نظر نامحبوب: تا زمانی که آثار باستانی و بناهای تاریخی در ایران بیصاحب هستند و بنگاه های خصوصی برای کسب سود بیشتر به روی آنها، ازش محافظت نمیکنن، شما هر روز شاهد تخریب گسترده تر هستی
❤42👍24🤣3🤝1
Forwarded from Matin SenPai (᯽マティ️️ン先輩)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایونت رونمایی از آیفون 18 توی قم
💀💀💀
بدون شرح
💀💀💀
بدون شرح
🤣41🍌1👾1
Matin SenPai
ایونت رونمایی از آیفون 18 توی قم 💀💀💀 بدون شرح
الان من اینارو مسخره کنم بهم انگ ضد سرمایه داری نمیزنید؟
خدایی خیلی Cheap عه 🤣🤣
خدایی خیلی Cheap عه 🤣🤣
🤪24
Forwarded from پادکست ملتفتشو
گلستان خوانی با عرفان
عرفان بروغنی
حکایت ۱ از باب اول گلستان خوانی سعدی با عرفان
- این حکایت ؛ هر راست را نشاید گفتن
- در کست باکس هفتهای ۲ الی ۳ حکایت منتشر میشه.
@moltafet_show
- این حکایت ؛ هر راست را نشاید گفتن
- در کست باکس هفتهای ۲ الی ۳ حکایت منتشر میشه.
@moltafet_show
❤11
هیچ سوسیالیسمی بدون دولت وجود ندارد و تا زمانی که دولت وجود دارد، سوسیالیسم برقرار است. پس دولت، همان نهادی است که سوسیالیسم را به اجرا درمیآورد؛ و از آنجا که سوسیالیسم بر خشونتِ تجاوزگرانه علیه قربانیانِ بیگناه استوار است، خشونتِ تجاوزگرانه، ذاتِ هر دولتی است.
هانس-هرمان هوپه
@LearnCast
@Learn_Cast
هانس-هرمان هوپه
@LearnCast
@Learn_Cast
👏55❤5🔥2💩1
|ایرانشــــــار|
از قدیم گفتن "چون که صد آمد، نود هم پیش ماست". بنت فلوبیر، مصداق همون "نود" و لودویگ فون میزس مصداق "صد" هست!
🔹️ میزس، بخصوص در کتاب "مسائل معرفت شناختی در اقتصاد" خود، به تفصیل به این موضوع میپردازد که علم کنش انسانی، که اقتصاد پیشرفته ترین و سازمان یافته ترین شاخه این علم است، با استفاده از گزاره های پیشینی که اتفاقا نیازی به اثبات ندارند [و صرفا تجربه، مهر تاییدی بر آنها میزند]، نظام صوری میسازد که بر پایه کمیابی منابع و زمان، ترجیحات زمانی، اهداف و ابزار ها و مهم ترین موضوع، یعنی "کنش آگاهانه انسان" استوار است.
🔹️ لودویگ فون میزس بطور منطقی نشان میدهد که لسه فر و بازار آزاد، در نهایت پیامد منطقی همین اصول ساده هستند، و هر نوع مداخله گرایی، در نهایت وضع را بدتر خواهد کرد.
🔹️ او درست سه سال پس از انقلاب بلشویک ها در روسیه، و در اوج تب و تاب و دلدادگی برای سوسیالیسم، بطور منطقی و توصیفی، در مقاله Economic Calculation in the Socialist Commonwealth نشان میدهد که سوسیالیسم، بدلیل تصاحب انحصاری ابزار تولید و کالاهای مراتب بالاتر، و از بین بردن خصلت پول، امکان محاسبه عقلانی بر پایه پول را ناممکن میسازد.
🔹️ در نتیجه، برنامهریز مرکزی نمیتواند بهطور عقلانی تصمیم بگیرد که منابع کمیاب را چگونه میان کاربردهای بیشمار تخصیص دهد. او فقط میتواند حدس بزند یا بر اساس ترجیحات سیاسی عمل کند، نه بر اساس محاسبهٔ اقتصادی.
