ایران و اسلام
364 subscribers
263 photos
7 videos
38 files
149 links
گزیده ای از مطالب و اخبار ایران شناسی و اسلام پژوهی
Download Telegram
ایران و اسلام
Photo
تنوع اجتماعی و قدرت دولت در ایران: خوانشی از اثر لوئیس بِک
گاهی برای فهم یک جامعه، باید از جایی آغاز کرد که روایت‌های رسمی کمتر به آن چشم دوخته‌اند؛ از مرزها، زبان‌ها، طایفه‌ها، آیین‌ها و مردمانی که در فاصله میان قدرت مرکزی و زندگی روزمره، تاریخ خود را ساخته‌اند. از همین منظر، کتاب تازهٔ لوئیس بِک، Iran’s Minorities: Social Diversity and State Power، اثری درخور تأمل است؛ کتابی که می‌کوشد ایران معاصر را نه صرفاً از منظر دولت و تحولات سیاسی، بلکه از خلال تنوع اجتماعی و رابطهٔ پیچیدهٔ این تنوع با قدرت سیاسی مطالعه کند.

این کتاب در سال ۲۰۲۶ از سوی Cambridge University Press منتشر شده است؛ با عنوان کامل Iran’s Minorities: Social Diversity and State Power، نویسندگی Lois Beck.

بِک نامی شناخته‌شده در مطالعات مردم‌شناختی ایران است. بخش مهمی از کارنامهٔ او به مطالعهٔ زندگی ایلات و جوامع محلی، به‌ویژه قشقایی‌ها، اختصاص داشته است؛ از جمله The Qashqai of Iran، Nomad: A Year in the Life of a Qashqai Tribesman in Iran و Nomads in Postrevolutionary Iran. کتاب تازه را می‌توان حاصل انباشت همین تجربهٔ طولانی دانست؛ نویسنده با تکیه بر شش دهه پژوهش مردم‌شناختی، تلاش می‌کند تصویری تاریخی و اجتماعی از گروه‌های گوناگون ایران به دست دهد.
پرسش اصلی کتاب ساده، اما عمیق است: دولت مدرن چگونه با جامعه‌ای متکثر مواجه می‌شود و این جامعه چگونه در برابر قدرت، هویت خود را می‌سازد و بازمی‌سازد؟ بِک، در بررسی پیامدهای انقلاب ۱۳۵۷، استقرار جمهوری اسلامی و جنگ ایران و عراق، نشان می‌دهد که هویت‌های زبانی، دینی، قومی، قومی ـ ملی و قبیله‌ای، پدیده‌هایی ثابت و ازلی نیستند؛ بلکه از ترکیب تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، روابط اجتماعی و تجربهٔ هر جامعه در مواجهه با حکومت‌ها پدید می‌آیند و در طول زمان تغییر می‌کنند.

از این منظر، «اقلیت» در کتاب بِک مفهومی صرفاً جمعیتی نیست. بلوچ، کرد، عرب، ترکمن، قشقایی، شاهسون، ارمنی، گیلک، مازندرانی یا تالش را نمی‌توان تنها بر اساس شمار جمعیتشان تعریف کرد. مسئله مهم‌تر، موقعیت آنان در ساختار قدرت، جغرافیا، اقتصاد، زبان و روابط اجتماعی است. همین نکته کتاب را از یک فهرست توصیفی درباره گروه‌های مختلف فراتر می‌برد و آن را به پژوهشی درباره سازوکار شکل‌گیری هویت و رابطهٔ جامعه و دولت تبدیل می‌کند.

یکی از نقاط قوت اثر همین پیوند میان مردم‌شناسی و تاریخ است. بِک نمی‌کوشد جوامع محلی را در یک تصویر منجمد و فولکلوریک نگه دارد؛ بلکه آنها را در متن دگرگونی‌های بزرگ سیاسی می‌بیند. انقلاب، جنگ، تغییر ساختار دولت، جابه‌جایی‌های جمعیتی، مهاجرت، اقتصاد و تحولات اجتماعی، همگی در شکل‌گیری دوبارهٔ تعلقات جمعی دخالت دارند. از این زاویه، تاریخ سیاسی بدون تاریخ اجتماعی ناقص است و تاریخ دولت، بدون شناخت میزان نفوذ آن در مرزها و مناطق پیرامونی، تنها نیمی از داستان را روایت می‌کند.

