📖 راستان
👤 آلبر کامو
🗃 #ادبیات_فرانسه
✍🏻 کامو در این نمایشنامه از واقعهای تاریخی الهام گرفته و حتی نام شخصیتها را تغییر نداده است. البته این موضوع به آن معنا نیست که تمام اتفاقاتی که در این نمایشنامه افتاده واقعیاند. داستان این نمایشنامه در سال 1905 در روسیه اتفاق میافتد. در آن زمان، روسیه روزگار پرآشوبی را میگذراند و انقلابی در حال شکلگیری بود. گروهی از انقلابیون روسی تصمیم گرفتند دوک بزرگ سرژ را که نمادی از استبداد و خشونت حکومت تزاری است ترور کنند. در روز موعود، دوک به همراه دو کودکش در محلی حاضر میشود که قرار است قتلگاه او باشد. بحثی میان انقلابیون شکل میگیرد. عدهای عقیده دارند نباید او را جلوی کودکانش بکشند و عدهای موافق نیستند.
👤 آلبر کامو
🗃 #ادبیات_فرانسه
✍🏻 کامو در این نمایشنامه از واقعهای تاریخی الهام گرفته و حتی نام شخصیتها را تغییر نداده است. البته این موضوع به آن معنا نیست که تمام اتفاقاتی که در این نمایشنامه افتاده واقعیاند. داستان این نمایشنامه در سال 1905 در روسیه اتفاق میافتد. در آن زمان، روسیه روزگار پرآشوبی را میگذراند و انقلابی در حال شکلگیری بود. گروهی از انقلابیون روسی تصمیم گرفتند دوک بزرگ سرژ را که نمادی از استبداد و خشونت حکومت تزاری است ترور کنند. در روز موعود، دوک به همراه دو کودکش در محلی حاضر میشود که قرار است قتلگاه او باشد. بحثی میان انقلابیون شکل میگیرد. عدهای عقیده دارند نباید او را جلوی کودکانش بکشند و عدهای موافق نیستند.
❤10
💬 عشق یعنی همین
یعنی همهچیز را باید ارزانی کرد،
همهچیز را باید فدا کرد
بی طمعِ پاداشی.
📗 راستان
👤 آلبر کامو
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
یعنی همهچیز را باید ارزانی کرد،
همهچیز را باید فدا کرد
بی طمعِ پاداشی.
📗 راستان
👤 آلبر کامو
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
❤16
📖 خسی در میقات
👤 جلال آل احمد
🗃 #سفرنامه #ادبیات_ایران
✍🏻 خسی در میقات سفرنامه حج جلال آل احمد نویسندهٔ ایرانی است. وی در این کتاب مینویسد: «من فهمیدم که خسی هستم که به میقات آمده، نه کسی که به میعاد.» آل احمد در سال ۱۳۴۳ و در حالی که ۴۱ ساله بود این سفرنامه را نوشت. از ویژگیهای بارز این کتاب توجه زیاد نویسنده به جزئیات و متن روان و دلنشین آن است. وی در این کتاب نه فقط از جنبهٔ زیارتی بلکه از زوایای مختلف به سفر حج نگاه کرده و مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاحتی و … را مورد توجه و تحلیل قرار دادهاست
👤 جلال آل احمد
🗃 #سفرنامه #ادبیات_ایران
✍🏻 خسی در میقات سفرنامه حج جلال آل احمد نویسندهٔ ایرانی است. وی در این کتاب مینویسد: «من فهمیدم که خسی هستم که به میقات آمده، نه کسی که به میعاد.» آل احمد در سال ۱۳۴۳ و در حالی که ۴۱ ساله بود این سفرنامه را نوشت. از ویژگیهای بارز این کتاب توجه زیاد نویسنده به جزئیات و متن روان و دلنشین آن است. وی در این کتاب نه فقط از جنبهٔ زیارتی بلکه از زوایای مختلف به سفر حج نگاه کرده و مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاحتی و … را مورد توجه و تحلیل قرار دادهاست
❤6
💬 قرار بود دیروز صبح راه بیفتیم، که نشد. یعنی چهار صبح رفتیم فرودگاه و هفت، با لک و لوچه آویزان برگشتیم؛ درحالی که آشیانه حجاج پر بود از آدم. بچه ها مثل متکا پیچیده و دراز و گرد؛ در خواب و یک گوشه، جماعت کردها کلاغی به سر، دست به سینه به نماز ایستاده؛ با پیشنمازشان که کلاغی سفید بسته بود و یکی در صف نماز، چنان بلندقامت بود، که شاه شطرنج در صف پیاده ها و امام، با کلاغی سفیدش نصف قد یک پیاده هم نمی شد. حج است دیگر.