🔹️ میزس تأکید میکند که مشکل اصلی «انگیزه» یا «اخلاق» نیست؛ مشکل معرفتشناختی و محاسباتی است. حتی اگر برنامهریزان کاملاً خیرخواه و همهدان باشند، بدون نظام قیمتهای ناشی از مبادله خصوصی، ابزار محاسباتی لازم را در اختیار ندارند.
🔹️ او در مقاله سیاست راه میانه به سوسیالیسم ختم میشود نشان میدهد که اقتصادی که در آن مداخله گرایی دولت وجود دارد، خود مشکلات را بیشتر میکند، و این ارتباطی به خیرخواهی و نیت سیاستمداران ندارد، وضعیت پس از مداخله دولت، حتی در نگاه خود مداخله گرایان نیز وضع رو بدتر میکند.
و آحاد ملت در جامعه، باید تکلیف خود را مشخص کنند، یا به سمت سوسیالیسم تمامیت خواه حرکت کنند، یا به سمت لسه فر.
🔹️میزس در اینجا هم عمدتا توصیفی عمل میکند: او نشان میدهد که «راه میانه» از نظر پویایی درونیاش ناپایدار است و به یکی از دو قطب منتهی میشود. او نمیگوید مردم «باید» کدام را انتخاب کنند (گرچه ترجیح شخصیاش روشن است)، بلکه میگوید انتخاب واقعیای جز این دو وجود ندارد؛ ماندن در میانه در بلندمدت ممکن نیست.
🔹️ سوسیالیسم و سرمایه داری بازار آزاد، بطور منطقی با یکدیگر تضاد دارند و اساسا نمیتوان این دو را یکجا با یکدیگر داشت.میزس این ناسازگاری را نه از روی ایدئولوژی، بلکه از روی منطق کنش انسانی و امکان محاسبه اقتصادی استنتاج میکند: یا نظام قیمتهای ناشی از مالکیت خصوصی وجود دارد و محاسبه ممکن است، یا وجود ندارد و محاسبه ناممکن میشود. حالت میانی پایدار وجود ندارد.
🔹️ از بحث دور نشویم، میزس نه علم غیب داشت و نه پیشبینی خارق العادهای انجام میداد که تنها از افراد خاصی بر بیاید، نبوغ و پایمردی او بر اصول علمی خود بسیار قابل توجه است و تحسین هر فردی که بطور سیستماتیک و نظام مند فکر میکند را بر میانگیزد، رویکرد او کاملا علمی است، و بر خلاف اقتصاددان-بروکرات هایی که سعی در نادیده گرفتن گزاره های پیشینی دارند، بصورت منطقی تا آخر دیدگاه خود را ادامه داد. و نشام داد مشکلات، چالش ها و آسیب های حاصل از مداخلات دولتی، نتیجه گریز ناپذیر همان هاست، و خود توصیفات، از تجربه مصوناند، زیرا گزاره های پیشینی را درست مناسب انسان انتخاب کردهایم. [کنش آگاهانه، اهداف و ابزار، کمیابی منابع و زمان، ترجیحات].
🔹️ نادیده گرفتن گزاره های پیشینی علم کنش انسانی، درست مانند نادیده گرفتن اصل عدم تناقض، اصل علیت، و گزاره های پیشینی هستند که تفکر و زیست انسان، بر آنها استوار است، از این منظر، جریانات اقتصادی که مداخلات دولتی را توجیه پذیر جلوه میدهند، همانقدر شبه علمی هستند که یک نفر سعی داشته باشد نشان دهد ۲+۲ برابر با ۴ نمیشود و تناقض خود را بع غیراخلاقی بودن ریاضی توجیه کند!
🔹️ نکته مهم این است که میزس این نقد را نه از موضع ایدئولوژیک، بلکه از موضع «امکان خود علم اقتصاد» مطرح میکند. اگر گزارههای پیشینی کنش را کنار بگذاریم، دیگر نمیتوانیم نظریهای کلی درباره پدیدههای اقتصادی داشته باشیم؛ فقط مجموعهای از توصیفهای تاریخی و آماری باقی میماند که هیچ قدرت تبیینی و پیشبینی منطقی ندارند.
