Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
681 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
مقاله «ترامپ در تله ایران گرفتار شده؛ این راه خروج اوست» نوشته جان بولتون، سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل و مشاور امنیت ملی سابق دولت دونالد ترامپ، در روزنامه واشنگتن پست منتشر شده است. بولتون یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های جریان نومحافظه‌کار آمریکا و از قدیمی‌ترین حامیان سیاست تغییر رژیم در ایران است. او طی سال‌های گذشته همواره از فشار حداکثری، حمله نظامی و برخورد سخت با جمهوری اسلامی دفاع کرده و اکنون نیز مقاله‌اش را از همین زاویه نوشته است.

استدلال اصلی بولتون این است که دونالد ترامپ جنگ علیه ایران را آغاز کرد، اما بدون آنکه برای پیامدهای سیاسی، نظامی و منطقه‌ای آن آماده باشد. به باور او، ترامپ پیش از حملات آمریکا و اسرائیل نه مردم آمریکا را برای جنگ آماده کرد، نه توضیح روشنی درباره اهداف جنگ داد، نه کنگره را در جریان گذاشت و نه با متحدان آمریکا در اروپا، خلیج فارس و آسیا هماهنگی کافی انجام داد. بولتون این وضعیت را با عملکرد جورج اچ. دبلیو. بوش در جنگ خلیج فارس مقایسه می‌کند و می‌گوید بوش پدر پیش از عملیات «طوفان صحرا» ائتلاف‌سازی و زمینه‌سازی گسترده‌ای انجام داده بود، اما ترامپ بدون برنامه روشن وارد جنگ شد.

مقاله تأکید می‌کند که اگر هدف واقعی آمریکا تضعیف یا تغییر حکومت ایران بود، دولت ترامپ باید از مدت‌ها قبل با مخالفان جمهوری اسلامی و نیروهای ناراضی داخل ایران ارتباط برقرار می‌کرد. بولتون می‌گوید بحران اقتصادی، اعتراضات گسترده، نارضایتی نسل جوان، اعتراض زنان پس از کشته شدن مهسا امینی، و همچنین نارضایتی قومی در میان کردها و بلوچ‌ها، همگی نشان می‌دادند که حکومت ایران با فشار داخلی قابل توجهی روبه‌روست. اما از نگاه او، واشنگتن هیچ برنامه‌ای برای استفاده از این شکاف‌های داخلی نداشت و همین باعث شد حملات نظامی به یک راهبرد کامل سیاسی تبدیل نشود.

بولتون در عین حال معتقد است عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران از نظر نظامی موفق بوده، اما نه به اندازه‌ای که بتواند تهدید جمهوری اسلامی را به‌طور کامل از بین ببرد. او می‌گوید ترامپ در میانه راه متوقف شد و اکنون امیدوار است که جمهوری اسلامی از طریق مذاکره راهی برای خروج آبرومندانه در اختیار او قرار دهد، در حالی که تهران دقیقاً برعکس عمل می‌کند: زمان می‌خرد، مذاکرات را طولانی می‌کند و تلاش دارد توان نظامی و امنیتی خود را بازسازی کند. به نوشته بولتون، رهبران جمهوری اسلامی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ترامپ بیش از هر چیز نگران فشارهای سیاسی داخلی آمریکا است و به همین دلیل حاضر نیست جنگ را تا پایان ادامه دهد.

بخش مهمی از مقاله به تنگه هرمز و پروژه موسوم به «پروژه آزادی» اختصاص دارد؛ طرحی که هدف آن باز نگه داشتن مسیر صادرات نفت کشورهای عرب خلیج فارس بود. بولتون معتقد است توقف این پروژه اشتباه بزرگی بود، زیرا جمهوری اسلامی ممکن است دوباره از بستن تنگه هرمز به‌عنوان ابزار فشار استفاده کند. او هشدار می‌دهد که اگر بحران فقط از طریق مذاکره پایان یابد، تهران به این نتیجه می‌رسد که هزینه نظامی بستن تنگه پایین است و می‌تواند هر زمان بخواهد جریان نفت منطقه را مختل کند. از نگاه بولتون، آزادی کشتیرانی در خلیج فارس بخشی از اصول قدیمی سیاست خارجی آمریکاست و عقب‌نشینی در این زمینه، پیام ضعف به چین و دیگر رقبای آمریکا نیز ارسال می‌کند.

در پایان، بولتون دو راه پیش روی ترامپ می‌گذارد. راه اول، از سرگیری حملات و نابودی کامل توان نظامی جمهوری اسلامی، از جمله قایق‌های تندرو، موشک‌های ضدکشتی، پهپادها و زیرساخت‌های نظامی است. راه دوم، اگر ترامپ نخواهد جنگ را به‌طور کامل گسترش دهد، ادامه محاصره ایران و بازگشایی نظامی تنگه هرمز برای صادرات نفت کشورهای عربی است. بولتون تأکید می‌کند که هدف اصلی باید بازگرداندن «بازدارندگی» باشد تا جمهوری اسلامی مطمئن شود هرگونه تلاش دوباره برای بستن تنگه با واکنش شدید نظامی روبه‌رو خواهد شد. او در نهایت هشدار می‌دهد که اگر ترامپ اکنون عقب‌نشینی کند، ممکن است مانند آنتونی ایدن در بحران سوئز، به‌عنوان رهبری شناخته شود که جنگی را آغاز کرد اما جرأت پایان دادن به آن را نداشت.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/11/iran-war-is-trap-trump-built-himself/
مقاله «برندگان و بازندگان شوک انرژی ایران؛ چگونه جنگ، شکاف ژئوپولیتیکی تازه‌ای ایجاد کرد» نوشته بنجامین اچ. برادلو، استاد جامعه‌شناسی و امور بین‌الملل دانشگاه پرینستون، استدلال می‌کند که جنگ ایران و بحران تنگه هرمز، جهان را وارد مرحله تازه‌ای کرده که در آن «استقلال انرژی» مستقیماً به «استقلال سیاسی» گره خورده است. به باور نویسنده، بسته شدن عملی تنگه هرمز در مارس ۲۰۲۶ ــ که حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند ــ تنها یک بحران اقتصادی نبود، بلکه نشان داد کشورهایی که به واردات سوخت فسیلی وابسته‌اند، در سیاست خارجی نیز آسیب‌پذیر و محدود می‌شوند. او می‌گوید بحران اخیر باعث شد دولت‌های مختلف بفهمند که یک کشور خارجی می‌تواند به‌راحتی دسترسی آن‌ها به انرژی را مختل کند و در نتیجه حاکمیت سیاسی‌شان را تحت فشار قرار دهد.

برادلو برای اثبات این استدلال، به وضعیت کشورهای وابسته به نفت خلیج فارس اشاره می‌کند. در جنوب‌شرق آسیا، که بیش از نیمی از نفتش از خلیج فارس می‌آید، بحران هرمز به سرعت به بحران داخلی تبدیل شد: فیلیپین وضعیت اضطراری انرژی اعلام کرد، لائوس صدها پمپ‌بنزین را بست و هفته کاری مدارس را به چهار روز کاهش داد، قیمت گازوئیل در ویتنام ۴۰ درصد افزایش یافت و اندونزی با سقوط ارزش پول و رشد کسری بودجه مواجه شد. نویسنده می‌گوید همین وابستگی باعث شد بسیاری از دولت‌های آسیایی درباره جنگ ایران سکوت کنند تا نه تهران و نه واشنگتن را تحریک نکنند. حتی اندونزی مستقیماً با ایران مذاکره کرد تا عبور نفتکش‌هایش تضمین شود. هند نیز، با وجود ادعای رهبری «جنوب جهانی»، به دلیل وابستگی شدید به نفت هرمز، از انتقاد علنی آمریکا خودداری کرد؛ تا جایی که حمله آمریکا به یک ناو ایرانی را محکوم نکرد، هرچند آن ناو به دعوت دهلی‌نو در منطقه حضور داشت.

