ما، حکومت، FOMO و مسئولیت کنشگران اجتماعی
✍️ صابر معصومی
مقدمه:
1️⃣چندی پیش سرکار خانم دکتری که متخصص مسائل اجتماعی آب هستند، در مورد نگاه مردسالارانه حکومت و بیعدالتی جنسیتی در توزیع قدرت [در مدیریت آب] صحبت می کردند.
نکته من این بود که ضمن قبول اینکه بیشتر موقعیت های مدیریتی در اختیار مردان است [که دلایل پیچیده دارد]، پاسخ ایشان به این مساله که با وجود همین مردسالاری، تفاوت آشکاری در نسبت بین فارغ التحصیلان مرد و زن دانشگاه وجود دارد (= که می توان آن را مقدمه ای برای کسب موقعیت های مدیریتی دانست) چیست؟ همچنین، آیا ایشان به این نکته توجه کرده اند که اصولا به خاطر همین حکومت بود که بسیاری از مردم اجازه تحصیل به دخترانشان دادند؟ (تفاوت نرخ باسوادی بین دو جنس در آستانه انقلاب ۳۳.۵٪ و در سال ۲۰۱۶ میلادی، ۵.۵٪ بوده است.)
2️⃣ عزیزی که به واسطه شغلشان در کشورهای مختلف زندگی کرده اند، گفت کاش میتوانستم برای هر ایرانی یک سفر به کشورهای عقب افتاده تدارک ببینم تا بروند و تفاوت ها را احساس کنند. هیجان زده گفتم اتفاقا من هم سالهاست به این فکر می کنم که اگر رئیس مملکت بودم، به هر خانواده، یک سهمیه سفر به یک کشور عقب مانده و یک سفر به یک کشور پیشرفته اختصاص می دادم، تا شاید در نوع نگاهشان به ایران تغییری حاصل شود.
3️⃣ اولین باری که -پس از شش ماه اقامت در کامبوج- به ایران بازگشتم، پس از پیاده شدن از هواپیما در فرودگاه تبریز، خاک وطنم را بوسیدم. باور بکنید یا نه، ما در مقایسه با دو سوم مردم دنیا (حتی با وجود نابخردی ها و خطاهای عمدی و سهوی حکومتمان) در بهشت زندگی میکنیم.
🟰🟰🟰
🔹در فضای کنشگری سیاسی-اجتماعی ایران، حذف، بایکوت و خودکشی کامل، نتیجه ارتکاب دو خطا می تواند باشد:
۱. قطعا: اگر در مباحثه ای سیاسی (که عموما حول انتقاد از حاکمیت است)، فرد از خوبی ها و نکات مثبت حاکمیت صحبتی کند.
۲. احتمال زیاد: اگر فردی از خوبی ها و مزایای جامعه ایران در مقایسه با دیگر کشورها سخنی بگوید.
🔸فرض کنید در محفلی فردی از شرایط یا عملکرد حکومت انتقاد کند. فرد دوم، اگر در تایید، به فاجعه بزرگتری اشاره نکرده و به جایش بگوید اوضاع آنقدرها هم بد نیست، یا باز اینجا از جاهای دیگر بهتر است، یا اینکه درست است که حکومت فلان کار ناصواب را انجام داده ولی در عوض این کار مفید را هم انجام داده، این فرد دوم، حکم بایکوت و اتهام حکومتی بودن خود را امضا کرده است. از این رو، افراد از ترس عقب نماندن از جمع یا طرد نشدن (= Fear Of Missing Out - FOMO) دم به دم آتش می دهند و بسوزان که رفتیم.
🔹 کنشگر ما هم عموما از روی ترس یا ناخودآگاه یا تن دادن به ذائقه عمومی به این بیماری مبتلاست. در حقیقت کنشگری ما در ایران، نه در حکم مصلح و طبیب شافی بیماری (که خود عاری از آن مرض است) بلکه در حکم اکو و فزاینده همان خلقیات و خواسته عوام و عموم صورت می گیرد. اینجا هرچقدر چریک تر، مخالف تر، چپ تر و منتقد تر باشی، واقعی تر و خواستنی تر هستی.
🔸طُرفه آنکه، کنشگر ما -با هر توجیه مقبول یا نامقبولی- بر خود روا می دارد که با حکومت وارد تعامل، گفتگو یا همکاری شود، اما عموما اگر کنشگر دیگری کاری مشابه کند، او را متهم به «از خودشان بودن» خواهد کرد. حال آنکه -غیر از مواردی آشکار و معدود- همه ما از یک قماشیم و تلاش داریم یک شرایط مشابه را مدیریت کنیم.
🔹اصولا در فضای کنش سیاسی ایران، حکومت و حاکم، شر مطلق است. خواه این حکومت، طاغوت پهلوی باشد، خواه، عدل جمهوری اسلامی. خنده دار این که امروز اگرچه بسیاری اذعان می کنند که پهلوی آنقدرها هم بد نبود و نباید چنین هجمه ای به آن می شد، اما با اینحال همچنان همان مدل برخورد و هجمه در مورد حکومت فعلی صورت می گیرد.
◾️به نظر من این میزان از زیست چریکی و چپ-محور قاطبه کنشگران ما، از زمان پهلوی مخزن اصلی تزریق سم بدبینی و سیاه-بینی و هیجان زدگی و پریشانی ذهنی جامعه ایرانی شده است. وقتی که اعتمادی بین طرفهای یک ماجرا نیست، چه امیدی به تعمیر و توسعه؟ وقتی جامعه، داد زدن و کافه برهم زدن را راه حل می داند (چنانکه ۵ دهه پیش انقلاب کرد)، چه نیازی به زحمت بیل زدن؟
◻️من/ما (معتدل هایی که نه باور داریم که ایران در بدبختی مطلق است و نه «به هیچ قله قابل اعتنایی» نزدیک شده بلکه برآیند کنش جمعی همه ماست)، امیدواریم فرصتی پیش آید که سخنانمان شنیده شود تا جامعه بین خجستگان سفید-بین طرفدار حکومت، و کنشگران سیاه-بین، دوپارچه نشود.
❇️امیدواریم که روزی، جای چریک های ضدساختار، و جای آنهایی که چشم بسته به حکومت چک سفید امضا می دهند، با انسانهای معتدل تر و واقعیت پذیر تر و خودآگاه تر گرفته شود.
❇️ گفتمانی که تا اکنون داشتیم حاصلش جز تباهی نبوده. ما برای هر تغییر و توسعه ای نیاز به تغییر رویکرد کنشگری داریم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
مقدمه:
1️⃣چندی پیش سرکار خانم دکتری که متخصص مسائل اجتماعی آب هستند، در مورد نگاه مردسالارانه حکومت و بیعدالتی جنسیتی در توزیع قدرت [در مدیریت آب] صحبت می کردند.
نکته من این بود که ضمن قبول اینکه بیشتر موقعیت های مدیریتی در اختیار مردان است [که دلایل پیچیده دارد]، پاسخ ایشان به این مساله که با وجود همین مردسالاری، تفاوت آشکاری در نسبت بین فارغ التحصیلان مرد و زن دانشگاه وجود دارد (= که می توان آن را مقدمه ای برای کسب موقعیت های مدیریتی دانست) چیست؟ همچنین، آیا ایشان به این نکته توجه کرده اند که اصولا به خاطر همین حکومت بود که بسیاری از مردم اجازه تحصیل به دخترانشان دادند؟ (تفاوت نرخ باسوادی بین دو جنس در آستانه انقلاب ۳۳.۵٪ و در سال ۲۰۱۶ میلادی، ۵.۵٪ بوده است.)
2️⃣ عزیزی که به واسطه شغلشان در کشورهای مختلف زندگی کرده اند، گفت کاش میتوانستم برای هر ایرانی یک سفر به کشورهای عقب افتاده تدارک ببینم تا بروند و تفاوت ها را احساس کنند. هیجان زده گفتم اتفاقا من هم سالهاست به این فکر می کنم که اگر رئیس مملکت بودم، به هر خانواده، یک سهمیه سفر به یک کشور عقب مانده و یک سفر به یک کشور پیشرفته اختصاص می دادم، تا شاید در نوع نگاهشان به ایران تغییری حاصل شود.
3️⃣ اولین باری که -پس از شش ماه اقامت در کامبوج- به ایران بازگشتم، پس از پیاده شدن از هواپیما در فرودگاه تبریز، خاک وطنم را بوسیدم. باور بکنید یا نه، ما در مقایسه با دو سوم مردم دنیا (حتی با وجود نابخردی ها و خطاهای عمدی و سهوی حکومتمان) در بهشت زندگی میکنیم.
🟰🟰🟰
🔹در فضای کنشگری سیاسی-اجتماعی ایران، حذف، بایکوت و خودکشی کامل، نتیجه ارتکاب دو خطا می تواند باشد:
۱. قطعا: اگر در مباحثه ای سیاسی (که عموما حول انتقاد از حاکمیت است)، فرد از خوبی ها و نکات مثبت حاکمیت صحبتی کند.
۲. احتمال زیاد: اگر فردی از خوبی ها و مزایای جامعه ایران در مقایسه با دیگر کشورها سخنی بگوید.
🔸فرض کنید در محفلی فردی از شرایط یا عملکرد حکومت انتقاد کند. فرد دوم، اگر در تایید، به فاجعه بزرگتری اشاره نکرده و به جایش بگوید اوضاع آنقدرها هم بد نیست، یا باز اینجا از جاهای دیگر بهتر است، یا اینکه درست است که حکومت فلان کار ناصواب را انجام داده ولی در عوض این کار مفید را هم انجام داده، این فرد دوم، حکم بایکوت و اتهام حکومتی بودن خود را امضا کرده است. از این رو، افراد از ترس عقب نماندن از جمع یا طرد نشدن (= Fear Of Missing Out - FOMO) دم به دم آتش می دهند و بسوزان که رفتیم.
🔹 کنشگر ما هم عموما از روی ترس یا ناخودآگاه یا تن دادن به ذائقه عمومی به این بیماری مبتلاست. در حقیقت کنشگری ما در ایران، نه در حکم مصلح و طبیب شافی بیماری (که خود عاری از آن مرض است) بلکه در حکم اکو و فزاینده همان خلقیات و خواسته عوام و عموم صورت می گیرد. اینجا هرچقدر چریک تر، مخالف تر، چپ تر و منتقد تر باشی، واقعی تر و خواستنی تر هستی.
🔸طُرفه آنکه، کنشگر ما -با هر توجیه مقبول یا نامقبولی- بر خود روا می دارد که با حکومت وارد تعامل، گفتگو یا همکاری شود، اما عموما اگر کنشگر دیگری کاری مشابه کند، او را متهم به «از خودشان بودن» خواهد کرد. حال آنکه -غیر از مواردی آشکار و معدود- همه ما از یک قماشیم و تلاش داریم یک شرایط مشابه را مدیریت کنیم.
🔹اصولا در فضای کنش سیاسی ایران، حکومت و حاکم، شر مطلق است. خواه این حکومت، طاغوت پهلوی باشد، خواه، عدل جمهوری اسلامی. خنده دار این که امروز اگرچه بسیاری اذعان می کنند که پهلوی آنقدرها هم بد نبود و نباید چنین هجمه ای به آن می شد، اما با اینحال همچنان همان مدل برخورد و هجمه در مورد حکومت فعلی صورت می گیرد.
◾️به نظر من این میزان از زیست چریکی و چپ-محور قاطبه کنشگران ما، از زمان پهلوی مخزن اصلی تزریق سم بدبینی و سیاه-بینی و هیجان زدگی و پریشانی ذهنی جامعه ایرانی شده است. وقتی که اعتمادی بین طرفهای یک ماجرا نیست، چه امیدی به تعمیر و توسعه؟ وقتی جامعه، داد زدن و کافه برهم زدن را راه حل می داند (چنانکه ۵ دهه پیش انقلاب کرد)، چه نیازی به زحمت بیل زدن؟
◻️من/ما (معتدل هایی که نه باور داریم که ایران در بدبختی مطلق است و نه «به هیچ قله قابل اعتنایی» نزدیک شده بلکه برآیند کنش جمعی همه ماست)، امیدواریم فرصتی پیش آید که سخنانمان شنیده شود تا جامعه بین خجستگان سفید-بین طرفدار حکومت، و کنشگران سیاه-بین، دوپارچه نشود.
❇️امیدواریم که روزی، جای چریک های ضدساختار، و جای آنهایی که چشم بسته به حکومت چک سفید امضا می دهند، با انسانهای معتدل تر و واقعیت پذیر تر و خودآگاه تر گرفته شود.
❇️ گفتمانی که تا اکنون داشتیم حاصلش جز تباهی نبوده. ما برای هر تغییر و توسعه ای نیاز به تغییر رویکرد کنشگری داریم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
Telegram
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
کارشناس ارشد امنیت آب، توسعه بین الملل و محیط زیست و دانش آموز روابط بین الملل دانشگاه تافتز آمریکا هستم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
👏2🖕2👍1
کلاف اقلیم و رویکرد پیشنهادی به حاکمیت
✍️ صابر معصومی
🔹در سالیان اخیر، آنچنان در فضای عمومی دربارهی «تغییرات اقلیم» با زبان قطعیت سخن گفته شده که گویی مخاطب باید بدون چونوچرا بپذیرد با حقیقتی مسلم و غیرقابلجدل روبهروست. رسانهها و نهادهای مختلف جهانی آن را چنان قطعی در این مورد صحبت می کنند که برای یک شهروند عادی شاید این تصور شکل بگیرد که همهی جامعهی علمی و محیطزیستی، بیهیچ اختلافی، در مورد نهفقط وقوع تغییر اقلیم، بلکه دربارهی منشأ آن، شیوهی مواجهه با آن و پیامدهای آیندهاش اتفاقنظر کامل دارند.
🔸اما واقعیت در دنیای علم پیچیدهتر از این تصویر سادهسازیشده است.
مسئلهی اقلیم از بحثانگیزترین، چندلایهترین و پرابهامترین حوزههای علمی دوران ماست. درست است که دربارهی گرمشدن زمین و تأثیر فعالیت انسانی بر آن اجماعی گسترده وجود دارد، اما این بههیچوجه به معنای نبودِ اختلاف در بخشهای مهم دیگر نیست. در میان خودِ فعالان محیط زیست و پژوهشگران، دربارهی اتفاق یا عدم اتفاق تغییرات اقلیمی، ابعاد دقیق این تغییرات، شدت و زمانبندی پیامدها، سناریوهای آینده، میزان ریسکها و حتی شیوهی آمادهسازی جوامع اختلافنظرهای ملموسی وجود دارد.
🔹آنچه این مسائل را بغرنجتر میکند، همپوشانی علم با سیاست، اقتصاد، رسانه و منافع گروههای مختلف چه در کشورهای شمال و چه جنوب جهانی است؛ ترکیبی که باعث شده مناقشه نهفقط علمی، بلکه فرهنگی و سیاسی شود. در چنین فضایی، گاه قطبیسازی رسانهای فضای بحث را چنان مسطح میکند که یا «قطعیت مطلق» به چشم میآید، یا «تردید مطلق»؛ در حالی که حقیقت، جایی میان این دو قرار دارد.
🔸تغییر اقلیم نه یک حقیقت صددرصد یکپارچه و بیچالش است، نه پدیدهای مبهم که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. فهم این مرز میان قطعیتها و عدمقطعیتهاست که گفتوگو دربارهی آیندهی اقلیم را دشوار [و در عین حال ضروری] کرده است.
🔹بازهم تاکید می کنم که این تضاد و پیچیدگی صرفا مخصوص ایران نیست و همه کشورها به نحوی با آن مواجه هستند. شاید تنها تفاوت ایران این باشد که مساله تغییر اقلیم مثل هر مساله ی دیگری در آن در مواجهه با رویکرد ایدئولوژیک برخی گروه های سیاسی، به سطح دیگری از بلبشو و پیچیدگی وارد شده و عملا هر حرکتی در مورد آن قفل و بایکوت می شود و حتی بدتر، با ایدئولوژیک کردن، آن مساله به ابتذال کشیده می شود. چنانکه همین الان که دارم این متن را می نویسم به واسطه فشار برخی گروه های قدرت و نیز کم کاری و ضعف سازمان محیط زیست، تنها بودجه ای که از طرف صندوق اقلیم سبز جهانی بعد از سالها به ایران اختصاص پیدا کرده بود، قفل شده و از احتمال بازگشت دادن آن به این صندوق صحبت می شود.
