منطقه جهاد کبیر_The Great Jihad zone
489 subscribers
4.2K photos
2.82K videos
45 files
657 links
Islamic Revolution Versus the Jewish world : Dawn of sharia
Download Telegram
منطقه جهاد کبیر_The Great Jihad zone
ابوعبیده
من فکر میکردم تمام نشده
گویا تمام شد...
💔6
2
حضرت فاطمه زهرا(س) در انجیل
🥰32
👍4
🗒 مردی که بسیار می‌فهمید:
شهید لاجوردی در آئینۀ اکنونِ انقلاب -۲
مهدی جمشیدی

۴. لاجوردی از پشت‌صحنۀ سیاست خبرها داشت، اما نمی‌گفت تا اساس نظام، دچار اختلال نشود. ناگفته‌ها داشت در عمق سینه‌اش؛ دردهای عمیقی که اگر جامۀ کلمه به تن می‌کردند، معادلاتِ قدرت سیاسی را تغییر می‌دادند. خودش به‌تنهایی، یک «تاریخ» بود؛ تمام دیگری‌های انقلاب را که در قالب گروهک‌های سیاسی و تروریستی صورت‌بندی شده بودند می‌شناخت و از ماهیّت فکری‌شان آگاه بود. گذشته از این، از اندرونی انقلاب نیز خبر ‌داشت و نفوذی‌ها را شناسایی کرده بود. پس از شهادتش در شهریور سال هفتاد‌وهفت، سعید حجاریان در هفته‌نامۀ «عصر ما» - که به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تعلّق داشت - یادداشتی با عنوان «دشمن‌شناسی وارونه» نوشت؛ بدون آن‌که نام واقعی‌اش را در پای این یادداشت بنویسد. او در آنجا ادّعا کرد که لاجوردی، به‌خطا گریبان چپ مذهبی را گرفت و آنها را تهدید اصلی انگاشت، درحالی‌که چپ مذهبی، خودی و جزو خانوادۀ انقلاب بودند. او نوشت لاجوردی، در پی دشمن بود، اما گریبان دوست را گرفت.

۵. این ادّعای سعید حجاریان، یک سال پس از این نوشته، در «فتنۀ سال هفتاد‌وهشت»، محتاج تأمّل بیشتر بود؛ فتنه‌ای که از درون قدرت سیاسی و به واسطۀ طرّاحی چپ مذهبی - که اکنون اصلاح‌طلب خوانده می‌شدند- سامان یافت و نظام را با چالش سخت روبرو کرد. کار به جایی رسید که آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی عمومی، به حضرت بقیه‌الله متوسّل گردید و با بغض سخن گفت. شرایط، این‌چنین دشوار و تلخ شده بود. جریان اصلاحات، به‌راستی به دنبال حذف آیت‌الله خامنه‌ای از قدرت سیاسی، بلکه برچیدن نهاد ولایت‌فقیه از ساختار بود. آنها پیش از این نوشته بودند که ولایت‌فقیه به‌عنوان یک هستۀ سخت در قدرت سیاسی، ناسازگار با دموکراسی است و باید از آن عبور کرد. نظریۀ «واتیکانیزه‌سازیِ ولایت‌فقیه»، یکی از این ایده‌ها بود که مقدّمۀ حذفِ ولایت‌فقیه تلقّی می‌شد. ده سال پیش از فتنۀ سال هفتادوهشت، لاجوردی نسبت به خطر چپ مذهبی، هشدارِ صریح داده بود و حدس زده بود که آتش فتنه از این اردوگاه فکری و سیاسی، برافروخته خواهد شد و به جان انقلاب و ذاتیّاتش خواهد افتاد. او گفت؛ اما با انکار دیگران مواجه گردید. زمان باید سپری می‌شد تا صورت عینیِ به نیّات مکتوم و نهان ببخشد و در عمل و عین، آشکار شود که چه زاویه‌ها و تضادهایی وجود دارد. اصلاح‌طلبان به قدرت سیاسی راه یافتند، اما هرچه در توان داشتند را برای استحالۀ آن و برچیدن ارزش‌های انقلابی به‌کار بستند. این فتنه، بیرونی‌ترین و محسوس‌ترین تقابل چپ مذهبی با انقلاب اسلامی بود؛ وگرنه آنچه‌که در مطبوعات زنجیره‌ای به چشم می‌خورد نیز در همین امتداد قرار داشت. اصلاح‌طلبان، یک جبهۀ رسانه‌ای در داخل به راه انداخته بودند و بر اساس انگاره‌های لیبرالی، همۀ خطوط قرمز و اصالت‌ها و مقدّسات را نشانه گرفته بودند. در همین زمان بود که علامه مصباح نیز به میدان مبارزه با این جریان سیاسی و فکری آمد و با سخنرانی‌های صریح و قاطعانه‌اش، طرح «دموکراسیِ سکولار» را با چالش بنیادین مواجه ساخت. علامه مصباح، در برابر طرح «دموکراتیزاسیون»، حوزۀ فلسفۀ سیاسی را انتخاب کرد و کوشید تضاد این انگارۀ لیبرالی را با اسلام و انقلاب آشکار سازد. از این لحظه به بعد، ترور شخصیّتِ علامه مصباح نیز در دستورکار نیروهای اصلاح‌طلب قرار گرفت؛ چنان‌که در این دوره، هیچ‌کس به اندازۀ او، تخریب نشد. این یعنی روایت لاجوردی از ماهیّت فکریِ اصلاح‌طلبان، همسو با روایت فلسفیِ علامه مصباح بود و هر دو، این جریان فکری و سیاسی را مخرّب و انحرافی و مهلک می‌انگاشتند.

