گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
184 subscribers
81 photos
11 videos
6 files
279 links
کارشناس ارشد امنیت آب، توسعه بین الملل و محیط زیست و دانش آموز روابط بین الملل دانشگاه تافتز آمریکا هستم.
اینجا از مسائل محیط زیست و توسعه ایران و نیز اندیشه ها و تجربیاتم از فعالیت در سازمانهای بین المللی توسعه و محیط زیست در کشورهای مختلف می نویسم.
Download Telegram
شما ویترین دارید در “بهترین جای دنیا”. چرا استفاده نمی کنید؟

این ویدئو را دیدم و یاد یکی از تلخترین خاطرات زندگی ام از بازدیدی که از خیابان شانزه‌لیزه داشتم افتادم.

چگونه یک ملت عهد بستند، هم قسم شدند و خون دادند تا با خود چنین کنند!

در مورد تحلیل و فهم این تصمیم به خودکشی ملی، کتابها باید نوشت، و دوره‌های دانشگاهی برایش برگزار کرد.

تحلیلی نامحبوب دارم که احتمالا به مذاق خواننده محترم خوش نیاید:
شاید عدم توجه حاکمیت به علوم انسانی و اجتماعی در این کشور چندان هم نادرست نباشد.
چند ملت می‌شناسید که باخود چنین کرده باشند؟ در کدام چارچوب تحلیل اجتماعی می شود ما را گنجاند؟ کدام جامعه شناس را می‌شناسید که تحلیلی قابل فهم از ایران و ایرانی ارائه کرده باشد؟

وقتی این آشوب‌کده چنان است که در هیچ چارچوب و صراطی نمی‌گنجد، تا بدانجا که اصحاب حاکمیت اقرار می کنند که “اینجا را امام زمان است که اداره می‌کند” و برای همین مملکت سر پا مانده است، چه جای عرض اندام علوم انسانی؟
آیا توسعه، زوری می شود؟

✍🏻 صابر معصومی

❇️ برخی مواقع که با سرمایه گذاران و کارآفرینان در مورد لزوم سرمایه گذاری و توجه آنان به برخی مناطق محروم کشور صحبت می کنم، متفقاً به نکات حساسی اشاره می کنند:

⬅️ من هم به عنوان یک ایرانی خیلی علاقمندم که به توسعه این مناطق کمک کنم اما حقیقتا می دانم که اگر سرمایه ام را در آن مناطق بخوابانم، فردا باید زن و بچه ام را از گروگان اشرار این مناطق آزاد کنم.

⬅️ ولله من هم دوست دارم در فلان منطقه کارخانه احداث کنم ولی از تجربه های همکاران شنیده ام که محلی ها سرمایه شان را به غارت برده اند/آتش زده اند/ ...

⬅️ فلان منطقه خیلی پتانسیل دارد. اصلا معدن فرصت های اقتصادی است. اما حیف که مردمانش اهل کار و تلاش نیستند و به پول اندک یامفت عادت کرده اند.

⬅️ مردم فلان منطقه به سندرم "گنج یابی" مبتلا شده اند. یک زمانی یک شایعه شده که کسی آنجا گنجی پیدا کرده، الان همه فقط دارند کوهها را سوراخ می کنند به امید گنج. کسی به فکر کار نیست.

⬅️ مردم فلان منطقه اصلا از راه تمارض و نمایش فقر ارتزاق می کنند. اینطوری سیل کمک از سراسر ایران به سمت آنها جاری شده و این باعث شده اصلا دل به کار ندهند.

⬅️ مردم فلان منطقه انگار علاقه خاصی به شرارت یا بی نظمی و بی قانونی و یاغی گری دارند. اصلا نه حرف حساب متوجه می شوند، نه ریش سفیدی و نه قانون. من با چه اطمینانی در آن منطقه کار کنم؟

⬅️ مردم فلان منطقه کار یدی و سخت را افت شأن خود می دانند. فکر می کنند کارگری مختص دیگران (مثلا افغانی ها) ست. آنجا همه می خواهند پشت میز بنشینند و رئیس باشند. بیشتر به عیش و خوشگذرانی علاقه دارند تا کار سخت.

⬅️ در رسانه ها دیدم که مردم فلان منطقه، بار کامیونی که چپ کرده بود را غارت کردند. من با چه اطمینانی آنجا سرمایه گذاری کنم؟

❇️ به نظر شما تکلیف مساله توسعه در این مناطق چیست؟ آیا صرف مداخله دولت می تواند مشکل را حل کند؟ آیا صرف داشتن پتانسیل، مساوی شده است با توسعه؟ آیا به زور می شود جامعه ای را توسعه داد؟

❇️ در منطقه ما چند روستا هستند که اهالی آنها علاقه خاصی به اشتغال در نهادهایی چون نیروی انتظامی و دادگاه و ... دارند [دلیل: اهالی این روستاها خیلی اهل نزاع و دعوا هستند!!]. در مقابل، برخی دیگر مناطق بیشترین میزان تحصیل کردگان را دارند. آیا می توان انتظار داشت این دو گروه بطور مساوی توسعه بیابند؟

به نظر من توسعه اتفاقی و زوری نیست: اگر جایی توسعه یافته است، دلیل [اجتماعی] دارد و اگر توسعه نیافته است نیز همینطور. بدین ترتیب، نقش پیشگامان محلی و قومیتی در هدایت جامعه به سمت "توسعه پذیری" پررنگ می شود، به شرطی که الیت آن جامعه خود به فساد، شارلاتانیسم و منبع-خواری مبتلا نباشند.

من اینجا قصد ایجاد تقابل بین دو مکتب درونزا و برونزا در مورد توسعه ندارم، چرا که فکر می کنم پیچیدگی توسعه بسیار بیشتر از این است که بتوان آن را از یک بعد تحلیل و برنامه ریزی کرد. اما معتقدم که حتی اگر جامعه ای از روی بخت به توسعه فیزیکی دست یابد، بدون ترقی خواهی و اراده برای توسعه معنوی، میزان فساد، آسیب پذیری و شکنندگی بیشتری نسبت به جامعه ی مشابه خود اما کمتر توسعه-یافته خواهد داشت.

⁉️ آیا کشور و جامعه ای که به دنبال سلحشوری و مدیریت جهان و مقابله با عالم هستی و ماجراجویی است، رنگ و بوی توسعه به خود می بیند؟


گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
👏1
مدرسه محیط زیستی کمپین مردمی حمایت از زاگرس مهربان با حضور سخنگوی آب کشور و جمعی از اصحاب علوم انسانی و فعالان آب و محیط زیست برگزار می کند


*یک جرعه علوم انسانی*

عنوان جلسه:

*توسعه و اصلاحات نهادی در بخش آب*


*مدرسه محیط زیستی کمپین مردمی حمایت از زاگرس مهربان*، به عنوان یکی از ابتکارهای مردمی پیشرو در حوزه حفاظت از محیط زیست، برنامه‌ای نوآورانه با عنوان *«یک جرعه علوم انسانی»* را برگزار می‌کند. این برنامه با هدف تقویت پیوند میان سیاست‌گذاری‌های زیست‌محیطی و دیدگاه‌های عمیق علوم انسانی، فضایی برای گفتگوهای سازنده فراهم می‌آورد.


*مهمانان به ترتیب حروف الفبا :*

میترا ابراهیمی
مسعود امیرزاده
محمود اولاد
عیسی بزرگزاده
ستاره حجتی
نوروز رجبی
ارش رئیسی
مسلم زمانی
مجید سیاری
سروش طالبی
یوسف فرهادی
عباس محمدی
صابر معصومی
علی هداوند
👍1🤔1
مدیریت محیط زیست و پای لنگ فلسفه حفاظت از طبیعت

◾️ یکی دو هفته پیش، جامعه جهانی حفاظت از طبیعت شاهد برگزاری یکی از بزرگترین رویدادهای خود یعنی کنگره جهانی حفاظت، با برنامه ریزی اتحادیه جهانی حفاظت (IUCN)‌ در ابوظبی بود.

▫️این رویداد اگرچه در مقایسه با دیگر رویدادهای بیزینس-محور محیط زیستی مثل نشست های اقلیم -با چند ده هزار نفر شرکت کننده- کوچک به نظر می آید اما معمولا با حضور بین ۵ تا ۱۰ هزار نفره خود، رویداد بزرگی محسوب می شود.

▪️من همواره -مثل بسیاری دیگر- مخالف این رویداد (و رویدادهای مشابه مثل ساعت زمین و ...) بوده ام و مستقیم و غیرمستقیم اعتراض خود به چنین رویداد بی فایده و پارادوکیسکال را به گوش مسئولان IUCN رسانده ام.

▫️امروز هم که فرصتی داشتم تا با دو نفر از دوستانم از مدیران IUCN در سوئیس‌ صحبتی داشته باشم، در میانه صحبت پر شور و حرارت یکی از آنها در مورد کنگره ابوظبی، مجبور شدم به قول معروف حالش را بگیرم و از ایشان بخواهم: می شه از رؤسات خواهش کنی دیگه این رویداد بی فایده و مسخره رو برگزار نکنن؟

لحظه ای شوکه شد:

- آیا این رو می گی چون برای برگزاری این همایشها کلی سفر هوایی انجام می شه و آلودگی و اتلاف منابع و اینا؟

+ بله ولی کلی چیز بیشتر: وقتی ما عملا هیچ وقت دستاوردی نداریم و حیات وحش و طبیعت رو به فناست، و وقتی به خاطر نداشتن بودجه این سازمانها دارن کارمندهاشون رو اخراج می کنن (دوست دیگر حاضر در صحبت، به خاطر نبود منابع در حال اخراج بود!!) و وقتی هیچ حرف تازه ای برای گفتن نیست،‌ برای چی باید جلسه برگزار کنیم؟ آیا این دورویی و پارادوکس نیست؟

عمیقتر شد:

- راست می گی،‌ واقعا با این حال و اوضاع اصلا دور هم جمع شدن چه فایده ای داره. تازه IUCN می خواد برای دور بعد جلسه ها رو با هوش مصنوعی بطور مجازی برگزار کنه!

