یک فرد کمالگرا چندین نفر رو در یه نفر زندگی میکنه! بنابراین میزان توقعاتی که از خودش و توانمندیهاش داره، چند برابر یک آدم عادیه... به خاطر همین همیشه ناآروم و مضطربه و از زندگیش رضایت نداره.
#شخصیت #کمالگرا #کمالگرایی
@LDplus
#شخصیت #کمالگرا #کمالگرایی
@LDplus
❤1
لاکپشتها از دریا به ساحل میآیند تا تخم بگذارند و آنجا گرفتار سگهای وحشی میشوند. سگها لاکپشتها را به پشت برمیگردانند و پوستهی زیر شکمشان را از هم میدرند و گوشتشان را زنده زنده میخورند. اما بعد، اغلب پلنگی از راه میرسد و به سگها حمله میکند. حال این همه رنج هزاران و هزاران بار و سال از پیِ سال تکرار میشود.
پس این لاکپشتها برای این به دنیا میآیند! اما به چه گناهی باید گرفتار چنین عذابی شوند؟ مقصود از کلِ این نمایشِ وحشت چیست؟ واقعا حق با ارسطو است که میگوید: طبیعت الاهی نیست بلکه هیولایی است! چقدر این طبیعتی که ما نیز بخشی از آن هستیم هولناک است.
#کتاب جهان همچون اراده و تصور نوشته #آرتور_شوپنهاور
@LDplus
پس این لاکپشتها برای این به دنیا میآیند! اما به چه گناهی باید گرفتار چنین عذابی شوند؟ مقصود از کلِ این نمایشِ وحشت چیست؟ واقعا حق با ارسطو است که میگوید: طبیعت الاهی نیست بلکه هیولایی است! چقدر این طبیعتی که ما نیز بخشی از آن هستیم هولناک است.
#کتاب جهان همچون اراده و تصور نوشته #آرتور_شوپنهاور
@LDplus
❤1
استدلال خردمندانه نیازمند تنوع هیجان است، نه سرکوب هیجانات!
مطابق دیدگاه سنتی و رایج، خرد در گرو مهار و سرکوب هیجانها است.
پژوهشی تجربی درست عکس این را میگوید: استدلال خردمندانه نیازمند تنوع هیجانی است.
تنوع هیجانی چیست؟
نتیجه پژوهش
طی پنج مطالعهی مختلف و در زمینههای گوناگون از جمله چالشهای روزمره، تعارضات بین فردی، و حتی درگیریهای سیاسی، نتایج قاطعانه نشان داد که هرچه تنوع هیجانی فرد در یک موقعیت بیشتر باشد، احتمال اینکه او به صورت خردمندانهتری استدلال کند، بیشتر است، و نه آنطور که عموما فکر میکنیم کمتر.
بهخلاف تنوع هیجانی، رابطه بین شدت هیجانها و استدلال خردمندانه ضعیف بود؛ هرچند در برخی موارد، حتی شدت هیجانی بالاتر با استدلال خردمندانهتر همراه بود. این یافته مستقیما ایدهی رایج را رد میکند که برای خردمند بودن باید هیجانها را سرکوب کرد.
خرد از اطلاعاتی که هیجانهای مختلف از یک موقعیت در اختیار مینهند، تغذیه میکند. تجربهی طیف وسیعی از هیجانها به صورت متعادل، یعنی برخورداری از تنوع هیجانی فرد را قادر میسازد تا جنبههای مختلف مسئلهی پیچیده را ببیند، دیدگاههای گوناگون را درک کند، و در نهایت به راهحلهای جامعتری برسد. بنابراین، خرد در سرکوب هیجانها نیست.
چگونه تنوع هیجانی را افزایش دهیم؟
در کودکان بهترین راه، شرکت کودک در بازیهای جمعی است: جاییکه کودک طیف بزرگی از هیجانهای مثبت و منفی را تجربه میکند. هیجانها سواکردنی نیستند. کودکی که تجربههای منفی را در کنار تجربههای مثبت نداشته باشد از تنوع هیجانی برخوردار نیست و نباید از او توقع رفتارهای بخردانه را در بزرگسالی داشته باشیم.
در بزرگسالان نیز کماکان بازیهای جمعی بهترین ابزار است. تئاتر، سینما، و خواندن رمان از دیگر ابزارهای ایجاد تنوع هیجانی هستند.
خردمندانه استدلال کردن به چیزی بیش از منطق نیاز دارد؛ هر چند بعید است بدون آشنایی به اصول برهاناوری، بتوان استدلالهای بخردانهای عرضه کرد. اما شاید این اصول منطقی نیز به نحوی ضمنی با تقویت تنوع هیجانی، مثلا با خواندن رمانها یا مجادلات کودکان در بازیها آموخته شوند. مرسیه و اسپربر چنین نظری دارند و کارکرد اصلی استدلال در فرایند تکامل را متقاعد کردن دیگری میدانند. به عبارتی کودکان در بازیهای جمعی نه فقط بر تنوع هیجانی خود میافزایند بلکه مستقیما نیز تمرین برهاناوری میکنند زیرا به نحوی مستمر در حال متقاعد کردن همدیگراند.
#تفکر #شناخت #استدلال #عواطف #هیجانات #احساسات #خرد #خردمندی #کودکان #بزرگسالان #بازی_جمعی #رمان #تئاتر #سینما
@evophilosophy
@LDplus
مطابق دیدگاه سنتی و رایج، خرد در گرو مهار و سرکوب هیجانها است.
پژوهشی تجربی درست عکس این را میگوید: استدلال خردمندانه نیازمند تنوع هیجانی است.
تنوع هیجانی چیست؟
مطابق این پژوهش تنوع هیجانی دو مؤلفه دارد: غنای هیجانی، به معنای تجربهی طیف وسیعی از هیجانهای مختلف در یک موقعیت خاص؛ و توازن هیجانی، به معنای عدم تسلط یک هیجان بر سایر هیجانها (یعنی هیجانهای مختلف با شدتی نسبتا متعادل تجربه شوند).استدلال خردمندانه چیست؟
مقاله استدلال خردمندانه را با ویژگیهایی چون فروتنی فکری (پذیرش محدودیتهای دانش خود)، به رسمیت شناختن دیدگاههای مختلف، فراتر رفتن از خود (نگاه کردن به مسئله از دید یک ناظر بیطرف)، و جستجو برای مصالحه و رسیدن به راهحلی وحدتبخش معرفی میکند.
نتیجه پژوهش
طی پنج مطالعهی مختلف و در زمینههای گوناگون از جمله چالشهای روزمره، تعارضات بین فردی، و حتی درگیریهای سیاسی، نتایج قاطعانه نشان داد که هرچه تنوع هیجانی فرد در یک موقعیت بیشتر باشد، احتمال اینکه او به صورت خردمندانهتری استدلال کند، بیشتر است، و نه آنطور که عموما فکر میکنیم کمتر.
بهخلاف تنوع هیجانی، رابطه بین شدت هیجانها و استدلال خردمندانه ضعیف بود؛ هرچند در برخی موارد، حتی شدت هیجانی بالاتر با استدلال خردمندانهتر همراه بود. این یافته مستقیما ایدهی رایج را رد میکند که برای خردمند بودن باید هیجانها را سرکوب کرد.
خرد از اطلاعاتی که هیجانهای مختلف از یک موقعیت در اختیار مینهند، تغذیه میکند. تجربهی طیف وسیعی از هیجانها به صورت متعادل، یعنی برخورداری از تنوع هیجانی فرد را قادر میسازد تا جنبههای مختلف مسئلهی پیچیده را ببیند، دیدگاههای گوناگون را درک کند، و در نهایت به راهحلهای جامعتری برسد. بنابراین، خرد در سرکوب هیجانها نیست.
علم گاهی ما را وامیدارد در برخی از بدیهیترین باورهایمان بازنگری کنیم.
