لحظه حال
7.11K subscribers
3.32K photos
576 videos
140 files
409 links
Download Telegram
15👍2🔥1
قبل از تحول آگاهی، من سالها درگیر معنویت بودم. به معابد ذن میرفتم و عادت داشتم از همسرم بپرسم که چگونه میتواند به معنویت بی علاقه باشد؟ چنین چیز مهمی چگونه مورد علاقه ی او نیست؟ او چگونه میتواند اینقدر سطحی باشد که از خرید کردن چیزهای غیرضروری لذت ببرد؟

او واقعا بسیار راضی بود. او به من میگفت:"من با زندگی ام شادم. من از با تو بودن شادم. از داشتن بچه ها و خوانواده مان شادم. "

من نمیتوانستم درک کنم چگونه او میتواند اینقدر سطحی باشد. آنگاه پس از تحول، فهمیدم که او فردی شاد است و من احمق بودم. من فردی بودم که به دنبال چیزی میگشتم و جستجو و تحقیق میکردم. احساس میکردم چیزی کم است و هنوز باید چیزی خاص تر یا برتر وجود داشته باشد.
واقعیت این است که - و این برای من روشن شد که - آن، همیشه اینجاست.
این مٓثل قدیمی را میدانید که : "وقتی من بودایی بودم، خانواده ام نمیتوانست مرا تحمل کند و وقتی یک بودا شدم آنها دوباره مرا دوست داشتند."

(#دکتر_ریک- "نه تو و نه من، فقط آگاهی بامحبتی که همه چیز در آن شکل می گیرد")

@LAHZEHAL
11🔥5👍1
بگذار زندگی قلبت را بشکند
تا آنجا که قلبت شکست ناپذیر شود.

تلاش کن.
شکست بخور.
خطر کن.
به قسمت عمیق بپر.

برای عشق شرطی وجود ندارد
و اعماقش را پایانی نیست.

#جف_فوستر
@LAHZEHAL
🔥5👍32
اکنون که توجه شما جلب شده است، درمورد این روند بیداری چه باید بکنید؟ چگونه بلیط لاتاریِ جهانی را نقد کنید قبل از اینکه مرگ، شما را نقد کند؟ خب، این کتاب طراحی شده تا به شما کمک کند که در هیچ کاری نکردن آرام بگیرید. فقط باشید و آرام بگیرید بی هیچ تلاش عمدی برای ایجاد رخداد بیداری. همه اش موضوع سرنوشت و فیض است. لحظه ای که نطفۀ شما بسته شد، بلیط را خریده اید، و شماره های برنده قبلاً ارسال شده است. بنابراین هیچ کاری وجود ندارد که شما اکنون بتوانید درمورد آن انجام دهید، جز اینکه منتظر بمانید و ببینید چه اتفاقی می افتد.

اگر هنوز در جستجویتان به سوی عمل کردن کشیده می شوید، لااقل آنرا با این آگاهی انجام دهید که شما کنندۀ کارها نیستید، بلکه منبع از طریق شما این بازیِ محدودیت را بازی می کند. شما طوری عمل خواهید کرد که "انگار" هنوز کننده هستید، اما در اعماق وجودتان می دانید که آن فقط یک نما برای منبع است. در خلوت تنهایی آرام بگیرید، این همان عروسک "پیچ کلمی" است که معجزات تحول می تواند از آن نشأت بگیرد. اکنون که لااقل به صورت عقلی درک می کنید که ما درمورد چه چیزی بحث می کنیم، این درک می تواند به اتاقهای شهودیِ قلبتان نفوذ کند و آنگاه از سینه شما با دانشی مطلق و ورای کلمات و ورای شرح، منفجر می شود.

درحالیکه همۀ اینها دارد اتفاق می افتد شما می توانید به آن بخش از وجودتان که هنوز شک و ترس را درمورد بخشهای ترسناک زندگی به دوش می کشد اطمینان دهید که اینجا منبع مسئولِ امور است، با پشتوانۀ خردی بینهایت و یک طرحِ بازی که کامل است. تا بیدار نشوید آن طرح را نخواهید فهمید و وقتی بیدار شوید دیگر به آن توجه نخواهید کرد! وقتی سرانجام در موقعیتی هستید که همۀ پاسخ ها را به زندگی دارید، همۀ سؤالها خشک می شوند. پس از بیداری فقط یک آواز در آن جعبۀ جوک در سر شما پخش می شود: «آگاهی همۀ چیزی است که هست و من آن هستم!» درحقیقت چند سال پس از رهایی، آن آواز به "مَن-مَن" تغییر کرد. به بیان دیگر، شما شروع به رابطه گرفتن با زندگی به عنوان منبع بدون شکل می کنید، به جای منبع در پدیدار و فرم.

#ساتیام_نادن

"از پیاز به مروارید"

@LAHZEHAL
4👍3🔥2
شوخی های بزرگ کیهانی

شما فکر می کنید که باید به روشنضمیری برسید.
اما پیشاپیش روشنضمیر هستید!

شما فکر می کنید باید مسیری را دنبال کنید تا به آنجا برسید.
مسیری وجود ندارد!

شما فکر می کنید روشنضمیری یک هدف است.
هدفی وجود ندارد!

شما فکر می کنید باید خود و جهان را تغییر دهید تا آنرا مکان بهتری سازید.
هیچ کاری برای انجام دادن وجود ندارد!

شما فکر می کنید می توانید خدا را در هند یا تبت بیابید.
هیچ جایی برای رفتن نیست. آگاهی در همه جا یکسان است!

شما فکر می کنید که حاصلِ داستانِ شخصیِ شما مهم است.
همه اش یکسان است بدون توجه به اینکه چه از آب در می آید!

شما فکر می کنید که داستان شما واقعی است.
آن یک توهم، یک رؤیاست!

شما فکر می کنید که مسئول زندگی تان هستید.
اما چیزی جز عروسکی در دست منبع نیستید!

شما فکر می کنید که ارادۀ آزاد دارید و انتخاب می کنید.
فقط سرنوشت در حال آشکار شدن قانونی است!