+ حالا اینها که گفتم به کنار،‌ ولی می دونی چرا هیچ وقت کنگره های حفاظت از محیط زیست ذاتا نمی تونن موفق باشن و به جایی برسن؟

- چرا؟

+ برای اینکه تکلیف جامعه حفاظت و سازمانهای بزرگ با حد و مرز حفاظت (محیط انسانی و محیط طبیعی،‌ چیستی انسانی و چیستی طبیعی،‌ طبیعت و طبیعی، و اینکه اصلا کجا رو باید حفاظت کرد و چی و کجا رو نه،‌ و اینکه اصلا آیا بشر دوست طبیعت هست یا دشمنش)‌ اصلا مشخص نیست.
اگر یک منطقه شهر که تا دیروز تالاب بوده و امروز به خاطر توسعه تبدیل به شهر شده،‌ و امروز همون جناب حافظ محیط زیست اونجا ساکن هست، آیا زمان صفر حفاظت و کنشگری از زمانی هست که ایشون اونجا ساکن شده یا زمانی هست که اونجا تالاب بوده؟ اگه ۲۰ سال بعد یک تالاب دیگه تبدیل به شهر بشه،‌ و یک فعال محیط زیست دیگه اونجا ساکن باشه، آیا فعال اولی می تونه به فعال دومی اعتراض کنه که خونه تو،‌ روی تالاب بنا شده پس شرم بر تو باد؟!
آیا این نبوده که بشر برای فرار از طبیعت اینهمه تکنولوژی ساخته و طبیعت رو خراب کرده و خودش رو تا حد امکان از طبیعت خشن قهار دور کرده؟ الان کدوم فعال محیط زیست رو می تونی پیدا کنی که بگه من از ابزار تکنولوژی (مثل موبایل) استفاده نمی کنم و می خوام برای عشقم به طبیعت برم توی غار (یا اصلا روستا)‌زندگی کنم؟ آیا این یک نفاق ناخودآگاه نیست؟
وقتی خود سازمانهای جهانی محیط زیست تکلیف خودشون در مورد این سوالها با خودشون معلوم نیست، اینها دقیقا دارن از چه چیزی و با چه چشم اندازی محافظت می کنن،

- آره به این فکر نکرده بودم،‌ درست می گی.

+‌ پس آیا بهتر نیست به جای کار بی فایده برگزاری کنگره جهانی حفاظت،‌ IUCN اول یک نشست هم اندیشی برگزار کنه برای تعیین موضع رسمی خودش در زمینه فلسفه و حد و مرزهای حفاظت؟ [با شوخی:] اصلا نظرت چیه بهشون پیشنهاد بدی یک بخش «فلسفه حفاظت» توی IUCN راه اندازی کنن؟ منم حاضرم بیام اونجا باهات همکار بشم!

▪️حقیقت امر این که یکی از دلایل شکست اکثریت برنامه های حفاظت (که از نظر مادی یا فنی توسط این سازمانهای بین المللی حمایت می شوند) این است که این سازمانها اصولا یادشان رفته است که نابودی طبیعت یک مساله فلسفی است و این سازمانها در وهله اول وظیفه دارند موضع فلسفی خود را در مورد حدود و ثغور حفاظت و طبیعت تعیین کنند وگرنه با شکست مواجه شده و خود تبدیل به «بیزینس حفاظت» می شوند.

▫️متاسفانه از آنجایی که این سازمانها بیشتر تبدیل به بنگاه های خرج کردن پولهای اعانه بین المللی دولتها و بخش خصوصی و ... شده اند،‌ دیگر کمتر مجال و تمایلی دارند که بصورت عمقی به مساله فلسفه حیات بشری و ارتباط او با طبیعت بپردازند،‌ اگرنه احتمال کساد شدن بازارشان کم نیست.

▪️کافی است نگاهی به مراسم پر زرق و برق «کنگره جهانی حفاظت» بیاندازید تا متوجه شوید که دیگر امر حفاظت نه امری اخلاقی، بلکه یک بیزنس است. در این همایشها دیگر طبیعت حفظ نمی شود،‌ بلکه آینده بیزینسی این سازمانهاست که تعیین می شود.

گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
4
لوپ جوانمردی را کامل کنید

✍🏻 صابر معصومی

❇️ حکایت است که اسب‌سواری در راهی می‌رفت که به فردی برخورد که نالان در کنار جاده روی زمین دراز کشیده بود. تا اسب‌سوار پیاده شد و برای کمک به سمت او رفت، مرد از جا برخواست، او را بر زمین زد، دست و پایش را بست و اسب را دزدید.
دزد زیاد دور نشده بود که صاحب اسب از او‌ خواهش کرد به قدر شنیدن جمله‌ای صبر کند:

اسب را دزدیدی و بردی، حلالت باشد، اما از تو می‌خواهم این ماجرا را برای هیچ کس تعریف نکنی، چرا که می‌ترسم رسم جوانمردی و کمک به ناتوانان از این سرزمین رخت بربندد.

🔹یکی از موضوعاتی که هنوز در گفتگوهای دوستان محیط زیستی مطرح می شود، وضعیت متهمان محیط زیستی [پرونده یوزپلنگ ایرانی] بعد از آزادی آنهاست. قطعا برای آنها و اطرافیانشان ضربه روحی سنگینی بوده است که زدودن آثار آن -اگر ممکن باشد- سالهای سال طول خواهد کشید. اما دست کم از نظر کاری، خوشبختانه آرام آرام در حال بازگشت به شرایط عادی هستند.

🔸 اما مساله ای که توسط همه عزیزان مطرح شد، این است که ظاهرا دوستان زندان رفته، تقریبا بطور کامل ارتباط خود را با این افراد قطع یا محدود کرده اند و به نوعی دوستان و حامیان خود را نادیده گرفته‌اند. این در حالی است که در آن سالها، تنها مجموعه ای بسیار محدود از علاقمندان به محیط زیست بودند که پنهان یا آشکار، سعی در پیگیری وضعیت این افراد، اعتراض و مطالبه از نهادهای مسئول، پیگیری حال خانواده های آنان، و امید دادن به این افراد بوده اند.

با در نظر گرفتن این که اتهامات وارده به این عزیزان به قدری سنگین بود که کمتر کسی شجاعت این را داشت که شائبه ارتباط و انتصاب به آنان را به جان بخرد.

🔹 بدتر از آن، کم نبودند افراد محیط زیستی که در همان دوران -قبل از اثبات هر اتهامی-، بصورت آشکار و در محافل محیط زیستی از دستگیر شدن این افراد ابراز خوشحالی می کردند، چنان که گویی خودشان هم در زمره طرف مقابل بوده اند. افرادی که رقابت های بیمارگونه و حسادت ها و بی اخلاقی ها را، مقدم بر مساله یکپارچگی صنفی و محیط زیست می دانستند. [اخلاقی ترین تفسیری که از رفتار آنان می شد داشت: دستگیر شدند، بهتر! رقیب ما برای گرفتن قراردادها و انجام کار کمتر!!]

🔸 القصه، با درنظر گرفتن تمامی جوانب (و مسائل روحی که احتمالا این عزیزان همچنان به آنها مبتلا هستند)، فکر می کنم دیگر زمان آن رسیده است که آنان چه مستقیم و یا غیرمستقیم، هرچند لفظی، از حامیان و کسانی که بصورت عملی تلاشی برای بهبود وضعیت آنان داشته اند، قدردانی کنند. این مساله، یک انتظار در سطح شخصی نیست، بلکه نشان می دهد که اخلاق و جوانمردی مبنای بنیادین هر فعالیت محیط زیستی است، چرا که -دست کم در ساحت نظر- توجه و‌ حفاظت از محیط زیست در حیطه تعهد اخلاقی انسان قرار دارد و فعالان این حوزه، باید بیشترین اهتمام را به این مساله داشته باشند.


گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
نخبه های آبی کشور، در بند معلول‌ها و فارغ از علتها

✍️ صابر معصومی

🔹 در ویدئویی دیدم که نخبه عزیزی سیاست‌های خودکفایی گندم و کشاورزی را یکی از عوامل اصلی وضعیت کنونی آب کشور برشمرده و ذهنیت زیربنایی “تولید همه چیز در داخل” را از منظر فنی نقد کرده‌اند که: ما ضرورتی ندارد همه آب کشور را بدهیم برای اینکه وابستگی غذایی نداشته باشیم. بلکه میتوانیم این گندم را از جای دیگر بخریم و به جای آن، با مصرف آب کمتر، کالاهای ارزشمندتر برای صادرات تولید کنیم.

🔸 این استدلال در ظاهر درست است. من هم با آن موافقم. اما برای یک حکومت در جنوب جهانی، این رویکرد و این محاجّه فایده ای ندارد، چرا که نخبه ما جای اشتباهی را هدف قرار داده است.

