This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️بیاعتنایی مراجع قضایی به مرگ ۷۰ بیمار دیالیزی با داروی آلوده شرکت وابسته به آستان قدس
▫️صفاق، غشائی است که جدار داخلی حفره شکم را میپوشاند و در روش دیالیز صفاقی، از این پوشش برای پاک کردن مواد زائد از خون استفاده میشود.
براساس اظهارات سلمان اسحاقی، نماینده مجلس ایران و سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان:
در ایران ۸۰۰ هزار بیمار کلیوی، دیالیز صفاقی میشوند. در وهله اول، ۱۰ تا ۱۲ بیمار دیالیزی در شهرهای مشهد و اصفهان به دلیل استفاده از محلول و با علائم مغزی، عفونتی، تشنجی و کما جان خود را از دست دادند و پس از مدتی آمار فوتیها به ۵۰ نفر رسید و تاکنون ۷۰ نفر جان خود را از دست دادند.»
بررسیهای شرکت ثامن تولید کننده وابسته به آستان قدس، نشان داد که از دیماه سال گذشته دو منبع وجود داشته که ناخالصی بالایی داشتهاند و باعث غلظت بالای آلومینیوم در سرمهای صفاقی شده و عوارض آن هم با آلودگی مورد اشاره انطباق داشت. اطلاعات بیشتر درباره دیالیز صفاقی ./ فرازتد
@LDplus
▫️صفاق، غشائی است که جدار داخلی حفره شکم را میپوشاند و در روش دیالیز صفاقی، از این پوشش برای پاک کردن مواد زائد از خون استفاده میشود.
براساس اظهارات سلمان اسحاقی، نماینده مجلس ایران و سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان:
در ایران ۸۰۰ هزار بیمار کلیوی، دیالیز صفاقی میشوند. در وهله اول، ۱۰ تا ۱۲ بیمار دیالیزی در شهرهای مشهد و اصفهان به دلیل استفاده از محلول و با علائم مغزی، عفونتی، تشنجی و کما جان خود را از دست دادند و پس از مدتی آمار فوتیها به ۵۰ نفر رسید و تاکنون ۷۰ نفر جان خود را از دست دادند.»
بررسیهای شرکت ثامن تولید کننده وابسته به آستان قدس، نشان داد که از دیماه سال گذشته دو منبع وجود داشته که ناخالصی بالایی داشتهاند و باعث غلظت بالای آلومینیوم در سرمهای صفاقی شده و عوارض آن هم با آلودگی مورد اشاره انطباق داشت. اطلاعات بیشتر درباره دیالیز صفاقی ./ فرازتد
@LDplus
🤬2
رویکردی انقلابی در درمان سرطان: ایجاد ترکیب پروتئینی که سلولهای سرطانی را از درون نابود میکند
در بدن انسان، فرایند آپوپتوز (apoptosis) یا خودکشی سلولی، نقشی حیاتی در حفظ سلامت بافتها و جلوگیری از رشد سلولهای معیوب دارد. در این فرایند، سلولها در صورت تشخیص آسیبهای جدی یا اختلالات عملکردی، خود را نابود میکنند تا از گسترش مشکلات به سلولهای سالم جلوگیری کنند. این مکانیسم در بسیاری از بیماریها نقشی کلیدی دارد و دانشمندان از دیرباز به دنبال راهی برای استفاده از این مکانیسم طبیعی در درمان سرطان هستند؛ بیماریای که ناشی از تکثیر بیرویه و نابودیناپذیر سلولهای سرطانی است.
هدف پژوهشگران برای استفاده از آپوپتوز در درمان سرطان
از آنجا که روشهای درمانی مرسوم مانند شیمیدرمانی و پرتودرمانی میتوانند به سلولهای سالم نیز آسیب بزنند، محققان مدتهاست به دنبال راهکاری هدفمندتر هستند که تنها سلولهای سرطانی را هدف قرار دهد. پژوهشهای جدید دانشمندان به رویکردی دست یافتهاند که شاید بتواند این آرزوی دیرینه را محقق کند: ترکیب پروتئینهایی که مستقیماً ژنهای مرتبط با آپوپتوز را در سلولهای سرطانی فعال میکنند و باعث خودتخریبی آنها میشوند.
