‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌فـرمانده نـعنا ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌
245 subscribers
6 photos
2 videos
3 links
‌ Твои глаза сияют, как бриллианты
Download Telegram
لب ها به دروغ گشوده می شوند و حرف ها قلب هایی را لمس می کنند، دست ها به نوازش می پردازند و چشم ها حقایق را برملا می کند.
پروانه ها در قلب ها شناورند و پرواز میکنند ولیکن همان لب ها، همان حرف ها، و همان پروانه ها قلب ها را به جنون می رسانند و خاکستر می کنند.
3
🌟پرایوت تشریف میارید ؟
کسایی که میشناسم ادمین میشن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝖬𝖮𝖱𝖠𝖭𝖠 (‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗆𐔎𝗇)
Forwarded from 𝖬𝖮𝖱𝖠𝖭𝖠 (‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗆𐔎𝗇)
همهٔ‌انسـان‌هـادرنهـایـت‌تنـها‌هستنـد؛
‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ جـز مـن‌ و او ..

می‌گویند همه‌ی انسان‌ها در نهایت تنها هستند و همه یکدیگر را تنها می‌گذارند . هیچکس برای هیچ بنی‌بشری ابدی نیست و همگی در صحنه‌ی آخر زندگی بی هیچ پناهی از آغوش زمین جدا میشویم . قبلاً , در گذشته‌ای نه‌چندان دور .. بسیار به این موضوع باور داشتم و ایمانی در من ایجاد کرده بود که وهم و خیالِ کوچک و نادانم تصور می‌کرد که تغییر ناپذیر است و این موضوع تنها حقیقت‌ ِ زندگی‌ام است . چندانی به این ترتیب باور داشتم که تنهایی بهانه‌ای به دست آورده بود و گریبان زندگی‌ام را گرفته بود و من , در چنان سایه‌ی تاریکی از تنهایی فرو رفته بودم که گویا جزؤی از آن هستم . بله , جزؤی از آن بودم تا قبل اینکه درخشندگیِ خورشید در پس پردهٔ تاریکیِ شب طلوع کند و آن را کنار بزند . جزؤی از آن بودم و دیدم دستی کودکانه و کوچک آن‌چنان لطیف مرا در آغوش خود می‌کشد که تمام تنم در داغی لمسش می‌سوخت ‌. جزؤی از آن بودم تا قبل از اینکه جزؤی از تو شوم . تو , تو .. جسم یخ زده‌ی من را در آغوش کشیدی و زمزمه‌هایت آنقدر اطمینان بخش بود که لحظه‌ای خیال کردم آن حقیقتی که تمام ایمانم بود , مانند برفی بر زمین ذهنم بارید و محو شد . انگار که پیش از آن هیچوقت وجود نداشته است .
لحظه‌ای خیال کردم و همین کافی بود که بوسه‌ای از تو در میان شلوغی بر گونه‌ی تب کرده‌ام بنشیند تا خیال را زندگی و حقیقت را پوچ بیابم .
حالا .. زمان زیادی گذشته‌است و من دیگر ایمان و باوری در زندگی ندارم . چرا که تمامی آنها با آمدن تو نابود شد .
‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ تو حقیقتی هستی که انکار ناپذیر است و نمیتوان با پارچهٔ نازکی مانع تابیدن نور عشقت شد .
حال تو حقیقت و ایمان هستی و من می‌توانم به راحتی قلم دست گرفته و صفحه‌ای را این چنین آغاز کنم : همهٔ انسان ها در نهایت تنها هستند جز؛ من و او ..
「 @ 𝖪𝖨𝖬 𝖴𝖲𝖤𝖱 」𝟢𝟣
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌🍷 ‌ ‌ # 𝗍𝖾𝖺𝗁𝗒𝗎𝗇𝗀