چرا بدن ما زیر بار استرسهای بیپایان کم میآورد؟
✍️ دکتر علیاصغر هنرمند
دو پژوهشگر به نامهای «کالین شاو» و «دنیل لانگمن» در یک تحلیل به یک نکتهی مهم پرداختهاند: سرعت تغییر جهان بسیار بیشتر از سرعت انطباق بیولوژی انسان است و این موضوع، سلامت ما را بهشدت تحت تاثیر قرار داده است.
آنها میگویند که بدن انسان طی هزاران سال برای دنیایی پر از تحرک، تماس مستقیم با طبیعت و استرسهای کوتاهمدت و مقطعی تنظیم شده است؛ نه برای فشار دائمی، نشستنهای طولانی و محرکهای بیوقفهی زندگی مدرن.
پژوهشهای تازه نشان میدهند که محیطهای صنعتی، با فعال نگه داشتن مداوم سیستم استرس، هم سلامت جسم را فرسوده میکنند و هم توانایی تولیدمثل را کاهش میدهند.
کافی است به دو نشانهی مهم نگاه کنیم: کاهش جهانی نرخ باروری و افزایش چشمگیر بیماریهای التهابی مزمن؛ هر دو تصویری نسبتاً واضح از این ناهماهنگی بیولوژیک به ما میدهند.
ریشههای تکاملی در برابر واقعیت صنعتی
برای صدها هزار سال، انسانها در قالب جوامع شکارچی/گردآورنده زندگی کردهاند.
این سبک زندگی چند ویژگی مهم داشت:
- تحرک مداوم در طول روز.
- استرسهای شدید اما کوتاهمدت (مثل خطر حملهی حیوانات یا کمبود ناگهانی غذا).
- حضور دائمی در دل طبیعت، نور روز، هوای آزاد و مناظر طبیعی.
اما صنعتی شدن، تنها در عرض چند قرن اخیر، با افزودن آلودگیهای صوتی و نوری، میکروپلاستیکها، سموم دفع آفات، نورهای مصنوعی، غذاهای فرآوریشده و نشستنهای طولانیمدت، این شرایط را به کلی دگرگون کرده، در حالی که بدن ما برای چنین وضعیتی طراحی نشده.
پارادوکس «شیر» و استرس مزمن
یکی از نکات محوری در این تحلیل، تفاوت بین استرس اجدادی و استرس مدرن است.
در محیطهای باستانی، ما برای مواجهه با «استرسهای حاد» سازگار شده بودیم؛ مثلاً حملهی یک درنده. شیر گاهی حمله میکرد و شما باید آمادهی جنگیدن یا فرار میبودید. نکتهی مهم اینجاست که شیر بالاخره میرفت و استرس تمام میشد.
اما در دنیای امروز اوضاع متفاوت است: محرکهای استرسزای مدرن مثل ترافیک، فشار کاری، ضربالاجلهای شغلی، شبکههای اجتماعی، سر و صدای مداوم شهری، دقیقاً همان مسیرهای بیولوژیکی را فعال میکنند، که زمانی برای فرار از درندگان به کار میرفتند (البته در مورد ما باید خیلی چیزهای دیگر مثل تورم، قیمت دلار، آلودگی و… را هم به این لیست اضافه کرد).
بدن ما طوری واکنش نشان میدهد که انگار همهی این استرسها شیر هستند! چه بحث با رئیستان باشد و چه صدای ترافیک، سیستم عصبی ما در برابر همه آنها پاسخ بسیار قدرتمندی میدهد.
اما تفاوت مهم با گذشته این است که دیگر خبری از دورههای ریکاوری و استراحت نیست؛ انگار صف بیپایانی از شیرها مقابلمان است که همگی میخواهند ما را بخورند.
https://www.sciencedaily.com/releases/2025/12/251207031335.htm
#سلامت #خستگی_مزمن #اضطراب #افسردگی #اختلال_خواب #فرسودگی #سبک_زندگی #مدرن
@updatemd
@LDplus
✍️ دکتر علیاصغر هنرمند
دو پژوهشگر به نامهای «کالین شاو» و «دنیل لانگمن» در یک تحلیل به یک نکتهی مهم پرداختهاند: سرعت تغییر جهان بسیار بیشتر از سرعت انطباق بیولوژی انسان است و این موضوع، سلامت ما را بهشدت تحت تاثیر قرار داده است.
آنها میگویند که بدن انسان طی هزاران سال برای دنیایی پر از تحرک، تماس مستقیم با طبیعت و استرسهای کوتاهمدت و مقطعی تنظیم شده است؛ نه برای فشار دائمی، نشستنهای طولانی و محرکهای بیوقفهی زندگی مدرن.
پژوهشهای تازه نشان میدهند که محیطهای صنعتی، با فعال نگه داشتن مداوم سیستم استرس، هم سلامت جسم را فرسوده میکنند و هم توانایی تولیدمثل را کاهش میدهند.
کافی است به دو نشانهی مهم نگاه کنیم: کاهش جهانی نرخ باروری و افزایش چشمگیر بیماریهای التهابی مزمن؛ هر دو تصویری نسبتاً واضح از این ناهماهنگی بیولوژیک به ما میدهند.
ریشههای تکاملی در برابر واقعیت صنعتی
برای صدها هزار سال، انسانها در قالب جوامع شکارچی/گردآورنده زندگی کردهاند.
این سبک زندگی چند ویژگی مهم داشت:
- تحرک مداوم در طول روز.
- استرسهای شدید اما کوتاهمدت (مثل خطر حملهی حیوانات یا کمبود ناگهانی غذا).
- حضور دائمی در دل طبیعت، نور روز، هوای آزاد و مناظر طبیعی.
اما صنعتی شدن، تنها در عرض چند قرن اخیر، با افزودن آلودگیهای صوتی و نوری، میکروپلاستیکها، سموم دفع آفات، نورهای مصنوعی، غذاهای فرآوریشده و نشستنهای طولانیمدت، این شرایط را به کلی دگرگون کرده، در حالی که بدن ما برای چنین وضعیتی طراحی نشده.
پارادوکس «شیر» و استرس مزمن
یکی از نکات محوری در این تحلیل، تفاوت بین استرس اجدادی و استرس مدرن است.
در محیطهای باستانی، ما برای مواجهه با «استرسهای حاد» سازگار شده بودیم؛ مثلاً حملهی یک درنده. شیر گاهی حمله میکرد و شما باید آمادهی جنگیدن یا فرار میبودید. نکتهی مهم اینجاست که شیر بالاخره میرفت و استرس تمام میشد.
اما در دنیای امروز اوضاع متفاوت است: محرکهای استرسزای مدرن مثل ترافیک، فشار کاری، ضربالاجلهای شغلی، شبکههای اجتماعی، سر و صدای مداوم شهری، دقیقاً همان مسیرهای بیولوژیکی را فعال میکنند، که زمانی برای فرار از درندگان به کار میرفتند (البته در مورد ما باید خیلی چیزهای دیگر مثل تورم، قیمت دلار، آلودگی و… را هم به این لیست اضافه کرد).
بدن ما طوری واکنش نشان میدهد که انگار همهی این استرسها شیر هستند! چه بحث با رئیستان باشد و چه صدای ترافیک، سیستم عصبی ما در برابر همه آنها پاسخ بسیار قدرتمندی میدهد.
اما تفاوت مهم با گذشته این است که دیگر خبری از دورههای ریکاوری و استراحت نیست؛ انگار صف بیپایانی از شیرها مقابلمان است که همگی میخواهند ما را بخورند.
به عبارت دیگر، سیستم استرس که برای «ضربههای کوتاه و شدید» طراحی شده بود، امروز زیر بار «فشار مداوم» لِه میشود. نتیجهاش همان چیزی است که به شکل خستگی مزمن، اضطراب، افسردگی، اختلال خواب و فرسودگی شدید جسمی و روانی میبینیم.
https://www.sciencedaily.com/releases/2025/12/251207031335.htm
#سلامت #خستگی_مزمن #اضطراب #افسردگی #اختلال_خواب #فرسودگی #سبک_زندگی #مدرن
@updatemd
@LDplus
داستان نجات شرکت خودروسازی کرایسلر
سال ۱۹۷۹، شرکت خودروسازی کرایسلر عملاً ورشکسته بود.
بانکها حاضر نبودند یک دلار بهش قرض بدن.
همه تحلیلگران میگفتن:
«تمام شد. کرایسلر سقوط کرد.»
لی یاکوکا، مدیرعامل شرکت، فقط یک راه داشت:
باید دولت آمریکا رو قانع میکرد که ضمانت کنه بانک ها ۱/۵ میلیارد دلار وام بدن
این یعنی دولت باید ریسک یک شرکت خصوصی ورشکسته رو قبول میکرد که در تاریخ آمریکا تقریباً بیسابقه بود.
لی یاکوکا رفت به کنگره آمریکا.
و یکی از حساس ترین و سخت ترین مذاکرات جهان برای یک مدیرعامل اونجا شکل گرفت.
سناتورها بهش گفتند:
«چرا باید پول مالیاتدهندگان رو بدیم تا اشتباهات یک شرکت خصوصی رو جبران کنیم؟»
یاکوکا با یک جمله ورق رو برگردوند:
“اگه ما سقوط کنیم، ۶۰۰ هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم از بین میره.
هزینهای که شما برای بیکاری و بحران اجتماعی میپردازید، خیلی بیشتر از وام دادن به ماست.”
بعد جمله تعیین کننده رو گفت:
من از دولت پول نمیخوام، یک فرصت برای جلوگیری از بحران اجتماعی میخوام.
این جمله تاثیر زیادی روی اعضا جلسه گذاشت.
کنگره که مخالف بود، نظرش عوض شد رأی مثبت داد. دولت آمریکا ضمانت وام رو پذیرفت.
کرایسلر احیا شد و در کمتر از ۴ سال، تمام وام رو کامل و حتی زودتر از موعد بازپرداخت کرد.
چیزی که کرایسلر رو نجات داد، محصول نبود، سرمایه نبود، شانس نبود…
فقط و فقط قدرت مذاکره یک نفر بود.
لی یاکوکا بعدها گفت:
“من کرایسلر رو با مذاکره نجات دادم،
نه با مهندسی.”
به نظر من مهمترین مهارت یک صاحب کسب وکار ،مهارت مذاکره کردنه
مذاکره با کارمند ، مذاکره با تامین کننده، مذاکره با مشتری، مذاکره با شریک عاطفی،
مذاکره با نهادهای دولتی…
پس شما دائما در حال مذاکره کردن هستید و پول، بدون قدرت مذاکره، از دست میره/ مهدی میررفیع
#کاروکسب #مذاکره #کرایسلر
@eastartups
@LDplus
سال ۱۹۷۹، شرکت خودروسازی کرایسلر عملاً ورشکسته بود.
