آمادهسازی کنسرت کارلهاینز اشتوکهاوزن در تخت جمشید. جشن هنر شیراز ١٣۵١./توییتر Salman Matinfar
@LDplus
@LDplus
استالین با ممنوعیت واردات آنتی بیوتیک از امریکا باعث مرگ صدهاهزار نفر شد
کشف پنیسیلین در اواخر دهه بیست قرن بیستم توسط الکساندر فلمینگ و سپس تولید انبوه آنتی بیوتیکها در غرب در اوایل دهه چهل شاید بزرگترین اتفاق در عالم پزشکی و درمان بیماران مبتلا به انواع عفونتهای میکروبی بود.آنتیبیوتیکها به ویژه جان صدها هزار سرباز مجروح را طی جنگ جهانی دوم از مرگ حتمی نجات دادند.اما استالین، رهبر خودکامه شوروی، بیآنکه کوچکترین سواد و دانش علمیای داشته باشد مخالفت خود را با آنتیبیوتیکها اعلام کرد و این را ترفندی از سوی آمریکاییها برای زیر سوال بردن پیشرفت های علمی اتحاد شوروی در زمینه مبارزه با بیماریهای عفونی عنوان کرد.
رژیم شوروی تقریبا از بدو استقرارش با تأسیس چند موسسه پژوهشی در صدد یافتن راهی برای مبارزه با بیماریهای عفونی بود و همه تمرکز خود را روی توسعهی باکتریوفاژها(استفاده از ویروس ها برای نابود کردن باکتریها) گذاشته بود اما سی سال کار پژوهشی در این زمینه به هیچ نتیجه ملموسی منجر نشده بود و سالیانه دهها هزار تن در شوروی بر اثر بیماریهای عفونی میمردند.دولت آمریکا در هزار و نهصد و چهل و دو ، در زمانی که متحد جنگی شوروی علیه آلمان هیتلری بود، به استالین پیشنهاد کرد که تکنولوژی تولید داروهای آنتی بیوتیکی را در اختیار شوروی بگذارد تا از آن برای مداوای سربازان مجروح خود استفاده کند.اما استالین این پیشنهاد را نپذیرفت.
دیکتاتور شوروی ورود آنتی بیوتیک ها از غرب را ممنوع کرد و به دانشمندان میکروبشناس شوروی دستور داد که تلاشهای خود را برای تولید داروهای باکتریوفاژی تشدید کنند.استالین گفت «ما باید به امپریالیست های غربیها ثابت کنیم که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از حیث علمی از آنها سرتر است.»ممنوعیت ورود آنتیبیوتیکها به شوروی به قدری جدی بود که حتی سران حکومت شوروی هم حق استفاده از آن ها را نداشتند.برای نمونه خروشچف که در آن زمان جزو ده مقام اصلی حزب کمونیست و دولت شوروی بود در پی ابتلا به آنفلوآنزا و ذاتالریه تا آستانه مرگ پیش رفت و اگر زنده ماند صرفا به لطف یک قوطی کپسول آنتی بیوتیکی بود که یک پزشک غربی قاچاقی همراه خودش به شوروی آورده و آن را به خروشچف داده بود.
باری، ممنوعیت آنتیبیوتیکها در شوروی برای تقریباً ده سال ادامه یافت و در این فاصله صدها هزار تن دیگر جان خود را از دست دادند.عاقبت در پی مرگ استالین این ممنوعیت برطرف شد و حتی کمی بعد تبلیغاتچیهای شوروی مدعی شدند که کاشف پنیسیلین یک دانشمند شوروی بوده و نه الکساندر فلمینگ اسکاتلندی./فرازتد
بیژن اشتری
#سیاست #مدیریت
@LDplus
کشف پنیسیلین در اواخر دهه بیست قرن بیستم توسط الکساندر فلمینگ و سپس تولید انبوه آنتی بیوتیکها در غرب در اوایل دهه چهل شاید بزرگترین اتفاق در عالم پزشکی و درمان بیماران مبتلا به انواع عفونتهای میکروبی بود.آنتیبیوتیکها به ویژه جان صدها هزار سرباز مجروح را طی جنگ جهانی دوم از مرگ حتمی نجات دادند.اما استالین، رهبر خودکامه شوروی، بیآنکه کوچکترین سواد و دانش علمیای داشته باشد مخالفت خود را با آنتیبیوتیکها اعلام کرد و این را ترفندی از سوی آمریکاییها برای زیر سوال بردن پیشرفت های علمی اتحاد شوروی در زمینه مبارزه با بیماریهای عفونی عنوان کرد.
رژیم شوروی تقریبا از بدو استقرارش با تأسیس چند موسسه پژوهشی در صدد یافتن راهی برای مبارزه با بیماریهای عفونی بود و همه تمرکز خود را روی توسعهی باکتریوفاژها(استفاده از ویروس ها برای نابود کردن باکتریها) گذاشته بود اما سی سال کار پژوهشی در این زمینه به هیچ نتیجه ملموسی منجر نشده بود و سالیانه دهها هزار تن در شوروی بر اثر بیماریهای عفونی میمردند.دولت آمریکا در هزار و نهصد و چهل و دو ، در زمانی که متحد جنگی شوروی علیه آلمان هیتلری بود، به استالین پیشنهاد کرد که تکنولوژی تولید داروهای آنتی بیوتیکی را در اختیار شوروی بگذارد تا از آن برای مداوای سربازان مجروح خود استفاده کند.اما استالین این پیشنهاد را نپذیرفت.
