افرادی که به لحاظ هیجانی غفلت دیدهاند، معمولاً حس میکنند که باید خودِ واقعیشان را از دیگران پنهان کنند، زیرا اگر به دیگران اجازه بدهند که بیش از حد با آنها صمیمی شوند، نقصشان آشکار خواهد شد.
#کتاب از نفس افتاده نوشته جنیس وب نشر میلکان
@nashremilkan
@LDplus
#کتاب از نفس افتاده نوشته جنیس وب نشر میلکان
@nashremilkan
@LDplus
ترفند سادهای که میتواند روی افزایش فروش تأثیر چشمگیری بگذارد!
گاهی تغییر جزئی یک واژه در متن تبلیغ میتواند باعث شود مخاطب احساس نزدیکتری به محصول پیدا کند؛ این موضوع در چند پژوهش بازاریابی هم بررسی شده است.
در پژوهشی که سال ۲۰۲۰ در Journal of Product & Brand Management منتشر شد، پژوهشگران در چهار آزمایش بررسی کردند که استفاده از واژگانی مانند my، our و your در تبلیغات چگونه بر احساس مالکیت مخاطب نسبت به برند اثر میگذارد. نتایج نشان داد این نوع بیان میتواند احساس مالکیت روانشناختی، نگرش مثبت به برند و قصد خرید را افزایش دهد.
این ایده در پژوهش دیگری درباره فضاهای عمومی هم آزمایش شد. پژوهشگران از افراد خواستند تصور کنند وارد یک پارک میشوند. به یک گروه تابلوی «Welcome to the park» و به گروه دیگر «Welcome to YOUR park» نشان داده شد. گروه دوم احساس مالکیت بیشتری نسبت به پارک داشت و بهطور میانگین ۳۴ درصد بیشتر برای آن کمک مالی کرد.
حالا همین تکنیک را در تبلیغات خودتان امتحان کنید:
▫️با این سرویس یک سایت بسازید.
▫️سایت جدیدتان را با این سرویس بسازید.
محصول همان محصول است، اما یک تغییر کوچک در زبان تبلیغ، زاویه نگاه مخاطب را عوض میکند: «یک سایت» تبدیل میشود به «سایت شما». مخاطب دیگر فقط یک محصول را نمیبیند؛ بلکه نتیجه استفاده از آن را برای خودش تصور میکند. همین حسِ «این مال من است» میتواند محصول را از یک گزینه عمومی، به چیزی شخصی و متعلق به مخاطب تبدیل کند؛ مفهومی که پژوهشگران آن را Psychological Ownership مینامند.
#فروش #بازاریابی #تبلیغات
@iranservercom
@LDplus
گاهی تغییر جزئی یک واژه در متن تبلیغ میتواند باعث شود مخاطب احساس نزدیکتری به محصول پیدا کند؛ این موضوع در چند پژوهش بازاریابی هم بررسی شده است.
در پژوهشی که سال ۲۰۲۰ در Journal of Product & Brand Management منتشر شد، پژوهشگران در چهار آزمایش بررسی کردند که استفاده از واژگانی مانند my، our و your در تبلیغات چگونه بر احساس مالکیت مخاطب نسبت به برند اثر میگذارد. نتایج نشان داد این نوع بیان میتواند احساس مالکیت روانشناختی، نگرش مثبت به برند و قصد خرید را افزایش دهد.
این ایده در پژوهش دیگری درباره فضاهای عمومی هم آزمایش شد. پژوهشگران از افراد خواستند تصور کنند وارد یک پارک میشوند. به یک گروه تابلوی «Welcome to the park» و به گروه دیگر «Welcome to YOUR park» نشان داده شد. گروه دوم احساس مالکیت بیشتری نسبت به پارک داشت و بهطور میانگین ۳۴ درصد بیشتر برای آن کمک مالی کرد.
حالا همین تکنیک را در تبلیغات خودتان امتحان کنید:
▫️با این سرویس یک سایت بسازید.
▫️سایت جدیدتان را با این سرویس بسازید.
محصول همان محصول است، اما یک تغییر کوچک در زبان تبلیغ، زاویه نگاه مخاطب را عوض میکند: «یک سایت» تبدیل میشود به «سایت شما». مخاطب دیگر فقط یک محصول را نمیبیند؛ بلکه نتیجه استفاده از آن را برای خودش تصور میکند. همین حسِ «این مال من است» میتواند محصول را از یک گزینه عمومی، به چیزی شخصی و متعلق به مخاطب تبدیل کند؛ مفهومی که پژوهشگران آن را Psychological Ownership مینامند.
#فروش #بازاریابی #تبلیغات
@iranservercom
@LDplus
Emerald Publishing
Pseudo-ownership advertising appeal creates brand psychological ownership: the role of self-construal and customer type
Purpose. In the advertising strategy called pseudo-ownership advertising appeal, ownership-implying language (e.g. my, our or your) is used to induce consumers’ “ownership” of a brand. This study aims to investigate the influence of pseudo-ownership advertising…
❤1
🧠 ۱۰ مهارت زندگی که WHO برای داشتن زندگی شاد و سعادتمند توصیه میکند و بخش زیادی از تصمیمها، روابط و واکنشهای روزمره ما به مهارتهای زندگی وابسته است:
۱. خودآگاهی: شناخت احساسات، نقاط قوت، ضعفها و ارزشهای خود.
۲. همدلی: درک احساسات و شرایط دیگران، حتی بدون موافقت با آنها.
۳. ارتباط مؤثر: شفاف صحبتکردن، درست گوشدادن و انتقال دقیق پیام.
۴. روابط بینفردی: ساختن و حفظ روابط سالم و مؤثر با دیگران.
۵. تصمیمگیری: بررسی گزینهها و پیامدها و انتخاب آگاهانه.
۶. حل مسئله: شناخت ریشه مشکل و پیدا کردن راهحل مناسب.
