All in one Tech
108 subscribers
107 photos
20 videos
12 files
23 links
آموزش برنامه های کامپیوتر از صفر تاسطح پیشرفته برای اولین بار در سطح هرات (طراحی ویب؛طراحی دیتابیس،گرافیک دیزاین، مارولس دیزاینر، انمیشن دیزاین و کد نویسی جاوا،سی پلس پلس؛ پی اچ پی؛ ای اس پی،پایتون ، وی بی دات نت) با استاد سفراوغلو.
Download Telegram
فورمول های ایکسل
آموزش گزینه Advanced از تب Date خدمت شما عزیزان.
👍4
آموزش گزینه Name manager از تب فورمولا .
👍3
این بار خواستم یک قصهُ جالب وپند آموزی را با شما عزیزان شریک بسازم.

نزدیک غروب بود...

مردی باتمام هیجانی که داشت وارد منزل شد و خطاب به همسرش گفت:

امشب مهمان عزیزی دارم که سالهاست ندیدمش...

شخص باکلاس و تحصیل کرده و باکمال است...
بهترین دسترخوان وخوشمزه ترین غذا ها برایش آماده کنی

راستی یادت نرود قبل از داخل شدن به خانه، پدر پیرم را به اتاقی که داخل حویلی است ببری!

مبادا دوستم او را ببیند و خجالت شویم.
همسرش فرمود چشم اطاعت میشه.

مرد راهی بازار شد تا برای شب میوه، شیرینی...خرید کند.

پدر که پشت در اتاق صدای پسر را شنیده بود بی آنکه چیزی بگوید، دل‌شکسته و گریان دور از چشم عروس، از خانه بیرون شد.
دوست نداشت آن شب خانه بماند مبادا وقتی که مهمان پسرش وارد حویلی شود و من باعث شرمندگی پسرم شوم بهتر همی است که بیرون بروم هر وقت مهمان پسرم رفت باز دوباره خانه میایم.
هوا نسبتا تاریک شده بود پس خانه را ترک کرد وبه نزدیک‌ترین پارک خانه خود رفت

شب تاریک و سردی بود قصد عبور از جوی کنار سرک را داشت.
در حالی که ناتوان از عبور بود، ناگهان جوان رعنا و شیک پوشی را مقابل خودش دید.
جوان: سلام پدر جان،
_سلام پسرم

