این مقاله از کریم سجادپور با یک استدلال محوری آغاز میشود: سیاست آمریکا، بهویژه در دوره دونالد ترامپ، بهطور بنیادین ماهیت جمهوری اسلامی را اشتباه درک کرده است. نویسنده تأکید میکند که منافع مردم ایران و منافع رژیم در تضاد ساختاری قرار دارند. آنچه به رفاه مردم منجر میشود—تعامل با جهان، سرمایهگذاری، ثبات—برای رژیمی که در انزوا و بحران قدرت میگیرد، تهدید است. در مقابل، فشارهایی مانند تحریم، درگیری و بیثباتی که به مردم آسیب میزند، به تثبیت رژیم کمک میکند. این همان «پارادوکس بقا» است که در کل مقاله محور تحلیل باقی میماند.
در ادامه، نویسنده استدلال خود را عمیقتر میکند و نشان میدهد که جمهوری اسلامی صرفاً یک بازیگر سیاسی معمولی نیست، بلکه یک نظام ایدئولوژیک است که هویت و مشروعیت خود را بر «مقاومت» تعریف کرده است. به همین دلیل، رابطه آمریکا و ایران یک مذاکره معمولی نیست، بلکه نوعی «جنگ سرد» است که در آن، یکی از طرفین—ایران—عادیسازی را تهدیدی بزرگتر از جنگ میداند. این نکته توضیح میدهد که چرا تهدیدهای نظامی شدید یا پیشنهادهای دیپلماتیک، هر دو، تأثیر محدودی دارند: زیرا رژیم حاضر است برای حفظ هویت خود، حتی هزینه نابودی کشور را بپردازد.
یکی از بخشهای مهم مقاله، نقد شخصیت و رویکرد ترامپ است. نویسنده میگوید ترامپ با ذهنیت یک تاجر وارد این پرونده شده و تصور میکند هر مسئلهای قابل معامله است، در حالی که در مورد ایران چنین نیست. نوسان رفتاری او—میان تهدید شدید و تمایل به توافق سریع—در برابر رژیمی قرار گرفته که از نظر ایدئولوژیک بسیار منسجم و ثابت است. در مقابل این بیثباتی، تهران دارای وضوح استراتژیک است: مقاومت، ایجاد بحران، و تمرکز بر بقا. همین عدم تقارن، یکی از دلایل بنبست فعلی است.
در بخش دیگری، مقاله به ساختار داخلی قدرت در ایران میپردازد و استدلال میکند که حتی اگر ارادهای برای مصالحه وجود داشته باشد، ظرفیت آن از بین رفته است. پس از دههها حذف نیروهای عملگرا، اکنون سیستم بهگونهای شکل گرفته که افراد حاضر در رأس قدرت، همگی به ایدئولوژی رژیم وابستهاند. چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف، اگرچه ممکن است جاهطلب باشند، اما محصول همان ساختار هستند و نمیتوانند تغییر اساسی ایجاد کنند. به تعبیر نویسنده، جمهوری اسلامی مانند هواپیمایی است که نه خلبانی برای تغییر مسیر دارد و نه خدمهای که اجازه چنین تغییری بدهند.
مقاله همچنین به نقش منطقهای و اقتصادی ایران اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه رژیم توانسته با ابزارهایی مانند کنترل تنگه هرمز، به اقتصاد جهانی اهرم فشار وارد کند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی حتی در شرایط ضعف داخلی نیز میتواند با ایجاد اختلال در جریان انرژی، نقش مهمی در معادلات جهانی ایفا کند. تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که این نظام تنها زمانی عقبنشینی کرده که تحت فشار شدید قرار گرفته، اما در عین حال راهحلی به آن ارائه شده که هویت ایدئولوژیکش را حفظ کند—مانند پایان جنگ ایران و عراق یا توافق هستهای ۲۰۱۵.
در بخش پایانی، نویسنده به آینده نگاه میکند و هشدار میدهد که حتی اگر این جنگ پایان یابد، شرایط بهراحتی تثبیت نخواهد شد. رهبران ایران با کشوری ویران و جامعهای ناراضی روبهرو خواهند شد، اما همچنان حاضر نخواهند بود از اصول ایدئولوژیک خود عقبنشینی کنند. از سوی دیگر، شروطی مانند تضمین عدم حمله یا دریافت غرامت، از نظر آمریکا و متحدانش غیرقابل قبول است. بنابراین، احتمال تداوم چرخه درگیری بالا باقی میماند.https://www.theatlantic.com/international/2026/04/iran-trump-misunderstanding/686704/?gift=qXjqwUsXcHZWmnhI5mWkNYYwJp387_oFU9uAf4WOf8E&utm_source=copy-link&utm_medium=social&utm_campaign=share
در ادامه، نویسنده استدلال خود را عمیقتر میکند و نشان میدهد که جمهوری اسلامی صرفاً یک بازیگر سیاسی معمولی نیست، بلکه یک نظام ایدئولوژیک است که هویت و مشروعیت خود را بر «مقاومت» تعریف کرده است. به همین دلیل، رابطه آمریکا و ایران یک مذاکره معمولی نیست، بلکه نوعی «جنگ سرد» است که در آن، یکی از طرفین—ایران—عادیسازی را تهدیدی بزرگتر از جنگ میداند. این نکته توضیح میدهد که چرا تهدیدهای نظامی شدید یا پیشنهادهای دیپلماتیک، هر دو، تأثیر محدودی دارند: زیرا رژیم حاضر است برای حفظ هویت خود، حتی هزینه نابودی کشور را بپردازد.
یکی از بخشهای مهم مقاله، نقد شخصیت و رویکرد ترامپ است. نویسنده میگوید ترامپ با ذهنیت یک تاجر وارد این پرونده شده و تصور میکند هر مسئلهای قابل معامله است، در حالی که در مورد ایران چنین نیست. نوسان رفتاری او—میان تهدید شدید و تمایل به توافق سریع—در برابر رژیمی قرار گرفته که از نظر ایدئولوژیک بسیار منسجم و ثابت است. در مقابل این بیثباتی، تهران دارای وضوح استراتژیک است: مقاومت، ایجاد بحران، و تمرکز بر بقا. همین عدم تقارن، یکی از دلایل بنبست فعلی است.
در بخش دیگری، مقاله به ساختار داخلی قدرت در ایران میپردازد و استدلال میکند که حتی اگر ارادهای برای مصالحه وجود داشته باشد، ظرفیت آن از بین رفته است. پس از دههها حذف نیروهای عملگرا، اکنون سیستم بهگونهای شکل گرفته که افراد حاضر در رأس قدرت، همگی به ایدئولوژی رژیم وابستهاند. چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف، اگرچه ممکن است جاهطلب باشند، اما محصول همان ساختار هستند و نمیتوانند تغییر اساسی ایجاد کنند. به تعبیر نویسنده، جمهوری اسلامی مانند هواپیمایی است که نه خلبانی برای تغییر مسیر دارد و نه خدمهای که اجازه چنین تغییری بدهند.
مقاله همچنین به نقش منطقهای و اقتصادی ایران اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه رژیم توانسته با ابزارهایی مانند کنترل تنگه هرمز، به اقتصاد جهانی اهرم فشار وارد کند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی حتی در شرایط ضعف داخلی نیز میتواند با ایجاد اختلال در جریان انرژی، نقش مهمی در معادلات جهانی ایفا کند. تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که این نظام تنها زمانی عقبنشینی کرده که تحت فشار شدید قرار گرفته، اما در عین حال راهحلی به آن ارائه شده که هویت ایدئولوژیکش را حفظ کند—مانند پایان جنگ ایران و عراق یا توافق هستهای ۲۰۱۵.
در بخش پایانی، نویسنده به آینده نگاه میکند و هشدار میدهد که حتی اگر این جنگ پایان یابد، شرایط بهراحتی تثبیت نخواهد شد. رهبران ایران با کشوری ویران و جامعهای ناراضی روبهرو خواهند شد، اما همچنان حاضر نخواهند بود از اصول ایدئولوژیک خود عقبنشینی کنند. از سوی دیگر، شروطی مانند تضمین عدم حمله یا دریافت غرامت، از نظر آمریکا و متحدانش غیرقابل قبول است. بنابراین، احتمال تداوم چرخه درگیری بالا باقی میماند.https://www.theatlantic.com/international/2026/04/iran-trump-misunderstanding/686704/?gift=qXjqwUsXcHZWmnhI5mWkNYYwJp387_oFU9uAf4WOf8E&utm_source=copy-link&utm_medium=social&utm_campaign=share
The Atlantic
Trump’s Fundamental Misunderstanding in Iran
What makes the nation suffer helps the regime thrive.
👎2👍1
* این گزارش که در تاریخ ۷ آوریل در روزنامه نیویورکتایمز منتشر شده، روایت میکند که چگونه جنگ با ایران آغاز شد و چگونه تصمیم نهایی در داخل کاخ سفید گرفته شد.
* این گزارش روند تصمیمگیری دونالد ترامپ برای ورود به جنگ با ایران را بر اساس جلسات محرمانه در اتاق وضعیت کاخ سفید توضیح میدهد.
* آغاز این روند با ارائهای از سوی بنیامین نتانیاهو در فوریه بود که مسیر بحثهای داخلی را شکل داد.
* در این جلسه، اسرائیلیها یک ویدئوی کوتاه برای ترامپ پخش کردند که شامل مجموعهای از چهرههای احتمالی برای رهبری آینده ایران پس از سقوط حکومت بود، از جمله رضا پهلوی که بهعنوان یک رهبر سکولار بالقوه معرفی شد.
* نتانیاهو استدلال کرد که ایران در موقعیتی قرار دارد که میتوان با یک عملیات مشترک، رژیم را تضعیف یا سرنگون کرد و برنامه موشکی آن را در مدت کوتاهی نابود ساخت.
* او همچنین تأکید کرد که ریسک عدم اقدام بیشتر از اقدام نظامی است.
* پس از این ارائه، جامعه اطلاعاتی آمریکا ارزیابی مستقلی انجام داد و طرح اسرائیل را به چهار بخش تقسیم کرد:
* ترور رهبر ایران
* تضعیف توان نظامی
* قیام مردمی
* تغییر رژیم
* ارزیابی آمریکا این بود که دو هدف اول با توان نظامی و اطلاعاتی قابل دستیابی هستند، اما دو بخش مربوط به قیام داخلی و تغییر رژیم، از واقعیت فاصله دارند.
* جان رتکلیف در جلسه این سناریوها را «مضحک» توصیف کرد و تأکید کرد که اگرچه تغییر رژیم ممکن است بهطور غیرقابل پیشبینی رخ دهد، اما نباید بهعنوان هدف قابل تحقق در نظر گرفته شود.
* جیدی ونس و چند مقام دیگر نیز نسبت به امکان تغییر رژیم تردید جدی داشتند و مخالفت خود را ابراز کردند.
* ترامپ از ژنرال دن کین نظر خواست و او پاسخ داد که اسرائیل معمولاً در چنین طرحهایی اغراق میکند و برنامههایش همیشه بهخوبی توسعهیافته نیستند و برای جلب حمایت آمریکا، آنها را بیش از حد بزرگ جلوه میدهد.
* ترامپ پس از بررسی این ارزیابیها اعلام کرد که موضوع تغییر رژیم «مشکل آنها» است و تصمیم او برای جنگ وابسته به تحقق این بخشها نخواهد بود.
* تمرکز ترامپ بیشتر بر اهداف نظامی بود، از جمله هدف قرار دادن رهبری ایران و تضعیف توان نظامی کشور.
* در ادامه، هشدارهای نظامی درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، دشواری جایگزینی آنها و خطر بسته شدن تنگه هرمز مطرح شد.
* با وجود این نگرانیها، ترامپ همچنان معتقد بود که جنگ سریع و قاطع خواهد بود و ایران پیش از ایجاد بحران گسترده عقبنشینی خواهد کرد.
* در داخل دولت، اختلاف نظر وجود داشت:
* برخی مانند وزیر دفاع از اقدام نظامی حمایت میکردند.
* برخی دیگر مانند معاون رئیسجمهور آن را پرهزینه و خطرناک میدانستند.
* مذاکرات دیپلماتیک ادامه داشت، اما ایران پیشنهادهایی مانند دریافت سوخت هستهای رایگان را رد کرد.
* در جلسه نهایی، همه دیدگاهها مطرح شد، اما تصمیم نهایی به ترامپ واگذار شد و بسیاری از مقامات حتی در صورت تردید اعلام کردند از تصمیم او حمایت خواهند کرد.
* ترامپ در نهایت تصمیم گرفت حمله انجام شود و دستور اجرای عملیات «Operation Epic Fury» را صادر کرد.
* این گزارش نشان میدهد که تصمیم نهایی بیش از آنکه بر اجماع کامل کارشناسی استوار باشد، بر قضاوت شخصی و تمایل ترامپ به پذیرش ریسکهای بزرگ تکیه داشته است.
-https://www.nytimes.com/2026/04/07/us/politics/trump-iran-war.html?unlocked_article_code=1.ZFA.k9sG.nFeYxY3sHoiv&smid=nytcore-ios-share
* این گزارش روند تصمیمگیری دونالد ترامپ برای ورود به جنگ با ایران را بر اساس جلسات محرمانه در اتاق وضعیت کاخ سفید توضیح میدهد.
* آغاز این روند با ارائهای از سوی بنیامین نتانیاهو در فوریه بود که مسیر بحثهای داخلی را شکل داد.
* در این جلسه، اسرائیلیها یک ویدئوی کوتاه برای ترامپ پخش کردند که شامل مجموعهای از چهرههای احتمالی برای رهبری آینده ایران پس از سقوط حکومت بود، از جمله رضا پهلوی که بهعنوان یک رهبر سکولار بالقوه معرفی شد.
* نتانیاهو استدلال کرد که ایران در موقعیتی قرار دارد که میتوان با یک عملیات مشترک، رژیم را تضعیف یا سرنگون کرد و برنامه موشکی آن را در مدت کوتاهی نابود ساخت.
* او همچنین تأکید کرد که ریسک عدم اقدام بیشتر از اقدام نظامی است.
* پس از این ارائه، جامعه اطلاعاتی آمریکا ارزیابی مستقلی انجام داد و طرح اسرائیل را به چهار بخش تقسیم کرد:
* ترور رهبر ایران
* تضعیف توان نظامی
* قیام مردمی
* تغییر رژیم
* ارزیابی آمریکا این بود که دو هدف اول با توان نظامی و اطلاعاتی قابل دستیابی هستند، اما دو بخش مربوط به قیام داخلی و تغییر رژیم، از واقعیت فاصله دارند.
* جان رتکلیف در جلسه این سناریوها را «مضحک» توصیف کرد و تأکید کرد که اگرچه تغییر رژیم ممکن است بهطور غیرقابل پیشبینی رخ دهد، اما نباید بهعنوان هدف قابل تحقق در نظر گرفته شود.
* جیدی ونس و چند مقام دیگر نیز نسبت به امکان تغییر رژیم تردید جدی داشتند و مخالفت خود را ابراز کردند.
* ترامپ از ژنرال دن کین نظر خواست و او پاسخ داد که اسرائیل معمولاً در چنین طرحهایی اغراق میکند و برنامههایش همیشه بهخوبی توسعهیافته نیستند و برای جلب حمایت آمریکا، آنها را بیش از حد بزرگ جلوه میدهد.
* ترامپ پس از بررسی این ارزیابیها اعلام کرد که موضوع تغییر رژیم «مشکل آنها» است و تصمیم او برای جنگ وابسته به تحقق این بخشها نخواهد بود.
* تمرکز ترامپ بیشتر بر اهداف نظامی بود، از جمله هدف قرار دادن رهبری ایران و تضعیف توان نظامی کشور.
* در ادامه، هشدارهای نظامی درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، دشواری جایگزینی آنها و خطر بسته شدن تنگه هرمز مطرح شد.
* با وجود این نگرانیها، ترامپ همچنان معتقد بود که جنگ سریع و قاطع خواهد بود و ایران پیش از ایجاد بحران گسترده عقبنشینی خواهد کرد.
* در داخل دولت، اختلاف نظر وجود داشت:
* برخی مانند وزیر دفاع از اقدام نظامی حمایت میکردند.
* برخی دیگر مانند معاون رئیسجمهور آن را پرهزینه و خطرناک میدانستند.
* مذاکرات دیپلماتیک ادامه داشت، اما ایران پیشنهادهایی مانند دریافت سوخت هستهای رایگان را رد کرد.
* در جلسه نهایی، همه دیدگاهها مطرح شد، اما تصمیم نهایی به ترامپ واگذار شد و بسیاری از مقامات حتی در صورت تردید اعلام کردند از تصمیم او حمایت خواهند کرد.
* ترامپ در نهایت تصمیم گرفت حمله انجام شود و دستور اجرای عملیات «Operation Epic Fury» را صادر کرد.
* این گزارش نشان میدهد که تصمیم نهایی بیش از آنکه بر اجماع کامل کارشناسی استوار باشد، بر قضاوت شخصی و تمایل ترامپ به پذیرش ریسکهای بزرگ تکیه داشته است.
-https://www.nytimes.com/2026/04/07/us/politics/trump-iran-war.html?unlocked_article_code=1.ZFA.k9sG.nFeYxY3sHoiv&smid=nytcore-ios-share
Nytimes
How Trump Took the U.S. to War With Iran (Gift Article)
In a series of Situation Room meetings, President Trump weighed his instincts against the deep concerns of his vice president and a pessimistic intelligence assessment. Here’s the inside story of how he made the fateful decision.