در مقابل، مقاله پاکستان را نمونه کشوری می‌داند که به لطف گذار سریع به انرژی‌های تجدیدپذیر، توانسته استقلال سیاسی بیشتری به دست آورد. سهم انرژی خورشیدی در پاکستان از کمتر از ۳ درصد در سال ۲۰۲۰ به بیش از ۳۲ درصد در پایان ۲۰۲۵ رسید و این تحول، طبق برآوردها، بیش از ۱۲ میلیارد دلار صرفه‌جویی در واردات نفت و گاز ایجاد کرده است. نویسنده معتقد است همین استقلال نسبی انرژی بود که به اسلام‌آباد اجازه داد در بحران ایران نقش میانجی فعال بازی کند و میزبان مذاکرات تهران و واشنگتن شود. او همچنین به اسپانیا و برزیل اشاره می‌کند که به دلیل اتکای گسترده به انرژی‌های تجدیدپذیر، توانستند آزادانه‌تر در برابر آمریکا موضع بگیرند؛ اسپانیا اجازه استفاده از پایگاه‌هایش برای حمله به ایران را نداد و برزیل بلافاصله حملات را محکوم کرد. در مقابل، آفریقای جنوبی با وجود روابط خوب با ایران، به دلیل وابستگی به واردات سوخت، موضعی محتاطانه‌تر گرفت.

یکی از محورهای اصلی مقاله این است که بحران‌های نفتی معمولاً کشورها را به بازسازی ساختار انرژی خود سوق می‌دهند؛ همان‌طور که بحران نفتی دهه ۱۹۷۰ برزیل را به سمت توسعه گسترده برق‌آبی و سوخت اتانول برد. برادلو معتقد است بحران هرمز نیز موج تازه‌ای از سرمایه‌گذاری در استقلال انرژی ایجاد خواهد کرد. برخی کشورها مانند فیلیپین، تایلند و اندونزی موقتاً به زغال‌سنگ روی آورده‌اند، اما هم‌زمان پروژه‌های بزرگ انرژی خورشیدی، بادی و خودروهای برقی را نیز سرعت داده‌اند. اندونزی برنامه ساخت ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی جدید را اعلام کرده و ویتنام ده‌ها پروژه انرژی تجدیدپذیر را تصویب کرده است. نویسنده این روند را «بیداری سیاسی ناشی از شوک انرژی» می‌نامد؛ یعنی لحظه‌ای که دولت‌ها درمی‌یابند امنیت ملی دیگر فقط به ارتش وابسته نیست، بلکه به توان تولید داخلی انرژی نیز بستگی دارد.

در نهایت، مقاله استدلال می‌کند که بزرگ‌ترین برنده ژئوپولیتیکی این بحران احتمالاً چین خواهد بود. پکن طی دو دهه گذشته تریلیون‌ها دلار در تولید پنل خورشیدی، باتری و خودروهای برقی سرمایه‌گذاری کرده و اکنون مرکز اصلی زنجیره جهانی انرژی پاک است. شرکت‌های چینی مانند CATL و BYD از زمان آغاز جنگ رشد چشمگیری داشته‌اند و نفوذ اقتصادی چین در جنوب‌شرق آسیا افزایش یافته است. نویسنده می‌گوید در حالی که آمریکا همچنان بر صادرات نفت و گاز و قراردادهای LNG تکیه دارد، چین مدلی ارائه می‌دهد که وابستگی کشورها به گلوگاه‌های ژئوپولیتیکی مانند هرمز را کاهش می‌دهد. به همین دلیل، برادلو نتیجه می‌گیرد که جنگ ایران نه‌فقط یک بحران امنیتی، بلکه نقطه عطفی در انتقال قدرت ژئوپولیتیکی از اقتصاد نفتی سنتی به اقتصاد انرژی پاک بوده است؛ انتقالی که ممکن است در بلندمدت به سود چین و به زیان آمریکا تمام شود. https://www.foreignaffairs.com/iran/winners-and-losers-iran-energy-shock
مقاله نیکلاس کریستف، ستون‌نویس باسابقه نیویورک تایمز که سال‌ها جنگ، نسل‌کشی و خشونت جنسی در نقاط مختلف جهان را پوشش داده، با لحنی اخلاقی و تکان‌دهنده آغاز می‌شود: «فارغ از موضع ما درباره خاورمیانه، باید بتوانیم تجاوز جنسی را محکوم کنیم.» او یادآوری می‌کند که پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، رهبران اسرائیل و آمریکا ــ از بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ گرفته تا جو بایدن و مارکو روبیو ــ به‌درستی خشونت جنسی علیه زنان اسرائیلی را محکوم کردند. اما کریستف می‌گوید اکنون در کرانه باختری و زندان‌های اسرائیل، فلسطینیان ــ مرد، زن و حتی کودک ــ از الگوی گسترده‌ای از آزار و خشونت جنسی توسط نگهبانان زندان، سربازان، بازجویان شین‌بت و شهرک‌نشینان سخن می‌گویند؛ موضوعی که به باور او با سکوت و بی‌تفاوتی جهانی روبه‌رو شده است.

کریستف تأکید می‌کند که هیچ مدرکی مبنی بر صدور دستور مستقیم تجاوز از سوی رهبران اسرائیل وجود ندارد، اما به گفته او ساختار امنیتی اسرائیل به نقطه‌ای رسیده که خشونت جنسی به بخشی «عادی» از رفتار با فلسطینیان تبدیل شده است. او به گزارش سازمان ملل و همچنین گزارش نهاد «یورو-مد مانیتور» استناد می‌کند که از «خشونت جنسی سیستماتیک» و استفاده از آن به‌عنوان بخشی از سیاست سازمان‌یافته دولتی سخن گفته‌اند. مقاله سپس روایت‌های بسیار دردناک زندانیان فلسطینی را نقل می‌کند؛ از جمله سامی الساعی، روزنامه‌نگار فلسطینی، که می‌گوید نگهبانان زندان پس از ضرب‌وشتم، با باتوم و حتی هویج به او تجاوز کردند، در حالی که می‌خندیدند و از او عکس می‌گرفتند. او می‌گوید شدت درد و تحقیر به حدی بود که آرزوی مرگ می‌کرد. کریستف این روایت‌ها را نه به‌عنوان موارد استثنایی، بلکه به‌عنوان نشانه‌های یک الگوی گسترده مطرح می‌کند.

مقاله بارها به مفهوم «مصونیت» بازمی‌گردد؛ اینکه به گفته وکلای حقوق بشری اسرائیلی، نیروهای امنیتی عملاً می‌دانند که مجازات نخواهند شد. کریستف از ساری باشی، مدیر کمیته عمومی ضد شکنجه در اسرائیل، نقل می‌کند که صدها شکایت درباره آزار زندانیان فلسطینی ثبت شده اما تقریباً هیچ‌کدام به محاکمه منجر نشده‌اند. او همچنین به پرونده‌ای اشاره می‌کند که در آن یک زندانی غزه‌ای پس از تجاوز با پارگی روده، شکستگی دنده و آسیب شدید داخلی بستری شد؛ اما با وجود بازداشت چند سرباز، فشار راست‌گرایان اسرائیلی باعث شد پرونده بسته شود و همان سربازان دوباره به خدمت بازگردند. بنیامین نتانیاهو نیز کنار گذاشتن اتهامات را پایان «افترا» علیه نیروهای اسرائیلی توصیف کرد. کریستف نتیجه می‌گیرد که این نوع برخورد، عملاً پیامی برای عادی‌سازی خشونت جنسی در ساختار امنیتی اسرائیل است.

کریستف سپس دامنه خشونت را فراتر از زندان‌ها می‌برد و به زنان، کودکان و روستاهای فلسطینی می‌رسد. او روایت زنی فلسطینی را نقل می‌کند که می‌گوید پس از بازداشت، بارها برهنه شده، کتک خورده و توسط نگهبانان مرد و زن لمس و تحقیر شده است؛ تا جایی که گاهی از شدت ضربات بیهوش می‌شد. او همچنین با کودکانی مصاحبه می‌کند که در بازداشت از تهدید مداوم به تجاوز سخن گفته‌اند. مقاله علاوه بر نیروهای رسمی اسرائیل، شهرک‌نشینان را نیز بخشی از این خشونت معرفی می‌کند و به گزارش‌هایی اشاره می‌کند که می‌گویند تهدید جنسی علیه زنان و کودکان فلسطینی، یکی از ابزارهای اصلی برای وادار کردن خانواده‌ها به ترک زمین‌هایشان شده است. کریستف از کشاورزی در دره اردن نقل می‌کند که شهرک‌نشینان لباسش را پاره کردند، آلت تناسلی‌اش را بستند و او تصور می‌کرد قرار است کشته شود.