بانکها حاضر نبودند یک دلار بهش قرض بدن.
همه تحلیلگران میگفتن:
«تمام شد. کرایسلر سقوط کرد.»
لی یاکوکا، مدیرعامل شرکت، فقط یک راه داشت:
باید دولت آمریکا رو قانع میکرد که ضمانت کنه بانک ها ۱/۵ میلیارد دلار وام بدن
این یعنی دولت باید ریسک یک شرکت خصوصی ورشکسته رو قبول میکرد که در تاریخ آمریکا تقریباً بیسابقه بود.
لی یاکوکا رفت به کنگره آمریکا.
و یکی از حساس ترین و سخت ترین مذاکرات جهان برای یک مدیرعامل اونجا شکل گرفت.
سناتورها بهش گفتند:
«چرا باید پول مالیاتدهندگان رو بدیم تا اشتباهات یک شرکت خصوصی رو جبران کنیم؟»
یاکوکا با یک جمله ورق رو برگردوند:
“اگه ما سقوط کنیم، ۶۰۰ هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم از بین میره.
هزینهای که شما برای بیکاری و بحران اجتماعی میپردازید، خیلی بیشتر از وام دادن به ماست.”
بعد جمله تعیین کننده رو گفت:
من از دولت پول نمیخوام، یک فرصت برای جلوگیری از بحران اجتماعی میخوام.
این جمله تاثیر زیادی روی اعضا جلسه گذاشت.
کنگره که مخالف بود، نظرش عوض شد رأی مثبت داد. دولت آمریکا ضمانت وام رو پذیرفت.
کرایسلر احیا شد و در کمتر از ۴ سال، تمام وام رو کامل و حتی زودتر از موعد بازپرداخت کرد.
چیزی که کرایسلر رو نجات داد، محصول نبود، سرمایه نبود، شانس نبود…
فقط و فقط قدرت مذاکره یک نفر بود.
لی یاکوکا بعدها گفت:
“من کرایسلر رو با مذاکره نجات دادم،
نه با مهندسی.”
به نظر من مهمترین مهارت یک صاحب کسب وکار ،مهارت مذاکره کردنه
مذاکره با کارمند ، مذاکره با تامین کننده، مذاکره با مشتری، مذاکره با شریک عاطفی،
مذاکره با نهادهای دولتی…
پس شما دائما در حال مذاکره کردن هستید و پول، بدون قدرت مذاکره، از دست میره/ مهدی میررفیع
#کاروکسب #مذاکره #کرایسلر
@eastartups
@LDplus
👍2
Forwarded from WildlifeChannel
پایان تصور ۹۹ درصد: ما و شامپانزهها «واقعاً» چقدر شبیه هستیم؟
وقتی صحبت از شباهت ژنتیکی انسان و دیگر گونههای جانوری است، اغلب گفته میشود که ۹۸ تا ۹۹ درصد DNA انسان و شامپانزه مشترک است. این موضوعی است که تقریبا از دهۀ ۱۹۸۰ در تمام منابع معتبر مرتبط با تکامل آمده و خودِ من بارها و بارها در کلاسهایم به آن اشاره کردهام. اما نتایج پژوهشی که امسال در نشریۀ Nature منتشر شد حاکی از آن است که گویا این عدد دیگر دقیق نیست و باید آن را کنار بگذاریم.
تا پیش از این، ارزیابی شباهت ژنتیکی ما بر اساس معیاری به نام «شباهت توالی نوکلئوتیدی» (Nucleotide Sequence Similarity) در نواحی «قابل همردیفی» قرار داشت. اگر بخواهیم از تمثیل مشهور ریچارد داوکینز استفاده کنیم، تصور کنید که ژنوم دو گونۀ جانوری همچون دو کتاب هستند. برای مقایسه، شما پاراگرافهای شبیه به هم را کنار هم میگذارید و فقط غلطهای املایی (تغییرات تکحرفی یا Single Nucleotide Variant) را میشمارید. اگر در یک متن ۳ میلیارد حرفی، فقط ۱ درصد حروف عوض شده باشند، میگویید ۹۹ درصد شباهت داریم. در این روش ما تنها میتوانستیم صفحات «سالم» و خوانا را ملاک قرار دهیم و ابزارهای ما آنقدر دقیق نبود تا نواحی پیچیده، تکراری و درهمتنیده ژنوم را بخوانند. در نتیجه، «تفاوتهای ساختاری» (Structural Variants) نادیده گرفته میشد. اگر در یکی از کتابها کل فصل سوم از بین رفته بود(Deletion)، یا فصل پنجم دو بار تکرار شده (Duplication)، یا یک پاراگراف از صفحه ۱۰ به صفحه ۵۰ منتقل شده بود (Translocation)، روش «شباهت توالی نوکلئوتیدی» اینها را در محاسبه لحاظ نمیکرد و به سادگی از معادله حذف میکرد.
اما اکنون تیم تحقیقاتی یو و همکارانش به لطف استفاده از تکنولوژی «توالییابی تلومر-به-تلومر» (T2T Sequencing) برای اولین بار توانستند ژنوم کامل و بدون شکاف (Gapless) شش گونه از کپیها (Apes) شامل شامپانزه، بونوبو، گوریل، اورانگوتانها و سیامانگ را منتشر کنند. یعنی ما حالا کتابی داریم که حتی «ماده تاریک» ژنوم این جانوران را هم شامل میشود. وقتی این پژوهشگران با دادههای T2T به سراغ مقایسه رفتند، فقط به «غلطهای املایی» توجه نکردند؛ بلکه پاراگرافهای حذف شده، جابجا شده و معکوس شده را هم در ارزیابی خود گنجاندند. با محاسبۀ این تغییرات ساختاری، شباهت کلی DNA انسان و شامپانزه به حدود ۸۴.۷٪ کاهش یافت. این ۱۵ درصد دقیقاً جایی است که ما را از نزدیکترین گونههای زندۀ مشابهمان متمایز میکند.
یکی از مهمترین یافتههای این پژوهش، شناسایی مناطقی است که محققان آن را «نواحی سریعتکاملیافتۀ اجداد انسان» یا Human Ancestor Quickly Evolved Regions (HAQERs) مینامند. این قطعات DNA که عمدتاً در نواحی غیرکدکننده (Non-coding) قرار دارند، پس از جدایی ما از جد مشترکمان با شامپانزه -یعنی حدود ۵.۵ تا ۶.۳ میلیون سال پیش- با سرعتی باورنکردنی تغییر کردهاند.
نکته مهم اینجاست که بسیاری از HAQER ها نقش افزایشگر (Enhancer) را بازی میکنند؛ یعنی مثل کلیدهای تنظیم صدا، بیان ژنهای دیگر را کنترل میکنند. تحقیقات نشان میدهد که بسیاری از این نواحی دقیقاً در نزدیکی ژنهای مرتبط با رشد عصبی (Neural Development) قرار دارند. اکنون قویترین فرضیه این است که همین تغییرات سریع در HAQERs مسئول رشد انفجاری «نئوکورتکس» در انسان هستند. مغز انسان حدود سه برابر بزرگتر از شامپانزه است (با در نظر گرفتن نسبت بدن) و این تفاوت نه لزوماً در «ژنهای پروتئینساز»، بلکه در این «معماری تنظیمی» نهفته است.
به نظر میرسد که کمکم باید از تصور «۹۹ درصد» عبور کنیم. هرچند آن عدد از منظر فنی اشتباه نبود، اما تنها بخش کوچکی از ژنوم را میدید و پیچیدگیهای شگفتانگیز زیستشناسی ما را پنهان میکرد. تفاوت ۱۵ درصدی بین ما و شامپانزه، داستانی از ۶ میلیون سال تغییرات ساختاری، جهشهای تنظیمکننده و فشارهای تکاملی است که نهایتاً موجودی را پدید آورد که میتواند ژنوم خود را بخواند، درباره آن فکر کند و یادداشتی مثل این بنویسد./عارف عبادی
https://doi.org/10.1038/s41586-025-08816-3
#انسان #شامپانزه
@FortunateMistake
@WildLifechannel
وقتی صحبت از شباهت ژنتیکی انسان و دیگر گونههای جانوری است، اغلب گفته میشود که ۹۸ تا ۹۹ درصد DNA انسان و شامپانزه مشترک است. این موضوعی است که تقریبا از دهۀ ۱۹۸۰ در تمام منابع معتبر مرتبط با تکامل آمده و خودِ من بارها و بارها در کلاسهایم به آن اشاره کردهام. اما نتایج پژوهشی که امسال در نشریۀ Nature منتشر شد حاکی از آن است که گویا این عدد دیگر دقیق نیست و باید آن را کنار بگذاریم.
تا پیش از این، ارزیابی شباهت ژنتیکی ما بر اساس معیاری به نام «شباهت توالی نوکلئوتیدی» (Nucleotide Sequence Similarity) در نواحی «قابل همردیفی» قرار داشت. اگر بخواهیم از تمثیل مشهور ریچارد داوکینز استفاده کنیم، تصور کنید که ژنوم دو گونۀ جانوری همچون دو کتاب هستند. برای مقایسه، شما پاراگرافهای شبیه به هم را کنار هم میگذارید و فقط غلطهای املایی (تغییرات تکحرفی یا Single Nucleotide Variant) را میشمارید. اگر در یک متن ۳ میلیارد حرفی، فقط ۱ درصد حروف عوض شده باشند، میگویید ۹۹ درصد شباهت داریم. در این روش ما تنها میتوانستیم صفحات «سالم» و خوانا را ملاک قرار دهیم و ابزارهای ما آنقدر دقیق نبود تا نواحی پیچیده، تکراری و درهمتنیده ژنوم را بخوانند. در نتیجه، «تفاوتهای ساختاری» (Structural Variants) نادیده گرفته میشد. اگر در یکی از کتابها کل فصل سوم از بین رفته بود(Deletion)، یا فصل پنجم دو بار تکرار شده (Duplication)، یا یک پاراگراف از صفحه ۱۰ به صفحه ۵۰ منتقل شده بود (Translocation)، روش «شباهت توالی نوکلئوتیدی» اینها را در محاسبه لحاظ نمیکرد و به سادگی از معادله حذف میکرد.
اما اکنون تیم تحقیقاتی یو و همکارانش به لطف استفاده از تکنولوژی «توالییابی تلومر-به-تلومر» (T2T Sequencing) برای اولین بار توانستند ژنوم کامل و بدون شکاف (Gapless) شش گونه از کپیها (Apes) شامل شامپانزه، بونوبو، گوریل، اورانگوتانها و سیامانگ را منتشر کنند. یعنی ما حالا کتابی داریم که حتی «ماده تاریک» ژنوم این جانوران را هم شامل میشود. وقتی این پژوهشگران با دادههای T2T به سراغ مقایسه رفتند، فقط به «غلطهای املایی» توجه نکردند؛ بلکه پاراگرافهای حذف شده، جابجا شده و معکوس شده را هم در ارزیابی خود گنجاندند. با محاسبۀ این تغییرات ساختاری، شباهت کلی DNA انسان و شامپانزه به حدود ۸۴.۷٪ کاهش یافت. این ۱۵ درصد دقیقاً جایی است که ما را از نزدیکترین گونههای زندۀ مشابهمان متمایز میکند.
