مدارسی که یادمیگیرند
175 subscribers
117 photos
18 videos
5 files
71 links
برای ساختن آینده فرزندان وکشورمان نیازمند یادگیری یادگیرنده محورهستیم
Download Telegram
شرایط جهت داشتن نوآوری
۱_علائم وهشدارهای بی سابقه ای ازناکامی فرآیندومفهوم مدرسه خط تولیدمونتاژ وجوددارد، تنش و فشارفوق العاده (نه فقط دردانش آموزان بلکه درمعلمان، مدیران آموزشی ووالدین) یک علامت تشخیص این ناکامی است
۲_بیشتر شرایط تاریخی مبنای وجودمدارس عصر صنعتی، درحال حاضر به هیچ وجه وجودندارد. بخشی ازآن مربوط به شرایط تغییرات جمعیتی است
و آخرین نکته اینکه :
حتی اگر این علائم چندگانه تحول بنیادی نیز نادیده گرفته شوند، حقیقت بنیادی این است که دنیای کاراصلا به دنبال کارگران صنعتی نیست.. کارفرمایان فردا یحتمل ارزش بیشتری برای مهارت های ارتباطی وشنیداری، صلاحیت وقابلیت های یادگیری مبتنی برتشریک مساعی ومهارت های تفکرسیستمی وتفکر نقّادانه قایل هستند _بواسطه اینکه بیشتر کارها بطور فزاینده ای وابسته به هم، پویا و جهانی هستند ۷۳
@LOPOWER
فرضیات عصر صنعتی در باره مدرسه
1-مدارس بوسیله متخصصینی اداره می شود که از کنترل حمایت میکنند.
همانند همه سازمانهای عصر صنعت، وظایف یک مدرسه عصر صنعتی به قطعات منفصلی که "مشاغل" نامیده می شود شکسته می شود. یک نفر سرپرست است دیگری مدیر مدرسه و یکی دیگر معلم است. ما میپنداریم که این نوع تقسیم کار، یک ضرورت آشکار کارکردن با هم است. اما نیاز الزام آور و مهمی به ایجاد همکاری بین آن افراد یا یک حس مسئولیت پذیری مشترک نمی بینیم. در عوض اینگونه فرض می شود که اگر هر شخصی شغل بسیار تخصصی ای داشته باشد در آنصورت امور شکل می گیرد. ...
اما بچه ها پیامد های کل را تجربه می کنند و نوعا آنچه آنها از سر می گذرانند یک سیستم بسیار متلاشی شده ای است که نقطه مقابل "یک کار تیمی" است. مانند ... یا در یک گروه ارکستر هر کسی بخواهد برای خود تکنوازی کند. یکی از مهمترین و چالشی ترین اقداماتی که شما در حد امکان می توانید در یک مدرسه انجام دهید(...) نابود کردن دیوارهایی است که معلمان، مدیران اداری، والدین و بچه ها را از هم جدا میکند-مساعدت به مردم در دیدن مدرسه به عنوان یک جامعه و "فراتر از آن" تا حدی که جامعه یک مدرسه قلمداد شود.
@LOPOWER
زمانی که ما در مدرسه به مثابه یک سیستم زنده و پویا اقامت داریم پی می بریم که بصورت پیوسته در حال تکامل است. ما در آن "تکامل و رشد تدریجی" با پرسیدن سوالهایی مانند "چرا سیستم این گونه عمل می کند؟ چرا این قوانین وجود دارند؟ هدف از این تمرین و مشق چیست؟" مشارکت می کنیم.
ص80
@LOPOWER
Forwarded from 𝓢𝓪𝓱𝓪𝓻
مدارس،معلمان،اساتيد يا والديني كه ميخواهند كتاب را تهيه نمايند با شماره ٠٩١٠١٥٩٠٥١٨ تماس حاصل فرمايند.
@LOPOWER
چه اتفاقی می افتاد اگرمدارس به جای ماشین ها بر فهم سیستم های زنده ساماندهی می شدند.؟
فرآیندیادگیری سرزنده وفعال می شد
یک فرآیند تحصیلی آموزشی (مبتنی برسیستم پویا) برموارد زیرمتکی است:
۱_ترجیحِ یادگیریِ یادگیرنده محور بر یادگیریِ معلم محور.
۲_تنوع دلگرم کننده وامیدبخش، نه همگنی ویکسان نگری _سبْک هایِ یادگیری متنوع ودربرگرفتنِ سطوح هوشی متکثرو گوناگون.
