مقاله «ایران میان تجزیه و تغییر»
نویسنده: عبدالرحمن الراشد — مدیر پیشین شبکه Al Arabiya، سردبیر سابق Asharq Al-Awsat و مجله Al Majalla، و از تحلیلگران شناختهشده جهان عرب.
عبدالرحمن الراشد در این مقاله به این پرسش میپردازد که هدف نهایی جنگ با ایران چیست و آیا این جنگ به تغییر رژیم، تغییر رفتار جمهوری اسلامی، یا حتی تجزیه ایران منجر خواهد شد. او مینویسد جنگی که پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اکنون وارد مرحلهای شده که نهتنها نیروهای نیابتی ایران در منطقه تضعیف شدهاند، بلکه خود جمهوری اسلامی نیز تحت فشار مستقیم قرار گرفته است. به گفته او، آمریکا و اسرائیل درباره اصل جنگ توافق دارند، اما درباره پایان آن اختلافنظر وجود دارد؛ اسرائیل بهدنبال سرنگونی کامل جمهوری اسلامی است، در حالی که دولت ترامپ بیشتر به مدلی شبیه ونزوئلا فکر میکند: حفظ ساختار اصلی نظام، اما با رهبری ضعیفتر و وادار کردن تهران به امتیازدهی، بهویژه توقف غنیسازی اورانیوم.
نویسنده سپس به دیدگاههایی اشاره میکند که معتقدند اسرائیل حتی ممکن است به تجزیه ایران فکر کند؛ موضوعی که دنیل لوی نیز مطرح کرده است. اما الراشد هشدار میدهد که چنین سناریویی بسیار خطرناک است، زیرا نظام بینالملل بر حفظ وحدت کشورها، احترام به مرزها و پرهیز از تغییر رژیم استوار است. او یادآوری میکند که انقلاب ۱۹۷۹ ایران در ابتدا انتقالی آرام به نظر میرسید، اما بعدها کل منطقه را وارد دههها آشوب، جنگ نیابتی و رقابت ایدئولوژیک کرد. به باور او، فروپاشی احتمالی جمهوری اسلامی میتواند پیامدهایی حتی گستردهتر داشته باشد.
الراشد توضیح میدهد که ایده تغییر رژیم در ایران تا حدی در سطح بینالمللی پذیرفته شده، حتی در اروپا؛ هرچند اروپا با شیوه جنگ واشنگتن اختلاف دارد. او همچنین میگوید روسیه و چین، با وجود همکاری با تهران، از برخی سیاستهای جمهوری اسلامی ناراضیاند؛ روسیه با غنیسازی داخل ایران کاملاً موافق نیست و چین نیز از رفتار منطقهای تهران نگران است. با این حال، هر دو کشور از هرجومرج در ایران یا روی کار آمدن دولتی کاملاً نزدیک به آمریکا هراس دارند.
نویسنده مقایسه ایران با عراق پس از سقوط صدام را اشتباه میداند، زیرا عراق آن زمان تحت کنترل مستقیم حدود ۲۰۰ هزار نیروی آمریکایی بود؛ شرایطی که امروز درباره ایران وجود ندارد. به همین دلیل، هرگونه فروپاشی در ایران میتواند سالها منطقه را با بحران، مهاجرت، جنگ داخلی و تنشهای قومی روبهرو کند. او همچنین هشدار میدهد که ایدههای تجزیهطلبانه، اگرچه ممکن است برای برخی بازیگران جذاب باشد، اما خطرات بزرگی برای کل خاورمیانه دارد. از نگاه او، آمریکا میتواند در صورت شکست پروژههایش منطقه را ترک کند، اما کشورهای همسایه ایران مجبورند با پیامدهای بیثباتی زندگی کنند.
الراشد در ادامه تأکید میکند که جمهوری اسلامی خود نقش مهمی در رسیدن به این وضعیت داشته است. نفوذ تهران در عراق، لبنان، سوریه و یمن، تضعیف دولتهای عربی و حمایت از گروههای نیابتی باعث شده ایران اکنون در سختترین بحران خود از زمان تأسیس جمهوری اسلامی قرار گیرد. با این حال، حکومت ایران همچنان حاضر به عقبنشینی جدی در مذاکرات نیست، زیرا رهبران جمهوری اسلامی باور دارند امتیازدهی گسترده به غرب میتواند شکافهای داخلی را تشدید کرده و حتی به فروپاشی نظام منجر شود. از نگاه حکومت، ادامه «مقاومت» در برابر دشمن خارجی، آسانتر از مواجهه با نارضایتی داخلی و خطر انقلاب است.
https://english.aawsat.com/opinion/5269805-iran-between-fragmentation-and-change
نویسنده: عبدالرحمن الراشد — مدیر پیشین شبکه Al Arabiya، سردبیر سابق Asharq Al-Awsat و مجله Al Majalla، و از تحلیلگران شناختهشده جهان عرب.
عبدالرحمن الراشد در این مقاله به این پرسش میپردازد که هدف نهایی جنگ با ایران چیست و آیا این جنگ به تغییر رژیم، تغییر رفتار جمهوری اسلامی، یا حتی تجزیه ایران منجر خواهد شد. او مینویسد جنگی که پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اکنون وارد مرحلهای شده که نهتنها نیروهای نیابتی ایران در منطقه تضعیف شدهاند، بلکه خود جمهوری اسلامی نیز تحت فشار مستقیم قرار گرفته است. به گفته او، آمریکا و اسرائیل درباره اصل جنگ توافق دارند، اما درباره پایان آن اختلافنظر وجود دارد؛ اسرائیل بهدنبال سرنگونی کامل جمهوری اسلامی است، در حالی که دولت ترامپ بیشتر به مدلی شبیه ونزوئلا فکر میکند: حفظ ساختار اصلی نظام، اما با رهبری ضعیفتر و وادار کردن تهران به امتیازدهی، بهویژه توقف غنیسازی اورانیوم.
نویسنده سپس به دیدگاههایی اشاره میکند که معتقدند اسرائیل حتی ممکن است به تجزیه ایران فکر کند؛ موضوعی که دنیل لوی نیز مطرح کرده است. اما الراشد هشدار میدهد که چنین سناریویی بسیار خطرناک است، زیرا نظام بینالملل بر حفظ وحدت کشورها، احترام به مرزها و پرهیز از تغییر رژیم استوار است. او یادآوری میکند که انقلاب ۱۹۷۹ ایران در ابتدا انتقالی آرام به نظر میرسید، اما بعدها کل منطقه را وارد دههها آشوب، جنگ نیابتی و رقابت ایدئولوژیک کرد. به باور او، فروپاشی احتمالی جمهوری اسلامی میتواند پیامدهایی حتی گستردهتر داشته باشد.
الراشد توضیح میدهد که ایده تغییر رژیم در ایران تا حدی در سطح بینالمللی پذیرفته شده، حتی در اروپا؛ هرچند اروپا با شیوه جنگ واشنگتن اختلاف دارد. او همچنین میگوید روسیه و چین، با وجود همکاری با تهران، از برخی سیاستهای جمهوری اسلامی ناراضیاند؛ روسیه با غنیسازی داخل ایران کاملاً موافق نیست و چین نیز از رفتار منطقهای تهران نگران است. با این حال، هر دو کشور از هرجومرج در ایران یا روی کار آمدن دولتی کاملاً نزدیک به آمریکا هراس دارند.
نویسنده مقایسه ایران با عراق پس از سقوط صدام را اشتباه میداند، زیرا عراق آن زمان تحت کنترل مستقیم حدود ۲۰۰ هزار نیروی آمریکایی بود؛ شرایطی که امروز درباره ایران وجود ندارد. به همین دلیل، هرگونه فروپاشی در ایران میتواند سالها منطقه را با بحران، مهاجرت، جنگ داخلی و تنشهای قومی روبهرو کند. او همچنین هشدار میدهد که ایدههای تجزیهطلبانه، اگرچه ممکن است برای برخی بازیگران جذاب باشد، اما خطرات بزرگی برای کل خاورمیانه دارد. از نگاه او، آمریکا میتواند در صورت شکست پروژههایش منطقه را ترک کند، اما کشورهای همسایه ایران مجبورند با پیامدهای بیثباتی زندگی کنند.
الراشد در ادامه تأکید میکند که جمهوری اسلامی خود نقش مهمی در رسیدن به این وضعیت داشته است. نفوذ تهران در عراق، لبنان، سوریه و یمن، تضعیف دولتهای عربی و حمایت از گروههای نیابتی باعث شده ایران اکنون در سختترین بحران خود از زمان تأسیس جمهوری اسلامی قرار گیرد. با این حال، حکومت ایران همچنان حاضر به عقبنشینی جدی در مذاکرات نیست، زیرا رهبران جمهوری اسلامی باور دارند امتیازدهی گسترده به غرب میتواند شکافهای داخلی را تشدید کرده و حتی به فروپاشی نظام منجر شود. از نگاه حکومت، ادامه «مقاومت» در برابر دشمن خارجی، آسانتر از مواجهه با نارضایتی داخلی و خطر انقلاب است.
https://english.aawsat.com/opinion/5269805-iran-between-fragmentation-and-change
Aawsat
Iran Between Fragmentation and Change
Sparked by Hamas's attacks on October 7, 2023, the war with Iran has been raging for over two years. With Iran's regional proxies now significantly diminished, a fundamental question arises: what is the ultimate goal of this war?
مقاله «ایران تمام نشانههای یک جنگ بیپایان را دارد»
نویسنده: ویل والدورف — استاد دانشگاه Wake Forest University و پژوهشگر ارشد مؤسسه Defense Priorities
ویل والدورف در این مقاله استدلال میکند که جنگ آمریکا و ایران بهتدریج در حال تبدیل شدن به یک «جنگ بیپایان» شبیه ویتنام، افغانستان و عراق است. او میگوید اگرچه افزایش قیمت نفت، فشار افکار عمومی آمریکا، و مخالفت برخی اعضای کنگره ظاهراً باید واشنگتن را به سمت پایان جنگ سوق دهد، اما تجربه تاریخی نشان میدهد بسیاری از جنگهای طولانی دقیقاً در چنین شرایطی ادامه پیدا کردهاند. به باور نویسنده، سه عامل اصلی باعث تبدیل شدن یک درگیری به جنگی فرسایشی و بیپایان میشود: «اراده بالای طرف ضعیف»، «از بین رفتن محاسبه هزینه-فایده در طرف قدرتمند»، و «نبود محدودیتهای نهادی برای ادامه جنگ». او معتقد است هر سه عامل اکنون در جنگ ایران وجود دارد.
نخستین عامل، «اراده و مقاومت طرف ضعیف» است. نویسنده توضیح میدهد که در جنگهای نامتقارن، طرف ضعیف معمولاً جنگ را مسئله بقا میبیند و همین باعث میشود توان تحمل هزینههای بسیار سنگین را داشته باشد. او نمونههایی تاریخی مانند جنگ بوئرها علیه امپراتوری بریتانیا، مجاهدین افغان علیه شوروی، و طالبان علیه آمریکا را مثال میزند. به باور او، ایران امروز دقیقاً چنین رفتاری نشان میدهد. جمهوری اسلامی با وجود بیش از ۱۶ هزار حمله هوایی آمریکا و اسرائیل، همچنان مقاومت کرده، حملات منطقهای گسترده انجام داده و با بستن تنگه هرمز فشار اقتصادی شدیدی بر جهان وارد کرده است. نویسنده میگوید تهران بعد از هر ضربه، عمداً حملات بیشتری انجام داده یا کشتیهای بیشتری توقیف کرده تا نشان دهد عقبنشینی نخواهد کرد. او همچنین تأکید میکند که جمهوری اسلامی خود را «ساختهشده برای مقاومت طولانی» میداند و حتی تصور میکند در حال پیروزی در جنگ است، زیرا مهمترین هدفش بقاست. همین مسئله باعث شده ایران در مذاکرات نیز انعطاف کمی نشان دهد، دوبار مذاکرات را نادیده بگیرد و حتی از اعزام مذاکرهکنندگان به اسلامآباد خودداری کند.
دومین عامل، «از بین رفتن محاسبه منطقی هزینه و فایده در طرف قدرتمند» است. والدورف میگوید در جنگهای طولانی، قدرتهای بزرگ بهجای محاسبه واقعبینانه منافع و هزینهها، بیشتر تحت تأثیر مسائلی مانند «اعتبار سیاسی»، «هزینههای قبلاً پرداختشده» و «غرور قدرت» قرار میگیرند. او توضیح میدهد که آمریکا در ویتنام برای حفظ اعتبار خود در برابر کمونیسم، با وجود آگاهی از دشوار بودن پیروزی، جنگ را سالها ادامه داد و بیش از ۵۸ هزار سرباز از دست داد. در افغانستان نیز این ذهنیت که «فقط یک سال دیگر لازم است» باعث شد جنگ دو دهه طول بکشد. نویسنده معتقد است ترامپ در گذشته گاهی عملگرایانه رفتار کرده بود؛ برای مثال در سال ۲۰۲۰ توافق خروج از افغانستان را پذیرفت و در یمن نیز زمانی که فهمید شکست حوثیها نیازمند اعزام نیروی زمینی است، حملات را متوقف کرد. اما در مورد ایران، به گفته نویسنده، ترامپ بیشتر تحت تأثیر جاهطلبی تاریخی و غرور قدرت قرار گرفته است. او میخواهد بهعنوان رئیسجمهوری شناخته شود که «مسئله ایران» را حل کرد و تهدید هستهای تهران را از بین برد. به همین دلیل، حتی پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز بدون توافق هستهای را رد کرد، زیرا آن را «پیروزی کامل» برای خود نمیدانست. نویسنده هشدار میدهد که همین ذهنیت میتواند آمریکا را به سمت تشدید جنگ سوق دهد، زیرا ترامپ باور دارد فشار بیشتر نهایتاً ایران را وادار به تسلیم خواهد کرد.
سومین عامل، «نبود محدودیتهای نهادی برای ادامه جنگ» است. والدورف توضیح میدهد که وقتی رهبران سیاسی با محدودیتهای جدی داخلی روبهرو نباشند، احتمال ادامه جنگ بسیار بیشتر میشود. او مثال میزند که در جنگ ویتنام، قطعنامه خلیج تونکین عملاً به لیندون جانسون اختیار کامل جنگ داد و پس از حملات ۱۱ سپتامبر نیز مجوز گسترده استفاده از نیروی نظامی (AUMF) زمینه جنگهای طولانی افغانستان و عملیاتهای نظامی در آفریقا را فراهم کرد. به گفته نویسنده، در ایران ساختار سیاسی غیردموکراتیک و انسجام جناح حاکم باعث شده محدودیت چندانی برای ادامه جنگ وجود نداشته باشد. در آمریکا نیز کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان تاکنون تنها دو جلسه استماع برگزار کرده و اقدام جدی برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ انجام نداده است. حتی قانون اختیارات جنگی (War Powers Act) نیز عملاً تأثیر چندانی نداشته، زیرا کنگره حاضر نشده جلوی جنگ را بگیرد. نویسنده هشدار میدهد که اگر ترامپ بتواند نوعی استراتژی یا روند مذاکره را بهعنوان «برنامه جنگ» ارائه دهد، احتمال زیادی وجود دارد که کنگره در نهایت مجوز رسمی جنگ را صادر کند و درگیری برای سالها ادامه یابد.
نویسنده: ویل والدورف — استاد دانشگاه Wake Forest University و پژوهشگر ارشد مؤسسه Defense Priorities
ویل والدورف در این مقاله استدلال میکند که جنگ آمریکا و ایران بهتدریج در حال تبدیل شدن به یک «جنگ بیپایان» شبیه ویتنام، افغانستان و عراق است. او میگوید اگرچه افزایش قیمت نفت، فشار افکار عمومی آمریکا، و مخالفت برخی اعضای کنگره ظاهراً باید واشنگتن را به سمت پایان جنگ سوق دهد، اما تجربه تاریخی نشان میدهد بسیاری از جنگهای طولانی دقیقاً در چنین شرایطی ادامه پیدا کردهاند. به باور نویسنده، سه عامل اصلی باعث تبدیل شدن یک درگیری به جنگی فرسایشی و بیپایان میشود: «اراده بالای طرف ضعیف»، «از بین رفتن محاسبه هزینه-فایده در طرف قدرتمند»، و «نبود محدودیتهای نهادی برای ادامه جنگ». او معتقد است هر سه عامل اکنون در جنگ ایران وجود دارد.
نخستین عامل، «اراده و مقاومت طرف ضعیف» است. نویسنده توضیح میدهد که در جنگهای نامتقارن، طرف ضعیف معمولاً جنگ را مسئله بقا میبیند و همین باعث میشود توان تحمل هزینههای بسیار سنگین را داشته باشد. او نمونههایی تاریخی مانند جنگ بوئرها علیه امپراتوری بریتانیا، مجاهدین افغان علیه شوروی، و طالبان علیه آمریکا را مثال میزند. به باور او، ایران امروز دقیقاً چنین رفتاری نشان میدهد. جمهوری اسلامی با وجود بیش از ۱۶ هزار حمله هوایی آمریکا و اسرائیل، همچنان مقاومت کرده، حملات منطقهای گسترده انجام داده و با بستن تنگه هرمز فشار اقتصادی شدیدی بر جهان وارد کرده است. نویسنده میگوید تهران بعد از هر ضربه، عمداً حملات بیشتری انجام داده یا کشتیهای بیشتری توقیف کرده تا نشان دهد عقبنشینی نخواهد کرد. او همچنین تأکید میکند که جمهوری اسلامی خود را «ساختهشده برای مقاومت طولانی» میداند و حتی تصور میکند در حال پیروزی در جنگ است، زیرا مهمترین هدفش بقاست. همین مسئله باعث شده ایران در مذاکرات نیز انعطاف کمی نشان دهد، دوبار مذاکرات را نادیده بگیرد و حتی از اعزام مذاکرهکنندگان به اسلامآباد خودداری کند.