یکی از مهمترین یافتههای این پژوهش، شناسایی مناطقی است که محققان آن را «نواحی سریعتکاملیافتۀ اجداد انسان» یا Human Ancestor Quickly Evolved Regions (HAQERs) مینامند. این قطعات DNA که عمدتاً در نواحی غیرکدکننده (Non-coding) قرار دارند، پس از جدایی ما از جد مشترکمان با شامپانزه -یعنی حدود ۵.۵ تا ۶.۳ میلیون سال پیش- با سرعتی باورنکردنی تغییر کردهاند.
نکته مهم اینجاست که بسیاری از HAQER ها نقش افزایشگر (Enhancer) را بازی میکنند؛ یعنی مثل کلیدهای تنظیم صدا، بیان ژنهای دیگر را کنترل میکنند. تحقیقات نشان میدهد که بسیاری از این نواحی دقیقاً در نزدیکی ژنهای مرتبط با رشد عصبی (Neural Development) قرار دارند. اکنون قویترین فرضیه این است که همین تغییرات سریع در HAQERs مسئول رشد انفجاری «نئوکورتکس» در انسان هستند. مغز انسان حدود سه برابر بزرگتر از شامپانزه است (با در نظر گرفتن نسبت بدن) و این تفاوت نه لزوماً در «ژنهای پروتئینساز»، بلکه در این «معماری تنظیمی» نهفته است.
به نظر میرسد که کمکم باید از تصور «۹۹ درصد» عبور کنیم. هرچند آن عدد از منظر فنی اشتباه نبود، اما تنها بخش کوچکی از ژنوم را میدید و پیچیدگیهای شگفتانگیز زیستشناسی ما را پنهان میکرد. تفاوت ۱۵ درصدی بین ما و شامپانزه، داستانی از ۶ میلیون سال تغییرات ساختاری، جهشهای تنظیمکننده و فشارهای تکاملی است که نهایتاً موجودی را پدید آورد که میتواند ژنوم خود را بخواند، درباره آن فکر کند و یادداشتی مثل این بنویسد./عارف عبادی
https://doi.org/10.1038/s41586-025-08816-3
#انسان #شامپانزه
@FortunateMistake
@WildLifechannel
Nature
Complete sequencing of ape genomes
Nature - Complete sequences of chromosomes telomere-to-telomere from chimpanzee, bonobo, gorilla, Bornean orangutan, Sumatran orangutan and siamang provide a comprehensive and valuable resource for...
👍2
کره شمالی از طریق جا زدن مهندسانش به عنوان مهندسان امریکایی و استخدام اونها در شرکتهای تکنولوژی کسب درامد میکنه و از بعضی از اونها برای جاسوسی و نفوذ به سیستم های این شرکتها هم استفاده میکنه.
در نتیجه شرکتهای تکنولوژی بزرگ در چند سال اخیر روی اونها حساس شدن و به دنبال راه هایی برای شناسایی بهتر اونها هستن.
در اخرین مورد شرکت امازون از طریق تاخیر تایپ یکی از مدیر سیستمهاش، متوجه شده که اونها امریکایی نیستن و مهندس کره شمالی هستن!
طبق گفته مسئولان امنیتی شرکت امازون، مهندسان دورکار این شرکت که در امریکا قرار دارن، تاخیر تایپشون بعد از فشار کلیدها و رسیدن داده های تایپ شده به سرورهای امازون، چند ده میلی ثانیه هست ولی مهندسان کره شمالی که خودشون رو به عنوان مهندس امریکایی جا زده بودن، تاخیری بیش از 110 میلی ثانیه داشتن، در نتیجه سیستم امنیتی امازون به اونها مشکوک شده و در نهایت با بررسی بیشتر متوجه شدن که اونها در امریکا قرار ندارن و مهندسان کره شمالی هستن.
🔎 tomshardware
#جاسوسی #کرهشمالی #آمریکا
@TechTube
@LDplus
در نتیجه شرکتهای تکنولوژی بزرگ در چند سال اخیر روی اونها حساس شدن و به دنبال راه هایی برای شناسایی بهتر اونها هستن.
در اخرین مورد شرکت امازون از طریق تاخیر تایپ یکی از مدیر سیستمهاش، متوجه شده که اونها امریکایی نیستن و مهندس کره شمالی هستن!
طبق گفته مسئولان امنیتی شرکت امازون، مهندسان دورکار این شرکت که در امریکا قرار دارن، تاخیر تایپشون بعد از فشار کلیدها و رسیدن داده های تایپ شده به سرورهای امازون، چند ده میلی ثانیه هست ولی مهندسان کره شمالی که خودشون رو به عنوان مهندس امریکایی جا زده بودن، تاخیری بیش از 110 میلی ثانیه داشتن، در نتیجه سیستم امنیتی امازون به اونها مشکوک شده و در نهایت با بررسی بیشتر متوجه شدن که اونها در امریکا قرار ندارن و مهندسان کره شمالی هستن.
🔎 tomshardware
#جاسوسی #کرهشمالی #آمریکا
@TechTube
@LDplus
Tom's Hardware
North Korean infiltrator caught working in Amazon IT department thanks to lag — 110ms keystroke input raises red flags over true…
A barely perceptible keystroke delay was the smoking gun that led to the uncovering of a malign imposter.
👍1
نظام سیاسی ایران/ سام آریامنش
چیزی به نام «اصلاحطلبی» و «اصولگرایی» در جمهوری اسلامی نه در گذشته وجود داشته و نه در حال حاضر وجود دارد. جمهوری اسلامی، به معنای دقیق کلمه، جمهوری نیست؛ فاقد نظام حزبی واقعی است و ساختار آن یک دیکتاتوری تمام عیار تکحزبی است. مجلس در این ساختار نقشی نمادین دارد و فاقد اختیار مستقل است. انتخابات برگزارشده در این رژیم، انتخاباتی آزاد و واقعی نیستند؛ زیرا نامزدها پیشاپیش توسط نهادهای بالادستی و هسته اصلی قدرت گزینش میشوند و رأیدهندگان صرفا میان گزینههایی از پیش تعیینشده انتخاب میکنند. چنین فرایندی را نمیتوان «انتخاب» به معنای سیاسی و دموکراتیک آن دانست.
ریاستجمهوری و نمایندگی مجلس در این ساختار، کارکردی ابزاری دارند و بهمثابه سپر و پوشش عمل میکنند؛ بهگونهای که در صورت بروز بحران، ناکارآمدی یا نارضایتی عمومی، مسئولیتها متوجه این لایههای ظاهری شود و اصل حاکمیت و نهاد ولایت از نقد و پاسخگویی مصون بماند. هشدار دوستان درباره جریانات رنگی، مانند سبز، بنفش یا دیگر نمادها، دقیقا از همین منطق ناشی میشود: تأکید بر این واقعیت که این جریانها از نظر ماهوی تفاوتی با یکدیگر ندارند و همگی در چارچوب یک ساختار واحد عمل میکنند. هدف این هشدارها جلوگیری از فریب خوردن جامعه از نمادها و صورتبندیهای ظاهری است.
آنچه با آن مواجه هستیم یک دیکتاتوری تمامعیار و سرکوبگر است که در عین حال، در درون خود شاهد رقابتهای درونگروهی بر سر قدرت و چپاول منابع نیز هست. هنگامی که اصل حاکمیت با خطر مواجه میشود، فردی به قدرت اجرایی گمارده میشود که رویکردی نرمتر در ظاهر داشته باشد و هزینههای اجتماعی و سیاسی را به نام خود و شبکههای حامیاش پرداخت کند تا کلیت نظام از آسیب مصون بماند. درون این ساختار، خانوادهها و شبکههای قدرت متعددی حضور دارند که برای ایفای این نقشها با یکدیگر رقابت میکنند، اما از نظر ماهیت و وفاداری به نظام، تفاوتی اساسی میان آنها وجود ندارد.
پرداختن کمتر به این موضوع در سالهای گذشته از این باور ناشی بوده است که بخش بزرگی از جامعه، دستکم طی دو یا سه دهه اخیر، به این واقعیت آگاه شده است. گاه میبینیم فردی با شهرت کم و با سابقه اجرایی محدودتر به مقام ریاستجمهوری میرسد(اکثریت مردم پزشکیان و احمدی نژاد را پیش از انتخاب توسط رژیم نمیشناختند). این امر یعنی انتخاب چنین افرادی در برخی زمانها میتواند در بخشی از جامعه امید آگاهانه یا ناخودآگاه به امکان تغییر ایجاد کند.
به ویژه اینکه در دوره زمانی این انتخابات صوری تا میتوانند فرصت دارند شعارهایی بدهند که تو گویی تغییرات بزرگی در راه است. ولی در حقیقت چنین نیست و این افراد هم نمیدانند.
این چنین افراد انتخابی توسط رژیم، از نظر باورهای بنیادین تفاوتی با مسئولان پیشین ندارد؛ تفاوت تنها در این است که به دلیل حضور کمتر در راس قدرت، در جنایات و سرکوبها نقش کمتری داشته و از این رو، هنوز نشانههایی از رفتار انسانیتر در او باقی مانده است. این را معمولا در شعارهای پیش از انتصابات میبینیم.
ادامه در کامنت
@ofoghroydad
@LDplus
چیزی به نام «اصلاحطلبی» و «اصولگرایی» در جمهوری اسلامی نه در گذشته وجود داشته و نه در حال حاضر وجود دارد. جمهوری اسلامی، به معنای دقیق کلمه، جمهوری نیست؛ فاقد نظام حزبی واقعی است و ساختار آن یک دیکتاتوری تمام عیار تکحزبی است. مجلس در این ساختار نقشی نمادین دارد و فاقد اختیار مستقل است. انتخابات برگزارشده در این رژیم، انتخاباتی آزاد و واقعی نیستند؛ زیرا نامزدها پیشاپیش توسط نهادهای بالادستی و هسته اصلی قدرت گزینش میشوند و رأیدهندگان صرفا میان گزینههایی از پیش تعیینشده انتخاب میکنند. چنین فرایندی را نمیتوان «انتخاب» به معنای سیاسی و دموکراتیک آن دانست.
