یادداشتهای کاوه
115 subscribers
11 photos
3 files
16 links
Download Telegram
یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب
بخش نخست: نگاهی به جدول ساختار قومی

۱/۲

این نوشته قرار نبود اینقدر مفصل شود ولی در حین بررسی منابع به موارد و جزییاتی برخوردم که اشاره به آنها به نظرم مهم رسید. با این حال آنچه که در ابتدا مدنظرم بود را اینجا شرح می‌دهم و آن ریزه‌کاریها را منتقل می‌کنم به بخش دوم یادداشت که اگر مخاطبی وقت و حوصله خواندن کل نوشته را نداشت جان کلام را اینجا دریابد.
یرواند آبراهامیان کتاب مشهور و شناخته‌‌شده‌ای دارد به نام ایران بین دو انقلاب. این کتاب از منابع اصلی و کلاسیک مطالعه تاریخ ایران معاصر است. در دانشگاه‌های خارج از کشور می‌توان گفت اصلی‌ترین منبع است و در داخل نیز بسیار مطرح و مورد ارجاع. اگرچه که چندسالی است صداهای بسیاری در نقد این کتاب و به طورکلی در نقد روایتهای مسلط از تاریخ ایران معاصر شنیده می‌شود، اما همچنان تسلط گفتمانی به خصوص در فضای آکادمی با این دست روایتها است. بر منتقدان نیز خرده می‌گیرند که خب شما آن تاریخی را که فکر می‌کنید درست است بنویسید و کسی دست و پایتان را نبسته. بخشی از این نقد قابل درک است اما بخش دیگرش نه و صرف نوشتن و گفتن فضای برابری ایجاد نمی‌کند و دست بالای برخی نگاه‌ها به عوامل دیگری نیز مرتبط است. با این حال چاره‌ای جز نقد و بررسی و گفتگو نیست، بلکه بخشی از ماجراها را بتوان روشن کرد. نقد کتابی چون ایران بین دو انقلاب نیاز به پژوهش و صرف وقت فراوان دارد که نه بازه زمانی کتاب کار اصلی من است و نه متاسفانه وقت کافی برای بررسی موشکافانه دارم. با این حال چیزهایی اگر به ذهنم برسد و از پس نقدش بربیایم می‌نویسم.
در همان ابتدای کتاب جدولی ارائه شده از ساختار قومی‌ ایران که هدف این نوشته بررسی همین یک صفحه و منابع آن است. جایی که میان ترجمه فارسی و متن اصلی اختلافی نباشد من همان ترجمه فارسی را مبنا قرار می‌دهم و اینجا هم تصویر ترجمه فارسی را می‌گذارم.
عنوان جدول ساختار قومی ایران است که در دو بازه زمانی ۱۹۵۶ و ۱۸۵۰ بررسی شده. خود نویسنده در پاورقی اشاره کرده که در آمارهای داخلی ترکیب قومی جمعیت مشخص نیست و برآوردها تخمینی مبهم است که از منابع به دست آمده و در مورد سال ۱۸۵۰ نیز هیچ آماری از ترکیب قومی نیست و اعداد بر مبنای تخمین و نسبت به سال ۱۹۵۶ به دست آمده. بنابراین خود نویسنده معترف است که ما با آمار دقیق سروکار نداریم اما در همین تخمین هم بی‌دقتی‌ها و عددسازی‌هایی است که تا حدی به آن خواهم پرداخت.
مشکل اصلی اما تقسیم‌بندی این ساختار قومی است. آبراهامیان چهار دسته ایرانیان، ترک‌زبانان، عرب و غیر مسلمانان را به عنوان گروه‌های اصلی درنظر گرفته و بعد به زیرشاخه‌ها پرداخته. بی‌تعارف، این تقسیم‌بندی مزخرف محض است. تقسیمات قومی/اتنیکی با تمام نقدها و مشکلاتی که در تعاریف وجود دارد عمدتا بر پایه یک عامل مبنی بر یکی از عوامل ممیز یعنی زبان، هویت قومی، مذهب یا چیزهایی از این دست صورت می‌گیرد. این آش درهم آقای آبراهمیان به هیچکدام این عوامل متعهد نیست. اگر مبنا زبان است چرا غیرمسلمانان در تقسیمی جدا آمده‌اند؟ اگر مذهب است پس آن بخش مبتنی بر زبان چه می‌گوید؟ اگر مبنای گروه‌های زبانی است (که البته مبنایی اشتباه است) چرا مثلا عرب‌ها و آسوری‌ها که می‌توانستند در دسته زبانهای سامی کنار هم قرار بگیرند جدا آمده‌اند اما مثلا ترکمن و آذری یا گیلک و بلوچ زیر دسته یک گروه قرار گرفته‌اند؟
بدترین بخش این تقسیم‌بندی همان گروه اول است یعنی ایرانیان. در این تقسیم‌بندی عملا یک دیگری‌سازی علیه بخش بزرگی از جمعیت ایران شکل گرفته و گروه‌های ترک‌زبان و عرب و غیرمسلمان ایرانی درنظر گرفته نشده‌اند. مبنایی که هیچ انطباقی با تاریخ کشور ما و نگاه مردمان این سرزمین به خود ندارد و برگرفته از خطاهای عامدانه یا سوتفاهمهای نویسندگانی است که بخشی از تقسیم‌بندیهایشان بر مبنای نگاهی غلط در علم مردم‌شناسی بوده که در همان زمان نگارش کتاب آبراهامیان هم منقرض شده‌بود و به تفصیل در ابطالش نوشته‌اند. ما تقریبا در هیچ نوشته و سند و نگاهی که خود ایرانیان به خود دارند تقسیمی اینچنینی نداریم. در میان منابع کتاب تنها یک منبع ( از میان آنهایی که بهشان دسترسی داشته‌ام ) چنین تقسیم بندی دارد و آن کتاب Area Handbook on Iran است، هرچند در همان کتاب هم جاهای دیگری این تقسیم‌بندی نقض شده و متن مشوش است. اما دیگر منابع چنین مهملی را ذکر نکرده‌اند و آبراهمیانِ متخصص قاعدتا باید خطای آن یک منبع را تشخیص می‌داد نه آنکه عدل همان یکی را مبنا قرار داد.
