00:13
31 subscribers
63 photos
13 videos
1 file
29 links
نویسنده و ترانه سرا | عکاس و مستند ساز | کافه گَرد | فعال حقوق حیوانات
.
آثار چاپ شده
زمین بی خدا
طهران 1939
پستچی همیشه نامه ی عاشقانه نمی آورد

ID Inst : Farshsd.Beirami
Download Telegram
آشوییتس_خصوصی_من

خوانش : #فرشاد_بیرامی
@legacy1939
آری
من باختم
و این یک اعتراف عاشقانه نیست

#فرشاد_بیرامی
( پستچی همیشه نامه ی عاشقانه نمی آورد )
@legacy1939
و عشق
تنها یک شوخی مضحک برای آرامشی پنهان
و تسکین دادن به آتش زیر خاکستر

یک مرد در باران
نه تنها عاشق نمیشود
که حتی تمام مهربانی اش را از دست می دهد
و میتوان اورا یاغی ترین سرباز دانست

که می شوراند تمام بدبختی های یک دختر باکره و یا حتی فاحشه را

باران بی دلیل می بارد
و بی دلیل تر
زنی هست که هرروز با گفتن خواهم رفت
مدام از خاطر مرد خانه می رود
می رود
و هرروز دور تر میشود
به اندازه ای که نه تنها نبودنش
بلکه بودنش هم مرد را آزار می دهد

راستی باران همیشه به وقت غروب زیبا می شود
به مانند موهای دخترکی که در باد رها میشود
و تمام فلسفه یک جهان را برهم میریزد
شاید کسی را میرنجاند
و دیگری را خوشحال برای بوی گیسوان در باد رها شده ی دختری که
سالهاست تنهایی عذابش می دهد

و مرد
که تنها یک اسم بر روی موجوداتی متحرک و ناقص و الخقه است
خنده دار است؟

میبینی تمام فلسفه های هستی
تنها با یک خودکار
در دستان مرد پرخاش گر
زیر سوال می رود

راستی تا به حال کشک بادمجان را الکل 98 درصد خورده ای؟

#فرشاد_بیرامی
( پستچی همیشه نامه عاشقانه نمی آورد )

@legacy1939
یک مرد در باران عاشق نمی شود

متن و خونش : #فرشاد_بیرامی
@legacy1939
تمام مردم شهر
مرا تنها به جرم دوست داشتن تو
به جوخه ی نفرت می بستند

بانو
برای یک #هوای_تازه
به نفس های تو محتاجم

#فرشاد_بیرامی
( پستچی همیشه نامه ی عاشقانه نمی آودد )
@legacy1939
یک تیر
بر تمام تنهایی اش
و شاعری که قاتل میشود

#فرشاد_بیرامی
#هایکو
@legacy1939
بى تو خيابان سكانس رفتنت
را تكرار میكند !
#:)
@legacy1939
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه "حزب باد"
از #جورجیو_گابر

من عاشق حیواناتم

@legacy1939
من از نگاه خسته ام به روی تخت بی کسی
نگاه میكنم تو را به وقت مست شدن شبی

تو میخزی كنارِ من وَ شك به عشق میکند
که عاشقند؟ عاشق است همان که بي بهانه است

تو یار من وَ من شدم برای تو تمامِ غم
بیین مرا كه عاشقم ، چگونه بی تو میروم

صدا بزن مرا پری که من صدای عاشقم
صدا بزن ، بخوان مرا براى بی کسیِ هم

تمام این ترانه ها غزل شدند براي من
تمامِ كوچه هاي شهر به صداي بي صداي من

بخوان که کل کوچه ها شدند خرابِ این صدا
بُكش مرا و زنده كن كه عشق ميدهد ندا

بخوان به وقت مستی ات برای من فقط غزل
بخوان و گريه شو نترس ، گرفته ام تورا بغل

نگاه خسته ي مرا درون شعرِ خود ببين
نگاه كن که میروی،نگاه كن به من ببين

بخوان عزیز قصه ها ، شب سیاه به سر رسد
بخوان که این کلاغِ پير به وقت خنده سر رسد

#فرشاد_بیرامی
و دختری پشت #حجاب

@legacy1939
با هر صدای بنگ
زنی پرت میشود درون تنهایی خویش
و کودکی که سرنگ میشود در انتهای رگ های شهر