دیکتاتور شوروی ورود آنتی بیوتیک ها از غرب را ممنوع کرد و به دانشمندان میکروبشناس شوروی دستور داد که تلاشهای خود را برای تولید داروهای باکتریوفاژی تشدید کنند.استالین گفت «ما باید به امپریالیست های غربیها ثابت کنیم که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از حیث علمی از آنها سرتر است.»ممنوعیت ورود آنتیبیوتیکها به شوروی به قدری جدی بود که حتی سران حکومت شوروی هم حق استفاده از آن ها را نداشتند.برای نمونه خروشچف که در آن زمان جزو ده مقام اصلی حزب کمونیست و دولت شوروی بود در پی ابتلا به آنفلوآنزا و ذاتالریه تا آستانه مرگ پیش رفت و اگر زنده ماند صرفا به لطف یک قوطی کپسول آنتی بیوتیکی بود که یک پزشک غربی قاچاقی همراه خودش به شوروی آورده و آن را به خروشچف داده بود.
باری، ممنوعیت آنتیبیوتیکها در شوروی برای تقریباً ده سال ادامه یافت و در این فاصله صدها هزار تن دیگر جان خود را از دست دادند.عاقبت در پی مرگ استالین این ممنوعیت برطرف شد و حتی کمی بعد تبلیغاتچیهای شوروی مدعی شدند که کاشف پنیسیلین یک دانشمند شوروی بوده و نه الکساندر فلمینگ اسکاتلندی./فرازتد
بیژن اشتری
#سیاست #مدیریت
@LDplus
یکی از سه شرط اصلی برای خوشبختی که اپیکور لیست کرده بود، داشتن دوستان و همراهان همفکر بود. همه مثل اپیکور نیستند. اون آدمی با روابط عمومی بالا بود و میتونست رفقای زیادی داشته باشه. اگه در دنیای ما زندگی میکرد ازونهایی میشد که تو فونبوکشون هزاران شماره ذخیره شده. اما همه، یا اکثریت مطلق، در زندگیشون نگاهش رو تأیید میکنند. احاطه شدن با آدمهای همفکر انقدر برای مردم مهمه که اگه فراهم نباشه، هرچیز دیگهای که فراهم باشه بازم احساس خوشبختی نمیکنند. و شاید اگه این فراهم باشه، با فراهم نبودن همه چیزهای دیگه کنار میان.
در سیاست، مذهب، فلسفه و موضوعات پیچیده جامعه، بحثهای جدی زیادی وجود داره همیشه، اما در گوشه ذهن داشته باشید که درست و غلط در اون بحثها برای همه مهم نیست. اونها دنبال دوست میگردن. چون اگه همفکر در اطرافشون نداشته باشند احساس بدبختی میکنند./anarchonomy
پ.ن:
خیلیها فقط بخاطر این از شما دوری میکنن یا ترکتون میکنن که درست میگید. این دسته از مردم دنبال درستی یا حقیقت نیستند، دنبال تایید کننده هستند تا احساس کنن یکی دیگه هم هست که مانند اونا فکر میکنه تا احساس تنهایی و بدبختی نکنن. چون از قبل تصمیم گرفتن نظرشون درباره فلان موضوع همون باشه و تغییرش نمیدن بلکه دنبال تایید کننده برای دیدگاهشون میگردن تا درست در نظرگرفته بشه. واقعا نمیدونن ما تابع حقیقتم نه حقیقت تابع ما؟! کسانی بودن ازم مشورت خواستند. اگه از دیدگاه اون شخص اشتباه میکردم، کافی بود گفتگو رو ادامه نده اما حتی ۱ ساعت هم شده باهام بحث میکرد که چیزی که میگی درست نیست، چرا؟ چون اومده بود چشم بسته تاییدش کنم نه اینکه دیدگاهی بشنوه شاید حل مسله براش روشنتر شد و اگه نیست سراغ یه فرد دیگه رو بگیره.
#ارتباط_اجتماعی #ارتباط_خانوادگی
@LDplus
در سیاست، مذهب، فلسفه و موضوعات پیچیده جامعه، بحثهای جدی زیادی وجود داره همیشه، اما در گوشه ذهن داشته باشید که درست و غلط در اون بحثها برای همه مهم نیست. اونها دنبال دوست میگردن. چون اگه همفکر در اطرافشون نداشته باشند احساس بدبختی میکنند./anarchonomy
پ.ن:
خیلیها فقط بخاطر این از شما دوری میکنن یا ترکتون میکنن که درست میگید. این دسته از مردم دنبال درستی یا حقیقت نیستند، دنبال تایید کننده هستند تا احساس کنن یکی دیگه هم هست که مانند اونا فکر میکنه تا احساس تنهایی و بدبختی نکنن. چون از قبل تصمیم گرفتن نظرشون درباره فلان موضوع همون باشه و تغییرش نمیدن بلکه دنبال تایید کننده برای دیدگاهشون میگردن تا درست در نظرگرفته بشه. واقعا نمیدونن ما تابع حقیقتم نه حقیقت تابع ما؟! کسانی بودن ازم مشورت خواستند. اگه از دیدگاه اون شخص اشتباه میکردم، کافی بود گفتگو رو ادامه نده اما حتی ۱ ساعت هم شده باهام بحث میکرد که چیزی که میگی درست نیست، چرا؟ چون اومده بود چشم بسته تاییدش کنم نه اینکه دیدگاهی بشنوه شاید حل مسله براش روشنتر شد و اگه نیست سراغ یه فرد دیگه رو بگیره.
#ارتباط_اجتماعی #ارتباط_خانوادگی
@LDplus
👍3
آنتونی برجس ٤۰ ساله بود که دکترها به وی گفتند یک سال دیگر بیشتر زنده نیست، زیرا توموری در مغز خود دارد. وی بیشتر از خود نگران همسرش بود، که پس از وی چیزی برایش باقی نمیگذاشت.
