Forwarded from 𝐈𝐒̸𝐎𝐅𝐑𝐀𝐌𝐒̸𝐓
𝟭𝟳. آخرین قرار
ساعت از نیمهشب گذشته بود. باران میبارید و کسی روبهرویت نشسته بود که سالها برای دیدنش لحظهشماری کرده بودی. عجیب این بود که دیگر هیچ سؤالی نداشتی؛ نه از رفتنش، نه از سکوتش، نه از تمام چراهایی که زمانی بیدارت نگه میداشتند.
ساعت از نیمهشب گذشته بود. باران میبارید و کسی روبهرویت نشسته بود که سالها برای دیدنش لحظهشماری کرده بودی. عجیب این بود که دیگر هیچ سؤالی نداشتی؛ نه از رفتنش، نه از سکوتش، نه از تمام چراهایی که زمانی بیدارت نگه میداشتند.
«شفا یعنی یک روز، همان آدم روبهرویت باشد و تو دیگر برای آرام شدن، به توضیحش احتیاج نداشته باشی.»
وقتی دیگه ازش جوابی نمیخوای
نه چون به جواب سؤالاتت رسیدی
چون دیگه جواب ها هیچ معنی و اهمیتی برات ندارن :)
نه چون به جواب سؤالاتت رسیدی
چون دیگه جواب ها هیچ معنی و اهمیتی برات ندارن :)
Forwarded from افٖسـﺭِ بازنشَسٖتـﮧ (𝛢Ꮴ𝛪𝛮)
+ زندگی و ازم گرفتی افسر..
- به چشم هام نگاه کن و...یک دلیل برای زندگی پیدا کن
+من هزار تا دلیل میبینم.
هزارتا دلیلِ بی دلیل برای رها شدنم..
- به چشم هام نگاه کن و...یک دلیل برای زندگی پیدا کن
+من هزار تا دلیل میبینم.
هزارتا دلیلِ بی دلیل برای رها شدنم..
Die with smile
Forwarded from افٖسـﺭِ بازنشَسٖتـﮧ (𝛢Ꮴ𝛪𝛮)
𝐊𝐡𝐚𝐬𝐭𝐚𝐦 𝐍𝐚𝐤𝐨𝐧 ᷚ ᷢ ᷧ ꙷ ꙻ ⷪ ᷞ ᷫ
Shayan Yo, Hassan Baba & A Mafi
افٖسـﺭِ بازنشَسٖتـﮧ
+ زندگی و ازم گرفتی افسر.. - به چشم هام نگاه کن و...یک دلیل برای زندگی پیدا کن +من هزار تا دلیل میبینم. هزارتا دلیلِ بی دلیل برای رها شدنم.. Die with smile
:)))))) چقدر قشنگ بود
هزارتا دلیل بی دلیل ….
هزارتا دلیل بی دلیل ….