تنها توجیهی که برای این خطای مضحک در منبع اولیه و نه در کتاب آبراهمیان می‌توان یافت آن نگاه قدیمی است که مردم‌شناسی را منحصرا بر مبنای گروه‌های زبانی انجام می‌داد و خود قصه مفصلی است.
👍6👎1
۲/۲
مختصر آنکه در علم زبانشناسی تقسیم‌بندی‌هایی بر اساس شاخه‌های زبانی و نسبت میان آنها وجود دارد که گاهی نامگذاری‌های آن سوتفاهمهایی را ایجاد می‌کند. البته آن علم بسیار دقیق است و تقسیم‌بندیهایش هم درست اما مشکل در برداشتهایی بوده‌است که خواسته‌اند همان سازوکار در علم زبانشناسی را با مردم‌شناسی منطبق کنند. مثلا ما زبانهای هندواروپایی داریم، بعد در شاخه‌ای از آن زبانهای هندوایرانی، و بعد در زیرشاخه‌ای دیگر زبانهای ایرانی. این اما به آن معنی نیست که هر گویشور این زبانها لزوما ایرانی است یا به ملیت ایرانی خط و ربطی دارد و بالعکس هر گویشور شاخه‌ای از زبانهای دیگر نمی‌تواند ایرانی باشد. فی‌المثل آسی و یغنابی از زبانهای ایرانی‌محسوب می‌شوند اما مدتهاست که در حوزه سرزمین ایران نیستند، اما چند دسته از زبانهای ترکی که متعلق به شاخه‌ی دیگری از زبانها هستند قرنهاست ساکن ایران و بخشی از هویت این سرزمین هستند. فعلا مسامحتا باید گفت میان زبانهای ایرانی(در معنای زبان‌شناسیش) و زبانهای مردم ایران تفاوت وجود دارد و این دو را نباید قاطی کرد. فهم این نکته به نظرم سخت نمی‌آید اما اگر کسی غرض و مرض ندارد و بازهم برایش پیچیده است می‌تواند در تقسیم‌بندی زبانشناسی به جای این اسمها سیب و گلابی و پرتقال بگذارد که دچار اشتباه نشود.
اینها البته توضیحاتی بود خارج از مساله آبراهامیان. تقسیم‌بندی ایشان مستقیما بر این مبنا نبوده که خطاهایش را به این مساله ربط بدهیم. صرفا توضیحی بود در باب ریشه این سوتفاهمات، چرا که در سده ۱۸ و ۱۹ باور دانشمندان چنان بود که ارتباطی مستقیمی بین زبان و نژاد وجود دارد و البته بعدها این مدعا رد شد و صرفا یادگارش برای هواداران روایتهای نژادپرستانه باقی مانده.
برگردیم سراغ کتاب، پس علی‌الحساب آبراهمیان به جز آن یک منبع، منابع دیگر و البته تخصص و عقل و منطق داشته که دچار این خطای فاحش و تفکیک و دیگری‌سازی نشود. حال تصور کنید یک دانشجوی ۲۰ ساله‌ در اروپا یا آمریکا می‌خواهد با تاریخ ایران آشنا شود و همان اول با این مزخرف روبه‌رو می‌شود و در ذهنش رسوخ می‌کند یا مخاطب ایرانی (چنان که ما هم در همین وضعیت بودیم) با خود می‌گوید اثر آبراهمیانِ بزرگ است و اسمش را تریلی نمی‌کشد لابد چیزی بوده و ما بلد نیستیم. خیر دوستان! چیزی نبوده که ما بلد نباشیم. گروه‌بندی این جدول جفنگ است. همین.
دیدیم که این تقسیم‌بندی چهارگانه در یکی از منابع کتاب آمده، اما زیرشاخه‌هایی که آبراهمیان تعریف کرده اختراع خودش است و از هر منبعی چیزی چیده و کنار هم ردیف کرده. مثلا افشار و بیات و قاجار و شاهسون هرکدام در بعضی از این منابع آمده‌اند و در برخی نه. مشخص نیست چطور نویسنده تصمیم‌گرفته افشار و شاهسون را جدا قرار دهد و عددی برایش جور کند ولی قاجار و بیات را با غیره یکی کند. یا اصلا چرا تصمیم گرفته در گروه زبانهای ترکی بخشی از طوایف و ایلات را جدا جدا قرار دهد اما مثلا در کردی نه. هزاره‌ها و جمشیدی‌ها و تیموری‌ها که در مجله دنیا آمده اصلا درباره ایران نیست و به افغانستان اشاره دارد واشتباه برداشت شده، هرچند در منبع کمی با کژتابی ذکر شده اما ایشان مخاطب معمولی نیست که این را درک نکند یا نسنجد. ولی اینکه چطور به این نتیجه رسیده که جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در شاخه ترک‌زبانان قرار دهد و هزاره‌ها را در ایرانیان، اینها دیگر تردستی‌های بدون توضیح نویسنده است. در این بخش زیرشاخه‌ها تقریبا اکثر اعداد ساخته شده‌است و در منابع نیست. دو رقم جمعیت کلی کشور نزدیک به همین اعداد ذکر شده اما باقی آمار هیچ حساب و کتاب خاصی ندارد. در مقاله علیف که برای برخی از این گروه‌ها عدد ذکر شده تقریبا هیچکدام شبیه اینهایی که آبراهمیان ساخته، نیست. برای مثال آنجا جمعیت گیلک ۱.۲۰۰.۰۰۰ و مازندرانی ۹۲۰.۰۰۰ نفر آمده اما آبراهامیان ۵۰۰.۰۰۰ نوشته. یا مثلا مشخص نیست بختیاری و لر که هر کدام ۴۰۰.۰۰۰ در سال۱۹۵۶ ذکر شده روی چه حساب و تخمینی در ۱۸۵۰ خیلی دقیق شده ۲۵۰.۰۰۰۰ و ۲۱۰.۰۰۰. در حالیکه آمار ۱۸۵۰ تخمینی است چطور این اختلاف جزیی ۴۰ هزارتایی تخمین زده شده؟ موارد بسیار دیگری نیز هست و از ذکر جزییات می‌گذرم. خلاصه آنکه این اعدادی که نویسنده خود اشاره کرده حاصل تخمین است حاصل تخمینی بی‌حساب و کتاب و نادقیق است. بعضی‌هایش هم من‌درآوردی است.

