Lifedefender plus
چرا روابط فرو میپاشند؟ چون حداقل یک طرف ماجرا ترجیج میدهد بجای رفتن سراغ ریشه مشکلات، سازگاری دروغین بجای درگیری صادقانه داشته باشد. #ارتباط_خانوادگی @LDplus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیح تعهد در روابط از دیدگاه جردن پیترسون.
این مطلبو در ارتباط با پست قبلی گذاشتم که چگونه درک تعهد در رابطه کمک میکنه، بجای سازش دروغین گفتگو، بحث یا درگیری صادقانه را در برابر مشکلات رابطه انتخاب کنیم.
خواه این مشکلات مربوط به هر یک از طرفین باشه... چیزی که پیترسون از نقاط ضعف هر انسانی از تمثیل نمادین مار استفاده میکنه... خواه یه مشکل بیرونی مانند مسائل اقتصادی یا ... باشه.
#ارتباط_خانوادگی
@LDplus
این مطلبو در ارتباط با پست قبلی گذاشتم که چگونه درک تعهد در رابطه کمک میکنه، بجای سازش دروغین گفتگو، بحث یا درگیری صادقانه را در برابر مشکلات رابطه انتخاب کنیم.
خواه این مشکلات مربوط به هر یک از طرفین باشه... چیزی که پیترسون از نقاط ضعف هر انسانی از تمثیل نمادین مار استفاده میکنه... خواه یه مشکل بیرونی مانند مسائل اقتصادی یا ... باشه.
#ارتباط_خانوادگی
@LDplus
👍2
هیچ کس دوباره
خمیر ما را از گل و لای
نخواهد سرشت.
هیچ کس به غبارمان
روح نخواهد دمید،
هیچ کس.
درود بر توای هیچ کس
بر عشق تو.
ما خواهیم شکفت
و روان میشویم
به سوی تو.
یک هیچ
ما بودیم، ما هستیم
ما هنوز باید شکوفه بزنیم.
هیچ
گل سرخ هیچ کس
با روح درخشان مادگیمان
با پرچم پاره نرینگیمان
با جام قرمزمان
با آن واژه بنفش
که سر میدهیم
بر فراز
آه
بر فراز خار.
#شعر «مزمور» از پل سلان
پن:یکی از شاعران همعصر و محبوب هایدگر
@LDplus
خمیر ما را از گل و لای
نخواهد سرشت.
هیچ کس به غبارمان
روح نخواهد دمید،
هیچ کس.
درود بر توای هیچ کس
بر عشق تو.
ما خواهیم شکفت
و روان میشویم
به سوی تو.
یک هیچ
ما بودیم، ما هستیم
ما هنوز باید شکوفه بزنیم.
هیچ
گل سرخ هیچ کس
با روح درخشان مادگیمان
با پرچم پاره نرینگیمان
با جام قرمزمان
با آن واژه بنفش
که سر میدهیم
بر فراز
آه
بر فراز خار.
#شعر «مزمور» از پل سلان
پن:یکی از شاعران همعصر و محبوب هایدگر
@LDplus
❤1
نزار قبانی
نام نزار قبانی را نخستین بار وقتی شنیدم که در ترمینال دمشق منتظر اتوبوس حلب نشسته بودم. جوانی سوری کنارم نشست و ناخواسته دود سیگارش را روانه ریه نااهل من میکرد. به سرفه که افتادم، نیمکت را ترک کرد تا باقی مانده سیگارش را با خیال راحت بکشد و بچشد. پک آخر را که زد آمد نشست کنارم و پرس و جو که که هستی و کجا می روی؟ وقتی مکالمه دست و پا شکسته مرا دید و فهمید که ایرانی هستم و برای تدریس ادبیات پارسی به دانشگاه حلب میروم، بر سر ذوق آمد و پرسید این شعر را شنیدهای و بدون این که منتظر جواب من بماند، شعری بلند را از حافظه خواند. اصلا به قیافه اش نمیآمد که چنان قصیده بلندی را به حافظه سپرده باشد و شاید هم آمده بود که بگوید از روی سیگار آدم ها درباره شان قضاوت نکن آقای معلم ادبیات! گفتم :نه! اعجاب مرا که دید، گفت:از نزار قبانی است و بعد پرسید این بیت را حتما شنیدهای:
ربی خلقت الجمال و قلت اتقوا
و کیف نری الجمال و لا نعشق