_کجااین وقت شب با این حال؟اجازه بدین کمک تان کنم
پیرمردآهی کشیدو گفت:
ممنون پسرم خدا خیرت بده
میخوام از این جوی گذر واز پیاده رو به پارک شوم
جوان :اگه اجازه بدین من شماراتاپارک همراهی کنم
پیرمرد:نه پسرم به کارت برس دیرت نشه
جوان:نه پدر من امشب از شهری دیگه برای دیدن دوستی آمدم که سالهاست ندیدمش.
پیرمرد: چه جالب پسرمن هم امشب یکی از دوستان سابقش را دعوت کرده
جوان:پس چرا شما از خانه بیرون شدین و قصد پارک رفتن را دارین؟!
پیرمرد آهی کشیدودرحالی که قطرات اشک روگونه هاش می غلطیدگفت:
پسرم ،از پسرم شنیدم که به عروسم می گفت:
یادت باشدقبل از ورود دوستم به منزل پدر پیرم را به اتاق داخل حویلی ببری ...تا دوستم نبیند و من با وجود پدرم خجالت میکشم ..
برای همین چون پسرم و خیلی دوست دارم ونمیخواهم جلوی دوستش که بعدسالها به دیدنش میاید وانسان تحصیل کرده و باکلاس وکمال است،بااین قدخمیده وصورت چروکیده ودست وپای لرزان شرمسارش کنم و کلاسش و پایین بیارم....
جوان با شنیدن حرفهای پیرمرد دلش به درد آمد و اشک از چشماش فروریخت
بغض سنگینی گلوش را فشرد پیرمرد در را آغوش گرفت وبوسیدوگفت:
پدر؟من سالهاست از نعمت پدرمحرومم،ازت خواهشی دارم
دوست دارم جای پدرم امشب شمارا مهمان غذایی به نزدیک ترین رستورانت این اطراف کنم اگه قبول کنید...
پیرمرد نگاهی ازسرحسرت به جوان کرد،انگار حسرت داشتن همچین پسری تمام وجودش را گرفته بود...
گفت: نه پسرم شما به دیدن دوستت برو حتما منتظره
جوان: نه پدر دوست دارم امشب باشما باشم به دوستم زنگ میزنم منتظرنباشه
پیرمرد موافقت نمود و هر دوی شان برای غذای شام به رستورانت رفتند.
جوان نخست دونوشیدنی گرم سفارش داد، مشغول نوشیدن بودند که موبایلش زنگ خورد...
بله دوستش (پسر پیرمرد)بود...
الوو....کجایید منتظرم....
جوان: باپدرم هستم...امشب درخدمت پدرم فردا شب مزاحم شما میشوم...
پسراز این حرف دوستش تعجب کرد چراکه قراربود دوستش را تنها ملاقات کنه چه شده که میگه باپدرم...؟!!!
پسربه دوستش اسرارزیادی کرد وگفت پس باپدرتان به منزل ما تشریف بیارین...
جوان قبول نکرد و بلکه از او نیزخواست تا باهمسرش برای ملاقات وشام به آدرسی بیادکه آنها آنجا بودند...
آدرس را داد ومنتظر ماند تادوست وهمسرش برای شام به او وپیرمرد ملحق شود غافل از اینکه پیرمرد پدر همان دوستش است.
مدتی نگذشت که مرد وهمسرش خندان وبالباسی شیک ووضعی مرتب وارد رستورانت شدند
پشت پیرمردبه آنها بود
جوان بادیدن دوست وهمسرش که درحال نزدیک شدن به میزبودند بلندشد وبه سمت آنها حرکت کرد تا به نشستن پای میز دعوت شان کند.
همینکه پسروعروس پیرمرد قصد نشستن پای میز را داشتند پیرمرد روی برگرداند
پسر و عروس با مشاهده پیرمرد شوکه وبه شدت جاخوردند...
شرم وخجالت از سرخی رخسارشان پیدابود...
پیرمردکه وضعیت عروس و پسرش را فهمید بدون آنکه خودش را ببازد همرایشان بعنوان کسی که برای اولین بار ملاقات کرده،سلام علیکی کرد طوری که دوست پسرش بویی از قضیه نبَره...
ناچارپای میز نشستند،
جوان پیرمرد رامعرفی وقضیه را آنطور یکه که پیرمرد شرح داده بود به دوست وهمسرش شرح داد و برای پسرپیرمرد تاسف خورد.
پس از مدتی غذا سفارش وروی میز گذاشته شد...
جوان نگاهی به پیرمردکه دستانش از ناتوانی میلرزید و نمیتوانست قاشق را به سمت دهان ببرد نگاهی کرد وبا شفقت ولبخندومهربانی باقاشق خودش شروع به غذا دادن پیرمرد کرد..
👍9👏1
اشک پیرمرد و جوان هردو از چشمانشان سرازیرشد پیرمرد از جفای پسر وجوان از نبود پدر...
پسر و عروس پیرمرد با دیدن این صحنه در نهایت خفت و خواری اشک ندامت می ریختند.
..که چه بیرحمانه باعث شدند پدر خانه را ترک کرد و برخلاف خواست پسرش با دوستش که از پدر خواست که دیگه برای همیش با او بماند.