چگونه تنوع هیجانی را افزایش دهیم؟
در کودکان بهترین راه، شرکت کودک در بازیهای جمعی است: جاییکه کودک طیف بزرگی از هیجانهای مثبت و منفی را تجربه میکند. هیجانها سواکردنی نیستند. کودکی که تجربههای منفی را در کنار تجربههای مثبت نداشته باشد از تنوع هیجانی برخوردار نیست و نباید از او توقع رفتارهای بخردانه را در بزرگسالی داشته باشیم.
در بزرگسالان نیز کماکان بازیهای جمعی بهترین ابزار است. تئاتر، سینما، و خواندن رمان از دیگر ابزارهای ایجاد تنوع هیجانی هستند.
خردمندانه استدلال کردن به چیزی بیش از منطق نیاز دارد؛ هر چند بعید است بدون آشنایی به اصول برهاناوری، بتوان استدلالهای بخردانهای عرضه کرد. اما شاید این اصول منطقی نیز به نحوی ضمنی با تقویت تنوع هیجانی، مثلا با خواندن رمانها یا مجادلات کودکان در بازیها آموخته شوند. مرسیه و اسپربر چنین نظری دارند و کارکرد اصلی استدلال در فرایند تکامل را متقاعد کردن دیگری میدانند. به عبارتی کودکان در بازیهای جمعی نه فقط بر تنوع هیجانی خود میافزایند بلکه مستقیما نیز تمرین برهاناوری میکنند زیرا به نحوی مستمر در حال متقاعد کردن همدیگراند.
#تفکر #شناخت #استدلال #عواطف #هیجانات #احساسات #خرد #خردمندی #کودکان #بزرگسالان #بازی_جمعی #رمان #تئاتر #سینما
@evophilosophy
@LDplus
PubMed
Wise reasoning benefits from emodiversity, irrespective of emotional intensity - PubMed
[Correction Notice: An Erratum for this article was reported in Vol 148(5) of <i>Journal of Experimental Psychology: General</i> (see record 2019-25114-002). In the original article, all references to Study 6 in the text and Table 5 should be omitted. The…
👍1
معجزه اقتصادی آخوند باعث شد بالاخره در یک شاخص به سوئیس برسیم. یک و چهل و چهار نرخ سوئیسه الان.
@AnimalsQuotes
@LDplus
@AnimalsQuotes
@LDplus
❤1
دانشمندان برای نخستینبار پیشرفت بیماری هانتینگتون را تا حد چشمگیر کاهش دادند
▪️ برای نخستین بار در تاریخ پزشکی، دانشمندان با نوعی ژندرمانی انقلابی توانستند پیشرفت بیماری کشنده هانتینگتون را تا ۷۵ درصد کاهش دهند. این دستاورد بیسابقه، نقطه عطفی در درمان این اختلال ژنتیکی است که به تخریب سلولهای مغزی منجر میشود و تاکنون تنها علائم آن کنترل میشد.
▪️ روش درمانی نوین با خاموشکردن ژن HTT عمل میکند و نتایج سهسالهی کارآزمایی بالینی، کاهش چشمگیر آسیب نورونی را نشان میدهد. برنامههای آینده شامل درخواست تأییدیه از سازمان غذا و داروی آمریکا است که امیدواری زیادی برای بیماران هانتینگتون فراهم میکند.
▪️ دکتر سارا تبریزی، پژوهشگر ایرانی و مدیر مرکز بیماری هانتینگتون در کالج دانشگاهی لندن، در توصیف نتایج کارآزمایی گفت: «این دادههای پیشگامانه، متقاعدکنندهترین شواهد تا به امروز از تأثیر رویکرد درمانی جدید در مهار بیماری هانتینگتون هستند.»
#سلامت #هانتینگتون #ژندرمانی
جزییات بیشتر درباره ژندرمانی هانتینگتون در زومیت
@LDplus
▪️ برای نخستین بار در تاریخ پزشکی، دانشمندان با نوعی ژندرمانی انقلابی توانستند پیشرفت بیماری کشنده هانتینگتون را تا ۷۵ درصد کاهش دهند. این دستاورد بیسابقه، نقطه عطفی در درمان این اختلال ژنتیکی است که به تخریب سلولهای مغزی منجر میشود و تاکنون تنها علائم آن کنترل میشد.
▪️ روش درمانی نوین با خاموشکردن ژن HTT عمل میکند و نتایج سهسالهی کارآزمایی بالینی، کاهش چشمگیر آسیب نورونی را نشان میدهد. برنامههای آینده شامل درخواست تأییدیه از سازمان غذا و داروی آمریکا است که امیدواری زیادی برای بیماران هانتینگتون فراهم میکند.
▪️ دکتر سارا تبریزی، پژوهشگر ایرانی و مدیر مرکز بیماری هانتینگتون در کالج دانشگاهی لندن، در توصیف نتایج کارآزمایی گفت: «این دادههای پیشگامانه، متقاعدکنندهترین شواهد تا به امروز از تأثیر رویکرد درمانی جدید در مهار بیماری هانتینگتون هستند.»
#سلامت #هانتینگتون #ژندرمانی
جزییات بیشتر درباره ژندرمانی هانتینگتون در زومیت
@LDplus
زومیت
دانشمندان برای نخستینبار پیشرفت بیماری هانتینگتون را تا حد چشمگیر کاهش دادند - زومیت
در دستاوردی امیدبخش، ژندرمانی انقلابی تازهای برای نخستین بار در تاریخ با موفقیت روند پیشرفت بیماری کشندهی هانتینگتون را به شکل چشمگیری کاهش میدهد.
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانوادهای که بدون هرگونه تردیدی حامی کودکی محروم شدند و کودکی که قدردان این حمایت بود و باعث افتخار آنها شد. تصویری زیبا از لحظهی دیدار این دو
#روابط_انسانی #روابط_خانوادگی
instagram, Link
@LDplus
#روابط_انسانی #روابط_خانوادگی
instagram, Link
@LDplus
❤🔥2👍1
خبری مهم در زمینه تکامل انسان مدرن
یافتن یک جمجمه انسانی یک میلیون ساله در استان هوبی چین، روایتهای رایج از تکامل انسان را به چالش کشیده است. پژوهشی که در مجله علمی Science منتشر شده، نشان میدهد این فسیل که به یونشیان ۲ معروف است، برخلاف تصور اولیه به گونهی Homo erectus تعلق ندارد، بلکه به شاخهای پیشرفتهتر به نام Homo longi وابسته است. این گونه همسطح با نئاندرتالها و انسان خردمند (Homo sapiens) قرار داشته و به احتمال زیاد همزمان با آنها زیسته است.
این یافته اگر تایید شود، زمانبندی ظهور انسان خردمند را دستکم ۵۰۰ هزار سال عقب میبرد. به بیان دیگر، اجداد اولیهی ما ممکن است حدود یک میلیون سال پیش بر زمین زیسته باشند، نه تنها ۳۰۰ هزار سال پیش در آفریقا.
به گفتهی پروفسور کریس استرینگر از موزه تاریخ طبیعی لندن، این تحلیل نشان میدهد احتمالا فسیلهای یک میلیون سالهی انسان خردمند در جهان وجود دارند، هرچند تاکنون پیدا نشدهاند.
تیم پژوهشی به سرپرستی پروفسور شیجون نی از دانشگاه فودان با اسکن و بازسازی رایانهای جمجمههای آسیبدیده توانستند شکل واقعی آنها را بازسازی کنند. این بازسازی نشان داد که یونشیان ۲ ویژگیهایی دارد که با Homo erectus سازگار نیست، بلکه به گونهای پیشرفتهتر نزدیک به نئاندرتالها و انسان خردمند شباهت دارد.
پیامد مهم این بازنگری آن است که سه گونهی اصلی انسان، یعنی Homo longi، نئاندرتالها و انسان خردمند، احتمالا برای حدود ۸۰۰ هزار سال همزیستی داشتهاند. این همزیستی طولانی میتواند توضیح دهد چرا بسیاری از فسیلهای ۸۰۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال پیش که تاکنون طبقهبندی مشخصی نداشتند، اکنون میتوانند در قالب شاخههای یکی از این سه گونه درک شوند.
