Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
MEHR & MIKH | 𐎠𐎹𐎼𐎠𐎴
Video
من نمیفهمم این بی سواد چرا باید در مورد فردوسی صحبت کنه کی هست که فردوسی بزرگ نقد کنه
👍4
آخرین کشور گشا ایران چه کسی بود ؟
Anonymous Poll
56%
نادر شاه افشار 👑
26%
آغا محمد خان قاجار 👑
9%
کریم خان زند 👑
9%
ناصرالدینشاه قاجار👑
❤2
در روزگار هجوم تازیان به ایران، سرداری دلاور به نام هرمزان فرمانروای خوزستان بود. او مردی بود که هرگز تن به تسلیم نداد و تا واپسین دم شمشیر زد. اما بخت یار او نبود و سرانجام به اسارت افتاد و نزد خلیفه برده شد.
هرمزان که هنوز وقار و شکوه در چشمانش برق میزد، ظرفی آب طلب کرد. جام را در دست گرفت، اما به آن لب نزد. خلیفه با شگفتی پرسید:
ـ چرا نمینوشی؟
هرمزان آرام گفت:
ـ بیم دارم همین دم که جرعهای بنوشم، فرمان مرگم را دهی.
خلیفه که به سخنش خندید، سوگند یاد کرد:
ـ به جانم، تا این آب را ننوشی، دست بر تو نخواهم زد.
سردار ایرانی نگاهی عمیق به جام انداخت، سپس ناگاه آب را بر زمین ریخت. خلیفه مبهوت ماند، چرا که با این پیمان دیگر نمیتوانست فرمان قتل دهد. و بدین تدبیر، هرمزان جان خویش را از تیغ دشمن خرید.
میگویند خلیفه آهی کشید و گفت:
ـ بخت از ایرانیان برگشته است، وگرنه با چنین خرد و زیرکی، هرگز نمیشد بر این ملت چیره شد.
از همان روز، آب نه تنها نماد پاکی، که یادآور نجات و بازگشت شد. و اینچنین شد که ایرانیان هنگام بدرقهی مسافر، پشت سرش آب میریزند؛ به امید آنکه همچون هرمزان، از خطر در امان بماند و سلامت بازگردد.
اکنون فهمیدید چرا پشت سر مسافر آب میریزیم ؟
هرمزان که هنوز وقار و شکوه در چشمانش برق میزد، ظرفی آب طلب کرد. جام را در دست گرفت، اما به آن لب نزد. خلیفه با شگفتی پرسید:
ـ چرا نمینوشی؟
هرمزان آرام گفت:
ـ بیم دارم همین دم که جرعهای بنوشم، فرمان مرگم را دهی.
خلیفه که به سخنش خندید، سوگند یاد کرد:
ـ به جانم، تا این آب را ننوشی، دست بر تو نخواهم زد.
سردار ایرانی نگاهی عمیق به جام انداخت، سپس ناگاه آب را بر زمین ریخت. خلیفه مبهوت ماند، چرا که با این پیمان دیگر نمیتوانست فرمان قتل دهد. و بدین تدبیر، هرمزان جان خویش را از تیغ دشمن خرید.
میگویند خلیفه آهی کشید و گفت:
ـ بخت از ایرانیان برگشته است، وگرنه با چنین خرد و زیرکی، هرگز نمیشد بر این ملت چیره شد.
از همان روز، آب نه تنها نماد پاکی، که یادآور نجات و بازگشت شد. و اینچنین شد که ایرانیان هنگام بدرقهی مسافر، پشت سرش آب میریزند؛ به امید آنکه همچون هرمزان، از خطر در امان بماند و سلامت بازگردد.
اکنون فهمیدید چرا پشت سر مسافر آب میریزیم ؟
🔥5❤4🥰1
MEHR & MIKH | 𐎠𐎹𐎼𐎠𐎴
آخرین کشور گشا ایران چه کسی بود ؟
جواب درست نادرشاه افشار هست از زمان افشاریه تا به امروز ایران کشور گشا نداشته است
❤4
دوستان با درود برای احیای. کانال دوباره میخوام فعالیت کنیم و به حمایت شما نیاز داریم .
