#حقیقت_در_طنز
ڪرگدنی پیر را پرسیدند، از خودت پوست ڪلفت تر دیده ای یا شنیده ای؟
گفت :
در گوشه اى از عالم، مردمی یافت شده اند ڪه نه از برنج آرسنیک دار سرطان گیرند، و نه از سبزیجات فاضلاب داده بمیرند.
نه روغن پالم بیمارشان ڪند،
و نه مرغ هورمونی تبدار.
نه از سوسیس و ڪالباس مریض شوند،
و نه از تصادف پراید ساقط.
تا مرگ بارها روند و باز گردند
و عزرائیل را جواب ڪنند.
در طياره هاى بی بال نشینند، و در خودروهای ڪبریت سان مأوا گیرند. دخلشان نیمی از خرجشان باشد، و خرجشان پنج برابر دخلشان! فلاسفه از حساب زندگیشان اسهال گیرند!
و با این حال پیوسته جوک گویند و در تويتر و واتساپ و تلگرام... راه پویند. آری من ایشان را از خود پوست ڪلفت تر دیده ام ، و یقین دارم ڪه سه پوسته اند
@Library_Telegram
ڪرگدنی پیر را پرسیدند، از خودت پوست ڪلفت تر دیده ای یا شنیده ای؟
گفت :
در گوشه اى از عالم، مردمی یافت شده اند ڪه نه از برنج آرسنیک دار سرطان گیرند، و نه از سبزیجات فاضلاب داده بمیرند.
نه روغن پالم بیمارشان ڪند،
و نه مرغ هورمونی تبدار.
نه از سوسیس و ڪالباس مریض شوند،
و نه از تصادف پراید ساقط.
تا مرگ بارها روند و باز گردند
و عزرائیل را جواب ڪنند.
در طياره هاى بی بال نشینند، و در خودروهای ڪبریت سان مأوا گیرند. دخلشان نیمی از خرجشان باشد، و خرجشان پنج برابر دخلشان! فلاسفه از حساب زندگیشان اسهال گیرند!
و با این حال پیوسته جوک گویند و در تويتر و واتساپ و تلگرام... راه پویند. آری من ایشان را از خود پوست ڪلفت تر دیده ام ، و یقین دارم ڪه سه پوسته اند
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
جوان به ظاهر ثروتمندی که با فقر درونی وارد جامعه شده است،
بیهوده می کوشد با به دست آوردن همه ی چیزهایی که در بیرون وجود دارد،ثروت ظاهری را جایگزین غنای درونی کند.
او به پیر فرتوتی می ماند که می کوشد با رایحه ی دختران جوان خود را تقویت کند.
به این ترتیب سرانجام فقر درونی موجب فقر بیرونی می گردد.
📕 در باب حکمت زندگی
✍ آرتور شوپنهاور
#ارسالی_اعضا
@Library_Telegram
جوان به ظاهر ثروتمندی که با فقر درونی وارد جامعه شده است،
بیهوده می کوشد با به دست آوردن همه ی چیزهایی که در بیرون وجود دارد،ثروت ظاهری را جایگزین غنای درونی کند.
او به پیر فرتوتی می ماند که می کوشد با رایحه ی دختران جوان خود را تقویت کند.
به این ترتیب سرانجام فقر درونی موجب فقر بیرونی می گردد.
📕 در باب حکمت زندگی
✍ آرتور شوپنهاور
#ارسالی_اعضا
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
باور کنید، ادیان از لحظه ای که دم از اخلاق می زنند و با صدور فرمان تهدید می کنند، به خطا می روند. برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست ...
#ارسالی_اعضا
📕 سقوط
✍ آلبر کامو
@Library_Telegram
باور کنید، ادیان از لحظه ای که دم از اخلاق می زنند و با صدور فرمان تهدید می کنند، به خطا می روند. برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست ...