👍2
این مقاله از نرگس باجوغلی نشان میدهد که جنگ جاری تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه بهشدت به یک «جنگ روایتها» در فضای دیجیتال تبدیل شده است. به گفته نویسنده، بازوی رسانهای سپاه پاسداران با تولید دهها ویدئوی کوتاه در مدت کوتاهی، توانسته روایت خود را در میان مخاطبان جهانی—بهویژه در میان نسلهای جوان در آمریکا، اروپا و جهان جنوب—گسترش دهد. این ویدئوها با دقت طراحی شدهاند تا به دغدغههای تاریخی و سیاسی مخاطبان مختلف پاسخ دهند و به همین دلیل بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازنشر میشوند.
یکی از نمونههای مهم، ویدئویی است که در آن موشکی از بالای نمادهای مختلف تاریخی و سیاسی—از هیروشیما و ویتنام تا فلسطین و حتی پرونده اپستین—عبور میکند و این عناصر را به یک روایت مشترک از «بیعدالتی جهانی» پیوند میدهد. این انتخابها تصادفی نیستند، بلکه هرکدام برای ارتباط با یک گروه خاص از مخاطبان طراحی شدهاند تا پیام ایران را در چارچوبی قرار دهند که از قبل برای مخاطب قابل درک و پذیرفتنی است.
مقاله تأکید میکند که این محتواها دقیقاً در فضایی منتشر میشوند که اعتماد به رسانههای رسمی غربی کاهش یافته است. بهویژه پس از پوشش جنگ غزه، بسیاری از مخاطبان جوان نسبت به رسانههایی مانند نیویورکتایمز، بیبیسی و سیانان بیاعتماد شدهاند و به همین دلیل آمادگی بیشتری برای پذیرش روایتهای جایگزین دارند. این شرایط به ایران امکان داده است که پیام خود را در بستر آمادهای از بیاعتمادی و نارضایتی منتشر کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که این ویدئوها چگونه در شبکههای مختلف منتشر میشوند: ابتدا از کانالهای رسمی یا نیمهرسمی ایرانی آغاز میشوند، سپس وارد شبکههای موسوم به «محور مقاومت» میشوند، بعد به کانالهای روسی و جریانهای ضد امپریالیستی راه پیدا میکنند و در نهایت حتی به برخی گروههای راستگرای آمریکایی نیز میرسند. نکته مهم این است که این گروهها معمولاً خود را همسو نمیدانند، اما یک محتوای مشترک را بازنشر میکنند.
بخش مهمی از مقاله به تحول نسلی در تولید محتوای رسانهای ایران اختصاص دارد. نسل قدیمی که عمدتاً از تجربه جنگ ایران و عراق تأثیر گرفته بود، بر روایتهای سنگین، احساسی و مبتنی بر شهادت تمرکز داشت. این روایتها برای مخاطبان داخلی قابل فهم بود، اما در سطح جهانی تأثیر محدودی داشت. در مقابل، نسل جدید که در عصر اینترنت رشد کرده، سبک متفاوتی دارد: سریع، ساده، طنزآمیز و متناسب با الگوریتمهای شبکههای اجتماعی.
این نسل جدید از زبان متفاوتی نیز استفاده میکند. بهجای اصطلاحات مذهبی و خاص شیعی، از مفاهیمی مانند «استعمار»، «نسلکشی»، «حقوق بشر» و «ضد امپریالیسم» بهره میبرد—زبانی که برای مخاطبان جهانی آشناست و نیاز به پیشزمینه فرهنگی خاصی ندارد. هدف این است که پیام ایران بهگونهای منتقل شود که حتی مخاطب بدون شناخت قبلی از ایران نیز بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
نویسنده اشاره میکند که این تحول نتیجه سرمایهگذاری بلندمدت جمهوری اسلامی در حوزه رسانه است. طی دههها، سپاه پاسداران شبکهای گسترده از استودیوها، مراکز فرهنگی و برنامههای آموزشی ایجاد کرده و رهبر جمهوری اسلامی نیز بارها تأکید کرده که «رسانه مهمتر از ابزارهای نظامی» است.
همزمان، تحولات اخیر—از جمله ترورها و حملات نظامی—باعث حذف یا تضعیف نسل قدیمی در ساختار قدرت شده و این امر به نسل جدید اجازه داده است که نقش پررنگتری ایفا کند. این نسل که با منطق وایرال شدن محتوا آشناست، توانسته با سرعت بالا و کیفیت مناسب، تولیدات رسانهای گستردهای ارائه دهد.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که آنچه در حال رخ دادن است، تنها یک تغییر تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از انتقال قدرت از نسل قدیمی به نسل جدید در حوزه جنگ رسانهای است. این نسل جدید، برخلاف نسلهای قبلی، نهتنها از قدرت نظامی، بلکه از توانایی شکلدهی به افکار عمومی جهانی از طریق رسانههای دیجیتال برخوردار است و این امر میتواند تأثیر عمیقی بر آینده درگیریها و نحوه درک آنها در جهان داشته باشد.
https://nymag.com/intelligencer/article/iran-revolutionary-guard-social-media-behind-the-scenes.html
یکی از نمونههای مهم، ویدئویی است که در آن موشکی از بالای نمادهای مختلف تاریخی و سیاسی—از هیروشیما و ویتنام تا فلسطین و حتی پرونده اپستین—عبور میکند و این عناصر را به یک روایت مشترک از «بیعدالتی جهانی» پیوند میدهد. این انتخابها تصادفی نیستند، بلکه هرکدام برای ارتباط با یک گروه خاص از مخاطبان طراحی شدهاند تا پیام ایران را در چارچوبی قرار دهند که از قبل برای مخاطب قابل درک و پذیرفتنی است.
مقاله تأکید میکند که این محتواها دقیقاً در فضایی منتشر میشوند که اعتماد به رسانههای رسمی غربی کاهش یافته است. بهویژه پس از پوشش جنگ غزه، بسیاری از مخاطبان جوان نسبت به رسانههایی مانند نیویورکتایمز، بیبیسی و سیانان بیاعتماد شدهاند و به همین دلیل آمادگی بیشتری برای پذیرش روایتهای جایگزین دارند. این شرایط به ایران امکان داده است که پیام خود را در بستر آمادهای از بیاعتمادی و نارضایتی منتشر کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که این ویدئوها چگونه در شبکههای مختلف منتشر میشوند: ابتدا از کانالهای رسمی یا نیمهرسمی ایرانی آغاز میشوند، سپس وارد شبکههای موسوم به «محور مقاومت» میشوند، بعد به کانالهای روسی و جریانهای ضد امپریالیستی راه پیدا میکنند و در نهایت حتی به برخی گروههای راستگرای آمریکایی نیز میرسند. نکته مهم این است که این گروهها معمولاً خود را همسو نمیدانند، اما یک محتوای مشترک را بازنشر میکنند.
بخش مهمی از مقاله به تحول نسلی در تولید محتوای رسانهای ایران اختصاص دارد. نسل قدیمی که عمدتاً از تجربه جنگ ایران و عراق تأثیر گرفته بود، بر روایتهای سنگین، احساسی و مبتنی بر شهادت تمرکز داشت. این روایتها برای مخاطبان داخلی قابل فهم بود، اما در سطح جهانی تأثیر محدودی داشت. در مقابل، نسل جدید که در عصر اینترنت رشد کرده، سبک متفاوتی دارد: سریع، ساده، طنزآمیز و متناسب با الگوریتمهای شبکههای اجتماعی.
این نسل جدید از زبان متفاوتی نیز استفاده میکند. بهجای اصطلاحات مذهبی و خاص شیعی، از مفاهیمی مانند «استعمار»، «نسلکشی»، «حقوق بشر» و «ضد امپریالیسم» بهره میبرد—زبانی که برای مخاطبان جهانی آشناست و نیاز به پیشزمینه فرهنگی خاصی ندارد. هدف این است که پیام ایران بهگونهای منتقل شود که حتی مخاطب بدون شناخت قبلی از ایران نیز بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
نویسنده اشاره میکند که این تحول نتیجه سرمایهگذاری بلندمدت جمهوری اسلامی در حوزه رسانه است. طی دههها، سپاه پاسداران شبکهای گسترده از استودیوها، مراکز فرهنگی و برنامههای آموزشی ایجاد کرده و رهبر جمهوری اسلامی نیز بارها تأکید کرده که «رسانه مهمتر از ابزارهای نظامی» است.
همزمان، تحولات اخیر—از جمله ترورها و حملات نظامی—باعث حذف یا تضعیف نسل قدیمی در ساختار قدرت شده و این امر به نسل جدید اجازه داده است که نقش پررنگتری ایفا کند. این نسل که با منطق وایرال شدن محتوا آشناست، توانسته با سرعت بالا و کیفیت مناسب، تولیدات رسانهای گستردهای ارائه دهد.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که آنچه در حال رخ دادن است، تنها یک تغییر تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از انتقال قدرت از نسل قدیمی به نسل جدید در حوزه جنگ رسانهای است. این نسل جدید، برخلاف نسلهای قبلی، نهتنها از قدرت نظامی، بلکه از توانایی شکلدهی به افکار عمومی جهانی از طریق رسانههای دیجیتال برخوردار است و این امر میتواند تأثیر عمیقی بر آینده درگیریها و نحوه درک آنها در جهان داشته باشد.
https://nymag.com/intelligencer/article/iran-revolutionary-guard-social-media-behind-the-scenes.html
New York
In the Room With Iran’s Social Media Savants
The new generation of IRGC content creators is younger, quicker, and less afraid of the U.S.
👍3👎1
درخواست پاکستان برای آتشبس دو هفتهای با ایران پیش از ضربالاجل ترامپ
باراک راوید
نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، روز سهشنبه از رئیسجمهور ترامپ و حکومت ایران خواست تا با یک آتشبس دو هفتهای موافقت کنند تا فرصتی برای مذاکرات صلح فراهم شود.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، به اکسیوس گفت: «رئیسجمهور از این پیشنهاد مطلع شده و پاسخ ارائه خواهد شد.»
اهمیت موضوع: اظهارات شریف کمتر از پنج ساعت پیش از ضربالاجل ترامپ مطرح شد؛ ضربالاجلی که طبق آن یا باید توافقی حاصل شود یا یک کارزار بمباران گسترده علیه زیرساختهای ایران آغاز خواهد شد. پاکستان در هفتههای اخیر نقش میانجی اصلی میان آمریکا و ایران را ایفا کرده است.
بر اساس گزارش اکسیوس، مذاکرات میان آمریکا و ایران طی ۲۴ ساعت گذشته پیشرفتهایی داشته است.
این پیشنهاد میتواند برای هر دو طرف یک مسیر موقت برای کاهش تنش فراهم کند.
یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفت که تهران این پیشنهاد پاکستان را «بهطور مثبت در حال بررسی» است.
آنچه او گفت: شریف در شبکه ایکس نوشت:
«تلاشهای دیپلماتیک برای حلوفصل مسالمتآمیز جنگ جاری در خاورمیانه بهصورت پیوسته، قوی و مؤثر در حال پیشرفت است و این پتانسیل را دارد که در آینده نزدیک به نتایج ملموسی منجر شود.»
او افزود:
«برای اینکه دیپلماسی مسیر خود را طی کند، صمیمانه از رئیسجمهور ترامپ درخواست میکنم که ضربالاجل را برای دو هفته تمدید کند. پاکستان با حسن نیت از برادران ایرانی درخواست میکند که تنگه هرمز را برای همین مدت دو هفته باز نگه دارند.»
«همچنین از همه طرفهای درگیر میخواهیم که در همه مناطق به مدت دو هفته آتشبس را رعایت کنند تا دیپلماسی بتواند به پایان قطعی جنگ دست یابد؛ در راستای صلح و ثبات بلندمدت در منطقه.»https://www.axios.com/2026/04/07/iran-us-ceasefire-pakistan-two-weeks
باراک راوید
نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، روز سهشنبه از رئیسجمهور ترامپ و حکومت ایران خواست تا با یک آتشبس دو هفتهای موافقت کنند تا فرصتی برای مذاکرات صلح فراهم شود.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، به اکسیوس گفت: «رئیسجمهور از این پیشنهاد مطلع شده و پاسخ ارائه خواهد شد.»
اهمیت موضوع: اظهارات شریف کمتر از پنج ساعت پیش از ضربالاجل ترامپ مطرح شد؛ ضربالاجلی که طبق آن یا باید توافقی حاصل شود یا یک کارزار بمباران گسترده علیه زیرساختهای ایران آغاز خواهد شد. پاکستان در هفتههای اخیر نقش میانجی اصلی میان آمریکا و ایران را ایفا کرده است.
بر اساس گزارش اکسیوس، مذاکرات میان آمریکا و ایران طی ۲۴ ساعت گذشته پیشرفتهایی داشته است.
این پیشنهاد میتواند برای هر دو طرف یک مسیر موقت برای کاهش تنش فراهم کند.
یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفت که تهران این پیشنهاد پاکستان را «بهطور مثبت در حال بررسی» است.
آنچه او گفت: شریف در شبکه ایکس نوشت:
«تلاشهای دیپلماتیک برای حلوفصل مسالمتآمیز جنگ جاری در خاورمیانه بهصورت پیوسته، قوی و مؤثر در حال پیشرفت است و این پتانسیل را دارد که در آینده نزدیک به نتایج ملموسی منجر شود.»
او افزود:
«برای اینکه دیپلماسی مسیر خود را طی کند، صمیمانه از رئیسجمهور ترامپ درخواست میکنم که ضربالاجل را برای دو هفته تمدید کند. پاکستان با حسن نیت از برادران ایرانی درخواست میکند که تنگه هرمز را برای همین مدت دو هفته باز نگه دارند.»
«همچنین از همه طرفهای درگیر میخواهیم که در همه مناطق به مدت دو هفته آتشبس را رعایت کنند تا دیپلماسی بتواند به پایان قطعی جنگ دست یابد؛ در راستای صلح و ثبات بلندمدت در منطقه.»https://www.axios.com/2026/04/07/iran-us-ceasefire-pakistan-two-weeks
Axios
Pakistan proposes 2-week Iran ceasefire ahead of Trump deadline
Talks have been showing progress over the past 24 hours.
مقاله «مسئله اورانیوم» نوشته سیمور هرش (۷ آوریل ۲۰۲۶) علاوه بر بررسی وضعیت برنامه هستهای ایران، تصویری انتقادی از فرآیند تصمیمگیری در ایالات متحده در قبال جنگ ارائه میدهد.
نویسنده در ابتدای مقاله با رجوع به تجربه خود در دوران جنگ ویتنام، نشان میدهد که چگونه در آن زمان نیز تصمیمگیریهای کلان جنگی تحت تأثیر درک محدود سیاستگذاران و ناتوانی در فهم پیچیدگیهای فنی و نظامی قرار داشت. او این وضعیت را با شرایط کنونی مقایسه کرده و تأکید میکند که امروز نیز، برخلاف گذشته که برخی سناتورها توان مقابله با رئیسجمهور را داشتند، چنین استقلالی در ساختار سیاسی آمریکا بهندرت دیده میشود.
در این چارچوب، نویسنده به رفتار دونالد ترامپ اشاره میکند و آن را نشانهای از یک فرآیند تصمیمگیری غیرمنسجم و شخصمحور میداند؛ بهویژه در شرایطی که حملات نظامی انجام شده اما اهداف راهبردی—مانند نابودی زیرساخت هستهای—محقق نشدهاند.
در ادامه، مقاله به موضوع اصلی خود میپردازد: محل نگهداری اورانیوم غنیشده ایران و نقش آن در آینده جنگ. نویسنده با اشاره به سابقه خود در مطالعه برنامه هستهای اسرائیل، تأکید میکند که مهمترین مسئله، محل دقیق اورانیوم غنیشده ایران است که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده و هنوز به سطح مورد نیاز برای تولید سلاح هستهای نرسیده است.
بر اساس اطلاعات ارائهشده، تأسیسات اصلی غنیسازی ایران در فردو—در عمق یک کوه—قرار دارد که هدف حمله هوایی قرار گرفته است. اورانیوم غنیشده پس از تولید، در محفظههای سنگین ذخیره و به شبکهای از تونلهای زیرزمینی گسترده در اصفهان منتقل میشود که به «تونلهای اختاپوسی» معروف هستند. این شبکهها علاوه بر اورانیوم، محل نگهداری موشکهای بالستیک و تجهیزات نظامی نیز هستند و در سایتهایی مانند نطنز نیز گسترش یافتهاند.
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی، حدود ۳۹۰ کیلوگرم اورانیوم در اصفهان، ۲۵ تا ۳۰ کیلوگرم در نطنز و ۱۵ کیلوگرم در فردو نگهداری میشود. نیروهای آمریکا و اسرائیل این مکانها را شناسایی کردهاند و در حال بررسی نحوه نفوذ به این تونلها و خارج کردن این مواد هستند، با هدف انتقال آنها به یک پایگاه مخفی در آذربایجان.
این تونلها که تعداد آنها حداقل ۲۶ مورد برآورد شده، ساختاری پیچیده و چندلایه دارند. با وجود ادعای تخریب بخش عمدهای از توان موشکی ایران، حملات همچنان ادامه دارد، که این امر به وجود مسیرهای پنهان و خروجیهای ناشناخته در این شبکهها نسبت داده میشود.
در سطح نظامی، استقرار گسترده نیروهای آمریکایی برای احتمال حمله به اهدافی مانند جزیره خارک و تنگه هرمز نشاندهنده امکان تشدید درگیری است. چنین سناریویی میتواند با تلفات انسانی بالا و پیامدهای اقتصادی گسترده، از جمله اختلال در جریان انرژی جهانی، همراه باشد.
نویسنده همچنین با لحنی انتقادی به فضای تصمیمگیری در آمریکا اشاره میکند و آن را ترکیبی از محاسبات ناقص، نمایش قدرت و حتی عناصر غیرعقلانی توصیف میکند.