آنتونی قبل از آن هرگز نویسنده حرفهای نبود، اما در درون خود میل و کششی به داستاننویسی حس میکرد و میدانست که استعداد بالقوهای در وی وجود دارد. بنابراین تنها برای باقی گذاشتن حقالامتیاز نشر برای همسرش پشت میز تحریر نشست و شروع به تایپ کرد.
او حتی مطمئن نبود که آیا ناشری حاضر میشود داستان وی را چاپ کند یا نه؛ ولی میدانست که باید کاری انجام دهد.
در ژانویه ١٩٦۰ وی گفت: من فقط یک زمستان، بهار و تابستان دیگر را پشت سر خواهم گذاشت، و پاییز آینده همراه با برگریزان خواهم مرد.
در این یک سال، وی ۵ داستان را به انتها رساند و یکی دیگر را تا نیمه نوشت. بهرهوری او در این یک سال برابر با بهرهوری نصف عمر فورستر (رماننویس معروف انگلیسی) و دو برابر سلینجر (نویسنده معاصر آمریکایی) بود.
اما آنتونی برجس نمرد! وى ٧٦ سال عمر کرد و طی این سالها ۷۰ کتاب نوشت. مشهورترین #کتاب وی پرتقالکوکی است.بدون سرطان شاید وی هیچگاه نمینوشت، هیچگاه به چنین پیشرفتی نمیرسید.
بسیاری از ما نیز استعدادهایی پنهان داریم، مانند آنچه که در برجس بود و گاه منتظریم که یک وضع اضطراری بیرونی آن را بیدارکند.
اما بهتر است منتظر آن وضعیت اضطراری نشویم، و هماکنون از خودمان بپرسیم که اگر من در وضعیت آنتونی برجس بودم، چه میکردم؟ چگونه زندگی روزمرهی خود را تغییر میدادم؟/آموزههای سازمانی
@LDplus
آنتونی قبل از آن هرگز نویسنده حرفهای نبود، اما در درون خود میل و کششی به داستاننویسی حس میکرد و میدانست که استعداد بالقوهای در وی وجود دارد. بنابراین تنها برای باقی گذاشتن حقالامتیاز نشر برای همسرش پشت میز تحریر نشست و شروع به تایپ کرد.
او حتی مطمئن نبود که آیا ناشری حاضر میشود داستان وی را چاپ کند یا نه؛ ولی میدانست که باید کاری انجام دهد.
در ژانویه ١٩٦۰ وی گفت: من فقط یک زمستان، بهار و تابستان دیگر را پشت سر خواهم گذاشت، و پاییز آینده همراه با برگریزان خواهم مرد.
در این یک سال، وی ۵ داستان را به انتها رساند و یکی دیگر را تا نیمه نوشت. بهرهوری او در این یک سال برابر با بهرهوری نصف عمر فورستر (رماننویس معروف انگلیسی) و دو برابر سلینجر (نویسنده معاصر آمریکایی) بود.
اما آنتونی برجس نمرد! وى ٧٦ سال عمر کرد و طی این سالها ۷۰ کتاب نوشت. مشهورترین #کتاب وی پرتقالکوکی است.بدون سرطان شاید وی هیچگاه نمینوشت، هیچگاه به چنین پیشرفتی نمیرسید.
بسیاری از ما نیز استعدادهایی پنهان داریم، مانند آنچه که در برجس بود و گاه منتظریم که یک وضع اضطراری بیرونی آن را بیدارکند.
اما بهتر است منتظر آن وضعیت اضطراری نشویم، و هماکنون از خودمان بپرسیم که اگر من در وضعیت آنتونی برجس بودم، چه میکردم؟ چگونه زندگی روزمرهی خود را تغییر میدادم؟/آموزههای سازمانی
@LDplus
👍1
بهترین شیوه زندگی آن نیست که نقشههایی بزرگ برای فردا بکشی، آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی./دونالد بارتلمی
@LDplus
@LDplus
مطالعه جدید: روشنایی نور موبایل و لامپ در شب میتواند خطر ابتلا به دیابت ۲ را افزایش دهد
نور لامپ یا گوشی موبایل در شب میتواند ریتم شبانهروزی بدن را مختل کند. یک مطالعه جدید نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض نور مصنوعی بعد از نیمهشب ممکن است خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ را افزایش دهد.
به عنوان بخشی از آزمایش بیوبانک در انگلستان، سلامت یک گروه ۸۵ هزار نفره در رده سنی ۴۰ تا ۶۹ سال حدود ۹ سال پیگیری شد. داوطلبانی که بعدها به دیابت نوع ۲ مبتلا شدند، بیشتر احتمال داشت که در بازه زمانی ۱۲:۳۰ بامداد تا ۶ صبح در معرض نور قرار گرفته باشند.
شرکتکنندگانی که در ۱۰ درصد بالایی برای قرار گرفتن در معرض نور شبانه بودند، تا ۶۷ درصد بیشتر از کسانی که در ۵۰ درصد پایینتر بودند، در معرض خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ قرار داشتند.
تحقیقات نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض نور مصنوعی در شب، چه نور زرد یا نور آبی، میتواند به خواب رفتن را سختتر کند. اما حتی زمانی که محققان الگوهای خواب و مدت زمان خواب را در مطالعه حاضر در نظر گرفتند، نتایج همچنان همین موضوع را نشان میداد./دیجیاتو
#سلامت #خواب_شبانه #خواب #دیابت
@LDplus
نور لامپ یا گوشی موبایل در شب میتواند ریتم شبانهروزی بدن را مختل کند. یک مطالعه جدید نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض نور مصنوعی بعد از نیمهشب ممکن است خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ را افزایش دهد.