۷. تفکر خلاق: نگاه کردن به مسائل از زاویههای جدید و یافتن راههای متفاوت.
۸. تفکر نقاد: بررسی اطلاعات، شواهد و فرضیات پیش از نتیجهگیری.
۹. مدیریت احساسات: شناخت هیجانات و جلوگیری از کنترل رفتار توسط واکنشهای لحظهای.
۱۰. مدیریت استرس: شناخت عوامل فشار و استفاده از روشهای مناسب برای مقابله با آن.
در نهایت، هدف این مهارتها این است که آگاهانهتر فکر کنیم، بهتر تصمیم بگیریم و ارتباط مؤثرتری با خودمان و دیگران داشته باشیم.
#تفکر #شناخت #تصمیمگیری #مدیریت_عواطف #مدیریت_احساسات
@productcademy
@LDplus
۱. خودآگاهی: شناخت احساسات، نقاط قوت، ضعفها و ارزشهای خود.
۲. همدلی: درک احساسات و شرایط دیگران، حتی بدون موافقت با آنها.
۳. ارتباط مؤثر: شفاف صحبتکردن، درست گوشدادن و انتقال دقیق پیام.
۴. روابط بینفردی: ساختن و حفظ روابط سالم و مؤثر با دیگران.
۵. تصمیمگیری: بررسی گزینهها و پیامدها و انتخاب آگاهانه.
۶. حل مسئله: شناخت ریشه مشکل و پیدا کردن راهحل مناسب.
۷. تفکر خلاق: نگاه کردن به مسائل از زاویههای جدید و یافتن راههای متفاوت.
۸. تفکر نقاد: بررسی اطلاعات، شواهد و فرضیات پیش از نتیجهگیری.
۹. مدیریت احساسات: شناخت هیجانات و جلوگیری از کنترل رفتار توسط واکنشهای لحظهای.
۱۰. مدیریت استرس: شناخت عوامل فشار و استفاده از روشهای مناسب برای مقابله با آن.
در نهایت، هدف این مهارتها این است که آگاهانهتر فکر کنیم، بهتر تصمیم بگیریم و ارتباط مؤثرتری با خودمان و دیگران داشته باشیم.
#تفکر #شناخت #تصمیمگیری #مدیریت_عواطف #مدیریت_احساسات
@productcademy
@LDplus
سالها میگذرند و به شتاب میروند،
دندانهای مصنوعی در دهان و دشواری نفس کشیدن.
به آینه مینگرم؛ چه منظرهی اندوهباری:
گردنی چروکخورده و چهرهای که گذر عمر بر آن خط انداخته است.
کفش میخرم؛ درست همانند مدلهای مجلات پرزرقوبرق،
اما نمیتوانم بپوشمشان؛ چرا که کف پایم صاف است.
نه دور را خوب میبینم و نه از نزدیک کاری از دستم برمیآید؛
دوربینم؟ نزدیکبینم؟ چه کسی میداند کدامیک؟
و شنواییام هم دیگر آنطور که باید نیست:
اگر کسی بگوید «گم شو»، من در عوض قدمی به او نزدیکتر میشوم.
پوشکین با جسارت و اصرار برایمان سرود:
«تمامِ سنین سر در برابر فرمان عشق فرود میآورند،»
و مدعی بود که حتی در پیری نیز آتش عشق شعلهور میماند.
اما بگذارید بگویم: در واقعیت اصلا اینطور نیست!
دلم میخواهد دلبری کنم و با شرم و حیا چشمهایم را پایین بیندازم،
اما در عوض، مشغول گشتن کیفم برای یافتن داروهای قلبم هستم.
مشتاقم که خود را در آغوش مردی رها کنم،
اما عینکی که بر بینی دارم، مانع کار میشود.
و حافظهام نیز بهسرعت رو به افول رفته است.
با این حال، یک تسلیبخش همواره با من میماند:
وضعیتم بدتر از گذشته است، اما بهتر از آن چیزی است که در آینده خواهم بود!
#ادبیات #شعر
@LDplus
دندانهای مصنوعی در دهان و دشواری نفس کشیدن.
به آینه مینگرم؛ چه منظرهی اندوهباری:
گردنی چروکخورده و چهرهای که گذر عمر بر آن خط انداخته است.
کفش میخرم؛ درست همانند مدلهای مجلات پرزرقوبرق،
اما نمیتوانم بپوشمشان؛ چرا که کف پایم صاف است.
نه دور را خوب میبینم و نه از نزدیک کاری از دستم برمیآید؛
دوربینم؟ نزدیکبینم؟ چه کسی میداند کدامیک؟
و شنواییام هم دیگر آنطور که باید نیست:
اگر کسی بگوید «گم شو»، من در عوض قدمی به او نزدیکتر میشوم.
پوشکین با جسارت و اصرار برایمان سرود:
«تمامِ سنین سر در برابر فرمان عشق فرود میآورند،»
و مدعی بود که حتی در پیری نیز آتش عشق شعلهور میماند.
اما بگذارید بگویم: در واقعیت اصلا اینطور نیست!
دلم میخواهد دلبری کنم و با شرم و حیا چشمهایم را پایین بیندازم،
اما در عوض، مشغول گشتن کیفم برای یافتن داروهای قلبم هستم.
مشتاقم که خود را در آغوش مردی رها کنم،
اما عینکی که بر بینی دارم، مانع کار میشود.
و حافظهام نیز بهسرعت رو به افول رفته است.
با این حال، یک تسلیبخش همواره با من میماند:
وضعیتم بدتر از گذشته است، اما بهتر از آن چیزی است که در آینده خواهم بود!
لاریسا روبالسکایا
#ادبیات #شعر
@LDplus
💔2
Lifedefender plus
وضعیتم بدتر از گذشته است، اما بهتر از آن چیزی است که در آینده خواهم بود!