۳_ترجیحِ فهمِ دنیایِ تغییر وروابطِ متقابل برحفظ کردن وبه خاطرسپردنِ امورمسلم ومبارزه کردن برای پاسخ هایِ صحیح.
۴_همچنین اتفاقاتِ متفاوتی راجع به تلقیِ مدارس به عنوان سیستم های زنده به جای ماشین ها بوقوع خواهدپیوست. بویژه :
_کندوکاو و مکاشفه پیوسته تئوری های مورداستفاده درتمامی مراحل فرآیند تحصیل
_یکپارچه سازی مجدد تحصیل درشبکه های روابط اجتماعی که بادوستان، خانواده‌ها وجوامع مرتبط است. ۷۹
@LOPOWER
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یادگیری، توصیفِ طبیعی جستجو ومطالبه توسعه است. جهت آن قابل تغییر دادن یاسد کردن است اما جلوگیری از وقوع آن ممکن نیست.
وظیفه اصلی ومحوری تعلیم و تربیت درزمانه ما تکامل بخشیدن به نهادها واقداماتی است که آن فرآیند طبیعی یادگیری را موردمعاضدت وهمکاری قرار می دهند ونه آنهایی که جایگزین اش می شوند.
@LOPOWER
چه کسی تغییر مدارس را رهبری خواهد کرد؟
مدارس عصر صنعت یک نقطه ضعف وکور ساختاری دارند که تقریباً به هرموسسه معاصر دیگری بی شباهت است. این نقطه کورفقط بواسطه وناشی از شخصی است که درحقیقت می توانست روی چگونگی عملکرد سیستم به عنوان یک "کل "تعمق کند واما فردی است که هیچ صداونظری درسیستم ندارد وبرای ارائه بازخورد معناداری که می تواند تغییر ایجادنماید، قدرتی ندارد. این فرد دانش آموز است.
دانش آموز کسی است که همه کلاسها، تنش های منزل وپیامها ی متعارض چندگانه راازرسانه ها وکل محیط پیرامونش میبیند. بچه‌ها میدانند که چه زمانی فشاروبار کاری در مجموع خیلی بزرگ یاکوچک است، چه زمانی سطح تنش وفشار خیلی بالا وسطح احترام خیلی پایین است. اما آنها هیچ قدرت یا موقعیتی درسیستم ندارند، عقایدونظرات شان نادیده گرفته می شود. روی هم رفته آنها فقط بچه هستند _درسیستمی که ظاهراً برای منافع شان بوسیله بزرگترها اداره میشود
باوری که به ذهن من متبادر می شود این است که امید واقعی برای فرآیند تکامل عمیق وپایدار درمدارس درحیطه مسئولیت دانش آموزان است. آنها شوروشوق عمیقی برای ساختن وظیفه وکارکرد مدارس دارند،آنها به آینده متصل هستند به اندازه ای که هیچ بزرگسالی نیست.
آنها (دانش آموزان) تصورات وروش هایی برای دیدن وفهم اوضاع و احوال دارند که تابه حال بوسیله فرآیند تحصیل و آموزش رسمی موردباز شکل دهی قرارنگرفته است، وآنها بشدت نیازمند وخواستار به کارگیری ومشارکت دادن شان برای مسئولیت پذیری بیشتر دربرابر محیط پیرامون شان هستند.
تصورکنید ماقانونی رادریک شرکت برای کارگرانش به اجرادرآوریم که تحت هیچ شرایطی حق صحبت کردن بامشتریان رانداشته باشند دراین صورت مانمی توانیم انتظاربقای چنین شرکتی رابرای مدت طولانی داشته باشیم.
بطورمشابه به واسطه گستره خاموشی وسکوت صدا ونظردانش آموز، مدارس نوآور وارایه دهنده روشهای جدیدطراحی نشدند.
این بدان معنانیست که کل نیازما رهبری دانش آموز است، بلکه بدان معنا است که بدون رهبری وپیشتازی دانش آموز امید کمی برای موفقیت وجوددارد. بقیه ماهابرای برای کل مدت زندگیمان درسیستم بوده ایم.
بواقع ماماهی هایی در آب فرضیات عصرصنعتی هستیم. نوجوانان اغلب بسیاربیش ازبزرگسالان، تیزبینانه ودقیق، ازکیفیت شگفت انگیز تکامل ودنیایمان بدورازآن فرضیات آگاه هستند. بااین وجود برای سیستمی که بتوانند قوانین وفرضیاتِ تلویحی راببینند وبفهمند وبه ماهادردیدن وفهم آنها کمک کنند، به کفایت ناآشنا وتازه واردهستند.
