نامه سرگشاده اقتصاددانان (از جمله ۴ برنده نوبل) به ترامپ
آقای رئیسجمهور ترامپ،
در حالی که ما نگرانیهای دولت شما درباره برنامه هستهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فعالیتهای بیثباتکننده آن را درک میکنیم، حملات به زیرساختهای غیرنظامی ایران—از جمله نیروگاهها، صنایع، پلها و دانشگاهها—که برخی از آنها از هماکنون آغاز شدهاند، از نظر راهبردی نتیجه معکوس دارند. این اقدامات هزینهها را برای آمریکاییها افزایش میدهد و در عین حال توانایی ما را برای دستیابی به اهداف آمریکا کاهش میدهد.
توانایی ایران برای مختل کردن تنگه هرمز—از طریق مینها، قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و پهپادها—به زیرساختهای غیرنظامی وابسته نیست. تخریب این زیرساختها انگیزه ایران برای بازگشایی تنگه را از بین میبرد، اما توانایی آن برای بستن تنگه را از بین نمیبرد.
حمله به زیرساختها معیشت ۹۲ میلیون غیرنظامی را نابود میکند و علاوه بر ایجاد بحران انسانی، دامنه جنگ را گسترش میدهد. این اقدامات به سپاه پاسداران اجازه میدهد خود را بهعنوان مدافع ملت معرفی کند و حمایت داخلی خود را بازسازی کند، در حالی که مشکلات اقتصادی را به «تهاجم خارجی» نسبت میدهد.
نظرسنجیها نشان میدهند که مردم ایران در سالهای اخیر دیدگاه نسبتاً مثبتی نسبت به ایالات متحده داشتهاند. نادیده گرفتن رفاه آنها میتواند این سرمایه مهم—یعنی حسننیت مردم ایران—را از بین ببرد.
از نظر اقتصادی، پیامدها برای آمریکا نیز قابلتوجه است: بسته شدن احتمالی تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و آسیب به زیرساختهای منطقه، مستقیماً به مصرفکنندگان آمریکایی آسیب میزند و خطر تبدیل این درگیری به یک جنگ طولانیمدت را افزایش میدهد.
در نتیجه، نویسندگان تأکید میکنند که حملات به زیرساختها نهتنها از نظر انسانی، بلکه از نظر راهبردی نیز زیانبار است و به تقویت سپاه پاسداران میانجامد. مسیر مؤثرتر، تمرکز فشار بر خود سپاه پاسداران و حفظ اهرمهای لازم برای دستیابی به یک راهحل پایدار است. در میان امضاکنندگان این نامه، تعدادی از برجستهترین اقتصاددانان جهان حضور دارند، از جمله:
دارون عجماوغلو، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴
پل میلگروم، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
الوین راث، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۲
رابرت ویلسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdYKEYfzvFKIoVao9ar-K4dR5scP33Tw2z5tfuA_JZB2sxTtQ/viewform
آقای رئیسجمهور ترامپ،
در حالی که ما نگرانیهای دولت شما درباره برنامه هستهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فعالیتهای بیثباتکننده آن را درک میکنیم، حملات به زیرساختهای غیرنظامی ایران—از جمله نیروگاهها، صنایع، پلها و دانشگاهها—که برخی از آنها از هماکنون آغاز شدهاند، از نظر راهبردی نتیجه معکوس دارند. این اقدامات هزینهها را برای آمریکاییها افزایش میدهد و در عین حال توانایی ما را برای دستیابی به اهداف آمریکا کاهش میدهد.
توانایی ایران برای مختل کردن تنگه هرمز—از طریق مینها، قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و پهپادها—به زیرساختهای غیرنظامی وابسته نیست. تخریب این زیرساختها انگیزه ایران برای بازگشایی تنگه را از بین میبرد، اما توانایی آن برای بستن تنگه را از بین نمیبرد.
حمله به زیرساختها معیشت ۹۲ میلیون غیرنظامی را نابود میکند و علاوه بر ایجاد بحران انسانی، دامنه جنگ را گسترش میدهد. این اقدامات به سپاه پاسداران اجازه میدهد خود را بهعنوان مدافع ملت معرفی کند و حمایت داخلی خود را بازسازی کند، در حالی که مشکلات اقتصادی را به «تهاجم خارجی» نسبت میدهد.
نظرسنجیها نشان میدهند که مردم ایران در سالهای اخیر دیدگاه نسبتاً مثبتی نسبت به ایالات متحده داشتهاند. نادیده گرفتن رفاه آنها میتواند این سرمایه مهم—یعنی حسننیت مردم ایران—را از بین ببرد.
از نظر اقتصادی، پیامدها برای آمریکا نیز قابلتوجه است: بسته شدن احتمالی تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و آسیب به زیرساختهای منطقه، مستقیماً به مصرفکنندگان آمریکایی آسیب میزند و خطر تبدیل این درگیری به یک جنگ طولانیمدت را افزایش میدهد.
در نتیجه، نویسندگان تأکید میکنند که حملات به زیرساختها نهتنها از نظر انسانی، بلکه از نظر راهبردی نیز زیانبار است و به تقویت سپاه پاسداران میانجامد. مسیر مؤثرتر، تمرکز فشار بر خود سپاه پاسداران و حفظ اهرمهای لازم برای دستیابی به یک راهحل پایدار است. در میان امضاکنندگان این نامه، تعدادی از برجستهترین اقتصاددانان جهان حضور دارند، از جمله:
دارون عجماوغلو، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴
پل میلگروم، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
الوین راث، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۲
رابرت ویلسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdYKEYfzvFKIoVao9ar-K4dR5scP33Tw2z5tfuA_JZB2sxTtQ/viewform
Google Docs
An Open Letter to President Trump on Iran Strategy From a Group of Concerned Economists
Dear President Trump,
While we share the Administration's concerns about the Islamic Revolutionary Guard Corps’ (IRGC) nuclear program and destabilizing activities, strikes on Iranian civilian infrastructure, including power plants, industries, bridges, and…
While we share the Administration's concerns about the Islamic Revolutionary Guard Corps’ (IRGC) nuclear program and destabilizing activities, strikes on Iranian civilian infrastructure, including power plants, industries, bridges, and…
👍10
آمریکا با آتشبس دو هفتهای با ایران موافقت کرد
دیو لاولر، باراک راوید
ایالات متحده با پیشنهاد آتشبس دو هفتهای با ایران که از سوی پاکستان مطرح شده بود موافقت کرده است؛ این خبر را رئیسجمهور ترامپ شامگاه سهشنبه اعلام کرد.
تصویر کلی:
این پیشنهاد که تنها چند ساعت پیش از ضربالاجل ترامپ برای آغاز حملات گسترده در صورت عدم توافق ارائه شد، شامل توقف تهدیدات آمریکا و تعهد ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به مدت دو هفته است.
این دوره دو هفتهای قرار است برای مذاکره درباره یک توافق گستردهتر با هدف پایان احتمالی جنگ استفاده شود.
گزارشهایی از گفتوگوهای غیرمستقیم برای برگزاری مذاکرات حضوری وجود دارد که احتمالاً به رهبری معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، انجام خواهد شد، هرچند هنوز چیزی بهطور رسمی اعلام نشده است.
این اعلامیه کمتر از ۱۲ ساعت پس از آن منتشر شد که ترامپ تهدید کرده بود «کل تمدن ایران» را نابود خواهد کرد. او بهطور مشخص تهدید به هدف قرار دادن پلها، نیروگاهها و احتمالاً زیرساختهای نفت و آب کرده بود.
پشتپرده:
طبق گزارشها، مذاکرات میان آمریکا و ایران طی ۲۴ ساعت گذشته سرعت گرفته و پاکستان نقش میانجی اصلی را ایفا کرده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، رهبران عربستان سعودی و امارات متحده عربی، و برخی متحدان سیاسی ترامپ مانند سناتور لیندسی گراهام، از او خواسته بودند که هیچ پیشنهادی را نپذیرد مگر اینکه ایران امتیازات بزرگی بدهد.
در مقابل، برخی اعضای تیم ترامپ، از جمله معاون رئیسجمهور ونس و نماینده ویژه استیو ویتکاف، به او توصیه کردهاند که در صورت امکان به یک توافق دست یابد.
https://www.axios.com/2026/04/07/iran-2-week-ceasfire-trump-pakistan
دیو لاولر، باراک راوید
ایالات متحده با پیشنهاد آتشبس دو هفتهای با ایران که از سوی پاکستان مطرح شده بود موافقت کرده است؛ این خبر را رئیسجمهور ترامپ شامگاه سهشنبه اعلام کرد.
تصویر کلی:
این پیشنهاد که تنها چند ساعت پیش از ضربالاجل ترامپ برای آغاز حملات گسترده در صورت عدم توافق ارائه شد، شامل توقف تهدیدات آمریکا و تعهد ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به مدت دو هفته است.
این دوره دو هفتهای قرار است برای مذاکره درباره یک توافق گستردهتر با هدف پایان احتمالی جنگ استفاده شود.
گزارشهایی از گفتوگوهای غیرمستقیم برای برگزاری مذاکرات حضوری وجود دارد که احتمالاً به رهبری معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، انجام خواهد شد، هرچند هنوز چیزی بهطور رسمی اعلام نشده است.
این اعلامیه کمتر از ۱۲ ساعت پس از آن منتشر شد که ترامپ تهدید کرده بود «کل تمدن ایران» را نابود خواهد کرد. او بهطور مشخص تهدید به هدف قرار دادن پلها، نیروگاهها و احتمالاً زیرساختهای نفت و آب کرده بود.
پشتپرده:
طبق گزارشها، مذاکرات میان آمریکا و ایران طی ۲۴ ساعت گذشته سرعت گرفته و پاکستان نقش میانجی اصلی را ایفا کرده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، رهبران عربستان سعودی و امارات متحده عربی، و برخی متحدان سیاسی ترامپ مانند سناتور لیندسی گراهام، از او خواسته بودند که هیچ پیشنهادی را نپذیرد مگر اینکه ایران امتیازات بزرگی بدهد.
در مقابل، برخی اعضای تیم ترامپ، از جمله معاون رئیسجمهور ونس و نماینده ویژه استیو ویتکاف، به او توصیه کردهاند که در صورت امکان به یک توافق دست یابد.
https://www.axios.com/2026/04/07/iran-2-week-ceasfire-trump-pakistan
Axios
U.S. AND IRAN AGREE TO 2-WEEK CEASEFIRE
The announcement came hours before Trump's deadline to launch massive strikes.
👍1
آنچه تاکنون درباره آتشبس ایران و آمریکا میدانیم:
* آمریکا و ایران در آخرین لحظات، ساعاتی قبل از ضربالاجل، به یک توافق آتشبس دو هفتهای رسیدند.
* این آتشبس پس از تهدید دونالد ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» در صورت عدم توافق اعلام شد.
* پیشنهاد آتشبس از سوی پاکستان ارائه شد و این کشور نقش میانجی اصلی را در مذاکرات ایفا کرد.
* طبق این پیشنهاد:
* هر دو طرف به مدت ۱۴ روز آتشبس را رعایت میکنند
* ایران باید تنگه هرمز را بهطور امن و کامل باز کند
* عبور نفت، گاز و سایر کشتیها بدون مزاحمت انجام شود
* هدف این دوره دو هفتهای:
* ایجاد فرصت برای مذاکره بر سر یک توافق بلندمدتتر
* تلاش برای پایان دادن به جنگی که از اواخر فوریه آغاز شده است
* ترامپ اعلام کرد که این توافق مشروط به پذیرش کامل، فوری و امن بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران است، که نشان میدهد هنوز توافق کامل نهایی نشده است.
* ایران پیشتر تأکید کرده بود که تنها در صورت دستیابی به توافق صلح کامل و تضمین عدم حمله مجدد**، تنگه هرمز را باز خواهد کرد، نه صرفاً در چارچوب آتشبس.
* ایران این پیشنهاد را پس از:
* تلاشهای شدید دیپلماتیک پاکستان
* مداخله لحظه آخری چین
* نگرانی از خسارات اقتصادی
پذیرفت و این تصمیم توسط رهبر جدید، مجتبی خامنهای تأیید شد.
* شورای عالی امنیت ملی ایران این توافق را بهعنوان **پیروزی ایران معرفی کرده و اعلام کرده که آمریکا طرح صلح ۱۰ مادهای ایران را پذیرفته است (ادعایی که با اظهارات آمریکا تفاوت دارد).
* طرح ۱۰ مادهای ایران شامل مواردی مانند:
* لغو کامل تحریمها
* تضمین عدم حمله
* کنترل ایران بر تنگه هرمز
* جبران خسارات جنگ
است، اما هنوز مشخص نیست غرب با آن موافقت خواهد کرد یا نه.
* در مقابل، آمریکا اعلام کرده این طرح فقط مبنایی برای مذاکره است و هنوز توافق نهایی محسوب نمیشود.
* بسیاری از مسائل کلیدی همچنان حلنشده باقی ماندهاند، از جمله:
* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران
* برنامه موشکی ایران
* سطح غنیسازی اورانیوم
* درخواستهای ایران برای جبران خسارت
* این آتشبس بهطور عملی یک فرصت تنفس موقت برای هر دو طرف ایجاد کرده، نه یک پایان قطعی جنگ.
* این توافق همچنین باعث:
* کاهش قیمت نفت (بیش از ۹٪)
* بهبود نسبی بازارهای مالی
شده است
* این آتشبس نشاندهنده یک عقبنشینی تاکتیکی از سوی ترامپ پس از تهدیدهای شدید و تعیین ضربالاجل بوده است.
* در عین حال، این توافق به معنای پذیرش ضمنی حکومت جدید ایران توسط آمریکا نیز تلقی شده است.
* در نهایت، این آتشبس:
* احتمال پایان جنگ را ایجاد کرده
* اما همچنین این خطر را دارد که بدون حل مسائل اصلی، به یک آتشبس شکننده و موقت تبدیل شود
* آمریکا و ایران در آخرین لحظات، ساعاتی قبل از ضربالاجل، به یک توافق آتشبس دو هفتهای رسیدند.
* این آتشبس پس از تهدید دونالد ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» در صورت عدم توافق اعلام شد.
* پیشنهاد آتشبس از سوی پاکستان ارائه شد و این کشور نقش میانجی اصلی را در مذاکرات ایفا کرد.
* طبق این پیشنهاد:
* هر دو طرف به مدت ۱۴ روز آتشبس را رعایت میکنند
* ایران باید تنگه هرمز را بهطور امن و کامل باز کند
* عبور نفت، گاز و سایر کشتیها بدون مزاحمت انجام شود
* هدف این دوره دو هفتهای:
* ایجاد فرصت برای مذاکره بر سر یک توافق بلندمدتتر
* تلاش برای پایان دادن به جنگی که از اواخر فوریه آغاز شده است
* ترامپ اعلام کرد که این توافق مشروط به پذیرش کامل، فوری و امن بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران است، که نشان میدهد هنوز توافق کامل نهایی نشده است.
* ایران پیشتر تأکید کرده بود که تنها در صورت دستیابی به توافق صلح کامل و تضمین عدم حمله مجدد**، تنگه هرمز را باز خواهد کرد، نه صرفاً در چارچوب آتشبس.
* ایران این پیشنهاد را پس از:
* تلاشهای شدید دیپلماتیک پاکستان
* مداخله لحظه آخری چین
* نگرانی از خسارات اقتصادی
پذیرفت و این تصمیم توسط رهبر جدید، مجتبی خامنهای تأیید شد.
* شورای عالی امنیت ملی ایران این توافق را بهعنوان **پیروزی ایران معرفی کرده و اعلام کرده که آمریکا طرح صلح ۱۰ مادهای ایران را پذیرفته است (ادعایی که با اظهارات آمریکا تفاوت دارد).