اما درست در همین نقطه می‌توان پرسشی انتقادی نیز مطرح کرد. آیا مفهوم «اقلیت» برای توصیف این همه صورت متفاوت از تعلق اجتماعی کفایت می‌کند؟ یک جامعهٔ دینی، یک گروه زبانی، یک ایل، یک جامعهٔ قومی و یک جمعیت مرزی الزاماً تاریخ و منطق اجتماعی یکسانی ندارند. قرار دادن همهٔ آنها زیر چتر «اقلیت» ممکن است تفاوت‌های درونی و تاریخی‌شان را تا اندازه‌ای پنهان کند. افزون بر این، دوگانهٔ «مرکز و پیرامون» نیز همیشه توضیح‌دهنده نیست؛ زیرا در تاریخ ایران، بسیاری از آنچه پیرامون نامیده شده، خود در مقطعی مرکز یک شبکهٔ تجاری، فرهنگی، مذهبی یا سیاسی بوده است.
از همین‌جا شاید بتوان افق دیگری برای مطالعه گشود: به جای آنکه تنها بپرسیم دولت چگونه بر پیرامون اعمال قدرت کرده است، باید پرسید چه شبکه‌هایی دولت و جامعه را به یکدیگر متصل کرده‌اند؟ راه‌ها، بازارها، کوچ، تجارت، زبان، خویشاوندی، مذهب، مهاجرت و حتی پول، همگی می‌توانند واسطه‌هایی باشند که مرکز و پیرامون را به هم پیوند می‌دهند. در چنین نگاهی، مرز دیگر پایان سرزمین نیست؛ محل عبور است. بازار دیگر فقط محل دادوستد نیست؛ محل تلاقی هویت‌هاست. و جامعهٔ محلی دیگر حاشیهٔ تاریخ نیست؛ گاه یکی از نقاطی است که تاریخ در آن ساخته می‌شود.

اهمیت کتاب بِک، در نهایت، بیش از آنکه در ارائهٔ تصویری تازه از چند «گروه اقلیت» باشد، در تغییر مقیاس نگاه است: از دولت به جامعه، از مرکز به پیرامون، از ساختار به تجربه و از هویت ثابت به هویتِ در حال شکل‌گیری. این تغییر نگاه، ما را وادار می‌کند ایران را نه همچون پیکره‌ای یکپارچه و خاموش، بلکه همچون مجموعه‌ای از صداها، تعلق‌ها، خاطره‌ها و شبکه‌هایی ببینیم که در طول تاریخ با یکدیگر برخورد کرده، آمیخته و گاه از یکدیگر فاصله گرفته‌اند.
@IranvaIslam
👍1
درآمدی به سندشناسی فرمان‌های فارسی در پژوهش آندراس باراتی

سند را معمولاً برای آنچه نوشته شده است می‌خوانیم؛ اما گاه آنچه نوشته نشده، آنچه در حاشیه مانده، مهری که بر کاغذ نشسته، جای عبارتی که در آغاز یا پایان آمده و حتی شکل و ترتیب اجزای نوشته، بیش از خودِ واژه‌ها سخن می‌گویند. سند تاریخی، تنها متنی برای خواندن نیست؛ پدیده‌ای است که باید آن را دید، شناخت، کالبدشکافی و در زمینه تاریخی‌اش فهم کرد. این نگاه، نقطه عزیمت کتاب ارزشمند آندراس باراتی، Exercising Authority and Representing Rule: Eighteenth-Century Persian Decrees from the Shrine of Imam Reza in Mashhad، است که در سال ۲۰۲۳ در انتشارات معتبر Brill منتشر شده است.

باراتی، پژوهشگر تاریخ ایران و مطالعات خاورمیانه، در این کتاب سراغ ۲۲ فرمان سلطنتی فارسی از سده هجدهم رفته است که در مجموعه آستان قدس رضوی در مشهد نگهداری می‌شوند. اما کتاب را نباید صرفاً مجموعه‌ای از فرمان‌های منتشرنشده دانست. اهمیت اصلی اثر در کوشش نویسنده برای مطالعه منظم دیپلماتیک فارسی (Persian Diplomatics) است؛ دانشی که سند را نه فقط از حیث محتوای آن، بلکه از منظر منشأ، ساختار، قالب، فرمول‌های نوشتاری، نشانه‌های اعتبار، ویژگی‌های مادی و کارکرد اداری بررسی می‌کند
.