🔹 نخبه ما کمتر به این موضوع می‌پردازد و توجه می کند که ما با یک نظام تصمیم‌گیر استعمارستیز و استکبار‌ستیز مواجه‌ هستیم و همانند همه حکومتهای زخم خورده از استعمار و استکبار، اولین راه حلی که برای حفظ استقلال، به ذهن حکمرانان (و حتی مردم!) خطور می‌کند، “خودکفایی” است: و اعدّوا لهم ماستطعتم من قوّه

🔸 این خودکفایی گرایی نه مخصوص ایران است و نه مخصوص جمهوری اسلامی‌اش. هم شاهان فقید سلسله پهلوی همین رویکرد را به نوعی دیگر دنبال می‌کردند و هم سیاست تمام کشورهای عضو جنش عدم تعهد بر همین محور [بوده] است.

🔹 بطور کل دو گروه عمده در اتاق جهان داریم: برونگرایانی که بیشترشان باور دارند روزی‌شان را از هر طریق (بویژه چپاول دیگران) می‌توانند به دست آورند و این دسته بیشتر موافق و حامی تجارت آزاد و مزیت های نسبی هستند و عموما بی هیچ ترس و واهمه و خجالتی از هیچ چیزی دارند زندگی شان را پیش می برند و هر موقعیت مثبت و منفی را برای خود فرصت تلقی می کنند. و دسته دیگر،‌ گروهی درونگرا که عمدتا از آن اولی ها آسیب دیده اند و زخم خورده اند و خجالتی و محاسباتی هستند و فکر می کنند اگر همینی را که دارند از دست بدهند، جهان به اتمام می رسد و اینها نابود می شوند پس خیلی تمایلی به روابط آزاد و بده بستان ندارند، بسته تر هستند و تمرکز بر استقلال و خودکفایی دارند. اینها به همه چیز از منظر بدبینی و خطر و توطئه می نگرند و سیاست درهای بسته یا نیمه-بسته را دنبال می کنند.

🔸 قطعا مخاطب محترم می داند که ما در کدام دسته هستیم. (این ما،‌ صرفا حکومت نیست بلکه مجموعه همه ما هستیم.)

🔹 به این اضافه بفرمایید (در مرحله بعد)‌ فشار گروه های ذینفع مثل تمامی افرادی که منافع آنها در گرو دمیدن بر آتش خودکفایی است که آن را با بهانه ضرورتهای امنیتی و استقلال کشور به سیاستگذاران قالب می کنند.

🔸 این گمان که حکمرانان ما نمی دانند که چه بلایی دارد سر منابع آبی ما می آید یا عامدانه تصمیم بر نابودی آب کشور گرفته اند، ‌البته برای خود طرفداران زیادی دارد اما اینکه بنانهادن بنیان کنشگری آبی بر این دیدگاه به چه میزان می تواند موثر باشد،‌ فرصت دیگری می طلبد.

❇️ همچنین،‌ این که کنشگر آبی ما،‌ ماشین حساب و متر در دست گرفته باشد که با محاسبات ثابت نماید که این رویکرد خودکفایی-محور ما را به نابودی کشانده است، ظاهرا خیلی هم موثر نبوده است. در عوض،‌ با توجه به اینکه رویکرد خودکفایی-محور یک رویکرد مبتنی بر ویژگی ها و دیدگاه های روانشناختی جمعی یک ملت است،‌ شاید موثرتر باشد اگر نخبه ما،‌ روی این مساله تاکید کند که مدلهای پیشین تعاملات مستعمره-استعمارگر یا ضعیف و مستکبر در جهان کنونی رنگ باخته اند و اگر حکومت محترم بخواهد همچنان با دیدگاه ها و بدبینی های دوران جنگ سرد به مسائل جهانی و خودکفایی نگاه کند، خودش قافیه را خواهد باخت. شاید موثرتر باشد اگر کنشگر نخبه محترم، به جای حمله و نفی ذهنیت خودکفایی، تلاش کند مدلهای دیگری از خودکفایی ارائه کند که با منافع یک کشور جنوب جهانی هماهنگ باشد.



گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
👍4💩1
دعوت به شرکت در نمایش آنلاین فیلم:‌ جوانان و رهبری اقدامات اقلیمی

🎥 نمایش فیلم مستند Generation Trust در طول نشست اقلیمی ۳۰ (برزیل)

فیلم،‌ داستان پنج رهبر جوان اقلیمی از لیبریا، اوگاندا، پاکستان، کلمبیا و بولیوی را روایت می کند که با چالش‌های حیاتی در جوامع خود، از حمل و نقل پاک گرفته تا امنیت غذایی، مقابله می‌کنند، و نشان می‌دهد چه اتفاقی می‌افتد وقتی که به جوانان نه تنها گوش داده می‌شود، بلکه برای رهبری اعتماد می‌شود.

زمان: ‌۲۱ نوامبر (۳۰ آبان) - ساعت ۱۰ تا ۱۱.۵ صبح به وقت برزیل (۱۶۳۰ تا ۱۸۰۰ به وقت ایران)

راهنمایی: با توجه به اینکه ایران در فهرست نرم افزار زوم قرار ندارد،‌ [متاسفانه] می توانید برای ثبت نام کشور دیگری را انتخاب کنید.

Generation Trust: COP30 Documentary Screening

📅 21 November 2025

🕙 10:00-11:30 (Belém, Brazil time)

📍 COP30 virtual screening – Zoom

Description: Join us for the COP30 virtual screening of 'Generation Trust: A Climate Story in the Making', a new documentary from Youth4Climate.
Filmed across five countries, Bolivia, Colombia, Liberia, Pakistan, and Uganda, the 70-minute film follows young climate leaders turning bold ideas into real solutions, from clean mobility to food security. Generation Trust explores what happens when youth are not just heard, but trusted to lead.
Youth4Climate is an initiative co-led by UNDP and the Italian Ministry of the Environment and Energy Security, with support from the 8x1000 funds of the Italian Buddhist Soka Gakkai Institute.

https://undp.zoom.us/webinar/register/WN_yiSKJ2ACTAKrH77DJcm6-Q#/registration
BC4T Proposal Guidelines.docx.pdf
506.4 KB
آگهی تسهیلات کوچک پروژه های محلی مطالعات در مورد لاکپشت های دریایی

انجمن جهانی لاکپشت های دریایی با همکاری صندوق جهانی حیات وحش به طرحهای محلی که در یکی از زمینه های زیر صورت گیرند، ‌تا مبلغ ۳۵۰۰ دلار کمک مالی می نماید و یا ردیابهای ماهواره ای برای بررسی مسیرهای حرکتی لاکپشتها اهدا می کند:

🐢 مطالعه و تعیین سایتهای لانه گذاری و تغذیه
🐢 مطالعه جمعیت های کمتر مطالعه شده توسط ردیابی ماهواره ای
🐢کمک به تکمیل بانک اطلاعات ژنتیک

مهلت ارسال پروپوزال:‌ ۳۱ ژانویه ۲۰۲۶

برای اطلاعات بیشتر به این وبسایت مراجعه بفرمایید.


گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
ما،‌ حکومت، FOMO و مسئولیت کنشگران اجتماعی

✍️ صابر معصومی

مقدمه:
1️⃣چندی پیش سرکار خانم دکتری که متخصص مسائل اجتماعی آب هستند، در مورد نگاه مردسالارانه حکومت‌ و بیعدالتی جنسیتی در توزیع قدرت [در مدیریت آب] صحبت می کردند.
نکته من این بود که ضمن قبول اینکه بیشتر موقعیت های مدیریتی در اختیار مردان است [که دلایل پیچیده دارد]، پاسخ ایشان به این مساله که با وجود همین مردسالاری،‌ تفاوت آشکاری در نسبت بین فارغ التحصیلان مرد و زن دانشگاه وجود دارد (= که می توان آن را مقدمه ای برای کسب موقعیت های مدیریتی دانست) چیست؟ همچنین، آیا ایشان به این نکته توجه کرده اند که اصولا به خاطر همین حکومت بود که بسیاری از مردم اجازه تحصیل به دخترانشان دادند؟ (تفاوت نرخ باسوادی بین دو جنس در آستانه انقلاب ۳۳.۵٪‌ و در سال ۲۰۱۶ میلادی، ۵.۵٪ بوده است.)

2️⃣ عزیزی که به واسطه شغلشان در کشورهای مختلف زندگی کرده اند، گفت کاش میتوانستم‌ برای هر ایرانی یک سفر به کشورهای عقب افتاده تدارک ببینم تا بروند و تفاوت ها را احساس کنند. هیجان زده گفتم اتفاقا من هم سالهاست به این فکر می کنم که اگر رئیس مملکت بودم،‌ به هر خانواده، یک سهمیه سفر به یک کشور عقب مانده و یک سفر به یک کشور پیشرفته اختصاص می دادم، تا شاید در نوع نگاهشان به ایران تغییری حاصل شود.

3️⃣ اولین باری که -پس از شش ماه اقامت در کامبوج- به ایران بازگشتم، پس از پیاده شدن از هواپیما در فرودگاه تبریز،‌ خاک وطنم را بوسیدم. باور بکنید یا نه،‌ ما در مقایسه با دو سوم مردم دنیا (حتی با وجود نابخردی ها و خطاهای عمدی و سهوی حکومتمان)‌ در بهشت زندگی میکنیم.

🟰🟰🟰

🔹در فضای کنشگری سیاسی-اجتماعی ایران،‌ حذف، بایکوت و خودکشی کامل، نتیجه ارتکاب دو خطا می تواند باشد:

۱. قطعا:‌ اگر در مباحثه ای سیاسی (که عموما حول انتقاد از حاکمیت است)،‌ فرد از خوبی ها و نکات مثبت حاکمیت صحبتی کند.
۲. احتمال زیاد:‌ اگر فردی از خوبی ها و مزایای جامعه ایران در مقایسه با دیگر کشورها سخنی بگوید.