* طرح ۱۰ مادهای ایران شامل مواردی مانند:
* لغو کامل تحریمها
* تضمین عدم حمله
* کنترل ایران بر تنگه هرمز
* جبران خسارات جنگ
است، اما هنوز مشخص نیست غرب با آن موافقت خواهد کرد یا نه.
* در مقابل، آمریکا اعلام کرده این طرح فقط مبنایی برای مذاکره است و هنوز توافق نهایی محسوب نمیشود.
* بسیاری از مسائل کلیدی همچنان حلنشده باقی ماندهاند، از جمله:
* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران
* برنامه موشکی ایران
* سطح غنیسازی اورانیوم
* درخواستهای ایران برای جبران خسارت
* این آتشبس بهطور عملی یک فرصت تنفس موقت برای هر دو طرف ایجاد کرده، نه یک پایان قطعی جنگ.
* این توافق همچنین باعث:
* کاهش قیمت نفت (بیش از ۹٪)
* بهبود نسبی بازارهای مالی
شده است
* این آتشبس نشاندهنده یک عقبنشینی تاکتیکی از سوی ترامپ پس از تهدیدهای شدید و تعیین ضربالاجل بوده است.
* در عین حال، این توافق به معنای پذیرش ضمنی حکومت جدید ایران توسط آمریکا نیز تلقی شده است.
* در نهایت، این آتشبس:
* احتمال پایان جنگ را ایجاد کرده
* اما همچنین این خطر را دارد که بدون حل مسائل اصلی، به یک آتشبس شکننده و موقت تبدیل شود
👍7
اینک زخمخورده، رنجور و همچنان نگرانیم. وضعیتمان با تشدید کنترل داخلی و تداوم تهدید خارجی، و همچنین گسترش فقر و فلاکت مشخص میشود. اما تاب آوردهایم و میتوانیم تاب بیاوریم. بر خلاف تصوری رایج، جامعه شکننده نیست و همبستگی در آن قوی است. میتوان امیدوار بود.
«کمک میرسد.» بخشی از مردم امید بسته بودند به هجوم آمریکا و اسرائیل و فکر میکردند آنها برایشان آزادی و سعادت میآورند. هنوز بخشی از کسانی که با هر حمله „Thank you Trump“ میگفتند، فکر میکنند باید بیشتر التماس کنند تا بلکه جنگ از سر گرفته شود.
در آستانهی تجاوز به کشور، بخشی از فعالان سیاسی، از سر ناآگاهی، استیصال، یا غرض و مرض، از لزوم "دخالت بشردوستانه" سخن گفتند.
بخش بزرگی از فعالان و گروههای سیاسی مردمدوست، در نیافتند که چه چیزی دارد پیش میآید. در دورهی جنگ هم، سرگردان و در مجموع منفعل ماندند، یا شعارهایی به نشانهی یک رادیکالیسم نمایشی سردادند، تا بگویند سنگرشان را در غار پژواک "اپوزیسیون" حفظ کردهاند.
راستگرایان افراطی که با سلطنتطلبی مشخص میشوند، با فرود آمدن هر بمبی "جاوید شاه" گفتند و در خارج از کشور معرکههایی برپا کردن بیهمانند از نظر جلوهگری خیانت و رذالت.
ایرانیان خارج از کشور نتوانستند یک جنبش قوی ضد جنگ برپا کنند و بر افکار عمومی جهانیان تأثیر بگذارند. در بسیاری از رسانهها ایرانیان در شکل کسانی مطرح شدند که با پرچمهای مهاجمان به پاس بمباران کشورشان رقص و پایکوبی میکنند. این عده و شاهشان، Loserهای به یاد ماندنی و در آینده مثالزدنی این جنگ هستند. اما اصل، شکستِ خط آنان نیست؛ مهم، نفس وجود چنین خطی به عنوان یک سرشکستگی عمومی است.
دورهی تازه
صرف نظر از اینکه آتشبس پایدار بماند یا نه، ما وارد دورهی تازهای شدهایم، نه همین امروز، بلکه از مدتها پیش، شاید از آستانهی جنگ ۱۲ روزه. اما اینک ممکن است بهتر دگرگونی را دریابیم.
شکست، پدیداریِ جهان در شکلی رادیکال است.[4] یک باره چیزهایی را میبینیم که پیشتر ندیده بودیمشان. آن شبکهای که جهان را میسازد، به صورتی دیگر جلوهگر میشود. عناصری در آن محو یا کماهمیت میشوند، و در عوض عناصری دیگر برجسته میگردند. مقولات، معنای تازهای مییابند و پیوندهای گفتمانی میان آنها دگرگون میشوند.
سویهای از پیروزی ایران میتواند شامل چنین اموری باشد:
حفظ یاد مینابیها، و تحکیم تعهد احساسی و فکری به مواظبت از کودکان،
بازاندیشی مفهومهای نظم، اعتماد و درک اهمیت حفظ خانهی تاریخی مشترک که به هر چه میخواهیم برسیم، باید در آن برسیم،
درک تازهای از میهن، کشور و زیرساختهایش که از آن همهاند، و مبارزه برای عدالت و آزادی به خاطر آن است که جامعه به راستی جامعیت یابد،
بازخوانی دستاوردهای جنبشهای اجتماعی، درک اهمیت تشکل و داشتن نماینده و سخنگو تا دیگران به جای مردم تصمیم نگیرند،
درک اهمیت تفکر انتقادی و توانایی مقاومت در برابر رسانههای دروغپراکن،
بازبینی جامعهگرایانهی همهی مفهومها و گزارههای سیاسی رایج...
https://www.radiozamaneh.com/885443
«کمک میرسد.» بخشی از مردم امید بسته بودند به هجوم آمریکا و اسرائیل و فکر میکردند آنها برایشان آزادی و سعادت میآورند. هنوز بخشی از کسانی که با هر حمله „Thank you Trump“ میگفتند، فکر میکنند باید بیشتر التماس کنند تا بلکه جنگ از سر گرفته شود.
در آستانهی تجاوز به کشور، بخشی از فعالان سیاسی، از سر ناآگاهی، استیصال، یا غرض و مرض، از لزوم "دخالت بشردوستانه" سخن گفتند.
بخش بزرگی از فعالان و گروههای سیاسی مردمدوست، در نیافتند که چه چیزی دارد پیش میآید. در دورهی جنگ هم، سرگردان و در مجموع منفعل ماندند، یا شعارهایی به نشانهی یک رادیکالیسم نمایشی سردادند، تا بگویند سنگرشان را در غار پژواک "اپوزیسیون" حفظ کردهاند.
راستگرایان افراطی که با سلطنتطلبی مشخص میشوند، با فرود آمدن هر بمبی "جاوید شاه" گفتند و در خارج از کشور معرکههایی برپا کردن بیهمانند از نظر جلوهگری خیانت و رذالت.
ایرانیان خارج از کشور نتوانستند یک جنبش قوی ضد جنگ برپا کنند و بر افکار عمومی جهانیان تأثیر بگذارند. در بسیاری از رسانهها ایرانیان در شکل کسانی مطرح شدند که با پرچمهای مهاجمان به پاس بمباران کشورشان رقص و پایکوبی میکنند. این عده و شاهشان، Loserهای به یاد ماندنی و در آینده مثالزدنی این جنگ هستند. اما اصل، شکستِ خط آنان نیست؛ مهم، نفس وجود چنین خطی به عنوان یک سرشکستگی عمومی است.
دورهی تازه
صرف نظر از اینکه آتشبس پایدار بماند یا نه، ما وارد دورهی تازهای شدهایم، نه همین امروز، بلکه از مدتها پیش، شاید از آستانهی جنگ ۱۲ روزه. اما اینک ممکن است بهتر دگرگونی را دریابیم.
شکست، پدیداریِ جهان در شکلی رادیکال است.[4] یک باره چیزهایی را میبینیم که پیشتر ندیده بودیمشان. آن شبکهای که جهان را میسازد، به صورتی دیگر جلوهگر میشود. عناصری در آن محو یا کماهمیت میشوند، و در عوض عناصری دیگر برجسته میگردند. مقولات، معنای تازهای مییابند و پیوندهای گفتمانی میان آنها دگرگون میشوند.
سویهای از پیروزی ایران میتواند شامل چنین اموری باشد:
حفظ یاد مینابیها، و تحکیم تعهد احساسی و فکری به مواظبت از کودکان،
بازاندیشی مفهومهای نظم، اعتماد و درک اهمیت حفظ خانهی تاریخی مشترک که به هر چه میخواهیم برسیم، باید در آن برسیم،
درک تازهای از میهن، کشور و زیرساختهایش که از آن همهاند، و مبارزه برای عدالت و آزادی به خاطر آن است که جامعه به راستی جامعیت یابد،
بازخوانی دستاوردهای جنبشهای اجتماعی، درک اهمیت تشکل و داشتن نماینده و سخنگو تا دیگران به جای مردم تصمیم نگیرند،
درک اهمیت تفکر انتقادی و توانایی مقاومت در برابر رسانههای دروغپراکن،
بازبینی جامعهگرایانهی همهی مفهومها و گزارههای سیاسی رایج...
https://www.radiozamaneh.com/885443
Radiozamaneh
ایران: شکست و پیروزی
محمدرضا نیکفر ـ این عکس پل پیروزی است. مردم از پلی که به آنان و به کشور تعلق دارد، محافظت میکنند. یک جنبهی سرشکستگی ایران رواج این فکر بود که بمباران کشور، پیروزی مردم است.
👍2👎2
نیویورکر- این مقاله به بررسی آتشبس موقت میان آمریکا و ایران میپردازد، اما استدلال میکند که این آتشبس نمیتواند آشفتگی و پیامدهای جنگی را که با تصمیمات شتابزده و درک ناقص از سوی کاخ سفید آغاز شد، جبران کند. نویسنده رویکرد دولت دونالد ترامپ را «ذهنیت عصر حجر توصیف میکند—نگاهی که سیاست جهانی را صرفاً بر اساس زور، قدرت نظامی و سلطه تعریف میکند و توجهی به پیچیدگیهای ژئوپلیتیک، پیامدهای اقتصادی و هزینههای انسانی ندارد.
یکی از نکات مهم مقاله، شدت و افراط در لحن تهدیدآمیز دولت آمریکا است. تهدید ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» نهتنها در سطح بینالمللی شوکآور بود، بلکه در داخل آمریکا نیز نگرانیهایی درباره سلامت تصمیمگیری در بالاترین سطح ایجاد کرد. این نوع ادبیات، به گفته نویسنده، نشاندهنده یک رویکرد غیرمسئولانه و حتی خطرناک در مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
در سطح مفهومی، مقاله سیاست خارجی ترامپ را در چارچوب «هژمونی غارتگرانه» (Predatory Hegemony) تحلیل میکند—مدلی که هدف آن استفاده از موقعیت برتر آمریکا برای گرفتن امتیاز، تحمیل اراده و نمایش قدرت در یک بازی صفرجمع است. در این نگاه، روابط بینالملل نه بر اساس همکاری، بلکه بر اساس اجبار و برتری تعریف میشود. نویسنده تأکید میکند که چنین رویکردی در کوتاهمدت ممکن است نتایجی ظاهری داشته باشد، اما در بلندمدت به افزایش نارضایتی جهانی، بیاعتمادی متحدان و ایجاد فرصت برای رقبایی مانند چین منجر میشود.
مقاله همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها به اهداف اعلامشده خود نرسیده، بلکه حتی به تقویت نسبی ایران انجامیده است. با وجود خسارات نظامی، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست و ممکن است با منابع مالی بیشتر و انگیزه قویتر برای بازسازی و حتی پیگیری برنامههای حساستر—از جمله برنامه هستهای—از این بحران خارج شود.
در مقابل، هزینههای آمریکا و اسرائیل قابلتوجه بوده است: میلیاردها دلار هزینه نظامی، کاهش ذخایر تسلیحاتی، تضعیف اعتبار بینالمللی و افزایش خطر برای نیروها و پایگاههایشان. علاوه بر این، حملات به زیرساختهای غیرنظامی و مراکز علمی، نگرانیهایی درباره نقض قوانین بینالمللی و اخلاقی ایجاد کرده است.
در سطح جهانی، پیامدهای جنگ فراتر از منطقه بوده است. اختلال در جریان انرژی از خلیج فارس باعث افزایش قیمتها، بحران سوخت در آسیا و بیثباتی اقتصادی در کشورهای مختلف شده است. در این میان، چین بدون ورود مستقیم به درگیری، توانسته نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را گسترش دهد و بهعنوان یک برنده ژئوپلیتیک ظاهر شود.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که این جنگ نمونهای از شکست یک رویکرد مبتنی بر زور و سلطه است. آتشبس فعلی تنها یک توقف موقت است و نه یک راهحل پایدار. بدون تغییر در رویکرد سیاست خارجی آمریکا—از «قدرتمحوری مطلق» به یک استراتژی مبتنی بر درک، همکاری و واقعگرایی—احتمال تکرار چنین بحرانهایی در آینده بسیار بالا خواهد بود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/a-us-iran-ceasefire-is-here-but-trumps-stone-age-mentality-endures
یکی از نکات مهم مقاله، شدت و افراط در لحن تهدیدآمیز دولت آمریکا است. تهدید ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» نهتنها در سطح بینالمللی شوکآور بود، بلکه در داخل آمریکا نیز نگرانیهایی درباره سلامت تصمیمگیری در بالاترین سطح ایجاد کرد. این نوع ادبیات، به گفته نویسنده، نشاندهنده یک رویکرد غیرمسئولانه و حتی خطرناک در مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
در سطح مفهومی، مقاله سیاست خارجی ترامپ را در چارچوب «هژمونی غارتگرانه» (Predatory Hegemony) تحلیل میکند—مدلی که هدف آن استفاده از موقعیت برتر آمریکا برای گرفتن امتیاز، تحمیل اراده و نمایش قدرت در یک بازی صفرجمع است. در این نگاه، روابط بینالملل نه بر اساس همکاری، بلکه بر اساس اجبار و برتری تعریف میشود. نویسنده تأکید میکند که چنین رویکردی در کوتاهمدت ممکن است نتایجی ظاهری داشته باشد، اما در بلندمدت به افزایش نارضایتی جهانی، بیاعتمادی متحدان و ایجاد فرصت برای رقبایی مانند چین منجر میشود.
مقاله همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها به اهداف اعلامشده خود نرسیده، بلکه حتی به تقویت نسبی ایران انجامیده است. با وجود خسارات نظامی، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست و ممکن است با منابع مالی بیشتر و انگیزه قویتر برای بازسازی و حتی پیگیری برنامههای حساستر—از جمله برنامه هستهای—از این بحران خارج شود.
در مقابل، هزینههای آمریکا و اسرائیل قابلتوجه بوده است: میلیاردها دلار هزینه نظامی، کاهش ذخایر تسلیحاتی، تضعیف اعتبار بینالمللی و افزایش خطر برای نیروها و پایگاههایشان. علاوه بر این، حملات به زیرساختهای غیرنظامی و مراکز علمی، نگرانیهایی درباره نقض قوانین بینالمللی و اخلاقی ایجاد کرده است.
در سطح جهانی، پیامدهای جنگ فراتر از منطقه بوده است. اختلال در جریان انرژی از خلیج فارس باعث افزایش قیمتها، بحران سوخت در آسیا و بیثباتی اقتصادی در کشورهای مختلف شده است. در این میان، چین بدون ورود مستقیم به درگیری، توانسته نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را گسترش دهد و بهعنوان یک برنده ژئوپلیتیک ظاهر شود.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که این جنگ نمونهای از شکست یک رویکرد مبتنی بر زور و سلطه است. آتشبس فعلی تنها یک توقف موقت است و نه یک راهحل پایدار. بدون تغییر در رویکرد سیاست خارجی آمریکا—از «قدرتمحوری مطلق» به یک استراتژی مبتنی بر درک، همکاری و واقعگرایی—احتمال تکرار چنین بحرانهایی در آینده بسیار بالا خواهد بود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/a-us-iran-ceasefire-is-here-but-trumps-stone-age-mentality-endures
The New Yorker
A U.S.-Iran Ceasefire Is Here, but Trump’s Stone Age Mentality Endures
A temporary truce can’t erase the chaos of a war that the White House started and never fully understood.