#ارسالی_اعضا
📕 سقوط
✍ آلبر کامو
@Library_Telegram
👍1
☕️ قطعه ای از کتاب
ﻣﺴﺘﺒﺪﯼ ﺍﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎﯼ ﺁﻫﻨﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺩﮔﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﻘﯿﺎﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺠﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻣﺤﮑﻢﺗﺮ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﻣﯽﮐﺸﺪ؛ ﺍﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺣﻠﻘﻪﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﺛﺎﺑﺖ ﻋﻘﻞ ﻭﺻﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﻠﻘﻪﻫﺎﯼ ﺑﺎﻓﺘﻪﯼ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺑﯽﺧﺒﺮﯾﻢ ﻭ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻪﺍﯾﻢ، ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻣﺤﮑﻢﺗﺮ ﺍﺳﺖ . ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ، ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎﯼ ﺁﻫﻨﯽ ﻭ ﻓﻮﻻﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﺳﺎﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﮔﺰﻧﺪﯼ ﺑﺮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻋﺎﺩﯼ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺤﮑﻢﺗﺮ ﻧﯿﺰ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛ ﺑﺮ ﺍﻟﯿﺎﻑ ﻧﺮﻡ ﻣﻐﺰ، ﺑﻨﯿﺎﻥ ﺗﺰﻟﺰﻝ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼﻫﺎ ﺑﻨﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
📕مراقبت و تنبیه: تولد زندان
✍ میشل فوکو
🔃 افشین جهاندیده و نیکو سرخوش
@Library_Telegram
ﻣﺴﺘﺒﺪﯼ ﺍﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎﯼ ﺁﻫﻨﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺩﮔﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﻘﯿﺎﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺠﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻣﺤﮑﻢﺗﺮ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﻣﯽﮐﺸﺪ؛ ﺍﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺣﻠﻘﻪﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﺛﺎﺑﺖ ﻋﻘﻞ ﻭﺻﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﻠﻘﻪﻫﺎﯼ ﺑﺎﻓﺘﻪﯼ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺑﯽﺧﺒﺮﯾﻢ ﻭ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻪﺍﯾﻢ، ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻣﺤﮑﻢﺗﺮ ﺍﺳﺖ . ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ، ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎﯼ ﺁﻫﻨﯽ ﻭ ﻓﻮﻻﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﺳﺎﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﮔﺰﻧﺪﯼ ﺑﺮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻋﺎﺩﯼ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺤﮑﻢﺗﺮ ﻧﯿﺰ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛ ﺑﺮ ﺍﻟﯿﺎﻑ ﻧﺮﻡ ﻣﻐﺰ، ﺑﻨﯿﺎﻥ ﺗﺰﻟﺰﻝ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼﻫﺎ ﺑﻨﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
📕مراقبت و تنبیه: تولد زندان
✍ میشل فوکو
🔃 افشین جهاندیده و نیکو سرخوش
@Library_Telegram
📕زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه
✍حسین مکی
به ضمیمه چند پرده از زندگانی داخلی و خصوصی او
در این کتاب, زندگی احمد شاه قاجار ـ آخرین پادشاه قاجار ـ با اشاره به رخدادهای سیاسی دوره سلطنت وی بازگو میشود .
مولف در این سرگذشت نامه کوشیده است با استناد به مدارک معتبر تاریخی, تصویر واقعی احمد شاه را آشکار سازد . وی در مقدمه اذعان میدارد':
عجبتر این که زندگانی خصوصی و سیاسی سلطان احمد شاه با آن که بیش از همه سلاطین قاجار و شاید استثنائا عمال داخلی به صورت معکوس جلوه کرده و بهانهای برای ایجاد احساسات بر ضد سلطان احمد شاه به دست همان عوامل داد .
مطالب این کتاب ابتدا بصورت سلسله مقالاتی در روزنامه فردا انتشار یافت. در دوران آزادی نسبی بوجود آمده پس از شهریور بیست، بسیاری از کتب تاریخ معاصر و نوشتههای کشته شدگان دوران دیکتاتوری رضاشاه، مجال انتشار یافتند. مقالات روزنامه فردا نیز در همین دوران، با اضافاتی توسط کتابفروشی علمی چاپ و منتشر شد.
