یادداشتهای کاوه
76 subscribers
8 photos
2 files
9 links
Download Telegram
چند نکته از بیان واقع ۱
عبدالکریم کشمیری در زمان حمله نادر به هند در دهلی و دم و دستگاه محمدشاه گورکانی حضور داشت. در زمان بازگشت لشگر ایران به قصد زیارت حج به ایشان ملحق شده و مدتی را همراه با نادر و لشگرش بوده و شاهد عینی بسیاری از وقایع. پس از آن برای به جا آوردن حج از نادر و لشگریانش جدا می‌شود و به همراه علوی‌خان رهسپار حجاز می‌شود. این علوی‌خان همان پزشکی است که نادر از هند با خود همراه کرد و عمده گزارشها می‌گویند تجویز‌ها و رژیم غذایی وی مشکلات مزاج و معده نادر را تا حد زیادی تسکین داده‌بود و بعد از جدایی علوی‌خان مزاج نادر برگشت و خشونتهایش به اوج رسید. طبیعتا همین یک عامل را نباید معیار تصمیم‌گیری‌ها و حال و روز نادر دانست اما بسیاری منابع به این موضوع اشاره کرده‌اند که حال نادر بعد جدایی علوی‌خان وخیم شد و این در بی‌طاقتی و تصمیمات خشونت‌آمیزش بی‌تاثیر نبود.
به هرحال پس از اتمام حج و بازگشت به هند کشمیری کتابی می‌نویسد به نام بیان واقع در سرگذشت نادرشاه و البته سفر خودش و اندکی از شرایط هند پس از بازگشتش. کتاب را دکتر نسیم استاد زبان فارسی دانشگاه پیشاور تصحیح و در ۱۹۷۰ چاپ کرده‌است. من در دو سه فرسته چند نکته از کتاب را بررسی خواهم‌کرد.
نخست گزارشی که از سفر خود به سمت حجاز از حوالی موصل می‌دهد. تصویر خود کتاب را می‌گذارم تا دقیق‌تر متوجه ضبط و تصحیح بشوید.
این ساکنانی که کشمیری از آنان صحبت می‌کند به احتمال زیاد باید ایزدیان آن منطقه باشند. اینکه چرا اشرار اعراب ذکر شده مشخص نیست ولی احتمالا دخل و تصرف اشتباه مصحح یا کاتب است. من یکی از نسخ کتاب که دسترسی آنلاین به آن ممکن بود را بررسی کردم و چنین عنوانی ندارد. مهمترین نشانه منبطق با ایزدی‌ها تابوی کلمه شیطان و بر زبان راندن آن است اگرچه که مجازاتش مرگ نبوده. اما آنچه در مورد ختنه‌نکردن می‌گوید به نظر درست نیست و رسم ختنه در میان ایزدی‌ها نیز برقرار بوده. به هرحال روایت کشمیری به عنوان شخصی غریب در آن منطقه که تهدید اصلی برایش راهزنی بوده احتمالا با اغراق‌هایی همراه است اگرچه که روایت به گونه‌ای است که انگار خودش شاهد بوده. آنچه عموما از سمت مسلمانان به ایزدی‌های اطلاق می‌شد همین شیطان‌پرستی بوده و ریشه باقی توصیفات کشمیری مشخص نیست. لااقل من چیز مشابهی تا بحال ندیده‌ام. اما از ایزدی‌ها یا به تعبیر‌ معمول این متون یزیدی‌ها اخیرا به دو گزارش‌ دیگر‌ در همین سالهای نزدیک به کشمیری برخوردم. یکی در جلد سوم عالم‌آرای نادری از محمدکاظم مروی که از درگیری و سرکوب ایزدیان توسط سپاه ایران سخن رفته‌است. این بخش را میرزامهدی خان منشی روایت نکرده‌است. احتمالا چون خود نادر در درگیری شرکت نداشته و این وظیفه به علیقلی برادرزاداه‌ش محول شده برای منشی آنقدر مهم نبوده. به هرحال مروی نیز از آنها با نام طایفه شیطان‌پرست یاد می‌کند و اطلاعات بیشتری نمی‌دهد.