در جمعبندی، مقاله یک نکته کلیدی را برجسته میکند: سرنوشت جنگ به سرنوشت اورانیوم غنیشده ایران گره خورده است. اگر این مواد از دسترس ایران خارج شوند، تهدید هستهای از بین میرود و در نتیجه، دلیلی برای ادامه جنگ باقی نخواهد ماند.
در پایان، به اظهارات رئیسجمهور آمریکا اشاره میشود که هشدار داده «یک تمدن کامل ممکن است از بین برود»، و نویسنده با طرح این پرسش نتیجهگیری میکند که این نوع بیان، خود نشانهای از وضعیت تصمیمگیری در بالاترین سطح قدرت در آمریکا است.https://seymourhersh.substack.com/p/the-uranium-question
نویسنده در ابتدای مقاله با رجوع به تجربه خود در دوران جنگ ویتنام، نشان میدهد که چگونه در آن زمان نیز تصمیمگیریهای کلان جنگی تحت تأثیر درک محدود سیاستگذاران و ناتوانی در فهم پیچیدگیهای فنی و نظامی قرار داشت. او این وضعیت را با شرایط کنونی مقایسه کرده و تأکید میکند که امروز نیز، برخلاف گذشته که برخی سناتورها توان مقابله با رئیسجمهور را داشتند، چنین استقلالی در ساختار سیاسی آمریکا بهندرت دیده میشود.
در این چارچوب، نویسنده به رفتار دونالد ترامپ اشاره میکند و آن را نشانهای از یک فرآیند تصمیمگیری غیرمنسجم و شخصمحور میداند؛ بهویژه در شرایطی که حملات نظامی انجام شده اما اهداف راهبردی—مانند نابودی زیرساخت هستهای—محقق نشدهاند.
در ادامه، مقاله به موضوع اصلی خود میپردازد: محل نگهداری اورانیوم غنیشده ایران و نقش آن در آینده جنگ. نویسنده با اشاره به سابقه خود در مطالعه برنامه هستهای اسرائیل، تأکید میکند که مهمترین مسئله، محل دقیق اورانیوم غنیشده ایران است که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده و هنوز به سطح مورد نیاز برای تولید سلاح هستهای نرسیده است.
بر اساس اطلاعات ارائهشده، تأسیسات اصلی غنیسازی ایران در فردو—در عمق یک کوه—قرار دارد که هدف حمله هوایی قرار گرفته است. اورانیوم غنیشده پس از تولید، در محفظههای سنگین ذخیره و به شبکهای از تونلهای زیرزمینی گسترده در اصفهان منتقل میشود که به «تونلهای اختاپوسی» معروف هستند. این شبکهها علاوه بر اورانیوم، محل نگهداری موشکهای بالستیک و تجهیزات نظامی نیز هستند و در سایتهایی مانند نطنز نیز گسترش یافتهاند.
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی، حدود ۳۹۰ کیلوگرم اورانیوم در اصفهان، ۲۵ تا ۳۰ کیلوگرم در نطنز و ۱۵ کیلوگرم در فردو نگهداری میشود. نیروهای آمریکا و اسرائیل این مکانها را شناسایی کردهاند و در حال بررسی نحوه نفوذ به این تونلها و خارج کردن این مواد هستند، با هدف انتقال آنها به یک پایگاه مخفی در آذربایجان.
این تونلها که تعداد آنها حداقل ۲۶ مورد برآورد شده، ساختاری پیچیده و چندلایه دارند. با وجود ادعای تخریب بخش عمدهای از توان موشکی ایران، حملات همچنان ادامه دارد، که این امر به وجود مسیرهای پنهان و خروجیهای ناشناخته در این شبکهها نسبت داده میشود.
در سطح نظامی، استقرار گسترده نیروهای آمریکایی برای احتمال حمله به اهدافی مانند جزیره خارک و تنگه هرمز نشاندهنده امکان تشدید درگیری است. چنین سناریویی میتواند با تلفات انسانی بالا و پیامدهای اقتصادی گسترده، از جمله اختلال در جریان انرژی جهانی، همراه باشد.
نویسنده همچنین با لحنی انتقادی به فضای تصمیمگیری در آمریکا اشاره میکند و آن را ترکیبی از محاسبات ناقص، نمایش قدرت و حتی عناصر غیرعقلانی توصیف میکند.
در جمعبندی، مقاله یک نکته کلیدی را برجسته میکند: سرنوشت جنگ به سرنوشت اورانیوم غنیشده ایران گره خورده است. اگر این مواد از دسترس ایران خارج شوند، تهدید هستهای از بین میرود و در نتیجه، دلیلی برای ادامه جنگ باقی نخواهد ماند.
در پایان، به اظهارات رئیسجمهور آمریکا اشاره میشود که هشدار داده «یک تمدن کامل ممکن است از بین برود»، و نویسنده با طرح این پرسش نتیجهگیری میکند که این نوع بیان، خود نشانهای از وضعیت تصمیمگیری در بالاترین سطح قدرت در آمریکا است.https://seymourhersh.substack.com/p/the-uranium-question
Substack
THE URANIUM QUESTION
A mission to take the remaining partially enriched uranium from Iran's nuclear sites could put an end to the war
👍1
نامه سرگشاده اقتصاددانان (از جمله ۴ برنده نوبل) به ترامپ
آقای رئیسجمهور ترامپ،
در حالی که ما نگرانیهای دولت شما درباره برنامه هستهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فعالیتهای بیثباتکننده آن را درک میکنیم، حملات به زیرساختهای غیرنظامی ایران—از جمله نیروگاهها، صنایع، پلها و دانشگاهها—که برخی از آنها از هماکنون آغاز شدهاند، از نظر راهبردی نتیجه معکوس دارند. این اقدامات هزینهها را برای آمریکاییها افزایش میدهد و در عین حال توانایی ما را برای دستیابی به اهداف آمریکا کاهش میدهد.
توانایی ایران برای مختل کردن تنگه هرمز—از طریق مینها، قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و پهپادها—به زیرساختهای غیرنظامی وابسته نیست. تخریب این زیرساختها انگیزه ایران برای بازگشایی تنگه را از بین میبرد، اما توانایی آن برای بستن تنگه را از بین نمیبرد.
حمله به زیرساختها معیشت ۹۲ میلیون غیرنظامی را نابود میکند و علاوه بر ایجاد بحران انسانی، دامنه جنگ را گسترش میدهد. این اقدامات به سپاه پاسداران اجازه میدهد خود را بهعنوان مدافع ملت معرفی کند و حمایت داخلی خود را بازسازی کند، در حالی که مشکلات اقتصادی را به «تهاجم خارجی» نسبت میدهد.
نظرسنجیها نشان میدهند که مردم ایران در سالهای اخیر دیدگاه نسبتاً مثبتی نسبت به ایالات متحده داشتهاند. نادیده گرفتن رفاه آنها میتواند این سرمایه مهم—یعنی حسننیت مردم ایران—را از بین ببرد.
از نظر اقتصادی، پیامدها برای آمریکا نیز قابلتوجه است: بسته شدن احتمالی تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و آسیب به زیرساختهای منطقه، مستقیماً به مصرفکنندگان آمریکایی آسیب میزند و خطر تبدیل این درگیری به یک جنگ طولانیمدت را افزایش میدهد.
در نتیجه، نویسندگان تأکید میکنند که حملات به زیرساختها نهتنها از نظر انسانی، بلکه از نظر راهبردی نیز زیانبار است و به تقویت سپاه پاسداران میانجامد. مسیر مؤثرتر، تمرکز فشار بر خود سپاه پاسداران و حفظ اهرمهای لازم برای دستیابی به یک راهحل پایدار است. در میان امضاکنندگان این نامه، تعدادی از برجستهترین اقتصاددانان جهان حضور دارند، از جمله:
دارون عجماوغلو، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴
پل میلگروم، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
الوین راث، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۲
رابرت ویلسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdYKEYfzvFKIoVao9ar-K4dR5scP33Tw2z5tfuA_JZB2sxTtQ/viewform
آقای رئیسجمهور ترامپ،
در حالی که ما نگرانیهای دولت شما درباره برنامه هستهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فعالیتهای بیثباتکننده آن را درک میکنیم، حملات به زیرساختهای غیرنظامی ایران—از جمله نیروگاهها، صنایع، پلها و دانشگاهها—که برخی از آنها از هماکنون آغاز شدهاند، از نظر راهبردی نتیجه معکوس دارند. این اقدامات هزینهها را برای آمریکاییها افزایش میدهد و در عین حال توانایی ما را برای دستیابی به اهداف آمریکا کاهش میدهد.
توانایی ایران برای مختل کردن تنگه هرمز—از طریق مینها، قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و پهپادها—به زیرساختهای غیرنظامی وابسته نیست. تخریب این زیرساختها انگیزه ایران برای بازگشایی تنگه را از بین میبرد، اما توانایی آن برای بستن تنگه را از بین نمیبرد.
حمله به زیرساختها معیشت ۹۲ میلیون غیرنظامی را نابود میکند و علاوه بر ایجاد بحران انسانی، دامنه جنگ را گسترش میدهد. این اقدامات به سپاه پاسداران اجازه میدهد خود را بهعنوان مدافع ملت معرفی کند و حمایت داخلی خود را بازسازی کند، در حالی که مشکلات اقتصادی را به «تهاجم خارجی» نسبت میدهد.
نظرسنجیها نشان میدهند که مردم ایران در سالهای اخیر دیدگاه نسبتاً مثبتی نسبت به ایالات متحده داشتهاند. نادیده گرفتن رفاه آنها میتواند این سرمایه مهم—یعنی حسننیت مردم ایران—را از بین ببرد.
از نظر اقتصادی، پیامدها برای آمریکا نیز قابلتوجه است: بسته شدن احتمالی تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و آسیب به زیرساختهای منطقه، مستقیماً به مصرفکنندگان آمریکایی آسیب میزند و خطر تبدیل این درگیری به یک جنگ طولانیمدت را افزایش میدهد.
در نتیجه، نویسندگان تأکید میکنند که حملات به زیرساختها نهتنها از نظر انسانی، بلکه از نظر راهبردی نیز زیانبار است و به تقویت سپاه پاسداران میانجامد. مسیر مؤثرتر، تمرکز فشار بر خود سپاه پاسداران و حفظ اهرمهای لازم برای دستیابی به یک راهحل پایدار است. در میان امضاکنندگان این نامه، تعدادی از برجستهترین اقتصاددانان جهان حضور دارند، از جمله:
دارون عجماوغلو، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴
پل میلگروم، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
الوین راث، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۲
رابرت ویلسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۰
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdYKEYfzvFKIoVao9ar-K4dR5scP33Tw2z5tfuA_JZB2sxTtQ/viewform
Google Docs
An Open Letter to President Trump on Iran Strategy From a Group of Concerned Economists
Dear President Trump,
While we share the Administration's concerns about the Islamic Revolutionary Guard Corps’ (IRGC) nuclear program and destabilizing activities, strikes on Iranian civilian infrastructure, including power plants, industries, bridges, and…
While we share the Administration's concerns about the Islamic Revolutionary Guard Corps’ (IRGC) nuclear program and destabilizing activities, strikes on Iranian civilian infrastructure, including power plants, industries, bridges, and…
👍10
آمریکا با آتشبس دو هفتهای با ایران موافقت کرد
دیو لاولر، باراک راوید
ایالات متحده با پیشنهاد آتشبس دو هفتهای با ایران که از سوی پاکستان مطرح شده بود موافقت کرده است؛ این خبر را رئیسجمهور ترامپ شامگاه سهشنبه اعلام کرد.
تصویر کلی:
این پیشنهاد که تنها چند ساعت پیش از ضربالاجل ترامپ برای آغاز حملات گسترده در صورت عدم توافق ارائه شد، شامل توقف تهدیدات آمریکا و تعهد ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به مدت دو هفته است.
این دوره دو هفتهای قرار است برای مذاکره درباره یک توافق گستردهتر با هدف پایان احتمالی جنگ استفاده شود.
گزارشهایی از گفتوگوهای غیرمستقیم برای برگزاری مذاکرات حضوری وجود دارد که احتمالاً به رهبری معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، انجام خواهد شد، هرچند هنوز چیزی بهطور رسمی اعلام نشده است.
این اعلامیه کمتر از ۱۲ ساعت پس از آن منتشر شد که ترامپ تهدید کرده بود «کل تمدن ایران» را نابود خواهد کرد. او بهطور مشخص تهدید به هدف قرار دادن پلها، نیروگاهها و احتمالاً زیرساختهای نفت و آب کرده بود.
پشتپرده:
طبق گزارشها، مذاکرات میان آمریکا و ایران طی ۲۴ ساعت گذشته سرعت گرفته و پاکستان نقش میانجی اصلی را ایفا کرده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، رهبران عربستان سعودی و امارات متحده عربی، و برخی متحدان سیاسی ترامپ مانند سناتور لیندسی گراهام، از او خواسته بودند که هیچ پیشنهادی را نپذیرد مگر اینکه ایران امتیازات بزرگی بدهد.
در مقابل، برخی اعضای تیم ترامپ، از جمله معاون رئیسجمهور ونس و نماینده ویژه استیو ویتکاف، به او توصیه کردهاند که در صورت امکان به یک توافق دست یابد.
https://www.axios.com/2026/04/07/iran-2-week-ceasfire-trump-pakistan
دیو لاولر، باراک راوید
ایالات متحده با پیشنهاد آتشبس دو هفتهای با ایران که از سوی پاکستان مطرح شده بود موافقت کرده است؛ این خبر را رئیسجمهور ترامپ شامگاه سهشنبه اعلام کرد.
تصویر کلی:
این پیشنهاد که تنها چند ساعت پیش از ضربالاجل ترامپ برای آغاز حملات گسترده در صورت عدم توافق ارائه شد، شامل توقف تهدیدات آمریکا و تعهد ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز به مدت دو هفته است.
این دوره دو هفتهای قرار است برای مذاکره درباره یک توافق گستردهتر با هدف پایان احتمالی جنگ استفاده شود.
گزارشهایی از گفتوگوهای غیرمستقیم برای برگزاری مذاکرات حضوری وجود دارد که احتمالاً به رهبری معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، انجام خواهد شد، هرچند هنوز چیزی بهطور رسمی اعلام نشده است.
این اعلامیه کمتر از ۱۲ ساعت پس از آن منتشر شد که ترامپ تهدید کرده بود «کل تمدن ایران» را نابود خواهد کرد. او بهطور مشخص تهدید به هدف قرار دادن پلها، نیروگاهها و احتمالاً زیرساختهای نفت و آب کرده بود.
پشتپرده:
طبق گزارشها، مذاکرات میان آمریکا و ایران طی ۲۴ ساعت گذشته سرعت گرفته و پاکستان نقش میانجی اصلی را ایفا کرده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، رهبران عربستان سعودی و امارات متحده عربی، و برخی متحدان سیاسی ترامپ مانند سناتور لیندسی گراهام، از او خواسته بودند که هیچ پیشنهادی را نپذیرد مگر اینکه ایران امتیازات بزرگی بدهد.
در مقابل، برخی اعضای تیم ترامپ، از جمله معاون رئیسجمهور ونس و نماینده ویژه استیو ویتکاف، به او توصیه کردهاند که در صورت امکان به یک توافق دست یابد.
https://www.axios.com/2026/04/07/iran-2-week-ceasfire-trump-pakistan
Axios
U.S. AND IRAN AGREE TO 2-WEEK CEASEFIRE
The announcement came hours before Trump's deadline to launch massive strikes.
👍1
آنچه تاکنون درباره آتشبس ایران و آمریکا میدانیم:
* آمریکا و ایران در آخرین لحظات، ساعاتی قبل از ضربالاجل، به یک توافق آتشبس دو هفتهای رسیدند.
* این آتشبس پس از تهدید دونالد ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» در صورت عدم توافق اعلام شد.
* پیشنهاد آتشبس از سوی پاکستان ارائه شد و این کشور نقش میانجی اصلی را در مذاکرات ایفا کرد.
* طبق این پیشنهاد:
* هر دو طرف به مدت ۱۴ روز آتشبس را رعایت میکنند
* ایران باید تنگه هرمز را بهطور امن و کامل باز کند
* عبور نفت، گاز و سایر کشتیها بدون مزاحمت انجام شود
* هدف این دوره دو هفتهای:
* ایجاد فرصت برای مذاکره بر سر یک توافق بلندمدتتر
* تلاش برای پایان دادن به جنگی که از اواخر فوریه آغاز شده است
* ترامپ اعلام کرد که این توافق مشروط به پذیرش کامل، فوری و امن بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران است، که نشان میدهد هنوز توافق کامل نهایی نشده است.
* ایران پیشتر تأکید کرده بود که تنها در صورت دستیابی به توافق صلح کامل و تضمین عدم حمله مجدد**، تنگه هرمز را باز خواهد کرد، نه صرفاً در چارچوب آتشبس.
* ایران این پیشنهاد را پس از:
* تلاشهای شدید دیپلماتیک پاکستان
* مداخله لحظه آخری چین
* نگرانی از خسارات اقتصادی
پذیرفت و این تصمیم توسط رهبر جدید، مجتبی خامنهای تأیید شد.
* شورای عالی امنیت ملی ایران این توافق را بهعنوان **پیروزی ایران معرفی کرده و اعلام کرده که آمریکا طرح صلح ۱۰ مادهای ایران را پذیرفته است (ادعایی که با اظهارات آمریکا تفاوت دارد).
