منطقه جهاد کبیر_The Great Jihad zone
490 subscribers
4.2K photos
2.82K videos
45 files
657 links
Islamic Revolution Versus the Jewish world : Dawn of sharia
Download Telegram
Forwarded from اسطرلاب (ДунеКнигхт)
...آنچه که در این نهضت مطرح است این است که ما وضعیت نهضت را بفهمیم، و مقصود را، مقصد از جمهوری اسلامی را آگاهانه تعقیب کنیم. تاکنون رژیم طاغوت، تمام احکام اسلام را، در همه کشور و در کادرهای آموزشی و غیر آموزشی، در وزارتخانه‌ها و ادارات، در ارتش و در سایر جاها، بر خلاف اسلام سیْر داده بود.

دستور اصلاً این بود که نگذارند اسلام در ایران به معنایی که دارد تحقق پیدا بکند؛ برای اینکه خارجیهایی که می‌خواستند از ما استفاده ببرند، و بی‌زحمت هم استفاده ببرند، اینها تبلیغاتشان و طرحشان این بود که اسلام را نگذارند ظهور پیدا بکند. آن مقداری که کاری به استفاده‌های آنها ندارد آن مقدار را مضایقه نداشتند، لکن آن بُعدهای دیگری که با استفاده آنها مخالف بود آنها را می‌خواستند اصلاً نگذارند تحقق پیدا بکند.

اینها کوشش داشتند به اینکه این معنا را به باور همه بیاورند که دین از سیاست جداست. دیانت یک احکامی است که بروند نمازی بخوانند، و چند تا هم از این مسائلی که هیچ ربطی به آن چیزهایی که آنها می‌خواهند نداشته باشد بگویند، و برگردند مشغول کارشان بشوند.
1
Forwarded from اسطرلاب (ДунеКнигхт)
اسطرلاب
...آنچه که در این نهضت مطرح است این است که ما وضعیت نهضت را بفهمیم، و مقصود را، مقصد از جمهوری اسلامی را آگاهانه تعقیب کنیم. تاکنون رژیم طاغوت، تمام احکام اسلام را، در همه کشور و در کادرهای آموزشی و غیر آموزشی، در وزارتخانه‌ها و ادارات، در ارتش و در سایر جاها،…
...آنها مشغول چپاولگری باشند و مشغول ظلم و جور به ملت. و قشرهایی که دینی هستند؛ اینها مشغول به اعمال دیانتی خودشان باشند، کاری نداشته باشند که چه می‌گذرد در این مملکت؛ کار نداشته باشند که خارجیها چه به سر این مملکت می‌آورند. برنامه دولتها در زمان طاغوت این بود. و دامن زده بودند به اینکه نگذارند روحانیون در سیاست دخالت بکنند. و شاید بسیاری از خود روحانیون هم باورشان آمده بود که نباید در امور سیاسی دخالت کنند. و بسیاری از جوانهای ما هم باورشان آمده بود که نباید اینها در امور سیاسی دخالت بکنند. حتی، از قراری که گفتند، یکی از همین افراد فاسد وابسته، در همین چند روز، در یک جایی به این صورت گفته بود که ما می‌خواهیم قداست روحانیون محفوظ باشد؛ اینها دخالت در امور مملکتی نکنند تا قداستشان محفوظ باشد!

این یک حیله‌ای است که غربیها به کار بردند؛ و وابستگان به آنها هم از آنها تقلید کردند به اسم اینکه قداست اینها محفوظ باشد؛ یعنی اینها همان بروند توی مسجدها و دعا بخوانند تا قداستشان محفوظ باشد، و کاری به مملکت و کاری به دولت و کاری به مجلس و کاری به دیگر قشرهایی که باید باشد نداشته باشند؛ اینها را بگذارند برای چپاولگرها، و دعا و ذکر خودشان را بگویند و کاری نداشته باشند. این یک برنامه‌ای است که ریخته شده است و ریخته شده بوده است در سالهای طولانی. و در زمان این پدر و پسر به آن دامن زیاد زده شده است، این حرف آنهاست.

سخنرانی امام خمینی(ره) به مناسبت شهادت حضرت امام جعفر صادق - علیه‌السلام - و سالروز فاجعه مدرسه فیضیه قم، با حضور بانوان مجتمع آموزشی طیبه پیراسته لنگرود - ۱۳۵۸/۶/۲۶

@astroIabee / اسطرلاب
Forwarded from The Frontline
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🆒🔻Sayyid Abdulmalik Al-Houthi:

How we wish those armed groups controlling Syria would unleash their knives, Allahu Akbar chants and ferocity against the Israeli soldiers.

