جریانـ
4.99K subscribers
2.15K photos
2.14K videos
49 files
2.73K links
♻️ جريانى براى گسترش
آگاهى، مسئولیت، همبستگی و شادى همگانی
با هدف مراقبت از ایران‌زمین، ایرانیان و فارسی‌زبانان
در پیوند با زمین و دیگرمردمان ♻️

جریانـ | رسانهٔ فرهنگ و جامعه

در «جريانـ» باشيد!

جریان در اینستاگرام:
https://instagram.com/jaryaann_
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️ما هرگز نمی‌میریم!

✍🏼 #شعر از: هوشنگ ابتهاج (#سایه)
🗣 خوانش: استاد #محمدرضا_شجریان

#وطن #ایران

🔗 صُراحی
#امید
@Jaryaann
وقتی طنز می‌خشکد!
نشانه‌ای نادر از یک زخم جمعی

در تاریخ معاصر ایران، طنز همیشه یکی از پایدارترین ابزارهای بقا بوده است. ایرانی‌ها حتی در تاریک‌ترین بزنگاه‌ها -از احتمال بروز جنگ تا خود جنگ، از زلزله و بحران‌های طبیعی تا فقر و فشارهای سیاسی- با شوخی، لطیفه و طنازی، واقعیت تلخ اجتناب‌ناپذیر را قابل‌تحمل کرده‌اند. طنز نه فقط یک واکنش احساسی، بلکه یک ساز و کار (مکانیسم) دفاع جمعی بوده؛ راهی برای پس‌زدن ترس، خشم و درماندگی. اما آنچه در سال ۱۴۰۴ رخ داد، یک استثناست.

برای نخستین‌بار، پس از یک فاجعه، در فضای عمومی ایران خبری از جوک‌ها، کنایه‌ها و طنزها نبود و واکنش‌های عمومی یا اعتراض بود یا سکوتی از سر بُهت و ناباوری. پدیده‌ای نامتعارف در ملتی که عادت دارد حتی مرگ را هم به شوخی بگیرد. این غیبت طنز، خود یک «نشانه اجتماعی» است.

در جامعه‌شناسی احساسات، طنز زمانی شکل می‌گیرد که ذهن هنوز توان «فاصله‌گذاری» با فاجعه را داشته باشد. شوخی یعنی هنوز می‌توانی از بیرون به درد نگاه کنی. اما وقتی ضربه آن‌قدر شدید و مهیب است که فاصله از بین می‌رود، طنز فرو می‌ریزد. در ۱۴۰۴، فاجعه نه یک خبر، بلکه یک تجربه زیسته جمعی بود؛ چیزی که به‌قدری نزدیک، عریان و سنگین بود که هر تلاش برای شوخی، شبیه خیانت به رنج تلقی می‌شد.

از منظر روان‌شناسی جمعی، این وضعیت نشان‌دهنده پرهیز آگاهانه جامعه از فاز «دفاع طنزآمیز» و انتخاب فاز «سوگ» است. سوگی که در لایه‌هایی هنوز ابزار و کلام مناسب بروز خود را پیدا نکرده است. طنز معمولاً وقتی بازمی‌گردد که جامعه یا ترمیم شده، یا بی‌حس و غیبت آن یعنی زخم همچنان عمیق و آثارش هنوز مهیب است.

شاید بتوان گفت یک نشانه عمق فاجعه دی‌ماه خونین ۱۴۰۴، بجز تصاویر، آمار، و روایت‌های هولناک، همین واقعیت ساده است:
در کشوری که خنده همیشه آخرین سنگر بوده، یک اجماع نانوشته شکل گرفته است که این درد، شوخی‌بردار نیست.


🔗 برگرفته از متن همرسانی‌شده در فضای مجازی (با کمی تغییر و بازنویسی) متأسفانه با وجود جست‌وجو، منبع اولیه و نویسنده متن ابتدایی را نیافتیم.

