این داستان درباره زنی متاهل و دارای فرزند هست که دچار بی خوابی میشود ولی به کسی نمی گوید. اما همسر و فرزندش به چیزی مشکوک نمی شوند. “در روند زندگی مان تغییری نکرده است . ارام و یکنواخت صبح ها وقتی همسرم و پسرم را بدرقه می کنم.
📗 خواب
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
📗 خواب
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
❤6
📚 هویت نامعلوم
👤 ژرژ سیمنون
✍🏻 بالای نتردام گنجشکها در دسته بزرگی کنار ناودانها کز کرده بودند. آنها از خیابان به سختی دیده می شدند. قایق های بارکش پشت سر هم از حومه پاریس می رسیدند. یدک کشی با دماغه سفید و قرمز برای گذشتن از زیر پل پُنت سن لویی، لوله دودکش خود را پایین آورد؛ انگار می خواست سلام کند..
👤 ژرژ سیمنون
✍🏻 بالای نتردام گنجشکها در دسته بزرگی کنار ناودانها کز کرده بودند. آنها از خیابان به سختی دیده می شدند. قایق های بارکش پشت سر هم از حومه پاریس می رسیدند. یدک کشی با دماغه سفید و قرمز برای گذشتن از زیر پل پُنت سن لویی، لوله دودکش خود را پایین آورد؛ انگار می خواست سلام کند..
❤5
اتومبیل آبپاش در حالیکه از لابلای فرچه غلتک مانند خود روی آسفالت آب می پاشید، از خیابان گذشت. سطح خیابان تیره شد. یک سگ زرد رنگ و درشت هیکل کنار خیابان نشسته بود و خود را لیس میزد.
پیرمرد نیم تنه ای روشن و تقریبا سفید رنگ پوشیده بود که آدم را یاد لباس های مناطق حاره می انداخت و کلاهی حصیری بر سر داشت. گویی همه چیز بر اساس تقدیر الهی پیش می رفت. گرما در اطراف برج های کلیسای نتردام موج میزد.
📗 هویت نامعلوم
👤 ژرژ سیمنون
📚 @LibraryPersianpdf
پیرمرد نیم تنه ای روشن و تقریبا سفید رنگ پوشیده بود که آدم را یاد لباس های مناطق حاره می انداخت و کلاهی حصیری بر سر داشت. گویی همه چیز بر اساس تقدیر الهی پیش می رفت. گرما در اطراف برج های کلیسای نتردام موج میزد.
📗 هویت نامعلوم
👤 ژرژ سیمنون
📚 @LibraryPersianpdf
❤3
اینجا شهر آدم جعبه ای هاست
شرط اصلی سکونت در آن
ناشناس بودن است و حق شهروندی
فقط به کسانی داده میشود
که کسی نباشند!
📗 آدم جعبه ای
👤 کوبو آبه
📚 @LibraryPersianpdf
شرط اصلی سکونت در آن
ناشناس بودن است و حق شهروندی
فقط به کسانی داده میشود
که کسی نباشند!
📗 آدم جعبه ای
👤 کوبو آبه
📚 @LibraryPersianpdf
👍2
چشمانت راز آتش است
و عشقت پیروزی آدمى است
هنگامیکه
به جنگ تقدیر میشتابد،
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مُردن...
📗 آیدا در آینه
👤 احمد شاملو
📚 @LibraryPersianpdf
و عشقت پیروزی آدمى است
هنگامیکه
به جنگ تقدیر میشتابد،
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مُردن...
📗 آیدا در آینه
👤 احمد شاملو
📚 @LibraryPersianpdf
❤9
اگر چه انسان ها به ظاهر شبیهاند ولی همگی را نمی توان به سادگی فریفت و به بازی کشانید. همه را نمی توان در قالبهای از پیش ساخته شده جای داد و از حرکت بازداشت. تمامی انسان ها را نمی توان از انسانیت تهی کرد و چشم و گوش و زبان و مغزشان را فرو بست...
📗 آسیاب خدایان
👤 سیدنی شلدون
📚 @LibraryPersianpdf
📗 آسیاب خدایان
👤 سیدنی شلدون
📚 @LibraryPersianpdf
❤🔥5
📚 ما در برابر شما
👤 فردریک بکمن
✍🏻 ما در چشم بههم زدنی راهی را برمیگزینیم که باقی عمر باید تاوانش را پس بدهیم. آن تصمیم است که تعیین میکند چه آدمی قرار است بشویم؛ چه در چشم دیگران و چه در چشم خودمان.
شاید حق با الیزابت زاکل بود که میگفت کسی که احساس مسئولیت میکند آزاد نیست، چون مسئولیت یک وظیفه است، یک بار سنگین. اما آزادی یک میل است.
👤 فردریک بکمن
✍🏻 ما در چشم بههم زدنی راهی را برمیگزینیم که باقی عمر باید تاوانش را پس بدهیم. آن تصمیم است که تعیین میکند چه آدمی قرار است بشویم؛ چه در چشم دیگران و چه در چشم خودمان.
شاید حق با الیزابت زاکل بود که میگفت کسی که احساس مسئولیت میکند آزاد نیست، چون مسئولیت یک وظیفه است، یک بار سنگین. اما آزادی یک میل است.
👍12
عشق هر روز و هر لحظه طلب جدیدی از ما دارد.
یکی از سادهترین آنها شاید فضا باشد
چقدر حاضرم به آدمی که تو هستی فضا
بدهم تا آدمی باشی که خودت میخواهی؟
📗 ما در برابر شما
👤 فردریک بکمن
📚 @LibraryPersianpdf
یکی از سادهترین آنها شاید فضا باشد
چقدر حاضرم به آدمی که تو هستی فضا
بدهم تا آدمی باشی که خودت میخواهی؟
📗 ما در برابر شما
👤 فردریک بکمن
📚 @LibraryPersianpdf
👍12
📚 دکتر بکتاش
👤 علی محمد افغانی
✍🏻 دکتر دیرباورانه، ولی با خوش قلبی در چهره گوینده این کلمات، آقای ناصرزاده، خیره مانده بود. افکار ابرگونه مبهمی در پس پرده مغزش میگذشت. آن قدرها دور نبود که مرد در گفتههای خود راست میگفت. منتها کمی غلومیکرد. در دنیا آدمهای خوشنیت و به اصطلاح با صفایی که برای دوستان و همکاران و بطور کلی اطرافیان خود همیشه منشا خیر و برکت بودهاند، کم پیدا نمیشود.
👤 علی محمد افغانی
✍🏻 دکتر دیرباورانه، ولی با خوش قلبی در چهره گوینده این کلمات، آقای ناصرزاده، خیره مانده بود. افکار ابرگونه مبهمی در پس پرده مغزش میگذشت. آن قدرها دور نبود که مرد در گفتههای خود راست میگفت. منتها کمی غلومیکرد. در دنیا آدمهای خوشنیت و به اصطلاح با صفایی که برای دوستان و همکاران و بطور کلی اطرافیان خود همیشه منشا خیر و برکت بودهاند، کم پیدا نمیشود.
🎉7