Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
680 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
حساب‌رسیِ پیشِ‌روی ایران: فروپاشی رژیم محتمل است — دموکراسی نه

۲۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶
سیامک نمازی

خلاصهٔ تحلیلی
۱. آنچه خیزش اخیر آشکار کرد

هفته‌های گذشته در ایران بار دیگر حقایقی تلخ را یادآوری کرد که پیش‌تر نیز با خون و رنج نوشته شده بودند: جمهوری اسلامی هم‌زمان ناتوان از حکمرانی و به‌غایت توانمند در سرکوب و کشتار جمعی است. اگرچه اکثریت قاطع ایرانیان از حاکمیت روحانیت به ستوه آمده‌اند و شجاعتی چشمگیر نشان می‌دهند، اما در برابر دولتی قرار دارند که راهبرد بقای آن ساده و بی‌رحمانه است: کشتنِ سریعِ شمار کافی از مردم برای مرعوب‌کردنِ دیگران و واداشتنشان به سکوت.
اپوزیسیون—به‌ویژه در تبعید—همچنان پراکنده و فاقد سازمان‌دهی لازم برای مقاومت مدنی پایدار است و اغلب آمادگی رژیم برای کشتار شهروندان خود را دست‌کم می‌گیرد. بار دیگر روشن شد که ایرانیان نمی‌توانند به قدرت‌های خارجی، از جمله ایالات متحده، برای محافظت از خود در برابر خشونت گسترده تکیه کنند.

۲. سازوکارهای سرکوب

حاکمیت عملاً حکومت نظامی برقرار کرده است: کشتار گسترده، قطع اینترنت، اخلال در ارتباطات ماهواره‌ای، یورش به منازل برای جمع‌آوری دیش‌ها و ایست‌های بازرسی برای تفتیش تلفن‌های همراه و حذف شواهد جنایت. با وجود این، تصاویر و گزارش‌ها از خشونت عریان—از استفاده از تیربارهای سنگین تا انباشت اجساد در سردخانه‌ها و مثله‌کردن عمدی—همچنان به بیرون درز می‌کند.
نهادهای معتبر حقوق بشری هویت نزدیک به ۴ هزار کشتهٔ غیرنظامی را تأیید کرده‌اند و برآوردهای قابل اتکا شمار واقعی را تا سه تا پنج برابر، نزدیک به ۲۰ هزار زن، مرد و کودک در عرض چند روز، می‌دانند. نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها یورش می‌برند تا مجروحان را بازداشت کنند و خانواده‌ها برای تحویل پیکر عزیزانشان مجبور به پرداخت «هزینهٔ گلوله» می‌شوند—مگر آن‌که دروغین اعلام کنند قربانی عضو نیروهای بسیج بوده است.

خیابان‌ها به سکوت رانده شده‌اند؛ اما سکوت به معنای ثبات نیست.

چرا وضع موجود پایدار نیست
۳. فروپاشی ساختاری اقتصاد

این خیزش از دل شوک تازهٔ سقوط ارزش پول ملی برخاست؛ شوکی که حتی بازاریانِ محتاط را به خیابان کشاند. نظام بانکی ایران عملاً ورشکسته است و با یک طرح پانزیِ بسته—بر پایهٔ ارزیابی‌های صوری املاک، سودهای کاغذی و همدستی نظارتی—سرپا نگه داشته می‌شود. این فساد حاشیه‌ای نیست؛ شالودهٔ سیستم است و به بخش‌های دیگر اقتصاد نیز سرایت کرده است.

۴. کاکیستوکراسی و شکست حکمرانی

در دو دههٔ گذشته، علی خامنه‌ای وفاداری را جایگزین شایستگی کرد و در حساس‌ترین مقطع تاریخ معاصر ایران، کاکیستوکراسی‌ای ساخت که ناتوان از پاسخ به بحران‌هاست. کم‌آبی، فروپاشی شبکهٔ برق، تورم افسارگسیخته و انزوای بین‌المللی دولت را زمین‌گیر کرده‌اند. آخرین ستون مشروعیت—امنیت—نیز پس از نتیجهٔ تحقیرآمیز جنگ ۱۲روزهٔ اخیر با اسرائیل فرو ریخت.

حدود ۸۰ درصد جامعه نظام را نامشروع می‌دانند. اقلیتی کوچک و خشن، کشوری ۹۳ میلیونی را با زور نگه داشته است. این تعادل، پایدار نیست.

چرا قیاس با ۱۳۵۷ گمراه‌کننده است

گرچه تفاوت‌هایی واقعی با ۱۳۵۷ وجود دارد—بی‌رحمی بیشتر رژیم کنونی، نداشتن راه فرار برای مسئولان، و اپوزیسیونی کم‌سازمان‌تر—اما تفاوتِ کلیدی «کفایت حکمرانی» است. ایرانِ اواخر دههٔ ۵۰، با وجود شکست‌های سیاسی، اقتصادی پویا و جایگاهی محترم داشت. جمهوری اسلامی امروز دولتی منفور، فرسوده از تحریم، فساد و سوءمدیریت است.

نظامی که همزمان شایستگی، مشروعیت و اعتبار خود را از دست داده، نمی‌تواند برای همیشه خشونت عریان را جایگزین حکمرانی کند. این نظام «به انتهای جاده رسیده» و در شکل کنونی دوام نخواهد آورد.

متغیر تعیین‌کننده: پایان عصر خامنه‌ای

تغییر واقعی تا زمانی که علی خامنه‌ای در قدرت است ممکن نیست. از ۱۳۶۸ تاکنون، پاسخ او به هر فشار داخلی یا خارجی سرکوب، حذف و کشتار بوده است. کاکیستوکراسی امروز محصول مستقیم فلسفهٔ حکمرانی اوست.

در ۸۶سالگی و بنا بر گزارش‌ها در اختفا پس از ضربات اسرائیل، ایران عملاً وارد سایهٔ دوران پس از خامنه‌ای شده است. زمان‌بندی تعیین‌کننده است:

تداوم فرسایشیِ اوضاع، سرکوب را تشدید و شکاف‌ها را به تعویق می‌اندازد.

خروج ناگهانی او نقطهٔ عطف واقعی خواهد بود—نه تضمین دموکراسی، اما برداشتن مؤثرترین مانع آن.

چه می‌شود و به چه بستگی دارد: چهار عامل کلیدی

۱. مداخلهٔ خارجی
نقش خارجی‌ها می‌تواند مسیر را شکل دهد، نه تعیین کند. حملات محدود به‌تنهایی رژیم را سرنگون نمی‌کند؛ تهاجم زمینی نامحتمل است. معاملهٔ واشنگتن با عناصر درون رژیم یا یک چهرهٔ مقتدرِ برآمده از سپاه—در ازای امتیازات نفتی، منطقه‌ای یا هسته‌ای—کاملاً محتمل است؛ سودمند برای منافع خارجی، نه لزوماً برای مردم ایران.
1
۲. توان اپوزیسیون
محبوبیت نمادین جایگزین ظرفیت سازمانی نیست. چهره‌هایی چون رضا پهلوی توجه برمی‌انگیزند، اما توان رهبری مقاومت پایدار را نشان نداده‌اند. اعتبار او در داخل پس از فراخوان‌هایی که به کشتار انجامید، احتمالاً تضعیف شده است. بسیاری از ایرانیان نه به‌خاطر دلبستگی به رهبری خاص، بلکه از سرِ نفیِ کلیت نظام گرد هم می‌آیند.

۳. کنترل اطلاعات و ارتباطات
شجاعت بدون هماهنگی مقیاس‌پذیر نیست. قطع اینترنت و مهار ارتباطات همچنان قدرتمندترین ابزار رژیم است. بدون اتصال، خشم به فشار پایدار تبدیل نمی‌شود.

۴. پویایی نخبگان درون نظام
جمهوری اسلامی یکدست نیست، اما در بزنگاه‌های وجودی صفوفش را می‌بندد. تغییر معنادار نیازمند شکاف در هستهٔ سخت—به‌ویژه نیروهای امنیتی—است؛ شکافی که تا وقتی نخبگان آینده‌ای بیرون از نظام نبینند بعید است، اما اگر محاسباتشان تغییر کند می‌تواند به‌سرعت رخ دهد.

امید واقعی دموکراسی کجاست

معتبرترین امید دموکراسی از درون ایران می‌آید: فعالان مدنی، تشکل‌های کارگری، دانشجویان، حرفه‌ای‌ها، زنان و اصلاح‌طلبانِ درون‌سیستمی که سازوکار واقعی کشور را می‌شناسند. ادارهٔ ایران مستلزم شناخت عمیق اقتصاد سیاسی، بوروکراسی و شبکه‌های نخبگانی—و دست‌کم همکاری منفعلانهٔ بخش‌هایی از دولت و نیروهای امنیتی—است.

این مسیر را نمی‌توان صرفاً از خارج کشور طراحی کرد. نیروهای تبعیدی می‌توانند صداها را تقویت و فشار بین‌المللی ایجاد کنند، اما مشروعیت و توان اجرایی باید از داخل برخیزد.