نکته جالبی که در مورد این کتاب وجود دارد این است که در آن برای اولین بار متن کامل قرارداد ۱۹۱۹ منتشر شد. در سالهای ملی شدن نفت ایران، با مراجعه به آرشیو وزارت امور خارجه وقت، ملاحظه گردید که هیچ نسخهای از این قرارداد در آرشیو این وزارتخانه وجود ندارد و لذا به ناچار، یک نسخه از همین کتاب که حاوی متن قرارداد مزبور است، توسط دکتر محمد مصدق به شورای امنیت سازمان ملل متحد تقدیم و به عنوان سند دخالت انگلستان در امور داخلی ایران ثبت گردید.
@Library_Telegram
✍حسین مکی
به ضمیمه چند پرده از زندگانی داخلی و خصوصی او
در این کتاب, زندگی احمد شاه قاجار ـ آخرین پادشاه قاجار ـ با اشاره به رخدادهای سیاسی دوره سلطنت وی بازگو میشود .
مولف در این سرگذشت نامه کوشیده است با استناد به مدارک معتبر تاریخی, تصویر واقعی احمد شاه را آشکار سازد . وی در مقدمه اذعان میدارد':
عجبتر این که زندگانی خصوصی و سیاسی سلطان احمد شاه با آن که بیش از همه سلاطین قاجار و شاید استثنائا عمال داخلی به صورت معکوس جلوه کرده و بهانهای برای ایجاد احساسات بر ضد سلطان احمد شاه به دست همان عوامل داد .
مطالب این کتاب ابتدا بصورت سلسله مقالاتی در روزنامه فردا انتشار یافت. در دوران آزادی نسبی بوجود آمده پس از شهریور بیست، بسیاری از کتب تاریخ معاصر و نوشتههای کشته شدگان دوران دیکتاتوری رضاشاه، مجال انتشار یافتند. مقالات روزنامه فردا نیز در همین دوران، با اضافاتی توسط کتابفروشی علمی چاپ و منتشر شد.
نکته جالبی که در مورد این کتاب وجود دارد این است که در آن برای اولین بار متن کامل قرارداد ۱۹۱۹ منتشر شد. در سالهای ملی شدن نفت ایران، با مراجعه به آرشیو وزارت امور خارجه وقت، ملاحظه گردید که هیچ نسخهای از این قرارداد در آرشیو این وزارتخانه وجود ندارد و لذا به ناچار، یک نسخه از همین کتاب که حاوی متن قرارداد مزبور است، توسط دکتر محمد مصدق به شورای امنیت سازمان ملل متحد تقدیم و به عنوان سند دخالت انگلستان در امور داخلی ایران ثبت گردید.
@Library_Telegram
👎1
Forwarded from Deleted Account
زندگانی سیاسی سلطان احمد شاه .pdf
9.9 MB
📕زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه
✍حسین مکی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍حسین مکی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
الو
جناب روحانی
سلام علیکم
🔺احتراما باستحضار حضرتعالی میرساند که شما آنقدر ملت ایران را ساده فرض میکنید که در صحبتهای اخیر خود فرموده اید بهای بنزین نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس 1200تومان ارزانتر است یعنی مبلغ بنزین مصرفی در کشورهای عربی 2200تومان است لازم به ذکر است بدانی که جناب رییس جمهور دانا و کاردان که خود را عقل کل و بقیه ملت ایران را گاو حساب میکنی قیمت یک دستگاه سانتافه فول آپشن در کشورهای حوزه خلیج فارس 34میلیون تومان است و در کشور عزیز ما 280میلیون تومان .حقوق یک کارگر ساده 6 ملیون تومن است ولی در کشور عزیز ما 900 هزارتومن..
پس شما هم ماشین خوب و درامد6 میلیونی در اختیار مردم قرار بده بنزین را 3000 تومان کن...