❤️@FromTheFront
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥3🥰1
Forwarded from Redwan
🥰2😢1
Forwarded from گارفیلد تی‌وی|GarfieldTV (گارفیلد)
استاد رشیدپور هستند؛ از کارفرمایان پروژه وفاق آقایان در پشت صحنه ابتذال عشق ابدی

در ایام جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران، فرصت را مغتنم دیده بودند و می‌خواستند صداوسیما را اجبار کنند که به این شخص معلوم‌الحال برنامه بدهد.

اما با ایستادگی مسئولان رسانه ملی این پروژه ناکام ماند.

سطح چنین فردی همان برنامه ابتذالی است که در پشت صحنه‌اش حاضر شده است

بزودی شاهد حضور دختر رشید پور در عشق ابدی خواهیم بود؟!

✍️| #گارفیلد
『Join ☢️ @GarfieldTV
🤬4
This is why, for us, the return to race cannot merely mean a return to blood — especially in these twilight times, where almost irreversible mixtures have occurred. It must mean a return to the spirit of the race, not in a totemic sense, but in an aristocratic sense, related to the original germ of our 'form,' our civilization.

~ Julius Evola
این منگل روانی چه می‌گوید؟
اگر اندکی وجود دارید سریع‌تر بکشیدش پایین
از شریعتی تا سریع‌القلم؛ استحاله علوم انسانی و بحران هویت ایرانی

در چند دهه‌ی گذشته، علوم انسانی در ایران شاهد یک تحول نه‌چندان خاموش بوده است؛ تحولی که به‌زعم بسیاری از ناظران، بیش از آنکه توسعه‌ی معرفتی باشد، نوعی استحاله‌ی گفتمانی به شمار می‌رود. مسیری که از گفتمان انتقادی، انقلابی و بومی‌گرایانه‌ای با چهره‌هایی چون دکتر علی شریعتی آغاز شد، امروز به نظریه‌پردازی‌های لیبرال افرادی چون دکتر محمود سریع‌القلم رسیده است. اما این تغییر، صرفاً یک جابه‌جایی سلیقه‌ای در فضای آکادمیک نیست؛ بلکه نشانه‌ای از دگرگونی درک ما از انسان، جامعه، و هویت ایرانی است.

در گفتمان شریعتی، علوم انسانی ابزاری برای رهایی انسان از سلطه‌های بیرونی و درونی بود. شریعتی می‌کوشید با تکیه بر سنت‌های فکری اسلامی و بومی، در برابر استعمار، امپریالیسم و مدرنیته‌ی مسلط ایستادگی کند. او به جای پیروی از نظریات وارداتی، به بازسازی سنت و مدرنیته در بستر ایرانی می‌اندیشید؛ سنتی که ریشه در زیست‌جهان مردم این سرزمین داشت، و مدرنیته‌ای که باید در نسبت با این ریشه‌ها بازتعریف می‌شد.

در مقابل، گفتمان غالب امروز در علوم انسانی ایران، با تأکید بر مفاهیمی چون عقلانیت ابزاری، توسعه‌گرایی، کارآمدی، و نهادسازی به سبک غربی، عملاً به یک نسخه‌ی بومی‌نشده‌ی نظریه‌های لیبرال غربی تقلیل یافته است. این گفتمان، به‌جای مقاومت معرفتی در برابر سلطه، به نوعی مطابقت نخبگانی با نظم جهانی موجود تبدیل شده است. جامعه‌شناسی هابزی، نظریه‌های کلاسیک لیبرال یا پارادایم‌های نئولیبرالی اقتصاد، بدون درنظر گرفتن بستر فرهنگی، تاریخی و سیاسی ایران، به‌سادگی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شوند و در سیاستگذاری‌ها الهام‌بخش‌اند. نتیجه، نه رشد عقلانی جامعه، که نوعی تهی شدن هویتی و بحران معنا در تفکر ایرانی است.