آزادی در ابتدا، یک مبادله ارزشمند به نظر میرسد. ابتدا آن را با غذا مبادله میکنند، سپس برای اینکه همیشه شرایط بهتر از حال حاضر باشد (ثبات)، و بعد برای امنیت، و تازه بعد از مدتی متوجه میشوند که دیگر نه ثباتی وجود دارد، نه امنیتی، نه غذایی و نه حتی آزادیی...
ولادیمیر واینوویچ، نویسنده و منتقد برجسته که شجاعتش در برابر قدرت بیسابقه بود. در سال ۱۹۸۱، پس از انتشار کتابی به نام: سرباز چونکین، لئونید برژنف حکمی مبنی بر سلب تابعیت شوروی از او صادر کرد. نویسنده به این حکم با یک نامه سرگشاده و هوشمندانه به دبیرکل پاسخ داد. در آن نامه، او صریحا گفت: دولت شوروی، به لطف تلاشهای رهبرانش و سهم شخصی شما، هیچ اعتباری ندارد. بنابراین، از نظر من، عادلانه این است که شما خودتان از تابعیت محروم شوید.
#کتاب #آزادی #امنیت #غذا #شوروی
@LDplus
ولادیمیر واینوویچ، نویسنده، شاعر، نمایشنامهنویس، آهنگساز و هنرمند روسی (۱۹۳۲-۲۰۱۸) کتاب: مسکو ۲۰۴۲
ولادیمیر واینوویچ، نویسنده و منتقد برجسته که شجاعتش در برابر قدرت بیسابقه بود. در سال ۱۹۸۱، پس از انتشار کتابی به نام: سرباز چونکین، لئونید برژنف حکمی مبنی بر سلب تابعیت شوروی از او صادر کرد. نویسنده به این حکم با یک نامه سرگشاده و هوشمندانه به دبیرکل پاسخ داد. در آن نامه، او صریحا گفت: دولت شوروی، به لطف تلاشهای رهبرانش و سهم شخصی شما، هیچ اعتباری ندارد. بنابراین، از نظر من، عادلانه این است که شما خودتان از تابعیت محروم شوید.
#کتاب #آزادی #امنیت #غذا #شوروی
@LDplus
دانشمندان حافظه نوجوانی را بررسی کردند که تقریباً هر روز زندگیاش را به یاد میآورد
یک نوجوان ۱۶ ساله توانایی بسیار نادری دارد: کافی است تاریخی از گذشته زندگیاش به او گفته شود تا بتواند با جزئیات به یاد بیاورد آن روز چه اتفاقی افتاده، چه روزی از هفته بوده و چه رویدادهایی در جهان رخ داده است. پژوهشی تازه نشان میدهد راز این توانایی شاید نه در ذخیرهسازی بیشتر خاطرات، بلکه در شیوه دسترسی مغز به آنها باشد.
این توانایی حافظه خودزندگینامهای بسیار برتر یا HSAM نام دارد و گاهی نیز با عنوان هایپرتایمزیا شناخته میشود. تاکنون تنها حدود ۱۰۰ نفر با چنین تواناییای در مطالعات علمی ثبت شدهاند.
افراد دارای HSAM میتوانند تنها با دیدن یک تاریخ، خاطرات شخصی مربوط به تقریباً هر روز از گذشته خود را با سرعت و جزئیات بسیار زیاد بازیابی کنند و حتی روز هفته و رویدادهای عمومی مرتبط با آن زمان را به خاطر بیاورند.
نخستین مورد علمی شناختهشده در سال ۱۳۸۴ شمسی در فردی با نام مستعار AJ گزارش شد. حافظه او خودکار، مداوم و غیرارادی توصیف شده بود؛ یعنی خاطرات بدون تلاش آگاهانه به ذهنش هجوم میآوردند.
با این حال، HSAM همان حافظه عکاسی نیست. اساساً شواهد علمی محکمی برای وجود حافظه عکاسی به شکلی که در فیلمها نمایش داده میشود وجود ندارد. افراد دارای HSAM نیز لزوماً جزئیات تصاویر یا متنها را بهطور کامل حفظ نمیکنند و حتی مانند دیگران میتوانند دچار خاطرات کاذب یا تحریف حافظه شوند.
در پژوهش تازه، دانشمندان نوجوانی ۱۶ ساله با نام اختصاری KCL را بررسی کردند که خودش پس از پی بردن به توانایی غیرمعمول حافظهاش با پژوهشگران تماس گرفته بود.
آزمایشها تأیید کردند که عملکرد او با معیارهای HSAM مطابقت دارد. در آزمون تاریخهای تصادفی که حداکثر امتیاز آن ۳۰ بود، KCL امتیاز ۲۵ گرفت؛ در حالی که فرد همسن او در گروه کنترل تنها ۷ امتیاز کسب کرد.
در این آزمون، افراد باید برای ۱۰ تاریخ تصادفی، روز هفته، رویدادهای عمومی و خاطرات شخصی خود را به یاد میآوردند. برای مثال، بیشتر ما احتمالاً نمیدانیم در ۶ مهر ۱۳۷۸ یا حتی ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ دقیقاً چه میکردیم؛ اما KCL در بسیاری از این موارد نهتنها پاسخ داشت، بلکه با اطمینان خاطره مشخصی را بازیابی میکرد.
پژوهشگران سپس برای نخستینبار در محیط آزمایشگاه بررسی کردند آیا خاطرات شخصی این نوجوان بدون تلاش آگاهانه نیز بیشتر از افراد عادی وارد ذهنش میشوند یا نه.
هنگام انجام یک تکلیف رایانهای، در فواصل مختلف از او پرسیده میشد لحظاتی قبل به چه چیزی فکر میکرده است. نتایج نشان داد بخش بسیار بزرگی از افکار خودبهخودی او به خاطرات شخصی گذشته مربوط بود؛ بهمراتب بیشتر از افراد عادی.
