N̑̈𝘺𝘳𝘢𝘪𝘵𝘩
167 subscribers
520 photos
74 videos
24 links
Download Telegram
این‌که بابابزرگ باید می‌رفت تا دوباره این‌طوری کنار هم جمع بشیم و این‌که بعدش قراره غریبه‌تر از قبل بشیم، در کنار غم رفتن بابابزرگ داره نصفم می‌کنه‌.
کاش فقط این کابوس تموم بشه... تحمل کردنش لحظه به لحظه داره سخت‌تر میشه.
ساعت یک شبه، شارژ دسته تازه تموم شده و بالاخره بعد از چند ساعت مشغول کردن ذهنم با بازی، به دنیای واقعی برگشتم‌؛ گشنمه و تازه متوجه شدم شام نخوردم، پس درحالی که به گرم شدن غذا خیره شدم به این فکر می‌کنم راه‌حل دیگه‌ای که بتونه ازدست افکارم نجاتم بده، چی می‌تونه باشه.
"If at first you don't succeed, have some cake."
زادوولد کوسه‌ها کمه، برای همین هم خیلی راحت منقرض میشن. اما شاید هنوز هم وقت داشته باشیم تا بلایی رو که سرشون آوردیم، جبران کنیم.
_چطور؟
نخوریمشون. درباره‌ی رفتارهاشون یاد بگیریم و به این مسئله احترام بذاریم که خیلی قبل‌تراز این‌که ما آدم‌ها و قوم‌خویش‌های انسانی‌مون این‌جا باشیم، اون‌ها این‌جا بودن.
#Book
این کتاب واقعاً بوی تابستون⁹⁷ رو میده.
آسمون ابریه، خیابون‌ها خیس و آینه‌ای شدن و آرامش‌بخش‌ترین موسیقی زمین داره پخش میشه؛ دنیا دوباره خوشگل شده و زندگی برای امشب ارزش ادامه دادن داره.
می‌خوام این رو یه نشونه از سمت الهه‌ی آسمون درنظر بگیرم و بی‌خیال گریه بشم چون توی این هوا فقط باید لبخند زد~
_We are writers, my love. We don't cry. We bleed on paper.
دلارام داره توی دوست داشتن گربه‌ها شکستم میده.
I don't talk about it, because when I say it out loud, when I squeeze it into a measly sentence, it seems so small and insignificant... but inside of me, these feelings are the entire sea.
این‌که امشب تمام خاطرات نارنجی‌رنگم با اون آدم، از بچگی تا الان، این‌قدر راحت خاکستری و بی‌رنگ شدن، به طرز مسخره‌ای خنده‌داره.