دومین عامل، «از بین رفتن محاسبه منطقی هزینه و فایده در طرف قدرتمند» است. والدورف میگوید در جنگهای طولانی، قدرتهای بزرگ بهجای محاسبه واقعبینانه منافع و هزینهها، بیشتر تحت تأثیر مسائلی مانند «اعتبار سیاسی»، «هزینههای قبلاً پرداختشده» و «غرور قدرت» قرار میگیرند. او توضیح میدهد که آمریکا در ویتنام برای حفظ اعتبار خود در برابر کمونیسم، با وجود آگاهی از دشوار بودن پیروزی، جنگ را سالها ادامه داد و بیش از ۵۸ هزار سرباز از دست داد. در افغانستان نیز این ذهنیت که «فقط یک سال دیگر لازم است» باعث شد جنگ دو دهه طول بکشد. نویسنده معتقد است ترامپ در گذشته گاهی عملگرایانه رفتار کرده بود؛ برای مثال در سال ۲۰۲۰ توافق خروج از افغانستان را پذیرفت و در یمن نیز زمانی که فهمید شکست حوثیها نیازمند اعزام نیروی زمینی است، حملات را متوقف کرد. اما در مورد ایران، به گفته نویسنده، ترامپ بیشتر تحت تأثیر جاهطلبی تاریخی و غرور قدرت قرار گرفته است. او میخواهد بهعنوان رئیسجمهوری شناخته شود که «مسئله ایران» را حل کرد و تهدید هستهای تهران را از بین برد. به همین دلیل، حتی پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز بدون توافق هستهای را رد کرد، زیرا آن را «پیروزی کامل» برای خود نمیدانست. نویسنده هشدار میدهد که همین ذهنیت میتواند آمریکا را به سمت تشدید جنگ سوق دهد، زیرا ترامپ باور دارد فشار بیشتر نهایتاً ایران را وادار به تسلیم خواهد کرد.
سومین عامل، «نبود محدودیتهای نهادی برای ادامه جنگ» است. والدورف توضیح میدهد که وقتی رهبران سیاسی با محدودیتهای جدی داخلی روبهرو نباشند، احتمال ادامه جنگ بسیار بیشتر میشود. او مثال میزند که در جنگ ویتنام، قطعنامه خلیج تونکین عملاً به لیندون جانسون اختیار کامل جنگ داد و پس از حملات ۱۱ سپتامبر نیز مجوز گسترده استفاده از نیروی نظامی (AUMF) زمینه جنگهای طولانی افغانستان و عملیاتهای نظامی در آفریقا را فراهم کرد. به گفته نویسنده، در ایران ساختار سیاسی غیردموکراتیک و انسجام جناح حاکم باعث شده محدودیت چندانی برای ادامه جنگ وجود نداشته باشد. در آمریکا نیز کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان تاکنون تنها دو جلسه استماع برگزار کرده و اقدام جدی برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ انجام نداده است. حتی قانون اختیارات جنگی (War Powers Act) نیز عملاً تأثیر چندانی نداشته، زیرا کنگره حاضر نشده جلوی جنگ را بگیرد. نویسنده هشدار میدهد که اگر ترامپ بتواند نوعی استراتژی یا روند مذاکره را بهعنوان «برنامه جنگ» ارائه دهد، احتمال زیادی وجود دارد که کنگره در نهایت مجوز رسمی جنگ را صادر کند و درگیری برای سالها ادامه یابد.
در پایان، والدورف میگوید هنوز میتوان از تبدیل جنگ ایران به یک جنگ بیپایان جلوگیری کرد، اما این کار نیازمند دخالت فعال کنگره است. او پیشنهاد میکند هرگونه مجوز جنگ علیه ایران باید محدود به بازههای زمانی کوتاه باشد و دولت موظف شود هر ۳۰ روز گزارشی درباره هزینهها، منافع و پیشرفت جنگ ارائه دهد. همچنین کنگره باید هر ۳۰ روز یکبار درباره ادامه جنگ رأیگیری کند تا دولت مجبور شود دائماً هزینه و فایده جنگ را توضیح دهد. به باور نویسنده، اگر اختیارات رئیسجمهور محدود نشود، آمریکا ممکن است وارد جنگی شود که سالها ادامه پیدا کند؛ جنگی که افکار عمومی آمریکا از ابتدا نیز با آن مخالف بوده است.
https://foreignpolicy.com/2026/05/06/iran-hallmarks-forever-war/
https://foreignpolicy.com/2026/05/06/iran-hallmarks-forever-war/
Foreign Policy
Iran Has All the Hallmarks of a Forever War
There is a way out of this mess—but not right away.
مقاله «کاخ سفید اصرار دارد جنگ ایران تمام شده، حتی در حالی که موشکها هنوز شلیک میشوند»
نویسنده: دیوید ای. سنگر — تحلیلگر ارشد امنیت ملی و خبرنگار باسابقه روزنامه The New York Times
دیوید سنگر در این مقاله توضیح میدهد که دولت ترامپ در تلاش است جنگ با ایران را «تمامشده» جلوه دهد، در حالی که درگیریها عملاً ادامه دارند و موشکها همچنان شلیک میشوند. او مینویسد که پس از برقراری آتشبس، دونالد ترامپ هشدار داده بود اگر ایران برنامه هستهای خود را متوقف نکند یا تنگه هرمز را باز نکند، حملات آمریکا از سر گرفته خواهد شد. اما اکنون مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اعلام کرده عملیات نظامی آمریکا با نام «خشم حماسی» (Operation Epic Fury) پایان یافته و اهداف آن محقق شده است. با این حال، نویسنده تأکید میکند که واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان میدهد: ایران همچنان تنگه هرمز را تحت فشار نگه داشته، حملات پراکنده ادامه دارد و هر دو طرف ادعا میکنند کنترل آبراه را در دست دارند.
سنگر توضیح میدهد که ترامپ حتی عملیات اسکورت کشتیها در تنگه هرمز را، تنها یک روز پس از آغاز آن، موقتاً متوقف کرد و دلیل آن را «پیشرفت بزرگ در مذاکرات» با ایران دانست. اما همزمان محاصره اقتصادی علیه ایران را حفظ کرد. نویسنده این اقدام را متناقض میداند، زیرا دولت آمریکا پیشتر تأکید میکرد که بستن تنگه هرمز غیرقابلقبول است و تنها آمریکا توانایی بازگشایی آن را دارد. به باور سنگر، اصرار کاخ سفید بر پایان جنگ بیشتر یک تلاش سیاسی و تبلیغاتی برای عبور از بزرگترین بحران سیاسی دوران ریاستجمهوری ترامپ است تا بازتاب واقعیت.
مقاله سپس به اهداف اولیه جنگ اشاره میکند. ترامپ در آغاز حملات پنج هدف اصلی را اعلام کرده بود: جلوگیری دائمی از دستیابی ایران به سلاح هستهای، نابودی موشکهای بالستیک ایران، از بین بردن نیروی دریایی ایران، پایان حمایت تهران از گروههایی مانند حزبالله و حماس، و در نهایت فراهم کردن شرایط برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی توسط مردم ایران. اما نویسنده میگوید تقریباً هیچیک از این اهداف بهطور کامل محقق نشدهاند. نیروی دریایی ایران تقریباً نابود شده، اما ذخایر اورانیوم غنیشده همچنان باقی مانده، بخش بزرگی از موشکها و پرتابگرهای ایران هنوز فعال هستند، و تغییری اساسی در ساختار حکومت جمهوری اسلامی رخ نداده است. حتی موضوع تغییر رژیم نیز بهتدریج از ادبیات ترامپ حذف شده و او اکنون بیشتر از «تغییر افراد» در رهبری ایران صحبت میکند، نه تغییر نظام.
سنگر توضیح میدهد که ترامپ و روبیو دلایل سیاسی مهمی برای اعلام پایان جنگ دارند. فشار کنگره درباره قانون اختیارات جنگی (War Powers Act) در حال افزایش است، بخشی از پایگاه سیاسی ترامپ با ادامه جنگ مخالف شده، و رئیسجمهور آمریکا میخواهد پیش از سفرش به چین نشان دهد که آمریکا در جنگ پیروز شده و بحران کنترل شده است. نویسنده همچنین به تغییر زبان ترامپ اشاره میکند؛ او اکنون بهجای واژه «جنگ»، از عباراتی مانند «مینیجنگ»، «انحراف» یا حتی «گشتوگذار» استفاده میکند تا شدت بحران را کمتر نشان دهد.
در بخش دیگری از مقاله، نویسنده تأکید میکند که کارزار بمباران آمریکا، با وجود شدت و خسارت بالا، نتوانسته مواضع اصلی ایران را تغییر دهد. در مقابل، موفقیت سپاه پاسداران در بستن تنگه هرمز و ایجاد اختلال در بازار نفت و کود شیمیایی، معادلات جنگ را تغییر داده است. ترامپ بارها ایران را تهدید کرد که در صورت ادامه مقاومت، حملات سنگینتری علیه زیرساختهای انرژی و حتی نیروگاهها انجام خواهد شد و هشدار داد که «یک تمدن کامل ممکن است امشب نابود شود». اما ایران این تهدیدها را نادیده گرفت و در نهایت آتشبس برقرار شد.
سنگر همچنین توضیح میدهد که پس از آغاز عملیات جدید آمریکا برای هدایت کشتیها در هرمز، نیروهای ایرانی دوباره به کشتیها شلیک کردند، هرچند موشکها توسط نیروهای آمریکایی رهگیری شدند. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، اعلام کرد که ایران از زمان آتشبس بیش از ۱۰ بار به نیروهای آمریکایی حمله کرده، اما این حملات هنوز از «آستانه بازگشت به جنگ گسترده» عبور نکردهاند. نویسنده تأکید میکند که تعیین این آستانه در نهایت یک تصمیم سیاسی است و شخص ترامپ درباره آن تصمیم میگیرد.
نویسنده: دیوید ای. سنگر — تحلیلگر ارشد امنیت ملی و خبرنگار باسابقه روزنامه The New York Times
دیوید سنگر در این مقاله توضیح میدهد که دولت ترامپ در تلاش است جنگ با ایران را «تمامشده» جلوه دهد، در حالی که درگیریها عملاً ادامه دارند و موشکها همچنان شلیک میشوند. او مینویسد که پس از برقراری آتشبس، دونالد ترامپ هشدار داده بود اگر ایران برنامه هستهای خود را متوقف نکند یا تنگه هرمز را باز نکند، حملات آمریکا از سر گرفته خواهد شد. اما اکنون مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اعلام کرده عملیات نظامی آمریکا با نام «خشم حماسی» (Operation Epic Fury) پایان یافته و اهداف آن محقق شده است. با این حال، نویسنده تأکید میکند که واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان میدهد: ایران همچنان تنگه هرمز را تحت فشار نگه داشته، حملات پراکنده ادامه دارد و هر دو طرف ادعا میکنند کنترل آبراه را در دست دارند.
سنگر توضیح میدهد که ترامپ حتی عملیات اسکورت کشتیها در تنگه هرمز را، تنها یک روز پس از آغاز آن، موقتاً متوقف کرد و دلیل آن را «پیشرفت بزرگ در مذاکرات» با ایران دانست. اما همزمان محاصره اقتصادی علیه ایران را حفظ کرد. نویسنده این اقدام را متناقض میداند، زیرا دولت آمریکا پیشتر تأکید میکرد که بستن تنگه هرمز غیرقابلقبول است و تنها آمریکا توانایی بازگشایی آن را دارد. به باور سنگر، اصرار کاخ سفید بر پایان جنگ بیشتر یک تلاش سیاسی و تبلیغاتی برای عبور از بزرگترین بحران سیاسی دوران ریاستجمهوری ترامپ است تا بازتاب واقعیت.
مقاله سپس به اهداف اولیه جنگ اشاره میکند. ترامپ در آغاز حملات پنج هدف اصلی را اعلام کرده بود: جلوگیری دائمی از دستیابی ایران به سلاح هستهای، نابودی موشکهای بالستیک ایران، از بین بردن نیروی دریایی ایران، پایان حمایت تهران از گروههایی مانند حزبالله و حماس، و در نهایت فراهم کردن شرایط برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی توسط مردم ایران. اما نویسنده میگوید تقریباً هیچیک از این اهداف بهطور کامل محقق نشدهاند. نیروی دریایی ایران تقریباً نابود شده، اما ذخایر اورانیوم غنیشده همچنان باقی مانده، بخش بزرگی از موشکها و پرتابگرهای ایران هنوز فعال هستند، و تغییری اساسی در ساختار حکومت جمهوری اسلامی رخ نداده است. حتی موضوع تغییر رژیم نیز بهتدریج از ادبیات ترامپ حذف شده و او اکنون بیشتر از «تغییر افراد» در رهبری ایران صحبت میکند، نه تغییر نظام.
سنگر توضیح میدهد که ترامپ و روبیو دلایل سیاسی مهمی برای اعلام پایان جنگ دارند. فشار کنگره درباره قانون اختیارات جنگی (War Powers Act) در حال افزایش است، بخشی از پایگاه سیاسی ترامپ با ادامه جنگ مخالف شده، و رئیسجمهور آمریکا میخواهد پیش از سفرش به چین نشان دهد که آمریکا در جنگ پیروز شده و بحران کنترل شده است. نویسنده همچنین به تغییر زبان ترامپ اشاره میکند؛ او اکنون بهجای واژه «جنگ»، از عباراتی مانند «مینیجنگ»، «انحراف» یا حتی «گشتوگذار» استفاده میکند تا شدت بحران را کمتر نشان دهد.
در بخش دیگری از مقاله، نویسنده تأکید میکند که کارزار بمباران آمریکا، با وجود شدت و خسارت بالا، نتوانسته مواضع اصلی ایران را تغییر دهد. در مقابل، موفقیت سپاه پاسداران در بستن تنگه هرمز و ایجاد اختلال در بازار نفت و کود شیمیایی، معادلات جنگ را تغییر داده است. ترامپ بارها ایران را تهدید کرد که در صورت ادامه مقاومت، حملات سنگینتری علیه زیرساختهای انرژی و حتی نیروگاهها انجام خواهد شد و هشدار داد که «یک تمدن کامل ممکن است امشب نابود شود». اما ایران این تهدیدها را نادیده گرفت و در نهایت آتشبس برقرار شد.
سنگر همچنین توضیح میدهد که پس از آغاز عملیات جدید آمریکا برای هدایت کشتیها در هرمز، نیروهای ایرانی دوباره به کشتیها شلیک کردند، هرچند موشکها توسط نیروهای آمریکایی رهگیری شدند. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، اعلام کرد که ایران از زمان آتشبس بیش از ۱۰ بار به نیروهای آمریکایی حمله کرده، اما این حملات هنوز از «آستانه بازگشت به جنگ گسترده» عبور نکردهاند. نویسنده تأکید میکند که تعیین این آستانه در نهایت یک تصمیم سیاسی است و شخص ترامپ درباره آن تصمیم میگیرد.
در پایان، مقاله نشان میدهد که دولت ترامپ اکنون تلاش میکند بهجای تأکید بر حملات نظامی، بر فشار اقتصادی تمرکز کند. مارکو روبیو اعلام کرده که آمریکا میخواهد منابع مالی باقیمانده اقتصاد ایران را قطع کند و جمهوری اسلامی را بهعنوان یک «دولت یاغی» و حتی «دزد دریایی» معرفی کرده است. او تأکید کرده تنها آمریکا توانایی بازگشایی تنگه هرمز را دارد و اگر جهان بپذیرد که ایران بتواند یک مسیر بینالمللی کشتیرانی را کنترل کند، این الگو ممکن است در سایر آبراههای جهان نیز تکرار شود.
https://www.nytimes.com/2026/05/05/us/politics/trump-iran-war-political-crisis-rhetoric.html
https://www.nytimes.com/2026/05/05/us/politics/trump-iran-war-political-crisis-rhetoric.html
Nytimes
Trump and Rubio Insist Iran War Is Over, Even as Missiles Fly During Cease-Fire
The White House is turning to rhetorical leaps as President Trump tries to put the biggest political crisis of his presidency behind him.
مقاله «چرا نظام ایران فرو نپاشید: شبکههای پنهان پشت بقای جمهوری اسلامی»
این مقاله استدلال میکند که بقای جمهوری اسلامی صرفاً به نهادهای رسمی مانند رهبری، سپاه یا دولت وابسته نیست، بلکه بر مجموعهای از شبکههای غیررسمی اجتماعی، مذهبی، قومی و اقتصادی تکیه دارد که در زمان بحران، فشارها را جذب و مدیریت میکنند. او توضیح میدهد که جمهوری اسلامی برخلاف بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، حزب حاکم منسجم و فعالی ندارد. حزب جمهوری اسلامی که ستون اصلی سازماندهی سیاسی پس از انقلاب بود، در سال ۱۹۸۷ به دستور آیتالله خمینی منحل شد و هرگز جایگزین واقعی برای آن ایجاد نشد. اگرچه امروز بیش از ۲۰۰ حزب ثبتشده در ایران وجود دارد، اما این احزاب عملاً نقش تعیینکنندهای در سازماندهی قدرت ندارند. به باور نویسنده، ثبات واقعی نظام نه در احزاب و مقامها، بلکه در شبکههایی نهفته است که افراد را تولید، جابهجا و مدیریت میکنند. همین شبکهها باعث شدند حتی پس از جنگ، اعتراضات سراسری، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و حذف فرماندهان ارشد سپاه، ساختار حکومت همچنان پابرجا بماند.