#وضعیت_امروز_جامعه_ما #طنز #دی‌ماه_خونین
@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در پس سیاهی فاجعه، نوری از #خودآگاهی_ملی و #ایران‌دوستی راستین به چشم می‌رسد؛ جایی که پسر در سوگ پدر از فرهنگ ایرانی می‌گوید و به مضمون سخنی اندیشیدنی از #بهرام_بیضایی* اشاره می‌کند و نقشه خونین میهن را بالای سر می‌برد و از انبوه جمعیت سوگوار در شهر #بابل می‌خواهد که به احترام تمام جان‌فدایان میهن #ای_ایران بخوانند.
🔗 شایان سماکوش
*با آنچه می‌سازیم ایرانی هستیم نه فقط با آنچه از دست ‌می‌دهیم.
#وضعیت_امروز_جامعه_ما #دی‌ماه_خونین
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پهلوان #رسول_خادم قهرمان کشتی ایران و جهان، روز یکشنبه ۲۶ بهمن‌ماه در #زورخانه آتش‌نشانی تهران با نوای #از_خون_جوانان_وطن لاله همراه با گروهی از باستانی‌کاران با لباس‌ سیاه میل گرفت. او در پایان تمرین در گود زورخانه چنین دعا کرد :
«آن‌هایی که به مردم ایران ظلم می‌کنند، در هر جای جهان که باشند، روسیاه شوند»

زورخانه یا پهلوان‌خانه میراث‌ فرهنگی ـ ورزشی ایران‌زمین، ریشه‌ای باستانی دارد و ترکیبی از ورزش، آیین، اخلاق، معنویت و هنر با تأکید بر فضائل اخلاقی مانند جوانمردی، احترام به بزرگ‌تر، تواضع و همدلی است. در سال ۲۰۱۰، «آیین‌های پهلوانی و زورخانه‌ای» به ثبت جهانی #یونسکو رسید.
🔗 منبع ویدئو
#شهرت_مسئولانه #میراث_فرهنگی
@Jaryaann
خون سیاوشان

افراسیاب نمی‌خواست هیچ ردّ و نشانی از خون سیاوش بماند. می‌دانست که خون سیاوخش نمی‌خسبد؛ رونده و رویاننده است. چون بر خاک بریزد از آن گیاه خواهد رست، و آن گیاه بر خواهد داد:
نباید که خون سیاوش زمین
ببوید؛ بروید گیا روز کین


بر آن بود، حتی به بهای ناچیز کردن دخترش- که از سیاوش بار گرفته بود- ریشهٔ سیاوش را از بیخ برکند. به قول فردوسی:
نخواهم ز بیخ سیاوش درخت
نه شاخ و نه برگ و نه تاج و نه تخت


کام افراسیاب برنیامد. نه فقط، فرزند سیاوش، کی‌خسرو، ماند و خون‌ پدر خواست که از خون سیاوش، درختی شگرف رست؛ درخت راز! درخت رمز! درخت هماره‌بهار و همیشه‌سبز که بر برگ‌برگش نقش سیاوش بود. درختی که نشان ناکامی افراسیاب در خاک‌مال کردن خون مظلوم بود:
ز خاکی که خون سیاوش بخورد
به ابر اندر آمد یکی سبز‌ نَرْد

نگاریده بر برگ‌ها چهر اوی

همی بوی مشک آید از مهر اوی

به دی‌مه بسان بهاران بدی
پرستشگه سوگواران بدی

در روایتی عتیق از اسکندرنامه آمده است که اسکندر به زیارت خاک سیاوش رفت. خاک سیاوش سرخ بود؛ سرخ از خون. خونِ تازهٔ مظلوم که می‌جوشید و نمی‌خسبید. از میان خونِ گرم، درختی سبز رسته بود. قصه می‌گوید اسکندر قصه‌ها، به چشم دید آنچه را که در قصه‌ها شنیده بود. پس گریست، و پاره‌ای از خون جوشندهٔ سیاوش را برای خجستگی، با خود برد، و سوگواران سیاوش را که زیر سایهٔ سبز و بلند درخت او بودند، چیزها بخشید.

سوگ سیاوش، نه فقط در کتب افسانه که در متن زندگی مردم جاری بود. مردم می‌گفتند که رسم مصیبت- جامهٔ سیاه پوشیدن و موی پریشان کردن و گیسو بریدن- با واقعهٔ سیاوش آغاز شد. نوشته‌اند اهل بخارا را در سوگ سیاوش نوحه‌ها بود و برای آن سرودها ساخته بودند؛ «کین سیاوخش» و «گریستن مغان». مردم اشک و کین و هنر را به هم آمیخته بودند تا نگذارند خون مظلوم پای‌مال شود؛ تا نام جوان بی‌گناه‌کشته‌شده زنده بماند؛ تا چراغ حق‌جویی و دادخواهی فرونمیرد.
«باغ سیاووشان» نیز نام سرودی بود؛ در شاهنامه آمده کی‌خسرو، گرد «باغ سیاوش»، نزدیک جایی که سر او را بریدند، می‌گشت و گریان از خدا می‌خواست که راهی بنماید تا کین پدرش را از افراسیاب بستاند.
«مظلمهٔ خون سیاووش»، در فرهنگ رسمی و فولکلور ایران نمادی شد برای خونی که تا پایان جهان نمی‌خسبد و گاه‌وبی‌گاه به جوش می‌آید؛ ماجرایی که تمام نمی‌شود. حقی که باید استیفا شود.