دیگری لب تواریخ تاریخ اردلان اثر خسرو بن محمد بن منوچهر اردلان که نباید با خسروخان اردلان حاکم اردلان اشتباه گرفت. آنجا هم نویسنده چنین می‌گوید:
و این طوایف[کردها] همگی بشرف دین اسلام مشرف‌ هستند سوای فرقه‌ای که در حین استیلای بنی‌‌امیه در بلده مقدسه شام جنت مشام روزگار گذرانیده، بعد از چندی از آن مکان عودت و خود را به کردستان رسانیده، شخصی از جمله مریدان شیخ عدی ضلالت شعار که یکی از خلفای مروانیه بوده اوها را فریب داده، پا از جاده شریعت نبوی برون نهاده، طریق گمراهی را در پیش داشته داشته و شیطان را ملک کبار خویش پنداشته، دوست موافق یزید و خصم منافق امام مظلوم شهید خود را می‌شمارند و حضرت علی المرتضی را لعن و بزرگان دین را طعن می‌زنند و آن گروه داسنی و خالدی و محمودی هستند و لعنت الله علیهم اجمعین.
👍2
۲۰ مرداد سالروز ترور محمدصادق فاتح یزدی به دست تروریستهای سازمان فداییان خلق.
یادش گرامی
6💔3
شروع کرد‌ه‌ام به گشتن آرشیو روزنامه‌های اول انقلاب به قصد بررسی واکنشها نسبت به اعدامهای اوایل انقلاب. بی‌اغراق اولین روزنامه و اولین شماره‌ای که شانسی باز کردم.
روزنامه کار، چریکهای فدایی، سال اول شماره ۱۲.
👍6👎2🔥2👏1
یادداشتهای کاوه
شروع کرد‌ه‌ام به گشتن آرشیو روزنامه‌های اول انقلاب به قصد بررسی واکنشها نسبت به اعدامهای اوایل انقلاب. بی‌اغراق اولین روزنامه و اولین شماره‌ای که شانسی باز کردم. روزنامه کار، چریکهای فدایی، سال اول شماره ۱۲.
این قطعنامه مربوط به جلسه ۱۷ می ۱۹۷۹ سنای آمریکا است. هرچند در شرح آن اشاره‌ به اسم خاصی نشده و به کلیت اعدامهای بدون رویه قانونی پرداخته، اما یکی از نزدکترین اعدامها به آن تاریخ اعدام حبیب القانیان است در ۱۹ اردیبهشت ۵۸. شرح حال القانیان و اتهاماتی که به او زدند و اعدامش کردند هم که در وبسایتها و اسناد موجود است.


- امروز چه ‌کاره‌ای رفیق؟
- دارم می‌رم راهپیمایی حمایت از اعدام.

به بافتن طنابی کمک کردن و براش هورا کشیدن که آخر دور گردن خودشون هم افتاد. به این فکر نکردن اگه بنا به اعدام بی‌محاکمه و یا بدون رویه عادلانه باشه دیگه اونجا که باب میل رفقا است متوقف نمیشه. هنوز هم که هنوزه منطقشون همینه.
👍7👎2
یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب
بخش نخست: نگاهی به جدول ساختار قومی

۱/۲

این نوشته قرار نبود اینقدر مفصل شود ولی در حین بررسی منابع به موارد و جزییاتی برخوردم که اشاره به آنها به نظرم مهم رسید. با این حال آنچه که در ابتدا مدنظرم بود را اینجا شرح می‌دهم و آن ریزه‌کاریها را منتقل می‌کنم به بخش دوم یادداشت که اگر مخاطبی وقت و حوصله خواندن کل نوشته را نداشت جان کلام را اینجا دریابد.