باراتی در بخش نخست کتاب، با عنوان A Study of Eighteenth-Century Persian Diplomatics، به سراغ «ساختمان سند» می‌رود. پرسش او این نیست که تنها «در فرمان چه نوشته شده است؟»؛ بلکه می‌خواهد بداند فرمان چگونه ساخته شده و چه قواعدی آن را به فرمان تبدیل کرده است. از همین رو، ابتدا منابعی را که برای شناخت سنت سندنویسی فارسی اهمیت دارند بررسی می‌کند و سپس به سنت منشآت و انشاء دیوانی می‌پردازد. اینجا یک نکته اساسی آشکار می‌شود: سند اداری ناگهان و در خلأ پدید نمی‌آید؛ پشت هر فرمول، هر عنوان و هر شیوه خطاب، سنتی دیرپا از نوشتار دیوانی و فرهنگ اداری قرار دارد.

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های کتاب به ویژگی‌های بیرونی فرمان‌ها اختصاص دارد؛ آنچه در اصطلاح تخصصی سندشناسی External Characteristics خوانده می‌شود. باراتی در این بخش به‌طور ویژه مهرهای سلطنتی و نیز مهرها و یادداشت‌های دیوانی را بررسی می‌کند. این نگاه، سند را از یک متن بی‌جسم بیرون می‌آورد و دوباره به کالبد تاریخی‌اش بازمی‌گرداند. جای مهر، نوع مهر، یادداشت‌های دیوانی، نشانه‌های ثبت و آثار برجای‌مانده بر کاغذ، همگی می‌توانند درباره منشأ سند، اعتبار آن، گردش اداری‌اش و نهادی که آن را تولید و دریافت کرده است، اطلاعاتی در اختیار پژوهشگر بگذارند.

اما شاید دقیق‌ترین و فنی‌ترین بحث کتاب، فصل مربوط به Formulary یا «فرمول‌شناسی» باشد. باراتی فرمان را متنی یکپارچه نمی‌بیند؛ بلکه آن را مجموعه‌ای از اجزای دارای کارکرد می‌داند. در تحلیل او، بخش‌هایی چون Taḥmīdīya، فرمول افتتاحیه، Rukn-i Maṭlaʿ، Khiṭāb یا خطاب، Rukn-i Ḥāl، Rukn-i Khātima و Tārīkh قابل تشخیص‌اند. این تقسیم‌بندی به پژوهشگر امکان می‌دهد که ساختمان فرمان را بشناسد و دریابد هر جزء چه نقشی در تولید معنای اداری و سیاسی سند دارد.
به بیان دیگر، باراتی در پی کشف نوعی «دستور زبان سند» است؛ قواعدی که به نوشته شکل می‌دهند و به آن هویت حقوقی و اداری می‌بخشند. همان‌گونه که در زبان، جابه‌جایی یک واژه یا ساختار می‌تواند معنای جمله را دگرگون کند، در سند دیوانی نیز جایگاه خطاب، فرمول افتتاحیه، عنوان فرمانروا، تاریخ، مهر و عبارت پایانی، بخشی از معنای سند و جایگاه آن در نظام اداری است.

از اینجا عنوان کتاب معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند: Exercising Authority and Representing Rule؛ یعنی «اعمال اقتدار و بازنمایی فرمانروایی». فرمان تنها خبر نمی‌دهد که فرمانروا چه خواسته است؛ خودِ شکل فرمان نیز اقتدار او را به نمایش می‌گذارد. عنوان سلطان، نحوه خطاب، زبان فرمان، ترتیب اجزا، مهر و تشریفات نوشتاری، همگی در ساختن «اقتدار مکتوب» سهم دارند. قدرت در سند فقط محتوا نیست؛ صورت نیز بخشی از قدرت است.