در برخی نسخه‌های شاهنامه، ابیاتی شگفت آمده؛ روایتی بسیار کهن که از دیرباز به شاهنامه راه یافته است. معلوم نیست شاعرش که بود؛ هر که بود جوانمردی بود که کوشش مردم ایران را برای زنده داشتن خون مظلوم، منظوم کرد:
فروریخت خون سر پربها
به شخّی که هرگز نروید گیا

همان‌گه که خون اندرآمد به خاک
دل خاک هم درزمان گشت چاک

به‌ساعت گیاهی برآمد چو خون
از آنجا که کردند آن خون نگون

گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی ورا «خون اسیاوشان»

بسی خلق را فایده‌ست اندروی
که هست اصلش از خون آن ماهروی
در بعضی نقل‌ها، به جای «خون اسیاوشان»، «فر/ پر اسیاوشان» آمده و چه بهتر؛ نام دو گیاه را با خون سیاوش پیوند زده‌اند: پرسیاوشان و خون‌سیاوشان؛ هم سبز هم سرخ و هم مشک‌بو.

شاعران با گیاه سیاوش مضمون‌ها ساختند:
هر شبی بر خاکش از خون، دانهٔ دل کِشتمی
هر
سحر خون سیاووشان از او بدرودمی
مردم نیز می‌گفتند هر برگی که از گیاه سیاوش کنده شود، خون سیاوش از آن می‌جوشد. باور داشتند خاصیت گیاه سیاوش، در جوان بیشتر است؛ تأکیدی بر حرمت خون جوان مظلوم. خونی که به هیچ تمهید و ترفند نمی‌بایست شسته شود.

می‌توان کودکی را در رستاقی از سمرقند تصور کرد؛ نام گیاه سیاوش را می‌شنود و از مادر می‌پرسد:
—خون سیاوشان؟ #سیاوش کیست؟
+ شاهزادهٔ جوان نجیب زیبای پاک.
— چرا خون؟
+ سیاوش را کشتند.
— چرا کشتند؟
+ بی‌گناه کشته شد. مظلوم.
— چه کسی سیاوش را کشت؟
+ افراسیاب کشت.
- سرانجام چه شد؟
+ سرانجام...؟
کی‌خسرو گفت: کینِ پدرم سیاوخش طلب کنید...

همی جان فدای سیاوش کنیم
نباید که این کین فرامش کنیم...

پس کی‌خسرو سر بر زمین نهاد و خدای را عزّوجلّ شکر کرد
که کشندهٔ سیاوخش را به دست او گرفتار کرد. پس گفت:

ای آن‌که سیاوخش را تو کشتی و صورتِ دل‌پذیرِ او تو تباه کردی و جامه از تن او، تو بیرون کردی و این بیخ کینه تو بنشاندی و این عداوت و حرب به میان ما، تو افکندی، و این آتش سوزنده به میان هر دو گروه، تو انگیختی، و از رویِ نیکوی وی شرم نداشتی، و از مردی و قوت و فرهنگِ او نترسیدی، و از مهر و وفا و جوانمردی او یاد نکردی و بر خرّمیِ او نبخشودی، و از این سپاه عجم نیندیشیدی، سپاس مر خدای را که تو را گرفتار کرد.

کجات آن بزرگیّ و تخت و کلاه
کجات آن بروبوم و چندین سپاه!

که اکنون بدین تنگ‌غار اندری
گریزان به سنگین‌حصار اندری!

که تا زنده‌ای بر تو نفرین بود
پس از مرگ هم دوزخ آیین بود


✍🏼 #میلاد_عظیمی
🔗 منبع
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚪️ #ایران_فردا را این #نسل_نو، این حلقه‌های همبستگی، این احساسات سرشار از #ایران‌دوستی و ذوق و این دست‌های به هم پیوسته خواهد ساخت.