🔸شاید اشکال ما این است که وقتی چیزی به مذاقمان خوش نمی آید و حال نداریم به جزئیاتش بپردازیم، بطور کلی نفی اش می کنیم و با بهانه تراشی های ایدئولوژیک با پاک کردن صورت مساله خیال خودمان را راحت می کنیم (این اتفاقی است که برای تصمیم گیری در مورد بیشتر مسائل بین المللی در هسته مرکزی قدرت می افتد). حال آنکه توجه نمی کنیم که مساله تغییر اقلیم صرفا علمی یا ایدئولوژیک نیست بلکه عدم همراهی با جامعه جهانی در این زمینه، همانند FATF ایران را با محدودیتهای شدید تجاری بین المللی مواجه خواهد کرد.
🔹بنابراین در کنار اینکه حکومت باید با سرمایه گذاری بسیار زیاد در مورد تحقیقات تغییرات اقلیمی، بتواند یک مبنای علمی موثق برای پشتیبانی موضع سیاسی خود در این زمینه ایجاد کند، گفتمان تغییر اقلیم در کشور بایستی یک گفتمان نقد-محور و نه نفی-محور باشد اما یک «کوچه باریک» برای تعامل حداقلی با جامعه جهانی در این زمینه باید باز نگاه داشته شود.
🔸تعطیلی بوجه اختصاصی تغییر اقلیم و بازگرداندن آن به صندوق جهانی، متاسفانه نشانگر این خواهد بود که ایران حتی به آن کوچه باریک هم اعتقادی نداشته و مسائل را صرفا از منظر ایدئولوژیک یا احساسی می بیند.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
🔹در سالیان اخیر، آنچنان در فضای عمومی دربارهی «تغییرات اقلیم» با زبان قطعیت سخن گفته شده که گویی مخاطب باید بدون چونوچرا بپذیرد با حقیقتی مسلم و غیرقابلجدل روبهروست. رسانهها و نهادهای مختلف جهانی آن را چنان قطعی در این مورد صحبت می کنند که برای یک شهروند عادی شاید این تصور شکل بگیرد که همهی جامعهی علمی و محیطزیستی، بیهیچ اختلافی، در مورد نهفقط وقوع تغییر اقلیم، بلکه دربارهی منشأ آن، شیوهی مواجهه با آن و پیامدهای آیندهاش اتفاقنظر کامل دارند.
🔸اما واقعیت در دنیای علم پیچیدهتر از این تصویر سادهسازیشده است.
مسئلهی اقلیم از بحثانگیزترین، چندلایهترین و پرابهامترین حوزههای علمی دوران ماست. درست است که دربارهی گرمشدن زمین و تأثیر فعالیت انسانی بر آن اجماعی گسترده وجود دارد، اما این بههیچوجه به معنای نبودِ اختلاف در بخشهای مهم دیگر نیست. در میان خودِ فعالان محیط زیست و پژوهشگران، دربارهی اتفاق یا عدم اتفاق تغییرات اقلیمی، ابعاد دقیق این تغییرات، شدت و زمانبندی پیامدها، سناریوهای آینده، میزان ریسکها و حتی شیوهی آمادهسازی جوامع اختلافنظرهای ملموسی وجود دارد.
🔹آنچه این مسائل را بغرنجتر میکند، همپوشانی علم با سیاست، اقتصاد، رسانه و منافع گروههای مختلف چه در کشورهای شمال و چه جنوب جهانی است؛ ترکیبی که باعث شده مناقشه نهفقط علمی، بلکه فرهنگی و سیاسی شود. در چنین فضایی، گاه قطبیسازی رسانهای فضای بحث را چنان مسطح میکند که یا «قطعیت مطلق» به چشم میآید، یا «تردید مطلق»؛ در حالی که حقیقت، جایی میان این دو قرار دارد.
🔸تغییر اقلیم نه یک حقیقت صددرصد یکپارچه و بیچالش است، نه پدیدهای مبهم که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. فهم این مرز میان قطعیتها و عدمقطعیتهاست که گفتوگو دربارهی آیندهی اقلیم را دشوار [و در عین حال ضروری] کرده است.
🔹بازهم تاکید می کنم که این تضاد و پیچیدگی صرفا مخصوص ایران نیست و همه کشورها به نحوی با آن مواجه هستند. شاید تنها تفاوت ایران این باشد که مساله تغییر اقلیم مثل هر مساله ی دیگری در آن در مواجهه با رویکرد ایدئولوژیک برخی گروه های سیاسی، به سطح دیگری از بلبشو و پیچیدگی وارد شده و عملا هر حرکتی در مورد آن قفل و بایکوت می شود و حتی بدتر، با ایدئولوژیک کردن، آن مساله به ابتذال کشیده می شود. چنانکه همین الان که دارم این متن را می نویسم به واسطه فشار برخی گروه های قدرت و نیز کم کاری و ضعف سازمان محیط زیست، تنها بودجه ای که از طرف صندوق اقلیم سبز جهانی بعد از سالها به ایران اختصاص پیدا کرده بود، قفل شده و از احتمال بازگشت دادن آن به این صندوق صحبت می شود.
🔸شاید اشکال ما این است که وقتی چیزی به مذاقمان خوش نمی آید و حال نداریم به جزئیاتش بپردازیم، بطور کلی نفی اش می کنیم و با بهانه تراشی های ایدئولوژیک با پاک کردن صورت مساله خیال خودمان را راحت می کنیم (این اتفاقی است که برای تصمیم گیری در مورد بیشتر مسائل بین المللی در هسته مرکزی قدرت می افتد). حال آنکه توجه نمی کنیم که مساله تغییر اقلیم صرفا علمی یا ایدئولوژیک نیست بلکه عدم همراهی با جامعه جهانی در این زمینه، همانند FATF ایران را با محدودیتهای شدید تجاری بین المللی مواجه خواهد کرد.
🔹بنابراین در کنار اینکه حکومت باید با سرمایه گذاری بسیار زیاد در مورد تحقیقات تغییرات اقلیمی، بتواند یک مبنای علمی موثق برای پشتیبانی موضع سیاسی خود در این زمینه ایجاد کند، گفتمان تغییر اقلیم در کشور بایستی یک گفتمان نقد-محور و نه نفی-محور باشد اما یک «کوچه باریک» برای تعامل حداقلی با جامعه جهانی در این زمینه باید باز نگاه داشته شود.
🔸تعطیلی بوجه اختصاصی تغییر اقلیم و بازگرداندن آن به صندوق جهانی، متاسفانه نشانگر این خواهد بود که ایران حتی به آن کوچه باریک هم اعتقادی نداشته و مسائل را صرفا از منظر ایدئولوژیک یا احساسی می بیند.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
🖕1
درونگرا یا برونگرا؟
✍🏻 صابر معصومی
✅ فرض کنید شما یک فعال محیط زیست هستید که سفری به مالدیو داشتهاید و چنان از فرهنگ و طبیعت آنجا خوشتان آمده که یک تشکل محیط زیستی در ایران ثبت می کنید که برگردید و در مالدیو مستقر شوید و فعالیت کنید.
با چند نفر از دوستانتان هم صحبت می کنید که با شما همراه شوند.
همچنین به سراغ “سازمان همکاری های توسعه بین الملل ایران” و نیز اتاق بازرگانی میروید تا بتوانید از آنها کمک مالی بگیرید.
النهایه، به سفارت ایران در مالدیو اطلاع میدهید که در این کشور مستقر شده اید و بدین ترتیب از حمایتهای آنان بهره میبرید.
🔹 این یکی از مثال یک حلقه کامل آفندی در سیاست نرم خارجی یک کشور است که در آن علائق دستاندرکاران و ذینفعان بر هم منطبق شده و در نهایت منجر به انتفاع سیاسی، اقتصادی و [شاید] امنیتی آن کشور می شوند. [این مثال، غیر واقعی هم نیست. بلکه یک تجربه عادی برای بسیاری از کشورهای “شمال جهانی” است].
🔸 متخصصین ژئوپولتیک، آنگاه که به تحلیل روابط بین کشورها می پردازند، آن را از لنز آفند و پدافند می بینند: کشورها در مقابل هم و در بستر سیاست بین الملل، چه در جنگ باشند و چه در صلح، نسبت به یکدیگر یا در موقعیت آفندی (دست بالا) قرار دارند یا پدافندی (دست زیر ساطور یا عکس العمل).
🔹 برای متخصص ژئوپولتیک، در پرداختن به آفند، نقش حکومتها به قدری پررنگ میشود که گاه حتی نقش مردم یا بخش خصوصی (دوبال دیگر حکمرانی) را از یاد می برند. از منظر آنان، حکومتها برای تامین منافع ملی، و برای گسترش حوزه اثر و نفوذ در دیگر کشورها، موظفند یا از مزیتهای نسبی آفندی موجود کشور بهره ببرند یا چنین مزیتهایی را ایجاد کنند.
🔸 در میان محورهای تشکیل دهنده موقعیت آفندی کشورها (همانند توان نظامی، موقعیت جغرافیایی، قدرت اقتصادی، شراکتهای دیپلماتیک، و ...) یک مورد هست که جنش با بقیه متفاوت است. بیشتر آنهایی که نام بردم، آثارشان به نحوی و عموما بطور مستقیم بر روی زمین قابل مشاهده هستند. اما یک مورد ناملموس است که -برخلاف بالایی ها- جنس ابزاری یا فیزیکی ندارد اما از نظر من تعیین می کند که آیا محورهای دیگر بطور درست و موثر استفاده می شوند یا نه:
🏇 فرض کنید که سوارکاری، افسرده یا بیحال یا ناامید و یا بدبین باشد بطوری که دیگر میل به شرکت در هیچ مسابقه ای نداشته باشد. در این صورت دیگر چه فرق می کند که آنچه زیر پایش است، اسب اصیل عربی (ابزار آفندی و هژمونی) یا یک الاغ باشد؟
▪️ از آنچه گفتم، می خواهم به مثال تشکل محیط زیستی ایرانی در مالدیو برگردم. برخی ممکن است با شنیدن این داستان فرضی (و تقریبا ناممکن یا اتفاق نیفتاده برای ماها) بگویند که دلیل اینکه چنین سناریویی برای ما ایرانی ها اتفاق نمی افتد این است که اولا چنین چیزهایی اولویت سیاست خارجی ما نیست، دوم آنقدر پول نداریم، سوم چنین نهادسازی ای نشده است (مثلا ما اصلا “سازمان همکاری های توسعه بین الملل ایران” نداریم و این ساخته پرداخته ذهن من یا بهتر بگویم تشکیل آن آرزوی من است!).
▪️ اما -همچنان که با پاسخ بالا موافق هستم- به نظرم کمی عمیق تر که به ماجرا بنگریم، احتمالا متوجه شویم که اصولا تعداد کمی از ایرانیان هستند که دلشان بخواهد در کشورهای عقب مانده تر از ایران زندگی کنند، و یا اصلا به ذهنشان خطور کرده باشد که چنین نیاز یا بستر/فرصت فعالیتی نیز هست تا درباره آن مطالبه کنند (دستکم تجربه شخصی ام با فعالان توسعه و محیط زیست این بوده که طرح ایده فعالیتی اینچنین در کشورهای عقب مانده تر - یا حتی فراهم کرده اسباب آن-، باعث جرقه زدن برق هیجان در چشمانشان نبوده است).
▪️ پس می بینیم که مساله فقط رویکرد حاکمیت به سیاست خارجی نیست. در حقیقت، فارغ از اینکه ما به چه میزان از ابزار آفندی در اختیار داریم، ذهنیت و طرز نگاه جامعه ما به تمایل یا عدم تمایل به استفاده از این ابزارهاست که تعیین کننده است.
بلکه، به نظر می رسد این عدم علاقه، ریشه در درونگرایی جمعی جامعه ایرانی دارد که النهایه در رویکردهای حکمرانی ما به منصه ظهور می رسد و مثلا باعث می شود ما (نه حکومت، بلکه همه ما) با یک انزوای بین المللی مواجه شویم، "دیگران" را بیشتر تهدید و نه فرصت ببینیم، به تک روی مشهور باشیم، علاقه و نهادسازی ای برای حضور در دیگر کشورها نداشته باشیم، همواره با مسائل توی چاردیواری خودمان مشغول باشیم، بخش خصوصیمان برای حضور در بازار جهانی صیقل نخورده باشد، و تشکلهای غیردولتی مان به ندرت پایشان را از محدوده مرزهایمان فراتر گذاشته باشند یا اجازه داشته باشند شبکه ای جهانی ایجاد کنند.
✅ با همه اینها که گفتم، من هنوز معتقدم که حضور تشکلهای محیط زیستی ایرانی در دیگر کشورها بعنوان بخشی از دیپلماسی نرم کشور بایستی پذیرفته شده و نهادسازی لازم در این خصوص صورت گیرد.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍🏻 صابر معصومی
✅ فرض کنید شما یک فعال محیط زیست هستید که سفری به مالدیو داشتهاید و چنان از فرهنگ و طبیعت آنجا خوشتان آمده که یک تشکل محیط زیستی در ایران ثبت می کنید که برگردید و در مالدیو مستقر شوید و فعالیت کنید.
با چند نفر از دوستانتان هم صحبت می کنید که با شما همراه شوند.
همچنین به سراغ “سازمان همکاری های توسعه بین الملل ایران” و نیز اتاق بازرگانی میروید تا بتوانید از آنها کمک مالی بگیرید.
النهایه، به سفارت ایران در مالدیو اطلاع میدهید که در این کشور مستقر شده اید و بدین ترتیب از حمایتهای آنان بهره میبرید.
🔹 این یکی از مثال یک حلقه کامل آفندی در سیاست نرم خارجی یک کشور است که در آن علائق دستاندرکاران و ذینفعان بر هم منطبق شده و در نهایت منجر به انتفاع سیاسی، اقتصادی و [شاید] امنیتی آن کشور می شوند. [این مثال، غیر واقعی هم نیست. بلکه یک تجربه عادی برای بسیاری از کشورهای “شمال جهانی” است].
🔸 متخصصین ژئوپولتیک، آنگاه که به تحلیل روابط بین کشورها می پردازند، آن را از لنز آفند و پدافند می بینند: کشورها در مقابل هم و در بستر سیاست بین الملل، چه در جنگ باشند و چه در صلح، نسبت به یکدیگر یا در موقعیت آفندی (دست بالا) قرار دارند یا پدافندی (دست زیر ساطور یا عکس العمل).
🔹 برای متخصص ژئوپولتیک، در پرداختن به آفند، نقش حکومتها به قدری پررنگ میشود که گاه حتی نقش مردم یا بخش خصوصی (دوبال دیگر حکمرانی) را از یاد می برند. از منظر آنان، حکومتها برای تامین منافع ملی، و برای گسترش حوزه اثر و نفوذ در دیگر کشورها، موظفند یا از مزیتهای نسبی آفندی موجود کشور بهره ببرند یا چنین مزیتهایی را ایجاد کنند.
🔸 در میان محورهای تشکیل دهنده موقعیت آفندی کشورها (همانند توان نظامی، موقعیت جغرافیایی، قدرت اقتصادی، شراکتهای دیپلماتیک، و ...) یک مورد هست که جنش با بقیه متفاوت است. بیشتر آنهایی که نام بردم، آثارشان به نحوی و عموما بطور مستقیم بر روی زمین قابل مشاهده هستند. اما یک مورد ناملموس است که -برخلاف بالایی ها- جنس ابزاری یا فیزیکی ندارد اما از نظر من تعیین می کند که آیا محورهای دیگر بطور درست و موثر استفاده می شوند یا نه:
🏇 فرض کنید که سوارکاری، افسرده یا بیحال یا ناامید و یا بدبین باشد بطوری که دیگر میل به شرکت در هیچ مسابقه ای نداشته باشد. در این صورت دیگر چه فرق می کند که آنچه زیر پایش است، اسب اصیل عربی (ابزار آفندی و هژمونی) یا یک الاغ باشد؟
▪️ از آنچه گفتم، می خواهم به مثال تشکل محیط زیستی ایرانی در مالدیو برگردم. برخی ممکن است با شنیدن این داستان فرضی (و تقریبا ناممکن یا اتفاق نیفتاده برای ماها) بگویند که دلیل اینکه چنین سناریویی برای ما ایرانی ها اتفاق نمی افتد این است که اولا چنین چیزهایی اولویت سیاست خارجی ما نیست، دوم آنقدر پول نداریم، سوم چنین نهادسازی ای نشده است (مثلا ما اصلا “سازمان همکاری های توسعه بین الملل ایران” نداریم و این ساخته پرداخته ذهن من یا بهتر بگویم تشکیل آن آرزوی من است!).