باتشکر .🙏
ميخوام انقدر فوروارد كنين برسه به دست همه ملت
@Library_Telegram
جناب روحانی
سلام علیکم
🔺احتراما باستحضار حضرتعالی میرساند که شما آنقدر ملت ایران را ساده فرض میکنید که در صحبتهای اخیر خود فرموده اید بهای بنزین نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس 1200تومان ارزانتر است یعنی مبلغ بنزین مصرفی در کشورهای عربی 2200تومان است لازم به ذکر است بدانی که جناب رییس جمهور دانا و کاردان که خود را عقل کل و بقیه ملت ایران را گاو حساب میکنی قیمت یک دستگاه سانتافه فول آپشن در کشورهای حوزه خلیج فارس 34میلیون تومان است و در کشور عزیز ما 280میلیون تومان .حقوق یک کارگر ساده 6 ملیون تومن است ولی در کشور عزیز ما 900 هزارتومن..
پس شما هم ماشین خوب و درامد6 میلیونی در اختیار مردم قرار بده بنزین را 3000 تومان کن...
باتشکر .🙏
ميخوام انقدر فوروارد كنين برسه به دست همه ملت
@Library_Telegram
قابل توجه کلیه ی :
آیت الله ها ...
آیت الله زاده ها ...
حجت الاسلام ها ...
حجت الاسلام زاده ها ...
سرداران سپاه پاسداران ...
سرداران سپاه پاسداران زاده ها ...
آقا ها ...
آقا زاده ها ...
ژن های خوب ...
ژن های خوب زاده ها ...
و ؛
تمامی کسانی که دم از ،
اسلام ناب محمدی و خون شهدا و ولایت فقیه و دفاع از مستضعفين ایران و جهان اسلام ، میزنند :
با زبان خودتان عنوان می کنم:
"بارش باران" !!
✳️در مملکتی که دستگاه "قضا"
فاسد باشد،خداوند نزول باران
از آن سرزمین را برمیدارد!
[حضرت رسول(ص)،نهج الفصاحه]
✳️هرگاه حاکمان دروغ بگویند،
باران نمی بارد!
[امام رضا(ع)،میزان الحکمه،
جلد 3 ص 286]
✳️در سرزمینی که ابرها میگذرند
بی آنکه ببارند،بی شک ظلمِ
عظیمی صورت گرفته است!
در "کانادا" پیرمردی را به خاطر
دزدیدن نان به دادگاه احضار
کردند.
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد و
کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود
بمیرم.
قاضی گفت:
تو خودت میدانی که دزد هستی
و من ده دلار تو را جریمه میکنم
و میدانم که توانایی پرداخت آنرا
نداری،به همین خاطر من جای تو
جریمه را پرداخت میکنم.
در آن لحظه همه سکوت کرده
بودند و دیدند که قاضی ده دلار
از جیب خود در آورد و درخواست
کرد تا به خزانه بابت حکم پیرمرد
پرداخت شود.
سپس ایستاد و به حاضرین در
جلسه گفت:
همهٔ شما محکوم هستید و باید
هر کدام ده دلار جریمه پرداخت
کنید،چون شما در شهری زندگی
میکنید که فقیر مجبور میشود
تکه ای نان دزدی کند!
در آن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار
جمع شد و قاضی آن را به
پیرمرد بخشید!
٭٭حضرت علی میفرمایند:
اگر در شهر مسلمانان فقیری دیدی،
بدان که دولتمردان آن شهر
مال آنها را میدزدند
@Library_Telegram
آیت الله ها ...
آیت الله زاده ها ...
حجت الاسلام ها ...
حجت الاسلام زاده ها ...
سرداران سپاه پاسداران ...
سرداران سپاه پاسداران زاده ها ...
آقا ها ...
آقا زاده ها ...
ژن های خوب ...
ژن های خوب زاده ها ...
و ؛
تمامی کسانی که دم از ،
اسلام ناب محمدی و خون شهدا و ولایت فقیه و دفاع از مستضعفين ایران و جهان اسلام ، میزنند :
با زبان خودتان عنوان می کنم:
"بارش باران" !!
✳️در مملکتی که دستگاه "قضا"
فاسد باشد،خداوند نزول باران
از آن سرزمین را برمیدارد!
