Forwarded from Deleted Account
09.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
10.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
11.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
12.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
13.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
14.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
15.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
Forwarded from Deleted Account
16.4.Asar.Az.Florence.Scovel.Shinn.Audiobook.Mp3.16kbps p30download.com
Florence Scovel Shinn
👍1
♨️ وقتی که بالای منبرمیروند مردم را گوسفند می بینند!
چندروزپيش براي شركت درمجلس ختمي به مسجدي رفتم ، به احترام خانواده مصاب، مجبوربودم تا پايان مجلس حضورداشته باشم، طبق مرسوم اكثر مجالس ترحيم در ايران، آخوندي به منبر جلوس فرمود، و چون چيزي درچنته نداشت، موضوع تكراري تولد امام علي در كعبه و قصه هايي ازمعجزات دوران كودكي آن حضرت بيان كرد، وقتي قصه تولد امام در كعبه را توضيح ميداد، گفت: " ديواركعبه شكافت و فاطمه بنت اسد با بچه اي در آغوش، از درون كعبه بيرون آمد، هنوز هم بعد از ١٤٠٠ سال آثار آن شكاف و تَرَك را بر ديوار كعبه مي توانيدببينيد، آنهايي كه به مكه مي روند خوب دقت كنند در ضلع جنوبي ..."
دعا كرد و از منبر فرودآمد، نزديكش رفتم وگفتم : جناب شيخ، بعد از زمان تولد امام علي تا امروز، سه بار ساختمان كعبه ويران شده است و مجدداً بازسازي اش نمودند، بار اول، عبدالله زبير در سال ٦٤ هجري آن را تخريب نموده و در همان سال آن را بازسازي كرده و حتي ابعاد اوليه آن را هم تغييرداده است،
بار دوم، حجاج بن يوسف به فرمان عبدالملك مروان ، در سال ٧٤ كعبه را برسر عبدالله زبير ويران كرد( چون عبدالله در آن پناه گرفته بود) و مجدداً در سال بعد بازسازي اش كردند؛
بارسوم، درسال١٠٣٩ هجري به علت باران سيل آسايي كه در مكه آمد و ارتفاع آب تا بيشتراز دومتر ديواركعبه را فراگرفت، بخش زيادي از كعبه ريزش نمود، به دستور سلطان مرادچهارم( پادشاه عثماني) مابقي را هم تخريب و يك بناي مستحكم و جديدي ساختند كه تا امروز همچنان استوارمانده است، پرسيدم جناب شيخ، خانه اي كه بعد از آن تاريخ ، سه بار ديگر تخريب و بازسازي شده و حتي نوع مصالح آن هم تغيير كرده است، آن شكاف و تَرَك چطور همچنان باقي مانده كه شما آدرس به مردم مي دهيد؟!!
ميدانيد درپاسخم چه جمله اي گفت؟ پاسخ داد : آقاي شهسواري، مگرچندنفرمثل شما در اين مجلس هستند و اين اطلاعاتي كه شما داريد را دارند؟ !! ما بايد با اين قصه ها علاقه مردم به امام علي و ولايت را حفظ كنيم!! گفتم با دروغ گفتن مي خواهيد امام علي را بزرگ نشان دهيد؟ شماخودت آن شكاف را ديدي كه به مردم آدرس مي دهيد؟ !! لبخندي زد و گفت: سخت نگير استاد، .
معلومم شد من را مي شناسد؛ ...
احساس كردم بعضي ازاين آقايان، وقتي بالاي منبر قرارمي ميگيرند همه مردم را بيسواد و نادان مي پندارند، چون به اين باور هستند كه مردم همانندگوسفندانند وعلما به منزله چوپان ....
شهسواري ١٣٩٦/٩/١٤
@Library_Telegram
چندروزپيش براي شركت درمجلس ختمي به مسجدي رفتم ، به احترام خانواده مصاب، مجبوربودم تا پايان مجلس حضورداشته باشم، طبق مرسوم اكثر مجالس ترحيم در ايران، آخوندي به منبر جلوس فرمود، و چون چيزي درچنته نداشت، موضوع تكراري تولد امام علي در كعبه و قصه هايي ازمعجزات دوران كودكي آن حضرت بيان كرد، وقتي قصه تولد امام در كعبه را توضيح ميداد، گفت: " ديواركعبه شكافت و فاطمه بنت اسد با بچه اي در آغوش، از درون كعبه بيرون آمد، هنوز هم بعد از ١٤٠٠ سال آثار آن شكاف و تَرَك را بر ديوار كعبه مي توانيدببينيد، آنهايي كه به مكه مي روند خوب دقت كنند در ضلع جنوبي ..."