@LOPOWER
"تدریس، درگیرشدن درمراقبت ازبچه ها ومسولیت پذیری درقبال توسعه وپیشرفت شان دریک جامعه پیچیده دمکراتیک است. به عبارت دیگر،معلمان نیاز مند تفکر نه فقط درباره "معانی "درسی که تدریس می کنند بلکه "سرانجام "آن چیزی که آنها به آن منظورتدریس می کنند هستند. انجام این کار، یک تعهد سنگین را متوجه کسانی مینماید که تدریس مینمایند.
مخصوصاً معلمانی که درمدارس دولتی تدریس مینمایند، جایی که قوانین دولتی دانش آموزان را برای حضوردرکلاس درس مجبور می کند
@LOPOWER
سه نگرش درباره فراگرفتن معلمان (واساتید) دراین کتاب وجوددارد.
اول _هرمدرسه بایدبه عنوان یکی از مقاصد اصلی اش، توسعه و ارتقاء، مراقبت وآسایش خاطر -تشخیص فهم واهمیت -معلمانش راموردتوجه قراردهد.
دوم _معلمان بایدمانند مباشر برای همه دانش آموزان، ارتباطشان بایکدیگروبااساس دانش راتقویت وپرورش دهند. مباشر ی به معنی داشتن تعهدنسبت به کل جامعه یادگیرنده مدرسه نه فقط "کلاس من"و"دانش آموزان من"است.
سوم _معلمان خودشان با ید یادگیرندگان مادام‌العمر ولاینقطع دانش رشته تخصصی تحصیلی شان ودارای هنریاددادن وتکامل یافتن در سراسر دوره زندگی شان باشند.
@LOPOWER
مجله استراتژی کسب وکار درامریکا درسال ۱۹۹۹ پروفسور پیترسنگه راجزو ۲۴ فردی قرارداد که در۱۰۰ سال گذشته بیشترین تاثیر رابرکسب وکار داشته است
مجله Financial Times درسال ۲۰۰۰
پروفسور پیترسنگه راجزو ۱۰ استاد برتر مدیریت معرفی نمود
سلام صبح همه دوستان بخیر و به میل
ازاینکه مطالب لینک مربوط به کتاب
"مدارسی که یادمیگیرند" اثر ماندگار پیترسنگه وبیش ازصدمتخصص همکارش راپی میگیرید ازشما سپاسگزارم. سوالی که مطرح می شود این است :
چه ضرورت ونیازی لزوم فراگیری درمورد" سازمان یادگیرنده "را دروجود ماتقویت می نماید؟
این کتاب ومطالب مندرج در آن چه مشکلی راازماحل میکند؟
به نظر من اینکه ازاوایل قرن بیست و یکم مجلات ومنابع معتبر هریک بنوعی پیترسنگه راجزو ۱۰ نفر (تاپ تن) تاثیرگذار درحوزه مدیریت معرفی میکنند ویا جزو ۲۴ نفری که بیشترین تاثیر را در.....
نه اینها نیست. باید ابتدا به شرایط خودمان بازگردیم وسپس به قابلیت های این تئوری دربهبود وتغییر شرایط ما.
"جامعه یادگیری سازمانی" یا SOL که در ۳۰ کشور فعالیت دارد وبیش از ۶۰۰۰۰ متخصص عضو شاخه آمریکا ی شمالی هستند تمام حرفش روی
"نظام مدیریت وتفکر سیستمی" است
وآن راچاره حل مشکلاتِ نه فقط کشورها بلکه جهان می داند.
اگر مقدمه کتاب رامطالعه کرده باشید متوجه موارد زیر شده اید :
ازسال ۱۹۸۰تا ۲۰۱۵ یعنی ۳۵ سال قبل تاحال تولید ناخالص چین ازرقم ۲۰۲ درسال ۱۹۸۰ به رقم ۱۰۶۴۱ میلیارد دلار درسال ۲۰۱۵ رسیده است به عبارتی
"اقتصاد چین درمدت ۳۵ سال ۵۰ برابرشده است"
درهمین مدت اقتصاد جهان ۷/۵ برابر شده، یعنی چین ۷ برابر متوسط اقتصاد جهان رشدداشته است
##درهمین مدت اقتصادایران ۴برابر شده است یعنی حدود ۰/۶ متوسط رشد اقتصاد جهان وکمتر از ۰/۱ متوسط رشد اقتصاد چین رشدداشته است.