همیش مواظب الفاظ خود در برابر پدر ومادر خود باشید و از اندک‌ترین کلمه ای که باعث رنجاندن پدر و مادر تان میشود خود داری کنید و همیشه دستانش را ببوسید و دعای خیرش را نصیب شوید؟
👍10👏2
سلام دوستان چپتر میانبر یا همان شارکت های برنامه ایکسل در خدمت شماست.
4👍2
شازتکت ۲۰۲۰ ایکسل.pdf
376.6 KB
8🙏1
"" WORD SHORTCUT KEYS""

✔️ Ctrl+1= Single-space lines

✔️ Ctrl+2= Double-space lines

✔️ Ctrl+5= 1.5 line spacing

✔️ Ctrl+D= Font options

✔️ Ctrl+Z= Undo the last action

✔️ Ctrl+y= Redo the last action

✔️ Ctrl+J= Justify Paragraph alignment

✔️ Ctrl+Q= Align selected paragraph to the left

✔️ Ctrl+Del= Delete word to right of cursor

✔️ Ctrl+Backspace= Delete word to left of cursor

@LearnComputerPrograms786
👍5👏1
سلام و صبح زیبای همه بخیر!
👍4
ویدیو های آموزشی صفر تا صد کویک بوکس روز شنبه تکمیل و به دسترس شما عزیزان قرار خواهد گرفت مطلع باشید.
👍4👏1
انیمیشن ساخته شده توسط رامین جان یکتن از شاگردان گرافیک دیزاین مرکز آموزشی استاد عطایی مستوفیت .(تحت نظر استاد سفراوغلو)
👏4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍6
یک طرح ساخته شده پالتو توسط برنامه طراحی لباس تحت نظر (استاد سفراوغلو)
👍5
👍11👏2
سلام خدمت شما عزیزان این هم شماره تماس من:۰۷۹۴۵۸۹۹۲۶ (سفراوغلو)
اگر شکست خوردید، به این معناست که تلاش کرده‌اید. اگر تلاش کردید، به این معناست که ریسک پذیر بوده‌اید.
از این واقعیت خوشحال باشید که خود را در معرض دید قرار دادید و شهامت انجام آن را داشتید. این خیلی شجاعانه است.

@LearnComputerPrograms786
👍3
𝐌𝐢𝐬𝐭𝐚𝐤𝐞𝐬, 𝐅𝐚𝐢𝐥𝐮𝐫𝐞𝐬, 𝐈𝐧𝐬𝐮𝐥𝐭, 𝐅𝐫𝐮𝐬𝐭𝐫𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧 𝐚𝐧𝐝 𝐑𝐞𝐣𝐞𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 𝐚𝐫𝐞 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐨𝐟 𝐆𝐫𝐨𝐰𝐭𝐡 𝐚𝐧𝐝 𝐩𝐫𝐨𝐠𝐫𝐞𝐬𝐬!
𝐍𝐨𝐛𝐨𝐝𝐲 𝐞𝐯𝐞𝐫 𝐚𝐜𝐡𝐢𝐯𝐞𝐝 𝐚𝐧𝐲𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠 𝐖𝐨𝐫𝐭𝐡𝐰𝐡𝐢𝐥𝐞 𝐰𝐢𝐭𝐡𝐨𝐮𝐭 𝐟𝐚𝐜𝐢𝐧𝐠 𝐭𝐡𝐞𝐬𝐞 5 𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐢𝐧 𝐋𝐢𝐟𝐞.

اشتباهات، شکست‌ها، بی‌احترامی‌ها، محرومیت و طرد شدن بخشی از رشد و ترقی هستند.
هیچ‌کس تا به حال نتوانسته چیزی را بدون مواجه شدن با این پنج چیز به دست بیاورد‌.

@LearnComputerPrograms786
👍9
اگر نتوانید مهارت لذت بردن از هر آنچه را که در زندگی دارید، در خودتان ایجاد کنید؛
مطمئن باشید با بیشتر به دست آوردن هر چیز، هرگز خوشحال تر نخواهید شد...

@LearnComputerPrograms786
👍8