دعا كرد و از منبر فرودآمد، نزديكش رفتم وگفتم : جناب شيخ، بعد از زمان تولد امام علي تا امروز، سه بار ساختمان كعبه ويران شده است و مجدداً بازسازي اش نمودند، بار اول، عبدالله زبير در سال ٦٤ هجري آن را تخريب نموده و در همان سال آن را بازسازي كرده و حتي ابعاد اوليه آن را هم تغييرداده است،
بار دوم، حجاج بن يوسف به فرمان عبدالملك مروان ، در سال ٧٤ كعبه را برسر عبدالله زبير ويران كرد( چون عبدالله در آن پناه گرفته بود) و مجدداً در سال بعد بازسازي اش كردند؛
بارسوم، درسال١٠٣٩ هجري به علت باران سيل آسايي كه در مكه آمد و ارتفاع آب تا بيشتراز دومتر ديواركعبه را فراگرفت، بخش زيادي از كعبه ريزش نمود، به دستور سلطان مرادچهارم( پادشاه عثماني) مابقي را هم تخريب و يك بناي مستحكم و جديدي ساختند كه تا امروز همچنان استوارمانده است، پرسيدم جناب شيخ، خانه اي كه بعد از آن تاريخ ، سه بار ديگر تخريب و بازسازي شده و حتي نوع مصالح آن هم تغيير كرده است، آن شكاف و تَرَك چطور همچنان باقي مانده كه شما آدرس به مردم مي دهيد؟!!
ميدانيد درپاسخم چه جمله اي گفت؟ پاسخ داد : آقاي شهسواري، مگرچندنفرمثل شما در اين مجلس هستند و اين اطلاعاتي كه شما داريد را دارند؟ !! ما بايد با اين قصه ها علاقه مردم به امام علي و ولايت را حفظ كنيم!! گفتم با دروغ گفتن مي خواهيد امام علي را بزرگ نشان دهيد؟ شماخودت آن شكاف را ديدي كه به مردم آدرس مي دهيد؟ !! لبخندي زد و گفت: سخت نگير استاد، .
معلومم شد من را مي شناسد؛ ...
احساس كردم بعضي ازاين آقايان، وقتي بالاي منبر قرارمي ميگيرند همه مردم را بيسواد و نادان مي پندارند، چون به اين باور هستند كه مردم همانندگوسفندانند وعلما به منزله چوپان ....
شهسواري ١٣٩٦/٩/١٤
@Library_Telegram
❤1
ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺳﺖ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ دو ساله، ﺗﻮﻯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎﻯ ﺷﻠﻮﻍ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ، ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﻴﺶ، ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ.
ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻧﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺁﻗﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻴﺸﺪ!!
ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺭﺍ" ﺧﺪﻣﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﻪ.
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻴﺴﺘﻢ.
ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺩیگر ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﻟﻴﺴﺖ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﻜﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﻟﻰ به هرحال ﺑﺎ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ میکنم.
بعد از دقایقی مهماندار برگشت و گفت:
ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ
ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺷﺮﻛﺖهای ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﺋﻰ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ
ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻰ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ، ﻳﻚ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻣﻰ ﻏﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺴﺖ!! ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
به گفته مسافران اشک در چشمان مرد سیاهپوست جاری شده بود.
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺑﻰ ﺑﺪﻫﺪ، ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫوﺍﭘﻴﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎﻯ ﻣﺤﺘﺮﻡ! ﻟﻄﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺷﺨﺼﻰ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺮ ﺭﻓﺎﻩ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ... ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﺍﺻﻼ ﻛﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎنی و درستی نیست ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ناخوشایند و نامحترم ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﺪ!!
بعد ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻼﺕ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻥﻫﺎﻯ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
ﺁﻥ ﺧﻠﺒﺎﻥ که نامش دنیس گورالیدو بود ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳِﻤﺖ ﺭﺋﻴﺲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ.