👍2
خلاصه تحلیلی ، آتشبس ایران و آمریکا، بحران انرژی و تغییر توازن قدرت در خلیج فارس
منابع اصلی این جمعبندی:
* The New York Times (تحلیل زیرساخت انرژی و بازسازی)
* The Wall Street Journal (کنترل هرمز، جزئیات آتشبس، نقش اسرائیل)
* The Washington Post (هزینههای جنگ و بودجه)
* آتشبس دو هفتهای برقرار شده، اما ماهیت آن موقت و شکننده است و بیشتر بهعنوان یک توقف تاکتیکی برای مذاکره دیده میشود تا پایان واقعی جنگ
* ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را حفظ کرده و آن را به یک اهرم پایدار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* اختلال در جریان انرژی و آسیب به زیرساختها باعث شده بازگشت به وضعیت عادی یک روند طولانیمدت باشد
* هزینههای جنگ برای آمریکا افزایش یافته و به یک موضوع مهم سیاسی و بودجهای تبدیل شده است
### ماهیت آتشبس و مذاکرات *(WSJ)*
* آتشبس بهعنوان یک فرصت کوتاه برای مذاکره طراحی شده، اما اختلافات اساسی میان دو طرف همچنان پابرجاست
* روایتهای متفاوت از مفاد توافق—بهویژه درباره تنگه هرمز—نشاندهنده نبود درک مشترک است
* احتمال دستیابی به یک توافق جامع پایین است و سناریوی محتملتر، توافق محدود برای مهار موقت درگیریها است
### شکنندگی وضعیت میدانی *(WSJ)*
* آتشبس بهطور کامل اجرا نشده و حملات در برخی جبههها ادامه دارد
* درگیری در لبنان ادامه دارد و ایران مشارکت در مذاکرات را به آتشبس در آن جبهه مشروط کرده
* حضور گسترده نیروهای آمریکا نشاندهنده آمادگی برای ازسرگیری جنگ است
### نقش اسرائیل و پیچیدگی سیاسی *(WSJ)*
* اسرائیل در مذاکرات حضور نداشته و از نحوه نهایی شدن توافق ناراضی است
* ادامه عملیات در لبنان باعث شده آتشبس ناقص و منطقهای باقی بماند
* این وضعیت روند مذاکرات را پیچیدهتر کرده و خطر فروپاشی توافق را افزایش میدهد
### کنترل تنگه هرمز و تغییر توازن قدرت *(WSJ)*
* ایران عبور کشتیها را محدود و مشروط به هماهنگی با سپاه پاسداران کرده است
* سیستم دریافت عوارض و مدیریت عبور ایجاد شده است
* این اقدام تنگه هرمز را به یک ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* آمریکا با وجود برتری نظامی، در کنترل عملی این گذرگاه با محدودیت مواجه شده
### چرا بازگشت به وضعیت عادی سالها طول میکشد *(NYT)*
* زیرساختهای انرژی بهصورت گسترده آسیب دیده و نیاز به بازسازی اساسی دارند، نه تعمیرات ساده
* تجهیزات کلیدی صنعت انرژی سفارشی و پیچیده هستند و جایگزینی آنها زمانبر است
* چاههای نفت و گاز پس از توقف طولانی بهسختی به وضعیت پایدار بازمیگردند
* خوردگی تجهیزات و مشکلات فنی ناشی از توقف عملیات، روند بازگشت را کند میکند
* بازگرداندن نیروی انسانی، کشتیها و زنجیرههای لجستیکی زمانبر است
* عدم اطمینان امنیتی باعث میشود شرکتها از بازگشت سریع خودداری کنند
* زنجیره تأمین جهانی برای تجهیزات انرژی محدود است و باعث تأخیر بیشتر میشود
* برخی تأسیسات حیاتی نیاز به پروژههای بازسازی چندساله دارند
### بازار انرژی و حملونقل *(NYT + WSJ)*
* حتی پس از آتشبس، جریان واقعی انرژی به حالت عادی بازنگشته است
* شرکتهای کشتیرانی به دلیل نبود تضمین امنیتی محتاط هستند
* مسیرهای جایگزین همچنان فعال باقی ماندهاند
### هزینههای جنگ برای آمریکا *(Washington Post)*
* هزینههای جنگ به دهها میلیارد دلار رسیده و همچنان در حال افزایش است
* درخواست بودجه جدید بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است
* مصرف بالای تسلیحات نگرانیهایی درباره آمادگی نظامی ایجاد کرده است
* اختلافات سیاسی در کنگره درباره تأمین مالی جنگ شکل گرفته است
### پیامدهای جهانی و ژئوپلیتیک *(ترکیبی از منابع)*
* بحران انرژی باعث افزایش تورم و بیثباتی اقتصادی در سطح جهانی شده
* کشورها به دنبال کاهش وابستگی به خلیج فارس هستند
* چین و سایر بازیگران از این بحران برای افزایش نفوذ استفاده کردهاند
* اعتبار مدیریت بحران آمریکا با چالش مواجه شده است
آتشبس یک وقفه موقت و ناپایدار است
ایران یک اهرم ژئوپلیتیک کلیدی به دست آورده
آمریکا با محدودیت در تحقق اهداف عملی مواجه شده
پیامدهای جنگ در حوزه انرژی و قدرت جهانی بلندمدت خواهد بود
منابع اصلی این جمعبندی:
* The New York Times (تحلیل زیرساخت انرژی و بازسازی)
* The Wall Street Journal (کنترل هرمز، جزئیات آتشبس، نقش اسرائیل)
* The Washington Post (هزینههای جنگ و بودجه)
* آتشبس دو هفتهای برقرار شده، اما ماهیت آن موقت و شکننده است و بیشتر بهعنوان یک توقف تاکتیکی برای مذاکره دیده میشود تا پایان واقعی جنگ
* ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را حفظ کرده و آن را به یک اهرم پایدار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* اختلال در جریان انرژی و آسیب به زیرساختها باعث شده بازگشت به وضعیت عادی یک روند طولانیمدت باشد
* هزینههای جنگ برای آمریکا افزایش یافته و به یک موضوع مهم سیاسی و بودجهای تبدیل شده است
### ماهیت آتشبس و مذاکرات *(WSJ)*
* آتشبس بهعنوان یک فرصت کوتاه برای مذاکره طراحی شده، اما اختلافات اساسی میان دو طرف همچنان پابرجاست
* روایتهای متفاوت از مفاد توافق—بهویژه درباره تنگه هرمز—نشاندهنده نبود درک مشترک است
* احتمال دستیابی به یک توافق جامع پایین است و سناریوی محتملتر، توافق محدود برای مهار موقت درگیریها است
### شکنندگی وضعیت میدانی *(WSJ)*
* آتشبس بهطور کامل اجرا نشده و حملات در برخی جبههها ادامه دارد
* درگیری در لبنان ادامه دارد و ایران مشارکت در مذاکرات را به آتشبس در آن جبهه مشروط کرده
* حضور گسترده نیروهای آمریکا نشاندهنده آمادگی برای ازسرگیری جنگ است
### نقش اسرائیل و پیچیدگی سیاسی *(WSJ)*
* اسرائیل در مذاکرات حضور نداشته و از نحوه نهایی شدن توافق ناراضی است
* ادامه عملیات در لبنان باعث شده آتشبس ناقص و منطقهای باقی بماند
* این وضعیت روند مذاکرات را پیچیدهتر کرده و خطر فروپاشی توافق را افزایش میدهد
### کنترل تنگه هرمز و تغییر توازن قدرت *(WSJ)*
* ایران عبور کشتیها را محدود و مشروط به هماهنگی با سپاه پاسداران کرده است
* سیستم دریافت عوارض و مدیریت عبور ایجاد شده است
* این اقدام تنگه هرمز را به یک ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* آمریکا با وجود برتری نظامی، در کنترل عملی این گذرگاه با محدودیت مواجه شده
### چرا بازگشت به وضعیت عادی سالها طول میکشد *(NYT)*
* زیرساختهای انرژی بهصورت گسترده آسیب دیده و نیاز به بازسازی اساسی دارند، نه تعمیرات ساده
* تجهیزات کلیدی صنعت انرژی سفارشی و پیچیده هستند و جایگزینی آنها زمانبر است
* چاههای نفت و گاز پس از توقف طولانی بهسختی به وضعیت پایدار بازمیگردند
* خوردگی تجهیزات و مشکلات فنی ناشی از توقف عملیات، روند بازگشت را کند میکند
* بازگرداندن نیروی انسانی، کشتیها و زنجیرههای لجستیکی زمانبر است
* عدم اطمینان امنیتی باعث میشود شرکتها از بازگشت سریع خودداری کنند
* زنجیره تأمین جهانی برای تجهیزات انرژی محدود است و باعث تأخیر بیشتر میشود
* برخی تأسیسات حیاتی نیاز به پروژههای بازسازی چندساله دارند
### بازار انرژی و حملونقل *(NYT + WSJ)*
* حتی پس از آتشبس، جریان واقعی انرژی به حالت عادی بازنگشته است
* شرکتهای کشتیرانی به دلیل نبود تضمین امنیتی محتاط هستند
* مسیرهای جایگزین همچنان فعال باقی ماندهاند
### هزینههای جنگ برای آمریکا *(Washington Post)*
* هزینههای جنگ به دهها میلیارد دلار رسیده و همچنان در حال افزایش است
* درخواست بودجه جدید بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است
* مصرف بالای تسلیحات نگرانیهایی درباره آمادگی نظامی ایجاد کرده است
* اختلافات سیاسی در کنگره درباره تأمین مالی جنگ شکل گرفته است
### پیامدهای جهانی و ژئوپلیتیک *(ترکیبی از منابع)*
* بحران انرژی باعث افزایش تورم و بیثباتی اقتصادی در سطح جهانی شده
* کشورها به دنبال کاهش وابستگی به خلیج فارس هستند
* چین و سایر بازیگران از این بحران برای افزایش نفوذ استفاده کردهاند
* اعتبار مدیریت بحران آمریکا با چالش مواجه شده است
آتشبس یک وقفه موقت و ناپایدار است
ایران یک اهرم ژئوپلیتیک کلیدی به دست آورده
آمریکا با محدودیت در تحقق اهداف عملی مواجه شده
پیامدهای جنگ در حوزه انرژی و قدرت جهانی بلندمدت خواهد بود
👍1
این مقاله به قلم **دیوید ایگناتیوس**، تحلیلگر برجسته سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست، به بررسی وضعیت پیچیده پایان جنگ ایران و بنبست دیپلماتیک موجود میپردازد. نویسنده استدلال میکند که همانگونه که این جنگ بدون یک استراتژی روشن برای پیروزی آغاز شد، اکنون نیز هیچ نقشه راه مشخصی برای رسیدن به صلح وجود ندارد و مسیر دیپلماسی به یک «هزارتوی مبهم» تبدیل شده است.
در ابتدای تحلیل، ایگناتیوس بر اهمیت حیاتی تنگه هرمز تأکید میکند و آن را محور اصلی هر توافق احتمالی میداند.
در ادامه، مقاله به نقش بازیگران بینالمللی اشاره میکند. پاکستان با حمایت چین به عنوان میانجی اصلی ظاهر شده و تلاش کرده یک چارچوب چندجانبه برای صلح ایجاد کند که شامل توقف درگیریها، آغاز مذاکرات و تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی است. ترکیه، عربستان و مصر نیز در این روند مشارکت داشتهاند و حتی گروه بحران بینالمللی پیشنهادهایی برای بازگشایی تنگه ارائه داده است. با این حال، این تلاشها در فضای بیثبات جنگ و اختلال ارتباطات، پیشرفت کندی داشتهاند.
بخش مهمی از تحلیل ایگناتیوس به شکاف میان ایالات متحده و اسرائیل اختصاص دارد—شکافی که میتواند مسیر صلح را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه نویسنده، آمریکا رویکردی نسبتاً محتاطانهتر اتخاذ کرده است: واشینگتن تلاش کرده زیرساختهای اقتصادی ایران را حفظ کند و از اقداماتی که به فروپاشی داخلی یا هرجومرج گسترده منجر شود—مانند تسلیح گروههای قومی—خودداری کرده است. این رویکرد نشان میدهد که آمریکا، علیرغم فشار نظامی، همچنان به حفظ حداقلی از ثبات در ایران و جلوگیری از سناریوهای بیثباتکننده منطقهای فکر میکند.
در مقابل، برخی محافل راهبردی در اسرائیل دیدگاه متفاوتی دارند. به گفته ایگناتیوس، این گروهها از سیاستی تهاجمیتر حمایت میکنند که شامل تشویق و تقویت جنبشهای جداییطلب در میان اقوام مختلف ایران—از جمله کردها، بلوچها، آذربایجانیها و عربهای خوزستان—است. هدف چنین رویکردی، افزایش فشار داخلی بر حکومت ایران و حتی تضعیف یکپارچگی سرزمینی آن است. این تفاوت دیدگاه، نشاندهنده دو استراتژی کاملاً متفاوت است: یکی مدیریت بحران و حفظ ثبات نسبی (آمریکا)، و دیگری افزایش فشار حداکثری و تغییر موازنه داخلی (برخی در اسرائیل).
این اختلاف تنها به داخل ایران محدود نمیشود. در جبهه منطقهای نیز تفاوتهایی دیده میشود. آمریکا نسبت به ادامه حملات اسرائیل به اهداف حزبالله در لبنان ابراز نگرانی کرده، زیرا این اقدامات میتواند دامنه جنگ را گسترش دهد و مذاکرات را پیچیدهتر کند. اما اسرائیل همچنان بر ادامه این حملات تأکید دارد و آن را بخشی از استراتژی امنیتی خود میداند. این تضاد، نشان میدهد که حتی در میان متحدان نزدیک نیز هماهنگی کامل درباره «نقطه پایان جنگ» وجود ندارد.
ایگناتیوس همچنین به نقش مخرب لفاظیهای ترامپ اشاره میکند. به گفته او، تهدیدهای اغراقآمیز و پیامهای غیرقابل پیشبینی رئیسجمهور آمریکا، نهتنها به پیشبرد دیپلماسی کمک نکرده، بلکه باعث کاهش اعتبار آمریکا در میان متحدان شده است. در حالی که برخی کشورها این رفتار را صرفاً «نمایش سیاسی» تلقی میکنند، در عمل این سبک رهبری موجب تضعیف اجماع بینالمللی شده است.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که روند صلح همچنان در ابهام کامل قرار دارد. نه ترکیب شرکتکنندگان در مذاکرات مشخص است، نه دستور کار آن، و نه حتی مهمترین مسئله—یعنی وضعیت آینده تنگه هرمز—حل شده است. از دید ایگناتیوس، جنگی که بدون استراتژی برای پیروزی آغاز شد، اکنون به مرحلهای رسیده که پایان آن نیز فاقد نقشهای روشن است؛ و همین موضوع، خطر تداوم بیثباتی و حتی بازگشت به درگیری را افزایش میدهد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/08/us-iran-ceasefire-strait-hormuz-closed/
در ابتدای تحلیل، ایگناتیوس بر اهمیت حیاتی تنگه هرمز تأکید میکند و آن را محور اصلی هر توافق احتمالی میداند.