شما فکر می کنید در بیرون دشمنانی دارید.
در بیرون فقط منبع وجود دارد!

شما فکر می کنید که فرمولی جادویی برای یافتن خدا هست.
آرام باشید. شما پیشاپیش در آن، خانه دارید!

شما فکر می کنید نمایش غمبار زندگیِ هرکسی یک واقعیت است.
همه اش با دود و آینه انجام می شود!

شما فکر می کنید که خدا آگاهی برتری روی سیاره می خواهد.
منبع فقط اینجاست تا در محدودیت بازی کند!

شما سرگرم قضاوت، مقایسه، نظرات و ترجیحات هستید.
فقط "آنچه هست" وجود دارد، همانطور که هست، دقیقاً همانطور که باید باشد!

شما می خواهید مهم و مورد تحسین باشید.
فقط باشید!

شما از مرگ به عنوان غمبارترین رویداد می ترسید.
مرگ پایان توهم است!

شما امید دارید که دفعۀ بعد زندگی بهتری داشته باشید.
خودی برای متناسخ شدن وجود ندارد. فقط منبع به صورت "من هستم" وجود دارد!

شما پشیمان از گذشته، نگران حال و هراسان از آینده هستید.
اما شما منبع بینهایت هستید که رؤیایی بازیگوشانه دارد. آرام باشید!

شما مجذوب تئوریهای توطئۀ پیچیده می شوید.
فقط منبع وجود دارد که با خودش تفریح می کند!

شما فکر می کنید در زندگی هدفی دارید.
اما هیچ "من فردی" وجود ندارد که هدفی داشته باشد. فقط منبع وجود دارد. منبع هدفی از این پدیدار دارد. شما نمی توانید از طریق یک ذهن محدود آن هدف را بشناسید!

#ساتیام_نادن
@LAHZEHAL
👍1610🔥2👎1
سلیقه من در موسیقی بیشتر کلاسیک است تا پاپ و از صدای هوی متال بدنم می لرزد. پس از دو سال حبس در زندان ایالتی که بیست و چهار ساعته چیزی جز "رپ گنگستا" از آن جعبه های غران [رادیوها]  پخش نمی شد، حالا هر بار که آنرا می شنوم از سندرم "استرس پس از سانحه" رنج می برم.
یک روز بعد از ندای بیداری  در گوشه ای خلوت مراقبه می کردم و کسی با یک رادیو که موسیقی رپ بلندی از بلندگوهایش پخش می شد آمد و درست در کنار من نشست. آنگاه در فضای درونی ام به آغوش گرفتن آن صدای ناهنجار توسط منبع را احساس کردم. و بنابراین من در دو سطح عمل می کردم. یک بخش هنوز در آگاهیِ حضور بود، و بخش دیگر اجازه می داد که موسیقی رپ بخشی از حضور باشد. یکدفعه کل صحنه یک تجربۀ خارج از بدن شد آنگاه شنیدم که موسیقی رپ به زیباترین صداها و رنگهای آسمانی بدل شد که اصلاً بخشی از تجربیات انسانی قبلی من نبود. در حیرت کامل، سعی کردم دریابم چه اتفاقی دارد می افتد و در آن هنگام یک صدای درونی واضح را شنیدم که می گوید: «منبع اینگونه موسیقی رپ را می شنود!» من آنرا درک کردم!
آن تجربه به من کمی نکرد که موسیقی رپ را بیشتر از قبل تحسین کنم، زیرا آن هنوز به صورت یک صدای بعد سوم پخش می شود. اما  درک مرا از اجازه دادن به آنچه هست، همانطور که هست و دقیقاً باید همانطور باشد، در آگاهی من عمیقتر کرد.

#ساتیام_نادن
@LAHZEHAL
8👍7🔥2🤩1
آنچه برای من در تعامل با به اصطلاح "وقت مرده" در زندان رخ داد جالب است. اگر فیلم روح (Ghost) را دیده باشید، ممکن است با توضیحات من بیشتر ارتباط بگیرید. پس از آنکه پاتریک سویزی کشته شد، به صورت یک روح بی بدن در اطراف سرگردان بود و از همۀ موضوعات آگاه بود اما نمی توانست در آنها اثر کند. این امر او را از نومیدی به دیوانگی می کشاند، زیرا می خواهد نامزدش را از آسیب نجات دهد، ولی ناتوان است.

در رهایی من پس از مرگ نفس در ندای بیداری، احساس کردم که مانند آن روح در محدودۀ زندان سرگردان هستم. اما تلاش نمی کردم هیچ چیزی را تغییر دهم یا بهتر کنم. احساس می کردم که در یک مأموریت خاص از طرف روح هستم تا فقط شرایط زمین را در این زندان خاص گزارش دهم. بدون قضاوت آنها، یا مقایسۀ آنها، یا داشتن نظری در مورد آنها یا حتی اولویتی درمورد گزینه ها. به طور خلاصه یک روح به صورت یک شاهد ساکت در آگاهی بدون انتخاب در یک خانۀ بزرگ. با فیض و رهایی، این نقش تازه پس از یک عمر مقاومت در برابر آنچه هست -زیرا می خواستم چیزی باشد که من می خواهم- بسیار لذتبخش بود. بنابراین من در خانۀ وحشت، شادی یافتم. آنقدر به این شوخی کیهانی خندیدم که اشکم جاری شد. و در پایان، سرانجام تشخیص دادم که مهم نیست هرگز از زندان خارج شوم. در هر صورت، هرجا که باشی، همه اش یکسان است. من آن هستم!

#ساتیام_نادن
@LAHZEHAL
👍64🔥4
آن هجومهای اولیۀ آزادی همچون موج شکن در موج سواری بر من فرو می ریزند: دائمی و تازه کننده. جستجو و تلاش سر آمده است! خواه من ذره ای دیگر را در طلب معنوی ام تغییر دهم یا نه، نه تنها آن به "من" مربوط نیست، نه تنها استفاده از تلاش ارادی یا قدرت اراده ممکن نیست، بلکه حتی ربطی هم ندارد. حتی یک "من" برای اصلاح وجود ندارد.