### ۱. شبکههای مذهبی و هیئتها
نویسنده مهمترین بخش این ساختار را شبکههای مذهبی غیررسمی مانند هیئتها و مداحان میداند. این شبکهها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز وجود داشتند و مشروعیت اجتماعی آنها تنها به حکومت وابسته نیست. جمهوری اسلامی، بهویژه پس از اعتراضات ۱۳۸۸، تلاش کرد این ساختارها را سازماندهی و تقویت کند. تا سال ۲۰۲۲ حدود ۹۰ هزار هیئت مذهبی و ۶۰ هزار مداح در ایران فعال بودند. با کاهش نفوذ نهادهای رسمی مانند نماز جمعه، این شبکهها نقش مهمتری در بسیج اجتماعی و حفظ ارتباط حکومت با جامعه پیدا کردند. پس از مرگ علی خامنهای نیز همین شبکهها مراسم عزاداری، تجمعات حکومتی و حتی انتقال خبر انتخاب رهبر جدید را در سطح محلی مدیریت کردند. نویسنده معتقد است این ساختارها به حکومت امکان میدهند حتی در شرایط بحران، حضور اجتماعی و کنترل محلی خود را حفظ کند.
### ۲. شبکههای قومی، قبیلهای و خانوادگی
دومین بخش مهم، شبکههای قومی و قبیلهای در استانهایی مانند خوزستان، سیستانوبلوچستان، کردستان و آذربایجان غربی است. رهبران قبایل، خانوادههای بانفوذ و بزرگان محلی الزاماً حامی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیستند، اما نقش واسطه میان حکومت و جامعه را دارند. آنها در حل اختلافات، توزیع منابع، اجرای پروژههای عمرانی و حتی بسیج رأیدهندگان نقش ایفا میکنند. حکومت نیز در مقابل، جایگاه و نفوذ این گروهها را به رسمیت میشناسد. نویسنده توضیح میدهد که این رابطه بیشتر بر اساس منافع متقابل و حفظ ثبات شکل گرفته تا وفاداری سیاسی. همین شبکهها باعث میشوند حتی در مناطق حساس قومی، حکومت بتواند سطحی از نظم و ارتباط با جامعه را حفظ کند.
### ۳. شبکههای اقتصادی، بازار و پیمانکاران
سومین ستون بقای نظام، شبکههای اقتصادی و حمایتی است که از بازار سنتی تا پیمانکاران محلی را دربرمیگیرد. بازارهای تهران، تبریز و اصفهان از زمان انقلاب رابطه نزدیکی با قدرت سیاسی داشتهاند و از طریق مجوزها، اعتبارات و قراردادها به حکومت متصل ماندهاند. پس از جنگ ایران و عراق نیز شبکهای از پیمانکاران محلی شکل گرفت که از بودجههای عمرانی و پروژههای دولتی تغذیه میشوند. این پیمانکاران با نمایندگان مجلس، مدیران محلی و ساختار حکومتی روابط حمایتی متقابل دارند؛ حکومت پروژه و بودجه میدهد و در مقابل، این شبکهها حمایت مالی، لجستیکی و بسیج اجتماعی فراهم میکنند. نویسنده میگوید اگرچه تحریمها به این بخش آسیب زده، اما هزینه جدا شدن از ساختار حکومت برای این شبکهها بسیار بالاست، به همین دلیل همچنان بخشی از سازوکار حفظ ثبات سیاسی باقی ماندهاند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/04/why-irans-regime-didnt-break-hidden-networks-behind-its-survival
این مقاله استدلال میکند که بقای جمهوری اسلامی صرفاً به نهادهای رسمی مانند رهبری، سپاه یا دولت وابسته نیست، بلکه بر مجموعهای از شبکههای غیررسمی اجتماعی، مذهبی، قومی و اقتصادی تکیه دارد که در زمان بحران، فشارها را جذب و مدیریت میکنند. او توضیح میدهد که جمهوری اسلامی برخلاف بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، حزب حاکم منسجم و فعالی ندارد. حزب جمهوری اسلامی که ستون اصلی سازماندهی سیاسی پس از انقلاب بود، در سال ۱۹۸۷ به دستور آیتالله خمینی منحل شد و هرگز جایگزین واقعی برای آن ایجاد نشد. اگرچه امروز بیش از ۲۰۰ حزب ثبتشده در ایران وجود دارد، اما این احزاب عملاً نقش تعیینکنندهای در سازماندهی قدرت ندارند. به باور نویسنده، ثبات واقعی نظام نه در احزاب و مقامها، بلکه در شبکههایی نهفته است که افراد را تولید، جابهجا و مدیریت میکنند. همین شبکهها باعث شدند حتی پس از جنگ، اعتراضات سراسری، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و حذف فرماندهان ارشد سپاه، ساختار حکومت همچنان پابرجا بماند.
### ۱. شبکههای مذهبی و هیئتها
نویسنده مهمترین بخش این ساختار را شبکههای مذهبی غیررسمی مانند هیئتها و مداحان میداند. این شبکهها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز وجود داشتند و مشروعیت اجتماعی آنها تنها به حکومت وابسته نیست. جمهوری اسلامی، بهویژه پس از اعتراضات ۱۳۸۸، تلاش کرد این ساختارها را سازماندهی و تقویت کند. تا سال ۲۰۲۲ حدود ۹۰ هزار هیئت مذهبی و ۶۰ هزار مداح در ایران فعال بودند. با کاهش نفوذ نهادهای رسمی مانند نماز جمعه، این شبکهها نقش مهمتری در بسیج اجتماعی و حفظ ارتباط حکومت با جامعه پیدا کردند. پس از مرگ علی خامنهای نیز همین شبکهها مراسم عزاداری، تجمعات حکومتی و حتی انتقال خبر انتخاب رهبر جدید را در سطح محلی مدیریت کردند. نویسنده معتقد است این ساختارها به حکومت امکان میدهند حتی در شرایط بحران، حضور اجتماعی و کنترل محلی خود را حفظ کند.
### ۲. شبکههای قومی، قبیلهای و خانوادگی
دومین بخش مهم، شبکههای قومی و قبیلهای در استانهایی مانند خوزستان، سیستانوبلوچستان، کردستان و آذربایجان غربی است. رهبران قبایل، خانوادههای بانفوذ و بزرگان محلی الزاماً حامی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیستند، اما نقش واسطه میان حکومت و جامعه را دارند. آنها در حل اختلافات، توزیع منابع، اجرای پروژههای عمرانی و حتی بسیج رأیدهندگان نقش ایفا میکنند. حکومت نیز در مقابل، جایگاه و نفوذ این گروهها را به رسمیت میشناسد. نویسنده توضیح میدهد که این رابطه بیشتر بر اساس منافع متقابل و حفظ ثبات شکل گرفته تا وفاداری سیاسی. همین شبکهها باعث میشوند حتی در مناطق حساس قومی، حکومت بتواند سطحی از نظم و ارتباط با جامعه را حفظ کند.
### ۳. شبکههای اقتصادی، بازار و پیمانکاران
سومین ستون بقای نظام، شبکههای اقتصادی و حمایتی است که از بازار سنتی تا پیمانکاران محلی را دربرمیگیرد. بازارهای تهران، تبریز و اصفهان از زمان انقلاب رابطه نزدیکی با قدرت سیاسی داشتهاند و از طریق مجوزها، اعتبارات و قراردادها به حکومت متصل ماندهاند. پس از جنگ ایران و عراق نیز شبکهای از پیمانکاران محلی شکل گرفت که از بودجههای عمرانی و پروژههای دولتی تغذیه میشوند. این پیمانکاران با نمایندگان مجلس، مدیران محلی و ساختار حکومتی روابط حمایتی متقابل دارند؛ حکومت پروژه و بودجه میدهد و در مقابل، این شبکهها حمایت مالی، لجستیکی و بسیج اجتماعی فراهم میکنند. نویسنده میگوید اگرچه تحریمها به این بخش آسیب زده، اما هزینه جدا شدن از ساختار حکومت برای این شبکهها بسیار بالاست، به همین دلیل همچنان بخشی از سازوکار حفظ ثبات سیاسی باقی ماندهاند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/04/why-irans-regime-didnt-break-hidden-networks-behind-its-survival
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Why Iran’s regime didn't break: The hidden networks behind its survival
Informal structures like religious networks, tribal groups and patronage ties have allowed Iran's state to weather prolonged strain and war.
«اسرائیل نگران است ترامپ جنگ با ایران را با یک توافق محدود بر سر هرمز پایان دهد»
نویسنده: بن کسپیت — تحلیلگر سیاسی اسرائیلی و خبرنگار ارشد Al-Monitor
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-fears-trump-seeking-hormuz-win-while-sidestepping-iran-nuclear-issue
بن کسپیت در این مقاله توضیح میدهد که نگرانی اصلی اسرائیل این است که دونالد ترامپ در نهایت بهجای حل کامل مسئله هستهای ایران، تنها به بازگشایی تنگه هرمز و کاهش فشار اقتصادی جهانی بسنده کند. به گفته نویسنده، ترامپ اکنون بیشتر بهدنبال یک «پیروزی قابلفروش» سیاسی و اقتصادی است؛ یعنی باز شدن مسیر نفت و کاهش قیمت انرژی، حتی اگر برنامه هستهای ایران و ذخایر اورانیوم غنیشده آن دستنخورده باقی بماند. همین موضوع باعث نگرانی شدید در تلآویو شده، زیرا بسیاری از مقامهای اسرائیلی معتقدند اگر ایران بتواند مواد هستهای خود را حفظ کند، جنگ عملاً به یک شکست راهبردی برای اسرائیل تبدیل خواهد شد.
مقاله همچنین به وضعیت سیاسی و شخصی بنیامین نتانیاهو میپردازد و این احتمال را مطرح میکند که او شاید برای نخستینبار واقعاً به خروج از قدرت فکر کند. نتانیاهو از زمان آغاز محاکمه فسادش در سال ۲۰۲۰ همواره استعفا را رد کرده بود، اما اکنون چند عامل همزمان او را تحت فشار قرار دادهاند: کاهش نفوذش بر ترامپ، ادامه محاکمه قضایی، گزارشهایی درباره درمان سرطان پروستات پیش از جنگ ایران، ادامه جنگهای غزه و لبنان، و ناکامی در دریافت عفو سیاسی. یک منبع ارشد حزب لیکود به المانیتور گفته شاید این آخرین فرصت نتانیاهو برای خروجی «آبرومندانه» از سیاست و رسیدن به توافق قضایی بدون زندان باشد. دادستان کل اسرائیل نیز اعلام کرده آماده بررسی پیشنهاد اسحاق هرتزوگ برای مذاکره درباره توافق قضایی با تیم دفاعی نتانیاهو است؛ موضوعی که نشان میدهد بخشی از ساختار سیاسی اسرائیل بهدنبال راه خروج کنترلشده برای اوست.
با این حال، مقاله تأکید میکند که نتانیاهو شخصیتی نیست که بهراحتی کنار برود. بن کسپیت یادآوری میکند که او در طول زندگی سیاسی خود بارها از نظر مخالفان و رسانهها «تمامشده» تلقی شده، اما هر بار به قدرت بازگشته است. به همین دلیل بسیاری در اسرائیل هنوز باور ندارند که او داوطلبانه استعفا دهد. حتی گمانهزنیهایی وجود دارد که ممکن است نتانیاهو انتخابات آینده، که فعلاً برای اواخر اکتبر برنامهریزی شده، زودتر برگزار کند تا پیش از بدتر شدن شرایط سیاسی یا امنیتی، دوباره موقعیت خود را تثبیت کند.
در کنار بحران شخصی نتانیاهو، مقاله به نگرانی بزرگتر اسرائیل نیز اشاره میکند: اینکه جنگ با ایران ممکن است بدون دستیابی به اهداف اصلی پایان یابد. بر اساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که رویترز منتشر کرده، ایران هنوز ۹ تا ۱۲ ماه با ساخت بمب هستهای فاصله دارد. اما مقامهای اسرائیلی نگراناند که اگر ایران بتواند ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کند، کل جنگ از نظر راهبردی شکستخورده محسوب شود. به همین دلیل، برخی در اسرائیل معتقدند نشت این ارزیابی اطلاعاتی عمداً انجام شده تا به واشنگتن پیام داده شود که نباید اجازه داد ایران مواد هستهای خود را حفظ کند.
مقاله در پایان توضیح میدهد که اسرائیل اکنون به این نتیجه رسیده که «سلاح واقعی» ایران فقط برنامه هستهای نیست، بلکه توانایی کنترل و تهدید تنگه هرمز است. یکی از اعضای کابینه نتانیاهو گفته تا زمانی که ایران باور داشته باشد هرمز ابزار مؤثر فشار است، بنبست ادامه خواهد یافت. در همین حال، آمریکا و اسرائیل همچنان در حال هماهنگی کامل نظامی هستند و روی طرحهایی برای هدف قرار دادن و دفن مواد هستهای ایران در اعماق زمین کار میکنند. یک مقام نظامی اسرائیلی هشدار داده که اگر جنگ دوباره آغاز شود، ایران با «ضرباتی بیسابقه» روبهرو خواهد شد.
نویسنده: بن کسپیت — تحلیلگر سیاسی اسرائیلی و خبرنگار ارشد Al-Monitor
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-fears-trump-seeking-hormuz-win-while-sidestepping-iran-nuclear-issue
بن کسپیت در این مقاله توضیح میدهد که نگرانی اصلی اسرائیل این است که دونالد ترامپ در نهایت بهجای حل کامل مسئله هستهای ایران، تنها به بازگشایی تنگه هرمز و کاهش فشار اقتصادی جهانی بسنده کند. به گفته نویسنده، ترامپ اکنون بیشتر بهدنبال یک «پیروزی قابلفروش» سیاسی و اقتصادی است؛ یعنی باز شدن مسیر نفت و کاهش قیمت انرژی، حتی اگر برنامه هستهای ایران و ذخایر اورانیوم غنیشده آن دستنخورده باقی بماند. همین موضوع باعث نگرانی شدید در تلآویو شده، زیرا بسیاری از مقامهای اسرائیلی معتقدند اگر ایران بتواند مواد هستهای خود را حفظ کند، جنگ عملاً به یک شکست راهبردی برای اسرائیل تبدیل خواهد شد.
مقاله همچنین به وضعیت سیاسی و شخصی بنیامین نتانیاهو میپردازد و این احتمال را مطرح میکند که او شاید برای نخستینبار واقعاً به خروج از قدرت فکر کند. نتانیاهو از زمان آغاز محاکمه فسادش در سال ۲۰۲۰ همواره استعفا را رد کرده بود، اما اکنون چند عامل همزمان او را تحت فشار قرار دادهاند: کاهش نفوذش بر ترامپ، ادامه محاکمه قضایی، گزارشهایی درباره درمان سرطان پروستات پیش از جنگ ایران، ادامه جنگهای غزه و لبنان، و ناکامی در دریافت عفو سیاسی. یک منبع ارشد حزب لیکود به المانیتور گفته شاید این آخرین فرصت نتانیاهو برای خروجی «آبرومندانه» از سیاست و رسیدن به توافق قضایی بدون زندان باشد. دادستان کل اسرائیل نیز اعلام کرده آماده بررسی پیشنهاد اسحاق هرتزوگ برای مذاکره درباره توافق قضایی با تیم دفاعی نتانیاهو است؛ موضوعی که نشان میدهد بخشی از ساختار سیاسی اسرائیل بهدنبال راه خروج کنترلشده برای اوست.
با این حال، مقاله تأکید میکند که نتانیاهو شخصیتی نیست که بهراحتی کنار برود. بن کسپیت یادآوری میکند که او در طول زندگی سیاسی خود بارها از نظر مخالفان و رسانهها «تمامشده» تلقی شده، اما هر بار به قدرت بازگشته است. به همین دلیل بسیاری در اسرائیل هنوز باور ندارند که او داوطلبانه استعفا دهد. حتی گمانهزنیهایی وجود دارد که ممکن است نتانیاهو انتخابات آینده، که فعلاً برای اواخر اکتبر برنامهریزی شده، زودتر برگزار کند تا پیش از بدتر شدن شرایط سیاسی یا امنیتی، دوباره موقعیت خود را تثبیت کند.
در کنار بحران شخصی نتانیاهو، مقاله به نگرانی بزرگتر اسرائیل نیز اشاره میکند: اینکه جنگ با ایران ممکن است بدون دستیابی به اهداف اصلی پایان یابد. بر اساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که رویترز منتشر کرده، ایران هنوز ۹ تا ۱۲ ماه با ساخت بمب هستهای فاصله دارد. اما مقامهای اسرائیلی نگراناند که اگر ایران بتواند ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کند، کل جنگ از نظر راهبردی شکستخورده محسوب شود. به همین دلیل، برخی در اسرائیل معتقدند نشت این ارزیابی اطلاعاتی عمداً انجام شده تا به واشنگتن پیام داده شود که نباید اجازه داد ایران مواد هستهای خود را حفظ کند.
مقاله در پایان توضیح میدهد که اسرائیل اکنون به این نتیجه رسیده که «سلاح واقعی» ایران فقط برنامه هستهای نیست، بلکه توانایی کنترل و تهدید تنگه هرمز است. یکی از اعضای کابینه نتانیاهو گفته تا زمانی که ایران باور داشته باشد هرمز ابزار مؤثر فشار است، بنبست ادامه خواهد یافت. در همین حال، آمریکا و اسرائیل همچنان در حال هماهنگی کامل نظامی هستند و روی طرحهایی برای هدف قرار دادن و دفن مواد هستهای ایران در اعماق زمین کار میکنند. یک مقام نظامی اسرائیلی هشدار داده که اگر جنگ دوباره آغاز شود، ایران با «ضرباتی بیسابقه» روبهرو خواهد شد.
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Israel fears Trump seeking Hormuz win while sidestepping Iran nuclear issue
While President Donald Trump keeps pressuring Iran on reopening the Strait of Hormuz, Israel fears the American leader will decide to cut his losses and sideline the nuclear threat.
نفوذ ایران به اندیشکده امنیت ملی اسرائیل: حملات سایبری و نشت اطلاعات
در سالهای اخیر، اندیشکده مطالعات امنیت ملی (INSS) اسرائیل به هدف اصلی حملات سایبری ایران تبدیل شده است. گزارشی از روزنامه «هاآرتص» نشان میدهد که این اندیشکده، به ویژه در زمان جنگ اول اسرائیل با ایران، مورد حملات سایبری و نفوذ اطلاعاتی قرار گرفته است. این تحقیق بر اساس بیش از ۱۰۰,۰۰۰ ایمیل و پیام نشان میدهد که حملات سایبری ایران به این اندیشکده از حداقل شش سال پیش آغاز شده و شامل تلاشهای ترور نیز میشود.