* طرح ۱۰ مادهای ایران شامل مواردی مانند:
* لغو کامل تحریمها
* تضمین عدم حمله
* کنترل ایران بر تنگه هرمز
* جبران خسارات جنگ
است، اما هنوز مشخص نیست غرب با آن موافقت خواهد کرد یا نه.
* در مقابل، آمریکا اعلام کرده این طرح فقط مبنایی برای مذاکره است و هنوز توافق نهایی محسوب نمیشود.
* بسیاری از مسائل کلیدی همچنان حلنشده باقی ماندهاند، از جمله:
* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران
* برنامه موشکی ایران
* سطح غنیسازی اورانیوم
* درخواستهای ایران برای جبران خسارت
* این آتشبس بهطور عملی یک فرصت تنفس موقت برای هر دو طرف ایجاد کرده، نه یک پایان قطعی جنگ.
* این توافق همچنین باعث:
* کاهش قیمت نفت (بیش از ۹٪)
* بهبود نسبی بازارهای مالی
شده است
* این آتشبس نشاندهنده یک عقبنشینی تاکتیکی از سوی ترامپ پس از تهدیدهای شدید و تعیین ضربالاجل بوده است.
* در عین حال، این توافق به معنای پذیرش ضمنی حکومت جدید ایران توسط آمریکا نیز تلقی شده است.
* در نهایت، این آتشبس:
* احتمال پایان جنگ را ایجاد کرده
* اما همچنین این خطر را دارد که بدون حل مسائل اصلی، به یک آتشبس شکننده و موقت تبدیل شود
* آمریکا و ایران در آخرین لحظات، ساعاتی قبل از ضربالاجل، به یک توافق آتشبس دو هفتهای رسیدند.
* این آتشبس پس از تهدید دونالد ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» در صورت عدم توافق اعلام شد.
* پیشنهاد آتشبس از سوی پاکستان ارائه شد و این کشور نقش میانجی اصلی را در مذاکرات ایفا کرد.
* طبق این پیشنهاد:
* هر دو طرف به مدت ۱۴ روز آتشبس را رعایت میکنند
* ایران باید تنگه هرمز را بهطور امن و کامل باز کند
* عبور نفت، گاز و سایر کشتیها بدون مزاحمت انجام شود
* هدف این دوره دو هفتهای:
* ایجاد فرصت برای مذاکره بر سر یک توافق بلندمدتتر
* تلاش برای پایان دادن به جنگی که از اواخر فوریه آغاز شده است
* ترامپ اعلام کرد که این توافق مشروط به پذیرش کامل، فوری و امن بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران است، که نشان میدهد هنوز توافق کامل نهایی نشده است.
* ایران پیشتر تأکید کرده بود که تنها در صورت دستیابی به توافق صلح کامل و تضمین عدم حمله مجدد**، تنگه هرمز را باز خواهد کرد، نه صرفاً در چارچوب آتشبس.
* ایران این پیشنهاد را پس از:
* تلاشهای شدید دیپلماتیک پاکستان
* مداخله لحظه آخری چین
* نگرانی از خسارات اقتصادی
پذیرفت و این تصمیم توسط رهبر جدید، مجتبی خامنهای تأیید شد.
* شورای عالی امنیت ملی ایران این توافق را بهعنوان **پیروزی ایران معرفی کرده و اعلام کرده که آمریکا طرح صلح ۱۰ مادهای ایران را پذیرفته است (ادعایی که با اظهارات آمریکا تفاوت دارد).
* طرح ۱۰ مادهای ایران شامل مواردی مانند:
* لغو کامل تحریمها
* تضمین عدم حمله
* کنترل ایران بر تنگه هرمز
* جبران خسارات جنگ
است، اما هنوز مشخص نیست غرب با آن موافقت خواهد کرد یا نه.
* در مقابل، آمریکا اعلام کرده این طرح فقط مبنایی برای مذاکره است و هنوز توافق نهایی محسوب نمیشود.
* بسیاری از مسائل کلیدی همچنان حلنشده باقی ماندهاند، از جمله:
* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران
* برنامه موشکی ایران
* سطح غنیسازی اورانیوم
* درخواستهای ایران برای جبران خسارت
* این آتشبس بهطور عملی یک فرصت تنفس موقت برای هر دو طرف ایجاد کرده، نه یک پایان قطعی جنگ.
* این توافق همچنین باعث:
* کاهش قیمت نفت (بیش از ۹٪)
* بهبود نسبی بازارهای مالی
شده است
* این آتشبس نشاندهنده یک عقبنشینی تاکتیکی از سوی ترامپ پس از تهدیدهای شدید و تعیین ضربالاجل بوده است.
* در عین حال، این توافق به معنای پذیرش ضمنی حکومت جدید ایران توسط آمریکا نیز تلقی شده است.
* در نهایت، این آتشبس:
* احتمال پایان جنگ را ایجاد کرده
* اما همچنین این خطر را دارد که بدون حل مسائل اصلی، به یک آتشبس شکننده و موقت تبدیل شود
👍7
اینک زخمخورده، رنجور و همچنان نگرانیم. وضعیتمان با تشدید کنترل داخلی و تداوم تهدید خارجی، و همچنین گسترش فقر و فلاکت مشخص میشود. اما تاب آوردهایم و میتوانیم تاب بیاوریم. بر خلاف تصوری رایج، جامعه شکننده نیست و همبستگی در آن قوی است. میتوان امیدوار بود.
«کمک میرسد.» بخشی از مردم امید بسته بودند به هجوم آمریکا و اسرائیل و فکر میکردند آنها برایشان آزادی و سعادت میآورند. هنوز بخشی از کسانی که با هر حمله „Thank you Trump“ میگفتند، فکر میکنند باید بیشتر التماس کنند تا بلکه جنگ از سر گرفته شود.
در آستانهی تجاوز به کشور، بخشی از فعالان سیاسی، از سر ناآگاهی، استیصال، یا غرض و مرض، از لزوم "دخالت بشردوستانه" سخن گفتند.
بخش بزرگی از فعالان و گروههای سیاسی مردمدوست، در نیافتند که چه چیزی دارد پیش میآید. در دورهی جنگ هم، سرگردان و در مجموع منفعل ماندند، یا شعارهایی به نشانهی یک رادیکالیسم نمایشی سردادند، تا بگویند سنگرشان را در غار پژواک "اپوزیسیون" حفظ کردهاند.
راستگرایان افراطی که با سلطنتطلبی مشخص میشوند، با فرود آمدن هر بمبی "جاوید شاه" گفتند و در خارج از کشور معرکههایی برپا کردن بیهمانند از نظر جلوهگری خیانت و رذالت.
ایرانیان خارج از کشور نتوانستند یک جنبش قوی ضد جنگ برپا کنند و بر افکار عمومی جهانیان تأثیر بگذارند. در بسیاری از رسانهها ایرانیان در شکل کسانی مطرح شدند که با پرچمهای مهاجمان به پاس بمباران کشورشان رقص و پایکوبی میکنند. این عده و شاهشان، Loserهای به یاد ماندنی و در آینده مثالزدنی این جنگ هستند. اما اصل، شکستِ خط آنان نیست؛ مهم، نفس وجود چنین خطی به عنوان یک سرشکستگی عمومی است.
دورهی تازه
صرف نظر از اینکه آتشبس پایدار بماند یا نه، ما وارد دورهی تازهای شدهایم، نه همین امروز، بلکه از مدتها پیش، شاید از آستانهی جنگ ۱۲ روزه. اما اینک ممکن است بهتر دگرگونی را دریابیم.
شکست، پدیداریِ جهان در شکلی رادیکال است.[4] یک باره چیزهایی را میبینیم که پیشتر ندیده بودیمشان. آن شبکهای که جهان را میسازد، به صورتی دیگر جلوهگر میشود. عناصری در آن محو یا کماهمیت میشوند، و در عوض عناصری دیگر برجسته میگردند. مقولات، معنای تازهای مییابند و پیوندهای گفتمانی میان آنها دگرگون میشوند.
سویهای از پیروزی ایران میتواند شامل چنین اموری باشد:
حفظ یاد مینابیها، و تحکیم تعهد احساسی و فکری به مواظبت از کودکان،
بازاندیشی مفهومهای نظم، اعتماد و درک اهمیت حفظ خانهی تاریخی مشترک که به هر چه میخواهیم برسیم، باید در آن برسیم،
درک تازهای از میهن، کشور و زیرساختهایش که از آن همهاند، و مبارزه برای عدالت و آزادی به خاطر آن است که جامعه به راستی جامعیت یابد،
بازخوانی دستاوردهای جنبشهای اجتماعی، درک اهمیت تشکل و داشتن نماینده و سخنگو تا دیگران به جای مردم تصمیم نگیرند،
درک اهمیت تفکر انتقادی و توانایی مقاومت در برابر رسانههای دروغپراکن،
بازبینی جامعهگرایانهی همهی مفهومها و گزارههای سیاسی رایج...
https://www.radiozamaneh.com/885443
«کمک میرسد.» بخشی از مردم امید بسته بودند به هجوم آمریکا و اسرائیل و فکر میکردند آنها برایشان آزادی و سعادت میآورند. هنوز بخشی از کسانی که با هر حمله „Thank you Trump“ میگفتند، فکر میکنند باید بیشتر التماس کنند تا بلکه جنگ از سر گرفته شود.
در آستانهی تجاوز به کشور، بخشی از فعالان سیاسی، از سر ناآگاهی، استیصال، یا غرض و مرض، از لزوم "دخالت بشردوستانه" سخن گفتند.
بخش بزرگی از فعالان و گروههای سیاسی مردمدوست، در نیافتند که چه چیزی دارد پیش میآید. در دورهی جنگ هم، سرگردان و در مجموع منفعل ماندند، یا شعارهایی به نشانهی یک رادیکالیسم نمایشی سردادند، تا بگویند سنگرشان را در غار پژواک "اپوزیسیون" حفظ کردهاند.
راستگرایان افراطی که با سلطنتطلبی مشخص میشوند، با فرود آمدن هر بمبی "جاوید شاه" گفتند و در خارج از کشور معرکههایی برپا کردن بیهمانند از نظر جلوهگری خیانت و رذالت.
ایرانیان خارج از کشور نتوانستند یک جنبش قوی ضد جنگ برپا کنند و بر افکار عمومی جهانیان تأثیر بگذارند. در بسیاری از رسانهها ایرانیان در شکل کسانی مطرح شدند که با پرچمهای مهاجمان به پاس بمباران کشورشان رقص و پایکوبی میکنند. این عده و شاهشان، Loserهای به یاد ماندنی و در آینده مثالزدنی این جنگ هستند. اما اصل، شکستِ خط آنان نیست؛ مهم، نفس وجود چنین خطی به عنوان یک سرشکستگی عمومی است.
دورهی تازه
صرف نظر از اینکه آتشبس پایدار بماند یا نه، ما وارد دورهی تازهای شدهایم، نه همین امروز، بلکه از مدتها پیش، شاید از آستانهی جنگ ۱۲ روزه. اما اینک ممکن است بهتر دگرگونی را دریابیم.
شکست، پدیداریِ جهان در شکلی رادیکال است.[4] یک باره چیزهایی را میبینیم که پیشتر ندیده بودیمشان. آن شبکهای که جهان را میسازد، به صورتی دیگر جلوهگر میشود. عناصری در آن محو یا کماهمیت میشوند، و در عوض عناصری دیگر برجسته میگردند. مقولات، معنای تازهای مییابند و پیوندهای گفتمانی میان آنها دگرگون میشوند.
سویهای از پیروزی ایران میتواند شامل چنین اموری باشد:
حفظ یاد مینابیها، و تحکیم تعهد احساسی و فکری به مواظبت از کودکان،
بازاندیشی مفهومهای نظم، اعتماد و درک اهمیت حفظ خانهی تاریخی مشترک که به هر چه میخواهیم برسیم، باید در آن برسیم،
درک تازهای از میهن، کشور و زیرساختهایش که از آن همهاند، و مبارزه برای عدالت و آزادی به خاطر آن است که جامعه به راستی جامعیت یابد،
بازخوانی دستاوردهای جنبشهای اجتماعی، درک اهمیت تشکل و داشتن نماینده و سخنگو تا دیگران به جای مردم تصمیم نگیرند،
درک اهمیت تفکر انتقادی و توانایی مقاومت در برابر رسانههای دروغپراکن،
بازبینی جامعهگرایانهی همهی مفهومها و گزارههای سیاسی رایج...
https://www.radiozamaneh.com/885443
Radiozamaneh
ایران: شکست و پیروزی
محمدرضا نیکفر ـ این عکس پل پیروزی است. مردم از پلی که به آنان و به کشور تعلق دارد، محافظت میکنند. یک جنبهی سرشکستگی ایران رواج این فکر بود که بمباران کشور، پیروزی مردم است.
👍2👎2
نیویورکر- این مقاله به بررسی آتشبس موقت میان آمریکا و ایران میپردازد، اما استدلال میکند که این آتشبس نمیتواند آشفتگی و پیامدهای جنگی را که با تصمیمات شتابزده و درک ناقص از سوی کاخ سفید آغاز شد، جبران کند. نویسنده رویکرد دولت دونالد ترامپ را «ذهنیت عصر حجر توصیف میکند—نگاهی که سیاست جهانی را صرفاً بر اساس زور، قدرت نظامی و سلطه تعریف میکند و توجهی به پیچیدگیهای ژئوپلیتیک، پیامدهای اقتصادی و هزینههای انسانی ندارد.
یکی از نکات مهم مقاله، شدت و افراط در لحن تهدیدآمیز دولت آمریکا است. تهدید ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» نهتنها در سطح بینالمللی شوکآور بود، بلکه در داخل آمریکا نیز نگرانیهایی درباره سلامت تصمیمگیری در بالاترین سطح ایجاد کرد. این نوع ادبیات، به گفته نویسنده، نشاندهنده یک رویکرد غیرمسئولانه و حتی خطرناک در مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
در سطح مفهومی، مقاله سیاست خارجی ترامپ را در چارچوب «هژمونی غارتگرانه» (Predatory Hegemony) تحلیل میکند—مدلی که هدف آن استفاده از موقعیت برتر آمریکا برای گرفتن امتیاز، تحمیل اراده و نمایش قدرت در یک بازی صفرجمع است. در این نگاه، روابط بینالملل نه بر اساس همکاری، بلکه بر اساس اجبار و برتری تعریف میشود. نویسنده تأکید میکند که چنین رویکردی در کوتاهمدت ممکن است نتایجی ظاهری داشته باشد، اما در بلندمدت به افزایش نارضایتی جهانی، بیاعتمادی متحدان و ایجاد فرصت برای رقبایی مانند چین منجر میشود.
مقاله همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها به اهداف اعلامشده خود نرسیده، بلکه حتی به تقویت نسبی ایران انجامیده است. با وجود خسارات نظامی، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست و ممکن است با منابع مالی بیشتر و انگیزه قویتر برای بازسازی و حتی پیگیری برنامههای حساستر—از جمله برنامه هستهای—از این بحران خارج شود.
در مقابل، هزینههای آمریکا و اسرائیل قابلتوجه بوده است: میلیاردها دلار هزینه نظامی، کاهش ذخایر تسلیحاتی، تضعیف اعتبار بینالمللی و افزایش خطر برای نیروها و پایگاههایشان. علاوه بر این، حملات به زیرساختهای غیرنظامی و مراکز علمی، نگرانیهایی درباره نقض قوانین بینالمللی و اخلاقی ایجاد کرده است.
در سطح جهانی، پیامدهای جنگ فراتر از منطقه بوده است. اختلال در جریان انرژی از خلیج فارس باعث افزایش قیمتها، بحران سوخت در آسیا و بیثباتی اقتصادی در کشورهای مختلف شده است. در این میان، چین بدون ورود مستقیم به درگیری، توانسته نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را گسترش دهد و بهعنوان یک برنده ژئوپلیتیک ظاهر شود.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که این جنگ نمونهای از شکست یک رویکرد مبتنی بر زور و سلطه است. آتشبس فعلی تنها یک توقف موقت است و نه یک راهحل پایدار. بدون تغییر در رویکرد سیاست خارجی آمریکا—از «قدرتمحوری مطلق» به یک استراتژی مبتنی بر درک، همکاری و واقعگرایی—احتمال تکرار چنین بحرانهایی در آینده بسیار بالا خواهد بود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/a-us-iran-ceasefire-is-here-but-trumps-stone-age-mentality-endures
یکی از نکات مهم مقاله، شدت و افراط در لحن تهدیدآمیز دولت آمریکا است. تهدید ترامپ مبنی بر نابودی «یک تمدن کامل» نهتنها در سطح بینالمللی شوکآور بود، بلکه در داخل آمریکا نیز نگرانیهایی درباره سلامت تصمیمگیری در بالاترین سطح ایجاد کرد. این نوع ادبیات، به گفته نویسنده، نشاندهنده یک رویکرد غیرمسئولانه و حتی خطرناک در مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
در سطح مفهومی، مقاله سیاست خارجی ترامپ را در چارچوب «هژمونی غارتگرانه» (Predatory Hegemony) تحلیل میکند—مدلی که هدف آن استفاده از موقعیت برتر آمریکا برای گرفتن امتیاز، تحمیل اراده و نمایش قدرت در یک بازی صفرجمع است. در این نگاه، روابط بینالملل نه بر اساس همکاری، بلکه بر اساس اجبار و برتری تعریف میشود. نویسنده تأکید میکند که چنین رویکردی در کوتاهمدت ممکن است نتایجی ظاهری داشته باشد، اما در بلندمدت به افزایش نارضایتی جهانی، بیاعتمادی متحدان و ایجاد فرصت برای رقبایی مانند چین منجر میشود.