نکته مهم این بود که ذهن KCL بهطور کلی بیشتر از دیگران سرگردان نمیشد؛ بلکه وقتی افکار خودبهخودی ایجاد میشدند، به شکل نامتناسبی به خاطرات زندگی شخصی او مربوط بودند.
همزمان، عملکرد عمومی شناختی و حافظه او در زمینههای دیگر در محدوده طبیعی قرار داشت. بنابراین این نوجوان الزاماً حافظهای فوقالعاده برای همه انواع اطلاعات ندارد؛ ویژگی استثنایی او عمدتاً به خاطرات زندگی شخصی محدود است.
پژوهشگران میگویند این یافته نخستین شواهد آزمایشگاهی را ارائه میکند که نشان میدهد HSAM ممکن است با افزایش چشمگیر خاطرات خودزندگینامهای غیرارادی مرتبط باشد.
به بیان ساده، تفاوت این افراد شاید فقط در مقدار چیزی که به خاطر میسپارند نباشد؛ بلکه مغز آنها برای دسترسی به خاطرات شخصی آستانه پایینتری دارد و سرنخهای روزمره بسیار راحتتر میتوانند خاطرهای از گذشته را فعال کنند.
این یافته میتواند مسیر تازهای برای فهم یکی از نادرترین تواناییهای حافظه انسان باز کند: شاید راز حافظه خارقالعاده نه فقط در آنچه مغز نگه میدارد، بلکه در چگونگی و سرعت دسترسی دوباره به آن نهفته باشد.
مطالب بیشتر
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0010945226002364?via%3Dihub
#علوم_اعصاب #حافظه #مغز #روانشناسی #جالب
@sciencetechnologyy
@LDplus
یک نوجوان ۱۶ ساله توانایی بسیار نادری دارد: کافی است تاریخی از گذشته زندگیاش به او گفته شود تا بتواند با جزئیات به یاد بیاورد آن روز چه اتفاقی افتاده، چه روزی از هفته بوده و چه رویدادهایی در جهان رخ داده است. پژوهشی تازه نشان میدهد راز این توانایی شاید نه در ذخیرهسازی بیشتر خاطرات، بلکه در شیوه دسترسی مغز به آنها باشد.
این توانایی حافظه خودزندگینامهای بسیار برتر یا HSAM نام دارد و گاهی نیز با عنوان هایپرتایمزیا شناخته میشود. تاکنون تنها حدود ۱۰۰ نفر با چنین تواناییای در مطالعات علمی ثبت شدهاند.
افراد دارای HSAM میتوانند تنها با دیدن یک تاریخ، خاطرات شخصی مربوط به تقریباً هر روز از گذشته خود را با سرعت و جزئیات بسیار زیاد بازیابی کنند و حتی روز هفته و رویدادهای عمومی مرتبط با آن زمان را به خاطر بیاورند.
نخستین مورد علمی شناختهشده در سال ۱۳۸۴ شمسی در فردی با نام مستعار AJ گزارش شد. حافظه او خودکار، مداوم و غیرارادی توصیف شده بود؛ یعنی خاطرات بدون تلاش آگاهانه به ذهنش هجوم میآوردند.
با این حال، HSAM همان حافظه عکاسی نیست. اساساً شواهد علمی محکمی برای وجود حافظه عکاسی به شکلی که در فیلمها نمایش داده میشود وجود ندارد. افراد دارای HSAM نیز لزوماً جزئیات تصاویر یا متنها را بهطور کامل حفظ نمیکنند و حتی مانند دیگران میتوانند دچار خاطرات کاذب یا تحریف حافظه شوند.
در پژوهش تازه، دانشمندان نوجوانی ۱۶ ساله با نام اختصاری KCL را بررسی کردند که خودش پس از پی بردن به توانایی غیرمعمول حافظهاش با پژوهشگران تماس گرفته بود.
آزمایشها تأیید کردند که عملکرد او با معیارهای HSAM مطابقت دارد. در آزمون تاریخهای تصادفی که حداکثر امتیاز آن ۳۰ بود، KCL امتیاز ۲۵ گرفت؛ در حالی که فرد همسن او در گروه کنترل تنها ۷ امتیاز کسب کرد.
در این آزمون، افراد باید برای ۱۰ تاریخ تصادفی، روز هفته، رویدادهای عمومی و خاطرات شخصی خود را به یاد میآوردند. برای مثال، بیشتر ما احتمالاً نمیدانیم در ۶ مهر ۱۳۷۸ یا حتی ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ دقیقاً چه میکردیم؛ اما KCL در بسیاری از این موارد نهتنها پاسخ داشت، بلکه با اطمینان خاطره مشخصی را بازیابی میکرد.
پژوهشگران سپس برای نخستینبار در محیط آزمایشگاه بررسی کردند آیا خاطرات شخصی این نوجوان بدون تلاش آگاهانه نیز بیشتر از افراد عادی وارد ذهنش میشوند یا نه.
هنگام انجام یک تکلیف رایانهای، در فواصل مختلف از او پرسیده میشد لحظاتی قبل به چه چیزی فکر میکرده است. نتایج نشان داد بخش بسیار بزرگی از افکار خودبهخودی او به خاطرات شخصی گذشته مربوط بود؛ بهمراتب بیشتر از افراد عادی.
نکته مهم این بود که ذهن KCL بهطور کلی بیشتر از دیگران سرگردان نمیشد؛ بلکه وقتی افکار خودبهخودی ایجاد میشدند، به شکل نامتناسبی به خاطرات زندگی شخصی او مربوط بودند.
همزمان، عملکرد عمومی شناختی و حافظه او در زمینههای دیگر در محدوده طبیعی قرار داشت. بنابراین این نوجوان الزاماً حافظهای فوقالعاده برای همه انواع اطلاعات ندارد؛ ویژگی استثنایی او عمدتاً به خاطرات زندگی شخصی محدود است.
پژوهشگران میگویند این یافته نخستین شواهد آزمایشگاهی را ارائه میکند که نشان میدهد HSAM ممکن است با افزایش چشمگیر خاطرات خودزندگینامهای غیرارادی مرتبط باشد.