به عنوان بخشی از آزمایش بیوبانک در انگلستان، سلامت یک گروه ۸۵ هزار نفره در رده سنی ۴۰ تا ۶۹ سال حدود ۹ سال پیگیری شد. داوطلبانی که بعدها به دیابت نوع ۲ مبتلا شدند، بیشتر احتمال داشت که در بازه زمانی ۱۲:۳۰ بامداد تا ۶ صبح در معرض نور قرار گرفته باشند.
شرکتکنندگانی که در ۱۰ درصد بالایی برای قرار گرفتن در معرض نور شبانه بودند، تا ۶۷ درصد بیشتر از کسانی که در ۵۰ درصد پایینتر بودند، در معرض خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ قرار داشتند.
تحقیقات نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض نور مصنوعی در شب، چه نور زرد یا نور آبی، میتواند به خواب رفتن را سختتر کند. اما حتی زمانی که محققان الگوهای خواب و مدت زمان خواب را در مطالعه حاضر در نظر گرفتند، نتایج همچنان همین موضوع را نشان میداد./دیجیاتو
#سلامت #خواب_شبانه #خواب #دیابت
@LDplus
▫️جان استوارت میل در واپسین بخش رساله درباره آزادی مینویسد:
دولتی که سطح شخصیت افراد را عملا به این منظور تقلیل میدهد که از آنها ابزارهای مطیعتری (حتی برای انجام هدفهای سودمند) درست کند، چنین دولتی سرانجام به کشف این حقیقت تلخ نایل خواهد شد که با مردان کوچک و بیاراده، حقیقتا هیچ کار بزرگ انجام شدنی نیست و آن دستگاه مطیع اجتماعی که دولت همه چیز را در راه ساختنش فدا کرده است، به علت فقدان نیروی محرک در مغز ماشینهای دستگاه، سرانجام بیآنکه امتیاز یا بهرهای نصیب سازندگان خود کرده باشد، از کار و حرکت باز میماند./Reasonable_Mind
#کتاب فلسفه سیاسی کانت
▫️صحبت یک جامعه ۹۰ میلیون نفری درباره رشد اقتصادی نیست. درباره قیمت بنزینه. این جنس صحبت زندانیها درباره جیره غذاییشونه، نه جنس صحبت مردمی که آماده رقابتند. همین به خوبی وضعیت آینده رو ترسیم میکنه. برای هرچی نگران باشی، وقف همون میشی. ملتی که نگران رقابتپذیری خودش نیست، خودش رو وقفش نمیکنه. وقف شدن برای رقابتپذیری میتونه اولویتبندی داشته باشه، و مثلا جامعهای که درگیر فاشیسمه، اولویت رو در شکست دادن فاشیسم قرار بده. برای ما عجیبه ولی در کشورهایی که فاشیسم رو تجربه کردند، برخی از مخالفان انگیزه اقتصادی داشتند. یعنی میگفتند فاشیسم دارد ما را فقیرتر میکند، نه اینکه با فلان منطق فلسفی، یک ایدئولوژی غلط است. اما اولویتبندی به معنی تعطیل کردن همهچیز غیر از مبارزه نیست. باید آثار نگرانی برای رشد و توسعه در همهچیز پیدا باشه. در همون دوران حکمرانی فاشیسم در اروپا، با اینکه دولت اذیت میکرد، صنعتگر داشت همه زورش رو میزد که بهتر از دیروز بشه. و شد. در ایران امروز، آثار این زور زدن دیده نمیشه، چون نگرانی کسی نیست.
👈شاید برای کسانی که در صنعت هستند و کار حرفهای میکنند یک مثال نامرتبط به نظر بیاد، ولی اینکه «این کشور داره یادش میره که کار چیست» رو در ایام محرم میشه دید، وقتی که برپا کردن یک تکیه که قراره به مدت ده شب فقط چای بده، سه روز طول میکشه! ۷۲ ساعت وقت میبره تا از صفر شروع کنند و با چای داغ تحویل بدن. برای یک سازه مونتاژی موقتی، و تکراری، با یه مشت پارچه و برزنت، و چندمتر کابل و دو تا کپسول. مشابه این کار در آسیای شرقی، سه ساعت زمان میبره، اونهم با نصب دم و تشکیلات ایمنی و اطفای حریق. با اینکه هرسال تکرار میشه، بینظمیها هم هرسال تکرار میشه. «پیچ مهرههای این کجاست؟ نیاوردم.. دست کیه؟ پیش ممد اینا بود فکر کنم.. مهتی بپر بیار». و مهتی میپره خونه ممد اینا و اون هم میگه من خبر ندارم! و تازه این آدمها، با این فرهنگ، دارند برای امام حسین کار میکنند! که یعنی دارند بیش از حالت استاندارد از خودشون مایه میذارن. با این فرهنگ و تربیت میشه با تایلندیها و ویتنامیها و چینیها رقابت کرد؟ هیچوقت. /anarchonomy
#مدیریت #سیاست
@LDplus
دولتی که سطح شخصیت افراد را عملا به این منظور تقلیل میدهد که از آنها ابزارهای مطیعتری (حتی برای انجام هدفهای سودمند) درست کند، چنین دولتی سرانجام به کشف این حقیقت تلخ نایل خواهد شد که با مردان کوچک و بیاراده، حقیقتا هیچ کار بزرگ انجام شدنی نیست و آن دستگاه مطیع اجتماعی که دولت همه چیز را در راه ساختنش فدا کرده است، به علت فقدان نیروی محرک در مغز ماشینهای دستگاه، سرانجام بیآنکه امتیاز یا بهرهای نصیب سازندگان خود کرده باشد، از کار و حرکت باز میماند./Reasonable_Mind
#کتاب فلسفه سیاسی کانت
▫️صحبت یک جامعه ۹۰ میلیون نفری درباره رشد اقتصادی نیست. درباره قیمت بنزینه. این جنس صحبت زندانیها درباره جیره غذاییشونه، نه جنس صحبت مردمی که آماده رقابتند. همین به خوبی وضعیت آینده رو ترسیم میکنه. برای هرچی نگران باشی، وقف همون میشی. ملتی که نگران رقابتپذیری خودش نیست، خودش رو وقفش نمیکنه. وقف شدن برای رقابتپذیری میتونه اولویتبندی داشته باشه، و مثلا جامعهای که درگیر فاشیسمه، اولویت رو در شکست دادن فاشیسم قرار بده. برای ما عجیبه ولی در کشورهایی که فاشیسم رو تجربه کردند، برخی از مخالفان انگیزه اقتصادی داشتند. یعنی میگفتند فاشیسم دارد ما را فقیرتر میکند، نه اینکه با فلان منطق فلسفی، یک ایدئولوژی غلط است. اما اولویتبندی به معنی تعطیل کردن همهچیز غیر از مبارزه نیست. باید آثار نگرانی برای رشد و توسعه در همهچیز پیدا باشه. در همون دوران حکمرانی فاشیسم در اروپا، با اینکه دولت اذیت میکرد، صنعتگر داشت همه زورش رو میزد که بهتر از دیروز بشه. و شد. در ایران امروز، آثار این زور زدن دیده نمیشه، چون نگرانی کسی نیست.