همان‌طور که جهان در سال ۲۰۲۳ به‌درستی خشونت جنسی علیه زنان اسرائیلی را محکوم کرد، اکنون نیز باید درباره خشونت علیه فلسطینیان سکوت نکند. او استدلال می‌کند که ترکیب «غیرانسانی‌سازی» فلسطینیان و «مصونیت» نیروهای امنیتی، شرایطی ایجاد کرده که خشونت جنسی به ابزار تحقیر و سلطه تبدیل شده است؛ مشابه آنچه در ابوغریب عراق یا دیگر جنگ‌های جهان رخ داده بود. کریستف از دولت آمریکا می‌خواهد بازدید صلیب سرخ از زندان‌ها را مطالبه کند، کمک‌های نظامی را به توقف این رفتارها مشروط کند و روشن سازد که تجاوز، فارغ از هویت قربانی، غیرقابل قبول است. او مقاله را با بازگشت به پرسش معروف نتانیاهو پس از ۷ اکتبر پایان می‌دهد: «کجایید؟» و می‌گوید اکنون همین پرسش درباره رنج فلسطینیان نیز مطرح است؛ رنجی که به باور او در سایه سکوت، بی‌تفاوتی و نبود پاسخگویی ادامه پیدا کرده است. https://www.nytimes.com/2026/05/11/opinion/israel-palestinians-sexual-violence.html
👍1
گزارش اکسیوس از باراک راوید می‌گوید که دونالد ترامپ روز دوشنبه جلسه‌ای با تیم امنیت ملی خود برگزار می‌کند تا درباره مرحله بعدی جنگ با ایران تصمیم بگیرد؛ از جمله احتمال ازسرگیری اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی. به گفته مقام‌های آمریکایی، ترامپ همچنان ترجیح می‌دهد به توافقی برای پایان جنگ برسد، اما پاسخ منفی تهران به پیشنهاد آمریکا و خودداری ایران از دادن امتیاز جدی درباره برنامه هسته‌ای، باعث شده گزینه نظامی دوباره به‌طور جدی روی میز قرار بگیرد.

بر اساس این گزارش، کاخ سفید طی ۱۰ روز گذشته منتظر پاسخ رسمی ایران به پیش‌نویس توافق آمریکا بود و تصور می‌کرد تهران ممکن است در مواضعش انعطاف بیشتری نشان دهد. اما پاسخ ایران که روز یکشنبه ارسال شد، از نگاه واشنگتن «منفی» بود. تلویزیون دولتی ایران اعلام کرد تهران پیشنهاد آمریکا را رد کرده، زیرا آن را به‌معنای «تسلیم شدن در برابر خواسته‌های افراطی ترامپ» می‌داند. ترامپ نیز در گفت‌وگو با اکسیوس گفت: «از این پاسخ خوشم نیامد. نامناسب بود.»

در جلسه امنیتی روز دوشنبه، چهره‌های اصلی سیاست خارجی و امنیتی آمریکا حضور دارند؛ از جمله جی‌دی ونس، استیو ویتکاف، مارکو روبیو، پیت هگست، ژنرال دن کین، و جان راتکلیف. ترامپ پیش از این جلسه در دفتر بیضی گفت: «من برنامه دارم. ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد.» او همچنین تأکید کرد که آتش‌بس با ایران اکنون «روی دستگاه تنفس مصنوعی» قرار دارد. ترامپ ادعا کرد ایران قبلاً پذیرفته بود ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را به آمریکا تحویل دهد، اما در پاسخ جدید هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکرده است. او همچنین گفت رهبری ایران میان «میانه‌روها و دیوانه‌ها» تقسیم شده است.

به گفته دو مقام آمریکایی، ترامپ اکنون به انجام نوعی اقدام نظامی محدود برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی و وادار کردن تهران به عقب‌نشینی هسته‌ای متمایل شده است. یکی از مقام‌ها گفته: «کمی آن‌ها را سر جایشان می‌نشاند.» مقام دیگری نیز گفته: «فکر می‌کنم همه می‌دانیم این ماجرا به کجا می‌رود.» یکی از گزینه‌های مورد بررسی، ازسرگیری «پروژه آزادی» است؛ عملیات آمریکا برای هدایت کشتی‌ها از تنگه هرمز که هفته گذشته متوقف شد. گزینه دیگر، آغاز دوباره حملات هوایی و هدف قرار دادن ۲۵ درصد اهدافی است که ارتش آمریکا شناسایی کرده اما هنوز به آن‌ها حمله نکرده است.

گزارش همچنین می‌گوید دولت اسرائیل از ترامپ خواسته عملیات ویژه‌ای برای کنترل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران انجام دهد، اما ترامپ نسبت به این گزینه مردد است، زیرا آن را بسیار پرریسک می‌داند. هم‌زمان، سفر ترامپ به چین نیز در محاسبات کاخ سفید نقش مهمی دارد. او قرار است این هفته به چین سفر کند و احتمالاً تا بازگشتش دستور حمله نظامی جدیدی صادر نخواهد کرد. انتظار می‌رود ترامپ در دیدار با شی جین‌پینگ درباره جنگ ایران گفت‌وگو کند. به گفته مقام‌های آمریکایی، چین در هفته‌های اخیر تلاش کرده ایران را به توافق با آمریکا و محدود کردن برنامه هسته‌ای‌اش ترغیب کند، اما تاکنون موفق نشده است.https://www.axios.com/2026/05/11/trump-iran-ceasefile-military-action
مقاله «تحول سیاسی ایران در زمان جنگ» نوشته حمیدرضا احمدی، تصویری پیچیده و تا حدی پارادوکسیکال از جمهوری اسلامی در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل ارائه می‌دهد. نویسنده استدلال می‌کند که جنگ ۲۰۲۶ نه‌تنها موجب فروپاشی سیاسی جمهوری اسلامی نشد، بلکه بخشی از ساختار قدرت را که از اقتصاد تحریمی و فروش نفت و پتروشیمی سود دلاری می‌برد، تقویت و متحد کرد. به باور او، ایران امروز به یک «دولت ضد‌امپریالیستی نولیبرال» تبدیل شده است: در داخل، ریاضت اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی و فشار بر طبقه کارگر و متوسط؛ و در خارج، مقاومت منطقه‌ای و تقابل با آمریکا و اسرائیل. احمدی می‌گوید همین ترکیب متناقض، منطق اصلی بقای جمهوری اسلامی در دهه‌های اخیر بوده است؛ یعنی «ریاضت در داخل، مقاومت در خارج». جنگ اخیر باعث شد این مدل بیش از هر زمان دیگری تثبیت شود و مسئله اصلی جامعه از بحران معیشتی به مسئله «حاکمیت ملی» و مقابله با سلطه خارجی تغییر کند.

نویسنده برای توضیح ریشه‌های بحران، به سیاست‌های اقتصادی دولت مسعود پزشکیان در اواخر ۲۰۲۵ بازمی‌گردد. او توضیح می‌دهد که دولت چهار تصمیم هم‌زمان گرفت که عملاً یک بسته شدید ریاضتی بود: افزایش قیمت بنزین، تعیین سقف ۲۰ درصدی برای افزایش حقوق‌ها در حالی که تورم بسیار بالاتر بود، بالا بردن مالیات بر ارزش افزوده، و مهم‌تر از همه حذف ارز ترجیحی کالاهای اساسی و یکسان‌سازی نرخ ارز. به نوشته احمدی، این تصمیم آخر به‌تنهایی قدرت خرید مردم را تقریباً نصف کرد؛ زیرا قیمت نان، روغن، دارو و کالاهای ضروری ناگهان بر اساس دلار آزاد محاسبه شد، در حالی که مردم درآمد ریالی داشتند. او تأکید می‌کند که این سیاست‌ها استثنا یا اشتباه مدیریتی نبودند، بلکه ادامه روندی بودند که از دوران هاشمی رفسنجانی آغاز و در دوره احمدی‌نژاد با خصوصی‌سازی گسترده صنایع نفت، فولاد و پتروشیمی تشدید شد. اما این خصوصی‌سازی‌ها به بازار رقابتی واقعی منجر نشد؛ بلکه دارایی‌های ملی به شبکه‌ای از نهادهای شبه‌دولتی، صندوق‌ها و شرکت‌های نزدیک به قدرت منتقل شدند. در نتیجه، طبقه‌ای شکل گرفت که درآمد دلاری دارد و از تحریم‌ها حتی سود می‌برد، در حالی که اکثریت مردم هزینه سقوط ریال را می‌پردازند.