📗 خسی در میقات
👤 جلال آل احمد
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
📗 خسی در میقات
👤 جلال آل احمد
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
👍9
📖 ملکوت
👤 بهرام صادقی
🗃 #اجتماعی #ادبیات_ایران
✍🏻 در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد. میزان تعجب آقای مودت را پس از بروز این سانحه، با علم به اینکه چهره او بهطور طبیعی همیشه متعجب و خوشحال است، هر کس میتواند تخمین بزند. آقای مودت و سه نفر از دوستانش، در آن شب فرحبخش مهتابی، بساط خود را بر سبزه باغی چیده بودند…
👤 بهرام صادقی
🗃 #اجتماعی #ادبیات_ایران
✍🏻 در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد. میزان تعجب آقای مودت را پس از بروز این سانحه، با علم به اینکه چهره او بهطور طبیعی همیشه متعجب و خوشحال است، هر کس میتواند تخمین بزند. آقای مودت و سه نفر از دوستانش، در آن شب فرحبخش مهتابی، بساط خود را بر سبزه باغی چیده بودند…
👍13
💬 مساله برای من باور کردن یا باور نکردن است. نه بودن یا نبودن. زیرا من همیشه بودهام! در همه سفرهایم، پای پیاده، در دل کجاوهها، روی اسبها و درون اتومبیلها، وقتی که برف و بوران جادهها را مسدود میکرد، یا آن زمان که از میان درختان گل میگذشتم، و آن غروبی که به شهری میرسیدیم و به سراغ مهمانخانهاش میرفتیم یا در سحری که باران بر سرمان میریخت و درِ خانه رعیتی را میکوفتیم که پناهمان بدهد، در صبحی که تک و تنها به میدان دهی میرسیدیم و از سر چاه آب برمیداشتم و میخوردم، اگر یکی از زنهایم همراهم بود و اگر تنها بودم، همیشه بودهام. یا اگر برایتان ثقیل است جور دیگر بیان میکنم: احساس میکنم که همیشه میتوانم باشم.
📗 ملکوت
👤 بهرام صادقی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
📗 ملکوت
👤 بهرام صادقی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
👍10
📖 چهل سالگی
👤 ناهید طباطبایی
🗃 #ادبیات_ایران
✍🏻 داستان رمان چهل سالگی از جایی شروع میشود که آلاله شخصیت اصلی آن که در مرز چهل سالگی است دچار دگرگونی میشود. این دگرگونی در حالی اتفاق میافتد که ما زندگی این شخصیت را میبینیم که اکنون در کنار همسر بسیار منطقی و مهربانش فرهاد و دختر شاد و سرحال شقایق زندگی میکند. او زندگی آرام و خوبی دارد و همچنین زنی شاغل است که مسئول کنسرت گذاری در تالاری بزرگ است. جرقهی داستان رمان چهل سالگی از جایی آغاز میشود که آلاله مسئول برگزاری کنسرتی میشود که رهبر این کنسرت قرار است از اروپا به ایران بیاید. ولی این فرد کسی نیست به جز عشق دوران جوانی او. آمدن عشق دوران جوانی به همراه دلهرهها و ترس و نزدیک شدن دوران پیری، آلاله را گیج میکند. این اتفاق دقیقا همزمان شده است با دوران عجیبی که یک زن درست در مرز چهل سالگی نفس میکشد.
