هر شهری در زمانی از سال به کمال نزدیک می شود: پس از گرمای تابستان، پیش از سرمای زمستان و قبل از آنکه برف و باران به تصور درآید. زمانی که چون هوا رو به خنکی می گذارد، همچون کریستالی شفاف به نظر می آید. زمانیکه آسمان همچنان آبی روشن است، بار دیگر لباس پشمی پوشیدن احساس خوبی به انسان می دهد و بیش از ماههای گذشته، سریعتر گام بر میدارد. زمانی برای باز زیستن، نقشه کشیدن، عمل کردن، بودن. زمانی چون ادغام سپتامبر در اکتبر. در این ایام زنها جلوه بهتری دارند و مردان نیز احساس بهتری. حتی کودکان هم به وقت بازگشت به مدرسه، در پاریس یا نیویورک یا سانفرانسیسکو، نرم و شکننده می نمایند. شاید در رم شدت تمامی این موارد بیشتر باشد. پس از ماههای کند تابستان که با سروصدا و شلوغیهایی در حاشیه پاتوق های قدیمی سپری شد، از میدان شهر گرفته تا مارینا پیکولا در شهر کاپری، همه برای در کردن خستگی یا به حمام های طبیعی ایسکیا رفته بودند، یا از روزهای آفتابی سان رمو لذت می بردند یا به طور عموم از سواحل عمومی استیا...
📗 عشق دوباره
👤 دانیل استیل
📚 @LibraryPersianpdf
📗 عشق دوباره
👤 دانیل استیل
📚 @LibraryPersianpdf
👍5
به نظرم جفنگ آمد. با این حال اقرار میکنم دلم میخواست اِریکا را ببینم. همچنین دلم میخواست میفهمیدم چرا باید یک دختر زیبا مثل او با آدم عجیبی مثل کیتارو بُر بخورد. من همیشه جلوی آدمهای تازه، کمی خجالتی بودهام، اما کنجکاویام برای شناختنشان هرگز کم نبوده است.
📗 دیروز
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
📗 دیروز
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
👍7
روزنامهای در بندر خریدم و به مقالهای دربارهی پیرزنی برخوردم که گربهها او را خورده بودند. زنی بود هفتادساله و تک و تنها در حومهی آتن با یک جور زندگی آرام، فقط او و سه گربه در یک آپارتمان تکخوابه. روزی ناگهان دمر روی کاناپهای کلهپا شد ــ به احتمال قوی از سکتهی قلبی. هیچ کس نفهمید بعد از افتادن چقدر طول کشید تا بمیرد. پیرزن نه قوم و خویشی داشت، نه دوستی که مرتب از او دیدار کند و یک هفته طول کشید تا جسدش کشف شود. درها و پنجرهها همه بسته بود و گربهها به دام افتاده بودند. توی آپارتمان غذا نبود. گیریم که تو یخچال خوراکی بود، اما گربهها که نمیتوانستند در یخچال را وا کنند. گربهها که از گرسنگی داشتند تلف میشدند، رفتند سروقت خوردن جسد صاحبشان.
📗 گربه های آدمخوار
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
📗 گربه های آدمخوار
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
👍9
📚 کافکا در کرانه
👤 هاروکی موراکامی
✍🏻 فکر میکنید روزی این توانایی را کسب کنید که با گربه ها صحبت کنید؟ یا اینکه الهاماتی درونی به شما بگوید که الان بهتر است چه کاری انجام دهید، امروز به کجا بروید و یا منتظر چه چیزی باشید؟ احتمالا اگر این کارها را انجام دهید، از نظر بقیه فردی عجیب و غریب به نظر میرسید. اما «ناکاتا» این توانایی را پیدا کرده تا در کتاب «کافکا در کرانه» با گربهها حرف بزند و با الهامات درونیاش در دنیای موازی که «هاروکی موراکامی» نویسنده مشهور ژاپنی خلق کرده در کنار پسری به نام «کافکا» در جهان موازی دیگری، زندگی کند.
👤 هاروکی موراکامی
✍🏻 فکر میکنید روزی این توانایی را کسب کنید که با گربه ها صحبت کنید؟ یا اینکه الهاماتی درونی به شما بگوید که الان بهتر است چه کاری انجام دهید، امروز به کجا بروید و یا منتظر چه چیزی باشید؟ احتمالا اگر این کارها را انجام دهید، از نظر بقیه فردی عجیب و غریب به نظر میرسید. اما «ناکاتا» این توانایی را پیدا کرده تا در کتاب «کافکا در کرانه» با گربهها حرف بزند و با الهامات درونیاش در دنیای موازی که «هاروکی موراکامی» نویسنده مشهور ژاپنی خلق کرده در کنار پسری به نام «کافکا» در جهان موازی دیگری، زندگی کند.
❤24
اوضاع هیچوقت مطابق میل تو پیش نمیرود، اما همین زندگی را جالب میکند و به آن معنا میدهد.