احمدی سپس به اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ می‌پردازد و می‌گوید این اعتراضات در اصل درباره عدالت توزیعی، قیمت غذا، اجاره و دستمزد بود، نه درباره سلطنت یا جمهوری اسلامی. اما به گفته او، خیلی سریع هم حکومت و هم اپوزیسیون خارج‌نشین، بُعد اقتصادی اعتراضات را کنار زدند و آن را به یک نبرد سیاسی و امنیتی تبدیل کردند. رضا پهلوی خواستار تشدید اعتراضات شد و شبکه ایران اینترنشنال، که نویسنده آن را نزدیک به شبکه‌های اطلاعاتی اسرائیل توصیف می‌کند، پوشش گسترده‌ای به اعتراضات داد. از نگاه احمدی، هر دو طرف از این تغییر روایت سود بردند: حکومت توانست اعتراضات را به «امنیت و خیانت» تقلیل دهد و اپوزیسیون آن را به نبرد «آزادی علیه استبداد» تبدیل کند، بدون آنکه هیچ‌کدام پاسخ روشنی برای بحران اقتصادی و نابرابری ارائه دهند. سپس مداخله مستقیم آمریکا و اسرائیل همه‌چیز را تغییر داد. نویسنده می‌گوید حملات خارجی، به‌ویژه کشته شدن ۱۶۸ دانش‌آموز دختر در روز اول جنگ، بزرگ‌ترین هدیه سیاسی به جمهوری اسلامی بود، زیرا توانست روایت «دفاع از حاکمیت ملی» را تقویت کند. او صحنه‌هایی را توصیف می‌کند که مردم عادی ــ همان‌هایی که قدرت خریدشان نابود شده بود ــ برای محافظت از پل‌ها و نیروگاه‌ها زنجیره انسانی تشکیل دادند. از نگاه نویسنده، جنگ دوگانه‌ای روشن ایجاد کرد: جمهوری اسلامی، با تمام فساد و سرکوبش، به‌عنوان مدافع کشور؛ و در مقابل، پروژه پهلوی و حامیان خارجی‌اش، که وعده ادغام در نظم آمریکایی منطقه را می‌دهند.https://jacobin.com/2026/05/neoliberalism-austerity-war-political-economy-iran
👍3
2/2

یکی از بخش‌های مهم مقاله، تحلیل شکاف فکری در جامعه ایران است. احمدی می‌گوید بخشی از ایرانیان ــ به‌ویژه لایه‌هایی که امیدی به اصلاحات ندارند ــ به این نتیجه رسیده‌اند که الگوی اسرائیل، عربستان و امارات موفق‌تر است: کشورهایی که با پیوند کامل به نظم آمریکایی توانسته‌اند ثبات و رفاه نسبی به دست آورند. به گفته نویسنده، برای این گروه، مسئله اصلی بازگشت سلطنت نیست، بلکه خروج از انزوا و ادغام در نظم جهانی است؛ حتی اگر به قیمت کاهش استقلال سیاسی ایران تمام شود. در مقابل، جریان ضد‌امپریالیستی معتقد است هزینه مقاومت هرچقدر هم بالا باشد، کمتر از هزینه وابستگی به آمریکا و اسرائیل است. احمدی می‌گوید هر دو طرف در اصل یک هدف مشترک دارند: رفع تحریم‌ها و بهبود اقتصاد. اما اختلاف بر سر بهایی است که باید پرداخت شود. حامیان جمهوری اسلامی حاضرند برای حفظ حاکمیت، ریاضت و فشار اقتصادی را تحمل کنند؛ در حالی که حامیان ادغام در نظم جهانی، حاضرند بخشی از استقلال منطقه‌ای و سیاست ضد‌اسرائیلی ایران را کنار بگذارند تا اقتصاد نفس بکشد. او اشاره می‌کند که حتی مجلس ایران در حال بررسی طرحی است که درآمد تنگه هرمز مستقیماً صرف هزینه‌های معیشتی مردم شود؛ یعنی تبدیل مقاومت منطقه‌ای به منبع اقتصادی داخلی.

در جمع‌بندی، احمدی می‌گوید بحران کنونی نتیجه یک تصمیم کوتاه‌مدت یا اشتباه یک دولت نیست، بلکه محصول ساختاری است که طی چهار دهه تحریم و اقتصاد پنهان شکل گرفته است. جمهوری اسلامی برای بقا مجبور شده شبکه‌ای از نفتکش‌های مخفی، شرکت‌های واسطه و درآمدهای غیرشفاف ایجاد کند؛ اما همین عدم شفافیت باعث شده دولت دیگر به مردم پاسخ‌گو نباشد. نویسنده تأکید می‌کند که مکانیزمی که فروش نفت را از دید تحریم‌های آمریکا پنهان می‌کند، همان مکانیزمی است که آن را از دید مالیات‌دهندگان ایرانی نیز پنهان می‌سازد. به همین دلیل، الیگارشی نزدیک به قدرت ــ چه در ساختار فعلی و چه احتمالاً در ساختار آینده ــ همچنان از اقتصاد دلاری سود خواهد برد. او نتیجه می‌گیرد که جنگ ۲۰۲۶ مردم ایران را میان دو انتخاب دشوار قرار داده است: «ریاضت همراه با حفظ حاکمیت» یا «ادغام در نظم جهانی همراه با کاهش استقلال سیاسی». اما از نگاه نویسنده، هیچ‌یک از این دو پروژه هنوز پاسخ واقعی به مسئله اصلی مردم ایران، یعنی عدالت اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت، ارائه نکرده‌اند.
👍5👎1
خاطره ایران
علی‌اصغر سیدآبادی

. کسانی را می‌شناسم که اگر همین امروز پایشان را درون مرز ایران بگذارند، احتمالا بازداشت می‌شوند، اما سفت و سخت علیه حمله‌ نظامی، حتی به قصد براندازی و تغییر سیستمی که احساس می‌کنند از آن آزار دیده‌اند، موضع می‌گیرند. و بسیاری‌شان که درون ایران زندگی می‌کنند، احتمالا همین امروز استعلام‌شان نه برای مدیریت، بلکه برای استخدام ساده در ادارات، تدریس در دانشگاه و مدرسه، گرفتن مجوز یک نهاد فرهنگی و نشریه و بسیاری از فرصت‌هایی که باید حق همگانی باشد، منفی خواهد بود. از این جنس، زن و شوهری را می‌شناسم که سال‌هاست تقریبا از زندگی عادی و شغل مورد علاقه‌شان‌ به همین دلایل‌ محروم هستند.