با این حال، پژوهشگران دیگر از جمله دکتر ایلوین اسکالی از دانشگاه کمبریج هشدار میدهند که دادههای فسیلی و ژنتیکی در این بازهی زمانی با عدم قطعیت زیادی همراه است. او تاکید میکند حتی بهترین دادههای ژنتیکی نیز نمیتوانند همزیستی گونهها را با دقتی کمتر از ۱۰۰ هزار سال مشخص کنند. بنابراین، نتیجهگیری قطعی دربارهی قدمت انسان خردمند هنوز زود است و نیاز به شواهد بیشتری، بهویژه ژنتیکی، وجود دارد.
پرسش بزرگتر این است که آیا خاستگاه اولیهی انسان خردمند تنها در آفریقا بوده، یا اینکه آسیا نیز در مراحل آغازین تکامل او نقشی داشته است. دادههای اروپایی در این میان بیشتر برای درک همزیستی و تعامل گونههای انسانی اهمیت دارند.
قدیمیترین شواهد فسیلی از انسان خردمند در آفریقا به حدود ۳۰۰ هزار سال پیش بازمیگردد، اما وجود فسیلهای یک میلیون ساله در چند قاره، سناریوی پیچیدهتری را رقم میزند. برخی شواهد ژنتیکی حتی به ظهور زودهنگامتر انسان خردمند اشاره دارند که ممکن است دوباره با تبار ما درآمیخته باشد، هرچند این موضوع هنوز اثبات نشده است
اگر این تحلیل درست باشد، گِره میانی یا همان muddle in the middle که دههها پژوهشگران را سرگردان کرده بود، تا حد زیادی باز میشود. این گره به مجموعهای از فسیلهای انسانی با ویژگیهای مبهم در میانهی تکامل مربوط میشد که جایگاه آنها در درخت انسان مشخص نبود. اکنون این فسیلها میتوانند زیرشاخههایی از سه گونهی اصلی یا نیاکان نزدیکتر آنها تلقی شوند.
به گفتهی پروفسور نی: تکامل انسان مانند درختی است با چندین شاخه. سه شاخهی بزرگ ـ نئاندرتال، Homo longi و انسان خردمند ـ نزدیک به هم بودند، و با یکدیگر آمیزش داشتند و نزدیک به یک میلیون سال همزیستی کردند. این نتیجه واقعا شگفتآور است.
در مجموع، این کشف میتواند نگاه ما به آغاز تاریخ انسان خردمند را بازنویسی کند، اما جامعه علمی هنوز با احتیاط به آن مینگرد و منتظر شواهد تکمیلی، بهویژه از ژنتیک، است.
🥉 Science ; bbc
گمانه زنی علمی بر روی شواهد ظریف و تفسیری؛ نیاز به شواهد بیشتر و آزمایشهای دقیقتر؛
فعلا همان ۳۰۰ هزار سال را قدمت انسان خردمند میدانیم و عدد ۱ میلیون سال تنها گمانهزنی است. عدد استاندارد و پذیرفته شده را هنوز ترویج دهید.
#فرگشت #تکامل #انسان #انسان_خردمند
@ofoghroydadd
@LDplus
یافتن یک جمجمه انسانی یک میلیون ساله در استان هوبی چین، روایتهای رایج از تکامل انسان را به چالش کشیده است. پژوهشی که در مجله علمی Science منتشر شده، نشان میدهد این فسیل که به یونشیان ۲ معروف است، برخلاف تصور اولیه به گونهی Homo erectus تعلق ندارد، بلکه به شاخهای پیشرفتهتر به نام Homo longi وابسته است. این گونه همسطح با نئاندرتالها و انسان خردمند (Homo sapiens) قرار داشته و به احتمال زیاد همزمان با آنها زیسته است.
این یافته اگر تایید شود، زمانبندی ظهور انسان خردمند را دستکم ۵۰۰ هزار سال عقب میبرد. به بیان دیگر، اجداد اولیهی ما ممکن است حدود یک میلیون سال پیش بر زمین زیسته باشند، نه تنها ۳۰۰ هزار سال پیش در آفریقا.
به گفتهی پروفسور کریس استرینگر از موزه تاریخ طبیعی لندن، این تحلیل نشان میدهد احتمالا فسیلهای یک میلیون سالهی انسان خردمند در جهان وجود دارند، هرچند تاکنون پیدا نشدهاند.
تیم پژوهشی به سرپرستی پروفسور شیجون نی از دانشگاه فودان با اسکن و بازسازی رایانهای جمجمههای آسیبدیده توانستند شکل واقعی آنها را بازسازی کنند. این بازسازی نشان داد که یونشیان ۲ ویژگیهایی دارد که با Homo erectus سازگار نیست، بلکه به گونهای پیشرفتهتر نزدیک به نئاندرتالها و انسان خردمند شباهت دارد.
پیامد مهم این بازنگری آن است که سه گونهی اصلی انسان، یعنی Homo longi، نئاندرتالها و انسان خردمند، احتمالا برای حدود ۸۰۰ هزار سال همزیستی داشتهاند. این همزیستی طولانی میتواند توضیح دهد چرا بسیاری از فسیلهای ۸۰۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال پیش که تاکنون طبقهبندی مشخصی نداشتند، اکنون میتوانند در قالب شاخههای یکی از این سه گونه درک شوند.
با این حال، پژوهشگران دیگر از جمله دکتر ایلوین اسکالی از دانشگاه کمبریج هشدار میدهند که دادههای فسیلی و ژنتیکی در این بازهی زمانی با عدم قطعیت زیادی همراه است. او تاکید میکند حتی بهترین دادههای ژنتیکی نیز نمیتوانند همزیستی گونهها را با دقتی کمتر از ۱۰۰ هزار سال مشخص کنند. بنابراین، نتیجهگیری قطعی دربارهی قدمت انسان خردمند هنوز زود است و نیاز به شواهد بیشتری، بهویژه ژنتیکی، وجود دارد.
پرسش بزرگتر این است که آیا خاستگاه اولیهی انسان خردمند تنها در آفریقا بوده، یا اینکه آسیا نیز در مراحل آغازین تکامل او نقشی داشته است. دادههای اروپایی در این میان بیشتر برای درک همزیستی و تعامل گونههای انسانی اهمیت دارند.
قدیمیترین شواهد فسیلی از انسان خردمند در آفریقا به حدود ۳۰۰ هزار سال پیش بازمیگردد، اما وجود فسیلهای یک میلیون ساله در چند قاره، سناریوی پیچیدهتری را رقم میزند. برخی شواهد ژنتیکی حتی به ظهور زودهنگامتر انسان خردمند اشاره دارند که ممکن است دوباره با تبار ما درآمیخته باشد، هرچند این موضوع هنوز اثبات نشده است
اگر این تحلیل درست باشد، گِره میانی یا همان muddle in the middle که دههها پژوهشگران را سرگردان کرده بود، تا حد زیادی باز میشود. این گره به مجموعهای از فسیلهای انسانی با ویژگیهای مبهم در میانهی تکامل مربوط میشد که جایگاه آنها در درخت انسان مشخص نبود. اکنون این فسیلها میتوانند زیرشاخههایی از سه گونهی اصلی یا نیاکان نزدیکتر آنها تلقی شوند.
به گفتهی پروفسور نی: تکامل انسان مانند درختی است با چندین شاخه. سه شاخهی بزرگ ـ نئاندرتال، Homo longi و انسان خردمند ـ نزدیک به هم بودند، و با یکدیگر آمیزش داشتند و نزدیک به یک میلیون سال همزیستی کردند. این نتیجه واقعا شگفتآور است.
در مجموع، این کشف میتواند نگاه ما به آغاز تاریخ انسان خردمند را بازنویسی کند، اما جامعه علمی هنوز با احتیاط به آن مینگرد و منتظر شواهد تکمیلی، بهویژه از ژنتیک، است.