ریاستجمهوری و نمایندگی مجلس در این ساختار، کارکردی ابزاری دارند و بهمثابه سپر و پوشش عمل میکنند؛ بهگونهای که در صورت بروز بحران، ناکارآمدی یا نارضایتی عمومی، مسئولیتها متوجه این لایههای ظاهری شود و اصل حاکمیت و نهاد ولایت از نقد و پاسخگویی مصون بماند. هشدار دوستان درباره جریانات رنگی، مانند سبز، بنفش یا دیگر نمادها، دقیقا از همین منطق ناشی میشود: تأکید بر این واقعیت که این جریانها از نظر ماهوی تفاوتی با یکدیگر ندارند و همگی در چارچوب یک ساختار واحد عمل میکنند. هدف این هشدارها جلوگیری از فریب خوردن جامعه از نمادها و صورتبندیهای ظاهری است.
آنچه با آن مواجه هستیم یک دیکتاتوری تمامعیار و سرکوبگر است که در عین حال، در درون خود شاهد رقابتهای درونگروهی بر سر قدرت و چپاول منابع نیز هست. هنگامی که اصل حاکمیت با خطر مواجه میشود، فردی به قدرت اجرایی گمارده میشود که رویکردی نرمتر در ظاهر داشته باشد و هزینههای اجتماعی و سیاسی را به نام خود و شبکههای حامیاش پرداخت کند تا کلیت نظام از آسیب مصون بماند. درون این ساختار، خانوادهها و شبکههای قدرت متعددی حضور دارند که برای ایفای این نقشها با یکدیگر رقابت میکنند، اما از نظر ماهیت و وفاداری به نظام، تفاوتی اساسی میان آنها وجود ندارد.
پرداختن کمتر به این موضوع در سالهای گذشته از این باور ناشی بوده است که بخش بزرگی از جامعه، دستکم طی دو یا سه دهه اخیر، به این واقعیت آگاه شده است. گاه میبینیم فردی با شهرت کم و با سابقه اجرایی محدودتر به مقام ریاستجمهوری میرسد(اکثریت مردم پزشکیان و احمدی نژاد را پیش از انتخاب توسط رژیم نمیشناختند). این امر یعنی انتخاب چنین افرادی در برخی زمانها میتواند در بخشی از جامعه امید آگاهانه یا ناخودآگاه به امکان تغییر ایجاد کند.
به ویژه اینکه در دوره زمانی این انتخابات صوری تا میتوانند فرصت دارند شعارهایی بدهند که تو گویی تغییرات بزرگی در راه است. ولی در حقیقت چنین نیست و این افراد هم نمیدانند.
این چنین افراد انتخابی توسط رژیم، از نظر باورهای بنیادین تفاوتی با مسئولان پیشین ندارد؛ تفاوت تنها در این است که به دلیل حضور کمتر در راس قدرت، در جنایات و سرکوبها نقش کمتری داشته و از این رو، هنوز نشانههایی از رفتار انسانیتر در او باقی مانده است. این را معمولا در شعارهای پیش از انتصابات میبینیم.
ادامه در کامنت
@ofoghroydad
@LDplus
مذهب من فرهنگ است.
این را در جلسهٔ بازجویی دانشگاه هم گفتم
و اخراج شدم.
بهرام بیضایی
۵ دی ۱۳۱۷ - ۵ دی ۱۴۰۴
@bamotamem
@LDplus
این را در جلسهٔ بازجویی دانشگاه هم گفتم
و اخراج شدم.
بهرام بیضایی
۵ دی ۱۳۱۷ - ۵ دی ۱۴۰۴
@bamotamem
@LDplus
💔4
پیشتر از هرچیز مراقب باشید که هرگز آنقدر به دوستان و آشنایان قدیمی خود وابسته نشوید که تا سطح آنها پایین کشیده شوید. اگر مراقب نباشید، نابود خواهید شد...
باید انتخاب کنید که آیا میخواهید همچنان دوستانتان شما را بپذیرند و همان فرد قبلی بمانید یا میخواهید به بهای ازدستدادن این دوستان فرد بهتری شوید...
اگر بخواهید هر دو را با هم داشته باشید، نه پیشرفت خواهید کرد و نه همان چیزی را که قبلاً داشتید حفظ خواهید کرد.
#کتاب فرمول ثروت، نوشته اسکات گالووی. نشر میلکان
@LDplus
باید انتخاب کنید که آیا میخواهید همچنان دوستانتان شما را بپذیرند و همان فرد قبلی بمانید یا میخواهید به بهای ازدستدادن این دوستان فرد بهتری شوید...
اگر بخواهید هر دو را با هم داشته باشید، نه پیشرفت خواهید کرد و نه همان چیزی را که قبلاً داشتید حفظ خواهید کرد.
#کتاب فرمول ثروت، نوشته اسکات گالووی. نشر میلکان
@LDplus
👍1
مردم روز به روز کمتر یکدیگر را درک میکنند، زیرا آنها خشمگین شدهاند — از یک سو، به خاطر مبارزه نفرینشده برای بقا، و از سوی دیگر، به خاطر اینکه، جهان توسط حماقت اداره میشود. شاید در مورد دوم باید مهمترین و عمیقترین دلیل خشمگین شدن مردم را جستجو کرد، دلیلی که آنها را به انجام احمقانهترین جنایات سوق میدهد.
وسولد مایرهولد - کارگردان بزرگ تئاتر روسیه
#اقتصاد #سیاست #پول
@LDplus
وسولد مایرهولد - کارگردان بزرگ تئاتر روسیه
#اقتصاد #سیاست #پول
@LDplus
👍1
همگی بیست یا بیست و یک ساله بودیم. یکی از پسرها داشت به بقیه از سختی زندگی که تا همون موقع کشیده بود حرف میزد، که خیلی زودتر از موعد مجبور شده از خونه بزنه بیرون و مستقل بشه، چون با پدرخونده نمیشد کنار اومد، و خیلی از شبها بالش رو از اشک خیس میکرده، چون خیلی کارها رو بلد نبوده و برای خیلی از تصمیمها نمیدونسته باید چه کنه و اینکه هیچکس نبوده که ازش کمک بخواد، آزارش میداده. از من کمی ناراحت شد وقتی گفتم «این بهتر ازینه که فکر کنی پدر داری و بعدن بفهمی نداری». چون هم مسابقه کی بدبختتره؟ باعث شد بش برخوره، و هم نمیتونست بگه حرفم ناصوابه. چون خودش هم میدونست که واقعیته. تندی حس اینکه بدونی پولی تو حسابت نیست که چیزی که میخوای رو بخری، به تندی حس اینکه فکر کنی پولی تو حسابت هست و بری که بخری، و موقع پرداخت بفهمی نداری، نیست. توهم پدر داشتن، یه اشتباه بزرگ در چک کردن داراییته.
آدمها یک پدر ندارند. طبقاتی از پدرها رو دارند. پدر اولیه همونیه که ژنشون رو ازش گرفتن. که اگه خوششانس باشند معلمشون هم میشه. و خیلی وقتها این شانس وجود نداره. پدر بعدیشون میتونه مادرشون باشه. یا برادرشون. وقتی از همه اینها گذشت میتونه همسرشون باشه. ازون که گذشت میتونه رفیقشون باشه. اگه ازون هم گذشت، میتونه مزیتهای بدنیشون باشه. مثل قدرت بیانشون. زبان بعضیها پدرشونه. دستشون رو میگیره و به جاهای مختلفی هدایتشون میکنه. زبانشون جای عقلشون میشینه، و درست و غلط رو تعیین میکنه. تا جایی که انقدر بش وابسته میشن که به خودشون میگن «اگه این زبان رو نداشتم معلوم نبود چه بلایی سرم میاومد!». اما از همه اینها که گذشت، در مرحله آخر، پدر نهایی پول خواهد بود. پول چیزیه که بشون پناه میده، بشون کمک میکنه تصمیم بگیرند، بشون امکان میده از بنبست خارج بشن. پول همونیه که میتونند در هر زمان و مکانی باش تماس بگیرن و بش بگن «کمک» و سریع به دادشون برسه. پدر نهایی، تنها پدریه که هم تکیهگاهه، هم نصیحت نمیکنه. هم راهحل میسازه هم توقع نداره. پدر نهایی تنها پدریه که میتونه تمام ترسها رو برطرف کنه، نه فقط تعدادی ازونها رو.
اگه یه روز پول دیگه پول نباشه، یعنی در مرحله آخر خبری نیست، و پدر نهایی وجود نداره. مردم مرگ پدرشون رو تحمل میکنند، و مرگ برادرشون رو، و مرگ همسرشون رو، و مرگ رفیقشون رو، و حتی مرگ مزیتهای بدنشون رو، اما مرگ پول رو نمیتونند تحمل کنند. چون بعد ازون، شناور شدن در اقیانوسه، در حالی که هوا تاریکه. وحشتی که قویترین مردان رو هم از پا میندازه.
مردم ما دارند مرگ پدر نهایی خودشون رو میبینند، و برای همین وحشتزده و عزادارند.
#اقتصاد #سیاست #پول #هوش_مالی
@anarchonomy
@LDplus
آدمها یک پدر ندارند. طبقاتی از پدرها رو دارند. پدر اولیه همونیه که ژنشون رو ازش گرفتن. که اگه خوششانس باشند معلمشون هم میشه. و خیلی وقتها این شانس وجود نداره. پدر بعدیشون میتونه مادرشون باشه. یا برادرشون. وقتی از همه اینها گذشت میتونه همسرشون باشه. ازون که گذشت میتونه رفیقشون باشه. اگه ازون هم گذشت، میتونه مزیتهای بدنیشون باشه. مثل قدرت بیانشون. زبان بعضیها پدرشونه. دستشون رو میگیره و به جاهای مختلفی هدایتشون میکنه. زبانشون جای عقلشون میشینه، و درست و غلط رو تعیین میکنه. تا جایی که انقدر بش وابسته میشن که به خودشون میگن «اگه این زبان رو نداشتم معلوم نبود چه بلایی سرم میاومد!». اما از همه اینها که گذشت، در مرحله آخر، پدر نهایی پول خواهد بود. پول چیزیه که بشون پناه میده، بشون کمک میکنه تصمیم بگیرند، بشون امکان میده از بنبست خارج بشن. پول همونیه که میتونند در هر زمان و مکانی باش تماس بگیرن و بش بگن «کمک» و سریع به دادشون برسه. پدر نهایی، تنها پدریه که هم تکیهگاهه، هم نصیحت نمیکنه. هم راهحل میسازه هم توقع نداره. پدر نهایی تنها پدریه که میتونه تمام ترسها رو برطرف کنه، نه فقط تعدادی ازونها رو.