در ادامه، مقاله به نقش بازیگران بینالمللی اشاره میکند. پاکستان با حمایت چین به عنوان میانجی اصلی ظاهر شده و تلاش کرده یک چارچوب چندجانبه برای صلح ایجاد کند که شامل توقف درگیریها، آغاز مذاکرات و تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی است. ترکیه، عربستان و مصر نیز در این روند مشارکت داشتهاند و حتی گروه بحران بینالمللی پیشنهادهایی برای بازگشایی تنگه ارائه داده است. با این حال، این تلاشها در فضای بیثبات جنگ و اختلال ارتباطات، پیشرفت کندی داشتهاند.
بخش مهمی از تحلیل ایگناتیوس به شکاف میان ایالات متحده و اسرائیل اختصاص دارد—شکافی که میتواند مسیر صلح را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه نویسنده، آمریکا رویکردی نسبتاً محتاطانهتر اتخاذ کرده است: واشینگتن تلاش کرده زیرساختهای اقتصادی ایران را حفظ کند و از اقداماتی که به فروپاشی داخلی یا هرجومرج گسترده منجر شود—مانند تسلیح گروههای قومی—خودداری کرده است. این رویکرد نشان میدهد که آمریکا، علیرغم فشار نظامی، همچنان به حفظ حداقلی از ثبات در ایران و جلوگیری از سناریوهای بیثباتکننده منطقهای فکر میکند.
در مقابل، برخی محافل راهبردی در اسرائیل دیدگاه متفاوتی دارند. به گفته ایگناتیوس، این گروهها از سیاستی تهاجمیتر حمایت میکنند که شامل تشویق و تقویت جنبشهای جداییطلب در میان اقوام مختلف ایران—از جمله کردها، بلوچها، آذربایجانیها و عربهای خوزستان—است. هدف چنین رویکردی، افزایش فشار داخلی بر حکومت ایران و حتی تضعیف یکپارچگی سرزمینی آن است. این تفاوت دیدگاه، نشاندهنده دو استراتژی کاملاً متفاوت است: یکی مدیریت بحران و حفظ ثبات نسبی (آمریکا)، و دیگری افزایش فشار حداکثری و تغییر موازنه داخلی (برخی در اسرائیل).
این اختلاف تنها به داخل ایران محدود نمیشود. در جبهه منطقهای نیز تفاوتهایی دیده میشود. آمریکا نسبت به ادامه حملات اسرائیل به اهداف حزبالله در لبنان ابراز نگرانی کرده، زیرا این اقدامات میتواند دامنه جنگ را گسترش دهد و مذاکرات را پیچیدهتر کند. اما اسرائیل همچنان بر ادامه این حملات تأکید دارد و آن را بخشی از استراتژی امنیتی خود میداند. این تضاد، نشان میدهد که حتی در میان متحدان نزدیک نیز هماهنگی کامل درباره «نقطه پایان جنگ» وجود ندارد.
ایگناتیوس همچنین به نقش مخرب لفاظیهای ترامپ اشاره میکند. به گفته او، تهدیدهای اغراقآمیز و پیامهای غیرقابل پیشبینی رئیسجمهور آمریکا، نهتنها به پیشبرد دیپلماسی کمک نکرده، بلکه باعث کاهش اعتبار آمریکا در میان متحدان شده است. در حالی که برخی کشورها این رفتار را صرفاً «نمایش سیاسی» تلقی میکنند، در عمل این سبک رهبری موجب تضعیف اجماع بینالمللی شده است.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که روند صلح همچنان در ابهام کامل قرار دارد. نه ترکیب شرکتکنندگان در مذاکرات مشخص است، نه دستور کار آن، و نه حتی مهمترین مسئله—یعنی وضعیت آینده تنگه هرمز—حل شده است. از دید ایگناتیوس، جنگی که بدون استراتژی برای پیروزی آغاز شد، اکنون به مرحلهای رسیده که پایان آن نیز فاقد نقشهای روشن است؛ و همین موضوع، خطر تداوم بیثباتی و حتی بازگشت به درگیری را افزایش میدهد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/08/us-iran-ceasefire-strait-hormuz-closed/
The Washington Post
Opinion | The Iran war’s exit ramp has become a diplomatic maze
The war began without a strategy for victory. The peace has no formula either.
👍2
این مقاله به قلم توماس رایت، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز، به یک تحول مهم در نظام بینالملل میپردازد: شکلگیری یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید که در آن دشمنان آمریکا—بهویژه ایران، روسیه و چین—بیش از گذشته با یکدیگر هماهنگ شدهاند، در حالی که ائتلافهای سنتی آمریکا در حال تضعیف هستند. استدلال اصلی نویسنده این است که ایالات متحده وارد مرحلهای شده که در آن با رقبایی منسجمتر و شبکهایتر مواجه است، اما سیاستهای دولت ترامپ نهتنها این واقعیت را درک نکرده، بلکه به تشدید آن کمک کرده است.
مقاله با اشاره به حمله ایران به هواپیمای پیشرفته E-3 سنتری آغاز میشود—یکی از ارزشمندترین داراییهای نظامی آمریکا—و این رویداد را نشانهای از افزایش توان عملیاتی ایران میداند. اما نکته کلیدی این است که این توانمندی بدون کمک خارجی به دست نیامده است. شواهد نشان میدهد که ایران در طول جنگ از حمایت چندلایه و پیچیدهای برخوردار بوده که شامل اطلاعات، فناوری، مواد اولیه و پشتیبانی غیرمستقیم نظامی است.
در سطح اطلاعاتی، روسیه نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. گزارشها نشان میدهد که مسکو اطلاعات دقیق و حتی در برخی موارد دادههای لحظهای درباره موقعیت نیروها و تجهیزات آمریکا در اختیار ایران قرار داده است، که به افزایش دقت حملات ایران کمک کرده است. همچنین همکاری در حوزه پهپاد و ارائه فناوریهای پیشرفته، توان ایران در جنگ نامتقارن را تقویت کرده است.
در کنار آن، چین نیز نقش مهم اما غیرمستقیم داشته است. کمکهای چین بیشتر در قالب فناوری و پشتیبانی دوگانه (نظامی-غیرنظامی) بوده است:
ارائه تصاویر ماهوارهای از تحرکات نیروهای آمریکایی
تأمین مواد شیمیایی مانند سدیم پرکلرات برای سوخت موشکها
صادرات فناوریهای راداری، ناوبری و قطعات موشکی
این نوع حمایت به ایران اجازه داده بدون ورود مستقیم چین به جنگ، توان دفاعی و تهاجمی خود را حفظ و حتی ارتقا دهد.
فراتر از این کمکهای مستقیم، مقاله به یک شبکه گستردهتر همکاری میان دشمنان آمریکا اشاره میکند. ایران، روسیه، چین و کره شمالی در سالهای اخیر نوعی همافزایی ایجاد کردهاند:
ایران به روسیه پهپاد و موشک داده
چین به روسیه فناوری و تجهیزات صنعتی داده
کره شمالی تسلیحات و نیرو فراهم کرده
و در مقابل، روسیه فناوریهای پیشرفته نظامی را به این کشورها منتقل کرده
این چرخه تبادل، یک «ائتلاف عملیاتی غیررسمی» ایجاد کرده که در آن هر کشور از نقاط قوت خود برای تقویت دیگری استفاده میکند. به گفته تحلیلها، این همکاریها به ایران کمک کرده تا در برابر فشار نظامی آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و حتی برخی ضربات مؤثر وارد کند.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که این کمکها محدود و حسابشده بودهاند. نه روسیه و نه چین وارد جنگ مستقیم نشدهاند؛ بلکه تلاش کردهاند بدون ورود به درگیری گسترده، هزینههای آمریکا را افزایش دهند و در عین حال منافع خود را حفظ کنند. این نشاندهنده یک استراتژی جدید است: حمایت کافی برای تضعیف آمریکا، اما نه آنقدر که به یک جنگ جهانی منجر شود.
در مقابل این همگرایی دشمنان، مقاله به ضعف در جبهه آمریکا میپردازد. دولت ترامپ، به گفته نویسنده، نهتنها این شبکه همکاری را جدی نگرفته، بلکه با سیاستهای خود—از جمله نزدیک شدن به روسیه، پیگیری توافق با چین، و فشار بر متحدان اروپایی و آسیایی—به تضعیف ائتلافهای سنتی آمریکا کمک کرده است. انتقاد از ناتو، بیتوجهی به بحران انرژی در آسیا، و رد کمک اوکراین در مقابله با پهپادها، نمونههایی از این رویکرد هستند.
در نهایت، رایت نتیجه میگیرد که جنگ ایران نشاندهنده یک تغییر عمیق در نظم جهانی است. ایران توانسته با تکیه بر یک شبکه حمایتی چندلایه، در برابر فشار نظامی مقاومت کند. همزمان، دشمنان آمریکا بهطور فزایندهای هماهنگ شدهاند، در حالی که متحدان این کشور پراکندهتر و کمتر همسو هستند. این تغییر، بهمعنای ورود آمریکا به دورهای است که در آن با چالشهایی پیچیدهتر و رقبایی منسجمتر مواجه خواهد بود—چالشی که هنوز بهطور کامل توسط سیاستگذاران آمریکایی درک نشده است.https://archive.is/cMoyC#selection-607.0-919.171
مقاله با اشاره به حمله ایران به هواپیمای پیشرفته E-3 سنتری آغاز میشود—یکی از ارزشمندترین داراییهای نظامی آمریکا—و این رویداد را نشانهای از افزایش توان عملیاتی ایران میداند. اما نکته کلیدی این است که این توانمندی بدون کمک خارجی به دست نیامده است. شواهد نشان میدهد که ایران در طول جنگ از حمایت چندلایه و پیچیدهای برخوردار بوده که شامل اطلاعات، فناوری، مواد اولیه و پشتیبانی غیرمستقیم نظامی است.
در سطح اطلاعاتی، روسیه نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. گزارشها نشان میدهد که مسکو اطلاعات دقیق و حتی در برخی موارد دادههای لحظهای درباره موقعیت نیروها و تجهیزات آمریکا در اختیار ایران قرار داده است، که به افزایش دقت حملات ایران کمک کرده است. همچنین همکاری در حوزه پهپاد و ارائه فناوریهای پیشرفته، توان ایران در جنگ نامتقارن را تقویت کرده است.
در کنار آن، چین نیز نقش مهم اما غیرمستقیم داشته است. کمکهای چین بیشتر در قالب فناوری و پشتیبانی دوگانه (نظامی-غیرنظامی) بوده است:
ارائه تصاویر ماهوارهای از تحرکات نیروهای آمریکایی
تأمین مواد شیمیایی مانند سدیم پرکلرات برای سوخت موشکها
صادرات فناوریهای راداری، ناوبری و قطعات موشکی
این نوع حمایت به ایران اجازه داده بدون ورود مستقیم چین به جنگ، توان دفاعی و تهاجمی خود را حفظ و حتی ارتقا دهد.
فراتر از این کمکهای مستقیم، مقاله به یک شبکه گستردهتر همکاری میان دشمنان آمریکا اشاره میکند. ایران، روسیه، چین و کره شمالی در سالهای اخیر نوعی همافزایی ایجاد کردهاند:
ایران به روسیه پهپاد و موشک داده
چین به روسیه فناوری و تجهیزات صنعتی داده
کره شمالی تسلیحات و نیرو فراهم کرده
و در مقابل، روسیه فناوریهای پیشرفته نظامی را به این کشورها منتقل کرده
این چرخه تبادل، یک «ائتلاف عملیاتی غیررسمی» ایجاد کرده که در آن هر کشور از نقاط قوت خود برای تقویت دیگری استفاده میکند. به گفته تحلیلها، این همکاریها به ایران کمک کرده تا در برابر فشار نظامی آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و حتی برخی ضربات مؤثر وارد کند.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که این کمکها محدود و حسابشده بودهاند. نه روسیه و نه چین وارد جنگ مستقیم نشدهاند؛ بلکه تلاش کردهاند بدون ورود به درگیری گسترده، هزینههای آمریکا را افزایش دهند و در عین حال منافع خود را حفظ کنند. این نشاندهنده یک استراتژی جدید است: حمایت کافی برای تضعیف آمریکا، اما نه آنقدر که به یک جنگ جهانی منجر شود.
در مقابل این همگرایی دشمنان، مقاله به ضعف در جبهه آمریکا میپردازد. دولت ترامپ، به گفته نویسنده، نهتنها این شبکه همکاری را جدی نگرفته، بلکه با سیاستهای خود—از جمله نزدیک شدن به روسیه، پیگیری توافق با چین، و فشار بر متحدان اروپایی و آسیایی—به تضعیف ائتلافهای سنتی آمریکا کمک کرده است. انتقاد از ناتو، بیتوجهی به بحران انرژی در آسیا، و رد کمک اوکراین در مقابله با پهپادها، نمونههایی از این رویکرد هستند.
در نهایت، رایت نتیجه میگیرد که جنگ ایران نشاندهنده یک تغییر عمیق در نظم جهانی است. ایران توانسته با تکیه بر یک شبکه حمایتی چندلایه، در برابر فشار نظامی مقاومت کند. همزمان، دشمنان آمریکا بهطور فزایندهای هماهنگ شدهاند، در حالی که متحدان این کشور پراکندهتر و کمتر همسو هستند. این تغییر، بهمعنای ورود آمریکا به دورهای است که در آن با چالشهایی پیچیدهتر و رقبایی منسجمتر مواجه خواهد بود—چالشی که هنوز بهطور کامل توسط سیاستگذاران آمریکایی درک نشده است.https://archive.is/cMoyC#selection-607.0-919.171
archive.is
A New Geopolitical Reality Is Here - The Atlantic
archived 8 Apr 2026 16:46:54 UTC
👍3👎1
https://www.politico.com/news/magazine/2026/04/03/trump-hormuz-oil-iran-war-00857212
این مقاله به قلم جوزف جی. شاتز، معاون سردبیر نشریه پولیتیکو، تحلیلی دقیق از شکاف میان ادعای «استقلال انرژی» آمریکا و واقعیتهای پیچیده بازار جهانی ارائه میدهد. استدلال اصلی او این است که حتی در دورهای که آمریکا به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده، همچنان نمیتواند از تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه—بهویژه تنگه هرمز—جدا شود.
نویسنده بحث را با اظهارات دونالد ترامپ آغاز میکند که اعلام کرده آمریکا دیگر نیازی به نفت عبوری از تنگه هرمز ندارد و میتواند از این منطقه فاصله بگیرد. اما شاتز با تکیه بر واکنش صنعت نفت و گاز نشان میدهد که این ادعا با واقعیت فاصله دارد. مدیران شرکتهای بزرگ انرژی طی هفتهها از دولت خواستهاند که نفوذ ایران بر تنگه را پایان دهد، زیرا فعالیت آنها در یک بازار جهانی انجام میشود و نه صرفاً در چارچوب داخلی آمریکا. این نکته نشان میدهد که حتی اگر وابستگی مستقیم کاهش یافته باشد، وابستگی غیرمستقیم از طریق قیمتها و زنجیره تأمین همچنان پابرجاست.
مقاله سپس به جنگ ایران بهعنوان یک «شوک واقعی» اشاره میکند که این وابستگی پنهان را آشکار کرده است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ متقابل تهران باعث اختلال در جریان انرژی شد و یک بحران جهانی ایجاد کرد. برخلاف انتظار برخی سیاستگذاران، حتی مصرفکنندگان آمریکایی نیز از افزایش قیمتها در امان نماندند. شاتز توضیح میدهد که ساختار پالایش و توزیع انرژی در آمریکا بهگونهای است که قیمت داخلی همچنان به قیمت جهانی گره خورده است؛ بنابراین، افزایش قیمت نفت در بازار جهانی مستقیماً بر اقتصاد آمریکا اثر میگذارد.