[حضرت رسول(ص)،نهج الفصاحه]
✳️هرگاه حاکمان دروغ بگویند،
باران نمی بارد!
[امام رضا(ع)،میزان الحکمه،
جلد 3 ص 286]
✳️در سرزمینی که ابرها میگذرند
بی آنکه ببارند،بی شک ظلمِ
عظیمی صورت گرفته است!
در "کانادا" پیرمردی را به خاطر
دزدیدن نان به دادگاه احضار
کردند.
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد و
کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود
بمیرم.
قاضی گفت:
تو خودت میدانی که دزد هستی
و من ده دلار تو را جریمه میکنم
و میدانم که توانایی پرداخت آنرا
نداری،به همین خاطر من جای تو
جریمه را پرداخت میکنم.
در آن لحظه همه سکوت کرده
بودند و دیدند که قاضی ده دلار
از جیب خود در آورد و درخواست
کرد تا به خزانه بابت حکم پیرمرد
پرداخت شود.
سپس ایستاد و به حاضرین در
جلسه گفت:
همهٔ شما محکوم هستید و باید
هر کدام ده دلار جریمه پرداخت
کنید،چون شما در شهری زندگی
میکنید که فقیر مجبور میشود
تکه ای نان دزدی کند!
در آن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار
جمع شد و قاضی آن را به
پیرمرد بخشید!
٭٭حضرت علی میفرمایند:
اگر در شهر مسلمانان فقیری دیدی،
بدان که دولتمردان آن شهر
مال آنها را میدزدند
@Library_Telegram
چگونه است که #اسرائیل بر خلاف #ایران به قطعنامه سازمان ملل در حمایت از مسلمانان #میانمار رای مثبت داد! حضرات ارزشی چرا نظر نمیدهند؟
@Library_Telegram
@Library_Telegram
📚 #یک_دقیقه_مطالعه
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند.
هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت.
اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. (گاهی مدتها طول میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…)!
پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند.
در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود.
رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم."
دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "میتوانید وارد شوید و هر چقدر دلتان میخواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مسافر خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد.
ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد.
پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعهای رسیدند.
راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد.
مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد.
مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
مرد گفت: بهشت!
بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند وگفت:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! "
آن مرد گفت: کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند...
📖 برگرفته از: کتاب شیطان و دوشیزه پریم پائولوکوئیلو
@Library_Telegram
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند.
هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت.
اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. (گاهی مدتها طول میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…)!
پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند.
در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود.
رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم."
دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "میتوانید وارد شوید و هر چقدر دلتان میخواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مسافر خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد.
ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد.
پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعهای رسیدند.
راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد.
مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد.
مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
مرد گفت: بهشت!
بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند وگفت:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! "
آن مرد گفت: کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند...
📖 برگرفته از: کتاب شیطان و دوشیزه پریم پائولوکوئیلو
@Library_Telegram
روزی عدهای از دِه دیگر سرزده به خانه کوکب خانم آمدند، اما او شرمنده بود که حتی نمیتواند برایشان نیمرو درست کند. زیرا هر عدد تخممرغ ۸۰۰ تومان و هر عدد نان سنگک ۱۵۰۰ تومان بود!
@Library_Telegram
@Library_Telegram
♨️یه بنده خدایی تعریف میکرد بچه که بودم،!!
سر نمازم با صدای بلند دعا کردم "خدایا یه دوچرخه به من بده"
پدرم شنید، گفت: بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست،
کار خدا لطف به بندگانش است و خصوصا بخشش گناهان،
نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و سر نمازم دعا کردم: خدایا منو بابت تمام گناهانم ببخش.
بابام شنید: گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.
از آن روز دیگه من راهم را پیدا کردم.
الان هم یه گوشه مملک دارم خدمت میکنم
اول اختلاس میکنم و بعد نماز و نذری و سینه زنی و توبه.
نور به قبرت بباره پدر !!
که گفتی
خدا ارحم الراحمینه !!