یرواند آبراهامیان کتاب مشهور و شناخته‌‌شده‌ای دارد به نام ایران بین دو انقلاب. این کتاب از منابع اصلی و کلاسیک مطالعه تاریخ ایران معاصر است. در دانشگاه‌های خارج از کشور می‌توان گفت اصلی‌ترین منبع است و در داخل نیز بسیار مطرح و مورد ارجاع. اگرچه که چندسالی است صداهای بسیاری در نقد این کتاب و به طورکلی در نقد روایتهای مسلط از تاریخ ایران معاصر شنیده می‌شود، اما همچنان تسلط گفتمانی به خصوص در فضای آکادمی با این دست روایتها است. بر منتقدان نیز خرده می‌گیرند که خب شما آن تاریخی را که فکر می‌کنید درست است بنویسید و کسی دست و پایتان را نبسته. بخشی از این نقد قابل درک است اما بخش دیگرش نه و صرف نوشتن و گفتن فضای برابری ایجاد نمی‌کند و دست بالای برخی نگاه‌ها به عوامل دیگری نیز مرتبط است. با این حال چاره‌ای جز نقد و بررسی و گفتگو نیست، بلکه بخشی از ماجراها را بتوان روشن کرد. نقد کتابی چون ایران بین دو انقلاب نیاز به پژوهش و صرف وقت فراوان دارد که نه بازه زمانی کتاب کار اصلی من است و نه متاسفانه وقت کافی برای بررسی موشکافانه دارم. با این حال چیزهایی اگر به ذهنم برسد و از پس نقدش بربیایم می‌نویسم.
در همان ابتدای کتاب جدولی ارائه شده از ساختار قومی‌ ایران که هدف این نوشته بررسی همین یک صفحه و منابع آن است. جایی که میان ترجمه فارسی و متن اصلی اختلافی نباشد من همان ترجمه فارسی را مبنا قرار می‌دهم و اینجا هم تصویر ترجمه فارسی را می‌گذارم.
عنوان جدول ساختار قومی ایران است که در دو بازه زمانی ۱۹۵۶ و ۱۸۵۰ بررسی شده. خود نویسنده در پاورقی اشاره کرده که در آمارهای داخلی ترکیب قومی جمعیت مشخص نیست و برآوردها تخمینی مبهم است که از منابع به دست آمده و در مورد سال ۱۸۵۰ نیز هیچ آماری از ترکیب قومی نیست و اعداد بر مبنای تخمین و نسبت به سال ۱۹۵۶ به دست آمده. بنابراین خود نویسنده معترف است که ما با آمار دقیق سروکار نداریم اما در همین تخمین هم بی‌دقتی‌ها و عددسازی‌هایی است که تا حدی به آن خواهم پرداخت.
مشکل اصلی اما تقسیم‌بندی این ساختار قومی است. آبراهامیان چهار دسته ایرانیان، ترک‌زبانان، عرب و غیر مسلمانان را به عنوان گروه‌های اصلی درنظر گرفته و بعد به زیرشاخه‌ها پرداخته. بی‌تعارف، این تقسیم‌بندی مزخرف محض است. تقسیمات قومی/اتنیکی با تمام نقدها و مشکلاتی که در تعاریف وجود دارد عمدتا بر پایه یک عامل مبنی بر یکی از عوامل ممیز یعنی زبان، هویت قومی، مذهب یا چیزهایی از این دست صورت می‌گیرد. این آش درهم آقای آبراهمیان به هیچکدام این عوامل متعهد نیست. اگر مبنا زبان است چرا غیرمسلمانان در تقسیمی جدا آمده‌اند؟ اگر مذهب است پس آن بخش مبتنی بر زبان چه می‌گوید؟ اگر مبنای گروه‌های زبانی است (که البته مبنایی اشتباه است) چرا مثلا عرب‌ها و آسوری‌ها که می‌توانستند در دسته زبانهای سامی کنار هم قرار بگیرند جدا آمده‌اند اما مثلا ترکمن و آذری یا گیلک و بلوچ زیر دسته یک گروه قرار گرفته‌اند؟
بدترین بخش این تقسیم‌بندی همان گروه اول است یعنی ایرانیان. در این تقسیم‌بندی عملا یک دیگری‌سازی علیه بخش بزرگی از جمعیت ایران شکل گرفته و گروه‌های ترک‌زبان و عرب و غیرمسلمان ایرانی درنظر گرفته نشده‌اند. مبنایی که هیچ انطباقی با تاریخ کشور ما و نگاه مردمان این سرزمین به خود ندارد و برگرفته از خطاهای عامدانه یا سوتفاهمهای نویسندگانی است که بخشی از تقسیم‌بندیهایشان بر مبنای نگاهی غلط در علم مردم‌شناسی بوده که در همان زمان نگارش کتاب آبراهامیان هم منقرض شده‌بود و به تفصیل در ابطالش نوشته‌اند. ما تقریبا در هیچ نوشته و سند و نگاهی که خود ایرانیان به خود دارند تقسیمی اینچنینی نداریم. در میان منابع کتاب تنها یک منبع ( از میان آنهایی که بهشان دسترسی داشته‌ام ) چنین تقسیم بندی دارد و آن کتاب Area Handbook on Iran است، هرچند در همان کتاب هم جاهای دیگری این تقسیم‌بندی نقض شده و متن مشوش است. اما دیگر منابع چنین مهملی را ذکر نکرده‌اند و آبراهمیانِ متخصص قاعدتا باید خطای آن یک منبع را تشخیص می‌داد نه آنکه عدل همان یکی را مبنا قرار داد.