🔸فرض کنید در محفلی فردی از شرایط یا عملکرد حکومت انتقاد کند. فرد دوم، اگر در تایید، به فاجعه بزرگتری اشاره نکرده و به جایش بگوید اوضاع آنقدرها هم بد نیست، یا باز اینجا از جاهای دیگر بهتر است، یا اینکه درست است که حکومت فلان کار ناصواب را انجام داده ولی در عوض این کار مفید را هم انجام داده،‌ این فرد دوم، حکم بایکوت و اتهام حکومتی بودن خود را امضا کرده است. از این رو،‌ افراد از ترس عقب نماندن از جمع یا طرد نشدن (= Fear Of Missing Out - FOMO) دم به دم آتش می دهند و بسوزان که رفتیم.

🔹 کنشگر ما هم عموما از روی ترس یا ناخودآگاه یا تن دادن به ذائقه عمومی به این بیماری مبتلاست. در حقیقت کنشگری ما در ایران،‌ نه در حکم مصلح و طبیب شافی بیماری (که خود عاری از آن مرض است)‌ بلکه در حکم اکو و فزاینده همان خلقیات و خواسته عوام و عموم صورت می گیرد. اینجا هرچقدر چریک تر، مخالف تر،‌ چپ تر و منتقد تر باشی، واقعی تر و خواستنی تر هستی.

🔸طُرفه آنکه،‌ کنشگر ما -با هر توجیه مقبول یا نامقبولی- بر خود روا می دارد که با حکومت وارد تعامل،‌ گفتگو یا همکاری شود، اما عموما اگر کنشگر دیگری کاری مشابه کند، او را متهم به «از خودشان بودن» خواهد کرد. حال آنکه -غیر از مواردی آشکار و معدود- همه ما از یک قماشیم و تلاش داریم یک شرایط مشابه را مدیریت کنیم.

🔹اصولا در فضای کنش سیاسی ایران، حکومت و حاکم، شر مطلق است. خواه این حکومت، طاغوت پهلوی باشد،‌ خواه،‌ عدل جمهوری اسلامی. خنده دار این که امروز اگرچه بسیاری اذعان می کنند که پهلوی آنقدرها هم بد نبود و نباید چنین هجمه ای به آن می شد، اما با اینحال همچنان همان مدل برخورد و هجمه در مورد حکومت فعلی صورت می گیرد.

◾️به نظر من این میزان از زیست چریکی و چپ-محور قاطبه کنشگران ما، از زمان پهلوی مخزن اصلی تزریق سم بدبینی و سیاه-بینی و هیجان زدگی و پریشانی ذهنی جامعه ایرانی شده است. وقتی که اعتمادی بین طرفهای یک ماجرا نیست، چه امیدی به تعمیر و توسعه؟ وقتی جامعه، داد زدن و کافه برهم زدن را راه حل می داند (چنانکه ۵ دهه پیش انقلاب کرد)، چه نیازی به زحمت بیل زدن؟

◻️من/ما (معتدل هایی که نه باور داریم که ایران در بدبختی مطلق است و نه «به هیچ قله قابل اعتنایی» نزدیک شده بلکه برآیند کنش جمعی همه ماست)،‌ امیدواریم‌ فرصتی پیش آید که سخنانمان شنیده شود تا جامعه بین خجستگان سفید-بین طرفدار حکومت،‌ و کنشگران سیاه-بین، دوپارچه نشود.

❇️امیدواریم که روزی،‌ جای چریک های ضدساختار، و جای آنهایی که چشم بسته به حکومت چک سفید امضا می دهند،‌ با انسانهای معتدل تر و واقعیت پذیر تر و خودآگاه تر گرفته شود.

❇️ گفتمانی که تا اکنون داشتیم حاصلش جز تباهی نبوده. ما برای هر تغییر و توسعه ای نیاز به تغییر رویکرد کنشگری داریم.

گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
👏2🖕2👍1
کلاف اقلیم و رویکرد پیشنهادی به حاکمیت

✍️ صابر معصومی

🔹در سالیان اخیر، آن‌چنان در فضای عمومی درباره‌ی «تغییرات اقلیم» با زبان قطعیت سخن گفته شده که گویی مخاطب باید بدون چون‌وچرا بپذیرد با حقیقتی مسلم و غیرقابل‌جدل روبه‌روست. رسانه‌ها و نهادهای مختلف جهانی آن را چنان قطعی در این مورد صحبت می کنند که برای یک شهروند عادی شاید این تصور شکل بگیرد که همه‌ی جامعه‌ی علمی و محیط‌زیستی، بی‌هیچ اختلافی، در مورد نه‌فقط وقوع تغییر اقلیم، بلکه درباره‌ی منشأ آن، شیوه‌ی مواجهه با آن و پیامدهای آینده‌اش اتفاق‌نظر کامل دارند.

🔸اما واقعیت در دنیای علم پیچیده‌تر از این تصویر ساده‌سازی‌شده است.
مسئله‌ی اقلیم از بحث‌انگیزترین، چندلایه‌ترین و پر‌ابهام‌ترین حوزه‌های علمی دوران ماست. درست است که درباره‌ی گرم‌شدن زمین و تأثیر فعالیت انسانی بر آن اجماعی گسترده وجود دارد، اما این به‌هیچ‌وجه به معنای نبودِ اختلاف در بخش‌های مهم دیگر نیست. در میان خودِ فعالان محیط زیست و پژوهشگران، درباره‌ی اتفاق یا عدم اتفاق تغییرات اقلیمی، ابعاد دقیق این تغییرات، شدت و زمان‌بندی پیامدها، سناریوهای آینده، میزان ریسک‌ها و حتی شیوه‌ی آماده‌سازی جوامع اختلاف‌نظرهای ملموسی وجود دارد.

🔹آنچه این مسائل را بغرنج‌تر می‌کند، هم‌پوشانی علم با سیاست، اقتصاد، رسانه و منافع گروه‌های مختلف چه در کشورهای شمال و چه جنوب جهانی است؛ ترکیبی که باعث شده مناقشه نه‌فقط علمی، بلکه فرهنگی و سیاسی شود. در چنین فضایی، گاه قطبی‌سازی رسانه‌ای فضای بحث را چنان مسطح می‌کند که یا «قطعیت مطلق» به چشم می‌آید، یا «تردید مطلق»؛ در حالی که حقیقت، جایی میان این دو قرار دارد.

🔸تغییر اقلیم نه یک حقیقت صددرصد یک‌پارچه و بی‌چالش است، نه پدیده‌ای مبهم که بتوان به‌سادگی از کنار آن گذشت. فهم این مرز میان قطعیت‌ها و عدم‌قطعیت‌هاست که گفت‌وگو درباره‌ی آینده‌ی اقلیم را دشوار [و در عین حال ضروری] کرده است.

🔹بازهم تاکید می کنم که این تضاد و پیچیدگی صرفا مخصوص ایران نیست و همه کشورها به نحوی با آن مواجه هستند. شاید تنها تفاوت ایران این باشد که مساله تغییر اقلیم مثل هر مساله ی دیگری در آن در مواجهه با رویکرد ایدئولوژیک برخی گروه های سیاسی،‌ به سطح دیگری از بلبشو و پیچیدگی وارد شده و عملا هر حرکتی در مورد آن قفل و بایکوت می شود و حتی بدتر،‌ با ایدئولوژیک کردن، آن مساله به ابتذال کشیده می شود. چنانکه همین الان که دارم این متن را می نویسم به واسطه فشار برخی گروه های قدرت و نیز کم کاری و ضعف سازمان محیط زیست،‌ تنها بودجه ای که از طرف صندوق اقلیم سبز جهانی بعد از سالها به ایران اختصاص پیدا کرده بود،‌ قفل شده و از احتمال بازگشت دادن آن به این صندوق صحبت می شود.

🔸شاید اشکال ما این است که وقتی چیزی به مذاقمان خوش نمی آید و حال نداریم به جزئیاتش بپردازیم،‌ بطور کلی نفی اش می کنیم و با بهانه تراشی های ایدئولوژیک با پاک کردن صورت مساله خیال خودمان را راحت می کنیم (این اتفاقی است که برای تصمیم گیری در مورد بیشتر مسائل بین المللی در هسته مرکزی قدرت می افتد). حال آنکه توجه نمی کنیم که مساله تغییر اقلیم صرفا علمی یا ایدئولوژیک نیست بلکه عدم همراهی با جامعه جهانی در این زمینه،‌ همانند FATF ایران را با محدودیتهای شدید تجاری بین المللی مواجه خواهد کرد.

🔹بنابراین در کنار اینکه حکومت باید با سرمایه گذاری بسیار زیاد در مورد تحقیقات تغییرات اقلیمی، بتواند یک مبنای علمی موثق برای پشتیبانی موضع سیاسی خود در این زمینه ایجاد کند،‌ گفتمان تغییر اقلیم در کشور بایستی یک گفتمان نقد-محور و نه نفی-محور باشد اما یک «کوچه باریک» برای تعامل حداقلی با جامعه جهانی در این زمینه باید باز نگاه داشته شود.

🔸تعطیلی بوجه اختصاصی تغییر اقلیم و بازگرداندن آن به صندوق جهانی،‌ متاسفانه نشانگر این خواهد بود که ایران حتی به آن کوچه باریک هم اعتقادی نداشته و مسائل را صرفا از منظر ایدئولوژیک یا احساسی می بیند.

گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
🖕1
درونگرا یا برونگرا؟

✍🏻 صابر معصومی

فرض کنید شما یک فعال محیط زیست هستید که سفری به مالدیو داشته‌اید و چنان از فرهنگ و طبیعت آنجا خوشتان آمده که یک تشکل محیط زیستی‌ در ایران ثبت می کنید که برگردید و در مالدیو مستقر شوید و فعالیت کنید.
با چند نفر از دوستانتان هم صحبت می کنید که با شما همراه شوند.
همچنین به سراغ “سازمان همکاری های توسعه بین الملل ایران” و نیز اتاق بازرگانی می‌روید تا بتوانید از آنها کمک مالی بگیرید.
النهایه، به سفارت ایران در مالدیو اطلاع می‌دهید که در این کشور مستقر شده اید و بدین ترتیب از حمایتهای آنان بهره می‌برید.

🔹 این یکی از مثال یک حلقه کامل آفندی در سیاست نرم خارجی یک کشور است که در آن علائق دست‌اندرکاران و ذینفعان بر هم منطبق شده و در نهایت منجر به انتفاع سیاسی، اقتصادی و [شاید] امنیتی آن کشور می شوند. [این مثال، غیر واقعی هم نیست. بلکه یک تجربه عادی برای بسیاری از کشورهای “شمال جهانی” است].

🔸 متخصصین ژئوپولتیک، آنگاه که به تحلیل روابط بین کشورها می پردازند، آن را از لنز آفند و پدافند می بینند: کشورها در مقابل هم و در بستر سیاست بین الملل، چه در جنگ باشند و چه در صلح، نسبت به یکدیگر یا در موقعیت آفندی (دست بالا) قرار دارند یا پدافندی (دست زیر ساطور یا عکس العمل).

🔹 برای متخصص ژئوپولتیک، در پرداختن به آفند، نقش حکومتها به قدری پررنگ می‌شود که گاه حتی نقش مردم یا بخش خصوصی (دو‌بال دیگر حکمرانی) را از یاد می برند. از منظر آنان، حکومتها برای تامین منافع ملی، و برای گسترش حوزه اثر و نفوذ در دیگر کشورها، موظفند یا از مزیتهای نسبی آفندی موجود کشور بهره ببرند یا چنین مزیتهایی را ایجاد کنند.

🔸 در میان محورهای تشکیل دهنده موقعیت آفندی کشورها (همانند توان نظامی، موقعیت جغرافیایی، قدرت اقتصادی، شراکتهای دیپلماتیک، و ...) یک مورد هست که جنش با بقیه متفاوت است. بیشتر آنهایی که نام بردم، آثارشان به نحوی و عموما بطور مستقیم بر روی زمین قابل مشاهده هستند. اما یک مورد ناملموس است که -برخلاف بالایی ها- جنس ابزاری یا فیزیکی ندارد اما از نظر من تعیین می کند که آیا محورهای دیگر بطور درست و موثر استفاده می شوند یا نه:

🏇 فرض کنید که سوارکاری، افسرده یا بیحال یا ناامید و یا بدبین باشد بطوری که دیگر میل به شرکت در هیچ مسابقه ای نداشته باشد. در این صورت دیگر چه فرق می کند که آنچه زیر پایش است، اسب اصیل عربی (ابزار آفندی و هژمونی) یا یک الاغ باشد؟

▪️ از آنچه گفتم، می خواهم به مثال تشکل محیط زیستی ایرانی در مالدیو برگردم. برخی ممکن است با شنیدن این داستان فرضی (و تقریبا ناممکن یا اتفاق نیفتاده برای ماها) بگویند که دلیل اینکه چنین سناریویی برای ما ایرانی ها اتفاق نمی افتد این است که اولا چنین چیزهایی اولویت سیاست خارجی ما نیست، دوم آنقدر پول نداریم، سوم چنین نهادسازی ای نشده است (مثلا ما اصلا “سازمان همکاری های توسعه بین الملل ایران” نداریم و این ساخته پرداخته ذهن من یا بهتر بگویم تشکیل آن آرزوی من است!).

▪️ اما -همچنان که با پاسخ بالا موافق هستم- به نظرم کمی عمیق تر که به ماجرا بنگریم، احتمالا متوجه شویم که اصولا تعداد کمی از ایرانیان هستند که دلشان بخواهد در کشورهای عقب مانده تر از ایران زندگی کنند، و یا اصلا به ذهنشان خطور کرده باشد که چنین نیاز یا بستر/فرصت فعالیتی نیز هست تا درباره آن مطالبه کنند (دستکم تجربه شخصی ام با فعالان توسعه و محیط زیست این بوده که طرح ایده فعالیتی اینچنین در کشورهای عقب مانده تر - یا حتی فراهم کرده اسباب آن-، باعث جرقه زدن برق هیجان در چشمانشان نبوده است).

▪️ پس می بینیم که مساله فقط رویکرد حاکمیت به سیاست خارجی نیست. در حقیقت، فارغ از اینکه ما به چه میزان از ابزار آفندی در اختیار داریم، ذهنیت و طرز نگاه جامعه ما به تمایل یا عدم تمایل به استفاده از این ابزارهاست که تعیین کننده است.
بلکه، به نظر می رسد این عدم علاقه، ریشه در درونگرایی جمعی جامعه ایرانی دارد که النهایه در رویکردهای حکمرانی ما به منصه ظهور می رسد و مثلا باعث می شود ما (نه حکومت، بلکه همه ما) با یک انزوای بین المللی مواجه شویم، "دیگران" را بیشتر تهدید و نه فرصت ببینیم، به تک روی مشهور باشیم، علاقه و نهادسازی ای برای حضور در دیگر کشورها نداشته باشیم، همواره با مسائل توی چاردیواری خودمان مشغول باشیم، بخش خصوصیمان برای حضور در بازار جهانی صیقل نخورده باشد، و تشکلهای غیردولتی مان به ندرت پایشان را از محدوده مرزهایمان فراتر گذاشته باشند یا اجازه داشته باشند شبکه ای جهانی ایجاد کنند.

با همه اینها که گفتم، من هنوز معتقدم که حضور تشکلهای محیط زیستی ایرانی در دیگر کشورها بعنوان بخشی از دیپلماسی نرم کشور بایستی پذیرفته شده و نهادسازی لازم در این خصوص صورت گیرد.


گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
ایران و رودهای بزرگ جهان

✍️ صابر معصومی


❇️ این یکی‌ از زیباترین مستندهایی است که در مورد زیبایی های مسحور کننده سرچشمه‌های رود نیل بزرگ، طولانی‌ترین رود جهان دیده‌ام. امیدوارم از دیدن آن لذت ببرید.

🔸همچنین امیدوارم مخاطبان گرامی این پست که به مراکز قدرت و تصمیم‌سازی کشور از شعام و وزارت خارجه گرفته تا وزارتین نیرو و کشاورزی نزدیک هستند، در حین تماشا این سوالات را از خود بپرسند:

⁉️ ما که حکومتمان [درست و غلط] داعیه هدایت جهانی دارد و خود را سری میان سرهای جهان حساب می کند:

1️⃣
چند اندیشکده غیردولتی و چند دفتر دولتی آن تخصصا در مورد تحلیل مسائل نیل و دیگر رودهای بزرگ جهان همچون مکونگ و آمازون و سند و … متمرکز هستند؟

2️⃣
چند نفر از متخصصان ما -با حمایت حکومت- در فرآیندها و نهادهای بین‌المللی مربوط به مناقشات این رودها حاضر هستند و منافع ایران را تامین می‌کنند؟

3️⃣
در کدام یک از مناقشات آبهای بین‌المللی، دولت ایران بعنوان واسطه و میانجی حضور پیدا کرده است؟

4️⃣
اولویت منافع بلندمدت استراتژیک ایران در کدام یک از حوزه های آبخیز رودهای بزرگ جهان است؟ و اصولا برنامه حکومت برای حضور و اثرگذاری در این حوزه های آبخیز چیست؟

🔸دولت سرگردان خجالتی درونگرا در این روزگار، نمی تواند تامین کننده منافع کشور باشد. رویکرد پیشدستانه فعالانه آفندی ضرورت بقای کشوری مثل ایران در این زمانه است.

‼️این حکومت متاسفانه چنان از «خیس شدن در آبهای بین الملل» گریزان و هراسان است که همین دو سه دفتر نیم بند بین المللی محیط زیستی که در کشور میزبانی کرده است (مثل دفتر منطقه ای کنوانسیون رامسر، یا راپمی، یا کنوانسیون خزر، یا دفتر محیط زیست اکو) تبدیل به خجالت بین المللی برای کشور شده اند: نه بودجه می دهند و حمایت می کنند و برنامه می ریزند که این دفاتر کار کنند، و نه از خیر میزبانی شان می گذرند که لااقل کشور دیگری از فرصت این دفترها استفاده کند. الان هم که اوضاع چنان به قهقرا رفته که ایرانِ ثروتمندٍ داعیه دار جهانی،‌ مدتهای طولانی است که دیگر حتی حق عضویت خود در بسیاری از سازمانهای بین المللی را نمی پردازد و از این رو از امتیازات خود در این محافل محروم شده است. اما این تازه جای پر سوز و گداز ماجرا نیست، بلکه آدم آن زمان می سوزد که وزیر خارجه (سابق مرحوم) این مملکت، با گلایه می گفت که چرا این سازمانها باید ابزار دست قدرتها باشند و کسی ما را به بازی نمی گیرد. آدم نمی داند از پریشانی این طرز افکار بگرید یا بخندد:‌ خب اخوی، شما هرچقدر پول بدهی آش می خوری. با حرف و ادعا که نمی شود «جهانداری» کرد. باید خرج کنی!!