به بیان ساده، تفاوت این افراد شاید فقط در مقدار چیزی که به خاطر میسپارند نباشد؛ بلکه مغز آنها برای دسترسی به خاطرات شخصی آستانه پایینتری دارد و سرنخهای روزمره بسیار راحتتر میتوانند خاطرهای از گذشته را فعال کنند.
این یافته میتواند مسیر تازهای برای فهم یکی از نادرترین تواناییهای حافظه انسان باز کند: شاید راز حافظه خارقالعاده نه فقط در آنچه مغز نگه میدارد، بلکه در چگونگی و سرعت دسترسی دوباره به آن نهفته باشد.
مطالب بیشتر
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0010945226002364?via%3Dihub
#علوم_اعصاب #حافظه #مغز #روانشناسی #جالب
@sciencetechnologyy
@LDplus
پدیده منکیپینگ! این پدیده میتواند بر سلامت روان و رابطه عاطفی زنان فشار وارد کند.
پژوهشی تازه نشان میدهد زنانی که بخش بزرگی از نیازهای عاطفی و اجتماعی شریک مرد خود را بر دوش میکشند، بیشتر از افسردگی، اضطراب، استرس، فرسودگی و نارضایتی از رابطه گزارش میدهند. پژوهشگران این الگو را منکیپینگ نامیدهاند.
https://link.springer.com/article/10.1007/s11199-026-01661-2
#سلامت #روابط_عاطفی #روابط_خانوادگی #مردان #زنان #استرس #اضطراب #افسردگی
#تنهایی
@sciencetechnologyy
@LDplus
پژوهشی تازه نشان میدهد زنانی که بخش بزرگی از نیازهای عاطفی و اجتماعی شریک مرد خود را بر دوش میکشند، بیشتر از افسردگی، اضطراب، استرس، فرسودگی و نارضایتی از رابطه گزارش میدهند. پژوهشگران این الگو را منکیپینگ نامیدهاند.
در سالهای اخیر، بسیاری از مردان گزارش کردهاند که نسبت به نسلهای گذشته دوستان نزدیک کمتر و حمایت عاطفی محدودتری دارند. در یک پیمایش آمریکایی در سال ۲۰۲۱، حدود ۱۵ درصد مردان گفته بودند هیچ دوست نزدیکی ندارند؛ رقمی که در سال ۱۹۹۰ حدود ۳ درصد بود. کاهش شبکههای دوستی در زنان نیز دیده شده، اما این تغییر در مردان چشمگیرتر بوده است.
یکی از پیامدهای احتمالی این وضعیت آن است که در برخی روابط دگرجنسگرایانه، زنان بیش از پیش مجبور میشوند خلأ ناشی از کوچکشدن شبکه اجتماعی شریک مرد خود را پر کنند. در چنین شرایطی، زن ممکن است علاوه بر حمایت عاطفی و مشاوره، عملاً مسئول برنامهریزی روابط اجتماعی، حفظ ارتباطات و تشویق دائمی شریک خود شود؛ نقشی که گاهی او را به ترکیبی از مدیر اجتماعی، مشاور و درمانگر غیررسمی تبدیل میکند.
پژوهشگران دانشگاه استنفورد در سال ۲۰۲۴ برای توصیف این نوع کار عاطفی و اجتماعیِ عمدتاً جبراننشده، اصطلاح منکیپینگ را مطرح کردند.
اکنون گروهی از پژوهشگران در آمریکا و استرالیا با انجام دو مطالعه، ابزاری برای سنجش این پدیده طراحی و ارزیابی کردهاند.
در مطالعه نخست، ۴۰۲ زن آمریکایی که با شریک مرد خود در رابطه بودند بررسی شدند. پرسشها میزان حمایت عاطفی، تلاش برای مدیریت نیازهای اجتماعی شریک، فشار ناشی از این فعالیتها و میزان احساس نادیده گرفتهشدن این تلاشها را میسنجیدند.
نتایج نشان داد زنانی که امتیاز بالاتری در منکیپینگ داشتند، بهطور متوسط افسردگی، اضطراب و استرس بیشتری گزارش میکردند و احساس فشار و فرسودگی بیشتری داشتند. رضایت آنها از رابطه نیز پایینتر بود.
در مطالعه دوم، پژوهشگران ۳۹۵ زن در بریتانیا را با نسخه کوتاهتری از همین ابزار بررسی کردند و الگوی بسیار مشابهی به دست آمد.
البته این یافتهها به معنی آن نیست که منکیپینگ الزاماً علت افسردگی یا اضطراب است؛ مطالعه عمدتاً ارتباط میان این متغیرها را نشان میدهد و از آن نمیتوان رابطه علت و معلولی قطعی نتیجه گرفت.
پژوهشگران همچنین تأکید میکنند که هدف این مفهوم سرزنش مردان یا کماهمیت جلوهدادن مسئله تنهایی آنها نیست. همه مردان تنها نیستند و همه زنان نیز چنین نقشی را در روابط خود بر عهده ندارند.
وینسنت مانچینی، نویسنده اصلی پژوهش، تأکید میکند که یافتههای جمعیتی را نباید مستقیماً به تکتک زوجها تعمیم داد. روابط عاطفی بسیار متنوعاند و تنهایی نیز مسئلهای در سطح سلامت عمومی است که میتواند همه جنسیتها را درگیر کند.
https://link.springer.com/article/10.1007/s11199-026-01661-2
#سلامت #روابط_عاطفی #روابط_خانوادگی #مردان #زنان #استرس #اضطراب #افسردگی
#تنهایی
@sciencetechnologyy
@LDplus
در معجزه اقتصادی آخوند یه کلونوسکوپی آزاد کمتر از ۶۰ دلاره، که نصف پولیه که مردم بیمه شده چین تو بیمارستانهای دولتی میدن، اما همزمان نصف حقوقیه که بیشتر مردم ایران در یک ماه میگیرن
بیمه سلامت آلردی ورشکستهست. به زودی بیمارستانهای دولتی زیر فشار تقاضای بالا، یا بهانه میارن برای انجام ندادن کارهای تشخیصی، یا یه جوری انجام میدن که ارزش پزشکی نداشته باشه. مردم چارهای جز زودتر مُردن نخواهند داشت.