هنوز هم لوحهای تقدیر و سپاس از او در دیواره های دفتر کارش خودنمایی می کند
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ "ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ" ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ گیرند ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ يك ﻓﻀﯿﻠﺖ...
@Library_Telegram
ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻧﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺁﻗﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻴﺸﺪ!!
ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺭﺍ" ﺧﺪﻣﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﻪ.
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻴﺴﺘﻢ.
ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺩیگر ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﻟﻴﺴﺖ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﻜﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﻟﻰ به هرحال ﺑﺎ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ میکنم.
بعد از دقایقی مهماندار برگشت و گفت:
ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ
ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺷﺮﻛﺖهای ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﺋﻰ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ
ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻰ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ، ﻳﻚ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻣﻰ ﻏﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺴﺖ!! ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
به گفته مسافران اشک در چشمان مرد سیاهپوست جاری شده بود.
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺑﻰ ﺑﺪﻫﺪ، ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫوﺍﭘﻴﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎﻯ ﻣﺤﺘﺮﻡ! ﻟﻄﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺷﺨﺼﻰ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺮ ﺭﻓﺎﻩ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ... ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﺍﺻﻼ ﻛﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎنی و درستی نیست ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ناخوشایند و نامحترم ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﺪ!!
بعد ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻼﺕ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻥﻫﺎﻯ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
ﺁﻥ ﺧﻠﺒﺎﻥ که نامش دنیس گورالیدو بود ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳِﻤﺖ ﺭﺋﻴﺲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ.
هنوز هم لوحهای تقدیر و سپاس از او در دیواره های دفتر کارش خودنمایی می کند
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ "ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ" ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ گیرند ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ يك ﻓﻀﯿﻠﺖ...
@Library_Telegram
👍2👏1
یک بزرگی از رضا شاه بزرگ
روزی رضا شاه ، شهردار(که نظامی بود) بود را احضار کرد
سپس به او گفت : من روز گذشته به پای کوه رفتم (یعنی همین میدان تجریش که قبلا راهی نداشت که شمابتوانید از خیابان دربند به سمت کوه بروید) و دیدم که مردم نمیتوانند برای تفریح به بالا بروند واز طبیعت آنجا استفاده کنند,زن و بچه همراهشان است مجبورند همان اوائل راه بنشینند.
فکری برای درست کردن این راه کنید و حتما برنامه اش رابریزید,
طریقه تهیه بودجه اش را گزارش کنید و .......
شهردار دو هفته مهلت خواست و بعداز دو هفته با پوشه ای ازمدارک و نقشه و برنامه ریزی نزد رضا شاه آمده و گفت قربان برنامه ریزی کرده ایم,برای اینکار فلان تعدادکارگر,فلان تعداد لوازم و....احتیاج است.
رضاشاه گفت پولش چی؟
شهردار گفت قربان فکر آنرا هم کرده ایم, قرار شد از مجلس بخواهیم که بمدت چند ماه چند شاهی به مالیات گوشت و نان اضافه شود تا بتوانیم این کار و کارهای دیگر عمرانی مد نظر را انجام دهیم.
ناگهان رضاشاه برافروخت و به زیر پوشه و پرونده های دست شهردار زد ؛تمام پرونده وکاغذهاپخش زمین شد.
رضا شاه با برافروختگی گفت : مردک فلان فلان شده من میگم برو فکری بکن که تفریح و آسایش مردم را فراهم کنی ، تو میخواهی ارزاقشان را گران کنی و از سفره شان کسر کنی؟
از گرده کارگر بدبخت کار بکشیم و خسته اش کنیم که میخواهیم بهشان تفريحات بدهیم؟
اگر راست میگی این پول رو بکشید روی عرق.
بکشید روی مالیات عرق خوریها.
من شنیده ام جوانانی بی عار چطور عرق خوری میکنند و میروند آنجا مزاحم مردم میشوند.
عرق رو گرون کن هرکس نداره نخوره. کوفت بخوره, چرا درخواست گرونی مایحتاج ملت رو میدی؟
همینکار را انجام دادند و خیابان دربند باپولی که روی مشروبات کشیده شد ساخته شد.
@Library_Telegram
روزی رضا شاه ، شهردار(که نظامی بود) بود را احضار کرد
سپس به او گفت : من روز گذشته به پای کوه رفتم (یعنی همین میدان تجریش که قبلا راهی نداشت که شمابتوانید از خیابان دربند به سمت کوه بروید) و دیدم که مردم نمیتوانند برای تفریح به بالا بروند واز طبیعت آنجا استفاده کنند,زن و بچه همراهشان است مجبورند همان اوائل راه بنشینند.