▪️ اما -همچنان که با پاسخ بالا موافق هستم- به نظرم کمی عمیق تر که به ماجرا بنگریم، احتمالا متوجه شویم که اصولا تعداد کمی از ایرانیان هستند که دلشان بخواهد در کشورهای عقب مانده تر از ایران زندگی کنند، و یا اصلا به ذهنشان خطور کرده باشد که چنین نیاز یا بستر/فرصت فعالیتی نیز هست تا درباره آن مطالبه کنند (دستکم تجربه شخصی ام با فعالان توسعه و محیط زیست این بوده که طرح ایده فعالیتی اینچنین در کشورهای عقب مانده تر - یا حتی فراهم کرده اسباب آن-، باعث جرقه زدن برق هیجان در چشمانشان نبوده است).
▪️ پس می بینیم که مساله فقط رویکرد حاکمیت به سیاست خارجی نیست. در حقیقت، فارغ از اینکه ما به چه میزان از ابزار آفندی در اختیار داریم، ذهنیت و طرز نگاه جامعه ما به تمایل یا عدم تمایل به استفاده از این ابزارهاست که تعیین کننده است.
بلکه، به نظر می رسد این عدم علاقه، ریشه در درونگرایی جمعی جامعه ایرانی دارد که النهایه در رویکردهای حکمرانی ما به منصه ظهور می رسد و مثلا باعث می شود ما (نه حکومت، بلکه همه ما) با یک انزوای بین المللی مواجه شویم، "دیگران" را بیشتر تهدید و نه فرصت ببینیم، به تک روی مشهور باشیم، علاقه و نهادسازی ای برای حضور در دیگر کشورها نداشته باشیم، همواره با مسائل توی چاردیواری خودمان مشغول باشیم، بخش خصوصیمان برای حضور در بازار جهانی صیقل نخورده باشد، و تشکلهای غیردولتی مان به ندرت پایشان را از محدوده مرزهایمان فراتر گذاشته باشند یا اجازه داشته باشند شبکه ای جهانی ایجاد کنند.
✅ با همه اینها که گفتم، من هنوز معتقدم که حضور تشکلهای محیط زیستی ایرانی در دیگر کشورها بعنوان بخشی از دیپلماسی نرم کشور بایستی پذیرفته شده و نهادسازی لازم در این خصوص صورت گیرد.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
Telegram
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
کارشناس ارشد امنیت آب، توسعه بین الملل و محیط زیست و دانش آموز روابط بین الملل دانشگاه تافتز آمریکا هستم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
ایران و رودهای بزرگ جهان
✍️ صابر معصومی
❇️ این یکی از زیباترین مستندهایی است که در مورد زیبایی های مسحور کننده سرچشمههای رود نیل بزرگ، طولانیترین رود جهان دیدهام. امیدوارم از دیدن آن لذت ببرید.
🔸همچنین امیدوارم مخاطبان گرامی این پست که به مراکز قدرت و تصمیمسازی کشور از شعام و وزارت خارجه گرفته تا وزارتین نیرو و کشاورزی نزدیک هستند، در حین تماشا این سوالات را از خود بپرسند:
⁉️ ما که حکومتمان [درست و غلط] داعیه هدایت جهانی دارد و خود را سری میان سرهای جهان حساب می کند:
1️⃣ چند اندیشکده غیردولتی و چند دفتر دولتی آن تخصصا در مورد تحلیل مسائل نیل و دیگر رودهای بزرگ جهان همچون مکونگ و آمازون و سند و … متمرکز هستند؟
2️⃣ چند نفر از متخصصان ما -با حمایت حکومت- در فرآیندها و نهادهای بینالمللی مربوط به مناقشات این رودها حاضر هستند و منافع ایران را تامین میکنند؟
3️⃣ در کدام یک از مناقشات آبهای بینالمللی، دولت ایران بعنوان واسطه و میانجی حضور پیدا کرده است؟
4️⃣ اولویت منافع بلندمدت استراتژیک ایران در کدام یک از حوزه های آبخیز رودهای بزرگ جهان است؟ و اصولا برنامه حکومت برای حضور و اثرگذاری در این حوزه های آبخیز چیست؟
🔸دولت سرگردان خجالتی درونگرا در این روزگار، نمی تواند تامین کننده منافع کشور باشد. رویکرد پیشدستانه فعالانه آفندی ضرورت بقای کشوری مثل ایران در این زمانه است.
‼️این حکومت متاسفانه چنان از «خیس شدن در آبهای بین الملل» گریزان و هراسان است که همین دو سه دفتر نیم بند بین المللی محیط زیستی که در کشور میزبانی کرده است (مثل دفتر منطقه ای کنوانسیون رامسر، یا راپمی، یا کنوانسیون خزر، یا دفتر محیط زیست اکو) تبدیل به خجالت بین المللی برای کشور شده اند: نه بودجه می دهند و حمایت می کنند و برنامه می ریزند که این دفاتر کار کنند، و نه از خیر میزبانی شان می گذرند که لااقل کشور دیگری از فرصت این دفترها استفاده کند. الان هم که اوضاع چنان به قهقرا رفته که ایرانِ ثروتمندٍ داعیه دار جهانی، مدتهای طولانی است که دیگر حتی حق عضویت خود در بسیاری از سازمانهای بین المللی را نمی پردازد و از این رو از امتیازات خود در این محافل محروم شده است. اما این تازه جای پر سوز و گداز ماجرا نیست، بلکه آدم آن زمان می سوزد که وزیر خارجه (سابق مرحوم) این مملکت، با گلایه می گفت که چرا این سازمانها باید ابزار دست قدرتها باشند و کسی ما را به بازی نمی گیرد. آدم نمی داند از پریشانی این طرز افکار بگرید یا بخندد: خب اخوی، شما هرچقدر پول بدهی آش می خوری. با حرف و ادعا که نمی شود «جهانداری» کرد. باید خرج کنی!!
🔹 شاید موثر تر باشد اگر به جای مخالفت با همه جهان، با آنها در حل مشکلاتشان، بخصوص منازعات آبی، همراهی کنیم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
❇️ این یکی از زیباترین مستندهایی است که در مورد زیبایی های مسحور کننده سرچشمههای رود نیل بزرگ، طولانیترین رود جهان دیدهام. امیدوارم از دیدن آن لذت ببرید.
🔸همچنین امیدوارم مخاطبان گرامی این پست که به مراکز قدرت و تصمیمسازی کشور از شعام و وزارت خارجه گرفته تا وزارتین نیرو و کشاورزی نزدیک هستند، در حین تماشا این سوالات را از خود بپرسند:
⁉️ ما که حکومتمان [درست و غلط] داعیه هدایت جهانی دارد و خود را سری میان سرهای جهان حساب می کند:
1️⃣ چند اندیشکده غیردولتی و چند دفتر دولتی آن تخصصا در مورد تحلیل مسائل نیل و دیگر رودهای بزرگ جهان همچون مکونگ و آمازون و سند و … متمرکز هستند؟
2️⃣ چند نفر از متخصصان ما -با حمایت حکومت- در فرآیندها و نهادهای بینالمللی مربوط به مناقشات این رودها حاضر هستند و منافع ایران را تامین میکنند؟
3️⃣ در کدام یک از مناقشات آبهای بینالمللی، دولت ایران بعنوان واسطه و میانجی حضور پیدا کرده است؟
4️⃣ اولویت منافع بلندمدت استراتژیک ایران در کدام یک از حوزه های آبخیز رودهای بزرگ جهان است؟ و اصولا برنامه حکومت برای حضور و اثرگذاری در این حوزه های آبخیز چیست؟
🔸دولت سرگردان خجالتی درونگرا در این روزگار، نمی تواند تامین کننده منافع کشور باشد. رویکرد پیشدستانه فعالانه آفندی ضرورت بقای کشوری مثل ایران در این زمانه است.
‼️این حکومت متاسفانه چنان از «خیس شدن در آبهای بین الملل» گریزان و هراسان است که همین دو سه دفتر نیم بند بین المللی محیط زیستی که در کشور میزبانی کرده است (مثل دفتر منطقه ای کنوانسیون رامسر، یا راپمی، یا کنوانسیون خزر، یا دفتر محیط زیست اکو) تبدیل به خجالت بین المللی برای کشور شده اند: نه بودجه می دهند و حمایت می کنند و برنامه می ریزند که این دفاتر کار کنند، و نه از خیر میزبانی شان می گذرند که لااقل کشور دیگری از فرصت این دفترها استفاده کند. الان هم که اوضاع چنان به قهقرا رفته که ایرانِ ثروتمندٍ داعیه دار جهانی، مدتهای طولانی است که دیگر حتی حق عضویت خود در بسیاری از سازمانهای بین المللی را نمی پردازد و از این رو از امتیازات خود در این محافل محروم شده است. اما این تازه جای پر سوز و گداز ماجرا نیست، بلکه آدم آن زمان می سوزد که وزیر خارجه (سابق مرحوم) این مملکت، با گلایه می گفت که چرا این سازمانها باید ابزار دست قدرتها باشند و کسی ما را به بازی نمی گیرد. آدم نمی داند از پریشانی این طرز افکار بگرید یا بخندد: خب اخوی، شما هرچقدر پول بدهی آش می خوری. با حرف و ادعا که نمی شود «جهانداری» کرد. باید خرج کنی!!
🔹 شاید موثر تر باشد اگر به جای مخالفت با همه جهان، با آنها در حل مشکلاتشان، بخصوص منازعات آبی، همراهی کنیم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
💩3👍2
منش ایرانی و عرصه بین الملل
✍️ صابر معصومی
عزیزانی که در فرآیندهای بین المللی بویژه کاپ ها (کنفرانس اعضای متعاهد)حضور دارند می دانند که یکی از جاهایی که شرکتها، سازمانها و کشورها برای حضور و گرفتن فضایی برای حضور سر و دست می شکنند، پاویلیون یا فضای نمایشگاهی جانبی این کاپ هاست.
این فضاها، همانند غرفه هایی که در نمایشگاه های تجاری به شرکتها داده می شود، محدود بوده و گاهی باید مبالغ هنگفتی هم بابت آنها پرداخت کرد چرا که آنها، «دکان و بازار» نهادها هستند تا در آن محصولات و خدمات و دستاوردهای خود را ارائه کنند، برای خود مشتری و قرارداد و شریک و مخاطب جمع کنند، کشور یا سازمان خود را معرفی کنند و فضایی فراهم کنند که اگر کسی پیشنهاد یا نوآوری سازنده ای داشت، بتواند مستقیم با تصمیم گیران و مدیران ارشد گفتگو کند.
اهمیت این پاویلیون ها به اندازه ای است که حتی رئیس هیات اعزامی و افراد ارشد نهادها و کشورها نیز سعی می کنند حداکثر وقت خود را در آنها سپری کند.
اما ایران چه؟
کم پیش نمی آید که هیات ایرانی معمولا ایستادن در دکان و بازار خود را کسر شان می داند و سعی می کند تا حد ممکن حتی نزدیک غرفه هم نگردد. بدین ترتیب بسیار این صحنه پیش می آید که در حالی که در دیگر غرفه ها، مدیران جهانی نهادها مشغول گفتگو با مراجعه کنندگان هستند، یک جارو جلوی غرفه ی خالی و کم رمق و کم محتوای ایران گذاشته شده است که: ما چون خیلی مهم هستیم، رفته ایم سراغ کارهای مهمتر!
در حقیقت ما هم غرفه را می گیریم و هم بلااستفاده رها می کنیم! بس که از زمین و آسمان برای ما ثروت و نعمت می بارد، دیگر این سوسول بازی های غرفه داری برای چیست؟
این، یک درد تاریخی برای این ملت است:
از یک سو نشان می دهد که دولت هیچ برنامه پیشا و پسا کاپ نداشته و شرکت در این رویدادهای جهانی بیشتر از آنکه یک وظیفه برای تامین منافع بین المللی کشور تلقی شود، یا در سطح تفریح، یا جایزه دادن به چند کارشناس و مدیر، و یا نهایتا برای خالی نبودن عریضه سیاسی تعریف می شود.
حتی در دولت کنونی هم اوضاع به روال سابق است. دریغ از حتی یک جلسه نیم ساعته بین شرکت کنندگان برای اینکه تصمیم بگیرند اصلا چه خاکی می خواهند در این کاپ ها بر سر بریزند. اخیرا هم رئیس توانمند سازمان محیط زیست هم راهش را یاد گرفته که در این کاپ و آن کاپ حضور به هم رساند. بی آن که معلوم باشد اصلا برنامه بلندمدت ایشان چیست.
بالاخره نباید سخت گرفت. ایشان در حال آماده شدن برای بازنشستگی است و این حق مسلم ایشان است که به خرج ملت، چند سفر خارجی هم قبل بازنشستگی رفته باشند. حالا اگر برای مملکت منفعت استراتژیک هم نداشت، نداشت.
آیا خود شما فعالان محیط زیست تاکنون توسط سازمان های محیط زیست و منابع طبیعی به هیچ جلسه پسا-کاپ دعوت شده اید که فرآیندها و نتایج حضور هیات ایرانی را برای شما تشریح کنند؟
خب یک تفریحاتی بوده، تمام شده. دیگر چه نیاز به جلسه ارائه دستاوردها!
این فضاحت و فاجعه به همینجا ختم نمی شود:
من فکر نمی کنم در تمام تاریخ سیاست خارجی ایران، توهین و فضیحت و تحقیر و بی آبرویی ای بیشتر از واقعه امسال بود که دولت ایالات متحده، حضور هیات ایرانی در کاستکو و مراکز خرید نیویورک را ممنوع کرد. یعنی باید خاک بر سر سیاست خارجی یک مملکت شده باشد که کشور دیگر (آنهم آمریکای جنایتکار امپریالیست!! که باید نابود شود!!!) به آنها بگوید: شما اینجا آمده اید برای کار دیپلماتیک، نه وقت گذرانی برای خرید و تفریح.
ای وای بر ما. ای خاک بر سر ما.
دیده ام که در این گونه رویدادها، هیات های ایرانی به جای تمرکز بر تامین منافع کشور، دنبال این بوده اند که هم سفرانشان خدای نکرده یک لحظه از غفلت تیم سوء استفاده نکرده و رفته باشد برای شیطنت! دیده ام مخفیانه عکس همکار آقا را که با یک خانم همکار از یک کشور دیگر در محلی عمومی مشغول صحبت فنی هستند گرفته اند که: مچ طرف را گرفتیم! فتح الفتوح!!
اینها همه از آن روست که تو وقتی از سفر بازگشتی هیچ کس از تو بازخواست نخواهد کرد که چه کردی، دستاوردت چه بوده و این حضور تو، چه کمکی به سیاست خارجی کشور کرد؟ خارجه برای بسیاری، وسیله تفریح است نه تامین منافع ملی.
از سوی دیگر و از جنبه شخصی اما، همین شرکت فانتزی ایرانیان در محافل بین الملل نشان از عمق وطندوستی خود این اشخاص است:
متاسفانه تعهد به وطن، یک امر همگانی در این کشور نیست!
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
عزیزانی که در فرآیندهای بین المللی بویژه کاپ ها (کنفرانس اعضای متعاهد)حضور دارند می دانند که یکی از جاهایی که شرکتها، سازمانها و کشورها برای حضور و گرفتن فضایی برای حضور سر و دست می شکنند، پاویلیون یا فضای نمایشگاهی جانبی این کاپ هاست.
این فضاها، همانند غرفه هایی که در نمایشگاه های تجاری به شرکتها داده می شود، محدود بوده و گاهی باید مبالغ هنگفتی هم بابت آنها پرداخت کرد چرا که آنها، «دکان و بازار» نهادها هستند تا در آن محصولات و خدمات و دستاوردهای خود را ارائه کنند، برای خود مشتری و قرارداد و شریک و مخاطب جمع کنند، کشور یا سازمان خود را معرفی کنند و فضایی فراهم کنند که اگر کسی پیشنهاد یا نوآوری سازنده ای داشت، بتواند مستقیم با تصمیم گیران و مدیران ارشد گفتگو کند.
اهمیت این پاویلیون ها به اندازه ای است که حتی رئیس هیات اعزامی و افراد ارشد نهادها و کشورها نیز سعی می کنند حداکثر وقت خود را در آنها سپری کند.
اما ایران چه؟
کم پیش نمی آید که هیات ایرانی معمولا ایستادن در دکان و بازار خود را کسر شان می داند و سعی می کند تا حد ممکن حتی نزدیک غرفه هم نگردد. بدین ترتیب بسیار این صحنه پیش می آید که در حالی که در دیگر غرفه ها، مدیران جهانی نهادها مشغول گفتگو با مراجعه کنندگان هستند، یک جارو جلوی غرفه ی خالی و کم رمق و کم محتوای ایران گذاشته شده است که: ما چون خیلی مهم هستیم، رفته ایم سراغ کارهای مهمتر!
