یادداشتهای کاوه
115 subscribers
11 photos
3 files
16 links
Download Telegram
پاورقی جدول و توضیحات و ارجاعات
👎1
تکمله
دوست بسیار عزیزی با دقت و حوصله رد یکی از آن مقالاتی که پیدا‌ نشده‌بود را زد. آدرسی که آبراهامیان از مقاله The Ethnic Composition of Iran از Bruk داده کامل غلط است. اما در شماره ۴ سال ۱۹۵۶ مجله در دو شماره ۳ و ۴ مقالاتی درباره ایران چاپ شده‌است. در شماره ۴ بخشی مختص اتنوگرافی است که محتوای مطالبش برگرفته از مقاله‌ای است از Bruk به نام The ethnic composition of the countries of Wetern Aisa. نسخه انگلیسی خلاصه‌ای از گزارش این مقاله است و حاوی آمار جمعیت اقوام که البته متفاوت از اعدادی است که آبراهامیان ارائه‌داده. اما مقاله اصلی به زبان روسی جدولی دارد که بسیار شبیه به جدول کتاب ایران بین دو انقلاب است. سوای آنکه ارجاع آبراهامیان کاملا غلط و اشتباه است حتی اگر فرض بگیریم منظورش این مقاله بوده باز هم مشخص نیست آیا جدول نسخه روسی را دیده یا نه و اگر دیده چرا به خود مقاله اصلی ارجاع نداده؟ به هرحال اما این جدول شبیه‌ترین نمونه به جدول آبراهامیان است. جدول Bruk البته تقسیم‌بندی اقوام کشورهای غرب آسیا است و نه ایران، و همان مشکلی را دارد که در بخش نخست یادداشت ذکر کرده‌ام. مبنایش برای تقسیم‌بندی گروه‌های زبانی است. اگر فرض بگیریم که آبراهامیان این جدول را دیده‌، احتمالا آن را مبنا قرار داده و دستکاری‌های بی‌موردی در آن کرده است. مثلا همانطور که پیشتر اشاره کردم مشخص نیست چرا جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در دسته گروه‌های ترک‌زبان قرار داده یا چرا گروه‌های زبانهای سامی را از هم جدا کرده.
👍4❤1🤡1
تصویر جدول مقاله روسی و ترجمه انگلیسی گوگل‌ترنسلیت
👍3👎2
یادداشتهای کاوه
https://t.me/divanesara/1914
این یادداشت سه‌بخشی از آرمان امیری خواندنی است. به خصوص همین بخش سوم و توضیح اینکه چطور حاکمیت یک جامعه مدنی کنترل‌شده و مصنوعی طراحی کرد و در آن کشکول همه‌ قلم جنسی از روزنامه‌نگار و فیلمساز و اقتصاددان و روشنفکر و اپوزیسیون مصنوعی ریخت. بدبختانه پی‌بردن به حقیقت این ساز‌ و کار هزینه‌های گزافی برای ما داشت. از عمر و جوانی بربادرفته میلیون‌ها نفر تا پایش سرزمینی ایران و خون ریخته‌شده هزاران‌هزار عزیز.
👍6👎1
محافظه‌کار جوان
امروز، سیزدهمین سال حمله‌ی شیمیایی شیاطین تجسدیافته به غوطه‌ی شرقی است...
سیزده سال از حمله شیمیایی غوطه شرقی می‌گذرد. بروید جست‌وجو کنید ببینید لشگر استادان دانشگاه مثلا ضدجنگ و جامعه‌شناسان خیلی مترقی و خبرنگاران چپ پروگراسیو و آرتیستهای چفیه‌ به گردن آن روزها چه واکنشی نشان دادند. از false flag و هنوز نمی‌دانیم دقیقا چه شده و گزارش‌های غرب مغرضانه است تا بی‌بی‌سی نمی‌تواند چیزی را تایید کند.