…آن لحظه‌ای که آن فرد یا افراد محروم از حقوق تصمیم می‌گیرند کنار کسانی بایستند که تا‌کنون همدلی با آنان نداشتند، لحظه خاصی است. آن وابسته‌ حکومت هم که تصمیم می‌گیرد کنار حمله‌کنندگان به کشورش قرار بگیرد یا آن را علنی کند، لحظه‌ خاصی را تجربه می‌کند.
به نظرم یکی از زیرساخت‌های فرهنگی که در کنار عوامل دیگر در ناخودآگاه جمعی ما عمل می‌کند، «خاطره‌ ایران» است.
درباره‌ گروه دوم این‌قدر می‌فهمم که میزان نفرت‌شان‌ یا تصوری که از ناکارآمدی و ادامه‌ وضع موجود دارند، در این تصمیم (دعوت از بیگانه برای حمله به ایران) بی‌تأثیر نیست، اما در تجربه‌شان تأملی نکرده‌ام و نمی‌خواهم درباره‌ چیزی که درک کاملی از آن ندارم، قضاوتی کنم و حرفی بزنم. اما فکر می‌کنم گروه اول، استمرار تاریخی تجربه‌ای است که اسمش را می‌گذارم «خاطره‌ ایران»؛ سازوکاری که ناخودآگاه عمل می‌کند و یکی از دلایل پایداری ایران در قرون است. خاطره‌ ایران، حتی وقتی ایران به اشغال بیگانگان درآمده‌ یا تکه‌تکه شده بود و هر تکه‌اش به نام سلسله‌ای از حاکمان خوانده می‌شد، کار می‌کرد و ایده‌ ایرانِ یکپارچه را در آیین‌های شادی و سوگواری، نشانگان طبیعی، شعر شاعران و داستان‌های داستان‌سرایان و نقالی‌های کوچه و بازار و گفت‌وگوهای درون و بیرون دربار بازآفرینی می‌کرد و در پاره‌هایی از تاریخ ایران، حتی بیگانگان حاکم را در هیئت ایرانی، به پشتیبانان این ایده تبدیل می‌کرد.
برخی از کارشناسان و تحصیل‌کردگان، وقتی از «خاطره‌ ایران» سخن گفته می‌شود، آن را به ناسیونالیسم با خوانش اروپایی تقلیل می‌دهند و گمان می‌کنند تا پیش از آن، بشر تصوری از چنین اشتراکاتی نداشت. انگار که چیزها وقتی به مفهوم درآمده‌اند، وجودشان شکل گرفته است. کوه‌ها، درختان، دریاها و جانداران پیش از اینکه انسان‌ها وجود داشته باشند یا آن‌قدر تکامل پیدا کنند که توان نام‌گذاری بیابند، وجود داشته‌اند. مردمی دل‌بسته به آب و خاکی با ویژگی‌های مشترک نیز پیش از اینکه در اروپا اجتماعات مردم را با ویژگی یا ویژگی‌های گوناگون به‌ عنوان ملت تعریف کنند، وجود داشته‌اند.
آنچه «خاطره‌ ایران» را با انواع ناسیونالیسم‌ها با خوانش اروپایی یا با ایرانشهری‌گری دگرستیز متفاوت می‌کند، در این است که هیچ تقدسی در آن نیست که نقدناپذیرش کند و از همان آغاز، متکثر است.
«خاطره‌ ایران» برای هرکس در چیزی جلوه می‌کند. در وجود بسیاری لحظه‌ای فوران و کار می‌کند که از دست رفتنش نگران‌شان می‌کند و آدم‌ها را به کارهایی وامی‌دارد که خودشان هم تعجب می‌کنند

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1103126
👍8👎5
عنوان مقاله:
«آیا ترامپ می‌تواند به یک توافق هسته‌ای جدید با ایران دست یابد؟»