در حقیقت ما هم غرفه را می گیریم و هم بلااستفاده رها می کنیم! بس که از زمین و آسمان برای ما ثروت و نعمت می بارد، دیگر این سوسول بازی های غرفه داری برای چیست؟
این، یک درد تاریخی برای این ملت است:
از یک سو نشان می دهد که دولت هیچ برنامه پیشا و پسا کاپ نداشته و شرکت در این رویدادهای جهانی بیشتر از آنکه یک وظیفه برای تامین منافع بین المللی کشور تلقی شود، یا در سطح تفریح، یا جایزه دادن به چند کارشناس و مدیر، و یا نهایتا برای خالی نبودن عریضه سیاسی تعریف می شود.
حتی در دولت کنونی هم اوضاع به روال سابق است. دریغ از حتی یک جلسه نیم ساعته بین شرکت کنندگان برای اینکه تصمیم بگیرند اصلا چه خاکی می خواهند در این کاپ ها بر سر بریزند. اخیرا هم رئیس توانمند سازمان محیط زیست هم راهش را یاد گرفته که در این کاپ و آن کاپ حضور به هم رساند. بی آن که معلوم باشد اصلا برنامه بلندمدت ایشان چیست.
بالاخره نباید سخت گرفت. ایشان در حال آماده شدن برای بازنشستگی است و این حق مسلم ایشان است که به خرج ملت، چند سفر خارجی هم قبل بازنشستگی رفته باشند. حالا اگر برای مملکت منفعت استراتژیک هم نداشت، نداشت.
آیا خود شما فعالان محیط زیست تاکنون توسط سازمان های محیط زیست و منابع طبیعی به هیچ جلسه پسا-کاپ دعوت شده اید که فرآیندها و نتایج حضور هیات ایرانی را برای شما تشریح کنند؟
خب یک تفریحاتی بوده، تمام شده. دیگر چه نیاز به جلسه ارائه دستاوردها!
این فضاحت و فاجعه به همینجا ختم نمی شود:
من فکر نمی کنم در تمام تاریخ سیاست خارجی ایران، توهین و فضیحت و تحقیر و بی آبرویی ای بیشتر از واقعه امسال بود که دولت ایالات متحده، حضور هیات ایرانی در کاستکو و مراکز خرید نیویورک را ممنوع کرد. یعنی باید خاک بر سر سیاست خارجی یک مملکت شده باشد که کشور دیگر (آنهم آمریکای جنایتکار امپریالیست!! که باید نابود شود!!!) به آنها بگوید: شما اینجا آمده اید برای کار دیپلماتیک، نه وقت گذرانی برای خرید و تفریح.
ای وای بر ما. ای خاک بر سر ما.
دیده ام که در این گونه رویدادها، هیات های ایرانی به جای تمرکز بر تامین منافع کشور، دنبال این بوده اند که هم سفرانشان خدای نکرده یک لحظه از غفلت تیم سوء استفاده نکرده و رفته باشد برای شیطنت! دیده ام مخفیانه عکس همکار آقا را که با یک خانم همکار از یک کشور دیگر در محلی عمومی مشغول صحبت فنی هستند گرفته اند که: مچ طرف را گرفتیم! فتح الفتوح!!
اینها همه از آن روست که تو وقتی از سفر بازگشتی هیچ کس از تو بازخواست نخواهد کرد که چه کردی، دستاوردت چه بوده و این حضور تو، چه کمکی به سیاست خارجی کشور کرد؟ خارجه برای بسیاری، وسیله تفریح است نه تامین منافع ملی.
از سوی دیگر و از جنبه شخصی اما، همین شرکت فانتزی ایرانیان در محافل بین الملل نشان از عمق وطندوستی خود این اشخاص است:
متاسفانه تعهد به وطن، یک امر همگانی در این کشور نیست!
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
Telegram
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
کارشناس ارشد امنیت آب، توسعه بین الملل و محیط زیست و دانش آموز روابط بین الملل دانشگاه تافتز آمریکا هستم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
🖕4👍3
در مورد نظر آقای آجودانی چه فکر می کنید؟
ملتی که (با هر سابقه عمیق تاریخی) نسبت ش را با جهان معاصر و با تمدن جاری مشخص نکرده باشد، چه تعریفی از توسعه می تواند داشته باشد که در آن مسیر حرکت کند؟ (الا اینکه توسعه را در ریل آهن و آسفالت و اینترنت بداند)؟
آیا می توان ایران را تکه پاره بین ناسیونالیست های خفته در غار باستان، اسلامگرایان ِسرگردان بین تاریخ سنی و شیعی ایران، چپ و راست کرد و بعد این داعیه را داشت که اینجا توسعه می یابد چون منظر من درست است؟
آیا اگر که ملتی توسعه خواه نباشد، می شود توسعه را به آنها تزریق کرد؟
ظاهرا اخیرا صحبت از پویایی یا مرگ ملت ایران شده. با آنها که معتقد به مرگ جامعه ایران هستند کاری ندارم چرا که به راه خطا رفته اند. اما آنها که معتقد به پوست اندازی هستند، اراده توسعه و توسعه خواهی مردم را در کجای این احیا می بینند؟
https://www.youtube.com/watch?v=baaWj6XUASE
ملتی که (با هر سابقه عمیق تاریخی) نسبت ش را با جهان معاصر و با تمدن جاری مشخص نکرده باشد، چه تعریفی از توسعه می تواند داشته باشد که در آن مسیر حرکت کند؟ (الا اینکه توسعه را در ریل آهن و آسفالت و اینترنت بداند)؟
آیا می توان ایران را تکه پاره بین ناسیونالیست های خفته در غار باستان، اسلامگرایان ِسرگردان بین تاریخ سنی و شیعی ایران، چپ و راست کرد و بعد این داعیه را داشت که اینجا توسعه می یابد چون منظر من درست است؟
آیا اگر که ملتی توسعه خواه نباشد، می شود توسعه را به آنها تزریق کرد؟
ظاهرا اخیرا صحبت از پویایی یا مرگ ملت ایران شده. با آنها که معتقد به مرگ جامعه ایران هستند کاری ندارم چرا که به راه خطا رفته اند. اما آنها که معتقد به پوست اندازی هستند، اراده توسعه و توسعه خواهی مردم را در کجای این احیا می بینند؟
https://www.youtube.com/watch?v=baaWj6XUASE
YouTube
مشکل ملت ایران با تغییر حکومت حل نمیشود!
ماشاالله آجودانی، تاریخدان و نویسندهی کتاب مشروطهی ایرانی، در گفتوگو دربارهی آینده تغییرات در ایران، میگوید حکومت جمهوری اسلامی سد راه دموکراسی در ایران و دشمن حقوق انسانی است، اما تغییر حکومت چارهی مشکلات ملت ایران نیست، و تا زمانی که مشکل فرهنگی جامعه…
از ۴ سال پیش، مصرانه دارم از حضرات و نهادهای مختلف میخواهم که “هاب بین المللی نوآوری آب و تالاب” را ذیل کنوانسیون رامسر و به ابتکار ایران تشکیل دهند. دریغ و صد دریغ …
جناب عارف، شما هم چندان علیهالسلام نیستید. تا شما و امثال شما رویاپردازان بر سر کار هستند، ایران ما منزوی و فقیر خواهد ماند.
به لطف شما ژنهای برتر، یک ایرانی عادی یک حساب عادی بین المللی نمی تواند داشته باشد، آن وقت حرف از حضور منطقه ای میزنید! چیزی مصرف می کنید یا این التقاط، مشکل ژنتیکی نسل شماست؟ کی تمام می شوید؟
جناب عارف، شما هم چندان علیهالسلام نیستید. تا شما و امثال شما رویاپردازان بر سر کار هستند، ایران ما منزوی و فقیر خواهد ماند.
به لطف شما ژنهای برتر، یک ایرانی عادی یک حساب عادی بین المللی نمی تواند داشته باشد، آن وقت حرف از حضور منطقه ای میزنید! چیزی مصرف می کنید یا این التقاط، مشکل ژنتیکی نسل شماست؟ کی تمام می شوید؟
👍4🤮2❤1
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
در مورد نظر آقای آجودانی چه فکر می کنید؟ ملتی که (با هر سابقه عمیق تاریخی) نسبت ش را با جهان معاصر و با تمدن جاری مشخص نکرده باشد، چه تعریفی از توسعه می تواند داشته باشد که در آن مسیر حرکت کند؟ (الا اینکه توسعه را در ریل آهن و آسفالت و اینترنت بداند)؟ آیا…
به نظر شما در دنیا ملت ایران را به عنوان جامعه ای مذهبی می شناسند که عمیقا و شدیدا در طول ادوار تاریخ به دین خود پایبند بوده اند، یا جامعه ای آزاد اندیش و لیبرال که همواره از مذهب بعنوان پوششی هویتی حفاظتی استفاده کرده است؟
به نظرم پاسخ به این سوال، بخش عمده ای از مسیر توسعه ایران را مشخص کرده و patern (زمینه های)هویتی و مسیر حرکتی این جامعه را مشخص می کند.
ما، چند بار دین مان را بطور کلی تغییر داده ایم؟
آیا یک فرد متوسط مذهبی ادیان و مذاهب دیگر با یک فرد متوسط مذهبی در چارچوب اکثریت مذهبی ایران به یک اندازه پایبند به اعتقاداتشان هستند؟
آیا جامعه پویای ایران مذهب را نگاه خواهد داشت یا به کناری خواهد گذاشت؟ اگر به کناری گذاشت و پرده ها بر افتاد، مناسبات هویتی و رفتار جمعی چگونه خواهد بود؟
رویکرد جمعی ایرانی به مذهب -دست کم در سطح تاکتیک- ظاهرا منافع جمعی را به همراه داشته است (حفظ یکپارچگی علیرغم ناهمگونی های قومیتی و زبانی)، اما آیا اگر از منظر توسعه به مساله نگاه کنیم، به نظر شما آیا ادامه این رویکرد برای توسعه مملکتمان می تواند مفید باشد یا محل تولید مشکل خواهد بود؟
مذهب برای -دست کم ما- تنها باور و سرسپردن به یک حقیقت نبوده و نیست. بلکه، انتخاب خط مشی و منش رفتار جمعی و فردی بوده و هست. ما مذهبی را بر گزیدیم که آینه و هم افزای خلقیات اجتماعی مان باشد یا دست کم، کمتر با منش زندگی ما تضاد ایجاد کند.
... پنهان خورید باده که تعزیر می کنند ...
به نظرم پاسخ به این سوال، بخش عمده ای از مسیر توسعه ایران را مشخص کرده و patern (زمینه های)هویتی و مسیر حرکتی این جامعه را مشخص می کند.
ما، چند بار دین مان را بطور کلی تغییر داده ایم؟
آیا یک فرد متوسط مذهبی ادیان و مذاهب دیگر با یک فرد متوسط مذهبی در چارچوب اکثریت مذهبی ایران به یک اندازه پایبند به اعتقاداتشان هستند؟
آیا جامعه پویای ایران مذهب را نگاه خواهد داشت یا به کناری خواهد گذاشت؟ اگر به کناری گذاشت و پرده ها بر افتاد، مناسبات هویتی و رفتار جمعی چگونه خواهد بود؟
رویکرد جمعی ایرانی به مذهب -دست کم در سطح تاکتیک- ظاهرا منافع جمعی را به همراه داشته است (حفظ یکپارچگی علیرغم ناهمگونی های قومیتی و زبانی)، اما آیا اگر از منظر توسعه به مساله نگاه کنیم، به نظر شما آیا ادامه این رویکرد برای توسعه مملکتمان می تواند مفید باشد یا محل تولید مشکل خواهد بود؟
مذهب برای -دست کم ما- تنها باور و سرسپردن به یک حقیقت نبوده و نیست. بلکه، انتخاب خط مشی و منش رفتار جمعی و فردی بوده و هست. ما مذهبی را بر گزیدیم که آینه و هم افزای خلقیات اجتماعی مان باشد یا دست کم، کمتر با منش زندگی ما تضاد ایجاد کند.
... پنهان خورید باده که تعزیر می کنند ...
🖕3🤮1
باید برای محیط زیست کشور اعلان عزای عمومی کرد
✍️ صابر معصومی
🔸اخیرا و پس از تلاشهای فراوان (و با درنظر گرفتن این مساله که هیچ صندوق بزرگ محیط زیستی دیگر به ایران بودجه ای نمی دهد)، بودجه ای معادل ۴.۴ میلیون دلار از طرف صندوق جهانی اقلیم سبز برای آماده سازی ایران در راستای سازگاری با تغییر اقلیم تخصیص داده شده بود. ماحصل این بودجه، قرار بود تدوین چند سند زیربنایی تغییر اقلیم کشور و چند فعالیت بنیادی نهادی باشد که با هدایت دفتر فائو باید صورت می گرفت.
از جمله اسنادی که ذیل این پروژه باید تدوین می شدند:
۱. سند برنامه ملی پیشگیری از تغییر اقلیم
۲. سند ارزیابی نیازهای فناوری اقلیم و سند برنامه اقدام فناوری ها
۳. برنامه اجرایی ملی صندوق اقلیم سبز
۴. تدوین مدل کلان حسابداری سیاستهای پولی برای تغییر اقلیم
۵. تدوین برنامه ایجاد صندوق ملی پیشگیری از تغییر اقلیم
۶. تشکیل هاب ملی دانش تغییر اقلیم
۷. تشکیل شبکه ملی فناوری سبز
و چندین برنامه و سند دیگر
🔹همه چیز داشت در یک مسیر معقول پیش می رفت که ظاهرا یک تصمیم از یک منبع نامشخص اما پرنفوذ این پروژه را متوقف می کند. بدین ترتیب تدوین آن اسناد (که از اوجب واجبات کشور است، چرا که مسیر همکاری و سرمایه گذاری بین المللی برای مقابله تغییر اقلیم و کاهش آلایندگی ها را هموار می کند) به حالت تعلیق در آمده و امروز و فرداست که بودجه تخصیص یافته هم به صندوق اقلیم سبز بازگردانده شود.
تلاشهای چندین ماهه ما و بسیاری از افراد و مجموعه های بالادستی برای تغییر این تصمیم نیز تاکنون به جایی نرسیده است.
🔸اما در اینجا، آنچه بیش از همه پررنگ است، توجه به نقش شخص ریاست سازمان محیط زیست و معاون محیط انسانی او در این ماجراست. چرا که این دو، بایستی به عنوان متولیان امر، شب و روز در جوش و خروش باشند و حتی شده پاشنه در مقامات عالی و نهادهای امنیتی را از جای در بیاوردند تا چنین سرافکندگی و خسارت عظیمی -به واسطه افکار شوم چند گعده در محافل قدرت- گریبانگیر کشور نشود. آنان می بایست با آگاه سازی و همراه سازی جامعه محیط زیست، این پروژه را تبدیل به یک مطالبه عمومی می کردند و از تمام اهرم های فشار برای جلوگیری از بسته شدن این روزنه کوچک امید جلوگیری می کردند. در حقیقت من اگر جای ایشان بودم، با چنین فضاحت جبران ناپذیری، اعلان عزای عمومی محیط زیستی می کردم.
🔹 اما اگر شما از خانم شینا انصاری و معاون ایشان، دو کارمند میان رتبه (و نه رهبران کاریزماتیک پرقدرت)، حرکت و کنشی در این خصوص دیده و شنیده اید، ما هم همچنین. شنیده ها از محافل دست اندرکاران مسائل تغییر اقلیم کشور حاکی است که اصولا، سکوت، ترک فعل و عدم پیگیری موثر این دو فرد بوده است که این فاجعه را رقم زده است.
🔸آنچه مساله را شرم آورتر می کند، این است که در میانه این خیانت و سرافکندگی ملی، ایشان برای صدور انقلاب در نشست شماره ۳۰ تغییر اقلیم به برزیل سفر کرده بودند حال آنکه بزرگترین پروژه تغییر اقلیم کشور توسط دولت متبوع ایشان به حالت تعلیق در آمده است!! به هرحال در آستانه بازنشستگی، بهره مندی اینچنین از مواهب معاونت ریاست جمهوری (که ایشان در مخیله اش هم نمی گنجید) بعنوان «هم الغالبون هم السارقون» حق مسلم ایشان است. حال اگر ایشان نتوانسته یک پروژه چهارمیلیون دلاری را برای مملکت نگه دارد، اهمیتی ندارد.
◾️ تعطیلی و بازگشت این بودجه، چه پیامدهایی برای کشور می تواند داشته باشد؟
۱. ایران، به دلیل عدم تدوین بسیاری از اسناد بالادستی مقابله با تغییر اقلیم، عملا از چرخه کمکها و سرمایه گذاری های بین المللی در این عرصه خارج است. در حالی که کشورهای دیگر تا چند میلیارد دلار کمک در این خصوص دریافت می کنند، ایران حتی به اندازه دریافت چند میلیون دلار نیز فرصت نداشته است چرا که داشتن اسناد و استراتژی مشخص، به مثابه کلید ورود به خانه کمک های بین المللی و همچنین تدوین سیاستهای ملی و بخشی است.