👈شاید برای کسانی که در صنعت هستند و کار حرفهای میکنند یک مثال نامرتبط به نظر بیاد، ولی اینکه «این کشور داره یادش میره که کار چیست» رو در ایام محرم میشه دید، وقتی که برپا کردن یک تکیه که قراره به مدت ده شب فقط چای بده، سه روز طول میکشه! ۷۲ ساعت وقت میبره تا از صفر شروع کنند و با چای داغ تحویل بدن. برای یک سازه مونتاژی موقتی، و تکراری، با یه مشت پارچه و برزنت، و چندمتر کابل و دو تا کپسول. مشابه این کار در آسیای شرقی، سه ساعت زمان میبره، اونهم با نصب دم و تشکیلات ایمنی و اطفای حریق. با اینکه هرسال تکرار میشه، بینظمیها هم هرسال تکرار میشه. «پیچ مهرههای این کجاست؟ نیاوردم.. دست کیه؟ پیش ممد اینا بود فکر کنم.. مهتی بپر بیار». و مهتی میپره خونه ممد اینا و اون هم میگه من خبر ندارم! و تازه این آدمها، با این فرهنگ، دارند برای امام حسین کار میکنند! که یعنی دارند بیش از حالت استاندارد از خودشون مایه میذارن. با این فرهنگ و تربیت میشه با تایلندیها و ویتنامیها و چینیها رقابت کرد؟ هیچوقت. /anarchonomy
#مدیریت #سیاست
@LDplus
👌1
هزار نقش زمانه.pdf
1.2 MB
این این دو #کتاب را حسین شنبهزاده در سال ۱۴۹۷ فراهم کرد و در دسترس همگان گذاشت. میخواست رنج تنبیههای مدارس فراموش نشود. همیشه میخواست و میخواهد که بر چیزهایی که از آن حرف نمیزنیم نور بتاباند.
لینک پرداخت دیگر کار نمیکند اما بد نیست به شکل دریافت حق التالیف دقت کنید: "اگر خواستید و توانستید"، پنج هزار تومان، "اگر خواستید و نتوانستید"، به خیریه،"اگر نخواستید"، هیچ.
کتاب به رایگان در اختیار همه است. اگر خواستید برای دیگران هم بفرستید تا از حسین شنبهزاده بیشتر یاد کنیم.
#آموزش #مدرسه
@LDplus
لینک پرداخت دیگر کار نمیکند اما بد نیست به شکل دریافت حق التالیف دقت کنید: "اگر خواستید و توانستید"، پنج هزار تومان، "اگر خواستید و نتوانستید"، به خیریه،"اگر نخواستید"، هیچ.
کتاب به رایگان در اختیار همه است. اگر خواستید برای دیگران هم بفرستید تا از حسین شنبهزاده بیشتر یاد کنیم.
#آموزش #مدرسه
@LDplus
دهقان فرانسوی قرون وسطی را با بانکدار پاریسی عصر حاضر مقایسه کنید. دهقان در کلبهای گلی با چشماندازی به خوکدانی زندگی میکرد، اما بانکدار در پنتهاوسی مجلل مشرف به شانزهلیزه و مجهز به جدیدترین ابزارکهای تکنولوژی زندگی میکند.
ما از روی شم انتظار داریم که بانکدار از دهقان بسیار خوشبختتر باشد. اما کلبهی گلی و پنتهاوس و شانزهلیزه به واقع نمیتوانند حالت روحی ما را تعیین کنند، پلی سروتونین میتواند.
وقتی که دهقان قرون وسطی ساخت کلبه گلیاش را به اتمام میرساند، یاختههای عصبی مغزش سروتونین ترشح میکرد و میزان آن را تا فلان حد بالا میبرد. یاختههای عصبی مغز بانکدار هم، وقتی در سال ٢٠١٤ آخرین قسط پنتهاوس شگفتانگیزش را پرداخت، به همان اندازه سروتونین ترشح کرد و میزان آن را بالا برد.