آموزگاری با همرسانی این ویدئو از همخوانی آهنگ #وطنم (ایران جوان) توسط دانش‌آموزان مدرسه‌ای در کرمان نوشته است:
این یک صحنه‌ی واقعی از شور و شوق بچه‌هاست به وطن 💚🤍❤️
بدون هیچ آمادگی و تمرین قبلی
و بدون هر ادیت و صداگذاری
که با قلبهای پاکشون زیر آسمان ایران
و زیر باران خیس خیس شدند
و عشق به وطن رو فریاد زدند
خودم وقتی آمدم تو حیاط و این صحنه رو دیدم بغض کردم و‌ فقط از بچه‌ها فیلم گرفتم
[…]
برای این بچه‌ها و همه بچه‌های ایران
برای این شور و شوقشون به وطن
برای احساسات پاک و عمیقشون
برای آینده‌شون، برای آرزوهاشون
برای حال خوبشون، برای زندگی‌شون
هر کاری که می‌تونیم باید بکنیم
باید براشون جان داد ...❤️🖤

۱۹ بهمن ۴۰۴


🔗 منبع ویدئو

@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاکنون با شنیدن خبر دامادی کسی که ندیده‌اید و نمی‌شناخته‌اید اشک ریخته‌اید؟ با معرفی عروس، لرزه به تن‌تان افتاده است؟ آن هم همزمان با تبریک و کِل کشیدن و دست زدن پرشور حضار؟

تا به حال دیده‌اید که پدری که چهل روز پیش دردمندانه به دنبال پیکر جوانِ کشته‌شده‌اش بوده (#سپهر_بابا_کجایی؟)، بر سر خاکش، مرگ او را دامادی و عروس را میهن بنامد؟ و ضمن سپاسگزاریِ فروتنانه و خاکسارانه از همدردی حاضران، خردمندانه و بزرگوارانه از عشق به ایران و مملکت و از جایگاه شادی در فرهنگ ایرانی بگوید و از همگان بخواهد بجای سخن گفتن از مرگ، از #شادی و #زندگی بگویند و جمعیت در پاسخ شعار دهند: با شرف!‌ با شرف!
و در پایان هم یک‌صدا بگویند:
این گل پرپرشده
هدیه به میهن شده

شما با دیدن این تصاویر درمی‌یابید که شاهنامه چرا از این سرزمین برآمده و چگونه بازتاب تاریخ و اساطیر این مردمان نازنین است، یک #ملت_همبسته که این روزها سرشار از #خودآگاهی_ملی، #ایران‌دوستی و #زندگی‌خواهی است.

#سپهر_شکری #وضعیت #دی‌ماه_خونین
@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هنگامی‌که از شکوفایی #خودآگاهی_ملی و تبلور #ایران‌دوستی در جامعه در پسِ فاجعهٔ دی‌ماه خونین سخن می‌گوییم یعنی چنین مراسمی که در چهلم یکی از کشته‌شدگان در #گرگان به نام رضا اسدی، سرود #ای_ایران خوانده می‌شود و در پایان کبوترها به آسمان پرواز داده می‌شوند و جمعیت یک‌صدا شعار می‌دهند:
این گل پرپرشده
هدیه به میهن شده
و خواهر او این ویدئو را با این متن در اینستاگرام همرسانی می‌کند:
داداش‌جانم ۴۰ روز شد نیستی🕊️💔
[...]
امروز سیلی از جمعیتی برات اومدن
همه عاشق قهرمان شهرشون و کشورشون هستن🕊️😭
و در آخرممنونم [از] تک‌تک مردم شهرم و کشور زیبام ایران💚🤍❤️
🔗 منبع ویدئو
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنده‌باد کاشفان آزادی

مادرانی که کنار مزار فرزندان‌شان ایستادند و به‌جای فرو ریختن، بدن بی‌روحشان را به اندوه سپردند. انگار غم آن‌قدر بزرگ شده بود که دیگر در صدا جا نمی‌شد و راهش را از تن باز کرده بود. مادران داشتند مرثیه‌ای برای رقص می‌سرودند. وقتی مادر پا بر خاک می‌کوبید، داشت چیزی را به زمین یادآوری می‌کرد؛ آنکه زیر این خاک خفته، فقط یک نام نیست، فقط یک عدد یا یک خبر نیست. این حرکت، زبانِ بدنی‌ست که نمی‌خواهد فراموشی را بپذیرد، حتی اگر هیچ امیدی به بازگشت نباشد. این داغ هنوز زنده است، این فقدان هنوز در جان‌ها راه می‌رود.