در مجموع این یک صفحه از کتاب جناب آبراهامیان پر است از اغلاط ریز و درشت. اما آنچه بیشتر از همه برجسته و مهم است آن گروه‌سازی و تفکیک نژادی نادرست میان ایرانیان و اطلاق گروه ایرانیان تنها به بخش خاصی از مردمان این سرزمین است. رویه‌ای که اگر خودش را نژادپرستانه ندانیم، دستکم ابزار و منبعی است برای روایتهای نژادپرستانه.
👍5👎2
جدول ساختار قومی
👍3👎2
یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب
بخش دوم: منابع آبراهامیان

۱/۲

در بخش اول به پاره‌ای از ایرادات جدول ساختار قومی در کتاب پرداختم. در این بخش نگاهی خواهیم انداخت به منابع آن جدول.
منبع نخست کتاب Area Handbook on Iran است. این اثر از پروژه مطالعات منطقه‌ای در آمریکا بوده که در دانشگاه آمریکایی واشنگتن انجام می‌شد و کتابها عمدتا برای نهادهای دولتی و به خصوص ارتش تهیه می‌شدند. کتاب ۶۴۵ است و حقیقتا من فرصت نداشته‌ام کل آن را بخوانم و تنها فصل پنج که مربوط به گروه‌های قومی و زبانها است را بررسی کردم. پیشتر اشاره شد آن تقسیم‌بندی چهارگانه کذا از همین کتاب گرفته‌شده اما در همین فصل چندین مورد هست که کتاب به همان تقسیم‌بندی مهمل خود هم پایبند نبوده و در مجموع مشوش است. مثلا در همان گروه اول یعنی ایرانیان بخش آخر با عنوان others آمده و به ترکها و اعراب اشاره شده اما دوباره برای آنها گروه جدا هم در نظر گرفته. خطاها و تناقضهایی از این دست کم نیست.

منبع دوم Handbook on Persian Minorities وزارت امور خارجه بریتانیا است که نتوانستم نسخه‌ای از آن پیدا کنم.

