از چشمهایِمان بهار
از گونههایِمان تابستان
از لبهایِمان پاییز
و از زمستانمان سپیدی پر کشید!
از شعرهایِمان عشق
از بالهایِمان پرواز
از قلمهایِمان رویا
و آزادی از خوابهایِمان کوچ کرد!
ما هیچیم گویا
که با مُردهبادهایِمان رفیقیم!
و با زندهبادهایِمان برادر!
ما هیچیم گویا
که با خویش دُشمنیم
و با دشمنان دست در دست!
ما هیچیم گویا...
از زمانی که
کلید را در قفس گُم کردیم!
#حامد_نیازی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
از گونههایِمان تابستان
از لبهایِمان پاییز
و از زمستانمان سپیدی پر کشید!
از شعرهایِمان عشق
از بالهایِمان پرواز
از قلمهایِمان رویا
و آزادی از خوابهایِمان کوچ کرد!
ما هیچیم گویا
که با مُردهبادهایِمان رفیقیم!
و با زندهبادهایِمان برادر!
ما هیچیم گویا
که با خویش دُشمنیم
و با دشمنان دست در دست!
ما هیچیم گویا...
از زمانی که
کلید را در قفس گُم کردیم!
#حامد_نیازی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥2👍2👌1😍1
تو
از چشمانت آغاز می شوی
تا بیدار شوی
و خورشید را
به چالش بکشی
تا شب
دوباره از راه برسد
و
تنهای خسته مان را
با نور ماه
بشوییم
دوباره
بیداری، حکایت مکرر ماست
تو با چشم هایت
به خواب می روی
و من
حریر ابرها را
با بوسه های مکرر
ها می کنم
تا بخار نفس هایم
خورشید را
رو نما کند
#سایه_هاتفی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
از چشمانت آغاز می شوی
تا بیدار شوی
و خورشید را
به چالش بکشی
تا شب
دوباره از راه برسد
و
تنهای خسته مان را
با نور ماه
بشوییم
دوباره
بیداری، حکایت مکرر ماست
تو با چشم هایت
به خواب می روی
و من
حریر ابرها را
با بوسه های مکرر
ها می کنم
تا بخار نفس هایم
خورشید را
رو نما کند
#سایه_هاتفی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥3👍2😍1
خوشا صحرای عشق و وادی او
خوشا ایام وصل و شادی او
خوشا تاریکی شام جدایی
که بخشد صبح وصلش روشنایی
#وحشی_بافقی
#صبح_بخير
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
خوشا ایام وصل و شادی او
خوشا تاریکی شام جدایی
که بخشد صبح وصلش روشنایی
#وحشی_بافقی
#صبح_بخير
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥2💯2👍1🔥1😍1
.
با توأم دردِ بیحدّ و تکرار
با توأم هرزهی کوچهبازار
با توأم زخم کاریِ بر دل
با توأم مردمآزارِ بیمار!
هم خودت را به بازی گرفتی
هم مرا کردی آخر گرفتار
هر شب از پشت گوشی اشغال
با دوتا چشم نمدار و بیدار
بیصدا در سکوتت شکستم
سوختم توی آغوشِ سیگار
انتظارت مرا پشتِ در کُشت
با که بودی در آن روزِ دیدار؟
من رکب خوردم از هر دو چشمت
مثل زخمی شدن از سگی هار...!
مثل خر توی گِل مانده بودم
بسکه بردی مرا در لجنزار
صد زمستان مرا پیر کردی...
یک بهار از تو هستم طلبکار
کاخ رویایمان را چه کردی؟
آخرین دخترِ قومِ تاتار؟!
توی قلبم کسی جز تو هم بود؟
قاتلی مثل هندِ جگرخوار؟
مطمئنم مرا بعد مرگم
در دلت میکشی بارها بار...
خودزنی... خاطراتت... رگم... تیغ
مثل هر شب... روانی... خودآزار...
تختخوابم مرا میبَرَد تا
در جهنّم... به امّید دیدار
#مهدی_خدا_بخش
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
با توأم دردِ بیحدّ و تکرار
با توأم هرزهی کوچهبازار
با توأم زخم کاریِ بر دل
با توأم مردمآزارِ بیمار!
هم خودت را به بازی گرفتی
هم مرا کردی آخر گرفتار
هر شب از پشت گوشی اشغال
با دوتا چشم نمدار و بیدار
بیصدا در سکوتت شکستم
سوختم توی آغوشِ سیگار
انتظارت مرا پشتِ در کُشت
با که بودی در آن روزِ دیدار؟
من رکب خوردم از هر دو چشمت
مثل زخمی شدن از سگی هار...!