جمع‌بندی نهایی

جمهوری اسلامی در شکل کنونی پایدار نیست. اما فروپاشی یا دگرگونی آن الزاماً به آزادی نمی‌انجامد. ایران وارد «دورهٔ بینابینیِ خطرناک»ی شده است: جایی که سرکوب کار می‌کند، مشروعیت از میان رفته و آینده به‌شدت محل نزاع است.

https://mei.edu/commentary/irans-coming-reckoning-regime-collapse-is-likely-democracy-is-not//
https://www.radiofarda.com/a/33654712.html

عباس میلانی، مورخ، پژوهشگر و مدیر مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد، اخیراً در مقاله‌ای در نشریۀ فارین پالیسی با عنوان «ولیعهد ایران به چهره ای «گریز ناپذیر» تبدیل شده» به بازخوانی جایگاه سیاسی رضا پهلوی پرداخته است . رادیو فردا در این زمینه با عباس میلانی گفت‌وگو کرده و در نخستین سؤال از این پژوهشگر پرسید: دلایل و معیارهای او برای «گریز ناپذیر» بودن نقش شاهزاده رضا پهلوی چیست؟
خلاصهٔ تحلیلی – «سیلا و کاریبد»

اسکندر صادقی‌بوروجردی ، استاد تاریخ در دانشگاه یورک| ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶

استدلال محوری

موج کنونی اعتراضات در ایران نه یک انقلاب قریب‌الوقوع است، نه صرفاً محصول توطئهٔ خارجی، و نه انفجاری ناگهانی از خشم اجتماعی. این وضعیت را باید به‌مثابهٔ هم‌گرایی سه بحران انباشته فهمید:
۱. فرسودگی عمیق اجتماعی،
۲. شوک شدید توزیعی و مالی،
۳. بحران حکمرانی که جمهوری اسلامی دیگر فاقد منابع ایدئولوژیک، بوروکراتیک و مالی لازم برای مدیریت آن است.

برآیند این وضعیت، شورشی فراگیر بدون آلترناتیو سیاسی منسجم است؛ وضعیتی که ایران را میان دو خطر قرار می‌دهد: تثبیت اقتدار از مسیر خشونت عریان، یا بی‌ثباتی طولانی‌مدت بدون گذار دموکراتیک.

پایگاه اجتماعی و ماهیت اعتراضات

اعتراضات بر نوعی «همبستگی منفی» استوار است: ائتلافی گسترده و چندطبقاتی که نه با یک پروژهٔ مشترک، بلکه با نفی جمهوری اسلامی و شکست چنددهه‌ای اصلاحات ساختاری به هم پیوسته‌اند. از فقیران روستایی و مناطق مرزی تا طبقات متوسطِ رو به افول و پرولتاریای شهری تهران و کلان‌شهرها در آن حضور دارند.

آنچه غایب است، طرحی روشن برای نظم جایگزین است؛ حرکت بیش از آنکه ایجابی باشد، سلبی است.

جرقهٔ فوری: شوک مالی بر بستر فروپاشی ساختاری

جرقهٔ اولیه در سیاست‌های بودجه‌ای و پولی دولت مسعود پزشکیان زده شد؛ به‌ویژه تغییرات نرخ ارز و مجوزهای واردات که مستقیماً بازاریان و فعالان وابسته به ارز خارجی را تحت فشار قرار داد.

این تصمیمات بر زمینه‌ای به‌شدت فرسوده فرود آمد:

تورم بالای ۴۰ درصد و تورم غذایی بالای ۷۰ درصد

سقوط قدرت خرید و دستمزد واقعی

فرسایش زیرساخت‌ها، بحران آب و برق

تخریب محیط‌زیست

افت حدود ۴۰ درصدی ارزش ریال پس از جنگ و کاهش بیش از ۲۰ درصدی دستمزد واقعی کارکنان دولت

بودجه بحران را خلق نکرد، اما برداشت بی‌عدالتی ساختاری را تثبیت کرد: دولتی که از رانت‌خواران محافظت می‌کند و هزینهٔ تعدیل را بر دوش فرودستان می‌گذارد. این الگو نتیجهٔ دهه‌ها نولیبرالیسم اقتدارگرا است: بی‌ثبات‌سازی نیروی کار، خصوصی‌سازی به نهادهای شبه‌دولتی و وابسته به سپاه، و ریاضت از بالا—فرمولی برای نارضایتی و شورش‌های مکرر.

گسترش جغرافیایی و رادیکال‌شدن

اعتراضات به‌سرعت از تهران به شهرهای استانی و مناطق حاشیه‌ای گسترش یافت؛ الگویی که از ۱۳۹۶ و سپس در خیزش «زن، زندگی، آزادی» دیده شده بود. این مناطق با بیکاری مزمن، فشار محیطی و تجربهٔ عمیق بی‌توجهی دولت مواجه‌اند.

در مراحل نخست، مشارکت محدودتر در برخی مناطق سنی‌نشین کرد و بلوچ ناشی از فرسودگی اعتراضات پیشین و تردید نسبت به چرخش سلطنت‌طلبانه بود؛ اما این وضعیت پایدار نماند. گردش دیجیتال تصاویر، نارضایتی‌ها را هم‌زمان کرد و خشونت نیروهای امنیتی در شهرهای استانی حرکت را رادیکال‌تر ساخت.

از مهار تا کشتار

دولت ابتدا کوشید با امتیازدهی محدود—پذیرش برخی مطالبات و برکناری رئیس بانک مرکزی—اعتراضات را مهار کند و مطالبات «اقتصادی» را از «سیاسی» جدا سازد. این راهبرد شکست خورد.

کنترل به‌سرعت به‌طور کامل به دستگاه امنیتی منتقل شد و در فاصلهٔ ۱۸ تا ۲۰ دی به کشتار گسترده انجامید:

تجمعات بزرگ و عمدتاً مسالمت‌آمیز پس از فراخوان رضا پهلوی

تهدیدهای علنی دستگاه قضایی و امنیتی

بازگشت هسته‌ای متعهد از معترضان به خیابان‌ها

به‌کارگیری نظام‌مند نیروی مرگبار: شلیک مستقیم، یورش به بیمارستان‌ها و تعقیب معترضان در فضاهای پیش‌تر مصون

در برخی مناطق مقاومت مسلحانه و آتش‌سوزی نیز رخ داد که نشان‌دهندهٔ رادیکالیزه‌شدن بخشی از جامعه پس از سال‌ها سرکوب است. برآوردهای محتاطانه از حداقل پنج هزار کشته حکایت دارد.

فشار خارجی و پیامدهای آن

تهدیدهای آمریکا و اسرائیل عامل شکل‌گیری اعتراضات نبود، اما پوشش ایدئولوژیک سرکوب را فراهم کرد. این تهدیدها روایت رسمی «اعتراض = نفوذ خارجی» را تقویت و به استقرار شبه‌حکومت نظامی و نظامی‌سازی زندگی روزمره مشروعیت بخشید.

تفاوت با خیزش‌های پیشین

جنبش سبز ۱۳۸۸: اصلاح‌طلبانه، قانون‌محور، شهری و طبقه‌متوسطی؛ سرکوب شد و مسیر گذار مذاکره‌ای را بست.

زن، زندگی، آزادی ۱۴۰۱: رهایی‌بخش، ضدایدئولوژیک و فمینیستی؛ با خشونت مهار شد اما امتیازاتی محدود گرفت.

خیزش کنونی: گسترده‌تر اجتماعی، ضعیف‌تر برنامه‌ای، متأثر از فرسودگی اقتصادی و محاصرهٔ ژئوپلیتیک.

باور مشترک معترضان این است که نظام اصلاح‌ناپذیر است. در این خلأ، سلطنت‌طلبی دیده می‌شود—نه به‌عنوان راه‌حل، بلکه به‌عنوان نشانهٔ فروپاشی گزینه‌های دیگر.

سلطنت‌طلبی؛ نشانه نه علت
افزایش دیده‌شدن رضا پهلوی بیش از آنکه از پایگاه اجتماعی نیرومند حکایت کند، از استیصال سیاسی می‌گوید. این جریان با روایت‌های نوستالژیکِ رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی و بازنویسی گذشته تقویت می‌شود و بر هم‌راستاسازی ژئوپلیتیک بیش از عدالت اجتماعی یا حاکمیت مردمی تأکید دارد.

توازن قوا و سناریوهای محتمل

سپاه پاسداران ستون فقرات نظام است: نهادی نظامی-اقتصادی، کارآزموده و آمادهٔ خشونت حداکثری. اعتراض خیابانی به‌تنهایی آن را فرو نخواهد پاشاند.

دو سناریوی تیره برجسته‌اند:
۱. تثبیت نخبگانی (بناپارتیسم): ظهور یک چهرهٔ مقتدر درون‌سیستمی برای بازسازی نظم و معامله با واشنگتن.
۲. جنگ ترکیبی فرسایشی: فشار اقتصادی، عملیات پنهان و درگیری‌های مقطعی که به بی‌ثباتی طولانی‌مدت—نه آزادی—می‌انجامد و حتی خطر تجزیه را در پی دارد.

جمع‌بندی و دلالت‌های سیاستی ضمنی

ایران میان سیلا (تحکیم اقتدار) و کاریبدیس (بی‌ثباتی ممتد) گرفتار شده است. نه فروپاشی آسان در پیش است و نه ثبات پایدار.

نویسنده هشدار می‌دهد نسبت به:

اغراق در نزدیکی سرنگونی،

تلقی فشار خارجی به‌عنوان نیروی رهایی‌بخش،

و خلط نمادهای اپوزیسیون با ظرفیت واقعی سیاسی.