در ژوئن ۲۰۲۵، در اوج جنگ اسرائیل با ایران، یک موشک بالستیک به یک محله مسکونی نزدیک دانشگاه تل آویو اصابت کرد و آسیبهایی نیز به INSS وارد شد. معاون این اندیشکده به هیئت مدیره اطلاع داد که هیچ یک از کارکنان آسیب ندیدهاند، اما در مورد حملات سایبری علیه این اندیشکده و مقامات آن نیز به آنها گزارش داد.
گروه هکری «حنظله»، وابسته به وزارت اطلاعات ایران، در دو ماه گذشته بیش از ۱۰۰,۰۰۰ ایمیل و فایل متعلق به کارکنان INSS را منتشر کرده است. این اطلاعات شامل اسناد حساس و جزئیاتی از برنامههای اطلاعاتی ایران برای جمعآوری و سلاحسازی اطلاعات مربوط به مقامات اسرائیلی، از جمله رمزهای عبور دوربینهای امنیتی، شبکههای وایفای و حسابهای کاربری Zoom است که برای جلسات این اندیشکده استفاده میشود.
در میان نشتهای اطلاعاتی، دعوتنامههای تقویمی شامل کد ورود به ساختمان نیز بهدست هکرها افتاده است. یossi Karadi، رئیس اداره ملی سایبری، اخیراً دربارهی خطرات این حملات توضیح داد و تأکید کرد که هکرها بهدنبال دسترسی به دوربینهای امنیتی برای بهبود حملات موشکی هستند و اطلاعات جمعآوریشده از حملات سایبری به حمایت از تلاشهای ترور علیه شخصیتهای اسرائیلی، از جمله مقامات امنیتی و علمی، استفاده میشود.
حنظله بهعنوان یک گروه هکری پرو-فلسطینی خود را معرفی کرده، اما در واقع یک واحد سایبری در وزارت اطلاعات ایران است. این گروه بهویژه در عملیاتهای «هک و نشت» تخصص دارد و از اطلاعات سرقت شده برای تأثیرگذاری استفاده میکند. در ماه آوریل، این گروه ایمیلهای شش مقام ارشد INSS را منتشر کرد و ادعا کرد که بیش از ۴۰۰,۰۰۰ فایل محرمانه را سرقت کرده است.
INSS در واکنش به این نشتها اعلام کرد که این اندیشکده یک نهاد غیر دولتی مستقل است و از وجود بازیگران خصمانهای که از ایمیلهای این اندیشکده برای فیشینگ استفاده میکنند، آگاهی ندارد. این اندیشکده همچنین در حال اجرای برنامههای بزرگی برای بهبود دفاع سایبری خود است. با این حال، دو کارشناس سایبری به «هاآرتص» گفتند که INSS هنوز بهعنوان یک «پایهگذار» برای فیشینگ ایرانیان عمل میکند و اطلاعات امنیتی آن در سطح قابل قبولی محافظت نمیشوند.
https://www.haaretz.com/israel-news/security-aviation/2026-05-04/ty-article-magazine/.premium/hack-leak-and-attack-how-iran-penetrated-israels-top-security-think-tank/0000019d-f2da-ded7-a99d-fedfb8260000
در سالهای اخیر، اندیشکده مطالعات امنیت ملی (INSS) اسرائیل به هدف اصلی حملات سایبری ایران تبدیل شده است. گزارشی از روزنامه «هاآرتص» نشان میدهد که این اندیشکده، به ویژه در زمان جنگ اول اسرائیل با ایران، مورد حملات سایبری و نفوذ اطلاعاتی قرار گرفته است. این تحقیق بر اساس بیش از ۱۰۰,۰۰۰ ایمیل و پیام نشان میدهد که حملات سایبری ایران به این اندیشکده از حداقل شش سال پیش آغاز شده و شامل تلاشهای ترور نیز میشود.
در ژوئن ۲۰۲۵، در اوج جنگ اسرائیل با ایران، یک موشک بالستیک به یک محله مسکونی نزدیک دانشگاه تل آویو اصابت کرد و آسیبهایی نیز به INSS وارد شد. معاون این اندیشکده به هیئت مدیره اطلاع داد که هیچ یک از کارکنان آسیب ندیدهاند، اما در مورد حملات سایبری علیه این اندیشکده و مقامات آن نیز به آنها گزارش داد.
گروه هکری «حنظله»، وابسته به وزارت اطلاعات ایران، در دو ماه گذشته بیش از ۱۰۰,۰۰۰ ایمیل و فایل متعلق به کارکنان INSS را منتشر کرده است. این اطلاعات شامل اسناد حساس و جزئیاتی از برنامههای اطلاعاتی ایران برای جمعآوری و سلاحسازی اطلاعات مربوط به مقامات اسرائیلی، از جمله رمزهای عبور دوربینهای امنیتی، شبکههای وایفای و حسابهای کاربری Zoom است که برای جلسات این اندیشکده استفاده میشود.
در میان نشتهای اطلاعاتی، دعوتنامههای تقویمی شامل کد ورود به ساختمان نیز بهدست هکرها افتاده است. یossi Karadi، رئیس اداره ملی سایبری، اخیراً دربارهی خطرات این حملات توضیح داد و تأکید کرد که هکرها بهدنبال دسترسی به دوربینهای امنیتی برای بهبود حملات موشکی هستند و اطلاعات جمعآوریشده از حملات سایبری به حمایت از تلاشهای ترور علیه شخصیتهای اسرائیلی، از جمله مقامات امنیتی و علمی، استفاده میشود.
حنظله بهعنوان یک گروه هکری پرو-فلسطینی خود را معرفی کرده، اما در واقع یک واحد سایبری در وزارت اطلاعات ایران است. این گروه بهویژه در عملیاتهای «هک و نشت» تخصص دارد و از اطلاعات سرقت شده برای تأثیرگذاری استفاده میکند. در ماه آوریل، این گروه ایمیلهای شش مقام ارشد INSS را منتشر کرد و ادعا کرد که بیش از ۴۰۰,۰۰۰ فایل محرمانه را سرقت کرده است.
INSS در واکنش به این نشتها اعلام کرد که این اندیشکده یک نهاد غیر دولتی مستقل است و از وجود بازیگران خصمانهای که از ایمیلهای این اندیشکده برای فیشینگ استفاده میکنند، آگاهی ندارد. این اندیشکده همچنین در حال اجرای برنامههای بزرگی برای بهبود دفاع سایبری خود است. با این حال، دو کارشناس سایبری به «هاآرتص» گفتند که INSS هنوز بهعنوان یک «پایهگذار» برای فیشینگ ایرانیان عمل میکند و اطلاعات امنیتی آن در سطح قابل قبولی محافظت نمیشوند.
https://www.haaretz.com/israel-news/security-aviation/2026-05-04/ty-article-magazine/.premium/hack-leak-and-attack-how-iran-penetrated-israels-top-security-think-tank/0000019d-f2da-ded7-a99d-fedfb8260000
ارزیابی محرمانه آمریکا: ایران میتواند ماهها در برابر محاصره هرمز دوام بیاورد
این گزارش اختصاصی روزنامه The Washington Post به ارزیابی محرمانه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) درباره توان ایران برای مقاومت در برابر محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز میپردازد. بر اساس این ارزیابی که به کاخ سفید ارائه شده، ایران میتواند حداقل سه تا چهار ماه در برابر محاصره اقتصادی و دریایی آمریکا مقاومت کند، بدون آنکه با فروپاشی شدید اقتصادی روبهرو شود. این نتیجه با روایت علنی دولت Donald Trump تفاوت قابلتوجهی دارد؛ دولتی که بارها تأکید کرده اقتصاد و توان نظامی ایران «تقریباً نابود شده» و تهران در وضعیت «استیصال» قرار دارد.
بر اساس این گزارش، جامعه اطلاعاتی آمریکا معتقد است بخش بزرگی از توان موشکی جمهوری اسلامی همچنان حفظ شده است. طبق برآوردهای اطلاعاتی، ایران هنوز حدود ۷۵ درصد از لانچرهای متحرک موشکی و حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ را در اختیار دارد. همچنین بسیاری از تأسیسات زیرزمینی که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده بودند، دوباره فعال شدهاند و ایران توانسته بخشی از موشکهای آسیبدیده را تعمیر یا حتی موشکهای جدیدی مونتاژ کند. این ارزیابی در تضاد مستقیم با اظهارات ترامپ قرار دارد که گفته بود ایران تنها حدود ۱۸ تا ۱۹ درصد از توان موشکی خود را حفظ کرده است.
در بخش اقتصادی، گزارش توضیح میدهد که اگرچه محاصره آمریکا فشار سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کرده و روزانه صدها میلیون دلار خسارت ایجاد میکند، اما تهران همچنان راههایی برای ادامه بقا پیدا کرده است. ایران بخشی از نفت خود را روی نفتکشها ذخیره میکند، تولید برخی چاههای نفت را کاهش داده تا زیرساختها حفظ شوند و حتی احتمال دارد صادرات محدود نفت از مسیرهای زمینی و ریلی از طریق آسیای مرکزی ادامه پیدا کند. برخی مقامهای آمریکایی معتقدند ارزیابی CIA شاید میزان تابآوری اقتصادی جمهوری اسلامی را دستکم گرفته باشد، زیرا حکومت ایران آمادگی بیشتری برای تحمل فشار داخلی و سرکوب نارضایتیها نسبت به تصور واشنگتن دارد.
گزارش همچنین به نقش مهم پهپادها در کنترل تنگه هرمز اشاره میکند. تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی معتقدند برای ایجاد اختلال در عبور نفتکشها، ایران بیش از موشکهای بالستیک به پهپادهای ارزانقیمت و قابل پنهانسازی متکی است. به گفته کارشناسان، حتی حمله یک پهپاد به یک کشتی میتواند باعث شود شرکتهای بیمه دیگر حاضر به پوشش نفتکشها نباشند و همین مسئله عملاً صادرات نفت منطقه را فلج کند. در همین حال، گزارش فاش میکند که حملات ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه خسارات بیشتری از آنچه دولت آمریکا علناً اعلام کرده، وارد کرده است؛ بهطوری که دستکم ۲۲۸ ساختمان یا تجهیزات نظامی آمریکا آسیب دیده یا نابود شدهاند.
در پایان، مقاله به یک نگرانی راهبردی مهم اشاره میکند: اینکه با وجود موفقیتهای نظامی آمریکا و اسرائیل، نتیجه نهایی جنگ ممکن است به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. برخی تحلیلگران اسرائیلی هشدار دادهاند که ایران ممکن است در نهایت با حفظ بخش مهمی از توان موشکی، ادامه غنیسازی اورانیوم، حفظ شبکه نیروهای نیابتی و حتی دریافت تخفیف تحریمها، از این بحران عبور کند و از نظر سیاسی و امنیتی قدرتمندتر از قبل ظاهر شود. به گفته دنی سیترینوویچ، مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل، مشکل اصلی این است که رهبران ایران اساساً احساس نمیکنند مجبور به تسلیم شدن هستند. https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/05/07/cia-intelligence-iran-trump-blockade-missiles/
این گزارش اختصاصی روزنامه The Washington Post به ارزیابی محرمانه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) درباره توان ایران برای مقاومت در برابر محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز میپردازد. بر اساس این ارزیابی که به کاخ سفید ارائه شده، ایران میتواند حداقل سه تا چهار ماه در برابر محاصره اقتصادی و دریایی آمریکا مقاومت کند، بدون آنکه با فروپاشی شدید اقتصادی روبهرو شود. این نتیجه با روایت علنی دولت Donald Trump تفاوت قابلتوجهی دارد؛ دولتی که بارها تأکید کرده اقتصاد و توان نظامی ایران «تقریباً نابود شده» و تهران در وضعیت «استیصال» قرار دارد.
بر اساس این گزارش، جامعه اطلاعاتی آمریکا معتقد است بخش بزرگی از توان موشکی جمهوری اسلامی همچنان حفظ شده است. طبق برآوردهای اطلاعاتی، ایران هنوز حدود ۷۵ درصد از لانچرهای متحرک موشکی و حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ را در اختیار دارد. همچنین بسیاری از تأسیسات زیرزمینی که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده بودند، دوباره فعال شدهاند و ایران توانسته بخشی از موشکهای آسیبدیده را تعمیر یا حتی موشکهای جدیدی مونتاژ کند. این ارزیابی در تضاد مستقیم با اظهارات ترامپ قرار دارد که گفته بود ایران تنها حدود ۱۸ تا ۱۹ درصد از توان موشکی خود را حفظ کرده است.
در بخش اقتصادی، گزارش توضیح میدهد که اگرچه محاصره آمریکا فشار سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کرده و روزانه صدها میلیون دلار خسارت ایجاد میکند، اما تهران همچنان راههایی برای ادامه بقا پیدا کرده است. ایران بخشی از نفت خود را روی نفتکشها ذخیره میکند، تولید برخی چاههای نفت را کاهش داده تا زیرساختها حفظ شوند و حتی احتمال دارد صادرات محدود نفت از مسیرهای زمینی و ریلی از طریق آسیای مرکزی ادامه پیدا کند. برخی مقامهای آمریکایی معتقدند ارزیابی CIA شاید میزان تابآوری اقتصادی جمهوری اسلامی را دستکم گرفته باشد، زیرا حکومت ایران آمادگی بیشتری برای تحمل فشار داخلی و سرکوب نارضایتیها نسبت به تصور واشنگتن دارد.
گزارش همچنین به نقش مهم پهپادها در کنترل تنگه هرمز اشاره میکند. تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی معتقدند برای ایجاد اختلال در عبور نفتکشها، ایران بیش از موشکهای بالستیک به پهپادهای ارزانقیمت و قابل پنهانسازی متکی است. به گفته کارشناسان، حتی حمله یک پهپاد به یک کشتی میتواند باعث شود شرکتهای بیمه دیگر حاضر به پوشش نفتکشها نباشند و همین مسئله عملاً صادرات نفت منطقه را فلج کند. در همین حال، گزارش فاش میکند که حملات ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه خسارات بیشتری از آنچه دولت آمریکا علناً اعلام کرده، وارد کرده است؛ بهطوری که دستکم ۲۲۸ ساختمان یا تجهیزات نظامی آمریکا آسیب دیده یا نابود شدهاند.
در پایان، مقاله به یک نگرانی راهبردی مهم اشاره میکند: اینکه با وجود موفقیتهای نظامی آمریکا و اسرائیل، نتیجه نهایی جنگ ممکن است به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. برخی تحلیلگران اسرائیلی هشدار دادهاند که ایران ممکن است در نهایت با حفظ بخش مهمی از توان موشکی، ادامه غنیسازی اورانیوم، حفظ شبکه نیروهای نیابتی و حتی دریافت تخفیف تحریمها، از این بحران عبور کند و از نظر سیاسی و امنیتی قدرتمندتر از قبل ظاهر شود. به گفته دنی سیترینوویچ، مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل، مشکل اصلی این است که رهبران ایران اساساً احساس نمیکنند مجبور به تسلیم شدن هستند. https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/05/07/cia-intelligence-iran-trump-blockade-missiles/
The Washington Post
U.S. intelligence says Iran can outlast Trump’s Hormuz blockade for months
A confidential intelligence community assessment delivered to the White House also finds that Iran retains a substantial missile and drone arsenal.
والاستریت ژورنال: کشورهای خلیج فارس محدودیتهایی را که مانع «پروژه آزادی» آمریکا در تنگه هرمز شده بود، لغو کردند
رسانه: The Wall Street Journal
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
روزنامه والاستریت ژورنال در گزارشی اختصاصی فاش کرده است که عربستان سعودی و کویت محدودیتهایی را که اخیراً بر استفاده ارتش آمریکا از پایگاهها و حریم هوایی خود اعمال کرده بودند، لغو کردهاند؛ محدودیتهایی که باعث اختلال جدی در عملیات آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز شده بود. این عملیات که با نام «Project Freedom» شناخته میشود، با هدف اسکورت و حفاظت از کشتیهای تجاری در برابر حملات احتمالی ایران طراحی شده بود. اکنون با برداشته شدن این محدودیتها، دولت دونالد ترامپ در حال بررسی ازسرگیری عملیات در تنگه هرمز است.
بر اساس این گزارش، عملیات آمریکا به شدت به همکاری کشورهای خلیج فارس وابسته بود، زیرا واشنگتن برای محافظت از کشتیها نیاز به استفاده از جنگندهها، پهپادها و سامانههای دفاعی مستقر در عربستان و کویت داشت. اما آغاز این عملیات باعث یکی از جدیترین اختلافات میان واشنگتن و ریاض در سالهای اخیر شد. مقامهای سعودی نگران بودند که در صورت تشدید درگیریها و حملات تلافیجویانه ایران، آمریکا حاضر نباشد بهطور کامل از متحدان عرب خود دفاع کند. همین نگرانیها باعث شد محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در تماس مستقیم با ترامپ خواستار توقف موقت عملیات شود.