منبع سوم و چهارم دو مقاله هستند از مجله Central Asian review. نکته عجیب آن است که یکی از آنها آدرس دقیقی دارد و به راحتی پیدا شد اما دیگری نه. در این مجله چه شماره هشتم که آبراهمیان ارجاع داده چه یک شماره پس و پیشش که من محض احتیاط چک کردم مقاله‌ای با عنوان The Ethnic Composition of Iran وجود ندارد. اما مقاله دیگر یعنی آنکه با نام The Problem of Nationalities in Iran از علیف ارجاع داده شده آدرس و شماره صفحه‌اش درست است البته عنوان مقاله این نیست و The Problem of Nationalities in Contemporary Persia است. این مجله در لندن چاپ می‌شده و از عنوانش مشخص است به مطالعه آسیای مرکزی اختصاص داشته و یک بخش مهمش در هر شماره جمع‌آوری و خلاصه‌سازی و تحلیل مطالب منتشر شده در شوروی بوده است. این مقاله علیف هم از همین دست است و تلخیصی از آن به انگلیسی چاپ شده. در همان صفحه اول اشاره‌شده که علیرغم ارزشهای مقاله در بسیاری از مسائل باید نسبت به نوع نگاه و تحلیل‌های نویسنده محتاط بود و نکاتی را پیش از ترجمه گوشزد کرده‌اند. اما آنچه علیف نوشته یک تحقیق کلاسیک مارکسیستی-لنینیستی و در فضای آکادمی شوروی است. نویسنده تمام گزارش خود را بر مبنای همان قرائت ارائه می‌دهد و بعد از گذشت این دهه‌ها ما دیگر تا حد زیادی می‌دانیم نگاه و نقشه شوروی نسبت به مساله خلقها در ایران چه بوده. نویسنده در فضایی کاملا جانبدارانه هر جنبشی که تحت تاثیر یا همسو با شوروی شکل گرفته را می‌ستاید و به قول خودش "جامعه مترقی ایران موضع خود را برمبنای دکترین مارکسیستی-لنینیستی قرار می‌دهد" و هر جا که این جنبشها در آن راستا نیست و با بریتانیا سر و سری دارد مثلا عمده ماجراهای فارس و خوزستان، آنها فریب فئودالها و امپریالیسم می‌داند. ماجرای آذربایجان و آذری‌ها نیز در این دست نوشته‌ها جالب است. بد نیست بدانیم این تاکید بر آذری به جای ترک که در بین برخی ملی‌گرایان ایرانی هم رایج است در میان محققان و فعالین شوروی بسیار مهم بوده. مشخصا در تقابل با جریانهای پان‌ترک در ترکیه آن زمان سعی می‌کردند هویتی آذری را متفاوت جلوه دهند و از ترکان جوان و گروههای ملی‌گرای ترکیه بسیار بد می‌گفتند و در همین مقاله هم اشاراتی به ترکیه و همدستیش با فاشیسم آلمانی هست. با تمام تحولات این سالها و روابط نسبتا نزدیک جمهوری آذربایجان و ترکیه در مسائل هویتی هنوز هم این فاصله‌گذاری میان آذری-ترک کمابیش جاری است.

منبع بعدی مطلبی است در مجله دنیا که آبراهمیان در نسخه انگلیسی با عنوان The Question of Nationalities in Iran از آن یاد کرده و مترجمان آن را "مساله ملیتها در ایران" ترجمه کرده‌اند. اول آنکه این مقاله در بهار چاپ نشده و در شماره پاییز ۱۳۵۰ منتشرشده. مخاطب اگر به ارجاع کتاب اعتماد کند این مطلب را پیدا نخواهد کرد. دوم آنکه عنوان مقاله "درباره مسئله ملی بطور اعم و مسئله ملی در ایران" است. سوای از ترجمه نادقیق نویسنده به انگلیسی بهتر بود مترجمان برای ذکر عنوان به منبع فارسی رجوع می‌کردند نه آنکه همان عنوان انگلیسی را ترجمه ‌کنند. دنیا نشریه تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران بوده و همین می‌تواند نوع نگاه نشریه را نشان دهد. مقاله مذکور برگرفته از کتابی است به نام پروسه‌های ملی در کشورهای خاورمیانه و نزدیک زیر نظر میخائیل سرکویچ ایوانف که مقدمه و مقاله مربوط به ایران را خود ایوانف نوشته و این دو بخش در مجله دنیا به فارسی ترجمه شده. مقدمه تحت عنوان " مارکسیسم-لنینیسم و مختصات رشد ملی در کشورهای خاورمیانه و نزدیک" و بخش مربوط به ایران تحت عنوان "پروسه‌های ملی در ایران". این مقالات هم عمیقا تحت تاثیر همان نظریات مارکسیستی-لنینیستی نگاشته شده‌اند.
❤4👍1👎1
۲/۲
مبنای اصلی آن نگاه تکامل تاریخی مارکس است و نویسنده می‌خواهد نشان دهد چطور در این فرایند یک قبیله به یک "گروه اتنوگرافیک" تبدیل می‌شود. نویسنده بورژوازی فارس‌ و آذربایجانی را از باقی جمعیت‌های ایران که معتقد است در پروسه‌های فئودالی مانده‌‌بودند جدا می‌کند و بعد در ادامه می‌خواهد نشان دهد چطور بورژوازی فارس در خلل انقلاب مشروطه و قانون اساسیش امتیازاتی برای خود قائل شد. اینجا هم باز جنبشها در شاقول رابطه‌‌شان با شوروی سنجیده می‌شود و مثلا اگرچه درباره جنگ جهانی اول از اشغال و حضور نظامی روسیه تزاری و انگلستان سخن به میان می‌آید اما وقتی نوبت به جنگ دوم می‌رسد خبری از چکمه‌های ارتش اشغالگر سرخ در خاک ایران نیست و "پروسه‌های ملی" حزب دموکرات در خلا شکل گرفته. آن اشاره به جمشیدی‌ها و تیموری‌ها و هزاره‌ها که در بخش پیشین گفتم در همین مقاله بوده که چون کمی بد نوشته شده و از خراسان شرقی حرف زده‌شده آبراهمیان نفهمیده در مورد افغانستان است نه ایران. نکته جالب و عجیبی که هم در این مقاله و هم در مقاله علیف به آنها پرداخته‌شده آن است که نگارندگان داشتن کرسی خاص برای اقلیتهای مذهبی و در مقابل نبود چنین کرسی برای گروه‌های قومی را امری منفی تلقی کرده‌اند. داستان کرسی‌های خاص برای برخی گروه‌های جمعیتی در مجالس و پارلمان‌های کشورهای مختلف موضوع جالبی برای بررسی است اما نقدا نمی‌دانم چرا این موضوع برای نگارندگان منفی بوده است. اتفاقا نداشتن کرسی خاص نشان از همبستگی هویتی و یکی دانستن و خودی دانستن گروه‌های جمعیتی است و باید امری مثبت انگاشته‌شود.
منبع دیگری که ارجاع داده‌شده کتابی است با نام Contributions to the Anthropology of Iran از H.Field صفحات ۶۰۱ تا ۶۵۱. این کتاب و دقیقا همین چاپی که آبراهمیان به آن ارجاع داده ۵۰۷ صفحه بیشتر ندارد. من دیگر محتوایش را بررسی نکردم.