گفتم نه اما بیت در حافظهام ماند. جوان گفت از آن نزار قبانی است و همین بیت کافی بود تا مرا به دنیای نزار قبانی پرتاب کند. وارد کلاسم که شدم، شروع کردم به خواندن آن بیت. دیدم نیمی از دانشجویانم با من همخوانی میکنند. دریافتم که به قول عربها این بیت «مثل سایر» شده است. بعدها فهمیدم که آن بیت از نزار نیست اما همان هفته که به شام (سوری ها به دمشق میگفتند شام) برگشتم، روانه کتابفروشیها شدم و چند جلد از آثار نزار را تهیه و با عربی نیم بندم شروع کردم به خواندن. عجب شاعری بود! یکی دو هفته بیشتر طول نکشید که مستغرق در آثار نزار با ملهم (یکی از دانشجویانم که پارسی خوب میدانست) تصمیم گرفتیم، در روزهایی که در حمص اقامت دارم، اشعار نزار قبانی را ترجمه کنیم. او هر روز بعد از اتمام کلاس ها به لابی هتل میآمد و تا پاسی از شب مستغرق جمال و جلال نزار بودیم. از زیبایی شعر او حیرت میکردم؛ هیچ نداشت و همه چیز داشت. بسیار پیش میآمد که ملهم میگفت این چیزها را نمیتوانم ترجمه کنم. گاه پشت یک استعاره نزار چند صفحه مطلب وجود داشت که فقط یک سوری آنها را درمییافت. شاید بتوان واژه را ترجمه کرد اما فرهنگ پشت واژه قابل ترجمه نیست. اگر آن واژه یا ترکیب وارد ساحت استعارهها شده باشد که دیگر هیچ. آنجا بود که دریافتم که ترجمه شعر حتی اگر خیلی پیچیده نباشد، به زبان دیگر تقریبا محال است. با خود میاندیشیدم یکی بخواهد، گیریم فیتز جرالد، «می» یا «کوزه» خیام را ترجمه کند، با فرهنگ پنهان در پشت آن چه خواهد کرد؟ یا می اندیشیدم که مثلا گوته چه تصوری از رند حافظ داشته و دریافتم که چرا باید کسی مثل نیکلسون پانزده سال عمرش را صرف آموختن زبان پارسی کند تا مثنوی را بفهمد. نیکلسون میخواسته فرهنگ زبان پارسی را بیاموزد. ترجمه من و ملهم ادامه داشت. او از من پارسی میآموخت و من از او فرهنگ زبان نزار قبانی. آن ترجمهها را چاپ نکردیم اما آن جا نکته ای را دریافتم که غرض اصلی من از قلمی کردن این یادداشت، بیان همان نکته است. نزار زندگی را تبدیل به شعر میکند: رفتن به سر قرار با یک معشوق، دوش گرفتن، اصلاح صورت، قهوه نوشیدن و مسایلی از این دست در کلام او تبدیل به لحظه ناب شاعری میشود. او در اتفاقات ساده زندگی دنبال لحظات شاعری میگردد.
در صفحه سینا جهاندیده مطلبی خواندم دال بر این که در دل اتفاقات روزمره زندگی معجزاتی نهفته است که هنرمندان همانها را کشف می کنند. بله! همین طور است. نزار معجزات پنهان شده در لحظات روزمره را کشف و آن ها را تبدیل به کدهای جمال شناسانه زبانی میکند. نزار کاشف معجزات روزمرگیهای حیات در بیان نمادین است. هنر شاعری او در این هم هست که بر روی عاشقانههایی که به «زن، شراب و عشق» مشهور است، حریر نازکی از احساسات سیاسی _اجتماعی می کشد که دیدن آن نیاز به دقت زیاد و عبور از پوسته زبان دارد. روایت زندگی با ابعاد گوناگونش در هالهای از عاشقانههایی که در احساسات سیاسی _اجتماعی نمک سود شده، مبنای بوطیقای نزار را تشکیل میدهد و این بوطیقا خیلی امکانات دارد. برخی شاعران باذوق معاصر برای ثبت آنات حیات به سراغ شگردهای سینمایی رفته اند، مثل گروس عبدالملکیان و قبل از او رسول یونان. اما این شگردها زود آنها را به تکرار مبتلا میکند. شگردهای نزار هنرمند را از تکرار نجات میدهد، چون به جای تکیه بر کشف امور عجیب و غریب، پدیدههای معمولی را تبدیل به امور عجیب و غریب میکند. نزار کاشف معجزات اتفاقات ساده زندگی و کاشف زبان نمادینی است که آنها را در هیاتی اعجابآور به خواننده منتقل میکند. شاعران معاصر باید نزار قبانی را عمیقا بخوانند.
