Forwarded from گارفیلد تیوی|GarfieldTV (گارفیلد)
استاد رشیدپور هستند؛ از کارفرمایان پروژه وفاق آقایان در پشت صحنه ابتذال عشق ابدی
در ایام جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران، فرصت را مغتنم دیده بودند و میخواستند صداوسیما را اجبار کنند که به این شخص معلومالحال برنامه بدهد.
اما با ایستادگی مسئولان رسانه ملی این پروژه ناکام ماند.
سطح چنین فردی همان برنامه ابتذالی است که در پشت صحنهاش حاضر شده است
بزودی شاهد حضور دختر رشید پور در عشق ابدی خواهیم بود؟!
✍️| #گارفیلد
『Join ☢️ @GarfieldTV 』
در ایام جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران، فرصت را مغتنم دیده بودند و میخواستند صداوسیما را اجبار کنند که به این شخص معلومالحال برنامه بدهد.
اما با ایستادگی مسئولان رسانه ملی این پروژه ناکام ماند.
سطح چنین فردی همان برنامه ابتذالی است که در پشت صحنهاش حاضر شده است
بزودی شاهد حضور دختر رشید پور در عشق ابدی خواهیم بود؟!
✍️| #گارفیلد
『Join ☢️ @GarfieldTV 』
🤬4
This is why, for us, the return to race cannot merely mean a return to blood — especially in these twilight times, where almost irreversible mixtures have occurred. It must mean a return to the spirit of the race, not in a totemic sense, but in an aristocratic sense, related to the original germ of our 'form,' our civilization.
~ Julius Evola
~ Julius Evola
Forwarded from ندای خون | Nedaye Khoon
از شریعتی تا سریعالقلم؛ استحاله علوم انسانی و بحران هویت ایرانی
در چند دههی گذشته، علوم انسانی در ایران شاهد یک تحول نهچندان خاموش بوده است؛ تحولی که بهزعم بسیاری از ناظران، بیش از آنکه توسعهی معرفتی باشد، نوعی استحالهی گفتمانی به شمار میرود. مسیری که از گفتمان انتقادی، انقلابی و بومیگرایانهای با چهرههایی چون دکتر علی شریعتی آغاز شد، امروز به نظریهپردازیهای لیبرال افرادی چون دکتر محمود سریعالقلم رسیده است. اما این تغییر، صرفاً یک جابهجایی سلیقهای در فضای آکادمیک نیست؛ بلکه نشانهای از دگرگونی درک ما از انسان، جامعه، و هویت ایرانی است.
در گفتمان شریعتی، علوم انسانی ابزاری برای رهایی انسان از سلطههای بیرونی و درونی بود. شریعتی میکوشید با تکیه بر سنتهای فکری اسلامی و بومی، در برابر استعمار، امپریالیسم و مدرنیتهی مسلط ایستادگی کند. او به جای پیروی از نظریات وارداتی، به بازسازی سنت و مدرنیته در بستر ایرانی میاندیشید؛ سنتی که ریشه در زیستجهان مردم این سرزمین داشت، و مدرنیتهای که باید در نسبت با این ریشهها بازتعریف میشد.
در مقابل، گفتمان غالب امروز در علوم انسانی ایران، با تأکید بر مفاهیمی چون عقلانیت ابزاری، توسعهگرایی، کارآمدی، و نهادسازی به سبک غربی، عملاً به یک نسخهی بومینشدهی نظریههای لیبرال غربی تقلیل یافته است. این گفتمان، بهجای مقاومت معرفتی در برابر سلطه، به نوعی مطابقت نخبگانی با نظم جهانی موجود تبدیل شده است. جامعهشناسی هابزی، نظریههای کلاسیک لیبرال یا پارادایمهای نئولیبرالی اقتصاد، بدون درنظر گرفتن بستر فرهنگی، تاریخی و سیاسی ایران، بهسادگی در دانشگاهها تدریس میشوند و در سیاستگذاریها الهامبخشاند. نتیجه، نه رشد عقلانی جامعه، که نوعی تهی شدن هویتی و بحران معنا در تفکر ایرانی است.