مقاله همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها به اهداف اعلامشده خود نرسیده، بلکه حتی به تقویت نسبی ایران انجامیده است. با وجود خسارات نظامی، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست و ممکن است با منابع مالی بیشتر و انگیزه قویتر برای بازسازی و حتی پیگیری برنامههای حساستر—از جمله برنامه هستهای—از این بحران خارج شود.
در مقابل، هزینههای آمریکا و اسرائیل قابلتوجه بوده است: میلیاردها دلار هزینه نظامی، کاهش ذخایر تسلیحاتی، تضعیف اعتبار بینالمللی و افزایش خطر برای نیروها و پایگاههایشان. علاوه بر این، حملات به زیرساختهای غیرنظامی و مراکز علمی، نگرانیهایی درباره نقض قوانین بینالمللی و اخلاقی ایجاد کرده است.
در سطح جهانی، پیامدهای جنگ فراتر از منطقه بوده است. اختلال در جریان انرژی از خلیج فارس باعث افزایش قیمتها، بحران سوخت در آسیا و بیثباتی اقتصادی در کشورهای مختلف شده است. در این میان، چین بدون ورود مستقیم به درگیری، توانسته نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را گسترش دهد و بهعنوان یک برنده ژئوپلیتیک ظاهر شود.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که این جنگ نمونهای از شکست یک رویکرد مبتنی بر زور و سلطه است. آتشبس فعلی تنها یک توقف موقت است و نه یک راهحل پایدار. بدون تغییر در رویکرد سیاست خارجی آمریکا—از «قدرتمحوری مطلق» به یک استراتژی مبتنی بر درک، همکاری و واقعگرایی—احتمال تکرار چنین بحرانهایی در آینده بسیار بالا خواهد بود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/a-us-iran-ceasefire-is-here-but-trumps-stone-age-mentality-endures
The New Yorker
A U.S.-Iran Ceasefire Is Here, but Trump’s Stone Age Mentality Endures
A temporary truce can’t erase the chaos of a war that the White House started and never fully understood.
👍2
خلاصه تحلیلی ، آتشبس ایران و آمریکا، بحران انرژی و تغییر توازن قدرت در خلیج فارس
منابع اصلی این جمعبندی:
* The New York Times (تحلیل زیرساخت انرژی و بازسازی)
* The Wall Street Journal (کنترل هرمز، جزئیات آتشبس، نقش اسرائیل)
* The Washington Post (هزینههای جنگ و بودجه)
* آتشبس دو هفتهای برقرار شده، اما ماهیت آن موقت و شکننده است و بیشتر بهعنوان یک توقف تاکتیکی برای مذاکره دیده میشود تا پایان واقعی جنگ
* ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را حفظ کرده و آن را به یک اهرم پایدار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* اختلال در جریان انرژی و آسیب به زیرساختها باعث شده بازگشت به وضعیت عادی یک روند طولانیمدت باشد
* هزینههای جنگ برای آمریکا افزایش یافته و به یک موضوع مهم سیاسی و بودجهای تبدیل شده است
### ماهیت آتشبس و مذاکرات *(WSJ)*
* آتشبس بهعنوان یک فرصت کوتاه برای مذاکره طراحی شده، اما اختلافات اساسی میان دو طرف همچنان پابرجاست
* روایتهای متفاوت از مفاد توافق—بهویژه درباره تنگه هرمز—نشاندهنده نبود درک مشترک است
* احتمال دستیابی به یک توافق جامع پایین است و سناریوی محتملتر، توافق محدود برای مهار موقت درگیریها است
### شکنندگی وضعیت میدانی *(WSJ)*
* آتشبس بهطور کامل اجرا نشده و حملات در برخی جبههها ادامه دارد
* درگیری در لبنان ادامه دارد و ایران مشارکت در مذاکرات را به آتشبس در آن جبهه مشروط کرده
* حضور گسترده نیروهای آمریکا نشاندهنده آمادگی برای ازسرگیری جنگ است
### نقش اسرائیل و پیچیدگی سیاسی *(WSJ)*
* اسرائیل در مذاکرات حضور نداشته و از نحوه نهایی شدن توافق ناراضی است
* ادامه عملیات در لبنان باعث شده آتشبس ناقص و منطقهای باقی بماند
* این وضعیت روند مذاکرات را پیچیدهتر کرده و خطر فروپاشی توافق را افزایش میدهد
### کنترل تنگه هرمز و تغییر توازن قدرت *(WSJ)*
* ایران عبور کشتیها را محدود و مشروط به هماهنگی با سپاه پاسداران کرده است
* سیستم دریافت عوارض و مدیریت عبور ایجاد شده است
* این اقدام تنگه هرمز را به یک ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* آمریکا با وجود برتری نظامی، در کنترل عملی این گذرگاه با محدودیت مواجه شده
### چرا بازگشت به وضعیت عادی سالها طول میکشد *(NYT)*
* زیرساختهای انرژی بهصورت گسترده آسیب دیده و نیاز به بازسازی اساسی دارند، نه تعمیرات ساده
* تجهیزات کلیدی صنعت انرژی سفارشی و پیچیده هستند و جایگزینی آنها زمانبر است
* چاههای نفت و گاز پس از توقف طولانی بهسختی به وضعیت پایدار بازمیگردند
* خوردگی تجهیزات و مشکلات فنی ناشی از توقف عملیات، روند بازگشت را کند میکند
* بازگرداندن نیروی انسانی، کشتیها و زنجیرههای لجستیکی زمانبر است
* عدم اطمینان امنیتی باعث میشود شرکتها از بازگشت سریع خودداری کنند
* زنجیره تأمین جهانی برای تجهیزات انرژی محدود است و باعث تأخیر بیشتر میشود
* برخی تأسیسات حیاتی نیاز به پروژههای بازسازی چندساله دارند
### بازار انرژی و حملونقل *(NYT + WSJ)*
* حتی پس از آتشبس، جریان واقعی انرژی به حالت عادی بازنگشته است
* شرکتهای کشتیرانی به دلیل نبود تضمین امنیتی محتاط هستند
* مسیرهای جایگزین همچنان فعال باقی ماندهاند
### هزینههای جنگ برای آمریکا *(Washington Post)*
* هزینههای جنگ به دهها میلیارد دلار رسیده و همچنان در حال افزایش است
* درخواست بودجه جدید بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است
* مصرف بالای تسلیحات نگرانیهایی درباره آمادگی نظامی ایجاد کرده است
* اختلافات سیاسی در کنگره درباره تأمین مالی جنگ شکل گرفته است
### پیامدهای جهانی و ژئوپلیتیک *(ترکیبی از منابع)*
* بحران انرژی باعث افزایش تورم و بیثباتی اقتصادی در سطح جهانی شده
* کشورها به دنبال کاهش وابستگی به خلیج فارس هستند
* چین و سایر بازیگران از این بحران برای افزایش نفوذ استفاده کردهاند
* اعتبار مدیریت بحران آمریکا با چالش مواجه شده است
آتشبس یک وقفه موقت و ناپایدار است
ایران یک اهرم ژئوپلیتیک کلیدی به دست آورده
آمریکا با محدودیت در تحقق اهداف عملی مواجه شده
پیامدهای جنگ در حوزه انرژی و قدرت جهانی بلندمدت خواهد بود
منابع اصلی این جمعبندی:
* The New York Times (تحلیل زیرساخت انرژی و بازسازی)
* The Wall Street Journal (کنترل هرمز، جزئیات آتشبس، نقش اسرائیل)
* The Washington Post (هزینههای جنگ و بودجه)
* آتشبس دو هفتهای برقرار شده، اما ماهیت آن موقت و شکننده است و بیشتر بهعنوان یک توقف تاکتیکی برای مذاکره دیده میشود تا پایان واقعی جنگ
* ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را حفظ کرده و آن را به یک اهرم پایدار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* اختلال در جریان انرژی و آسیب به زیرساختها باعث شده بازگشت به وضعیت عادی یک روند طولانیمدت باشد
* هزینههای جنگ برای آمریکا افزایش یافته و به یک موضوع مهم سیاسی و بودجهای تبدیل شده است
### ماهیت آتشبس و مذاکرات *(WSJ)*
* آتشبس بهعنوان یک فرصت کوتاه برای مذاکره طراحی شده، اما اختلافات اساسی میان دو طرف همچنان پابرجاست
* روایتهای متفاوت از مفاد توافق—بهویژه درباره تنگه هرمز—نشاندهنده نبود درک مشترک است
* احتمال دستیابی به یک توافق جامع پایین است و سناریوی محتملتر، توافق محدود برای مهار موقت درگیریها است
### شکنندگی وضعیت میدانی *(WSJ)*
* آتشبس بهطور کامل اجرا نشده و حملات در برخی جبههها ادامه دارد
* درگیری در لبنان ادامه دارد و ایران مشارکت در مذاکرات را به آتشبس در آن جبهه مشروط کرده
* حضور گسترده نیروهای آمریکا نشاندهنده آمادگی برای ازسرگیری جنگ است
### نقش اسرائیل و پیچیدگی سیاسی *(WSJ)*
* اسرائیل در مذاکرات حضور نداشته و از نحوه نهایی شدن توافق ناراضی است
* ادامه عملیات در لبنان باعث شده آتشبس ناقص و منطقهای باقی بماند
* این وضعیت روند مذاکرات را پیچیدهتر کرده و خطر فروپاشی توافق را افزایش میدهد
### کنترل تنگه هرمز و تغییر توازن قدرت *(WSJ)*
* ایران عبور کشتیها را محدود و مشروط به هماهنگی با سپاه پاسداران کرده است
* سیستم دریافت عوارض و مدیریت عبور ایجاد شده است
* این اقدام تنگه هرمز را به یک ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است
* آمریکا با وجود برتری نظامی، در کنترل عملی این گذرگاه با محدودیت مواجه شده
### چرا بازگشت به وضعیت عادی سالها طول میکشد *(NYT)*
* زیرساختهای انرژی بهصورت گسترده آسیب دیده و نیاز به بازسازی اساسی دارند، نه تعمیرات ساده
* تجهیزات کلیدی صنعت انرژی سفارشی و پیچیده هستند و جایگزینی آنها زمانبر است
* چاههای نفت و گاز پس از توقف طولانی بهسختی به وضعیت پایدار بازمیگردند
* خوردگی تجهیزات و مشکلات فنی ناشی از توقف عملیات، روند بازگشت را کند میکند
* بازگرداندن نیروی انسانی، کشتیها و زنجیرههای لجستیکی زمانبر است
* عدم اطمینان امنیتی باعث میشود شرکتها از بازگشت سریع خودداری کنند
* زنجیره تأمین جهانی برای تجهیزات انرژی محدود است و باعث تأخیر بیشتر میشود
* برخی تأسیسات حیاتی نیاز به پروژههای بازسازی چندساله دارند
### بازار انرژی و حملونقل *(NYT + WSJ)*
* حتی پس از آتشبس، جریان واقعی انرژی به حالت عادی بازنگشته است
* شرکتهای کشتیرانی به دلیل نبود تضمین امنیتی محتاط هستند
* مسیرهای جایگزین همچنان فعال باقی ماندهاند
### هزینههای جنگ برای آمریکا *(Washington Post)*
* هزینههای جنگ به دهها میلیارد دلار رسیده و همچنان در حال افزایش است
* درخواست بودجه جدید بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است
* مصرف بالای تسلیحات نگرانیهایی درباره آمادگی نظامی ایجاد کرده است
* اختلافات سیاسی در کنگره درباره تأمین مالی جنگ شکل گرفته است
### پیامدهای جهانی و ژئوپلیتیک *(ترکیبی از منابع)*
* بحران انرژی باعث افزایش تورم و بیثباتی اقتصادی در سطح جهانی شده
* کشورها به دنبال کاهش وابستگی به خلیج فارس هستند
* چین و سایر بازیگران از این بحران برای افزایش نفوذ استفاده کردهاند
* اعتبار مدیریت بحران آمریکا با چالش مواجه شده است
آتشبس یک وقفه موقت و ناپایدار است
ایران یک اهرم ژئوپلیتیک کلیدی به دست آورده
آمریکا با محدودیت در تحقق اهداف عملی مواجه شده
پیامدهای جنگ در حوزه انرژی و قدرت جهانی بلندمدت خواهد بود
👍1
این مقاله به قلم **دیوید ایگناتیوس**، تحلیلگر برجسته سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست، به بررسی وضعیت پیچیده پایان جنگ ایران و بنبست دیپلماتیک موجود میپردازد. نویسنده استدلال میکند که همانگونه که این جنگ بدون یک استراتژی روشن برای پیروزی آغاز شد، اکنون نیز هیچ نقشه راه مشخصی برای رسیدن به صلح وجود ندارد و مسیر دیپلماسی به یک «هزارتوی مبهم» تبدیل شده است.
در ابتدای تحلیل، ایگناتیوس بر اهمیت حیاتی تنگه هرمز تأکید میکند و آن را محور اصلی هر توافق احتمالی میداند.
در ادامه، مقاله به نقش بازیگران بینالمللی اشاره میکند. پاکستان با حمایت چین به عنوان میانجی اصلی ظاهر شده و تلاش کرده یک چارچوب چندجانبه برای صلح ایجاد کند که شامل توقف درگیریها، آغاز مذاکرات و تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی است. ترکیه، عربستان و مصر نیز در این روند مشارکت داشتهاند و حتی گروه بحران بینالمللی پیشنهادهایی برای بازگشایی تنگه ارائه داده است. با این حال، این تلاشها در فضای بیثبات جنگ و اختلال ارتباطات، پیشرفت کندی داشتهاند.
بخش مهمی از تحلیل ایگناتیوس به شکاف میان ایالات متحده و اسرائیل اختصاص دارد—شکافی که میتواند مسیر صلح را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه نویسنده، آمریکا رویکردی نسبتاً محتاطانهتر اتخاذ کرده است: واشینگتن تلاش کرده زیرساختهای اقتصادی ایران را حفظ کند و از اقداماتی که به فروپاشی داخلی یا هرجومرج گسترده منجر شود—مانند تسلیح گروههای قومی—خودداری کرده است. این رویکرد نشان میدهد که آمریکا، علیرغم فشار نظامی، همچنان به حفظ حداقلی از ثبات در ایران و جلوگیری از سناریوهای بیثباتکننده منطقهای فکر میکند.
در مقابل، برخی محافل راهبردی در اسرائیل دیدگاه متفاوتی دارند. به گفته ایگناتیوس، این گروهها از سیاستی تهاجمیتر حمایت میکنند که شامل تشویق و تقویت جنبشهای جداییطلب در میان اقوام مختلف ایران—از جمله کردها، بلوچها، آذربایجانیها و عربهای خوزستان—است. هدف چنین رویکردی، افزایش فشار داخلی بر حکومت ایران و حتی تضعیف یکپارچگی سرزمینی آن است. این تفاوت دیدگاه، نشاندهنده دو استراتژی کاملاً متفاوت است: یکی مدیریت بحران و حفظ ثبات نسبی (آمریکا)، و دیگری افزایش فشار حداکثری و تغییر موازنه داخلی (برخی در اسرائیل).
این اختلاف تنها به داخل ایران محدود نمیشود. در جبهه منطقهای نیز تفاوتهایی دیده میشود. آمریکا نسبت به ادامه حملات اسرائیل به اهداف حزبالله در لبنان ابراز نگرانی کرده، زیرا این اقدامات میتواند دامنه جنگ را گسترش دهد و مذاکرات را پیچیدهتر کند. اما اسرائیل همچنان بر ادامه این حملات تأکید دارد و آن را بخشی از استراتژی امنیتی خود میداند. این تضاد، نشان میدهد که حتی در میان متحدان نزدیک نیز هماهنگی کامل درباره «نقطه پایان جنگ» وجود ندارد.
ایگناتیوس همچنین به نقش مخرب لفاظیهای ترامپ اشاره میکند. به گفته او، تهدیدهای اغراقآمیز و پیامهای غیرقابل پیشبینی رئیسجمهور آمریکا، نهتنها به پیشبرد دیپلماسی کمک نکرده، بلکه باعث کاهش اعتبار آمریکا در میان متحدان شده است. در حالی که برخی کشورها این رفتار را صرفاً «نمایش سیاسی» تلقی میکنند، در عمل این سبک رهبری موجب تضعیف اجماع بینالمللی شده است.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که روند صلح همچنان در ابهام کامل قرار دارد. نه ترکیب شرکتکنندگان در مذاکرات مشخص است، نه دستور کار آن، و نه حتی مهمترین مسئله—یعنی وضعیت آینده تنگه هرمز—حل شده است. از دید ایگناتیوس، جنگی که بدون استراتژی برای پیروزی آغاز شد، اکنون به مرحلهای رسیده که پایان آن نیز فاقد نقشهای روشن است؛ و همین موضوع، خطر تداوم بیثباتی و حتی بازگشت به درگیری را افزایش میدهد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/08/us-iran-ceasefire-strait-hormuz-closed/
در ابتدای تحلیل، ایگناتیوس بر اهمیت حیاتی تنگه هرمز تأکید میکند و آن را محور اصلی هر توافق احتمالی میداند.
در ادامه، مقاله به نقش بازیگران بینالمللی اشاره میکند. پاکستان با حمایت چین به عنوان میانجی اصلی ظاهر شده و تلاش کرده یک چارچوب چندجانبه برای صلح ایجاد کند که شامل توقف درگیریها، آغاز مذاکرات و تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی است. ترکیه، عربستان و مصر نیز در این روند مشارکت داشتهاند و حتی گروه بحران بینالمللی پیشنهادهایی برای بازگشایی تنگه ارائه داده است. با این حال، این تلاشها در فضای بیثبات جنگ و اختلال ارتباطات، پیشرفت کندی داشتهاند.