👤 ناهید طباطبایی
🗃 #ادبیات_ایران
✍🏻 داستان رمان چهل سالگی از جایی شروع میشود که آلاله شخصیت اصلی آن که در مرز چهل سالگی است دچار دگرگونی میشود. این دگرگونی در حالی اتفاق میافتد که ما زندگی این شخصیت را میبینیم که اکنون در کنار همسر بسیار منطقی و مهربانش فرهاد و دختر شاد و سرحال شقایق زندگی میکند. او زندگی آرام و خوبی دارد و همچنین زنی شاغل است که مسئول کنسرت گذاری در تالاری بزرگ است. جرقهی داستان رمان چهل سالگی از جایی آغاز میشود که آلاله مسئول برگزاری کنسرتی میشود که رهبر این کنسرت قرار است از اروپا به ایران بیاید. ولی این فرد کسی نیست به جز عشق دوران جوانی او. آمدن عشق دوران جوانی به همراه دلهرهها و ترس و نزدیک شدن دوران پیری، آلاله را گیج میکند. این اتفاق دقیقا همزمان شده است با دوران عجیبی که یک زن درست در مرز چهل سالگی نفس میکشد.
🦄6
💬 خیلی قدیمترها، سر کسی را که میبریدند، روی گردن روغن داغ میریختند. اینگونه جلوی خونریزی گرفته میشد، خون در داخل بدن گردش داشت و قلب میتوانست خون را پمپاژ کند. شخص بی سر همینطوری میچرخید دور خودش، میچرخید و میرقصید! اسمش را گذاشته بودند رقص بسمل!
برای رقص بسمل سر لازم نبود! حال و روز این روزهایمان را که میبینم، به این فکر میکنم که انگار از بدو تولد، بجای ناف سرمان را بریدهاند! فقط دور خودمان میچرخیم، دور خودمان میگردیم، زندگی کردن ما کمتر از رقص بسمل ندارد، خوش به حال آنها، دیگر سرشان گیج نمیرفت...
📗 چهل سالگی
👤 ناهید طباطبایی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
برای رقص بسمل سر لازم نبود! حال و روز این روزهایمان را که میبینم، به این فکر میکنم که انگار از بدو تولد، بجای ناف سرمان را بریدهاند! فقط دور خودمان میچرخیم، دور خودمان میگردیم، زندگی کردن ما کمتر از رقص بسمل ندارد، خوش به حال آنها، دیگر سرشان گیج نمیرفت...
📗 چهل سالگی
👤 ناهید طباطبایی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
👏9
📖 رستاخیز
👤 لئو تولستوی
🗃 #عاشقانه #ادبیات_روسیه
✍🏻 رستاخیز کتابی از نویسندهٔ روسی لئو تولستوی است که در سال ۱۸۹۹ منتشر شده است و حول محور دو شخصیت به نامهای نخلدیف و ماسلوا است... همانطور که همسر تولستوی میگوید: رستاخیز حاصل زندگی و به عبارتی زندگینامهٔ تولستوی است. رستاخیز داستان شیرین و دلنشینی دارد و تولستوی آن را در میانسالی و دوران پختگی خود نوشته است. در رستاخیز جوانی اصیلزاده و اشرافی، عاشق ندیمهٔ زیبا و جوان عمههایش میشود و دامن وی را لکهدار میکند.ندیمهٔ جوان به عالم فساد و فحشا سقوط میکند و سالهای متمادی برای تأمین معاش خود، به خودفروشی میپردازد تا اینکه قتلی صورت میگیرد و ندیمهٔ معصوم به عنوان متهم درجه اول در دادگاه حاضر میشود. جوان اصیلزاده که ده سال قبل دامن دختر جوان را لکهدار کرده است، جزو هیئت منصفه است.