بعد که توانستند تایید کنند و حقیقت مشخص شد چه کردند؟ هنوز هم در بر همان پاشنه است. همان اساتید، همان اراجیف، همان خبرنگاران، همان پروپاگاندا، همان جامعه‌شناسان، همان آرتیست‌ها و همان مزخرفهای همیشگی. فقط شاید پول یامفتی که به جیبشان سرازیر می‌شود زیادتر شده‌باشد.
👍9👎2
https://chomsky.info/20130907/?utm_source=chatgpt.com

طبق معمول الاستاد الاعظم حضرت نوام چامسکی‌ امتیاز این تپه رو هم از دست نداده‌بودن.
👍4👎2👏2
نامساله قدمت ایران

بازنشر اظهارات نامجو درباره اینکه ایران مفهومی جدید است بحث در این باره را دوباره داغ کرده‌است. منتقدان این روایت هم معمولا به سراغ اسناد تاریخی می‌روند تا نشان دهند این گزاره غلط است و ایران قدیمی‌تر از این حرفهاست و در فلان کتبیه و بهمان شعر به آن اشاره شده‌است. این خود بحثی جذاب و گیرا است و می‌توانم بگویم کاروبار و دغدغه ذهنی اصلی من است اما عموما به مباحثه خاصی ختم نمی‌شود. باورمندان به نگاه امثال نامجو اگر قرار بود با این ارجاعات متقاعد شوند تا به حال شده‌بودند. آنها نیز در جواب چیزهایی می‌‌گویند که البته ایرادات و غلطهایشان را می‌توان پاسخ داد. بحث را اما می‌توان با عقب‌نشینی از منظر تاریخی به ساحت حقوق سیاسی برد و از این همه‌چیزدانان پرسید خب که چه؟ فرض‌کنیم ایران اصلا مفهومی جدید است. فرض کنیم اختراع قرن ۱۹ است. اگر ایران چنین است به طریق اولی باقی کشورهای جهان هم همین وضعیت را دارند. که چه؟ با فرض آنکه حرف شما درست است چه ایده و راه‌حلی برای سامان سیاسی این کشور دارید؟ آیا میزان قدمت تاثیری در ایده شما دارد؟ آیا ایده‌آلتان برای یک مملکت با توجه به قدمتش تغییری می‌کند؟ کسی جای دیگری در جهان برای بررسی وضعیت سنگاپور و مولداوی و اروگوئه پرسش قدمت به میان می‌آورد؟ بالاخره هر کشور و دولت-ملتی یک زمانی تاسیس شده، چه تاریخی چه مصنوعی چه کهن چه نو. گیر سه‌پیچتان فقط به ایران است؟ شما فرض کنید اصلا جدید است، ایده سیاسیتان برای این جدید چیست؟ اگر معتقدید چون جدید است نباید باشد و باید سامان سیاسی دیگری خارج از مفهوم ایران شکل داد خب بگویید آن سامان چیست و چگونه کار می‌کند؟ برای باقی کشورها هم همین نسخه را می‌پیچید؟ غیر از این گزاره‌های سلبی چه چیز دیگری برای گفتن دارید؟ اصلا فرض کنید تمدنی هم نداریم، تاریخی هم نداریم، هر آنچه تا الان بوده است هم مایه شرمساری است. که چه؟ ساکنین این سرزمین نباید زندگی داشته‌باشند؟ لایق حقوق و کرامت انسانی نیستند؟ این رویکرد و قرائت از تاریخ چه دردی از چه چیزی دوا می‌کند؟
مشکل این است رویکردهای این چنینی اصولا بر پایه سلب و فرویختن ساختارها است و چیزی ایجابی در پی ندارد. چون بخش ایجابی ندارد عملا‌ بحث نصفه می‌ماند و در دور باطل می‌افتد و فقط نامساله تولید می‌کند. این طرف هی توی سر ایران می‌زند و آن طرف هی دست به دامن تاریخ و ادبیات می‌شود. بحث را باید از این ساحت به عرصه حقوق سیاسی برد. آن وقت دو طرف بحث، ایده‌هایشان را بر مبنای حقوق سیاسی توضیح دهند تا ببینیم چه قابلیت‌هایی دارند. در دو سه هفته اخیر چند اتفاق باعث شد چیزی درباره اهمیت و محوریت حقوق سیاسی بنویسم. ماجرای نامجو پیش‌درآمدی شد بر آن نوشته که امیدوارم زودتر تمامش کنم.