@aqvalanam
@LDplus
بیمه سلامت آلردی ورشکستهست. به زودی بیمارستانهای دولتی زیر فشار تقاضای بالا، یا بهانه میارن برای انجام ندادن کارهای تشخیصی، یا یه جوری انجام میدن که ارزش پزشکی نداشته باشه. مردم چارهای جز زودتر مُردن نخواهند داشت.
@aqvalanam
@LDplus
🤬2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاپن برای مقابله با بارشهای سیلآسا و طوفانهای سهمگین، یکی از شگفتانگیزترین سازههای مهندسی جهان را ساخته است؛ مجموعهای عظیم به نام G-Cans که در عمق حدود ۵۰ متری زمین، در شمال توکیو قرار دارد.
این سامانه از پنج چاه غولپیکر، بیش از ۶ کیلومتر تونل زیرزمینی و یک مخزن عظیم تشکیل شده که به دلیل ستونهای بتنی بلندش، به «معبد زیرزمینی» نیز معروف است. زمانی که رودخانهها بر اثر بارندگی یا طوفان در آستانه طغیان قرار میگیرند، آب اضافی وارد این تونلها شده و سپس با استفاده از پمپهای فوققدرتمند با سرعتی نزدیک به ۲۰۰ مترمکعب در ثانیه به رودخانهای امنتر هدایت میشود تا از وقوع سیلاب در مناطق شهری جلوگیری شود.
ساخت این شاهکار مهندسی ۱۳ سال زمان برد و در سال ۲۰۰۶ به بهرهبرداری رسید. از آن زمان تاکنون، این سامانه بارها توکیو و شهرهای اطراف را از خسارتهای سنگین ناشی از سیلاب نجات داده و میلیاردها ین از هزینههای ناشی از بلایای طبیعی را کاهش داده است.
#مدیریت #شهرسازی #شهرداری #سیل #سیلاب #ژاپن #توکیو
@big_bangpage
@LDplus
این سامانه از پنج چاه غولپیکر، بیش از ۶ کیلومتر تونل زیرزمینی و یک مخزن عظیم تشکیل شده که به دلیل ستونهای بتنی بلندش، به «معبد زیرزمینی» نیز معروف است. زمانی که رودخانهها بر اثر بارندگی یا طوفان در آستانه طغیان قرار میگیرند، آب اضافی وارد این تونلها شده و سپس با استفاده از پمپهای فوققدرتمند با سرعتی نزدیک به ۲۰۰ مترمکعب در ثانیه به رودخانهای امنتر هدایت میشود تا از وقوع سیلاب در مناطق شهری جلوگیری شود.
ساخت این شاهکار مهندسی ۱۳ سال زمان برد و در سال ۲۰۰۶ به بهرهبرداری رسید. از آن زمان تاکنون، این سامانه بارها توکیو و شهرهای اطراف را از خسارتهای سنگین ناشی از سیلاب نجات داده و میلیاردها ین از هزینههای ناشی از بلایای طبیعی را کاهش داده است.
#مدیریت #شهرسازی #شهرداری #سیل #سیلاب #ژاپن #توکیو
@big_bangpage
@LDplus
👍1
در ملت هم نباید انقدر در دسترس باشه خب، ولی هرجور صلاحه
گاهی خودتون رو بذارید جای اوباش حکومت. عن سگ رو میذارید برای فروش به قید قرعه. دویست هزارنفر ثبتنام میکنند و نفری پنج میلیون پیشپرداخت واریز میکنند. فرض کن شما اوباشی. چه نتیجهای میگیری ازین حادثه؟
@aqvalanam
@LDplus
گاهی خودتون رو بذارید جای اوباش حکومت. عن سگ رو میذارید برای فروش به قید قرعه. دویست هزارنفر ثبتنام میکنند و نفری پنج میلیون پیشپرداخت واریز میکنند. فرض کن شما اوباشی. چه نتیجهای میگیری ازین حادثه؟
@aqvalanam
@LDplus
❤1👍1
جان دوس پاسوس، نویسنده آمریکایی
در کتاب سه سرباز مینویسد:
غم و اندوه را کنار بگذار... در این دنیا، تنها یک شر واقعی وجود دارد: قرار گرفتن در مکانی که نتوان از آن فرار کرد.
و الان میلیونها ایرانی در مکانی قرار گرفتیم که نمیتونیم ازش فرار کنیم.
@LDplus
در کتاب سه سرباز مینویسد:
غم و اندوه را کنار بگذار... در این دنیا، تنها یک شر واقعی وجود دارد: قرار گرفتن در مکانی که نتوان از آن فرار کرد.
و الان میلیونها ایرانی در مکانی قرار گرفتیم که نمیتونیم ازش فرار کنیم.
@LDplus
💔1
فرهنگ باهوش، فرد کمهوش
چندین سال پیش، زمانی که دانشجوی دکترا بودم برای تعطیلات تابستان به ایران آمدم. از آنجا که استاد راهنمایم عاشق خوراکیهای جورواجور بود، تصمیم گرفتم در بازگشت به انگلستان برایش «هستۀ شورشدۀ زردآلو» ببرم که یکی از سوغاتهای محلی ما بود. وقتی سوغات را به استادم دادم و توضیح دادم چیست، خیلی خوشحال شد و گفت حتماً آن را به خانه میبرد تا با اعضای خانوادهاش بخورند. اما چند روز بعد ایمیلی از او گرفتم با این مضمون: «هر وقت فرصت داشتی سری به اتاق من بزن. قضیه مربوط به هستۀ زردآلوست». ذهنم هزارجا رفت. با خودم گفتم شاید خودش یا یکی از اعضای خانوادهاش به هستۀ زردآلو حساسیت داشتند یا شاید هستهای در گلویشان پریده یا شاید همۀ هستهها تلخ از کار درآمدند یا شاید... برای همین درس و مشق را رها کردم و با عجله خودم را به اتاق استاد رساندم.
