جریانـ
4.97K subscribers
2.15K photos
2.14K videos
49 files
2.73K links
♻️ جريانى براى گسترش
آگاهى، مسئولیت، همبستگی و شادى همگانی
با هدف مراقبت از ایران‌زمین، ایرانیان و فارسی‌زبانان
در پیوند با زمین و دیگرمردمان ♻️

جریانـ | رسانهٔ فرهنگ و جامعه

در «جريانـ» باشيد!

جریان در اینستاگرام:
https://instagram.com/jaryaann_
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سوگ و حماسه

مراسم چهلم کشته‌شدگان #دی‌ماه_خونین در نجف‌آباد

@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕯 برگزاری غافلگیرانهٔ چهلم پسر برای پدر

دانش‌آموزان مدرسه‌ای در نارمک تهران که پدر صدرا سلطانی در آن تدریس می‌کرد، پنج‌شنبه ۳۰ بهمن‌‌ماه در همدردی با آموزگار خود، بدون اعلام قبلی، مراسم چهلم پسرش را در کلاس درس برگزار کردند.

جاویدنام #صدرا_سلطانی، ۲۴ ساله، دانشجوی معماری، روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ خورشیدی در جریان اعتراضات #دی‌ماه_خونین در محله نارمک کشته شد.

#قدرشناسی #نسل_نو
@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⁨هم‌خوانی سرود #وطنم در چهلم ⁧#رها_بهلولی‌پور⁩ در بهشت زهرای فیروزآباد استان فارس جلوه‌‌ای دیگر از #خودآگاهی_ملی و #ایران‌دوستی مردم

رها، دانشجوی ۲۳ ساله دانشگاه تهران بود که پنجشنبه ۱۸ #دی‌ماه_خونین کشته شد.
@Jaryaann
در تروماهای جمعی، خشم اغلب جایی تخلیه می‌شود که امن‌تر است:
نه در برابر منبع اصلی درد، بلکه در رابطه‌ی نزدیک؛ با شریک زندگی، فرزند، دوست صمیمی. به این پدیده می‌گویند جابجایی هیجان (Emotional Displacement):
وقتی سیستم روانی نمی‌تواند خشم را در جای واقعی‌اش تجربه یا ابراز کند، آن را به کسی منتقل می‌کند که حضورش در دسترس‌تر و امن‌تر است.
اما روابط صمیمی قرار نیست محل تخلیه‌ی زخم‌های جمعی باشند.
در این شرایط اولین قدم چیست؟ تشخیص اینکه این خشم «متعلق به اکنون نیست»، بلکه بازمانده‌ی تجربه‌هایی است که هنوز سوگواری و پردازش نشده‌اند.
«آگاهی»، «مرز»، و «نام‌گذاری هیجان» سه گام برای جلوگیری از انتقال تروما به رابطه است.

✍🏼 دکتر رضا محقق (روان‌درمانگر)

#ترومای_جمعی #سوگ_جمعی #جابجایی_هیجان #سلامت_روان

🔗 برگۀ اینستاگرام نویسنده
#روان‌زخم #خشم #روانشناسی
#وضعیت_امروز_جامعه_ما
@Jaryaann
دکتر محمد دهقانی، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و عضو سابق هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران که در سال ۱۳۸۶ از دانشگاه تهران اخراج شد از جمله پژوهشگرانی‌ست که عمر خود را برای خدمت به فرهنگ و ادبیات این سرزمین گذاشته‌اند و آثار پرشمار و متنوعی را ترجمه و تألیف کرده‌اند. او به تازگی طی یادداشتی در کانال تلگرام خود از مخاطبان و سایر شهروندان خواسته است که با خرید و مطالعه آثار او به یاری‌اش بیایند.

دریغ بسیار از آنچه این سالیان بر سر فرهنگ و اهالی فرهنگ آمده؛ در پیوند (لینک) زیر می‌توانید فهرست بلندبالای کتاب‌های ایشان را ببینید:
https://www.iranketab.ir/profile/1157-mohamad-dehghani

@Jaryaann
⚪️ تخیل جمعی "ایران آینده"

آنچه تصاویر و روایت‌های شگفت این روزها از جای‌جای ایران در شهرها و روستاها به ما می‌گویند این است که تخیل جمعی تازه‌ای از ایران در ایران شکل گرفته‌است. تخیلی که زبانی خاص خود دارد، استعاره‌هایی از آن خود دارد، توانایی نام‌سازی و نام‌گذاری دارد،‌ به روایتی از تاریخ ایران مجهز است و از اساطیر و حماسه‌های آن تغذیه می‌کند و آینده‌ای را برای صاحبان این تخیل ملموس و محسوس کرده‌است.