۲. تعطیلی یا (زبانم لال) بازگرداندن این بودجه، این پیام را به صندوق تغییر اقلیم و دیگر صندوقهای محیط زیستی و غیرمحیط زیستی مخابره می کند که ایران ظرفیت لازم حکمرانی برای دریافت و مدیریت بودجه و کمک را ندارد و بدین ترتیب، اقدام برای تامین مالی آینده را با مشکل مواجه خواهد کرد.
۳. این پیام را به جامعه جهانی (کشورهای ضعیف و غنی) مخابره خواهد کرد که ایران که در صدر آلاینده های جهانی است، تمایلی برای کاهش انتشار آلاینده خود نداشته و حتی کمکهای بین المللی را عودت می دهد. این فاجعه، مسیر را برای همراهی بیشتر تمامی کشورها در اتخاذ مواضع علیه کشورمان هموارتر خواهد کرد.
۴. ایران، توانایی و اعتبار برای هرگونه ادعای مرتبط با محیط زیست و تغییر اقلیم در سطح جهانی را از دست خواهد داد.
◾️من اگر جای تشکل های محیط زیستی کشور بودم، اعلان عزای عمومی می کردم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
🔸اخیرا و پس از تلاشهای فراوان (و با درنظر گرفتن این مساله که هیچ صندوق بزرگ محیط زیستی دیگر به ایران بودجه ای نمی دهد)، بودجه ای معادل ۴.۴ میلیون دلار از طرف صندوق جهانی اقلیم سبز برای آماده سازی ایران در راستای سازگاری با تغییر اقلیم تخصیص داده شده بود. ماحصل این بودجه، قرار بود تدوین چند سند زیربنایی تغییر اقلیم کشور و چند فعالیت بنیادی نهادی باشد که با هدایت دفتر فائو باید صورت می گرفت.
از جمله اسنادی که ذیل این پروژه باید تدوین می شدند:
۱. سند برنامه ملی پیشگیری از تغییر اقلیم
۲. سند ارزیابی نیازهای فناوری اقلیم و سند برنامه اقدام فناوری ها
۳. برنامه اجرایی ملی صندوق اقلیم سبز
۴. تدوین مدل کلان حسابداری سیاستهای پولی برای تغییر اقلیم
۵. تدوین برنامه ایجاد صندوق ملی پیشگیری از تغییر اقلیم
۶. تشکیل هاب ملی دانش تغییر اقلیم
۷. تشکیل شبکه ملی فناوری سبز
و چندین برنامه و سند دیگر
🔹همه چیز داشت در یک مسیر معقول پیش می رفت که ظاهرا یک تصمیم از یک منبع نامشخص اما پرنفوذ این پروژه را متوقف می کند. بدین ترتیب تدوین آن اسناد (که از اوجب واجبات کشور است، چرا که مسیر همکاری و سرمایه گذاری بین المللی برای مقابله تغییر اقلیم و کاهش آلایندگی ها را هموار می کند) به حالت تعلیق در آمده و امروز و فرداست که بودجه تخصیص یافته هم به صندوق اقلیم سبز بازگردانده شود.
تلاشهای چندین ماهه ما و بسیاری از افراد و مجموعه های بالادستی برای تغییر این تصمیم نیز تاکنون به جایی نرسیده است.
🔸اما در اینجا، آنچه بیش از همه پررنگ است، توجه به نقش شخص ریاست سازمان محیط زیست و معاون محیط انسانی او در این ماجراست. چرا که این دو، بایستی به عنوان متولیان امر، شب و روز در جوش و خروش باشند و حتی شده پاشنه در مقامات عالی و نهادهای امنیتی را از جای در بیاوردند تا چنین سرافکندگی و خسارت عظیمی -به واسطه افکار شوم چند گعده در محافل قدرت- گریبانگیر کشور نشود. آنان می بایست با آگاه سازی و همراه سازی جامعه محیط زیست، این پروژه را تبدیل به یک مطالبه عمومی می کردند و از تمام اهرم های فشار برای جلوگیری از بسته شدن این روزنه کوچک امید جلوگیری می کردند. در حقیقت من اگر جای ایشان بودم، با چنین فضاحت جبران ناپذیری، اعلان عزای عمومی محیط زیستی می کردم.
🔹 اما اگر شما از خانم شینا انصاری و معاون ایشان، دو کارمند میان رتبه (و نه رهبران کاریزماتیک پرقدرت)، حرکت و کنشی در این خصوص دیده و شنیده اید، ما هم همچنین. شنیده ها از محافل دست اندرکاران مسائل تغییر اقلیم کشور حاکی است که اصولا، سکوت، ترک فعل و عدم پیگیری موثر این دو فرد بوده است که این فاجعه را رقم زده است.
🔸آنچه مساله را شرم آورتر می کند، این است که در میانه این خیانت و سرافکندگی ملی، ایشان برای صدور انقلاب در نشست شماره ۳۰ تغییر اقلیم به برزیل سفر کرده بودند حال آنکه بزرگترین پروژه تغییر اقلیم کشور توسط دولت متبوع ایشان به حالت تعلیق در آمده است!! به هرحال در آستانه بازنشستگی، بهره مندی اینچنین از مواهب معاونت ریاست جمهوری (که ایشان در مخیله اش هم نمی گنجید) بعنوان «هم الغالبون هم السارقون» حق مسلم ایشان است. حال اگر ایشان نتوانسته یک پروژه چهارمیلیون دلاری را برای مملکت نگه دارد، اهمیتی ندارد.
◾️ تعطیلی و بازگشت این بودجه، چه پیامدهایی برای کشور می تواند داشته باشد؟
۱. ایران، به دلیل عدم تدوین بسیاری از اسناد بالادستی مقابله با تغییر اقلیم، عملا از چرخه کمکها و سرمایه گذاری های بین المللی در این عرصه خارج است. در حالی که کشورهای دیگر تا چند میلیارد دلار کمک در این خصوص دریافت می کنند، ایران حتی به اندازه دریافت چند میلیون دلار نیز فرصت نداشته است چرا که داشتن اسناد و استراتژی مشخص، به مثابه کلید ورود به خانه کمک های بین المللی و همچنین تدوین سیاستهای ملی و بخشی است.
۲. تعطیلی یا (زبانم لال) بازگرداندن این بودجه، این پیام را به صندوق تغییر اقلیم و دیگر صندوقهای محیط زیستی و غیرمحیط زیستی مخابره می کند که ایران ظرفیت لازم حکمرانی برای دریافت و مدیریت بودجه و کمک را ندارد و بدین ترتیب، اقدام برای تامین مالی آینده را با مشکل مواجه خواهد کرد.
۳. این پیام را به جامعه جهانی (کشورهای ضعیف و غنی) مخابره خواهد کرد که ایران که در صدر آلاینده های جهانی است، تمایلی برای کاهش انتشار آلاینده خود نداشته و حتی کمکهای بین المللی را عودت می دهد. این فاجعه، مسیر را برای همراهی بیشتر تمامی کشورها در اتخاذ مواضع علیه کشورمان هموارتر خواهد کرد.
۴. ایران، توانایی و اعتبار برای هرگونه ادعای مرتبط با محیط زیست و تغییر اقلیم در سطح جهانی را از دست خواهد داد.
◾️من اگر جای تشکل های محیط زیستی کشور بودم، اعلان عزای عمومی می کردم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
Green Climate Fund
Iran (Islamic Republic of)
🖕2👌1
خِمرهای سرخ چه کسانی بودند؟
✍️ صابر معصومی
◾️از آنجایی که من چند سالی را در کشور فلک زده و پریشان کامبوج زندگی کرده ام، و با توجه به اینکه ظاهرا دوباره، قطع کردن ارتباط ایرانیان با اینترنت، تنها راه پوشش گذاشتن بر ضعف ها و خباثتها و بی لیاقتی های حاکم بر کشور شده است، فکر کردم که نحوه برخورد حزب خونخوار و پلید «خمرهای سرخ» با وقایع آن زمان کامبوج را دوباره یادآوری کنم:
🔸خِمرهای سرخ یک جنبش کمونیستی بسیار خشن و افراطی بودند که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ به رهبری پل پوت (Pol Pot) بر کامبوج حکومت کردند.
◾️باورهای خِمرهای سرخ
• آنها میخواستند یک جامعهٔ بیطبقه و کاملاً کشاورزی ایجاد کنند
• معتقد بودند شهرها، پول، مذهب، آموزش و نفوذ خارجی فاسد و خطرناک هستند
• هدفشان بازگرداندن کشور به «سال صفر» بود؛ یعنی انگار تاریخ باید از نو شروع شود
◾️کارهایی که خِمرهای سرخ انجام دادند
• میلیونها نفر را با زور از شهرها به روستاها منتقل کردند
• پول، مدارس، مذهب و مالکیت خصوصی را لغو کردند
• افراد زیادی را اعدام کردند یا آنقدر به کار اجباری واداشتند که جان باختند، از جمله:
◦ روشنفکران و معلمان
◦ پزشکان و مهندسان
◦ راهبان مذهبی
◦ اقلیتهای قومی
◦ هر کسی که به مخالفت یا بیوفایی مشکوک بود
• حتی عینک زدن میتوانست باعث کشته شدن فرد شود، چون نشانهٔ باسواد بودن تلقی میشد
◾️نتیجهٔ حکومت خِمرهای سرخ
• حدود ۱٫۵ تا ۲ میلیون نفر جان خود را از دست دادند (تقریباً یکچهارم جمعیت کامبوج)
• مرگها بر اثر اعدام، گرسنگی، بیماری و کار اجباری رخ داد
• مکانهای معروف این جنایات شامل مزارع مرگ و زندان تول اسلنگ (S-21) است که در آن افراد شکنجه و سپس اعدام میشدند
⛔️خِمرهای سرخ چگونه جلوی خروج اخبار را میگرفتند؟
خِمرهای سرخ تلاش زیادی کردند تا کامبوج را کاملاً از جهان خارج جدا کنند و همهٔ اطلاعات را تحت کنترل بگیرند.
۱. انزوای کامل کشور
• روزنامهنگاران خارجی اجازهٔ ورود نداشتند
• سفارتها بسته شدند
• خارجیهای معدودی که وارد کشور میشدند فقط صحنههای ساختگی و تبلیغاتی را میدیدند
۲. نبود رسانهٔ مستقل
• هیچ روزنامه، رادیو یا تلویزیونی جز تبلیغات حکومتی خِمرهای سرخ وجود نداشت
• رادیوهای شخصی اغلب ممنوع یا ضبط میشد
• گوش دادن به رسانههای خارجی میتوانست مجازات اعدام داشته باشد
۳. کنترل شدید رفتوآمد
• مردم اجازهٔ سفر آزادانه نداشتند
• روستاها بهشدت تحت نظارت بودند
• ارتباط با خارجیها ممنوع بود
۴. ایجاد ترس و سکوت
• مردم تشویق میشدند که از یکدیگر جاسوسی کنند
• حتی انتقاد خصوصی میتوانست باعث دستگیری یا مرگ شود
• این فضای وحشت باعث سکوت اجباری جامعه شد
۵. دروغ و تبلیغات
• به جهان خارج گفته میشد که کامبوج کشوری آرام و موفق است
• در داخل کشور، مردم دائماً از وجود «دشمنان پنهان» ترسانده میشدند
• حقیقت فقط پس از سقوط خِمرهای سرخ در سال ۱۹۷۹ آشکار شد
🔹حقیقت چگونه فاش شد؟
• بازماندگان به کشورهای دیگر گریختند و واقعیتها را بازگو کردند
• نیروهای ویتنامی در سال ۱۹۷۹ حکومت خِمرهای سرخ را سرنگون کردند
• گورهای دستهجمعی کشف شد
• دادگاهها و شهادت بازماندگان، ابعاد واقعی این نسلکشی را روشن کرد
◾️طرفه آن که، حکومت ایدئولوژیک یعنی سلطه اختناق و پریشانی و فقر و فلاکت و فساد بر یک جامعه. چه این ایدئولوژی از مذهب برخواسته باشد و چه از هر تفکر دیگری. حکومت ایدئولوژیک، هر انسان سلیم النفسی را تبدیل به طاغوت می کند.
✍️ صابر معصومی
◾️از آنجایی که من چند سالی را در کشور فلک زده و پریشان کامبوج زندگی کرده ام، و با توجه به اینکه ظاهرا دوباره، قطع کردن ارتباط ایرانیان با اینترنت، تنها راه پوشش گذاشتن بر ضعف ها و خباثتها و بی لیاقتی های حاکم بر کشور شده است، فکر کردم که نحوه برخورد حزب خونخوار و پلید «خمرهای سرخ» با وقایع آن زمان کامبوج را دوباره یادآوری کنم:
🔸خِمرهای سرخ یک جنبش کمونیستی بسیار خشن و افراطی بودند که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ به رهبری پل پوت (Pol Pot) بر کامبوج حکومت کردند.
◾️باورهای خِمرهای سرخ
• آنها میخواستند یک جامعهٔ بیطبقه و کاملاً کشاورزی ایجاد کنند
• معتقد بودند شهرها، پول، مذهب، آموزش و نفوذ خارجی فاسد و خطرناک هستند
• هدفشان بازگرداندن کشور به «سال صفر» بود؛ یعنی انگار تاریخ باید از نو شروع شود
◾️کارهایی که خِمرهای سرخ انجام دادند
• میلیونها نفر را با زور از شهرها به روستاها منتقل کردند
• پول، مدارس، مذهب و مالکیت خصوصی را لغو کردند
• افراد زیادی را اعدام کردند یا آنقدر به کار اجباری واداشتند که جان باختند، از جمله:
◦ روشنفکران و معلمان
◦ پزشکان و مهندسان
◦ راهبان مذهبی
◦ اقلیتهای قومی
◦ هر کسی که به مخالفت یا بیوفایی مشکوک بود
• حتی عینک زدن میتوانست باعث کشته شدن فرد شود، چون نشانهٔ باسواد بودن تلقی میشد
◾️نتیجهٔ حکومت خِمرهای سرخ
• حدود ۱٫۵ تا ۲ میلیون نفر جان خود را از دست دادند (تقریباً یکچهارم جمعیت کامبوج)
• مرگها بر اثر اعدام، گرسنگی، بیماری و کار اجباری رخ داد
• مکانهای معروف این جنایات شامل مزارع مرگ و زندان تول اسلنگ (S-21) است که در آن افراد شکنجه و سپس اعدام میشدند
⛔️خِمرهای سرخ چگونه جلوی خروج اخبار را میگرفتند؟
خِمرهای سرخ تلاش زیادی کردند تا کامبوج را کاملاً از جهان خارج جدا کنند و همهٔ اطلاعات را تحت کنترل بگیرند.
۱. انزوای کامل کشور
• روزنامهنگاران خارجی اجازهٔ ورود نداشتند
• سفارتها بسته شدند
• خارجیهای معدودی که وارد کشور میشدند فقط صحنههای ساختگی و تبلیغاتی را میدیدند
۲. نبود رسانهٔ مستقل
• هیچ روزنامه، رادیو یا تلویزیونی جز تبلیغات حکومتی خِمرهای سرخ وجود نداشت
• رادیوهای شخصی اغلب ممنوع یا ضبط میشد
• گوش دادن به رسانههای خارجی میتوانست مجازات اعدام داشته باشد
۳. کنترل شدید رفتوآمد
• مردم اجازهٔ سفر آزادانه نداشتند
• روستاها بهشدت تحت نظارت بودند
• ارتباط با خارجیها ممنوع بود
۴. ایجاد ترس و سکوت
• مردم تشویق میشدند که از یکدیگر جاسوسی کنند
• حتی انتقاد خصوصی میتوانست باعث دستگیری یا مرگ شود
• این فضای وحشت باعث سکوت اجباری جامعه شد
۵. دروغ و تبلیغات
• به جهان خارج گفته میشد که کامبوج کشوری آرام و موفق است
• در داخل کشور، مردم دائماً از وجود «دشمنان پنهان» ترسانده میشدند
• حقیقت فقط پس از سقوط خِمرهای سرخ در سال ۱۹۷۹ آشکار شد
🔹حقیقت چگونه فاش شد؟
• بازماندگان به کشورهای دیگر گریختند و واقعیتها را بازگو کردند
• نیروهای ویتنامی در سال ۱۹۷۹ حکومت خِمرهای سرخ را سرنگون کردند
• گورهای دستهجمعی کشف شد
• دادگاهها و شهادت بازماندگان، ابعاد واقعی این نسلکشی را روشن کرد
◾️طرفه آن که، حکومت ایدئولوژیک یعنی سلطه اختناق و پریشانی و فقر و فلاکت و فساد بر یک جامعه. چه این ایدئولوژی از مذهب برخواسته باشد و چه از هر تفکر دیگری. حکومت ایدئولوژیک، هر انسان سلیم النفسی را تبدیل به طاغوت می کند.