🔹 شاید موثر تر باشد اگر به جای مخالفت با همه جهان،‌ با آنها در حل مشکلاتشان،‌ بخصوص منازعات آبی، همراهی کنیم.



گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
💩3👍2
سوال:‌ با دارا بودن رتبه ۵ منابع طبیعی جهان،‌ الان ما باید برای نزدیک شدن به قله [ی مبهمِ نا در کجا] پایکوبی می کردیم یا یک جاهایی نزدیک مریخ می بودیم؟
👍1
منش ایرانی و عرصه بین الملل

✍️ صابر معصومی

عزیزانی که در فرآیندهای بین المللی بویژه کاپ ها (کنفرانس اعضای متعاهد)‌حضور دارند می دانند که یکی از جاهایی که شرکتها،‌ سازمانها و کشورها برای حضور و گرفتن فضایی برای حضور سر و دست می شکنند، پاویلیون یا فضای نمایشگاهی جانبی این کاپ هاست.

این فضاها، همانند غرفه هایی که در نمایشگاه های تجاری به شرکتها داده می شود،‌ محدود بوده و گاهی باید مبالغ هنگفتی هم بابت آنها پرداخت کرد چرا که آنها، «دکان و بازار» نهادها هستند تا در آن محصولات و خدمات و دستاوردهای خود را ارائه کنند، برای خود مشتری و قرارداد و شریک و مخاطب جمع کنند، کشور یا سازمان خود را معرفی کنند و فضایی فراهم کنند که اگر کسی پیشنهاد یا نوآوری سازنده ای داشت، بتواند مستقیم با تصمیم گیران و مدیران ارشد گفتگو کند.

اهمیت این پاویلیون ها به اندازه ای است که حتی رئیس هیات اعزامی و افراد ارشد نهادها و کشورها نیز سعی می کنند حداکثر وقت خود را در آنها سپری کند.

اما ایران چه؟
کم پیش نمی آید که هیات ایرانی معمولا ایستادن در دکان و بازار خود را کسر شان می داند و سعی می کند تا حد ممکن حتی نزدیک غرفه هم نگردد. بدین ترتیب بسیار این صحنه پیش می آید که در حالی که در دیگر غرفه ها،‌ مدیران جهانی نهادها مشغول گفتگو با مراجعه کنندگان هستند، یک جارو جلوی غرفه ی خالی و کم رمق و کم محتوای ایران گذاشته شده است که: ما چون خیلی مهم هستیم، رفته ایم سراغ کارهای مهمتر!
در حقیقت ما هم غرفه را می گیریم و هم بلااستفاده رها می کنیم!‌ بس که از زمین و آسمان برای ما ثروت و نعمت می بارد، دیگر این سوسول بازی های غرفه داری برای چیست؟

این، یک درد تاریخی برای این ملت است:

از یک سو نشان می دهد که دولت هیچ برنامه پیشا و پسا کاپ نداشته و شرکت در این رویدادهای جهانی بیشتر از آنکه یک وظیفه برای تامین منافع بین المللی کشور تلقی شود،‌ یا در سطح تفریح، یا جایزه دادن به چند کارشناس و مدیر، و یا نهایتا برای خالی نبودن عریضه سیاسی تعریف می شود.
حتی در دولت کنونی هم اوضاع به روال سابق است. دریغ از حتی یک جلسه نیم ساعته بین شرکت کنندگان برای اینکه تصمیم بگیرند اصلا چه خاکی می خواهند در این کاپ ها بر سر بریزند. اخیرا هم رئیس توانمند سازمان محیط زیست هم راهش را یاد گرفته که در این کاپ و آن کاپ حضور به هم رساند. بی آن که معلوم باشد اصلا برنامه بلندمدت ایشان چیست.
بالاخره نباید سخت گرفت. ایشان در حال آماده شدن برای بازنشستگی است و این حق مسلم ایشان است که به خرج ملت، چند سفر خارجی هم قبل بازنشستگی رفته باشند. حالا اگر برای مملکت منفعت استراتژیک هم نداشت، نداشت.

آیا خود شما فعالان محیط زیست تاکنون توسط سازمان های محیط زیست و منابع طبیعی به هیچ جلسه پسا-کاپ دعوت شده اید که فرآیندها و نتایج حضور هیات ایرانی را برای شما تشریح کنند؟
خب یک تفریحاتی بوده، تمام شده. دیگر چه نیاز به جلسه ارائه دستاوردها!

این فضاحت و فاجعه به همینجا ختم نمی شود:
من فکر نمی کنم در تمام تاریخ سیاست خارجی ایران،‌ توهین و فضیحت و تحقیر و بی آبرویی ای بیشتر از واقعه امسال بود که دولت ایالات متحده، حضور هیات ایرانی در کاستکو و مراکز خرید نیویورک را ممنوع کرد. یعنی باید خاک بر سر سیاست خارجی یک مملکت شده باشد که کشور دیگر (آنهم آمریکای جنایتکار امپریالیست!! که باید نابود شود!!!) به آنها بگوید: شما اینجا آمده اید برای کار دیپلماتیک، نه وقت گذرانی برای خرید و تفریح.

ای وای بر ما. ای خاک بر سر ما.

دیده ام که در این گونه رویدادها، هیات های ایرانی به جای تمرکز بر تامین منافع کشور، دنبال این بوده اند که هم سفرانشان خدای نکرده یک لحظه از غفلت تیم سوء استفاده نکرده و رفته باشد برای شیطنت!‌ دیده ام مخفیانه عکس همکار آقا را که با یک خانم همکار از یک کشور دیگر در محلی عمومی مشغول صحبت فنی هستند گرفته اند که: مچ طرف را گرفتیم!‌ فتح الفتوح!!

اینها همه از آن روست که تو وقتی از سفر بازگشتی هیچ کس از تو بازخواست نخواهد کرد که چه کردی، دستاوردت چه بوده و این حضور تو، چه کمکی به سیاست خارجی کشور کرد؟ خارجه برای بسیاری،‌ وسیله تفریح است نه تامین منافع ملی.


از سوی دیگر و از جنبه شخصی اما،‌ همین شرکت فانتزی ایرانیان در محافل بین الملل نشان از عمق وطندوستی خود این اشخاص است:
متاسفانه تعهد به وطن، یک امر همگانی در این کشور نیست!


گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
🖕4👍3
در مورد نظر آقای آجودانی چه فکر می کنید؟

ملتی که (با هر سابقه عمیق تاریخی) نسبت ش را با جهان معاصر و با تمدن جاری مشخص نکرده باشد،‌ چه تعریفی از توسعه می تواند داشته باشد که در آن مسیر حرکت کند؟ (الا اینکه توسعه را در ریل آهن و آسفالت و اینترنت بداند)؟

آیا می توان ایران را تکه پاره بین ناسیونالیست های خفته در غار باستان،‌ اسلامگرایان ِ‌سرگردان بین تاریخ سنی و شیعی ایران، چپ و راست کرد و بعد این داعیه را داشت که اینجا توسعه می یابد چون منظر من درست است؟

آیا اگر که ملتی توسعه خواه نباشد، می شود توسعه را به آنها تزریق کرد؟

ظاهرا اخیرا صحبت از پویایی یا مرگ ملت ایران شده. با آنها که معتقد به مرگ جامعه ایران هستند کاری ندارم چرا که به راه خطا رفته اند. اما آنها که معتقد به پوست اندازی هستند،‌ اراده توسعه و توسعه خواهی مردم را در کجای این احیا می بینند؟

https://www.youtube.com/watch?v=baaWj6XUASE
از ۴ سال پیش، مصرانه دارم از حضرات و نهادهای مختلف می‌خواهم که “هاب بین ‌المللی نوآوری آب و تالاب” را ذیل کنوانسیون رامسر و به ابتکار ایران تشکیل دهند. دریغ و صد دریغ …

جناب عارف، شما هم چندان علیه‌السلام نیستید. تا شما و امثال شما رویاپردازان بر سر کار هستند، ایران ما منزوی و فقیر خواهد ماند.

به لطف شما ژنهای برتر، یک ایرانی عادی یک حساب عادی بین المللی نمی تواند داشته باشد، آن وقت حرف از حضور منطقه ای می‌زنید! چیزی مصرف می کنید یا این التقاط، مشکل ژنتیکی نسل شماست؟ کی تمام می شوید؟
👍4🤮21
گفتمان آب، توسعه و محیط زیست؛ صابر معصومی
در مورد نظر آقای آجودانی چه فکر می کنید؟ ملتی که (با هر سابقه عمیق تاریخی) نسبت ش را با جهان معاصر و با تمدن جاری مشخص نکرده باشد،‌ چه تعریفی از توسعه می تواند داشته باشد که در آن مسیر حرکت کند؟ (الا اینکه توسعه را در ریل آهن و آسفالت و اینترنت بداند)؟ آیا…
به نظر شما در دنیا ملت ایران را به عنوان جامعه ای مذهبی می شناسند که عمیقا و شدیدا در طول ادوار تاریخ به دین خود پایبند بوده اند، یا جامعه ای آزاد اندیش و لیبرال که همواره از مذهب بعنوان پوششی هویتی حفاظتی استفاده کرده است؟

به نظرم پاسخ به این سوال، بخش عمده ای از مسیر توسعه ایران را مشخص کرده و patern (زمینه های)‌هویتی و مسیر حرکتی این جامعه را مشخص می کند.