👈 برای مغز فرقی نمیکند که پنتهاوس بسیار راحتتر از کلبه گلی است. تنها چیزی که برای مغز مهم است این است که اکنون سروتونین در فلان سطح قرار دارد. در نتیجه، بانکدار ذرهای از هم جد اعلایش، یعنی دهقان فقیر قرون وسطایی خوشبختتر نخواهد بود./آموزههای سازمانی
#کتاب #انسان_خردمند
#یووال_نوح_هراری
@LDplus
ما از روی شم انتظار داریم که بانکدار از دهقان بسیار خوشبختتر باشد. اما کلبهی گلی و پنتهاوس و شانزهلیزه به واقع نمیتوانند حالت روحی ما را تعیین کنند، پلی سروتونین میتواند.
وقتی که دهقان قرون وسطی ساخت کلبه گلیاش را به اتمام میرساند، یاختههای عصبی مغزش سروتونین ترشح میکرد و میزان آن را تا فلان حد بالا میبرد. یاختههای عصبی مغز بانکدار هم، وقتی در سال ٢٠١٤ آخرین قسط پنتهاوس شگفتانگیزش را پرداخت، به همان اندازه سروتونین ترشح کرد و میزان آن را بالا برد.
👈 برای مغز فرقی نمیکند که پنتهاوس بسیار راحتتر از کلبه گلی است. تنها چیزی که برای مغز مهم است این است که اکنون سروتونین در فلان سطح قرار دارد. در نتیجه، بانکدار ذرهای از هم جد اعلایش، یعنی دهقان فقیر قرون وسطایی خوشبختتر نخواهد بود./آموزههای سازمانی
#کتاب #انسان_خردمند
#یووال_نوح_هراری
@LDplus
👍1
وقتی تحصیل کرده هستید که بتوانید تقریبا هر حرفی را بشنوید بدون آنکه عصبانی شوید یا اعتماد به نفستان را از دست بدهید!
رابرت فراست
@LDplus
رابرت فراست
@LDplus
👍2
دولت آلمان میخواد روش حمایت از تولید انرژیهای تجدیدپذیر رو تغییر بده، الان به تولید کنندههای برق تجدیدپذیر قیمت تضمینی میده، یعنی هرچقدر برق تولید کنن دولت با قیمت مشخصی اونو میخره.
ولی میخواد اینو عوض کنه و جای قیمت تضمینی به تولیدکنندههای برق یارانه یکجا بده تا بتونن هزینه ساخت تاسیسات رو تامین کنن.
معنیش اینه که شرکتها دیگه دیگه باید بر اساس قیمت بازار برق رو بفروشن و دیگه وابسته به دولت نیستن و قیمتهارو هم دیگه دولت مشخص نمیکنه.
هدف از این کار هم این بوده که دیگه دولت نقش مستقیمی توی این صنایع نداشته باشه و این صنعت هم به بازار سپرده بشه./گیگالرتز
reuters
@LDplus
ولی میخواد اینو عوض کنه و جای قیمت تضمینی به تولیدکنندههای برق یارانه یکجا بده تا بتونن هزینه ساخت تاسیسات رو تامین کنن.
معنیش اینه که شرکتها دیگه دیگه باید بر اساس قیمت بازار برق رو بفروشن و دیگه وابسته به دولت نیستن و قیمتهارو هم دیگه دولت مشخص نمیکنه.
هدف از این کار هم این بوده که دیگه دولت نقش مستقیمی توی این صنایع نداشته باشه و این صنعت هم به بازار سپرده بشه./گیگالرتز
reuters
@LDplus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدیرعامل انویدیا: بزرگی از هوش بهدست نمیاد، از شخصیت میاد. و شخصیت از آدمهای باهوش شکل نمیگیره، از آدمهایی که سختی کشیدن بهوجود میاد.
@LDplus
@LDplus
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با کسی ازدواج کن که باهاش بتونی بری جنگ
این جمله علاوه بر اینکه ضربالمثل ژاپنی هست در انجیل نیز آمده است.
@LDplus
این جمله علاوه بر اینکه ضربالمثل ژاپنی هست در انجیل نیز آمده است.
@LDplus
👍1
اطرافیانم هیچوقت نفهمیدن که وقتی بابت رفتارشون ازشون توضیح میخوام بخاطر اینه که دوستشون دارم، و میخوام تو زندگیم نگهشون دارم، وگرنه که گوربابای هرکی هرکاری که کرد./توییترTada
@LDplus
@LDplus
💔3
هیچ حرف مهمی در این نوشته وجود ندارد. الکی وقتتان را هدر ندهید. ظهر تابستان است. هوا به شکل مجازاتگونهای داغ و شرجی است. در همین ظل آفتاب با خودم لج کردم و چمنها را زدم. حس خرچنگی را دارم که زنده زنده افتاده است توی قابلمه آب جوش برای شام زنی زیبا. از تک تک سلولهای زنده و مردهام عرق میزد بیرون. از هر هفت سوراخ بدنم. هدفونهایم را چپانده بودم توی گوشم تا لااقل با ریتمی که دوست دارم تبخیر بشوم. چمنها را که زدم، نشستم روی پلهی جلوی خانه، زیر یک کف دست سایهی درخت مگنولیا. هیچ خر دیگری توی آن گرما بیرون نبود به جز دختر هفت سالهی همسایهمان که نخ بادبادکش را گرفته بود و مثل پرهی پنکه دور حیاط میچرخید تا شاید برود هوا. یا خودش یا بادکنکش. یکی از هدفونهایم را درآوردم تا صدای خندههایش را بشنوم. قشنگ بود. توی گوش چپم علی عظیمی از دلدرد میخواند. گوش راستم هم پر شده بود از صدای خندهی یک دختر هفت ساله که به سادهترین شکل ممکن بلد بود از یک ظهر داغ سگی لذت ببرد. ترکیب خوبی بود. یک قطار مورچه جلوی پایم از سمت خنده به سمت دلدرد ریسه شده بود که هیچ کدامشان هم دانهکش نبودند و انگار خیالشان برای زمستان راحت بود. آسمان آبی بود با چهارتا ابر سفید که ول بودند در آن و منتظر که نسیمی بیاید و یک وری ببردشان تا شاید جفتشان را پیدا کنند و ببارند. مادر دختر همسایه از پشت پنجره به دخترش گفت که بیا آب بخور که گرمازده نشی. آب را خورد و برگشت توی حیاط و داد زد که مامان، دوستت دارم و برگشت سر وظیفهی پنکهایش.