برگرفته ازصفحه اینستاگرام دکتر مهدی زرقانی
@LDplus
نام نزار قبانی را نخستین بار وقتی شنیدم که در ترمینال دمشق منتظر اتوبوس حلب نشسته بودم. جوانی سوری کنارم نشست و ناخواسته دود سیگارش را روانه ریه نااهل من میکرد. به سرفه که افتادم، نیمکت را ترک کرد تا باقی مانده سیگارش را با خیال راحت بکشد و بچشد. پک آخر را که زد آمد نشست کنارم و پرس و جو که که هستی و کجا می روی؟ وقتی مکالمه دست و پا شکسته مرا دید و فهمید که ایرانی هستم و برای تدریس ادبیات پارسی به دانشگاه حلب میروم، بر سر ذوق آمد و پرسید این شعر را شنیدهای و بدون این که منتظر جواب من بماند، شعری بلند را از حافظه خواند. اصلا به قیافه اش نمیآمد که چنان قصیده بلندی را به حافظه سپرده باشد و شاید هم آمده بود که بگوید از روی سیگار آدم ها درباره شان قضاوت نکن آقای معلم ادبیات! گفتم :نه! اعجاب مرا که دید، گفت:از نزار قبانی است و بعد پرسید این بیت را حتما شنیدهای:
ربی خلقت الجمال و قلت اتقوا
و کیف نری الجمال و لا نعشق
گفتم نه اما بیت در حافظهام ماند. جوان گفت از آن نزار قبانی است و همین بیت کافی بود تا مرا به دنیای نزار قبانی پرتاب کند. وارد کلاسم که شدم، شروع کردم به خواندن آن بیت. دیدم نیمی از دانشجویانم با من همخوانی میکنند. دریافتم که به قول عربها این بیت «مثل سایر» شده است. بعدها فهمیدم که آن بیت از نزار نیست اما همان هفته که به شام (سوری ها به دمشق میگفتند شام) برگشتم، روانه کتابفروشیها شدم و چند جلد از آثار نزار را تهیه و با عربی نیم بندم شروع کردم به خواندن. عجب شاعری بود! یکی دو هفته بیشتر طول نکشید که مستغرق در آثار نزار با ملهم (یکی از دانشجویانم که پارسی خوب میدانست) تصمیم گرفتیم، در روزهایی که در حمص اقامت دارم، اشعار نزار قبانی را ترجمه کنیم. او هر روز بعد از اتمام کلاس ها به لابی هتل میآمد و تا پاسی از شب مستغرق جمال و جلال نزار بودیم. از زیبایی شعر او حیرت میکردم؛ هیچ نداشت و همه چیز داشت. بسیار پیش میآمد که ملهم میگفت این چیزها را نمیتوانم ترجمه کنم. گاه پشت یک استعاره نزار چند صفحه مطلب وجود داشت که فقط یک سوری آنها را درمییافت. شاید بتوان واژه را ترجمه کرد اما فرهنگ پشت واژه قابل ترجمه نیست. اگر آن واژه یا ترکیب وارد ساحت استعارهها شده باشد که دیگر هیچ. آنجا بود که دریافتم که ترجمه شعر حتی اگر خیلی پیچیده نباشد، به زبان دیگر تقریبا محال است. با خود میاندیشیدم یکی بخواهد، گیریم فیتز جرالد، «می» یا «کوزه» خیام را ترجمه کند، با فرهنگ پنهان در پشت آن چه خواهد کرد؟ یا می اندیشیدم که مثلا گوته چه تصوری از رند حافظ داشته و دریافتم که چرا باید کسی مثل نیکلسون پانزده سال عمرش را صرف آموختن زبان پارسی کند تا مثنوی را بفهمد. نیکلسون میخواسته فرهنگ زبان پارسی را بیاموزد. ترجمه من و ملهم ادامه داشت. او از من پارسی میآموخت و من از او فرهنگ زبان نزار قبانی. آن ترجمهها را چاپ نکردیم اما آن جا نکته ای را دریافتم که غرض اصلی من از قلمی کردن این یادداشت، بیان همان نکته است. نزار زندگی را تبدیل به شعر میکند: رفتن به سر قرار با یک معشوق، دوش گرفتن، اصلاح صورت، قهوه نوشیدن و مسایلی از این دست در کلام او تبدیل به لحظه ناب شاعری میشود. او در اتفاقات ساده زندگی دنبال لحظات شاعری میگردد.
در صفحه سینا جهاندیده مطلبی خواندم دال بر این که در دل اتفاقات روزمره زندگی معجزاتی نهفته است که هنرمندان همانها را کشف می کنند. بله! همین طور است. نزار معجزات پنهان شده در لحظات روزمره را کشف و آن ها را تبدیل به کدهای جمال شناسانه زبانی میکند. نزار کاشف معجزات روزمرگیهای حیات در بیان نمادین است. هنر شاعری او در این هم هست که بر روی عاشقانههایی که به «زن، شراب و عشق» مشهور است، حریر نازکی از احساسات سیاسی _اجتماعی می کشد که دیدن آن نیاز به دقت زیاد و عبور از پوسته زبان دارد. روایت زندگی با ابعاد گوناگونش در هالهای از عاشقانههایی که در احساسات سیاسی _اجتماعی نمک سود شده، مبنای بوطیقای نزار را تشکیل میدهد و این بوطیقا خیلی امکانات دارد. برخی شاعران باذوق معاصر برای ثبت آنات حیات به سراغ شگردهای سینمایی رفته اند، مثل گروس عبدالملکیان و قبل از او رسول یونان. اما این شگردها زود آنها را به تکرار مبتلا میکند. شگردهای نزار هنرمند را از تکرار نجات میدهد، چون به جای تکیه بر کشف امور عجیب و غریب، پدیدههای معمولی را تبدیل به امور عجیب و غریب میکند. نزار کاشف معجزات اتفاقات ساده زندگی و کاشف زبان نمادینی است که آنها را در هیاتی اعجابآور به خواننده منتقل میکند. شاعران معاصر باید نزار قبانی را عمیقا بخوانند.
