روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست
اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست
خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،
خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست
آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست
ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
#سورنا_جوکار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست
اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست
خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،
خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست
آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست
ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
#سورنا_جوکار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2🎉1
طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گلافشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
تو بدین لعل لب ار بر سر بازار آیی
لعل، بازار نیارند بدخشانیها
رام دیوانه شدن آمده در شان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
#شهریار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گلافشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
تو بدین لعل لب ار بر سر بازار آیی
لعل، بازار نیارند بدخشانیها
رام دیوانه شدن آمده در شان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
#شهریار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2🏆2
اگر روزی خواستی گریه کنی
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم
اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم
اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.
ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...
#گابریل_گارسیا_مارکز
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم
اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم
اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.
ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...
#گابریل_گارسیا_مارکز
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2❤🔥1💔1
Jade haraz[@CafeReIax]
Moein
❤2👍2🔥1
.. میان این همه آدمهای جورواجور آن قدر احساس تنهایی می کنم
که گاهی گلویم می خواهد از بغض پاره شود ...
حس خارج از جریان بودن دارد خفه ام می کند.
کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم،
جایی نزدیک به مرکز حرکات و جنبشهای زنده،
افسوس که همه عمرم و همه توانایی هایم را باید فقط و فقط به علت
عشق به خاک و دلبستگی به خاطره ها در بیغوله ای که پر از مرگ
و حقارت و بیهودگی است تلف کنم، همچنان که تا به حال کرده ام.
وقتی تفاوت را می بینم و این جریان زنده هوشیار را که با چه نیرویی پیش می رود
و شوق به آفریدن و ساختن را تلقین و بیدار می کند،
مغزم پر از سیاهی و ناامیدی می شود و دلم می خواهد بمیرم، بمیرم
و دیگر قدم به تالار فارابی نگذارم
و آن مجله پرت پست پنج ریالی را نبینم.
از نامه های #فروغ_فرخزاد به "ابراهیم گلستان"
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
که گاهی گلویم می خواهد از بغض پاره شود ...
حس خارج از جریان بودن دارد خفه ام می کند.
کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم،
جایی نزدیک به مرکز حرکات و جنبشهای زنده،
افسوس که همه عمرم و همه توانایی هایم را باید فقط و فقط به علت
عشق به خاک و دلبستگی به خاطره ها در بیغوله ای که پر از مرگ
و حقارت و بیهودگی است تلف کنم، همچنان که تا به حال کرده ام.
وقتی تفاوت را می بینم و این جریان زنده هوشیار را که با چه نیرویی پیش می رود
و شوق به آفریدن و ساختن را تلقین و بیدار می کند،
مغزم پر از سیاهی و ناامیدی می شود و دلم می خواهد بمیرم، بمیرم
و دیگر قدم به تالار فارابی نگذارم
و آن مجله پرت پست پنج ریالی را نبینم.
از نامه های #فروغ_فرخزاد به "ابراهیم گلستان"
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
👍4💔3❤2💯1
.
به که گویم سخن از ، نعره ی مستانه ی دل ....
آتش افروختم از عشق ، به کاشانه ی دل ،
تا به کی درغم عشق تو شکیبا باشم ؟
گوشه ی خلوت و ، شعرو غمِ افسانه ی دل ،
#راحم_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
به که گویم سخن از ، نعره ی مستانه ی دل ....