🥉 Science ; bbc
گمانه زنی علمی بر روی شواهد ظریف و تفسیری؛ نیاز به شواهد بیشتر و آزمایشهای دقیقتر؛
فعلا همان ۳۰۰ هزار سال را قدمت انسان خردمند میدانیم و عدد ۱ میلیون سال تنها گمانهزنی است. عدد استاندارد و پذیرفته شده را هنوز ترویج دهید.
#فرگشت #تکامل #انسان #انسان_خردمند
@ofoghroydadd
@LDplus
میتوانيد نكات زيادی از اشتباهات خود ياد بگيريد، زمانی كه مشغول انكار آنها نيستيد.
استفان کاوی
@LDplus
استفان کاوی
@LDplus
👍1
زبان دوم چگونه قضاوت اخلاقی ما را تغییر میدهد؟
پژوهشهای تازه نشان میدهد که زبانی که در آن فکر و سخن میگوییم میتواند مسیر تصمیمگیریهای اخلاقی ما را دگرگون کند. بیشتر افراد احساسات قویتری را در زبان مادری خود تجربه میکنند، زیرا این زبان در بستر خانوادگی و احساسی کودکی آموخته میشود. در مقابل، زبان دوم معمولا در محیطهای آموزشی و بیطرف یاد گرفته میشود و به همین دلیل بار عاطفی کمتری دارد.
این تفاوت منجر به پدیدهای شده که پژوهشگران آن را اثر اخلاقی زبان خارجی مینامند: افراد در زبان مادری بیشتر تصمیمهای مبتنی بر وظیفه و قوانین اخلاقی (دئانتولوژیک) میگیرند، در حالی که در زبان دوم به تصمیمهای عقلانیتر و فایدهگرایانه تمایل پیدا میکنند.
برای مثال در آزمایشی با ۲۰۴ اسپانیاییزبان که انگلیسی را بهعنوان زبان دوم آموخته بودند، از آنها خواسته شد معضل اخلاقی پل عابر را حل کنند. کسانی که به اسپانیایی پاسخ دادند استدلالهای احساسی بیشتری بهکار بردند (نمیتوانم کسی را بکشم)، در حالی که پاسخدهندگان به انگلیسی استدلالهای منطقیتری داشتند (اجازه دادن به مرگ پنج نفر غیرقابل قبول است).
اما این اثر همیشه یکسان نیست. در قبرس، جایی که انگلیسی بهعنوان زبان میانجی رایج است، تفاوت چندانی میان قضاوتهای اخلاقی افراد در زبان اول و دوم دیده نشد. همچنین نوع معضل اخلاقی نیز نقش دارد: در موضوعاتی مثل خیانت به شریک زندگی، تصمیمها تقریبا مشابه بودند، زیرا هر دو انتخاب (گفتن یا پنهان کردن حقیقت) بار عاطفی شدیدی دارند.
پژوهشگران همچنین دریافتند احساس گناه در زبان مادری شدیدتر تجربه میشود و افراد در این زبان واژگان عاطفی غنیتری برای بیان آن دارند. در مقابل، زبان دوم نوعی فاصله عاطفی ایجاد میکند و افراد راحتتر درباره موضوعات تابو مانند مرگ یا خیانت صحبت میکنند. حتی تغییر یک فعل در متن معضل (کشتن در برابر هل دادن) میتواند واکنشها را متفاوت کند، اما این اثر بیشتر در زبان مادری دیده میشود.
این یافتهها نشان میدهد که تصمیمهای اخلاقی تنها به ارزشها یا شخصیت فرد وابسته نیستند، بلکه زبان نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند. در جوامع چندزبانه امروزی، این موضوع پیامدهای گستردهای دارد: از مهاجرانی که باید در زبان دوم با نظام اداری یا قضایی تعامل کنند، تا شرکتهای بینالمللی که با یک زبان مشترک فعالیت دارند.
شناخت این اثر برای شهروندان، دانشمندان و سیاستگذاران اهمیت زیادی دارد، زیرا زبان میتواند به شکل مستقیم بر عدالت، برابری و حتی هویت اخلاقی ما اثر بگذارد.
Phys.org
کلیپ:
🎥 مزیت های دوزبانه بودن، در سطح مغز و اجتماعی
🎥 دوزبانه بودن
🎥 زبانها چگونه تکامل می یابند؟
#زبان_مادری #زبان_خارجی #زبان_انگلیسی #اخلاقیات
@degar_goonesh
@LDplus
پژوهشهای تازه نشان میدهد که زبانی که در آن فکر و سخن میگوییم میتواند مسیر تصمیمگیریهای اخلاقی ما را دگرگون کند. بیشتر افراد احساسات قویتری را در زبان مادری خود تجربه میکنند، زیرا این زبان در بستر خانوادگی و احساسی کودکی آموخته میشود. در مقابل، زبان دوم معمولا در محیطهای آموزشی و بیطرف یاد گرفته میشود و به همین دلیل بار عاطفی کمتری دارد.
این تفاوت منجر به پدیدهای شده که پژوهشگران آن را اثر اخلاقی زبان خارجی مینامند: افراد در زبان مادری بیشتر تصمیمهای مبتنی بر وظیفه و قوانین اخلاقی (دئانتولوژیک) میگیرند، در حالی که در زبان دوم به تصمیمهای عقلانیتر و فایدهگرایانه تمایل پیدا میکنند.
برای مثال در آزمایشی با ۲۰۴ اسپانیاییزبان که انگلیسی را بهعنوان زبان دوم آموخته بودند، از آنها خواسته شد معضل اخلاقی پل عابر را حل کنند. کسانی که به اسپانیایی پاسخ دادند استدلالهای احساسی بیشتری بهکار بردند (نمیتوانم کسی را بکشم)، در حالی که پاسخدهندگان به انگلیسی استدلالهای منطقیتری داشتند (اجازه دادن به مرگ پنج نفر غیرقابل قبول است).
اما این اثر همیشه یکسان نیست. در قبرس، جایی که انگلیسی بهعنوان زبان میانجی رایج است، تفاوت چندانی میان قضاوتهای اخلاقی افراد در زبان اول و دوم دیده نشد. همچنین نوع معضل اخلاقی نیز نقش دارد: در موضوعاتی مثل خیانت به شریک زندگی، تصمیمها تقریبا مشابه بودند، زیرا هر دو انتخاب (گفتن یا پنهان کردن حقیقت) بار عاطفی شدیدی دارند.
پژوهشگران همچنین دریافتند احساس گناه در زبان مادری شدیدتر تجربه میشود و افراد در این زبان واژگان عاطفی غنیتری برای بیان آن دارند. در مقابل، زبان دوم نوعی فاصله عاطفی ایجاد میکند و افراد راحتتر درباره موضوعات تابو مانند مرگ یا خیانت صحبت میکنند. حتی تغییر یک فعل در متن معضل (کشتن در برابر هل دادن) میتواند واکنشها را متفاوت کند، اما این اثر بیشتر در زبان مادری دیده میشود.
این یافتهها نشان میدهد که تصمیمهای اخلاقی تنها به ارزشها یا شخصیت فرد وابسته نیستند، بلکه زبان نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند. در جوامع چندزبانه امروزی، این موضوع پیامدهای گستردهای دارد: از مهاجرانی که باید در زبان دوم با نظام اداری یا قضایی تعامل کنند، تا شرکتهای بینالمللی که با یک زبان مشترک فعالیت دارند.
شناخت این اثر برای شهروندان، دانشمندان و سیاستگذاران اهمیت زیادی دارد، زیرا زبان میتواند به شکل مستقیم بر عدالت، برابری و حتی هویت اخلاقی ما اثر بگذارد.