اگه یه روز پول دیگه پول نباشه، یعنی در مرحله آخر خبری نیست، و پدر نهایی وجود نداره. مردم مرگ پدرشون رو تحمل میکنند، و مرگ برادرشون رو، و مرگ همسرشون رو، و مرگ رفیقشون رو، و حتی مرگ مزیتهای بدنشون رو، اما مرگ پول رو نمیتونند تحمل کنند. چون بعد ازون، شناور شدن در اقیانوسه، در حالی که هوا تاریکه. وحشتی که قویترین مردان رو هم از پا میندازه.
مردم ما دارند مرگ پدر نهایی خودشون رو میبینند، و برای همین وحشتزده و عزادارند.
#اقتصاد #سیاست #پول #هوش_مالی
@anarchonomy
@LDplus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارتباط وضعیت سخت اقتصادی با بحران بیمعنایی در زندگی. چیزی که ممکن است حتی با بهبود وضعیت اقتصادی در زندگی فرد ماندگار شود.
#سیاست #اقتصاد #معنا #بیمعنایی #معنای_زندگی #امیل_دورکیم
@LDplus
#سیاست #اقتصاد #معنا #بیمعنایی #معنای_زندگی #امیل_دورکیم
@LDplus
حتما زیاد شنیدید که میگن پلهای پشت سرت رو خراب نکن. این معرف فرهنگ ماست. مقصد همواره یک هدف موقت بوده، یک پناهگاه، جایی برای فرار. پل پشت سر در این فرهنگ مثل ناموسه، چون میخواد یه روز برگرده، و دوباره ساکن گذشته بشه. کسی که میخواد ادامه بده، و در مقصد یک زندگی نو بسازه، به پل پشت سر فکر نمیکنه.
وقتی ارنان کورتس به سواحل قاره آمریکا رسید، که به نظر میاومد قراره یا از گرسنگی بمیرند، یا توسط قبیلههای بومی زنده زنده خورده بشن، دستور داد کشتیها رو بسوزونند. تا هیچ ملوانی فکر نکنه شانسی برای برگشت هست. چون دقیقا برای حشمت و جاه آمده بود و میخواست ادامه بده، و با حتی یک درصد احتمال برگشت، نمیشد ادامه داد.
اسپانیاییها کم کثافتکاری نکردند. اما فکر نکنم بهانه ایرانی برای نسوزوندن کشتیها پاکی و عصمت باشه. دلیلش اینه که همیشه میخواد ساکن گذشته بمونه، و «پاسپورت پشت سر» رو حفظ کنه. ولی دنیای جدید رو کورتسها ساختند، و در گذشتهماندگان، به پاورقی تاریخ منتقل شدند.
حالا فرهنگت رو انتخاب کن.
@anarchonomy
@LDplus
وقتی ارنان کورتس به سواحل قاره آمریکا رسید، که به نظر میاومد قراره یا از گرسنگی بمیرند، یا توسط قبیلههای بومی زنده زنده خورده بشن، دستور داد کشتیها رو بسوزونند. تا هیچ ملوانی فکر نکنه شانسی برای برگشت هست. چون دقیقا برای حشمت و جاه آمده بود و میخواست ادامه بده، و با حتی یک درصد احتمال برگشت، نمیشد ادامه داد.
اسپانیاییها کم کثافتکاری نکردند. اما فکر نکنم بهانه ایرانی برای نسوزوندن کشتیها پاکی و عصمت باشه. دلیلش اینه که همیشه میخواد ساکن گذشته بمونه، و «پاسپورت پشت سر» رو حفظ کنه. ولی دنیای جدید رو کورتسها ساختند، و در گذشتهماندگان، به پاورقی تاریخ منتقل شدند.
حالا فرهنگت رو انتخاب کن.
@anarchonomy
@LDplus
چابکی در توسعه فنی یا در خلق ارزش؟
در طول تجارب حرفهای خودم با استارتاپها و سازمانهای مختلفی صحبت کردهام که بیشتر آنها هم مدعی چابکی بودهاند(استارتاپها مدعی شماره یک چابکی هستند!). اما هر کدام از خطاهای رایج در بسیاری از سازمانها، برداشت نادرست از مفهوم چابکی است. هنگامی که از «چابک بودن» یا «تحلیلمحور بودن» صحبت میشود، معمولاً با تفسیرهای متفاوتی مواجه هستیم که بخش قابلتوجهی از آنها با روح واقعی چابکی فاصله دارند. به همین منظور در اینجا سعی دارم مراحل مختلف چابکی را از نگاه خودم توضیح دهم:
گروه صفر: مقید به ساختارهای قدیمی
این شرکتها معتقد به همان راهکارهای قدیمی هستند و مراحل شناخت نیازمندی مشتری و ... را مطابق الگوهای قدیمی طی میکنند. مشکل این نگاه این است که بسیاری از محصولات با هزینه بالا به شکست خواهد انجامید. تیمها محصولاتی را توسعه میدهند که کسی نمیخواهد و زمانی این موضوع را متوجه میشوند که هزینه از دست رفته زیادی را هم متحمل شدهاند.
گروه اول: چابکی بهمثابه متدولوژی
در میان سازمانهایی که به دنبال چابکی و رشد سریع هستند برخی چابکی را صرفاً معادل استفاده از یک چارچوب اجرایی مانند اسکرام میدانند. در این رویکرد، اگرچه مراسمات، اصطلاحات، آیینها و نقشها پیادهسازی میشوند، اما ساختار قدرت، شیوه تصمیمگیری و منطق مدیریت تغییر نمیکند. در این تیمها تفویض اختیار واقعی وجود ندارد، تیمها self-managed نیستند و یادگیری تجربی جای خود را به اجرای دستوری داده است. در چنین تیمهایی، مدیر محصول یا اسکرام مستر عملاً نقش «مرجع دانای کل» را ایفا میکند. این فرد نیازمندیها را میداند، خروجی مطلوب را خودش میداند و کارها از بالا تخصیص به افراد داده میشود. نتیجه، سازمانی است با ساختار سنتی و پوستهای چابک.
گروه دوم: سرعت بدون جهت
دستهی دوم تیمهایی هستند که از نظر فنی و اجرایی بسیار سریع عمل میکنند. این تیمها چابکی را به معنای سرعت توسعه فنی محصول دانند و قادرند در زمان کوتاه، راهحلها و محصولات متعددی تولید کنند. با این حال، تمرکز اصلی آنها بر تحویل خروجی (Output) است، نه ایجاد پیامد معنادار (Outcome).
در این وضعیت، گویا یک بایاس به سمت ساختن وجود دارد و گویی تیم برای اثبات کارآمدی خود ناگزیر از تولید مداوم است، حتی اگر این تولید به حل واقعی مسئله منجر نشود. به عبارت دیگر محصول به یک موضوع فنی تقلیل داده شده است و بدون توجه به اثرات آن، کسب و کار هر محصول و شیوه رشد آن فقط کدنویسی انجام میشود. نتیجه، انباشت تجربههای فنی و مصنوعات متعدد است، بدون آنکه اثر مشخصی بر تجربه کاربر یا ارزش کسبوکار ایجاد شود.
گروه سوم: چابکی مبتنی بر یادگیری و تأثیرگذاری
چابکی واقعی زمانی شکل میگیرد که تیم بتواند با سرعت، به یادگیری معنادار و تأثیرگذاری واقعی برسد. این تیمها پیش از ساخت، تلاش میکنند مسئله را بهدرستی بفهمند، ریشههای آن را بهصورت اولیه تحلیل کنند و با کاربران خود همدلی فعال (Empathy) برقرار نمایند. این تیمها معمولا با گروه خیلی کوچکی از مشتریان (حتی 1 نفر) شروع میکنند و تلاش دارند مساله همان ذینفع را خیلی خوب درک و حل کنند.
فرآیند توسعه در این تیمها سریع است، اما این سرعت در خدمت آزمایش فرضیات، دریافت بازخورد و اصلاح مسیر قرار دارد. تیم همراه با کاربر پیش میرود و موفقیت را نه در تعداد فیچرها، بلکه در میزان حل مسئله و خلق ارزش میسنجد. از این منظر، چابکی بیش از آنکه یک روش اجرا باشد، یک قابلیت سازمانی برای یادگیری مستمر در شرایط عدم قطعیت است.
/کارخانه
#کاروکسب #رهبری #مدیریت #چابک #چابکی
@LDplus
در طول تجارب حرفهای خودم با استارتاپها و سازمانهای مختلفی صحبت کردهام که بیشتر آنها هم مدعی چابکی بودهاند(استارتاپها مدعی شماره یک چابکی هستند!). اما هر کدام از خطاهای رایج در بسیاری از سازمانها، برداشت نادرست از مفهوم چابکی است. هنگامی که از «چابک بودن» یا «تحلیلمحور بودن» صحبت میشود، معمولاً با تفسیرهای متفاوتی مواجه هستیم که بخش قابلتوجهی از آنها با روح واقعی چابکی فاصله دارند. به همین منظور در اینجا سعی دارم مراحل مختلف چابکی را از نگاه خودم توضیح دهم:
گروه صفر: مقید به ساختارهای قدیمی
این شرکتها معتقد به همان راهکارهای قدیمی هستند و مراحل شناخت نیازمندی مشتری و ... را مطابق الگوهای قدیمی طی میکنند. مشکل این نگاه این است که بسیاری از محصولات با هزینه بالا به شکست خواهد انجامید. تیمها محصولاتی را توسعه میدهند که کسی نمیخواهد و زمانی این موضوع را متوجه میشوند که هزینه از دست رفته زیادی را هم متحمل شدهاند.
گروه اول: چابکی بهمثابه متدولوژی
در میان سازمانهایی که به دنبال چابکی و رشد سریع هستند برخی چابکی را صرفاً معادل استفاده از یک چارچوب اجرایی مانند اسکرام میدانند. در این رویکرد، اگرچه مراسمات، اصطلاحات، آیینها و نقشها پیادهسازی میشوند، اما ساختار قدرت، شیوه تصمیمگیری و منطق مدیریت تغییر نمیکند. در این تیمها تفویض اختیار واقعی وجود ندارد، تیمها self-managed نیستند و یادگیری تجربی جای خود را به اجرای دستوری داده است. در چنین تیمهایی، مدیر محصول یا اسکرام مستر عملاً نقش «مرجع دانای کل» را ایفا میکند. این فرد نیازمندیها را میداند، خروجی مطلوب را خودش میداند و کارها از بالا تخصیص به افراد داده میشود. نتیجه، سازمانی است با ساختار سنتی و پوستهای چابک.
گروه دوم: سرعت بدون جهت
دستهی دوم تیمهایی هستند که از نظر فنی و اجرایی بسیار سریع عمل میکنند. این تیمها چابکی را به معنای سرعت توسعه فنی محصول دانند و قادرند در زمان کوتاه، راهحلها و محصولات متعددی تولید کنند. با این حال، تمرکز اصلی آنها بر تحویل خروجی (Output) است، نه ایجاد پیامد معنادار (Outcome).