استادم از اینکه اینقدر سریع خودم را رسانده بودم تعجب کرد و بعد، در حالی که به هستههای زردآلو روی میزش اشاره میکرد، گفت: «موضوع این است که ما نمیدانیم اینها را چطور باید بخوریم! چند روز است با خانواده سعی میکنیم پوستهشان را بشکنیم، اما هر بار خرد میشود و با مغز آن قاطی میشود. بعد باید کلی وقت بگذاریم تا تکههای پوسته را از مغز جدا کنیم. با خودم گفتم غیرممکن است شما در ایران اینطوری بخورید! برای همین خواستم ازت بپرسم شما چطور اینها را میخورید». من هم نصف پوستۀ زردآلو را برداشتم، آن را داخل شیار پوستۀ هستۀ دیگری گذاشتم و کمی پیچاندم. صدای «تِق» آرامی آمد، پوسته به راحتی به دو تکه تقسیم شد و مغز آن، صحیح و سالم در وسط، رخ نمود. گفتم: «اینطوری!» با حیرت به من نگاه کرد و بعد هر دو زدیم زیر خنده.
اینکه استاد من نتوانست با کمک اعضای خانواده، موضوع به این سادگی را حل کند، شاید خندهدار به نظر برسد. اما به هیچ وجه دور از انتظار نبود. ناتوانی استاد من در حل این مسئله، به هیچ عنوان به ضریب هوشی او مربوط نبود. نه او کمهوش بود و نه من نابغه. دلیل اصلی، دسترسی من به فوتوفنِ فرهنگی بود که به من اجازه میداد به راحتی این مشکل را حل کنم. اگر مغز را مثل یک دستگاه رایانه در نظر بگیریم، در این ماجرا من و استادم هر دو رایانههایی (نسبتاً) مشابه در اختیار داشتیم. تفاوت در این بود که بر روی رایانۀ من، نرمافزاری (فوتوفن فرهنگی) نصب بود که به من اجازه میداد کارهایی انجام دهم که رایانۀ استادم بدون در اختیار داشتن آن نرمافزار، قادر به انجامش نبود.
برخلاف تصور رایج که انسان را موجودی باهوش در نظر میگیرد، هیچکدام از ما انسانها به تنهایی آنقدر باهوش نیستیم که بتوانیم چالشهای پیچیدهی محیط اطرافمان را فقط با اتکا به عقل و هوش فردی خود حل کنیم. آنچه در شیوۀ زندگی و یادگیری ما اهمیت دارد، نه حجم مغز یا ضریب هوشی تکتک افراد، بلکه توانایی بینظیر ما برای یادگیری از دیگران و انتقال نسلبهنسل تجربیات است.
وقتی از این زاویه به انسان نگاه میکنیم، درمییابیم که هوش واقعی ما در یک جمجمۀ واحد محبوس نشده است. آنچه ما به عنوان قدرت تفکر یا توانایی حل مسئله میشناسیم، حاصل پیوستگی ذهنهای ما در یک شبکه عظیم فرهنگی است؛ شبکهای که دانشمندان تکاملی آن را «مغز جمعی» (collective brain) مینامند. ذهن هر یک از ما، وقتی در این شبکۀ فرهنگی قرار میگیرد، به منابع، دانشها و فوتوفنهایی دسترسی پیدا میکند که درک و ساخت مکانیزم آنها از عهدۀ هیچ کس به تنهایی ساخته نیست. کارکرد این مغز جمعی باعث میشود که فوتوفنهای کاربردی - از روش سادۀ شکستن هستۀ زردآلو گرفته تا پیچیدهترین فناوریها - در میان افراد پخش شود و نیاز نباشد هر فرد همه چیز را از اول اختراع کند.
آنچه این فرایند را پیش میراند، پدیدهای است به نام «تکامل فرهنگی انباشتی». در فرهنگ انسانی، اصلاحات و نوآوریهای کوچک افراد نسل به نسل منتقل شده، روی هم انباشته میشوند و به مرور بهبود مییابند. هرچند میدانیم که یادگیری اجتماعی منحصر به انسان نیست اما به نظر میرسد تکامل فرهنگی انباشتی تنها در گونۀ ما به اوج خود میرسد. برای نمونه، برخی میمونهای ماکاک یاد گرفتهاند که سیبزمینیهای شیرین را قبل از خوردن در آب بشویند. یا شامپانزهها با استفاده از سنگهای چکشمانند، مغز دانهها را میشکنند و با شاخههای باریک، موریانهها را از درون لانه بیرون میکشند. اما تفاوت بنیادی اینجاست که فرهنگ در جانوران دیگر، خاصیتی انباشتی ندارد. شواهد باستانشناسی ابزارهای سنگی شامپانزهها نشان میدهد آنها حداقل چهار هزار سال است از چکشهای سنگی استفاده میکنند و تحلیلهای تکاملی نشان میدهد شکار موریانه با شاخه نیز سنتی هزاران ساله است. با این حال، این رفتارها در طول این مدت تغییر چشمگیری نکردهاند.