🔹️ بطور خلاصه: این مسئله حداقل در بحث اقتصادی، بیش از صد سال است که خاتمه یافته، هرچند اقتصاددان- بروکرات ها سعی در گل گرفتن جلوی خورشید را داشته باشند! وارونه جلوه دادن واقعیت، کار تمام وقت اقتصاد دانان جریان اصلی است.
@Learn_Cast
@LearnCast
🔹️ لودویگ فون میزس بطور منطقی نشان میدهد که لسه فر و بازار آزاد، در نهایت پیامد منطقی همین اصول ساده هستند، و هر نوع مداخله گرایی، در نهایت وضع را بدتر خواهد کرد.
🔹️ او درست سه سال پس از انقلاب بلشویک ها در روسیه، و در اوج تب و تاب و دلدادگی برای سوسیالیسم، بطور منطقی و توصیفی، در مقاله Economic Calculation in the Socialist Commonwealth نشان میدهد که سوسیالیسم، بدلیل تصاحب انحصاری ابزار تولید و کالاهای مراتب بالاتر، و از بین بردن خصلت پول، امکان محاسبه عقلانی بر پایه پول را ناممکن میسازد.
🔹️ در نتیجه، برنامهریز مرکزی نمیتواند بهطور عقلانی تصمیم بگیرد که منابع کمیاب را چگونه میان کاربردهای بیشمار تخصیص دهد. او فقط میتواند حدس بزند یا بر اساس ترجیحات سیاسی عمل کند، نه بر اساس محاسبهٔ اقتصادی.
🔹️ میزس تأکید میکند که مشکل اصلی «انگیزه» یا «اخلاق» نیست؛ مشکل معرفتشناختی و محاسباتی است. حتی اگر برنامهریزان کاملاً خیرخواه و همهدان باشند، بدون نظام قیمتهای ناشی از مبادله خصوصی، ابزار محاسباتی لازم را در اختیار ندارند.
🔹️ او در مقاله سیاست راه میانه به سوسیالیسم ختم میشود نشان میدهد که اقتصادی که در آن مداخله گرایی دولت وجود دارد، خود مشکلات را بیشتر میکند، و این ارتباطی به خیرخواهی و نیت سیاستمداران ندارد، وضعیت پس از مداخله دولت، حتی در نگاه خود مداخله گرایان نیز وضع رو بدتر میکند.
و آحاد ملت در جامعه، باید تکلیف خود را مشخص کنند، یا به سمت سوسیالیسم تمامیت خواه حرکت کنند، یا به سمت لسه فر.
🔹️میزس در اینجا هم عمدتا توصیفی عمل میکند: او نشان میدهد که «راه میانه» از نظر پویایی درونیاش ناپایدار است و به یکی از دو قطب منتهی میشود. او نمیگوید مردم «باید» کدام را انتخاب کنند (گرچه ترجیح شخصیاش روشن است)، بلکه میگوید انتخاب واقعیای جز این دو وجود ندارد؛ ماندن در میانه در بلندمدت ممکن نیست.
🔹️ سوسیالیسم و سرمایه داری بازار آزاد، بطور منطقی با یکدیگر تضاد دارند و اساسا نمیتوان این دو را یکجا با یکدیگر داشت.میزس این ناسازگاری را نه از روی ایدئولوژی، بلکه از روی منطق کنش انسانی و امکان محاسبه اقتصادی استنتاج میکند: یا نظام قیمتهای ناشی از مالکیت خصوصی وجود دارد و محاسبه ممکن است، یا وجود ندارد و محاسبه ناممکن میشود. حالت میانی پایدار وجود ندارد.