در این وضعیت، گویا یک بایاس به سمت ساختن وجود دارد و گویی تیم برای اثبات کارآمدی خود ناگزیر از تولید مداوم است، حتی اگر این تولید به حل واقعی مسئله منجر نشود. به عبارت دیگر محصول به یک موضوع فنی تقلیل داده شده است و بدون توجه به اثرات آن، کسب و کار هر محصول و شیوه رشد آن فقط کدنویسی انجام میشود. نتیجه، انباشت تجربههای فنی و مصنوعات متعدد است، بدون آنکه اثر مشخصی بر تجربه کاربر یا ارزش کسبوکار ایجاد شود.
گروه سوم: چابکی مبتنی بر یادگیری و تأثیرگذاری
چابکی واقعی زمانی شکل میگیرد که تیم بتواند با سرعت، به یادگیری معنادار و تأثیرگذاری واقعی برسد. این تیمها پیش از ساخت، تلاش میکنند مسئله را بهدرستی بفهمند، ریشههای آن را بهصورت اولیه تحلیل کنند و با کاربران خود همدلی فعال (Empathy) برقرار نمایند. این تیمها معمولا با گروه خیلی کوچکی از مشتریان (حتی 1 نفر) شروع میکنند و تلاش دارند مساله همان ذینفع را خیلی خوب درک و حل کنند.
فرآیند توسعه در این تیمها سریع است، اما این سرعت در خدمت آزمایش فرضیات، دریافت بازخورد و اصلاح مسیر قرار دارد. تیم همراه با کاربر پیش میرود و موفقیت را نه در تعداد فیچرها، بلکه در میزان حل مسئله و خلق ارزش میسنجد. از این منظر، چابکی بیش از آنکه یک روش اجرا باشد، یک قابلیت سازمانی برای یادگیری مستمر در شرایط عدم قطعیت است.
/کارخانه
#کاروکسب #رهبری #مدیریت #چابک #چابکی
@LDplus
بر اساس یک پژوهش ژاپنی، سفید شدن موها میتواند خبر خوبی برای سلامت شما باشد؛ اما چرا؟
مدتهاست که داشتن موهای سفید تنها بهعنوان نشانهای از افزایش سن تلقی میشوند؛ اما پژوهشهای جدید این نگاه سادهانگارانه را به چالش کشیدهاند و نشان میدهند که موهای خاکستری یا سفید ممکن است بازتاب بیرونی سازوکارهای پیچیده دفاعی بدن در برابر سرطان باشند.
یک مطالعه جدید که روی موشها انجام شده، سازوکارهای قابلتوجهی را آشکار کرده است که نشان میدهد بدن چگونه با آسیبهای سلولی مقابله میکند؛ فرآیندی که هم در پیری و هم در شکلگیری سرطان نقشی اساسی دارد. با افزایش سن، آسیبهای سلولی بهتدریج سلولها را تضعیف کرده و عملکرد طبیعی آنها را مختل میکند. در مورد سرطان، سلولهای معیوب یا ترمیمنشده میتوانند منجر به رشد کنترلنشده و تشکیل تومور شوند.
این پژوهش پیوند شگفتانگیزی میان از دست رفتن رنگدانههای مو و مکانیسمهایی را نشان میدهد که میتوانند از بروز سرطانهای کشنده جلوگیری کنند.
نقش کلیدی سلولهای بنیادی ملانوسیتی
«فداکاری سلولی» با سفید شدن موها
👈ادامه مطلب در کامنت
https://parsi.euronews.com/2025/12/15/japanese-study-graying-hair-could-be-good-news-for-your-health-why
#سلامت #مو #موی_سفید #سرطان
@LDplus
مدتهاست که داشتن موهای سفید تنها بهعنوان نشانهای از افزایش سن تلقی میشوند؛ اما پژوهشهای جدید این نگاه سادهانگارانه را به چالش کشیدهاند و نشان میدهند که موهای خاکستری یا سفید ممکن است بازتاب بیرونی سازوکارهای پیچیده دفاعی بدن در برابر سرطان باشند.
یک مطالعه جدید که روی موشها انجام شده، سازوکارهای قابلتوجهی را آشکار کرده است که نشان میدهد بدن چگونه با آسیبهای سلولی مقابله میکند؛ فرآیندی که هم در پیری و هم در شکلگیری سرطان نقشی اساسی دارد. با افزایش سن، آسیبهای سلولی بهتدریج سلولها را تضعیف کرده و عملکرد طبیعی آنها را مختل میکند. در مورد سرطان، سلولهای معیوب یا ترمیمنشده میتوانند منجر به رشد کنترلنشده و تشکیل تومور شوند.
این پژوهش پیوند شگفتانگیزی میان از دست رفتن رنگدانههای مو و مکانیسمهایی را نشان میدهد که میتوانند از بروز سرطانهای کشنده جلوگیری کنند.
نقش کلیدی سلولهای بنیادی ملانوسیتی
در قلب این کشف، «سلولهای بنیادی ملانوسیتی» قرار دارند. این سلولها در عمق فولیکولهای مو مستقر هستند و بهعنوان مخزنی برای ملانوسیتها عمل میکنند؛ سلولهایی که مسئول تولید رنگدانه و تعیین رنگ مو و پوست هستند.
در شرایط طبیعی، سلولهای بنیادی ملانوسیتی از طریق بازسازی چرخهای، سلولهای تولیدکننده رنگدانه را تجدید میکنند؛ فرآیندی که شامل مراحل متوالی فعالیت، استراحت و نوسازی است و با چرخه طبیعی رشد و ریزش مو هماهنگ میشود. این مکانیسم باعث میشود که در بیشتر سالهای زندگی، موها رنگ طبیعی خود را حفظ کنند.
اما سلولهای بدن هر روز در معرض آسیب به دیانای قرار دارند؛ آسیبهایی که میتوانند ناشی از پرتوهای فرابنفش، مواد شیمیایی یا حتی فرآیندهای طبیعی متابولیسم سلولی باشند. این آسیبها هم در پیری و هم در افزایش خطر سرطانهایی مانند «ملانوم» به عنوان نوعی سرطان پوست نقش دارند.
«فداکاری سلولی» با سفید شدن موها
این مطالعه جدید نشان میدهد زمانی که سلولهای بنیادی ملانوسیتی دچار آسیب به دیانای، چه اتفاقی رخ میدهد. در چنین شرایطی، این سلولهای بنیادی ممکن است وارد فرآیندی به نام«سنودیفرنشیایشن/senodifferentiation» شوند.
بهطور خلاصه، این بدان معناست که سلولهای بنیادی بهطور برگشتناپذیر به سلولهای رنگدانهای بالغ تبدیل شده و سپس میمیرند و از مخزن سلولهای بنیادی حذف میگردند. نتیجه این فرآیند، ظهور تدریجی موهای سفید است.
محققان دانشگاه توکیو، خاطرنشان کردند: «این فرآیند که با فعال شدن مسیر «p53-p21» هدایت میشود، منجر به خاکستری شدن مو میشود و به طور موثر در برابر ملانوما، نوعی سرطان پوست، حفاظت ایجاد میکند.»
هر تار موی سفید نمادی از یک فداکاری سلولی است، سلولی که ترجیح میدهد کنار برود تا به یک سلول سرطانی تبدیل نشود.
این مکانیسم محافظتی بهطور دقیق توسط مسیرهای پیامرسانی درونسلولی تنظیم میشود. حذف این سلولهای بالغ از جمعیت سلولهای بنیادی مانع از تجمع و گسترش جهشهای ژنتیکی یا آسیبهای دیانای میشود که در غیر این صورت میتوانستند به سرطان منجر شوند. بهبیان دیگر، هر تار موی سفید میتواند نمادی از یک فداکاری سلولی باشد، سلولی که ترجیح میدهد کنار برود تا به یک سلول سرطانی تبدیل نشود.
👈ادامه مطلب در کامنت
https://parsi.euronews.com/2025/12/15/japanese-study-graying-hair-could-be-good-news-for-your-health-why
#سلامت #مو #موی_سفید #سرطان
@LDplus
خواب و بالش در دردهای گردنی و کمری | چگونه انتخاب درست، درد را کاهش میدهد
خواب و دیسکها؛ چرا بدن شبها «ترمیم» میخواهد؟
دیسکهای بینمهرهای مانند بالشتکهایی پر از ماده ژلاتینی هستند که فشارهای روزانه را جذب میکنند. در طول روز، آب بیشتری از آنها خارج میشود. شب هنگام، وقتی بدن افقی میشود، دیسکها فرصت پیدا میکنند دوباره آب جذب کنند. این روند، بخشی از ترمیم طبیعی بدن است.
اگر ستون فقرات در حین خواب در وضعیت نامناسب قرار گیرد، این بازآبگیری همراه با فشار جانبی رخ میدهد و دیسک به یک سمت رانده میشود. همین موضوع میتواند علت تشدید درد در ابتدای صبح باشد. افراد مبتلا به فتق دیسک کمری گاهی میگویند: «بعد از چند دقیقه راه رفتن بهتر میشوم». دلیلش این است که با حرکت آرام، فشار به صورت یکنواختتر توزیع میشود.
سالها تصور میشد که فقط فعالیت روزانه به دیسکها آسیب میزند. امروزه میدانیم که خواب نامناسب نیز میتواند روند دژنراسیون را تسریع کند. رعایت ارگونومی در خواب، نوعی سرمایهگذاری بلندمدت روی ستون فقرات است.
در این میان، وزن بدن نیز نقش دارد. اضافه وزن، حتی هنگام خواب، فشار پایه را افزایش میدهد. مدیریت وزن، بخشی از مراقبت شبانه ستون فقرات محسوب میشود. بدن در سکوت شب، با ما گفتوگو میکند.
لینک خواندن مطلب بصورت کامل:
https://www.1pezeshk.com/archives/2025/12/sleep-and-spine.html
#سلامت #خواب #خواب_شبانه #کمر_درد #گردن_درد #دیسک_کمر #دیسک_گردن
@LDplus
خواب و دیسکها؛ چرا بدن شبها «ترمیم» میخواهد؟
دیسکهای بینمهرهای مانند بالشتکهایی پر از ماده ژلاتینی هستند که فشارهای روزانه را جذب میکنند. در طول روز، آب بیشتری از آنها خارج میشود. شب هنگام، وقتی بدن افقی میشود، دیسکها فرصت پیدا میکنند دوباره آب جذب کنند. این روند، بخشی از ترمیم طبیعی بدن است.
اگر ستون فقرات در حین خواب در وضعیت نامناسب قرار گیرد، این بازآبگیری همراه با فشار جانبی رخ میدهد و دیسک به یک سمت رانده میشود. همین موضوع میتواند علت تشدید درد در ابتدای صبح باشد. افراد مبتلا به فتق دیسک کمری گاهی میگویند: «بعد از چند دقیقه راه رفتن بهتر میشوم». دلیلش این است که با حرکت آرام، فشار به صورت یکنواختتر توزیع میشود.