فکری برای درست کردن این راه کنید و حتما برنامه اش رابریزید,
طریقه تهیه بودجه اش را گزارش کنید و .......
شهردار دو هفته مهلت خواست و بعداز دو هفته با پوشه ای ازمدارک و نقشه و برنامه ریزی نزد رضا شاه آمده و گفت قربان برنامه ریزی کرده ایم,برای اینکار فلان تعدادکارگر,فلان تعداد لوازم و....احتیاج است.
رضاشاه گفت پولش چی؟
شهردار گفت قربان فکر آنرا هم کرده ایم, قرار شد از مجلس بخواهیم که بمدت چند ماه چند شاهی به مالیات گوشت و نان اضافه شود تا بتوانیم این کار و کارهای دیگر عمرانی مد نظر را انجام دهیم.
ناگهان رضاشاه برافروخت و به زیر پوشه و پرونده های دست شهردار زد ؛تمام پرونده وکاغذهاپخش زمین شد.
رضا شاه با برافروختگی گفت : مردک فلان فلان شده من میگم برو فکری بکن که تفریح و آسایش مردم را فراهم کنی ، تو میخواهی ارزاقشان را گران کنی و از سفره شان کسر کنی؟
از گرده کارگر بدبخت کار بکشیم و خسته اش کنیم که میخواهیم بهشان تفريحات بدهیم؟
اگر راست میگی این پول رو بکشید روی عرق.
بکشید روی مالیات عرق خوریها.
من شنیده ام جوانانی بی عار چطور عرق خوری میکنند و میروند آنجا مزاحم مردم میشوند.
عرق رو گرون کن هرکس نداره نخوره. کوفت بخوره, چرا درخواست گرونی مایحتاج ملت رو میدی؟
همینکار را انجام دادند و خیابان دربند باپولی که روی مشروبات کشیده شد ساخته شد.
@Library_Telegram
☕️قطعه ای از کتاب
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
📕 شلیک به حقیقت
✍ هانا آرنت
@Library_Telegram
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
📕 شلیک به حقیقت
✍ هانا آرنت
@Library_Telegram
👍3
📕آه این
✍اشو
آنچه که میخوانید باور نکنید، فقط بخوانید. بدون اینکه داوری کنید که درست است یا غلط! فقط بخوانید.
این سخنان همان تور و تله است، اگر ماهی و خرگوش گرفتید که خوشا به حالتان و اگر نگرفتید بدانید که صیاد نیستید و بهتر است به کار دیگری بپردازید!
اوشو درباره سخنانش میگوید؛
پیام من نظریه نیست. پیام من نوعی کیمیاگری است. دانش تحول روحانی است.بنابراین فقط آنان که مایلند بر آنچه که هستند بمیرند و دوباره به چیزی جدید (آنقدر جدید که اینک حتی تصورش را هم نمیتوانند بکنند) متولد گردند. فقط این مردم باشهامت معدودند که آماده شنیدن پیام من هستند، زیرا شنیدن این پیام نیز مخاطره آمیز است.
با شنید شما نخستین گام را برای زایش برداشته اید.
پیام من فلسفه نیست که مانند تن پوشی آن را در بر کنید و به آن پز بدهید. پیام من نظریه نیست که بتوانید با آن از شر پرسشهای مزاحم تسلی بیابید. نه، پیام من ارتباط کلامی نیست؛ بسیار بیش از اینها مخاطره آمیز است. پیام من چیزی کمتر از مرگ و زایش مجدد نیست.
@Library_Telegram
✍اشو
آنچه که میخوانید باور نکنید، فقط بخوانید. بدون اینکه داوری کنید که درست است یا غلط! فقط بخوانید.
این سخنان همان تور و تله است، اگر ماهی و خرگوش گرفتید که خوشا به حالتان و اگر نگرفتید بدانید که صیاد نیستید و بهتر است به کار دیگری بپردازید!