ادامه مطلب...
https://bgr.com/science/scientists-found-a-new-way-to-make-cancer-cells-self-destruct/?bgr-partner=flipboard
#خبر_علمی #سرطان
@LDplus
در بدن انسان، فرایند آپوپتوز (apoptosis) یا خودکشی سلولی، نقشی حیاتی در حفظ سلامت بافتها و جلوگیری از رشد سلولهای معیوب دارد. در این فرایند، سلولها در صورت تشخیص آسیبهای جدی یا اختلالات عملکردی، خود را نابود میکنند تا از گسترش مشکلات به سلولهای سالم جلوگیری کنند. این مکانیسم در بسیاری از بیماریها نقشی کلیدی دارد و دانشمندان از دیرباز به دنبال راهی برای استفاده از این مکانیسم طبیعی در درمان سرطان هستند؛ بیماریای که ناشی از تکثیر بیرویه و نابودیناپذیر سلولهای سرطانی است.
هدف پژوهشگران برای استفاده از آپوپتوز در درمان سرطان
از آنجا که روشهای درمانی مرسوم مانند شیمیدرمانی و پرتودرمانی میتوانند به سلولهای سالم نیز آسیب بزنند، محققان مدتهاست به دنبال راهکاری هدفمندتر هستند که تنها سلولهای سرطانی را هدف قرار دهد. پژوهشهای جدید دانشمندان به رویکردی دست یافتهاند که شاید بتواند این آرزوی دیرینه را محقق کند: ترکیب پروتئینهایی که مستقیماً ژنهای مرتبط با آپوپتوز را در سلولهای سرطانی فعال میکنند و باعث خودتخریبی آنها میشوند.
ادامه مطلب...
https://bgr.com/science/scientists-found-a-new-way-to-make-cancer-cells-self-destruct/?bgr-partner=flipboard
#خبر_علمی #سرطان
@LDplus
ازآنجاکه تروما خیلی قبلتر از تولد ما اتفاق افتاده، اغلب در پس آگاهیمان پنهان میماند و از وجودش بیخبریم.
میدانیم که مشکلی وجود دارد؛ اما نمیتوانیم روی «آنچه اتفاق افتاده»، انگشت بگذاریم. در عوض، حدس میزنیم که مشکل خود ما هستیم و چیزی در درون ما «اشتباه» است./توییترMEDinfinit
از #کتاب با تو شروع نشده
نوشته Mark Wolynn
@LDplus
میدانیم که مشکلی وجود دارد؛ اما نمیتوانیم روی «آنچه اتفاق افتاده»، انگشت بگذاریم. در عوض، حدس میزنیم که مشکل خود ما هستیم و چیزی در درون ما «اشتباه» است./توییترMEDinfinit
از #کتاب با تو شروع نشده
نوشته Mark Wolynn
@LDplus
👍1
ارزش دلاری بورس تهران به زیر سقف سال ۹۲ یعنی ۱۰۰ میلیارد دلار سقوط کرد
به عبارت سادهتر ارزش کل شرکتهای بزرگ ایران اندازه سود یکسال آرامکو عربستان هم نیست/بهنام صمدی
@LDplus
به عبارت سادهتر ارزش کل شرکتهای بزرگ ایران اندازه سود یکسال آرامکو عربستان هم نیست/بهنام صمدی
@LDplus
🤣2
وقتی بچه گوزن با آدما برخورد میکنه ، آدما از روی محبت میان و نوازشش میکنن ولی بچه گوزن دیگه نمیتونه برگرده پیش خونوادش!
چون خونوادش به خاطر بویی که از آدما روی بدنش مونده ، پسش میزنن و بچه گوزن طرد میشه و آخر سر میمیره...
اینو ربط بده به خیلی از روابط و رفتارات!