این تخیل چنان قدرتمند است که توانسته آیین‌های مرسوم را تغییر شکل دهد، عزا را به جشن و حماسه بدل کند و تا بسیاری ویژگی‌های جزئی و فردی، از پوشیدن لباس تا آراستن مو، امتداد یابد. امر محوری در این تخیل "ایران" است و درست در تقابل با تخیل جمعی "اسلام سیاسی" شکل گرفته که انقلاب ۵۷ را شکل داد. همین تخیل وقایع دی‌ماه را از شورشی خیابانی یا اعتراضی اقتصادی جدا می‌کند.

تغییرات بنیادین با اتکا به تخیل جمعی گسترده ممکن می‌شوند، امری که جریان‌های سیاسی دهه‌های اخیر فاقد آن بوده‌اند و هنگام که چنین تخیلی شکل گرفت امری هم‌سنخ آن می‌تواند آن را کنار بزند نه سرکوب و گلوله.
تخیل گرم است و قوی، و در جان‌ها رسوخ می‌کند آن‌ها را به حرکت در می‌آورد، می‌تواند بر ترس غلبه کند و حتی به نثار و ایثار جان بینجامد.

فردای ایران در این ناله‌ها و فریادها و نغمه‌ها و هلهله‌ها و دست‌افشانی‌ها در حال ساخته‌شدن است. باید به آنها خوب نگریست.

✍🏼 #امیر_مازیار
🔗 منبع
#خودآگاهی_ملی #وضعیت #ایران_فردا
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚪️ بازخوانی سرود #وطنم (ایران جوان) توسط این چهره‌های مصمم و دوست‌داشتنی با این توضیح :
خوندیم به عشق همه مردم #ایران ♥️🤍💚
صدایی از قلب #همدان، تقدیم به تمام ایران❤️🤍💚


🔗 منبع

#ایران‌دوستی #نسل_نو
@Jaryaann
♦️ایران و سمبل‌هایش

آن‌که به بیرون می‌نگرد، خواب می‌بیند؛ آن‌که به درون می‌نگرد، بیدار می‌شود.
#کارل_گوستاو_یونگ


