Forwarded from Deleted Account
پادشاه_پارسی_داریوش_یکم.pdf
4.1 MB
📕داریوش یکم پادشاه پارسی (زندگی داریوش اول)
✍پیتر یولیوس یونگ
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍پیتر یولیوس یونگ
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
📕 نقشی از حافظ
✍ علی دشتی
درباره : علی دشتی طی هفت دهه در جریانات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران نقش داشت و گاهی از بازیگران اصلی عرصه سیاست بود. در تحکیم اقتدار حکومت دو پادشاه سلسله پهلوی، رضاشاه و محمدرضاشاه، فعال بود اما در اوج اقتدار آنان، شاید به دلیل خلق و خوی تندش، مورد بیمهری قرار گرفت و تقریباً در انزوا بود. او هر چند تحصیلات خود را از مدارس مذهبی و در حوزههای علمیه آغاز کرد اما بعدها تندترین انتقادها را به روحانیت و مبانی دین اسلام داشت و کتابهایی را مانند ۲۳ سال در نقد تاریخ صدر اسلام، البته بدون ذکر نام خود، منتشر کرد. جاذبه آزادی بعد از عزل محمدعلیشاه و اوایل سلطنت احمد شاه، او را در سال ۱۲۹۸ به ایران کشاند. او در سن بیست و چهار سالگی در کوران جنگ جهانی اول همراه پدر و برادرانش، عراق را به مقصد ایران ترک گفت و برخلاف تربیت مذهبی و توقعات خانوادگی، در فضای پرآشوب آن روزگار به دنیای سیاست و مطبوعات وارد شد. فعالیت روزنامهنگاری را در شهر شیراز و در روزنامه فارس آغاز کرد. در سال ۱۳۰۴ روزنامه خلیج فارس را منتشر نمود، ولی اندکی بعد مقالهای از او منتشر شد که، به نوشته رکنزاده آدمیت عامه نپسندیدند، هیاهوئی راه انداختند و ارادهٔ قتلش را کردند. ناچار در منزل عبدالحسین میرزا فرمانفرما که والی فارس بود پناهنده شد و فرمانفرما او را پنهانی به اصفهان فرستاد. اقامت دشتی در اصفهان هم مانند شیراز کوتاه بود و بعد از پنج ماه به تهران آمد. دشتی در مقام ناشر هفته نامه «ستاره ایران» در تهران مشغول به کار گشت. در همین زمان بود که او به عنوان یکی از منتقدین قرارداد ۱۹۱۹ میلادی، نخستین امکان را برای فعالیت در زمینه سیاست بدست آورد. او که در پی انتقادهای خویش در زمینه قرارداد ۱۹۱۹ برای نخستین بار با اقامت در زندان آشنا شده بود، سه بار دیگر محکوم به حبس شد و سرانجام به عراق تبعید گردید. دوره دوم اقامت او در زندان در پی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بود او بسان بسیاری از فعالان سیاسی دیگر در آن دوره بازداشت شد و تا پایان دولت نود روزه ضیاءالدین طباطبایی در زندان ماند. دشتی در ۱۱ اسفند ۱۳۰۰ روزنامه «شفق سرخ» را منتشر کرد. او هدف خود را «تولید انقلاب افکار و تهییج روح و بیداری جامعه» اعلام کرد. در این دوره هواداری دشتی از رضاخان بارزتر شد و این نشریه از پیشاهنگان معرفی جمهوری آتاتورکی ترکیه به ایرانیان بود. در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی علی دشتی با حمایتهای رضاخان به عنوان نماینده مردم ساوه انتخاب شد اما اعتبارنامه او با مخالفت سید حسن مدرس و جمع دیگری از فراکسیون اقلیت مجلس، مخالفان رضاخان و جمهوری و حتی عدهای از طرفداران رضاخان که متحدان او بودند روبرو شد و مورد تایید قرار نگرفت. نقطه آغاز پیشرفت علی دشتی در زمینه سیاست با استقرار نظام رضاشاهی شکل گرفت و در سال ۱۳۰۶ به نمایندگی مردم بوشهر به مجلس شورای ملی دوره ششم راه یافت و در دورههای هفتم و هشتم نماینده ساوه بود و در دوره نهم دوباره به عوان نماینده بوشهر در مجلس حضور داشت. درخلال این سالها اعتقادات مذهبی علی دشتی کمرنگتر شد و لباس روحانیت را به کناری نهاد و از شغل حرفهای روزنامه نگاری هم برای همیشه کنارهگیری کرد. در سالهایی که محمد رضا پهلوی تازه به حکومت رسیده بود دشتی در سال ۱۳۲۲ به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس چهاردهم راه یافت. در ۲۰ بهمن ۱۳۲۸ اولین مجلس سنای ایران تشکیل شد. دشتی در سال ۱۳۳۲ وارد مجلس سنا شد و این سمت را تا پایان حکومت پهلوی به مدت ۲۶ سال برعهده داشت. در آذرماه ۱۳۲۷ او به عنوان سفیر ایران وارد قاهره شد و تا اسفند ۱۳۲۹ در مصر ماند. همچنین او در ۱۲ آبان ۱۳۴۱ به عنوان سفیر به بیروت اعزام شد. از سال ۱۳۴۴ به بعد دشتی بهانتقاداتی از دولت عباس هویدا نیز پرداخت اما پس از مدتی از ورود به مباحث سیاسی بهکلی کناره گرفت و حتی با اوجگیری جنبش عمومی منجر به انقلاب سال ۱۳۵۷ نیز سکوت اختیار کرد و تنها به مسائل ادبی پرداخت. سه سال پایانی زندگی دشتی همراه با برخوردهای مختلف حاکمان جدید با او بود. وی پس از انقلاب ۱۳۵۷ دو بار به مدت کوتاه دستگیر شد. بار اول کمتر از یک ماه از ۱۹ فروردین تا ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ بود که به ادعای خودش با صادق خلخالی مجادلاتی هم داشته ولی با نظر مساعد آیتالله خمینی آزاد شدهاست. و بار دوم در حدود آذر ماه ۱۳۶۰ که به اتهام نوشتن کتاب ۲۳ سال دستگیر اما به دلیل کهولت سن و شکستگی پا آزاد شد و چند روز بعد در ۲۶ دی ۱۳۶۰ در سن ۸۷ سالگی در بیمارستان جم در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهرری به خاک سپرده شد.