در اولین هجوم آزادی، توانستم ارزش ذاتی صدام حسین را در ایجاد هرج و مرج بی اندازه در خاورمیانه ببینم، در کنار تعادل مادر ترزا که از جذامیان در هند مراقبت می کند. همه اش برای منبع یکسان است.

#ساتیام_نادن
@LAHZEHAL
7🔥1
داستانی که اینجا دارید می خوانید مستقیماً به شما اطمینان می بخشد که کسانی از شما که اکنون آماده اند از این هواپیمای شرطی شدگی شان بدون چتر یا تور نجات به فضای باز اما ترسناکِ بی عملی در ارتفاع سه هزار پایی پرش کنند، سالم فرود خواهند آمد.

آنچه من اینجا از تجربۀ عملی به شما می گویم اینست که اگر در بی عملی به عنوان شیوۀ زندگی آرام بگیرید، اینطور نیست که سقوط کنید و بسوزید. قطعاً یک تور ایمنیِ منبع وجود دارد که آشکار شدن قانونیِ سرنوشت شما را حفظ می کند. شما از من می پرسید: «اما من چگونه کارم، خانه ام یا زندگی ام را در بی عملی به عنوان حالتی از تسلیم، اداره خواهم کرد؟ کارها چگونه انجام خواهند شد؟» خب، من می توانم به شما اطمینان بدهم که اگر به آنچه دارد رخ می دهد توجه کنید و در این دانستن آرام بگیرید که شما مطلقاً فاعل یا یک عامل با ارادۀ آزاد نیستید، این چیزها را مشاهده خواهید کرد: هر چیزی که قرار است رخ دهد، رخ خواهد داد! چیزها، با شما یا بدون شما، صرفاً انجام خواهند شد، علیرغم شما، نه به خاطر شما.
شما خود را در حال بالا رفتن، حرکت کردن، تلفن کردن و گفتن کلمات خواهید یافت و در همۀ زمانها می دانید که این منبع است که از طریق شما عمل می کند. در ابتدا خوب است طوری عمل کنید که "انگار" شما فاعل هستید، تا اینکه در قلبتان بدانید که اصلاً اینطور نیست. پس از گذر زمان و رهایی، در همۀ زمانها در حالت اتوپایلت (خلبان خودکار) باقی می مانید. شما بطور قطع می دانید که چه کسی دارد این وسیله را می راند و دیگر عمل کردن به صورتیکه "انگار شما فاعل هستید"، بی ربط می شود.

این رویکردِ بی عملی، رویکرد انفصال از نتایج آنچه تلاش می کنید انجام دهید را ترویج می کند. اگر شما کننده کارها نیستید و به نتایج پروژه وابسته نیستید، فقط یک نقش باقی می ماند: یک شاهد در آگاهی بدون انتخاب.

من این را با شما سهیم می شوم زیرا از روی تجربۀ خودم مطمئنم که این آرامش دائمی و آزادی که من در حالت نشئگی تجربه می کنم، از این "بهار-زندگیِ" بی عملی و تلاش بدون اراده جاری می شود. و وقتی خود را در حالت آویزان به این وضعیتِ "از میان برخاستن" و آزادی می یابید، شما نیز می توانید در یک چشم بهم زدن با مولانا در شگفتی فرو شوید: «چه کسی این کلمات را با دهان من می گوید؟»

#ساتیام_نادن

#کتاب_از_پیاز_به_مروارید
@LAHZEHAL
👍142🔥2
مدام اشاره می کنم که منبع چقدر در این بازی آزادی/محدودیت زیرک است. چه کسی می توانست تصور کند که نقطۀ بزرگترین و شدیدترین محدودیت من در زندگی -یک زندان با حداکثر گارد امنیتی- بطور همزمان نقطۀ بزرگترین رهایی از شرطی شدگی -یا آزادی- نیز باشد. قبل از زندان، در جستجوی منبع بصورت شهودی تصور می کردم که روح باید در زیباییِ کاملِ طبیعت یافت شود. بنابراین برای عمل به آن خیلی سالها پیش یک ملک در بالای کوه در کاستاریکا با ارتفاع یک مایل خریدم که باورنکردنی ترین مناظر و بهترین آب و هوای دنیا را داشت. از هیچ پولی برای تبدیل این ملک به یک باغ بزرگ ذن با چشمه ها، آبشارها و مسیرهای پیچ در پیچ دریغ نشد. اینجا می توانستم تمرین ذاذن را روی سکویی بر فراز برج آب در طلوع و غروب خورشید انجام دهم. و طی مراقبۀ قدم زدن در میان باغها روی روح تأمل کنم. تنظیمات کامل برای بیداری، درسته؟ نه اینطور نیست! آن فقط باعث تعمیق احساس بیگانگی من از کل این مخمصۀ انسانی شد. چگونه کار من به سیارۀ اشتباهی مانند این کشیده بود؟ احساس می کردم که بیگانه ای در سرزمینی بیگانه هستم.

اکنون بیایید به سرعت صحنه را برای عمل بعدیِ منبع در صحن نمایش عوض کنیم. ما به یک سیاهچال زیرزمینیِ گرم، کثیف، شلوغ در یک زندان ایالتی جابجا می شویم که من دو سال آنجا زندگی کردم. متضاد هرچیزی که در خانۀ معبدگونه ام در کاستاریکا تجربه کردم. اما اینجا بود که ندای بیداری آمد! سپس دوباره به یک زندان فدرال با حداکثر امنیت در جزیره ترمینال جابجا می شویم. اینجا رهایی آغاز می شود. سراسر روز -هر روز- صد بار در روز، با وضعیت محدودیت شدید مواجه می شوم: خشونت، نفرت، خصومت، ظلم، قلدرها، تجاوزها، شورش، سلول انفرادی در سوراخ، لازم است ادامه دهم؟ در زندگی در زندان، محدودیت جسمی و روانی هرگز فرجه ای ندارد. اما آنچه در اینجا (در خودش) اتفاق افتاده است دیدن تدریجیِ دست منبع در همۀ اینها است. ذوب شدن مقاومت و تبدیل آن به تسلیم. تغییر ترس و تبدیل آن به درآغوش کشیدن عشق.