در دل کوچه‌ها و خیابان‌های این سرزمین، در هر خانه و هر دل، ردپای تاریخ و نمادها دیده می‌شود. یونگ نوشته بود انسان از راه نمادها می‌تواند به لایه‌های عمیق‌تر وجودش دست پیدا کند؛ جایی که فقط خاطره‌های شخصی نیست، بلکه تجربه‌های نسل‌های پیش از ما هم آرام گرفته‌اند. او نامش را گذاشته بود «ناخودآگاه جمعی»؛ مخزنی از تصویرها و روایت‌هایی که در لحظه‌های دشوار، بی‌صدا سر برمی‌آورند و یادآوری می‌کنند که تنها نیستیم. شاید ما هم امروز همین را حس می‌کنیم.
برای شاعران و بزرگان ما نیز چنین بوده است. مولوی در زمانه‌ای زندگی می‌کرد که جهانش زیر سم اسبان مغول فرو ریخت. شهرها ویران شد، آدم‌ها پراکنده شدند، امنیت و آرامش از میان رفت. اما در شعرهایش سوگ نیست؛ بلکه نوعی تکیه بر نیروی درونی هست. وقتی می‌گوید «رستم دستانم آرزوست»، از سمبلی حرف می‌زند که انسان را سرپا نگه می‌دارد.
حافظ نیز در زمانه‌ای آشفته از سلیمان و داوود و زرتشت سخن می‌گوید، از آتش و نور و باغ. انگار در دل بی‌ثباتی، به ریشه‌ها اشاره می‌کند؛ به اینکه این سرزمین پیش از این هم سختی دیده و باز ادامه داده است. این یادآوری، بیش از آنکه حماسی باشد، نوعی دلگرمی آرام است: ما پیشینه‌ای داریم، حافظه‌ای داریم و گاه آن را احضار و روایت می‌کنیم.
امروز وقتی به ایران نگاه می‌کنیم، بعضی نمادها دوباره پررنگ شده‌اند: شیر و خورشید، رستم، آرش، ققنوس… این‌ها فقط تصویر نیستند؛ تکه‌هایی از حافظه تاریخی ما هستند. ققنوس، پرنده‌ای که از خاکستر خودش برمی‌خیزد، یادآور توان بازسازی است؛ سوختن همیشه پایان نیست. وقتی دل‌مان می‌گیرد، ناخودآگاه به این تصویرها فکر می‌کنیم؛ چون می‌دانیم که پیش از ما هم تاریکی بوده و بعد روشنایی پدیدار شده است.
اما در کنار این بیداری، باید هشیار نیز باشیم. یونگ از «سایه» سخن می‌گفت؛ بخشی از وجود که اگر نادیده گرفته شود، می‌تواند به خشم، نفرت و فرافکنی تبدیل شود. نمادها، اگر آگاهانه تفسیر نشوند، ممکن است ما را در برابر هم قرار دهند یا ابزار سوءاستفاده رهبران شوند. اما وقتی با خرد و مسئولیت با آنها مواجه شویم، همان نمادها می‌توانند حس همبستگی و رشد جمعی ایجاد کنند؛ ما را به هم نزدیک کنند و به بازسازی کمک کنند.
و این همان چیزی است که تاریخ و ادبیات ما بارها نشان داده‌اند: وقتی کهن‌الگوها آگاهانه و خردمندانه درک می‌شوند، می‌توانند به ما نیرو و امید بدهند، نه خشم و نفرت. نگاه به شاهنامه و داستان‌های ایران، یادآوری همین توان و نکته است:

چو بازارگانی برآید ز دست
توان کرد با یاد او بار بست

آری؛ ایران بارها سوخته است، از حمله‌ها، از تفرقه‌ها، از اشتباه‌های مکرر. اما هر بار کسانی بوده‌اند که دوباره ساخته‌اند، دوباره کاشته‌اند، دوباره نوشته‌اند. راز ماندگاری همین است: نه انکار درد، نه غرق شدن در آن؛ بلکه پذیرفتنش و ادامه دادنی خردمندانه با کمک نمادها و الگوها و حفظ همراهی و همدلی‌های انسانی...

ما در سخت‌ترین سال‌ها هم برای هم دل سوزانده‌ایم.

شاید صبح و روشنی همیشه یک لحظه‌ی ناگهانی نباشد؛ شاید آرام برسد، در دل همین روزهای سخت، در مهربانی‌ها و کمک‌های روزمره و جزئیات به ظاهر کوچک.

و شاید صبح از جایی آغاز شود که دوباره به هم تکیه کنیم و دست یکدیگر را بگیریم.

امید، اگر چیزی باشد، همین است: باور کنیم می‌توانیم بهتر بسازیم؛ با آگاهی، با همدلی، و با یادآوری اینکه ریشه داشتن یعنی مسئولیت داشتن. برای ایران، برای مردمش، برای دل‌هایی که این روزها سنگین است اما هنوز می‌تپد، برای فردایی که قرار نیست تنها و تنها افسانه ای صرف باشد؛ بلکه انسانی‌تر و روشن‌تر.....
«أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»


✍🏼 حسین معینی
دوم اسفند ۱۴۰۴
🔗 منبع
#خودآگاهی_ملی #اسطوره #باهمسازی
@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💠 ریشه‌های کنش متفاوت خانواده‌های داغدار

دکتر #داریوش_رحمانیان در نشست یکشنبه ۳ اسفند ماه در موسسه رحمان، در تحلیل ریشه‌های فرهنگی و تاریخی پایکوبی، دست‌افشانی و سرودخوانی خانواده‌های داغدار، ضمن نقد روایت شکست و #خودخوارانگاری نسبت به جامعه ایرانی، از #تداوم_فرهنگی و وجود نوعی فرهیختگی در جامعه و از نقش سنت‌ها و آیین‌ها در تاب‌آوری ایرانیان در برابر بحران‌ها و از جایگاه #امید و #شادی در فرهنگ ایرانی می‌گوید.