@Library_Telegram
سر نمازم با صدای بلند دعا کردم "خدایا یه دوچرخه به من بده"
پدرم شنید، گفت: بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست،
کار خدا لطف به بندگانش است و خصوصا بخشش گناهان،
نه دوچرخه دادن.
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و سر نمازم دعا کردم: خدایا منو بابت تمام گناهانم ببخش.
بابام شنید: گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.
از آن روز دیگه من راهم را پیدا کردم.
الان هم یه گوشه مملک دارم خدمت میکنم
اول اختلاس میکنم و بعد نماز و نذری و سینه زنی و توبه.
نور به قبرت بباره پدر !!
که گفتی
خدا ارحم الراحمینه !!
@Library_Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
● شاهکاری دیگر از مهران مدیری/
او ۲۰ سال پیش این طنز تلخ را ساخت که امروز تبدیل به واقعیت محض و مطلق جامعه شده است..👌
@Library_Telegram
او ۲۰ سال پیش این طنز تلخ را ساخت که امروز تبدیل به واقعیت محض و مطلق جامعه شده است..👌
@Library_Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب
سقفِ #آزادی،رابطهی مستقیم
با قامتِ فکری مردمان دارد.
در جامعه ای که قامت تفکر
و همت مردم کوتاه باشد،
سقف آزادی هم به همان نسبت،کوتاه می شود.
وقتی سقف کوتاه باشد،
آدم های بزرگ،سرشان آنقدر
به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله،اما راحت جولان میدهند.
مردم عوام هم برای بقاء
آنقدر سرشان را خم میکنند که
کوتوله میشوند و سقفها
پایین و پایین تر می آیند.
و مردم،بیشتر و بیشتر قوز میکنند
تا اینکه کمرشان خم میشود
و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
📕 بیچارگان
✍ فئودور داستایوفسکی
@Library_Telegram
سقفِ #آزادی،رابطهی مستقیم
با قامتِ فکری مردمان دارد.
در جامعه ای که قامت تفکر
و همت مردم کوتاه باشد،
سقف آزادی هم به همان نسبت،کوتاه می شود.
وقتی سقف کوتاه باشد،
آدم های بزرگ،سرشان آنقدر
به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله،اما راحت جولان میدهند.
مردم عوام هم برای بقاء
آنقدر سرشان را خم میکنند که
کوتوله میشوند و سقفها
پایین و پایین تر می آیند.
و مردم،بیشتر و بیشتر قوز میکنند
تا اینکه کمرشان خم میشود
و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
📕 بیچارگان
✍ فئودور داستایوفسکی
@Library_Telegram
🎁 #حکایت_روز
📙 ميگويند : ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩش را ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ برساند ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ در آن جلسهﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ كند ﺩﯾﺮ به ايستگاه راه آهن رسيد ﻭ ﻗﻄﺎﺭ شروع به ﺣﺮﮐﺖ کرده ﺑﻮﺩ .
📘 گاندى ﻣﺠﺒﻮﺭشد كه به ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭد و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ رسيد ﻭلى هنگام ﺳﻮﺍﺭ شدن ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ کفشش ﺍﺯ پايش ﺩﺭ آمد ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ افتاد.
📒 گاندى سريع ﻟﻨﮕﻪ ديگر كفش ﺭا از پاي درآورده و به سمت لنگه جا مانده پرتاب نمود .
📕 ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رسيد و ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ شدﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ خنديدند .
📘 ﯾﮑﯽ از انگلیسی ها گفت : ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ ؟؟؟؟؟ ﻧﮑﻨد قصد داريد ﺑﺎ ﭘﺎﯼﺑﺮﻫﻨﻪﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ملت خود ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ !!!
📗 ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ حضار خنده ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ
📚 ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
📕 ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪﻡ ﺗﺎ خود را به اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮسانم ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺁﻣد ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ...
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺖ .
@Library_Telegram
📙 ميگويند : ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩش را ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﯼ برساند ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ در آن جلسهﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﻠﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ كند ﺩﯾﺮ به ايستگاه راه آهن رسيد ﻭ ﻗﻄﺎﺭ شروع به ﺣﺮﮐﺖ کرده ﺑﻮﺩ .