بقای جنبش‌های رهایی‌بخش ایران به توان آن‌ها برای تاب‌آوری در برابر سرکوب داخلی، بهره‌برداری خارجی و تنگ‌شدن فضا برای کنش سیاسی وابسته است—چالشی بس دشوار در موازنهٔ کنونی قوا.

چشم‌انداز کلی، تیره است؛ اما میدان سیاست همچنان بسته نشده است.

https://newleftreview.org/sidecar/posts/scylla-and-charybdis?fbclid=PAdGRleAPcur9leHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZA8xMjQwMjQ1NzQyODc0MTQAAadnbCA55iO0gxHpWu1EktwaC09nl3xTagTNFXcOMEOT74QRsSwhLWDFUe916A_aem_gcQaF0KeLDY9eqtWK-Ox1Q
یادداشت مایکل دوران از اندیشکده راست‌گرا و پرنفوذ هادسون و پیشنهاد ضبط منابع مالی ایران در دبی

ضربه به ایران از طریق حساب‌های بانکی در سایه‌اش

چه رئیس‌جمهور ترامپ دستور حمله نظامی به ایران را صادر کند یا نه، او باید میلیاردها دلار از دارایی‌هایی را که حاکمان ایران در خارج از کشور پنهان کرده‌اند، ضبط کند. مسدود کردن این دارایی‌ها می‌تواند اثری مشابه با حمله نظامی داشته باشد - با ریسک بسیار کمتر.

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده می‌داند که پول ایران کجاست، اما دولت‌های قبلی به دلیل ترس از آسیب به روابط با یک متحد با ارزش - امارات متحده عربی - از اقدام عملی خودداری کرده‌اند. اکنون زمان تجدید نظر در این محاسبه فرا رسیده است.

برای فرار از تحریم‌های ایالات متحده، ایران یک سیستم بانکی در سایه‌ پیچیده ساخته است - شبکه‌ای از شرکت‌های صوری و واسطه‌های مالی که به رژیم اجازه می‌دهد پول را به صورت گسترده جابجا کند. این سیستم به تهران اجازه می‌دهد تا نفت را به طور غیرقانونی به چین بفروشد و عواید آن را شستشو دهد تا فناوری‌های تحت کنترل صادراتی را برای برنامه‌های نظامی و هسته‌ای خود تأمین کند.

در گزارشی که در ماه اکتبر گذشته منتشر شد، وزارت خزانه‌داری آدرس این مشکل را ارائه داد و اعلام کرد که "شرکت‌های مستقر در امارات متحده عربی (که ۹۹ درصد آنها در امارت دبی واقع شده بودند) بیشترین حجم از [بودجه‌های سایه‌ای بالقوه ایران] را معامله کردند و بیشتر از هر حوزه دیگری بودجه دریافت کردند." این سیستم رژیم ایرانی را زنده نگه می‌دارد و دبی به عنوان ریه اقتصادی آن عمل می‌کند.

در یک الگوی اکنون جا‌افتاده، خریداران چینی برای نفت ایران با پول‌هایی پرداخت می‌کنند که از به صورت پیچیده و چند‌لایه از شرکت‌های صوری مستقر در خارج به حساب‌های بانکی امارات متحده عربی منتقل می‌شود. بازیگران ایرانی به طور سیستماتیک از ثبت‌های شرکتی مبهم و مقررات تسامح‌آمیز سیستم بانکی دبی برای دسترسی به خدمات مالی جهانی سوءاستفاده می‌کنند.

تا کنون، اجرای تحریم‌ها به یک بازی "whack a mole" تبدیل شده است. پس از اینکه واشنگتن شرکت‌های صوری را شناسایی می‌کند، ایران آنها را منحل کرده و پول را به جای دیگری منتقل می‌کند. این رویکرد شکست خورده است. هفته گذشته، وزارت خزانه‌داری ایالات متحده یک دسته جدید از تحریم‌ها را علیه شرکت‌های کمک‌کننده به تجارت غیرقانونی نفت ایران صادر کرد. هدف‌ها شامل بانک‌های ایرانی و شرکت‌های صوری مستقر در امارات بودند، اما بانک‌های اماراتی از تحریم معاف ماندند. دوباره، خزانه‌داری از مجازات بانک‌هایی که پول‌های ایرانی را پردازش و نگه‌داری می‌کنند، اما ادعای بی‌خبری از منبع آنها دارند، خودداری کرد. در نتیجه، تحریم‌ها انگیزه‌های سیستم بانکی اماراتی را تغییر نداد و - پس از هشدار صریح اکتبر - به بانک‌های دبی علامت داد که می‌توانند بدون پیامد جدی ادامه دهند.

اکنون نیاز به یک استراتژی است که نه به شرکت‌های صوری بلکه به بانک‌هایی که به طور آگاهانه پول‌های ایرانی را میزبانی و جابجا می‌کنند، هدف قرار دهد. این به معنای مسدود کردن دارایی‌های ایرانی که در حال حاضر در دست است و وادار کردن بانک‌های درگیر - به ویژه در دبی - به انتخاب بین رعایت و مجازات است.

هر موسسه مالی که معاملات ایرانی را تسهیل کند باید با جریمه‌های فوری و قابل توجهی مواجه شود. رفتارهای نادرست بیشتر باید با تحریم‌هایی علیه حداقل یک بانک پاسخ داده شود - حرکتی که هیچ شکی درباره پیامدها باقی نمی‌گذارد. رعایت قوانین سریع خواهد بود. بانک‌ها از ریسک‌ها آگاه هستند. آنها نمایش را پایان می‌دهند.

چقدر پول در این میان وجود دارد؟ «متحدان علیه ایران هسته‌ای»، که رهبر پیگیری صادرات نفت ایران است، برآورد می‌کند که ایران در سال ۲۰۲۵، ۶۰۹ میلیون بشکه نفت به چین فروخته است. با قیمت ۵۰ دلار برای هر بشکه (یک برآورد محافظه‌کار)، این فروش‌ها ۳۰.۴۵ میلیارد دلار تولید می‌کند.

سیستم بانکی سایه‌ای ایران از سال ۲۰۱۹ در شکل کنونی خود فعالیت می‌کند، زمانی که دولت نخست ترامپ بانک مرکزی ایران را به عنوان یک نهاد تروریستی معرفی کرد و ایران را مجبور به خارجی ساختن عملیات مالی‌اش کرد. این همان روشی است که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن از تحریم‌ها، پرداخت خدمات امنیتی‌اش و تأمین هزینه‌های زندگی لوکس نخبگانش در حالی که مردم عادی ایران هزینه‌های فروپاشی اقتصادی را تحمل می‌کنند، استفاده می‌کند.

تمام این پول در دبی نیست. در ماه ژوئیه، دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری ایالات متحده به هنگ کنگ و ترکیه به عنوان دو حوزه دیگر اشاره کرد که سودهای غیرقانونی ایران با بی‌ملاحظه‌ای به آنجا منتقل می‌شود.
👍1
۲

همین گزارش خزانه‌داری ۲۲ نهاد را "به
خاطر نقش‌هایشان در تسهیل فروش نفت ایران که به نفع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - نیروی قدس است" تعیین کرد.

ضبط پول‌های رژیم نیازی به قانون‌گذاری جدید ندارد. این نیاز به اجرای اختیارات موجود و هماهنگی با نهادهای نظارتی در آن حوزه‌ها دارد. یک اقدام قاطع - مسدود کردن حساب‌ها - قادر به فلج کردن توانایی رژیم در عملکرد خواهد بود.

چنین اقدامی به معترضان ایرانی یا جمعیت وسیع‌تر آسیب نمی‌زند. این پول در اقتصاد داخلی ایران گردش نمی‌کند و ضبط آن می‌تواند معکوس شود. اما مسدود کردن آن دست آمریکا را با محروم کردن تهران از منابع برای سرکوب و تسلیح مجدد تقویت می‌کند. این همچنین اهرم‌های لازم برای مذاکرات آینده را حفظ می‌کند و مانع از فرار افراد درون رژیم با دارایی‌هایی می‌شود که به مردم ایران تعلق دارد.

اگرچه ایران این سیستم بانکی سایه‌ای را ساخته است، اما این سیستم به یک دارایی چینی تبدیل شده و به پکن اجازه می‌دهد تا از تحریم‌های ایالات متحده سود ببرد و نفت ایرانی را با تخفیف قابل توجه خریداری کند و در عین حال خود را از اجرای تحریم‌ها مصون نگه دارد. این سیستم همچنین امارات متحده عربی را به مدار اقتصادی چین می‌کشاند و یک متحد آمریکایی را به معماری مالی که به نفع پکن است، متصل می‌کند. آقای ترامپ این منطق را زمانی درک کرد که چین را از نفت ونزوئلا محروم کرد. همان منطق در اینجا نیز صدق می‌کند.

پس از سال‌ها تشدید تحریم‌ها، ایالات متحده به نقطه‌ای رسیده است که اقدام مالی علیه ایران می‌تواند در نهایت اثرگذاری واقعی داشته باشد. اقدام اکنون علیه پول‌های نقد خارج از کشور رژیم، می‌تواند مکانیزم‌های قانونی موجود را اجرایی کند و هزینه استبداد را افزایش دهد.
نکات اصلی گزارش وال استریت ژورنال از تصمیم گیری دولت ترامپ درباره ایران
۲۰ ژانویه ۲۰۲۶

1. انتقال تجهیزات نظامی: ارتش ایالات متحده در حال ارسال سریع تجهیزات بیشتری به خاورمیانه است، از جمله جنگنده‌های «اف-۱۵ای» که در اردن به زمین نشسته‌اند و ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن» که به سمت خلیج فارس در حال حرکت است.