#ساتیام_نادن

کتاب از پیاز به مروارید

@LAHZEHAL
👍72
معجزاتی درمورد مسیح گزارش شده است، اما رویهمرفته منبع ترجیح می دهد در گرفتاری انسانی بدون استفاده فراوان از معجزه زندگی کند. معجزات در طرفِ آزادیِ تعادل قرار داند و مقدار زیادی محدودیت لازم دارند تا آنها را متعادل کند. نگاه کنید به تمامی معجزات مسیح و سپس به شیوه ای که کارش در نهایت به صلیب کشید. تعادل! منبع برای تجربۀ آزادیِ صرف وارد پدیدارها نشده است. آزادی پیشاپیش وقتی منبع در استراحت باشد، موجود است. آنچه منبع با آن بازی می کند، محدودیت در گرفتاری انسانی است. چه آواتار چه غیر آواتار!

[...] من یک بینش دارم که دوست دارم با شما سهیم شوم. گرچه ما برخی آواتارهای بسیار شگفت انگیزی در طول تاریخ بشری داشته ایم، اما تأثیر شخصی آنها کافی نبوده است تا همۀ جویندگان را به یابندگان بدل کند. اما آنها یک آگاهی عمومی برای یک جابجایی بزرگ فراهم کردند. من معتقدم که اکنون آن جابجایی دارد اتفاق می افتد. من فکر نمی کنم که هیچ آواتار بیشتری نیاز است تا این جابجایی از بعد سوم به بعد چهارم اتفاق بیفتد زیرا آن دارد در یک سطح درونی و شخصی برای همۀ جویندگان رخ می دهد، مهم نیست از چه فرهنگ یا دینی باشند. منبع در حال آماده شدن برای بازی آگاهی با نقشهای تعاملیِ جدید است که مستلزم هیچ آواتار بیشتری نیست. قوانین جدید ساده اند:

بدان که آگاهی همۀ چیزی است که هست.
بدان که تو کنندۀ کارها نیستی.
بدان که مجبور نیستی با تلاش خودت بیدار شوی.
فقط باش و بدان واقعاً چه کسی هستی.
سپس به عقب برگرد و از رژه ای که در جریان است لذت ببر!


#ساتیام_نادن

کتاب از پیاز به مروارید
@LAHZEHAL
👍81
یک داستان بسیار رایج دیگر که در حلقه های عصر جدید می چرخد به این نتیجه منجر می شود که وقتی نوعی مشکل خاص را در مخمصۀ انسانی تجربه می کنید، خدا دارد شما را امتحان می کند، یا این یک درس جدید است، یا شاید موجب تقویت عزم و ارادۀ شما شود.
دوستان! منبع نیازی به هیچ درس یا امتحانی ندارد. آن همه چیز را می داند! این رؤیای محدودیت است. رؤیا طوری برنامه ریزی شده که پایان یابد. هیچ زمانی درواقع نگذشته است. هیچ تخریبی انجام نشده است. هیچ درسی آموخته نشده است. هیچ کسی نمرده است زیرا هیچ کسی هرگز متولد نشده است!

یکی از لذتبخش ترین احساساتی که در حالت وجد و خلسه رخ میدهد از مشاهده واقعیت مطلق علیه پس زمینۀ همۀ شرطی شدگی های گذشته حاصل می آید. در چند ماه اول از خندۀ بسیار و شدید تقریباً از کار و بار می افتید. پس از مدتی به این "شوخی" دائمی که در همۀ اطرافتان در هر لحظه اتفاق می افتد خو می گیرید و از عهدۀ کنار آمدن با آن همراه با لبخندی شیطنت آمیز بر می آیید. لبخندی از نوع خندۀ گربه ای که قناری را می بلعد.

#ساتیام_نادن

کتاب از پیاز به مروارید
@LAHZEHAL
👍61
اگر به عنوان خالق سیاره زمین منصوب می شدید، چه می کردید ؟

بسیاری از ما به عنوان بخشی از شرایط نامساعد موروثی و شرطی شده مان، به اطراف سیاره زمین نگاه می کنیم و فکر می کنیم که اشتباه وحشتناکی در اینجا وجود دارد. آیا خدا با همۀ این اشتباهات گند زده است؟ ما همه فکر می کنیم که می توانستیم امور را بسیار متفاوت انجام دهیم و منظورمان از "متفاوت"، "بهتر" است. بسیار بهتر.
بسیار خوب، بیایید وانمود کنیم که شما یک موجود مجزا از خدای عجیب و غریبی هستید که این اوضاع آشفته را خلق کرده است. و این خدا تصمیم می گیرد که به شما اجازه دهد آنرا با طراحی خودتان از نو خلق کنید. حالا باید بدی ها را حذف کنید، مواری از قبیل:
همۀ بیماریها: با شروع از سرطان و ایدز
قحطی و بی خانمانی
خشونت
درد و رنج
جنگ و درگیری
آلودگی محیطی
جرم و جنایت
مرگ و سن پیری
بیرحمی انسان به حیوان
بیرحمی انسان به انسان
بی عدالتی
فقر
ترس
حسادت
غضب
روابط ناشاد
ویرانگری توسط طبیعت
اعتیاد

مطمئنم که این لیست می تواند به صورت نامحدود ادامه یابد. اما وقتی از نو خلق کردن سیاره را تمام کنید، اگر کارتان را بطور کامل انجام داده باشید، همۀ محدودیتها را از چهرۀ زمین پاک کرده اید. اساساً همه یکسان خواهند بود، در اینجا برای همیشه در محیطی ملال انگیز و سانتیمانتال گیر کرده اند، با بدنی نامیرا.