@Library_Telegram
✍ علی دشتی
درباره : علی دشتی طی هفت دهه در جریانات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران نقش داشت و گاهی از بازیگران اصلی عرصه سیاست بود. در تحکیم اقتدار حکومت دو پادشاه سلسله پهلوی، رضاشاه و محمدرضاشاه، فعال بود اما در اوج اقتدار آنان، شاید به دلیل خلق و خوی تندش، مورد بیمهری قرار گرفت و تقریباً در انزوا بود. او هر چند تحصیلات خود را از مدارس مذهبی و در حوزههای علمیه آغاز کرد اما بعدها تندترین انتقادها را به روحانیت و مبانی دین اسلام داشت و کتابهایی را مانند ۲۳ سال در نقد تاریخ صدر اسلام، البته بدون ذکر نام خود، منتشر کرد. جاذبه آزادی بعد از عزل محمدعلیشاه و اوایل سلطنت احمد شاه، او را در سال ۱۲۹۸ به ایران کشاند. او در سن بیست و چهار سالگی در کوران جنگ جهانی اول همراه پدر و برادرانش، عراق را به مقصد ایران ترک گفت و برخلاف تربیت مذهبی و توقعات خانوادگی، در فضای پرآشوب آن روزگار به دنیای سیاست و مطبوعات وارد شد. فعالیت روزنامهنگاری را در شهر شیراز و در روزنامه فارس آغاز کرد. در سال ۱۳۰۴ روزنامه خلیج فارس را منتشر نمود، ولی اندکی بعد مقالهای از او منتشر شد که، به نوشته رکنزاده آدمیت عامه نپسندیدند، هیاهوئی راه انداختند و ارادهٔ قتلش را کردند. ناچار در منزل عبدالحسین میرزا فرمانفرما که والی فارس بود پناهنده شد و فرمانفرما او را پنهانی به اصفهان فرستاد. اقامت دشتی در اصفهان هم مانند شیراز کوتاه بود و بعد از پنج ماه به تهران آمد. دشتی در مقام ناشر هفته نامه «ستاره ایران» در تهران مشغول به کار گشت. در همین زمان بود که او به عنوان یکی از منتقدین قرارداد ۱۹۱۹ میلادی، نخستین امکان را برای فعالیت در زمینه سیاست بدست آورد. او که در پی انتقادهای خویش در زمینه قرارداد ۱۹۱۹ برای نخستین بار با اقامت در زندان آشنا شده بود، سه بار دیگر محکوم به حبس شد و سرانجام به عراق تبعید گردید. دوره دوم اقامت او در زندان در پی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بود او بسان بسیاری از فعالان سیاسی دیگر در آن دوره بازداشت شد و تا پایان دولت نود روزه ضیاءالدین طباطبایی در زندان ماند. دشتی در ۱۱ اسفند ۱۳۰۰ روزنامه «شفق سرخ» را منتشر کرد. او هدف خود را «تولید انقلاب افکار و تهییج روح و بیداری جامعه» اعلام کرد. در این دوره هواداری دشتی از رضاخان بارزتر شد و این نشریه از پیشاهنگان معرفی جمهوری آتاتورکی ترکیه به ایرانیان بود. در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی علی دشتی با حمایتهای رضاخان به عنوان نماینده مردم ساوه انتخاب شد اما اعتبارنامه او با مخالفت سید حسن مدرس و جمع دیگری از فراکسیون اقلیت مجلس، مخالفان رضاخان و جمهوری و حتی عدهای از طرفداران رضاخان که متحدان او بودند روبرو شد و مورد تایید قرار نگرفت. نقطه آغاز پیشرفت علی دشتی در زمینه سیاست با استقرار نظام رضاشاهی شکل گرفت و در سال ۱۳۰۶ به نمایندگی مردم بوشهر به مجلس شورای ملی دوره ششم راه یافت و در دورههای هفتم و هشتم نماینده ساوه بود و در دوره نهم دوباره به عوان نماینده بوشهر در مجلس حضور داشت. درخلال این سالها اعتقادات مذهبی علی دشتی کمرنگتر شد و لباس روحانیت را به کناری نهاد و از شغل حرفهای روزنامه نگاری هم برای همیشه کنارهگیری کرد. در سالهایی که محمد رضا پهلوی تازه به حکومت رسیده بود دشتی در سال ۱۳۲۲ به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس چهاردهم راه یافت. در ۲۰ بهمن ۱۳۲۸ اولین مجلس سنای ایران تشکیل شد. دشتی در سال ۱۳۳۲ وارد مجلس سنا شد و این سمت را تا پایان حکومت پهلوی به مدت ۲۶ سال برعهده داشت. در آذرماه ۱۳۲۷ او به عنوان سفیر ایران وارد قاهره شد و تا اسفند ۱۳۲۹ در مصر ماند. همچنین او در ۱۲ آبان ۱۳۴۱ به عنوان سفیر به بیروت اعزام شد. از سال ۱۳۴۴ به بعد دشتی بهانتقاداتی از دولت عباس هویدا نیز پرداخت اما پس از مدتی از ورود به مباحث سیاسی بهکلی کناره گرفت و حتی با اوجگیری جنبش عمومی منجر به انقلاب سال ۱۳۵۷ نیز سکوت اختیار کرد و تنها به مسائل ادبی پرداخت. سه سال پایانی زندگی دشتی همراه با برخوردهای مختلف حاکمان جدید با او بود. وی پس از انقلاب ۱۳۵۷ دو بار به مدت کوتاه دستگیر شد. بار اول کمتر از یک ماه از ۱۹ فروردین تا ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ بود که به ادعای خودش با صادق خلخالی مجادلاتی هم داشته ولی با نظر مساعد آیتالله خمینی آزاد شدهاست. و بار دوم در حدود آذر ماه ۱۳۶۰ که به اتهام نوشتن کتاب ۲۳ سال دستگیر اما به دلیل کهولت سن و شکستگی پا آزاد شد و چند روز بعد در ۲۶ دی ۱۳۶۰ در سن ۸۷ سالگی در بیمارستان جم در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهرری به خاک سپرده شد.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