شعر: درختی سوخت / شیرکو بیکس

👈🏼 شنیدن قسمت ۵۱ پادپخش اورسی

🔗 اورسی

#اورسی #سوگ #جان_شیرین #دی‌ماه_خونین
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎶 اجرای تصنیف «مردان خدا» در مراسم چهلم مهران سلیمی، جوان هشتگردی کشته‌شده در #دی‌ماه_خونین ۱۴۰۴
آهنگ از #کیخسرو_پورناظری و سیاوش نورپور
#وضعیت_امروز_جامعه_ما
#سوگ #موسیقی_در_شهر
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سوگ و حماسه

مراسم چهلم کشته‌شدگان #دی‌ماه_خونین در نجف‌آباد

@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕯 برگزاری غافلگیرانهٔ چهلم پسر برای پدر

دانش‌آموزان مدرسه‌ای در نارمک تهران که پدر صدرا سلطانی در آن تدریس می‌کرد، پنج‌شنبه ۳۰ بهمن‌‌ماه در همدردی با آموزگار خود، بدون اعلام قبلی، مراسم چهلم پسرش را در کلاس درس برگزار کردند.

جاویدنام #صدرا_سلطانی، ۲۴ ساله، دانشجوی معماری، روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ خورشیدی در جریان اعتراضات #دی‌ماه_خونین در محله نارمک کشته شد.

#قدرشناسی #نسل_نو
@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⁨هم‌خوانی سرود #وطنم در چهلم ⁧#رها_بهلولی‌پور⁩ در بهشت زهرای فیروزآباد استان فارس جلوه‌‌ای دیگر از #خودآگاهی_ملی و #ایران‌دوستی مردم

رها، دانشجوی ۲۳ ساله دانشگاه تهران بود که پنجشنبه ۱۸ #دی‌ماه_خونین کشته شد.
@Jaryaann
در تروماهای جمعی، خشم اغلب جایی تخلیه می‌شود که امن‌تر است:
نه در برابر منبع اصلی درد، بلکه در رابطه‌ی نزدیک؛ با شریک زندگی، فرزند، دوست صمیمی. به این پدیده می‌گویند جابجایی هیجان (Emotional Displacement):
وقتی سیستم روانی نمی‌تواند خشم را در جای واقعی‌اش تجربه یا ابراز کند، آن را به کسی منتقل می‌کند که حضورش در دسترس‌تر و امن‌تر است.
اما روابط صمیمی قرار نیست محل تخلیه‌ی زخم‌های جمعی باشند.
در این شرایط اولین قدم چیست؟ تشخیص اینکه این خشم «متعلق به اکنون نیست»، بلکه بازمانده‌ی تجربه‌هایی است که هنوز سوگواری و پردازش نشده‌اند.
«آگاهی»، «مرز»، و «نام‌گذاری هیجان» سه گام برای جلوگیری از انتقال تروما به رابطه است.

✍🏼 دکتر رضا محقق (روان‌درمانگر)

#ترومای_جمعی #سوگ_جمعی #جابجایی_هیجان #سلامت_روان

🔗 برگۀ اینستاگرام نویسنده
#روان‌زخم #خشم #روانشناسی
#وضعیت_امروز_جامعه_ما
@Jaryaann
دکتر محمد دهقانی، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و عضو سابق هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران که در سال ۱۳۸۶ از دانشگاه تهران اخراج شد از جمله پژوهشگرانی‌ست که عمر خود را برای خدمت به فرهنگ و ادبیات این سرزمین گذاشته‌اند و آثار پرشمار و متنوعی را ترجمه و تألیف کرده‌اند. او به تازگی طی یادداشتی در کانال تلگرام خود از مخاطبان و سایر شهروندان خواسته است که با خرید و مطالعه آثار او به یاری‌اش بیایند.

دریغ بسیار از آنچه این سالیان بر سر فرهنگ و اهالی فرهنگ آمده؛ در پیوند (لینک) زیر می‌توانید فهرست بلندبالای کتاب‌های ایشان را ببینید:
https://www.iranketab.ir/profile/1157-mohamad-dehghani

@Jaryaann