#فرشاد_بیرامی
#ادامه_دارد
@legacy1939
Forwarded from اتچ بات
گم میشود
زنی که تمام گذشته اش را
در عمق یک تابلوی نقاشی میبیند
.
به مانند کشیدن یک نخ بیرون آمده از عمق یک کت ژنده
که میشود تا نهایت خاطره ها کشید
و گم شدن در شهر دلگیر روزهای دیروز
.
وقتی که دخترکی هراسناک
از ترس بوق های ممتد به آغوش مادری که نیست ، میپرد
و میخزد در درون وحشت شهوت زده ی مردی که دست مهربانی
بر پیکره اش میکشد
.
و یا به مانند قصه های زیبای مادربزرگ پیری که در انتهای حیاط خانه
به دست فرزندش به صلابه کشیده شد
و تمام میراث ش وقف شیاطین سرگردان خانه شد
آری خوب نبود
به مانند آن قصه های سبز
.
زمزمه میکنم شعرهایم را که برای تو
آن زمان که کوله بارت را برای ماندن باز میکردی
می نوشتم
همان دوران خوب خانه ی تلخ و متروکم
وقتی که صدای شکستن شیشه ی خانه
با توپ پلاستیکی بچه های محل مرا
از ترس به آغوش تو ، برروی تختی که هرروز صدای جیر جیرش بیشتر میشود
دعوت میکرد
.
دست زدن و رقص های بی پایان همسایه بالایی
که تمام سقف را تکان میداد
و رقصیدن تو
برای من
با صدای غم انگیز کمانچه
.
و خنده ای که تلخ شد
در عمق یک نقاشی کهنه
که در موزه لوور پاریس برای تماشا
بر روی دیوار چسبیده شده بود
.
مفهموم نقاشی را نمیدانم
اما گم شدنت در عمق رنگ هایش را
با نهایت وجودم میفهمم
.
کاش من
بجای آن نقاشی رو به رویت ایستاده بودم
و غرق شدنت را در خود
احساس میکردم
.
#فرشاد_بیرامی
( پستچی که همیشه نامه ی عاشقانه نمی آورد )

@legacy1939
Maliheh.WAV
25.9 MB
ملیحه

متن و خوانش : #فرشاد_بیرامی
از کتاب طهران 1939
موزیک : Miks_Theodorakis

ضبط : استودیو اتاق 307
با تشکر از خانم دکتر ماندانا نوربخش
و آقای شهاب آتشی

@legacy1939
پشت قدم هاى تو
جنگ شروع شد
صداى آشوب را ميشنوى؟

نه
تو رفته اى
بيمارستان ها
آتش نشان ها
همه
آماده باش هستند

همه از رفتنت با خبر بودند
جز من
كه روى پل عابرِ ميدانِ هفت تير،
صداى انفجارِ درونم را شنيدم
صداى نوازنده ها را ميشنوى؟

نه
تو رفته اى
سيم هاى گيتاريست هاى روى پل عابر
زجه ميزنند

دردِ روز هاى آخر اسفند را
تمام راه را ، بدونِ تو مرور ميكنم

ميبينى؟

ميدانِ وليعصر
شاهدِ به آغوش كشيدن هاى بي هنگامِ ما
غمگين نشسته است

و مردِ نابيناى آكاردئون به دستِ كنارِ خيابان
رفتنت را به من گوشزد كرد
سقوط كرد
به روى سنگ فرشهای کنار خيابان
به روى دست مردِ نابينا
سقوط كرد

و تار شد ، تصويرِ خاطراتِ اسفند ماهِ من
و تو نبودى كه صورت خيسم را با انگشتانت پاك كنى

و در گوشم زمزمه كنى
"دوس ندارم پيشم گريه كنى"

"بى تو خيابان سكانس رفتنت
را تكرار میكند":)

تكرار ميشوي در ذهنِ خسته ي من
و من ميانه ى اين جنگ،
عقربه را روى ساعتِ رفتنت آرام ميخوابانم
اين آخرين ديدارِ نودُ شش بود