آتش افروختم از عشق ، به کاشانه ی دل ،
تا به کی درغم عشق تو شکیبا باشم ؟
گوشه ی خلوت و ، شعرو غمِ افسانه ی دل ،
#راحم_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥5❤2👍2
تو با چشمان سبزت
در زیر آفتاب
خواهی خوابید
من
خمیده بر رویت
همچون نظارهی
سهمناکترین حادثه کائنات
به تماشایت خواهم نشست
#ناظم_حکمت
#صـبح_بخیـر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
در زیر آفتاب
خواهی خوابید
من
خمیده بر رویت
همچون نظارهی
سهمناکترین حادثه کائنات
به تماشایت خواهم نشست
#ناظم_حکمت
#صـبح_بخیـر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥4👍2🔥2🏆1
دل هر که صید کردی نکَشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفهای رُست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آن است که خون خلق ریزی
چه کند که شیر، گردن ننهد چو گوسفندت
تو امیر ملک حُسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد؟
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوّت گریز است و نه طاقت گزندت
#گندم_کرمی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفهای رُست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آن است که خون خلق ریزی
چه کند که شیر، گردن ننهد چو گوسفندت
تو امیر ملک حُسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد؟
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوّت گریز است و نه طاقت گزندت
#گندم_کرمی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥3👍2🏆2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹
خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود
به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
طمع در آن لبِ شیرین نکردَنَم اولی
ولی چگونه مگس از پِی شکر نرود
سوادِ دیدهٔ غمدیدهام به اشک مشوی
که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود
ز من چو بادِ صبا بویِ خود دریغ مدار
چرا که بی سرِ زلفِ توام به سر نرود
دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست
که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود
منِ گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
تو کز مکارمِ اخلاق عالَمی دگری
وفایِ عهدِ من از خاطرت به در نرود
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود
به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید
چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
بیار باده و اول به دستِ حافظ ده
به شرطِ آن که ز مجلس سخن به در نرود
#حافظ
قطعهی "سلام" با اجرای گروه همآوایان به سرپرستی #حسین_علیزاده
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود
به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
طمع در آن لبِ شیرین نکردَنَم اولی
ولی چگونه مگس از پِی شکر نرود
سوادِ دیدهٔ غمدیدهام به اشک مشوی
که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود
ز من چو بادِ صبا بویِ خود دریغ مدار
چرا که بی سرِ زلفِ توام به سر نرود
دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست
که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود
منِ گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
تو کز مکارمِ اخلاق عالَمی دگری
وفایِ عهدِ من از خاطرت به در نرود
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود
به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید
چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
بیار باده و اول به دستِ حافظ ده
به شرطِ آن که ز مجلس سخن به در نرود
#حافظ
قطعهی "سلام" با اجرای گروه همآوایان به سرپرستی #حسین_علیزاده
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
👍4❤🔥3🔥2🏆1
اجرای خاص پیشنهاد میکنم حتما بشنوید ✨
آدمها آرام..آرام
گم میشوند
میان سطرهای خالی
بغض های بی جواب
چشمهای بی نگاه...
آنگاه که در حسرتی غریب
چشم به حضوری خالی
دوخته اند
و سهم آنها
از زمزمه ی خیالشان
تنها آغوشی ست بی نشان
کوله بار تنهاییشان را
بر شانه های خستگی
می گذارند
و بی هیچ کلام
پنهان می شوند
آنگونه
که در باور هیچ خیالی
نمی گنجد...
آدمها...آرام آرام
در مسیر بی نشان یادها
گم می شوند.....
✍#سمیه_خلج
🎙#رضا_ماد
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آدمها آرام..آرام
گم میشوند
میان سطرهای خالی
بغض های بی جواب
چشمهای بی نگاه...
آنگاه که در حسرتی غریب
چشم به حضوری خالی
دوخته اند
و سهم آنها
از زمزمه ی خیالشان
تنها آغوشی ست بی نشان
کوله بار تنهاییشان را
بر شانه های خستگی
می گذارند
و بی هیچ کلام
پنهان می شوند
آنگونه
که در باور هیچ خیالی
نمی گنجد...
آدمها...آرام آرام
در مسیر بی نشان یادها
گم می شوند.....
✍#سمیه_خلج
🎙#رضا_ماد
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
Telegram
attach 📎
❤🔥4👍2🔥2😢2❤1💯1🏆1
○
قاصدک ها؛
روح عریانِ پر پروازِ یقین اند
وقتی بهار تن پوشِ
شاخه هایِ لخت می شود
وقتی بذر ها؛
در تنِ خیسِ خاک می شکفند
و شاپرک ها از پیله یِ
تنهایی رها می شوند
وقتی گیسوان پریشانِ باد
عطرِ یادِ تو را، در برگ برگِ
سبز باورم می پراکند
وقتی در شعله یِ لرزانِ شمع؛
و در سایه روشن بیقرار واژه ها
صدایت می زنم؛
تو در نبض رگ های دفترم
سبز می شوی ...
در من حلول میکنی؛
و با هر تپش قلب ام
واژه ها بی تاب؛ نقش می زنند
من اینجایم .. من اینجایم ...
باور دارم که هستی؛
باور دارم که مرگ پایان راه نیست!
باور دارم که مرگ یک شروعِ
سبز دوباره است...!!
#فرح_فریماااا
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
قاصدک ها؛
روح عریانِ پر پروازِ یقین اند
وقتی بهار تن پوشِ
شاخه هایِ لخت می شود
وقتی بذر ها؛
در تنِ خیسِ خاک می شکفند
و شاپرک ها از پیله یِ
تنهایی رها می شوند
وقتی گیسوان پریشانِ باد
عطرِ یادِ تو را، در برگ برگِ
سبز باورم می پراکند
وقتی در شعله یِ لرزانِ شمع؛
و در سایه روشن بیقرار واژه ها
صدایت می زنم؛
تو در نبض رگ های دفترم
سبز می شوی ...