بخش مهمی از تحلیل ایگناتیوس به شکاف میان ایالات متحده و اسرائیل اختصاص دارد—شکافی که میتواند مسیر صلح را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه نویسنده، آمریکا رویکردی نسبتاً محتاطانهتر اتخاذ کرده است: واشینگتن تلاش کرده زیرساختهای اقتصادی ایران را حفظ کند و از اقداماتی که به فروپاشی داخلی یا هرجومرج گسترده منجر شود—مانند تسلیح گروههای قومی—خودداری کرده است. این رویکرد نشان میدهد که آمریکا، علیرغم فشار نظامی، همچنان به حفظ حداقلی از ثبات در ایران و جلوگیری از سناریوهای بیثباتکننده منطقهای فکر میکند.
در مقابل، برخی محافل راهبردی در اسرائیل دیدگاه متفاوتی دارند. به گفته ایگناتیوس، این گروهها از سیاستی تهاجمیتر حمایت میکنند که شامل تشویق و تقویت جنبشهای جداییطلب در میان اقوام مختلف ایران—از جمله کردها، بلوچها، آذربایجانیها و عربهای خوزستان—است. هدف چنین رویکردی، افزایش فشار داخلی بر حکومت ایران و حتی تضعیف یکپارچگی سرزمینی آن است. این تفاوت دیدگاه، نشاندهنده دو استراتژی کاملاً متفاوت است: یکی مدیریت بحران و حفظ ثبات نسبی (آمریکا)، و دیگری افزایش فشار حداکثری و تغییر موازنه داخلی (برخی در اسرائیل).
این اختلاف تنها به داخل ایران محدود نمیشود. در جبهه منطقهای نیز تفاوتهایی دیده میشود. آمریکا نسبت به ادامه حملات اسرائیل به اهداف حزبالله در لبنان ابراز نگرانی کرده، زیرا این اقدامات میتواند دامنه جنگ را گسترش دهد و مذاکرات را پیچیدهتر کند. اما اسرائیل همچنان بر ادامه این حملات تأکید دارد و آن را بخشی از استراتژی امنیتی خود میداند. این تضاد، نشان میدهد که حتی در میان متحدان نزدیک نیز هماهنگی کامل درباره «نقطه پایان جنگ» وجود ندارد.
ایگناتیوس همچنین به نقش مخرب لفاظیهای ترامپ اشاره میکند. به گفته او، تهدیدهای اغراقآمیز و پیامهای غیرقابل پیشبینی رئیسجمهور آمریکا، نهتنها به پیشبرد دیپلماسی کمک نکرده، بلکه باعث کاهش اعتبار آمریکا در میان متحدان شده است. در حالی که برخی کشورها این رفتار را صرفاً «نمایش سیاسی» تلقی میکنند، در عمل این سبک رهبری موجب تضعیف اجماع بینالمللی شده است.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که روند صلح همچنان در ابهام کامل قرار دارد. نه ترکیب شرکتکنندگان در مذاکرات مشخص است، نه دستور کار آن، و نه حتی مهمترین مسئله—یعنی وضعیت آینده تنگه هرمز—حل شده است. از دید ایگناتیوس، جنگی که بدون استراتژی برای پیروزی آغاز شد، اکنون به مرحلهای رسیده که پایان آن نیز فاقد نقشهای روشن است؛ و همین موضوع، خطر تداوم بیثباتی و حتی بازگشت به درگیری را افزایش میدهد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/08/us-iran-ceasefire-strait-hormuz-closed/
The Washington Post
Opinion | The Iran war’s exit ramp has become a diplomatic maze
The war began without a strategy for victory. The peace has no formula either.
👍2
این مقاله به قلم توماس رایت، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز، به یک تحول مهم در نظام بینالملل میپردازد: شکلگیری یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید که در آن دشمنان آمریکا—بهویژه ایران، روسیه و چین—بیش از گذشته با یکدیگر هماهنگ شدهاند، در حالی که ائتلافهای سنتی آمریکا در حال تضعیف هستند. استدلال اصلی نویسنده این است که ایالات متحده وارد مرحلهای شده که در آن با رقبایی منسجمتر و شبکهایتر مواجه است، اما سیاستهای دولت ترامپ نهتنها این واقعیت را درک نکرده، بلکه به تشدید آن کمک کرده است.
مقاله با اشاره به حمله ایران به هواپیمای پیشرفته E-3 سنتری آغاز میشود—یکی از ارزشمندترین داراییهای نظامی آمریکا—و این رویداد را نشانهای از افزایش توان عملیاتی ایران میداند. اما نکته کلیدی این است که این توانمندی بدون کمک خارجی به دست نیامده است. شواهد نشان میدهد که ایران در طول جنگ از حمایت چندلایه و پیچیدهای برخوردار بوده که شامل اطلاعات، فناوری، مواد اولیه و پشتیبانی غیرمستقیم نظامی است.
در سطح اطلاعاتی، روسیه نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. گزارشها نشان میدهد که مسکو اطلاعات دقیق و حتی در برخی موارد دادههای لحظهای درباره موقعیت نیروها و تجهیزات آمریکا در اختیار ایران قرار داده است، که به افزایش دقت حملات ایران کمک کرده است. همچنین همکاری در حوزه پهپاد و ارائه فناوریهای پیشرفته، توان ایران در جنگ نامتقارن را تقویت کرده است.
در کنار آن، چین نیز نقش مهم اما غیرمستقیم داشته است. کمکهای چین بیشتر در قالب فناوری و پشتیبانی دوگانه (نظامی-غیرنظامی) بوده است:
ارائه تصاویر ماهوارهای از تحرکات نیروهای آمریکایی
تأمین مواد شیمیایی مانند سدیم پرکلرات برای سوخت موشکها
صادرات فناوریهای راداری، ناوبری و قطعات موشکی
این نوع حمایت به ایران اجازه داده بدون ورود مستقیم چین به جنگ، توان دفاعی و تهاجمی خود را حفظ و حتی ارتقا دهد.
فراتر از این کمکهای مستقیم، مقاله به یک شبکه گستردهتر همکاری میان دشمنان آمریکا اشاره میکند. ایران، روسیه، چین و کره شمالی در سالهای اخیر نوعی همافزایی ایجاد کردهاند:
ایران به روسیه پهپاد و موشک داده
چین به روسیه فناوری و تجهیزات صنعتی داده
کره شمالی تسلیحات و نیرو فراهم کرده
و در مقابل، روسیه فناوریهای پیشرفته نظامی را به این کشورها منتقل کرده
این چرخه تبادل، یک «ائتلاف عملیاتی غیررسمی» ایجاد کرده که در آن هر کشور از نقاط قوت خود برای تقویت دیگری استفاده میکند. به گفته تحلیلها، این همکاریها به ایران کمک کرده تا در برابر فشار نظامی آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و حتی برخی ضربات مؤثر وارد کند.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که این کمکها محدود و حسابشده بودهاند. نه روسیه و نه چین وارد جنگ مستقیم نشدهاند؛ بلکه تلاش کردهاند بدون ورود به درگیری گسترده، هزینههای آمریکا را افزایش دهند و در عین حال منافع خود را حفظ کنند. این نشاندهنده یک استراتژی جدید است: حمایت کافی برای تضعیف آمریکا، اما نه آنقدر که به یک جنگ جهانی منجر شود.
در مقابل این همگرایی دشمنان، مقاله به ضعف در جبهه آمریکا میپردازد. دولت ترامپ، به گفته نویسنده، نهتنها این شبکه همکاری را جدی نگرفته، بلکه با سیاستهای خود—از جمله نزدیک شدن به روسیه، پیگیری توافق با چین، و فشار بر متحدان اروپایی و آسیایی—به تضعیف ائتلافهای سنتی آمریکا کمک کرده است. انتقاد از ناتو، بیتوجهی به بحران انرژی در آسیا، و رد کمک اوکراین در مقابله با پهپادها، نمونههایی از این رویکرد هستند.
در نهایت، رایت نتیجه میگیرد که جنگ ایران نشاندهنده یک تغییر عمیق در نظم جهانی است. ایران توانسته با تکیه بر یک شبکه حمایتی چندلایه، در برابر فشار نظامی مقاومت کند. همزمان، دشمنان آمریکا بهطور فزایندهای هماهنگ شدهاند، در حالی که متحدان این کشور پراکندهتر و کمتر همسو هستند. این تغییر، بهمعنای ورود آمریکا به دورهای است که در آن با چالشهایی پیچیدهتر و رقبایی منسجمتر مواجه خواهد بود—چالشی که هنوز بهطور کامل توسط سیاستگذاران آمریکایی درک نشده است.https://archive.is/cMoyC#selection-607.0-919.171
مقاله با اشاره به حمله ایران به هواپیمای پیشرفته E-3 سنتری آغاز میشود—یکی از ارزشمندترین داراییهای نظامی آمریکا—و این رویداد را نشانهای از افزایش توان عملیاتی ایران میداند. اما نکته کلیدی این است که این توانمندی بدون کمک خارجی به دست نیامده است. شواهد نشان میدهد که ایران در طول جنگ از حمایت چندلایه و پیچیدهای برخوردار بوده که شامل اطلاعات، فناوری، مواد اولیه و پشتیبانی غیرمستقیم نظامی است.
در سطح اطلاعاتی، روسیه نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. گزارشها نشان میدهد که مسکو اطلاعات دقیق و حتی در برخی موارد دادههای لحظهای درباره موقعیت نیروها و تجهیزات آمریکا در اختیار ایران قرار داده است، که به افزایش دقت حملات ایران کمک کرده است. همچنین همکاری در حوزه پهپاد و ارائه فناوریهای پیشرفته، توان ایران در جنگ نامتقارن را تقویت کرده است.
در کنار آن، چین نیز نقش مهم اما غیرمستقیم داشته است. کمکهای چین بیشتر در قالب فناوری و پشتیبانی دوگانه (نظامی-غیرنظامی) بوده است:
ارائه تصاویر ماهوارهای از تحرکات نیروهای آمریکایی
تأمین مواد شیمیایی مانند سدیم پرکلرات برای سوخت موشکها
صادرات فناوریهای راداری، ناوبری و قطعات موشکی
این نوع حمایت به ایران اجازه داده بدون ورود مستقیم چین به جنگ، توان دفاعی و تهاجمی خود را حفظ و حتی ارتقا دهد.
فراتر از این کمکهای مستقیم، مقاله به یک شبکه گستردهتر همکاری میان دشمنان آمریکا اشاره میکند. ایران، روسیه، چین و کره شمالی در سالهای اخیر نوعی همافزایی ایجاد کردهاند:
ایران به روسیه پهپاد و موشک داده
چین به روسیه فناوری و تجهیزات صنعتی داده
کره شمالی تسلیحات و نیرو فراهم کرده
و در مقابل، روسیه فناوریهای پیشرفته نظامی را به این کشورها منتقل کرده
این چرخه تبادل، یک «ائتلاف عملیاتی غیررسمی» ایجاد کرده که در آن هر کشور از نقاط قوت خود برای تقویت دیگری استفاده میکند. به گفته تحلیلها، این همکاریها به ایران کمک کرده تا در برابر فشار نظامی آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و حتی برخی ضربات مؤثر وارد کند.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که این کمکها محدود و حسابشده بودهاند. نه روسیه و نه چین وارد جنگ مستقیم نشدهاند؛ بلکه تلاش کردهاند بدون ورود به درگیری گسترده، هزینههای آمریکا را افزایش دهند و در عین حال منافع خود را حفظ کنند. این نشاندهنده یک استراتژی جدید است: حمایت کافی برای تضعیف آمریکا، اما نه آنقدر که به یک جنگ جهانی منجر شود.
در مقابل این همگرایی دشمنان، مقاله به ضعف در جبهه آمریکا میپردازد. دولت ترامپ، به گفته نویسنده، نهتنها این شبکه همکاری را جدی نگرفته، بلکه با سیاستهای خود—از جمله نزدیک شدن به روسیه، پیگیری توافق با چین، و فشار بر متحدان اروپایی و آسیایی—به تضعیف ائتلافهای سنتی آمریکا کمک کرده است. انتقاد از ناتو، بیتوجهی به بحران انرژی در آسیا، و رد کمک اوکراین در مقابله با پهپادها، نمونههایی از این رویکرد هستند.
در نهایت، رایت نتیجه میگیرد که جنگ ایران نشاندهنده یک تغییر عمیق در نظم جهانی است. ایران توانسته با تکیه بر یک شبکه حمایتی چندلایه، در برابر فشار نظامی مقاومت کند. همزمان، دشمنان آمریکا بهطور فزایندهای هماهنگ شدهاند، در حالی که متحدان این کشور پراکندهتر و کمتر همسو هستند. این تغییر، بهمعنای ورود آمریکا به دورهای است که در آن با چالشهایی پیچیدهتر و رقبایی منسجمتر مواجه خواهد بود—چالشی که هنوز بهطور کامل توسط سیاستگذاران آمریکایی درک نشده است.https://archive.is/cMoyC#selection-607.0-919.171
archive.is
A New Geopolitical Reality Is Here - The Atlantic
archived 8 Apr 2026 16:46:54 UTC
👍3👎1
https://www.politico.com/news/magazine/2026/04/03/trump-hormuz-oil-iran-war-00857212
این مقاله به قلم جوزف جی. شاتز، معاون سردبیر نشریه پولیتیکو، تحلیلی دقیق از شکاف میان ادعای «استقلال انرژی» آمریکا و واقعیتهای پیچیده بازار جهانی ارائه میدهد. استدلال اصلی او این است که حتی در دورهای که آمریکا به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده، همچنان نمیتواند از تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه—بهویژه تنگه هرمز—جدا شود.
نویسنده بحث را با اظهارات دونالد ترامپ آغاز میکند که اعلام کرده آمریکا دیگر نیازی به نفت عبوری از تنگه هرمز ندارد و میتواند از این منطقه فاصله بگیرد. اما شاتز با تکیه بر واکنش صنعت نفت و گاز نشان میدهد که این ادعا با واقعیت فاصله دارد. مدیران شرکتهای بزرگ انرژی طی هفتهها از دولت خواستهاند که نفوذ ایران بر تنگه را پایان دهد، زیرا فعالیت آنها در یک بازار جهانی انجام میشود و نه صرفاً در چارچوب داخلی آمریکا. این نکته نشان میدهد که حتی اگر وابستگی مستقیم کاهش یافته باشد، وابستگی غیرمستقیم از طریق قیمتها و زنجیره تأمین همچنان پابرجاست.
مقاله سپس به جنگ ایران بهعنوان یک «شوک واقعی» اشاره میکند که این وابستگی پنهان را آشکار کرده است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ متقابل تهران باعث اختلال در جریان انرژی شد و یک بحران جهانی ایجاد کرد. برخلاف انتظار برخی سیاستگذاران، حتی مصرفکنندگان آمریکایی نیز از افزایش قیمتها در امان نماندند. شاتز توضیح میدهد که ساختار پالایش و توزیع انرژی در آمریکا بهگونهای است که قیمت داخلی همچنان به قیمت جهانی گره خورده است؛ بنابراین، افزایش قیمت نفت در بازار جهانی مستقیماً بر اقتصاد آمریکا اثر میگذارد.
نویسنده برای تقویت این استدلال به فضای صنعت انرژی نیز اشاره میکند. در کنفرانس CERAWeek در هیوستون، مدیران صنعت بهطور گسترده درباره نااطمینانی ناشی از جنگ صحبت کردند. سرمایهگذاریها دچار تردید شده، ریسکهای ژئوپلیتیکی افزایش یافته و حتی موضوعاتی مانند اسکورت نظامی نفتکشها—که یادآور دهه ۱۹۸۰ است—دوباره مطرح شدهاند. علاوه بر این، برخی از مدیران بهصراحت خواستار این شدهاند که آمریکا «کار را در ایران تمام کند» تا تهران نتواند هر روز با یک پهپاد جریان تنگه را مختل کند. این سطح از مداخلهطلبی نشان میدهد که صنعت انرژی همچنان به امنیت نظامی مسیرهای انتقال وابسته است.
شاتز یادآوری میکند که از زمان توافق فرانکلین روزولت با عربستان سعودی، تا دکترین کارتر در سال ۱۹۸۰ که تعهد آمریکا برای دفاع از خلیج فارس را اعلام کرد، و سپس جنگ خلیج فارس و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، امنیت انرژی همواره یکی از پایههای سیاست خارجی آمریکا بوده است. بنابراین، تصور اینکه آمریکا اکنون بتواند بهطور کامل از این منطقه جدا شود، با دههها سیاستگذاری در تضاد است.
نویسنده به تحول دو دهه اخیر اشاره میکند: انقلاب نفت شیل و افزایش تولید داخلی باعث شده بود سیاستگذاران تصور کنند انرژی دیگر محدودکننده سیاست خارجی نیست. اما با استناد به تحلیل مگان اوسالیوان، شاتز توضیح میدهد که «وفور انرژی» فقط محاسبات را تغییر داده بود، نه اینکه اهمیت انرژی را از بین ببرد. اکنون جنگ ایران، همراه با اقداماتی مانند فشار بر ونزوئلا و محاصره سوختی کوبا، نشان میدهد که انرژی دوباره بهعنوان ابزار و هدف سیاست خارجی بازگشته است.
مقاله همچنین به تناقضهای سیاستهای ترامپ اشاره میکند. از یک سو، دولت او بسیاری از مقررات زیستمحیطی داخلی را کاهش داده تا تولید انرژی افزایش یابد، اما از سوی دیگر، سیاستهای خارجیاش—از جمله جنگ ایران و دخالت در ونزوئلا—سطح بیسابقهای از بیثباتی را به بازار جهانی تحمیل کرده است. این وضعیت باعث شده شرکتهای بزرگ انرژی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری دچار سردرگمی شوند و بهدنبال فرصتهای خارجی بروند، اما همزمان با «ریسک ژئوپلیتیکی بالاتر» مواجه شوند.