این دفعه برنامه جذابی داریم براتون
میخوایم سرنگونی شاه های ایران را براتون قرار بدیم اما نه از دید مردم که ماهستیم از دید خود شاه ها که با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کردند
از امشب یا فردا شروع خواهد شد👑 👑
این دفعه برنامه جذابی داریم براتون
میخوایم سرنگونی شاه های ایران را براتون قرار بدیم اما نه از دید مردم که ماهستیم از دید خود شاه ها که با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کردند
از امشب یا فردا شروع خواهد شد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7👍6
📜 تاریخ، آینهای برای دیدن امروز
تاریخ فقط روایت گذشته نیست؛
راهنمای فهم حال است.
ملتها بارها در موقعیتهایی قرار گرفتهاند
که انتخاب میان «فهمیدن» و «عادت کردن»
مسیر آیندهشان را عوض کرده است.
خواندن تاریخ
نه برای قضاوت،
نه برای هیجان،
بلکه برای شناخت الگوهاست؛
اینکه بدانیم چه چیزهایی تکرار میشوند
و چرا.
هرچه نگاه دقیقتر باشد،
تصمیمها عاقلانهتر میشوند.
📚 تاریخ را بخوانیم
برای اینکه فردا را بهتر بفهمیم .
تاریخ فقط روایت گذشته نیست؛
راهنمای فهم حال است.
ملتها بارها در موقعیتهایی قرار گرفتهاند
که انتخاب میان «فهمیدن» و «عادت کردن»
مسیر آیندهشان را عوض کرده است.
خواندن تاریخ
نه برای قضاوت،
نه برای هیجان،
بلکه برای شناخت الگوهاست؛
اینکه بدانیم چه چیزهایی تکرار میشوند
و چرا.
هرچه نگاه دقیقتر باشد،
تصمیمها عاقلانهتر میشوند.
📚 تاریخ را بخوانیم
برای اینکه فردا را بهتر بفهمیم .
❤1
𐎷𐎾𐎫𐎹𐏐 𐎪𐎾𐎺𐎹 𐏐𐎶𐎠𐎴 𐎡𐎿𐎫𐎠𐎮𐏃 𐏐 𐎴𐎶𐎹𐎭𐎠𐎴𐎴𐎭 𐎶𐎠𐏐 𐎠𐎹𐎿𐎫𐎠𐎭𐎴 𐎼𐎠 𐎲𐏃 𐎤𐏃𐏐 𐎠𐎶𐎺𐎧𐎫𐎹𐎶𐏐
_________
ملتی جلوی مان ایستاده
نمیداند ما ایستادن را به کوه آموختیم
_________
ملتی جلوی مان ایستاده
نمیداند ما ایستادن را به کوه آموختیم
❤4👍1
MEHR & MIKH | 𐎠𐎹𐎼𐎠𐎴
دوستان عزیز،
ما پیشتر در کانال، مطالبی دربارهی پادشاهان ایران و چگونگی زندگی آنها منتشر کردیم؛
اما آیا تا به حال به این اندیشیدهایم که مردم عادی در دورههای مختلف تاریخی چگونه زندگی میکردند؟
مردمی که نامشان در کتابها کمتر آمده،
اما تاریخ واقعی را آنها ساختهاند.
در ۸ نوبت و طی ۸ شب،
قرار است به سراغ زندگی روزمره مردم ایران در گذشته برویم؛
از خانه و غذا گرفته تا کار، پوشش، باورها و شادیهای کوچکشان.
این مجموعه بهصورت داستانی، ساده و جذاب
و همراه با تصاویر منتشر خواهد شد.
📜با ما همراه باشید تا تاریخ را
اینبار از نگاه مردم بنگریم .
ما پیشتر در کانال، مطالبی دربارهی پادشاهان ایران و چگونگی زندگی آنها منتشر کردیم؛
اما آیا تا به حال به این اندیشیدهایم که مردم عادی در دورههای مختلف تاریخی چگونه زندگی میکردند؟
مردمی که نامشان در کتابها کمتر آمده،
اما تاریخ واقعی را آنها ساختهاند.
در ۸ نوبت و طی ۸ شب،
قرار است به سراغ زندگی روزمره مردم ایران در گذشته برویم؛
از خانه و غذا گرفته تا کار، پوشش، باورها و شادیهای کوچکشان.