در من حلول میکنی؛
و با هر تپش قلب ام
واژه ها بی تاب؛ نقش می زنند
من اینجایم .. من اینجایم ...
باور دارم که هستی؛
باور دارم که مرگ پایان راه نیست!
باور دارم که مرگ یک شروعِ
سبز دوباره است...!!
#فرح_فریماااا
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥6🎉2🔥1🏆1💔1
مردم چه میکنند که لبخند میزنند؟
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونهست کاین چنین
درگیرِ جنگِ تن به تنی نابرابرم؟
تو آنقَدَر شبیه به سنگی که مدتیست
از فکرِ دیدن تو ترَک میخورد سَرَم
وا ماندهام که تا به کجا میتوان گریخت؟
از این همیشهها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبور میکنند بگویم که... بهترم …
#نجمه_زارع
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونهست کاین چنین
درگیرِ جنگِ تن به تنی نابرابرم؟
تو آنقَدَر شبیه به سنگی که مدتیست
از فکرِ دیدن تو ترَک میخورد سَرَم
وا ماندهام که تا به کجا میتوان گریخت؟
از این همیشهها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبور میکنند بگویم که... بهترم …
#نجمه_زارع
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥4👍1🔥1💯1🏆1
Baroon nam nam - Mehdi Shokohi
Channel Axenevesh
❤🔥4🔥1🎉1💯1🏆1
هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شکفته و بانگ هزار میآید
طرب میانهی خوش نیست با مناش، چه کنم؟
خوشا غم تو که با ما کنار میآید
#هوشنگ_ابتهاج
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
که گل شکفته و بانگ هزار میآید
طرب میانهی خوش نیست با مناش، چه کنم؟
خوشا غم تو که با ما کنار میآید
#هوشنگ_ابتهاج
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥4🔥2💯1🏆1
شبی یاد دارم کـه چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکن من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می رود
چو فرهادم آتش به سر می رود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فـرو می دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
بـه دیدار او وقت اصحاب ، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و می رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر...
#سعدی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکن من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می رود
چو فرهادم آتش به سر می رود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فـرو می دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
بـه دیدار او وقت اصحاب ، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و می رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر...
#سعدی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥6🔥2💯1🏆1
صبح است مرا جام شرابی میل است
در طرف گل و کنار آبی میل است
من باشم وآن دلبر شیرین حرکات
هردم زلبش بوسه ی نابی میل است
#اسماعیل_هادوی
#صـبح_بخیـر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
در طرف گل و کنار آبی میل است
من باشم وآن دلبر شیرین حرکات
هردم زلبش بوسه ی نابی میل است
#اسماعیل_هادوی
#صـبح_بخیـر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥3🔥2❤1🏆1
از دورها سر می رسم ناگاه، من بادم
من شهروند سرزمین عشق آبادم
از هفت خوانت رد شدم تا مال من باشی
حالا ببین از هفت دولت با تو آزادم
چیزی به جز اندوه در چشمم نمی بینی
با این غمِ در بسترم خوابیده همزادم
آرامشم با این پریشانی گره خورده
می گریم و می خندم و غمگینم و شادم
راه میان ما اگر صحرا اگر کوه است
هم مسلک مجنونم و هم کیش فرهادم
جای تعجب نیست اینکه خوش خبر بودند
آن قاصدک هایی که دیدی من فرستادم
بی مغلطه، اصلا به کشتن بی شباهت نیست
کاری که عشقت می کند با قلب یک آدم
ویران کن و از نو بنا کن سرزمینت را
من اختیارم را به دست عشق تو دادم...
#سیده_تکتم_حسینی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
من شهروند سرزمین عشق آبادم
از هفت خوانت رد شدم تا مال من باشی
حالا ببین از هفت دولت با تو آزادم
چیزی به جز اندوه در چشمم نمی بینی
با این غمِ در بسترم خوابیده همزادم
آرامشم با این پریشانی گره خورده
می گریم و می خندم و غمگینم و شادم
راه میان ما اگر صحرا اگر کوه است
هم مسلک مجنونم و هم کیش فرهادم
جای تعجب نیست اینکه خوش خبر بودند
آن قاصدک هایی که دیدی من فرستادم
بی مغلطه، اصلا به کشتن بی شباهت نیست
کاری که عشقت می کند با قلب یک آدم
ویران کن و از نو بنا کن سرزمینت را
من اختیارم را به دست عشق تو دادم...
#سیده_تکتم_حسینی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥3👍3🔥2❤1🏆1