ضمنا مرده‌شور ترکیب خودش و زنش و مسخره‌‌بازی‌هایشان را ببرند. گور پدر خودشان و جنجالهایشان. هر روز دسته‌دسته جوان در این مملکت اعدام می‌شوند.
👍13❤4👎1
مقدمه و ترجمه دولت نادرشاه: یک تاریخ‌نگاری کلاسیک مارکسیستی

۱/۲

حمید مومنی را شاید بتوان در کنار احمدزاده و پویان از بزرگ‌ترین تئوریسینهای چریکهای فدایی خلق نامید، هر چند نامش به اندازه آن دو تن دیگر شهره نیست. مومنی به واسطه آشنایی با زبان روسی علاوه بر تالیف، چندین اثر قابل توجه هم ترجمه‌ کرده‌است. البته الان دیگر می‌دانیم اعتبار بسیاری از ترجمه‌های فارسی به واسطه دانش زبانی کم، سانسور و دستبرد ایدئولوژیک و انتحال زیر سوال است و ممکن است کارهای مومنی نیز از این قاعده مستثنی نباشد.
آنچه در این جستار مدنظر است ترجمه کتاب دولت نادرشاه افشار از آرنوا و اشرفیان، و مقدمه نسبتا مفصل مومنی بر این کتاب به نام نظام اجتماعی فئودالیزم است. این کتاب و مقدمه‌ی مومنی از نمونه‌های تاریخ‌نگاری کلاسیک مارکسیستی و نوع نگاه آنان به مقوله تاریخ است.
نظریه تاریخی در این نوع نگاه بر مبنای ایده تکامل تاریخی مارکس بنیان نهاده‌ شده‌است و مقدمه مومنی نیز دقیقا با همین ایده آغاز می‌شود و پیش می‌رود:
بر اساس قوانین علم تاریخ، جامعه بشری قانونمندانه تکامل می‌یابد.


مومنی معقتد است آثار تاریخی پیشین به دلیل اینکه این رویکردِ به زعم او علمی را ندارند اصولا دچار ضعف هستند و اعتبار ندارند و حق و حقیقت همانا تنها در اختیار آنانی است که به این علم والا دست یافته‌اند. وضع رویکردهای چپی در دانشگاه هنوز هم با اینهمه فراز و نشیب کماکان همین است. تصور می‌کنند حق و حقیقتی است که این برگزیدگان تاریخ فهمیده‌اند و باقی گمراهانی هستند که ول معطلند.