متیو شارپ (Matthew Sharp) پژوهشگر ارشد «مرکز سیاست امنیت هسته‌ای» در مؤسسه MIT است و در دولت‌های اوباما، بایدن و هر دو دوره ترامپ روی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت ملی و وزارت خارجه آمریکا کار کرده است. نیت سوانسون (Nate Swanson) نیز پژوهشگر ارشد شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران است و بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر پرونده ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بوده و حتی در سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ با ایران بوده است.
————
مقاله استدلال می‌کند که رسیدن به توافق هسته‌ای جدید با ایران در سال ۲۰۲۶ بسیار دشوارتر از برجام ۲۰۱۵ است، زیرا برنامه هسته‌ای ایران طی سال‌های گذشته به‌طور اساسی پیشرفته‌تر شده و صرفاً محدود کردن غنی‌سازی یا ذخایر اورانیوم دیگر کافی نیست. نویسندگان می‌گویند ایران پس از خروج ترامپ از برجام، نه‌تنها توان فنی خود را حفظ کرد بلکه «یاد گرفت بدود»؛ یعنی سرعت و توان نصب سانتریفیوژها و تولید مواد شکافت‌پذیر را به‌شدت افزایش داد.
به گفته مقاله، حتی حملات آمریکا و اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ که تأسیسات فردو و نطنز را به‌شدت تخریب کرد، نتوانست دانش فنی ایران را از بین ببرد. نویسندگان تأکید می‌کنند که تا سال ۲۰۲۵، سانتریفیوژهای پیشرفته ایران حدود شش برابر کارآمدتر از نسل‌های ۲۰۱۵ شده بودند و سرعت نصب آنها نیز تقریباً سه برابر افزایش یافته بود. در نتیجه، اگر ایران تصمیم به بازسازی برنامه بگیرد، ممکن است در کمتر از شش ماه بتواند دوباره مواد لازم برای یک سلاح هسته‌ای تولید کند؛ حتی اگر ذخایر اورانیوم غنی‌شده فعلی را واگذار کند.
یکی از محورهای اصلی مقاله، نگرانی از «تأسیسات مخفی» است. نویسندگان یادآوری می‌کنند که ایران سابقه ساخت پنهانی سایت‌های غنی‌سازی مانند نطنز و فردو را دارد و اکنون نیز درباره سایت‌های جدید، از جمله تأسیسات زیرزمینی احتمالی در اصفهان و منطقه‌ای موسوم به کوه پیکاکس ابهام جدی وجود دارد. آنها هشدار می‌دهند که از زمان توقف همکاری گسترده ایران با آژانس در سال ۲۰۲۱، هزاران سانتریفیوژ تولید شده که سرنوشت دقیق همه آنها مشخص نیست.
مقاله همچنین توضیح می‌دهد که مسئله امروز فقط «غنی‌سازی» نیست، بلکه موضوع «تسلیحاتی‌سازی» یا همان تبدیل مواد هسته‌ای به کلاهک واقعی نیز اهمیت پیدا کرده است. نویسندگان می‌گویند در برجام تمرکز اصلی روی محدود کردن تولید مواد شکافت‌پذیر بود، زیرا آمریکا در آن زمان معتقد بود ایران برنامه فعال ساخت سلاح ندارد. اما اکنون این ارزیابی تغییر کرده و حتی گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا دیگر مانند گذشته با قاطعیت نمی‌گویند ایران وارد فعالیت‌های تسلیحاتی نشده است.
از نگاه نویسندگان، هر توافق جدید باید بسیار فراتر از برجام باشد. ایران باید دوباره «پروتکل الحاقی» را اجرا کند، اجازه بازرسی گسترده‌تر از سایت‌ها و حتی برخی مراکز نظامی را بدهد و آژانس بتواند فعالیت‌های مرتبط با طراحی سلاح هسته‌ای را نیز بررسی کند. آنها تأکید می‌کنند که اگر توافق فقط بر توقف غنی‌سازی و کنترل ذخایر اورانیوم تمرکز کند، ایران می‌تواند برنامه خود را به‌صورت مخفیانه ادامه دهد و حتی به سلاح هسته‌ای نزدیک‌تر شود.
در بخش پایانی، مقاله می‌گوید مشکل آمریکا با ایران صرفاً هسته‌ای نیست. نویسندگان معتقدند تهدیدهای فوری‌تر ایران برای آمریکا، کنترل تنگه هرمز و برنامه موشکی تهران است، اما در عین حال هشدار می‌دهند که ایران هسته‌ای همه این تهدیدها را بسیار خطرناک‌تر خواهد کرد. نتیجه‌گیری مقاله این است که توافق هسته‌ای «ضروری اما ناکافی» است؛ یعنی بدون توافق، بحران شدیدتر می‌شود، اما توافقی که فقط روی سایت‌های شناخته‌شده تمرکز کند و به ظرفیت پنهان و پیشرفت فناوری ایران توجه نکند، در نهایت شکست خواهد خورد و فقط برنامه هسته‌ای ایران را زیرزمینی‌تر می‌کند.https://www.foreignaffairs.com/united-states/can-trump-get-new-nuclear-deal-iran
عنوان مقاله: «هنر آتش‌بس»
نیویورکر (The New Yorker)
نویسنده: سودارسان راغاون، خبرنگار و تحلیلگر باسابقه خاورمیانه و خبرنگار ارشد سابق وال‌استریت ژورنال
—-
مقاله استدلال می‌کند که سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران و بسیاری از بحران‌های جهانی، بر ایجاد «آتش‌بس‌های موقت و شکننده» استوار است، نه حل واقعی منازعات. از نگاه نویسنده، ترامپ به‌جای تلاش برای تغییر ریشه‌های سیاسی و امنیتی بحران‌ها، فقط می‌خواهد درگیری‌ها را موقتاً مهار کند تا بتواند ادعای «پایان جنگ‌ها» را مطرح کند. نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری وضعیتی است که نه صلح واقعی وجود دارد و نه جنگ کامل پایان یافته؛ بلکه نوعی «جنگ دائمی با وقفه‌های کوتاه» به وضعیت عادی تبدیل شده است.
ز همان ابتدای آتش‌بس میان آمریکا و ایران در آوریل ۲۰۲۶، روشن بود که اختلافات اصلی حل نشده‌اند. ایران اعلام کرد تا زمانی که اسرائیل در لبنان آتش‌بس ندهد، تنگه هرمز را باز نخواهد کرد و حتی در صورت بازگشایی نیز کنترل آن باید در اختیار تهران باقی بماند. پس از شکست مذاکرات، آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز کرد تا تهران را مجبور به عقب‌نشینی کند، اما ایران این فشار را نپذیرفت و اعلام کرد «تحت تهدید تسلیم نمی‌شود». در نتیجه، جهان وارد بحران اقتصادی تازه‌ای شد؛ قیمت نفت تا ۱۲۶ دلار در هر بشکه افزایش یافت، زنجیره تأمین جهانی آسیب دید و اقتصاد جهانی بیشتر تحت فشار قرار گرفت. با وجود حملات و تنش‌ها، آتش‌بس ظاهراً همچنان برقرار مانده است.
در ادامه، مقاله به تشدید تنش‌ها در هفته‌های اخیر می‌پردازد. دولت ترامپ عملیات «Project Freedom» را برای اسکورت کشتی‌ها در تنگه هرمز آغاز کرد؛ مژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، اعلام کرد ایران طی ۲۸ روز نخست آتش‌بس، ۹ بار به کشتی‌های تجاری حمله کرده، دو کشتی باری را توقیف کرده و بیش از ۱۰ بار نیروها و دارایی‌های آمریکا را هدف قرار داده است. با این حال، واشنگتن این اقدامات را هنوز «پایین‌تر از آستانه بازگشت به جنگ گسترده» توصیف می‌کند.
نویسنده سپس استدلال می‌کند که دولت ترامپ اساساً آتش‌بس را نه مقدمه‌ای برای صلح، بلکه ابزاری برای مدیریت سریع بحران می‌بیند. برخلاف روندهای سنتی دیپلماسی که شامل مذاکرات طولانی، میانجی‌گری سازمان ملل، تیم‌های تخصصی و توافق‌های تدریجی بود، دولت ترامپ بیشتر بر فشار اقتصادی، تهدید نظامی و توافق‌های فوری تکیه دارد. کارشناسانی که در مقاله نقل‌قول شده‌اند، می‌گویند این رویکرد فقط علائم بحران را کنترل می‌کند و ریشه‌های درگیری را حل نمی‌کند. به همین دلیل، آتش‌بس‌ها در عمل تبدیل به «وقفه‌ای کوتاه پیش از دور بعدی خشونت» می‌شوند.
مقاله این الگو را در دیگر بحران‌های جهانی نیز مشاهده می‌کند. ترامپ خود را «رئیس‌جمهور صلح» معرفی کرده و مدعی پایان دادن به ۸ یا ۱۰ جنگ در جهان شده است؛ از جمله تنش میان هند و پاکستان، مناقشه ارمنستان و آذربایجان، درگیری‌های تایلند و کامبوج و جنگ کنگو. اما نویسنده می‌گوید هیچ‌یک از این بحران‌ها واقعاً حل نشده‌اند. هند و پاکستان همچنان در آماده‌باش نظامی هستند، تنش‌های مرزی تایلند و کامبوج دوباره آغاز شده و میان ارمنستان و آذربایجان هنوز توافق جامع صلح وجود ندارد. مقاله نتیجه می‌گیرد که ترامپ بیشتر به دنبال «پیروزی سریع تبلیغاتی» و عکس یادگاری سیاسی است تا حل واقعی بحران‌ها.
اسرائیل به‌دنبال راهبردی موسوم به «چمن‌زنی» است؛ یعنی حفظ یک وضعیت جنگ دائمی که در آن بتواند مرتباً به ایران، غزه، لبنان یا سوریه حمله کند تا این بازیگران هرگز نتوانند به قدرت بازدارنده جدی تبدیل شوند. ا
در بخش دیگری، مقاله ساختار تیم مذاکره‌کننده ترامپ را نقد می‌کند. نویسنده می‌گوید در حالی که طرف ایرانی را دیپلمات‌های حرفه‌ای مانند عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف هدایت می‌کنند، طرف آمریکایی متکی به چهره‌هایی مانند جرد کوشنر و استیو ویتکاف است که عمدتاً فعال حوزه املاک و سرمایه‌گذاری هستند و همزمان پرونده‌های اوکراین، غزه و ایران را مدیریت می‌کنند. مقاله این وضعیت را «دیپلماسی سرعتی» توصیف می‌کند و می‌گوید آمریکا فاقد تمرکز و زیرساخت دیپلماتیک لازم برای حل واقعی بحران ایران است.قاله نتیجه می‌گیرد که فاصله میان اهداف آمریکا و ایران بسیار عمیق‌تر از آن است که با یک توافق کوتاه‌مدت حل شود. آمریکا خواهان توقف غنی‌سازی، بازگشایی تنگه هرمز و واگذاری ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران است، اما تهران علاوه بر رفع تحریم‌ها، خواهان تضمین برای جلوگیری از تکرار جنگ و حفظ نفوذ منطقه‌ای و اهرم‌های امنیتی خود است. از نگاه نویسنده، سیاست ترامپ در نهایت به جای صلح پایدار، نوعی «تعلیق دائمی جنگ» ایجاد کرده که می‌تواند هر لحظه دوباره به یک درگیری بزرگ‌تر تبدیل شود.https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-art-of-the-ceasefire
رسانه: نیویورک تایمز
عنوان گزارش: «ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد ایران همچنان بخش قابل‌توجهی از توان موشکی خود را حفظ کرده است»
https://www.nytimes.com/2026/05/12/us/politics/iran-missiles-us-intelligence.html'
این گزارش می‌گوید برخلاف ادعاهای علنی دونالد ترامپ و پنتاگون درباره «نابودی» توان نظامی ایران، ارزیابی‌های محرمانه اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد ایران همچنان بخش بزرگی از زیرساخت و توان موشکی خود را حفظ کرده و دوباره به اکثر سایت‌های موشکی و تأسیسات زیرزمینی خود دسترسی عملیاتی پیدا کرده است. به نوشته نیویورک تایمز، فاصله قابل‌توجهی میان روایت عمومی دولت ترامپ و اطلاعات واقعی ارائه‌شده به مقام‌های آمریکایی وجود دارد.
مهم‌ترین بخش گزارش مربوط به تنگه هرمز است. طبق ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا، ایران اکنون به ۳۰ مورد از ۳۳ سایت موشکی خود در امتداد تنگه هرمز دوباره دسترسی عملیاتی دارد و تنها ۳ سایت همچنان کاملاً غیرقابل استفاده هستند. این سایت‌ها توان هدف قرار دادن ناوهای آمریکایی و نفتکش‌های عبوری از این آبراه را دارند. گزارش می‌گوید ایران همچنان می‌تواند با استفاده از لانچرهای متحرک، موشک‌ها را جابه‌جا کند و در برخی موارد مستقیماً از همان پایگاه‌ها شلیک انجام دهد.
طبق این ارزیابی‌ها، ایران حدود ۷۰ درصد از لانچرهای متحرک موشکی خود و حدود ۷۰ درصد از ذخیره موشکی پیش از جنگ را حفظ کرده است. این ذخایر شامل موشک‌های بالستیک و موشک‌های کروز می‌شود. همچنین حدود ۹۰ درصد از تأسیسات زیرزمینی ذخیره و پرتاب موشک ایران دوباره «کاملاً یا نسبی عملیاتی» ارزیابی شده‌اند. این یافته‌ها مستقیماً سخنان ترامپ و وزیر دفاعش پیت هگست را زیر سؤال می‌برد؛ افرادی که گفته بودند ارتش ایران «نابود» و «برای سال‌ها غیرعملیاتی» شده است.
گزارش یادآوری می‌کند که ترامپ در ۹ مارس، یعنی ۱۰ روز پس از آغاز جنگ، گفته بود موشک‌های ایران «پراکنده و تقریباً تمام شده‌اند» و ایران «از نظر نظامی چیزی برایش باقی نمانده است». پیت هگست نیز در ۸ آوریل عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل موسوم به «Operation Epic Fury» را «موفقیتی تاریخی» توصیف کرده بود که ارتش ایران را «برای سال‌ها فلج» کرده است. اما ارزیابی‌های اطلاعاتی جدید که کمتر از یک ماه بعد تهیه شده‌اند، نشان می‌دهند ایران توان بازسازی بسیار بیشتری نسبت به برآورد دولت ترامپ داشته است.
کاخ سفید و پنتاگون واکنش تندی به این گزارش نشان داده‌اند. سخنگوی کاخ سفید تأکید کرده که ارتش ایران «خرد شده» و هرکس تصور کند ایران توان نظامی خود را بازسازی کرده یا «دچار توهم است» یا عملاً به نفع سپاه صحبت می‌کند. پنتاگون نیز نیویورک تایمز را متهم کرده که نقش «روابط عمومی حکومت ایران» را بازی می‌کند.
گزارش همچنین بر فرسایش جدی ذخایر تسلیحاتی آمریکا تأکید دارد. آمریکا در این جنگ حدود ۱۱۰۰ موشک کروز دوربرد پنهان‌کار مصرف کرده که تقریباً معادل کل ذخیره باقی‌مانده این سلاح‌ها بوده است. علاوه بر آن، بیش از ۱۰۰۰ موشک تاماهاوک و بیش از ۱۳۰۰ موشک رهگیر پاتریوت استفاده شده؛ رقمی که معادل بیش از دو سال تولید برخی از این تسلیحات است.
نیویورک تایمز می‌نویسد بازسازی این ذخایر سال‌ها زمان خواهد برد. شرکت لاکهید مارتین در حال حاضر سالانه حدود ۶۵۰ موشک پاتریوت تولید می‌کند و حتی برنامه افزایش تولید به ۲۰۰۰ موشک در سال نیز به‌دلیل محدودیت ظرفیت تولید موتورهای موشکی به‌سادگی ممکن نیست. این موضوع نگرانی متحدان اروپایی آمریکا را افزایش داده، زیرا بسیاری از آنها برای اوکراین از آمریکا مهمات خریده‌اند و اکنون نگران‌اند که واشنگتن نتواند تعهداتش را اجرا کند.
گزارش توضیح می‌دهد که آمریکا به‌دلیل محدود بودن ذخایر بمب‌های سنگرشکن، در بسیاری از حملات فقط تلاش کرده ورودی تأسیسات زیرزمینی ایران را مسدود کند، نه اینکه کل سایت‌ها را نابود کند. اما این راهبرد «نتایج ترکیبی» داشته و ظاهراً ایران دوباره به بسیاری از این مراکز دسترسی پیدا کرده است. بخشی از دلیل این احتیاط نیز نگرانی آمریکا درباره حفظ ذخایر تسلیحاتی برای جنگ‌های احتمالی آینده با چین یا کره شمالی بوده است.
در پایان، گزارش نتیجه می‌گیرد که اگرچه حملات آمریکا و اسرائیل خسارت سنگینی به ایران وارد کرده و بسیاری از فرماندهان و زیرساخت‌ها آسیب دیده‌اند، اما توان موشکی و بازدارندگی ایران همچنان بسیار گسترده‌تر از چیزی است که دولت ترامپ در فضای عمومی مطرح می‌کند؛ به‌ویژه در تنگه هرمز که حدود یک‌پنجم مصرف روزانه نفت جهان از آن عبور می‌کند و ایران هنوز توان ایجاد بحران جدی در این مسیر حیاتی را حفظ کرده است.
رسانه: نیویورک تایمز
عنوان مقاله: «ناتو، لطفاً کمک کن؛ ترامپ هیچ راهبردی برای ایران ندارد»
نویسنده: توماس فریدمن، ستون‌نویس مشهور سیاست خارجی نیویورک تایمز و یکی از شناخته‌شده‌ترین تحلیلگران خاورمیانه در آمریکا.
توماس فریدمن در این مقاله استدلال می‌کند که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بدون برنامه، بدون هماهنگی با ناتو و بدون تصور روشنی از «فردای جنگ»، وارد درگیری با ایران شدند و اکنون کل غرب را وارد بحرانی کرده‌اند که می‌تواند به تقویت جمهوری اسلامی منجر شود. با این حال، او معتقد است اروپا و ناتو، با وجود نفرت و بی‌اعتمادی عمیق به ترامپ، نباید اجازه دهند ایران کنترل تنگه هرمز را به دست بگیرد.
فریدمن از اعضای ناتو می‌خواهد ناوگان‌های خود را فوراً به خلیج فارس اعزام کنند تا در کنار آمریکا نشان دهند ایران هرگز نباید تعیین کند چه کشتی‌ای اجازه عبور از تنگه هرمز را دارد. او هشدار می‌دهد اگر ایران بتواند عملاً برای عبور کشتی‌ها «عوارض» تعیین کند، این وضعیت ممکن است به الگویی جهانی تبدیل شود و کشورهای دیگر نیز در آبراه‌های مهم جهان چنین کاری انجام دهند. به گفته او، شرکت Lloyd’s Intelligence گزارش داده که تهران نهادی جدید به نام «Persian Gulf Strait Authority» ایجاد کرده که برای کشتی‌های عبوری فرم مجوز ارسال می‌کند و قصد دریافت عوارض دارد.
با این حال، نویسنده تأکید می‌کند ترامپ و نتانیاهو هیچ مشروعیت اخلاقی یا سیاسی برای درخواست حمایت ناتو ندارند. او این دو را «خودشیفته‌های بی‌پروا» توصیف می‌کند که جنگ را بدون مشورت با متحدان، بدون مشروعیت سازمان ملل و بدون استراتژی آغاز کردند. از نگاه فریدمن، آنها تصور می‌کردند حکومت ایران فرو می‌پاشد، اما در عمل باعث شدند جمهوری اسلامی انسجام بیشتری پیدا کند.
فریدمن معتقد است مشکل اصلی این است که پایان جنگ نیز احتمالاً به نفع جمهوری اسلامی تمام خواهد شد. زیرا هر توافقی که ایران را وادار به محدود کردن غنی‌سازی کند، نیازمند کاهش تحریم‌ها و تزریق منابع مالی به تهران خواهد بود؛ چیزی که عملاً به حکومت ایران «جان تازه» می‌دهد. اما در عین حال او هشدار می‌دهد غرب نباید اجازه دهد بخشی از این توافق، کنترل ایران بر تنگه هرمز یا دریافت عوارض از کشتی‌ها باشد.
بخش مهمی از مقاله به بحران رابطه ترامپ با ناتو اختصاص دارد. فریدمن می‌گوید ترامپ طی سال‌های اخیر ناتو را تحقیر کرده، از اوکراین فاصله گرفته، درباره تصرف گرینلند و الحاق کانادا صحبت کرده و به ولادیمیر پوتین نزدیک شده است. در نتیجه، اکنون متحدان اروپایی تمایل چندانی ندارند برای جنگی که ترامپ آغاز کرده هزینه بدهند؛ به‌ویژه در شرایطی که این جنگ باعث تورم، بحران انرژی و ناامنی اقتصادی در اروپا شده است. نویسنده نتیجه می‌گیرد که احتمالاً اروپا درخواست آمریکا را رد خواهد کرد، حتی اگر امنیت هرمز مستقیماً به امنیت انرژی اروپا مرتبط باشد.
فریدمن همچنین به رفتار شخصی ترامپ می‌پردازد و او را فردی «بی‌ثبات» توصیف می‌کند که نمی‌تواند درک کند برخی بازیگران سیاسی بر اساس ایدئولوژی و باور عمل می‌کنند، نه صرفاً منافع مالی. او به تمسخر ترامپ از رهبران جدید ایران به‌عنوان «دیوانه» اشاره می‌کند و می‌نویسد ترامپ فراموش کرده که جمهوری اسلامی از ابتدا یک پروژه ایدئولوژیک بوده، نه صرفاً یک حکومت عمل‌گرا.
در بخش پایانی، مقاله دو مدل متفاوت برای آینده خاورمیانه را مقایسه می‌کند: «مدل ضاحیه» و «مدل دبی». ضاحیه، حومه شیعه‌نشین بیروت و پایگاه حزب‌الله، نماد الگویی است که جمهوری اسلامی به‌دنبال گسترش آن در لبنان، عراق، یمن و منطقه است؛ الگویی ضددموکراتیک، ضدتکثرگرایی و مبتنی بر بنیادگرایی مذهبی. در مقابل، مدل دبی که توسط امارات و سپس عربستان، بحرین و قطر دنبال شد، بر اقتصاد مدرن، بوروکراسی کارآمد، اسلام میانه‌رو، جذب سرمایه‌گذاری و باز بودن به جهان تأکید دارد.
فریدمن هشدار می‌دهد این جنگ برای کشورهای عرب خلیج فارس یک فاجعه بوده است. جنگ باعث فرار سرمایه‌گذاران، کاهش گردشگری و افزایش هزینه‌های نظامی آنها شده و توسعه اقتصادی منطقه را تهدید می‌کند. او به نقل از مینا العریبی، سردبیر روزنامه The National امارات، می‌نویسد اگر مدل دبی تضعیف شود و جهان جنوب ایران را تنها کشوری ببیند که در برابر ترامپ و نتانیاهو ایستاد، این موضوع می‌تواند کل آینده خاورمیانه را تغییر دهد.
در پایان، فریدمن نتیجه می‌گیرد که هرچند ترامپ و نتانیاهو مسئول این بحران هستند، اما اگر ایران از این جنگ قوی‌تر خارج شود، پیامدهای آن فقط محدود به آمریکا یا اسرائیل نخواهد بود، بلکه کل نظم منطقه‌ای و جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.https://www.nytimes.com/2026/05/12/opinion/israel-united-states-iran-hormuz-nato.html
👍1👎1
بااین‌حال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمی‌انجامد. فاصله‌ای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصله‌ای برآمده از چهار محور که هر کدام به‌تنهایی می‌توانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.
می‌توان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف می‌کند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.

