- نامهٔ سوخته - ۱۰ جولای، سال ۱۹۸۶
عطر خاکستر وجودت تمام حواسم را میان باد به رقص درآورده است، اما تمام تلاشم را میکنم تا بهترین وداع را داشته باشم... پس، برای تو مینویسم، باشد که آخرین کلماتم روح خسته ات را نوازش کنند.دور دست ها، جایی در زیر یک درخت تنها!
عزیز من، مدتی از خاموش شدن برق چشم هایت میگذرد. اگر درست به یاد داشته باشم... دو سال و شش ماه و پانزده روز است که رفته ای. نه آنقدر زیاد که فراموشت کنم، نه آنقدر کم که هر روز را به یادت ببارم.
زمان، مرا میان تاریکترین مرز ممکن قرار داده است؛ مرزی بین وهم و حقیقت. چیزی که عقلم را سلب کرده و کرم های آزاردهنده اش را بین ورق هایم چپانده. با این حال، ته مانده های روحم را برایت مرکب این نامه میکنم، تا بدانی همیشه تو را به یاد داشته ام.
من همه چیز را به یاد دارم. نه فقط خیالت را، من دست های آشفته ای که برای سکوت التماس میکردند را به یاد دارم. تمام آن لبخند های گیج و مبهوت، کلمات نامرتب در هم پیچیده... همه چیز را مرور میکنم.
گمان میکنی حرف های تلخم چندان شباهتی به خداحافظی ندارند، نه؟ بیش از حد برای تو تلخ و سرد هستند... اگر با خواندنشان شکستهتر بشوی چه؟ راستش را بخواهی، تا به حال هیچ یک از افرادی که میشناختم و میشناسم برایم آنچنان عزیز نبوده است که بخواهم در آخرین دقایق باقیمانده از عمرم برایش چیزی بنویسم و با او سخن بگویم؛ برای همین است که پریشانتر از کودکی گم گشته به دور خود چرخ میزنم. اما پس از تو.. درست بعد از دیدن تو.. حتی اینکه تن نحیفت میان دانه های خاک جا خوش کرده، مانع علاقه ام نسبت به نوشتن برای تو نمیشود، میخواهم برایت بگویم و تو گوش فرا دهی...
بگویم که حتی گذشت زمان هم نتوانست صدای خنده های دلربایت را از سرم بیرون کند، که خاک نتوانست سیمای شیرینت را از پشت پلک هایم پاک کند، که باد نتوانست عطر موهایت را از سلول به سلول تنم جدا کند. که هیچ چیز نتوانست تو را آنطور که اشک هایم سقوط کردند، از صخرهٔ خاطراتم بیاندازد.
باید با چنین زخمی چه کنم؟ زخمی که شیرینترین مخلوق عالم با شهدش برجای گذاشته، زخمی که هیچ مرهمی جز پایان ندارد!
آه.. درد بیپایان من، لرزش دست های فرسوده و خسته ام مانع از این میشود که با خطی خوش برایت بنویسم، دیوار میشود که نتوانم بیشتر از این کلماتم را ردیف کنم؛ درک میکنی مگر نه؟ جز برای خودت.. همیشه درک زیادی داشتی!
به دنبال آخرین جمله ای میگردم که قادر باشد طغیان اشک چشمانم را آبی زلال کند؛ آبی که قایق چوبی خاطرات تو را به دور دست ها ببرد.
Forwarded from ㅤ𝖠-𝖿𝗍𝖾𝗋 𝗌𝖾𝗑' 💬 (seen)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚠️این پیام رو فوروارد کنید،از بین @ انتخاب کنید، تا طبق وایب چنل تون، مشابه ادیت بالا براتون درست کنم .
ظرفیت : 5 چنل .
ظرفیت : 5 چنل .
سلام، سریع میرم سر اصل مطلب که نه خیلی طولانی بشه نه خسته کننده.
تاسیان قراره برای مدتی مشخص رست داشته باشه و دوستان دیگه ای فعالیت دارن؛ از اخر امشب تا 5 مرداد ماه.
دلیلش هم فقط و فقط امتحانات نهاییمه، اگر چیزی جز این بود حتما کنارتون میموندم. برای همین، لازم دونستم اعلامش کنم که اگر نبودم یا به ندرت اومدم تعجب نکنین.
اونر های محترم، شرایط برای اکثریت مشابهه، درکتون رو میخوام و ممنونم بابتش. توی این مدت اگر پست یا پاکسازی گذاشتین، خوشحال میشم توجه تاسیان رو برای خودتون بدونین و مطمئن باشین بعد از برگشتنم تماما جبران میشه.
ممنونم بابت وقتی که گذاشتین، اوقات خوبی رو بگذرونین.. یادتون نره که تک تکتون رو بی نهایت دوست دارم!
تاسیان قراره برای مدتی مشخص رست داشته باشه و دوستان دیگه ای فعالیت دارن؛ از اخر امشب تا 5 مرداد ماه.
دلیلش هم فقط و فقط امتحانات نهاییمه، اگر چیزی جز این بود حتما کنارتون میموندم. برای همین، لازم دونستم اعلامش کنم که اگر نبودم یا به ندرت اومدم تعجب نکنین.
اونر های محترم، شرایط برای اکثریت مشابهه، درکتون رو میخوام و ممنونم بابتش. توی این مدت اگر پست یا پاکسازی گذاشتین، خوشحال میشم توجه تاسیان رو برای خودتون بدونین و مطمئن باشین بعد از برگشتنم تماما جبران میشه.
ممنونم بابت وقتی که گذاشتین، اوقات خوبی رو بگذرونین.. یادتون نره که تک تکتون رو بی نهایت دوست دارم!