🔹️ از بحث دور نشویم، میزس نه علم غیب داشت و نه پیشبینی خارق العادهای انجام میداد که تنها از افراد خاصی بر بیاید، نبوغ و پایمردی او بر اصول علمی خود بسیار قابل توجه است و تحسین هر فردی که بطور سیستماتیک و نظام مند فکر میکند را بر میانگیزد، رویکرد او کاملا علمی است، و بر خلاف اقتصاددان-بروکرات هایی که سعی در نادیده گرفتن گزاره های پیشینی دارند، بصورت منطقی تا آخر دیدگاه خود را ادامه داد. و نشام داد مشکلات، چالش ها و آسیب های حاصل از مداخلات دولتی، نتیجه گریز ناپذیر همان هاست، و خود توصیفات، از تجربه مصوناند، زیرا گزاره های پیشینی را درست مناسب انسان انتخاب کردهایم. [کنش آگاهانه، اهداف و ابزار، کمیابی منابع و زمان، ترجیحات].
🔹️ نادیده گرفتن گزاره های پیشینی علم کنش انسانی، درست مانند نادیده گرفتن اصل عدم تناقض، اصل علیت، و گزاره های پیشینی هستند که تفکر و زیست انسان، بر آنها استوار است، از این منظر، جریانات اقتصادی که مداخلات دولتی را توجیه پذیر جلوه میدهند، همانقدر شبه علمی هستند که یک نفر سعی داشته باشد نشان دهد ۲+۲ برابر با ۴ نمیشود و تناقض خود را بع غیراخلاقی بودن ریاضی توجیه کند!
🔹️ نکته مهم این است که میزس این نقد را نه از موضع ایدئولوژیک، بلکه از موضع «امکان خود علم اقتصاد» مطرح میکند. اگر گزارههای پیشینی کنش را کنار بگذاریم، دیگر نمیتوانیم نظریهای کلی درباره پدیدههای اقتصادی داشته باشیم؛ فقط مجموعهای از توصیفهای تاریخی و آماری باقی میماند که هیچ قدرت تبیینی و پیشبینی منطقی ندارند.
🔹️ بطور خلاصه: این مسئله حداقل در بحث اقتصادی، بیش از صد سال است که خاتمه یافته، هرچند اقتصاددان- بروکرات ها سعی در گل گرفتن جلوی خورشید را داشته باشند! وارونه جلوه دادن واقعیت، کار تمام وقت اقتصاد دانان جریان اصلی است.
@Learn_Cast
@LearnCast
❤16
🔹️ اگر مسئله را در سطح نظری بررسی کنیم، نقد میزس به سوسیالیسم متکی به مشاهده شکست یک اقتصاد سوسیالیستی در عمل نیست. استدلال او مقدم بر تجربه تاریخی است: بدون مالکیت خصوصی و بازار عوامل تولید، قیمتهای پولی لازم برای محاسبه اقتصادی شکل نمیگیرند؛ بنابراین مسئله صرفا این نیست که سوسیالیسم تاکنون بد اجرا شده است، بلکه این است که در شکل کامل خود، ابزار لازم برای محاسبه اقتصادی را از میان میبرد. تجربه تاریخی در اینجا میتواند مصادیق و پیامدهای این مسئله را نشان دهد، اما منشا خود استدلال، تجربه تاریخی نیست.
🔹️ بسیاری میکوشند نظام سوسیالیستی، مداخلهگرایی و اقتصاد دستوری را با گزارهها و داوریهای اخلاقی توجیه کنند. اما تخصص و ادعای اصلی میزس این است که داوریهای اخلاقی، هرقدر هم که از نظر صاحب آن داوری موجه باشند، نمیتوانند واقعیتهای حاکم بر کنش انسانی و گزارههای پیشینی علم کنش انسانی را نقض کنند. نمیتوان با استناد به اینکه هدف یک سیاست «عدالت»، «برابری» یا «مصلحت عمومی» است، از پیامدهای منطقی آن بر کمیابی، انتخاب، رابطه میان اهداف و ابزارها و امکان محاسبه اقتصادی گریخت. اخلاق میتواند درباره مطلوب یا نامطلوب بودن یک نتیجه داوری کند، اما نمیتواند منطق کنش انسانی را تغییر دهد یا یک قضیه اقتصادی را ابطال کند.