👍2💩2👏1
Forwarded from عکس نگار
این «میل به بقا»ی خردمندانه مقدس
✍️ صابر معصومی
🔹ایرانیها از جمله مردمان عاطفی و احساسی هستند. اما ما نباید تصمیمی تحت تاثیر احساسات (غلیانی این روزها) بگیریم. شرایط فوق بحرانی است و همه ما زخم خورده و داغدیده. اما برنده آن گروهی است که تحلیلها و تصمیماتش بر اساس Realpolitik باشد. ما یک بار در ۵۰ سال پیش، یک تصمیم احساسی جمعی گرفتیم با این امید که دنیایمان گلستان (و آخرتمان بهشت) خواهد شد. اما تجربه نشان داد که تصمیم احساسی، هم دنیا و هم آخرتمان را به باد داد.
🔸 با تمام غلیان احساسات و ضربه عاطفی ملی به واسطه کشتار و فساد سیستماتیک و ضعف شدید حکمرانی در توجه به منافع ملی، به نظرم بازهم بایستی به گزینه «اینها برن مملکت گلستان میشه» با تردید و وسواس هرچه تمام تر نگاه کرد. نقشه ای که پیوست این مطلب کرده ام، نقشه جهانی بر اساس «شاخص شکنندگی و فروپاشی کشورها»ست. می بینید که ایران و کشورهای اطرافش در منطقه عموما خیلی وضع خوبی ندارند. این بدان معنی است که تغییرات بنیادی دفعتی چکش وار مبتنی بر احساس در این کشورها به اغلب احتمال آنها را به «شرق وحشی» (Lawless land) تبدیل خواهد کرد. وگرنه تمامی مردمان عاصی از ظلم هیات حاکمه این امید پاک را داشتند که به خاطر این دلیل و آن توجیه، بعد از تغییر حکمرانی قرار است آزاد شوند و در بهشت زندگی کنند. سوریه، عراق، لیبی، سودان هنوز جلوی حافظه تاریخی ما رژه می روند. این مساله البته لزوما به دخالتهای قدرتهای خارجی غربی ربط ندارد، بلکه ساختار فرهنگی-اجتماعی-اقتصادی این سرزمینها هم در آنچه که اتفاق می افتد، کم تاثیر نیست.
🔹 گیرم که همه شرایط درست باشند. اما کسی که خود را به عنوان اپوزسیون معرفی می کند هم کسی نیست که [به قول ترکها] بشود توی بشقاب و جلوی مهمان گذاشت. او، توان و تجربه و مقبولیت فردی و گروهی و ساختاری ندارد که بتواند گروه ها و ریز-گروه های متشتت هویتی-ایدئولوژیکی-قومی-زبانی-مذهبی این کشور را زیر یک پرچم جمع کند و از سوی دیگر، مقبولیت و کاریزمای بین المللی داشته باشد که دست کم کشور را از تعرض دور نگاه دارد (جذب منافع، پیشکش). او به آشکارا می گوید: حالا برویم جلو ببینیم چه می شود. ضعف اندیشه او تا به حدی است که می داند چه نمی خواهد، اما نمی داند چه می خواهد. در یک کلام، او، ستونی نیست که مملکتی که دارای پنجمین ذخایر طبیعی دنیاست، بتواند به آن تکیه کند.
🔸 ما، همانها که در تحلیل های سیاسی از آنها به جمعیت خاکستری بی تصمیم (grey or undecided population) یاد می کنند، در واقع نه خاکستری هستیم و نه بی تصمیم. ما، نه گرفتار بغض علی هستیم و نه دلداده حب معاویه. برای ما، انتخاب امروز، انتخاب بین خیر و شر و بهشت و جهنم نیست. بلکه انتخاب بین خرابی کمتر و احتمال بسیار بالای ویرانی دائم است. مثل همانها که بین داشتن یک پدر خانواده خشن و موذی و بی اخلاق و خلاص شدن از شر او (و مواجه شدن با انبوه خطرات غیرقابل پیش بینی)، «فعلا و همچنان و تا آنجا که طاقت. صبرشان اجازه دهد»، اولی را انتخاب می کنند. برای ما آنچه مهم است خود خود «ایران» است که با کمترین میزان آسیب و خرابی ممکن پابرجا بماند تا آنگاه که تغییر بطور طبیعی اتفاق بیفتد.
🔹 به نظرم و با آنکه معتقدم که دعوت به عدم تصمیم احساسی و چشمپوشی بر داغی که بر همه ما گذشته، تلخترین و پرریسک ترین اعلام باشد، اما بازهم فکر می کنم اکثریت ما، هنوز آنقدر زخم خورده انقلاب ۵۰ سال پیش هستیم که دوباره اجازه ندهیم تاریخ تکرار شود. و به نظرم سکوت در این زمینه، باعث می شود صدای آن اکثریت خاموش و خاکستری در هیاهوی پروپاگاندای آن ۲۰٪ (ده درصد طرفداران این حکومت و ۱۰٪دشمنان قسم خورده آن) گم شود و ورق دوباره به گونه ای برگردد که قفل ابدی فلاکت ما و کشورمان زده شود. بله ما از ضعف و فساد و تباهی به تنگ آمده ایم، اما خب می دانیم که آن سوی دیوار هم کفتارها به کمین نشسته اند.
◾️ برای خاتمه این نوشتار: بدون شرح
ویدئوی یوتیوب، تصاویری را از فردی پخش می کند که اعتراضات شهر مشهد را به تصویر می کشد و پشت دوربین با تضرع از رئیس جمهور ترامپ و نتانیاهو می خواهد که به داد مردم ایران برسند (از این دست درخواستها را بسیاری از ایرانیان خارج و داخل داشته اند).
به دنبال آن، سوال و جواب آقای ترامپ را نشان می دهد:
- آیا شما پیامی برای مردم ایران دارید؟
+ من وقتی جوان بودم یادم هست دوستانم به ایران رفتند و ساختمان سازی های پرسود زیادی انجام دادند که هنوز هم ظاهرا سرپا هستند. آنها پول خیلی زیادی در اوردند. بیشترشان اهل نیویورک بودند. یادم می آید آنها می گفتند مردم عالی بودند. خیلی جای خوبی بود. بازار بزرگی دارد.
❇️ به نظرم امروز زمان ساکت نشستن نیست.
✍️ صابر معصومی
🔹ایرانیها از جمله مردمان عاطفی و احساسی هستند. اما ما نباید تصمیمی تحت تاثیر احساسات (غلیانی این روزها) بگیریم. شرایط فوق بحرانی است و همه ما زخم خورده و داغدیده. اما برنده آن گروهی است که تحلیلها و تصمیماتش بر اساس Realpolitik باشد. ما یک بار در ۵۰ سال پیش، یک تصمیم احساسی جمعی گرفتیم با این امید که دنیایمان گلستان (و آخرتمان بهشت) خواهد شد. اما تجربه نشان داد که تصمیم احساسی، هم دنیا و هم آخرتمان را به باد داد.
🔸 با تمام غلیان احساسات و ضربه عاطفی ملی به واسطه کشتار و فساد سیستماتیک و ضعف شدید حکمرانی در توجه به منافع ملی، به نظرم بازهم بایستی به گزینه «اینها برن مملکت گلستان میشه» با تردید و وسواس هرچه تمام تر نگاه کرد. نقشه ای که پیوست این مطلب کرده ام، نقشه جهانی بر اساس «شاخص شکنندگی و فروپاشی کشورها»ست. می بینید که ایران و کشورهای اطرافش در منطقه عموما خیلی وضع خوبی ندارند. این بدان معنی است که تغییرات بنیادی دفعتی چکش وار مبتنی بر احساس در این کشورها به اغلب احتمال آنها را به «شرق وحشی» (Lawless land) تبدیل خواهد کرد. وگرنه تمامی مردمان عاصی از ظلم هیات حاکمه این امید پاک را داشتند که به خاطر این دلیل و آن توجیه، بعد از تغییر حکمرانی قرار است آزاد شوند و در بهشت زندگی کنند. سوریه، عراق، لیبی، سودان هنوز جلوی حافظه تاریخی ما رژه می روند. این مساله البته لزوما به دخالتهای قدرتهای خارجی غربی ربط ندارد، بلکه ساختار فرهنگی-اجتماعی-اقتصادی این سرزمینها هم در آنچه که اتفاق می افتد، کم تاثیر نیست.
🔹 گیرم که همه شرایط درست باشند. اما کسی که خود را به عنوان اپوزسیون معرفی می کند هم کسی نیست که [به قول ترکها] بشود توی بشقاب و جلوی مهمان گذاشت. او، توان و تجربه و مقبولیت فردی و گروهی و ساختاری ندارد که بتواند گروه ها و ریز-گروه های متشتت هویتی-ایدئولوژیکی-قومی-زبانی-مذهبی این کشور را زیر یک پرچم جمع کند و از سوی دیگر، مقبولیت و کاریزمای بین المللی داشته باشد که دست کم کشور را از تعرض دور نگاه دارد (جذب منافع، پیشکش). او به آشکارا می گوید: حالا برویم جلو ببینیم چه می شود. ضعف اندیشه او تا به حدی است که می داند چه نمی خواهد، اما نمی داند چه می خواهد. در یک کلام، او، ستونی نیست که مملکتی که دارای پنجمین ذخایر طبیعی دنیاست، بتواند به آن تکیه کند.
🔸 ما، همانها که در تحلیل های سیاسی از آنها به جمعیت خاکستری بی تصمیم (grey or undecided population) یاد می کنند، در واقع نه خاکستری هستیم و نه بی تصمیم. ما، نه گرفتار بغض علی هستیم و نه دلداده حب معاویه. برای ما، انتخاب امروز، انتخاب بین خیر و شر و بهشت و جهنم نیست. بلکه انتخاب بین خرابی کمتر و احتمال بسیار بالای ویرانی دائم است. مثل همانها که بین داشتن یک پدر خانواده خشن و موذی و بی اخلاق و خلاص شدن از شر او (و مواجه شدن با انبوه خطرات غیرقابل پیش بینی)، «فعلا و همچنان و تا آنجا که طاقت. صبرشان اجازه دهد»، اولی را انتخاب می کنند. برای ما آنچه مهم است خود خود «ایران» است که با کمترین میزان آسیب و خرابی ممکن پابرجا بماند تا آنگاه که تغییر بطور طبیعی اتفاق بیفتد.
🔹 به نظرم و با آنکه معتقدم که دعوت به عدم تصمیم احساسی و چشمپوشی بر داغی که بر همه ما گذشته، تلخترین و پرریسک ترین اعلام باشد، اما بازهم فکر می کنم اکثریت ما، هنوز آنقدر زخم خورده انقلاب ۵۰ سال پیش هستیم که دوباره اجازه ندهیم تاریخ تکرار شود. و به نظرم سکوت در این زمینه، باعث می شود صدای آن اکثریت خاموش و خاکستری در هیاهوی پروپاگاندای آن ۲۰٪ (ده درصد طرفداران این حکومت و ۱۰٪دشمنان قسم خورده آن) گم شود و ورق دوباره به گونه ای برگردد که قفل ابدی فلاکت ما و کشورمان زده شود. بله ما از ضعف و فساد و تباهی به تنگ آمده ایم، اما خب می دانیم که آن سوی دیوار هم کفتارها به کمین نشسته اند.
◾️ برای خاتمه این نوشتار: بدون شرح
ویدئوی یوتیوب، تصاویری را از فردی پخش می کند که اعتراضات شهر مشهد را به تصویر می کشد و پشت دوربین با تضرع از رئیس جمهور ترامپ و نتانیاهو می خواهد که به داد مردم ایران برسند (از این دست درخواستها را بسیاری از ایرانیان خارج و داخل داشته اند).
به دنبال آن، سوال و جواب آقای ترامپ را نشان می دهد:
- آیا شما پیامی برای مردم ایران دارید؟
+ من وقتی جوان بودم یادم هست دوستانم به ایران رفتند و ساختمان سازی های پرسود زیادی انجام دادند که هنوز هم ظاهرا سرپا هستند. آنها پول خیلی زیادی در اوردند. بیشترشان اهل نیویورک بودند. یادم می آید آنها می گفتند مردم عالی بودند. خیلی جای خوبی بود. بازار بزرگی دارد.
❇️ به نظرم امروز زمان ساکت نشستن نیست.
❤2👏2🖕1
Forwarded from عکس نگار
جبر جغرافیایی - اقلیمی
✍️ صابر معصومی
🔹دیروز برای مطالعه ای در مورد تغییرات اقلیمی، دوباره به نقشه آسیب پذیری اقلیمی و قدرت سازگاری کشورها (ND-GAIN Country Index) محصول دانشگاه نوتردام نگاهی انداختم. جای تعجب نبود که نقشه پست قبلی در مورد «شاخص شکنندگی و فروپاشی کشورها» با این نقشه کمابیش مطابقت داشته باشد:
شاخص آسیب پذیری بصورت عمومی بر دو ستون استوار است:
۱. محاسبه آسیب= در معرض آسیب بودن + حساسیت به آسیب + ظرفیت سازگاری
۲. محاسبه آمادگی مدیریت این آسیب ها= ظرفیت حکمرانی + اجتماعی + طبیعی این کشورها
🔸کشورهای آسیب پذیرتر، یا بیشتر در معرض آسیب هستند، یا توان مدیریت کمتری دارند، یا [عموما] هردو.
اما سوای همپوشانی، این نقشه چه تفسیری می تواند داشته باشد؟
به نظرم می شود به این نقشه از منظر دیگری هم نگریست:
1️⃣ ارتباط دو نقشه نشان می دهد که این کشورها، توان هضم مناسب چالشهای بزرگ اجتماعی را ندارند. چرا که [در صورتی که حد چالش و تغییر، از یک مقدار مشخص عبور کند]، آمادگی اقتصادی یا حکمرانی یا اجتماعی آنها برای گذار کم تنش به سطح ثبات پایین است.
با توجه به شکنندگی اکوسیستم در این جغرافیا، این مساله دور از انتظار نیست: حتی مبنایی ترین کارکرد اکوسیستم ها که فراهم کردن منابع آب کافی برای این جوامع است، عموما دچار اختلال بوده و تغییرات شدید اجتماعی-اقتصادی می تواند تبدیل به منازعات و چالشهای شدید برای دسترسی به منابع محدود برای بقا شود.
2️⃣ مشکل بیشتر این کشورها فقط این نیست که به چه میزان در معرض آسیب هستند [عامل خارجی]، بلکه مسائل «درونزا»ی آنان هم اجازه نمی دهد که به سطح قابل قبولی از قدرت سازگاری برسند. اگر این نتیجه گیری را به مسائل ژئوپولتیک تعمیم دهیم، سوای اینکه چه قدرتی از خارج این کشورها را در معرض خطر قرار می دهد، اگر این تهدید از میزان خاصی عبور کند، سیستم درونی این کشورها (حکمرانی، اجتماعی، اکوسیستمی و اقتصادی) توان و شانس اندکی برای بازیابی و تثبیت را دارد و از این رو، حرکتهای جهشی یا آسیبهای خارجی در این کشورها، مثالهایی چون عراق و لیبی و سودان را رقم می زند. در ترکی ضرب المثلی است: یئر کی برک اولار، اؤکوز اؤکوزدن اینجیه ر (جا که تنگ باشد، گاومیشها از همدیگر می رنجند) - در تنگنای اقتصادی-اجتماعی-اکوسیستمی، تنش ها و چالشها رو به فزونی می گذراند.
به نظرم نتیجه گیری ها و سوالات اساسی این روزها اینها می توانند باشند:
🔹آستانه تحمل سیستم برای شرایط کنونی چقدر است تا طوفان به پا نشود؟
🔸اگر آشفتگی اتفاق افتاد، «خط ثبات» کجا باید تعریف شود و شانس بازگشت جامعه به آن خط چقدر است؟ (توان بازیابی).