نویسنده برای تقویت این استدلال به فضای صنعت انرژی نیز اشاره میکند. در کنفرانس CERAWeek در هیوستون، مدیران صنعت بهطور گسترده درباره نااطمینانی ناشی از جنگ صحبت کردند. سرمایهگذاریها دچار تردید شده، ریسکهای ژئوپلیتیکی افزایش یافته و حتی موضوعاتی مانند اسکورت نظامی نفتکشها—که یادآور دهه ۱۹۸۰ است—دوباره مطرح شدهاند. علاوه بر این، برخی از مدیران بهصراحت خواستار این شدهاند که آمریکا «کار را در ایران تمام کند» تا تهران نتواند هر روز با یک پهپاد جریان تنگه را مختل کند. این سطح از مداخلهطلبی نشان میدهد که صنعت انرژی همچنان به امنیت نظامی مسیرهای انتقال وابسته است.
شاتز یادآوری میکند که از زمان توافق فرانکلین روزولت با عربستان سعودی، تا دکترین کارتر در سال ۱۹۸۰ که تعهد آمریکا برای دفاع از خلیج فارس را اعلام کرد، و سپس جنگ خلیج فارس و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، امنیت انرژی همواره یکی از پایههای سیاست خارجی آمریکا بوده است. بنابراین، تصور اینکه آمریکا اکنون بتواند بهطور کامل از این منطقه جدا شود، با دههها سیاستگذاری در تضاد است.
نویسنده به تحول دو دهه اخیر اشاره میکند: انقلاب نفت شیل و افزایش تولید داخلی باعث شده بود سیاستگذاران تصور کنند انرژی دیگر محدودکننده سیاست خارجی نیست. اما با استناد به تحلیل مگان اوسالیوان، شاتز توضیح میدهد که «وفور انرژی» فقط محاسبات را تغییر داده بود، نه اینکه اهمیت انرژی را از بین ببرد. اکنون جنگ ایران، همراه با اقداماتی مانند فشار بر ونزوئلا و محاصره سوختی کوبا، نشان میدهد که انرژی دوباره بهعنوان ابزار و هدف سیاست خارجی بازگشته است.
مقاله همچنین به تناقضهای سیاستهای ترامپ اشاره میکند. از یک سو، دولت او بسیاری از مقررات زیستمحیطی داخلی را کاهش داده تا تولید انرژی افزایش یابد، اما از سوی دیگر، سیاستهای خارجیاش—از جمله جنگ ایران و دخالت در ونزوئلا—سطح بیسابقهای از بیثباتی را به بازار جهانی تحمیل کرده است. این وضعیت باعث شده شرکتهای بزرگ انرژی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری دچار سردرگمی شوند و بهدنبال فرصتهای خارجی بروند، اما همزمان با «ریسک ژئوپلیتیکی بالاتر» مواجه شوند.
نویسنده همچنین به بعد جهانی بحران اشاره میکند. حتی اگر آمریکا وابستگی کمتری داشته باشد، متحدانش—بهویژه در آسیا—بهشدت به انرژی خلیج فارس وابستهاند. این وابستگی به این معناست که هرگونه بحران در تنگه هرمز بهطور غیرمستقیم بر اقتصاد جهانی و در نتیجه بر آمریکا نیز تأثیر میگذارد.
در نهایت، شاتز نتیجه میگیرد که مفهوم «برتری انرژی» که ترامپ مطرح میکند، یک برداشت ناقص از واقعیت است. آمریکا ممکن است تولیدکننده بزرگی باشد، اما همچنان در چارچوب یک بازار جهانی عمل میکند که در آن امنیت مسیرهای انتقال، ثبات منطقهای و قیمتهای جهانی نقش تعیینکننده دارند. بنابراین، ایالات متحده نه میتواند از تنگه هرمز «کنارهگیری» کند و نه از پیامدهای آن مصون بماند—واقعیتی که جنگ ایران بار دیگر آن را آشکار کرده است.
این مقاله به قلم جوزف جی. شاتز، معاون سردبیر نشریه پولیتیکو، تحلیلی دقیق از شکاف میان ادعای «استقلال انرژی» آمریکا و واقعیتهای پیچیده بازار جهانی ارائه میدهد. استدلال اصلی او این است که حتی در دورهای که آمریکا به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده، همچنان نمیتواند از تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه—بهویژه تنگه هرمز—جدا شود.
نویسنده بحث را با اظهارات دونالد ترامپ آغاز میکند که اعلام کرده آمریکا دیگر نیازی به نفت عبوری از تنگه هرمز ندارد و میتواند از این منطقه فاصله بگیرد. اما شاتز با تکیه بر واکنش صنعت نفت و گاز نشان میدهد که این ادعا با واقعیت فاصله دارد. مدیران شرکتهای بزرگ انرژی طی هفتهها از دولت خواستهاند که نفوذ ایران بر تنگه را پایان دهد، زیرا فعالیت آنها در یک بازار جهانی انجام میشود و نه صرفاً در چارچوب داخلی آمریکا. این نکته نشان میدهد که حتی اگر وابستگی مستقیم کاهش یافته باشد، وابستگی غیرمستقیم از طریق قیمتها و زنجیره تأمین همچنان پابرجاست.
مقاله سپس به جنگ ایران بهعنوان یک «شوک واقعی» اشاره میکند که این وابستگی پنهان را آشکار کرده است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ متقابل تهران باعث اختلال در جریان انرژی شد و یک بحران جهانی ایجاد کرد. برخلاف انتظار برخی سیاستگذاران، حتی مصرفکنندگان آمریکایی نیز از افزایش قیمتها در امان نماندند. شاتز توضیح میدهد که ساختار پالایش و توزیع انرژی در آمریکا بهگونهای است که قیمت داخلی همچنان به قیمت جهانی گره خورده است؛ بنابراین، افزایش قیمت نفت در بازار جهانی مستقیماً بر اقتصاد آمریکا اثر میگذارد.
نویسنده برای تقویت این استدلال به فضای صنعت انرژی نیز اشاره میکند. در کنفرانس CERAWeek در هیوستون، مدیران صنعت بهطور گسترده درباره نااطمینانی ناشی از جنگ صحبت کردند. سرمایهگذاریها دچار تردید شده، ریسکهای ژئوپلیتیکی افزایش یافته و حتی موضوعاتی مانند اسکورت نظامی نفتکشها—که یادآور دهه ۱۹۸۰ است—دوباره مطرح شدهاند. علاوه بر این، برخی از مدیران بهصراحت خواستار این شدهاند که آمریکا «کار را در ایران تمام کند» تا تهران نتواند هر روز با یک پهپاد جریان تنگه را مختل کند. این سطح از مداخلهطلبی نشان میدهد که صنعت انرژی همچنان به امنیت نظامی مسیرهای انتقال وابسته است.
شاتز یادآوری میکند که از زمان توافق فرانکلین روزولت با عربستان سعودی، تا دکترین کارتر در سال ۱۹۸۰ که تعهد آمریکا برای دفاع از خلیج فارس را اعلام کرد، و سپس جنگ خلیج فارس و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، امنیت انرژی همواره یکی از پایههای سیاست خارجی آمریکا بوده است. بنابراین، تصور اینکه آمریکا اکنون بتواند بهطور کامل از این منطقه جدا شود، با دههها سیاستگذاری در تضاد است.
نویسنده به تحول دو دهه اخیر اشاره میکند: انقلاب نفت شیل و افزایش تولید داخلی باعث شده بود سیاستگذاران تصور کنند انرژی دیگر محدودکننده سیاست خارجی نیست. اما با استناد به تحلیل مگان اوسالیوان، شاتز توضیح میدهد که «وفور انرژی» فقط محاسبات را تغییر داده بود، نه اینکه اهمیت انرژی را از بین ببرد. اکنون جنگ ایران، همراه با اقداماتی مانند فشار بر ونزوئلا و محاصره سوختی کوبا، نشان میدهد که انرژی دوباره بهعنوان ابزار و هدف سیاست خارجی بازگشته است.
مقاله همچنین به تناقضهای سیاستهای ترامپ اشاره میکند. از یک سو، دولت او بسیاری از مقررات زیستمحیطی داخلی را کاهش داده تا تولید انرژی افزایش یابد، اما از سوی دیگر، سیاستهای خارجیاش—از جمله جنگ ایران و دخالت در ونزوئلا—سطح بیسابقهای از بیثباتی را به بازار جهانی تحمیل کرده است. این وضعیت باعث شده شرکتهای بزرگ انرژی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری دچار سردرگمی شوند و بهدنبال فرصتهای خارجی بروند، اما همزمان با «ریسک ژئوپلیتیکی بالاتر» مواجه شوند.
نویسنده همچنین به بعد جهانی بحران اشاره میکند. حتی اگر آمریکا وابستگی کمتری داشته باشد، متحدانش—بهویژه در آسیا—بهشدت به انرژی خلیج فارس وابستهاند. این وابستگی به این معناست که هرگونه بحران در تنگه هرمز بهطور غیرمستقیم بر اقتصاد جهانی و در نتیجه بر آمریکا نیز تأثیر میگذارد.
در نهایت، شاتز نتیجه میگیرد که مفهوم «برتری انرژی» که ترامپ مطرح میکند، یک برداشت ناقص از واقعیت است. آمریکا ممکن است تولیدکننده بزرگی باشد، اما همچنان در چارچوب یک بازار جهانی عمل میکند که در آن امنیت مسیرهای انتقال، ثبات منطقهای و قیمتهای جهانی نقش تعیینکننده دارند. بنابراین، ایالات متحده نه میتواند از تنگه هرمز «کنارهگیری» کند و نه از پیامدهای آن مصون بماند—واقعیتی که جنگ ایران بار دیگر آن را آشکار کرده است.
POLITICO
Trump and the Myth of American Oil Independence
The president says the U.S. can walk away from the Strait of Hormuz. The global market says otherwise.
👍4
دریغا ایران
آتش جنگ و تیمارداشت وطن
نوشته فخرالدین عظیمی*
* فخرالدین عظیمی تاریخنگار برجستهی حوزه تاریخ سیاسی معاصر ایران و پژوهشگر چالشهای دموکراسی و مشروطهخواهی- استاد دانشگاه کنتیکت .
———-
در تاریخ ما، دستکم از مشروطه به اینسو، هیچ تلاشگر سیاسیِ آزرماندیشی به یاوری بیپردۀ سران کشورهای دیگر دل نبسته بود، از حملۀ آنان به وطن خود هواداری نکرده بود، و امید بستن آشکار به پیروزی آنان را بهنجار نشمرده بود. در آوردگاه سیاست ایران برخورداری از سایۀ نوازش و پشتیبانی دولتهای بیگانه هیچگاه مایۀ فخر و سربلندی نبوده است. رضاشاه هم نقش انگلیسیان را در کودتایی که زمینۀ روی کار آمدن او را فراهم آورد انکار کرد و کوشید، در دورۀ زمامداری، خود و کشور را از وابستگی برهاند. محمدرضا شاه کودتایی را که زمینهساز خودکامگی او شد «قیام ملی» نامید. اما مدعیان آرزومند دیگر، رها از سنجههای هنجارین سرفرازی، انبان آز و دریوزگی به گردن آویختند؛ پافشارانه خواهان حمله به ایران شدند؛ این کار را «دخالت بشردوستانه» نامیدند. حافظۀ تاریخیِ ملتها چنین رفتارهایی را فراموش نمیکند.
کسانی که چاووشخوان جنگ شدند بر پایۀ چه پندارها و با چه پشتوانهای گمان کردند میتوان آسیبهای به بار آمده را به آسانی جبران کرد و درفش دلاوری و سرفرازی ملی را افراشته نگاه داشت؟ چگونه میتوان، در پیِ جنگ، مانع از آن شد که جامعۀ مدنی شکنندهتر نشود، خشونتِ فزاینده ناگزیر جلوه نکند یا سرکوب، دستاویزهایی مشروعیتبخش نیابد؟ چگونه میتوان تیرگی افقهای امید و خوشبینی را زدود یا نگذاشت شرارهای خودباوری فرو پژمرد؟ ویرانیهای به بار آمده در داروندار ملی، در آثار تاریخیِ گوناگون و بازمانده از روزگار ِسلجوقی، صفوی و قاجاری، و آنچه بر سرِ ذخایر، هوا و زیستبوم شکنندۀ ایران آمده، چگونه جبران میشود؟ چه بر سر خارک آن «دّر یتیم خلیجفارس» آمده است؟ از زیباییهای جزیرهای که یادگارهای گذشتۀ دیرین را با رهاوردهای شگفتانگیز طبیعت درآمیخته بود، و آماج بمبهای بیامان رهاییبخشان تمدنگستر شد، چه مانده است؟
در آستانه و با آغاز جنگ، کدامیک از هواداران آن، از ویرانی، مرگ و درماندگیِ معیشتیِ مردم، از چشمانداز دولت فرومانده، از آشوب و استبداد، از خشونت پیگیر، از تنگدستیِ فزایندۀ فرودستان و فروپاشیِ بازماندههای زیستی آبرومندانه، بیمی به دل راه داد؟ آیا اندیشناکی در این زمینهها بر پندارهای سادهدلانه سایه افکند؟ آیا کسانی که اندک آگاهی از جهان امروز داشتند نمیدانستند نتانیاهو در پیِ چیست و چیزی جز ایرانی فروشکسته و فرمانپذیر یا دستنشانده نمیخواهد؟ آیا تیرهروزیهای به بار آمده در عراق و افغانستان و سوریه و لیبی برای عبرتآموزی بسنده نبوده است؟ چه بر سر افغانستانیانی آمد که به همکاری با امریکا امید بستند؟
چگونه میتوان مرگ، زخمناکی و دردمندیِ هموطنان را از یاد برد یا رنجوری آنانی را که از ترس و دلهره به جان آمدند، و ضربههای روحی را که به انبوهی از مردم، بهویژه کودکان و سالخوردگان، واردشد، نادیده گرفت. شبح نیستی، مستمندی، بیخانمانی، درهم پیچیدن دفتر زندگیها، فرو پژمردنها، و آفتهای به بار آمدۀ دیگر چیزی نیست که از دور درک شود یا بتوان ژرفای آنها را به گزارشها یا نمایشهای متعارف رسانهای فروکاست. پیامد این رنجها دیرنده خواهد بود.
• هشدار [به حاکمان]
پشتوانۀ پایداری و بهروزیِ هر کشوری چیزی جز مردم و سرمایههای عملی و نمادین ملی و اجتماعیِ آن نیست. پرسشهایی نیز به میان میآید که این سرمایهها را چگونه باید سنجید و پاس داشت و آیا مردمی ناخشنود، پریشان، و فرومانده میتوانند درد وطن داشته باشند؟ باید سببهای ناخشنودی مردم و نابسامانیهای کشور را دریافت و پرسید چه رهیافتهایی زمینهساز بحرانهای گوناگون شد و کشور را در برابر چالشهای درونی و بیرونی آسیبپذیر کرد؟ آیا کارگزاران هیچ کشوری میتوانند، برکنار از خودفریبی یا آوازهگری، چشمداشت فداکاری از کسانی داشته باشند که خود را تیرهروز میشمارند و از موهبتهای سرزمین خود بیبهره میبینند؟ همه جا ستم، فساد، فقر، تبعیض، نابرابری، و نبودِ آزادی بر دامنۀ آسیبپذیریهای سهمگین کشور و مردم افزوده است و رهگشای فرصتجویان بوده است.