نقشی از حافظ علی دشتی.pdf
3.2 MB
📕 نقشی از حافظ
✍ علی دشتی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍ علی دشتی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
Forwarded from موسیقی اصیل ایرانی
متن آهنگ ساقی
استاد شجریان
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
👤حافظ
💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
استاد شجریان
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
👤حافظ
💠💠💠
کانال موسیقی اصیل ایرانی
@Original_IR_Music
Forwarded from موسیقی اصیل ایرانی
Saghi (Tasnif)
Shajarian
Forwarded from موسیقی اصیل ایرانی
#درخواستی
متن شعر آهنگ خون سیاوش
با صدای معین
وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره
اگه باز به زخم رستم، سهراب قصه بمیره، سهراب قصه بمیره
وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر ضحاک
اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیفته رو خاک
وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچههای البرز چه کسی قصه میخونه
کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره
کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نذاره
کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن
کاش فرشتههای عاشق توی آسمون نمیرن، توی آسمون نمیرن
وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچههای البرز چه کسی قصه میخونه
غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه
دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه
چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره
قلعهها میریزن اما بغض بابک نمیمیره
دیگه از غرور این خاک چی میمونه، چی میمونه
واسه بچههای البرز چه کسی قصه میخونه
@Original_IR_Music
متن شعر آهنگ خون سیاوش
با صدای معین
وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره
اگه باز به زخم رستم، سهراب قصه بمیره، سهراب قصه بمیره
وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجر ضحاک
اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیفته رو خاک
وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچههای البرز چه کسی قصه میخونه
کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره
کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نذاره
کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن
کاش فرشتههای عاشق توی آسمون نمیرن، توی آسمون نمیرن
وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچههای البرز چه کسی قصه میخونه
غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه
دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه
چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره
قلعهها میریزن اما بغض بابک نمیمیره
دیگه از غرور این خاک چی میمونه، چی میمونه
واسه بچههای البرز چه کسی قصه میخونه
@Original_IR_Music
Forwarded from موسیقی اصیل ایرانی
خون سیاوش
معین
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
#اندکی_تفکر
انسان کور را میتوان درمان کرد ولی نادان متعصب را هرگز ... تعصب کورکورانه انسان .
انسان کور را میتوان درمان کرد
ولی نادان متعصب را هرگز .
تعصب کورکورانه انسان بینا را کودن میکند .
تعصب یک امر اشتباه است ، حال فرقی نمیکند
که این تعصب نسبت به دین ، مذهب ، نژاد ، قوم ، رنگ ، و حتی فردی باشد .
تعصب ، تعصب نام دارد .
انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود
همواره در حال فرافکنی ، تهمت ، افتراء ،
دروغ پردازی ، جعل سازی و ... نسبت به منتقدان خویش است .
غافل از اینکه برجستهترین راه شناخت یک
انسان بزرگ ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشتهی خویش است .
از تعصب بپرهیزیم .
تعصب ، بیجا و بجا ندارد .
تعصب ، تعصب است.
هرکس به وسعت تفکرش آزاد است .
@Library_Telegram
#اندکی_تفکر
انسان کور را میتوان درمان کرد ولی نادان متعصب را هرگز ... تعصب کورکورانه انسان .
انسان کور را میتوان درمان کرد
ولی نادان متعصب را هرگز .