🔗 کانال تلگرام موسسه رحمان
#وضعیت
@Jaryaann
جان ایرانیان مهم است.

این باید سنگ بنای هر تحلیل، راهبرد و نظم سیاسی‌ای باشد. یعنی نمی‌توان کشتن شهروندان در #دی‌ماه_خونین را «بهای ناگزیر تأمین امنیت یا مقاومت در برابر غرب» دانست یا در سوی دیگر وجود این جان‌باختگان را هزینهٔ اجتناب‌ناپذیر مبارزه برای آزادی و خوشبختی دانست.

بهای هیچ مطلوب اجتماعی (امنیت، نظم و رفاه) و هیچ آرمانی (آزادی، برابری و استقلال) تجویز یا توجیه گرفتن جان انسان دیگر یا ثانویه تلقی کردن آن نیست. این همه خون بر زمین ریخته جای توجیه ندارد؛ این فاجعه نتیجه سال‌ها توجیه و نادیده گرفتن ارزش جان ایرانیان است؛ آن هم در فرهنگی که آزردن کوچکترین موجود (مور) را از آن رو که #جان_شیرین دارد ناروا می‌داند. البته که واکنش جامعه در برابر این فاجعه نشان می‌دهد اکثریت ایرانیان (با تمام اختلاف‌ها) به شدت روی این موضوع حساسیت اخلاقی به‌جایی دارند. ما نمی‌توانیم چشم بر این‌همه کشته و زخم بر جا گذاشته ببندیم. باید بیاندیشیم که با این زخم چه کنیم؟ چگونه در هیاهوی روزگار از یادش نبریم؟ و چگونه می‌توان مانع تکرار چنین مصیبتی شد؟

ما در هیچ لحظه‌ای نباید ارزش جان ایرانیان را نادیده بگیریم؛ نفسِ جان مهم است، زنده بودن، نفس کشیدن، دم-بازدم، دم-بازدم؛ از این رو باید در برابر تمام سازوکارهایی که با انسانیت‌زدایی‌ و انواع برچسب‌ها، جان شهروند ایرانی‌ (با هر عقیده‌، گرایش سیاسی‌ و از هر طبقه‌ای) را کم‌ارزش و ناچیز می‌شمارند، بایستیم؛ انسان‌ها فارغ از باورشان اعداد و آمار بی‌جان، بی‌روح و بی‌رویا نیستند؛ گوشت قربانی، بازیچه پروژه‌ها، قدرت‌نمایی‌ها و بهانه تصفیه‌حساب‌های سیاسی نیستند؛ ابزار حفظ قدرت یا نیل به قدرت یا تحقق هیچ آرمانی هم نیستند؛ هیچ ایده و آرمانی هم نمی‌تواند علیه زندگی باشد. امنیت، عدالت و آزادی برای زندگی‌ست، نه علیه آن و هر مبارزه‌ای باید در نهایت «مراقب جان» و «پاسبان زندگی» باشد. «زندگی» که ارزشی بیش از زیست و زنده ماندن دارد. پروای جان نقطه عزیمت ماست نه مقصد ما؛ ایرانیان باید زنده بمانند، نه با ترس، خفت و خواری که با کرامت انسانی، امنیت روانی و حد معقولی از رفاه و حتی این هم غایت مطالبات ایرانیان نیست، در کنار تمام این‌ها ما به دنبال «آزادی» به معنای وسیع کلمه‌ایم.

وضعیت کنونی امکان و توجیهی برای ادامه دادن ندارد و باید از آن گذر کنیم و در سوی دیگر گزینه‌ها و سناریوهای پیش رو را نیز باید با این سنجه ارزیابی کنیم که تا چه حد ضامن جان، زندگی و آزادی ایرانیان است.

درود بر زندگی، زنده باد آزادی، پاینده ایران!



پی‌نوشت:
۱. این یادداشت را روز دوم بعد از وصل اینترنت نوشتم اما برای انتشارش کمی دست نگه داشتم تا هم خودم با تأمل بیشتر، دوباره بخوانمش و بازنویسی کنم و هم با هیجانات کمتری خواند شود.