اما بسیار مهمتر از آن، شما خدا را به عنوان منبع در یک مخمصۀ واقعی قرار داده اید. اینجا او را در یک جهان بدون محدودیت اما همچنان در دنیای ظاهری قرار داده اید. کل دلیل این تجلی در وهلۀ اول این بود که منبع بتواند خودش را با محدودیت های متناهی سرگرم کند. حالا شما دلیل وجودیِ هستیِ ما را حذف کرده اید. منبع هم ممکن است به استراحت برگردد و کل خلقت را حذف کند. مطلب را گرفتید؟

ما همه با یک ذهن محدود می بینیم و فاقد دیدگاه تصویر بزرگ هستیم، هیچ کسی قادر نیست بداند چه چیزی برای زندگی روی زمین آنطور که ما آنرا می شناسیم، بهترین است. اما منبع می داند و از خرد بینهایت استفاده می کند تا این لی لا (بازی) را زنده و لذتبخش نگه دارد. بنابراین با بینش مرواریدی نخواهید خواست حتی یک چیز را در دستورالعمل فعلی سیاره زمین تغییر دهید. رهایی تان به شما آموخته است که وجد و خلسه در پذیرش آنچه هست، همانطور که هست، نهفته است! بنابراین شما دیگر مسئول نجات دادن، تغییر دادن یا تبدیل سیاره به مکانی بهتر برای زیستنِ همگان نیستید. اگر منبع می خواهد از این کیسۀ پوست قدیمی شما استفاده کند تا برخی تأثیرات روی زمین را انجام دهد، شما، به عنوان "من"، بخشی از شخصیت نفسانی، نمی توانید آنرا متوقف کنید، به آن کمک کنید یا آنرا آهسته کنید. آن به هر حال اتفاق خواهد افتاد، نه به خاطر شما، بلکه علیرغم شما. آیا این شما را تشویق نمی کند که بدانید صرفنظر از آنچه درمورد خود می بینید، همه چیز به راستی خوب است و خواهان تغییر حتی یک جزء از این سرنوشت در تجلی و آشکارشدنش نباشید؟

#ساتیام_نادن

کتاب از پیاز به مروارید"

LAHZEHAL
👍92
قدرت تفکر مثبت

این مفهومی از بینش پیازی است که میان طرفداران نهضت عصر جدید در طول نسل گذشته قطعاً مورد علاقه بوده است. ما همه کتابهای کافی خوانده ایم و در سمینارهای کافی شرکت کرده ایم تا بدانیم چگونه آنچه را می خواهیم از زندگی بدست آوریم. هر گیجی می داند که هرچه فکر کنی، همان خواهی شد؛ فکر، پدر عمل است؛ انرژی، فکر را دنبال می کند. بنابراین ما از نظر دینی خواسته هایمان را تعیین می کنیم، اهدافمان را طراحی می کنیم، اولویتها را معین می کنیم و تمرینهای خود از جملات تأکیدیِ مثبت را تنظیم می کنیم تا معامله را ببندیم. اما مشکل اینست که تنها چیزی که تنظیم می کنیم، سطح بالایی از انتظارات است که با سطح نومیدی که در پی می آید، تناسب مستقیم دارد.

ما بعنوان یک "منِ" مستقلِ توهمی می خواهیم کنترل زندگی و نیازهایمان را در دست داشته باشیم. فکر می کنیم با استفاده از قدرت تفکر مثبت و جملات تأکیدی نوعی کنترل بر بوالهوسی های زندگی ایجاد می کنیم. ما همه افرادی را می شناسیم که طراحی می کنند که طی 5، 10 یا 25 سال آینده می خواهند کجا باشند و آنگاه پیش می روند و یک برنامۀ سفر را دنبال می کنند تا به آن برسند.

بینش مرواریدی، که از منظر آگاهی می بیند، می داند که ارگانیسمِ بدنذهنِ فردی مسیر یا هدفی ندارد. تنها منبع به عنوان فاعل، هدف دارد. موضوع ها به عنوان وسیلۀ منبع هستند. فاعل اهداف فردی ندارد. اما اینجا دوباره می بینیم که منبع چقدر زیرکانه موضوعها را شرطی کرده است تا فکر کنند که فاعلهایی هستند که بطور مستقل زندگی می کنند و اهدافی دارند و با استفاده از تفکر مثبت به آن اهداف متصل می شوند. این، امیدها و انتظارات را تنظیم می کند که اغلب به نومیدی می گرایند که به نوبۀ خود به انبوهی از تراکمها یا محدودیتها دامن می زند. و اینجا منبع در حال بازی با این خیالاتِ محدودیت است، زیرا از بیدار شدن از رؤیا و تشخیص اینکه خودش واقعاً منبع است که در حالت استراحت است و در هر ظرفیتی نامحدود و بینهایت است، بسیار احساس خوبی می کند.

بینش مرواریدی همچنین می بیند که مهم نیست چه مقدار تلاش عمدی روی یک هدف گذاشته شود، نه تنها آن بیربط است، بلکه بیهوده و بی ثمر است. اگر نتیجۀ نهایی مشابه با هدفِ همۀ تفکرات مثبتِ شما از آب درآید، آنگاه آن علیرغم شما اتفاق می افتد و نه هرگز به خاطر شما! و همۀ آن جملات تأکیدیِ مثبتِ قوی و روشن که به کار گرفتید، در هر حال فقط افکار منبع بودند.

#ساتیام_نادن

"از پیاز به مروارید"

@LAHZEHAL
4👍3
حدود یکسال قبل از بیداری ام پدیده ی دیگری که برای رؤیا رخ داد این بود که برای اولین بار در زندگی ام شروع به دیدن رؤیاهای شفاف کردم. من در رؤیا بودم و درون رؤیا بیدار بودم و می دانستم که همه اش فقط یک رؤیاست. درحقیقت من می توانستم از رؤیا لذت ببرم، مهم نبود که رؤیا چه جهتی به خود بگیرد. در ابتدا من رؤیا را در جهتی که می خواستم هدایت می کردم و با اطمینان کافی، تخیل من کل نتیجه را خلق می کرد. اما پس از این تجربه، به سرعت تشخیص دادم که اجازه دادن به رؤیا که به میل خودش آشکار شود و فقط به صورت یک شاهد با آن همراه شدن، هرچند شاهدی شفاف که می دانست آن فقط یک رؤیاست، به نحوی رؤیا را بسیار لذتبخش تر و متنوع تر از رؤیاهای کارگردانی شده می سازد.