👈ادامه در کامنت
#مغز #هوش #فرهنگ #تجربه
@LDplus
چندین سال پیش، زمانی که دانشجوی دکترا بودم برای تعطیلات تابستان به ایران آمدم. از آنجا که استاد راهنمایم عاشق خوراکیهای جورواجور بود، تصمیم گرفتم در بازگشت به انگلستان برایش «هستۀ شورشدۀ زردآلو» ببرم که یکی از سوغاتهای محلی ما بود. وقتی سوغات را به استادم دادم و توضیح دادم چیست، خیلی خوشحال شد و گفت حتماً آن را به خانه میبرد تا با اعضای خانوادهاش بخورند. اما چند روز بعد ایمیلی از او گرفتم با این مضمون: «هر وقت فرصت داشتی سری به اتاق من بزن. قضیه مربوط به هستۀ زردآلوست». ذهنم هزارجا رفت. با خودم گفتم شاید خودش یا یکی از اعضای خانوادهاش به هستۀ زردآلو حساسیت داشتند یا شاید هستهای در گلویشان پریده یا شاید همۀ هستهها تلخ از کار درآمدند یا شاید... برای همین درس و مشق را رها کردم و با عجله خودم را به اتاق استاد رساندم.
استادم از اینکه اینقدر سریع خودم را رسانده بودم تعجب کرد و بعد، در حالی که به هستههای زردآلو روی میزش اشاره میکرد، گفت: «موضوع این است که ما نمیدانیم اینها را چطور باید بخوریم! چند روز است با خانواده سعی میکنیم پوستهشان را بشکنیم، اما هر بار خرد میشود و با مغز آن قاطی میشود. بعد باید کلی وقت بگذاریم تا تکههای پوسته را از مغز جدا کنیم. با خودم گفتم غیرممکن است شما در ایران اینطوری بخورید! برای همین خواستم ازت بپرسم شما چطور اینها را میخورید». من هم نصف پوستۀ زردآلو را برداشتم، آن را داخل شیار پوستۀ هستۀ دیگری گذاشتم و کمی پیچاندم. صدای «تِق» آرامی آمد، پوسته به راحتی به دو تکه تقسیم شد و مغز آن، صحیح و سالم در وسط، رخ نمود. گفتم: «اینطوری!» با حیرت به من نگاه کرد و بعد هر دو زدیم زیر خنده.
اینکه استاد من نتوانست با کمک اعضای خانواده، موضوع به این سادگی را حل کند، شاید خندهدار به نظر برسد. اما به هیچ وجه دور از انتظار نبود. ناتوانی استاد من در حل این مسئله، به هیچ عنوان به ضریب هوشی او مربوط نبود. نه او کمهوش بود و نه من نابغه. دلیل اصلی، دسترسی من به فوتوفنِ فرهنگی بود که به من اجازه میداد به راحتی این مشکل را حل کنم. اگر مغز را مثل یک دستگاه رایانه در نظر بگیریم، در این ماجرا من و استادم هر دو رایانههایی (نسبتاً) مشابه در اختیار داشتیم. تفاوت در این بود که بر روی رایانۀ من، نرمافزاری (فوتوفن فرهنگی) نصب بود که به من اجازه میداد کارهایی انجام دهم که رایانۀ استادم بدون در اختیار داشتن آن نرمافزار، قادر به انجامش نبود.
برخلاف تصور رایج که انسان را موجودی باهوش در نظر میگیرد، هیچکدام از ما انسانها به تنهایی آنقدر باهوش نیستیم که بتوانیم چالشهای پیچیدهی محیط اطرافمان را فقط با اتکا به عقل و هوش فردی خود حل کنیم. آنچه در شیوۀ زندگی و یادگیری ما اهمیت دارد، نه حجم مغز یا ضریب هوشی تکتک افراد، بلکه توانایی بینظیر ما برای یادگیری از دیگران و انتقال نسلبهنسل تجربیات است.
وقتی از این زاویه به انسان نگاه میکنیم، درمییابیم که هوش واقعی ما در یک جمجمۀ واحد محبوس نشده است. آنچه ما به عنوان قدرت تفکر یا توانایی حل مسئله میشناسیم، حاصل پیوستگی ذهنهای ما در یک شبکه عظیم فرهنگی است؛ شبکهای که دانشمندان تکاملی آن را «مغز جمعی» (collective brain) مینامند. ذهن هر یک از ما، وقتی در این شبکۀ فرهنگی قرار میگیرد، به منابع، دانشها و فوتوفنهایی دسترسی پیدا میکند که درک و ساخت مکانیزم آنها از عهدۀ هیچ کس به تنهایی ساخته نیست. کارکرد این مغز جمعی باعث میشود که فوتوفنهای کاربردی - از روش سادۀ شکستن هستۀ زردآلو گرفته تا پیچیدهترین فناوریها - در میان افراد پخش شود و نیاز نباشد هر فرد همه چیز را از اول اختراع کند.
آنچه این فرایند را پیش میراند، پدیدهای است به نام «تکامل فرهنگی انباشتی». در فرهنگ انسانی، اصلاحات و نوآوریهای کوچک افراد نسل به نسل منتقل شده، روی هم انباشته میشوند و به مرور بهبود مییابند. هرچند میدانیم که یادگیری اجتماعی منحصر به انسان نیست اما به نظر میرسد تکامل فرهنگی انباشتی تنها در گونۀ ما به اوج خود میرسد. برای نمونه، برخی میمونهای ماکاک یاد گرفتهاند که سیبزمینیهای شیرین را قبل از خوردن در آب بشویند. یا شامپانزهها با استفاده از سنگهای چکشمانند، مغز دانهها را میشکنند و با شاخههای باریک، موریانهها را از درون لانه بیرون میکشند. اما تفاوت بنیادی اینجاست که فرهنگ در جانوران دیگر، خاصیتی انباشتی ندارد. شواهد باستانشناسی ابزارهای سنگی شامپانزهها نشان میدهد آنها حداقل چهار هزار سال است از چکشهای سنگی استفاده میکنند و تحلیلهای تکاملی نشان میدهد شکار موریانه با شاخه نیز سنتی هزاران ساله است. با این حال، این رفتارها در طول این مدت تغییر چشمگیری نکردهاند.
👈ادامه در کامنت
#مغز #هوش #فرهنگ #تجربه
@LDplus