𝒥𝖨𝖬𝖨𝖭 𝒞𝗈𝖽𝖾 جیمین‌لند
51 subscribers
187 photos
18 videos
13 links
𓂃𓂂𖡼.𖤣𖥧𓈒◌܀ 𝑨 lꪱׁׁׁׅׅׅttle ᥕo𝗋𝗅𝖽 𝖿𝗈𝗋
𖥧𖧧 ˒˒.·˚ 𝖾𝒗𝖾𝗋𝗒 𝐉ꪱׁׁׁׅׅׅmꪱׁׁׁׅׅׅn gꪱׁׁׁׅׅׅ𝗋𝗅 .*•

𝗍𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝐦𝖾 ➜ @hara_JMgirlbot
Download Telegram
من بعد از تو با تنهایی‌ام کنار اومدم. یاد گرفتم چطور روزهام رو بدون حضور کسی بگذرونم که زمانی فکر می‌کردم نبودنش قراره چیزی رو در زندگی‌ام تغییر بده. کم‌کم خاطراتت رنگ باختن و اسمت به چیزی معمولی تبدیل شد؛ چیزی از گذشته که دیگه نیازی نبود برای فراموش کردنش تلاش کنم.

زندگی ادامه پیدا کرد و من هم همراهش جلو رفتم. نه منتظر پشیمونی تو موندم، نه به این فکر کردم که روزی متوجه اشتباهت می‌شی. راستش، دیگه اهمیتی نداشت چه زمانی بفهمی چه چیزی رو از دست دادی. من به آرامشی رسیده بودم که برای به دست آوردنش، به هیچ توضیحی از طرف تو احتیاج نداشتم.

اما ظاهراً بعضی حقیقت‌ها رو آدم‌ها فقط وقتی می‌فهمن که دیگه فرصتی برای جبرانشون ندارن.

بالاخره فهمیدی. فهمیدی چیزی که زمانی به‌سادگی از کنارش گذشتی، دیگه به‌آسانی در اختیارت قرار نمی‌گیره. حالا اینجایی، با تمام حرف‌هایی که شاید مدت‌ها پیش باید می‌گفتی و نگاهی که انگار انتظار داره همه‌چیز از همون نقطه‌ای ادامه پیدا کنه که تو رهاش کردی.

و عجیب اینجاست که هنوز نمی‌تونم بهت نه بگم.

نه از سر دلتنگی، نه به این امید که این بار قراره اتفاق متفاوتی بیفته. شاید فقط چون دیدن پشیمونی‌ات، بعد از تمام بی‌تفاوتی‌ای که زمانی نشون دادی، لذت تلخی داره. شاید هم چون هنوز می‌خوام بدونم کسی که زمانی فکر می‌کرد انتخاب‌های بهتری داره، حالا برای به دست آوردن انتخاب قبلی‌اش تا کجا پیش می‌ره.

اما اشتباه نکن؛ اینکه هنوز در برابر خواسته‌ات تردید می‌کنم، به این معنی نیست که دوباره همون آدم سابقم.

من دیگه برای حفظ حضورت از آرامشم نمی‌گذرم. دیگه قرار نیست ارزش خودم رو با تصمیم‌های تو اندازه بگیرم. تو می‌تونی پشیمون باشی، می‌تونی توضیح بدی و حتی می‌تونی تمام چیزهایی رو که زمانی برام بی‌اهمیت شمردی، حالا باارزش بدونی. اما هیچ‌کدوم از این‌ها گذشته رو تغییر نمی‌ده.

سرنوشت بالاخره تو رو در موقعیتی قرار داده که زمانی من در اون بودم؛ جایی که باید منتظر بمونی تا شخص دیگه‌ای درباره آینده‌ات تصمیم بگیره. این بار، اختیار در دست منه و تو نمی‌تونی نتیجه رو از قبل تعیین کنی.