Phys.org
کلیپ:
🎥 مزیت های دوزبانه بودن، در سطح مغز و اجتماعی
🎥 دوزبانه بودن
🎥 زبانها چگونه تکامل می یابند؟
#زبان_مادری #زبان_خارجی #زبان_انگلیسی #اخلاقیات
@degar_goonesh
@LDplus
phys.org
How speaking in a second language directly affects your moral judgment
If you asked a multilingual friend which language they find more emotional, the answer would usually be their mother tongue—the one they used while growing up and probably still use at home. This does ...
۳۰ کلمه نادر برای توصیف شخصیتها و احساسات پنهان
بسیاری از این اصطلاحات ریشه در فرهنگهای خاص دارند و در طول زمان به زبان بینالمللی وارد شدهاند. کشف و درک آنها نهتنها سرگرمکننده است، بلکه دریچهای تازه به شناخت خودمان و دیگران باز میکند. در ادامه ۳۰ واژه نادر را بررسی میکنیم که هرکدام میتوانند بخش پنهانی از شخصیت شما را آشکار سازند.
با انتخاب هر عنوان، توضیحات همان قسمت نمایش داده خواهد شد.
۱. نیکتوفیلیا (Nyctophilia): آرامش در دل شب
۲. تیدساپتیمیست (Tidsoptimist): خوشبینی به زمان
۳. ایلُنگا (Ilunga): مرزهای بخشش
۴. استیگماتوفیل (Stigmatophile): شیفتگی به نشانههای بدن
۵. تسوندوکو (Tsundoku): انباشت کتابهای نخوانده
۶. تکستاوورت (Texteovert): راحتی در کلمات نوشتاری
۷. سلنوفیلیا (Selenophile): شیفتگی به ماه
۸. اوپاکاروفیلیا (Opacarophile): عاشق غروب آفتاب
۹. ساوندسکیپفیلیا (Soundscapephilia): دلبستگی به صداهای محیط
۱۰. نوستوسوفیلیا (Nostosophilia): دلتنگی برای بازگشت
۱۱. پاراپراکسوفیلیا (Parapraxophilia): لذت از لغزشهای زبانی
۱۲. وندرفیل (Wanderfeel): میل به سرگردانی آگاهانه
۱۳. مونوکروموفیلیا (Monochromophilia): شیفتگی به یک رنگ خاص
۱۴. نومادوفیلیا (Nomadophilia): عشق به زندگی کوچنشینی
۱۵. زوفرونیا (Zoophrenia): همذاتپنداری با حیوانات
۱۶. هودوفیلیا (Hodophilia): عشق به سفر و جاده
۱۷. آنمویا (Anemoia): دلتنگی برای زمانی که تجربه نکردهای
۱۸. اونومانوفیلیا (Onomanophilia): شیفتگی به واژهها و نامها
۱۹. ژنوفیلیا (Xenophilia): عشق به فرهنگهای بیگانه
۲۰. ساوداده (Saudade): غم شیرین دلتنگی
۲۱. فیلوماث (Philomath): عاشق دانش
۲۲. پتریکوروفیلیا (Petrichorophilia): شیفتگی به بوی باران
۲۳. کریپتوفیلیا (Cryptophilia): عشق به رمز و راز
۲۴. لیمینوفیلیا (Liminophilia): دلبستگی به لحظات گذار
۲۵. اوکیوفیلیا (Oculophilia): شیفتگی به نگاه و چشمها
۲۶. مروُمورفیلیا (Mromorphilia): شیفتگی به تغییر شکلها
۲۷. ریتموفیلیا (Rhythmophilia): دلبستگی به ریتم
۲۸. کالیگرافوفیلیا (Calligraphophilia): عشق به خط زیبا
۲۹. فانتاستوفیلیا (Fantastophilia): شیفتگی به تخیل و رویاپردازی
۳۰. کاتارسیسوفیلیا (Catharsisophilia): عشق به رهایی عاطفی
منبع:
https://www.1pezeshk.com/archives/2025/09/unusual-words-that-describe-hidden-feelings-and-personalities.html
#جالب #شخصیت
@LDplus
شاید یکی از این کلمات عجیب و کمیاب، دقیقاً شما را توصیف کند
بسیاری از این اصطلاحات ریشه در فرهنگهای خاص دارند و در طول زمان به زبان بینالمللی وارد شدهاند. کشف و درک آنها نهتنها سرگرمکننده است، بلکه دریچهای تازه به شناخت خودمان و دیگران باز میکند. در ادامه ۳۰ واژه نادر را بررسی میکنیم که هرکدام میتوانند بخش پنهانی از شخصیت شما را آشکار سازند.
با انتخاب هر عنوان، توضیحات همان قسمت نمایش داده خواهد شد.
۱. نیکتوفیلیا (Nyctophilia): آرامش در دل شب
۲. تیدساپتیمیست (Tidsoptimist): خوشبینی به زمان
۳. ایلُنگا (Ilunga): مرزهای بخشش
۴. استیگماتوفیل (Stigmatophile): شیفتگی به نشانههای بدن
۵. تسوندوکو (Tsundoku): انباشت کتابهای نخوانده
۶. تکستاوورت (Texteovert): راحتی در کلمات نوشتاری
۷. سلنوفیلیا (Selenophile): شیفتگی به ماه
۸. اوپاکاروفیلیا (Opacarophile): عاشق غروب آفتاب
۹. ساوندسکیپفیلیا (Soundscapephilia): دلبستگی به صداهای محیط
۱۰. نوستوسوفیلیا (Nostosophilia): دلتنگی برای بازگشت
۱۱. پاراپراکسوفیلیا (Parapraxophilia): لذت از لغزشهای زبانی
۱۲. وندرفیل (Wanderfeel): میل به سرگردانی آگاهانه
۱۳. مونوکروموفیلیا (Monochromophilia): شیفتگی به یک رنگ خاص
۱۴. نومادوفیلیا (Nomadophilia): عشق به زندگی کوچنشینی
۱۵. زوفرونیا (Zoophrenia): همذاتپنداری با حیوانات
۱۶. هودوفیلیا (Hodophilia): عشق به سفر و جاده
۱۷. آنمویا (Anemoia): دلتنگی برای زمانی که تجربه نکردهای
۱۸. اونومانوفیلیا (Onomanophilia): شیفتگی به واژهها و نامها
۱۹. ژنوفیلیا (Xenophilia): عشق به فرهنگهای بیگانه
۲۰. ساوداده (Saudade): غم شیرین دلتنگی
۲۱. فیلوماث (Philomath): عاشق دانش
۲۲. پتریکوروفیلیا (Petrichorophilia): شیفتگی به بوی باران
۲۳. کریپتوفیلیا (Cryptophilia): عشق به رمز و راز
۲۴. لیمینوفیلیا (Liminophilia): دلبستگی به لحظات گذار
۲۵. اوکیوفیلیا (Oculophilia): شیفتگی به نگاه و چشمها
۲۶. مروُمورفیلیا (Mromorphilia): شیفتگی به تغییر شکلها
۲۷. ریتموفیلیا (Rhythmophilia): دلبستگی به ریتم
۲۸. کالیگرافوفیلیا (Calligraphophilia): عشق به خط زیبا
۲۹. فانتاستوفیلیا (Fantastophilia): شیفتگی به تخیل و رویاپردازی
۳۰. کاتارسیسوفیلیا (Catharsisophilia): عشق به رهایی عاطفی
منبع:
https://www.1pezeshk.com/archives/2025/09/unusual-words-that-describe-hidden-feelings-and-personalities.html
#جالب #شخصیت
@LDplus
nooshdaroo_68d7834e975c0.png
11.3 MB
💡 سلامت روان و آسیبهای ناشی از افسردگی و اضطراب در گزارش تازه سازمان بهداشت جهانی
سازمان بهداشت جهانی در گزارشی تازه به بررسی وضعیت سلامت روانی در جهان پرداخته. در این گزارش نکات مهمی مطرح شده که خلاصهی آن توسط نوشدارو به شکل یک اینفوگرافی در فایل پیوست ارائه شده است.