بدتر آن‌که، این تحولات تنها در سطح آکادمیک نمانده، بلکه در سیاستگذاری‌های کلان نیز بازتاب یافته است. رویکرد لیبرال به اقتصاد که در دهه‌ی ۱۳۸۰ با خصوصی‌سازی گسترده، حذف حمایت‌های دولتی و بازارمحوری افراطی دنبال شد، نه‌تنها مشکلات ساختاری را حل نکرد، بلکه شکاف طبقاتی، نابرابری و فساد نهادی را تشدید کرد. از سوی دیگر، سیاست خارجی برآمده از گفتمان امنیت‌زدایی و تنش‌زدایی بدون پشتوانه، نه به اقتدار منطقه‌ای ایران افزود و نه تهدیدات را کاهش داد؛ بلکه در مواردی نظیر تقابل با رژیم صهیونیستی، به تحلیل رفتن خطوط قرمز امنیتی و تضعیف بازدارندگی راهبردی انجامید.

به‌بیان دیگر، آنچه در حال روی دادن است، نه یک تغییر طبیعی در مسیر علوم انسانی، بلکه یک استحاله‌ی تدریجی از عقلانیت انتقادی و بومی به عقلانیت آریستوکراتیک و انطباق‌جو است؛ استحاله‌ای که بنیان‌های فکری انقلاب را تهی کرده، و آرمان عدالت، استقلال و هویت را به حاشیه رانده است.

بازگشت به گفتمان انتقادی-بومی به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه به معنای بازخوانی سنت و مدرنیته از منظر مردم این سرزمین است؛ از دل تاریخ، فرهنگ، دردها و آرمان‌های این ملت. علوم انسانی باید بار دیگر از دل مردم برخیزد، برای مردم باشد، و در جهت آزادی و عدالت گام بردارد، نه در خدمت مدیریت تکنوکراتیک وضعیت موجود.

#نقد
ندای خون | بصیر
@nedayekhoon
1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقوق کارگر در جامعه تورم ایجاد می‌کند؟ نه خیر. تورم القایی را این مازراتی‌هایی که می‌خرند و می‌اندازند توی خیابانها ایجاد می‌کنند. مازراتی را من سوار می‌شوم یا محسن؟ خوب می‌خوام سوار نشه
5
یک سال
💔15
‏الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
10
گویا نزول پی‌درپیِ رحمت‌های الهی نزدیک است...
5👍1
منطقه جهاد کبیر_The Great Jihad zone
این منگل روانی چه می‌گوید؟ اگر اندکی وجود دارید سریع‌تر بکشیدش پایین
باز هم تکرار می‌کنم:
اگر اندکی وجود و شرف و غیرت دارید، این حیوان رو با پس گردنی عزل کنید
👏10👍2
«بازگشت به پدران: روایتی الهیاتی از گسست با مدرنیته»

مدرنیته، برخلاف آن‌چه اغلب در هیاهوی علم‌گرایی و پیشرفت فنی‌اش دیده می‌شود، حامل نوعی الهیات نهفته است؛ الهیاتی که نه در پرستش مستقیم خدا، بلکه در طغیان پنهان علیه صورت‌های سنتی تجربهٔ امر قدسی رخ می‌دهد. توماس اودن، متفکری که روزگاری خود از دلباختگان این طغیان بود، در میانهٔ راه به نقطه‌ای رسید که دریافت بهای مدرنیته نه فقط بحران معرفتی، که نوعی فراموشی روحانی است. روایت او، روایت انسان مدرنی‌ست که پس از سرگشتگی در کوچه‌پس‌کوچه‌های روان‌کاوی، اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم و آزادی‌های بی‌مهار، بار دیگر چشم به افق‌های دیرآشنای سنت دوخت—نه از سر جزم، بلکه از دل زخم.

اودن می‌نویسد و با صداقت اعتراف می‌کند: من به مدرنیته دو بار «بدهی‌ام را پرداخت کردم». او از آن نسل از الهی‌دانانی است که مدرنیته را نه‌تنها زیسته‌اند، بلکه آن را تجربهٔ درونی کرده‌اند؛ از بطن باور به خدای بوطیقای اگزیستانسیالیستی بولتمان و شور اجتماعی روان‌کاوانه، تا شک در رهایی‌بخشی جنسی و فردگرایی افراطی. اما گسست واقعی در لحظه‌ای روی می‌دهد که او برای یک سال مطالعاتی باید کتاب‌هایی را با خود ببرد—و ناگهان درمی‌یابد که چیزی در درونش تغییر کرده است. دیگر کتاب‌های جدید، نظریه‌های مد روز یا مکتب‌های زمانه، او را ارضا نمی‌کنند. او دست به دامان پدران کلیسا، آگوستین، آکویناس و وسلی می‌شود. آن‌جا، در سکوت آن سطرهای کهن، حقیقتی تازه برایش رخ می‌نماید: شاید راه نجات نه در اختراع معنایی نو، بلکه در بازیابی صدایی فراموش‌شده است.