تنها توجیهی که برای این خطای مضحک در منبع اولیه و نه در کتاب آبراهمیان می‌توان یافت آن نگاه قدیمی است که مردم‌شناسی را منحصرا بر مبنای گروه‌های زبانی انجام می‌داد و خود قصه مفصلی است.
👍5👎1
۲/۲
مختصر آنکه در علم زبانشناسی تقسیم‌بندی‌هایی بر اساس شاخه‌های زبانی و نسبت میان آنها وجود دارد که گاهی نامگذاری‌های آن سوتفاهمهایی را ایجاد می‌کند. البته آن علم بسیار دقیق است و تقسیم‌بندیهایش هم درست اما مشکل در برداشتهایی بوده‌است که خواسته‌اند همان سازوکار در علم زبانشناسی را با مردم‌شناسی منطبق کنند. مثلا ما زبانهای هندواروپایی داریم، بعد در شاخه‌ای از آن زبانهای هندوایرانی، و بعد در زیرشاخه‌ای دیگر زبانهای ایرانی. این اما به آن معنی نیست که هر گویشور این زبانها لزوما ایرانی است یا به ملیت ایرانی خط و ربطی دارد و بالعکس هر گویشور شاخه‌ای از زبانهای دیگر نمی‌تواند ایرانی باشد. فی‌المثل آسی و یغنابی از زبانهای ایرانی‌محسوب می‌شوند اما مدتهاست که در حوزه سرزمین ایران نیستند، اما چند دسته از زبانهای ترکی که متعلق به شاخه‌ی دیگری از زبانها هستند قرنهاست ساکن ایران و بخشی از هویت این سرزمین هستند. فعلا مسامحتا باید گفت میان زبانهای ایرانی(در معنای زبان‌شناسیش) و زبانهای مردم ایران تفاوت وجود دارد و این دو را نباید قاطی کرد. فهم این نکته به نظرم سخت نمی‌آید اما اگر کسی غرض و مرض ندارد و بازهم برایش پیچیده است می‌تواند در تقسیم‌بندی زبانشناسی به جای این اسمها سیب و گلابی و پرتقال بگذارد که دچار اشتباه نشود.
اینها البته توضیحاتی بود خارج از مساله آبراهامیان. تقسیم‌بندی ایشان مستقیما بر این مبنا نبوده که خطاهایش را به این مساله ربط بدهیم. صرفا توضیحی بود در باب ریشه این سوتفاهمات، چرا که در سده ۱۸ و ۱۹ باور دانشمندان چنان بود که ارتباطی مستقیمی بین زبان و نژاد وجود دارد و البته بعدها این مدعا رد شد و صرفا یادگارش برای هواداران روایتهای نژادپرستانه باقی مانده.