ما، چند بار دین مان را بطور کلی تغییر داده ایم؟
آیا یک فرد متوسط مذهبی ادیان و مذاهب دیگر با یک فرد متوسط مذهبی در چارچوب اکثریت مذهبی ایران به یک اندازه پایبند به اعتقاداتشان هستند؟

آیا جامعه پویای ایران مذهب را نگاه خواهد داشت یا به کناری خواهد گذاشت؟ اگر به کناری گذاشت و پرده ها بر افتاد،‌ مناسبات هویتی و رفتار جمعی چگونه خواهد بود؟

رویکرد جمعی ایرانی به مذهب -دست کم در سطح تاکتیک- ظاهرا منافع جمعی را به همراه داشته است (حفظ یکپارچگی علیرغم ناهمگونی های قومیتی و زبانی)،‌ اما آیا اگر از منظر توسعه به مساله نگاه کنیم،‌ به نظر شما آیا ادامه این رویکرد برای توسعه مملکتمان می تواند مفید باشد یا محل تولید مشکل خواهد بود؟

مذهب برای -دست کم ما- تنها باور و سرسپردن به یک حقیقت نبوده و نیست. بلکه،‌ انتخاب خط مشی و منش رفتار جمعی و فردی بوده و هست. ما مذهبی را بر گزیدیم که آینه و هم افزای خلقیات اجتماعی مان باشد یا دست کم،‌ کمتر با منش زندگی ما تضاد ایجاد کند.


... پنهان خورید باده که تعزیر می کنند ...
🖕3🤮1
باید برای محیط زیست کشور اعلان عزای عمومی کرد

✍️ صابر معصومی

🔸اخیرا و پس از تلاشهای فراوان (و با درنظر گرفتن این مساله که هیچ صندوق بزرگ محیط زیستی دیگر به ایران بودجه ای نمی دهد)، بودجه ای معادل ۴.۴ میلیون دلار از طرف صندوق جهانی اقلیم سبز برای آماده سازی ایران در راستای سازگاری با تغییر اقلیم تخصیص داده شده بود. ماحصل این بودجه، قرار بود تدوین چند سند زیربنایی تغییر اقلیم کشور و چند فعالیت بنیادی نهادی باشد که با هدایت دفتر فائو باید صورت می گرفت.

از جمله اسنادی که ذیل این پروژه باید تدوین می شدند:
۱. سند برنامه ملی پیشگیری از تغییر اقلیم
۲. سند ارزیابی نیازهای فناوری اقلیم و سند برنامه اقدام فناوری ها
۳. برنامه اجرایی ملی صندوق اقلیم سبز
۴. تدوین مدل کلان حسابداری سیاستهای پولی برای تغییر اقلیم
۵. تدوین برنامه ایجاد صندوق ملی پیشگیری از تغییر اقلیم
۶. تشکیل هاب ملی دانش تغییر اقلیم
۷. تشکیل شبکه ملی فناوری سبز
و چندین برنامه و سند دیگر

🔹همه چیز داشت در یک مسیر معقول پیش می رفت که ظاهرا یک تصمیم از یک منبع نامشخص اما پرنفوذ این پروژه را متوقف می کند. بدین ترتیب تدوین آن اسناد (که از اوجب واجبات کشور است، چرا که مسیر همکاری و سرمایه گذاری بین المللی برای مقابله تغییر اقلیم و کاهش آلایندگی ها را هموار می کند) به حالت تعلیق در آمده و امروز و فرداست که بودجه تخصیص یافته هم به صندوق اقلیم سبز بازگردانده شود.
تلاشهای چندین ماهه ما و بسیاری از افراد و مجموعه های بالادستی برای تغییر این تصمیم نیز تاکنون به جایی نرسیده است.

🔸اما در اینجا، آنچه بیش از همه پررنگ است، توجه به نقش شخص ریاست سازمان محیط زیست و معاون محیط انسانی او در این ماجراست. چرا که این دو، بایستی به عنوان متولیان امر، شب و روز در جوش و خروش باشند و حتی شده پاشنه در مقامات عالی و نهادهای امنیتی را از جای در بیاوردند تا چنین سرافکندگی و خسارت عظیمی -به واسطه افکار شوم چند گعده در محافل قدرت- گریبانگیر کشور نشود. آنان می بایست با آگاه سازی و همراه سازی جامعه محیط زیست، این پروژه را تبدیل به یک مطالبه عمومی می کردند و از تمام اهرم های فشار برای جلوگیری از بسته شدن این روزنه کوچک امید جلوگیری می کردند. در حقیقت من اگر جای ایشان بودم، با چنین فضاحت جبران ناپذیری، اعلان عزای عمومی محیط زیستی می کردم.

🔹 اما اگر شما از خانم شینا انصاری و معاون ایشان، دو کارمند میان رتبه (و نه رهبران کاریزماتیک پرقدرت)، حرکت و کنشی در این خصوص دیده و شنیده اید، ما هم همچنین. شنیده ها از محافل دست اندرکاران مسائل تغییر اقلیم کشور حاکی است که اصولا، سکوت، ترک فعل و عدم پیگیری موثر این دو فرد بوده است که این فاجعه را رقم زده است.

🔸آنچه مساله را شرم آورتر می کند، این است که در میانه این خیانت و سرافکندگی ملی، ایشان برای صدور انقلاب در نشست شماره ۳۰ تغییر اقلیم به برزیل سفر کرده بودند حال آنکه بزرگترین پروژه تغییر اقلیم کشور توسط دولت متبوع ایشان به حالت تعلیق در آمده است!! به هرحال در آستانه بازنشستگی، بهره مندی اینچنین از مواهب معاونت ریاست جمهوری (که ایشان در مخیله اش هم نمی گنجید) بعنوان «هم الغالبون هم السارقون» ‌حق مسلم ایشان است. حال اگر ایشان نتوانسته یک پروژه چهارمیلیون دلاری را برای مملکت نگه دارد، اهمیتی ندارد.

◾️ تعطیلی و بازگشت این بودجه، چه پیامدهایی برای کشور می تواند داشته باشد؟

۱. ایران، به دلیل عدم تدوین بسیاری از اسناد بالادستی مقابله با تغییر اقلیم، عملا از چرخه کمکها و سرمایه گذاری های بین المللی در این عرصه خارج است. در حالی که کشورهای دیگر تا چند میلیارد دلار کمک در این خصوص دریافت می کنند، ایران حتی به اندازه دریافت چند میلیون دلار نیز فرصت نداشته است چرا که داشتن اسناد و استراتژی مشخص، به مثابه کلید ورود به خانه کمک های بین المللی و همچنین تدوین سیاستهای ملی و بخشی است.

۲. تعطیلی یا (زبانم لال)‌ بازگرداندن این بودجه، این پیام را به صندوق تغییر اقلیم و دیگر صندوقهای محیط زیستی و غیرمحیط زیستی مخابره می کند که ایران ظرفیت لازم حکمرانی برای دریافت و مدیریت بودجه و کمک را ندارد و بدین ترتیب، اقدام برای تامین مالی آینده را با مشکل مواجه خواهد کرد.

۳. این پیام را به جامعه جهانی (کشورهای ضعیف و غنی) مخابره خواهد کرد که ایران که در صدر آلاینده های جهانی است، تمایلی برای کاهش انتشار آلاینده خود نداشته و حتی کمکهای بین المللی را عودت می دهد. این فاجعه،‌ مسیر را برای همراهی بیشتر تمامی کشورها در اتخاذ مواضع علیه کشورمان هموارتر خواهد کرد.

۴. ایران، توانایی و اعتبار برای هرگونه ادعای مرتبط با محیط زیست و تغییر اقلیم در سطح جهانی را از دست خواهد داد.


◾️من اگر جای تشکل های محیط زیستی کشور بودم، اعلان عزای عمومی می کردم.


گفتمان آب، توسعه و محیط زیست
🖕2👌1
خِمرهای سرخ چه کسانی بودند؟


✍️ صابر معصومی


◾️از آنجایی که من چند سالی را در کشور فلک زده و پریشان کامبوج زندگی کرده ام، و با توجه به اینکه ظاهرا دوباره، قطع کردن ارتباط ایرانیان با اینترنت، تنها راه پوشش گذاشتن بر ضعف ها و خباثتها و بی لیاقتی های حاکم بر کشور شده است، فکر کردم که نحوه برخورد حزب خونخوار و پلید «خمرهای سرخ» با وقایع آن زمان کامبوج را دوباره یادآوری کنم:

🔸خِمرهای سرخ یک جنبش کمونیستی بسیار خشن و افراطی بودند که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ به رهبری پل پوت (Pol Pot) بر کامبوج حکومت کردند.