#روابط_خانوادگی
@LDplus
چون خونوادش به خاطر بویی که از آدما روی بدنش مونده ، پسش میزنن و بچه گوزن طرد میشه و آخر سر میمیره...
اینو ربط بده به خیلی از روابط و رفتارات!
#روابط_خانوادگی
@LDplus
والپیپرهای رسمی HyperOS 2 شیائومی را میتوانید از اینجا در چند پست با کیفیت بالا دانلود کنید.
#والپیپر #پسزمینه
@LDplus
#والپیپر #پسزمینه
@LDplus
Telegram
Zoomit | زومیت
در عمق این عکس و پشت این قاب، در خیال خود، آدمی را میبینم که در یک عصر دل انگیز پاییزی به خانه برگشته و خستگیاش را با نوشیدن چای به در میکند....بی آنکه ذهنش آشفته از شهرآشوب روزگار و خیالی پرخراش باشد، یک رخوت دلپذیر را در خلوت خود میگذراند.....در حظ لحظه.....حسی از این دست، اینکه فقط در خود لحظه جاری شوی و از خودِ خود لحظه لذت ببری به گمانم تنها تجربه رهایی بخش زیستن است.....جایی که زمام ذهنت به دست زمان رفته و نیامده نیست تا حافظهای زخمی یا نگران، لذت ِبودن را ضایع کند...مثل لحظات کوتاهی در نیمه شب که درد دندانت آرام می گیرد....مثل احساس راحتی دستشوی کردن پس از تحمل زمانی طولانی پشت ترافیک ماندن...مثل پایان یک دلهره پس از تکذیب یک خبر بد.....مثل رفتن زیر پتو پس از دستشویی در شبهای سرد زمستان....مثل حسی بیدار شدن پس از خواب وقتی میفهمی که باز هم فرصت داری که بخوابی.....مثل تمام لحظههایی که خود لحظه به یک حظ وافر بدل میشود و آدمی در خود بودن حضور دارد نه در فکر چگونه بودن!/کافهمتن
@LDplus
@LDplus
👍1
طرفدار داستانهای جنایی واقعی هستید؟ پس Mindhunter رو از دست ندید. سریالی از نتفلیکس که به بصورت ریشهای به جرمشناسی بالینی میپردازه. سریال مایندهانتر دو مامور افبیآی در اواخر دهه ۱۹۷۰ رو نشون میده که با قاتلان سریالی بدنام مصاحبه میکنند تا روانشناسی جنایاتشون رو بفهمن. این سریال ۱۹ اپیزودی نه تنها یک درام جنایی هیجانانگیزه، بلکه بر اساس اتفاقات و افراد واقعی ساخته شده و این جذابترش میکنه. بنابراین تماشای شکارچی ذهن بر کسانی که به شناخت جنبههای تاریکتر روانشناسی انسان علاقهمند هستن حتما پیشنهاد میشه. /سایکولاجیک (با اندکی تغییر)
#پیشنهاد_فیلم #پیشنهاد_سریال #داستان_واقعی #داستان_جنایی
@LDplus
#پیشنهاد_فیلم #پیشنهاد_سریال #داستان_واقعی #داستان_جنایی
@LDplus
👍1
من غلام خوشیهای کوچک و کوتاه هستم. البته قلبا دوست داشتم تا به وجود شادیهای بزرگ با ماندگاری دائمی و قلههای بلند باور میداشتم. اما چون خیلی وقت است که ایمانم را به اورست و کلیمانجارو از دست دادهام، به همین تپههای کوتوله و کوهان شتر کفایت میکنم. همین خوشیهای دم دستی. شوق قیمه. شوق قهوه. شوق خریدن کفش با پنجاه درصد تخفیف پاییزی. شوق شستن ماشینم که شبیه به تانک بازگشته از جنگ قادسیه شده است. از همین شادیهایی که مثل ادکلنهای تقلبیای که سر میدان فردوسی میفروشند و ماندگاریشان از دم در خانه است تا بیست دقیقه مانده به دیدن دلبر سر قرار. همین قدر کوتاه.