مدرنیته، از نگاه اودن، فقط یک دورهٔ تاریخی نیست، بلکه نوعی ذهنیت است—و در نهایت، نوعی بیماری. بیماری‌ای که خود را در چهار نشانه نشان می‌دهد: نسبی‌گرایی اخلاقی، فردگرایی خودبنیاد، لذت‌گرایی خودشیفته، و طبیعت‌گرایی تقلیل‌گرا. این چهار خصیصه، به‌زعم او، نه‌تنها دستگاه فکری انسان مدرن را شکل داده‌اند، بلکه بستر بحران‌های اجتماعی، اخلاقی و روحی زمانهٔ ما را فراهم آورده‌اند. از پدیدهٔ «خانواده‌های بدون پدر» تا اعتیاد و آوارگی، از بی‌معنایی آیینی تا تهی‌شدگی روانی—همهٔ این‌ها نشانه‌های انحلال تدریجی جهان‌بینی مدرن‌اند که دیگر پاسخ‌گو نیست.

اما اودن، به‌جای فرو رفتن در ورطهٔ پوچ‌گرایی یا نیهیلیسم، راه دیگری را می‌پیماید: بازگشت به «الهیات کلاسیک». بازگشتی نه به معنای واپس‌گرایی، بلکه به منزلهٔ کشف دوبارهٔ عمق سنت، به‌مثابهٔ زبانی برای بیان حقیقتی که هنوز زنده است. او مدعی نیست که گذشته بهتر است تنها به این دلیل که گذشته است. او می‌گوید: معیار ما نباید قدمت باشد، بلکه وفاداری به حقیقت مکشوف در چهرهٔ مسیح. اما حقیقت در دنیای مدرن به‌آسانی با تازگی اشتباه گرفته می‌شود. در حالی که در قرون اولیه، بدعت در نوآوری نهفته بود، مدرنیته بدعت را در کهنگی می‌بیند.

نقطهٔ عطف زندگی فکری اودن زمانی است که درمی‌یابد سنت، نه دشمن حقیقت، که بستر انتقال آن است. او از این‌جا دفاع می‌کند که نمی‌توان تنها به کتاب مقدس اکتفا کرد و سنت را نادیده گرفت. چرا که همین سنت بود که کتاب را نگه داشت، تفسیری به آن بخشید، و آن را به ما رساند. بدون جامعهٔ مؤمنان، بدون اجماع روح‌القدس در تاریخ، آن‌چه می‌ماند صرفاً کلماتی روی کاغذ است.

و این بازگشت به سنت، به‌قول خودش، به‌سادگی توسط هم‌قطاران لیبرال او نادیده گرفته نمی‌شود؛ برخی او را «خطرناک» می‌خوانند، چرا که از ارتدکسی، از توبه، از تثلیث، از کفاره سخن می‌گوید—چیزهایی که در دانشگاه‌های لیبرال، بیشتر یادگارانی از دوران باستان شمرده می‌شوند تا مفاهیم زنده.

اما پیام اصلی اودن روشن است: ما در دورانی هستیم که مدرنیته نه‌تنها فروپاشیده، بلکه در حال رقم زدن فضای پسا‌مدرن است. پسا‌مدرن، آن‌گونه که او تعریف می‌کند، نه پذیرش بی‌چون‌وچرای آخرین نظریه‌ها، بلکه وقوفی‌ست تلخ و شریف به شکست مدرنیته. در این فضا، ایمان دوباره به سخن درمی‌آید؛ سنت دوباره معنا می‌یابد؛ و خدا، نه به‌عنوان مفهوم، بلکه به‌مثابهٔ حضور، به قلب انسان بازمی‌گردد.

اودن، با چرخشی شگفت، به جایی می‌رسد که دعا می‌کند تا «انجیلی» شود—نه در معنای حزبی آن، بلکه در معنای کسی که زندگی‌اش را بر اساس مژدهٔ نجات در عیسی مسیح تنظیم کرده است. او، در آشتی دادن پیتیسم با سنت، روان‌کاوی با روح‌القدس، عقل با مکاشفه، راهی را پیشنهاد می‌دهد که نه‌تنها برای مسیحیان غربی، بلکه برای هر اندیشمند دینداری که در جهان مدرن سرگردان است، می‌تواند آغاز دوباره‌ای باشد.


https://www.christianitytoday.com/2011/10/back-fathers/

@PhilosophyHistoryPolitics