👤 لئو تولستوی
🗃 #عاشقانه #ادبیات_روسیه
✍🏻 رستاخیز کتابی از نویسندهٔ روسی لئو تولستوی است که در سال ۱۸۹۹ منتشر شده است و حول محور دو شخصیت به نامهای نخلدیف و ماسلوا است... همانطور که همسر تولستوی میگوید: رستاخیز حاصل زندگی و به عبارتی زندگینامهٔ تولستوی است. رستاخیز داستان شیرین و دلنشینی دارد و تولستوی آن را در میانسالی و دوران پختگی خود نوشته است. در رستاخیز جوانی اصیلزاده و اشرافی، عاشق ندیمهٔ زیبا و جوان عمههایش میشود و دامن وی را لکهدار میکند.ندیمهٔ جوان به عالم فساد و فحشا سقوط میکند و سالهای متمادی برای تأمین معاش خود، به خودفروشی میپردازد تا اینکه قتلی صورت میگیرد و ندیمهٔ معصوم به عنوان متهم درجه اول در دادگاه حاضر میشود. جوان اصیلزاده که ده سال قبل دامن دختر جوان را لکهدار کرده است، جزو هیئت منصفه است.
👍10
💬 از اشتباهات بیپایه مردم یکی این است که خیال میکنند هر کس دارای خصوصیاتی است تغییرناپذیر؛ یکی بد است و دیگری خوب، این هشیار است و آن احمق؛ این فعال است و آن تنبل.
حال آن که اینجور نیست. آدمها مثل رودخانهاند، اگر چه همه یکشکل و یکجورند ولی رودخانه را که دیدهاید، همچنانکه پیش می رود، گاهی آهسته حرکت میکند، گاهی تند، گاه که به کوهسار میرسد باریک میشود، گاهی که به دشت میرسد پهن می شود و وسعت پیدا میکند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرفتر آبش گرم میشود. یک زمان آرام است و یک زمان طغیان میکند. هر انسانی در خود عناصر خوب و بد را دارد، گاهی روی خوبش را نشان میدهد و گاهی روی بدش را...
📗 رستاخیز
👤 لئو تولستوی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
حال آن که اینجور نیست. آدمها مثل رودخانهاند، اگر چه همه یکشکل و یکجورند ولی رودخانه را که دیدهاید، همچنانکه پیش می رود، گاهی آهسته حرکت میکند، گاهی تند، گاه که به کوهسار میرسد باریک میشود، گاهی که به دشت میرسد پهن می شود و وسعت پیدا میکند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرفتر آبش گرم میشود. یک زمان آرام است و یک زمان طغیان میکند. هر انسانی در خود عناصر خوب و بد را دارد، گاهی روی خوبش را نشان میدهد و گاهی روی بدش را...