تعصب کورکورانه انسان بینا را کودن میکند .
تعصب یک امر اشتباه است ، حال فرقی نمیکند
که این تعصب نسبت به دین ، مذهب ، نژاد ، قوم ، رنگ ، و حتی فردی باشد .
تعصب ، تعصب نام دارد .
انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود
همواره در حال فرافکنی ، تهمت ، افتراء ،
دروغ پردازی ، جعل سازی و ... نسبت به منتقدان خویش است .
غافل از اینکه برجستهترین راه شناخت یک
انسان بزرگ ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشتهی خویش است .
از تعصب بپرهیزیم .
تعصب ، بیجا و بجا ندارد .
تعصب ، تعصب است.
هرکس به وسعت تفکرش آزاد است .
@Library_Telegram
👍1
📖 #یک_دقیقه_مطالعه
در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود می کردند.
فرد دانايی که از اين نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکری به ذهنش رسید …
به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدر است؟
کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکری گفت: 3 سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.
کشيش روي کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم. مرد با خوشحالی آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد:
من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم.
اين شخص "مارتين لوتر" بود که با اين حرکت ، توانست مردم را از گمراهی رها سازد.
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است...
و تنها یک گناه و آن جهل است!
@Library_Telegram
در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود می کردند.
فرد دانايی که از اين نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکری به ذهنش رسید …
به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدر است؟
کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکری گفت: 3 سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.
کشيش روي کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم. مرد با خوشحالی آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد:
من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم.
اين شخص "مارتين لوتر" بود که با اين حرکت ، توانست مردم را از گمراهی رها سازد.
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است...
و تنها یک گناه و آن جهل است!
@Library_Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واو ما ایرانی ها میتوانیم.
🎥💥تنها زن #لر ایرانی که لقب سردار گرفت! قول میدم از دیدن این کلیپ خیلی لذت ببرید!
داستان شگفت انگیز #بی_بی_مریم بختیاری را بشنوید وبه عشق اش نشر دهید.
@Library_Telegram
🎥💥تنها زن #لر ایرانی که لقب سردار گرفت! قول میدم از دیدن این کلیپ خیلی لذت ببرید!
داستان شگفت انگیز #بی_بی_مریم بختیاری را بشنوید وبه عشق اش نشر دهید.
@Library_Telegram
📕 رستاخیز مردگان (نایاب و ممنوعه)
✍عبدل ال حضرت
کتاب نکرونومیکون نام کتابی است که به قلم لاو کرفت نویسنده معروف ژانر وحشت نوشته شده است.او اعتقاد دارد این کتاب در ابتدا توسط ماجراجویی عرب زبان به نام عبدالحضرت که مشهور به عرب دیوانه بوده نوشته شده است.عبدالحضرت در بیابان با موجوداتی ترسناک روبرو می شود و راه و رسم زندگی و مراوده با آن ها را می اموزد اما سرانجام توسط همان موجودات به طرز وحشتناکی کشته می شود.نام اصلی این کتاب الضعیف بوده که بعد ها توسط یونانی ها ترجمه می شود و به نکرونومیکون تغییر میکند.این کتاب شامل علوم ممنوعه برای احضار و مراوده با شیاطین و اهریمنان است.
داستان کتاب در مورد پیشگویی در مورد آینده بشریت است که طبق ادعایی گفته می شود تعدادی از پیشگویی های نوستر آداموس از این کتاب بوده است.
نویسنده این کتاب اثر عبدل ال حضرت که فردی اهل شام می باشد و در سال ۶۹۹ این کتاب نوشته شده است.
ترجمه کتاب به زبان های مختلف
کتاب العضیف بدست عبدلحضرت در سال ۷۳۰ میلادی در دمشق نوشته شده است
در سال ۹۵۰ میلادی تئودوروس پیلاتوس به زبان یونانی به نام نکرونامیکون ترجمه شد
در سال ۱۲۲۸ میلادی از نسخه یونانی توسط ائولوس ورمینوس به زبان لاتین ترجمه شد
در قرن ۱۵ میلادی از نسخه لاتین به زبان آلمانی هم ترجمه شد
در قرن ۱۶ میلادی از نسخه آلمانی به زبان ایتالیایی ترجمه گردید
در قرن ۱۷ میلادی از نسخه لاتین به زبان اسپانیولی ترجمه شد.
✅این فایل به فارسی ترجمه شده و #محدودیت_سنی دارد.
@Library_Telegram
✍عبدل ال حضرت
کتاب نکرونومیکون نام کتابی است که به قلم لاو کرفت نویسنده معروف ژانر وحشت نوشته شده است.او اعتقاد دارد این کتاب در ابتدا توسط ماجراجویی عرب زبان به نام عبدالحضرت که مشهور به عرب دیوانه بوده نوشته شده است.عبدالحضرت در بیابان با موجوداتی ترسناک روبرو می شود و راه و رسم زندگی و مراوده با آن ها را می اموزد اما سرانجام توسط همان موجودات به طرز وحشتناکی کشته می شود.نام اصلی این کتاب الضعیف بوده که بعد ها توسط یونانی ها ترجمه می شود و به نکرونومیکون تغییر میکند.این کتاب شامل علوم ممنوعه برای احضار و مراوده با شیاطین و اهریمنان است.