چرا برویم جای دور. همین زیرزمین خانهی ما. فضای عجیبی است. پنجره ندارد و وقتی لامپها خاموش باشند، مثل سیاهچالههای فضایی آنقدر تاریک میشود که حتی خفاش هم راه خودش را پیدا نمیکند. از آنطرف چهار تا لامپ روی سقف دارد که وقتی روشن میشوند، از شدت نور عنبیه چشم آدم را جر میدهند. هر کس که این خانه را ساخته، احتمالا برنامه داشته تا زیرزمین را تغییر کاربری بدهد به اتاق عمل قلب باز. یا تاریکی مطلق یا نور مطلق. من از صفر و یک بدم میآید. من طیف دوست دارم. همین شد که رفتم یک دیمر خریدم. دیمر چیه؟ همین کلیدهایی که با آن میشود نور خروجی لامپ را تنظیم کرد. یک دیمر خریدم و زدم جای کلید برق. حالا میتوانم نور را تنظیم کنم. از تاریکی سیاهچالگی تا وضعیت بیابانهای سمنان زیر نور ماه کامل، تا فضای رستورانهای کمنور باب شام خوردن با لیلای زندگی. تا نور مطلق و تجربهی زندگی روی خورشید. این دیمر خوشی کوچکی است که این روزها تجربهاش میکنم. نور و حس فضای زیرزمین را میتوانم با حال دلم تنظیم کنم. چه وقتهایی که دلم مثل آسمان ژاپن آفتابی است و چه وقتهایی که مثل آسمان لندن ابری است.
اصلا من به طیف اعتقاد دارم و از منطق صفر و یک خوف میکنم. قدیمها خانوادهی ما در خصوص تعریف خیر و شر کاملا صفر و یک بود. هر پسری که دوستدختر اختیار میکرد، محور شرارت بود. یا اگر برای الکل مصرفی به غیر از آمپول زدن داشت، خودِ خود شرارت بود. آدمها یا هابیل بودند یا قابیل. در این جهانِ سیاه و سفید هیچ آمیبی در منطقهی خاکستری نمیتوانست زندگی کند. هر آدم وضو گرفتهای با یک قطره اوره، چراغش خاموش میشد و از سمتِ طهارت به ورطهی نجاست میافتاد. به همین راحتی. درست مثل چراغ زیرزمین خانهی ما قبل از دیمر.
طیف خیلی خوب است. مخصوصا برای من که نه تاریکی زیاد را دوست دارم و نه روشنی زیاد را. آدمهای اطرافم را هم همینطوری انتخاب میکنم. از آدمهایی که پلیدِ مطلقند، هراس دارم و دور ازشان میمانم تا خواب آشفته نبینم. آدمهای قدیس هم که مثل بوم سفید و نقاشی نشدهاند و سفیدیشان حوصله را سر میبرند. کلا یک چیزی وسط طیف خوب است. یک بوم که خط افق داشته باشد و یک خورشید در حال طلوع و یک کشتی شکسته و چهار پرندهی سرگردان در آسمان و اینها. یک چیزی کشیده شده باشد. ولو شده خرابههای چغازنبیل. من نه با آلکاپون میتوانم سر کنم و نه با اسقف رم.
