کتابخانه تلگرام
109K subscribers
2.89K photos
709 videos
10.5K files
1.99K links
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه
رمان، داستان
علمی، تخیلی، آموزشی
تاریخی، سیاسی
مطالب و داستانهای آموزنده و ...

ارتباط با ادمین:⬇️
@Library_Telegram_Bot

صفحه اینستاگرام کانال⬇️
https://www.instagram.com/library_telegram/
Download Telegram
☕️ قطعه ای از کتاب

✨ رمان خارجی

📜 شب، زمان مناسبے است
کہ بیاندیشیم چہ کرده‌ایم تا جهان،
بهتر و شفیق‌تر و دوست‌داشتنے‌تر از پیش شود.

اگر پاسخے هم نبود،
باز شب وقت خوبی است که ببینیم،
از دستمان چه کاری برمی‌آید.
لازم نیست کاری کنیم کارستان.

می‌شود به امور دست بہ نقد و ساده پرداخت:
تلفنے که هنوز نزده‌ایم،
نوشتن نامه‌ای که بی‌خیالش شده‌ایم،
تلافےکردن لطفے کہ نتوانسته‌ایم پاسخ دهیم.

برای بخشیدن عشق،
فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.

📕 زاده برای عشق

✍ بوسكالیا لئو

🔃 شبنم مهرادزاده

@Library_Telegram
%انسانم%

من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است.
نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم.
من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی ...

" زنده ياد احمد شاملو "

@Librart_Telegram
❤2
شعری زیبا

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدی
بر خیالات محالم رنگ باور می زدی

زخمهای کهنه ام دارد مداوا میشود
کاش بودی بر دلم یک زخم دیگر می زدی

دلخوشم با خاطراتت هر چه خوب و هر چه بد
بی گمان حتی همان روزی که خنجر می زدی

بی تو این دنیا جهنم ، من اسیر دوزخم
کاش میشد شعبه در صحرای محشر می زدی

بی وفا از داغ هجرت گشته ام بیمار و زار
کاش میشد این دم آخر به ما سر می زدی

در هجوم غصه هایت قلب من صد پاره شد
کاش قبل رفتنت در سینه سنگر می زدی

ساحل دریای چشمم شد اسیر موج خون
یاد ایامی که در چشمم تو لنگر می زدی.

@Librart_Telegram
♨️ وقتی که بالای منبرمیروند مردم را گوسفند می بینند!

چندروزپيش براي شركت درمجلس ختمي به مسجدي رفتم ، به احترام خانواده مصاب، مجبوربودم تا پايان مجلس حضورداشته باشم، طبق مرسوم اكثر مجالس ترحيم در ايران، آخوندي به منبر جلوس فرمود، و چون چيزي درچنته نداشت، موضوع تكراري تولد امام علي در كعبه و قصه هايي ازمعجزات دوران كودكي آن حضرت بيان كرد، وقتي قصه تولد امام در كعبه را توضيح ميداد، گفت: " ديواركعبه شكافت و فاطمه بنت اسد با بچه اي در آغوش، از درون كعبه بيرون آمد، هنوز هم بعد از ١٤٠٠ سال آثار آن شكاف و تَرَك را بر ديوار كعبه مي توانيدببينيد، آنهايي كه به مكه مي روند خوب دقت كنند در ضلع جنوبي ..."

دعا كرد و از منبر فرودآمد، نزديكش رفتم وگفتم : جناب شيخ، بعد از زمان تولد امام علي تا امروز، سه بار ساختمان كعبه ويران شده است و مجدداً بازسازي اش نمودند، بار اول، عبدالله زبير در سال ٦٤ هجري آن را تخريب نموده و در همان سال آن را بازسازي كرده و حتي ابعاد اوليه آن را هم تغييرداده است،

بار دوم، حجاج بن يوسف به فرمان عبدالملك مروان ، در سال ٧٤ كعبه را برسر عبدالله زبير ويران كرد( چون عبدالله در آن پناه گرفته بود) و مجدداً در سال بعد بازسازي اش كردند؛

بارسوم، درسال١٠٣٩ هجري به علت باران سيل آسايي كه در مكه آمد و ارتفاع آب تا بيشتراز دومتر ديواركعبه را فراگرفت، بخش زيادي از كعبه ريزش نمود، به دستور سلطان مرادچهارم( پادشاه عثماني) مابقي را هم تخريب و يك بناي مستحكم و جديدي ساختند كه تا امروز همچنان استوارمانده است، پرسيدم جناب شيخ، خانه اي كه بعد از آن تاريخ ، سه بار ديگر تخريب و بازسازي شده و حتي نوع مصالح آن هم تغيير كرده است، آن شكاف و تَرَك چطور همچنان باقي مانده كه شما آدرس به مردم مي دهيد؟!!

ميدانيد درپاسخم چه جمله اي گفت؟ پاسخ داد : آقاي شهسواري، مگرچندنفرمثل شما در اين مجلس هستند و اين اطلاعاتي كه شما داريد را دارند؟ !! ما بايد با اين قصه ها علاقه مردم به امام علي و ولايت را حفظ كنيم!! گفتم با دروغ گفتن مي خواهيد امام علي را بزرگ نشان دهيد؟ شماخودت آن شكاف را ديدي كه به مردم آدرس مي دهيد؟ !! لبخندي زد و گفت: سخت نگير استاد، .
معلومم شد من را مي شناسد؛ ...

احساس كردم بعضي ازاين آقايان، وقتي بالاي منبر قرارمي ميگيرند همه مردم را بيسواد و نادان مي پندارند، چون به اين باور هستند كه مردم همانندگوسفندانند وعلما به منزله چوپان ....

شهسواري ١٣٩٦/٩/١٤

@Library_Telegram
❤1