داستان کتاب در مورد پیشگویی در مورد آینده بشریت است که طبق ادعایی گفته می شود تعدادی از پیشگویی های نوستر آداموس از این کتاب بوده است.
نویسنده این کتاب اثر عبدل ال حضرت که فردی اهل شام می باشد و در سال ۶۹۹ این کتاب نوشته شده است.
ترجمه کتاب به زبان های مختلف
کتاب العضیف بدست عبدلحضرت در سال ۷۳۰ میلادی در دمشق نوشته شده است
در سال ۹۵۰ میلادی تئودوروس پیلاتوس به زبان یونانی به نام نکرونامیکون ترجمه شد
در سال ۱۲۲۸ میلادی از نسخه یونانی توسط ائولوس ورمینوس به زبان لاتین ترجمه شد
در قرن ۱۵ میلادی از نسخه لاتین به زبان آلمانی هم ترجمه شد
در قرن ۱۶ میلادی از نسخه آلمانی به زبان ایتالیایی ترجمه گردید
در قرن ۱۷ میلادی از نسخه لاتین به زبان اسپانیولی ترجمه شد.
✅این فایل به فارسی ترجمه شده و #محدودیت_سنی دارد.
@Library_Telegram
👍1
رستاخیز مردگان - ترجمه فارسی.pdf
3.8 MB
📕 رستاخیز مردگان (نایاب و ممنوعه)
✍عبدل ال حضرت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍عبدل ال حضرت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
دین را به استخدام می گیرد؛
شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد...
دروغ می گوید...
فریب می دهد...
خدا را شاهد میگیرد که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم.
ولی روحیهاش لجوجترین و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق؛
وقتی سوارکار نشده وعده می دهد،
وقتی سوار شد دیگر به هیچکس رحم نمیکند.
این خاصیت یک دیکتاتور است.
#طالقانی
@Library_Telegram
دین را به استخدام می گیرد؛
شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد...
دروغ می گوید...
فریب می دهد...
خدا را شاهد میگیرد که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم.
ولی روحیهاش لجوجترین و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق؛
وقتی سوارکار نشده وعده می دهد،
وقتی سوار شد دیگر به هیچکس رحم نمیکند.
این خاصیت یک دیکتاتور است.
#طالقانی
@Library_Telegram
👍2👏1
🔸شعری در وصف ایران امروز
کنون ایران به کام دیگران است
وطن کاشانه غم در جهان است
به هرجا بنگری آه وفغان است
تو گویی فتنه آخر زمان است
وطن در دست اقوام تتار است
شب روز وطن اینگونه تار است
مغول هرگز نکرده این همه ظلم
که اینها می کنند در حق مردم
هزاران شرکت اینجا ور شکسته
نظام مملکت از هم گسسته
شده ایران سرای دزد وقالطاق
سران مملکت جمله قرمساق
سران سه قوا فی الجمله دزدند
به هر چیزی رسند آنی بدزدند
همه با هم خورند از خوان یغما
از این پائین بگیر تا آن به بالا
یکی سارق رئیس پارلمان است
به دزدان او امین ومهربان است
دگر سارق که او هم لاریجانیست
بود او نا بکار و دزد و جانیست
رئیس قوه عدل است وداد است
مرید و پیرو ابن زیاد است
یکی دزدد دکل با نفت بسیار
یکی دزدیده پول از بانک انصار
یکی دزدیده از صندوق بیمه
نشد اینجا کسی هرگز جریمه
فساد واختلاس هر جا زیاد است
بلند بر آسمان آه از نهاد است
از آنروزی که ایران گشته بنیاد
ندارد اینهمه دزدی کسی یاد
مسلمانیشان جز ادعا نیست
تمام فعلشان غیر از ریا نیست
کنون قوم مغول رویش سپید است
که این قوم بدتر از شمر ویزید است
فغان و ناله از مردم بلند است
هر انکس معترض فوری به بند است
بساط این جماعت بهر یغماست
دوصد نفرین به هر چه شیخ وملاست
کجای کارشان مثل علی است
کجا این نا کسان را او ولی است
شکمها شان پر از مال حرام است
چو زالو کارشان هر صبح وشام است
@Library_Telegram
کنون ایران به کام دیگران است
وطن کاشانه غم در جهان است
به هرجا بنگری آه وفغان است
تو گویی فتنه آخر زمان است
وطن در دست اقوام تتار است
شب روز وطن اینگونه تار است
مغول هرگز نکرده این همه ظلم
که اینها می کنند در حق مردم
هزاران شرکت اینجا ور شکسته
نظام مملکت از هم گسسته
شده ایران سرای دزد وقالطاق
سران مملکت جمله قرمساق
سران سه قوا فی الجمله دزدند
به هر چیزی رسند آنی بدزدند
همه با هم خورند از خوان یغما
از این پائین بگیر تا آن به بالا
یکی سارق رئیس پارلمان است
به دزدان او امین ومهربان است
دگر سارق که او هم لاریجانیست
بود او نا بکار و دزد و جانیست
رئیس قوه عدل است وداد است
مرید و پیرو ابن زیاد است
یکی دزدد دکل با نفت بسیار
یکی دزدیده پول از بانک انصار
یکی دزدیده از صندوق بیمه
نشد اینجا کسی هرگز جریمه
فساد واختلاس هر جا زیاد است
بلند بر آسمان آه از نهاد است
از آنروزی که ایران گشته بنیاد
ندارد اینهمه دزدی کسی یاد
مسلمانیشان جز ادعا نیست
تمام فعلشان غیر از ریا نیست
کنون قوم مغول رویش سپید است
که این قوم بدتر از شمر ویزید است
فغان و ناله از مردم بلند است
هر انکس معترض فوری به بند است
بساط این جماعت بهر یغماست
دوصد نفرین به هر چه شیخ وملاست
کجای کارشان مثل علی است
کجا این نا کسان را او ولی است
شکمها شان پر از مال حرام است
چو زالو کارشان هر صبح وشام است
@Library_Telegram
❤1
#حرف_حساب
میدانید چرا داستان چوپان دروغگو از ڪتابها حذف شد؟
چون دیگر فقط چوپانها دروغ نمی گویند، الان صدا و سیما، نمایندگان، دولتمردان و قضات هم دروغگو شده اند.