برگردیم سراغ کتاب، پس علی‌الحساب آبراهمیان به جز آن یک منبع، منابع دیگر و البته تخصص و عقل و منطق داشته که دچار این خطای فاحش و تفکیک و دیگری‌سازی نشود. حال تصور کنید یک دانشجوی ۲۰ ساله‌ در اروپا یا آمریکا می‌خواهد با تاریخ ایران آشنا شود و همان اول با این مزخرف روبه‌رو می‌شود و در ذهنش رسوخ می‌کند یا مخاطب ایرانی (چنان که ما هم در همین وضعیت بودیم) با خود می‌گوید اثر آبراهمیانِ بزرگ است و اسمش را تریلی نمی‌کشد لابد چیزی بوده و ما بلد نیستیم. خیر دوستان! چیزی نبوده که ما بلد نباشیم. گروه‌بندی این جدول جفنگ است. همین.
دیدیم که این تقسیم‌بندی چهارگانه در یکی از منابع کتاب آمده، اما زیرشاخه‌هایی که آبراهمیان تعریف کرده اختراع خودش است و از هر منبعی چیزی چیده و کنار هم ردیف کرده. مثلا افشار و بیات و قاجار و شاهسون هرکدام در بعضی از این منابع آمده‌اند و در برخی نه. مشخص نیست چطور نویسنده تصمیم‌گرفته افشار و شاهسون را جدا قرار دهد و عددی برایش جور کند ولی قاجار و بیات را با غیره یکی کند. یا اصلا چرا تصمیم گرفته در گروه زبانهای ترکی بخشی از طوایف و ایلات را جدا جدا قرار دهد اما مثلا در کردی نه. هزاره‌ها و جمشیدی‌ها و تیموری‌ها که در مجله دنیا آمده اصلا درباره ایران نیست و به افغانستان اشاره دارد واشتباه برداشت شده، هرچند در منبع کمی با کژتابی ذکر شده اما ایشان مخاطب معمولی نیست که این را درک نکند یا نسنجد. ولی اینکه چطور به این نتیجه رسیده که جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در شاخه ترک‌زبانان قرار دهد و هزاره‌ها را در ایرانیان، اینها دیگر تردستی‌های بدون توضیح نویسنده است. در این بخش زیرشاخه‌ها تقریبا اکثر اعداد ساخته شده‌است و در منابع نیست. دو رقم جمعیت کلی کشور نزدیک به همین اعداد ذکر شده اما باقی آمار هیچ حساب و کتاب خاصی ندارد. در مقاله علیف که برای برخی از این گروه‌ها عدد ذکر شده تقریبا هیچکدام شبیه اینهایی که آبراهمیان ساخته، نیست. برای مثال آنجا جمعیت گیلک ۱.۲۰۰.۰۰۰ و مازندرانی ۹۲۰.۰۰۰ نفر آمده اما آبراهامیان ۵۰۰.۰۰۰ نوشته. یا مثلا مشخص نیست بختیاری و لر که هر کدام ۴۰۰.۰۰۰ در سال۱۹۵۶ ذکر شده روی چه حساب و تخمینی در ۱۸۵۰ خیلی دقیق شده ۲۵۰.۰۰۰۰ و ۲۱۰.۰۰۰. در حالیکه آمار ۱۸۵۰ تخمینی است چطور این اختلاف جزیی ۴۰ هزارتایی تخمین زده شده؟ موارد بسیار دیگری نیز هست و از ذکر جزییات می‌گذرم. خلاصه آنکه این اعدادی که نویسنده خود اشاره کرده حاصل تخمین است حاصل تخمینی بی‌حساب و کتاب و نادقیق است. بعضی‌هایش هم من‌درآوردی است.

در مجموع این یک صفحه از کتاب جناب آبراهامیان پر است از اغلاط ریز و درشت. اما آنچه بیشتر از همه برجسته و مهم است آن گروه‌سازی و تفکیک نژادی نادرست میان ایرانیان و اطلاق گروه ایرانیان تنها به بخش خاصی از مردمان این سرزمین است. رویه‌ای که اگر خودش را نژادپرستانه ندانیم، دستکم ابزار و منبعی است برای روایتهای نژادپرستانه.
👍3👎2
جدول ساختار قومی
👍3👎2
یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب
بخش دوم: منابع آبراهامیان

۱/۲

در بخش اول به پاره‌ای از ایرادات جدول ساختار قومی در کتاب پرداختم. در این بخش نگاهی خواهیم انداخت به منابع آن جدول.