پرت شدیم از موضوع. بله آقا. خوشیهای کوچک. داشتیم از خوشیهای کوچک میگفتیم. از زیرزمین که حالا از زیر یوغِ نور مطلق و تاریکی مطلق نجات پیدا کرده است. همین مطلق بیروح و ناسازگار که قدرت بیناییام را نابود میکرد. در عوض الان دیمر دارم. بسته به حال دل، فضا را روشن و تاریک میکنم. روشن برای مطالعه. کم نور برای نوشیدن با آوای زندگی. کمی تاریکتر برای بوسیدن. تاریکترتر برای خوابیدن. روشنتر برای بیدار شدن. من زندگی روی طیف را دوست دارم. سیال بودن روی محور خیر و شر و دوری کردن از خیر مطلق و شر مطلق./فهیم_عطار
@LDplus
چرا برویم جای دور. همین زیرزمین خانهی ما. فضای عجیبی است. پنجره ندارد و وقتی لامپها خاموش باشند، مثل سیاهچالههای فضایی آنقدر تاریک میشود که حتی خفاش هم راه خودش را پیدا نمیکند. از آنطرف چهار تا لامپ روی سقف دارد که وقتی روشن میشوند، از شدت نور عنبیه چشم آدم را جر میدهند. هر کس که این خانه را ساخته، احتمالا برنامه داشته تا زیرزمین را تغییر کاربری بدهد به اتاق عمل قلب باز. یا تاریکی مطلق یا نور مطلق. من از صفر و یک بدم میآید. من طیف دوست دارم. همین شد که رفتم یک دیمر خریدم. دیمر چیه؟ همین کلیدهایی که با آن میشود نور خروجی لامپ را تنظیم کرد. یک دیمر خریدم و زدم جای کلید برق. حالا میتوانم نور را تنظیم کنم. از تاریکی سیاهچالگی تا وضعیت بیابانهای سمنان زیر نور ماه کامل، تا فضای رستورانهای کمنور باب شام خوردن با لیلای زندگی. تا نور مطلق و تجربهی زندگی روی خورشید. این دیمر خوشی کوچکی است که این روزها تجربهاش میکنم. نور و حس فضای زیرزمین را میتوانم با حال دلم تنظیم کنم. چه وقتهایی که دلم مثل آسمان ژاپن آفتابی است و چه وقتهایی که مثل آسمان لندن ابری است.
اصلا من به طیف اعتقاد دارم و از منطق صفر و یک خوف میکنم. قدیمها خانوادهی ما در خصوص تعریف خیر و شر کاملا صفر و یک بود. هر پسری که دوستدختر اختیار میکرد، محور شرارت بود. یا اگر برای الکل مصرفی به غیر از آمپول زدن داشت، خودِ خود شرارت بود. آدمها یا هابیل بودند یا قابیل. در این جهانِ سیاه و سفید هیچ آمیبی در منطقهی خاکستری نمیتوانست زندگی کند. هر آدم وضو گرفتهای با یک قطره اوره، چراغش خاموش میشد و از سمتِ طهارت به ورطهی نجاست میافتاد. به همین راحتی. درست مثل چراغ زیرزمین خانهی ما قبل از دیمر.
طیف خیلی خوب است. مخصوصا برای من که نه تاریکی زیاد را دوست دارم و نه روشنی زیاد را. آدمهای اطرافم را هم همینطوری انتخاب میکنم. از آدمهایی که پلیدِ مطلقند، هراس دارم و دور ازشان میمانم تا خواب آشفته نبینم. آدمهای قدیس هم که مثل بوم سفید و نقاشی نشدهاند و سفیدیشان حوصله را سر میبرند. کلا یک چیزی وسط طیف خوب است. یک بوم که خط افق داشته باشد و یک خورشید در حال طلوع و یک کشتی شکسته و چهار پرندهی سرگردان در آسمان و اینها. یک چیزی کشیده شده باشد. ولو شده خرابههای چغازنبیل. من نه با آلکاپون میتوانم سر کنم و نه با اسقف رم.
پرت شدیم از موضوع. بله آقا. خوشیهای کوچک. داشتیم از خوشیهای کوچک میگفتیم. از زیرزمین که حالا از زیر یوغِ نور مطلق و تاریکی مطلق نجات پیدا کرده است. همین مطلق بیروح و ناسازگار که قدرت بیناییام را نابود میکرد. در عوض الان دیمر دارم. بسته به حال دل، فضا را روشن و تاریک میکنم. روشن برای مطالعه. کم نور برای نوشیدن با آوای زندگی. کمی تاریکتر برای بوسیدن. تاریکترتر برای خوابیدن. روشنتر برای بیدار شدن. من زندگی روی طیف را دوست دارم. سیال بودن روی محور خیر و شر و دوری کردن از خیر مطلق و شر مطلق./فهیم_عطار
@LDplus
❤2
هرگاه به واسطهی خرید کالایی، حس کردید موقعیت اجتماعیتان تغییر کرده، شما یک تازه به دوران رسیدهاید!