آخرین مقاله مورد استفاده در این جدول برای بررسی جمعیت سده نوزدهم ایران مقاله‌ای است از گیلبار در ژورنال مطالعات آسیایی و آفریقایی. آرشیو این ژورنال در وبسایت انتشارات بریل موجود است و چنین مقاله‌ای در شماره یادشده یافت نشد. موضوع کمی عجیب است چون یک مدخل در دانشنامه ایرانیکا و چندین اثر دیگر هم دقیقا به همین مقاله با همین آدرس ارجاع داده‌اند. فعلا فرض را بر این می‌گذارم که من مجله‌ اشتباهی را پیدا کرده‌ام یا آرشیو نقص دارد. نمی‌دانم.
فرصتی باید دست دهد تا منابع موجود در زمان نگارش کتاب بررسی شود و ببینیم آبراهامیان به چه منابع دیگری می‌توانسته نگاه بیندازد. تا اینجا ایرادات در منابع منتخب وی کم نبوده و دستکم دو اثر‌ در فضای آکادمی علوم شوروی و با سوگیری‌ها و سیاستهای خاص آن به خصوص در زمینه گروه‌های قومی در ایران نوشته‌شده. این موضوع البته این منابع را کامل بی‌ارزش نمی‌کند اما پژوهشگر باید با دقت بیشتر و آگاهی نسبت به آن سوگیری عمیق به آنها مراجعه کند، بماند که آبراهمیان خود در دریای آن سوگیری غرق است و قطعا که چنین نگاه نقادانه‌ای نداشته‌است.
❤4👍2👎2
پاورقی جدول و توضیحات و ارجاعات
👎1
تکمله
دوست بسیار عزیزی با دقت و حوصله رد یکی از آن مقالاتی که پیدا‌ نشده‌بود را زد. آدرسی که آبراهامیان از مقاله The Ethnic Composition of Iran از Bruk داده کامل غلط است. اما در شماره ۴ سال ۱۹۵۶ مجله در دو شماره ۳ و ۴ مقالاتی درباره ایران چاپ شده‌است. در شماره ۴ بخشی مختص اتنوگرافی است که محتوای مطالبش برگرفته از مقاله‌ای است از Bruk به نام The ethnic composition of the countries of Wetern Aisa. نسخه انگلیسی خلاصه‌ای از گزارش این مقاله است و حاوی آمار جمعیت اقوام که البته متفاوت از اعدادی است که آبراهامیان ارائه‌داده. اما مقاله اصلی به زبان روسی جدولی دارد که بسیار شبیه به جدول کتاب ایران بین دو انقلاب است. سوای آنکه ارجاع آبراهامیان کاملا غلط و اشتباه است حتی اگر فرض بگیریم منظورش این مقاله بوده باز هم مشخص نیست آیا جدول نسخه روسی را دیده یا نه و اگر دیده چرا به خود مقاله اصلی ارجاع نداده؟ به هرحال اما این جدول شبیه‌ترین نمونه به جدول آبراهامیان است. جدول Bruk البته تقسیم‌بندی اقوام کشورهای غرب آسیا است و نه ایران، و همان مشکلی را دارد که در بخش نخست یادداشت ذکر کرده‌ام. مبنایش برای تقسیم‌بندی گروه‌های زبانی است. اگر فرض بگیریم که آبراهامیان این جدول را دیده‌، احتمالا آن را مبنا قرار داده و دستکاری‌های بی‌موردی در آن کرده است. مثلا همانطور که پیشتر اشاره کردم مشخص نیست چرا جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در دسته گروه‌های ترک‌زبان قرار داده یا چرا گروه‌های زبانهای سامی را از هم جدا کرده.
👍4❤1🤡1
تصویر جدول مقاله روسی و ترجمه انگلیسی گوگل‌ترنسلیت
👍3👎2
یادداشتهای کاوه
https://t.me/divanesara/1914
این یادداشت سه‌بخشی از آرمان امیری خواندنی است. به خصوص همین بخش سوم و توضیح اینکه چطور حاکمیت یک جامعه مدنی کنترل‌شده و مصنوعی طراحی کرد و در آن کشکول همه‌ قلم جنسی از روزنامه‌نگار و فیلمساز و اقتصاددان و روشنفکر و اپوزیسیون مصنوعی ریخت. بدبختانه پی‌بردن به حقیقت این ساز‌ و کار هزینه‌های گزافی برای ما داشت. از عمر و جوانی بربادرفته میلیون‌ها نفر تا پایش سرزمینی ایران و خون ریخته‌شده هزاران‌هزار عزیز.
👍6👎1
محافظه‌کار جوان
امروز، سیزدهمین سال حمله‌ی شیمیایی شیاطین تجسدیافته به غوطه‌ی شرقی است...
سیزده سال از حمله شیمیایی غوطه شرقی می‌گذرد. بروید جست‌وجو کنید ببینید لشگر استادان دانشگاه مثلا ضدجنگ و جامعه‌شناسان خیلی مترقی و خبرنگاران چپ پروگراسیو و آرتیستهای چفیه‌ به گردن آن روزها چه واکنشی نشان دادند. از false flag و هنوز نمی‌دانیم دقیقا چه شده و گزارش‌های غرب مغرضانه است تا بی‌بی‌سی نمی‌تواند چیزی را تایید کند.
بعد که توانستند تایید کنند و حقیقت مشخص شد چه کردند؟ هنوز هم در بر همان پاشنه است. همان اساتید، همان اراجیف، همان خبرنگاران، همان پروپاگاندا، همان جامعه‌شناسان، همان آرتیست‌ها و همان مزخرفهای همیشگی. فقط شاید پول یامفتی که به جیبشان سرازیر می‌شود زیادتر شده‌باشد.
👍9👎2
https://chomsky.info/20130907/?utm_source=chatgpt.com