یکی از فواید رؤیای شفاف این بود که اجازه دادن به آنچه هست، که همانطور که هست باشد بدون تغییر دادن هیچ چیزی (مانند یک رهگذر) بهتر از راندن اتوبوس رؤیا در مسیرهای خودخواسته بود. درسی بسیار ارزشمند در زندگی!

#ساتیام_نادن

"از پیاز به مروارید"

@LAHZEHAL
👍32
کارما و تناسخ

این دو مفهوم، موضوعات مطلوب عرفان شرق و نهضت "آگاهیِ عصر جدید" (New Age) بوده اند. اساس موجودیت آنها این است که انسان از منبع جدا است و یک موجودیت مستقل دارد و از ارادۀ آزاد و انتخابش استفاده می کند تا گناه یا کار نیک انجام دهد و بر این اساس اینجا یا در زندگی بعدی مجازات می شود یا پاداش می گیرد. بینش پیازی طی هزاران سال توسط ادیان، متون مقدس و پیامبران شرطی شده است.

وقتی به اصول بینش مرواریدی برگردیم، می بینیم که انسان صرفاً آنطور فکر و عمل می کند که منبع طراحی می کند. منبع، سوژه (فاعل) است و انسان و همۀ چیزهای دیگر اُبژه (موضوع) هستند. گرچه فاعل و موضوعِ عمل یکی هستند، موضوع به صورت مستقل از فاعل عمل نمی کند. پس کل این تصور که انسان می تواند از خودش، مستقل از منبع، تأثیر خوب یا بد داشته باشد، یا حتی اینکه واقعیتی به صورت خوب یا بد وجود دارد، در نور آگاهی جایگاهی ندارد. حتی دورتر از واقعیت، این تصور است که انسان توسط خدایش برای عملی که در وهلۀ اول انتخاب نکرده است، مجازات خواهد شد یا پاداش خواهد یافت.

حال برای اینکه واقعاً راهی به میان توهم بگشاییم، این مفهوم را به میان می آوریم که یک زندگی برای مجازات یا پاداش دادن به اعمالمان کافی نیست، بنابراین آنرا به زندگی های بیشمار در آینده یا گذشته بسط می دهیم برای جبران بیشتر. درواقع انسان بقدری در باور به خودش به عنوان خود مجزا شرطی شده است و بقدری از تصور مرگ متنفر است که تناسخ یک پس زمینۀ کامل برای جاودانگی خود مجزا –"من"- فراهم می کند.

کارما دم دست است تا ما را از اضطراب شدید درمورد کسانی را که کارهای بدی نسبت به افراد خوب انجام می هند، آسوده کند. آنها سرانجام به آنچه سزاوارش هستند می رسند. بنابراین این عبارت رایج است که "هرچه کنی به خود کنی." حتی اگر در این زندگی آنرا دریافت نکنند، همانطور که به نظر می رسد افراد شر اغلب کامیاب می شوند، لااقل در زندگی بعدی دریافت خواهند کرد.

کارما و تناسخ دو اصطلاح از اطلاعات غلط عمدی هستند که منبع زیرکانه استفاده می کند تا میدان محدودیت را ماندگار کند. آنها بزرگترین منبع محدودیت -موجودیتِ خودِ مجزا- را زنده نگه می دارند. همینکه انسان شرطی شد تا احساس استقلال کند، آنگاه وضعیت نامساعد انسان از ناتوان بودن و هرگز ندانستنِ چرایی رویدادها و زمان وقوع آنها، از تغییر دائمی چیزی نگویم، همه باهم کار می کنند تا محدودیت دائمی و بی وقفه را -که طلب اصلی منبع است- ایجاد کنند.

بنابراین بینش مرواریدی می گوید که هیچ کارما یا خود شخصی وجود ندارد که سرزنش یا تحسین شود یا دوباره متولد شود. متأسفم!

#ساتیام_نادن

از پیاز به مروارید"

@LAHZEHAL
2👍2
یک جنبه از ارادۀ آزاد مجاز است: این آزادی که فکر کنید ارادۀ آزاد دارید. اما این به هیچ وجه این حقیقتِ واقعی را تغییر نمی دهد که شما کننده نیستید، بلکه منبع از طریق شما در هر لحظه کارهایی می کند. شما جز در تخیلی که از جدایی دارید، به صورت جدا از منبع وجود ندارید. هیچ شمایی به عنوان "من" وجود ندارد. فقط آگاهی به صورت "من" در حالت استراحت و "من هستم" در حالت پدیدار وجود دارد.

تلاشهای شما برای تغییر زندگی از آنچه هست -هر طوری که هست- به چیزی متفاوت، بیهوده است. شما به سمت مسیرِ سرنوشتی می روید که در لحظۀ بسته شدن نطفه تان تعیین شده است. اگر برخی اهدافِ طراحی شده در زندگی تان را تحقق می بخشید، آن یک انطباق است زیرا آن طرح پیشاپیش توسط فیض و سرنوشت ریخته شده است. آن علیرغم شما رخ می دهد نه به خاطر شما! منبع در سردرگم نگه داشتن شما در این مورد که چه کسی در اینجا متصدی امور است، بسیار زیرک است.

همینکه بیدار شوید و این نکته در شما نفوذ کند که همۀ آنچه هست، آگاهی است و شما به عنوان "من"، کننده نیستید، آنگاه فقط یک دورۀ بی عملی برای شما باز می ماند که در آن آرام بگیرید و آن اینست: فقط بودن، هیچ کاری نکردن، فقط درک و بس!