در کشوری که آماج تجاوز شده، یا با بحرانی سخت دستبهگریبان است، سختیها را تنها در سایۀ برخورداری از پشتیبانیِ مردم میتوان پشت سر نهاد. اگر مردم سروران کشور شمرده نشوند و ادعاهای صداقت، نیکخواهی، و اعتقاد به ملت و منافع و عواطف ملی، باورپذیر نباشد، چارهجوییها گذرا خواهد بود. اگر همچنان بنا بر بیداد و تاختوتاز، و سختگیری و بستن دست و زبان منتقدان و مخالفان باشد، دست آویختن به ملت و عواطف ملی به جای افزایش همبستگی به کاهش آن میانجامد.
https://www.radiozamaneh.com/885449/
آتش جنگ و تیمارداشت وطن
نوشته فخرالدین عظیمی*
* فخرالدین عظیمی تاریخنگار برجستهی حوزه تاریخ سیاسی معاصر ایران و پژوهشگر چالشهای دموکراسی و مشروطهخواهی- استاد دانشگاه کنتیکت .
———-
در تاریخ ما، دستکم از مشروطه به اینسو، هیچ تلاشگر سیاسیِ آزرماندیشی به یاوری بیپردۀ سران کشورهای دیگر دل نبسته بود، از حملۀ آنان به وطن خود هواداری نکرده بود، و امید بستن آشکار به پیروزی آنان را بهنجار نشمرده بود. در آوردگاه سیاست ایران برخورداری از سایۀ نوازش و پشتیبانی دولتهای بیگانه هیچگاه مایۀ فخر و سربلندی نبوده است. رضاشاه هم نقش انگلیسیان را در کودتایی که زمینۀ روی کار آمدن او را فراهم آورد انکار کرد و کوشید، در دورۀ زمامداری، خود و کشور را از وابستگی برهاند. محمدرضا شاه کودتایی را که زمینهساز خودکامگی او شد «قیام ملی» نامید. اما مدعیان آرزومند دیگر، رها از سنجههای هنجارین سرفرازی، انبان آز و دریوزگی به گردن آویختند؛ پافشارانه خواهان حمله به ایران شدند؛ این کار را «دخالت بشردوستانه» نامیدند. حافظۀ تاریخیِ ملتها چنین رفتارهایی را فراموش نمیکند.
کسانی که چاووشخوان جنگ شدند بر پایۀ چه پندارها و با چه پشتوانهای گمان کردند میتوان آسیبهای به بار آمده را به آسانی جبران کرد و درفش دلاوری و سرفرازی ملی را افراشته نگاه داشت؟ چگونه میتوان، در پیِ جنگ، مانع از آن شد که جامعۀ مدنی شکنندهتر نشود، خشونتِ فزاینده ناگزیر جلوه نکند یا سرکوب، دستاویزهایی مشروعیتبخش نیابد؟ چگونه میتوان تیرگی افقهای امید و خوشبینی را زدود یا نگذاشت شرارهای خودباوری فرو پژمرد؟ ویرانیهای به بار آمده در داروندار ملی، در آثار تاریخیِ گوناگون و بازمانده از روزگار ِسلجوقی، صفوی و قاجاری، و آنچه بر سرِ ذخایر، هوا و زیستبوم شکنندۀ ایران آمده، چگونه جبران میشود؟ چه بر سر خارک آن «دّر یتیم خلیجفارس» آمده است؟ از زیباییهای جزیرهای که یادگارهای گذشتۀ دیرین را با رهاوردهای شگفتانگیز طبیعت درآمیخته بود، و آماج بمبهای بیامان رهاییبخشان تمدنگستر شد، چه مانده است؟
در آستانه و با آغاز جنگ، کدامیک از هواداران آن، از ویرانی، مرگ و درماندگیِ معیشتیِ مردم، از چشمانداز دولت فرومانده، از آشوب و استبداد، از خشونت پیگیر، از تنگدستیِ فزایندۀ فرودستان و فروپاشیِ بازماندههای زیستی آبرومندانه، بیمی به دل راه داد؟ آیا اندیشناکی در این زمینهها بر پندارهای سادهدلانه سایه افکند؟ آیا کسانی که اندک آگاهی از جهان امروز داشتند نمیدانستند نتانیاهو در پیِ چیست و چیزی جز ایرانی فروشکسته و فرمانپذیر یا دستنشانده نمیخواهد؟ آیا تیرهروزیهای به بار آمده در عراق و افغانستان و سوریه و لیبی برای عبرتآموزی بسنده نبوده است؟ چه بر سر افغانستانیانی آمد که به همکاری با امریکا امید بستند؟
چگونه میتوان مرگ، زخمناکی و دردمندیِ هموطنان را از یاد برد یا رنجوری آنانی را که از ترس و دلهره به جان آمدند، و ضربههای روحی را که به انبوهی از مردم، بهویژه کودکان و سالخوردگان، واردشد، نادیده گرفت. شبح نیستی، مستمندی، بیخانمانی، درهم پیچیدن دفتر زندگیها، فرو پژمردنها، و آفتهای به بار آمدۀ دیگر چیزی نیست که از دور درک شود یا بتوان ژرفای آنها را به گزارشها یا نمایشهای متعارف رسانهای فروکاست. پیامد این رنجها دیرنده خواهد بود.
• هشدار [به حاکمان]
پشتوانۀ پایداری و بهروزیِ هر کشوری چیزی جز مردم و سرمایههای عملی و نمادین ملی و اجتماعیِ آن نیست. پرسشهایی نیز به میان میآید که این سرمایهها را چگونه باید سنجید و پاس داشت و آیا مردمی ناخشنود، پریشان، و فرومانده میتوانند درد وطن داشته باشند؟ باید سببهای ناخشنودی مردم و نابسامانیهای کشور را دریافت و پرسید چه رهیافتهایی زمینهساز بحرانهای گوناگون شد و کشور را در برابر چالشهای درونی و بیرونی آسیبپذیر کرد؟ آیا کارگزاران هیچ کشوری میتوانند، برکنار از خودفریبی یا آوازهگری، چشمداشت فداکاری از کسانی داشته باشند که خود را تیرهروز میشمارند و از موهبتهای سرزمین خود بیبهره میبینند؟ همه جا ستم، فساد، فقر، تبعیض، نابرابری، و نبودِ آزادی بر دامنۀ آسیبپذیریهای سهمگین کشور و مردم افزوده است و رهگشای فرصتجویان بوده است.
در کشوری که آماج تجاوز شده، یا با بحرانی سخت دستبهگریبان است، سختیها را تنها در سایۀ برخورداری از پشتیبانیِ مردم میتوان پشت سر نهاد. اگر مردم سروران کشور شمرده نشوند و ادعاهای صداقت، نیکخواهی، و اعتقاد به ملت و منافع و عواطف ملی، باورپذیر نباشد، چارهجوییها گذرا خواهد بود. اگر همچنان بنا بر بیداد و تاختوتاز، و سختگیری و بستن دست و زبان منتقدان و مخالفان باشد، دست آویختن به ملت و عواطف ملی به جای افزایش همبستگی به کاهش آن میانجامد.
https://www.radiozamaneh.com/885449/
Radiozamaneh
دریغا ایران
فخرالدین عظیمی ـ وطن چیست و کجاست؟ چرا و چگونه به آن میاندیشیم؟ چرا بر دورافتادگان و رنجیدگان نیز داستان اندوه و شادیِ سرزمین زادگاهی، اثری بس ژرفتر از رخدادهای سرزمینهای دیگر دارد؟
👍12👎5
https://www.wsj.com/opinion/how-trump-miscalculated-in-iran-b7d30da4?mod=hp_opin_pos_1
این مقاله که توسط روئل مارک گرشت و ری تکّه نوشته شده، استدلال میکند که دونالد ترامپ در سیاست خود نسبت به ایران دچار یک خطای اساسی شد: او ماهیت واقعی جمهوری اسلامی را اشتباه درک کرد. ترامپ تصور میکرد که ایران مانند یک حکومت عملگرا و غیرایدئولوژیک (مانند ونزوئلا) رفتار میکند و در برابر فشار شدید یا فرو میپاشد یا وارد مصالحه میشود. اما به گفته نویسندگان، جمهوری اسلامی یک نظام عمیقاً ایدئولوژیک است که تصمیمات خود را بر اساس بقا و باورهای اعتقادی اتخاذ میکند، نه صرفاً محاسبات مادی.
در این چارچوب، رهبران ایران جنگ را یک موضوع «وجودی» میبینند—یعنی نبردی برای بقا. به همین دلیل، آنها حاضرند هزینههای سنگین را تحمل کنند، جنگ را طولانی کنند و از طریق حملات محدود اما مستمر، هم فشار را حفظ کنند و هم از منابع خود بهصورت حسابشده استفاده کنند. این رویکرد باعث شد برخلاف انتظار آمریکا، ایران بتواند در برابر فشار مقاومت کند و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که حکومت ایران از درگیری خارجی برای تقویت موقعیت داخلی خود استفاده میکند. با وجود نارضایتی گسترده، فساد و بحرانهای داخلی، تهدید خارجی به حکومت کمک میکند تا اعتراضات را کنترل کند و انسجام نسبی ایجاد کند. به همین دلیل، این تصور که فشار خارجی میتواند به فروپاشی سریع نظام منجر شود، به گفته نویسندگان، یک اشتباه تحلیلی مهم بوده است.
در ادامه، نویسندگان به این نکته اشاره میکنند که برخی در آمریکا و اسرائیل تصور میکردند که با وارد کردن ضربات شدید—مثلاً حذف رهبران کلیدی—نظام ایران ممکن است فرو بپاشد. اما این ارزیابی نیز نادرست بود. جمهوری اسلامی توانست حتی پس از ضربات جدی، خود را حفظ کند و از جنگ برای ساختن روایت «مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل» استفاده کند. در این میان، کنترل تنگه هرمز به یک اهرم مهم برای ایران تبدیل شد و نشان داد که این کشور میتواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد.
مقاله همچنین به محدودیتهای قدرت آمریکا و اسرائیل میپردازد. نویسندگان تأکید میکنند که در خاورمیانه، پیروزیهای قاطع بهندرت ممکن است و راهبرد واقعی بیشتر بر «تضعیف تدریجی» استوار است، نه شکست کامل دشمن. اما چنین رویکردی برای آمریکا دشوار است، زیرا نیازمند اجماع داخلی، منابع زیاد و تعهد بلندمدت است—چیزی که در فضای سیاسی آمریکا بهسختی فراهم میشود.
در نهایت، مقاله به یک نتیجه مهم میرسد: این جنگ نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرده، بلکه ممکن است انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش داده باشد. نویسندگان هشدار میدهند که تجربه این درگیری ممکن است رهبران آینده ایران را به این نتیجه برساند که تنها راه تضمین بقای نظام، دستیابی به توان هستهای است.
این مقاله که توسط روئل مارک گرشت و ری تکّه نوشته شده، استدلال میکند که دونالد ترامپ در سیاست خود نسبت به ایران دچار یک خطای اساسی شد: او ماهیت واقعی جمهوری اسلامی را اشتباه درک کرد. ترامپ تصور میکرد که ایران مانند یک حکومت عملگرا و غیرایدئولوژیک (مانند ونزوئلا) رفتار میکند و در برابر فشار شدید یا فرو میپاشد یا وارد مصالحه میشود. اما به گفته نویسندگان، جمهوری اسلامی یک نظام عمیقاً ایدئولوژیک است که تصمیمات خود را بر اساس بقا و باورهای اعتقادی اتخاذ میکند، نه صرفاً محاسبات مادی.
در این چارچوب، رهبران ایران جنگ را یک موضوع «وجودی» میبینند—یعنی نبردی برای بقا. به همین دلیل، آنها حاضرند هزینههای سنگین را تحمل کنند، جنگ را طولانی کنند و از طریق حملات محدود اما مستمر، هم فشار را حفظ کنند و هم از منابع خود بهصورت حسابشده استفاده کنند. این رویکرد باعث شد برخلاف انتظار آمریکا، ایران بتواند در برابر فشار مقاومت کند و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که حکومت ایران از درگیری خارجی برای تقویت موقعیت داخلی خود استفاده میکند. با وجود نارضایتی گسترده، فساد و بحرانهای داخلی، تهدید خارجی به حکومت کمک میکند تا اعتراضات را کنترل کند و انسجام نسبی ایجاد کند. به همین دلیل، این تصور که فشار خارجی میتواند به فروپاشی سریع نظام منجر شود، به گفته نویسندگان، یک اشتباه تحلیلی مهم بوده است.
در ادامه، نویسندگان به این نکته اشاره میکنند که برخی در آمریکا و اسرائیل تصور میکردند که با وارد کردن ضربات شدید—مثلاً حذف رهبران کلیدی—نظام ایران ممکن است فرو بپاشد. اما این ارزیابی نیز نادرست بود. جمهوری اسلامی توانست حتی پس از ضربات جدی، خود را حفظ کند و از جنگ برای ساختن روایت «مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل» استفاده کند. در این میان، کنترل تنگه هرمز به یک اهرم مهم برای ایران تبدیل شد و نشان داد که این کشور میتواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد.
مقاله همچنین به محدودیتهای قدرت آمریکا و اسرائیل میپردازد. نویسندگان تأکید میکنند که در خاورمیانه، پیروزیهای قاطع بهندرت ممکن است و راهبرد واقعی بیشتر بر «تضعیف تدریجی» استوار است، نه شکست کامل دشمن. اما چنین رویکردی برای آمریکا دشوار است، زیرا نیازمند اجماع داخلی، منابع زیاد و تعهد بلندمدت است—چیزی که در فضای سیاسی آمریکا بهسختی فراهم میشود.
در نهایت، مقاله به یک نتیجه مهم میرسد: این جنگ نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرده، بلکه ممکن است انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش داده باشد. نویسندگان هشدار میدهند که تجربه این درگیری ممکن است رهبران آینده ایران را به این نتیجه برساند که تنها راه تضمین بقای نظام، دستیابی به توان هستهای است.
The Wall Street Journal
Opinion | How Trump Miscalculated in Iran
He followed his Venezuela model, not accounting for the ideological character of the regime in Tehran.
👍5👎1
این مقاله به قلم کِلی جی. شَنون (Kelly J. Shannon)، پژوهشگر حوزه حقوق بشر و سیاست خارجی، نوشته شده و به یک «نقطه کور» مهم در تحلیلهای سیاستی اشاره میکند: نادیدهگرفتن وضعیت و دیدگاه مردم عادی ایران. در حالی که تمرکز رسانهها و سیاستمداران غربی بر تهدیدها، حملات و مذاکرات است، اطلاعات بسیار کمی از داخل ایران منتشر میشود. دلیل اصلی این وضعیت، قطع گسترده اینترنت، سرکوب اطلاعات و انتشار اخبار نادرست است که باعث شده هم داخل و هم خارج ایران درک دقیقی از شرایط نداشته باشند.
در ابتدای جنگ، بسیاری از ایرانیان—که سالها با حکومت مخالف بودهاند—امید داشتند که این درگیری بتواند به تضعیف جدی یا حتی سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. کشته شدن رهبر پیشین نیز برای برخی نشانهای از این امکان بود. اما با طولانی شدن جنگ و افزایش تلفات غیرنظامیان، این امیدها بهتدریج جای خود را به ترس، ناامیدی و خشم داده است. گزارشها از کشته شدن بیش از ۱۶۰۰ غیرنظامی، از جمله کودکان، تخریب زیرساختها، آسیب به اماکن تاریخی و حملات به تأسیسات انرژی، نشان میدهد که فشار اصلی جنگ بر دوش مردم عادی قرار گرفته است.
یکی از نکات کلیدی مقاله این است که حملات خارجی، برخلاف انتظار، لزوماً به تقویت نیروهای مخالف حکومت منجر نشده است. بلکه شرایطی ایجاد کرده که سازماندهی اعتراضات و حرکتهای ضدحکومتی را دشوارتر کرده است. قطع ارتباطات، فضای امنیتی شدید و ترس از خشونت بیشتر، باعث شده مردم نتوانند بهصورت مؤثر بسیج شوند. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان به این جمعبندی رسیدهاند که این جنگ نه آزادی، بلکه رنج و بیثباتی بیشتری به همراه دارد.