برگرفته ازصفحه اینستاگرام دکتر مهدی زرقانی
@LDplus
بوردیو بر این باور است که فقط زنان نیستند که در سیستم تسلط مردانه موجود مورد ظلم قرار میگیرند. امتیاز مردانه دامیست که بهای آن استرس و تنش مداوم برای مرد است که هر لحظه مجبور به اثبات مردانگی خودش است. مردانگی، بهعنوان یک ایدهآل دستنیافتنی که طبق آن همیشه مرد باید از نظر اجتماعی و جنسی (sexual) در عالیترین حد باشد، موجب آسیبپذیری مرد میشود. بوردیو، در توافق با تئوری «اقتدار مردانه»، معتقد است که اجتماع، زیر سلطه شکلی از مردانگیست که هم برای زنان بهطور کلّی و هم برای بسیاری از مردان، بهعنوان اجتماعی سرکوبگر عمل میکند.
#کتاب سلطه مردانه نوشته پیِر بوردیو
@LDplus
بوردیو بر این باور است که فقط زنان نیستند که در سیستم تسلط مردانه موجود مورد ظلم قرار میگیرند. امتیاز مردانه دامیست که بهای آن استرس و تنش مداوم برای مرد است که هر لحظه مجبور به اثبات مردانگی خودش است. مردانگی، بهعنوان یک ایدهآل دستنیافتنی که طبق آن همیشه مرد باید از نظر اجتماعی و جنسی (sexual) در عالیترین حد باشد، موجب آسیبپذیری مرد میشود. بوردیو، در توافق با تئوری «اقتدار مردانه»، معتقد است که اجتماع، زیر سلطه شکلی از مردانگیست که هم برای زنان بهطور کلّی و هم برای بسیاری از مردان، بهعنوان اجتماعی سرکوبگر عمل میکند.
#کتاب سلطه مردانه نوشته پیِر بوردیو
@LDplus
از ایمان خلیف که میدونید شرکت کردنش در مسابقات بوکس المپیک حواشی زیادی داشته اما ماجراش نکات جالبی هم داره.
ماجرا اینه که پنجشنبه کارینی از ایتالیا با ایمان از الجزایر مسابقه داشت، کارینی بعد از اینکه مشت سنگینی از ایمان میخوره متوجه میشه که نمیشه جلوی اون ایستاد و از ادامه مسابقه انصراف میده، فریادش معروف هست که میگه: «این درست نیست».
بعدا توی یه مصاحبه میگه برای محافظت از جونم از مسابقه انصراف دادم.
اشاره داره به اینکه ایمان یک دختر به حساب نمیاد.
ایمان سال قبل تو مسابقه قهرمانی بوکس زنان جهان تو دهلی شرکت میکنه که توی تست صلاحیت جنسی رد میشه.
در مورد خود ایمان اینکه با هویت ترنس به دنیا میاد، اما از سالهایی که بوکس رو شروع میکنه همیشه در دسته زنان بوده. حتی قبلا در مسابقات توکیو هم در دسته زنان شرکت کرده.
تا اینجا کمیته بینالمللی المپیک بزرگترین حامی ایمان بوده چون انتقادها بهش کم نیست.
اما اگر ایمان یک زن به حساب نمیاد چطور تونسته در دسته زنان شرکت کنه، ماجرا اینه که طبق قوانین برای شرکت در دسته زنان باید سطح تستوسترون عددی حدود کمتر از ۵ نانومول در هر لیتر باشه، چون تستوسترون بالا که ویژگی مردان هست باعث استخونبندی و حجم عضلات متفاوت در مردان میشه. به همین خاطره که مسابقات ورزشی معمولا تفکیک میشن.
تستوسترون یک مرد معمولا بین ۱۰ تا ۳۵ و یک زن بین ۰.۵ تا ۲.۴ نانومول هست.
ایمانهم توی این تستها قبول شده که در المپیک شرکت میکنه، ولی منتقدها میگن قبولی توی این تستها به کمک دارو بوده چون داروهایی وجود دارد که میتونن سطح تستسترون رو پایین نگه دارن. کمیتههای ورزشی باید معیارهای بیشتری مثل کروموزومهارو هم برای این موضوع بررسی کنن.
برای مثال گفته میشه در آزمایشهای ایمان کروموزومهای XY دیده شده که در مردان وجود داره در صورتیکه زنان کروموزومهای XX دارند./گیگالرتز
independent
nbcnews
@LDplus
ماجرا اینه که پنجشنبه کارینی از ایتالیا با ایمان از الجزایر مسابقه داشت، کارینی بعد از اینکه مشت سنگینی از ایمان میخوره متوجه میشه که نمیشه جلوی اون ایستاد و از ادامه مسابقه انصراف میده، فریادش معروف هست که میگه: «این درست نیست».
بعدا توی یه مصاحبه میگه برای محافظت از جونم از مسابقه انصراف دادم.