اوشو درباره سخنانش میگوید؛
پیام من نظریه نیست. پیام من نوعی کیمیاگری است. دانش تحول روحانی است.بنابراین فقط آنان که مایلند بر آنچه که هستند بمیرند و دوباره به چیزی جدید (آنقدر جدید که اینک حتی تصورش را هم نمیتوانند بکنند) متولد گردند. فقط این مردم باشهامت معدودند که آماده شنیدن پیام من هستند، زیرا شنیدن این پیام نیز مخاطره آمیز است.
با شنید شما نخستین گام را برای زایش برداشته اید.
پیام من فلسفه نیست که مانند تن پوشی آن را در بر کنید و به آن پز بدهید. پیام من نظریه نیست که بتوانید با آن از شر پرسشهای مزاحم تسلی بیابید. نه، پیام من ارتباط کلامی نیست؛ بسیار بیش از اینها مخاطره آمیز است. پیام من چیزی کمتر از مرگ و زایش مجدد نیست.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
آه این - اشو.pdf
1.1 MB
☕️ قطعهای از کتاب
تفاوت انسان با حیوان و شیء در این است که انسان تاریخ دارد. تاریخ داشتن یعنی تأثیر در هر کاری. داشتن تاریخ داشتن هستیِ مثبت است. شی ء از دیروز ارث ندارد. برای گلدان دیروز و فردا معنا ندارد. ممکن است جایش با گلدان دیگری عوض شود ولی تاثیر جداگانه و هستی دار نمی پذیرد. ولی جای امروز فلان انسان را نمیتوان با دیروزش عوض کرد. بودن او اکنون بودنِ دیگری است. خودش خودش را ساخته و در تاریخیت با بنیاد آن به هم متصل است؛ انسانی چنین می اندیشد و انسان دیگری چنان. نمیشود آنها را با هم عوض کرد. هر انسانی دارای هستی ممتاز و یکه است. در همین زمینه است که نیچه به انسان می گوید:
"خود را پیدا کن. ای انسان آن باش که هستی!"
📕 دجال
✍ فریدریش نيچه
@Library_Telegram
تفاوت انسان با حیوان و شیء در این است که انسان تاریخ دارد. تاریخ داشتن یعنی تأثیر در هر کاری. داشتن تاریخ داشتن هستیِ مثبت است. شی ء از دیروز ارث ندارد. برای گلدان دیروز و فردا معنا ندارد. ممکن است جایش با گلدان دیگری عوض شود ولی تاثیر جداگانه و هستی دار نمی پذیرد. ولی جای امروز فلان انسان را نمیتوان با دیروزش عوض کرد. بودن او اکنون بودنِ دیگری است. خودش خودش را ساخته و در تاریخیت با بنیاد آن به هم متصل است؛ انسانی چنین می اندیشد و انسان دیگری چنان. نمیشود آنها را با هم عوض کرد. هر انسانی دارای هستی ممتاز و یکه است. در همین زمینه است که نیچه به انسان می گوید:
"خود را پیدا کن. ای انسان آن باش که هستی!"
📕 دجال
✍ فریدریش نيچه
@Library_Telegram
#اندکی_تٵمل
واعظی منبری رفت و سخنرانی جالبی ارائه داد.
ڪدخدا ڪه خیلی لذت برده بود به واعظ گفت:
روزی ڪه می خواهی از این روستا بروی بیا سه ڪیسه برنج از من بگیر!
واعظ شادمان شد و تشڪر ڪرد. روز آخر در خانه ی ڪدخدا رفت و از ڪیسه های برنج سراغ گرفت.
ڪدخدا گفت:
راستش برنجی در ڪار نیست.
آن روز منبر جالبی رفتی من خیلی خوشم آمد و گفتم من هم یک چیزی بگویم ڪه تو خوشت بیاید ...
@Library_Telegram
واعظی منبری رفت و سخنرانی جالبی ارائه داد.
ڪدخدا ڪه خیلی لذت برده بود به واعظ گفت:
روزی ڪه می خواهی از این روستا بروی بیا سه ڪیسه برنج از من بگیر!
واعظ شادمان شد و تشڪر ڪرد. روز آخر در خانه ی ڪدخدا رفت و از ڪیسه های برنج سراغ گرفت.
ڪدخدا گفت:
راستش برنجی در ڪار نیست.
آن روز منبر جالبی رفتی من خیلی خوشم آمد و گفتم من هم یک چیزی بگویم ڪه تو خوشت بیاید ...