طبق معمول الاستاد الاعظم حضرت نوام چامسکی‌ امتیاز این تپه رو هم از دست نداده‌بودن.
👍4👎2👏2
نامساله قدمت ایران

بازنشر اظهارات نامجو درباره اینکه ایران مفهومی جدید است بحث در این باره را دوباره داغ کرده‌است. منتقدان این روایت هم معمولا به سراغ اسناد تاریخی می‌روند تا نشان دهند این گزاره غلط است و ایران قدیمی‌تر از این حرفهاست و در فلان کتبیه و بهمان شعر به آن اشاره شده‌است. این خود بحثی جذاب و گیرا است و می‌توانم بگویم کاروبار و دغدغه ذهنی اصلی من است اما عموما به مباحثه خاصی ختم نمی‌شود. باورمندان به نگاه امثال نامجو اگر قرار بود با این ارجاعات متقاعد شوند تا به حال شده‌بودند. آنها نیز در جواب چیزهایی می‌‌گویند که البته ایرادات و غلطهایشان را می‌توان پاسخ داد. بحث را اما می‌توان با عقب‌نشینی از منظر تاریخی به ساحت حقوق سیاسی برد و از این همه‌چیزدانان پرسید خب که چه؟ فرض‌کنیم ایران اصلا مفهومی جدید است. فرض کنیم اختراع قرن ۱۹ است. اگر ایران چنین است به طریق اولی باقی کشورهای جهان هم همین وضعیت را دارند. که چه؟ با فرض آنکه حرف شما درست است چه ایده و راه‌حلی برای سامان سیاسی این کشور دارید؟ آیا میزان قدمت تاثیری در ایده شما دارد؟ آیا ایده‌آلتان برای یک مملکت با توجه به قدمتش تغییری می‌کند؟ کسی جای دیگری در جهان برای بررسی وضعیت سنگاپور و مولداوی و اروگوئه پرسش قدمت به میان می‌آورد؟ بالاخره هر کشور و دولت-ملتی یک زمانی تاسیس شده، چه تاریخی چه مصنوعی چه کهن چه نو. گیر سه‌پیچتان فقط به ایران است؟ شما فرض کنید اصلا جدید است، ایده سیاسیتان برای این جدید چیست؟ اگر معتقدید چون جدید است نباید باشد و باید سامان سیاسی دیگری خارج از مفهوم ایران شکل داد خب بگویید آن سامان چیست و چگونه کار می‌کند؟ برای باقی کشورها هم همین نسخه را می‌پیچید؟ غیر از این گزاره‌های سلبی چه چیز دیگری برای گفتن دارید؟ اصلا فرض کنید تمدنی هم نداریم، تاریخی هم نداریم، هر آنچه تا الان بوده است هم مایه شرمساری است. که چه؟ ساکنین این سرزمین نباید زندگی داشته‌باشند؟ لایق حقوق و کرامت انسانی نیستند؟ این رویکرد و قرائت از تاریخ چه دردی از چه چیزی دوا می‌کند؟
مشکل این است رویکردهای این چنینی اصولا بر پایه سلب و فرویختن ساختارها است و چیزی ایجابی در پی ندارد. چون بخش ایجابی ندارد عملا‌ بحث نصفه می‌ماند و در دور باطل می‌افتد و فقط نامساله تولید می‌کند. این طرف هی توی سر ایران می‌زند و آن طرف هی دست به دامن تاریخ و ادبیات می‌شود. بحث را باید از این ساحت به عرصه حقوق سیاسی برد. آن وقت دو طرف بحث، ایده‌هایشان را بر مبنای حقوق سیاسی توضیح دهند تا ببینیم چه قابلیت‌هایی دارند. در دو سه هفته اخیر چند اتفاق باعث شد چیزی درباره اهمیت و محوریت حقوق سیاسی بنویسم. ماجرای نامجو پیش‌درآمدی شد بر آن نوشته که امیدوارم زودتر تمامش کنم.