2. استقرار سامانه‌های پدافند هوایی: به منظور جلوگیری از اقدامات تلافی‌جویانه ایران، قرار است سامانه‌های پدافند هوایی «پاتریوت» و «تاد» بیشتری در منطقه مستقر شوند.

3. گفتگو با عربستان سعودی: مارکو روبیو، مشاور امنیت ملی، با وزیر خارجه عربستان سعودی درباره نیاز به حمایت این کشور برای یک کارزار هوایی علیه ایران گفتگو کرده است.

4. پیچیدگی‌های نظامی: ترامپ در چندین جلسه درباره پیچیدگی‌های حمله نظامی به ایران بحث کرده و به این نتیجه رسیده که حملات هوایی لزوماً به فروپاشی جمهوری اسلامی نخواهد انجامید.

5. سوالات درباره اهداف سیاسی: برخی مقامات آمریکایی درباره اهداف سیاسی حملات به ایران در این مقطع ابراز نگرانی کرده‌اند.

6. عدم وجود نیروی مخالف: رمزی ماردینی، تحلیلگر ریسک ژئوپلیتیک، گفته است: «اگرچه ممکن است به نظر بیاید که راهبرد قطع سر، پنجره‌ای از فرصت را به ‌وجود می‌آورد، اما هیچ نیروی مخالفی در زمین یا در افق وجود ندارد که حتی بتواند رژیم را سرنگون کند، چه برسد به آن‌ که بخواهد در کشور ثبات به وجود آورد.»

7. استفاده از ابزارهای غیرنظامی: برخی مشاوران ترامپ پیشنهاد کرده‌اند که از ابزارهای غیرنظامی مانند کمک به سازماندهی معترضان یا تحریم‌های جدید استفاده شود.

8. موفقیت دیپلماسی اقتصادی: اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، بیان کرده که فشار مالی بر ایران «موثر بود، چون اقتصاد آن‌ها در ماه دسامبر فروپاشید.»

9. پیام‌های متناقض ترامپ: ترامپ درباره تغییر رهبری ایران پیام‌های متناقضی ارسال کرده و ابراز تردید کرده که مردم ایران بتوانند حول یک رهبری جدید متحد شوند.

10. تهدیدات ایران: تهران تهدید کرده است که اگر آمریکا ایران را بمباران کند و به‌ویژه رهبر رژیم را هدف قرار دهد، به مواضع آمریکا حمله خواهد کرد. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، گفت: «تعرض به رهبری معظم کشورمان به‌منزله جنگ تمام‌عیار با ملت ایران است.»

11. نیاز به هواپیماهای رادارگریز: برای یک کارزار هوایی گسترده در ایران، احتمالاً نیاز به هواپیماهای رادارگریز مانند «اف-۳۵» و بمب‌افکن‌های «بی-۲» خواهد بود، در حالی که هنوز پرواز هیچ «اف-۳۵» به خاورمیانه مشاهده نشده است.

https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-iran-military-options-b49429c4?st=56MhSC&reflink=article_copyURL_share
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/1/10/why-the-once-loyal-bazaar-merchants-are-now-protesting-in-iran


مقاله به بررسی تغییرات در نقش بازار در ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه تاجران که زمانی وفادار به نظام بودند، اکنون در حال اعتراض به آن هستند.

نکات کلیدی

- زمینه تاریخی: بازار از زمان انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان یک سنگر قدرت سیاسی و اقتصادی در ایران شناخته شده و به طور تاریخی با جناح‌های محافظه‌کار مرتبط بوده است. اما این وفاداری به دلیل تغییرات اقتصادی قابل توجه تضعیف شده است.

- تضعیف اقتصادی: نفوذ بازار در ۲۰ سال گذشته به دلایل زیر کاهش یافته است:
- سلطه سپاه پاسداران**: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به طور فزاینده‌ای به منافع اقتصادی خود توجه کرده و کنترل بخش‌های کلیدی مانند زیرساخت، پتروشیمی و بانکداری را به دست گرفته است. این تغییر باعث حاشیه‌نشینی تاجران سنتی بازار شده است.
- تأثیر بُنیادها: بنیادهای مذهبی بزرگ به قدرت خود افزوده و دارایی‌های دولتی را به این سازمان‌ها منتقل کرده‌اند که باعث حاشیه‌نشینی بیشتر بازار شده است.
- تورم مزمن و تحریم‌ها**: مدیریت ضعیف اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی وضعیت بازار را بدتر کرده و توانایی تاجران را برای رقابت محدود کرده است.

- نقش احمدی‌نژاد: در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد (۱۳۸۴-۱۳۹۲)، سیاست‌های اقتصادی که بر روی "خصوصی‌سازی" تمرکز داشت، به نفع شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران بود. تفسیر ماده ۴۴ قانون اساسی به این نهادها اجازه داد تا بخش‌های قابل توجهی از اقتصاد را جذب کنند و در نهایت موجب نارضایتی بازار شد. دولت احمدی‌نژاد که در ابتدا مورد حمایت تاجران بازار بود، در نهایت با سیاست‌هایی که منافع نظامی و امنیتی را به تجارت سنتی ترجیح می‌داد، حاشیه‌نشینی آنها را تسریع کرد.

- حاشیه‌نشینی سیاسی: نفوذ سیاسی بازار کاهش یافت زیرا سپاه پاسداران و اصول‌گرایان کنترل نهادهای دولتی را به دست گرفتند. این تغییر، توافق دیرینه‌ای را که وفاداری بازار را با دسترسی و نفوذ در نظام اسلامی معاوضه می‌کرد، از بین برد و تاجران را در حس خیانت رها کرد.

- اعتراضات کنونی: اعتراضات اخیر که از بازار نشأت می‌گیرد، نشان‌دهنده شکاف در وفاداری تاریخی است و به چالش کشیدن روایت دولت مبنی بر حمایت بی‌چون و چرا از آن. تمایز خامنه‌ای بین "شکایات مشروع" و "شورشگران" نشان‌دهنده نگرانی او از از دست دادن این قشر مهم است.

- پیامدهای آینده: ناآرامی‌های جاری نشان‌دهنده یک تحول عمیق سیاسی-اقتصادی است که وابستگی رژیم به بازار برای ثبات را تضعیف می‌کند. در حالی که دولت می‌تواند به طور نظری با کاهش تحریم‌ها و محدود کردن سلطه سپاه پاسداران، وفاداری تاجران را دوباره به دست آورد، تنش‌های عمیق‌تر با غرب این احتمال را پیچیده‌تر می‌کند.

این وضعیت برای رژیم ایران چالشی جدی به وجود می‌آورد، زیرا نهادهایی که به طور تاریخی حمایت می‌کردند، اکنون به طور علنی با اقتدار آن مخالفت می‌کنند. نحوه واکنش دولت به این بحران عواقب مهمی برای ثبات آینده‌اش خواهد داشت.
سعید گلکار، استاد دانشگاه تنسی، در این یادداشت تأکید می‌کند که در حالی که اعتراضات کنونی نشان‌دهنده یک شکاف قابل توجه بین جامعه ایرانی و رژیم روحانی است، پیامدهای احتمالی سقوط رژیم نامشخص و پر از خطرات است. پیش‌بینی‌های کلیدی مطرح شده عبارتند از:

پیش‌بینی‌ها در مورد سناریوهای پس از رژیم

1. انتقال مدیریت‌شده:
- احتمال**: این محتمل‌ترین نتیجه است، جایی که تکه‌تکه شدن نخبگان منجر به یک خلأ قدرت می‌شود اما اجازه می‌دهد یک دولت موقت از طریق مذاکرات نخبگان شکل بگیرد.
- شرایط**: موفقیت به همکاری و بازداری بین تمامی طرف‌ها بستگی دارد، از جمله نیاز به تضمین‌های ایمنی برای مقامات و پذیرش از سوی معترضان که نمی‌توانند به تنهایی حکومت کنند.

2. سقوط اقتدار روحانی**:
- احتمال**: ممکن است نهاد امنیتی اولویت را به قدرت خود نسبت به رهبری روحانی بدهد و به سمت یک مدل حکومت عملی‌تر حرکت کند.
- تأثیر**: ایران ممکن است به سبک استبدادی‌تری شبیه به روسیه پس از یلتسین روی آورد که بر ثبات به جای حکمرانی ایدئولوژیک تمرکز دارد.

3. تکه‌تکه شدن بیشتر**:
- خطر**: یک سقوط همزمان از اقتدار و کنترل ممکن است به مبارزات قدرتی بی‌نظم منجر شود، به‌ویژه در درون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
- هشدار**: در حالی که جنگ داخلی یک نگرانی است، چارچوب بوروکراتیک مستقر و هویت ملی ایران ممکن است از درگیری‌های گسترده جلوگیری کند و آن را به برخی مناطق مرزی محدود کند.

4. بازگشت رژیم پهلوی**:
- خواست**: بسیاری از معترضان این سناریو را مطلوب می‌دانند و تصور می‌کنند که یک سقوط سریع رژیم منجر به بازگشت ولیعهد، رضا پهلوی، خواهد شد.
- اثر: این ممکن است به یک ایران سکولار و غرب‌گرا منجر شود، که ناشی از نارضایتی عمومی از دهه‌ها حکومت روحانی باشد.