@LearnCast
@Learn_Cast
🔹️ بسیاری میکوشند نظام سوسیالیستی، مداخلهگرایی و اقتصاد دستوری را با گزارهها و داوریهای اخلاقی توجیه کنند. اما تخصص و ادعای اصلی میزس این است که داوریهای اخلاقی، هرقدر هم که از نظر صاحب آن داوری موجه باشند، نمیتوانند واقعیتهای حاکم بر کنش انسانی و گزارههای پیشینی علم کنش انسانی را نقض کنند. نمیتوان با استناد به اینکه هدف یک سیاست «عدالت»، «برابری» یا «مصلحت عمومی» است، از پیامدهای منطقی آن بر کمیابی، انتخاب، رابطه میان اهداف و ابزارها و امکان محاسبه اقتصادی گریخت. اخلاق میتواند درباره مطلوب یا نامطلوب بودن یک نتیجه داوری کند، اما نمیتواند منطق کنش انسانی را تغییر دهد یا یک قضیه اقتصادی را ابطال کند.
@LearnCast
@Learn_Cast
❤12
اگر آکسیومهای پراکسیولوژی را پیشینی بپذیریم، دیگر نیازی نیست برای دفاع از بازار آزاد به سراغ دادههای تاریخی و آزمونهای تجربی برویم و مدام بگوییم «ببینید اینجا کار کرد، آنجا کار کرد». منطق کنش انسانی نشان میدهد که در شرایط تقسیم کار و پیچیدگی اقتصادی، محاسبهٔ عقلانی منابع کمیاب تنها از طریق قیمتهای پولیِ برآمده از مبادلهٔ خصوصی ممکن است. هر نظامی که مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید را حذف کند یا بهطور سیستماتیک قیمتها را از فرآیند بازار خارج سازد، این ابزار محاسبه را از میان میبرد. مداخلهگرایی نیز بهخاطر پویایی درونیاش ناپایدار است و گرایش به گسترش دارد. بنابراین، بازار آزاد [بهمعنای نظامی که در آن مالکیت خصوصی و مبادلهٔ داوطلبانه برقرار باشد] تنها چارچوبی است که با منطق کنش انسانی و امکان محاسبهٔ اقتصادی سازگار است. این نتیجه پیشینی است؛ نه فرضیهای که باید با آزمایشهای مکرر تأیید شود.
از همینرو، اعتراض رایج «لسهفر هرگز بهطور کامل امتحان نشده» در برابر این استدلال وزن منطقی ندارد. همانطور که برای اثبات ۲+۲=۴ لازم نیست آن را در همهٔ فرهنگها و دورههای تاریخی «امتحان» کنیم، برای پذیرش نتایج پراکسیولوژیک نیز نیازی به یافتن نمونهٔ تاریخیِ خالص و بینقص از لسهفر نیست. کافی است منطق کنش را بپذیریم.
البته نکتهٔ ظریفی وجود دارد که میزس خود بر آن تأکید میکرد: اقتصاد علم وسیله است، نه غایت. پراکسیولوژی نشان میدهد کدام نظامها امکان محاسبه و هماهنگی را فراهم میکنند و کدامها آن را نابود میسازند. اینکه انسانها در نهایت چه هدفهایی را دنبال کنند [رشد مادی، برابری بیشتر، امنیت، آزادی و غیره] خارج از حوزهٔ خودِ علم اقتصاد است. اما اگر هدف، استفادهٔ عقلانی از منابع کمیاب در چارچوب کنش آگاهانه باشد، آنگاه بازار آزاد نه یک گزینهٔ تجربی «خوبامتحانشده»، بلکه تنها گزینهٔ منطقا سازگار است.
@LearnCast
@Learn_Cast
از همینرو، اعتراض رایج «لسهفر هرگز بهطور کامل امتحان نشده» در برابر این استدلال وزن منطقی ندارد. همانطور که برای اثبات ۲+۲=۴ لازم نیست آن را در همهٔ فرهنگها و دورههای تاریخی «امتحان» کنیم، برای پذیرش نتایج پراکسیولوژیک نیز نیازی به یافتن نمونهٔ تاریخیِ خالص و بینقص از لسهفر نیست. کافی است منطق کنش را بپذیریم.