مثل خر توی گِل مانده بودم
بسکه بردی مرا در لجنزار
صد زمستان مرا پیر کردی...
یک بهار از تو هستم طلبکار
کاخ رویایمان را چه کردی؟
آخرین دخترِ قومِ تاتار؟!
توی قلبم کسی جز تو هم بود؟
قاتلی مثل هندِ جگرخوار؟
مطمئنم مرا بعد مرگم
در دلت میکشی بارها بار...
خودزنی... خاطراتت... رگم... تیغ
مثل هر شب... روانی... خودآزار...
تختخوابم مرا میبَرَد تا
در جهنّم... به امّید دیدار
#مهدی_خدا_بخش
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥2💯2👍1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لمیا جمال تونسی از عهدیه میخواند
اوستا کریم
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
اوستا کریم
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
👍2💯2❤🔥1🔥1👏1😍1
.
یک جهان دلبسته دارد ، طرّه ی گیسوی تو ...
بر نخواهم داشت دل را ، یک دمی از کوی تو ،
می رسد در وصف زلفت صد غزل از اسمان ..
میکشی از سو به سویی ، من فدای سوی تو ،
#راحم_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
یک جهان دلبسته دارد ، طرّه ی گیسوی تو ...
بر نخواهم داشت دل را ، یک دمی از کوی تو ،
می رسد در وصف زلفت صد غزل از اسمان ..
میکشی از سو به سویی ، من فدای سوی تو ،
#راحم_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
👍3❤🔥2💯2🔥1
.
اینهمه حسود بودم و نمی دانستم
به نسیمی که از کنارت
موذیانه می گذرد
به چشم های آشنا و پرآزار
که بی حیا نگاهت می کنند
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد
حسادت می کنم
من آنقدر عاشقم
که به طبیعت بد بینم
طبیعت پر از نفس های آدمی ست
که مرا وادار می کند حسادت کنم
به تنهایی ام
به جهان
به خاطره ای دور از تو
#مسعود_کیمیایی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
اینهمه حسود بودم و نمی دانستم
به نسیمی که از کنارت
موذیانه می گذرد
به چشم های آشنا و پرآزار
که بی حیا نگاهت می کنند
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد
حسادت می کنم
من آنقدر عاشقم
که به طبیعت بد بینم
طبیعت پر از نفس های آدمی ست
که مرا وادار می کند حسادت کنم
به تنهایی ام
به جهان
به خاطره ای دور از تو
#مسعود_کیمیایی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
👍3❤🔥2💯2🔥1
بیقیدم و از کار جهان فارغِ مطلق
کس با من و من هم به کسی کار ندارم...!
#هلالی_جغتایی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
کس با من و من هم به کسی کار ندارم...!
#هلالی_جغتایی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤🔥3🔥2💯1
❤🔥3💯2🔥1
به لمس خلوت عشق
صبح نگاهم را
به غزل چشمان تو میگشایم،
تماشایت میکنم؛
آنگاه که میان خندههای صبح بخیرت
لکنت دوستت دارم
روی لبهای من شکوفه میکند،
این شکفتن،
رنگینترین فصل زندگی ماست.
تو، غرق در محبت و مهربانی
به وسعت نام تو
و تمام معناهای لطیف آن
در این جهان پُر از لحظات گذرا،
به زبان لبخندت و از نگاه نجیب چشمانت
عشق میورزم
این عشق، نجوای دل من است
میخواهم در خلوت شعر
صدای سکوت قلبم را
با زمزمه عشق به تو بیامیزم.
که هر واژه،
قطرهای از دریاهای دل من باشد،
و هر جمله، تابشی از خورشید چشمان تو
#ثریا_شجاعی_اصل
#صبح_بخیر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
به لمس خلوت عشق
صبح نگاهم را
به غزل چشمان تو میگشایم،
تماشایت میکنم؛
آنگاه که میان خندههای صبح بخیرت
لکنت دوستت دارم
روی لبهای من شکوفه میکند،
این شکفتن،
رنگینترین فصل زندگی ماست.
تو، غرق در محبت و مهربانی
به وسعت نام تو
و تمام معناهای لطیف آن
در این جهان پُر از لحظات گذرا،
به زبان لبخندت و از نگاه نجیب چشمانت
عشق میورزم
این عشق، نجوای دل من است
میخواهم در خلوت شعر
صدای سکوت قلبم را
با زمزمه عشق به تو بیامیزم.
که هر واژه،
قطرهای از دریاهای دل من باشد،
و هر جمله، تابشی از خورشید چشمان تو
#ثریا_شجاعی_اصل
#صبح_بخیر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
🤗2❤🔥1👍1
.