نتیجه‌گیری
نویسنده هشدار می‌دهد که ممکن است مهم‌ترین لحظه روز بعد از سقوط رژیم اتفاق بیفتد. آینده ایران به تصمیماتی که در آن دوره بحرانی اتخاذ می‌شود بستگی خواهد داشت. نادیده گرفتن این پیچیدگی‌ها می‌تواند یک فرصت طولانی‌مدت برای تغییر را به یک تراژدی بزرگ‌تر تبدیل کند و اهمیت جهت‌یابی دقیق در این چشم‌انداز نامشخص را برجسته می‌سازد.

https://www.prospectmagazine.co.uk/author/5714/saeid-golkar
یادداشتی از سعید قاسمی نژاد و نوید محبی، دو نفر از مشاوران اصلی رضا پهلوی، در درخواست کمک از اسرائیل


خلاصه: تغییر آرام اما مهمی بین میلیون‌ها ایرانی که جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل را رد می‌کنند، در حال شکل‌گیری است. همبستگی آشکار و رد مشترک اسلام سیاسی، به‌ویژه پس از ۷ اکتبر، قابل مشاهده شده است. ایرانیان به‌طور علنی در تجمعات همبستگی با اسرائیلی‌ها شرکت می‌کنند و پرچم شیر و خورشید را به همراه دارند.

ایران در حال تجربه یکی از شدیدترین سرکوب‌ها در تاریخ معاصر خود است. اعتراضات به یک فراخوان سراسری برای پایان رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده و حداقل ۱۲,۰۰۰ معترض کشته شده‌اند. با وجود دستگیری‌های گسترده، ایرانیان در خیابان‌ها مقاومت می‌کنند و مراسم دفن به اعتراض تبدیل می‌شود.

سؤال اصلی این است: اسرائیل کجاست؟ ایرانیان تابوها را شکسته و به‌طور علنی علیه خامنه‌ای شعار می‌دهند. آنها به وعده‌هایی که از سیاستمداران اسرائیلی شنیده‌اند، ایمان دارند: شما تنها نخواهید ماند.

اکنون زمان عمل است. فشار بر رژیم باعث تسریع انحلال آن می‌شود. واشنگتن در حال حرکت است و رئیس‌جمهور ترامپ درباره مجازات رژیم به‌خاطر کشتار معترضان صحبت می‌کند. اسرائیل باید به این تلاش ملحق شود، زیرا تأخیر فقط به شرایط بدتری منجر می‌شود.

این پنجره برای همیشه باز نخواهد ماند. برای ایرانیانی که امشب با گلوله‌ها مواجه هستند، سؤال این است: اگر اکنون نه، پس کی؟
1
نقشه اعتراضات در ایران
۲۹ دسامبر-۱۶ ژانویه
از وال‌استریت‌جورنال

نقاط سبز : منابع با اعتبار بالا و شواهد متنی و ویدیویی با کیفیت بالا در دسترس است.
نقاط آبی : منابع با اعتبار بالا و شواهد متنی و ویدیویی شامل یک ویدیو با کیفیت بالا یا چندین ویدیو با کیفیت پایین باشد.
نقاط آبی کم‌رنگ: زمانی است که چندین منبع ناشناخته یا با اعتبار پایین و شواهد متنی و ویدیویی با کیفیت نسبتاً پایین وجود داشته باشد.
برای فهم خطای راهبردی جمهوری اسلامی، باید یک گام به عقب رفت و به تغییرات ساختاری نظم جهانی در یک سال گذشته نگاه کرد. جهان پس از جنگ جهانی دوم بر مجموعه‌ای از پایه‌ها استوار شده بود که حتی اگر هم غرب به صورت نصفه و نیمه اجرایش می‌کرد ولی خود را با آن معرفی می‌کرد : چندجانبه‌گرایی، مهار بحران‌ها، پرهیز از جنگ‌های بزرگ، و ترجیح ثبات بر شوک. در چنین مدلی، بازیگران با هویت «نامتعارف» مثل جمهوری اسلامی می‌توانستند با ایجاد اخلال، تهدید به بی‌ثبات‌سازی و بازی با خطوط قرمز، امتیاز بگیرند یا دست‌کم هزینه‌های طرف مقابل را بالا ببرند.
جمهوری اسلامی دقیقا در همین شکاف زیست می‌کرد. جمهوری اسلامی پس از تشکیلش نه در اردوگاه شرق ادغام شد، نه در غرب پذیرفته شد؛ بنابراین راهبردش بر «اخلال» استوار بود: اخلال در مدل امنیتی منطقه‌ای، استفاده از ابزار ابهام هسته‌ای و اخلال از طریق شبکه‌های نیابتی. این راهبرد، هرچند ناکارآمد و پرهزینه، در چارچوب نظم قدیم تا حدی جواب می‌داد، چون آمریکا و متحدانش اساسا به‌دنبال یک «آنومالی بزرگ» در نظم جهانی نبودند. البته آن‌ها در حد مقتضیات سیاستی‌شان از هیچ فشاری به جمهوری اسلامی دریغ نکردند ولی در نهایت به دلیل بالا بودن هزینه‌های برخورد مستقیم، هدف، مهار جمهوری اسلامی بود، نه حذف آن.
اما جهان امروز دیگر آن جهان نیست.
از مقاله عراقچی در وال‌استریت ژورنال و رفتارهای چند روز گذشته بلندگوهای نظام می‌توان فهیمد که آنچه بسیاری در تهران هنوز درک نکرده‌اند، تغییر بنیادین رویکرد ایالات متحده است؛ تغییری که ربطی هم به «شخصیت عجیب و غریب دونالد ترامپ» ندارد. آمریکا در حال گذار از نظم پساجنگ جهانی دوم به نظمی است که می‌توان آن را «دکترین قرن آمریکا» نامید: تمرکز بر انباشت منابع، تعریف حوزه‌های نفوذ جدید و تابع، و آمادگی برای اعمال قدرت بدون تعارف‌های اخلاقی گذشته.
نشانه‌ها فراوان‌اند. مثلا رویکرد تهاجمی آمریکا نسبت به گرینلند و منابع قطب شمال. احیای عملی دکترین مونرو در قبال آمریکای لاتین. ربودن مادورو به‌عنوان بازیگر مزاحم. فشار خردکننده بر اروپا برای پذیرش نقش «تابع» به‌جای شریک. و در نهایت، بی‌اعتنایی فزاینده به نهادهای چندجانبه و حقوق بشری وقتی با منافع مستقیم آمریکا در تعارض‌اند.
در چنین جهانی، منطق «بالا بردن هزینه برای جلوگیری از حمله» دیگر تضمینی برای بازدارندگی نیست. برعکس، گاهی دقیقا همان چیزی است که طرف مقابل انتظار دارد تا با آن حمله را توجیه ‌کند. به بیان دیگر «بازدارندگی مبتنی بر هزینه‌سازی» دیگر به‌تنهایی کار نمی‌کند، چون «تحمل هزینه» در طرف مقابل بالا رفته است.

https://www.radiozamaneh.com/875477
👍1
مصطفی نجفی، تحلیلگر سیاست خارجی مقیم‌ ایران در x:

‏نه تعلیق غنی‌سازی و نه تعلیق تجهیز حزب‌الله نمی‌تواند مسئله تهران- واشنگتن را حل کند و به همین جهت هم پذیرش آن از سوی جمهوری اسلامی محل تردید است.

‏امریکا ۴ پیش شرط گذاشته است که هرگونه مصالحه را غیرممکن می‌کند: ۱. تعطیلی کامل برنامه هسته‌ای و تحویل همه مواد غنی شده ۳.۶۷ درصد، ۲۰ درصد و ۶۰ درصد، ۲. محدودیت در برد و تعداد موشک‌های بالستیک، ۳. تعهد به عدم تجهیز و حمایت از گروه های مقاومت ۴. به رسمیت شناختن اسرائیل!

‏مناقشه ایران و آمریکا از مرحله مذاکره و مصالحه عبور کرده ‌و سرنوشت آن را جنگ مشخص خواهد کرد.
👍1
یادداشتی چاپ شده در اندیشکده راست National interest درباره تحرکات نظامی آمریکا در منطقه - ۲۱ ژانویه

یواس‌اس روزولت (DDG-80) و حرکت دونالد ترامپ به سمت ایران
۲۱ ژانویه ۲۰۲۶
نویسنده: براندون جی. ویکرت

توسعه نیروی دریایی ترامپ در اطراف ایران، مشابه توسعه نیروی دریایی او در نزدیکی ونزوئلا است و این احتمال را افزایش می‌دهد که حمله‌ای مشابه به رهبری ایران در پی خواهد داشت.
یک ناوشکن کلاس آرلی برک، متعلق به مدل‌های پرواز IIA، یواس‌اس تئودور روزولت (DDG-80)، به تازگی به منطقه مسئولیت فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) منتقل شده است،
این کشتی جنگی مهمی است که توانایی‌های حمله از دریا به سطح و همچنین حفاظت از حداقل یک ناو هواپیمابر در آن منطقه را فراهم می‌کند که تا پایان این هفته وارد خواهد شد. یواس‌اس آبراهام لینکلن در حال حرکت به سمت خلیج از منطقه عملیاتی اقیانوس هند و اقیانوس آرام است.