گزارش همچنین توضیح میدهد که ایران در واکنش به تلاش آمریکا برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، حملات موشکی و پهپادی علیه امارات متحده عربی و برخی کشتیها انجام داد. بندر فجیره، مهمترین مرکز صادرات نفت امارات، هدف حمله قرار گرفت و تنش نظامی در خلیج فارس بهسرعت افزایش یافت. هرچند آمریکا بخشی از حملات را رهگیری کرد و چند قایق تندروی ایرانی را منهدم ساخت، اما برخی کشتیهای غیرآمریکایی آسیب دیدند و نگرانی امنیتی در سراسر منطقه بالا رفت.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که کشورهای عرب خلیج فارس اکنون نگراناند ایران به این نتیجه برسد که میتواند بدون پرداخت هزینه سنگین، زیرساختهای نفتی و امنیتی منطقه را هدف قرار دهد. ایران هرچند حملات به امارات را رسماً انکار کرده، اما هشدار داده اگر اقدامی علیه تهران از خاک کشورهای خلیج فارس انجام شود، پاسخ «کوبنده» خواهد داد. این بحران نشان میدهد که جنگ و تنش در تنگه هرمز نهتنها امنیت انرژی جهان، بلکه روابط آمریکا با متحدان عربش را نیز وارد مرحلهای حساس و شکننده کرده است. https://www.wsj.com/world/middle-east/saudi-arabia-kuwait-lift-restrictions-on-u-s-military-access-to-bases-airspace-8504c830?mod=hp_lead_pos1
رسانه: The Wall Street Journal
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
روزنامه والاستریت ژورنال در گزارشی اختصاصی فاش کرده است که عربستان سعودی و کویت محدودیتهایی را که اخیراً بر استفاده ارتش آمریکا از پایگاهها و حریم هوایی خود اعمال کرده بودند، لغو کردهاند؛ محدودیتهایی که باعث اختلال جدی در عملیات آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز شده بود. این عملیات که با نام «Project Freedom» شناخته میشود، با هدف اسکورت و حفاظت از کشتیهای تجاری در برابر حملات احتمالی ایران طراحی شده بود. اکنون با برداشته شدن این محدودیتها، دولت دونالد ترامپ در حال بررسی ازسرگیری عملیات در تنگه هرمز است.
بر اساس این گزارش، عملیات آمریکا به شدت به همکاری کشورهای خلیج فارس وابسته بود، زیرا واشنگتن برای محافظت از کشتیها نیاز به استفاده از جنگندهها، پهپادها و سامانههای دفاعی مستقر در عربستان و کویت داشت. اما آغاز این عملیات باعث یکی از جدیترین اختلافات میان واشنگتن و ریاض در سالهای اخیر شد. مقامهای سعودی نگران بودند که در صورت تشدید درگیریها و حملات تلافیجویانه ایران، آمریکا حاضر نباشد بهطور کامل از متحدان عرب خود دفاع کند. همین نگرانیها باعث شد محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در تماس مستقیم با ترامپ خواستار توقف موقت عملیات شود.
گزارش همچنین توضیح میدهد که ایران در واکنش به تلاش آمریکا برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، حملات موشکی و پهپادی علیه امارات متحده عربی و برخی کشتیها انجام داد. بندر فجیره، مهمترین مرکز صادرات نفت امارات، هدف حمله قرار گرفت و تنش نظامی در خلیج فارس بهسرعت افزایش یافت. هرچند آمریکا بخشی از حملات را رهگیری کرد و چند قایق تندروی ایرانی را منهدم ساخت، اما برخی کشتیهای غیرآمریکایی آسیب دیدند و نگرانی امنیتی در سراسر منطقه بالا رفت.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که کشورهای عرب خلیج فارس اکنون نگراناند ایران به این نتیجه برسد که میتواند بدون پرداخت هزینه سنگین، زیرساختهای نفتی و امنیتی منطقه را هدف قرار دهد. ایران هرچند حملات به امارات را رسماً انکار کرده، اما هشدار داده اگر اقدامی علیه تهران از خاک کشورهای خلیج فارس انجام شود، پاسخ «کوبنده» خواهد داد. این بحران نشان میدهد که جنگ و تنش در تنگه هرمز نهتنها امنیت انرژی جهان، بلکه روابط آمریکا با متحدان عربش را نیز وارد مرحلهای حساس و شکننده کرده است. https://www.wsj.com/world/middle-east/saudi-arabia-kuwait-lift-restrictions-on-u-s-military-access-to-bases-airspace-8504c830?mod=hp_lead_pos1
The Wall Street Journal
Saudi Arabia, Kuwait Lift Curbs on U.S. Military Access to Bases, Airspace
The decisions pave the way for the U.S. to resume ‘Project Freedom’ in the coming days
👎1
نیویورک تایمز: ایران و آمریکا در حال بررسی یک طرح یکصفحهای برای توقف درگیریها هستند
رسانه: The New York Times
نویسنده: Farnaz Fassihi
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
https://www.nytimes.com/2026/05/07/world/middleeast/iran-us-deal-proposal.html?smid=url-share
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی به نقل از سه مقام ارشد ایرانی فاش کرده است که تهران و واشنگتن در حال بررسی یک طرح کوتاه و یکصفحهای برای توقف موقت درگیریها و بازگشایی تنگه هرمز هستند. بر اساس این طرح، دو طرف برای مدت ۳۰ روز آتشبس و کاهش تنش را اجرا میکنند تا در این مدت بتوانند درباره یک توافق جامعتر مذاکره کنند. مقامهای ایرانی گفتهاند مذاکرات همچنان ادامه دارد و دو طرف بر سر نحوه توصیف چارچوب توافق نهایی در حال تبادل پیشنهاد هستند.
طبق این گزارش، اصلیترین مانع مذاکرات همچنان برنامه هستهای ایران است. آمریکا از ایران میخواهد که از ابتدا بهطور اصولی با تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده به آمریکا، تعطیلی سه تأسیسات هستهای و توقف غنیسازی برای ۲۰ سال موافقت کند. اما ایران این شروط را نپذیرفته و در مقابل پیشنهاد داده بخشی از اورانیوم رقیق شود و بخش دیگر به کشوری ثالث، احتمالاً روسیه، منتقل شود. تهران همچنین پیشنهاد توقف غنیسازی برای ۱۰ تا ۱۵ سال را مطرح کرده، بدون آنکه تعطیلی تأسیسات هستهای را بپذیرد.
گزارش میگوید طرح موقت مورد بحث سه محور اصلی دارد: لغو محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیها و بنادر ایران، بازگشایی تنگه هرمز برای عبور کشتیهای تجاری، و توقف درگیریهای نظامی. مسائل پیچیدهتر مانند آینده برنامه هستهای ایران، لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران قرار است در طول این ۳۰ روز مورد مذاکره قرار گیرد.
به گفته مقامهای ایرانی، تهران آماده است تعهد دهد که هرگز به دنبال ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت و همچنین اصل توقف غنیسازی را بپذیرد، اما جزئیات این موضوع، بهویژه مدت زمان توقف غنیسازی، همچنان محل اختلاف است. این گزارش نشان میدهد که هر دو طرف در حال تلاش برای دستیابی به یک توافق موقت هستند تا از گسترش بیشتر جنگ و بحران در منطقه جلوگیری کنند.
رسانه: The New York Times
نویسنده: Farnaz Fassihi
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
https://www.nytimes.com/2026/05/07/world/middleeast/iran-us-deal-proposal.html?smid=url-share
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی به نقل از سه مقام ارشد ایرانی فاش کرده است که تهران و واشنگتن در حال بررسی یک طرح کوتاه و یکصفحهای برای توقف موقت درگیریها و بازگشایی تنگه هرمز هستند. بر اساس این طرح، دو طرف برای مدت ۳۰ روز آتشبس و کاهش تنش را اجرا میکنند تا در این مدت بتوانند درباره یک توافق جامعتر مذاکره کنند. مقامهای ایرانی گفتهاند مذاکرات همچنان ادامه دارد و دو طرف بر سر نحوه توصیف چارچوب توافق نهایی در حال تبادل پیشنهاد هستند.
طبق این گزارش، اصلیترین مانع مذاکرات همچنان برنامه هستهای ایران است. آمریکا از ایران میخواهد که از ابتدا بهطور اصولی با تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده به آمریکا، تعطیلی سه تأسیسات هستهای و توقف غنیسازی برای ۲۰ سال موافقت کند. اما ایران این شروط را نپذیرفته و در مقابل پیشنهاد داده بخشی از اورانیوم رقیق شود و بخش دیگر به کشوری ثالث، احتمالاً روسیه، منتقل شود. تهران همچنین پیشنهاد توقف غنیسازی برای ۱۰ تا ۱۵ سال را مطرح کرده، بدون آنکه تعطیلی تأسیسات هستهای را بپذیرد.
گزارش میگوید طرح موقت مورد بحث سه محور اصلی دارد: لغو محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیها و بنادر ایران، بازگشایی تنگه هرمز برای عبور کشتیهای تجاری، و توقف درگیریهای نظامی. مسائل پیچیدهتر مانند آینده برنامه هستهای ایران، لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران قرار است در طول این ۳۰ روز مورد مذاکره قرار گیرد.
به گفته مقامهای ایرانی، تهران آماده است تعهد دهد که هرگز به دنبال ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت و همچنین اصل توقف غنیسازی را بپذیرد، اما جزئیات این موضوع، بهویژه مدت زمان توقف غنیسازی، همچنان محل اختلاف است. این گزارش نشان میدهد که هر دو طرف در حال تلاش برای دستیابی به یک توافق موقت هستند تا از گسترش بیشتر جنگ و بحران در منطقه جلوگیری کنند.
Nytimes
Iran and U.S. Consider One-Page Plan to End Hostilities, Iranian Officials Say
The plan would reopen the Strait of Hormuz and give the two countries 30 days to hammer out a comprehensive deal, according to three Iranian officials.
اکونومیست: رهبران ایران میان دیپلماسی و ادامه جنگ دچار شکاف شدهاند
رسانه: The Economist
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
نشریه اکونومیست در گزارشی تحلیلی مینویسد که در حالی که آمریکا و ایران بار دیگر به توافق نزدیک شدهاند، در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی شکاف جدی میان طرفداران مذاکره و حامیان ادامه تقابل نظامی شکل گرفته است. این گزارش میگوید دونالد ترامپ از «گفتوگوهای بسیار خوب» سخن گفته و ایران نیز اعلام کرده پیشنهاد آمریکا «در حال بررسی» است، اما همزمان اقدامات نظامی دو طرف ادامه دارد؛ از حمله آمریکا به نفتکش ایرانی گرفته تا حملات اسرائیل در لبنان و تشدید تنش در تنگه هرمز.
اکونومیست توضیح میدهد که پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای در آغاز جنگ، توازن قدرت در ایران تغییر کرده و نفوذ فرماندهان سپاه پاسداران بهطور چشمگیری افزایش یافته است. هرچند بهصورت رسمی شورای عالی امنیت ملی اداره کشور را برعهده دارد، اما در عمل فرماندهان سپاه که اغلب از نسل جنگ ایران و عراق هستند، تصمیمگیران اصلی محسوب میشوند. گزارش از این وضعیت با عنوان «انقلاب نرم» در ساختار قدرت یاد میکند. همچنین مجتبی خامنهای، فرزند رهبر پیشین، در این روند تقریباً غایب توصیف شده است.
در این میان، محمدباقر قالیباف بهعنوان چهره اصلی جناح عملگرا معرفی میشود؛ فردی که هم سابقه فرماندهی در سپاه را دارد و هم روابط گسترده اقتصادی و تجاری. قالیباف معتقد است تشدید جنگ میتواند اقتصاد ایران را بیش از پیش نابود کند. طبق گزارش، حملات نظامی و محاصره دریایی آمریکا صنایع دارویی، فولاد و پتروشیمی ایران را بهشدت آسیب زده و ارزش ریال از تابستان گذشته تاکنون بیش از نصف شده است. افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی و نگرانی از گسترش تورم به بخش خدمات نیز از دیگر پیامدهای بحران عنوان شده است.
اکونومیست مینویسد قالیباف تلاش دارد ضمن حفظ آتشبس، راههایی برای دور زدن محاصره اقتصادی پیدا کند. تجارت زمینی ایران با عراق، ترکیه، پاکستان، روسیه و آسیای مرکزی افزایش یافته و بخشی از صادرات نفت و کالا از مسیرهای زمینی و ریلی انجام میشود. حتی بندر گوادر پاکستان بهعنوان جایگزینی برای بندر جبلعلی امارات مطرح شده است. قالیباف در شبکههای اجتماعی گفته بود مرزهای گسترده ایران عملاً محاصره کامل کشور را غیرممکن میکند.
در مقابل، جناح تندرو به رهبری احمد وحیدی، فرمانده کنونی سپاه، معتقد است آمریکا در نهایت فشارها را بیشتر خواهد کرد و ایران باید مقاومت و حتی تنش را تشدید کند. به گفته گزارش، این جناح باور دارد ادامه جنگ میتواند اعتراضات داخلی را کنترل کرده و حتی بخشی از جامعه را پشت حکومت بسیج کند. اگر تندروها دست بالا را پیدا کنند، احتمال حملات دوباره به نفتکشها، ادامه بسته ماندن تنگه هرمز، حملات به کشتیهای آمریکایی و حتی هدف قرار گرفتن شهرهای خلیج فارس افزایش خواهد یافت.
در پایان، اکونومیست هشدار میدهد که ایران هنوز بسیاری از ابزارهای فشار منطقهای خود را بهطور کامل استفاده نکرده است. این گزارش بهویژه به امارات متحده عربی و قطر اشاره میکند و میگوید تهران این کشورها را به دلیل همکاری با اسرائیل و مسائل انرژی، اهداف بالقوه خود میداند. به گفته یکی از کارشناسان نقلشده در گزارش، بسیاری هنوز قدرت واقعی شبکه منطقهای و ظرفیت تنشآفرینی ایران را دستکم میگیرند.
https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2026/05/07/diplomacy-or-more-war-irans-leaders-are-split?utm_campaign=shared_article
رسانه: The Economist
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
نشریه اکونومیست در گزارشی تحلیلی مینویسد که در حالی که آمریکا و ایران بار دیگر به توافق نزدیک شدهاند، در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی شکاف جدی میان طرفداران مذاکره و حامیان ادامه تقابل نظامی شکل گرفته است. این گزارش میگوید دونالد ترامپ از «گفتوگوهای بسیار خوب» سخن گفته و ایران نیز اعلام کرده پیشنهاد آمریکا «در حال بررسی» است، اما همزمان اقدامات نظامی دو طرف ادامه دارد؛ از حمله آمریکا به نفتکش ایرانی گرفته تا حملات اسرائیل در لبنان و تشدید تنش در تنگه هرمز.
اکونومیست توضیح میدهد که پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای در آغاز جنگ، توازن قدرت در ایران تغییر کرده و نفوذ فرماندهان سپاه پاسداران بهطور چشمگیری افزایش یافته است. هرچند بهصورت رسمی شورای عالی امنیت ملی اداره کشور را برعهده دارد، اما در عمل فرماندهان سپاه که اغلب از نسل جنگ ایران و عراق هستند، تصمیمگیران اصلی محسوب میشوند. گزارش از این وضعیت با عنوان «انقلاب نرم» در ساختار قدرت یاد میکند. همچنین مجتبی خامنهای، فرزند رهبر پیشین، در این روند تقریباً غایب توصیف شده است.
در این میان، محمدباقر قالیباف بهعنوان چهره اصلی جناح عملگرا معرفی میشود؛ فردی که هم سابقه فرماندهی در سپاه را دارد و هم روابط گسترده اقتصادی و تجاری. قالیباف معتقد است تشدید جنگ میتواند اقتصاد ایران را بیش از پیش نابود کند. طبق گزارش، حملات نظامی و محاصره دریایی آمریکا صنایع دارویی، فولاد و پتروشیمی ایران را بهشدت آسیب زده و ارزش ریال از تابستان گذشته تاکنون بیش از نصف شده است. افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی و نگرانی از گسترش تورم به بخش خدمات نیز از دیگر پیامدهای بحران عنوان شده است.
اکونومیست مینویسد قالیباف تلاش دارد ضمن حفظ آتشبس، راههایی برای دور زدن محاصره اقتصادی پیدا کند. تجارت زمینی ایران با عراق، ترکیه، پاکستان، روسیه و آسیای مرکزی افزایش یافته و بخشی از صادرات نفت و کالا از مسیرهای زمینی و ریلی انجام میشود. حتی بندر گوادر پاکستان بهعنوان جایگزینی برای بندر جبلعلی امارات مطرح شده است. قالیباف در شبکههای اجتماعی گفته بود مرزهای گسترده ایران عملاً محاصره کامل کشور را غیرممکن میکند.
در مقابل، جناح تندرو به رهبری احمد وحیدی، فرمانده کنونی سپاه، معتقد است آمریکا در نهایت فشارها را بیشتر خواهد کرد و ایران باید مقاومت و حتی تنش را تشدید کند. به گفته گزارش، این جناح باور دارد ادامه جنگ میتواند اعتراضات داخلی را کنترل کرده و حتی بخشی از جامعه را پشت حکومت بسیج کند. اگر تندروها دست بالا را پیدا کنند، احتمال حملات دوباره به نفتکشها، ادامه بسته ماندن تنگه هرمز، حملات به کشتیهای آمریکایی و حتی هدف قرار گرفتن شهرهای خلیج فارس افزایش خواهد یافت.
در پایان، اکونومیست هشدار میدهد که ایران هنوز بسیاری از ابزارهای فشار منطقهای خود را بهطور کامل استفاده نکرده است. این گزارش بهویژه به امارات متحده عربی و قطر اشاره میکند و میگوید تهران این کشورها را به دلیل همکاری با اسرائیل و مسائل انرژی، اهداف بالقوه خود میداند. به گفته یکی از کارشناسان نقلشده در گزارش، بسیاری هنوز قدرت واقعی شبکه منطقهای و ظرفیت تنشآفرینی ایران را دستکم میگیرند.
https://www.economist.com/middle-east-and-africa/2026/05/07/diplomacy-or-more-war-irans-leaders-are-split?utm_campaign=shared_article
The Economist
Diplomacy or more war? Iran’s leaders are split
Some are convinced that talking is futile
المانیتور: چین در حال تقویت حمایت از ایران است، در حالی که ترامپ بهدنبال خروج از جنگ است
رسانه: Al-Monitor
نویسنده: Joyce Karam
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
المانیتور در گزارشی تحلیلی مینویسد که چین همزمان با تلاش دونالد ترامپ برای یافتن راه خروج از جنگ با ایران، حمایت سیاسی و اقتصادی خود از تهران را افزایش داده است. سفر عباس عراقچی به پکن و دیدار او با وانگ یی، وزیر خارجه چین، نشانهای از ورود فعالتر چین به بحران هرمز و پرونده هستهای ایران تلقی میشود. این دیدار تنها یک هفته پیش از سفر ترامپ به چین انجام شد و به پکن فرصت میدهد کنترل بیشتری بر روند مذاکرات و بحران منطقه پیدا کند.