ایده تکامل تاریخی، تاریخ را بر مبنای شیوه‌های مختلف تولید و گذار میان این شیوه‌ها می‌فهمید. در این تکامل مسیر جوامع بشری همگی از جوامع ابتدایی/اشتراکی شروع می‌شد سپس به برده‌داری، فئودالیسم، سرمایه‌داری می‌رسید و در نهایت تضاد درونی سرمایه‌داری منجر به انقلاب پرولتری و برقراری کمونیسم می‌شد. هرچند خود مارکس بعد در این ایده تجدید نظر کرد و دریافت که با بعضی مناطق جور در نمی‌آید و شیوه تولید آسیایی را مطرح کرد و همچنین‌ بعدتر نیز برخی چپهای اروپایی به رفقای روسشان ایراداتی وارد کردند که شما اصلا وارد دوره سرمایه‌داری نشده‌بودید که انقلاب کمونیستی رخ دهد اما حامیان این ایده به طریق "مرحوم گه خورد گفت سیاه نپوشید" بر همان تکامل و جبر و ضرورت تاریخی آن پای می‌فشردند و عمده تاریخ‌نگاری‌های آکادمیک شوروی بر همین مبنا نگاشته‌شده‌است. باری، این بخش از تاریخ ایران که کتاب و مومنی به آن پرداخته‌اند در آن تقسیم‌بندی کذا در دوره فئودالیسم قرار می‌گیرد. این نظریه‌ها در تشریح مساله شیوه تولید و مالکیت در ایران دو ایراد اساسی دارند. نخست ناهمخوانی وضعیت مالکیت بر زمین که هیچگونه شباهتی به فئودالیسم اروپایی نداشت و این ایراد به تفصیل از سوی پژوهشگرانی با رویکردهای مختلف گوشزد شده‌است و با پذیرش اینکه فئودالیسم با تاریخ ایران جور درنمی‌آید سعی در بازتعریف وضعیت مبتنی بر شرایط خاص ایران داشته‌اند و عموما بر مبنای نظریه استبداد شرقی تعریفی صورت داده‌اند. ایراد دوم که البته می‌توان بر عمده تحقیقات با هر نگرشی گرفت مساله ایلات است. در آن چارچوب از پیش تعیین شده تاریخ‌نگاریهای مارکسیستی مساله ایلات جایی ندارد و معلق و پا در هوا می‌ماند. البته اینطور نیست که اصلا متوجه ایلات نباشند و در همین اثر نیز به این مقوله اشاره شده و سعی شده‌است تبیینی برای آن صورت‌ گیرد اما چون باید در آن چارچوب چپانده‌ شود سران ایلات را فئودالهای زمین‌دار در نظر می‌گیرند و سر و تهش را هم می‌آورند. باقی پژوهشها هم اما به نظر من هنوز نتوانسته‌اند مساله ایلات، رابطه آن با زمین، روستا، شهر و حکومت را آنطور که باید درست توضیح دهند. این گرهی است که هنوز در تاریخ‌پژوهی ایران باز نشده و جای کار بسیار دارد.
👍4❤1👎1
مقدمه و ترجمه دولت نادر شاه: یک تاریخ‌نگاری کلاسیک مارکسیستی
۲/۲
نکته جالب دیگر در کتاب و به تبع آن در مقدمه مومنی، نوع تفسیر آنها از شورشهای آن دوره است.
دستکم در این کتاب قاعده چنین است که هر شورش، اعتراض یا درگیری با حکومت به عنوان شورشهای خلقی و مردمی و اصیل یاد شود که یا به وسیله سران و رهبران به بیراهه کشیده‌ می‌شود یا توسط حکومت سرکوب. عموم تاریخ‌نگاریهای شوروی و تحقیقات متاثر از آن، همین نگاه شابلونی را به هر گزارشی از درگیریها دارند و آن را جنبشی خلقی جا می‌زنند. این نگاه بسیار ساده‌انگارانه و تک‌بعدی است، عوامل مختلف را در نظر نمی‌گیرد و نیز دچار زمان‌پریشی در مفاهیم است. برای مثال در همین کتاب، شورش استرآباد به عنوان قیام خلق علیه ظلم و ستم حکومت توصیف شده، درحالیکه به اندازه کافی مدرک و روایت داریم که بدانیم ماجرای استرآباد جنگ قدرتی بوده‌است میان محمدحسن‌ خان قاجار و موتلفان ترکمانش در یک طرف و شاخه اشاقه‌باش قاجار که با نادرشاه در ائتلاف بوده‌اند در طرف دیگر. خلقی‌ اصلا این وسط در کار نبوده‌. جوناس هانوی شاهد زنده آن ماجراها بوده و از روایتش می‌شود پی‌برد اتفاقا آن وسط چه بلایی بر سر خلق از هر دو طرف درگیری نازل شد.
البته نباید انکار کرد حماقت‌های نادر در سیاستهای مالی و خشونت بی‌مهارش در اواخر عمر منجر به شورشهایی شد که جنس آنها چیزی متفاوت از ماجرای استرآباد است و شاید بتوان به آنها وجهی از جنبش‌های مردمی علیه حکومت داد، اما همچنان هم عوامل دیگری دخیل بوده‌اند و هم نوع آنها متفاوت از چیزی است که بتوان به آن رنگ و بوی انقلاب کمونی بخشید.