نویسنده همچنین به بعد جهانی بحران اشاره میکند. حتی اگر آمریکا وابستگی کمتری داشته باشد، متحدانش—بهویژه در آسیا—بهشدت به انرژی خلیج فارس وابستهاند. این وابستگی به این معناست که هرگونه بحران در تنگه هرمز بهطور غیرمستقیم بر اقتصاد جهانی و در نتیجه بر آمریکا نیز تأثیر میگذارد.
در نهایت، شاتز نتیجه میگیرد که مفهوم «برتری انرژی» که ترامپ مطرح میکند، یک برداشت ناقص از واقعیت است. آمریکا ممکن است تولیدکننده بزرگی باشد، اما همچنان در چارچوب یک بازار جهانی عمل میکند که در آن امنیت مسیرهای انتقال، ثبات منطقهای و قیمتهای جهانی نقش تعیینکننده دارند. بنابراین، ایالات متحده نه میتواند از تنگه هرمز «کنارهگیری» کند و نه از پیامدهای آن مصون بماند—واقعیتی که جنگ ایران بار دیگر آن را آشکار کرده است.
این مقاله به قلم جوزف جی. شاتز، معاون سردبیر نشریه پولیتیکو، تحلیلی دقیق از شکاف میان ادعای «استقلال انرژی» آمریکا و واقعیتهای پیچیده بازار جهانی ارائه میدهد. استدلال اصلی او این است که حتی در دورهای که آمریکا به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده، همچنان نمیتواند از تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه—بهویژه تنگه هرمز—جدا شود.
نویسنده بحث را با اظهارات دونالد ترامپ آغاز میکند که اعلام کرده آمریکا دیگر نیازی به نفت عبوری از تنگه هرمز ندارد و میتواند از این منطقه فاصله بگیرد. اما شاتز با تکیه بر واکنش صنعت نفت و گاز نشان میدهد که این ادعا با واقعیت فاصله دارد. مدیران شرکتهای بزرگ انرژی طی هفتهها از دولت خواستهاند که نفوذ ایران بر تنگه را پایان دهد، زیرا فعالیت آنها در یک بازار جهانی انجام میشود و نه صرفاً در چارچوب داخلی آمریکا. این نکته نشان میدهد که حتی اگر وابستگی مستقیم کاهش یافته باشد، وابستگی غیرمستقیم از طریق قیمتها و زنجیره تأمین همچنان پابرجاست.
مقاله سپس به جنگ ایران بهعنوان یک «شوک واقعی» اشاره میکند که این وابستگی پنهان را آشکار کرده است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ متقابل تهران باعث اختلال در جریان انرژی شد و یک بحران جهانی ایجاد کرد. برخلاف انتظار برخی سیاستگذاران، حتی مصرفکنندگان آمریکایی نیز از افزایش قیمتها در امان نماندند. شاتز توضیح میدهد که ساختار پالایش و توزیع انرژی در آمریکا بهگونهای است که قیمت داخلی همچنان به قیمت جهانی گره خورده است؛ بنابراین، افزایش قیمت نفت در بازار جهانی مستقیماً بر اقتصاد آمریکا اثر میگذارد.
نویسنده برای تقویت این استدلال به فضای صنعت انرژی نیز اشاره میکند. در کنفرانس CERAWeek در هیوستون، مدیران صنعت بهطور گسترده درباره نااطمینانی ناشی از جنگ صحبت کردند. سرمایهگذاریها دچار تردید شده، ریسکهای ژئوپلیتیکی افزایش یافته و حتی موضوعاتی مانند اسکورت نظامی نفتکشها—که یادآور دهه ۱۹۸۰ است—دوباره مطرح شدهاند. علاوه بر این، برخی از مدیران بهصراحت خواستار این شدهاند که آمریکا «کار را در ایران تمام کند» تا تهران نتواند هر روز با یک پهپاد جریان تنگه را مختل کند. این سطح از مداخلهطلبی نشان میدهد که صنعت انرژی همچنان به امنیت نظامی مسیرهای انتقال وابسته است.
شاتز یادآوری میکند که از زمان توافق فرانکلین روزولت با عربستان سعودی، تا دکترین کارتر در سال ۱۹۸۰ که تعهد آمریکا برای دفاع از خلیج فارس را اعلام کرد، و سپس جنگ خلیج فارس و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، امنیت انرژی همواره یکی از پایههای سیاست خارجی آمریکا بوده است. بنابراین، تصور اینکه آمریکا اکنون بتواند بهطور کامل از این منطقه جدا شود، با دههها سیاستگذاری در تضاد است.
نویسنده به تحول دو دهه اخیر اشاره میکند: انقلاب نفت شیل و افزایش تولید داخلی باعث شده بود سیاستگذاران تصور کنند انرژی دیگر محدودکننده سیاست خارجی نیست. اما با استناد به تحلیل مگان اوسالیوان، شاتز توضیح میدهد که «وفور انرژی» فقط محاسبات را تغییر داده بود، نه اینکه اهمیت انرژی را از بین ببرد. اکنون جنگ ایران، همراه با اقداماتی مانند فشار بر ونزوئلا و محاصره سوختی کوبا، نشان میدهد که انرژی دوباره بهعنوان ابزار و هدف سیاست خارجی بازگشته است.
مقاله همچنین به تناقضهای سیاستهای ترامپ اشاره میکند. از یک سو، دولت او بسیاری از مقررات زیستمحیطی داخلی را کاهش داده تا تولید انرژی افزایش یابد، اما از سوی دیگر، سیاستهای خارجیاش—از جمله جنگ ایران و دخالت در ونزوئلا—سطح بیسابقهای از بیثباتی را به بازار جهانی تحمیل کرده است. این وضعیت باعث شده شرکتهای بزرگ انرژی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری دچار سردرگمی شوند و بهدنبال فرصتهای خارجی بروند، اما همزمان با «ریسک ژئوپلیتیکی بالاتر» مواجه شوند.
نویسنده همچنین به بعد جهانی بحران اشاره میکند. حتی اگر آمریکا وابستگی کمتری داشته باشد، متحدانش—بهویژه در آسیا—بهشدت به انرژی خلیج فارس وابستهاند. این وابستگی به این معناست که هرگونه بحران در تنگه هرمز بهطور غیرمستقیم بر اقتصاد جهانی و در نتیجه بر آمریکا نیز تأثیر میگذارد.
در نهایت، شاتز نتیجه میگیرد که مفهوم «برتری انرژی» که ترامپ مطرح میکند، یک برداشت ناقص از واقعیت است. آمریکا ممکن است تولیدکننده بزرگی باشد، اما همچنان در چارچوب یک بازار جهانی عمل میکند که در آن امنیت مسیرهای انتقال، ثبات منطقهای و قیمتهای جهانی نقش تعیینکننده دارند. بنابراین، ایالات متحده نه میتواند از تنگه هرمز «کنارهگیری» کند و نه از پیامدهای آن مصون بماند—واقعیتی که جنگ ایران بار دیگر آن را آشکار کرده است.
POLITICO
Trump and the Myth of American Oil Independence
The president says the U.S. can walk away from the Strait of Hormuz. The global market says otherwise.
👍4
دریغا ایران
آتش جنگ و تیمارداشت وطن
نوشته فخرالدین عظیمی*
* فخرالدین عظیمی تاریخنگار برجستهی حوزه تاریخ سیاسی معاصر ایران و پژوهشگر چالشهای دموکراسی و مشروطهخواهی- استاد دانشگاه کنتیکت .
———-
در تاریخ ما، دستکم از مشروطه به اینسو، هیچ تلاشگر سیاسیِ آزرماندیشی به یاوری بیپردۀ سران کشورهای دیگر دل نبسته بود، از حملۀ آنان به وطن خود هواداری نکرده بود، و امید بستن آشکار به پیروزی آنان را بهنجار نشمرده بود. در آوردگاه سیاست ایران برخورداری از سایۀ نوازش و پشتیبانی دولتهای بیگانه هیچگاه مایۀ فخر و سربلندی نبوده است. رضاشاه هم نقش انگلیسیان را در کودتایی که زمینۀ روی کار آمدن او را فراهم آورد انکار کرد و کوشید، در دورۀ زمامداری، خود و کشور را از وابستگی برهاند. محمدرضا شاه کودتایی را که زمینهساز خودکامگی او شد «قیام ملی» نامید. اما مدعیان آرزومند دیگر، رها از سنجههای هنجارین سرفرازی، انبان آز و دریوزگی به گردن آویختند؛ پافشارانه خواهان حمله به ایران شدند؛ این کار را «دخالت بشردوستانه» نامیدند. حافظۀ تاریخیِ ملتها چنین رفتارهایی را فراموش نمیکند.
کسانی که چاووشخوان جنگ شدند بر پایۀ چه پندارها و با چه پشتوانهای گمان کردند میتوان آسیبهای به بار آمده را به آسانی جبران کرد و درفش دلاوری و سرفرازی ملی را افراشته نگاه داشت؟ چگونه میتوان، در پیِ جنگ، مانع از آن شد که جامعۀ مدنی شکنندهتر نشود، خشونتِ فزاینده ناگزیر جلوه نکند یا سرکوب، دستاویزهایی مشروعیتبخش نیابد؟ چگونه میتوان تیرگی افقهای امید و خوشبینی را زدود یا نگذاشت شرارهای خودباوری فرو پژمرد؟ ویرانیهای به بار آمده در داروندار ملی، در آثار تاریخیِ گوناگون و بازمانده از روزگار ِسلجوقی، صفوی و قاجاری، و آنچه بر سرِ ذخایر، هوا و زیستبوم شکنندۀ ایران آمده، چگونه جبران میشود؟ چه بر سر خارک آن «دّر یتیم خلیجفارس» آمده است؟ از زیباییهای جزیرهای که یادگارهای گذشتۀ دیرین را با رهاوردهای شگفتانگیز طبیعت درآمیخته بود، و آماج بمبهای بیامان رهاییبخشان تمدنگستر شد، چه مانده است؟
در آستانه و با آغاز جنگ، کدامیک از هواداران آن، از ویرانی، مرگ و درماندگیِ معیشتیِ مردم، از چشمانداز دولت فرومانده، از آشوب و استبداد، از خشونت پیگیر، از تنگدستیِ فزایندۀ فرودستان و فروپاشیِ بازماندههای زیستی آبرومندانه، بیمی به دل راه داد؟ آیا اندیشناکی در این زمینهها بر پندارهای سادهدلانه سایه افکند؟ آیا کسانی که اندک آگاهی از جهان امروز داشتند نمیدانستند نتانیاهو در پیِ چیست و چیزی جز ایرانی فروشکسته و فرمانپذیر یا دستنشانده نمیخواهد؟ آیا تیرهروزیهای به بار آمده در عراق و افغانستان و سوریه و لیبی برای عبرتآموزی بسنده نبوده است؟ چه بر سر افغانستانیانی آمد که به همکاری با امریکا امید بستند؟
چگونه میتوان مرگ، زخمناکی و دردمندیِ هموطنان را از یاد برد یا رنجوری آنانی را که از ترس و دلهره به جان آمدند، و ضربههای روحی را که به انبوهی از مردم، بهویژه کودکان و سالخوردگان، واردشد، نادیده گرفت. شبح نیستی، مستمندی، بیخانمانی، درهم پیچیدن دفتر زندگیها، فرو پژمردنها، و آفتهای به بار آمدۀ دیگر چیزی نیست که از دور درک شود یا بتوان ژرفای آنها را به گزارشها یا نمایشهای متعارف رسانهای فروکاست. پیامد این رنجها دیرنده خواهد بود.
• هشدار [به حاکمان]
پشتوانۀ پایداری و بهروزیِ هر کشوری چیزی جز مردم و سرمایههای عملی و نمادین ملی و اجتماعیِ آن نیست. پرسشهایی نیز به میان میآید که این سرمایهها را چگونه باید سنجید و پاس داشت و آیا مردمی ناخشنود، پریشان، و فرومانده میتوانند درد وطن داشته باشند؟ باید سببهای ناخشنودی مردم و نابسامانیهای کشور را دریافت و پرسید چه رهیافتهایی زمینهساز بحرانهای گوناگون شد و کشور را در برابر چالشهای درونی و بیرونی آسیبپذیر کرد؟ آیا کارگزاران هیچ کشوری میتوانند، برکنار از خودفریبی یا آوازهگری، چشمداشت فداکاری از کسانی داشته باشند که خود را تیرهروز میشمارند و از موهبتهای سرزمین خود بیبهره میبینند؟ همه جا ستم، فساد، فقر، تبعیض، نابرابری، و نبودِ آزادی بر دامنۀ آسیبپذیریهای سهمگین کشور و مردم افزوده است و رهگشای فرصتجویان بوده است.
در کشوری که آماج تجاوز شده، یا با بحرانی سخت دستبهگریبان است، سختیها را تنها در سایۀ برخورداری از پشتیبانیِ مردم میتوان پشت سر نهاد. اگر مردم سروران کشور شمرده نشوند و ادعاهای صداقت، نیکخواهی، و اعتقاد به ملت و منافع و عواطف ملی، باورپذیر نباشد، چارهجوییها گذرا خواهد بود. اگر همچنان بنا بر بیداد و تاختوتاز، و سختگیری و بستن دست و زبان منتقدان و مخالفان باشد، دست آویختن به ملت و عواطف ملی به جای افزایش همبستگی به کاهش آن میانجامد.
https://www.radiozamaneh.com/885449/
آتش جنگ و تیمارداشت وطن
نوشته فخرالدین عظیمی*
* فخرالدین عظیمی تاریخنگار برجستهی حوزه تاریخ سیاسی معاصر ایران و پژوهشگر چالشهای دموکراسی و مشروطهخواهی- استاد دانشگاه کنتیکت .
———-
در تاریخ ما، دستکم از مشروطه به اینسو، هیچ تلاشگر سیاسیِ آزرماندیشی به یاوری بیپردۀ سران کشورهای دیگر دل نبسته بود، از حملۀ آنان به وطن خود هواداری نکرده بود، و امید بستن آشکار به پیروزی آنان را بهنجار نشمرده بود. در آوردگاه سیاست ایران برخورداری از سایۀ نوازش و پشتیبانی دولتهای بیگانه هیچگاه مایۀ فخر و سربلندی نبوده است. رضاشاه هم نقش انگلیسیان را در کودتایی که زمینۀ روی کار آمدن او را فراهم آورد انکار کرد و کوشید، در دورۀ زمامداری، خود و کشور را از وابستگی برهاند. محمدرضا شاه کودتایی را که زمینهساز خودکامگی او شد «قیام ملی» نامید. اما مدعیان آرزومند دیگر، رها از سنجههای هنجارین سرفرازی، انبان آز و دریوزگی به گردن آویختند؛ پافشارانه خواهان حمله به ایران شدند؛ این کار را «دخالت بشردوستانه» نامیدند. حافظۀ تاریخیِ ملتها چنین رفتارهایی را فراموش نمیکند.
کسانی که چاووشخوان جنگ شدند بر پایۀ چه پندارها و با چه پشتوانهای گمان کردند میتوان آسیبهای به بار آمده را به آسانی جبران کرد و درفش دلاوری و سرفرازی ملی را افراشته نگاه داشت؟ چگونه میتوان، در پیِ جنگ، مانع از آن شد که جامعۀ مدنی شکنندهتر نشود، خشونتِ فزاینده ناگزیر جلوه نکند یا سرکوب، دستاویزهایی مشروعیتبخش نیابد؟ چگونه میتوان تیرگی افقهای امید و خوشبینی را زدود یا نگذاشت شرارهای خودباوری فرو پژمرد؟ ویرانیهای به بار آمده در داروندار ملی، در آثار تاریخیِ گوناگون و بازمانده از روزگار ِسلجوقی، صفوی و قاجاری، و آنچه بر سرِ ذخایر، هوا و زیستبوم شکنندۀ ایران آمده، چگونه جبران میشود؟ چه بر سر خارک آن «دّر یتیم خلیجفارس» آمده است؟ از زیباییهای جزیرهای که یادگارهای گذشتۀ دیرین را با رهاوردهای شگفتانگیز طبیعت درآمیخته بود، و آماج بمبهای بیامان رهاییبخشان تمدنگستر شد، چه مانده است؟
در آستانه و با آغاز جنگ، کدامیک از هواداران آن، از ویرانی، مرگ و درماندگیِ معیشتیِ مردم، از چشمانداز دولت فرومانده، از آشوب و استبداد، از خشونت پیگیر، از تنگدستیِ فزایندۀ فرودستان و فروپاشیِ بازماندههای زیستی آبرومندانه، بیمی به دل راه داد؟ آیا اندیشناکی در این زمینهها بر پندارهای سادهدلانه سایه افکند؟ آیا کسانی که اندک آگاهی از جهان امروز داشتند نمیدانستند نتانیاهو در پیِ چیست و چیزی جز ایرانی فروشکسته و فرمانپذیر یا دستنشانده نمیخواهد؟ آیا تیرهروزیهای به بار آمده در عراق و افغانستان و سوریه و لیبی برای عبرتآموزی بسنده نبوده است؟ چه بر سر افغانستانیانی آمد که به همکاری با امریکا امید بستند؟
چگونه میتوان مرگ، زخمناکی و دردمندیِ هموطنان را از یاد برد یا رنجوری آنانی را که از ترس و دلهره به جان آمدند، و ضربههای روحی را که به انبوهی از مردم، بهویژه کودکان و سالخوردگان، واردشد، نادیده گرفت. شبح نیستی، مستمندی، بیخانمانی، درهم پیچیدن دفتر زندگیها، فرو پژمردنها، و آفتهای به بار آمدۀ دیگر چیزی نیست که از دور درک شود یا بتوان ژرفای آنها را به گزارشها یا نمایشهای متعارف رسانهای فروکاست. پیامد این رنجها دیرنده خواهد بود.