📗 رستاخیز
👤 لئو تولستوی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
👍27
📖 بادبادک باز
👤 خالد حسینی
🗃 #امیدبخش #جایزه_بوکه #جایزه_الکس #ادبیات_آمریکا #ادبیات_افغانستان
✍🏻 روایت این رمان دوستی امیر با حسن است؛ حسن یک هزاره و پسر خدمتکار خانه حامی همیشگی امیر است. اما زمانیکه حسن از جانب افراد تندرو مورد تعرض جنسی قرار میگیرد امیر نمیتواند به دفاع از او بپردازد و این گناه تا سالها مانند یک استخوان در گلویش مانده و حتی شادترین لحظات زندگی را برای او تیره و تار میکند. در سال ۱۹۷۹ با حمله روسها به افغانستان امیر با پدرش از افغانستان فراری میشوند، و تمام روزهای تلخ و شیرین گذشته را هم در ذهن خود به فریمانت میبرند. سالها بعد طالبان حسن و همسرش را به دلیل تعصبات قومیتی در افغانستان، به قتل میرسانند و تنها پسری معصوم (سهراب) از آنها به یادگار میماند، پسری که در دستان طالبان اسیر میشود. امیر با شنیدن این داستان به خاطر جبران خیانتش نسبت به حسن تصمیم به نجات دادن آن پسر میگیرد در این راه با حقیقتی دربارهٔ پدرش و حسن روبرو میشود…
👤 خالد حسینی
🗃 #امیدبخش #جایزه_بوکه #جایزه_الکس #ادبیات_آمریکا #ادبیات_افغانستان
✍🏻 روایت این رمان دوستی امیر با حسن است؛ حسن یک هزاره و پسر خدمتکار خانه حامی همیشگی امیر است. اما زمانیکه حسن از جانب افراد تندرو مورد تعرض جنسی قرار میگیرد امیر نمیتواند به دفاع از او بپردازد و این گناه تا سالها مانند یک استخوان در گلویش مانده و حتی شادترین لحظات زندگی را برای او تیره و تار میکند. در سال ۱۹۷۹ با حمله روسها به افغانستان امیر با پدرش از افغانستان فراری میشوند، و تمام روزهای تلخ و شیرین گذشته را هم در ذهن خود به فریمانت میبرند. سالها بعد طالبان حسن و همسرش را به دلیل تعصبات قومیتی در افغانستان، به قتل میرسانند و تنها پسری معصوم (سهراب) از آنها به یادگار میماند، پسری که در دستان طالبان اسیر میشود. امیر با شنیدن این داستان به خاطر جبران خیانتش نسبت به حسن تصمیم به نجات دادن آن پسر میگیرد در این راه با حقیقتی دربارهٔ پدرش و حسن روبرو میشود…
👍50
💬 گفت: خیلی میترسم.
گفتم: چرا؟
گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسو،. اینجور خوشحالی ترسناک است.
پرسیدم آخر چرا و او جواب داد : وقتی آدم اینجور خوشحال باشد، سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد.
📗 بادبادک باز
👤 خالد حسینی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
گفتم: چرا؟
گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسو،. اینجور خوشحالی ترسناک است.
پرسیدم آخر چرا و او جواب داد : وقتی آدم اینجور خوشحال باشد، سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد.
📗 بادبادک باز
👤 خالد حسینی
📖 [ @LibraryPersianPdf ]
❤58
📖 دون ژوان
👤 میلان کوندرا
🗃 #ادبیات_چک #ادبیات_فرانسه
✍🏻 اگر لاطائلات روانشناسی را کناری بگذاریم و به راستینترین طریق فهم انسان و جهان که همان هنر و ادبیات است رجوع کنیم، حتی اگر تمام زندگیمان را وقف خواندن و دیدن ادبیات و هنر کنیم، بازهم کم خواندهایم و چیزهای بسیاری از حوزه و توان فهممان بیرون ماندهاست. برای همین است که در هنگام مواجهه با «دون ژوان» باید به جای تحلیلهای آبکی روانشناسی زرد و غیر زرد، به رمان، شعر، نقاشی، تئاتر و سینما رجوع کنیم و آثار بزرگی که این شخصیت افسانهای عجیب را روایت کردهاند دوره کنیم.
👤 میلان کوندرا
🗃 #ادبیات_چک #ادبیات_فرانسه
✍🏻 اگر لاطائلات روانشناسی را کناری بگذاریم و به راستینترین طریق فهم انسان و جهان که همان هنر و ادبیات است رجوع کنیم، حتی اگر تمام زندگیمان را وقف خواندن و دیدن ادبیات و هنر کنیم، بازهم کم خواندهایم و چیزهای بسیاری از حوزه و توان فهممان بیرون ماندهاست. برای همین است که در هنگام مواجهه با «دون ژوان» باید به جای تحلیلهای آبکی روانشناسی زرد و غیر زرد، به رمان، شعر، نقاشی، تئاتر و سینما رجوع کنیم و آثار بزرگی که این شخصیت افسانهای عجیب را روایت کردهاند دوره کنیم.
❤9