وقتی این درک، عمیق می شود و بخشی از بینش مرواریدی شما می شود [در برابر بینش پیازی که در آن، مرواریدِ وجود با لایه های بسیاری پوشانده شده است] رهایی با یک رویکردِ "آنچه هست، همانطور که هست" در زیستن آشکار می شود.

#ساتیام_نادن

"از پیاز به مروارید"

@LAHZEHAL
👍21
ما 1300 زندانی بودیم که در فضایی می خوابیدیم که در سال 1936 برای 200 نفر طراحی شده بود. بنابراین ما یک "هم تختی" داشتیم: کسی که تخت بالا یا پایین شما می خوابید. وقتی هم تختی به هر دلیلی خوابگاه را ترک می کرد، خِرَد معمول دیکته می کرد که بهتر است در اطراف بررسی کنید و با عجله فرد امنی را انتخاب کنید که یک قاتل روانی، نژادپرست یا دزد معتاد نباشد و آن فضای دو متر مکعبی را برای مدت نامعلوم بعدی با او شریک شوید. اگر دنبال کسی نگردید و کسی را نیابید، پرسنل زندان کسی را تعیین خواهند کرد (احتمالاً بدترین کابوسی که از یک شخص دارید) تا فضای محدودتان را با او شریک شوید.

وقتی بینش مرواریدی گشوده شد و رهایی شروع شد، من از حالت انجام دادن به عقب ایستادن و دیدن آنچه رخ می دهد، جابجا شدم. حالت انجام ندادن، در هرزمان و هر مکان که امکان داشت.
بدون هیچگونه تلاش عمدی از طرف من برای انتخاب یک فرد، پیوسته شگفت زده بودم که چگونه همه چیز انجام می شود، بهتر از وقتی که خودم را درگیر می کردم. افرادی در تختخواب ظاهر می شدند که دلپذیر بودند. من آموختم که یک شاهد ساکت بودن در کل روند تصمیم گیری، بدون هیچ ترجیحی برای نتیجه، نتایجی به بار می آورد که فقط می توان با صفت "معجزه آسا" آنها را توصیف کرد. روز پس از روز، شرایطی پیش می آمد که باید تصمیم می گرفتم در مورد وضعیت حقوقی ام در دادگاه چه باید بکنم، در درون دیوارهای زندان با برنامه های متنوع زندانی ها چه کنم، با خانواده ام و وضعیت تجارتم در بیرون از دیوارهای زندان چه کنم. راه حل ها به بهترین شکل پیدا می شدند با فقط تماشا کردنِ اینکه چگونه هر چیزی به طور کامل انجام می شود بدون دخالت شخصی در نتیجه. اگرچه من هیچ تصمیمی درمورد برنامه زندان نگرفته بودم و هیچ تلاش عمدی نکرده بودم، طی یک "برخورد شانسی" با مسئول آن برنامه برخورد می کردم و شروع به گفتگو می کردیم و بعد می دانستم که کارهای ثبت نام را انجام داده ام و متحیر بودم: "آن چگونه اتفاق افتاد؟"

من نمی توانم اهمیت این انتقال از "عمل" به "بی عملی" را بگویم و منظورم "بی عملی" به عنوان شکل دیگری از "عمل" برای حصول نتایج بهتر نیست. بلکه منظورم بی عملی به عنوان سوار شدن بر تیوب درونی در یک رودخانۀ آب سفید است، صد در صد توسط جریان حمل شدن، طوریکه هیچ دخالتی لازم یا ممکن نیست. قبل از این در کل زندگی ام مفتخر بودم که در هر تلاشی بیش از حد به موفقیت رسیده ام. مطمئن بودم که همۀ نتایج به تصمیم گیری عالی من و برخورد شخصیتیِ نوع الف من با آنچه روی آن تمرکز می کردم ربط دارد. چه خوشایند است این بخش از وجد و خلسه که اکنون احساس می کنم از میان برخاسته ام، به جای اینکه در رودخانۀ زندگی خلاف جریان شنا کنم.

شخصی که گرفتار لایه های متعددِ شرایطِ بینشِ پیازی است اصلاً نمی تواند درک کند که زندگی به شگفت انگیزترین و معجزه آساترین شیوه زیسته می شود وقتی همۀ تلاشهای عمدی با دانستن اینکه "شما آن هستید"، رها می شوند.
شما منبع هستید، همه چیز خوب است، مهم نیست در دوراهی ها کدام راه را دنبال کنید، همه اش یکسان است. آنچه مهم است درک کردن این است: هیچ کاری درمورد آن نکردن. کاری کردن بی ربط می شود وقتی می فهمید که شما کننده نیستید.

#ساتیام_نادن

"از پیاز به مروارید"

@LAHZEHAL
👍73🔥3
مواد مخدر

در هستۀ مخصمۀ بشری ما احساس بیگانگیِ فوق العاده ای از خویشتن واقعی مان که همان منبع است، وجود دارد. خود نفسانیِ کوچک و مجزا، احساس می کند که در مسیر مستقل خودش در میان این دنیای وحشتناک و مملو از اَعمال بیرحمانه و ظالمانه است. هر چیزی که بتواند این درد جدایی را حتی برای مدتی کم و سبک کند، بدون توجه به عواقبش عزیز و گرامی داشته می شود. چرا که تا تاریخِ ثبت شده داریم، فاحشه گری، مواد مخدر، الکل و قمار وجود داشته است. و برای مدتی طولانی می توانیم قانون این سرزمین را دنبال کنیم که سعی داشته اخلاقیاتِ این فرار از واقعیت (مخمصۀ بشری) را قانونی کند. و طی این مدت طولانی موفق نشده است. و این جنگ با مواد مخدر نیز هرگز جواب نمی دهد مگر اینکه شکاف موجود در مخمصۀ بشری به طور کامل شفا یابد.