این فاجعه راکسی نمی تواند توجیه نماید. مابه سیستمی بودن دانش وتوسعه توجهی نداشته ایم.
دراینجا توجه شما رابه دوموضوع جلب می نمایم :
۱_توضیح پیترسنگه درمورد نوشتن مقدمه برای ترجمه چینی کتاب پنجمین فرمان درسال ۱۹۹۴
۲_حضور پیترسنگه دو ماه در سال درچین برای عملیاتی نمودن
"مدارسی که یادمیگیرند"
۱_پیترسنگه درپایان کتاب پنجمین فرمان درمیدان عمل (جلدسوم ازاین مجموعه)
مینویسد :
{دراواسط سال ۱۹۹۴ _زمانی که این کتاب به چاپ رسید _ترجمه چینی از "پنجمین فرمان" به چاپ رسید. به نظر ماترجمه چینی این کتاب به خاطر اثری که اقتصاد چین باتمام دنیا گذاشته است، اهمیت زیادی دارد.چین هم مانند سایر اقتصاد های درحال ظهورآسیا، آفریقا وامریکای جنوبی با چالش ورود به قرن بیست و یکم وحفظ دانش انباشته درقرن های پیشین روبروست. آیا چین برای دستیابی به رشداقتصادی باید الگوهای غربی رابه کارببندد؟ یاباید شکل جدیدی از سرمایه‌داری راباتوجه به ظرافت های این فرآیند ویکپارچگی تفکر سنتی وصنعتی تدوین کند؟
پروفسور شووینگ یانگ _همکارودوستم _ازمن خواست پیشگفتاری برای نسخه چینی بنویسم. اوگفت برای نوشتن "فقط فکرکن" وتصورکن که هزاران چینی درمقابل شما نشسته اندومیخواهند به حرفهای صمیمی و ساده شما که ازذهنتان، قلبتان وروحتان برمی آیند گوش دهند.......... ما روزها وماهها فکر میکنیم اما شما دهه ها ونسل ها فکرمیکنید. مابه زمان بصورت رقیب نگاه میکنیم، امافکرمیکنم شما زمان راهم پیمان و دوست خودمی دانید.
بنابراین، ماباعلاقه خاص ورودجامعه چینی به دنیای مدرن رادنبال میکنیم.. }
@AMIRHOOSHANG48
برخی ازالزاماتی که ماراوادار به تغییر نگاه در حوزه تعلیم و تربیت مینمایند ودرغیر آنصورت....

📌 آیا دربحران های پیشِ رو،ازجمله تک محصولی وآسیب پذیربودن اقتصاد کشور، دولت می‌تواند باری بیش از شرایط جاری راتحمل نماید؟
**آیا متناسب با موج سوم اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی که درحال درنوردیدن همه کشورهای در حال توسعه است به نقش نیروی کار واقفیم؟

***آیا برای بهره ور وچالاک نمودن سازندگان آینده، تدبیری نوومناسب اندیشیده ایم؟
****آیا ۱۰ یا ۲۰ سال دیگرمی توانیم ادعا نماییم که ازظرفیت سرمایه انسانی جوان کشوراستفاده شایسته کرده‌ایم؟

*****آیا نوع آموزش مدرسه ای ودانشگاهی مادرمیزان اثربخشی برنامه های توسعه نقش خواهد داشت؟؟؟
@LOPOWER
[[#درسال ۲۰۱۰ متوسط سن ایرانی ها ۲۵/۹ ودرسال ۲۰۵۰ به ۴۰/۴ سال خواهدرسید. یعنی متوسط سن ایرانی ها ۱۵ سال افزایش خواهد یافت. کارشناسان اقتصادی به شدت نگران مبحثی هستند که به" نسبت وابستگی سالمندی "معروف است ومعمولا بصورت درصد انسان ها یی که ۶۵ سال یابیشتر دارند درمقابل کسانی که دربه اصطلاح" سن کار "یعنی بین ۱۵ تا۶۴ سالگی قراردارند محاسبه می شوند.
درکشورهای ایران، سنگاپور وکره" نسبت وابستگی سالمندی "درمقایسه باسال ۲۰۱۰ به بیشتر از ۴ برابر درسال ۲۰۵۰ خواهدرسید.