البته نکتهٔ ظریفی وجود دارد که میزس خود بر آن تأکید میکرد: اقتصاد علم وسیله است، نه غایت. پراکسیولوژی نشان میدهد کدام نظامها امکان محاسبه و هماهنگی را فراهم میکنند و کدامها آن را نابود میسازند. اینکه انسانها در نهایت چه هدفهایی را دنبال کنند [رشد مادی، برابری بیشتر، امنیت، آزادی و غیره] خارج از حوزهٔ خودِ علم اقتصاد است. اما اگر هدف، استفادهٔ عقلانی از منابع کمیاب در چارچوب کنش آگاهانه باشد، آنگاه بازار آزاد نه یک گزینهٔ تجربی «خوبامتحانشده»، بلکه تنها گزینهٔ منطقا سازگار است.
@LearnCast
@Learn_Cast
❤17
Forwarded from تاریخ گرام_حجت رهبریان
لرد کینز و قانون سی.pdf
188.4 KB
لرد کینز و قانون سی
نویسنده: لودیگ فون میزس
مترجم: حجت رهبریان
این مقاله نوشتهٔ لودویگ فون میزس دربارهٔ نقد کینز به «قانون سی» است. میزس استدلال میکند که قانون بازارهای سی (که تولید بیش از حد عمومی و کمبود پول را رد میکند و نشان میدهد کالاها در نهایت با کالاهای دیگر مبادله میشوند نه صرفاً پول) توسط اقتصاددانان کلاسیک بهخوبی اثبات شده بود، اما کینز بدون ارائهٔ استدلال منطقی معتبر، صرفاً آن را نادیده گرفت و احساساتی رد کرد. به باور میزس، «انقلاب کینزی» چیز تازهای نبود؛ کینز تنها توجیهی شبهعلمی برای سیاستهای تورمگرایانه و کسری بودجهای فراهم کرد که دولتها از پیش در عمل دنبال میکردند، و این محبوبیتِ او نزد سیاستمداران و «اقتصاددانان دولتی» را توضیح میدهد. میزس نتیجه میگیرد که هیچ نظریهای، هرقدر هم پیچیده، نمیتواند قوانین بنیادین اقتصاد را باطل کند و سرانجام پیامدهای ناگزیر گسترش اعتبار و تورم آشکار خواهد شد.
نویسنده: لودیگ فون میزس
مترجم: حجت رهبریان
این مقاله نوشتهٔ لودویگ فون میزس دربارهٔ نقد کینز به «قانون سی» است. میزس استدلال میکند که قانون بازارهای سی (که تولید بیش از حد عمومی و کمبود پول را رد میکند و نشان میدهد کالاها در نهایت با کالاهای دیگر مبادله میشوند نه صرفاً پول) توسط اقتصاددانان کلاسیک بهخوبی اثبات شده بود، اما کینز بدون ارائهٔ استدلال منطقی معتبر، صرفاً آن را نادیده گرفت و احساساتی رد کرد. به باور میزس، «انقلاب کینزی» چیز تازهای نبود؛ کینز تنها توجیهی شبهعلمی برای سیاستهای تورمگرایانه و کسری بودجهای فراهم کرد که دولتها از پیش در عمل دنبال میکردند، و این محبوبیتِ او نزد سیاستمداران و «اقتصاددانان دولتی» را توضیح میدهد. میزس نتیجه میگیرد که هیچ نظریهای، هرقدر هم پیچیده، نمیتواند قوانین بنیادین اقتصاد را باطل کند و سرانجام پیامدهای ناگزیر گسترش اعتبار و تورم آشکار خواهد شد.
