۱۲ روز دیگه تولد جیمینه
و من از ۷ روز مونده به تولدش میخوام یه چالش هر روزه بذارم
و من از ۷ روز مونده به تولدش میخوام یه چالش هر روزه بذارم
🕊4
𝒥𝖨𝖬𝖨𝖭 𝒞𝗈𝖽𝖾 جیمینلند
۱۲ روز دیگه تولد جیمینه و من از ۷ روز مونده به تولدش میخوام یه چالش هر روزه بذارم
واقعا برای این به تعاملتون احتیاج دارم
فرقی هم نداره بات یا کجا
فرقی هم نداره بات یا کجا
🕊3
Forwarded from 𝒟𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋
هیچوقت قراࢪ نبود عاشقت شوم قراࢪنبود اینقدࢪ بہ تو نزدیڪ شوم، بہ تو عـادت ڪنـم ٯ بـعد بفهمم نبودنت چقدࢪ مے تـواند همہ چیز ࢪا بہ هم بࢪیزد. تو ڪاࢪی بـا مـن ڪردے ڪہ هیچڪس ٯ هیچ چیزے نمے توانست بـا من ڪند. نمےخواهم عاشقـت شوم، نمےخواهـم بہ صـدایت عـادت ڪنم، نمےخواهم بہ مـحبتهاے گاہ وبیگاهـت عـادت ڪنم. نمےخواهم یڪ نفࢪ آنقدࢪ برایم مهم شود ڪہ ࢪفتنش مـࢪا بہ زانو دربیاوࢪد. نمےخواهم قلب خودم ࢪا بہ نـام ڪسی ڪنم ڪہ روزے خنجࢪش ࢪا در آن فࢪو ڪند. نمےخواهـم آنقدࢪ دوستت داشـته باشم ڪہ ࢪوزی تمام تࢪسم از دست دادن تـو بـاشد. نہ نمےخواهم عـاشقت شوم؛ چـون ایـن دنـیا فقط قراࢪ است قـلبمان ࢪا بشڪند.
ترسی که پشت همهی “نمیخواهم”ها پنهان شده :)))
از عشق نمیترسی
از روزی میترسی که نبودن یه نفر آرامشت رو ازت بگیره
گاهی قبل از اینکه کسی رو از دست بدی
بخاطر ترس از دست دادنش شروع میکنی به دوست نداشتنش
و قبل از اینکه دنیا قلبت رو بشکنه
خودت دست به کار میشی :)
خیلی زیبا بود
خداقوت✨
از عشق نمیترسی
از روزی میترسی که نبودن یه نفر آرامشت رو ازت بگیره
گاهی قبل از اینکه کسی رو از دست بدی
بخاطر ترس از دست دادنش شروع میکنی به دوست نداشتنش
و قبل از اینکه دنیا قلبت رو بشکنه
خودت دست به کار میشی :)
خیلی زیبا بود
خداقوت✨
Forwarded from 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
In another life, maybe it was you and me, maybe there we loved each other right and we were happy together.
«بعضی برگشتنها دیر اتفاق میافتن؛ وقتی هنوز دوستت دارم، اما دیگه قلبم اونقدر خستهست که جرئتِ دوباره خواستنت رو نداره.»
«بعضی برگشتنها دیر اتفاق میافتن؛ وقتی هنوز دوستت دارم، اما دیگه قلبم اونقدر خستهست که جرئتِ دوباره خواستنت رو نداره.»
بیشتر از اینکه دربارهی تموم شدن یه رابطه باشه
دربارهی تموم شدن انتظار بود :)
نعناع هنوز فرمانده رو دوست داشت
هنوز دلش میخواست آغوشش رو داشته باشه
اما دیگه نمیتونست به همون آدمی قبل رفتنش بود، برگرده :)
گاهی آدمی رو دوست داری ولی اتفاقاتی که گذروندی باعث میشن نتونی کنارش بمونی
آخرین آغوش
آخرین فرصت برای چیزی بود که خیلی وقت پیش باید نجات پیدا میکرد :)
خداقوت به این قلم مثل همیشه عالی✨
دربارهی تموم شدن انتظار بود :)
نعناع هنوز فرمانده رو دوست داشت
هنوز دلش میخواست آغوشش رو داشته باشه
اما دیگه نمیتونست به همون آدمی قبل رفتنش بود، برگرده :)
گاهی آدمی رو دوست داری ولی اتفاقاتی که گذروندی باعث میشن نتونی کنارش بمونی
برای این نعناع، زیادی دیر کردی
آخرین آغوش
آخرین فرصت برای چیزی بود که خیلی وقت پیش باید نجات پیدا میکرد :)
خداقوت به این قلم مثل همیشه عالی✨