میدانید چرا حسنک ڪجایی حذف شد؟
چون حسنک به حیوانات آب و غذا و نان میداد، اما الان همه نان مردم را بریده و آجر میڪنند.
میدانید چرا تصمیم ڪبرا حذف شد؟
چون الان هر تصمیمی گرفته میشود به ضرر مردم است، حتی اگر پول به جیب مردم واریز ڪنند بزرگترین ضرر است، چون از آنطرف قبض های حامل های انرژی هزار برابر می شود.
میدانید چرا ڪودک فداڪار یا داستان پترس حذف شد؟
چون حتی مسئولان هم فداڪاری نمی ڪنند، تا به پستی میرسند اختلاس میڪنند.
میدانید چرا قصه ریزعلی حذف شد؟
چون الان بیمه ها سنگ روی ریل میریزند تا قطاری از ریل خارج شده و بتوانند میلیاردها تومان از ڪنار آن بدزدند.
میدانید چرا ...
@Library_Telegram
میدانید چرا داستان چوپان دروغگو از ڪتابها حذف شد؟
چون دیگر فقط چوپانها دروغ نمی گویند، الان صدا و سیما، نمایندگان، دولتمردان و قضات هم دروغگو شده اند.
میدانید چرا حسنک ڪجایی حذف شد؟
چون حسنک به حیوانات آب و غذا و نان میداد، اما الان همه نان مردم را بریده و آجر میڪنند.
میدانید چرا تصمیم ڪبرا حذف شد؟
چون الان هر تصمیمی گرفته میشود به ضرر مردم است، حتی اگر پول به جیب مردم واریز ڪنند بزرگترین ضرر است، چون از آنطرف قبض های حامل های انرژی هزار برابر می شود.
میدانید چرا ڪودک فداڪار یا داستان پترس حذف شد؟
چون حتی مسئولان هم فداڪاری نمی ڪنند، تا به پستی میرسند اختلاس میڪنند.
میدانید چرا قصه ریزعلی حذف شد؟
چون الان بیمه ها سنگ روی ریل میریزند تا قطاری از ریل خارج شده و بتوانند میلیاردها تومان از ڪنار آن بدزدند.
میدانید چرا ...
@Library_Telegram
چرا باید به قوهای که رئیس آن با «بلاصاحب اعلام کردن اموال مردم»و«بلوکه کردن اموال هزاران مالباخته مؤسسات مالی» ماهیانه۵۰ میلیارد تومان سود دریافت میکند، این بودجه عظیم تعلق گیرد؟
@Library_Telegram
@Library_Telegram
اقتصاد مردمی یعنی:
دولت هرجایی که ڪم آورد
دست میڪنه تو جیب مردم...
#فامیل_دور
@Library_Telegram
دولت هرجایی که ڪم آورد
دست میڪنه تو جیب مردم...
#فامیل_دور
@Library_Telegram
#یک_فنجان_تفکر☕️
گولهای شیکی که بابت خوردنشان پول هم میدهیم
از خیابان انقلاب که رد می شوی هر چار پنج متر یکی را میبینی پلاکارد دستش دارد و هرگونه سفارش علمی را در هر رشتهای برایت قبول میکند.
از پایان نامهی کارشناسی، و ارشد و دکتری گرفته تا سطح سه و چهار حوزهی علمیه.
مقالهی علمی پژوهشی، و آیاسآی (یعنی مجلات معتبر بینالملی) و هر کوفت و زهرماری که دانشجو برای دفاع مدرکش و استاد برای ارتقای شغلی و مالیاش نیاز به نوشتن دارد.
یا تحلیلهای آماری که منِ بدبخت با این هوش متوسطم در دوره کارشناسی ارشد از چند جا شکافت هستهای برداشتم تا چند تحلیل ساده را یاد بگیرم، همهاش با یک شماره تلفن و یک شماره حساب در عرض چند روز تقدیمتان میشود.
خیابان که تمام میشود با خودم فکر میکنم بعضی گولها هستند که از بس شیک و لطیفند، آدم هِی دوست دارد بخوردشان.
نه تنها بخورد؛ بلکه، به پایش پول هم بدهد و بعد سرش را چند سانتی بالاتر بگیرد و پُز بدهد که آی مردم من از شما بیشتر گول خوردم، تو رو خدا بیایید من را ببینید.