نقطه قوت کتاب اما منابعی است که در اختیار محققین بوده‌است. دسترسی به منابع روسی و همچنین اسناد محلی سرزمین‌های جدا شده از ایران عموما برگ برنده تحقیقات مستشرقین اتحاد جماهیر است و انصافا هم برخی از آنها بسیار ارزشمندند. عالم‌آرای نادری اثر محمدکاظم مروی هم آن زمان هنوز در ایران چاپ نشده‌بود و نویسندگان کتاب از نخستین محققانی هستند که به آن کتاب دسترسی داشته‌اند و از آن حظ برده‌اند. کتاب مروی اثری مفصل در سه جلد است که شرح آن نیاز به چندین یادداشت اختصاصی دارد و امیدوارم بعدتر به آن بپردازم.
👍6❤1👎1
دکتر امانت امسال برنامه‌ای برای دیدار با رییس‌جمهور ندارن؟ اتفاقی افتاده؟
😁4👎1
همین الان وظایف کل دم و دستگاه‌های حقوق بشری رو که چیزی جز تولید بیانیه و نگرانی هم نیست به هوش مصنوعی بسپرن جدای از اینکه احتمالا کمتر جفنگ تحویل میده، خیلی خیلی ارزونتر هم درمیاد.
👍13
شهروند ایران؛ نه بیشتر نه کمتر

نگاه حقوقی به مساله ایران و شهروندانش عموما از بحثهای پیرامون هویت ایران و ایرانی غایب است. در این نوشته خیلی چکیده از آسیبهای سیطره حوزه‌های دیگر گفتم که البته جداگانه نیاز به تفصیل‌بیشتر دارد،‌ و بعد سعی کردم مساله را با فرض عدم وجود مولفه‌های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی کمی از منظر حقوقی و حول مفهوم شهروند بررسی کنم. این البته اصلا به معنی بی‌تاثیر بودن آن مولفه‌ها نیست، صرفا نگاهی آزمایشی است برای پررنگ کردن مولفه‌ای دیگر.
یادداشت را می‌توانید اینجا بخوانید
👍10👎3👏3
یادداشتهای کاوه
https://x.com/alirezaglsi/status/2111081136176697434?s=20
تذکر جناب غلامحسینی کاملا درست و به جا است و از مسائل کمتر پرداخته‌شده در تاریخنویسی ما. فقط دو نکته را من تصحیح و تصریح بکنم:

۱. هنوز شاه اسماعیل سوم زنده و در آباده مشغول گذران عمر بود که کریمخان عنوان وکیل‌الرعایا را برای خود برگزید.

۲‌. ماجرای آقا محمدخان و محمدمیرزا ابهام‌های بیشتری دارد. آنکه آقا محمدخان ابتدا به دنبال صفوی‌زاده‌ای بود که وکیل دولتش شود تقریبا محرز است و سکه‌ای هم به نامش زد، چنانچه همان میرزا ابوتراب و به تبعش عنوان وکالت هم چندبار بین کریمخان و محمدحسن‌خان قاجار دست‌ به‌ دست شده‌بود. اما اینکه نقش و عاملیت محمدمیرزا چه بود هنوز روشن نیست. منبع اصلی این روایات کتاب فوائد‌الصفویه است که در هند و تحت حمایت همین باقیماندگان مدعی خط خونی صفوی نوشته‌شده، باقی منابع که اشاره‌های کوچکی به ماجرا کرده‌اند هم گویا منبعشان همین کتاب ابوالحسن قزوینی بوده، لذا دقیق نمی‌دانیم بین این دو چه گذشت و آیا ابوالفتح محمد میرزا از زبل‌بودنش سر از هند درآورد یا نه.