سالها تصور میشد که فقط فعالیت روزانه به دیسکها آسیب میزند. امروزه میدانیم که خواب نامناسب نیز میتواند روند دژنراسیون را تسریع کند. رعایت ارگونومی در خواب، نوعی سرمایهگذاری بلندمدت روی ستون فقرات است.
در این میان، وزن بدن نیز نقش دارد. اضافه وزن، حتی هنگام خواب، فشار پایه را افزایش میدهد. مدیریت وزن، بخشی از مراقبت شبانه ستون فقرات محسوب میشود. بدن در سکوت شب، با ما گفتوگو میکند.
لینک خواندن مطلب بصورت کامل:
https://www.1pezeshk.com/archives/2025/12/sleep-and-spine.html
#سلامت #خواب #خواب_شبانه #کمر_درد #گردن_درد #دیسک_کمر #دیسک_گردن
@LDplus
یک پزشک
خواب و بالش در دردهای گردنی و کمری | چگونه انتخاب درست، درد را کاهش میدهد
خواب و بالش در سلامت گردن و کمر نقش اساسی دارند. با ارگونومی درست میتوان دردهای مزمن ستون فقرات را کاهش داد و کیفیت خواب را بهبود بخشید.
ازونجایی که بخش قابل توجهی از خوانندگان اینجا سن پایینی دارند، میطلبه یک نصیحت درباره سلامت دندان و دهان در ژانر «از ما که گذشت، شما مراقب باشید» بشون بکنم. نصیحتی در سه بخش:
- اگه دندونهاتون زیادی بهم چسبیده یا ترکیب نامنظمی داره ارتودنسی کنید، یا هر کاری که دکتر پیشنهاد میده. همیشه دندونها از کنار پوسیده میشن، و اگه بد کنار هم نشسته باشند حتی نخ هم از لای اونها رد نخواهد شد که بتونید تمیز کنید، چه برسه مسواک. زمان ما فقط بچه پولدارها ارتودنسی میکردند. نه فقط برای اینکه ما نمیتونستیم هزینهش رو بدیم. بلکه برای اینکه فکر میکردیم فقط کاربرد زیبایی داره و برای مایی که ازش بیبهرهایم موضوعیتی نداره. با منطق «اگه در ورودی خونه کاهگلی رو از چوب گردو بسازیم کاخ نمیشه». و وقتی فهمیدیم که فقط کاربرد زیبایی نداشته که دیگه دیر بود. اگه دندانپزشک مطمئنه که مقصر اصلی بهم ریختگی ترتیب دندون عقله، بکشیدش، و به «حیفه، بعدن بدرد میخوره» افراد غیرمتخصص گوش ندید.
- از خوردن سه دسته از مواد توبه کنید: هرچیزی که اسیدیه، هرچیزی که شکر داره، هرچیزی که نشاستهایه. منظور از توبه این نیست که اگه غذایی خوردید که اینها رو داشت، دیگه نخورید. بلکه «بلافاصله» بعد از خوردن، دهانتون رو با آب قرقره کنید، طوری که انگار گناهی مرتکب شدید و بلافاصله پشیمان شدید. چیزهایی مثل نوشابه و آبمیوه که هم اسیدی و هم شکردار هستند، گناه بزرگتری هستند، پس سریعتر توبه کنید. هرجا که غذا هست شیر آب هم پیدا میشه که سه مشت آب ازش بگیرید و قرقره کنید، مگر اینکه در جنگل باشید. اگه ازینهایی هستید که بطری آب معدنی با خودشون همهجا میبرند، همیشه سه قلپ تهش رو برای قرقره نگه دارید. اگه جاییه که نمیشه آب قرقره رو بیرون ریخت، قورتش بدید. اگه زهر مار نخورده باشید مشکلی ایجاد نمیکنه. این کار حفاظت دندونهاتون رو بیشتر نمیکنه، اما تعداد سربازان دشمن رو کم میکنه. یک مزیت جانبی عادت قرقره کردن هم اینه که آب، مخصوصا اگه کمی سرد باشه، حساسیت دمایی دندونی که پوسیدگی داره و ظاهرش نشون نمیده رو، لو میده.
- هربار که شوک فقر به جامعه وارد میشه، اولین چیزی که تغییر میکنه تایم مراجعه به پزشکه. چون همه فکر میکنند وقتی هزینهها بالاست، مراجعه رو باید به وقتی موکول کرد که اوضاع خیلی خیت شده. و این اشتباه گرونیه. در مورد دندون هم، مثل بقیه موارد بدن، هرچه زودتر مراجعه انجام بشه، در درازمدت ارزونتر تموم میشه. هر ششماه یا هرسال یک عکس اوپیجی بگیرید و ببرید نشون بدید تا اگه دندونی پوسیدگی، حتی سطحی، داشت قبل ازینکه به عصب برسه ترمیم بشه. اگه مجبور بشید عصبکشی کنید، باید غزل خداحافظی با اون دندون رو آغاز کنید. چون مثل بمب ساعتی یک روز که اصلا انتظارش رو ندارید میشکنه، و معمولا اونجوری که میل ماست نمیشکنه و مجبور خواهید شد از ریشه درش بیارید. درسته که میشه بعدن ایمپلنت کرد، اما هر اقدامی بعد از از دست دادن دندون، مثل مادربزرگ ژاپنیه که بعد از مرگ گلدون خاکسترش رو میذارن روی طاقچه. جلوش میشه عود روشن کرد، اما مادربزرگ برنخواهد گشت.
شکستن دندون عصبکشیده شده دو دلیل داره. یک اینکه دندون بیعصب یک تکه استخوان بیصاحبه، و به مرور استحکامش رو از دست میده. دو اینکه دندونها مثل یک تیم با هم کار میکنند. دندونهایی که عصب دارند به مغز پیام میدن که «من اینجام و حالم خوبه فعلا». موقع جویدن، تصور میکنید دارید خودتون مدیریتش میکنید و لقمه رو با زبونتون جا به جا میکنید، ولی سیکل پیچیدهای از حرکات عضلاتی وجود داره که توسط مغز کنترل میشه. هربار که ماده غذایی میره به سمت هر دندون، اون دندون به مغز پیام میده «اوه خیلی واسه من سنگین شد، بده بغلی». اما دندون بیعصب نمیتونه این رو به مغز بگه، و چون از تیم خارج شده، بقیه مظلوم گیرش میارن، و در فرآیند جویدن بار بیشتری روی دوشش انداخته میشه. برای همینه که حتی موقع خوردن غذاهای نرم هم میشکنن، چون طرف فکر میکرده که فشار زیادی وارد نکرده، اما فشار زیادی وارد شده بوده. چون مغز خبر نداشته که چقدر وارد شده.
این روزها هر نوع ترمیمی گرونه، اما اگه لازم شد از خرج کافهنشینی و بیرون رفتن با دوستان بزنید و برای ترمیمهای سطحی که هنوز به عصب نرسیدن جمع کنید. برای رفیقبازی همیشه وقت هست، اما برای نجات دندان همیشه وقت نیست.
ادامه در کامنت
#سلامت #تغذیه #دندان #دندانپزشکی
@Anarchonomy
@LDplus
- اگه دندونهاتون زیادی بهم چسبیده یا ترکیب نامنظمی داره ارتودنسی کنید، یا هر کاری که دکتر پیشنهاد میده. همیشه دندونها از کنار پوسیده میشن، و اگه بد کنار هم نشسته باشند حتی نخ هم از لای اونها رد نخواهد شد که بتونید تمیز کنید، چه برسه مسواک. زمان ما فقط بچه پولدارها ارتودنسی میکردند. نه فقط برای اینکه ما نمیتونستیم هزینهش رو بدیم. بلکه برای اینکه فکر میکردیم فقط کاربرد زیبایی داره و برای مایی که ازش بیبهرهایم موضوعیتی نداره. با منطق «اگه در ورودی خونه کاهگلی رو از چوب گردو بسازیم کاخ نمیشه». و وقتی فهمیدیم که فقط کاربرد زیبایی نداشته که دیگه دیر بود. اگه دندانپزشک مطمئنه که مقصر اصلی بهم ریختگی ترتیب دندون عقله، بکشیدش، و به «حیفه، بعدن بدرد میخوره» افراد غیرمتخصص گوش ندید.
- از خوردن سه دسته از مواد توبه کنید: هرچیزی که اسیدیه، هرچیزی که شکر داره، هرچیزی که نشاستهایه. منظور از توبه این نیست که اگه غذایی خوردید که اینها رو داشت، دیگه نخورید. بلکه «بلافاصله» بعد از خوردن، دهانتون رو با آب قرقره کنید، طوری که انگار گناهی مرتکب شدید و بلافاصله پشیمان شدید. چیزهایی مثل نوشابه و آبمیوه که هم اسیدی و هم شکردار هستند، گناه بزرگتری هستند، پس سریعتر توبه کنید. هرجا که غذا هست شیر آب هم پیدا میشه که سه مشت آب ازش بگیرید و قرقره کنید، مگر اینکه در جنگل باشید. اگه ازینهایی هستید که بطری آب معدنی با خودشون همهجا میبرند، همیشه سه قلپ تهش رو برای قرقره نگه دارید. اگه جاییه که نمیشه آب قرقره رو بیرون ریخت، قورتش بدید. اگه زهر مار نخورده باشید مشکلی ایجاد نمیکنه. این کار حفاظت دندونهاتون رو بیشتر نمیکنه، اما تعداد سربازان دشمن رو کم میکنه. یک مزیت جانبی عادت قرقره کردن هم اینه که آب، مخصوصا اگه کمی سرد باشه، حساسیت دمایی دندونی که پوسیدگی داره و ظاهرش نشون نمیده رو، لو میده.
- هربار که شوک فقر به جامعه وارد میشه، اولین چیزی که تغییر میکنه تایم مراجعه به پزشکه. چون همه فکر میکنند وقتی هزینهها بالاست، مراجعه رو باید به وقتی موکول کرد که اوضاع خیلی خیت شده. و این اشتباه گرونیه. در مورد دندون هم، مثل بقیه موارد بدن، هرچه زودتر مراجعه انجام بشه، در درازمدت ارزونتر تموم میشه. هر ششماه یا هرسال یک عکس اوپیجی بگیرید و ببرید نشون بدید تا اگه دندونی پوسیدگی، حتی سطحی، داشت قبل ازینکه به عصب برسه ترمیم بشه. اگه مجبور بشید عصبکشی کنید، باید غزل خداحافظی با اون دندون رو آغاز کنید. چون مثل بمب ساعتی یک روز که اصلا انتظارش رو ندارید میشکنه، و معمولا اونجوری که میل ماست نمیشکنه و مجبور خواهید شد از ریشه درش بیارید. درسته که میشه بعدن ایمپلنت کرد، اما هر اقدامی بعد از از دست دادن دندون، مثل مادربزرگ ژاپنیه که بعد از مرگ گلدون خاکسترش رو میذارن روی طاقچه. جلوش میشه عود روشن کرد، اما مادربزرگ برنخواهد گشت.