بدتر آنکه، این تحولات تنها در سطح آکادمیک نمانده، بلکه در سیاستگذاریهای کلان نیز بازتاب یافته است. رویکرد لیبرال به اقتصاد که در دههی ۱۳۸۰ با خصوصیسازی گسترده، حذف حمایتهای دولتی و بازارمحوری افراطی دنبال شد، نهتنها مشکلات ساختاری را حل نکرد، بلکه شکاف طبقاتی، نابرابری و فساد نهادی را تشدید کرد. از سوی دیگر، سیاست خارجی برآمده از گفتمان امنیتزدایی و تنشزدایی بدون پشتوانه، نه به اقتدار منطقهای ایران افزود و نه تهدیدات را کاهش داد؛ بلکه در مواردی نظیر تقابل با رژیم صهیونیستی، به تحلیل رفتن خطوط قرمز امنیتی و تضعیف بازدارندگی راهبردی انجامید.
بهبیان دیگر، آنچه در حال روی دادن است، نه یک تغییر طبیعی در مسیر علوم انسانی، بلکه یک استحالهی تدریجی از عقلانیت انتقادی و بومی به عقلانیت آریستوکراتیک و انطباقجو است؛ استحالهای که بنیانهای فکری انقلاب را تهی کرده، و آرمان عدالت، استقلال و هویت را به حاشیه رانده است.
بازگشت به گفتمان انتقادی-بومی به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه به معنای بازخوانی سنت و مدرنیته از منظر مردم این سرزمین است؛ از دل تاریخ، فرهنگ، دردها و آرمانهای این ملت. علوم انسانی باید بار دیگر از دل مردم برخیزد، برای مردم باشد، و در جهت آزادی و عدالت گام بردارد، نه در خدمت مدیریت تکنوکراتیک وضعیت موجود.
#نقد
ندای خون | بصیر
@nedayekhoon ✍
در چند دههی گذشته، علوم انسانی در ایران شاهد یک تحول نهچندان خاموش بوده است؛ تحولی که بهزعم بسیاری از ناظران، بیش از آنکه توسعهی معرفتی باشد، نوعی استحالهی گفتمانی به شمار میرود. مسیری که از گفتمان انتقادی، انقلابی و بومیگرایانهای با چهرههایی چون دکتر علی شریعتی آغاز شد، امروز به نظریهپردازیهای لیبرال افرادی چون دکتر محمود سریعالقلم رسیده است. اما این تغییر، صرفاً یک جابهجایی سلیقهای در فضای آکادمیک نیست؛ بلکه نشانهای از دگرگونی درک ما از انسان، جامعه، و هویت ایرانی است.
در گفتمان شریعتی، علوم انسانی ابزاری برای رهایی انسان از سلطههای بیرونی و درونی بود. شریعتی میکوشید با تکیه بر سنتهای فکری اسلامی و بومی، در برابر استعمار، امپریالیسم و مدرنیتهی مسلط ایستادگی کند. او به جای پیروی از نظریات وارداتی، به بازسازی سنت و مدرنیته در بستر ایرانی میاندیشید؛ سنتی که ریشه در زیستجهان مردم این سرزمین داشت، و مدرنیتهای که باید در نسبت با این ریشهها بازتعریف میشد.
در مقابل، گفتمان غالب امروز در علوم انسانی ایران، با تأکید بر مفاهیمی چون عقلانیت ابزاری، توسعهگرایی، کارآمدی، و نهادسازی به سبک غربی، عملاً به یک نسخهی بومینشدهی نظریههای لیبرال غربی تقلیل یافته است. این گفتمان، بهجای مقاومت معرفتی در برابر سلطه، به نوعی مطابقت نخبگانی با نظم جهانی موجود تبدیل شده است. جامعهشناسی هابزی، نظریههای کلاسیک لیبرال یا پارادایمهای نئولیبرالی اقتصاد، بدون درنظر گرفتن بستر فرهنگی، تاریخی و سیاسی ایران، بهسادگی در دانشگاهها تدریس میشوند و در سیاستگذاریها الهامبخشاند. نتیجه، نه رشد عقلانی جامعه، که نوعی تهی شدن هویتی و بحران معنا در تفکر ایرانی است.