نکته‌ی اصلی توییت اما درست است و سرجایش باقی. از عنوان وکیل‌الرعایا و تاریخ نصفه‌نیمه تعریف‌شده آن سالها این ماجراها درنمی‌آید. لیلاز و اوباش امثال او که اهمیتی ندارند و گیرشان چیز دیگری است، ولی تاریخ ایران آن سالها جای واکاوی بسیار دارد.
👍3👎1
۱/۲
نکته کلی آن است که مساله بحران مشروعیت پس از صفویه در ایران حل نشد. افغانها که بخت و فرصتی نداشتند ببینیم چه فکری به حال میراث نواب امام عصر می‌کنند، نادرشاه اما در سر خیالهای بزرگ می‌پروراند. اجتماع دشت مغان سنت‌شکنی و نوآوری عجیبی بود. اگرچه که یادآور قوریلتایهای مغولی بود اما فراموش نکنیم اولا آنکه قرنها بود دیگر خبری از این سنت در ایران نبود و دوما آنکه فرایند انتخاب یا اجماع بر خان بزرگ اصلا طور دیگری بود. اینجا نادر بزرگان ایران به معنای عام و بدون سلسله‌مراتبی متعین را گردآورده‌بود. از خانات ایلات گرفته تا مستوفی و وکیل و وزیر‌ و شیخ و جاثلیق هر چه می‌شد را جمع کرد تا بر پادشاهیش صحه بگذارند. اگرچه که کار احتمالا به زور شمشیر و ارعاب پیش رفت اما همین که آن زور و شمشیر نیاز به تاییدی مصلحتی داشت چیزی جدید بود. حواسمان البته باید جمع باشد از دل دشت مغان دموکراسی درنیاوریم اما درواقع می‌توان گفت شاید نادر برای نخستین بار مشروعیت را از آسمان به زمین آورد. دیگر نه فر ایزدی نه خلافت و امامت و نه تغلب منبع مشروعیت بود. ساکنان ایران بودند که قرار بود رضا دهند به شاهی پسر امامقلی قرخلو و این نظمی نوین بود. در مقابل اما شروط نادر برای پذیرش ماجرا را عجیب‌تر هم کرد، آنکه از شاهزاده‌ای صفوی حمایت نکنند  و به پسران نادر در تسلسل قدرت وفادار باشند قابل فهم بود، اما شرط بازگشت به جهان اهل سنت ذیل مذهب جعفری برای کسی با این پایه از تزلزل و ضعف مشروعیت عجیب بود‌ . اینکه ایده مذهب جعفری نادر از کجا آب میخورد ماجرای مفصلی است که باید با حدس و گمان و تفسیر پیش برد و مدارک و اسناد کمکی نمی‌کنند، اما اگر برپایه همان مشروعیت بخواهیم تاویل کنیم، نظم جدید، منبع مشروعیت جدید می‌خواست. نظم شیعی- قزلباشی صاحب خودش را داشت. اگر آن تقسیم‌بندی سه‌گانه وبر از مشروعیت را مبنا قرار بدهیم، بی‌شک نادر یک رهبر کاریزماتیک محسوب می‌شود. رهبر کاریزماتیک اما باید مشروعیتش را یا به سنتی متصل کند یا سامانی نو بیافریند و تبدیل به سنتش کند. چه‌بسا در کنار فرضیه‌های دیگر ایده مذهب جعفری قرار بود چنین کارکردی داشته‌باشد. بگذریم، حدیث نادری مفصل است و باشد به جای خود.
در تمام این مدت مدعیان ریز و درشت صفوی هم سربرمی‌آوردند برخی با حمایت ایلات و برخی عثمانی و طوایف لزگی و گرج. سنجیدن راست و دروغ صفوی‌بودن مدعیان هم ممکن نیست اما این را می‌دانیم برخی از آنها از سمت مادر صفوی بودند و مهمترینشان تا آن زمان سیداحمدشاه مرعشی‌ صفوی نواده سیدداوود متولی آستان قدس و نوه شاه‌عباس.
