𝒥𝖨𝖬𝖨𝖭 𝒞𝗈𝖽𝖾 جیمین‌لند
135 subscribers
119 photos
1 video
13 links
𓂃𓂂𖡼.𖤣𖥧𓈒◌܀ 𝑨 lꪱׁׁׁׅׅׅttle ᥕo𝗋𝗅𝖽 𝖿𝗈𝗋
𖥧𖧧 ˒˒.·˚ 𝖾𝒗𝖾𝗋𝗒 𝐉ꪱׁׁׁׅׅׅmꪱׁׁׁׅׅׅn gꪱׁׁׁׅׅׅ𝗋𝗅 .*•

𝗍𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝐦𝖾 ➜ @hara_JMgirlbot
Download Telegram
𝐉𝐈𝐌𝐈𝐍 𝐂𝐎𝐃𝐄 𝟏𝟏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝗌𝗍𝗒𝗅𝖾:𝗎𝗋𝖻𝖺𝗇 𝗆𝗂𝗇𝗂𝗆𝖺𝗅𝗂𝗌𝗆 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗏𝗂𝗇𝗍𝖺𝗀𝖾 𝖽𝖾𝗍𝖺𝗂𝗅𝗌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎁فـور کـن چـنـلـت ایـنـجـا و اسپـانـسـر جـویـن بـاش تـوی فـولـدر بـزارمـت +𝟣𝟢𝟢 جـذب تـقـدیـمـتـون کـنـم🎁🎁
شات جوینیتون توی اسپانسر + تگ چنلتون رو حتما بفرستید این بات .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میشه اگه اینجا رو چک میکنین و دوسش دارین ایموجی ک میفرستم رو فور کنین؟
از جایی لفت نمیدم
فقط میخوام اون چنلایی که اینجا رو دوست دارم الویت بذارم و اگه جوین نیستم برم پیششون
و یه وقت ناخواسته ایگنورشون نکنم
خیلی ممنونم ازتون :(
یه پوشه جدا براتون زدم کلی بوس بهتون🩵🎐✨
🕊6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلنوشته های کوچکی برای او .

دلم می‌خواهد در هر زمان برایت بنویسم اما نوشتن از تو،گفتن از تو‌ دیگر دردهایم را تسکین نمی‌دهد تو‌ که دیگر نیستی من برای چه بنویسم..؟
تلاش برای تو و یادآوری تو مانند این می‌ماند که گلدان بدون گلم را هر روز آب بدهم تا گلی از آن بروید، خودم هم می‌دانم تو را یاد آوردن حکم فرو کردن تیری درون قلبم را دارد،ا ما انگار قلب من حاضر است خودش را بکشد تا تو از یادش نروی..
با آمدنت گمان می‌کردم بهار زندگی ام سر رسیده است اما منِ نادان دیگر نمی‌دانستم با آمدنت زندگی ام زمستانی بسیار سرد می‌شود،‌گاه با خود میگویم‌کاش مانند روزهای اول گرم میماندی اما دیگر گرمایی از‌ وجودت حس نکرده ام ..
همه چیزت برایم زیبا و دلنشین بود، یادت است؟
سرم را در پیچ و تاب موهایت فرو می‌بردم و بوی سحرآمیز موهایت را در نفس خود حبس می‌کردم، محو چشمانت می‌شدم زیرا مرا غرق خود می‌کردند؛ آن دو چشمان تیله‌ایِ زیبا تمام زندگی ام بودند، مژه هایت مانند سایبانی بلند روی چشمانت نشسته بود.. میتوانم تا آخرین لحظات نفس کشیدن خود از گرمای دستانت و آغوشت بگویم اما حالا تمام تن من از نبودنت یخ زده است..
برایت تا مرز دیوانگی عاشقی می‌کردم اما حالا دیوانه‌ای بی‌جان در کنار گوشه ای افتاده‌ام، اکنون مشخص شده است که من بیشتر تو را دوست دارم.. از اول هم میدانستم آن بحث‌ها بی‌فایده بودند چون تو هیچوقت مرا دوست نداشته‌ای.
بعد از رفتنت روزهایم عادی می‌گذرد جانا اما لعنت بر شب‌ها که مرا تا مرز جنون و مرگ می‌برند، هیچوقت مرا ندیده‌ای که چگونه برایت درد می‌کشم من هم ترجیح دادم بروم و دیگر تلاش برای دوست داشتن اجباری نکنم..
اکنون من در سکوت و سیاهیِ زندگی ام مانند دیوانه‌ای شکست خورده و نا امید مانده‌ام، نمی‌دانم شاید یک روز از جایم بلند شوم یا شاید می‌ایستم و طناب دار را دور گردن خود می‌آویزم و خودم را تا ابد می‌خوابانم..

-یادداشت های یک دیوانه .
چه متن حس‌محوری بود
گلدان بدون گلی که هر روز آب بهش آب میده :)
با تمام وجود تلاشش برای زنده نگه داشتن چیزی که دیگه وجود نداره رو توی همین یه جمله حس کردم
توصیفات اینقدر قشنگ بود که عشقش قبل از جدایی رو میتونستم لمس کنم
از گرمای دست‌ها به سرمای نبودن طرف مقابل :)

خیلی زیبا بود خدا قوت
🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝐉𝐈𝐌𝐈𝐍 𝐂𝐎𝐃𝐄 𝟏𝟐