طبق این گزارش، چین از آغاز جنگ با ادامه خرید نفت ایران، باز نگه داشتن مسیرهای تجاری و مخالفت با تحریمهای آمریکا از تهران حمایت کرده است. پکن همچنین در شورای امنیت سازمان ملل از ایران حمایت سیاسی کرده و همراه با روسیه قطعنامه مربوط به بازگشایی تنگه هرمز را وتو کرده است. علاوه بر این، گزارشهایی وجود دارد که چین تجهیزات و فناوریهای دوگانهای در اختیار ایران قرار داده که میتواند به برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی کمک کند.
المانیتور مینویسد چین به این نتیجه رسیده که هدف آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم یا حذف کامل برنامه هستهای ایران واقعبینانه نیست. از نگاه پکن، ادامه جنگ فرصتی برای تضعیف موقعیت آمریکا، افزایش نفوذ چین در خاورمیانه و تبدیل شدن به یک میانجی بینالمللی است. چین همچنین میداند ترامپ بهشدت بهدنبال پایان بحران است. به همین دلیل، زمانبندی مذاکرات برای پکن اهمیت راهبردی دارد. اگر پیش از سفر ترامپ به چین توافقی حاصل نشود، پکن در موقعیتی قرار میگیرد که بتواند دستورکار مذاکرات را خودش تعیین کند و از بحران ایران بهعنوان اهرم فشار در موضوعات بزرگتر مانند تجارت، فناوری، تعرفهها، امنیت و رقابت ژئوپولیتیک با آمریکا استفاده کند.
گزارش تأکید میکند که در چنین شرایطی، ترامپ برای رسیدن به یک موفقیت دیپلماتیک و پایان دادن به بحران هرمز، بیش از گذشته به همکاری چین نیاز خواهد داشت. این مسئله میتواند دست واشنگتن را در مذاکرات اقتصادی و تکنولوژیک با پکن ضعیفتر کند. به بیان دیگر، چین تلاش میکند بحران ایران را از یک پرونده صرفاً خاورمیانهای به بخشی از رقابت راهبردی خود با آمریکا تبدیل کند؛ جایی که پکن نهتنها بهعنوان شریک اصلی اقتصادی ایران، بلکه بهعنوان قدرتی که میتواند مسیر جنگ یا صلح را تحت تأثیر قرار دهد، ظاهر شود.
در پایان، گزارش تأکید میکند که چین شاید یکی از معدود قدرتهایی باشد که هم بر ایران نفوذ دارد و هم نزد کشورهای عرب خلیج فارس اعتبار سیاسی دارد. اما پکن با وجود نفوذش، کنترل کامل بر تصمیمات تهران ندارد و اگر ایران یا اسرائیل تصمیم به ادامه تنش بگیرند، چین لزوماً قادر به مهار بحران نخواهد بود.https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/china-shores-iran-support-trump-seeks-exit
رسانه: Al-Monitor
نویسنده: Joyce Karam
تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
المانیتور در گزارشی تحلیلی مینویسد که چین همزمان با تلاش دونالد ترامپ برای یافتن راه خروج از جنگ با ایران، حمایت سیاسی و اقتصادی خود از تهران را افزایش داده است. سفر عباس عراقچی به پکن و دیدار او با وانگ یی، وزیر خارجه چین، نشانهای از ورود فعالتر چین به بحران هرمز و پرونده هستهای ایران تلقی میشود. این دیدار تنها یک هفته پیش از سفر ترامپ به چین انجام شد و به پکن فرصت میدهد کنترل بیشتری بر روند مذاکرات و بحران منطقه پیدا کند.
طبق این گزارش، چین از آغاز جنگ با ادامه خرید نفت ایران، باز نگه داشتن مسیرهای تجاری و مخالفت با تحریمهای آمریکا از تهران حمایت کرده است. پکن همچنین در شورای امنیت سازمان ملل از ایران حمایت سیاسی کرده و همراه با روسیه قطعنامه مربوط به بازگشایی تنگه هرمز را وتو کرده است. علاوه بر این، گزارشهایی وجود دارد که چین تجهیزات و فناوریهای دوگانهای در اختیار ایران قرار داده که میتواند به برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی کمک کند.
المانیتور مینویسد چین به این نتیجه رسیده که هدف آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم یا حذف کامل برنامه هستهای ایران واقعبینانه نیست. از نگاه پکن، ادامه جنگ فرصتی برای تضعیف موقعیت آمریکا، افزایش نفوذ چین در خاورمیانه و تبدیل شدن به یک میانجی بینالمللی است. چین همچنین میداند ترامپ بهشدت بهدنبال پایان بحران است. به همین دلیل، زمانبندی مذاکرات برای پکن اهمیت راهبردی دارد. اگر پیش از سفر ترامپ به چین توافقی حاصل نشود، پکن در موقعیتی قرار میگیرد که بتواند دستورکار مذاکرات را خودش تعیین کند و از بحران ایران بهعنوان اهرم فشار در موضوعات بزرگتر مانند تجارت، فناوری، تعرفهها، امنیت و رقابت ژئوپولیتیک با آمریکا استفاده کند.
گزارش تأکید میکند که در چنین شرایطی، ترامپ برای رسیدن به یک موفقیت دیپلماتیک و پایان دادن به بحران هرمز، بیش از گذشته به همکاری چین نیاز خواهد داشت. این مسئله میتواند دست واشنگتن را در مذاکرات اقتصادی و تکنولوژیک با پکن ضعیفتر کند. به بیان دیگر، چین تلاش میکند بحران ایران را از یک پرونده صرفاً خاورمیانهای به بخشی از رقابت راهبردی خود با آمریکا تبدیل کند؛ جایی که پکن نهتنها بهعنوان شریک اصلی اقتصادی ایران، بلکه بهعنوان قدرتی که میتواند مسیر جنگ یا صلح را تحت تأثیر قرار دهد، ظاهر شود.
در پایان، گزارش تأکید میکند که چین شاید یکی از معدود قدرتهایی باشد که هم بر ایران نفوذ دارد و هم نزد کشورهای عرب خلیج فارس اعتبار سیاسی دارد. اما پکن با وجود نفوذش، کنترل کامل بر تصمیمات تهران ندارد و اگر ایران یا اسرائیل تصمیم به ادامه تنش بگیرند، چین لزوماً قادر به مهار بحران نخواهد بود.https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/china-shores-iran-support-trump-seeks-exit
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
China shores up Iran support as Trump seeks exit
China understands how badly Trump wants an exit from the conflict. But timing is critical: if no agreement is reached before Trump arrives in China on Wednesday, Beijing would be better positioned to set the agenda.
جنگ بر سر «دور زدن هرمز»: از فجیره تا گوره–جاسک
@irananalyses
دو روز پیش، حملاتی بندر فجیره در امارات متحده عربی را هدف قرار داد؛ بندری که امروز به مهمترین شریان اقتصادی امارات در شرایط بحران هرمز تبدیل شده است. فجیره در ساحل دریای عمان و خارج از تنگه هرمز قرار دارد و نقطه پایانی خط لوله استراتژیک حبشان–فجیره (ADCOP) محسوب میشود؛ پروژهای ۴۰۶ کیلومتری که امارات در سال ۲۰۱۲ با هزینهای حدود ۳.۳ میلیارد دلار راهاندازی کرد تا بتواند بخش بزرگی از صادرات نفت خود را بدون عبور از هرمز انجام دهد. ظرفیت این خط لوله بین ۱.۵ تا ۱.۸ میلیون بشکه در روز برآورد میشود و در شرایط فعلی عملاً ستون اصلی صادرات نفت امارات به بازار جهانی است.
اهمیت فجیره در هفتههای اخیر حتی بیشتر هم شده است. پس از اختلال جدی در عبور کشتیها از تنگه هرمز، صادرات نفت امارات از طریق فجیره حدود ۳۸ درصد افزایش یافته و این بندر به مرکز اصلی ذخیرهسازی نفت، سوخترسانی کشتیها و تجارت دریایی امارات تبدیل شده است. همزمان، خروج امارات از اوپک و برنامه ابوظبی برای افزایش تولید نفت تا حدود ۵ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۷، اهمیت ژئوپولیتیک فجیره را دوچندان کرده است؛ زیرا امارات اکنون بیش از گذشته به مسیرهای صادراتی خارج از هرمز وابسته است.
در پاسخ به حملات فجیره، ایالات متحده با استفاده از جنگندههای F-18 یک نفتکش ایرانی را که گفته میشود در تلاش برای شکستن محاصره دریایی بوده، هدف قرار داد. ایران نیز متقابلاً به واحدهای نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز موشک شلیک کرد و سطح درگیری وارد مرحلهای مستقیمتر شد. اکنون، با گزارشهایی درباره حملات آمریکا به بنادر و زیرساختهای ایرانی در سیریک، خمیر، بندرعباس و جزیره قشم، تنش وارد فاز تازهای شده است؛ مرحلهای که دیگر تنها درباره باز یا بسته بودن هرمز نیست، بلکه به جنگ بر سر مسیرهای جایگزین انرژی در دو سوی خلیج فارس تبدیل شده است.
در این میان، بندر سیریک و پروژه گوره–جاسک برای ایران همان اهمیتی را دارند که فجیره برای امارات دارد. پروژه گوره–جاسک با هدف انتقال نفت ایران از استان بوشهر به سواحل دریای عمان طراحی شد تا تهران بتواند بخشی از صادرات نفت خود را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد. این پروژه پاسخ مستقیم ایران به استراتژی امارات و عربستان برای کاهش وابستگی به هرمز بود.
در واقع، اکنون دو مدل ژئوپولیتیک در خلیج فارس با یکدیگر درگیر شدهاند:
مدل امارات و عربستان که سالها روی ایجاد خطوط لوله و بنادر خارج از هرمز سرمایهگذاری کردند تا اقتصادشان از تهدید ایران مصون بماند؛ و مدل ایران که تلاش کرد با پروژههایی مانند گوره–جاسک، وابستگی صادرات نفت خود به هرمز را کاهش دهد و در عین حال همچنان اهرم فشار بر تنگه را حفظ کند.
به همین دلیل، حملات اخیر تنها حمله به چند بندر یا تأسیسات نفتی نیست؛ بلکه حمله به منطق «دور زدن هرمز» است. ابتدا زیرساختهای امارات برای عبور از هرمز هدف قرار گرفت و اکنون مسیر جایگزین ایران نیز زیر فشار قرار گرفته است. جنگ بهتدریج از نبرد بر سر کنترل خود تنگه هرمز، به نبرد بر سر بیاثر کردن مسیرهای جایگزین صادرات انرژی تبدیل میشود.
@irananalyses
دو روز پیش، حملاتی بندر فجیره در امارات متحده عربی را هدف قرار داد؛ بندری که امروز به مهمترین شریان اقتصادی امارات در شرایط بحران هرمز تبدیل شده است. فجیره در ساحل دریای عمان و خارج از تنگه هرمز قرار دارد و نقطه پایانی خط لوله استراتژیک حبشان–فجیره (ADCOP) محسوب میشود؛ پروژهای ۴۰۶ کیلومتری که امارات در سال ۲۰۱۲ با هزینهای حدود ۳.۳ میلیارد دلار راهاندازی کرد تا بتواند بخش بزرگی از صادرات نفت خود را بدون عبور از هرمز انجام دهد. ظرفیت این خط لوله بین ۱.۵ تا ۱.۸ میلیون بشکه در روز برآورد میشود و در شرایط فعلی عملاً ستون اصلی صادرات نفت امارات به بازار جهانی است.
اهمیت فجیره در هفتههای اخیر حتی بیشتر هم شده است. پس از اختلال جدی در عبور کشتیها از تنگه هرمز، صادرات نفت امارات از طریق فجیره حدود ۳۸ درصد افزایش یافته و این بندر به مرکز اصلی ذخیرهسازی نفت، سوخترسانی کشتیها و تجارت دریایی امارات تبدیل شده است. همزمان، خروج امارات از اوپک و برنامه ابوظبی برای افزایش تولید نفت تا حدود ۵ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۷، اهمیت ژئوپولیتیک فجیره را دوچندان کرده است؛ زیرا امارات اکنون بیش از گذشته به مسیرهای صادراتی خارج از هرمز وابسته است.
در پاسخ به حملات فجیره، ایالات متحده با استفاده از جنگندههای F-18 یک نفتکش ایرانی را که گفته میشود در تلاش برای شکستن محاصره دریایی بوده، هدف قرار داد. ایران نیز متقابلاً به واحدهای نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز موشک شلیک کرد و سطح درگیری وارد مرحلهای مستقیمتر شد. اکنون، با گزارشهایی درباره حملات آمریکا به بنادر و زیرساختهای ایرانی در سیریک، خمیر، بندرعباس و جزیره قشم، تنش وارد فاز تازهای شده است؛ مرحلهای که دیگر تنها درباره باز یا بسته بودن هرمز نیست، بلکه به جنگ بر سر مسیرهای جایگزین انرژی در دو سوی خلیج فارس تبدیل شده است.
در این میان، بندر سیریک و پروژه گوره–جاسک برای ایران همان اهمیتی را دارند که فجیره برای امارات دارد. پروژه گوره–جاسک با هدف انتقال نفت ایران از استان بوشهر به سواحل دریای عمان طراحی شد تا تهران بتواند بخشی از صادرات نفت خود را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد. این پروژه پاسخ مستقیم ایران به استراتژی امارات و عربستان برای کاهش وابستگی به هرمز بود.
در واقع، اکنون دو مدل ژئوپولیتیک در خلیج فارس با یکدیگر درگیر شدهاند:
مدل امارات و عربستان که سالها روی ایجاد خطوط لوله و بنادر خارج از هرمز سرمایهگذاری کردند تا اقتصادشان از تهدید ایران مصون بماند؛ و مدل ایران که تلاش کرد با پروژههایی مانند گوره–جاسک، وابستگی صادرات نفت خود به هرمز را کاهش دهد و در عین حال همچنان اهرم فشار بر تنگه را حفظ کند.
به همین دلیل، حملات اخیر تنها حمله به چند بندر یا تأسیسات نفتی نیست؛ بلکه حمله به منطق «دور زدن هرمز» است. ابتدا زیرساختهای امارات برای عبور از هرمز هدف قرار گرفت و اکنون مسیر جایگزین ایران نیز زیر فشار قرار گرفته است. جنگ بهتدریج از نبرد بر سر کنترل خود تنگه هرمز، به نبرد بر سر بیاثر کردن مسیرهای جایگزین صادرات انرژی تبدیل میشود.
👍2
«ارزیابی اسرائیل: ایرانیها چه زمانی برای سرنگونی حکومت به خیابان خواهند آمد»
این مقاله در رسانه اسرائیلی Ynet منتشر شده است؛ یکی از پرمخاطبترین رسانههای خبری اسرائیل که به روزنامه یدیعوت آحارونوت وابسته است و معمولاً بازتابدهنده دیدگاههای محافل امنیتی، سیاسی و اطلاعاتی اسرائیل به شمار میرود.
در داخل ساختار امنیتی اسرائیل اختلاف عمیقی میان ارتش اسرائیل و موساد درباره هدف نهایی جنگ با ایران شکل گرفته است. از نگاه ارتش اسرائیل، اولویت اصلی نابودی ذخایر اورانیوم غنیشده و عقب انداختن برنامه هستهای ایران است. مقاله میگوید موساد معتقد است حتی اگر تمام تأسیسات هستهای نابود شود، تا زمانی که جمهوری اسلامی پابرجاست، تهدید علیه اسرائیل ادامه خواهد داشت. به همین دلیل موساد «تغییر رژیم» را تنها راهحل واقعی میداند. نویسنده تأکید میکند که موساد دیگر حتی از عبارت محتاطانه «ایجاد شرایط برای سقوط حکومت» استفاده نمیکند و آشکارا درباره سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت میکند.
موساد برای رسیدن به این هدف، طرحی چندمرحلهای و بسیار تهاجمی طراحی کرده بود. مقاله توضیح میدهد که اگر آمریکا اجازه ادامه عملیات را میداد، موساد ترجیح میداد زیرساختهای حیاتی ایران — بهویژه شبکه برق، پالایشگاهها و مراکز انرژی — را هدف قرار دهد تا کشور وارد خاموشی گسترده و بحران اقتصادی شود. تحلیل موساد این بود که جامعه ایران در آستانه انفجار قرار دارد؛ مردم از حکومت خشمگیناند اما هنوز از سرکوب میترسند. از نگاه موساد، قطع برق، بحران اقتصادی، کمبود سوخت و احتمال قحطی میتوانست «دیوار ترس» را فرو بریزد و مردم را به خیابانها بکشاند.
بخش مهم مقاله مربوط به «طرح کردها» است. نویسنده توضیح میدهد که موساد و بخشی از سازمان سیا روی سناریویی کار میکردند که در آن هزاران نیروی کرد از شمال عراق وارد ایران شوند و مناطق کردنشین را به کنترل خود درآورند. طبق این طرح، مناطق کردنشین ایران — که مقاله جمعیت آن را حدود هشت میلیون نفر توصیف میکند — قرار بود به نقطه آغاز شورش سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند. همزمان، گروههای مسلح متعلق به اقلیتهای دیگر نیز از مناطق مختلف وارد عمل میشدند تا حکومت ایران از چند جبهه همزمان تحت فشار قرار گیرد و به سمت فروپاشی پیش برود. هدف نهایی این بود که این فشارها به تدریج به مرکز ایران و تهران منتقل شود.
مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی این پروژه، اختلافات داخلی گروههای کرد بود. نویسنده میگوید احزاب کرد «مانند اپوزیسیون اسرائیل، چند گروهی هستند که با یکدیگر صحبت نمیکنند». به همین دلیل موساد و سیا تلاش کرده بودند همه جریانهای کردی را حول هدف مشترک سرنگونی جمهوری اسلامی متحد کنند. برای جلوگیری از نگرانی درباره تجزیه ایران، از گروههای کرد خواسته شده بود تعهد دهند که به تمامیت ارضی ایران آسیب نزنند، مقاله همچنین میگوید ارتش اسرائیل حتی برخی پایگاههای سپاه پاسداران در مناطق مرزی را هدف قرار داده بود تا مسیر برای عملیات احتمالی کردها هموار شود. نویسنده اشاره میکند که احتمالاً سلاحها و تجهیزات مهمی نیز در اختیار این نیروها قرار گرفته بود،
. مقاله میگوید زمانی که شبکه فاکسنیوز گزارش داد عملیات نزدیک است، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، در تماس تلفنی خشمگینانهای با دونالد ترامپ او را متقاعد کرد که این طرح را متوقف کند. دلیل اصلی مخالفت آنکارا، نگرانی شدید ترکیه از قدرت گرفتن نیروهای کردی در منطقه بود؛ بهویژه آنکه یکی از گروههای نزدیک به پکک نیز در این سناریو حضور داشت. همزمان، تماس امیر قطر پس از حمله به یکی از تأسیسات انرژی ایران نیز باعث شد حملات بیشتر به زیرساختهای اقتصادی ایران متوقف شود. در نتیجه، پروژهای که موساد آن را راهی برای سقوط جمهوری اسلامی میدانست، فعلاً کنار گذاشته شد.نویسنده از تعبیر «کردها فعلاً روی نیمکت ذخیره در حال گرم کردن هستند» استفاده میکند؛ یعنی تلآویو همچنان آنان را ابزاری بالقوه برای فشار آینده بر جمهوری اسلامی میداند.
در بخش پایانی، مقاله به وضعیت حماس در غزه میپردازد و میگوید حماس اکنون به سه جناح تقسیم شده است: کسانی که همچنان به «شهادت» اعتقاد دارند، کسانی که دیگر نمیخواهند کشته شوند، و کسانی که صرفاً تلاش میکنند زمان بخرند تا مردم غزه علیه آنان شورش نکنند. نویسنده میگوید کشورهای عربی که هدف حملات ایران قرار گرفتهاند، روابط خود را با حماس کاهش دادهاند و قطر نیز خالد الحیه را از دوحه اخراج کرده است. به نوشته مقاله، بسیاری از رهبران حماس اکنون به ترکیه منتقل شدهاند و استانبول آخرین پناهگاه جدی آنان محسوب میشود. .https://www.israelhayom.com/2026/05/08/israeli-assessment-this-is-when-iranians-will-take-to-the-streets-to-topple-the-regime/
این مقاله در رسانه اسرائیلی Ynet منتشر شده است؛ یکی از پرمخاطبترین رسانههای خبری اسرائیل که به روزنامه یدیعوت آحارونوت وابسته است و معمولاً بازتابدهنده دیدگاههای محافل امنیتی، سیاسی و اطلاعاتی اسرائیل به شمار میرود.
در داخل ساختار امنیتی اسرائیل اختلاف عمیقی میان ارتش اسرائیل و موساد درباره هدف نهایی جنگ با ایران شکل گرفته است. از نگاه ارتش اسرائیل، اولویت اصلی نابودی ذخایر اورانیوم غنیشده و عقب انداختن برنامه هستهای ایران است. مقاله میگوید موساد معتقد است حتی اگر تمام تأسیسات هستهای نابود شود، تا زمانی که جمهوری اسلامی پابرجاست، تهدید علیه اسرائیل ادامه خواهد داشت. به همین دلیل موساد «تغییر رژیم» را تنها راهحل واقعی میداند. نویسنده تأکید میکند که موساد دیگر حتی از عبارت محتاطانه «ایجاد شرایط برای سقوط حکومت» استفاده نمیکند و آشکارا درباره سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت میکند.
موساد برای رسیدن به این هدف، طرحی چندمرحلهای و بسیار تهاجمی طراحی کرده بود. مقاله توضیح میدهد که اگر آمریکا اجازه ادامه عملیات را میداد، موساد ترجیح میداد زیرساختهای حیاتی ایران — بهویژه شبکه برق، پالایشگاهها و مراکز انرژی — را هدف قرار دهد تا کشور وارد خاموشی گسترده و بحران اقتصادی شود. تحلیل موساد این بود که جامعه ایران در آستانه انفجار قرار دارد؛ مردم از حکومت خشمگیناند اما هنوز از سرکوب میترسند. از نگاه موساد، قطع برق، بحران اقتصادی، کمبود سوخت و احتمال قحطی میتوانست «دیوار ترس» را فرو بریزد و مردم را به خیابانها بکشاند.
بخش مهم مقاله مربوط به «طرح کردها» است. نویسنده توضیح میدهد که موساد و بخشی از سازمان سیا روی سناریویی کار میکردند که در آن هزاران نیروی کرد از شمال عراق وارد ایران شوند و مناطق کردنشین را به کنترل خود درآورند. طبق این طرح، مناطق کردنشین ایران — که مقاله جمعیت آن را حدود هشت میلیون نفر توصیف میکند — قرار بود به نقطه آغاز شورش سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند. همزمان، گروههای مسلح متعلق به اقلیتهای دیگر نیز از مناطق مختلف وارد عمل میشدند تا حکومت ایران از چند جبهه همزمان تحت فشار قرار گیرد و به سمت فروپاشی پیش برود. هدف نهایی این بود که این فشارها به تدریج به مرکز ایران و تهران منتقل شود.
مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی این پروژه، اختلافات داخلی گروههای کرد بود. نویسنده میگوید احزاب کرد «مانند اپوزیسیون اسرائیل، چند گروهی هستند که با یکدیگر صحبت نمیکنند». به همین دلیل موساد و سیا تلاش کرده بودند همه جریانهای کردی را حول هدف مشترک سرنگونی جمهوری اسلامی متحد کنند. برای جلوگیری از نگرانی درباره تجزیه ایران، از گروههای کرد خواسته شده بود تعهد دهند که به تمامیت ارضی ایران آسیب نزنند، مقاله همچنین میگوید ارتش اسرائیل حتی برخی پایگاههای سپاه پاسداران در مناطق مرزی را هدف قرار داده بود تا مسیر برای عملیات احتمالی کردها هموار شود. نویسنده اشاره میکند که احتمالاً سلاحها و تجهیزات مهمی نیز در اختیار این نیروها قرار گرفته بود،
. مقاله میگوید زمانی که شبکه فاکسنیوز گزارش داد عملیات نزدیک است، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، در تماس تلفنی خشمگینانهای با دونالد ترامپ او را متقاعد کرد که این طرح را متوقف کند. دلیل اصلی مخالفت آنکارا، نگرانی شدید ترکیه از قدرت گرفتن نیروهای کردی در منطقه بود؛ بهویژه آنکه یکی از گروههای نزدیک به پکک نیز در این سناریو حضور داشت. همزمان، تماس امیر قطر پس از حمله به یکی از تأسیسات انرژی ایران نیز باعث شد حملات بیشتر به زیرساختهای اقتصادی ایران متوقف شود. در نتیجه، پروژهای که موساد آن را راهی برای سقوط جمهوری اسلامی میدانست، فعلاً کنار گذاشته شد.نویسنده از تعبیر «کردها فعلاً روی نیمکت ذخیره در حال گرم کردن هستند» استفاده میکند؛ یعنی تلآویو همچنان آنان را ابزاری بالقوه برای فشار آینده بر جمهوری اسلامی میداند.
در بخش پایانی، مقاله به وضعیت حماس در غزه میپردازد و میگوید حماس اکنون به سه جناح تقسیم شده است: کسانی که همچنان به «شهادت» اعتقاد دارند، کسانی که دیگر نمیخواهند کشته شوند، و کسانی که صرفاً تلاش میکنند زمان بخرند تا مردم غزه علیه آنان شورش نکنند. نویسنده میگوید کشورهای عربی که هدف حملات ایران قرار گرفتهاند، روابط خود را با حماس کاهش دادهاند و قطر نیز خالد الحیه را از دوحه اخراج کرده است. به نوشته مقاله، بسیاری از رهبران حماس اکنون به ترکیه منتقل شدهاند و استانبول آخرین پناهگاه جدی آنان محسوب میشود. .https://www.israelhayom.com/2026/05/08/israeli-assessment-this-is-when-iranians-will-take-to-the-streets-to-topple-the-regime/
Israel Hayom
Israeli assessment: This is when Iranians will take to the streets to topple the regime
Had Trump allowed Israel one final operation in Iran, the IDF would have chosen to destroy the uranium. The Mossad, by contrast, would have chosen an all-out
عنوان مقاله: «جنگ، فضای عمومی را دوباره به حکومت ایران بازگرداند»
این مقاله در نشریه Foreign Policy منتشر شده و نویسنده آن سعید گلکار، استاد علوم سیاسی دانشگاه تنسی در چاتانوگا و مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای» است. مقاله تلاش میکند توضیح دهد که جنگ اخیر ایران و آمریکا/اسرائیل، برخلاف تصور برخی تحلیلگران، نهتنها به تضعیف فوری جمهوری اسلامی منجر نشده، بلکه باعث شده حکومت دوباره کنترل خیابانها و فضای عمومی شهرهای ایران را به دست بگیرد. نویسنده استدلال میکند که یکی از مهمترین تحولات جنگ، بازگشت نیروهای حکومتی و هواداران جمهوری اسلامی به خیابانها و عقبنشینی جامعه عادی از فضای عمومی بوده است.
مقاله توضیح میدهد که از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی بهطور فعال نیروهای بسیج، شبکههای نزدیک به سپاه پاسداران و هواداران حکومت را به خیابانهای تهران و دیگر شهرها فرستاده است. این گروهها با خودروهای مجهز به بلندگو، شعارهای مذهبی و ضدآمریکایی سر میدهند، قرآن میخوانند و تجمعهای خیابانی برگزار میکنند. یکی از شعارهای اصلی آنان «حیدر، حیدر» است که اشاره به امام علی دارد. نویسنده میگوید این تجمعها فقط محدود به مناطق خاص نیست و در میدانها، خیابانهای اصلی و محلههای مسکونی شهرهای بزرگ گسترش یافتهاند. در برخی موارد، سپاه موشکهایی را که آماده شلیک معرفی میشوند در سطح شهر نمایش میدهد و مردم طرفدار حکومت در کنار آنها نماز جمعی برگزار میکنند.
استدلال اصلی مقاله این است که این وضعیت، روندی را معکوس کرده که طی سالهای گذشته در ایران شکل گرفته بود. نویسنده با استفاده از مفهوم «پیشروی آرام» یا «تجاوز آرام» آصف بیات توضیح میدهد که جامعه ایران طی دهههای گذشته بهتدریج و بدون سازماندهی رسمی، بخشی از فضای عمومی را از کنترل حکومت خارج کرده بود. مردم از طریق رفتارهای روزمره، سبک زندگی و تغییرات فرهنگی، نظم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را به چالش میکشیدند. زنان ایرانی بهتدریج حجاب اجباری را عقب راندند؛ ابتدا با شلتر کردن حجاب و سپس، بهویژه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، با کنار گذاشتن کامل حجاب در فضای عمومی.
مقاله مثالهای دیگری نیز از این تغییرات اجتماعی میآورد؛ از جمله حضور آزادانهتر زنان و مردان در کافهها و پارکها، روابط اجتماعی بازتر میان جوانان، و حتی افزایش حضور سگها و حیوانات خانگی در فضای عمومی — موضوعی که حکومت سالها با آن مخالفت میکرد. نویسنده معتقد است فضای شهری ایران بهتدریج کمتر ایدئولوژیک و بیشتر شبیه زندگی عادی شده بود و حکومت دیگر نمیتوانست مانند دهه اول انقلاب، کنترل کامل بر سبک زندگی مردم داشته باشد.
در مقابل، حامیان حکومت و نیروهای مذهبی سنتی به مرور به فضاهای بستهتر و کنترلشدهتر عقبنشینی کرده بودند؛ مانند شهرکهای وابسته به سپاه و بسیج، یا مدارس، رستورانها و کافههایی که تحت کنترل نیروهای حکومتی بودند. مقاله از مناطقی مانند شهرک محلاتی نام میبرد که به محل زندگی خانوادههای سپاه و نیروهای وفادار به حکومت تبدیل شدهاند. اما نویسنده میگوید جنگ باعث شد این روند برعکس شود: اکنون که بسیاری از مردم عادی به خانهها عقبنشینی کردهاند، نیروهای حکومتی دوباره به خیابانها بازگشتهاند و میخواهند نشان دهند کنترل فضاهای عمومی دوباره در دست آنان است.
در بخش پایانی، مقاله نتیجه میگیرد که جنگ باعث شده جمهوری اسلامی به سمت یک ساختار امنیتیتر و متمرکزتر حرکت کند؛ ساختاری که در آن سپاه پاسداران نقش محوریتری پیدا کرده است. نویسنده تأکید میکند که حکومت نهتنها از طریق نهادهای رسمی، بلکه از طریق «کنترل فضا» نیز تلاش میکند اقتدار خود را بازسازی کند. به همین دلیل، ایده «تغییر رژیم» اکنون پیچیدهتر از قبل به نظر میرسد، زیرا پایگاه اجتماعی حکومت — هرچند محدود — همچنان وجود دارد و در فضای جنگی حتی آشکارتر و فعالتر شده است. مقاله در پایان میگوید جنگ فقط در آسمان و با موشکها جریان ندارد، بلکه در خیابانهای تهران و شهرهای ایران نیز در حال وقوع است؛ و فعلاً این خیابانها دوباره به دست حکومت افتادهاند.
https://foreignpolicy.com/2026/05/07/war-iran-public-spaces-regime/
این مقاله در نشریه Foreign Policy منتشر شده و نویسنده آن سعید گلکار، استاد علوم سیاسی دانشگاه تنسی در چاتانوگا و مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای» است. مقاله تلاش میکند توضیح دهد که جنگ اخیر ایران و آمریکا/اسرائیل، برخلاف تصور برخی تحلیلگران، نهتنها به تضعیف فوری جمهوری اسلامی منجر نشده، بلکه باعث شده حکومت دوباره کنترل خیابانها و فضای عمومی شهرهای ایران را به دست بگیرد. نویسنده استدلال میکند که یکی از مهمترین تحولات جنگ، بازگشت نیروهای حکومتی و هواداران جمهوری اسلامی به خیابانها و عقبنشینی جامعه عادی از فضای عمومی بوده است.
مقاله توضیح میدهد که از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی بهطور فعال نیروهای بسیج، شبکههای نزدیک به سپاه پاسداران و هواداران حکومت را به خیابانهای تهران و دیگر شهرها فرستاده است. این گروهها با خودروهای مجهز به بلندگو، شعارهای مذهبی و ضدآمریکایی سر میدهند، قرآن میخوانند و تجمعهای خیابانی برگزار میکنند. یکی از شعارهای اصلی آنان «حیدر، حیدر» است که اشاره به امام علی دارد. نویسنده میگوید این تجمعها فقط محدود به مناطق خاص نیست و در میدانها، خیابانهای اصلی و محلههای مسکونی شهرهای بزرگ گسترش یافتهاند. در برخی موارد، سپاه موشکهایی را که آماده شلیک معرفی میشوند در سطح شهر نمایش میدهد و مردم طرفدار حکومت در کنار آنها نماز جمعی برگزار میکنند.
استدلال اصلی مقاله این است که این وضعیت، روندی را معکوس کرده که طی سالهای گذشته در ایران شکل گرفته بود. نویسنده با استفاده از مفهوم «پیشروی آرام» یا «تجاوز آرام» آصف بیات توضیح میدهد که جامعه ایران طی دهههای گذشته بهتدریج و بدون سازماندهی رسمی، بخشی از فضای عمومی را از کنترل حکومت خارج کرده بود. مردم از طریق رفتارهای روزمره، سبک زندگی و تغییرات فرهنگی، نظم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را به چالش میکشیدند. زنان ایرانی بهتدریج حجاب اجباری را عقب راندند؛ ابتدا با شلتر کردن حجاب و سپس، بهویژه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، با کنار گذاشتن کامل حجاب در فضای عمومی.
مقاله مثالهای دیگری نیز از این تغییرات اجتماعی میآورد؛ از جمله حضور آزادانهتر زنان و مردان در کافهها و پارکها، روابط اجتماعی بازتر میان جوانان، و حتی افزایش حضور سگها و حیوانات خانگی در فضای عمومی — موضوعی که حکومت سالها با آن مخالفت میکرد. نویسنده معتقد است فضای شهری ایران بهتدریج کمتر ایدئولوژیک و بیشتر شبیه زندگی عادی شده بود و حکومت دیگر نمیتوانست مانند دهه اول انقلاب، کنترل کامل بر سبک زندگی مردم داشته باشد.
در مقابل، حامیان حکومت و نیروهای مذهبی سنتی به مرور به فضاهای بستهتر و کنترلشدهتر عقبنشینی کرده بودند؛ مانند شهرکهای وابسته به سپاه و بسیج، یا مدارس، رستورانها و کافههایی که تحت کنترل نیروهای حکومتی بودند. مقاله از مناطقی مانند شهرک محلاتی نام میبرد که به محل زندگی خانوادههای سپاه و نیروهای وفادار به حکومت تبدیل شدهاند. اما نویسنده میگوید جنگ باعث شد این روند برعکس شود: اکنون که بسیاری از مردم عادی به خانهها عقبنشینی کردهاند، نیروهای حکومتی دوباره به خیابانها بازگشتهاند و میخواهند نشان دهند کنترل فضاهای عمومی دوباره در دست آنان است.