یواس‌اس روزولت عملیات خود را در خلیج فارس در اوایل این ماه آغاز کرد. مأموریت آن حمایت از امنیت دریایی و عملیات ثبات منطقه‌ای ایالات متحده است. این ناوشکن در آغاز کمپین برینکمنشی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ که علیه رژیم ایران بود و اعتراضات ضد رژیم در حال انجام بود، به منطقه اعزام شد.
در آن زمان، بسیاری بر این باور بودند که این تنها یک ژست از طرف ترامپ است. کارشناسان بر این عقیده بودند که اعزام روزولت چیزی بیشتر از یک علامت استراتژیک از سوی دولت ترامپ در کنار تهدیداتی که ترامپ علیه رژیم صادر کرد، نیست، اگر آنها جرات کنند به معترضان آسیب برسانند (که البته چنین کردند).

اکنون که آمریکایی‌ها کارل وینسون را به منطقه اعزام کرده‌اند و یواس‌اس آبراهام لینکلن نیز در حال حرکت است، واضح است که ورود روزولت بخشی از یک حرکت بزرگتر از نیروهای دریایی ایالات متحده به خاورمیانه بود.
این روند را در توسعه تدریجی نیروهای دریایی ترامپ در کارائیب در سال گذشته مشاهده کردیم. او این حرکت را با قرار دادن چند ناوشکن در سواحل مکزیک و ونزوئلا آغاز کرد.
اما از آنجا به بعد، او کشتی‌های جنگی را به آرامی به منطقه وارد کرد، تا اینکه تقریباً ۲۵ درصد از تمام قابلیت‌های جنگ سطحی نیروی دریایی ایالات متحده در سواحل ونزوئلا مستقر شد. و تنها پس از آن ، دولت ترامپ به طور قاطع حمله کرد و مجموعه ریاست جمهوری را مورد یورش قرار داد و رهبر ونزوئلا نیکولاس مادورو و همسرش را به اسارت درآورد.
با توجه به تحولان دو هفته گذشته ، مشخص است که اعزام یواس‌اس روزولت آغاز حرکت بزرگتری علیه رژیم ایران بوده است.

یواس‌اس روزولت در خود دارای یک رزومه چشمگیر است. این کشتی به نام رئیس‌جمهور فرانکلین دی. روزولت و همسرش الینور نام‌گذاری شده و از سال ۲۰۰۰ در ناوگان سطحی نیروی دریایی خدمت کرده است.
در طول خدمت خود، روزولت در عملیات آزادی پایدار شرکت کرده و در مأموریت‌های مداخله‌ای در دریای مدیترانه و خلیج فارس شرکت داشته، عملیات ناتو از پایگاه دریایی روتا را انجام داده و اخیراً به عنوان بخشی از جشن‌های ۲۵۰ سالگرد نیروی دریایی ایالات متحده به الجزایر سفر کرده است. آن بازدید به ویژه نمادین بود، زیرا به مأموریت اصلی دریایی آمریکا اشاره داشت: حفاظت از تجارت در برابر دزدان دریایی سواحل بارباری اسلامی.
بسیاری بر این باورند که مأموریت اصلی روزولت در حال حاضر، در واقع مأموریت اصلی بسیاری از ناوگان سطحی نیروی دریایی، مشابه مأموریت اصلی ضد دزدی آن علیه دزدان دریایی بارباری بوده است.
با نزدیک شدن آبراهام لینکلن، روزولت به عنوان یک کشتی پشتیبانی حیاتی برای هرگونه کمپین هوایی پایدار که آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند تا علیه جمهوری اسلامی ایران انجام دهند، عمل خواهد کرد.

ورود یواس‌اس روزولت هرگز قرار نبود خبری شود. این هدف اصلی است. ناوشکن‌ها ابتدا وارد می‌شوند زیرا آنها جنگ را ممکن می‌سازند—آنها یک پوشش دفاعی برای ناوها فراهم می‌کنند، حملات دقیق انجام می‌دهند و اراده آمریکایی‌ها را در دریا تحمیل می‌کنند در حالی که دنیا درباره قابلیت‌ها و نیت‌ها بحث می‌کند.
اشتباه واشنگتن این است که فکر می‌کند دشمنان این الگو را تشخیص نمی‌دهند. تهران و دیگر هدف‌های احتمالی تغییر رژیم دولت ترامپ قطعاً این را می‌دانند، درست مانند کاراکاس. تنها مسئله این است که آیا این رژیم‌ها می‌توانند آنچه را که می‌بینند به درستی متوقف کنند؟ ونزوئلا نتوانست. بعید است که ایران نیز بتواند از حملات قریب‌الوقوع جلوگیری کند (هرچند ممکن است رژیم هنوز زنده بماند).
زمانی که ناوگان اندک اندک در یم‌مکان جمع می‌شود، زمانی که ناوشکن‌ها قبل از ناوها وارد می‌شوند، و زمانی که این تجمیع نیروها اندازه‌گیری شده و نه نمایشی باشد، به این معنی است که تصمیم اتخاذ شده است. انتقال یواس‌اس روزولت دیگر شک درباره تصمیم نظامی را برطرف می‌کند.
* دَنی (دِنیس) سیترینوویچ تحلیلگر ارشد مسائل ایران و امنیت منطقه‌ای، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و افسر سابق اطلاعات نظامی اسرائیل (IDF) است.


وضعیت بی‌سابقه: ایران در برابر تهدید آمریکایی

الف. از زمان تأسیس جمهوری اسلامی، ایران بارها در آستانه رویارویی نظامی با ایالات متحده قرار گرفته است. از "جنگ نفتکش‌ها" در دوران جنگ ایران و عراق، تا ترس عمیق تهران از حمله آمریکا پس از تسخیر افغانستان و عراق، و تا رویارویی‌ها پس از حذف قاسم سلیمانی، و حملات به فردو، نطنز و اصفهان به عنوان بخشی از عملیات "چکش نیمه‌شب"، و واکنش ایران در برابر پایگاه العُدَید—همه این‌ها دو کشور را به رویارویی مستقیم نزدیک‌تر کرده است.

ب. با این حال، وضعیت کنونی به طور بنیادی از تمام موارد گذشته متفاوت است. این تنها موضوع استقرار قابل توجه و استثنایی نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و تشدید لفاظی‌ها در واشنگتن نیست، بلکه این واقعیت که این اقدامات پس از آن است که رئیس‌جمهور ایالات متحده به طور علنی خواستار جایگزینی رهبر ایران شده، حتی حذف او را مورد بررسی قرار داده و از معترضان علیه رژیم به طور علنی حمایت کرده است. فراتر از این، رویارویی کنونی در حالی رخ می‌دهد که رژیم ایران با شدیدترین چالش داخلی از زمان انقلاب اسلامی روبروست. رهبری احتمالاً آگاه است که موج دیگری از اعتراضات در حال نزدیک شدن است، مگر اینکه تغییراتی در سیاست خود به‌وجود آورد.

ج. این واقعیت ، عدم قطعیت را در فرآیند تصمیم‌گیری در تهران تشدید می‌کند و مبارزه داخلی بین جریاناتی که معتقدند این زمان برای دستیابی به توافق با ایالات متحده است و جریانات محافظه‌کار که با هر گونه سازش مخالفت می‌کنند، تشدید می‌نماید. منطقی است که فرض کنیم تنش در سطوح بالای رژیم در اوج خود است، بخشی از آن به این دلیل است که با وجود تلاش‌ها برای اجتناب از رویارویی با واشنگتن، تهران ممکن است برای اولین بار به رویارویی سخت و مستقیم با ایالات متحده کشیده شود.

د. جو ترس و فشار شدید در بین رهبری از یک سو به افزایش سطح تهدیدها از سوی مقام‌های ارشد رژیم و از سوی دیگر به تلاش واقعی برای پیشبرد توافق از طریق کانال ویتکوف–عراقچی ترجمه می‌شود.

ه. باید اذعان کرد که وقتی به استفاده از قابلیت‌های تهاجمی می‌رسد، رهبری ایران به طور سنتی احتیاط نسبی نشان داده‌اند. با این حال، سؤال اصلی این است که فشارهای وارد شده به او تا چه حد او را به سمت واگذاری امتیازات تاریخی سوق می‌دهد یا بالعکس، به سمت رویارویی علیه ایالات متحده و اسرائیل.

و. ممکن است در دیدگاه رهبر ایران و مقام‌های ارشد سپاه پاسداران، رژیم در حال جنگی تاریخی برای بقای خود باشد. این درک می‌تواند منجر به واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی از سوی رهبری ایرانی شود اگر بحران به رویارویی نظامی تبدیل شود.