كه چهارشنبه هاى خوبِ ما را خاكسترى كرد
فردا تمام خيابان هاى شهر
افسرده اند

سرد ، تاريك و خاكسترى
آخرين چهارشنبه ى سال
خوب نشد

تلفاتِ زيادى خواهد داشت
ولي تو اخبار را گوش نكن
كه بي رحم است
از جنگ ميگويد

از سورِ چهارشنبه ى "سورى"
از شهرِ افسرده ي در انتظارِ عيد
ميگويد

ولي
خبر از قلب تكه تكه شده ى من نميدهد
خبر از انفجار درونم
از ذره ذره وجودم كه پيش تو جا ماند
نميدهد

همين آدم هاي غمگين
٧روزِ بعد چهارشنبه شان را جشن ميگيرند
و فراموش ميكنند سورى بودنِ خنده هاشان را
و هيچكس نميداند كه من

در اين چهارشنبه ى خاكسترى جان ميدهم
و در غمِ ميدان وليعصر پشتِ تقويم سال جديد جا ميمانم...

ولی تو از دورهای دور برایم مهدی میخوانی با همان لحن تند
و خنده هایی عمیق

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی

میبینی دوباره برایم مهدی میخوانی و دوباره و من در چاله های خیابان
دست به یک خود کشی نافرجام میزنم

دختری از چهل متری دنیا

@legacy1939
زمین نگاه ميكند كه سقطتان بكند
برای شادیِ گاوان كه ذبحِتان بكند

میان من وَ شما هركه ایستاده
بلند شود وَ بيايد وَ چاره ای بكند

ببین که تلخ شده بيت بيتِ رویایم
بیا و خنده بِغَلتان میان ابیاتم

بیا و حلقه بزن دور بی کسی هایم
و رقص كن تو تماماً به روى افکارم

برروی چادر قرمز نماز شهوت خواند
همان زنی که پریشب نگاهش ممتد ماند

ببین چگونه همين شهر،خواب و بي عار است
کمی تو خنده بکن قلبِ شهر بیمار است

سپید موی تورا حلقه زد به رویاییش
که وقت بی کسی اش بست چشم بیدارش

شب است و عاشقانه ما به مرگ محتاجیم
بیا و قفل كن تو دست را كه بيتابيم

تمام شهر مرا با تو خواسته قطعا
بیا قدم بزن این کفشِ پاره را با من

میان بی کسی هایم تورا بغل ميكرد
همان رفیقِ شفیقم،برادري ميكرد!:)

میان جنگِ خیابان و مرده باد هایش
شکنجه میشدم از فرط فحش و فحشايش

در این میانه ی تنهاییِ خیابان ها
شعارِ ممتد ِحیا کن و رها سازا

زنی که عاشقانه شعر از تنم شويد
و فحش می دهد او هم مرا كه ميبويد

به آغوش میکشد میانِ جنگی که
به حبس میکشد مرا میانِ تختی که

تمام قاصدكاى خداى قرآن ها
شکنجه میشوند در میان زندان ها

میانِ بی کسی ام حلقه کن تو دستت را
به روى خسته گی ام بوسه كن تو لحنت را

منو تو شاعر ابیات مبتذل بودیم
منو تو مردم یاغی ِ بی غزل بودیم

تمام شهر منو تو همیشه شهوت داشت
سرِ تمام کوچه ها کیوسک وحشت داشت

تو میپری زِ من به تختِ مردی که
شبانه میکند اعدام به جرم وقتی که

شعار می دهی از من برای انسان ها
که مرده باد جنون و زنده حيوان ها

شبیه یک فحش ِ ناجور وقتِ دردی لَخت
و یا به شکلِ فروپاشی ِ رژیمی سخت

که میخوری تمامِ گوشت های چربت را
که میمکی عميق سینه ى زخمتت را

زنی میان منو تو به جرم بد مستی
به دار میرود اينجا به جاى شب گردی

و دختری که بروی کیوسک ِ برقی بد
تکان ميدهد شالى به یاد فصلی سرد

و عقده های دلم "بوسه روى لب هامان"
کنار تابلوی...عکسی نگیر احمق جان!