لینک گزارش:
https://www.who.int/news/item/02-09-2025-over-a-billion-people-living-with-mental-health-conditions-services-require-urgent-scale-up
ترجمه (chatGPT) گزارش در کامنت
#سلامت #سلامت_روان #اضطراب #افسردگی #سازمان_بهداشت_جهانی
@LDplus
سازمان بهداشت جهانی در گزارشی تازه به بررسی وضعیت سلامت روانی در جهان پرداخته. در این گزارش نکات مهمی مطرح شده که خلاصهی آن توسط نوشدارو به شکل یک اینفوگرافی در فایل پیوست ارائه شده است.
لینک گزارش:
https://www.who.int/news/item/02-09-2025-over-a-billion-people-living-with-mental-health-conditions-services-require-urgent-scale-up
ترجمه (chatGPT) گزارش در کامنت
#سلامت #سلامت_روان #اضطراب #افسردگی #سازمان_بهداشت_جهانی
@LDplus
👍1
دو برداشت نادرست از بازاریابی
فیلیپ کاتلر در کتاب «کاتلر در مدیریت بازار» مینویسد: یکی از مشکلات بسیاری از مدیران بازاریابی، استناد آنها به این دو برداشت نادرست ولی رایج از بازاریابی است:
◽️۱. بازاریابی برابر است با فروش
یادمان باشد، هر چند فروش، بخشی از مدیریت بازاریابی است، ولی بازاریابی مفهومی بس گستردهتر از فروش است. برای همین است که پیتر دِراکِر، پدر مدیریت مدرن، معتقد است: هدف بازاریابی، از بین بردن فروش است.
👈بنابراین، بازاریابی برخلاف فروش، قبل از طراحی و عرضه محصول آغاز میشود و با فروختن آن به مشتری هم تمام نمیشود بلکه با تمرکز بر حفظ رابطه با مشتریان، ادامه مییابد.
◽️۲. بازاریابی یک واحد اداری مثل بقیۀ واحدهاست.
درست است که بیشتر فعالیتهای بازاریابی در واحدی به نام بازاریابی متمرکزند، ولی چنان چه بازاریابی را به یک واحد اداری محدود کنیم، شرکتمان صدمه جبرانناپذیری را متحمل میشود.
برای همین است که دیوید پاکارد، همبنیانگذار شرکت اچپی، معتقد بود: بازاریابی چنان با اهمیت است که نمیتوان آن را به یک واحد سازمانی واگذار کرد.
منظور پاکارد این بود که همه واحدهای شرکت میتوانند روی موفقیت یا شکست بازاریابی و به ویژه روی رضایت یا نارضایتی مشتریان شرکت اثر بگذارند.
#کاروکسب #بازاریابی #فیلیپ_کاتلر
@managersclub
@LDplus
فیلیپ کاتلر در کتاب «کاتلر در مدیریت بازار» مینویسد: یکی از مشکلات بسیاری از مدیران بازاریابی، استناد آنها به این دو برداشت نادرست ولی رایج از بازاریابی است:
◽️۱. بازاریابی برابر است با فروش
یادمان باشد، هر چند فروش، بخشی از مدیریت بازاریابی است، ولی بازاریابی مفهومی بس گستردهتر از فروش است. برای همین است که پیتر دِراکِر، پدر مدیریت مدرن، معتقد است: هدف بازاریابی، از بین بردن فروش است.
منظور دِراکِر این است که باید با کشف نیازهای برآورده نشد مشتریان، محصول یا خدمتی را طراحی کنیم که آن قدر جذاب باشد که خودش بتواند خودش را بفروشد.
👈بنابراین، بازاریابی برخلاف فروش، قبل از طراحی و عرضه محصول آغاز میشود و با فروختن آن به مشتری هم تمام نمیشود بلکه با تمرکز بر حفظ رابطه با مشتریان، ادامه مییابد.
◽️۲. بازاریابی یک واحد اداری مثل بقیۀ واحدهاست.
درست است که بیشتر فعالیتهای بازاریابی در واحدی به نام بازاریابی متمرکزند، ولی چنان چه بازاریابی را به یک واحد اداری محدود کنیم، شرکتمان صدمه جبرانناپذیری را متحمل میشود.
برای همین است که دیوید پاکارد، همبنیانگذار شرکت اچپی، معتقد بود: بازاریابی چنان با اهمیت است که نمیتوان آن را به یک واحد سازمانی واگذار کرد.
منظور پاکارد این بود که همه واحدهای شرکت میتوانند روی موفقیت یا شکست بازاریابی و به ویژه روی رضایت یا نارضایتی مشتریان شرکت اثر بگذارند.
#کاروکسب #بازاریابی #فیلیپ_کاتلر
@managersclub
@LDplus
۴۸۰۰ تومن در سال ۵۵ میشد ۶۸۵ دلار.
۶۸۵ دلار در سال ۱۹۷۶ معادل ۳۹۰۰ دلار امروز بود. که با نرخ امروز میشه ۴۳۳ میلیون تومن. کسی که اون روز تو ایران این تور رو میگرفت معادل کسی بود که امروز نیم میلیارد تومن خرج دو هفته سفرش بکنه.
@AnimalsQuotes
@LDplus
۶۸۵ دلار در سال ۱۹۷۶ معادل ۳۹۰۰ دلار امروز بود. که با نرخ امروز میشه ۴۳۳ میلیون تومن. کسی که اون روز تو ایران این تور رو میگرفت معادل کسی بود که امروز نیم میلیارد تومن خرج دو هفته سفرش بکنه.
@AnimalsQuotes
@LDplus
جادوی خطرناک مسلمانان؛ قسمت اول.
فرض کنید برای خرید وسایل منزل به فروشگاه رفتهاید. جمع خرید شما ۲,۳۴۸,۰۰۰ تومان میشود. شما ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان پرداخت میکنید و در چند ثانیه در ذهن خود حساب میکنید که فروشنده باید ۱۵۲,۰۰۰ تومان باقیمانده را برگرداند. این کار سادهای است که همهٔ ما روزانه، حتی بدون ماشین حساب، بارها و بارها انجام میدهیم. اما پشت این توانایی ظاهراً عادی، یکی از شگفتانگیزترین ابداعات فرهنگی بشر نهفته است: «صفر».
صفر، بر خلاف سایر اعداد طبیعی (۱، ۲، ۳ و …)، در نگاه نخست «غیرطبیعی» به نظر میرسد. برای درک اهمیت آن، کافی است همان محاسبهٔ ساده را با «دستگاه شمارش رومی» (Roman Numerical System) انجام دهید؛ دستگاهی که فاقد صفر بود. در این صورت باید ۲,۳۴۸,۰۰۰ را به صورت MMCCCXLVMMM بنویسید و آن را از ۲,۵۰۰,۰۰۰ یعنی MMD کم کنید تا به CLMM برسید. حتی اگر نشانههای رومی را کاملاً بلد باشید، باز هم انجام محاسبه به این شکل بسیار دشوار خواهد بود. همین نبودِ صفر باعث شد که در یونان و روم باستان شاخههایی مانند جبر و حساب هیچگاه رشد نکنند.
اما در شرق اوضاع فرق داشت. سومریان پنج هزار سال پیش با بهکارگیری چیزی شبیه صفر و نظام «ارزش مکانی» (Positional Notation) (یکان، دهگان، صدگان) توانستند گامی مهم در محاسبات بردارند (نگاه کنید به فصل یک این کتاب و همینطور فصول دوازده و سیزده این منبع). این مفهوم به هند رفت و با عناصر فلسفهٔ هندی و بودایی – بهویژه اندیشهٔ «سونیاتا» (Sunyata) یا «خلأ خلاق» – درآمیخت و به صفری بدل شد که امروز میشناسیم (نگاه کنید به فصول هشت و نه این کتاب). برای روشن شدن این ایده، ظرفی را در نظر بگیرید: اگر سخت و محکم باشد، آب شکل آن را به خود میگیرد؛ اما اگر نرم و انعطافپذیر باشد، خود ظرف شکل آنچه درونش قرار میدهیم را میپذیرد. نزد هندیان، صفر نیز چنین بود: «تهی» که بهصورت بالقوه وجود دارد و میتواند بالفعل شود. از همین جا بود که صفر بهعنوان یک عدد در میان دیگر اعداد پذیرفته شد.