ز. در اوضاع عادی، می‌‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که واکنش‌های رهبری ایرانهمانند گذشته سعی در اجتناب از رویارویی نظامی با ایالات متحده، همراه با برقراری توازن در برابر اورشلیم و واشنگتن، بود. اما وضعیت کنونی "کارت‌ها در بازی را بُر خورده است" و ارزیابی رفتار مقامات ایرانی را به شدت دشوار می‌سازد
1
گذار دموکراتیک بدون بدیل ناممکن است

کاظم عملداری

گذار دموکراتیک بدون بدیل سیاسی روشن، ائتلاف ملی و سازمان‌یافتگی مسئولانه ممکن نیست. قیام برای آزادی، اگر قرار است به نتیجه‌ای پایدار برسد، سیاست‌ورزی می‌خواهد، نه قمار با جان مردم. تجربهٔ معاصر ایران بارها درستی آن را تأیید کرده است.
فردریک انگلس می‌نویسد قیام «هنری است همچون جنگ»؛ یعنی کنشی پیچیده که بدون سازمان، رهبری جمعی، برنامه و بدیل سیاسی، نه‌تنها به رهایی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به فاجعه بیانجامد.
۱۳۵۷: پیروزی قیام، شکست سیاست انقلاب ۵۷ نمونهٔ کلاسیک قیام و انقلابی است که پیروز شد، اما فاقد بدیل دموکراتیک بود. جامعه علیه استبداد سلطنتی شورید، اما اپوزیسیون سکولار و دموکرات نه سازمان داشت، نه ائتلاف، و نه نقشه‌ای روشن برای حکمرانی پس از سقوط. خلأ قدرت به‌سرعت توسط روحانیت با هزاران اماکن مذهبی، مناسک و ُمبلِغ پر شد که از تشکیلات، ایدئولوژی و رهبری منسجم برخوردار بود. نتیجه روشن بود: سقوط یک دیکتاتوری و تأسیس دیکتاتوری‌ای عمیق‌‌تر و همه جانبه‌تر.
۱۳۸۸: جنبش بزرگ، بن‌بست ساختاری جنبش سبز با مشارکت میلیونی و مطالبات مدنی مشخص شکل گرفت، اما آگاهانه از ورود به فاز قیام و درگیری مستقیم با ساختار قدرت پرهیز کرد. این رویکرد از یک‌سو هزینهٔ انسانی را کاهش داد، اما از سوی دیگر نشان داد که بدون سازمان فراگیر و بدیل قدرت، حتی جنبش‌های بزرگ نیز در برابر ماشین سرکوب به بن‌بست می‌رسند. درس ۸۸ روشن بود: اخلاق اعتراض مهم است، اما گذار سیاسی بدون ابزار قدرت ناتمام می‌ماند.
۱۳۹۶: خشم بی‌افق اعتراضات دی‌ماه ۹۶ فوران خشم اقتصادی و اجتماعی بود؛ گسترده، خودجوش و بی‌رهبر. اما نبود سازمان و افق سیاسی مشترک، این اعتراضات را به حرکت‌هایی پراکنده بدل کرد که سرکوب شدند بی‌آن‌که چشم‌اندازی برای گذار ایجاد کنند. شورش بی‌سازمان، در نهایت به سود استبداد حاکم تمام می‌شود.
۱۳۹۸: آبان خونین و مسئولیت سیاست آبان ۹۸ نقطه‌ای بود که حکومت اعتراض را با کشتاری کم‌سابقه پاسخ داد. جامعه به خیابان آمد، اما نه رهبری جمعی وجود داشت، نه بدیل سیاسی، و نه توان حفاظت از معترضان. در اینجا هشدار بُعدی اخلاقی–سیاسی می‌یابد: فراخوان به خیابان بدون آمادگی سیاسی، می‌تواند به بهای جان مردم تمام شود. رادیکالیسم مسئول با تحریک هیجانی تفاوت دارد.
۱۴۰۱: مهسا/ژینا؛ روایت رهایی و خطر تکرار جنبش مهسا/ژینا عمیق‌ترین جنبش فرهنگی–سیاسی چهار دههٔ اخیر بود که با شعاری فراگیر: زن، زندگی، آزادی به یک پاردایم شیفت، یعنی قطع امید از اصلاح رژیم رسید. این جنبش از مشروعیت اخلاقی گسترده‌ای برخوردار بود، اما شکاف دیرینه همچنان باقی ماند: بدیل حکومتی شفاف و ائتلاف ملی سازمان‌یافته شکل نگرفت. هم‌زمان، تزریق امیدهای کاذب — از «سقوط قریب‌الوقوع» تا انتظار مداخلهٔ خارجی یا ظهور منجی — ریسک تکرار چرخهٔ پرهزینه را افزایش داد.
دی‌ماه ۱۴۰۴؛ بدون بدیل، قیام راه آزادی نیست اعتراضات خیابانی و خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که شجاعت مردم جایگزین سیاست نمی‌شود. جامعه‌ای که زیر سرکوب عریان زندگی می‌کند، با هر فشار تازه مستعد انفجار است؛ اما فوران خشم بدون راهبرد، سازمان و بدیل سیاسی الزاماً به آزادی نمی‌انجامد.
«هنر سیاست» در چنین شرایطی به‌معنای انفعال نیست، بلکه کنش مسئولانه است: پیوند خیابان با ائتلاف ملی، سازمان‌یافتگی پایدار و نقشهٔ راه روشن برای گذار.
جمع بندی: درس مشترک این تجربه‌ها روشن است: جامعهٔ ایران بارها آمادهٔ اعتراض بوده است؛ اما هرجا بدیل دموکراتیک، سازمان و نقشهٔ راه غایب بوده، یا استبداد بازتولید شده است (۱۳۵۷)، یا اعتراض‌ها با  هزینه‌های سنگین انسانی سرکوب شده‌اند.
پیام برای امروز روشن است: - پیش از فراخوان قیام، بدیل حکومتی و ائتلاف ملی بسازیم. - خشم اجتماعی را به گذار برنامه‌مند پیوند بزنیم. - و رادیکالیسم را با مسئولیت سیاسی تعریف کنیم، نه با هیجان و وعده های غیر واقعی.
قیام اگر قرار است به آزادی بینجامد، باید ادامه هنر سیاست‌ورزی باشد؛ نه قمار با جان مردم.

https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125497/
2
Why Iran’s Regime Didn’t Collapse, Saied Golkar
Foreign Policy


مقاله‌ای که توسط سعید گلکار نوشته
شده، به بررسی چرایی دوام جمهوری اسلامی ایران در میان اعتراضات مداوم می‌پردازد و تأکید می‌کند که ساختار آن به‌طور خاص برای تحمل چالش‌های عمده طراحی شده است.
خلاصه مقاله:

- زمینه اعتراضات جاری: اعتراضات اخیر که به‌دلیل افزایش قیمت‌ها، کاهش ارزش پول و اعتصابات کارگری به‌وجود آمده است، سوالاتی را درباره احتمال سقوط جمهوری اسلامی برمی‌انگیزد. با وجود نارضایتی گسترده و سرکوب‌های خشونت‌آمیز که منجر به کشته شدن هزاران نفر شده، رژیم همچنان پابرجاست.

ساختار لایه‌ای قدرت
1. رهبر عالی (آیت‌الله علی خامنه‌ای)**:
- مرکز قدرت: خامنه‌ای در هسته رژیم قرار دارد و رهبری او با سخت‌گیری و یک مأموریت شخصی برای حفاظت از جمهوری اسلامی مشخص می‌شود.
- قدرت شخصی: اقتدار او بر اساس وفاداری به‌جای نهادهای رسمی است که مدل حکومتی بسیار شخصی‌سازی شده‌ای را ایجاد می‌کند.

2. بیت رهبری:
- قدرت اجرایی: این دفتر به‌عنوان شاخه اجرایی واقعی رژیم عمل کرده و تصمیم‌گیری در حوزه‌های نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، قضائی و فرهنگی را شکل می‌دهد.
- دولت غیرشفاف: این نهاد بالاتر از چارچوب‌های قانونی و پارلمانی عمل کرده و توسط روحانیون و مقامات امنیتی وفادار به خامنه‌ای پر شده است که حاکمیت او را از طریق افراد مورد اعتماد تسهیل می‌کنند.

3. شبکه روحانی:
- مشروعیت دینی: شبکه روحانی نقش محوری در مشروعیت‌بخشی به حکومت خامنه‌ای ایفا می‌کند. او به‌عنوان نماینده امام غایب معرفی می‌شود که این موضوع اقتدار او را با تأیید الهی همراه می‌سازد.
- ساختار نهادی: این شبکه شامل نهادهای مختلفی مانند حوزه‌های علمیه، روحانیون نماز جمعه، و روحانیون ارشد همسو با رژیم است. این نهادها به انتشار روایت‌های ایدئولوژیک رژیم و تقویت اقتدار روحانی در سطح محلی کمک می‌کنند.
- نقش انضباطی: نهاد روحانی به‌طور فعالان ناراضی درون خود را تنبیه می‌کند. این خودتنظیمی اطمینان می‌دهد که هرگونه مخالفت داخلی به‌سرعت سرکوب شود و جبهه‌ای متحد در حمایت از رژیم حفظ گردد.
- قابلیت‌های دینی سرکوب: روحانیون ارشد، مانند **حجت‌الاسلام علی سعیدی**، توجیهات دینی برای اقدامات سرکوبگرانه رژیم ارائه می‌دهند. آن‌ها دفاع از حکومت اسلامی را به‌عنوان یک وظیفه دینی معرفی می‌کنند و می‌گویند که مرگ معترضان می‌تواند در نام حفاظت از دولت اسلامی توجیه شود.


4. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC):
- سپر coercive: سپاه پاسداران وظیفه جلوگیری از کودتاها و سرکوب نارضایتی را دارد و به‌عنوان نیروی دفاعی اصلی رژیم از سال 1979 عمل می‌کند.
- فرماندهی غیرمتمرکز: این نهاد نیروهای امنیتی محلی و بسیج را ادغام کرده و شبکه‌ای فراگیر برای نظارت و سرکوب برای مدیریت خشم عمومی ایجاد می‌کند.