فضا، فضای فیلم یک فیلمساز سهلگیر بود که اصرار داشته باشد زندگی همین قدر قرار بود ساده باشد. یک آسمان آبی باشد و یک ریتم خوب و یک قطار مورچه که نگران زمستان نیستند و یک دوستت دارم بیهوا و حضور یک آدم نگران پشت پنجره. همین. یکی از هدفونها توی دستم بود. از کی هدفونها بیسیم شدند؟ هدفون همیشه یک وظیفهی مهم داشت. اینکه یک لنگش برود توی گوش یک نفر و آن لنگش برود توی گوش آن دیگری. آن دیگریای که یک نفر دوست داشت زیبایی ریتم زندگی را باهاش تقسیم کند. وظیفهی سیم این بود که بهانه بدهد به دست آن دو نفر که بیشتر از یک وجب از هم فاصله نگیرند. تف به تکنولوژی. هدفون بیسیم خیانت بود به آن فیلم ساز سهلگیر. حالا این لنگهی ول شدهی هدفون در گوشم را بدهم به کی؟ شریک شدن در زیباییها و شادیها از شریک شدن در غمها هم مهمتر است. چرا که شادیها زودگذرترند و باید در هوا قاپید و تقسیمشان کرد.
ظهر تابستان است. هوا به شکل مجازاتگونهای داغ و شرجی است. ابرهای سفید، سیاه شدند و باران تابستانی شروع شد. مورچهها فرار کردند. هواشناسی گفت تمام امشب باران داریم. دلدرد تمام شده است و دو لنگ هدفون توی دستم است. دختر همسایه بادکنکش را جمع کرد و رفت داخل. خوب شد که قبل از باران به مادرش گفت که دوستش دارد. دوست داشتن را باید داد زد و گفت. بر عکس دوست نداشتنها که نباید دادشان زد. دوست نداشتن امری عملی است و لازم نیست به زبان بیاید و فهمیدنش راحت است. اما دوست داشتن علمی است و کلامی. باید جار زده شود.
فیلم ساز سهلگیر باید حالا به فکر یک فیلم دیگر باشد. یک فریم دیگر پیدا کند تا سادگی را نمایش بدهد. قرار زندگی را نشان بدهد. همین یک فریم کوتاه از یک ظهر گرم شرجی تابستان. /فهیم عطار
@LDplus
فضا، فضای فیلم یک فیلمساز سهلگیر بود که اصرار داشته باشد زندگی همین قدر قرار بود ساده باشد. یک آسمان آبی باشد و یک ریتم خوب و یک قطار مورچه که نگران زمستان نیستند و یک دوستت دارم بیهوا و حضور یک آدم نگران پشت پنجره. همین. یکی از هدفونها توی دستم بود. از کی هدفونها بیسیم شدند؟ هدفون همیشه یک وظیفهی مهم داشت. اینکه یک لنگش برود توی گوش یک نفر و آن لنگش برود توی گوش آن دیگری. آن دیگریای که یک نفر دوست داشت زیبایی ریتم زندگی را باهاش تقسیم کند. وظیفهی سیم این بود که بهانه بدهد به دست آن دو نفر که بیشتر از یک وجب از هم فاصله نگیرند. تف به تکنولوژی. هدفون بیسیم خیانت بود به آن فیلم ساز سهلگیر. حالا این لنگهی ول شدهی هدفون در گوشم را بدهم به کی؟ شریک شدن در زیباییها و شادیها از شریک شدن در غمها هم مهمتر است. چرا که شادیها زودگذرترند و باید در هوا قاپید و تقسیمشان کرد.
ظهر تابستان است. هوا به شکل مجازاتگونهای داغ و شرجی است. ابرهای سفید، سیاه شدند و باران تابستانی شروع شد. مورچهها فرار کردند. هواشناسی گفت تمام امشب باران داریم. دلدرد تمام شده است و دو لنگ هدفون توی دستم است. دختر همسایه بادکنکش را جمع کرد و رفت داخل. خوب شد که قبل از باران به مادرش گفت که دوستش دارد. دوست داشتن را باید داد زد و گفت. بر عکس دوست نداشتنها که نباید دادشان زد. دوست نداشتن امری عملی است و لازم نیست به زبان بیاید و فهمیدنش راحت است. اما دوست داشتن علمی است و کلامی. باید جار زده شود.
فیلم ساز سهلگیر باید حالا به فکر یک فیلم دیگر باشد. یک فریم دیگر پیدا کند تا سادگی را نمایش بدهد. قرار زندگی را نشان بدهد. همین یک فریم کوتاه از یک ظهر گرم شرجی تابستان. /فهیم عطار
@LDplus
❤3
بهترین راهحلهای ذهنآگاهانه برای زندگی بهتر
زندگی در دنیای پرسرعت و پراسترس امروز، نیازمند داشتن راهحلهایی است که به ما کمک کند تا آرامش بیشتری را تجربه کنیم و رضایت بیشتری از زندگی داشته باشیم. در این مقاله، به بررسی راهحلهای ذهنآگاهانه میپردازیم که میتواند کیفیت زندگی شما را بهبود بخشد./یکپزشک
۱. شما نیازی به زمان بیشتر ندارید، به کاهش حواسپرتیها نیاز دارید.