◾️باورهای خِمرهای سرخ
• آن‌ها می‌خواستند یک جامعهٔ بی‌طبقه و کاملاً کشاورزی ایجاد کنند
• معتقد بودند شهرها، پول، مذهب، آموزش و نفوذ خارجی فاسد و خطرناک هستند
• هدفشان بازگرداندن کشور به «سال صفر» بود؛ یعنی انگار تاریخ باید از نو شروع شود

◾️کارهایی که خِمرهای سرخ انجام دادند
• میلیون‌ها نفر را با زور از شهرها به روستاها منتقل کردند
• پول، مدارس، مذهب و مالکیت خصوصی را لغو کردند
• افراد زیادی را اعدام کردند یا آن‌قدر به کار اجباری واداشتند که جان باختند، از جمله:
◦ روشنفکران و معلمان
◦ پزشکان و مهندسان
◦ راهبان مذهبی
◦ اقلیت‌های قومی
◦ هر کسی که به مخالفت یا بی‌وفایی مشکوک بود
• حتی عینک زدن می‌توانست باعث کشته شدن فرد شود، چون نشانهٔ باسواد بودن تلقی می‌شد

◾️نتیجهٔ حکومت خِمرهای سرخ
• حدود ۱٫۵ تا ۲ میلیون نفر جان خود را از دست دادند (تقریباً یک‌چهارم جمعیت کامبوج)
• مرگ‌ها بر اثر اعدام، گرسنگی، بیماری و کار اجباری رخ داد
• مکان‌های معروف این جنایات شامل مزارع مرگ و زندان تول اسلنگ (S-21) است که در آن افراد شکنجه و سپس اعدام می‌شدند

⛔️خِمرهای سرخ چگونه جلوی خروج اخبار را می‌گرفتند؟
خِمرهای سرخ تلاش زیادی کردند تا کامبوج را کاملاً از جهان خارج جدا کنند و همهٔ اطلاعات را تحت کنترل بگیرند.
۱. انزوای کامل کشور
• روزنامه‌نگاران خارجی اجازهٔ ورود نداشتند
• سفارت‌ها بسته شدند
• خارجی‌های معدودی که وارد کشور می‌شدند فقط صحنه‌های ساختگی و تبلیغاتی را می‌دیدند

۲. نبود رسانهٔ مستقل
• هیچ روزنامه، رادیو یا تلویزیونی جز تبلیغات حکومتی خِمرهای سرخ وجود نداشت
• رادیوهای شخصی اغلب ممنوع یا ضبط می‌شد
• گوش دادن به رسانه‌های خارجی می‌توانست مجازات اعدام داشته باشد

۳. کنترل شدید رفت‌وآمد
• مردم اجازهٔ سفر آزادانه نداشتند
• روستاها به‌شدت تحت نظارت بودند
• ارتباط با خارجی‌ها ممنوع بود

۴. ایجاد ترس و سکوت
• مردم تشویق می‌شدند که از یکدیگر جاسوسی کنند
• حتی انتقاد خصوصی می‌توانست باعث دستگیری یا مرگ شود
• این فضای وحشت باعث سکوت اجباری جامعه شد

۵. دروغ و تبلیغات
• به جهان خارج گفته می‌شد که کامبوج کشوری آرام و موفق است
• در داخل کشور، مردم دائماً از وجود «دشمنان پنهان» ترسانده می‌شدند
• حقیقت فقط پس از سقوط خِمرهای سرخ در سال ۱۹۷۹ آشکار شد

🔹حقیقت چگونه فاش شد؟
• بازماندگان به کشورهای دیگر گریختند و واقعیت‌ها را بازگو کردند
• نیروهای ویتنامی در سال ۱۹۷۹ حکومت خِمرهای سرخ را سرنگون کردند
• گورهای دسته‌جمعی کشف شد
• دادگاه‌ها و شهادت بازماندگان، ابعاد واقعی این نسل‌کشی را روشن کرد

◾️طرفه آن که، حکومت ایدئولوژیک یعنی سلطه اختناق و پریشانی و فقر و فلاکت و فساد بر یک جامعه. چه این ایدئولوژی از مذهب برخواسته باشد و چه از هر تفکر دیگری. حکومت ایدئولوژیک، هر انسان سلیم النفسی را تبدیل به طاغوت می کند.
👍2💩2👏1
Forwarded from عکس نگار
این «میل به بقا»ی خردمندانه مقدس

✍️ صابر معصومی

🔹ایرانی‌ها از جمله مردمان عاطفی و احساسی هستند. اما ما نباید تصمیمی تحت تاثیر احساسات (غلیانی این روزها) بگیریم. شرایط فوق بحرانی است و همه ما زخم خورده و داغدیده. اما برنده آن گروهی است که تحلیل‌ها و تصمیماتش بر اساس Realpolitik باشد. ما یک بار در ۵۰‌ سال پیش، یک تصمیم احساسی جمعی گرفتیم با این امید که دنیایمان گلستان (و آخرتمان بهشت) خواهد شد. اما تجربه نشان داد که تصمیم احساسی، هم دنیا و هم آخرتمان را به باد داد.

🔸 با تمام غلیان احساسات و ضربه عاطفی ملی به واسطه کشتار و فساد سیستماتیک و ضعف شدید حکمرانی در توجه به منافع ملی، به نظرم بازهم بایستی به گزینه «اینها برن مملکت گلستان میشه» با تردید و وسواس هرچه تمام تر نگاه کرد. نقشه ای که پیوست این مطلب کرده ام، نقشه جهانی بر اساس «شاخص شکنندگی و فروپاشی کشورها»ست. می بینید که ایران و کشورهای اطرافش در منطقه عموما خیلی وضع خوبی ندارند. این بدان معنی است که تغییرات بنیادی دفعتی چکش وار مبتنی بر احساس در این کشورها به اغلب احتمال آنها را به «شرق وحشی» (Lawless land) تبدیل خواهد کرد. وگرنه تمامی مردمان عاصی از ظلم هیات حاکمه این امید پاک را داشتند که به خاطر این دلیل و آن توجیه، بعد از تغییر حکمرانی قرار است آزاد شوند و در بهشت زندگی کنند. سوریه، عراق، لیبی، سودان هنوز جلوی حافظه تاریخی ما رژه می روند. این مساله البته لزوما به دخالتهای قدرتهای خارجی غربی ربط ندارد،‌ بلکه ساختار فرهنگی-اجتماعی-اقتصادی این سرزمینها هم در آنچه که اتفاق می افتد،‌ کم تاثیر نیست.

🔹 گیرم که همه شرایط درست باشند. اما کسی که خود را به عنوان اپوزسیون معرفی می کند هم کسی نیست که [به قول ترکها] بشود توی بشقاب و جلوی مهمان گذاشت. او،‌ توان و تجربه و مقبولیت فردی و گروهی و ساختاری ندارد که بتواند گروه ها و ریز-گروه های متشتت هویتی-ایدئولوژیکی-قومی-زبانی-مذهبی این کشور را زیر یک پرچم جمع کند و از سوی دیگر، ‌مقبولیت و کاریزمای بین المللی داشته باشد که دست کم کشور را از تعرض دور نگاه دارد (جذب منافع، پیشکش). او به آشکارا می گوید:‌ حالا برویم جلو ببینیم چه می شود. ضعف اندیشه او تا به حدی است که می داند چه نمی خواهد، اما نمی داند چه می خواهد. در یک کلام، او،‌ ستونی نیست که مملکتی که دارای پنجمین ذخایر طبیعی دنیاست،‌ بتواند به آن تکیه کند.

🔸 ما، همانها که در تحلیل های سیاسی از آنها به جمعیت خاکستری بی تصمیم (grey or undecided population) یاد می کنند، در واقع نه خاکستری هستیم و نه بی تصمیم. ما، نه گرفتار بغض علی هستیم و نه دلداده حب معاویه. برای ما، انتخاب امروز، انتخاب بین خیر و شر و بهشت و جهنم نیست. بلکه انتخاب بین خرابی کمتر و احتمال بسیار بالای ویرانی دائم است. مثل همانها که بین داشتن یک پدر خانواده خشن و موذی و بی اخلاق و خلاص شدن از شر او (و مواجه شدن با انبوه خطرات غیرقابل پیش بینی)، «فعلا و همچنان و تا آنجا که طاقت. صبرشان اجازه دهد»،‌ اولی را انتخاب می کنند. برای ما آنچه مهم است خود خود «ایران» است که با کمترین میزان آسیب و خرابی ممکن پابرجا بماند تا آنگاه که تغییر بطور طبیعی اتفاق بیفتد.

🔹 به نظرم و با آنکه معتقدم که دعوت به عدم تصمیم احساسی و چشمپوشی بر داغی که بر همه ما گذشته، تلخترین و پرریسک ترین اعلام باشد، اما بازهم فکر می کنم اکثریت ما، هنوز آنقدر زخم خورده انقلاب ۵۰ سال پیش هستیم که دوباره اجازه ندهیم تاریخ تکرار شود. و به نظرم سکوت در این زمینه، باعث می شود صدای آن اکثریت خاموش و خاکستری در هیاهوی پروپاگاندای آن ۲۰٪ (ده درصد طرفداران این حکومت و ۱۰٪‌دشمنان قسم خورده آن) گم شود و ورق دوباره به گونه ای برگردد که قفل ابدی فلاکت ما و کشورمان زده شود. بله ما از ضعف و فساد و تباهی به تنگ آمده ایم، اما خب می دانیم که آن سوی دیوار هم کفتارها به کمین نشسته اند.

◾️ برای خاتمه این نوشتار: ‌بدون شرح

ویدئوی یوتیوب، تصاویری را از فردی پخش می کند که اعتراضات شهر مشهد را به تصویر می کشد و پشت دوربین با تضرع از رئیس جمهور ترامپ و نتانیاهو می خواهد که به داد مردم ایران برسند (از این دست درخواستها را بسیاری از ایرانیان خارج و داخل داشته اند).

به دنبال آن، سوال و جواب آقای ترامپ را نشان می دهد:
- آیا شما پیامی برای مردم ایران دارید؟
+ من وقتی جوان بودم یادم هست دوستانم به ایران رفتند و ساختمان سازی های پرسود زیادی انجام دادند که هنوز هم ظاهرا سرپا هستند. آنها پول خیلی زیادی در اوردند. بیشترشان اهل نیویورک بودند. یادم می آید آنها می گفتند مردم عالی بودند. خیلی جای خوبی بود. بازار بزرگی دارد.

❇️ به نظرم امروز زمان ساکت نشستن نیست.
2👏2🖕1