آلن دوباتن
@LDplus
آلن دوباتن
@LDplus
👍3🤯1
عیب عمده پرکاران.
معمولا پرکاران فاقد فعالیت سطح بالا هستند. منظور من این است که فعالیت شخصی ندارند. آنان همچون کارمندان، بازرگانان و دانشوران فعالاند، بدین معنی که به سان عامه مردماند، اما نه به صورت افراد ممتاز و خاص. از این حیث آنان خنثیاند. - این بدشانسی پرکاران است که شغلشان همیشه بیمعنی مینماید. انسان نبایستی مثلا از بانکدار ثروتاندوز پرسش نماید که هدف بیامانش در این ثروتاندوزی چیست: این غیر معقول است. شخص پرکار چرخ میخورد و میغلتد، همچون سنگی که به پیروی از قوانین بیشعور علم مکانیک چرخ میخورد و میغلتد. امروزه نیز همچون در همه اعصار، آدمیان به دو دسته بردهها و آزادها تقسیم میشوند. زیرا هر آن کس که دوسوم وقت خود را به خویش اختصاص ندهد یک برده است. بگذار او هرآنچه میخواهد باشد: سیاستمدار، بازرگان، کارمند، دانشور./reasonable_mind
@LDplus
معمولا پرکاران فاقد فعالیت سطح بالا هستند. منظور من این است که فعالیت شخصی ندارند. آنان همچون کارمندان، بازرگانان و دانشوران فعالاند، بدین معنی که به سان عامه مردماند، اما نه به صورت افراد ممتاز و خاص. از این حیث آنان خنثیاند. - این بدشانسی پرکاران است که شغلشان همیشه بیمعنی مینماید. انسان نبایستی مثلا از بانکدار ثروتاندوز پرسش نماید که هدف بیامانش در این ثروتاندوزی چیست: این غیر معقول است. شخص پرکار چرخ میخورد و میغلتد، همچون سنگی که به پیروی از قوانین بیشعور علم مکانیک چرخ میخورد و میغلتد. امروزه نیز همچون در همه اعصار، آدمیان به دو دسته بردهها و آزادها تقسیم میشوند. زیرا هر آن کس که دوسوم وقت خود را به خویش اختصاص ندهد یک برده است. بگذار او هرآنچه میخواهد باشد: سیاستمدار، بازرگان، کارمند، دانشور./reasonable_mind
#کتاب انسانی زیاده انسانی، نوشته #فردریش_نیچه جلد نخست، قطعه ۲۸۳
@LDplus
یه پدیدهای هست به اسم Revenge bedtime procrastination که همه تجربه کردیم. یعنی شبا با اینکه نیاز به خواب داریم و خستهایم، بازم دیر میخوابیم. چون تو طول روز به دلیل کار و مشغله، وقت آزادی که واسه خودمون باشه نداشتیم پس خواب شبو برای داشتن اون زمان آزاد قربانی میکنیم./توییترCinder
#خواب_شبانه #خواب
@LDplus
#خواب_شبانه #خواب
@LDplus
👍1💔1
یکم. اگر اشتباه نکنم منیریه بود که کتاب را دیدم: «آیکیدو، نوشته برایان رابینز». آقای برادر نوجوان بود و کاری داشت مربوط به امور کنکور و من برده بودمش آنجا و تا کارش تمام شود قدم میزدم. توی ویترین مغازه بود، از اینکه چرا اسم نویسنده به خاطرم ماند هم بیخبرم. مغز آدمیزاد از آن چیزهای عجیب دنیاست. هرچند عجیبترش شاید این باشد که چند سال بعد که آمدم آمریکا و تصمیم گرفتم بروم آموزش ورزشهای رزمی، هنوز اسم نویسنده را به خاطر داشتم. یا از آن هم عجیبتر اینکه نویسنده، استاد تربیتبدنی دانشگاهمان بود و وقتی ایمیل زدم، دعوتم کرد که در کلاسش شرکت کنم. خلاصه که یک چهارشنبه شبی شال و کلاه کردیم و رفتیم خدمت استاد، و پنج سالِ بعد از آن هفتهای دو بار یادمان داد که چطور مشت بزنیم و لگد، و چطور از نیروی حریف علیه خودش استفاده کنیم.