❤🔥13🔥2❤1
میزس در کتاب لیبرالیسم، اکثرا توجیهی فایده گرایانه برای حاکمیت مالکیت خصوصی ارائه میدهد، که به خودی خود این موضوع مشکلی ندارد، اما اینکه در ایران، میزس تبدیل به یک مدافع فایده گرا از سرمایه داری شده، به خودی خود یک تقلیل گرایی مهلک از لودویگ فون میزس است، میزس و ایضا مکتب اتریش، حرفهایشان بسیار عمیق تر و ریشهای تر است!
حاکمیت مالکیت خصوصی را نمیپسندیم تا بعد توجیهش کنیم؛
و آن را صرفاً چون «کارآمدتر» است انتخاب نمیکنیم.
در علم کنش، این نهاد شرط امکان خود محاسبه و خود کنش اقتصادی در مقیاس اجتماعی است.
«باید»اش را این علم صادر نمیکند؛ «بدون آن نمیشود» را صادر میکند.
@LearnCast
@Learn_Cast
حاکمیت مالکیت خصوصی را نمیپسندیم تا بعد توجیهش کنیم؛
و آن را صرفاً چون «کارآمدتر» است انتخاب نمیکنیم.
در علم کنش، این نهاد شرط امکان خود محاسبه و خود کنش اقتصادی در مقیاس اجتماعی است.
«باید»اش را این علم صادر نمیکند؛ «بدون آن نمیشود» را صادر میکند.
@LearnCast
@Learn_Cast
❤28
Learn Cast
میزس در کتاب لیبرالیسم، اکثرا توجیهی فایده گرایانه برای حاکمیت مالکیت خصوصی ارائه میدهد، که به خودی خود این موضوع مشکلی ندارد، اما اینکه در ایران، میزس تبدیل به یک مدافع فایده گرا از سرمایه داری شده، به خودی خود یک تقلیل گرایی مهلک از لودویگ فون میزس است،…
با احترام به لودویگ فون میزس و مترجم این اثر، جناب تدینی
یکی از ضعیفترین، نامنسجمترین و سطحیترین کتابهایی که در حوزهٔ تبیین اقتصاد و دفاع از مالکیت خصوصی میتوانید پیدا کنید، همین کتاب است.
راستش را بخواهید، این کتاب در مقایسه با بسیاری از آثار دیگر میزس، از نظر انسجام منطقی و عمق نظری، فرسنگها فاصله دارد. بعضی از مقالات کوتاه میزس، حتی در بیست صفحه، بهمراتب منسجمتر، دقیقتر و مفیدتر از این کتاباند.
مشکل اصلی اینجاست که انتظار دارید با یک اثر نظری جدی از میزس مواجه شوید، اما بخش قابلتوجهی از کتاب بیشتر تکرار بدیهیات، طرح کلی مواضع لیبرالی و گزارههای سیاسی است، بدون اینکه آن عمق تحلیلیای را که از میزس سراغ داریم ارائه کند.
بهخصوص اگر کسی بخواهد از طریق این کتاب با مبانی اقتصادی مالکیت خصوصی، بازار، مداخلهگرایی یا استدلالهای اصلی مکتب اتریش آشنا شود، به نظرم انتخابهای بسیار بهتری در آثار خود میزس وجود دارد.
و واقعاً از دوستان عذر میخواهم اگر بهواسطهٔ معرفی یا توصیهٔ قبلی من، مستقیم یا غیرمستقیم، سراغ این کتاب رفتند.
هرچند من خودم هم با این کتاب با میزس آشنا شدم، اما ای کاش از اول به طریقه صحیح و با کتاب از منظر منطقی منسجم تری او را میشناختم، گویا میزس در این کتاب، واقعا در دنیای دیگری سیر میکند، شاید خودش هم همین را میخواهد!
@LearnCast
یکی از ضعیفترین، نامنسجمترین و سطحیترین کتابهایی که در حوزهٔ تبیین اقتصاد و دفاع از مالکیت خصوصی میتوانید پیدا کنید، همین کتاب است.