🔹واقعیت این است که برخلاف رویاپردازیهایی که بیش از ۵ دهه است در ساحت سیاست گذاری ایرانی وجود دارند، ایران، به دلیل گرفتاری در چرخه بسته جغرافیا–اقلیم–حکمرانی، اصلا نمی تواند که ژاپن و مالزی و آلمان بشود. بلکه حدی از توسعه یافتگی آمیخته با تنوع هویتی را می تواند تجربه کند. هر روز هم که می گذرد تشدید شرایط اقلیمی و اکوسیستمی این چرخه را بسته تر و امکان گذار به یک ثبات قابل اتکا را سخت تر می کند. در این شرایط، ملت ایران باید کدام مسیر را انتخاب کنند؟
🔸در یک سیستم عادی، این انتظار که سیستم بتواند بیش از ۱۰٪ تغییر و اصلاح را تحمل کند، یک بلندپروازی است. چه برسد به انقلابات شدید اجتماعی و حکمرانی. ایران هم در چند مرحله نشان داده است که حتی تحمل آن ۱۰٪ را هم نداشته است چه برسد به تغییر زیربنایی. این کشور، نه اصلاحات مرحومین رضاشاه و پسرش را برتابید، و نه حتی شبهه اصلاحات مزورانه یکی به نعل یکی به میخ امثال محمد خاتمی را. در جوامعی که سلحشوری و غلیان عواطف، عموما بر تصمیم گیری ها سایه می افکند (که همین هم ریشه در درک عمیق اما ناخودآگاه جغرافیایی است)، امید تغییر مثبت از زلزله های اجتماعی چقدر می تواند درست باشد؟
🔹منازعه و تنش در این سرزمینها نه الزاماً اخلاقی، قومی یا ایدئولوژیک؛ بلکه ساختاری و برخواسته از جبر جغرافیا است. در این شرایط، کدام مسیر می تواند ما را نه لزوما با منافع بیشتر که با آسیب های کمتر به آینده ای کم و بیش با ثبات رهنمون شود؟
🔸بدین ترتیب، شکنندگی اکوسیستم و آسیب پذیری اقلیمی، بهتنهایی فروپاشی نمیآورد اما ضریب تشدیدکننده است. اگرچه یکی از دلایل اصلی این شکنندگی، این است که عده ای خس و خاشاک لئیم و ابله بر روی زین حکمرانی این کشور نشسته اند، آیا آیا جامعه ما آمادگی دارد که ریسک تغییرات شدید را بپذیرد؟
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
🔹دیروز برای مطالعه ای در مورد تغییرات اقلیمی، دوباره به نقشه آسیب پذیری اقلیمی و قدرت سازگاری کشورها (ND-GAIN Country Index) محصول دانشگاه نوتردام نگاهی انداختم. جای تعجب نبود که نقشه پست قبلی در مورد «شاخص شکنندگی و فروپاشی کشورها» با این نقشه کمابیش مطابقت داشته باشد:
شاخص آسیب پذیری بصورت عمومی بر دو ستون استوار است:
۱. محاسبه آسیب= در معرض آسیب بودن + حساسیت به آسیب + ظرفیت سازگاری
۲. محاسبه آمادگی مدیریت این آسیب ها= ظرفیت حکمرانی + اجتماعی + طبیعی این کشورها
🔸کشورهای آسیب پذیرتر، یا بیشتر در معرض آسیب هستند، یا توان مدیریت کمتری دارند، یا [عموما] هردو.
اما سوای همپوشانی، این نقشه چه تفسیری می تواند داشته باشد؟
به نظرم می شود به این نقشه از منظر دیگری هم نگریست:
1️⃣ ارتباط دو نقشه نشان می دهد که این کشورها، توان هضم مناسب چالشهای بزرگ اجتماعی را ندارند. چرا که [در صورتی که حد چالش و تغییر، از یک مقدار مشخص عبور کند]، آمادگی اقتصادی یا حکمرانی یا اجتماعی آنها برای گذار کم تنش به سطح ثبات پایین است.
با توجه به شکنندگی اکوسیستم در این جغرافیا، این مساله دور از انتظار نیست: حتی مبنایی ترین کارکرد اکوسیستم ها که فراهم کردن منابع آب کافی برای این جوامع است، عموما دچار اختلال بوده و تغییرات شدید اجتماعی-اقتصادی می تواند تبدیل به منازعات و چالشهای شدید برای دسترسی به منابع محدود برای بقا شود.
2️⃣ مشکل بیشتر این کشورها فقط این نیست که به چه میزان در معرض آسیب هستند [عامل خارجی]، بلکه مسائل «درونزا»ی آنان هم اجازه نمی دهد که به سطح قابل قبولی از قدرت سازگاری برسند. اگر این نتیجه گیری را به مسائل ژئوپولتیک تعمیم دهیم، سوای اینکه چه قدرتی از خارج این کشورها را در معرض خطر قرار می دهد، اگر این تهدید از میزان خاصی عبور کند، سیستم درونی این کشورها (حکمرانی، اجتماعی، اکوسیستمی و اقتصادی) توان و شانس اندکی برای بازیابی و تثبیت را دارد و از این رو، حرکتهای جهشی یا آسیبهای خارجی در این کشورها، مثالهایی چون عراق و لیبی و سودان را رقم می زند. در ترکی ضرب المثلی است: یئر کی برک اولار، اؤکوز اؤکوزدن اینجیه ر (جا که تنگ باشد، گاومیشها از همدیگر می رنجند) - در تنگنای اقتصادی-اجتماعی-اکوسیستمی، تنش ها و چالشها رو به فزونی می گذراند.
به نظرم نتیجه گیری ها و سوالات اساسی این روزها اینها می توانند باشند:
🔹آستانه تحمل سیستم برای شرایط کنونی چقدر است تا طوفان به پا نشود؟
🔸اگر آشفتگی اتفاق افتاد، «خط ثبات» کجا باید تعریف شود و شانس بازگشت جامعه به آن خط چقدر است؟ (توان بازیابی).
🔹واقعیت این است که برخلاف رویاپردازیهایی که بیش از ۵ دهه است در ساحت سیاست گذاری ایرانی وجود دارند، ایران، به دلیل گرفتاری در چرخه بسته جغرافیا–اقلیم–حکمرانی، اصلا نمی تواند که ژاپن و مالزی و آلمان بشود. بلکه حدی از توسعه یافتگی آمیخته با تنوع هویتی را می تواند تجربه کند. هر روز هم که می گذرد تشدید شرایط اقلیمی و اکوسیستمی این چرخه را بسته تر و امکان گذار به یک ثبات قابل اتکا را سخت تر می کند. در این شرایط، ملت ایران باید کدام مسیر را انتخاب کنند؟
🔸در یک سیستم عادی، این انتظار که سیستم بتواند بیش از ۱۰٪ تغییر و اصلاح را تحمل کند، یک بلندپروازی است. چه برسد به انقلابات شدید اجتماعی و حکمرانی. ایران هم در چند مرحله نشان داده است که حتی تحمل آن ۱۰٪ را هم نداشته است چه برسد به تغییر زیربنایی. این کشور، نه اصلاحات مرحومین رضاشاه و پسرش را برتابید، و نه حتی شبهه اصلاحات مزورانه یکی به نعل یکی به میخ امثال محمد خاتمی را. در جوامعی که سلحشوری و غلیان عواطف، عموما بر تصمیم گیری ها سایه می افکند (که همین هم ریشه در درک عمیق اما ناخودآگاه جغرافیایی است)، امید تغییر مثبت از زلزله های اجتماعی چقدر می تواند درست باشد؟
🔹منازعه و تنش در این سرزمینها نه الزاماً اخلاقی، قومی یا ایدئولوژیک؛ بلکه ساختاری و برخواسته از جبر جغرافیا است. در این شرایط، کدام مسیر می تواند ما را نه لزوما با منافع بیشتر که با آسیب های کمتر به آینده ای کم و بیش با ثبات رهنمون شود؟
🔸بدین ترتیب، شکنندگی اکوسیستم و آسیب پذیری اقلیمی، بهتنهایی فروپاشی نمیآورد اما ضریب تشدیدکننده است. اگرچه یکی از دلایل اصلی این شکنندگی، این است که عده ای خس و خاشاک لئیم و ابله بر روی زین حکمرانی این کشور نشسته اند، آیا آیا جامعه ما آمادگی دارد که ریسک تغییرات شدید را بپذیرد؟
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
👍1
در کجا ایستاده ایم؟
✍️ صابر معصومی
◾️واقعیت مساله این است که ما دو مساله را تقریبا به ضرس قاطع می دانیم:
1️⃣ در فضای سیاسی ایران، چه گروه حاکم و چه منتقدان و مخالفان، حرفی جدید (در سطح عمیق سیستماتیک) نه از منظر نظام اقتصادی، نه رویکردهای توسعه ای و نه نحوه حکمرانی، برای عرضه ندارند جز حواله به وعده هایی در آینده ای که هرگز نخواهد آمد. در حقیقت به حرفها و اعمالشان که دقت کنی، تفاوت چندانی نمی بینی. حرفی برای گفتن نیست:
🔸آنها که برسر کار هستند، ۵ دهه منابع سرشار کشور را در دست داشتند که یک نظام اقتصادی-توسعه ای-حکمرانی را تئوریزه و اجرا و صادر کنند. حاصل کارشان، دو چیز شد:
• در سطح تئوریک، آبدوغ خیاری به اسم الگوی پیشرفت ایرانی-اسلامی که ناندانی دردانه هاست (و دزدی مفهومی همان عبارت التقاطی «ملی-مذهبی» سابق!)
• در سطح عملی، فاجعه ملی ماه اخیر.
🔸مخالفان هم اوضاع بهتری ندارند. آنها خود به منابع مالی عظیمی متصل هستند. اما ندیده و نشنیده ایم که حاصل رزم و مبارزه آنان، چند صفحه مشخص و مدون باشد که: ای ملت ایران، اگر ما بر سر قدرت بیاییم، قرار است اینگونه کشور شما را بسازیم.
اینان حتی آنقدر در مبارزه آماتور هستند و فقر تفکر استراتژیک دارند که تعقل نکردند که در دوری از ایران و نداشتن تجربه عملی حکومتداری، در کشورهای فقیر دنیا کار خیریه و توسعه ای کرده و الگویی پیاده کنند که بشود به مردم ایران معرفی کرد تا مردم به آنها انگ مفت خوری و دریوزگی نزنند.
🔸 در حقیقت، متاسفانه این همه تلاش از همه سو (گروه های سیاسی)، نه برای راه حل های سیستماتیک برای مشکلات بنیادین کشور، بلکه منازعه ای برای دستیازی یا ادامه انتفاع از منابع عظیم کشور است. داد و قال این گروه ها هم برای مردم سرگشته و فقیر، نه نان می شود و نه آب. اصلاً سیاست در ایران نه حول «چگونگی تولید و توزیع ثروت»، بلکه حول «چه کسی به شیر نفت و رانت وصل است» میچرخد.
2️⃣ عمق و شدت اختلاف بین هویت ها و نحله های فکری این کشور به حدی است که امید داشتن به ایجاد هرگونه توافق بر امر و فهمی مشترک بین آنها نزدیک به محال است. یکی از مواضع مشترک این حکومت و مخالفانش، نادیده انگاری این عمق و شدت تضاد هویتی است. این موضع مشترک یک دلیل دارد: ترس و ناتوانی از اینکه این سرزمین هفتاد و دو هویت را «نمی شود جمع کرد». این مقدار از تضاد و گسست هویتی در این کشور، عملا بنبست هرگونه اصلاح و توسعه ای است.
◾️این دو فقدان عظیم برای کشور ما (= نبود درک و عزم حل مشکلات کشور بصورت سیستماتیک نه در مردم، نه حکومت و نه مخالفان+ گسست هویتی عمیق در این سرزمین هزار رنگ) باعث شده است که درونزایی مساله قدرت و ثبات حاکمیت در آن کمرنگ باشد: ما نمی توانیم به آن میزان که باید، بر تقدیر ژئوپولتیک مان سوار و مسلط شویم و از این رو، این ژئوپولتیک است که بر تقدیر ما سوار بوده و بدین ترتیب مساله برونزایی قدرت در ایران تعیین کننده است.
◾️ایرانِ پس از قاجار، ایرانی است که حاکمیت اش یا متهم بوده است که مستقیما توسط قدرتهای جهانی بر سر کار آمده و حکم می راند، و یا حتی اگر مردم اش آن حاکمیت را برگزیده باشند [؟]، بازهم این نوع معادلات قدرتهای خارجی است که در آن حرف آخر را می زند.
◾️این که بسیاری از معترضان به حکومت فعلی و حتی رهبر اپوزسیون تا مرز التماس و دریوزگی قدرتهای جهانی برای کسب قدرت رفته اند و در این سو، کوچکترین مواضع این قدرتها، تلاطمات عظیم سیاسی-اقتصادی در داخل کشور ایجاد می کند، اعترافی عملی و بی کلام به همین مساله است: بدون اراده قدرت خارجی، هیچ برگی در ایران بر زمین نخواهد افتاد (حتی اگر حاکم ایران، از روی صدق وطنپرستی، برای استقلال اهتمام داشته باشد). و بدین ترتیب برای سرزمین زیبای ما، به دلیل موقعیت فرا استراتژیک جهانی اش، حکومت ایران، گو، هر که باشد و به هر میزان داعیه استقلال داشته باشد (چنان که هم پهلوی و هم جمهوری اسلامی، در آن مشترک هستند!)، کار صلاح و فلاح ملت، بسیار پیچیده، و مسیر ثبات و توسعه آن بسیار باریک و شکننده است.
◾️مساله ایران:
نه دموکراسی و تئوکراسی
نه سلطه این گروه و آن گروه
نه سلطه و حذف دین
و نه آرزوهای خوب ما مردم، برای داشتن ایرانِ آزاد است [خبر بد این است که ایرانِ آزاد احتمالا در همان رویاها و آرزوهای ما خواهد ماند، فارغ از اینکه چه کسی بر سر کار است]
◾️ما (حکومت، مردم، اپوزسیون)، با حکمرانی بد طرف نیستیم، بلکه با بحران ناممکن بودن حکومت خوب (یا حکومت با کمترین میزان آسیب)، به واسطه سه مساله بالا مواجه هستیم.
◾️ما در نقطهای ایستادهایم که:
تغییر، بسیار پرهزینه، تداوم، بسیار فرساینده، اصلاح، تقریباً ناممکن، و فروپاشی، نامعلوم و خطرناک است.
ما، نه در آستانه رهایی، نه الزاماً در آستانه سقوط، بلکه در وضعیت تعلیق مطلق تاریخی هستیم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
◾️واقعیت مساله این است که ما دو مساله را تقریبا به ضرس قاطع می دانیم:
1️⃣ در فضای سیاسی ایران، چه گروه حاکم و چه منتقدان و مخالفان، حرفی جدید (در سطح عمیق سیستماتیک) نه از منظر نظام اقتصادی، نه رویکردهای توسعه ای و نه نحوه حکمرانی، برای عرضه ندارند جز حواله به وعده هایی در آینده ای که هرگز نخواهد آمد. در حقیقت به حرفها و اعمالشان که دقت کنی، تفاوت چندانی نمی بینی. حرفی برای گفتن نیست:
🔸آنها که برسر کار هستند، ۵ دهه منابع سرشار کشور را در دست داشتند که یک نظام اقتصادی-توسعه ای-حکمرانی را تئوریزه و اجرا و صادر کنند. حاصل کارشان، دو چیز شد:
• در سطح تئوریک، آبدوغ خیاری به اسم الگوی پیشرفت ایرانی-اسلامی که ناندانی دردانه هاست (و دزدی مفهومی همان عبارت التقاطی «ملی-مذهبی» سابق!)
• در سطح عملی، فاجعه ملی ماه اخیر.
🔸مخالفان هم اوضاع بهتری ندارند. آنها خود به منابع مالی عظیمی متصل هستند. اما ندیده و نشنیده ایم که حاصل رزم و مبارزه آنان، چند صفحه مشخص و مدون باشد که: ای ملت ایران، اگر ما بر سر قدرت بیاییم، قرار است اینگونه کشور شما را بسازیم.
اینان حتی آنقدر در مبارزه آماتور هستند و فقر تفکر استراتژیک دارند که تعقل نکردند که در دوری از ایران و نداشتن تجربه عملی حکومتداری، در کشورهای فقیر دنیا کار خیریه و توسعه ای کرده و الگویی پیاده کنند که بشود به مردم ایران معرفی کرد تا مردم به آنها انگ مفت خوری و دریوزگی نزنند.
🔸 در حقیقت، متاسفانه این همه تلاش از همه سو (گروه های سیاسی)، نه برای راه حل های سیستماتیک برای مشکلات بنیادین کشور، بلکه منازعه ای برای دستیازی یا ادامه انتفاع از منابع عظیم کشور است. داد و قال این گروه ها هم برای مردم سرگشته و فقیر، نه نان می شود و نه آب. اصلاً سیاست در ایران نه حول «چگونگی تولید و توزیع ثروت»، بلکه حول «چه کسی به شیر نفت و رانت وصل است» میچرخد.