5. بسیج:
- نظارت محلی: بسیج در سطح محلی فعالیت کرده و به‌عنوان چشم و گوش‌ رژیم عمل می‌کند و در عین حال نارضایتی عمومی را از طریق اقدامات سرکوبگرانه دفع می‌کند.
- تحرک و سرکوب: این نهاد نقش مهمی در جلب حمایت برای رژیم و سرکوب نارضایتی از طریق تهدید ایفا می‌کند.

6. لایه بوروکراتیک:
- حکومت روزمره: وزارتخانه‌ها و ادارات محلی امور روزمره را مدیریت می‌کنند اما قدرت واقعی ندارند و عمدتاً برای حفظ ظاهر عادی رژیم عمل می‌کنند.
- جذب نارضایتی: این لایه بیرونی نارضایتی عمومی را جذب کرده و به حفظ تداوم نهادها کمک می‌کند بدون اینکه قدرت اصلی رژیم را هدایت کند.

### نتیجه‌گیری
- درک پایداری ایران: قدرت جمهوری اسلامی نه در مشروعیت عمومی بلکه در طراحی ساختاری آن برای تحمل فشارهای داخلی و خارجی نهفته است. شناخت این معماری لایه‌ای برای هر ارزیابی از آینده سیاسی ایران ضروری است و نشان می‌دهد که باید فرضیات مربوط به سقوط حتمی آن را دوباره بررسی کرد.

این خلاصه جامع نشان می‌دهد که چگونه هر لایه از قدرت به پایداری جمهوری اسلامی کمک می‌کند و توانایی آن را برای مدیریت ناآرامی و حفظ کنترل تقویت می‌کند. آیا جنبه خاصی از این تحلیل وجود دارد که بخواهید بیشتر به آن بپردازید؟

https://foreignpolicy.com/2026/01/21/iran-regime-collapse-islamic-republic-structure/
گزارش روزنامه هاآرتز اسراییل
23 January 2025

آماده‌باش بالای اسرائیل: ارتش اسرائیل بخش عمده‌ای از آمادگی‌های خود را برای حمله احتمالی آمریکا به ایران تکمیل کرده است. نیروی هوایی، واحدهای اطلاعاتی و پدافند غیرنظامی در حالت آماده‌باش هستند، هرچند عدم قطعیت همچنان بالاست.

نشانه‌های تشدید از سوی آمریکا: آمریکا نیروهای دریایی و هوایی مهمی را به خلیج فارس منتقل کرده است. گفته می‌شود رئیس‌جمهور ترامپ به‌دنبال «گزینه‌های قاطع» است که می‌تواند به یک عملیات هوایی کوتاه اما شدید منجر شود.

هدف احتمالی ترامپ: فروپاشی رژیم: از نگاه اسرائیل، ترامپ امیدوار است یک حمله گسترده اما کوتاه—احتمالاً همراه با عملیات سایبری، جنگ روانی و ترورهای هدفمند—زنجیره‌ای از رویدادها را رقم بزند که به سقوط رژیم در تهران بینجامد.

ابهام در جزئیات عملیاتی: هنوز روشن نیست دامنه حمله تا کجا خواهد بود، نقش مستقیم اسرائیل چه خواهد بود، و اگر تنها آمریکا حمله کند، واکنش تهران چگونه خواهد بود.

شکل محتمل حمله: اگر حمله‌ای صورت گیرد، احتمالاً کوتاه‌مدت و عمدتاً هوایی خواهد بود و زیرساخت‌های فرماندهی و کنترل سپاه و بسیج، خطوط تولید موشکی و روحیه رژیم را هدف می‌گیرد. اسرائیل ممکن است پشتیبانی اطلاعاتی یا کمکی ارائه دهد.

تردید جدی درباره تغییر رژیم: اعتراضات اخیر با خشونتی بی‌سابقه ظرف چند هفته سرکوب شد. بسیاری تردید دارند که یک حمله «یک‌باره» بتواند رژیم را سرنگون کند؛ براندازی دولت‌ها بسیار دشوارتر از تخریب تأسیسات است.

خطر تلافی و گسترش منطقه‌ای: ایران تهدید کرده است که حتی بدون نقش مستقیم اسرائیل، به اسرائیل و متحدان آمریکا حمله خواهد کرد. اسرائیل نگران تکرار حملات موشکی به شهرهاست؛ تجربه‌ای که در ژوئن گذشته آسیب‌های روانی و فیزیکی قابل‌توجهی برجا گذاشت.

غیرقابل‌پیش‌بینی بودن ترامپ: پیام‌های متناقض—از تهدید تا اشاره به مذاکره—امکان تشدید ناگهانی یا توافق دیپلماتیک لحظه آخری را همزمان باز می‌گذارد.

محاسبات سیاسی نتانیاهو: هرگونه مشارکت اسرائیل باید میان ملاحظات امنیت ملی، نگرانی‌های افکار عمومی و پیامدهای انتخاباتی توازن برقرار کند.

جمع‌بندی: نشانه‌ها از آمادگی برای حمله احتمالی آمریکا حکایت دارد، اما پیامدها بسیار نامطمئن است؛ امکان تغییر رژیم از طریق یک حمله هوایی کوتاه محل تردید جدی است و خطر تلافی و بی‌ثباتی منطقه‌ای بالاست.

https://www.haaretz.com/israel-news/israel-security/2026-01-23/ty-article/.premium/trump-left-the-door-open-to-talks-with-iran-but-israel-believes-he-will-still-attack/0000019b-e773-d4bd-a3db-fff30f350000
1👍1
یادداشت امروز شورای سردبیری واشنگتن پست در حمایت از اقدام نظامی

ارسال پیام بازدارندگی تازه به ایران
رژیم با وجود هشدار کاخ سفید، معترضان را می‌کشد و شکنجه می‌کند.

۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ – ساعت ۴:۱۴ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا

در حالی که شمار زیادی از ایرانیان این ماه با شجاعت علیه حکومت فاسد خود اعتراض کردند، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به رژیم هشدار داد که به مردم خودش آسیب نرساند. نیروهای امنیتی در پاسخ به این تهدید، دست به کشتارهای گسترده زدند. رئیس‌جمهور در گذشته کارنامه قابل‌قبولی در اجرای خطوط قرمز علیه جمهوری اسلامی داشته است، اما حفظ بازدارندگی مأموریتی پایان‌ناپذیر است.

تهران در حال اجرای سرکوبی است که از شدیدترین‌ها در چند دهه اخیر به شمار می‌آید. گزارش‌هایی از ضرب‌وشتم، تعرض‌های جنسی، یورش به بیمارستان‌ها، بازداشت کودکان و مصادره اموال افرادی که از اعتراضات حمایت کرده‌اند منتشر شده است. به‌دلیل قطع اینترنت، ابعاد کامل این خشونت‌ها روشن نیست، اما حتی رسانه‌های حکومتی نیز به خشونت گسترده اذعان کرده‌اند.

اکنون رژیم، ترامپ را به‌خاطر عقب‌نشینی‌اش به تمسخر گرفته است؛ آن هم در حالی که یک ناوگان آمریکایی قرار است آخر این هفته وارد خلیج فارس شود. این تقویت نیروها محک خواهد زد که منظور رئیس‌جمهور از «پیروزی» در ایران دقیقاً چیست.

ترامپ پس از دستگیری نیکلاس مادورو در ونزوئلا بدون تلفات آمریکایی‌ها در اوج بود، اما این هفته در برابر واکنش منفی بازارهای مالی و متحدان اروپایی، از مواضع خود درباره گرینلند عقب نشست. همچنین با فشار کشورهای خاورمیانه که نگران یک جنگ منطقه‌ای هستند، لحن تند پیشین خود درباره ایران را تعدیل کرد و بارها مدعی شد دولت ایران وعده داده بیش از ۸۰۰ اعدام معترضان را متوقف کند.

اما دادستان کل ایران، محمد موحدی، روز جمعه گفت این ادعا «کاملاً نادرست» است و افزود: «ما تحت هیچ شرایطی از قدرت‌های خارجی دستور نمی‌گیریم.» (در عین حال، پناهندگان می‌گویند رژیم همچنان معترضان را اعدام می‌کند.) هم‌زمان، امام جمعه تهران که سخنانش به‌طور زنده از رادیوی دولتی پخش شد، ترامپ را «مردی زردچهره، زردمو و رسوا» خواند که «مثل سگی است که فقط پارس می‌کند.»

حملات هوایی به‌تنهایی نه رژیم را سرنگون می‌کند و نه آن را وادار می‌سازد مانند یک کشور عادی رفتار کند. اما اسرائیل و آمریکا در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که بمباران می‌تواند عقب‌نشینی‌های تاکتیکی مهمی ایجاد کند. افزون بر این، همواره جای بیشتری برای فشار تحریمی وجود دارد. وزارت خزانه‌داری آمریکا روز جمعه اعلام کرد ۹ کشتی از «ناوگان سایه» ایران—که نفت را در نقض تحریم‌های آمریکا به بازارهای خارجی منتقل می‌کند—هدف تحریم قرار خواهند گرفت.

رئیس‌جمهور نمی‌تواند با برگرداندن روی دیگر گونه، بازدارندگی مؤثر را حفظ کند. چگونگی پاسخ او به همان اندازه اهمیت دارد که سرعت پاسخ‌دادنش.

https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/01/23/iran-protests-trump-military-action-deterrence/