دوم. از استاد خیلی چیزها آموختم. مثالش اینکه دانشگاه سالن ورزش جدیدی احداث کرد و استفادهاش برای دانشجویان رایگان بود، ولی برای آن رفقایی که از بیرون دانشگاه میامدند پولی. یک شنبه صبحی استاد آمد و گفت «دیشب خیلی فکر کردم. سالن ورزش برای بچههای بیرون گرونه و باشگاه ما برای دانشجوها. از امروز همه کلاسها مجانی.» مثال دومش اینکه داشتم به استاد میگفتم که دارم از تکزاس میروم مینسوتا و خداحافظی میکردم. گفت «جوون بودم شیرجه میزدم. عمویی داشتیم مینسوتا خانهاش استخر داشت. می رفتیم آنجا و من شیرجه میزدم و پدرم خیلی ذوق میکرد. از مینسوتا خاطره لبخند پدر رو دارم.». چند سال بعد که اسم استاد را در تالار افتخارات شیرجه تکزاس حک کردند، از ویدیوی سخنرانی فهمیدم که «جوون بودم شیرجه میزدم» شامل پنج بار قهرمانی شیرجه منطقه، سه بار قهرمانی آمریکا، دو بار مربیگری تیم المپیک، و یک بار مربیگری تیم ملی آمریکا در مسابقات جهانی بوده. دان هفت تکواندو و دان سه آیکیدو و کمربند مشکی کاراته و آیکیجوجیتسو و مربیگری یوگا بماند.
سوم. امشب چند ساعتی رفتم عکاسی، با رفقا رفتم بیرون، برگشتم عکاسی، با دو تا از عزیزان فالوئر این صفحه آشنا شدم، دوباره رفتیم بیرون، و توی راه برگشت توی مترو دیدم یکی از بچهها پست کرده که استاد چند ساعت پیش فوت کرده. آه از نهادم برآمد که حضرت کجا رفتی و رفتم توی فکر. فکر مردی که یک زمانی کتابی نوشت و باشگاهی راه انداخت که روزی برای یک تازه مهاجر کلاس دوستی و آشنایی با فرهنگ شد. یادت گرامی استاد. ۱۵ سال است که بیآنکه خودت بدانی یادم دادهای که وقتی به خودم غره میشوم، توی ذهنم بگویم «جوونی شیرجه میزدم.» رقصت با فرشتگان مستدام. /علی فرنودیان
برخی عکسهای آقای #برایان_رابینز را در کامنت ببینید.
@LDplus
دوم. از استاد خیلی چیزها آموختم. مثالش اینکه دانشگاه سالن ورزش جدیدی احداث کرد و استفادهاش برای دانشجویان رایگان بود، ولی برای آن رفقایی که از بیرون دانشگاه میامدند پولی. یک شنبه صبحی استاد آمد و گفت «دیشب خیلی فکر کردم. سالن ورزش برای بچههای بیرون گرونه و باشگاه ما برای دانشجوها. از امروز همه کلاسها مجانی.» مثال دومش اینکه داشتم به استاد میگفتم که دارم از تکزاس میروم مینسوتا و خداحافظی میکردم. گفت «جوون بودم شیرجه میزدم. عمویی داشتیم مینسوتا خانهاش استخر داشت. می رفتیم آنجا و من شیرجه میزدم و پدرم خیلی ذوق میکرد. از مینسوتا خاطره لبخند پدر رو دارم.». چند سال بعد که اسم استاد را در تالار افتخارات شیرجه تکزاس حک کردند، از ویدیوی سخنرانی فهمیدم که «جوون بودم شیرجه میزدم» شامل پنج بار قهرمانی شیرجه منطقه، سه بار قهرمانی آمریکا، دو بار مربیگری تیم المپیک، و یک بار مربیگری تیم ملی آمریکا در مسابقات جهانی بوده. دان هفت تکواندو و دان سه آیکیدو و کمربند مشکی کاراته و آیکیجوجیتسو و مربیگری یوگا بماند.