با این حال، نارضایتی از جمهوری اسلامی همچنان عمیق و گسترده باقی مانده است. مردم حکومت را مسئول فساد، سرکوب، محدودیتهای اجتماعی—بهویژه علیه زنان—اعدامها و از بین رفتن فرصتهای اقتصادی میدانند. جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نشان دادهاند که خواست تغییر در جامعه ایران جدی و ریشهدار است، حتی اگر در کوتاهمدت سرکوب شده باشد.
در عین حال، این خواست تغییر با ترسهای جدی همراه است. بسیاری از ایرانیان نگران تشدید سرکوب پس از جنگ، فروپاشی نظم کشور، وقوع جنگ داخلی یا حتی تجزیه کشور هستند. همچنین گزارشهایی از حمایت خارجی از برخی گروههای قومی، این نگرانیها را تشدید کرده است. شاید مهمترین ترس این باشد که جنگ به پایان برسد، اما جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند—در حالی که ضعیفتر اما در عین حال خشنتر و بستهتر شده است.
مقاله همچنین نشان میدهد که حکومت ایران در طول جنگ، سرکوب را افزایش داده است. ایجاد ایستهای بازرسی، تهدید علنی معترضان، افزایش سرعت اجرای احکام اعدام و بازداشت گسترده افراد، همگی نشاندهنده عزم حکومت برای حفظ کنترل است. این اقدامات تأکید میکند که حتی در شرایط جنگ، اولویت اصلی نظام، کنترل داخلی و حفظ قدرت است.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که تصمیمات آمریکا میتواند پیامدهای بلندمدت مهمی داشته باشد. اگر آمریکا بدون در نظر گرفتن مردم ایران صرفاً به توافق با حکومت برسد یا از درگیری کنار بکشد، ممکن است مردم ایران در برابر یک حکومت تضعیفشده اما خطرناک تنها بمانند. چنین وضعیتی میتواند به تشدید سرکوب داخلی و حتی حرکت حکومت به سمت توسعه سلاح هستهای برای جلوگیری از تهدیدات آینده منجر شود.
در مجموع، پیام اصلی مقاله این است که مردم ایران نقش تعیینکنندهای در آینده کشور دارند، اما در حال حاضر در شرایطی از انزوا، ترس و فشار شدید قرار گرفتهاند. نادیده گرفتن این واقعیت میتواند به سیاستهایی منجر شود که نهتنها از نظر انسانی مشکلساز هستند، بلکه در بلندمدت نتایج راهبردی اشتباه و خطرناکی به همراه خواهند داشت.https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/dont-overlook-how-ordinary-iranians-view-the-war/
در ابتدای جنگ، بسیاری از ایرانیان—که سالها با حکومت مخالف بودهاند—امید داشتند که این درگیری بتواند به تضعیف جدی یا حتی سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. کشته شدن رهبر پیشین نیز برای برخی نشانهای از این امکان بود. اما با طولانی شدن جنگ و افزایش تلفات غیرنظامیان، این امیدها بهتدریج جای خود را به ترس، ناامیدی و خشم داده است. گزارشها از کشته شدن بیش از ۱۶۰۰ غیرنظامی، از جمله کودکان، تخریب زیرساختها، آسیب به اماکن تاریخی و حملات به تأسیسات انرژی، نشان میدهد که فشار اصلی جنگ بر دوش مردم عادی قرار گرفته است.
یکی از نکات کلیدی مقاله این است که حملات خارجی، برخلاف انتظار، لزوماً به تقویت نیروهای مخالف حکومت منجر نشده است. بلکه شرایطی ایجاد کرده که سازماندهی اعتراضات و حرکتهای ضدحکومتی را دشوارتر کرده است. قطع ارتباطات، فضای امنیتی شدید و ترس از خشونت بیشتر، باعث شده مردم نتوانند بهصورت مؤثر بسیج شوند. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان به این جمعبندی رسیدهاند که این جنگ نه آزادی، بلکه رنج و بیثباتی بیشتری به همراه دارد.
با این حال، نارضایتی از جمهوری اسلامی همچنان عمیق و گسترده باقی مانده است. مردم حکومت را مسئول فساد، سرکوب، محدودیتهای اجتماعی—بهویژه علیه زنان—اعدامها و از بین رفتن فرصتهای اقتصادی میدانند. جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نشان دادهاند که خواست تغییر در جامعه ایران جدی و ریشهدار است، حتی اگر در کوتاهمدت سرکوب شده باشد.
در عین حال، این خواست تغییر با ترسهای جدی همراه است. بسیاری از ایرانیان نگران تشدید سرکوب پس از جنگ، فروپاشی نظم کشور، وقوع جنگ داخلی یا حتی تجزیه کشور هستند. همچنین گزارشهایی از حمایت خارجی از برخی گروههای قومی، این نگرانیها را تشدید کرده است. شاید مهمترین ترس این باشد که جنگ به پایان برسد، اما جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند—در حالی که ضعیفتر اما در عین حال خشنتر و بستهتر شده است.
مقاله همچنین نشان میدهد که حکومت ایران در طول جنگ، سرکوب را افزایش داده است. ایجاد ایستهای بازرسی، تهدید علنی معترضان، افزایش سرعت اجرای احکام اعدام و بازداشت گسترده افراد، همگی نشاندهنده عزم حکومت برای حفظ کنترل است. این اقدامات تأکید میکند که حتی در شرایط جنگ، اولویت اصلی نظام، کنترل داخلی و حفظ قدرت است.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که تصمیمات آمریکا میتواند پیامدهای بلندمدت مهمی داشته باشد. اگر آمریکا بدون در نظر گرفتن مردم ایران صرفاً به توافق با حکومت برسد یا از درگیری کنار بکشد، ممکن است مردم ایران در برابر یک حکومت تضعیفشده اما خطرناک تنها بمانند. چنین وضعیتی میتواند به تشدید سرکوب داخلی و حتی حرکت حکومت به سمت توسعه سلاح هستهای برای جلوگیری از تهدیدات آینده منجر شود.
در مجموع، پیام اصلی مقاله این است که مردم ایران نقش تعیینکنندهای در آینده کشور دارند، اما در حال حاضر در شرایطی از انزوا، ترس و فشار شدید قرار گرفتهاند. نادیده گرفتن این واقعیت میتواند به سیاستهایی منجر شود که نهتنها از نظر انسانی مشکلساز هستند، بلکه در بلندمدت نتایج راهبردی اشتباه و خطرناکی به همراه خواهند داشت.https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/dont-overlook-how-ordinary-iranians-view-the-war/
Atlantic Council
Don’t overlook how ordinary Iranians view the war
The current blind spot of how ordinary Iranians are faring carries both humanitarian and policy implications.
خبرکزلری تاس روسیه- ایران اعلام کرده است که تحت توافق آتشبس، روزانه بیش از ۱۵ کشتی اجازه عبور از تنگه هرمز را نخواهند داشت — به گفته یک منبع ارشد ایرانی.
این منبع به خبرگزاری تاس گفته است که در چارچوب آتشبس فعلی، عبور کمتر از ۱۵ کشتی در روز از تنگه هرمز مجاز است و این تردد کاملاً منوط به تأیید ایران و اجرای یک پروتکل مشخص خواهد بود. به گفته او، این چارچوب جدید که تحت نظارت سپاه پاسداران اجرا میشود، بهطور رسمی به طرفهای منطقهای اطلاع داده شده و بازگشتی به وضعیت پیش از جنگ وجود نخواهد داشت.
همچنین این منبع تأکید کرده است که آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران یک تضمین اجرایی حیاتی است که باید در همین بازه دو هفتهای محقق شود.
ایران همچنین اصرار دارد که پایان جنگ باید در قالب یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل رسمی شود. این منبع هشدار داده است که اگر پایان جنگ بر اساس شروط ایران در یک قطعنامه شورای امنیت ثبت نشود، ایران کاملاً آماده است که همانند ۴۰ روز گذشته—و حتی با شدت بیشتر—درگیری با آمریکا و اسرائیل را از سر بگیرد.
علاوه بر این، تهران تأکید کرده که در طول این دوره دو هفتهای، آمریکا نباید حضور نظامی خود را افزایش دهد. در خصوص غنیسازی اورانیوم نیز اعلام شده که ایران همچنان بهطور کامل به متن توافق پایبند است و آن را اجرا میکند.
در ۷ آوریل، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از توافق یک آتشبس دو هفتهای با ایران خبر داد. به گفته او، طرفین تقریباً بر سر تمامی اختلافات به توافق رسیدهاند و واشنگتن پیشنهادهای ۱۰ مادهای ایران را بهعنوان مبنای مذاکرات آینده پذیرفته است. او همچنین گفت که این تصمیم در پی آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز اتخاذ شده است.
در مقابل، ایران نیز موافقت کرده است که حملات «دفاعی» خود را متوقف کند، مشروط بر اینکه هیچ حملهای علیه جمهوری اسلامی انجام نشود. نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، که نقش میانجی را میان طرفین ایفا میکند، آنها را برای مذاکرات در تاریخ ۱۰ آوریل دعوت کرده است. به گزارش تلویزیون دولتی ایران، انتظار میرود این مذاکرات بهصورت مستقیم انجام شود.https://tass.com/world/2114427
این منبع به خبرگزاری تاس گفته است که در چارچوب آتشبس فعلی، عبور کمتر از ۱۵ کشتی در روز از تنگه هرمز مجاز است و این تردد کاملاً منوط به تأیید ایران و اجرای یک پروتکل مشخص خواهد بود. به گفته او، این چارچوب جدید که تحت نظارت سپاه پاسداران اجرا میشود، بهطور رسمی به طرفهای منطقهای اطلاع داده شده و بازگشتی به وضعیت پیش از جنگ وجود نخواهد داشت.
همچنین این منبع تأکید کرده است که آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران یک تضمین اجرایی حیاتی است که باید در همین بازه دو هفتهای محقق شود.
ایران همچنین اصرار دارد که پایان جنگ باید در قالب یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل رسمی شود. این منبع هشدار داده است که اگر پایان جنگ بر اساس شروط ایران در یک قطعنامه شورای امنیت ثبت نشود، ایران کاملاً آماده است که همانند ۴۰ روز گذشته—و حتی با شدت بیشتر—درگیری با آمریکا و اسرائیل را از سر بگیرد.
علاوه بر این، تهران تأکید کرده که در طول این دوره دو هفتهای، آمریکا نباید حضور نظامی خود را افزایش دهد. در خصوص غنیسازی اورانیوم نیز اعلام شده که ایران همچنان بهطور کامل به متن توافق پایبند است و آن را اجرا میکند.
در ۷ آوریل، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از توافق یک آتشبس دو هفتهای با ایران خبر داد. به گفته او، طرفین تقریباً بر سر تمامی اختلافات به توافق رسیدهاند و واشنگتن پیشنهادهای ۱۰ مادهای ایران را بهعنوان مبنای مذاکرات آینده پذیرفته است. او همچنین گفت که این تصمیم در پی آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز اتخاذ شده است.
در مقابل، ایران نیز موافقت کرده است که حملات «دفاعی» خود را متوقف کند، مشروط بر اینکه هیچ حملهای علیه جمهوری اسلامی انجام نشود. نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، که نقش میانجی را میان طرفین ایفا میکند، آنها را برای مذاکرات در تاریخ ۱۰ آوریل دعوت کرده است. به گزارش تلویزیون دولتی ایران، انتظار میرود این مذاکرات بهصورت مستقیم انجام شود.https://tass.com/world/2114427
TASS
Iran to allow no more than 15 vessels per day through Hormuz — source
This new regulatory framework, operating under the supervision of the IRGC, has been officially communicated to regional parties, the sourse said
👍1
چه کسی در تهران تصمیم میگیرد؟
این گزارش به قلم سپیر لیفکین (Sapir Lipkin) از شبکه N12 و با تحلیل کارشناسان مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) از جمله راز زیمت و دنی سیترینوویچ، به بررسی ساختار تصمیمگیری در ایران میپردازد.
بر اساس این تحلیل، تصمیمگیری در ایران در اختیار یک حلقه بسیار محدود و متمرکز است که در رأس آن مجتبی خامنهای قرار دارد. او پس از کشته شدن علی خامنهای بهعنوان رهبر عالی منصوب شده و اکنون تصمیمگیر نهایی در تمامی مسائل کلان—بهویژه جنگ و مذاکرات—محسوب میشود. به گفته کارشناسان، دسترسی به او بسیار محدود است و حتی نحوه ارتباط با او نیز شفاف نیست و ممکن است از طریق کانالهای غیرمستقیم یا پیامهای مکتوب انجام شود. این موضوع نشاندهنده تمرکز شدید قدرت و بسته بودن ساختار تصمیمگیری است.
گزارش تأکید میکند که مجتبی خامنهای نهتنها نقش محوری دارد، بلکه تلاش میکند تداوم خط فکری و سیاسی پدرش را حفظ کند. به همین دلیل، انتظار نمیرود تغییرات اساسی در مواضع ایران رخ دهد. در عین حال، او بهعنوان فردی شناخته میشود که به جریانهای تندرو نزدیک است، اما در سطح تاکتیکی میتواند انعطاف نشان دهد—موضوعی که به گفته کارشناسان، در تصمیم اخیر برای حرکت به سمت آتشبس نقش داشته است. این یعنی او میتواند بین ایدئولوژی و مصلحت، در چارچوبی کنترلشده، تعادل برقرار کند.
در کنار او، محمدباقر قالیباف بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و «نفر دوم سیستم» شناخته میشود، اما او نیز برای تصمیمگیری نیازمند هماهنگی با نهادهای امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران و فرمانده آن احمد وحیدی است. این نشان میدهد که بُعد نظامی و امنیتی نقش تعیینکنندهای در سیاستگذاری ایران دارد و حتی مقامات سیاسی سطح بالا نیز بدون همراهی این نهادها قادر به تصمیمگیری نیستند.
در سطح دولت، مسعود پزشکیان (رئیسجمهور) و عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) بهعنوان چهرههای عملگرا و فعال در عرصه دیپلماسی معرفی میشوند، اما اختیارات آنها محدود است و بیشتر در چارچوب سیاستهایی عمل میکنند که از سوی رهبری و نهادهای امنیتی تعیین میشود. میزان تأثیرگذاری آنها نیز وابسته به میزان نزدیکیشان به مجتبی خامنهای و حلقه اصلی قدرت است.
در مجموع، این گزارش نتیجه میگیرد که اگرچه در داخل حاکمیت ایران دیدگاههای متفاوتی—از تندرو تا عملگرا—وجود دارد، اما تصمیمگیری نهایی بر اساس اجماع در یک حلقه کوچک و تحت هدایت مستقیم رهبر انجام میشود. همچنین تأکید میشود که ایران با احساس پیروزی وارد مذاکرات میشود و تلاش دارد شرایط خود را تحمیل کند، در حالی که ساختار بسته تصمیمگیری، انعطاف واقعی را محدود میکند.https://www.mako.co.il/news-world/2026_q2/Article-192b69e4c217d91027.htm?utm_source=twitter&utm_medium=share&partner=twitter_share&utm_campaign=n12_article
این گزارش به قلم سپیر لیفکین (Sapir Lipkin) از شبکه N12 و با تحلیل کارشناسان مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) از جمله راز زیمت و دنی سیترینوویچ، به بررسی ساختار تصمیمگیری در ایران میپردازد.
بر اساس این تحلیل، تصمیمگیری در ایران در اختیار یک حلقه بسیار محدود و متمرکز است که در رأس آن مجتبی خامنهای قرار دارد. او پس از کشته شدن علی خامنهای بهعنوان رهبر عالی منصوب شده و اکنون تصمیمگیر نهایی در تمامی مسائل کلان—بهویژه جنگ و مذاکرات—محسوب میشود. به گفته کارشناسان، دسترسی به او بسیار محدود است و حتی نحوه ارتباط با او نیز شفاف نیست و ممکن است از طریق کانالهای غیرمستقیم یا پیامهای مکتوب انجام شود. این موضوع نشاندهنده تمرکز شدید قدرت و بسته بودن ساختار تصمیمگیری است.