در بخش پایانی، مقاله نتیجه میگیرد که جنگ باعث شده جمهوری اسلامی به سمت یک ساختار امنیتیتر و متمرکزتر حرکت کند؛ ساختاری که در آن سپاه پاسداران نقش محوریتری پیدا کرده است. نویسنده تأکید میکند که حکومت نهتنها از طریق نهادهای رسمی، بلکه از طریق «کنترل فضا» نیز تلاش میکند اقتدار خود را بازسازی کند. به همین دلیل، ایده «تغییر رژیم» اکنون پیچیدهتر از قبل به نظر میرسد، زیرا پایگاه اجتماعی حکومت — هرچند محدود — همچنان وجود دارد و در فضای جنگی حتی آشکارتر و فعالتر شده است. مقاله در پایان میگوید جنگ فقط در آسمان و با موشکها جریان ندارد، بلکه در خیابانهای تهران و شهرهای ایران نیز در حال وقوع است؛ و فعلاً این خیابانها دوباره به دست حکومت افتادهاند.
https://foreignpolicy.com/2026/05/07/war-iran-public-spaces-regime/
Foreign Policy
War Handed Public Space Back to Iran’s Regime
After years of quiet encroachment by ordinary people, the Islamic Republic reclaims the urban landscape.
تقابلهای ایران و ایالات متحده در تنگه هرمز: آنچه میدانیم
حمیدرضا عزیزی
🔹در اواخر روز ۷ مه، نیروهای ایالات متحده و ایران وارد تقابل مستقیم دریایی در و اطراف تنگه هرمز شدند، پس از روزها فشار فزاینده بر محدودیتهای حمل و نقل و اجرای محاصره. رسانههای ایرانی از تبادلهای متناوب بین واحدهای نیروی دریایی ایران و کشتیهای آمریکایی در طول شب خبر دادند.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2052878298368090174?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
🔹در طول شب، منابع ایرانی ادعا کردند که عملیات مشترک موشکی و پهپادی علیه ناوشکنهای آمریکایی در نزدیکی تنگه انجام شده است که تحت پوشش هوایی فعالیت میکردند. گزارشهای آمریکایی موفقیت این حملات را رد کردند، اما نکته مهم این است که تقابل به مرحلهای فعال از کشمکش بر سر دسترسی و حرکت دریایی وارد شده است.
🔹تا اوایل ۸ مه، نیروهای ایالات متحده حداقل به دو نفتکش خالی ایرانی در نزدیکی تنگه و خلیج عمان حمله کردند. الگوی هدفگذاری نشان میدهد که واشنگتن نه تنها در تلاش برای محدود کردن صادرات نفت ایران است، بلکه قصد دارد توانایی ایران را برای استفاده از نفتکشها به منظور ذخیرهسازی در دریا و تابآوری لجستیکی تحت محاصره کاهش دهد.
🔹در همین زمان، ایران نفتکش «اوشن کُوی» را در خلیج عمان توقیف کرد و این اقدام را به عنوان انتقامی از تلاشها برای مختل کردن صادرات نفت ایران توجیه کرد. تهران به طور همزمان در زمینههای نظامی، اقتصادی و حقوقی تشدید کرد و شامل اتهامات رسمی مبنی بر نقض آتشبس توسط واشنگتن بود.
🔹رسانههای ایرانی همچنین به گزارشهایی اشاره کردند که چندین نفتکش ایرانی توانستهاند از گشتهای دریایی ایالات متحده از طریق مسیرهای خارج از تنگه عبور کنند، بهویژه از طریق کریدور دریایی پاکستان. چه این گزارشها به طور کامل دقیق باشند یا نه، روایت رسمی در ایران این است که محاصره ایالات متحده نفوذپذیر است و ایران هنوز برتری در تشدید در اطراف هرمز را حفظ کرده است.
🔹اکنون به نظر میرسد آتشبس به طور فزایندهای شکننده است. هیچیک از طرفین در حال حاضر به نظر نمیرسد که تمایل به تشدید بزرگمقیاس فوری داشته باشند، اما هر دو به طور پیوسته در حال بازتعریف مرزهای عملیاتی تقابل قابل قبول در حوزه دریایی هستند.
🔹حوزه دریایی اکنون به صحنه غالب جنگ تبدیل شده است. این درگیری از تبادل مستقیم پایدار به سمت کشمکشی با شدت پایین اما با تأثیر بالقوه بالا که حول مداخلات، اختلال در حمل و نقل، توقیف نفتکشها و سیگنالدهی قهری در مورد جریانهای انرژی متمرکز شده است، تغییر کرده است.
🔹این وضعیت را به طور ساختاری ناپایدار میکند. زیرا عملیات نظامی، بازارهای جهانی انرژی و حمل و نقل تجاری در یک میدان نبرد محدود متمرکز هستند و حتی اقدامات تنظیمشده نیز میتواند خطرات تشدید نامتناسبی را به همراه داشته باشد.
🔹دولت ترامپ همچنان به دیپلماسی قهری از طریق فشار نظامی پایبند به نظر میرسد. هدفگذاری انتخابی نفتکشهای خالی به ویژه میتواند نشاندهنده تلاشی برای تشدید محدودیتهای اقتصادی بر ایران باشد، در حالی که از هزینههای اقتصادی و زیستمحیطی مرتبط با غرق کردن نفتکشهای بارگیریشده در یا نزدیک به هرمز جلوگیری میکند.
🔹پیامرسانی ایرانی به طور فزایندهای هرمز را به عنوان یک ابزار استراتژیک حاکمیتی معرفی میکند. استدلال اصلی در روایت ایرانی این است که ایالات متحده ممکن است بر حمل و نقل فشار وارد کند، اما نمیتواند ترافیک دریایی پایدار یا جریانهای انرژی را بدون توجه به منافع ایران بازگرداند.
🔹اهمیت کلی این است که جنگ به طور همزمان باریکتر و خطرناکتر میشود. مرکز جاذبه به سمت حوزه دریایی تغییر کرده است، اما از آنجا که تقابل اکنون در جغرافیای باریک هرمز متمرکز شده، خطر تشدید ناخواسته سریع همچنان بالاست.
حمیدرضا عزیزی
🔹در اواخر روز ۷ مه، نیروهای ایالات متحده و ایران وارد تقابل مستقیم دریایی در و اطراف تنگه هرمز شدند، پس از روزها فشار فزاینده بر محدودیتهای حمل و نقل و اجرای محاصره. رسانههای ایرانی از تبادلهای متناوب بین واحدهای نیروی دریایی ایران و کشتیهای آمریکایی در طول شب خبر دادند.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2052878298368090174?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
🔹در طول شب، منابع ایرانی ادعا کردند که عملیات مشترک موشکی و پهپادی علیه ناوشکنهای آمریکایی در نزدیکی تنگه انجام شده است که تحت پوشش هوایی فعالیت میکردند. گزارشهای آمریکایی موفقیت این حملات را رد کردند، اما نکته مهم این است که تقابل به مرحلهای فعال از کشمکش بر سر دسترسی و حرکت دریایی وارد شده است.
🔹تا اوایل ۸ مه، نیروهای ایالات متحده حداقل به دو نفتکش خالی ایرانی در نزدیکی تنگه و خلیج عمان حمله کردند. الگوی هدفگذاری نشان میدهد که واشنگتن نه تنها در تلاش برای محدود کردن صادرات نفت ایران است، بلکه قصد دارد توانایی ایران را برای استفاده از نفتکشها به منظور ذخیرهسازی در دریا و تابآوری لجستیکی تحت محاصره کاهش دهد.
🔹در همین زمان، ایران نفتکش «اوشن کُوی» را در خلیج عمان توقیف کرد و این اقدام را به عنوان انتقامی از تلاشها برای مختل کردن صادرات نفت ایران توجیه کرد. تهران به طور همزمان در زمینههای نظامی، اقتصادی و حقوقی تشدید کرد و شامل اتهامات رسمی مبنی بر نقض آتشبس توسط واشنگتن بود.
🔹رسانههای ایرانی همچنین به گزارشهایی اشاره کردند که چندین نفتکش ایرانی توانستهاند از گشتهای دریایی ایالات متحده از طریق مسیرهای خارج از تنگه عبور کنند، بهویژه از طریق کریدور دریایی پاکستان. چه این گزارشها به طور کامل دقیق باشند یا نه، روایت رسمی در ایران این است که محاصره ایالات متحده نفوذپذیر است و ایران هنوز برتری در تشدید در اطراف هرمز را حفظ کرده است.
🔹اکنون به نظر میرسد آتشبس به طور فزایندهای شکننده است. هیچیک از طرفین در حال حاضر به نظر نمیرسد که تمایل به تشدید بزرگمقیاس فوری داشته باشند، اما هر دو به طور پیوسته در حال بازتعریف مرزهای عملیاتی تقابل قابل قبول در حوزه دریایی هستند.
🔹حوزه دریایی اکنون به صحنه غالب جنگ تبدیل شده است. این درگیری از تبادل مستقیم پایدار به سمت کشمکشی با شدت پایین اما با تأثیر بالقوه بالا که حول مداخلات، اختلال در حمل و نقل، توقیف نفتکشها و سیگنالدهی قهری در مورد جریانهای انرژی متمرکز شده است، تغییر کرده است.
🔹این وضعیت را به طور ساختاری ناپایدار میکند. زیرا عملیات نظامی، بازارهای جهانی انرژی و حمل و نقل تجاری در یک میدان نبرد محدود متمرکز هستند و حتی اقدامات تنظیمشده نیز میتواند خطرات تشدید نامتناسبی را به همراه داشته باشد.
🔹دولت ترامپ همچنان به دیپلماسی قهری از طریق فشار نظامی پایبند به نظر میرسد. هدفگذاری انتخابی نفتکشهای خالی به ویژه میتواند نشاندهنده تلاشی برای تشدید محدودیتهای اقتصادی بر ایران باشد، در حالی که از هزینههای اقتصادی و زیستمحیطی مرتبط با غرق کردن نفتکشهای بارگیریشده در یا نزدیک به هرمز جلوگیری میکند.
🔹پیامرسانی ایرانی به طور فزایندهای هرمز را به عنوان یک ابزار استراتژیک حاکمیتی معرفی میکند. استدلال اصلی در روایت ایرانی این است که ایالات متحده ممکن است بر حمل و نقل فشار وارد کند، اما نمیتواند ترافیک دریایی پایدار یا جریانهای انرژی را بدون توجه به منافع ایران بازگرداند.
🔹اهمیت کلی این است که جنگ به طور همزمان باریکتر و خطرناکتر میشود. مرکز جاذبه به سمت حوزه دریایی تغییر کرده است، اما از آنجا که تقابل اکنون در جغرافیای باریک هرمز متمرکز شده، خطر تشدید ناخواسته سریع همچنان بالاست.
X (formerly Twitter)
Hamidreza Azizi (@HamidRezaAz) on X
Iran-US Clashes in the Strait of Hormuz: What We Know
🔹Late on May 7, U.S. and Iranian forces entered into direct maritime confrontation in and around the Strait of Hormuz after days of mounting pressure around shipping restrictions and blockade enforcement.…
🔹Late on May 7, U.S. and Iranian forces entered into direct maritime confrontation in and around the Strait of Hormuz after days of mounting pressure around shipping restrictions and blockade enforcement.…
عنوان: ایران در برابر آمریکا: چرا واشنگتن نتوانسته است آن را شکست دهد؟
نویسنده: فرید زکریا
مقاله به بررسی مناقشه طولانیمدت میان ایالات متحده و ایران میپردازد و پیچیدگیها و تناقضات در سیاست خارجی آمریکا طی تقریباً نیم قرن را تحلیل میکند. فرید زکریا استدلال میکند که با وجود کوچکتر و ضعیفتر بودن ایران، ایالات متحده به دلیل ترکیبی از اشتباهات استراتژیک و اهداف متضاد، در تحمیل اراده خود با مشکل مواجه شده است.
زکریا از نظریه بازیها برای تحلیل دینامیک این مناقشه استفاده میکند، جایی که رویکرد ترامپ شبیه به یک بازی «چیکن» است. برای ایران، ریسکها وجودی هستند، در حالی که برای ترامپ این ریسکها ناچیز به نظر میرسند. این تفاوت در سطح ریسک نشاندهنده تمایل بیشتر ایران برای قفل کردن فرمان خود در این بازی است.
تاریخچه این مناقشه نشان میدهد که از زمان به قدرت رسیدن رژیم اسلامی در ایران، آمریکا در موضعی متضاد قرار داشته است. از یک سو، ایالات متحده خواهان حل مسائل خاصی مانند بازگشت گروگانها و محدودیتهای هستهای است، و از سوی دیگر به دنبال براندازی رژیم نیز بوده است. این دوگانگی باعث ایجاد تنش در سیاست خارجی آمریکا و پیچیدگی در مذاکرات شده است.
مذاکره با ایران به معنای اعطای نوعی مشروعیت به جمهوری اسلامی است که برای برخی نخبگان آمریکایی ناخوشایند است. آنها معتقدند رژیم باید سرنگون شود و تنها سیاست درست نسبت به آن باید براندازی باشد. این تناقضات در سیاست ترامپ بهوضوح قابل مشاهده است، زیرا او بین تهدید و مذاکره نوسان میکند و این باعث ایجاد سردرگمی و بیثباتی میشود.
زکریا مقایسهای با اتحاد جماهیر شوروی نیز انجام میدهد. ایالات متحده نگرش مشابهی نسبت به شوروی داشت؛ ابتدا روابط خود را قطع کرده و تلاش کرد آن را تضعیف کند و سپس در دوره روزولت، به طور دیپلماتیک با مسکو تعامل کرد.
رئیسجمهور اوباما نیز در این زمینه گام تعیینکنندهای برداشت و تصمیم به مذاکره با رژیم ایرانی گرفت. او درک کرد که برای مقابله با تهدید هستهای، باید با این رژیم تعامل کند. توافق هستهای ایران به هدف خنثیسازی خطرناکترین جنبه سیاست خارجی ایران طراحی شده بود و در این زمینه موفق بود.
خروج ترامپ از این توافق به بیاعتباری رهبران میانهرو در ایران و بازگشت سختگیران منجر شد و برنامه غنیسازی ایران را تشدید کرد. این موضوع ترامپ را دوباره به معضلی در مورد مذاکره یا تقابل بازگرداند. در نهایت، زکریا نتیجهگیری میکند که اگرچه ترامپ خواستار توافق است، اما مذاکره ممکن است بهطور ناخواسته مشروعیتی به رژیم اسلامی بدهد که برای دههها به دنبالش بوده است. برای تهران، دستیابی به پذیرش بیقید و شرط از سوی ایالات متحده، پیروزی بزرگی خواهد بود.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/08/why-united-states-struggles-negotiate-with-iran/
نویسنده: فرید زکریا
مقاله به بررسی مناقشه طولانیمدت میان ایالات متحده و ایران میپردازد و پیچیدگیها و تناقضات در سیاست خارجی آمریکا طی تقریباً نیم قرن را تحلیل میکند. فرید زکریا استدلال میکند که با وجود کوچکتر و ضعیفتر بودن ایران، ایالات متحده به دلیل ترکیبی از اشتباهات استراتژیک و اهداف متضاد، در تحمیل اراده خود با مشکل مواجه شده است.
زکریا از نظریه بازیها برای تحلیل دینامیک این مناقشه استفاده میکند، جایی که رویکرد ترامپ شبیه به یک بازی «چیکن» است. برای ایران، ریسکها وجودی هستند، در حالی که برای ترامپ این ریسکها ناچیز به نظر میرسند. این تفاوت در سطح ریسک نشاندهنده تمایل بیشتر ایران برای قفل کردن فرمان خود در این بازی است.
تاریخچه این مناقشه نشان میدهد که از زمان به قدرت رسیدن رژیم اسلامی در ایران، آمریکا در موضعی متضاد قرار داشته است. از یک سو، ایالات متحده خواهان حل مسائل خاصی مانند بازگشت گروگانها و محدودیتهای هستهای است، و از سوی دیگر به دنبال براندازی رژیم نیز بوده است. این دوگانگی باعث ایجاد تنش در سیاست خارجی آمریکا و پیچیدگی در مذاکرات شده است.
مذاکره با ایران به معنای اعطای نوعی مشروعیت به جمهوری اسلامی است که برای برخی نخبگان آمریکایی ناخوشایند است. آنها معتقدند رژیم باید سرنگون شود و تنها سیاست درست نسبت به آن باید براندازی باشد. این تناقضات در سیاست ترامپ بهوضوح قابل مشاهده است، زیرا او بین تهدید و مذاکره نوسان میکند و این باعث ایجاد سردرگمی و بیثباتی میشود.
زکریا مقایسهای با اتحاد جماهیر شوروی نیز انجام میدهد. ایالات متحده نگرش مشابهی نسبت به شوروی داشت؛ ابتدا روابط خود را قطع کرده و تلاش کرد آن را تضعیف کند و سپس در دوره روزولت، به طور دیپلماتیک با مسکو تعامل کرد.
رئیسجمهور اوباما نیز در این زمینه گام تعیینکنندهای برداشت و تصمیم به مذاکره با رژیم ایرانی گرفت. او درک کرد که برای مقابله با تهدید هستهای، باید با این رژیم تعامل کند. توافق هستهای ایران به هدف خنثیسازی خطرناکترین جنبه سیاست خارجی ایران طراحی شده بود و در این زمینه موفق بود.
خروج ترامپ از این توافق به بیاعتباری رهبران میانهرو در ایران و بازگشت سختگیران منجر شد و برنامه غنیسازی ایران را تشدید کرد. این موضوع ترامپ را دوباره به معضلی در مورد مذاکره یا تقابل بازگرداند. در نهایت، زکریا نتیجهگیری میکند که اگرچه ترامپ خواستار توافق است، اما مذاکره ممکن است بهطور ناخواسته مشروعیتی به رژیم اسلامی بدهد که برای دههها به دنبالش بوده است. برای تهران، دستیابی به پذیرش بیقید و شرط از سوی ایالات متحده، پیروزی بزرگی خواهد بود.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/08/why-united-states-struggles-negotiate-with-iran/
The Washington Post
Opinion | The Iran dilemma Washington refuses to resolve
Two goals have been in tension in U.S. policy for nearly half a century.