بدتر آنکه، این تحولات تنها در سطح آکادمیک نمانده، بلکه در سیاستگذاریهای کلان نیز بازتاب یافته است. رویکرد لیبرال به اقتصاد که در دههی ۱۳۸۰ با خصوصیسازی گسترده، حذف حمایتهای دولتی و بازارمحوری افراطی دنبال شد، نهتنها مشکلات ساختاری را حل نکرد، بلکه شکاف طبقاتی، نابرابری و فساد نهادی را تشدید کرد. از سوی دیگر، سیاست خارجی برآمده از گفتمان امنیتزدایی و تنشزدایی بدون پشتوانه، نه به اقتدار منطقهای ایران افزود و نه تهدیدات را کاهش داد؛ بلکه در مواردی نظیر تقابل با رژیم صهیونیستی، به تحلیل رفتن خطوط قرمز امنیتی و تضعیف بازدارندگی راهبردی انجامید.
بهبیان دیگر، آنچه در حال روی دادن است، نه یک تغییر طبیعی در مسیر علوم انسانی، بلکه یک استحالهی تدریجی از عقلانیت انتقادی و بومی به عقلانیت آریستوکراتیک و انطباقجو است؛ استحالهای که بنیانهای فکری انقلاب را تهی کرده، و آرمان عدالت، استقلال و هویت را به حاشیه رانده است.
بازگشت به گفتمان انتقادی-بومی به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه به معنای بازخوانی سنت و مدرنیته از منظر مردم این سرزمین است؛ از دل تاریخ، فرهنگ، دردها و آرمانهای این ملت. علوم انسانی باید بار دیگر از دل مردم برخیزد، برای مردم باشد، و در جهت آزادی و عدالت گام بردارد، نه در خدمت مدیریت تکنوکراتیک وضعیت موجود.
#نقد
ندای خون | بصیر
@nedayekhoon ✍
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقوق کارگر در جامعه تورم ایجاد میکند؟ نه خیر. تورم القایی را این مازراتیهایی که میخرند و میاندازند توی خیابانها ایجاد میکنند. مازراتی را من سوار میشوم یا محسن؟ خوب میخوام سوار نشه
❤5
منطقه جهاد کبیر_The Great Jihad zone
این منگل روانی چه میگوید؟ اگر اندکی وجود دارید سریعتر بکشیدش پایین
باز هم تکرار میکنم:
اگر اندکی وجود و شرف و غیرت دارید، این حیوان رو با پس گردنی عزل کنید
اگر اندکی وجود و شرف و غیرت دارید، این حیوان رو با پس گردنی عزل کنید
👏10👍2
Forwarded from میان فلسفه، تاریخ و سیاست | آریا سُلگی
«بازگشت به پدران: روایتی الهیاتی از گسست با مدرنیته»
مدرنیته، برخلاف آنچه اغلب در هیاهوی علمگرایی و پیشرفت فنیاش دیده میشود، حامل نوعی الهیات نهفته است؛ الهیاتی که نه در پرستش مستقیم خدا، بلکه در طغیان پنهان علیه صورتهای سنتی تجربهٔ امر قدسی رخ میدهد. توماس اودن، متفکری که روزگاری خود از دلباختگان این طغیان بود، در میانهٔ راه به نقطهای رسید که دریافت بهای مدرنیته نه فقط بحران معرفتی، که نوعی فراموشی روحانی است. روایت او، روایت انسان مدرنیست که پس از سرگشتگی در کوچهپسکوچههای روانکاوی، اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم و آزادیهای بیمهار، بار دیگر چشم به افقهای دیرآشنای سنت دوخت—نه از سر جزم، بلکه از دل زخم.