باراتی سپس به مسئله‌ای ظریف‌تر می‌رسد: نام‌گذاری و طبقه‌بندی فرمان‌های سلطنتی. این بحث صرفاً بازی با اصطلاحات نیست. برای فهم یک مجموعه اسنادی، باید بدانیم با چه نوع سندی روبه‌رو هستیم، چه جایگاهی در نظام دیوانی داشته و اصطلاحی که برای آن به کار رفته، در چه زمینه‌ای معنای تاریخی خود را پیدا کرده است. شناخت گونه‌های سندی، پیش‌شرط شناخت کارکرد آن‌هاست.

پس از این مباحث، کتاب از نظریه به متن بازمی‌گردد و ۲۲ فرمان فارسی را با متن، ترجمه و توضیحات پژوهشی عرضه می‌کند. این فرمان‌ها به فرمانروایان مختلف سده هجدهم، از جمله نادرشاه، کریم‌خان زند و احمدشاه درانی، مربوط‌اند و به همین دلیل امکان مقایسه زبان، ساختار و شیوه بازنمایی اقتدار در اسناد دوره پساصفوی را فراهم می‌کنند.
@IranvaIslam
ادامه دارد...
باراتی در بررسی هر سند، عناصر متنی، ویژگی‌های بیرونی و محتوای آن را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد؛ یعنی همان روشی که در بخش نظری کتاب صورت‌بندی کرده است، در مواجهه با اسناد واقعی به کار می‌گیرد.

اهمیت این روش برای تاریخ ایران بسیار فراتر از مجموعه اسناد آستان قدس است. بسیاری از فرمان‌ها، مکاتبات دیوانی، عریضه‌ها، قباله‌ها، اسناد تجاری و نامه‌های محلی ایران هنوز بیشتر به‌عنوان منبعی برای استخراج اطلاعات خوانده می‌شوند؛ گویی سند ظرفی است که باید خبر تاریخی را از آن بیرون کشید و باقی آن را کنار گذاشت. حال آنکه خودِ سند، پیش از آنکه درباره واقعه‌ای سخن بگوید، درباره نهاد تولیدکننده، فرهنگ نوشتاری، سلسله‌مراتب اداری، مناسبات قدرت و شیوه گردش اطلاعات سخن می‌گوید.

از این منظر، پرسش سندپژوه دیگر فقط این نیست که «این سند چه می‌گوید؟» بلکه مجموعه‌ای از پرسش‌های دقیق‌تر را پیش روی خود می‌گذارد: چه کسی آن را تولید کرده است؟ در کدام نهاد؟ برای چه مخاطبی؟ با چه فرمولی؟ با چه نشانه‌هایی از اعتبار؟ چه کسی آن را مهر کرده؟ چگونه ثبت و منتقل شده؟ و چرا این متن، دقیقاً با چنین صورت و ساختاری، پدید آمده است؟
این همان مرزی است که سندشناسی از سندخوانی فاصله می‌گیرد. سندخوانی، متن را می‌خواند؛ سندشناسی، ساختار و هویت آن را می‌شناسد؛ و سندپژوهی، این شناخت را به ابزاری برای بازسازی تاریخ بدل می‌کند.

شاید از همین‌رو یکی از مهم‌ترین درس‌های کتاب باراتی این باشد که سند را نباید فقط خواند؛ باید آن را کالبدشکافی کرد. کاغذ، مهر، حاشیه، فرمول، عنوان، تاریخ و حتی سکوت‌های سند، هر یک بخشی از زبان تاریخ‌اند. اگر این زبان را درست بشناسیم، سند دیگر تکه‌ای خاموش از گذشته نخواهد بود؛ به روایتی زنده از چگونگی شکل‌گیری اقتدار، گردش فرمان، سازمان‌یافتگی دیوان و مناسبات اجتماعی بدل خواهد شد
.
و شاید در نهایت، ارزش چنین پژوهشی در همین تغییر نگاه باشد: سند فقط چیزی نیست که از گذشته باقی مانده است؛ خودِ سند یکی از جاهایی است که گذشته در آن ساخته، ثبت، مشروع و اجرا شده است.
@IranvaIslam
نسخ خطی و میراث مکتوب جهان

پلتفرم Qalamos (درگاه نسخ خطی و چاپ‌های سنگی آسیایی و آفریقایی) به‌عنوان یکی از جامع‌ترین زیرساخت‌های دیجیتال، امکان دسترسی به داده‌های بیش از ۱۷۰,۰۰۰ مجموعه از نسخ خطی و اسناد کهن را فراهم کرده است. این مجموعه بی‌نظیر شامل اطلاعاتی از آثار نگاشته‌شده به ۱۷۰ زبان و با ۸۷ خط مختلف است که در کتابخانه‌ها و مؤسسات حافظه تاریخی آلمان نگهداری می‌شوند.