منبع نخست کتاب Area Handbook on Iran است. این اثر از پروژه مطالعات منطقه‌ای در آمریکا بوده که در دانشگاه آمریکایی واشنگتن انجام می‌شد و کتابها عمدتا برای نهادهای دولتی و به خصوص ارتش تهیه می‌شدند. کتاب ۶۴۵ است و حقیقتا من فرصت نداشته‌ام کل آن را بخوانم و تنها فصل پنج که مربوط به گروه‌های قومی و زبانها است را بررسی کردم. پیشتر اشاره شد آن تقسیم‌بندی چهارگانه کذا از همین کتاب گرفته‌شده اما در همین فصل چندین مورد هست که کتاب به همان تقسیم‌بندی مهمل خود هم پایبند نبوده و در مجموع مشوش است. مثلا در همان گروه اول یعنی ایرانیان بخش آخر با عنوان others آمده و به ترکها و اعراب اشاره شده اما دوباره برای آنها گروه جدا هم در نظر گرفته. خطاها و تناقضهایی از این دست کم نیست.

منبع دوم Handbook on Persian Minorities وزارت امور خارجه بریتانیا است که نتوانستم نسخه‌ای از آن پیدا کنم.

منبع سوم و چهارم دو مقاله هستند از مجله Central Asian review. نکته عجیب آن است که یکی از آنها آدرس دقیقی دارد و به راحتی پیدا شد اما دیگری نه. در این مجله چه شماره هشتم که آبراهمیان ارجاع داده چه یک شماره پس و پیشش که من محض احتیاط چک کردم مقاله‌ای با عنوان The Ethnic Composition of Iran وجود ندارد. اما مقاله دیگر یعنی آنکه با نام The Problem of Nationalities in Iran از علیف ارجاع داده شده آدرس و شماره صفحه‌اش درست است البته عنوان مقاله این نیست و The Problem of Nationalities in Contemporary Persia است. این مجله در لندن چاپ می‌شده و از عنوانش مشخص است به مطالعه آسیای مرکزی اختصاص داشته و یک بخش مهمش در هر شماره جمع‌آوری و خلاصه‌سازی و تحلیل مطالب منتشر شده در شوروی بوده است. این مقاله علیف هم از همین دست است و تلخیصی از آن به انگلیسی چاپ شده. در همان صفحه اول اشاره‌شده که علیرغم ارزشهای مقاله در بسیاری از مسائل باید نسبت به نوع نگاه و تحلیل‌های نویسنده محتاط بود و نکاتی را پیش از ترجمه گوشزد کرده‌اند. اما آنچه علیف نوشته یک تحقیق کلاسیک مارکسیستی-لنینیستی و در فضای آکادمی شوروی است. نویسنده تمام گزارش خود را بر مبنای همان قرائت ارائه می‌دهد و بعد از گذشت این دهه‌ها ما دیگر تا حد زیادی می‌دانیم نگاه و نقشه شوروی نسبت به مساله خلقها در ایران چه بوده. نویسنده در فضایی کاملا جانبدارانه هر جنبشی که تحت تاثیر یا همسو با شوروی شکل گرفته را می‌ستاید و به قول خودش "جامعه مترقی ایران موضع خود را برمبنای دکترین مارکسیستی-لنینیستی قرار می‌دهد" و هر جا که این جنبشها در آن راستا نیست و با بریتانیا سر و سری دارد مثلا عمده ماجراهای فارس و خوزستان، آنها فریب فئودالها و امپریالیسم می‌داند. ماجرای آذربایجان و آذری‌ها نیز در این دست نوشته‌ها جالب است. بد نیست بدانیم این تاکید بر آذری به جای ترک که در بین برخی ملی‌گرایان ایرانی هم رایج است در میان محققان و فعالین شوروی بسیار مهم بوده. مشخصا در تقابل با جریانهای پان‌ترک در ترکیه آن زمان سعی می‌کردند هویتی آذری را متفاوت جلوه دهند و از ترکان جوان و گروههای ملی‌گرای ترکیه بسیار بد می‌گفتند و در همین مقاله هم اشاراتی به ترکیه و همدستیش با فاشیسم آلمانی هست. با تمام تحولات این سالها و روابط نسبتا نزدیک جمهوری آذربایجان و ترکیه در مسائل هویتی هنوز هم این فاصله‌گذاری میان آذری-ترک کمابیش جاری است.