شکستن دندون عصبکشیده شده دو دلیل داره. یک اینکه دندون بیعصب یک تکه استخوان بیصاحبه، و به مرور استحکامش رو از دست میده. دو اینکه دندونها مثل یک تیم با هم کار میکنند. دندونهایی که عصب دارند به مغز پیام میدن که «من اینجام و حالم خوبه فعلا». موقع جویدن، تصور میکنید دارید خودتون مدیریتش میکنید و لقمه رو با زبونتون جا به جا میکنید، ولی سیکل پیچیدهای از حرکات عضلاتی وجود داره که توسط مغز کنترل میشه. هربار که ماده غذایی میره به سمت هر دندون، اون دندون به مغز پیام میده «اوه خیلی واسه من سنگین شد، بده بغلی». اما دندون بیعصب نمیتونه این رو به مغز بگه، و چون از تیم خارج شده، بقیه مظلوم گیرش میارن، و در فرآیند جویدن بار بیشتری روی دوشش انداخته میشه. برای همینه که حتی موقع خوردن غذاهای نرم هم میشکنن، چون طرف فکر میکرده که فشار زیادی وارد نکرده، اما فشار زیادی وارد شده بوده. چون مغز خبر نداشته که چقدر وارد شده.
این روزها هر نوع ترمیمی گرونه، اما اگه لازم شد از خرج کافهنشینی و بیرون رفتن با دوستان بزنید و برای ترمیمهای سطحی که هنوز به عصب نرسیدن جمع کنید. برای رفیقبازی همیشه وقت هست، اما برای نجات دندان همیشه وقت نیست.
ادامه در کامنت
#سلامت #تغذیه #دندان #دندانپزشکی
@Anarchonomy
@LDplus
👍1
زوال
سال گذشته با دیدن طرح جلد زیبای کتاب ادوارد گیبن دربارهٔ امپراطوری روم، مطلب کوتاهی دربارهٔ طراحی عطف کتاب در روزنوشتهها نوشتم و به این بهانه، برخی از علل زوال امپراطوری روم را به روایت ادوارد گیبن و ویل دورانت فهرست کردم.
مهمترین عواملی که آنجا فهرست کردم اینها هستند:
🔸 گسترده کردن قلمرو قدرت، بیشتر از حدی که ظرفیت مدیریت آن را داشتند.
🔸 استفاده از مزدورها (کسانی که پول میگرفتند تا برای حکومت در جاهای مختلف بجنگند)
🔸 متمرکز شدن تصمیمگیریها در یک فرد
🔸 گسترش مسیحیت و باورهای دینی
🔸 فراگیر شدن بیماریهایی مثل طاعون
🔸 افزایش بی حسابوکتاب مالیاتها
🔸 رویکردهای مخرب زیستمحیطی
متن کاملتر اینجاست:
زوال امپراطوری روم
اینکه تفکر چپ جزو عوامل سقوط امپراطوری روم نیست به این علته که چپها هنوز به شکل منسجم وجود نداشتن.
وگرنه حتماً یه نقشی در سقوط ایفا میکردن 😂
#سیاست #زوال #فروپاشی #انقلاب
@bamotamem
@LDplus
سال گذشته با دیدن طرح جلد زیبای کتاب ادوارد گیبن دربارهٔ امپراطوری روم، مطلب کوتاهی دربارهٔ طراحی عطف کتاب در روزنوشتهها نوشتم و به این بهانه، برخی از علل زوال امپراطوری روم را به روایت ادوارد گیبن و ویل دورانت فهرست کردم.
مهمترین عواملی که آنجا فهرست کردم اینها هستند:
🔸 گسترده کردن قلمرو قدرت، بیشتر از حدی که ظرفیت مدیریت آن را داشتند.
🔸 استفاده از مزدورها (کسانی که پول میگرفتند تا برای حکومت در جاهای مختلف بجنگند)
🔸 متمرکز شدن تصمیمگیریها در یک فرد
🔸 گسترش مسیحیت و باورهای دینی
🔸 فراگیر شدن بیماریهایی مثل طاعون
🔸 افزایش بی حسابوکتاب مالیاتها
🔸 رویکردهای مخرب زیستمحیطی
متن کاملتر اینجاست:
زوال امپراطوری روم
اینکه تفکر چپ جزو عوامل سقوط امپراطوری روم نیست به این علته که چپها هنوز به شکل منسجم وجود نداشتن.
وگرنه حتماً یه نقشی در سقوط ایفا میکردن 😂
#سیاست #زوال #فروپاشی #انقلاب
@bamotamem
@LDplus
اینا هم مثل شیعیان همیشه از اهداف تعیین شده آمریکا خبر دارن، اما نمیتونند از قبل کسی رو خبر کنند.
@AnimalsQuotes
@LDplus
@AnimalsQuotes
@LDplus
😁2
ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد.
در حال حاضر، قیمت نفت ۵۷ دلار است.
برخی از تحلیلگران معتقدند که حمله به ونزوئلا و دستگیری مادورو و فروپاشی حکومتش مقدمهای است برای کنترل بازار و قیمت نفت برای تقابل و درگیریهای احتمالی در خاورمیانه طی هفتهها و ماههای آینده!
@IRANSOCIOLOGY
@LDplus
در حال حاضر، قیمت نفت ۵۷ دلار است.
برخی از تحلیلگران معتقدند که حمله به ونزوئلا و دستگیری مادورو و فروپاشی حکومتش مقدمهای است برای کنترل بازار و قیمت نفت برای تقابل و درگیریهای احتمالی در خاورمیانه طی هفتهها و ماههای آینده!
@IRANSOCIOLOGY
@LDplus
🔥1
خودش رو جا میده بین مردهایی که ریختن سر مأمور حکومتی سرکوب، و دارن تنها گوشهای از خشونت شبه نظامیان امام زمان رو بشون پس میدن، که مقنعهش میره عقب و در همون حالت متشنج که سعی میکنه بشون بگه «ولش کنید ارزش نداره»، مقنعهش رو هم درست میکنه. حرکتی اتوماتیک که دیگه هیچ چیز جز اتوماتیک بودن پشتش نیست. نه حکومت داعشی، نه مردان نامحرم، نه خدا و شرع، نه قانون و اخلاق، ازش انتظار ندارند در اون مکان و زمان مقنعهش رو درست کنه. فقط مغز خودش از خودش انتظار داره که به شکل اتوماتیک انجامش بده.
باد زمان همهچیز رو با خودش میبره. حکومتها میرن، ارزشها منقرض میشن، رسم و آداب تغییر میکنند، سوژههایی که رگها رو باد میکردند، خالی میشن، فرهنگها فراموش میشن. تو فقط در یک پرانتز کوچک از زمان زندگی میکنی، و با این حال مغزت رو قفل میکنی روی چیزهایی که قراره برن؟ این پرانتز ارزشش رو داشت که کاری رو اتوماتیک انجام بدی؟ میخوای آخر عمرت بگی «خداروشکر، یه ماشین خوشرفتار بودم»؟خودش رو جا میده بین مردهایی که ریختن سر مأمور حکومتی سرکوب، و دارن تنها گوشهای از خشونت شبه نظامیان امام زمان رو بشون پس میدن، که مقنعهش میره عقب و در همون حالت متشنج که سعی میکنه بشون بگه «ولش کنید ارزش نداره»، مقنعهش رو هم درست میکنه. حرکتی اتوماتیک که دیگه هیچ چیز جز اتوماتیک بودن پشتش نیست. نه حکومت داعشی، نه مردان نامحرم، نه خدا و شرع، نه قانون و اخلاق، ازش انتظار ندارند در اون مکان و زمان مقنعهش رو درست کنه. فقط مغز خودش از خودش انتظار داره که به شکل اتوماتیک انجامش بده.
باد زمان همهچیز رو با خودش میبره. حکومتها میرن، ارزشها منقرض میشن، رسم و آداب تغییر میکنند، سوژههایی که رگها رو باد میکردند، خالی میشن، فرهنگها فراموش میشن. تو فقط در یک پرانتز کوچک از زمان زندگی میکنی، و با این حال مغزت رو قفل میکنی روی چیزهایی که قراره برن؟ این پرانتز ارزشش رو داشت که کاری رو اتوماتیک انجام بدی؟ میخوای آخر عمرت بگی «خداروشکر، یه ماشین خوشرفتار بودم»؟
@Anarchonomy
@LDplus
باد زمان همهچیز رو با خودش میبره. حکومتها میرن، ارزشها منقرض میشن، رسم و آداب تغییر میکنند، سوژههایی که رگها رو باد میکردند، خالی میشن، فرهنگها فراموش میشن. تو فقط در یک پرانتز کوچک از زمان زندگی میکنی، و با این حال مغزت رو قفل میکنی روی چیزهایی که قراره برن؟ این پرانتز ارزشش رو داشت که کاری رو اتوماتیک انجام بدی؟ میخوای آخر عمرت بگی «خداروشکر، یه ماشین خوشرفتار بودم»؟خودش رو جا میده بین مردهایی که ریختن سر مأمور حکومتی سرکوب، و دارن تنها گوشهای از خشونت شبه نظامیان امام زمان رو بشون پس میدن، که مقنعهش میره عقب و در همون حالت متشنج که سعی میکنه بشون بگه «ولش کنید ارزش نداره»، مقنعهش رو هم درست میکنه. حرکتی اتوماتیک که دیگه هیچ چیز جز اتوماتیک بودن پشتش نیست. نه حکومت داعشی، نه مردان نامحرم، نه خدا و شرع، نه قانون و اخلاق، ازش انتظار ندارند در اون مکان و زمان مقنعهش رو درست کنه. فقط مغز خودش از خودش انتظار داره که به شکل اتوماتیک انجامش بده.
باد زمان همهچیز رو با خودش میبره. حکومتها میرن، ارزشها منقرض میشن، رسم و آداب تغییر میکنند، سوژههایی که رگها رو باد میکردند، خالی میشن، فرهنگها فراموش میشن. تو فقط در یک پرانتز کوچک از زمان زندگی میکنی، و با این حال مغزت رو قفل میکنی روی چیزهایی که قراره برن؟ این پرانتز ارزشش رو داشت که کاری رو اتوماتیک انجام بدی؟ میخوای آخر عمرت بگی «خداروشکر، یه ماشین خوشرفتار بودم»؟
@Anarchonomy
@LDplus