اشاره داره به اینکه ایمان یک دختر به حساب نمیاد.
ایمان سال قبل تو مسابقه قهرمانی بوکس زنان جهان تو دهلی شرکت میکنه که توی تست صلاحیت جنسی رد میشه.
در مورد خود ایمان اینکه با هویت ترنس به دنیا میاد، اما از سالهایی که بوکس رو شروع میکنه همیشه در دسته زنان بوده. حتی قبلا در مسابقات توکیو هم در دسته زنان شرکت کرده.
تا اینجا کمیته بینالمللی المپیک بزرگترین حامی ایمان بوده چون انتقادها بهش کم نیست.
اما اگر ایمان یک زن به حساب نمیاد چطور تونسته در دسته زنان شرکت کنه، ماجرا اینه که طبق قوانین برای شرکت در دسته زنان باید سطح تستوسترون عددی حدود کمتر از ۵ نانومول در هر لیتر باشه، چون تستوسترون بالا که ویژگی مردان هست باعث استخونبندی و حجم عضلات متفاوت در مردان میشه. به همین خاطره که مسابقات ورزشی معمولا تفکیک میشن.
تستوسترون یک مرد معمولا بین ۱۰ تا ۳۵ و یک زن بین ۰.۵ تا ۲.۴ نانومول هست.
ایمانهم توی این تستها قبول شده که در المپیک شرکت میکنه، ولی منتقدها میگن قبولی توی این تستها به کمک دارو بوده چون داروهایی وجود دارد که میتونن سطح تستسترون رو پایین نگه دارن. کمیتههای ورزشی باید معیارهای بیشتری مثل کروموزومهارو هم برای این موضوع بررسی کنن.
برای مثال گفته میشه در آزمایشهای ایمان کروموزومهای XY دیده شده که در مردان وجود داره در صورتیکه زنان کروموزومهای XX دارند./گیگالرتز
independent
nbcnews
@LDplus
The Independent
Who is Imane Khelif? The Olympic boxer who failed a gender eligibility test
Khelif and Lin Yu-ting were disqualified at the 2023 World Championships for failing gender eligibility tests, but both are competing at Paris 2024
مایکروسافت ظاهراً دختران کارآموز جوان را از تنهاماندن با بیل گیتس منع کرده بود
«آنوپریتا داس» (Anupreeta Das)، روزنامهنگار نیویورک تایمز در کتاب «میلیاردر، نِرد، نجاتدهنده، پادشاه: بیل گیتس و تلاش او برای شکلدادن دنیای ما» که قرار است درباره «بیل گیتس» به چاپ برساند، جزئیاتی درباره زندگی خصوصی همبنیانگذار مایکروسافت افشا کرده است. بهادعای داس، #بیل_گیتس بارها به «ملیندا فرنچ»، همسرش، خیانت کرده و ظاهراً در اطراف زنان جوان مایکروسافت «مثل بچهای در فروشگاه شیرینیفروشی» بود. این موضوع در یک مقطع به حدی رسید که طبق گزارشها، این شرکت ممنوعیتی را برای تنهاماندن کارآموزان با او وضع کرد.
ادامه در کامنت
@LDplus
«آنوپریتا داس» (Anupreeta Das)، روزنامهنگار نیویورک تایمز در کتاب «میلیاردر، نِرد، نجاتدهنده، پادشاه: بیل گیتس و تلاش او برای شکلدادن دنیای ما» که قرار است درباره «بیل گیتس» به چاپ برساند، جزئیاتی درباره زندگی خصوصی همبنیانگذار مایکروسافت افشا کرده است. بهادعای داس، #بیل_گیتس بارها به «ملیندا فرنچ»، همسرش، خیانت کرده و ظاهراً در اطراف زنان جوان مایکروسافت «مثل بچهای در فروشگاه شیرینیفروشی» بود. این موضوع در یک مقطع به حدی رسید که طبق گزارشها، این شرکت ممنوعیتی را برای تنهاماندن کارآموزان با او وضع کرد.
ادامه در کامنت
@LDplus
سه تهدید بزرگ
یووال نوح هراری
سخنرانی یووال نوح هراری
مکان : کالج سلطنتی کمبریج
زمان : ۲۷ فوریه ۲۰۲۴
موضوع: سه تهدید جدی برای بقای بشر، جنگ جهانی سوم!
ترجمه، ویرایش و خوانش: فرهاد ارکانی از کانال انسان خردمند
@LDplus
مکان : کالج سلطنتی کمبریج
زمان : ۲۷ فوریه ۲۰۲۴
موضوع: سه تهدید جدی برای بقای بشر، جنگ جهانی سوم!