منبع بعدی مطلبی است در مجله دنیا که آبراهمیان در نسخه انگلیسی با عنوان The Question of Nationalities in Iran از آن یاد کرده و مترجمان آن را "مساله ملیتها در ایران" ترجمه کرده‌اند. اول آنکه این مقاله در بهار چاپ نشده و در شماره پاییز ۱۳۵۰ منتشرشده. مخاطب اگر به ارجاع کتاب اعتماد کند این مطلب را پیدا نخواهد کرد. دوم آنکه عنوان مقاله "درباره مسئله ملی بطور اعم و مسئله ملی در ایران" است. سوای از ترجمه نادقیق نویسنده به انگلیسی بهتر بود مترجمان برای ذکر عنوان به منبع فارسی رجوع می‌کردند نه آنکه همان عنوان انگلیسی را ترجمه ‌کنند. دنیا نشریه تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران بوده و همین می‌تواند نوع نگاه نشریه را نشان دهد. مقاله مذکور برگرفته از کتابی است به نام پروسه‌های ملی در کشورهای خاورمیانه و نزدیک زیر نظر میخائیل سرکویچ ایوانف که مقدمه و مقاله مربوط به ایران را خود ایوانف نوشته و این دو بخش در مجله دنیا به فارسی ترجمه شده. مقدمه تحت عنوان " مارکسیسم-لنینیسم و مختصات رشد ملی در کشورهای خاورمیانه و نزدیک" و بخش مربوط به ایران تحت عنوان "پروسه‌های ملی در ایران". این مقالات هم عمیقا تحت تاثیر همان نظریات مارکسیستی-لنینیستی نگاشته شده‌اند.
3👍1👎1
۲/۲
مبنای اصلی آن نگاه تکامل تاریخی مارکس است و نویسنده می‌خواهد نشان دهد چطور در این فرایند یک قبیله به یک "گروه اتنوگرافیک" تبدیل می‌شود. نویسنده بورژوازی فارس‌ و آذربایجانی را از باقی جمعیت‌های ایران که معتقد است در پروسه‌های فئودالی مانده‌‌بودند جدا می‌کند و بعد در ادامه می‌خواهد نشان دهد چطور بورژوازی فارس در خلل انقلاب مشروطه و قانون اساسیش امتیازاتی برای خود قائل شد. اینجا هم باز جنبشها در شاقول رابطه‌‌شان با شوروی سنجیده می‌شود و مثلا اگرچه درباره جنگ جهانی اول از اشغال و حضور نظامی روسیه تزاری و انگلستان سخن به میان می‌آید اما وقتی نوبت به جنگ دوم می‌رسد خبری از چکمه‌های ارتش اشغالگر سرخ در خاک ایران نیست و "پروسه‌های ملی" حزب دموکرات در خلا شکل گرفته. آن اشاره به جمشیدی‌ها و تیموری‌ها و هزاره‌ها که در بخش پیشین گفتم در همین مقاله بوده که چون کمی بد نوشته شده و از خراسان شرقی حرف زده‌شده آبراهمیان نفهمیده در مورد افغانستان است نه ایران. نکته جالب و عجیبی که هم در این مقاله و هم در مقاله علیف به آنها پرداخته‌شده آن است که نگارندگان داشتن کرسی خاص برای اقلیتهای مذهبی و در مقابل نبود چنین کرسی برای گروه‌های قومی را امری منفی تلقی کرده‌اند. داستان کرسی‌های خاص برای برخی گروه‌های جمعیتی در مجالس و پارلمان‌های کشورهای مختلف موضوع جالبی برای بررسی است اما نقدا نمی‌دانم چرا این موضوع برای نگارندگان منفی بوده است. اتفاقا نداشتن کرسی خاص نشان از همبستگی هویتی و یکی دانستن و خودی دانستن گروه‌های جمعیتی است و باید امری مثبت انگاشته‌شود.