📗 کافکا در کرانه
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
📗 کافکا در کرانه
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
👍26
📚 نفر هفتم
👤 هاروکی موراکامی
✍🏻 کتاب نفر هفتم، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی هاروکی موراکامی است که اولین بار در سال 2006 انتشار یافت. این مجموعه، دربردارنده ی داستان های هیجان انگیزی است که به خوبی، تسلط موراکامی را بر این فُرم نشان می دهند. این داستان ها که از اتفاقات سوررئال تا رویدادهای معمولی را شامل می شوند، نشان دهنده ی توانایی کم نظیر موراکامی در تبدیل گونه های مختلف زندگی انسان ها به قصه هایی رویاگونه، فراموش نشدنی و بی نهایت جذاب هستند. در کتاب نفر هفتم، میمونی مجرم، مردی یخ فروش، رویاهایی که به ما هویت می بخشند و آرزوهایمان، به چشم می خورند. شخصیت های موراکامی چه در ملاقاتی تصادفی در ایتالیا باشند و چه در تبعیدی عاشقانه در یونان، با فقدان های بزرگ، افکار ضد و نقیض، درخشش یک کرم شبتاب و فاصله هایی رنج آور مواجه می شوند.
👤 هاروکی موراکامی
✍🏻 کتاب نفر هفتم، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی هاروکی موراکامی است که اولین بار در سال 2006 انتشار یافت. این مجموعه، دربردارنده ی داستان های هیجان انگیزی است که به خوبی، تسلط موراکامی را بر این فُرم نشان می دهند. این داستان ها که از اتفاقات سوررئال تا رویدادهای معمولی را شامل می شوند، نشان دهنده ی توانایی کم نظیر موراکامی در تبدیل گونه های مختلف زندگی انسان ها به قصه هایی رویاگونه، فراموش نشدنی و بی نهایت جذاب هستند. در کتاب نفر هفتم، میمونی مجرم، مردی یخ فروش، رویاهایی که به ما هویت می بخشند و آرزوهایمان، به چشم می خورند. شخصیت های موراکامی چه در ملاقاتی تصادفی در ایتالیا باشند و چه در تبعیدی عاشقانه در یونان، با فقدان های بزرگ، افکار ضد و نقیض، درخشش یک کرم شبتاب و فاصله هایی رنج آور مواجه می شوند.
👍8
ترس همیشه اونجاست و به شکل ها و در زمان های متفاوتی به سراغ ما میاد و غافلگیرمون می کنه، اما ترسناکترین کاری که ممکنه در چنین مواقعی انجام بدیم، اینه که چشمامونو ببندیم و به اون پشت کنیم، چون در همچین موقعی باارزشترین جوهره ی وجودمون رو به چیز دیگه ای تسلیم می کنیم
📗 نفر هفتم
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
📗 نفر هفتم
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
❤7
این داستان درباره زنی متاهل و دارای فرزند هست که دچار بی خوابی میشود ولی به کسی نمی گوید. اما همسر و فرزندش به چیزی مشکوک نمی شوند. “در روند زندگی مان تغییری نکرده است . ارام و یکنواخت صبح ها وقتی همسرم و پسرم را بدرقه می کنم.
📗 خواب
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
📗 خواب
👤 هاروکی موراکامی
📚 @LibraryPersianpdf
❤6
📚 هویت نامعلوم
👤 ژرژ سیمنون
✍🏻 بالای نتردام گنجشکها در دسته بزرگی کنار ناودانها کز کرده بودند. آنها از خیابان به سختی دیده می شدند. قایق های بارکش پشت سر هم از حومه پاریس می رسیدند. یدک کشی با دماغه سفید و قرمز برای گذشتن از زیر پل پُنت سن لویی، لوله دودکش خود را پایین آورد؛ انگار می خواست سلام کند..
👤 ژرژ سیمنون
✍🏻 بالای نتردام گنجشکها در دسته بزرگی کنار ناودانها کز کرده بودند. آنها از خیابان به سختی دیده می شدند. قایق های بارکش پشت سر هم از حومه پاریس می رسیدند. یدک کشی با دماغه سفید و قرمز برای گذشتن از زیر پل پُنت سن لویی، لوله دودکش خود را پایین آورد؛ انگار می خواست سلام کند..
❤5
اتومبیل آبپاش در حالیکه از لابلای فرچه غلتک مانند خود روی آسفالت آب می پاشید، از خیابان گذشت. سطح خیابان تیره شد. یک سگ زرد رنگ و درشت هیکل کنار خیابان نشسته بود و خود را لیس میزد.
پیرمرد نیم تنه ای روشن و تقریبا سفید رنگ پوشیده بود که آدم را یاد لباس های مناطق حاره می انداخت و کلاهی حصیری بر سر داشت. گویی همه چیز بر اساس تقدیر الهی پیش می رفت. گرما در اطراف برج های کلیسای نتردام موج میزد.
📗 هویت نامعلوم
👤 ژرژ سیمنون
📚 @LibraryPersianpdf
پیرمرد نیم تنه ای روشن و تقریبا سفید رنگ پوشیده بود که آدم را یاد لباس های مناطق حاره می انداخت و کلاهی حصیری بر سر داشت. گویی همه چیز بر اساس تقدیر الهی پیش می رفت. گرما در اطراف برج های کلیسای نتردام موج میزد.
📗 هویت نامعلوم
👤 ژرژ سیمنون
📚 @LibraryPersianpdf
❤3