من زمانی منتظر بودم تا تو من رو انتخاب کنی؛ حالا تو منتظری تا من انتخابت کنم. و چه ironیه تلخی که درست وقتی بالاخره فهمیدی چه کسی رو از دست دادی، من دیگه دلیلی برای نگه داشتنت ندارم.

پس امشب، وقتی دوباره با اطمینان به چشم‌هام نگاه می‌کنی و منتظری همون پاسخی رو بشنوی که همیشه انتظارش رو داشتی، بذار سکوت من آخرین چیزی باشه که از این دیدار به یاد می‌سپری.

بعد، خیلی ساده، بهت می‌گم نه.

نه برای انتقام، نه برای اینکه رنجت بدم و نه برای اینکه چیزی رو بهت ثابت کنم. فقط چون این بار، من هم حق انتخاب دارم؛ و برخلاف تو، قرار نیست چیزی رو که به دست آوردم، برای کسی قربانی کنم که تازه بعد از ازدست‌دادنش ارزشش رو فهمیده.

تو یک روز من رو انتخاب نکردی، چون فکر می‌کردی گزینه‌های بهتری داری. حالا من تو رو انتخاب نمی‌کنم
چون‌بالاخره‌فهمیدم‌که‌اصلاً‌مجبور‌نیستم‌دوباره‌انتخابت کنم.
از جایگاه کسی که منتظر انتخاب شدن بود بیرون اومد و به جایی رسید که خودش میتونه انتخاب کنه؟ :)
بعد از تمام اون روزهایی که منتظر موند تا برای کسی کافی باشه، بالاخره فهمید که قرار نیست ارزشش رو با نگاه و تصمیم آدم دیگه‌ای اندازه بگیره…

قلمت واقعا روون و دلنشینه
بدون اغراق توی احساسات، قدم‌ به‌ قدم مخاطب رو با خودش همراه میکنه :)
ادیتت هم خیلی قشنگ و پر حسه….
خداقوت ویلویی نازم✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝒥𝖨𝖬𝖨𝖭 𝒞𝗈𝖽𝖾 جیمین‌لند
➖ Sticker
از اینجا اسکرول میکنین پستای خوشگلشون سین بخوره فرشته‌ها؟ :(
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝐉𝐈𝐌𝐈𝐍 𝐂𝐎𝐃𝐄 𝟏𝟒
1🕊24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝗌𝗍𝗒𝗅𝖾:𝖫𝖾𝖿𝗍 𝖡𝖺𝗇𝗄 𝖨𝗇𝗍𝖾𝗅𝗅𝖾𝖼𝗍𝗎𝖺𝗅
🕊14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینباࢪ بࢪخلاف همیشہ ایـن من هستم کہ تو ࢪا ࢪهـا میکنم همان چیزی کہ متتظࢪش بودے شاید هم نبودے نمیدانم دࢪ هࢪ حال میخواهم پا بہ ࢪوے دلم بگذاࢪم و از تو فاصلہ بگیࢪم، کاࢪی که هࢪچہ میخواستم نمیتوانستم انجامش بدهم نمیدانم شاید هم ایندفعہ در ان موفق نشوم ولے میخواهم بدانے کہ من هنوز هم میخواستم پیشت بمانم؛ با تمام چیزهایے کہ گذشت با تمام زخم هایے که بࢪ روی دلم زدے و با تمام دفعاتے که بہ خودم امید میدادم کہ هنوز هم میتوانیم مثل قبل بشویم اما بازهم دࢪماندگے ام برامیدے کہ به ماندن داشتم پیࢪوز شد و دیگࢪ نمیتوانم، دیگࢪ تاب و توان اینکہ تورا در کناࢪ کسانے کہ روزی اࢪزویشان بود که بجاے من باشند ࢪا نداࢪم دیگࢪ نمیتوانم تحمل کنم. امیدواࢪم که مࢪا ببخشی،اما شاید این تنها ࢪاهی باشد که دیگࢪ به تو آسیب نزنم.
🕊2