اودن مینویسد و با صداقت اعتراف میکند: من به مدرنیته دو بار «بدهیام را پرداخت کردم». او از آن نسل از الهیدانانی است که مدرنیته را نهتنها زیستهاند، بلکه آن را تجربهٔ درونی کردهاند؛ از بطن باور به خدای بوطیقای اگزیستانسیالیستی بولتمان و شور اجتماعی روانکاوانه، تا شک در رهاییبخشی جنسی و فردگرایی افراطی. اما گسست واقعی در لحظهای روی میدهد که او برای یک سال مطالعاتی باید کتابهایی را با خود ببرد—و ناگهان درمییابد که چیزی در درونش تغییر کرده است. دیگر کتابهای جدید، نظریههای مد روز یا مکتبهای زمانه، او را ارضا نمیکنند. او دست به دامان پدران کلیسا، آگوستین، آکویناس و وسلی میشود. آنجا، در سکوت آن سطرهای کهن، حقیقتی تازه برایش رخ مینماید: شاید راه نجات نه در اختراع معنایی نو، بلکه در بازیابی صدایی فراموششده است.
مدرنیته، از نگاه اودن، فقط یک دورهٔ تاریخی نیست، بلکه نوعی ذهنیت است—و در نهایت، نوعی بیماری. بیماریای که خود را در چهار نشانه نشان میدهد: نسبیگرایی اخلاقی، فردگرایی خودبنیاد، لذتگرایی خودشیفته، و طبیعتگرایی تقلیلگرا. این چهار خصیصه، بهزعم او، نهتنها دستگاه فکری انسان مدرن را شکل دادهاند، بلکه بستر بحرانهای اجتماعی، اخلاقی و روحی زمانهٔ ما را فراهم آوردهاند. از پدیدهٔ «خانوادههای بدون پدر» تا اعتیاد و آوارگی، از بیمعنایی آیینی تا تهیشدگی روانی—همهٔ اینها نشانههای انحلال تدریجی جهانبینی مدرناند که دیگر پاسخگو نیست.
اما اودن، بهجای فرو رفتن در ورطهٔ پوچگرایی یا نیهیلیسم، راه دیگری را میپیماید: بازگشت به «الهیات کلاسیک». بازگشتی نه به معنای واپسگرایی، بلکه به منزلهٔ کشف دوبارهٔ عمق سنت، بهمثابهٔ زبانی برای بیان حقیقتی که هنوز زنده است. او مدعی نیست که گذشته بهتر است تنها به این دلیل که گذشته است. او میگوید: معیار ما نباید قدمت باشد، بلکه وفاداری به حقیقت مکشوف در چهرهٔ مسیح. اما حقیقت در دنیای مدرن بهآسانی با تازگی اشتباه گرفته میشود. در حالی که در قرون اولیه، بدعت در نوآوری نهفته بود، مدرنیته بدعت را در کهنگی میبیند.
نقطهٔ عطف زندگی فکری اودن زمانی است که درمییابد سنت، نه دشمن حقیقت، که بستر انتقال آن است. او از اینجا دفاع میکند که نمیتوان تنها به کتاب مقدس اکتفا کرد و سنت را نادیده گرفت. چرا که همین سنت بود که کتاب را نگه داشت، تفسیری به آن بخشید، و آن را به ما رساند. بدون جامعهٔ مؤمنان، بدون اجماع روحالقدس در تاریخ، آنچه میماند صرفاً کلماتی روی کاغذ است.
و این بازگشت به سنت، بهقول خودش، بهسادگی توسط همقطاران لیبرال او نادیده گرفته نمیشود؛ برخی او را «خطرناک» میخوانند، چرا که از ارتدکسی، از توبه، از تثلیث، از کفاره سخن میگوید—چیزهایی که در دانشگاههای لیبرال، بیشتر یادگارانی از دوران باستان شمرده میشوند تا مفاهیم زنده.
اما پیام اصلی اودن روشن است: ما در دورانی هستیم که مدرنیته نهتنها فروپاشیده، بلکه در حال رقم زدن فضای پسامدرن است. پسامدرن، آنگونه که او تعریف میکند، نه پذیرش بیچونوچرای آخرین نظریهها، بلکه وقوفیست تلخ و شریف به شکست مدرنیته. در این فضا، ایمان دوباره به سخن درمیآید؛ سنت دوباره معنا مییابد؛ و خدا، نه بهعنوان مفهوم، بلکه بهمثابهٔ حضور، به قلب انسان بازمیگردد.