ترجمه، ویرایش و خوانش: فرهاد ارکانی از کانال انسان خردمند
@LDplus
👏1
هیچوقت در تاریخ پیش نیومده که استقرار قدرت در یک سرزمین، بیارتباط بوده باشه با قابلیتهای مردم همون سرزمین. کتابهای تاریخی، روی فتوحات متمرکزند. اما جلوه اصلی قدرت در فتح نیست. در استقراریافتگی قدرته. اینکه مولفههای قدرت در اون سیستم به طور مداوم زاییده بشن. حتی موفقیت حکومت مغول در استقرار دادن قدرت خودش، به قابلیتهای ایرانیهای اون زمان مربوط بود. و گرنه بعد از فتوحاتشون از هم متلاشی میشدند. ممکنه آدمی که دستور میده فلان جا پل بسازید تغییر کنه. اما باید آدمهایی وجود داشته باشند که بتونند پل بسازند، که بعد یکی بتونه بشون دستور بده که بسازند. قابلیت جامعه در تولید آدمهایی که بتونند پل بسازند، یک مولفه قدرت بود. بنابراین دستوردهنده هم که تغییر میکرد، قدرتمند بودن تمدن، در نسبت به بقیه دنیا، حفظ میشد. که بعد به پشتوانه این قدرت تمدنی میتونست بره خلیفه بغداد رو کلهپا بکنه.
از دوران مغول زمان زیادی گذشته و همهچیز تغییر کرده، و مردم این سرزمین چند دست عوض شدهاند، طوری که انگار غیر از ناراحتیهای ژنتیک چیزی ازون آدمها به ارث نبردهاند. آدمهای فعلی قابلیتهای زایش مولفههای قدرت رو ندارند. بهمدیگه چیز یاد نمیدن. غایت موفقیت رو در رسیدن به زندگی اشرافی میبینند. غیر از دلالی کاری بلد نیستند که به دنیا ارائه کنند. حوصله کارهایی که ممارست لازم داره رو ندارند. اما از همه اینها مهمتر اینه که زمان رو تحقیر میکنند. البته کسی نمیتونه این کار رو بکنه. ولی یه جوری زندگی میکنند که انگار هدف اینه که زمان رو تحقیر کنند. به برنامهریزی میخندند. دیسیپلین رو مسخره میکنند. به اینکه ساعت خوابشون هیچوقت مشخص نیست، افتخار میکنند. رویدادهای روزمرهشون کاملا رندوم هستند. خیلی آنی تصمیم میگیرند شام برن خونه خاله. و خیلی رندوم تصمیم میگیرند که به جای دو ساعت، چهار ساعت اونجا بمونند. به حساب و کتاب مخارج رسیدن، میگن کار استرسزا! و منطق خرافی خلق میکنند تا خلافش رو ترویج کنند: «زیاد حساب کتاب کنی برکتش میره!». کافیه یک مشاهده انجام بدید. چند نفر میشناسید که از اپ calendar گوشی استفاده فعال و روزانه داشته باشند؟ همهمون جوابش رو میدونیم.
وقتی کسی نیست که پل بسازه، فرماندار مغول با رجزخوانی گلوی خودش رو پاره کنه هم نمیتونه جلوی بازنده بودن کشور رو بگیره. چه رجز صنعتی باشه چه رجز نظامی./anarchonomy
@LDplus
از دوران مغول زمان زیادی گذشته و همهچیز تغییر کرده، و مردم این سرزمین چند دست عوض شدهاند، طوری که انگار غیر از ناراحتیهای ژنتیک چیزی ازون آدمها به ارث نبردهاند. آدمهای فعلی قابلیتهای زایش مولفههای قدرت رو ندارند. بهمدیگه چیز یاد نمیدن. غایت موفقیت رو در رسیدن به زندگی اشرافی میبینند. غیر از دلالی کاری بلد نیستند که به دنیا ارائه کنند. حوصله کارهایی که ممارست لازم داره رو ندارند. اما از همه اینها مهمتر اینه که زمان رو تحقیر میکنند. البته کسی نمیتونه این کار رو بکنه. ولی یه جوری زندگی میکنند که انگار هدف اینه که زمان رو تحقیر کنند. به برنامهریزی میخندند. دیسیپلین رو مسخره میکنند. به اینکه ساعت خوابشون هیچوقت مشخص نیست، افتخار میکنند. رویدادهای روزمرهشون کاملا رندوم هستند. خیلی آنی تصمیم میگیرند شام برن خونه خاله. و خیلی رندوم تصمیم میگیرند که به جای دو ساعت، چهار ساعت اونجا بمونند. به حساب و کتاب مخارج رسیدن، میگن کار استرسزا! و منطق خرافی خلق میکنند تا خلافش رو ترویج کنند: «زیاد حساب کتاب کنی برکتش میره!». کافیه یک مشاهده انجام بدید. چند نفر میشناسید که از اپ calendar گوشی استفاده فعال و روزانه داشته باشند؟ همهمون جوابش رو میدونیم.
وقتی کسی نیست که پل بسازه، فرماندار مغول با رجزخوانی گلوی خودش رو پاره کنه هم نمیتونه جلوی بازنده بودن کشور رو بگیره. چه رجز صنعتی باشه چه رجز نظامی./anarchonomy
@LDplus
👏1
"امنترین راه برای اینکه خیلی بدبخت نباشیم این است که توقع نداشته باشیم که خیلی خوشحال باشیم."