https://akhbar-rooz.com/2026/05/05/50978/
👍2
عنوان مقاله: «افشای پایگاه مخفی اسرائیل در عراق»
این مطلب در خبرنامه It’s Noon in Israel منتشر شده است؛ خبرنامه‌ای از آمیت سگال، روزنامه‌نگار اسرائیلی
مقاله به دو موضوع اصلی می‌پردازد: نخست، گزارش مربوط به ایجاد یک پایگاه نظامی مخفی اسرائیل در عراق در جریان جنگ با ایران، و دوم، بررسی اسناد داخلی حماس و ذهنیت یحیی سنوار پیش از حمله ۷ اکتبر.
در بخش اول، مقاله توضیح می‌دهد که در مارس ۲۰۲۶، هم‌زمان با جنگ ایران، یک چوپان عراقی در صحرای غربی عراق شاهد فعالیت هلیکوپترها و تیراندازی‌های نظامی شد. پس از انتشار گزارش این ماجرا در رسانه‌های دولتی عراق، نیروهای عراقی برای تحقیق اعزام شدند اما هدف حملات هوایی قرار گرفتند. وال‌استریت ژورنال به نقل از مقام‌های آمریکایی و منابع دیگر گزارش داده که اسرائیل پیش از آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک پایگاه نظامی مخفی در عراق ایجاد کرده بود. این پایگاه به‌عنوان مرکز لجستیکی نیروی هوایی اسرائیل عمل می‌کرد و محل استقرار نیروهای ویژه و تیم‌های نجات برای بازیابی خلبانان احتمالی سقوط‌کرده بود.