درسال ۲۰۵۰ وقتی که آسایشگاه های سالمندان درکشورهای مکزیک، چین وایران کاملاً پرشده باشدوضع چگونه خواهد بود؟
چه کسی کامپیوتر ها رابه کارخواهد انداخت وچه کسی ازسالمندان مراقبت خواهد کرد؟ ]]
ازکتاب جهان درسال ۲۰۵۰ نوشته لارنس اسمیت (مقدمه کتاب مدارسی که یادمی گیرند)
نکته راهبردی وچالش اساسی :
**فرصت های آموزش وارتقای قابلیت های یادگیری نوجوانان وجوانان ونیز بهره گیری از آن درتوسعه ومتحول نمودن کشور، بدلیل پیری زودرسی که درانتظار جمعیت کشور است، محدود وغیر قابل بازگشت است. درک این نکته بسیار حایز اهمیت است.
@LOPOWER
Forwarded from 𝓢𝓪𝓱𝓪𝓻
مدارس،معلمان،اساتيد يا والديني كه ميخواهند كتاب را تهيه نمايند با شماره ٠٩١٠١٥٩٠٥١٨ تماس حاصل فرمايند.
@LOPOWER
سلام لطفاً لینک زیر را برای آشنایان مدیران معلمان اساتید ووالدین ارسال وبفرمایید وارد آن شوند
@LOPOWER
الزاماتی که مارا واداربه تغییر نگاه دربخش تعلیم وتربیت مینمایند.
**نگاه واقع بینانه ومبتنی بردانش وآگاهی عمیق، ضرورت اجتناب‌ناپذیر طراحی واجرای برنامه توسعه است.

نظام آموزشی فعلی مابراساس تولید انبوه وکارخانه ای "همه یک اندازه" است. اگرغیرازاین است باید ویژگی ممتاز آن را درعمل نشان دهیم وبرای سوالات زیر پاسخ قانع کننده داشته باشیم :

۱_دربرخی کشورها ازهر ۱۰فارغ‌التحصیل دانشگاه ها ۱نفر دنبال کارآفرینی ومابقی دنبال استخدام دربخش دولتی یاخصوصی می روند. این نسبت برای توسعه کشورعالی است.
آیامی توانیم ادعا کنیم ازبین هر ۱۰۰۰ نفر فارغ‌التحصیل ما ۱نفر کارآفرین می شود؟
۲_آیا علاقه به کارمند شدن (ودرواقع مسیولیت پذیری وپاسخگویی کمتر!) درمیان فرزندان ما اتفاقی است؟
۳_آیا میزان یادگیری متوسط بچه‌ها درمدارس ودانشگاه های ما درحدی هست که قابلیت کارآفرین وحتی کارشناسِ ماهرشدن راپیدا نمایند؟
۴_آیانظر "دانش آموز" یا "دانشجو" که هدف وخروجی اصلی مدارس و دانشگاه‌ها هستند نقشی درتصمیم گیری ها وبرنامه ریزی ها برای آنان دارد؟
۵_آیا مقام مسئول یامدیر ارشدی وجوددارد که بتواند امکان توسعه کشوررا باشرایط فعلی یادگیری درمدارس تضمین نماید؟
۶_آیاباتغییر سریع و مافوق تصور سهم بخش های کشاورزی، صنعت (تولید) وخدمات درتولید ناخالص کشورها ماتمهیدی برای تربیت افرادی متناسب با این تحول اندیشیده ایم؟
۷_آیاارزیابی دقیقی ازمیزان تاثیر علایق دانش آموز یا دانشجو درانتخاب رشته های شان وجوددارد؟

..دانش عمیقِ تصمیم گیران وبرنامه ریزان وشناخت حوزه های جدید مدیریت بخش تعلیم و تربیت می تواند بخشی از پاسخ به سوالات فوق واندیشیدن چاره‌ای متناسب باشد.

🌺🌺کتاب "مدارسی که یادمیگیرند" به زیبایی، ضمن آسیب شناسی نظام تعلیم و تربیت، یک بازطراحی کاملاً سنجیده متناسب باتحولات قرن بیست و یکم ارائه می دهد. امیدوارم باهمت تمامی دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت، امکان استفاده ازاین تجارب گرانبها فراهم شود. به امید روزی که شاهد مدارسی درخور فرزندان مان وشایسته ایران سربلند باشیم.
هوشنگ عزتی امینی (مترجم)
@LOPOWER