۶. در سال هشتاد‌وهشت، پردۀ دومِ ابراندازی به اجرا درآمد و «فتنۀ سال هشتادوهشت» رقم خورد. این نیز، شاهد عینیِ دیگری بود که نشان می‌داد جریان چپ مذهبی، در کمین نشسته و در پی «براندازی خاموش» و «استحالۀ هویّتی» است. در این برهه، همۀ جریان‌های سیاسیِ دگراندیش، هم‌جبهه شدند؛ هاشمی‌رفسنجانی از جبهۀ تکنوکرات‌ها و محمد خاتمی و مهدی کروبی و میرحسین موسوی از جبهۀ لیبرال‌ها. همۀ کسانی‌که سیاست‌های آیت‌الله خامنه‌ای را برنمی‌تابیدند و در پی حذف ایشان بودند، در کنار یکدیگر نشستند تا با هم‌افزایی، قدرتِ انباشته بیافرینند و به تعبیر خودشان، آیت‌الله خامنه‌ای را از تخت قدرت به زیر بکِشند. این فتنه، بزرگ‌ترین رخدادی بود که انقلاب را تا لبۀ پرتگاه سوق داد و می‌رفت کار انقلاب به اتمام برسد و «جمهوریِ ایرانی» با ماهیّت سکولار، مستقر گردد. این دو واقعه، نشان داد که برخلاف گفتۀ سعید حجاریان، دشمن‌شناسیِ لاجوردی، پیش‌دستانه و زیرکانه بود، نه وارونه و معیوب.


https://t.me/MahdiJamshidiFans
🗒 سکولاریسمِ نه‌چندان پنهان:
چگونه هویت را باختند؟

مهدی جمشیدی

۱. عباس صالحی ـ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- گفته است: «ایرانِ سال ۱۴۰۳ با ایران ۱۳۶۰ تفاوت‌های قابل‌توجهی دارد؛ اگر تغییرات اجتماعی ایران را نبینیم راه‌حل‌های‌مان نیز متناسب با واقعیت نخواهد بود. از جنگ تحمیلی به بعد، ما دو گروهِ وطن‌دوستان و وطن‌فروشان را داریم؛ باید آرایش ملی در همۀ حوزه‌ها از جمله فضای فرهنگ تغییر کند.»

۲. این عبارات، لایۀ ذهنی نهان‌شدۀ وزیر ارشاد را نشان می‌دهد و آشکار می‌سازد که وی می‌خواهد طرح «سکولاریسم پنهان» را تحقق ببخشد. مدعای او این است که جامعۀ ایران نسبت به دهۀ شصت، تغییرات فراوانی داشته و حاکمیت، دیگر با آن جامعه روبرو نیست. جامعۀ دهۀ شصت، چگونه بود؟ جامعه‌ای که اسلام و انقلاب، در کانون گفتمان آن نشسته بود و وجه غالب در جامعه، ایدئولوژی اسلامی و انقلابی بود. جامعه‌ای که در پی ایثار و تعهد و معنا و تکلیف بود و آخرت را بر دنیا ترجیح می‌داد و همۀ وجود و ماهیتش، متأثر از موج قدسی انقلاب بود. جامعه‌ای که هشت سال، درگیر جنگ بود و ایستاد و دفاع مقدس را آفرید. جامعه‌ای که مطلوب‌های دینی داشت و با عقل قدسی می‌فهمید و تحلیل می‌کرد. جامعه‌ای که تصور قدسی و ملکوتی از ساختار سیاسی داشت و آن را صورت متجلی اسلام می‌انگاشت.