که میخورم از عمد بى تو باتومی
و ضربه ای که مرا میکِشد به نابودی

زِ یاد میبرم تورا و اسم تلخم را
و میزنم آبی به صورتم تنها

که فاش ميکنم اسم تورا و ردِ اشك...
که ناز كردى و خوردى به جاى من هم چَك

شبیه رقص شدن در مقابل قاضی
به روي بند ِخيابان تو باز ميبازى

تمام ریشه ی زخمیت جوانه خواهد داد
درخت ميشود و برگ دوباره خواهد داد

دوباره دوباره شروع كند کندن
به روی روحِ درختی شعار مرگ بر من

#فرشاد_بیرامی
و دختری از چهل متری دنیا

@legacy1939
Audio
گوش کن و در چاله های شهر
خودت را مهمان مرگ کن

#حس_خوب
@legacy1939
عشق همیشه یک کوچه پائین تر
آبستن می شود

#فرشاد_بیرامی
پستچی همیشه نامه ی عاشقانه نمی آورد

@Legacy1930
او می کند فرو دردی به جان خویش
این درد مشترک حاصلضرب چیست؟

از درد مشترک یک مرد جان كند
بر روي تختِ خواب روى زني كه نيست

شاید زنی به تخت با گریه سِر شود
با بوسه هاي او، اين بوسه هاي كيست؟

با ردِ هر نگات لمسش کنی فقط
در عمق سينه اش يك زخمِ مانديست
.
از زلف های زن هی بوسه های باد
و بوسه های تو در بر روى شوره زار

امشب زنی دگر بر تخت خواب تو
هی ميكند فشار پايانِ انتظار

مادر که یک شبی مهمان ما نبود
فرزند ابلهت بر دار و بي قرار

با جرم شهوتی با حکم رحمتی
با اسم یک زنی با رقص روی دار

#فرشاد_بیرامی
و دختری از چهل متری دنیا
#سانسور
@legacy1939
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهترین زبان برای دوستی
فارق از هر رنگ و نژاد
زبان موسیقی ست

#فرشاد_بیرامی

ناله های محشر #فلوت_سرخپوستی

کاش میشد برای زندگی یک موسیقی متن انتخاب کرد
که همیشه صداش بپیچه تو کل شهر

@legacy1939
شعر آغاز می شود با زن
سکسِ توی قطار هم دارد!
هیجانِ رسیدنِ به قرار
عاشق بی قرار هم دارد

رد شدن از دل زمان و مکان
لحظه ی سر کشیدنِ لیوان
مثل آرامش است در طوفان!
ترسِ دیوانه وار هم دارد

گفتنِ راز، بی سؤال و جواب!
ترسِ ساطور، ترسِ از قصّاب
بوسه ای لای اشک و خواب و کتاب...
سال ها انتظار هم دارد

وسط فیلم با صدای بلند
عشق من بی خیال باش! بخند!
اوّلِ گریه دار داشته است
آخر گریه دار هم دارد

اوّل سال ما زمستان است
آخر سال ما زمستان است
بغلم کن!... نه! ناامید نباش...
مطمئنّم بهار هم دارد

جرأت خنده خاطره شده است
گشتنِ دُورِ دایره شده است
روزهامان محاصره شده است
گرچه راه فرار هم دارد

عمر خورشیدشان موقّتی است
ماهشان با پلنگ صورتی است!!
شعر من مثل بمب ساعتی است
خطر انفجار هم دارد...

سید مهدی موسوی ❤️
#عشق 👆
@legacy1939
تنها مانديم
به روى زمينِ بى خدا
و بي اعتنا شديم به جيغ هاى بى انتهاى هم
پشتِ درخت هاى بى برگ
شكل ترس شديم

و ناليديم سيم هاى گيتارِ سوخته را
شكل ترس شديم

به روى آخرين بوقِ اشغالِ تماسِ قطع شده
به روى سيمِ پاره شده ى خيابانِ بالايى
كنارِ خط خطى هاى كيوسكِ چهارراهِ متروكه
وسط جاده ى مرگ
نشستيم
و چاى نوشيديم
شكل ترس شديم

شبيه آخرين برگ هاى كتابى كه
نويسنده اش مُرد
و جا ماند...

#دختری_از_چهل_متری_دنیا

@legacy1939
تو ميكُشي مرا و منِ زبانه ميكِشَم زِ تو
تو ميكُشى مرا و من ترانه ميچشم زِ تو

و دختری از چهل متری دنیا

@Legacy1939