هدف اصلی این پروژه، متمرکزسازی فراداده‌ها و نسخه‌های دیجیتال‌شده این آثار ارزشمند و همچنین توسعه همکاری‌های بین‌المللی برای تسهیل پژوهش در حوزه نسخ خطی است.

مشاهده درگاه Qalamos

@IranvaIslam
@IranvaIslam

فراخوان ارسال مقالات انگلیسی به مجلات علمی-پژوهشی دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

مجلۀ «پژوهش‌های علوم تاریخی»، به سردبیری دکتر منصور صفت‌گل
https://jhss.ut.ac.ir/

مجلۀ «پژوهش‌های ایرانشناسی»، به سردبیری دکتر میثم لباف خانیکی
https://jis.ut.ac.ir/

مجلۀ «مطالعات باستان‌شناسی»، به سردبیری دکتر حسن فاضلی
https://jarcs.ut.ac.ir/

مجلۀ «ادب فارسی»، به سردبیری دکتر محمدافشین‌وفائی
https://jpl.ut.ac.ir/

مجلۀ «ادب عربی»، به سردبیری دکتر سعدالله همایونی
https://jalit.ut.ac.ir/

مجلۀ «پژوهش‌های زبانی»، به سردبیری دکتر غلامحسین کریمی دوستان
https://jolr.ut.ac.ir/

مجلۀ «فلسفه»، به سردبیری دکتر سیدحمید طالب‌زاده
https://jop.ut.ac.ir/

مجلۀ «پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت»، به سردبیری دکتر روح‌اله هادی
https://jlcr.ut.ac.ir/

با هدف گسترش دامنۀ همکاری‌های بین‌المللی و ارتقای سطح پژوهش‌ها، از پژوهشگران و متخصصان حوزه‌های مختلف علوم انسانی، در سراسر جهان، دعوت به همکاری می‌کند.

@IranvaIslam
2
ژان اوبن و هنرِ تاریخ‌نگاری از فاصله

شصت سال پیش، در ۱۹۵۷، ژان اوبن مقاله‌ای با عنوان «حمایت تیموری از هنر و فرهنگ در شیراز» در مجله Studia Islamica منتشر کرد؛ مقاله‌ای کهنه‌سال اما همچنان تازه، چنان‌که در سال ۲۰۱۸، در مجموعهٔ Études sur l’Iran médiéval، بار دیگر در کنار آثار برگزیدهٔ او به چاپ رسید. مقاله، در ظاهر، دربارهٔ میرزا اسکندر و حمایت او از دانش و هنر در فارس و شیراز است؛ اما در باطن، بحثی بسیار بزرگ‌تر را پیش می‌کشد: آیا آنچه «رنسانس تیموری» نامیده‌ایم، واقعاً یک رنسانس است؟ و اگر هست، رنسانسِ چه و از چه جهت تیموری؟ این پرسش مشهور اوبن در صفحهٔ دوم مقاله آمده است.

اوبن پیش از آن‌که به اسکندر بپردازد، خودِ شیوهٔ تاریخ‌نویسی را به پرسش می‌کشد. به تعبیر او، نخستین تصویر کلی از تاریخ ایران در قرن نوزدهم بر الگوی تواریخی شکل گرفت که در آن «تاریخ فقط به‌وسیلهٔ شاهزادگان زیسته می‌شود» و «از نبردی به حکایتی»، جانشینی خاندان‌های فرمانروا ضرباهنگ تاریخ را تعیین می‌کند. حتی مفاهیمی چون «رنسانس» و «دولت ملی» را مفاهیمی وام‌گرفته از تاریخ اروپا می‌داند. استعارهٔ زیبای او، «cet appareil de dynasties emboîtées»، یعنی «این دستگاهِ سلسله‌های تودرتو»، در حقیقت نقدی فشرده بر تاریخ‌نگاری سلسله‌محور است.