این مجموعه بهصورت داستانی، ساده و جذاب
و همراه با تصاویر منتشر خواهد شد.
📜با ما همراه باشید تا تاریخ را
اینبار از نگاه مردم بنگریم .
❤5
Forwarded from SkY | SoOkIy 🏁
🇮🇷
🎄✨ کریسمس مبارک!
امیدوارم این روزهای قشنگ پر از عشق، آرامش و لبخند باشه ❤️🎁
---
🇦🇲
🎄✨ Շնորհավոր Սուրբ Ծնունդ
Թող սերն ու խաղաղությունը լինեն քո կյանքում 🎁❤️
---
🇬🇷
🎄✨ Καλά Χριστούγεννα!
Εύχομαι αγάπη, υγεία και χαρά σε σένα και την οικογένειά σου ❤️🎁
---
🇬🇪
🎄✨ გილოცავ შობას!
გისურვებ სიყვარულს, მშვიდობას და ბედნიერებას 🎁❤️
---
🇬🇧
🎄✨ Merry Christmas!
Wishing you love, peace, and happiness 🎁❤️
🇫🇷
🎄✨ Joyeux Noël !
Je te souhaite beaucoup d’amour, de paix et de joie ❤️🎁
WelCoMe To 2026
🎄✨ کریسمس مبارک!
امیدوارم این روزهای قشنگ پر از عشق، آرامش و لبخند باشه ❤️🎁
---
🇦🇲
🎄✨ Շնորհավոր Սուրբ Ծնունդ
Թող սերն ու խաղաղությունը լինեն քո կյանքում 🎁❤️
---
🇬🇷
🎄✨ Καλά Χριστούγεννα!
Εύχομαι αγάπη, υγεία και χαρά σε σένα και την οικογένειά σου ❤️🎁
---
🇬🇪
🎄✨ გილოცავ შობას!
გისურვებ სიყვარულს, მშვიდობას და ბედნიერებას 🎁❤️
---
🇬🇧
🎄✨ Merry Christmas!
Wishing you love, peace, and happiness 🎁❤️
🇫🇷
🎄✨ Joyeux Noël !
Je te souhaite beaucoup d’amour, de paix et de joie ❤️🎁
WelCoMe To 2026
❤2
📖 زندگی مردم در دوره پهلوی
«رضا، بهمن، لیلا؛ قبل و بعد از خیابان»
تهرانِ سالهای آخر پهلوی،
شهری بود که دو صدا داشت؛
یکی صدای رادیو
و یکی صدای مردم.
رضا کارگر کارخانهی فلزکاری در جنوب شهر بود.
صبحها زود میرفت،
شبها خسته برمیگشت،
و همیشه حساب میکرد پول تا آخر ماه میرسد یا نه.
پدرش اسماعیل،
کارگر راهآهن،
مردی ساکت که سیاست را دوست نداشت.
میگفت:
«ما همیشه تاوان حرف زدن بقیه رو دادیم.»
اما رضا،
ساکت نماند.
در کارخانه با جواد آشنا شد؛
کارگری قدیمیتر که از اعتصابهای قبل حرف میزد.
جواد میگفت مشکل فقط حقوق نیست،
«این زندگی ناعادلانهست.»
شبها رضا به خانهی بهمن میرفت؛
دانشجوی لاغر با عینک گرد و کتابهای جلدکاهی.
بهمن از مارکس حرف میزد،
از کارگر،
از برابری،
از کمونیسم.
لیلا هم بود؛
خواهر بهمن،
معلم دبستان.
کمحرف، اما دقیق.
میگفت:
«بچهها از حالا فرقها رو میفهمن… فقط اسمش رو بلد نیستن.»
جلسهها آرام بود.
چراغ کم،
پنجره بسته،
صدا آهسته.
هیچکدام فکر نمیکردند
انقلابیاند؛
فقط فکر میکردند
حق دارند زندگی بهتری بخواهند.
سال ۵۶ که رسید،
خیابانها شلوغتر شد.
اعتراضها بیشتر،
ترس کمتر.
رضا اولین بار
در تظاهرات شرکت کرد
دستش خالی بود
ولی دلش پر.
مردم کنار هم بودند؛
کمونیست، مذهبی، ملیگرا.
همه متفاوت،
اما همه خسته.