هیچ مادۀ مخدری در این سیاره موجود نیست که بتواند چشمان شما را به طور دائمی بر کسی که واقعاً هستید بگشاید. بیشترین کاری که معمولاً و تحت میحط مناسب می تواند انجام دهد اینست که درب ادراک را برای یک لحظه باز می کند و سپس آنرا به شدت روی شما می بندد. این درواقع محدودیت را برجسته می کند. اکنون شما چیزی عالی از شادی بی اندازه را که آگاهی می تواند بیاورد مزه کرده اید و سپس گرسنه و دست خالی از میز ضیافت دور شده اید. همۀ مواد مخدر یک عامل ایمنی داخلی دارند: قدرت تحمل. دیر یا زود مادۀ مخدر کار نمی کند مگر اینکه مقدار و دفعات مصرف را افزایش دهید. دیر یا زود سقوط می کنید و می سوزید.

من اینجا به عنوان یک شاهد زنده می گویم که هیجانی که در جستجوی معنا از مواد روانگردان حاصل کردم، مانند دانۀ شنی است در ساحل آن آگاهی که از شناخت کسی که هستید، حاصل می آید. حال که این تجربه که آگاهی "همۀ آنچه هست" است، همچون تنفس حاضر است، غیرقابل تصور است که هیچگونه آسودگی از مخمصۀ بشری یا هیچگونه پاسخی به سوالاتی که خیلی وقت پیش همراه با رهایی ام خشک شدند، از طریق مواد مخدر جستجو شود.

اگر درک کنید که شما کنندۀ کارها نیستید و شاهد ساکتی شوید که آنچه را اتفاق می افتد بدون قضاوت یا ترجیح نظارت می کند، اعتیاد راهی برای خودبخود از بین رفتن در طی زمان دارد. تلاش عمدی جواب نمی دهد. همانطور که می توانیم ببینیم نود درصد موارد با درمانهای معمولی به مصرف مجدد باز می گردند. اما وقتی آگاهی از منبع وارد تصویر می شود، سرِ شما پیشاپیش در دهان ببر است و هیچ راه فراری نیست. چرا اینطور است که یک شخص باید هشتادوهفت بار برای ترک عادت، تلاش بیهوده کند و آنگاه یکروز آن به صورت اسرارآمیزی کنار می رود؟ اینجا فیض، زمانبندی و سرنوشت در کارند! مشاوران ترک اعتیاد دوست ندارند چنین توضیحی را بشنوند، اما من چطور می توانم غیر از این بگویم؟ اگر می توانستم ندای بیداری را با آن وضوح و شادی که از رهایی و وجد و خلسه حاصل می آید، با هم در یک قرص می گذاشتم و توزیع می کردم، کل جمعیت بشری مشتری دائمی من می شد. و اگر منبع می خواست کل نژاد بشری این تجربه را بچشد، می توان با انتقال انرژی فکر الهی آنرا در یک میکروثانیه انجام داد. آنچه هست، مخمصۀ بشری است، همانطور که هست! در تلاش برای تغییر دادن آن، انسان همیشه به هر صورت به مواد مخدر متوسل می شود، هرچند نتایج آن در درازمدت بیفایده باشد. بنابراین به نظر می رسد مواد مخدر اینجاست تا بعنوان بخشی از نقش آزادی/محدودیت ما در بازی الهی باقی بماند.

#ساتیام_نادن
@LAHZEHAL
👍132🔥2
بگذارید بگویم یک رویداد، احتمالاً ناخوشایند -زیرا اکثر رویدادها در زندان خوشایند نیستند- ناگهان رخ دهد. ابتدا آگاهی از آن وجود دارد و احساساتی که آن ایجاد می کند. سپس با دانستنِ اینکه من واقعاً کیستم، و دیدن این رویداد به عنوان منبع در حال حرکت، دنبال می شود و در پیِ آن، یک صدای متمایزی از به آغوش گرفتن به صورت "بله! ناماسته!" می آید و آنگاه یک سرور واقعی رخ می دهد که هر امکان ناخوشایند در اطراف آن وضعیت را باطل می کند.
من دارم درمورد آرامشی سراسری و پایان ناپذیر صحبت می کنم که به تعداد رویدادها، همهمۀ شادی دارد. اگر این وضعیتِ کنونیِ من در یک زندان خونسرد و مملو از خصومت و خشونت است، پس سرور و آزادی بالقوۀ شما در محیطی عاشقانه تر چقدر خواهد بود وقتی که قدرتِ بی عملی و در آغوش گرفتنِ آنچه هست، همانطور که هست را بیاموزید؟

من کاملاً آگاه و هشیارم که هر رویدادی که درون چهارچوب توجه ام رخ می دهد، واقعاً منبع است که در حرکت است. بنابراین آن کامل است و دقیقاً به همان شیوه ای است که باید باشد. این آگاهی و هشیاری از وضعیت باید به هرصورت نوعی واکنش شیمیایی یا اندورفین را در مرکز سرور من آزاد کند چرا که من بلافاصله در سرور و قدردانی مداوم غرق می شوم.
این هم یک شوک برای خرد متداول و پیازی: رویدادهای ناراحت کننده یا ناخوشایند می توانند به اندازۀ نقطه مقابلشان باعث سرور شوند. تقریباً باید در زندان یا یک بند روانی باشید تا این بیانیۀ ظالمانه را از نظر دقت و استقامت به طور کامل بیازمایید. اما باز دوباره، من در زندان همیشه احساس می کنم که زندگی در مخمصۀ انسانی در جهان آزاد نیز تقریباً یکسان است. چه کسی هرگز فکر می کرد که راز جملۀ "سرور خودت را دنبال کن" درواقع فقط در آغوش گرفتن لحظه به لحظۀ آنچه هست، همانطور که هست در اینک و اینجا است. آن هیچ ارتباطی با فعالیتهای شما ندارد اما همه گونه ارتباطی با آگاهیِ شما از کسی که هستید و تسلیم شدن به این واقعیت که "همه چیز همانطور که هست خوب است و دقیقاً همانطور باید باشد!"، دارد.

#ساتیام_نادن
@LAHZEHAL
🔥7👍32