صفر بهتدریج در جهان اسلام جایگاه خود را بهعنوان عددی مستقل پیدا کرد. زمینههای الهیاتی و معنوی در فرهنگ اسلامی باعث میشد پذیرش مفهوم «هیچ» یا «تهی» آسانتر باشد. در سال ۸۲۵ میلادی، محمد بن موسی خوارزمی با نگارش کتاب الجمع و التفريق بحساب الهند نه تنها نخستین دانشمند مسلمانی شد که بهطور مستقل رسالهای در باب حساب و نظام اعداد نوشت، بلکه با بازآرایی و تکمیل دستگاه عددی هندی، نقش صفر را بهعنوان عددی واقعی تثبیت کرد (نگاه کنید به این منبع و این و این).
واژهٔ «صفر» در اصل از سانسکریت sunya به معنای «تهی»، «نیستی» یا «خالی» گرفته شده بود؛ اصطلاحی که در سدههای ششم تا هشتم میلادی رایج شد. این واژه در قرن نهم میلادی به صورت al-sifr وارد زبان عربی شد و سپس در قرن سیزدهم به زبان لاتین راه یافت و به شکلهایی چون cifra و zephirum درآمد. در ایتالیای سدهٔ چهاردهم این صورتها به تدریج به zefiro، zevero و سرانجام zero دگرگون شدند؛ واژهای که در قرن پانزدهم به زبانهای انگلیسی و فرانسوی نیز منتقل شد (نگاه کنید به این منبع).
صفر که در شرق بهعنوان محصولی فرهنگی شکل گرفت و زمینهساز پیشرفتهای بزرگ در جبر و حساب شد، وقتی در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس از طریق ترجمهٔ متون عربی به اروپا رسید، با واکنش تند مسیحیان روبهرو شد. در نگاه آنها «تهی بودن» و «نیستی» با شیطان پیوند داشت و نزدیک شدن به آن کاری خطرناک شمرده میشد. به همین دلیل ویلیام مالمزبری، تاریخنگار و راهب انگلیسی قرن دوازدهم، صفر را «جادوی خطرناک مسلمانان» نامید. از نظر او، کسی که از صفر استفاده میکند گویی میکوشد نیستی را به دل هستی بیاورد؛ انگار با وردی جادویی، «هیچ» را در دل «چیزها» ظاهر میکند. این نگاه صفر را به چیزی غریب و تهدیدآمیز بدل میکرد؛ کاری که برای مسیحیان به معنای بازی با نیروهای تاریک و حتی احضار شیطان بود. از همینرو، پذیرش آن آسان نبود. با این همه، چند قرن بعد، جان دان، شاعر و کشیش انگلیسی، دربارهٔ صفر نوشت: «هرچه چیزی کمتر باشد، شناخت ما از آن کمتر است؛ چه ناپیدا و رازناک است خودِ هیچ…». شکسپیر نیز در لیر شاه یادآور شد: «از هیچ، هیچ زاده نمیشود» (بنگرید به این منبع و این و این و این). اما به مرور زمان، نگاهها تغییر کرد. ریاضیدانان اروپایی دریافتند که صفر دریچهای به فهم عمیقتر جهان است. نیوتن، لایبنیتس و دیگران توانستند با آن محاسبه کنند و معناهای نهفته در پدیدهها را آشکار سازند.
ادامه در پست بعد...
#جالب #ریاضی #ریاضیات #جبر #اعداد #صفر
@FortunateMistake
@LDplus
فرض کنید برای خرید وسایل منزل به فروشگاه رفتهاید. جمع خرید شما ۲,۳۴۸,۰۰۰ تومان میشود. شما ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان پرداخت میکنید و در چند ثانیه در ذهن خود حساب میکنید که فروشنده باید ۱۵۲,۰۰۰ تومان باقیمانده را برگرداند. این کار سادهای است که همهٔ ما روزانه، حتی بدون ماشین حساب، بارها و بارها انجام میدهیم. اما پشت این توانایی ظاهراً عادی، یکی از شگفتانگیزترین ابداعات فرهنگی بشر نهفته است: «صفر».
صفر، بر خلاف سایر اعداد طبیعی (۱، ۲، ۳ و …)، در نگاه نخست «غیرطبیعی» به نظر میرسد. برای درک اهمیت آن، کافی است همان محاسبهٔ ساده را با «دستگاه شمارش رومی» (Roman Numerical System) انجام دهید؛ دستگاهی که فاقد صفر بود. در این صورت باید ۲,۳۴۸,۰۰۰ را به صورت MMCCCXLVMMM بنویسید و آن را از ۲,۵۰۰,۰۰۰ یعنی MMD کم کنید تا به CLMM برسید. حتی اگر نشانههای رومی را کاملاً بلد باشید، باز هم انجام محاسبه به این شکل بسیار دشوار خواهد بود. همین نبودِ صفر باعث شد که در یونان و روم باستان شاخههایی مانند جبر و حساب هیچگاه رشد نکنند.
اما در شرق اوضاع فرق داشت. سومریان پنج هزار سال پیش با بهکارگیری چیزی شبیه صفر و نظام «ارزش مکانی» (Positional Notation) (یکان، دهگان، صدگان) توانستند گامی مهم در محاسبات بردارند (نگاه کنید به فصل یک این کتاب و همینطور فصول دوازده و سیزده این منبع). این مفهوم به هند رفت و با عناصر فلسفهٔ هندی و بودایی – بهویژه اندیشهٔ «سونیاتا» (Sunyata) یا «خلأ خلاق» – درآمیخت و به صفری بدل شد که امروز میشناسیم (نگاه کنید به فصول هشت و نه این کتاب). برای روشن شدن این ایده، ظرفی را در نظر بگیرید: اگر سخت و محکم باشد، آب شکل آن را به خود میگیرد؛ اما اگر نرم و انعطافپذیر باشد، خود ظرف شکل آنچه درونش قرار میدهیم را میپذیرد. نزد هندیان، صفر نیز چنین بود: «تهی» که بهصورت بالقوه وجود دارد و میتواند بالفعل شود. از همین جا بود که صفر بهعنوان یک عدد در میان دیگر اعداد پذیرفته شد.
صفر بهتدریج در جهان اسلام جایگاه خود را بهعنوان عددی مستقل پیدا کرد. زمینههای الهیاتی و معنوی در فرهنگ اسلامی باعث میشد پذیرش مفهوم «هیچ» یا «تهی» آسانتر باشد. در سال ۸۲۵ میلادی، محمد بن موسی خوارزمی با نگارش کتاب الجمع و التفريق بحساب الهند نه تنها نخستین دانشمند مسلمانی شد که بهطور مستقل رسالهای در باب حساب و نظام اعداد نوشت، بلکه با بازآرایی و تکمیل دستگاه عددی هندی، نقش صفر را بهعنوان عددی واقعی تثبیت کرد (نگاه کنید به این منبع و این و این).
واژهٔ «صفر» در اصل از سانسکریت sunya به معنای «تهی»، «نیستی» یا «خالی» گرفته شده بود؛ اصطلاحی که در سدههای ششم تا هشتم میلادی رایج شد. این واژه در قرن نهم میلادی به صورت al-sifr وارد زبان عربی شد و سپس در قرن سیزدهم به زبان لاتین راه یافت و به شکلهایی چون cifra و zephirum درآمد. در ایتالیای سدهٔ چهاردهم این صورتها به تدریج به zefiro، zevero و سرانجام zero دگرگون شدند؛ واژهای که در قرن پانزدهم به زبانهای انگلیسی و فرانسوی نیز منتقل شد (نگاه کنید به این منبع).