منبع دیگری که ارجاع داده‌شده کتابی است با نام Contributions to the Anthropology of Iran از H.Field صفحات ۶۰۱ تا ۶۵۱. این کتاب و دقیقا همین چاپی که آبراهمیان به آن ارجاع داده ۵۰۷ صفحه بیشتر ندارد. من دیگر محتوایش را بررسی نکردم.

آخرین مقاله مورد استفاده در این جدول برای بررسی جمعیت سده نوزدهم ایران مقاله‌ای است از گیلبار در ژورنال مطالعات آسیایی و آفریقایی. آرشیو این ژورنال در وبسایت انتشارات بریل موجود است و چنین مقاله‌ای در شماره یادشده یافت نشد. موضوع کمی عجیب است چون یک مدخل در دانشنامه ایرانیکا و چندین اثر دیگر هم دقیقا به همین مقاله با همین آدرس ارجاع داده‌اند. فعلا فرض را بر این می‌گذارم که من مجله‌ اشتباهی را پیدا کرده‌ام یا آرشیو نقص دارد. نمی‌دانم.
فرصتی باید دست دهد تا منابع موجود در زمان نگارش کتاب بررسی شود و ببینیم آبراهامیان به چه منابع دیگری می‌توانسته نگاه بیندازد. تا اینجا ایرادات در منابع منتخب وی کم نبوده و دستکم دو اثر‌ در فضای آکادمی علوم شوروی و با سوگیری‌ها و سیاستهای خاص آن به خصوص در زمینه گروه‌های قومی در ایران نوشته‌شده. این موضوع البته این منابع را کامل بی‌ارزش نمی‌کند اما پژوهشگر باید با دقت بیشتر و آگاهی نسبت به آن سوگیری عمیق به آنها مراجعه کند، بماند که آبراهمیان خود در دریای آن سوگیری غرق است و قطعا که چنین نگاه نقادانه‌ای نداشته‌است.
3👍2👎2
پاورقی جدول و توضیحات و ارجاعات
تکمله
دوست بسیار عزیزی با دقت و حوصله رد یکی از آن مقالاتی که پیدا‌ نشده‌بود را زد. آدرسی که آبراهامیان از مقاله The Ethnic Composition of Iran از Bruk داده کامل غلط است. اما در شماره ۴ سال ۱۹۵۶ مجله در دو شماره ۳ و ۴ مقالاتی درباره ایران چاپ شده‌است. در شماره ۴ بخشی مختص اتنوگرافی است که محتوای مطالبش برگرفته از مقاله‌ای است از Bruk به نام The ethnic composition of the countries of Wetern Aisa. نسخه انگلیسی خلاصه‌ای از گزارش این مقاله است و حاوی آمار جمعیت اقوام که البته متفاوت از اعدادی است که آبراهامیان ارائه‌داده. اما مقاله اصلی به زبان روسی جدولی دارد که بسیار شبیه به جدول کتاب ایران بین دو انقلاب است. سوای آنکه ارجاع آبراهامیان کاملا غلط و اشتباه است حتی اگر فرض بگیریم منظورش این مقاله بوده باز هم مشخص نیست آیا جدول نسخه روسی را دیده یا نه و اگر دیده چرا به خود مقاله اصلی ارجاع نداده؟ به هرحال اما این جدول شبیه‌ترین نمونه به جدول آبراهامیان است. جدول Bruk البته تقسیم‌بندی اقوام کشورهای غرب آسیا است و نه ایران، و همان مشکلی را دارد که در بخش نخست یادداشت ذکر کرده‌ام. مبنایش برای تقسیم‌بندی گروه‌های زبانی است. اگر فرض بگیریم که آبراهامیان این جدول را دیده‌، احتمالا آن را مبنا قرار داده و دستکاری‌های بی‌موردی در آن کرده است. مثلا همانطور که پیشتر اشاره کردم مشخص نیست چرا جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در دسته گروه‌های ترک‌زبان قرار داده یا چرا گروه‌های زبانهای سامی را از هم جدا کرده.
👍3🤡1
تصویر جدول مقاله روسی و ترجمه انگلیسی گوگل‌ترنسلیت
👍2👎2