تازه قبلش هم یک سفرهی حضرت عباسی نذر آن میکند که توفیق گول خوردن نصیبش شود.
یکی ازین گولها، گول تحصیلات عالیهی دانشگاهی است که در این چند ده سال اخیر همه در تلاشند آن را هر طوری شده بخورند و یکوقت از قافلهی خورندگان عقب نمانند.
اتفاقا گاهی بابت تشکر از این چیز خوردن، پول کلانی هم به بنگاه های عظیم اقتصادی که پشت سر این مکانهای علمی قرار گرفته است میدهند.
باورتان نمیشود من سه بار گول خوردم ارشد گرفتم و یک بار دکتری.
حالا هم در چهل سالگی با وجود چندبار عمل فتق، و دیسک کمر و ناخنک چشم، و آسیب اعصاب مچ دست و مفاصل زانو و سردردهای میگرنی و بیخوابیِ شبانه، و هزار کوفت و زهرماری که با زیاد درسخواندن نصیبمان شد بازهم حاضرم گول بخورم.
تنها نعمتی که نصیمبان نشد بواسیر بود که با اجازه الان که به گوش فلک رسید، منتظرم دست طبیعت توفیق آن را هم بدهد.
خب که چی؟ به پیر به پیغمبر اوس ممدِ مکانیک محلهمان هیچ کدام از اینها را ندارد و درآمدش هم چندبرابر من است.
وسط کار هم نیازی نیست مدام حواسش به این باشد یک موقع سوتی سیاسی و فلان و فلان بدهد که به هزار جا پاسخگو باشد.
آقا جان من، والدین عزیز، به پیر به پیغمبر دانشگاه خبری نیست.
گاهی حتی خلاقیت کُش است.
باور کنید یک مملکت این همه دانشجو نمیخواهد.
باور کنید درآمد و عزت و احترام یک استادکار فنیِ خوب (چه هنرها و فنون زنانه و چه مردانهاش) از یک استاد دانشگاه بیشتر است.
این چه مصیبتی است سرمان آمده که حتماً باید دانشگاه برویم تا بتوانیم چندرغاز از دولت گدایی کنیم.
تو را به خدا استعدادهای بچهتان را کور نکنید، بگذارید دنبال استعدادش برود. دانشگاه هم تا لیسانس بس است.
باور کنید در ینگه دنیای پیشرفته، ارشد و دکتری فقط مال نوابغ است یا مال آدمهای خیلی پولدار.
اصلا کسی به فکر این چیزها نیست. مردم دنبال کار یاد گرفتن هستند. شرکتها هم وقتی کارشان با یک لیسانس راه میافتد دیگر مرض ندارند ارشد و دکتری استخدام کنند که ادعایشان گوش فلک را کر میکند و به وقت کار اندازه ی شاگرد اوس ممد هم جربزه ندارند.
مملکت کلا شده است دکتر و ارشد.
والا من جرأت نمیکنم کسی را به اسم خودش صدا بزنم.
به آبدارچیمان هم میگویم دکتر. حتی به خردسالان محلهمان هم مهندس میگویم. نگویی، بهشان برمیخورد.
آنوقت سر کلاس میروی، همین ارشدها و دکترها خیلیهاشان یک پاراگراف انگلیسی و عربی نمیتوانند ترجمه کنند.
حالا حرف زدن پیشکش؛ حتی پیشکش اساتید.
از ما گفتن بود؛ ولی شما باز بروید گولتان را بخورید.
خَلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد (مثنوی، دفتر دوم)
دکتر #محسن_زندی _روانشناس
@Library_Telegram
گولهای شیکی که بابت خوردنشان پول هم میدهیم
از خیابان انقلاب که رد می شوی هر چار پنج متر یکی را میبینی پلاکارد دستش دارد و هرگونه سفارش علمی را در هر رشتهای برایت قبول میکند.
از پایان نامهی کارشناسی، و ارشد و دکتری گرفته تا سطح سه و چهار حوزهی علمیه.
مقالهی علمی پژوهشی، و آیاسآی (یعنی مجلات معتبر بینالملی) و هر کوفت و زهرماری که دانشجو برای دفاع مدرکش و استاد برای ارتقای شغلی و مالیاش نیاز به نوشتن دارد.
یا تحلیلهای آماری که منِ بدبخت با این هوش متوسطم در دوره کارشناسی ارشد از چند جا شکافت هستهای برداشتم تا چند تحلیل ساده را یاد بگیرم، همهاش با یک شماره تلفن و یک شماره حساب در عرض چند روز تقدیمتان میشود.
خیابان که تمام میشود با خودم فکر میکنم بعضی گولها هستند که از بس شیک و لطیفند، آدم هِی دوست دارد بخوردشان.
نه تنها بخورد؛ بلکه، به پایش پول هم بدهد و بعد سرش را چند سانتی بالاتر بگیرد و پُز بدهد که آی مردم من از شما بیشتر گول خوردم، تو رو خدا بیایید من را ببینید.
تازه قبلش هم یک سفرهی حضرت عباسی نذر آن میکند که توفیق گول خوردن نصیبش شود.
یکی ازین گولها، گول تحصیلات عالیهی دانشگاهی است که در این چند ده سال اخیر همه در تلاشند آن را هر طوری شده بخورند و یکوقت از قافلهی خورندگان عقب نمانند.