راستش را بخواهید، این کتاب در مقایسه با بسیاری از آثار دیگر میزس، از نظر انسجام منطقی و عمق نظری، فرسنگها فاصله دارد. بعضی از مقالات کوتاه میزس، حتی در بیست صفحه، بهمراتب منسجمتر، دقیقتر و مفیدتر از این کتاباند.
مشکل اصلی اینجاست که انتظار دارید با یک اثر نظری جدی از میزس مواجه شوید، اما بخش قابلتوجهی از کتاب بیشتر تکرار بدیهیات، طرح کلی مواضع لیبرالی و گزارههای سیاسی است، بدون اینکه آن عمق تحلیلیای را که از میزس سراغ داریم ارائه کند.
بهخصوص اگر کسی بخواهد از طریق این کتاب با مبانی اقتصادی مالکیت خصوصی، بازار، مداخلهگرایی یا استدلالهای اصلی مکتب اتریش آشنا شود، به نظرم انتخابهای بسیار بهتری در آثار خود میزس وجود دارد.
و واقعاً از دوستان عذر میخواهم اگر بهواسطهٔ معرفی یا توصیهٔ قبلی من، مستقیم یا غیرمستقیم، سراغ این کتاب رفتند.
هرچند من خودم هم با این کتاب با میزس آشنا شدم، اما ای کاش از اول به طریقه صحیح و با کتاب از منظر منطقی منسجم تری او را میشناختم، گویا میزس در این کتاب، واقعا در دنیای دیگری سیر میکند، شاید خودش هم همین را میخواهد!
@LearnCast
❤22🥰1
بیگانه
سایلو رو ببینید، ببینید، ببینید. خیلی همهی چیزهایی که ازشون حرف میزنیم و باهاشون سر و کار داریم داخلش هست و بسیار خوشساخت به تک تکش اشاره کرده و به چالش کشیده. برای اینکه آدم بهتر براش جا بیفته خیلی مثال فوقالعادهایه و عینا آدمی میتونه بخشهایی ازش رو در جهانی که زندگی میکنیم ببینه و هم بترسه و هم کلید درستی دستش بیاد.
از بعد ۴۰۱، بخشی از وجود من برای همیشه مرد
هیچ وقت دیگه نتونستم بشینم فیلم و سریال ببینم، خیلی از لذت های زندگیم دیگه برنگشت، نمیگم فیلم و سریال از بعد اون ندیدم، ولی بیشتر برام یه چالش ذهنی بود برای اینکه مقاومت خودم رو بشکنم.
از سالها قبل با اینترنت کیلوبایتی کلی فیلم و سریال دانلود کردم که دیگه نمیتونم ببینم.
فکر هم نمیکنم هیچ وقت واقعا اون آدم سابق بشم، نه بعد ۹۸، نه ۴۰۱، و نه دی ماه ۴۰۴، توی هر کدومش از لحاظ روانی یجور آسیب دیدم.
هر از چندگاهی آدما و بعضی موقعیت ها برام مسکنی میشن که این درد تسکین پیدا کنه، که قاعدتا نمیتونه همیشگی باشه.
حالا شما اگه حوصلهشو دارید، سایلو رو ببینید.
هیچ وقت دیگه نتونستم بشینم فیلم و سریال ببینم، خیلی از لذت های زندگیم دیگه برنگشت، نمیگم فیلم و سریال از بعد اون ندیدم، ولی بیشتر برام یه چالش ذهنی بود برای اینکه مقاومت خودم رو بشکنم.
از سالها قبل با اینترنت کیلوبایتی کلی فیلم و سریال دانلود کردم که دیگه نمیتونم ببینم.
فکر هم نمیکنم هیچ وقت واقعا اون آدم سابق بشم، نه بعد ۹۸، نه ۴۰۱، و نه دی ماه ۴۰۴، توی هر کدومش از لحاظ روانی یجور آسیب دیدم.
هر از چندگاهی آدما و بعضی موقعیت ها برام مسکنی میشن که این درد تسکین پیدا کنه، که قاعدتا نمیتونه همیشگی باشه.
حالا شما اگه حوصلهشو دارید، سایلو رو ببینید.
❤60😭7👍3