@Library_Telegram
📕درآمدی بر سیر اندیشه در ایران
✍م. پرمون
به گواهی تاریخ، نخستین جنبشهای فکری ایرانیان در برابر قدرت حاکم در دوران پادشاهی ساسانیان رخ داده است. با اطمینان میتوان گفت که پیش از بنیانگذاری سلسله ساسانی، در هیچ جای تاریخ گزارشی که بیانگر قیامهای مردمی، درگیر شدن مردمان با حکومت و حتی دگراندیشی تودهها به معنای گسترده آن بوده باشد، ثبت نشده است. علت را شاید بتوان اینگونه توضیح داد که پایه گذاری شاهنشاهی با شکوه هخامنشیان که به تعبیری بنیانگذاری هویت ملت ایران در آغاز تاریخ دوران نو شمرده میشود، با صدور نخستین «اعلامیه حقوق بشر»، از سوی کوروش بزرگ همراه بوده است.
نخستین جرقههای دگراندیشی و در پی آن جنبشهای مردمی پس از پاگیری سلسله نیرومند ساسانی روی داد. دو قیام بزرگ که فرزندان ساسان در چهار سده فرمانروایی مقتدرانه خود با آن دست و پنجه نرم کردند، یکی قیام مانی (در نیمه سده دوم پس از میلاد)، و دیگری قیام مزدک (در نیمه سده پنجم پس از میلاد)، بود که وقت، سرمایه و توان بسیاری از حکومت کشور گشا و همیشه در حال جنگ ساسانی گرفت. در این نوشتار بر آنیم تا نقش حکومت ساسانی در شکلگیری این دو قیام و همچنین بنیانهای فکری رهبران این دو جنبش و تأثیر آن بر جامعه ایران در آن دوران و پس از آنرا بررسی کنیم.
@Library_Telegram
✍م. پرمون
به گواهی تاریخ، نخستین جنبشهای فکری ایرانیان در برابر قدرت حاکم در دوران پادشاهی ساسانیان رخ داده است. با اطمینان میتوان گفت که پیش از بنیانگذاری سلسله ساسانی، در هیچ جای تاریخ گزارشی که بیانگر قیامهای مردمی، درگیر شدن مردمان با حکومت و حتی دگراندیشی تودهها به معنای گسترده آن بوده باشد، ثبت نشده است. علت را شاید بتوان اینگونه توضیح داد که پایه گذاری شاهنشاهی با شکوه هخامنشیان که به تعبیری بنیانگذاری هویت ملت ایران در آغاز تاریخ دوران نو شمرده میشود، با صدور نخستین «اعلامیه حقوق بشر»، از سوی کوروش بزرگ همراه بوده است.
نخستین جرقههای دگراندیشی و در پی آن جنبشهای مردمی پس از پاگیری سلسله نیرومند ساسانی روی داد. دو قیام بزرگ که فرزندان ساسان در چهار سده فرمانروایی مقتدرانه خود با آن دست و پنجه نرم کردند، یکی قیام مانی (در نیمه سده دوم پس از میلاد)، و دیگری قیام مزدک (در نیمه سده پنجم پس از میلاد)، بود که وقت، سرمایه و توان بسیاری از حکومت کشور گشا و همیشه در حال جنگ ساسانی گرفت. در این نوشتار بر آنیم تا نقش حکومت ساسانی در شکلگیری این دو قیام و همچنین بنیانهای فکری رهبران این دو جنبش و تأثیر آن بر جامعه ایران در آن دوران و پس از آنرا بررسی کنیم.
@Library_Telegram
Forwarded from Deleted Account
درآمدی بر سیر اندیشه در ایران.pdf
2.2 MB
📕درآمدی بر سیر اندیشه در ایران
✍م. پرمون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
✍م. پرمون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_bot
اگر شما یک گل را دوست دارید،آن را نچینید!
زیرا اگر شما آن را بچینید میمیرد
و عشق شماکاملا متوقف میشود
اگر گلی را دوست دارید،بگذارید به طبیعتش ادامه دهد
عشق مالکیت نیست درک کردن است.
@Library_Telegram
زیرا اگر شما آن را بچینید میمیرد
و عشق شماکاملا متوقف میشود
اگر گلی را دوست دارید،بگذارید به طبیعتش ادامه دهد
عشق مالکیت نیست درک کردن است.
@Library_Telegram