اودن، با چرخشی شگفت، به جایی میرسد که دعا میکند تا «انجیلی» شود—نه در معنای حزبی آن، بلکه در معنای کسی که زندگیاش را بر اساس مژدهٔ نجات در عیسی مسیح تنظیم کرده است. او، در آشتی دادن پیتیسم با سنت، روانکاوی با روحالقدس، عقل با مکاشفه، راهی را پیشنهاد میدهد که نهتنها برای مسیحیان غربی، بلکه برای هر اندیشمند دینداری که در جهان مدرن سرگردان است، میتواند آغاز دوبارهای باشد.
https://www.christianitytoday.com/2011/10/back-fathers/
@PhilosophyHistoryPolitics
مدرنیته، برخلاف آنچه اغلب در هیاهوی علمگرایی و پیشرفت فنیاش دیده میشود، حامل نوعی الهیات نهفته است؛ الهیاتی که نه در پرستش مستقیم خدا، بلکه در طغیان پنهان علیه صورتهای سنتی تجربهٔ امر قدسی رخ میدهد. توماس اودن، متفکری که روزگاری خود از دلباختگان این طغیان بود، در میانهٔ راه به نقطهای رسید که دریافت بهای مدرنیته نه فقط بحران معرفتی، که نوعی فراموشی روحانی است. روایت او، روایت انسان مدرنیست که پس از سرگشتگی در کوچهپسکوچههای روانکاوی، اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم و آزادیهای بیمهار، بار دیگر چشم به افقهای دیرآشنای سنت دوخت—نه از سر جزم، بلکه از دل زخم.
اودن مینویسد و با صداقت اعتراف میکند: من به مدرنیته دو بار «بدهیام را پرداخت کردم». او از آن نسل از الهیدانانی است که مدرنیته را نهتنها زیستهاند، بلکه آن را تجربهٔ درونی کردهاند؛ از بطن باور به خدای بوطیقای اگزیستانسیالیستی بولتمان و شور اجتماعی روانکاوانه، تا شک در رهاییبخشی جنسی و فردگرایی افراطی. اما گسست واقعی در لحظهای روی میدهد که او برای یک سال مطالعاتی باید کتابهایی را با خود ببرد—و ناگهان درمییابد که چیزی در درونش تغییر کرده است. دیگر کتابهای جدید، نظریههای مد روز یا مکتبهای زمانه، او را ارضا نمیکنند. او دست به دامان پدران کلیسا، آگوستین، آکویناس و وسلی میشود. آنجا، در سکوت آن سطرهای کهن، حقیقتی تازه برایش رخ مینماید: شاید راه نجات نه در اختراع معنایی نو، بلکه در بازیابی صدایی فراموششده است.
مدرنیته، از نگاه اودن، فقط یک دورهٔ تاریخی نیست، بلکه نوعی ذهنیت است—و در نهایت، نوعی بیماری. بیماریای که خود را در چهار نشانه نشان میدهد: نسبیگرایی اخلاقی، فردگرایی خودبنیاد، لذتگرایی خودشیفته، و طبیعتگرایی تقلیلگرا. این چهار خصیصه، بهزعم او، نهتنها دستگاه فکری انسان مدرن را شکل دادهاند، بلکه بستر بحرانهای اجتماعی، اخلاقی و روحی زمانهٔ ما را فراهم آوردهاند. از پدیدهٔ «خانوادههای بدون پدر» تا اعتیاد و آوارگی، از بیمعنایی آیینی تا تهیشدگی روانی—همهٔ اینها نشانههای انحلال تدریجی جهانبینی مدرناند که دیگر پاسخگو نیست.