آرتور شوپنهاور
@LDplus
آرتور شوپنهاور
@LDplus
👍1👌1
درخشش سیمون بایلز ژیمناست آمریکایی در المپیک پاریس. او در المپیک قبلی به دلیل افسردگی حاد حضور نداشت... متن پایین ویدیو از آقای سیامک قاسمی رو بخونید.
ویدیوی دوم مطمئن نیستم مربوط به المپیک باشه اما اهمیت تلاش دوباره را نشان میدهد.
@LDplus
ویدیوی دوم مطمئن نیستم مربوط به المپیک باشه اما اهمیت تلاش دوباره را نشان میدهد.
@LDplus
👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین جراحی دندانپزشکی تمامخودکار با یک ربات انجام شد؛ تا هشت برابر سریعتر از انسان
شرکت دندانپزشکی رباتیک Perceptive اعلام کرد برای اولین بار از ربات کنترلشده با هوش مصنوعی تمامخودکار روی بیمار انسانی استفاده کرده است. این ربات تقریباً میتواند عملهای خاصی، مانند تعویض تاج دندان، را هشت برابر سریعتر از دندانپزشک معمولی انجام دهد.
پرسپکتیو که سازنده این ربات است، ادعا میکند این سیستم میتواند زمان عملها را بهصورت قابلتوجهی کاهش دهد. این ربات میتواند تاج دندانها را فقط در ١۵ دقیقه جایگزین کند؛ انجام این عمل توسط دندانپزشک انسان ٢ ساعت طول میکشد و باید در دو ویزیت تکمیل شود./دیجیاتو
#خلاقیت_و_نوآوری
@LDplus
شرکت دندانپزشکی رباتیک Perceptive اعلام کرد برای اولین بار از ربات کنترلشده با هوش مصنوعی تمامخودکار روی بیمار انسانی استفاده کرده است. این ربات تقریباً میتواند عملهای خاصی، مانند تعویض تاج دندان، را هشت برابر سریعتر از دندانپزشک معمولی انجام دهد.
پرسپکتیو که سازنده این ربات است، ادعا میکند این سیستم میتواند زمان عملها را بهصورت قابلتوجهی کاهش دهد. این ربات میتواند تاج دندانها را فقط در ١۵ دقیقه جایگزین کند؛ انجام این عمل توسط دندانپزشک انسان ٢ ساعت طول میکشد و باید در دو ویزیت تکمیل شود./دیجیاتو
#خلاقیت_و_نوآوری
@LDplus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شرکت EcoFlow، سازنده باتریهای قابل حمل مختلف، از محصول جدیدش به نام Power Hat رونمایی کرده که یک کلاه هست و به پنلهای خورشیدی مجهز شده که امکان شارژ لوازم کم مصرف مثل گوشی، هدفون و غیره رو در حین گردش و دیگر فعالیتها در فضای باز فراهم میکنه.
به گفته EcoFlow این کلاه میتونه در عرض 4 ساعت گردش زیر نور افتاب، باتری 4000mAh یک گوشی رو به طور کامل شارژ کنه، دارای پورت USB-A و USB-C برای شارژ دو دستگاه به طور همزمان هست و توان شارژ ۱۲ واتی داره. کل این کلاه ۳۷۰ گرم وزن داره و دارای گواهی IP65 برای مقاومت در برابر اب و گرد و غبار هست.
این کلاه با قیمت ۱۳۰ دلار از ماه اینده به بازار عرضه میشه و اون رو میشه با ۵۰ دلار تخفیف با قیمت ۸۰ دلار پیش خرید کرد. / تکتیوب
theverge
#خلاقیت_و_نوآوری
@LDplus
به گفته EcoFlow این کلاه میتونه در عرض 4 ساعت گردش زیر نور افتاب، باتری 4000mAh یک گوشی رو به طور کامل شارژ کنه، دارای پورت USB-A و USB-C برای شارژ دو دستگاه به طور همزمان هست و توان شارژ ۱۲ واتی داره. کل این کلاه ۳۷۰ گرم وزن داره و دارای گواهی IP65 برای مقاومت در برابر اب و گرد و غبار هست.
این کلاه با قیمت ۱۳۰ دلار از ماه اینده به بازار عرضه میشه و اون رو میشه با ۵۰ دلار تخفیف با قیمت ۸۰ دلار پیش خرید کرد. / تکتیوب
theverge
#خلاقیت_و_نوآوری
@LDplus
👍1
این خونه در تگزاس آمریکا ۷۰۰۰متر مزرعه با ۴۰۰متر زیربنا و استخر و داخل خونه متریال خوب. قیمت ۳۰۰هزار دلار معادل ۱۸ میلیارد تومان، تو تهرانم با ۱۸ میلیارد نهایت یه آپارتمان ۱۰۰ متری میخری اونم نه جای لوکس، بالای شهر تهران حداقل متری ۳۵۰ به بالاست یعنی ۳۵ میلیارد تومان برای ۱۰۰متر/توییتر ehsan
@LDplus
@LDplus
👍1
از دعای اون شاه بزرگ، مصون بودن این سرزمین از دروغ، به سقف آسمان خورد و به زمین برگشت. شاید هیچ دعایی انقدر محکم و انقدر طولانی برگشت نخورده باشه. البته خدا اینجوریه که میگه ناامیدی ممنوعه، ولی دعایی که دو هزار و پانصد سال رد بشه، یعنی باید رهاش کرد. چون حداقل سه تا نوح توی این مدت جا میشن، که یعنی این مدت از حوصله خود خدا هم خارجه.