انقلاب که پیروز شد،
رضا و بهمن و لیلا
در خیابان بودند.
گریه، خنده، امید.
همه فکر میکردند
بدترین روزها تمام شده.
اما روزها که گذشت،
فضا عوض شد.
جلسهها دیگر مخفی نبودند،
بلکه خطرناک بودند.
دوستیها زیر سؤال رفت.
اسمها برچسب خورد.
بهمن گفت:
«ما همون حرفها رو میزنیم…
فقط شنونده عوض شده.»
چند ماه بعد،
بهمن را بردند.
بعد رضا را.
لیلا دیگر سر کلاس نرفت.
اتهامها کوتاه بود.
محاکمهها کوتاهتر.
هیچکس دنبال داستان زندگیشان نبود.
رضا در آخرین شب،
به پدرش فکر کرد
به مادرش
به صبحهایی که به کارخانه میرفت
و فکر میکرد
زندگی فقط همین است.
صبح زود،
در سکوت،
رضا و بهمن
اعدام شدند.
نه تیتر شدند،
نه قهرمان.
فقط اسمهایی
که از خانهها حذف شدند.
لیلا سالها بعد
از آن شهر رفت.
بچههایش هیچوقت نفهمیدند
داییش و دوستش
دقیقاً چرا مردند.
تاریخ،
نه فقط با پادشاهان،
بلکه با همین آدمهای عادی
نوشته میشود؛
آدمهایی که
زندگی کردند،
امید داشتند،
و گاهی
حذف شدند.
📜 پایان
«رضا، بهمن، لیلا؛ قبل و بعد از خیابان»
تهرانِ سالهای آخر پهلوی،
شهری بود که دو صدا داشت؛
یکی صدای رادیو
و یکی صدای مردم.
رضا کارگر کارخانهی فلزکاری در جنوب شهر بود.
صبحها زود میرفت،
شبها خسته برمیگشت،
و همیشه حساب میکرد پول تا آخر ماه میرسد یا نه.
پدرش اسماعیل،
کارگر راهآهن،
مردی ساکت که سیاست را دوست نداشت.
میگفت:
«ما همیشه تاوان حرف زدن بقیه رو دادیم.»
اما رضا،
ساکت نماند.
در کارخانه با جواد آشنا شد؛
کارگری قدیمیتر که از اعتصابهای قبل حرف میزد.
جواد میگفت مشکل فقط حقوق نیست،
«این زندگی ناعادلانهست.»
شبها رضا به خانهی بهمن میرفت؛
دانشجوی لاغر با عینک گرد و کتابهای جلدکاهی.
بهمن از مارکس حرف میزد،
از کارگر،
از برابری،
از کمونیسم.
لیلا هم بود؛
خواهر بهمن،
معلم دبستان.
کمحرف، اما دقیق.
میگفت:
«بچهها از حالا فرقها رو میفهمن… فقط اسمش رو بلد نیستن.»
جلسهها آرام بود.
چراغ کم،
پنجره بسته،
صدا آهسته.
هیچکدام فکر نمیکردند
انقلابیاند؛
فقط فکر میکردند
حق دارند زندگی بهتری بخواهند.
سال ۵۶ که رسید،
خیابانها شلوغتر شد.
اعتراضها بیشتر،
ترس کمتر.
رضا اولین بار
در تظاهرات شرکت کرد
دستش خالی بود
ولی دلش پر.
مردم کنار هم بودند؛
کمونیست، مذهبی، ملیگرا.
همه متفاوت،
اما همه خسته.
انقلاب که پیروز شد،
رضا و بهمن و لیلا
در خیابان بودند.
گریه، خنده، امید.
همه فکر میکردند
بدترین روزها تمام شده.
اما روزها که گذشت،
فضا عوض شد.
جلسهها دیگر مخفی نبودند،
بلکه خطرناک بودند.
دوستیها زیر سؤال رفت.
اسمها برچسب خورد.
بهمن گفت:
«ما همون حرفها رو میزنیم…
فقط شنونده عوض شده.»
چند ماه بعد،
بهمن را بردند.
بعد رضا را.
لیلا دیگر سر کلاس نرفت.
اتهامها کوتاه بود.
محاکمهها کوتاهتر.
هیچکس دنبال داستان زندگیشان نبود.