۳. جامعۀ کنونی چگونه است؟ به‌حتم، واقعیتی بسیار متفاوت از دهۀ شصت و حتی متضاد با آن است که وزیر ارشاد - وزیری که شنیده‌ام او را وزیر آقا می‌خوانند - این‌چنین جزمی و مطلق سخن می‌گوید و گذار را طلب می‌کند. اوصاف این جامعۀ نوپدید از منظر لیبرال‌های ایرانی - که وزیر ارشاد هم یکی از آنهاست - چنین است: جامعۀ ایران، به‌شدت متکثر شده و هویت‌های متفاوت و متضاد در آن متولد شده‌اند. دیگر اسلام و انقلاب، منزلت محوری ندارند و نمی‌توانند همچون چتر گفتمانی، جامعه را دربربگیرند. هویت‌های اجتماعی، پراکنده و چندضلعی و تکه‌تکه شده‌اند. جز خود ایران - آن‌هم فقط به‌مثابه یک قطعۀ جغرافیایی و خاکی، نه گستره‌ای هویتی و معنایی- هیچ عنصری برای انسجام اجتماعی باقی نمانده است. دهۀ شصت و ارزش‌هایش فروپاشیده و دورۀ ایدئولوژی انقلابی به سر آمده است. انقلاب و نظام، دیگر نه‌تنها وحدت‌بخش نیست، بلکه خودش یکی از متهمان اصلی گذشتۀ انسدادی و انقباضی است و از نظر جامعه، باید تغییر پارادایم بدهد. باید طرح سبک زندگی اسلامی را که آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کرد، به‌کلی کنار نهاد؛ مهندسی فرهنگی، از اساس و در ذات خود، غلط بوده است. نباید در انتخاب‌های فرهنگی جامعه دخالت کرد. از جمله، باید از حجاب عبور کرد و برای بازتولید دوبارۀ آن، جمهوری اسلامی را دچار خودبراندازی نکرد. این‌که آیت‌الله خامنه‌ای، کشف حجاب را حرام سیاسی معرفی کرد، آخرین تلاش ایشان برای بازگرداندن سبک زندگی دینی به جامعه‌ای بود که تغییر کرده است. کوشش ایشان، شکست خورد و جامعه، بر انتخاب خود اصرار ورزید و آن را تحکیم کرد. پس از این، باید بر تکثر تأکید کرد و ایران. سیاست معقول، سیاست تمایز است نه سیاست هویت. هویت اسلامی و انقلابی، مرده است‌ که یک اقلیت متحجر و افراطی، آخرین نسل وفاداران به آن هستند.

۴. طرح سکولاریسم پنهان، از درون قدرت رسمی در حال پیگیری است؛ نیروهای سیاسی رسمی، با سیاست‌های ناگفتۀ خویش، جمهوری اسلامی را وارد چرخۀ ترمیدور کرده‌اند. برای من به‌عنوان کسی‌که دل و جانم با ارزش‌های انقلابی، آمیخته و مأنوس است، حتی نگاشتن این سطور نیز تلخ است، اما چه باید کرد که حقیقت، این‌گونه است. معاملۀ کنونی، معامله بر سر ماهیت است تا وجود بماند؛ از ارزش‌ها می‌زدایند تا تنش‌های درونی، تقلیل یابند. به باور بخش عمدۀ حاکمیت، ارزش‌های آغازین انقلاب، اینک حجیت و اعتبار ندارند و خودشان محل مناقشه و موضوع نزاع شده‌اند. ترمیدور، معنی دیگری دارد؟! و این تازه، لحظه‌های ابتدایی روند ارتجاعی است. دولت سکولار، شکل گرفته است؛ دولت دین اقلی، دولت تساهل‌وتسامح، دولت تکثر لیبرالی، دولت عقل تجددی. واگرایی‌های دهۀ هفتاد، متوقف نشدند و به اکنون رسیدند. ماهیت و روح و حقیقت نظام که انقلاب و ارزش‌هایش است، در حال بلعیده‌شدن است. زین پس، حیات صوری و شکلی را نظاره‌گر خواهیم بود. جریان غیرانقلابی درون نظام، تکه‌تکه، طرح‌های خویش را پیش برد و پاره‌هایی از جامعه را مسخ کرد و به ابزار فشار سیاسی تبدیل نمود. سه دهه استحالۀ تدریجی در ساختار رسمی، سرانجام به مرحلۀ تحکیم و تثبیت رسید. دیگر سخنی از گام‌ دوم انقلاب و دولت جوان حزب‌اللهی و حلقه‌های میانی و سبک زندگی اسلامی و اصالت‌های انقلابی در میان نیست. تبدل گفتمانی رخ داده و ما به زمانۀ غلبۀ لیبرالیسم پا نهاده‌ایم. همین که شخصیتی همچون عباس صالحی بر کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تکیه زده، حاکی از فروریختن ارزش‌های انقلابی دهۀ شصت است.

https://t.me/MahdiJamshidiFans
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای غرب‌زده‌ها، ای اجنبی‌زده‌ها
ای انسان‌های بی‌محتوا
ای ربوت‌ها
به خود آیید
4
🔥12
پارادایم سیاست خارجی ایران چگونه استحاله یافت و چرا؟ گفتگو با نیما موسوی سازنده رادیو مفسر

پخش دوشنبه دهم شهریور ۱۰ شب از یوتیوب جدال

https://youtu.be/ridL5Tjvp_I
👍5