گزارش تأکید میکند که مجتبی خامنهای نهتنها نقش محوری دارد، بلکه تلاش میکند تداوم خط فکری و سیاسی پدرش را حفظ کند. به همین دلیل، انتظار نمیرود تغییرات اساسی در مواضع ایران رخ دهد. در عین حال، او بهعنوان فردی شناخته میشود که به جریانهای تندرو نزدیک است، اما در سطح تاکتیکی میتواند انعطاف نشان دهد—موضوعی که به گفته کارشناسان، در تصمیم اخیر برای حرکت به سمت آتشبس نقش داشته است. این یعنی او میتواند بین ایدئولوژی و مصلحت، در چارچوبی کنترلشده، تعادل برقرار کند.
در کنار او، محمدباقر قالیباف بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و «نفر دوم سیستم» شناخته میشود، اما او نیز برای تصمیمگیری نیازمند هماهنگی با نهادهای امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران و فرمانده آن احمد وحیدی است. این نشان میدهد که بُعد نظامی و امنیتی نقش تعیینکنندهای در سیاستگذاری ایران دارد و حتی مقامات سیاسی سطح بالا نیز بدون همراهی این نهادها قادر به تصمیمگیری نیستند.
در سطح دولت، مسعود پزشکیان (رئیسجمهور) و عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) بهعنوان چهرههای عملگرا و فعال در عرصه دیپلماسی معرفی میشوند، اما اختیارات آنها محدود است و بیشتر در چارچوب سیاستهایی عمل میکنند که از سوی رهبری و نهادهای امنیتی تعیین میشود. میزان تأثیرگذاری آنها نیز وابسته به میزان نزدیکیشان به مجتبی خامنهای و حلقه اصلی قدرت است.
در مجموع، این گزارش نتیجه میگیرد که اگرچه در داخل حاکمیت ایران دیدگاههای متفاوتی—از تندرو تا عملگرا—وجود دارد، اما تصمیمگیری نهایی بر اساس اجماع در یک حلقه کوچک و تحت هدایت مستقیم رهبر انجام میشود. همچنین تأکید میشود که ایران با احساس پیروزی وارد مذاکرات میشود و تلاش دارد شرایط خود را تحمیل کند، در حالی که ساختار بسته تصمیمگیری، انعطاف واقعی را محدود میکند.https://www.mako.co.il/news-world/2026_q2/Article-192b69e4c217d91027.htm?utm_source=twitter&utm_medium=share&partner=twitter_share&utm_campaign=n12_article
N12
מי באמת מחליט בטהראן: המעגל הסגור שמנהל את איראן
לקראת שיחות המו"מ בפקיסטן, איראן מגיעה עם תודעת ניצחון ועשויה להמשיך להציב קווים אדומים ברורים • N12 משרטט עם מומחים איך נראה מעגל קבלת ההחלטות באיראן - מי משפיע, מאשר וקובע את הכיוון?
👍2👎1
نیکول گراجفسکی، پژوهشگر روابط بینالملل و نویسنده کتاب «روسیه و ایران: شرکای سرکش از سوریه تا اوکراین»، در این مقاله استدلال میکند که ایران برای روسیه یک شریک راهبردی تقریباً غیرقابل جایگزین است. او توضیح میدهد که اگرچه جنگ آمریکا با ایران در کوتاهمدت به نفع روسیه بوده—از جمله افزایش قیمت نفت، کاهش فشار برخی تحریمها و انحراف توجه غرب از جنگ اوکراین—اما در بلندمدت، تضعیف یا فروپاشی ایران میتواند یک ضربه جدی به موقعیت راهبردی مسکو وارد کند. از نگاه کرملین، ایران کشوری است که بدون تحمیل هزینه مستقیم به روسیه، میتواند برای آمریکا هزینه ایجاد کند.
نویسنده نشان میدهد که رابطه ایران و روسیه در سالهای اخیر از یک تعامل محتاطانه و همراه با بیاعتمادی، به یک مشارکت عمیق و چندلایه تبدیل شده است. این همکاری بر یک درک مشترک استوار است: اینکه نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا در پی مهار هر دو کشور است. در نتیجه، دو طرف همکاریهای خود را در حوزههای نظامی، اطلاعاتی، مالی و حتی در زمینه دور زدن تحریمها گسترش دادهاند. این رابطه همچنین شامل تبادل تجربیات جنگی است؛ ایران از جنگ اوکراین درس گرفته و روسیه نیز از مدل جنگ نامتقارن و استفاده از نیروهای نیابتی توسط ایران بهره برده است. به همین دلیل، این رابطه ساختاری «خودتقویتکننده» پیدا کرده و بهراحتی قابل گسست نیست.
در بخش مهمی از مقاله، گراجفسکی توضیح میدهد که روسیه چگونه بدون ورود مستقیم به جنگ، به ایران کمک میکند. این کمکها عمدتاً در قالب حمایتهای غیرمستقیم اما مؤثر است. روسیه اطلاعات نظامی و تحلیلهای میدانی در اختیار ایران قرار میدهد که به بهبود دقت عملیات و تصمیمگیریهای نظامی کمک میکند. همچنین در حوزه جنگ الکترونیک، روسیه تجربیات و توانمندیهایی را منتقل میکند که به ایران امکان میدهد سیستمهای ارتباطی و شناسایی دشمن را مختل کند. علاوه بر این، همکاریهای فنی—بهویژه در زمینه پهپادها—باعث ارتقای توان عملیاتی ایران شده است؛ بهطوری که ایران از تجربیات روسیه در میدان اوکراین برای بهبود تاکتیکها و فناوریهای خود استفاده میکند.
یکی دیگر از ابعاد کلیدی این همکاری، شبکههای مشترک برای دور زدن تحریمهاست. ایران و روسیه طی سالها یک زیرساخت پیچیده برای انتقال منابع مالی، تجهیزات و کالاهای حساس ایجاد کردهاند که به هر دو کشور امکان میدهد فشار اقتصادی غرب را مدیریت کنند. در کنار این، روسیه از ابزارهایی مانند پیمانکاران نظامی خصوصی و کانالهای غیررسمی برای ارائه حمایت استفاده میکند—روشهایی که بهگونهای طراحی شدهاند که قابل انکار باشند و از تشدید مستقیم تنش جلوگیری کنند. این همان راهبردی است که نویسنده آن را «کمک مؤثر بدون دیده شدن» توصیف میکند.
با این حال، مقاله تأکید میکند که روسیه محدودیتهای جدی نیز دارد. درگیر بودن در جنگ اوکراین، توان مداخله مستقیم نظامی در ایران را از مسکو گرفته است. هرگونه ورود آشکار به جنگ میتواند به افزایش کمکهای غرب به اوکراین، تشدید تحریمها و بالا رفتن هزینههای ژئوپولیتیکی برای روسیه منجر شود. به همین دلیل، کرملین تلاش میکند سطح حمایت از ایران را بهگونهای تنظیم کند که تأثیرگذار باشد، اما از آستانهای که واکنش شدید غرب را برانگیزد عبور نکند.
در نهایت، استدلال اصلی گراجفسکی این است که ایران برای روسیه فقط یک شریک منطقهای نیست، بلکه بخشی از یک چارچوب فکری گستردهتر است. پوتین تلاش کرده ائتلافی از دولتهای ناراضی با نظم جهانی غرب ایجاد کند و ایران—بهعنوان کشوری که سالها تحت فشار شدید دوام آورده—نمونهای از موفقیت این مدل محسوب میشود. بنابراین، اگر ایران تضعیف یا فروبپاشد، نهتنها یک شریک کلیدی از دست میرود، بلکه کل روایت راهبردی روسیه درباره توانایی رژیمهای اقتدارگرا برای بقا در برابر فشار غرب نیز زیر سؤال خواهد رفت.
https://www.nytimes.com/2026/04/10/opinion/putin-russia-iran.html
نویسنده نشان میدهد که رابطه ایران و روسیه در سالهای اخیر از یک تعامل محتاطانه و همراه با بیاعتمادی، به یک مشارکت عمیق و چندلایه تبدیل شده است. این همکاری بر یک درک مشترک استوار است: اینکه نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا در پی مهار هر دو کشور است. در نتیجه، دو طرف همکاریهای خود را در حوزههای نظامی، اطلاعاتی، مالی و حتی در زمینه دور زدن تحریمها گسترش دادهاند. این رابطه همچنین شامل تبادل تجربیات جنگی است؛ ایران از جنگ اوکراین درس گرفته و روسیه نیز از مدل جنگ نامتقارن و استفاده از نیروهای نیابتی توسط ایران بهره برده است. به همین دلیل، این رابطه ساختاری «خودتقویتکننده» پیدا کرده و بهراحتی قابل گسست نیست.
در بخش مهمی از مقاله، گراجفسکی توضیح میدهد که روسیه چگونه بدون ورود مستقیم به جنگ، به ایران کمک میکند. این کمکها عمدتاً در قالب حمایتهای غیرمستقیم اما مؤثر است. روسیه اطلاعات نظامی و تحلیلهای میدانی در اختیار ایران قرار میدهد که به بهبود دقت عملیات و تصمیمگیریهای نظامی کمک میکند. همچنین در حوزه جنگ الکترونیک، روسیه تجربیات و توانمندیهایی را منتقل میکند که به ایران امکان میدهد سیستمهای ارتباطی و شناسایی دشمن را مختل کند. علاوه بر این، همکاریهای فنی—بهویژه در زمینه پهپادها—باعث ارتقای توان عملیاتی ایران شده است؛ بهطوری که ایران از تجربیات روسیه در میدان اوکراین برای بهبود تاکتیکها و فناوریهای خود استفاده میکند.
یکی دیگر از ابعاد کلیدی این همکاری، شبکههای مشترک برای دور زدن تحریمهاست. ایران و روسیه طی سالها یک زیرساخت پیچیده برای انتقال منابع مالی، تجهیزات و کالاهای حساس ایجاد کردهاند که به هر دو کشور امکان میدهد فشار اقتصادی غرب را مدیریت کنند. در کنار این، روسیه از ابزارهایی مانند پیمانکاران نظامی خصوصی و کانالهای غیررسمی برای ارائه حمایت استفاده میکند—روشهایی که بهگونهای طراحی شدهاند که قابل انکار باشند و از تشدید مستقیم تنش جلوگیری کنند. این همان راهبردی است که نویسنده آن را «کمک مؤثر بدون دیده شدن» توصیف میکند.
با این حال، مقاله تأکید میکند که روسیه محدودیتهای جدی نیز دارد. درگیر بودن در جنگ اوکراین، توان مداخله مستقیم نظامی در ایران را از مسکو گرفته است. هرگونه ورود آشکار به جنگ میتواند به افزایش کمکهای غرب به اوکراین، تشدید تحریمها و بالا رفتن هزینههای ژئوپولیتیکی برای روسیه منجر شود. به همین دلیل، کرملین تلاش میکند سطح حمایت از ایران را بهگونهای تنظیم کند که تأثیرگذار باشد، اما از آستانهای که واکنش شدید غرب را برانگیزد عبور نکند.
در نهایت، استدلال اصلی گراجفسکی این است که ایران برای روسیه فقط یک شریک منطقهای نیست، بلکه بخشی از یک چارچوب فکری گستردهتر است. پوتین تلاش کرده ائتلافی از دولتهای ناراضی با نظم جهانی غرب ایجاد کند و ایران—بهعنوان کشوری که سالها تحت فشار شدید دوام آورده—نمونهای از موفقیت این مدل محسوب میشود. بنابراین، اگر ایران تضعیف یا فروبپاشد، نهتنها یک شریک کلیدی از دست میرود، بلکه کل روایت راهبردی روسیه درباره توانایی رژیمهای اقتدارگرا برای بقا در برابر فشار غرب نیز زیر سؤال خواهد رفت.
https://www.nytimes.com/2026/04/10/opinion/putin-russia-iran.html
Nytimes
Opinion | For Putin, Iran Is Something Close to Irreplaceable
Vladimir Putin has spent years building a coalition of the discontented on the premise that authoritarian states can outlast Western pressure. Iran is his proof of concept.
👍2
جنگ اخیر میان ایالات متحده و ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک منازعه ژئوپولیتیک در خاورمیانه تحلیل کرد. این جنگ، بهطور همزمان، بازتابی از شکافهای عمیق و فزاینده در سیاست داخلی آمریکا است—شکافهایی که نهتنها بر نحوه ورود به جنگ، بلکه بر تعریف اهداف، ابزارها و حتی امکان خروج از آن تأثیر گذاشتهاند. بررسی همزمان دیدگاههای نخبگان، روندهای افکار عمومی و رفتار نهادهای سیاسی نشان میدهد که دستگاه سیاستخارجی دولت ترامپ در قبال ایران فاقد یک چارچوب راهبردی منسجم است و همین امر، سیاست این کشور را بیش از پیش واکنشی و ناپایدار کرده است.
این نبود اجماع حتی در سطح نخبگان رسانهای نیز بهوضوح دیده میشود. میزگرد چاپشده در ۹ آپریل در نیویورکتایمز میان سه تحلیلگر برجسته—برت استیونز، نیکلاس کریستف و مگان استک—نمونه روشنی از این شکاف است. در حالی که استیونز از ضرورت اقدام نظامی و حفظ فشار برای تکمیل بازدارندگی دفاع میکند، کریستف بر هزینههای سنگین جنگ و خطرات بلندمدت آن، از جمله تشدید بیثباتی و افزایش انگیزههای هستهای ایران، تأکید دارد. در مقابل، استک اساساً ورود آمریکا به این جنگ را زیر سؤال میبرد و آن را نمونهای از مداخلهای غیرضروری و پرریسک میداند. این سه دیدگاه نه صرفاً اختلاف نظر، بلکه بازتاب سه رویکرد متفاوت به نقش آمریکا در جهان هستند: مداخلهگر فعال، واقعگرای محتاط، و منتقد مداخله نظامی.
ادامه متن:
https://telegra.ph/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-04-10
این نبود اجماع حتی در سطح نخبگان رسانهای نیز بهوضوح دیده میشود. میزگرد چاپشده در ۹ آپریل در نیویورکتایمز میان سه تحلیلگر برجسته—برت استیونز، نیکلاس کریستف و مگان استک—نمونه روشنی از این شکاف است. در حالی که استیونز از ضرورت اقدام نظامی و حفظ فشار برای تکمیل بازدارندگی دفاع میکند، کریستف بر هزینههای سنگین جنگ و خطرات بلندمدت آن، از جمله تشدید بیثباتی و افزایش انگیزههای هستهای ایران، تأکید دارد. در مقابل، استک اساساً ورود آمریکا به این جنگ را زیر سؤال میبرد و آن را نمونهای از مداخلهای غیرضروری و پرریسک میداند. این سه دیدگاه نه صرفاً اختلاف نظر، بلکه بازتاب سه رویکرد متفاوت به نقش آمریکا در جهان هستند: مداخلهگر فعال، واقعگرای محتاط، و منتقد مداخله نظامی.
ادامه متن:
https://telegra.ph/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-04-10
Telegraph
جنگ ایران و شکاف در سیاست داخلی آمریکا
جنگ اخیر میان ایالات متحده و ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک منازعه ژئوپولیتیک در خاورمیانه تحلیل کرد. این جنگ، بهطور همزمان، بازتابی از شکافهای عمیق و فزاینده در سیاست داخلی آمریکا است—شکافهایی که نهتنها بر نحوه ورود به جنگ، بلکه بر تعریف اهداف،…