ضمنا مرده‌شور ترکیب خودش و زنش و مسخره‌‌بازی‌هایشان را ببرند. گور پدر خودشان و جنجالهایشان. هر روز دسته‌دسته جوان در این مملکت اعدام می‌شوند.
👍13❤4👎1
مقدمه و ترجمه دولت نادرشاه: یک تاریخ‌نگاری کلاسیک مارکسیستی

۱/۲

حمید مومنی را شاید بتوان در کنار احمدزاده و پویان از بزرگ‌ترین تئوریسینهای چریکهای فدایی خلق نامید، هر چند نامش به اندازه آن دو تن دیگر شهره نیست. مومنی به واسطه آشنایی با زبان روسی علاوه بر تالیف، چندین اثر قابل توجه هم ترجمه‌ کرده‌است. البته الان دیگر می‌دانیم اعتبار بسیاری از ترجمه‌های فارسی به واسطه دانش زبانی کم، سانسور و دستبرد ایدئولوژیک و انتحال زیر سوال است و ممکن است کارهای مومنی نیز از این قاعده مستثنی نباشد.
آنچه در این جستار مدنظر است ترجمه کتاب دولت نادرشاه افشار از آرنوا و اشرفیان، و مقدمه نسبتا مفصل مومنی بر این کتاب به نام نظام اجتماعی فئودالیزم است. این کتاب و مقدمه‌ی مومنی از نمونه‌های تاریخ‌نگاری کلاسیک مارکسیستی و نوع نگاه آنان به مقوله تاریخ است.
نظریه تاریخی در این نوع نگاه بر مبنای ایده تکامل تاریخی مارکس بنیان نهاده‌ شده‌است و مقدمه مومنی نیز دقیقا با همین ایده آغاز می‌شود و پیش می‌رود:
بر اساس قوانین علم تاریخ، جامعه بشری قانونمندانه تکامل می‌یابد.