تو بیخود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی
تو مجبوری! به این دیوانه باید مبتلا باشی
تو باید خانهات محدودهی آغوشِ من باشد
حرام دیگران هستی، به من باید روا باشی!
برای درک بهتر گاهگاهی رو به آیینه
تماشا کن خودت را با جنونم آشنا باشی
مرا قانع نخواهد کرد جایی گوشهی قلبت
تو از این سینه سر رفتی که کل ماجرا باشی
اگر مستی فراتر رفت از حدش، پشیمانی ست
کمی از خوبیات کم کن به قدر اکتفا باشی
بیا دیوانگی کن این جهان دیوانه کم دارد
برایت پهن کردم چشم را، ای کاش پا باشی
بخواهی یا نه، لایه لایه بر جانم گره خوردی
تو بیخود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی
#علی_صفری
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
تو بیخود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی
تو مجبوری! به این دیوانه باید مبتلا باشی
تو باید خانهات محدودهی آغوشِ من باشد
حرام دیگران هستی، به من باید روا باشی!
برای درک بهتر گاهگاهی رو به آیینه
تماشا کن خودت را با جنونم آشنا باشی
مرا قانع نخواهد کرد جایی گوشهی قلبت
تو از این سینه سر رفتی که کل ماجرا باشی
اگر مستی فراتر رفت از حدش، پشیمانی ست
کمی از خوبیات کم کن به قدر اکتفا باشی
بیا دیوانگی کن این جهان دیوانه کم دارد
برایت پهن کردم چشم را، ای کاش پا باشی
بخواهی یا نه، لایه لایه بر جانم گره خوردی
تو بیخود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی
#علی_صفری
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2❤🔥1
روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست
اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست
خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،
خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست
آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست
ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
#سورنا_جوکار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست
اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست
خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،
خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست
آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست
ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
#سورنا_جوکار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2🎉1
طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گلافشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
تو بدین لعل لب ار بر سر بازار آیی
لعل، بازار نیارند بدخشانیها
رام دیوانه شدن آمده در شان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
#شهریار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گلافشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
تو بدین لعل لب ار بر سر بازار آیی
لعل، بازار نیارند بدخشانیها
رام دیوانه شدن آمده در شان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
#شهریار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2🏆2
اگر روزی خواستی گریه کنی
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم
اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم
اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.
ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...
#گابریل_گارسیا_مارکز
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم
اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم
اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.
ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...
#گابریل_گارسیا_مارکز
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
❤2👍2❤🔥1💔1
Jade haraz[@CafeReIax]
Moein
❤2👍2🔥1
.. میان این همه آدمهای جورواجور آن قدر احساس تنهایی می کنم
که گاهی گلویم می خواهد از بغض پاره شود ...
حس خارج از جریان بودن دارد خفه ام می کند.
کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم،
جایی نزدیک به مرکز حرکات و جنبشهای زنده،
افسوس که همه عمرم و همه توانایی هایم را باید فقط و فقط به علت
عشق به خاک و دلبستگی به خاطره ها در بیغوله ای که پر از مرگ
و حقارت و بیهودگی است تلف کنم، همچنان که تا به حال کرده ام.
وقتی تفاوت را می بینم و این جریان زنده هوشیار را که با چه نیرویی پیش می رود
و شوق به آفریدن و ساختن را تلقین و بیدار می کند،
مغزم پر از سیاهی و ناامیدی می شود و دلم می خواهد بمیرم، بمیرم
و دیگر قدم به تالار فارابی نگذارم
و آن مجله پرت پست پنج ریالی را نبینم.
از نامه های #فروغ_فرخزاد به "ابراهیم گلستان"
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
که گاهی گلویم می خواهد از بغض پاره شود ...
حس خارج از جریان بودن دارد خفه ام می کند.
کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم،
جایی نزدیک به مرکز حرکات و جنبشهای زنده،
افسوس که همه عمرم و همه توانایی هایم را باید فقط و فقط به علت
عشق به خاک و دلبستگی به خاطره ها در بیغوله ای که پر از مرگ
و حقارت و بیهودگی است تلف کنم، همچنان که تا به حال کرده ام.
وقتی تفاوت را می بینم و این جریان زنده هوشیار را که با چه نیرویی پیش می رود
و شوق به آفریدن و ساختن را تلقین و بیدار می کند،
مغزم پر از سیاهی و ناامیدی می شود و دلم می خواهد بمیرم، بمیرم
و دیگر قدم به تالار فارابی نگذارم
و آن مجله پرت پست پنج ریالی را نبینم.
از نامه های #فروغ_فرخزاد به "ابراهیم گلستان"
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
👍4💔3❤2💯1