صفر که در شرق بهعنوان محصولی فرهنگی شکل گرفت و زمینهساز پیشرفتهای بزرگ در جبر و حساب شد، وقتی در اواخر قرون وسطی و آغاز رنسانس از طریق ترجمهٔ متون عربی به اروپا رسید، با واکنش تند مسیحیان روبهرو شد. در نگاه آنها «تهی بودن» و «نیستی» با شیطان پیوند داشت و نزدیک شدن به آن کاری خطرناک شمرده میشد. به همین دلیل ویلیام مالمزبری، تاریخنگار و راهب انگلیسی قرن دوازدهم، صفر را «جادوی خطرناک مسلمانان» نامید. از نظر او، کسی که از صفر استفاده میکند گویی میکوشد نیستی را به دل هستی بیاورد؛ انگار با وردی جادویی، «هیچ» را در دل «چیزها» ظاهر میکند. این نگاه صفر را به چیزی غریب و تهدیدآمیز بدل میکرد؛ کاری که برای مسیحیان به معنای بازی با نیروهای تاریک و حتی احضار شیطان بود. از همینرو، پذیرش آن آسان نبود. با این همه، چند قرن بعد، جان دان، شاعر و کشیش انگلیسی، دربارهٔ صفر نوشت: «هرچه چیزی کمتر باشد، شناخت ما از آن کمتر است؛ چه ناپیدا و رازناک است خودِ هیچ…». شکسپیر نیز در لیر شاه یادآور شد: «از هیچ، هیچ زاده نمیشود» (بنگرید به این منبع و این و این و این). اما به مرور زمان، نگاهها تغییر کرد. ریاضیدانان اروپایی دریافتند که صفر دریچهای به فهم عمیقتر جهان است. نیوتن، لایبنیتس و دیگران توانستند با آن محاسبه کنند و معناهای نهفته در پدیدهها را آشکار سازند.
ادامه در پست بعد...
#جالب #ریاضی #ریاضیات #جبر #اعداد #صفر
@FortunateMistake
@LDplus
press.princeton.edu
The Crest of the Peacock
👍2
Lifedefender plus
جادوی خطرناک مسلمانان؛ قسمت اول. فرض کنید برای خرید وسایل منزل به فروشگاه رفتهاید. جمع خرید شما ۲,۳۴۸,۰۰۰ تومان میشود. شما ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان پرداخت میکنید و در چند ثانیه در ذهن خود حساب میکنید که فروشنده باید ۱۵۲,۰۰۰ تومان باقیمانده را برگرداند. این کار…
جادوی خطرناک مسلمانان؛ قسمت دوم و پایانی. قسمت اول.
از منظر تکامل فرهنگی، ابداعی مانند صفر تنها یک ابزار ریاضی نیست، بلکه ابزاری شناختی است که توان ذهن انسان را دگرگون میکند (برای مثالهای دیگر نگاه کنید به این منبع و همینطور این و این). صفر ما را به معنای واقعی کلمه «باهوشتر» کرده است. این عدد بخشی از زرادخانهٔ ابزارهای فرهنگی ماست؛ ابزارهایی که مانند الگوریتم و نرمافزار بر مغز ما نقش میبندند و قدرت شناختی ما را گسترش میدهند. این ابزارها همچون اپلیکیشنهای گوشیهای هوشمند هستند: هرچه تعداد اپلیکیشنها بیشتر باشد، کارهای بیشتری میتوان انجام داد. به همین ترتیب، هرچه ابداعات فرهنگی بیشتری در طول تاریخ به ذهن بشر افزوده شده باشد، توانایی او برای اندیشیدن، محاسبه کردن و کشف جهان نیز بیشتر شده است. با این حال، بر خلاف اَپلیکیشنهای گوشی، اغلب اَپلیکیشنهای فرهنگی هیچ سازندهی مشخصی ندارند بلکه در طی گذر از ذهن میلیونها انسان در خلال هزاران، بلکه میلیونها سال، آرام و پیوسته تکامل یافتهاند.
تفاوت دستگاه شمارش رومی با نظام عددنویسی هندی–عربی مثال روشنی از این تکامل است. دستگاه رومی برای مقاصدی چون ثبت اسناد یا نوشتن تاریخ کارآمد بود، اما همانطور که اشاره شد چندان به کار محاسبه نمیآمد. اروپائیان برای هزار و پانصد سال از این دستگاه شمارش استفاده کردند و این بدان معناست که برای تمام این مدت، قادر به محاسبات پیچیدهتر نبودند. هرچند از منظر فیزیولوژیک کاملا قادر به انجام چنین کاری بودند، اما نرمافزار فرهنگی مناسب بر روی مغزهایشان «نصب» نشده بود. در مقابل، نظام هندی–عربی که با مفهوم صفر شکل گرفت، بهتدریج همچون نرمافزاری تازه بر ذهن بشر نصب شد و به او اجازه داد محاسبات پیشرفته، جبر و ریاضیات نوین را بپروراند. امروز همگی از همین نظام استفاده میکنیم؛ نظامی که نه تنها ریاضیات، بلکه فرهنگ انسانی را متحول کرده و نشان داده است که چگونه ابداعات فرهنگی، همچون صفر، میتوانند مسیر تکامل فکری و شناختی ما را دگرگون کنند.
#جالب #ریاضی #ریاضیات #جبر #اعداد #صفر
@FortunateMistake
@LDplus
از منظر تکامل فرهنگی، ابداعی مانند صفر تنها یک ابزار ریاضی نیست، بلکه ابزاری شناختی است که توان ذهن انسان را دگرگون میکند (برای مثالهای دیگر نگاه کنید به این منبع و همینطور این و این). صفر ما را به معنای واقعی کلمه «باهوشتر» کرده است. این عدد بخشی از زرادخانهٔ ابزارهای فرهنگی ماست؛ ابزارهایی که مانند الگوریتم و نرمافزار بر مغز ما نقش میبندند و قدرت شناختی ما را گسترش میدهند. این ابزارها همچون اپلیکیشنهای گوشیهای هوشمند هستند: هرچه تعداد اپلیکیشنها بیشتر باشد، کارهای بیشتری میتوان انجام داد. به همین ترتیب، هرچه ابداعات فرهنگی بیشتری در طول تاریخ به ذهن بشر افزوده شده باشد، توانایی او برای اندیشیدن، محاسبه کردن و کشف جهان نیز بیشتر شده است. با این حال، بر خلاف اَپلیکیشنهای گوشی، اغلب اَپلیکیشنهای فرهنگی هیچ سازندهی مشخصی ندارند بلکه در طی گذر از ذهن میلیونها انسان در خلال هزاران، بلکه میلیونها سال، آرام و پیوسته تکامل یافتهاند.
تفاوت دستگاه شمارش رومی با نظام عددنویسی هندی–عربی مثال روشنی از این تکامل است. دستگاه رومی برای مقاصدی چون ثبت اسناد یا نوشتن تاریخ کارآمد بود، اما همانطور که اشاره شد چندان به کار محاسبه نمیآمد. اروپائیان برای هزار و پانصد سال از این دستگاه شمارش استفاده کردند و این بدان معناست که برای تمام این مدت، قادر به محاسبات پیچیدهتر نبودند. هرچند از منظر فیزیولوژیک کاملا قادر به انجام چنین کاری بودند، اما نرمافزار فرهنگی مناسب بر روی مغزهایشان «نصب» نشده بود. در مقابل، نظام هندی–عربی که با مفهوم صفر شکل گرفت، بهتدریج همچون نرمافزاری تازه بر ذهن بشر نصب شد و به او اجازه داد محاسبات پیشرفته، جبر و ریاضیات نوین را بپروراند. امروز همگی از همین نظام استفاده میکنیم؛ نظامی که نه تنها ریاضیات، بلکه فرهنگ انسانی را متحول کرده و نشان داده است که چگونه ابداعات فرهنگی، همچون صفر، میتوانند مسیر تکامل فکری و شناختی ما را دگرگون کنند.
#جالب #ریاضی #ریاضیات #جبر #اعداد #صفر
@FortunateMistake
@LDplus
👍2