اما اودن، بهجای فرو رفتن در ورطهٔ پوچگرایی یا نیهیلیسم، راه دیگری را میپیماید: بازگشت به «الهیات کلاسیک». بازگشتی نه به معنای واپسگرایی، بلکه به منزلهٔ کشف دوبارهٔ عمق سنت، بهمثابهٔ زبانی برای بیان حقیقتی که هنوز زنده است. او مدعی نیست که گذشته بهتر است تنها به این دلیل که گذشته است. او میگوید: معیار ما نباید قدمت باشد، بلکه وفاداری به حقیقت مکشوف در چهرهٔ مسیح. اما حقیقت در دنیای مدرن بهآسانی با تازگی اشتباه گرفته میشود. در حالی که در قرون اولیه، بدعت در نوآوری نهفته بود، مدرنیته بدعت را در کهنگی میبیند.
نقطهٔ عطف زندگی فکری اودن زمانی است که درمییابد سنت، نه دشمن حقیقت، که بستر انتقال آن است. او از اینجا دفاع میکند که نمیتوان تنها به کتاب مقدس اکتفا کرد و سنت را نادیده گرفت. چرا که همین سنت بود که کتاب را نگه داشت، تفسیری به آن بخشید، و آن را به ما رساند. بدون جامعهٔ مؤمنان، بدون اجماع روحالقدس در تاریخ، آنچه میماند صرفاً کلماتی روی کاغذ است.
و این بازگشت به سنت، بهقول خودش، بهسادگی توسط همقطاران لیبرال او نادیده گرفته نمیشود؛ برخی او را «خطرناک» میخوانند، چرا که از ارتدکسی، از توبه، از تثلیث، از کفاره سخن میگوید—چیزهایی که در دانشگاههای لیبرال، بیشتر یادگارانی از دوران باستان شمرده میشوند تا مفاهیم زنده.
اما پیام اصلی اودن روشن است: ما در دورانی هستیم که مدرنیته نهتنها فروپاشیده، بلکه در حال رقم زدن فضای پسامدرن است. پسامدرن، آنگونه که او تعریف میکند، نه پذیرش بیچونوچرای آخرین نظریهها، بلکه وقوفیست تلخ و شریف به شکست مدرنیته. در این فضا، ایمان دوباره به سخن درمیآید؛ سنت دوباره معنا مییابد؛ و خدا، نه بهعنوان مفهوم، بلکه بهمثابهٔ حضور، به قلب انسان بازمیگردد.
اودن، با چرخشی شگفت، به جایی میرسد که دعا میکند تا «انجیلی» شود—نه در معنای حزبی آن، بلکه در معنای کسی که زندگیاش را بر اساس مژدهٔ نجات در عیسی مسیح تنظیم کرده است. او، در آشتی دادن پیتیسم با سنت، روانکاوی با روحالقدس، عقل با مکاشفه، راهی را پیشنهاد میدهد که نهتنها برای مسیحیان غربی، بلکه برای هر اندیشمند دینداری که در جهان مدرن سرگردان است، میتواند آغاز دوبارهای باشد.
https://www.christianitytoday.com/2011/10/back-fathers/
@PhilosophyHistoryPolitics
Christianity Today
Back to the Fathers - Christianity Today
Every turn in Thomas Oden's theology took him further left, until he came face to face with Augustine and Wesley.
Forwarded from گارفیلد تیوی|GarfieldTV (گارفیلد)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه ۶ کلاسه پیدا نمیشه وقتی حرف میزنه به ایرانی بودنمون افتخار کنیم ؟
پروفسورتون رو بردارید بزارید دم کوزه هر چند ممکنه آب کوزه هم قطع شه !!!!!
✍️| #گارفیلد
『Join ☢️ @GarfieldTV 』
پروفسورتون رو بردارید بزارید دم کوزه هر چند ممکنه آب کوزه هم قطع شه !!!!!
✍️| #گارفیلد
『Join ☢️ @GarfieldTV 』
😭4
Forwarded from اهل بیت مدیا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
أَيْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَان
كجاست آن اميد شده براى از بين بردن ستم و دشمنى؟
رسانه اهلبیتمدیا
@AhleBeytMedia
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭7
Forwarded from ساندیس میم | Sandis Meme
✨ پست ویژه و حیاتی ✨
اجرتون با سید الشهدا
50470614410132046219861977998946(به نام امیر رضا خیری / روش بزنید کپی میشه)
@NimaQcy
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2