اتفاقا گاهی بابت تشکر از این چیز خوردن، پول کلانی هم به بنگاه های عظیم اقتصادی که پشت سر این مکانهای علمی قرار گرفته است میدهند.
باورتان نمیشود من سه بار گول خوردم ارشد گرفتم و یک بار دکتری.
حالا هم در چهل سالگی با وجود چندبار عمل فتق، و دیسک کمر و ناخنک چشم، و آسیب اعصاب مچ دست و مفاصل زانو و سردردهای میگرنی و بیخوابیِ شبانه، و هزار کوفت و زهرماری که با زیاد درسخواندن نصیبمان شد بازهم حاضرم گول بخورم.
تنها نعمتی که نصیمبان نشد بواسیر بود که با اجازه الان که به گوش فلک رسید، منتظرم دست طبیعت توفیق آن را هم بدهد.
خب که چی؟ به پیر به پیغمبر اوس ممدِ مکانیک محلهمان هیچ کدام از اینها را ندارد و درآمدش هم چندبرابر من است.
وسط کار هم نیازی نیست مدام حواسش به این باشد یک موقع سوتی سیاسی و فلان و فلان بدهد که به هزار جا پاسخگو باشد.
آقا جان من، والدین عزیز، به پیر به پیغمبر دانشگاه خبری نیست.
گاهی حتی خلاقیت کُش است.
باور کنید یک مملکت این همه دانشجو نمیخواهد.
باور کنید درآمد و عزت و احترام یک استادکار فنیِ خوب (چه هنرها و فنون زنانه و چه مردانهاش) از یک استاد دانشگاه بیشتر است.
این چه مصیبتی است سرمان آمده که حتماً باید دانشگاه برویم تا بتوانیم چندرغاز از دولت گدایی کنیم.
تو را به خدا استعدادهای بچهتان را کور نکنید، بگذارید دنبال استعدادش برود. دانشگاه هم تا لیسانس بس است.
باور کنید در ینگه دنیای پیشرفته، ارشد و دکتری فقط مال نوابغ است یا مال آدمهای خیلی پولدار.
اصلا کسی به فکر این چیزها نیست. مردم دنبال کار یاد گرفتن هستند. شرکتها هم وقتی کارشان با یک لیسانس راه میافتد دیگر مرض ندارند ارشد و دکتری استخدام کنند که ادعایشان گوش فلک را کر میکند و به وقت کار اندازه ی شاگرد اوس ممد هم جربزه ندارند.
مملکت کلا شده است دکتر و ارشد.
والا من جرأت نمیکنم کسی را به اسم خودش صدا بزنم.
به آبدارچیمان هم میگویم دکتر. حتی به خردسالان محلهمان هم مهندس میگویم. نگویی، بهشان برمیخورد.
آنوقت سر کلاس میروی، همین ارشدها و دکترها خیلیهاشان یک پاراگراف انگلیسی و عربی نمیتوانند ترجمه کنند.
حالا حرف زدن پیشکش؛ حتی پیشکش اساتید.
از ما گفتن بود؛ ولی شما باز بروید گولتان را بخورید.
خَلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد (مثنوی، دفتر دوم)
دکتر #محسن_زندی _روانشناس
@Library_Telegram
❤1
#اندکی_تٵمل
شیخی ولیمه گرفت وهمه ی طرفدارانش رادعوت ڪرد
اطعمه فراوان بود ڪه برق رفت.یڪی گفت ڪه تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا ڪسی سفره را هاپولی ڪند. صدای ڪف زدن بلند بود ڪه برق آمد. چشم همه به سفره افتاد ڪه غارت شده بود شیخ گفت ما ڪه همگی دست میزدیم؛ نڪند جنیان سفره را غارت ڪرده اند! رئیس اجنه ظاهر گشت و گفت: شما هریڪ با یڪ دستتان به گردنتان میزدید و با دست دیگر غذاها را درشڪمتان میریختید آنوقت تقصیرش را میاندازید گردن اجنه ؟! یکی از قلندران فرزانه گفت اینان در این ڪار ید طولایی دارند.
سالهاست که با یڪدست بر سر و سینه میزنند
و با دست دیگر جیب خلایق خالی میڪنند و میگویند اجنبی برد!!!!
#حق_الدوله
@Library_Telegram
شیخی ولیمه گرفت وهمه ی طرفدارانش رادعوت ڪرد
اطعمه فراوان بود ڪه برق رفت.یڪی گفت ڪه تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا ڪسی سفره را هاپولی ڪند. صدای ڪف زدن بلند بود ڪه برق آمد. چشم همه به سفره افتاد ڪه غارت شده بود شیخ گفت ما ڪه همگی دست میزدیم؛ نڪند جنیان سفره را غارت ڪرده اند! رئیس اجنه ظاهر گشت و گفت: شما هریڪ با یڪ دستتان به گردنتان میزدید و با دست دیگر غذاها را درشڪمتان میریختید آنوقت تقصیرش را میاندازید گردن اجنه ؟! یکی از قلندران فرزانه گفت اینان در این ڪار ید طولایی دارند.
سالهاست که با یڪدست بر سر و سینه میزنند
و با دست دیگر جیب خلایق خالی میڪنند و میگویند اجنبی برد!!!!
#حق_الدوله
@Library_Telegram