رضا در آخرین شب،
به پدرش فکر کرد
به مادرش
به صبحهایی که به کارخانه میرفت
و فکر میکرد
زندگی فقط همین است.
صبح زود،
در سکوت،
رضا و بهمن
اعدام شدند.
نه تیتر شدند،
نه قهرمان.
فقط اسمهایی
که از خانهها حذف شدند.
لیلا سالها بعد
از آن شهر رفت.
بچههایش هیچوقت نفهمیدند
داییش و دوستش
دقیقاً چرا مردند.
تاریخ،
نه فقط با پادشاهان،
بلکه با همین آدمهای عادی
نوشته میشود؛
آدمهایی که
زندگی کردند،
امید داشتند،
و گاهی
حذف شدند.
📜 پایان
❤7
Forwarded from SkY | SoOkIy 🏁
همه ما انسان بودیم ....
تا اینکه نژاد ارتباطمان را قطع کرد...
دین مارا از هم جدا کرد...
سیاست مارا تقسیم کرد...
و ثروت مارا طبقه بندی کرد...
@Sookiy
تا اینکه نژاد ارتباطمان را قطع کرد...
دین مارا از هم جدا کرد...
سیاست مارا تقسیم کرد...
و ثروت مارا طبقه بندی کرد...
@Sookiy
❤8
شاپور دوم؛ شاهِ نوزاد:
بعد از مرگ هرمز دوم، بزرگان دربار تصمیم عجیبی گرفتند. تاج شاهی را روی شکم مادر باردارش گذاشتند! شاپور قبل از اینکه به دنیا بیاید، شاه شد. او طولانیترین سلطنت تاریخ ایران (۷۰ سال) را دارد.
#تاریخ_ایران
بعد از مرگ هرمز دوم، بزرگان دربار تصمیم عجیبی گرفتند. تاج شاهی را روی شکم مادر باردارش گذاشتند! شاپور قبل از اینکه به دنیا بیاید، شاه شد. او طولانیترین سلطنت تاریخ ایران (۷۰ سال) را دارد.
#تاریخ_ایران
🥰1
📜 ایران تنها یک سرزمین نیست؛ کتابی است که هر کوهش یک فصل و هر شهرش یک داستان است.
زمانی که بسیاری از ملتهای امروز هنوز شکل نگرفته بودند، در این سرزمین امپراتوریهایی برخاستند که قانون، معماری، هنر و دانش را به جهان معرفی کردند. از شکوه تخت جمشید تا گنبدهای فیروزهای اصفهان، تاریخ ایران یادآور این حقیقت است که تمدن با شمشیر ماندگار نمیشود؛ با فرهنگ و اندیشه جاودانه میگردد.
#تاریخ_ایران #تمدن_ایران
زمانی که بسیاری از ملتهای امروز هنوز شکل نگرفته بودند، در این سرزمین امپراتوریهایی برخاستند که قانون، معماری، هنر و دانش را به جهان معرفی کردند. از شکوه تخت جمشید تا گنبدهای فیروزهای اصفهان، تاریخ ایران یادآور این حقیقت است که تمدن با شمشیر ماندگار نمیشود؛ با فرهنگ و اندیشه جاودانه میگردد.
#تاریخ_ایران #تمدن_ایران
🔥3
📜 منشور کوروش؛ یکی از مشهورترین اسناد جهان باستان
منشور کوروش که روی استوانهای گلی نوشته شده، پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد صادر شد. در این متن، کوروش از بازگرداندن مردم به سرزمینهایشان و احترام به باورهای آنان سخن میگوید.
این اثر امروزه بهعنوان یکی از مهمترین اسناد تاریخی دوران باستان شناخته میشود و نمادی از شکوه تمدن ایران به شمار میرود.
#کوروش_بزرگ #منشور_کوروش #تاریخ_ایران
منشور کوروش که روی استوانهای گلی نوشته شده، پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد صادر شد. در این متن، کوروش از بازگرداندن مردم به سرزمینهایشان و احترام به باورهای آنان سخن میگوید.
این اثر امروزه بهعنوان یکی از مهمترین اسناد تاریخی دوران باستان شناخته میشود و نمادی از شکوه تمدن ایران به شمار میرود.
#کوروش_بزرگ #منشور_کوروش #تاریخ_ایران
🔥2