کتابخانه
334K subscribers
3.27K photos
3.15K files
120 links
Contact Us: @LibraryTab
Download Telegram
📚 زنان کوچک
👤 لوئیزا می الکوت

✍🏻 زنان کوچک داستان معروف چهار خواهر می‌باشد. این دخترها در غیاب پدرشان آقای مارچ، که به عنوان کشیش به جنگ رفته است با انواع و اقسام ناملایمات زندگی و فقر رو به رو هستند. ولی به یاری عشق و راهنمایی مادرانه خانم مارچ، نه تنها به این ناملایمات فائق می آیند ، بلکه از تفریحات و سرگرمیهای ساده و کوچک خود نهایت لذت را می برند.
👍8
زنان کوچک - لوئیزا می الکوت.zip
2.1 MB
📗 زنان کوچک
👤 لوئیزا می الکوت

📚 @LibraryPersianpdf
15
💬 ساعت‌های منظمی برای کار و خوشگذرانی در نظر بگیر. هر روز را هم مفید و هم دلپذیر کن و با به کارگیری درست زمان، ثابت کن که قدر آن را می‌دانی. آن وقت، جوانی برایت افسوس‌های کمی خواهد داشت و زندگی به موفقیتی زیبا تبدیل خواهد شد.

📗 زنان کوچک
👤 لوئیزا می الکات

📚 @LibraryPersianpdf
👏5
📚 لولیتا
👤 ولادیمیر ناباکوف

✍🏻 داستان عشق وسواسه گونه و شوم هامبرت سن و سال دار به دلورس(لولیتا) است و چون پدرخوانده او می‌شود با او وارد رابطه عاشقانه‌ می‌شود.
لولیتا یکی از صد زمان برتر دنیاست به بیش از سی زبان دنیا ترجمه شده است.
👍19
لولیتا - ولادیمیر ناباکوف.zip
7.3 MB
📗 لولیتا
👤 ولادیمیر ناباکوف

📚 @LibraryPersianpdf
25
💬 شش ساله بودم که عاشق زنی شدم که بیست و سه سال، از من بزرگتر بود. همگان، او را مادرم می پنداشتند.

پنجاه و سه ساله بودم که عاشق زنی شدم که بیست و سه سال، از من کوچکتر بود. همگان، مرا پدرش می انگاشتند.

من در بند دل بودم و دیگران، اسیر خیال باطل…

📗 لولیتا
👤 ولادیمیر ناباکوف

📚 @LibraryPersianpdf
40
📚 شازده احتجاب
👤 هوشنگ گلشیری

✍🏻 شازده احتجاب(خسرو) آخرین بازمانده از یک خانواده‌ی اشرافی قجری، از اداره ی امور عمارت موروثی دست کشیده، همه را مرخص کرده و دارایی به ارث برده را به پای قمار می ریزد. مراد، پیشکار سابق او هر از گاهی با آوردن خبر مرگ یکی از اقوام به دیدنش می آید...
8
شازده احتجاب - هوشنگ گلشیری.zip
2.4 MB
📗 شازده احتجاب
👤 هوشنگ گلشیری

📚 @LibraryPersianpdf
👍9
💬 گفتم خانم‌ جون، این تو چی نوشته؟
-گفت می‌خوای برات بخونم؟
-گفتم «آره.»

قصه‌ی قلعه‌ی سنگبارو خوند
-گفتم خانم، اینا که دروغه

-گفت می‌دونم، اما می‌خوام ببینم این اجداد والاتبار با این چیزا چطور خوابشان می‌برده.

📗 شازده احتجاب
👤 هوشنگ گلشیری

📚 @LibraryPersianpdf
7
📚 غرب زدگی
👤 جلال آل احمد

✍🏻 غرب زدگی آفتی است که ار غرب می‌آید و ما کشورهای جهان سومی و از پیشرفت وامانده را مانند طاعون گرفتار و بیمار می‌کند. آدم غرب زده ریشه و بنیادی ندارد، هرهری مآب و سرتاپا از آداب و سنن و فرهنگ غرب تقلید می‌کند.
جلال در این باره می‌گوید: «غرب زدگی می‌گویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون سرمازدگی یا گرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن زدگی».
👍13
غرب زدگی - جلال آل احمد.zip
1.2 MB
📗 غرب زدگی
👤 جلال آل احمد

📚 @LibraryPersianpdf
🫡15
💬 آدم غرب‌زده هُرهُری مذهب است. به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اما به هیچ چیز هم بی‌اعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است. نان به نرخ روز خور است. همه‌چیز برایش علی‌ السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است.

نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی؛ نه به خدا نه به بشریت. نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی. حتی لامذهب هم نیست. هرهری است. گاهی به مسجد هم می‌رود. همان‌طور که به کلوب هم می‌رود یا به سینما. اما همه‌جا فقط تماشاچی است. درست مثل اینکه به تماشای بازی فوتبال رفته. همیشه کنار گود است. هیچ‌وقت از خودش مایه نمی‌گذارد.

📗 غرب زدگی
👤 جلال آل احمد

📚 @LibraryPersianpdf
24
📚 رومئو و ژولیت
👤 ویلیام شکسپیر

✍🏻 امروزه شاید کسی را نتوان یافت که نام رمان معروف "رومئو و ژولیت" اثر جاودان "ویلیام شکسپیر " شاعر و نویسنده پر آوازه انگلیسی را نشنیده باشد.
"رومئو و ژولیت" تراژدی نوشته‌شده توسط "ویلیام شکسپیر" در اوایل کار اوست که در مورد دو عاشق ناکام است که در نهایت مرگ‌ پایان کارشان می‌شود. این نمایشنامه یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌های شکسپیر در زمان‌ حیاتش می‌باشد.
19
رومئو و ژولیت - ویلیام شکسپیر.zip
544.1 KB
📗 رومئو و ژولیت
👤 ویلیام شکسپیر

📚 @LibraryPersianpdf
21
💬 دو عاشق ستاره سوخته‌اند که جان خویش می‌ستانند و با نگون‌بختی غمبار و دریغ‌انگیز و با مرگشان، خصومت والدان خود را به خاک می‌سپارند.

📗 رومئو و ژولیت
👤 ویلیام شکسپیر

📚 @LibraryPersianpdf
23
📖
👤
17
حذف‌‌شد.zip
122 B
- کتاب به درخواست ناشر حذف شد.

📖 [ @LibraryPersianPdf ]
26
💬

📖 [ @LibraryPersianPdf ]
12
📚 پرنده من
👤 فریبا وفی

✍🏻 خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی.
مامان نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد!
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
5
پرنده من - فریبا وفی.zip
1.1 MB
📗 پرنده من
👤 فریبا وفی

📚 @LibraryPersianpdf
👍5
💬 امیر از سکوت‌های من کلافه میشد. سکوت من او را می‌ترساند. کم‌کم عادت به پرحرفی پیدا کردم. حتی در مواقعی که لازم نبود. سال‌ها بعد یاد گرفتم که حرف می‌تواند حتی مخفیگاهی بهتر از سکوت باشد.

📗 پرنده من
👤 فریبا وفی

📚 @LibraryPersianpdf
👍9