اشتباه مردم ما، که این دعا در موردشون مستجاب نشد، اینه که دروغ رو فقط در کلام میبینند. که البته شواهد نشون میده که در همین هم جز پیشگامان عالم هستیم. اما قسمت مخربتر دروغ، حرفهای دروغ نیست. چون حرف دروغ، بهرحال حرفه. و همه میدونند حرف میتونه فقط حرف باشه. حتی یه بچه هم وقتی میشنوه که بش میگن دوستت داریم، ممکنه بشون بگه «الکی میگید، فلان چیز رو برام نخریدید». این فقط حرف بودن حرف رو یک بچه هم میتونه بفهمه. قسمت مخربتر دروغ، زندگی برمبنای دروغه. زندگی با تعلقات عقیدتی دروغ، رفتارهای دروغ، فرهنگ دروغ، و حتی عادتهای دروغ. این با ریا و دورویی تفاوت داره. زندگی بر مبنای دروغ اینها ربطی به فیلم بازی کردن نداره. مثل وقتی که خیلی سفت به چیزی اعتقاد دارند، ولی خودشون هم میدونند که ندارند. اگه هم فیلمی در کار باشه، دارند برای خودشون بازی میکنند. خیلی سفت اصرار دارند که فلان چیز بخشی از فرهنگ ماست، ولی خودشون هم میدونند که نیست. خیلی سفت ادعا میکنند به فلان چیز عادت داریم، ولی خودشون هم میدونند که ندارند.
خروجی همه اینها در کنار هم حتی آبجکتها دروغ هم تولید کرده. مثلا امروز هزاران مسجد دروغ داریم. یعنی مسجده، ولی مسجد نیست. و مدرسه دروغ داریم. و آسایشگاه ترک اعتیاد دروغ. و کارخانه دروغ. و اسکله دروغ. و تجارت دروغ. و شغل دروغ. و درآمد دروغ. و پایاننامه دروغ. و سواد دروغ.
صداقت فقط این نیست که حرفهای راست بزنی. بخش مهمتر صداقت اینه که چیز الکی درست نکنی. به چیز الکی چنگ نزنی. و برای چیز الکی خون ندی./anarchonomy
@LDplus
اشتباه مردم ما، که این دعا در موردشون مستجاب نشد، اینه که دروغ رو فقط در کلام میبینند. که البته شواهد نشون میده که در همین هم جز پیشگامان عالم هستیم. اما قسمت مخربتر دروغ، حرفهای دروغ نیست. چون حرف دروغ، بهرحال حرفه. و همه میدونند حرف میتونه فقط حرف باشه. حتی یه بچه هم وقتی میشنوه که بش میگن دوستت داریم، ممکنه بشون بگه «الکی میگید، فلان چیز رو برام نخریدید». این فقط حرف بودن حرف رو یک بچه هم میتونه بفهمه. قسمت مخربتر دروغ، زندگی برمبنای دروغه. زندگی با تعلقات عقیدتی دروغ، رفتارهای دروغ، فرهنگ دروغ، و حتی عادتهای دروغ. این با ریا و دورویی تفاوت داره. زندگی بر مبنای دروغ اینها ربطی به فیلم بازی کردن نداره. مثل وقتی که خیلی سفت به چیزی اعتقاد دارند، ولی خودشون هم میدونند که ندارند. اگه هم فیلمی در کار باشه، دارند برای خودشون بازی میکنند. خیلی سفت اصرار دارند که فلان چیز بخشی از فرهنگ ماست، ولی خودشون هم میدونند که نیست. خیلی سفت ادعا میکنند به فلان چیز عادت داریم، ولی خودشون هم میدونند که ندارند.
خروجی همه اینها در کنار هم حتی آبجکتها دروغ هم تولید کرده. مثلا امروز هزاران مسجد دروغ داریم. یعنی مسجده، ولی مسجد نیست. و مدرسه دروغ داریم. و آسایشگاه ترک اعتیاد دروغ. و کارخانه دروغ. و اسکله دروغ. و تجارت دروغ. و شغل دروغ. و درآمد دروغ. و پایاننامه دروغ. و سواد دروغ.
صداقت فقط این نیست که حرفهای راست بزنی. بخش مهمتر صداقت اینه که چیز الکی درست نکنی. به چیز الکی چنگ نزنی. و برای چیز الکی خون ندی./anarchonomy
@LDplus
👍1