2️⃣ عمق و شدت اختلاف بین هویت ها و نحله های فکری این کشور به حدی است که امید داشتن به ایجاد هرگونه توافق بر امر و فهمی مشترک بین آنها نزدیک به محال است. یکی از مواضع مشترک این حکومت و مخالفانش، نادیده انگاری این عمق و شدت تضاد هویتی است. این موضع مشترک یک دلیل دارد: ترس و ناتوانی از اینکه این سرزمین هفتاد و دو هویت را «نمی شود جمع کرد». این مقدار از تضاد و گسست هویتی در این کشور، عملا بنبست هرگونه اصلاح و توسعه ای است.
◾️این دو فقدان عظیم برای کشور ما (= نبود درک و عزم حل مشکلات کشور بصورت سیستماتیک نه در مردم، نه حکومت و نه مخالفان+ گسست هویتی عمیق در این سرزمین هزار رنگ) باعث شده است که درونزایی مساله قدرت و ثبات حاکمیت در آن کمرنگ باشد: ما نمی توانیم به آن میزان که باید، بر تقدیر ژئوپولتیک مان سوار و مسلط شویم و از این رو، این ژئوپولتیک است که بر تقدیر ما سوار بوده و بدین ترتیب مساله برونزایی قدرت در ایران تعیین کننده است.
◾️ایرانِ پس از قاجار، ایرانی است که حاکمیت اش یا متهم بوده است که مستقیما توسط قدرتهای جهانی بر سر کار آمده و حکم می راند، و یا حتی اگر مردم اش آن حاکمیت را برگزیده باشند [؟]، بازهم این نوع معادلات قدرتهای خارجی است که در آن حرف آخر را می زند.
◾️این که بسیاری از معترضان به حکومت فعلی و حتی رهبر اپوزسیون تا مرز التماس و دریوزگی قدرتهای جهانی برای کسب قدرت رفته اند و در این سو، کوچکترین مواضع این قدرتها، تلاطمات عظیم سیاسی-اقتصادی در داخل کشور ایجاد می کند، اعترافی عملی و بی کلام به همین مساله است: بدون اراده قدرت خارجی، هیچ برگی در ایران بر زمین نخواهد افتاد (حتی اگر حاکم ایران، از روی صدق وطنپرستی، برای استقلال اهتمام داشته باشد). و بدین ترتیب برای سرزمین زیبای ما، به دلیل موقعیت فرا استراتژیک جهانی اش، حکومت ایران، گو، هر که باشد و به هر میزان داعیه استقلال داشته باشد (چنان که هم پهلوی و هم جمهوری اسلامی، در آن مشترک هستند!)، کار صلاح و فلاح ملت، بسیار پیچیده، و مسیر ثبات و توسعه آن بسیار باریک و شکننده است.
◾️مساله ایران:
نه دموکراسی و تئوکراسی
نه سلطه این گروه و آن گروه
نه سلطه و حذف دین
و نه آرزوهای خوب ما مردم، برای داشتن ایرانِ آزاد است [خبر بد این است که ایرانِ آزاد احتمالا در همان رویاها و آرزوهای ما خواهد ماند، فارغ از اینکه چه کسی بر سر کار است]
◾️ما (حکومت، مردم، اپوزسیون)، با حکمرانی بد طرف نیستیم، بلکه با بحران ناممکن بودن حکومت خوب (یا حکومت با کمترین میزان آسیب)، به واسطه سه مساله بالا مواجه هستیم.
◾️ما در نقطهای ایستادهایم که:
تغییر، بسیار پرهزینه، تداوم، بسیار فرساینده، اصلاح، تقریباً ناممکن، و فروپاشی، نامعلوم و خطرناک است.
ما، نه در آستانه رهایی، نه الزاماً در آستانه سقوط، بلکه در وضعیت تعلیق مطلق تاریخی هستیم.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
Telegram
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
کارشناس ارشد امنیت آب، توسعه بین الملل و محیط زیست و دانش آموز روابط بین الملل دانشگاه تافتز آمریکا هستم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
👌5
وظیفه اصلی هیات حاکمه سازمان محیط زیست چیست؟
✍️ صابر معصومی
◾️ابتدا باید بگویم که ترکیب امروز هیات حاکمه این سازمان فشل چنان مضحک و پریشان است که صحبت از «وظیفه بنیادین» برای چنین گروهی، شاید مورد انتقاد و اصلا دور از انتظار باشد. در هیات حاکمه ای که یک مدیرکل کارمند-منش بدون هیچ هدف و اراده و توان رهبری (و صرفا برای دریافت حقوق سطح معاون رئیس جمهور در زمان بازنشستگی)، به ناحق در صدر گروهی نشسته است که دست کم دو معاون پیشین رئیس سازمان (که نامزدهای قَدَر و قابل اعتنای ریاست آن بوده اند) در آن حضور دارند، انتظارات باید ساده تر و پیش پا افتاده تر از مسائل کلان باشد. چنین رئیس سازمانی قطعا از عهده اداره چنان ژنرالهایی بر نمی آید که تازه به این فکر کند که اصلا وظیفه بنیادین چیست و استراتژی و چشم انداز و میراث اش چه باید باشد [جناب درویش و رنانی، «کمند»ت کو؟!. بگو در این دی ماه خونین، چگونه بر دولت نظارت کردی؟!!].
🔹اما خب، این مطلب را می نویسم تا دست کم به یادگار برای رئیس بعدی سازمان بماند:
🔸همه ما می دانیم که چالشهای بنیادین سازمان محیط زیست کشور (و آنچه این چالشها را مختص ایران کرده است)، مساله اقتصاد سیاسی و اکولوژی سیاسی کشور و همچنین پریشانی، بی هویتی و سردرگمی رویکرد کلان کشور به مساله توسعه، نوع و ساختار حاکمیت و در نهایت مدیریت منابع و توزیع عادلانه ثروت است: ما، نه می دانیم (و نه می توانیم معین کنیم!) که که هستیم، در کجای مسیر تاریخ ایستاده ایم، از خود و دیگران چه می خواهیم، چه چشم اندازی داریم، از کدام راه و با چه وسیله ای می خواهیم برویم و چطور می خواهیم منابع کشور را مدیریت کنیم که ما را به هدفمان برساند. یک چاه نفتی داریم، بشکه بشکه از آن می خوریم تا ببینیم چه می شود.
⁉️سوال: وقتی چالشها و مسائل کشور تا بدین حد عمیق و فسلفی هستند، از دست یک رئیس سازمان محیط زیست چه کاری بر می آید؟
🔹پاسخ من: خب اتفاقا عیار یک رئیس توانمند و آگاه و وطنپرست اینجاست که مشخص می شود.
برخلاف آنچه تصور می شود (و اصلا شاید جایی گفته نشده است)، رئیس سازمان محیط زیست، صرفا رئیس چند پارک ملی و مسئول تصفیه فاضلاب کارخانه ها و کاهش آلودگی شهرها نیست. اینها، وظایف دیوانی رئیس سازمان است و نه وظیفه ذاتی و استراتژیک اش.
🔸از منظر اقتصاد سیاسی و اکولوژی سیاسی، رئیس سازمان محیط زیست مسئول اصلی و دیده بان دخل و خرج منابع و اکوسیستم و نگهبان ترازنامه اکولوژیک کشور است. اوست که باید:
۱. تعریف کند که سقف مصرف منابع چقدر است
۲. مانع از تبدیل سرمایه طبیعی به هزینه جاری شود
۳. توسعه را در چارچوب ظرفیت اکولوژیک بازتعریف کند
۴. هزینههای پنهان تخریب را وارد حساب ملی کند
۵. دولت را در برابر نسلهای آینده پاسخگو کند
🔹شاید ادعا شود که در برنامه ها و مقاطع مختلف، این سازمان چنین مسائلی را دنبال کرده و می کند. پاسخ من این است که اگر چنین بوده:
۱. چرا تاکنون قدمی از سوی حاکمیت برای تعیین الگوی اقتصاد و توسعه کشور برداشته نشده است؟ (داشتن الگو، پیشکش!)
۲. کی شنیده اید که رئیس سازمانی، پاشنه حاکمیت را از جا کنده باشد که: الگوی توسعه ات را مشخص کن تا ما بدانیم چه کاره ایم و به کدام سمت باید برویم؟
۳. کجا در مورد مسأله «الگوی توسعه»، «ساختار دولت رانتی»، و «اقتصاد سیاسی توزیع منابع» صحبتی به میان آورده است؟
۴. کجا به وضعیت ایران در شاخص «روز اتمام منابع» (Overshoot day) که ۳۰ ماه می است (در سال ۲۰۲۲ این شاخص برای ما ۲۷ ژوئن بوده!!! یک سقوط آزاد!!!) اشاره کرده و کی برای خود این ماموریت را تعریف کرده که این روز را برای ایران عقب تر ببرد؟
◾️جای تاسف این که، زمانی که مساله مسئولیت ایشان برای به عقب بردن روز اتمام منابع را گوشزد کردم، بهت زده فقط گوش دادند و چیزی نگفتند. احتمالا حتی نام این شاخص را نشنیده بودند. احتمالا در عالم کارمندی، فکرشان این است که بر صدر می نشینند و چند نفر را در پستهای مدیریتی می گمارند و چند صباحی جلسات و نمایشگاه محیط زیستی برگزار کرده و با سلام و صلوات بازنشست می شوند و تمام.
◾️جای تاسف و گریه است که سازمانی که باید خزانه دار منابع و ذخایر اکوسیستمی کشور باشد، اینگونه بی اثر و فشل و بی محتوا شده است.
⁉️ سوال: آیا رئیس سازمان میتواند «پاشنه حاکمیت را از جا بکند»؟
واقعبینانه پاسخ این است: نه با قدرت رسمی.
اما بله با قدرت گفتمانی و ائتلافسازی، او میتواند:
۱. گزارش سالانه «تراز سرمایه طبیعی کشور» منتشر کند.
۲. روز اتمام منابع ایران را رسمی کند.
۳. هر پروژه ملی را مشروط به ظرفیت اکولوژیک اعلام کند.
۴. شاخصهای سرمایه طبیعی را وارد برنامه بودجه کند.
۵. از ظرفیت رسانه و دانشگاه و تشکل ها و فعالان برای فشار اجتماعی استفاده کند.
من اما بسیار بعید می دانم از چنان امامزاده ای، چنین معجزه ای برآید.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
✍️ صابر معصومی
◾️ابتدا باید بگویم که ترکیب امروز هیات حاکمه این سازمان فشل چنان مضحک و پریشان است که صحبت از «وظیفه بنیادین» برای چنین گروهی، شاید مورد انتقاد و اصلا دور از انتظار باشد. در هیات حاکمه ای که یک مدیرکل کارمند-منش بدون هیچ هدف و اراده و توان رهبری (و صرفا برای دریافت حقوق سطح معاون رئیس جمهور در زمان بازنشستگی)، به ناحق در صدر گروهی نشسته است که دست کم دو معاون پیشین رئیس سازمان (که نامزدهای قَدَر و قابل اعتنای ریاست آن بوده اند) در آن حضور دارند، انتظارات باید ساده تر و پیش پا افتاده تر از مسائل کلان باشد. چنین رئیس سازمانی قطعا از عهده اداره چنان ژنرالهایی بر نمی آید که تازه به این فکر کند که اصلا وظیفه بنیادین چیست و استراتژی و چشم انداز و میراث اش چه باید باشد [جناب درویش و رنانی، «کمند»ت کو؟!. بگو در این دی ماه خونین، چگونه بر دولت نظارت کردی؟!!].
🔹اما خب، این مطلب را می نویسم تا دست کم به یادگار برای رئیس بعدی سازمان بماند:
🔸همه ما می دانیم که چالشهای بنیادین سازمان محیط زیست کشور (و آنچه این چالشها را مختص ایران کرده است)، مساله اقتصاد سیاسی و اکولوژی سیاسی کشور و همچنین پریشانی، بی هویتی و سردرگمی رویکرد کلان کشور به مساله توسعه، نوع و ساختار حاکمیت و در نهایت مدیریت منابع و توزیع عادلانه ثروت است: ما، نه می دانیم (و نه می توانیم معین کنیم!) که که هستیم، در کجای مسیر تاریخ ایستاده ایم، از خود و دیگران چه می خواهیم، چه چشم اندازی داریم، از کدام راه و با چه وسیله ای می خواهیم برویم و چطور می خواهیم منابع کشور را مدیریت کنیم که ما را به هدفمان برساند. یک چاه نفتی داریم، بشکه بشکه از آن می خوریم تا ببینیم چه می شود.
⁉️سوال: وقتی چالشها و مسائل کشور تا بدین حد عمیق و فسلفی هستند، از دست یک رئیس سازمان محیط زیست چه کاری بر می آید؟
🔹پاسخ من: خب اتفاقا عیار یک رئیس توانمند و آگاه و وطنپرست اینجاست که مشخص می شود.
برخلاف آنچه تصور می شود (و اصلا شاید جایی گفته نشده است)، رئیس سازمان محیط زیست، صرفا رئیس چند پارک ملی و مسئول تصفیه فاضلاب کارخانه ها و کاهش آلودگی شهرها نیست. اینها، وظایف دیوانی رئیس سازمان است و نه وظیفه ذاتی و استراتژیک اش.
🔸از منظر اقتصاد سیاسی و اکولوژی سیاسی، رئیس سازمان محیط زیست مسئول اصلی و دیده بان دخل و خرج منابع و اکوسیستم و نگهبان ترازنامه اکولوژیک کشور است. اوست که باید:
۱. تعریف کند که سقف مصرف منابع چقدر است
۲. مانع از تبدیل سرمایه طبیعی به هزینه جاری شود
۳. توسعه را در چارچوب ظرفیت اکولوژیک بازتعریف کند
۴. هزینههای پنهان تخریب را وارد حساب ملی کند
۵. دولت را در برابر نسلهای آینده پاسخگو کند
🔹شاید ادعا شود که در برنامه ها و مقاطع مختلف، این سازمان چنین مسائلی را دنبال کرده و می کند. پاسخ من این است که اگر چنین بوده:
۱. چرا تاکنون قدمی از سوی حاکمیت برای تعیین الگوی اقتصاد و توسعه کشور برداشته نشده است؟ (داشتن الگو، پیشکش!)
۲. کی شنیده اید که رئیس سازمانی، پاشنه حاکمیت را از جا کنده باشد که: الگوی توسعه ات را مشخص کن تا ما بدانیم چه کاره ایم و به کدام سمت باید برویم؟
۳. کجا در مورد مسأله «الگوی توسعه»، «ساختار دولت رانتی»، و «اقتصاد سیاسی توزیع منابع» صحبتی به میان آورده است؟
۴. کجا به وضعیت ایران در شاخص «روز اتمام منابع» (Overshoot day) که ۳۰ ماه می است (در سال ۲۰۲۲ این شاخص برای ما ۲۷ ژوئن بوده!!! یک سقوط آزاد!!!) اشاره کرده و کی برای خود این ماموریت را تعریف کرده که این روز را برای ایران عقب تر ببرد؟
◾️جای تاسف این که، زمانی که مساله مسئولیت ایشان برای به عقب بردن روز اتمام منابع را گوشزد کردم، بهت زده فقط گوش دادند و چیزی نگفتند. احتمالا حتی نام این شاخص را نشنیده بودند. احتمالا در عالم کارمندی، فکرشان این است که بر صدر می نشینند و چند نفر را در پستهای مدیریتی می گمارند و چند صباحی جلسات و نمایشگاه محیط زیستی برگزار کرده و با سلام و صلوات بازنشست می شوند و تمام.
◾️جای تاسف و گریه است که سازمانی که باید خزانه دار منابع و ذخایر اکوسیستمی کشور باشد، اینگونه بی اثر و فشل و بی محتوا شده است.
⁉️ سوال: آیا رئیس سازمان میتواند «پاشنه حاکمیت را از جا بکند»؟
واقعبینانه پاسخ این است: نه با قدرت رسمی.
اما بله با قدرت گفتمانی و ائتلافسازی، او میتواند:
۱. گزارش سالانه «تراز سرمایه طبیعی کشور» منتشر کند.
۲. روز اتمام منابع ایران را رسمی کند.
۳. هر پروژه ملی را مشروط به ظرفیت اکولوژیک اعلام کند.
۴. شاخصهای سرمایه طبیعی را وارد برنامه بودجه کند.
۵. از ظرفیت رسانه و دانشگاه و تشکل ها و فعالان برای فشار اجتماعی استفاده کند.
من اما بسیار بعید می دانم از چنان امامزاده ای، چنین معجزه ای برآید.
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
Telegram
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
کارشناس ارشد امنیت آب، توسعه بین الملل و محیط زیست و دانش آموز روابط بین الملل دانشگاه تافتز آمریکا هستم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
👍1