📘 گاندى ﻣﺠﺒﻮﺭشد كه به ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺪﻭد و ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﻗﻄﺎﺭ رسيد ﻭلى هنگام ﺳﻮﺍﺭ شدن ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ کفشش ﺍﺯ پايش ﺩﺭ آمد ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﯾﻞ افتاد.
📒 گاندى سريع ﻟﻨﮕﻪ ديگر كفش ﺭا از پاي درآورده و به سمت لنگه جا مانده پرتاب نمود .
📕 ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رسيد و ﻭﺍﺭﺩ ﺟﻠﺴﻪ شدﺗﻤﺎﻡ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ خنديدند .
📘 ﯾﮑﯽ از انگلیسی ها گفت : ﺁﻗﺎﯼ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﻮ ؟؟؟؟؟ ﻧﮑﻨد قصد داريد ﺑﺎ ﭘﺎﯼﺑﺮﻫﻨﻪﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ملت خود ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﯿﺪ !!!
📗 ﻣﺠﺪﺩﺍ ﻫﻤﻪ حضار خنده ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ
📚 ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
📕 ﮔﺎﻧﺪﯼ ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻗﻄﺎﺭ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪﻡ ﺗﺎ خود را به اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮسانم ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺁﻣد ﻭ ﻣﻦ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻟﻨﮕﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ...
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﯼ ﺳﺎﻟﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺖ .
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
اگر«ثروت» روزى جنبهٔ عمومى پيدا كند،ديگر امتيازی برایكسى بهوجود نخواهد آورد.و اگر همه بطور يكسان از فراغت و آسايش بهرهمند شوند،تودهٔ مردم كه به دليل فقر عقب مانده اند خيلى زود بـه «آگاهى» مى رسـند، و دير يا زود متوجـه مى شوند كه اقليت مـمتاز كار خاصـى انجام نمى دهـند. وجود يك جامعهى طبـقاتى تنها بـر اساس «فـقر» و «نـادانى» ممكن مـى شـود !
📕کتاب ١٩٨٤
✍ جورج اورول
@Library_Telegram
اگر«ثروت» روزى جنبهٔ عمومى پيدا كند،ديگر امتيازی برایكسى بهوجود نخواهد آورد.و اگر همه بطور يكسان از فراغت و آسايش بهرهمند شوند،تودهٔ مردم كه به دليل فقر عقب مانده اند خيلى زود بـه «آگاهى» مى رسـند، و دير يا زود متوجـه مى شوند كه اقليت مـمتاز كار خاصـى انجام نمى دهـند. وجود يك جامعهى طبـقاتى تنها بـر اساس «فـقر» و «نـادانى» ممكن مـى شـود !
📕کتاب ١٩٨٤
✍ جورج اورول
@Library_Telegram
ڪتاب تاریخ دوره راهنمائی یادتونه؟؟؟
نوشته بود:
علل انقراض ساسانیان:
1 : فساد اقتصادی
2 : انحرافات
3 : اقتدارطلبی
4 : وابستگی
6 : شهرنشینی و شهرزدگی
7 : باج های سنگین و... دین مداری و جنگاوری...
طبقه بندی جامعه در دوران ساسانی:
1 : روحانیون
2 : جنگاوران
3 : مستخدمان
4 : توده ملت
تازگیها همش حس میڪنم دارم اواخر دوره ساسانی زندگی میڪنم!!!
@Library_Telegram
نوشته بود:
علل انقراض ساسانیان:
1 : فساد اقتصادی
2 : انحرافات
3 : اقتدارطلبی
4 : وابستگی
6 : شهرنشینی و شهرزدگی
7 : باج های سنگین و... دین مداری و جنگاوری...
طبقه بندی جامعه در دوران ساسانی:
1 : روحانیون
2 : جنگاوران
3 : مستخدمان
4 : توده ملت
تازگیها همش حس میڪنم دارم اواخر دوره ساسانی زندگی میڪنم!!!
@Library_Telegram