بخش دوم مقاله به تحلیل اسناد به‌دست‌آمده از حماس می‌پردازد و تلاش می‌کند ذهنیت رهبران این گروه، به‌ویژه یحیی سنوار، را توضیح دهد. بر اساس پژوهش دکتر دانیل سوبلمان از دانشگاه عبری، حماس از سال ۲۰۱۹ به این نتیجه رسیده بود که اسرائیل در موضع ضعف و بازدارندگی قرار دارد. اسماعیل هنیه و دیگر رهبران حماس معتقد بودند اسرائیل توان تحمل یک جنگ گسترده را ندارد و جامعه اسرائیل شکننده شده است.
به گفته مقاله، نقطه عطف در تفکر حماس جنگ سال ۲۰۲۱ بود؛ جنگی که در اسرائیل با عنوان «نگهبان دیوارها» شناخته می‌شود. در حالی که فرماندهان اسرائیلی تصور می‌کردند پس از آن عملیات، چند سال آرامش در غزه برقرار خواهد شد، حماس این جنگ را یک پیروزی استراتژیک می‌دید. سنوار باور داشت شورش‌های عرب‌های اسرائیلی در شهرهای مختلط نشان داد که می‌توان از شکاف‌های داخلی اسرائیل به‌عنوان «بمب هسته‌ای» علیه این کشور استفاده کرد. همچنین هماهنگی عملیاتی میان حماس، ایران و حزب‌الله در این جنگ، حماس را به این نتیجه رساند که امکان جنگ منطقه‌ای علیه اسرائیل وجود دارد. مقاله توضیح می‌دهد که حماس برای اجرای «پروژه بزرگ» خود نیازمند حمایت مالی و نظامی ایران بود. در سال ۲۰۲۱، سنوار، محمد ضیف و مروان عیسی از تهران درخواست ماهانه ۲۰ میلیون دلار و آموزش ۱۲ هزار نیرو را مطرح کردند. در سال ۲۰۲۲، حماس نام «پروژه بزرگ» را برای جنگ آینده انتخاب کرد و روی بحران سیاسی داخلی اسرائیل و اعتراضات علیه دولت راست‌گرای جدید حساب ویژه‌ای باز کرد. حماس معتقد بود اختلافات داخلی اسرائیل «چسب» جامعه اسرائیل را در حال ذوب کردن است.
سنوار سه سناریو برای جنگ آینده طراحی کرده بود:
سناریوی اول شامل حمله هم‌زمان و همه‌جانبه حماس، حزب‌الله و دیگر نیروهای محور مقاومت با هدف نابودی فوری اسرائیل بود.
سناریوی دوم جنگی محدودتر برای تضعیف روحیه اسرائیل و تحریک مهاجرت گسترده اسرائیلی‌ها بود.
سناریوی سوم، که «سناریوی ضرورت» نام داشت، بر اقدام مستقل حماس تکیه می‌کرد؛ حتی اگر حزب‌الله وارد جنگ نمی‌شد، حماس امیدوار بود بتواند از طریق شورش در کرانه باختری و میان عرب‌های اسرائیلی، اوضاع داخلی اسرائیل را منفجر کند.
مقاله می‌گوید در دیدارهای حماس با حسن نصرالله و مقام‌های سپاه قدس، حزب‌الله از سناریوی نابودی اسرائیل حمایت لفظی کرد، اما ایران محتاط‌تر بود و علی خامنه‌ای در سال ۲۰۲۳ مستقیماً با آغاز فوری جنگ مخالفت کرد و ترجیح داد اسرائیل به‌صورت تدریجی محاصره شود. با این حال، سنوار تصور می‌کرد که اگر حمله بزرگی آغاز شود، محور مقاومت ناچار خواهد شد وارد جنگ شود. مقاله می‌گوید سنوار عمداً به‌دنبال ایجاد «شوک روانی» و تحریک شورش داخلی فلسطینی‌ها و عرب‌های اسرائیلی بود. به همین دلیل نیروهای حماس دوربین به همراه داشتند و تصاویر حملات را به‌صورت زنده منتشر می‌کردند تا هم جامعه اسرائیل را دچار وحشت کنند و هم شورش داخلی ایجاد شود.اما در نهایت، برخلاف انتظار سنوار، ایران و حزب‌الله از وسعت حمله غافلگیر شدند و تمایلی به ورود کامل به جنگ نداشتند. نصرالله بعداً به‌طور غیرمستقیم از اقدام حماس انتقاد کرد و گفت محور مقاومت هنوز توان نابودی کامل اسرائیل را ندارد و باید «امتیازی» و تدریجی پیش رفت. یکی از مقام‌های حزب‌الله بعدها عملیات حماس را «یک موفقیت فاجعه‌بار» توصیف کرد. مقاله در پایان نتیجه می‌گیرد که سنوار برخلاف تصویر رایج، فردی کاملاً احساسی یا غیرمنطقی نبود، بلکه محاسبه‌گری دقیقی داشت، اما در نهایت پروژه او به فاجعه‌ای برای خود حماس تبدیل شد.https://newsletter.amitsegal.net/p/its-noon-in-israel-israels-secret

@irananalyses