۲. بزرگترین نمود عینی و امروزی دغدغه این یادداشت، تلاش برای آزادی معترضان و جلوگیری از احکام اعدام و رسیدگی به آسیب‌دیدگان، خانواده‌های کشته‌شدگان و زندانیان است. به گمانم این باید اولویت جمعی ما در شرایط کنونی باشد.

۳. این‌که فردی خود تصمیم بگیرد از جانش برای آرمانش یا برای «دیگری» (عزیزان، میهن یا هم‌میهنان) بگذرد، موضوع متفاوتی است که «گاهی» و تحت شرایطی بسیار ستایش‌برانگیز هم می‌تواند باشد. (اگر احتمال مثمرثمر بودن این از جان گذشتن برای رسیدن به آن هدف زیاد باشد.) اما هیچ فرد، گروه یا حکومتی نمی‌تواند برای هر هدفی، هر چقدر ارزشمند ریختن خون دیگران را مجاز یا فاقد اهمیت یا اجتناب‌ناپذیر بداند.یعنی نمی‌توان گرفتن جان مسافران هواپیمایی اوکراینی را «بهای مقاومت در برابر آمریکا» دانست و نمی‌توان کشته‌شدن شهروندان در حمله اسرائیل را «هزینهٔ رسیدن به آزادی» (کدام آزادی؟) و کشتن هزاران هزار شهروند (هنوز دقیق نمی‌دانیم چقدر) در دی‌ماه ۱۴۰۴ را «بهای تأمین امنیت» (کدام امنیت؟) یا در سوی دیگر وجود این جان‌باختگان را هزینه‌ای اجتناب‌ناپذیر برای رسیدن به آزادی دانست.

۴. نه تنها جان ایرانی مهم است که جان افغانستانی و عراقی، جان شهروند اسرائیلی و فلسطینی و جان لبنانی و سوری هم مهم است؛ درست به همین خاطر نمی‌توان کشته شدن صد‌ها هزار سوری را بها و تاوان زنده نگه داشتن محور مقاومت در برابر جبهه امپریالیسم دانست و کشته شدن ده‌ها هزار فلسطینی را تاوان طبیعی حمله ۷ اکتبر.

۵. این روزها برخی جامعه را از سوگواری حذر می‌دهند و اکنون را وقت خشم می‌دانند. متوجهم که برخی نگرانند که جامعه دچار خمودگی و انفعال نشود اما در کلام برخی از گویندگان این سخن که در ساحل امن نشسته‌اند بی‌تفاوتی نسبت به جان معترضان عیان است. ضمن آن‌که ما به‌هیچ وجه در مقامی نیستیم که برای مردم سوگوار و زخم‌خورده تعیین تکلیف کنیم.

✍🏼 #کاوه_گرایلی
🔗 برگهٔ اینستاگرام نویسنده
#جان_ایرانیان_مهم_است

@Jaryaann
🌱 ساختن، رادیکال‌ترین نوع اعتراض به ویرانی است. در تاریخ آموزش ایران، کم نبوده‌اند مربیانی که منتظر «شرایط ایده‌آل» نماندند؛ بلکه در دل قحطی، جنگ، خفقان و ناامیدی، بذر آگاهی کاشتند تا در سخت‌ترین خاک‌ها، عمیق‌ترین ریشه‌ها را بدوانند.

ورق بزنید تا قصه ایستادگی ۶ چهره ماندگار آموزش ایران را بخوانید:
🔹 از #حسن_رشدیه که مدرسه‌اش را بارها غارت کردند، تا #باغچه‌بان که در بحبوحه تحولات پس از جنگ جهانی، چراغ آموزش کودکان استثنایی را روشن کرد.
🔹 #علی‌اکبر_صنعتی‌زاده و پناه دادن به کودکان یتیم، تا #توران_میرهادی که آموخت چگونه غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کند.
🔹 و از #محمد_بهمن‌بیگی در دل کوهستان‌ها و ایل‌های مسلح، تا #صمد_بهرنگی که با ماهی سیاه کوچولو، شجاعت را به کودکان فقیر هدیه داد.

💡 داستان ایستادگی در برابر ناملایمات، بن‌مایه مشترک زندگی این شش چهره است.

🔗 مدرسه معلمی الف ب
#ساختن #آموزش
#تو_یکی_نهی_هزاری_تو_چراغ_خود_برافروز
@Jaryaann