مومنی معقتد است آثار تاریخی پیشین به دلیل اینکه این رویکردِ به زعم او علمی را ندارند اصولا دچار ضعف هستند و اعتبار ندارند و حق و حقیقت همانا تنها در اختیار آنانی است که به این علم والا دست یافته‌اند. وضع رویکردهای چپی در دانشگاه هنوز هم با اینهمه فراز و نشیب کماکان همین است. تصور می‌کنند حق و حقیقتی است که این برگزیدگان تاریخ فهمیده‌اند و باقی گمراهانی هستند که ول معطلند.
ایده تکامل تاریخی، تاریخ را بر مبنای شیوه‌های مختلف تولید و گذار میان این شیوه‌ها می‌فهمید. در این تکامل مسیر جوامع بشری همگی از جوامع ابتدایی/اشتراکی شروع می‌شد سپس به برده‌داری، فئودالیسم، سرمایه‌داری می‌رسید و در نهایت تضاد درونی سرمایه‌داری منجر به انقلاب پرولتری و برقراری کمونیسم می‌شد. هرچند خود مارکس بعد در این ایده تجدید نظر کرد و دریافت که با بعضی مناطق جور در نمی‌آید و شیوه تولید آسیایی را مطرح کرد و همچنین‌ بعدتر نیز برخی چپهای اروپایی به رفقای روسشان ایراداتی وارد کردند که شما اصلا وارد دوره سرمایه‌داری نشده‌بودید که انقلاب کمونیستی رخ دهد اما حامیان این ایده به طریق "مرحوم گه خورد گفت سیاه نپوشید" بر همان تکامل و جبر و ضرورت تاریخی آن پای می‌فشردند و عمده تاریخ‌نگاری‌های آکادمیک شوروی بر همین مبنا نگاشته‌شده‌است. باری، این بخش از تاریخ ایران که کتاب و مومنی به آن پرداخته‌اند در آن تقسیم‌بندی کذا در دوره فئودالیسم قرار می‌گیرد. این نظریه‌ها در تشریح مساله شیوه تولید و مالکیت در ایران دو ایراد اساسی دارند. نخست ناهمخوانی وضعیت مالکیت بر زمین که هیچگونه شباهتی به فئودالیسم اروپایی نداشت و این ایراد به تفصیل از سوی پژوهشگرانی با رویکردهای مختلف گوشزد شده‌است و با پذیرش اینکه فئودالیسم با تاریخ ایران جور درنمی‌آید سعی در بازتعریف وضعیت مبتنی بر شرایط خاص ایران داشته‌اند و عموما بر مبنای نظریه استبداد شرقی تعریفی صورت داده‌اند. ایراد دوم که البته می‌توان بر عمده تحقیقات با هر نگرشی گرفت مساله ایلات است. در آن چارچوب از پیش تعیین شده تاریخ‌نگاریهای مارکسیستی مساله ایلات جایی ندارد و معلق و پا در هوا می‌ماند. البته اینطور نیست که اصلا متوجه ایلات نباشند و در همین اثر نیز به این مقوله اشاره شده و سعی شده‌است تبیینی برای آن صورت‌ گیرد اما چون باید در آن چارچوب چپانده‌ شود سران ایلات را فئودالهای زمین‌دار در نظر می‌گیرند و سر و تهش را هم می‌آورند. باقی پژوهشها هم اما به نظر من هنوز نتوانسته‌اند مساله ایلات، رابطه آن با زمین، روستا، شهر و حکومت را آنطور که باید درست توضیح دهند. این گرهی است که هنوز در تاریخ‌پژوهی ایران باز نشده و جای کار بسیار دارد.
👍4❤1👎1
مقدمه و ترجمه دولت نادر شاه: یک تاریخ‌نگاری کلاسیک مارکسیستی
۲/۲
نکته جالب دیگر در کتاب و به تبع آن در مقدمه مومنی، نوع تفسیر آنها از شورشهای آن دوره است.
دستکم در این کتاب قاعده چنین است که هر شورش، اعتراض یا درگیری با حکومت به عنوان شورشهای خلقی و مردمی و اصیل یاد شود که یا به وسیله سران و رهبران به بیراهه کشیده‌ می‌شود یا توسط حکومت سرکوب. عموم تاریخ‌نگاریهای شوروی و تحقیقات متاثر از آن، همین نگاه شابلونی را به هر گزارشی از درگیریها دارند و آن را جنبشی خلقی جا می‌زنند. این نگاه بسیار ساده‌انگارانه و تک‌بعدی است، عوامل مختلف را در نظر نمی‌گیرد و نیز دچار زمان‌پریشی در مفاهیم است. برای مثال در همین کتاب، شورش استرآباد به عنوان قیام خلق علیه ظلم و ستم حکومت توصیف شده، درحالیکه به اندازه کافی مدرک و روایت داریم که بدانیم ماجرای استرآباد جنگ قدرتی بوده‌است میان محمدحسن‌ خان قاجار و موتلفان ترکمانش در یک طرف و شاخه اشاقه‌باش قاجار که با نادرشاه در ائتلاف بوده‌اند در طرف دیگر. خلقی‌ اصلا این وسط در کار نبوده‌. جوناس هانوی شاهد زنده آن ماجراها بوده و از روایتش می‌شود پی‌برد اتفاقا آن وسط چه بلایی بر سر خلق از هر دو طرف درگیری نازل شد.
البته نباید انکار کرد حماقت‌های نادر در سیاستهای مالی و خشونت بی‌مهارش در اواخر عمر منجر به شورشهایی شد که جنس آنها چیزی متفاوت از ماجرای استرآباد است و شاید بتوان به آنها وجهی از جنبش‌های مردمی علیه حکومت داد، اما همچنان هم عوامل دیگری دخیل بوده‌اند و هم نوع آنها متفاوت از چیزی است که بتوان به آن رنگ و بوی انقلاب کمونی بخشید.
نقطه قوت کتاب اما منابعی است که در اختیار محققین بوده‌است. دسترسی به منابع روسی و همچنین اسناد محلی سرزمین‌های جدا شده از ایران عموما برگ برنده تحقیقات مستشرقین اتحاد جماهیر است و انصافا هم برخی از آنها بسیار ارزشمندند. عالم‌آرای نادری اثر محمدکاظم مروی هم آن زمان هنوز در ایران چاپ نشده‌بود و نویسندگان کتاب از نخستین محققانی هستند که به آن کتاب دسترسی داشته‌اند و از آن حظ برده‌اند. کتاب مروی اثری مفصل در سه جلد است که شرح آن نیاز به چندین یادداشت اختصاصی دارد و امیدوارم بعدتر به آن بپردازم.
👍6❤1👎1
دکتر امانت امسال برنامه‌ای برای دیدار با رییس‌جمهور ندارن؟ اتفاقی افتاده؟
😁4👎1
همین الان وظایف کل دم و دستگاه‌های حقوق بشری رو که چیزی جز تولید بیانیه و نگرانی هم نیست به هوش مصنوعی بسپرن جدای از اینکه احتمالا کمتر جفنگ تحویل میده، خیلی خیلی ارزونتر هم درمیاد.
👍13
شهروند ایران؛ نه بیشتر نه کمتر

نگاه حقوقی به مساله ایران و شهروندانش عموما از بحثهای پیرامون هویت ایران و ایرانی غایب است. در این نوشته خیلی چکیده از آسیبهای سیطره حوزه‌های دیگر گفتم که البته جداگانه نیاز به تفصیل‌بیشتر دارد،‌ و بعد سعی کردم مساله را با فرض عدم وجود مولفه‌های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی کمی از منظر حقوقی و حول مفهوم شهروند بررسی کنم. این البته اصلا به معنی بی‌تاثیر بودن آن مولفه‌ها نیست، صرفا نگاهی آزمایشی است برای پررنگ کردن مولفه‌ای دیگر.
یادداشت را می‌توانید اینجا بخوانید
👍10👎3👏3