سوم. امشب چند ساعتی رفتم عکاسی، با رفقا رفتم بیرون، برگشتم عکاسی، با دو تا از عزیزان فالوئر این صفحه آشنا شدم، دوباره رفتیم بیرون، و توی راه برگشت توی مترو دیدم یکی از بچهها پست کرده که استاد چند ساعت پیش فوت کرده. آه از نهادم برآمد که حضرت کجا رفتی و رفتم توی فکر. فکر مردی که یک زمانی کتابی نوشت و باشگاهی راه انداخت که روزی برای یک تازه مهاجر کلاس دوستی و آشنایی با فرهنگ شد. یادت گرامی استاد. ۱۵ سال است که بیآنکه خودت بدانی یادم دادهای که وقتی به خودم غره میشوم، توی ذهنم بگویم «جوونی شیرجه میزدم.» رقصت با فرشتگان مستدام. /علی فرنودیان
برخی عکسهای آقای #برایان_رابینز را در کامنت ببینید.
@LDplus
❤🔥2
Forwarded from WildlifeChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#شامپانزه، حیوانی با ویژگیهای انسان. خشن، مهربان، خانوادهدوست، رفیقباز، حسود و ...
#امنیت
@WildLifechannel
#امنیت
@WildLifechannel
👍1
«عدمقطعیت» هوایی است که در آن نفس میکشیم
— مروری بر کتاب هنر عدمقطعیت اثر دیوید اسپیگِلهالتر، نویسنده کتاب از گوتنبرگ تا زاکربرگ
دیوید اسپیگِلهالتر، آماردان برجسته و یکی از بهترین شارحان دانشگاهی که مطالب پیچیده را بهخوبی توضیح میدهد، در کتاب جدید خود با عنوان هنر عدمقطعیت نشان میدهد که چطور محاسبات ساده میتواند بر تن ریسکهای زندگی، که بخش جداییناپذیر آناند، لباس نظم بپوشاند. آنچه میخوانید مروری کوتاه است بر این کتاب که تلاشی است برای فهم شانس و احتمالات در زندگی.
⏰ زمان مطالعه: ۱۰۷۷ کلمه، ۵ دقيقه
📌 ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
👈از متن مطلب:
چقدر احتمال دارد که دو آدم تصادفی را انتخاب کنید که در یک روز به دنیا آمده باشند؟
اگر با اصل لانه کبوتری حساب کنید، خواهید دید اگر تنها ۲۳ نفر را بهصورت تصادفی گرد هم بیاورید، ۵۰ درصد احتمال دارد که دو نفر از آنها در یک روز به دنیا آمده باشند [مترجم].
#عدمقطعیت
@LDplus
— مروری بر کتاب هنر عدمقطعیت اثر دیوید اسپیگِلهالتر، نویسنده کتاب از گوتنبرگ تا زاکربرگ
دیوید اسپیگِلهالتر، آماردان برجسته و یکی از بهترین شارحان دانشگاهی که مطالب پیچیده را بهخوبی توضیح میدهد، در کتاب جدید خود با عنوان هنر عدمقطعیت نشان میدهد که چطور محاسبات ساده میتواند بر تن ریسکهای زندگی، که بخش جداییناپذیر آناند، لباس نظم بپوشاند. آنچه میخوانید مروری کوتاه است بر این کتاب که تلاشی است برای فهم شانس و احتمالات در زندگی.
⏰ زمان مطالعه: ۱۰۷۷ کلمه، ۵ دقيقه
📌 ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
👈از متن مطلب:
چقدر احتمال دارد که دو آدم تصادفی را انتخاب کنید که در یک روز به دنیا آمده باشند؟
#عدمقطعیت
@LDplus
🤯1