اهمیت اوبن در همین‌جاست: او یک واقعیت کوچک را بهانهٔ یک پرسش بزرگ می‌کند. وجود چند شاعر، دانشمند، هنرمند و حامی فرهنگ، به‌خودی‌خود «رنسانس» نمی‌سازد. او هشدار می‌دهد که از یک واقعیت درست، نمی‌توان «استنتاج‌های نامحدود» کرد؛ نقل‌قولی منفرد را نمی‌توان از زمینه جدا کرد و هنر را نیز همیشه نمی‌توان «دقیقاً هم‌عصر تاریخ» دانست. جملهٔ «l’art n’est pas toujours exact contemporain de l’histoire» درخشان‌ترین خلاصهٔ این روش است: شکوه هنری را نباید بی‌درنگ به شکوه اجتماعی و تاریخی ترجمه کرد.

این همان چیزی است که تاریخ‌نگاری اوبن را از مقاله‌نویسی معمول فاصله می‌دهد. او مقاله را با انباشت اطلاعات آغاز نمی‌کند؛ با مسئله آغاز می‌کند. منبع برای او زینتِ استدلال نیست، مادهٔ خامِ آزمون آن است؛ نقل‌قول پایان پژوهش نیست، آغاز سنجش و نقد است. از تاریخ محلی به ساختارهای بزرگ‌تر می‌رود و میان جغرافیا، سیاست، جامعه، فرهنگ و شبکه‌های انسانی پیوند برقرار می‌کند. از «بیرون» به ایران نگاه می‌کند، اما این بیرون‌بودن به معنای بیگانگی نیست؛ اوبن ایران را عمیقاً می‌شناخت
. فاصلهٔ او بیشتر فاصلهٔ فکری و روش‌شناختی بود؛ فاصله‌ای که امکان دیدن بدیهیاتِ تثبیت‌شده را فراهم می‌کرد.

نثر او نیز به اندازهٔ روشش آموزنده است: فشرده، دقیق، انتقادی و در عین حال استعاری
. تعابیری چون «aucune fissure ne menace le système»، «هیچ شکافی نظام را تهدید نمی‌کند»، یا «respecter les proportions»، «رعایت تناسب‌ها»، استعاره‌هایی ادبی نیستند که صرفاً نثر را زیبا کنند؛ خودِ استعاره در خدمت استدلال تاریخی است. او کم می‌گوید، اما هر جمله چیزی را می‌شکند، می‌سنجد یا به پرسش می‌کشد.

شاید از همین‌روست که خواندن اوبن برای امروز ما نیز درس‌آموز است. در بخشی از مقاله‌نویسی دانشگاهی ما، هنوز گاه موضوع جای مسئله، پیشینه جای تحلیل، انباشت نقل‌قول جای استدلال و نتیجه‌گیری جایگزینِ پرسش می‌شود. مقاله طولانی می‌شود، اما الزاماً عمیق نمی‌شود. اوبن نشان می‌دهد که مقالهٔ تاریخی نه نمایش حجم اطلاعات، بلکه معماریِ اندیشه است: باید پرسشی دقیق ساخت، شواهد را در زمینه نشاند، نسبت میان داده‌ها را سنجید و سرانجام جرئت کرد حتی مفاهیم آشنایی چون «رنسانس» را دوباره از نو پرسید.

شاید راز ماندگاری مقالهٔ شصت‌وهفت‌سالهٔ اوبن همین باشد: او دربارهٔ گذشته می‌نوشت، اما پیش از آن، عادتِ ما به دیدن گذشته را به پرسش می‌کشید.
منابع مقاله:
.Aubin, Jean. “Le mécénat timouride à Chiraz.” Studia Islamica, no. 8 (1957): 71–88.

·Études sur l'Iran médiéval: géographie historique et société, edited by Denise Aigle, Cahiers de Studia Iranica 60. Paris: Association pour l'avancement des études iraniennes, 2018, pp. 71–88.


@IranvaIslam