پس از مرگ نادر هم رد صفویه بسیار پررنگ است. دولت مستعجل علیشاه و ابراهیم که می‌گذرد باز جنگ قدرت میان دو مادرصفوی است. شاهرخ نوه نادر و سلطان‌حسین که قاعدتا بزرگترین شانس را از جهت نسب دارد و میرمحمدمتولی یکی دیگر از نوادگان سید‌داوود. جالب آنجاست به روایت مجمل‌التواریخ بزرگان خراسان وقتی علیه شاهرخ کودتا می‌کنند و سلطنت را به میرمحمد پیشنهاد می‌دهند عذرشان آن است که آن زمان در خراسان خلا قدرت بود و شاهرخ را به حساب آنکه از یک طرف صفوی بود برگزیدیم و افشار بودنش را به چیزی نمی‌گیرند. خلاصه آنکه در پهنه شرقی قدرت یکی دوباری بین شاهرخ و میرمحمد دست‌ به دست می‌شود و در نهایت شاهرخ نابینای بیچاره اسما بر تخت سلطنت است و رسما کار در دست قدرتهای محلی و البته مهمتر از همه احمدشاه درانی که به دلایل متعدد به ادامه سلطنت شاهرخ رضایت می‌دهد.
👏6👎1
۲/۲
در پهنه غربی هم اما جنگ و جدل همچنان زیر سایه صفویه است. ابتدا ائتلاف سه‌گانه کریمخان و علیمردان‌خان بختیاری و ابوالفتح‌خان که یک شاهزاده دیگر از سمت مادرصفوی را شاه‌اسماعیل سوم کردند. اول وکیل‌الدوله‌ش علیمردان‌خان بود و بعد کریمخان شد. بعد محمدحسن‌خان قاجار و دوباره و کریمخان و باقی ماجرا‌. بعد از گسستن ائتلاف هم، علیمردان خان سراغ شاهزاده‌ی صفوی دیگری رفت به نام شاه‌سلطان حسین دوم که طبق روایت فوایدالصفویه می‌شود پدر همین محمدمیرزایی که ذکرش در فرسته قبلی رفت. خلاصه جنگ قدرت چنین بود که صفوی‌زاده‌ای را علم کن و سکه به نامش بزن و وکیل‌الدوله‌ش شو. یا صفوی‌زاده‌ای خواهم یافت یا صفوی‌زاده‌ای خواهم ساخت. تا آقامحمدخان هم ماجرا همین بود. حال اینکه چرا پادشاهی ایران از زیر نفرین و هیمنه صفویان بیرون نمی‌آمد خود بحث مفصلی است. قاجاریه هم بعدتر حتی داستانی سرهم کردند که فی‌الواقع محمدحسن‌خان اصلا پسر سلطان‌حسین بود و صفوی است و شرحش در منابع مختلف از جمله رستم‌التواریخ آمده‌. اما چه شد که ماجرای مشروعیت حل شد؟ به نظر من ماجرا حل نشد، مشمول مرور زمان شد و مصیبتهای بزرگتر از جمله جنگهای ایران و روس آمد. حتی در زمان محمدشاه هم سروکله یکی دو مدعی صفوی پیدا شد که زود قضیه فیصله یافت.
خلاصه آنکه تاریخ پساصفوی را دستکم تا اوایل قاجار بدون این وقایع بسیار مهم ابدا نمی‌توان دریافت و فهمید. حال خودتان قاضی، چقدر از این ماجراها که فقط شمه‌ای کوچک از آن اینجا ذکر شد، در کتب درسی و تاریخی ذکر شده؟ منظورم فقط کتب مدارس نیست، همان کتب تخصصی رشته تاریخ در دانشگاه.

بعدتر سعی می‌کنم توضیح دهم چرا فکر می‌کنم باید از عنوانی دیگر مثلا پساصفوی برای این بازه زمانی استفاده کرد و عباراتی چون عصر یا دوره افشار و زند مطلقا غلط است.
👌6👏3👍1👎1