@LDplus
زندگی در دنیای پرسرعت و پراسترس امروز، نیازمند داشتن راهحلهایی است که به ما کمک کند تا آرامش بیشتری را تجربه کنیم و رضایت بیشتری از زندگی داشته باشیم. در این مقاله، به بررسی راهحلهای ذهنآگاهانه میپردازیم که میتواند کیفیت زندگی شما را بهبود بخشد./یکپزشک
۱. شما نیازی به زمان بیشتر ندارید، به کاهش حواسپرتیها نیاز دارید.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که بسیاری از افراد مرتکب میشوند این است که فکر میکنند با داشتن زمان بیشتر میتوانند به اهداف خود برسند. در واقع، مسئله اصلی داشتن زمان بیشتر نیست، بلکه کاهش حواسپرتیها و مدیریت بهتر زمان است. برای مثال، با حذف موارد غیرضروری از زندگی و تمرکز بر اولویتها، میتوان بهرهوری را افزایش داد و به اهداف بیشتری دست یافت. بهعنوان مثال، میتوانید با تکنیکهای سادهای مثل تمرکز بر تنفس یا مدیتیشن کوتاه در طول روز، تمرکز خود را بهبود بخشید و از اتلاف وقت جلوگیری کنید.۲. نیازی به اراده قویتر ندارید، به سیستمهای بهتر نیاز دارید.
بسیاری از افراد معتقدند که برای موفقیت به ارادهای قوی نیاز دارند. اما حقیقت این است که داشتن سیستمهای موثر و کارآمد میتواند به مراتب مهمتر از اراده قوی باشد. ایجاد روتینهای منظم و استفاده از ابزارهای مدیریت زمان میتواند به شما کمک کند تا بدون نیاز به ارادهای فوقالعاده، به اهداف خود برسید. برای مثال، سیستم پومودورو که شامل کار کردن به مدت ۲۵ دقیقه و سپس استراحت کوتاه است، میتواند به طور قابل توجهی بهرهوری شما را افزایش دهد.۳. نیازی به واقعگرایی در مورد اهداف ندارید، به افراد بهتر در اطرافتان نیاز دارید
هدفگذاری واقعگرایانه همیشه ضروری نیست. آنچه که بیشتر اهمیت دارد، داشتن افرادی است که از شما حمایت کنند و انگیزهدهنده باشند. دوستان و همکاران مثبتاندیش میتوانند تاثیر بسزایی در موفقیت شما داشته باشند. به عنوان مثال، اگر هدف شما کاهش وزن است، داشتن یک دوست که با شما ورزش کند و شما را تشویق کند، میتواند بسیار موثر باشد.۴. دارایی بیشتر[بعد از اندازه معینی]، حتما احساس ثبات و رضایت بیشتر در ما ایجا نمیکند، ما به قدردانی از آنچه داریم و یا هستیم نیاز داریم.
بسیاری از ما به دنبال دستیابی به داراییهای بیشتر هستیم، اما قدردانی از آنچه که داریم میتواند رضایت و خوشبختی بیشتری به ارمغان بیاورد. قدردانی از لحظات کوچک و ارزشمند زندگی میتواند به بهبود سلامت روانی و افزایش رضایت کلی کمک کند. برای مثال، هر روز زمانی را به نوشتن سه چیزی که برای آنها شکرگزار هستید، اختصاص دهید.۵. درآمد بیشتر لزوما بیشتر شادتان نمیکند، به همسو شدن با ارزشهایتان نیاز دارید.
پول و درآمد بیشتر لزوما خوشبختی را به همراه ندارد. همسو شدن با ارزشهای شخصی و زندگی بر اساس آنها میتواند رضایت بیشتری به همراه داشته باشد. ارزشهای شما به عنوان راهنمایی برای تصمیمگیریهای روزانه عمل میکنند و به شما کمک میکنند تا زندگی معنادارتری داشته باشید. برای مثال، اگر یکی از ارزشهای شما کمک به دیگران است، میتوانید با انجام کارهای داوطلبانه رضایت بیشتری از زندگی خود پیدا کنید.۶. نیازی به دستیابی به موفقیتهای بیشتر ندارید، به شناخت ارزش خود نیاز دارید.
دستیابی به موفقیتهای بیشتر همواره تضمینکننده خوشبختی نیست. آنچه که اهمیت دارد، شناخت ارزشهای خود و احساس کافی بودن است. یادگیری اینکه شما به اندازه کافی خوب هستید، میتواند به شما کمک کند تا از زندگی لذت بیشتری ببرید و از استرسهای غیرضروری جلوگیری کنید. برای مثال، تمرینهای خودتاملی مانند نوشتن در دفترچه خاطرات میتواند به شما کمک کند تا احساسات خود را بهتر درک کنید و از خودتان رضایت بیشتری داشته باشید.۷. نیازی به انگیزه ندارید، به دنبال الهامبخشی باشید.
گاهی اوقات احساس میکنیم که به انگیزه بیشتری نیاز داریم، اما در واقع، الهامبخشی میتواند به مراتب موثرتر باشد. دنبال کردن منابع الهامبخش، مانند کتابها، پادکستها یا افراد موفق، میتواند انگیزهای عمیقتر و پایدارتر ایجاد کند. به عنوان مثال، شنیدن داستانهای موفقیت افراد مختلف میتواند شما را ترغیب کند که به تلاشهای خود ادامه دهید و به اهدافتان برسید.
@LDplus
👍2