• هشدار [به حاکمان]
پشتوانۀ پایداری و بهروزیِ هر کشوری چیزی جز مردم و سرمایههای عملی و نمادین ملی و اجتماعیِ آن نیست. پرسشهایی نیز به میان میآید که این سرمایهها را چگونه باید سنجید و پاس داشت و آیا مردمی ناخشنود، پریشان، و فرومانده میتوانند درد وطن داشته باشند؟ باید سببهای ناخشنودی مردم و نابسامانیهای کشور را دریافت و پرسید چه رهیافتهایی زمینهساز بحرانهای گوناگون شد و کشور را در برابر چالشهای درونی و بیرونی آسیبپذیر کرد؟ آیا کارگزاران هیچ کشوری میتوانند، برکنار از خودفریبی یا آوازهگری، چشمداشت فداکاری از کسانی داشته باشند که خود را تیرهروز میشمارند و از موهبتهای سرزمین خود بیبهره میبینند؟ همه جا ستم، فساد، فقر، تبعیض، نابرابری، و نبودِ آزادی بر دامنۀ آسیبپذیریهای سهمگین کشور و مردم افزوده است و رهگشای فرصتجویان بوده است.
در کشوری که آماج تجاوز شده، یا با بحرانی سخت دستبهگریبان است، سختیها را تنها در سایۀ برخورداری از پشتیبانیِ مردم میتوان پشت سر نهاد. اگر مردم سروران کشور شمرده نشوند و ادعاهای صداقت، نیکخواهی، و اعتقاد به ملت و منافع و عواطف ملی، باورپذیر نباشد، چارهجوییها گذرا خواهد بود. اگر همچنان بنا بر بیداد و تاختوتاز، و سختگیری و بستن دست و زبان منتقدان و مخالفان باشد، دست آویختن به ملت و عواطف ملی به جای افزایش همبستگی به کاهش آن میانجامد.
https://www.radiozamaneh.com/885449/
Radiozamaneh
دریغا ایران
فخرالدین عظیمی ـ وطن چیست و کجاست؟ چرا و چگونه به آن میاندیشیم؟ چرا بر دورافتادگان و رنجیدگان نیز داستان اندوه و شادیِ سرزمین زادگاهی، اثری بس ژرفتر از رخدادهای سرزمینهای دیگر دارد؟
👍11👎5
https://www.wsj.com/opinion/how-trump-miscalculated-in-iran-b7d30da4?mod=hp_opin_pos_1
این مقاله که توسط روئل مارک گرشت و ری تکّه نوشته شده، استدلال میکند که دونالد ترامپ در سیاست خود نسبت به ایران دچار یک خطای اساسی شد: او ماهیت واقعی جمهوری اسلامی را اشتباه درک کرد. ترامپ تصور میکرد که ایران مانند یک حکومت عملگرا و غیرایدئولوژیک (مانند ونزوئلا) رفتار میکند و در برابر فشار شدید یا فرو میپاشد یا وارد مصالحه میشود. اما به گفته نویسندگان، جمهوری اسلامی یک نظام عمیقاً ایدئولوژیک است که تصمیمات خود را بر اساس بقا و باورهای اعتقادی اتخاذ میکند، نه صرفاً محاسبات مادی.
در این چارچوب، رهبران ایران جنگ را یک موضوع «وجودی» میبینند—یعنی نبردی برای بقا. به همین دلیل، آنها حاضرند هزینههای سنگین را تحمل کنند، جنگ را طولانی کنند و از طریق حملات محدود اما مستمر، هم فشار را حفظ کنند و هم از منابع خود بهصورت حسابشده استفاده کنند. این رویکرد باعث شد برخلاف انتظار آمریکا، ایران بتواند در برابر فشار مقاومت کند و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که حکومت ایران از درگیری خارجی برای تقویت موقعیت داخلی خود استفاده میکند. با وجود نارضایتی گسترده، فساد و بحرانهای داخلی، تهدید خارجی به حکومت کمک میکند تا اعتراضات را کنترل کند و انسجام نسبی ایجاد کند. به همین دلیل، این تصور که فشار خارجی میتواند به فروپاشی سریع نظام منجر شود، به گفته نویسندگان، یک اشتباه تحلیلی مهم بوده است.
در ادامه، نویسندگان به این نکته اشاره میکنند که برخی در آمریکا و اسرائیل تصور میکردند که با وارد کردن ضربات شدید—مثلاً حذف رهبران کلیدی—نظام ایران ممکن است فرو بپاشد. اما این ارزیابی نیز نادرست بود. جمهوری اسلامی توانست حتی پس از ضربات جدی، خود را حفظ کند و از جنگ برای ساختن روایت «مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل» استفاده کند. در این میان، کنترل تنگه هرمز به یک اهرم مهم برای ایران تبدیل شد و نشان داد که این کشور میتواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد.
مقاله همچنین به محدودیتهای قدرت آمریکا و اسرائیل میپردازد. نویسندگان تأکید میکنند که در خاورمیانه، پیروزیهای قاطع بهندرت ممکن است و راهبرد واقعی بیشتر بر «تضعیف تدریجی» استوار است، نه شکست کامل دشمن. اما چنین رویکردی برای آمریکا دشوار است، زیرا نیازمند اجماع داخلی، منابع زیاد و تعهد بلندمدت است—چیزی که در فضای سیاسی آمریکا بهسختی فراهم میشود.
در نهایت، مقاله به یک نتیجه مهم میرسد: این جنگ نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرده، بلکه ممکن است انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش داده باشد. نویسندگان هشدار میدهند که تجربه این درگیری ممکن است رهبران آینده ایران را به این نتیجه برساند که تنها راه تضمین بقای نظام، دستیابی به توان هستهای است.
این مقاله که توسط روئل مارک گرشت و ری تکّه نوشته شده، استدلال میکند که دونالد ترامپ در سیاست خود نسبت به ایران دچار یک خطای اساسی شد: او ماهیت واقعی جمهوری اسلامی را اشتباه درک کرد. ترامپ تصور میکرد که ایران مانند یک حکومت عملگرا و غیرایدئولوژیک (مانند ونزوئلا) رفتار میکند و در برابر فشار شدید یا فرو میپاشد یا وارد مصالحه میشود. اما به گفته نویسندگان، جمهوری اسلامی یک نظام عمیقاً ایدئولوژیک است که تصمیمات خود را بر اساس بقا و باورهای اعتقادی اتخاذ میکند، نه صرفاً محاسبات مادی.
در این چارچوب، رهبران ایران جنگ را یک موضوع «وجودی» میبینند—یعنی نبردی برای بقا. به همین دلیل، آنها حاضرند هزینههای سنگین را تحمل کنند، جنگ را طولانی کنند و از طریق حملات محدود اما مستمر، هم فشار را حفظ کنند و هم از منابع خود بهصورت حسابشده استفاده کنند. این رویکرد باعث شد برخلاف انتظار آمریکا، ایران بتواند در برابر فشار مقاومت کند و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که حکومت ایران از درگیری خارجی برای تقویت موقعیت داخلی خود استفاده میکند. با وجود نارضایتی گسترده، فساد و بحرانهای داخلی، تهدید خارجی به حکومت کمک میکند تا اعتراضات را کنترل کند و انسجام نسبی ایجاد کند. به همین دلیل، این تصور که فشار خارجی میتواند به فروپاشی سریع نظام منجر شود، به گفته نویسندگان، یک اشتباه تحلیلی مهم بوده است.
در ادامه، نویسندگان به این نکته اشاره میکنند که برخی در آمریکا و اسرائیل تصور میکردند که با وارد کردن ضربات شدید—مثلاً حذف رهبران کلیدی—نظام ایران ممکن است فرو بپاشد. اما این ارزیابی نیز نادرست بود. جمهوری اسلامی توانست حتی پس از ضربات جدی، خود را حفظ کند و از جنگ برای ساختن روایت «مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل» استفاده کند. در این میان، کنترل تنگه هرمز به یک اهرم مهم برای ایران تبدیل شد و نشان داد که این کشور میتواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد.
مقاله همچنین به محدودیتهای قدرت آمریکا و اسرائیل میپردازد. نویسندگان تأکید میکنند که در خاورمیانه، پیروزیهای قاطع بهندرت ممکن است و راهبرد واقعی بیشتر بر «تضعیف تدریجی» استوار است، نه شکست کامل دشمن. اما چنین رویکردی برای آمریکا دشوار است، زیرا نیازمند اجماع داخلی، منابع زیاد و تعهد بلندمدت است—چیزی که در فضای سیاسی آمریکا بهسختی فراهم میشود.
در نهایت، مقاله به یک نتیجه مهم میرسد: این جنگ نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرده، بلکه ممکن است انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش داده باشد. نویسندگان هشدار میدهند که تجربه این درگیری ممکن است رهبران آینده ایران را به این نتیجه برساند که تنها راه تضمین بقای نظام، دستیابی به توان هستهای است.
The Wall Street Journal
Opinion | How Trump Miscalculated in Iran
He followed his Venezuela model, not accounting for the ideological character of the regime in Tehran.
👍3👎1
این مقاله به قلم کِلی جی. شَنون (Kelly J. Shannon)، پژوهشگر حوزه حقوق بشر و سیاست خارجی، نوشته شده و به یک «نقطه کور» مهم در تحلیلهای سیاستی اشاره میکند: نادیدهگرفتن وضعیت و دیدگاه مردم عادی ایران. در حالی که تمرکز رسانهها و سیاستمداران غربی بر تهدیدها، حملات و مذاکرات است، اطلاعات بسیار کمی از داخل ایران منتشر میشود. دلیل اصلی این وضعیت، قطع گسترده اینترنت، سرکوب اطلاعات و انتشار اخبار نادرست است که باعث شده هم داخل و هم خارج ایران درک دقیقی از شرایط نداشته باشند.
در ابتدای جنگ، بسیاری از ایرانیان—که سالها با حکومت مخالف بودهاند—امید داشتند که این درگیری بتواند به تضعیف جدی یا حتی سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. کشته شدن رهبر پیشین نیز برای برخی نشانهای از این امکان بود. اما با طولانی شدن جنگ و افزایش تلفات غیرنظامیان، این امیدها بهتدریج جای خود را به ترس، ناامیدی و خشم داده است. گزارشها از کشته شدن بیش از ۱۶۰۰ غیرنظامی، از جمله کودکان، تخریب زیرساختها، آسیب به اماکن تاریخی و حملات به تأسیسات انرژی، نشان میدهد که فشار اصلی جنگ بر دوش مردم عادی قرار گرفته است.
یکی از نکات کلیدی مقاله این است که حملات خارجی، برخلاف انتظار، لزوماً به تقویت نیروهای مخالف حکومت منجر نشده است. بلکه شرایطی ایجاد کرده که سازماندهی اعتراضات و حرکتهای ضدحکومتی را دشوارتر کرده است. قطع ارتباطات، فضای امنیتی شدید و ترس از خشونت بیشتر، باعث شده مردم نتوانند بهصورت مؤثر بسیج شوند. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان به این جمعبندی رسیدهاند که این جنگ نه آزادی، بلکه رنج و بیثباتی بیشتری به همراه دارد.
با این حال، نارضایتی از جمهوری اسلامی همچنان عمیق و گسترده باقی مانده است. مردم حکومت را مسئول فساد، سرکوب، محدودیتهای اجتماعی—بهویژه علیه زنان—اعدامها و از بین رفتن فرصتهای اقتصادی میدانند. جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نشان دادهاند که خواست تغییر در جامعه ایران جدی و ریشهدار است، حتی اگر در کوتاهمدت سرکوب شده باشد.
در عین حال، این خواست تغییر با ترسهای جدی همراه است. بسیاری از ایرانیان نگران تشدید سرکوب پس از جنگ، فروپاشی نظم کشور، وقوع جنگ داخلی یا حتی تجزیه کشور هستند. همچنین گزارشهایی از حمایت خارجی از برخی گروههای قومی، این نگرانیها را تشدید کرده است. شاید مهمترین ترس این باشد که جنگ به پایان برسد، اما جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند—در حالی که ضعیفتر اما در عین حال خشنتر و بستهتر شده است.
مقاله همچنین نشان میدهد که حکومت ایران در طول جنگ، سرکوب را افزایش داده است. ایجاد ایستهای بازرسی، تهدید علنی معترضان، افزایش سرعت اجرای احکام اعدام و بازداشت گسترده افراد، همگی نشاندهنده عزم حکومت برای حفظ کنترل است. این اقدامات تأکید میکند که حتی در شرایط جنگ، اولویت اصلی نظام، کنترل داخلی و حفظ قدرت است.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که تصمیمات آمریکا میتواند پیامدهای بلندمدت مهمی داشته باشد. اگر آمریکا بدون در نظر گرفتن مردم ایران صرفاً به توافق با حکومت برسد یا از درگیری کنار بکشد، ممکن است مردم ایران در برابر یک حکومت تضعیفشده اما خطرناک تنها بمانند. چنین وضعیتی میتواند به تشدید سرکوب داخلی و حتی حرکت حکومت به سمت توسعه سلاح هستهای برای جلوگیری از تهدیدات آینده منجر شود.
در مجموع، پیام اصلی مقاله این است که مردم ایران نقش تعیینکنندهای در آینده کشور دارند، اما در حال حاضر در شرایطی از انزوا، ترس و فشار شدید قرار گرفتهاند. نادیده گرفتن این واقعیت میتواند به سیاستهایی منجر شود که نهتنها از نظر انسانی مشکلساز هستند، بلکه در بلندمدت نتایج راهبردی اشتباه و خطرناکی به همراه خواهند داشت.https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/dont-overlook-how-ordinary-iranians-view-the-war/
در ابتدای جنگ، بسیاری از ایرانیان—که سالها با حکومت مخالف بودهاند—امید داشتند که این درگیری بتواند به تضعیف جدی یا حتی سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. کشته شدن رهبر پیشین نیز برای برخی نشانهای از این امکان بود. اما با طولانی شدن جنگ و افزایش تلفات غیرنظامیان، این امیدها بهتدریج جای خود را به ترس، ناامیدی و خشم داده است. گزارشها از کشته شدن بیش از ۱۶۰۰ غیرنظامی، از جمله کودکان، تخریب زیرساختها، آسیب به اماکن تاریخی و حملات به تأسیسات انرژی، نشان میدهد که فشار اصلی جنگ بر دوش مردم عادی قرار گرفته است.
یکی از نکات کلیدی مقاله این است که حملات خارجی، برخلاف انتظار، لزوماً به تقویت نیروهای مخالف حکومت منجر نشده است. بلکه شرایطی ایجاد کرده که سازماندهی اعتراضات و حرکتهای ضدحکومتی را دشوارتر کرده است. قطع ارتباطات، فضای امنیتی شدید و ترس از خشونت بیشتر، باعث شده مردم نتوانند بهصورت مؤثر بسیج شوند. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان به این جمعبندی رسیدهاند که این جنگ نه آزادی، بلکه رنج و بیثباتی بیشتری به همراه دارد.
با این حال، نارضایتی از جمهوری اسلامی همچنان عمیق و گسترده باقی مانده است. مردم حکومت را مسئول فساد، سرکوب، محدودیتهای اجتماعی—بهویژه علیه زنان—اعدامها و از بین رفتن فرصتهای اقتصادی میدانند. جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نشان دادهاند که خواست تغییر در جامعه ایران جدی و ریشهدار است، حتی اگر در کوتاهمدت سرکوب شده باشد.
در عین حال، این خواست تغییر با ترسهای جدی همراه است. بسیاری از ایرانیان نگران تشدید سرکوب پس از جنگ، فروپاشی نظم کشور، وقوع جنگ داخلی یا حتی تجزیه کشور هستند. همچنین گزارشهایی از حمایت خارجی از برخی گروههای قومی، این نگرانیها را تشدید کرده است. شاید مهمترین ترس این باشد که جنگ به پایان برسد، اما جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند—در حالی که ضعیفتر اما در عین حال خشنتر و بستهتر شده است.
مقاله همچنین نشان میدهد که حکومت ایران در طول جنگ، سرکوب را افزایش داده است. ایجاد ایستهای بازرسی، تهدید علنی معترضان، افزایش سرعت اجرای احکام اعدام و بازداشت گسترده افراد، همگی نشاندهنده عزم حکومت برای حفظ کنترل است. این اقدامات تأکید میکند که حتی در شرایط جنگ، اولویت اصلی نظام، کنترل داخلی و حفظ قدرت است.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که تصمیمات آمریکا میتواند پیامدهای بلندمدت مهمی داشته باشد. اگر آمریکا بدون در نظر گرفتن مردم ایران صرفاً به توافق با حکومت برسد یا از درگیری کنار بکشد، ممکن است مردم ایران در برابر یک حکومت تضعیفشده اما خطرناک تنها بمانند. چنین وضعیتی میتواند به تشدید سرکوب داخلی و حتی حرکت حکومت به سمت توسعه سلاح هستهای برای جلوگیری از تهدیدات آینده منجر شود.
در مجموع، پیام اصلی مقاله این است که مردم ایران نقش تعیینکنندهای در آینده کشور دارند، اما در حال حاضر در شرایطی از انزوا، ترس و فشار شدید قرار گرفتهاند. نادیده گرفتن این واقعیت میتواند به سیاستهایی منجر شود که نهتنها از نظر انسانی مشکلساز هستند، بلکه در بلندمدت نتایج راهبردی اشتباه و خطرناکی به همراه خواهند داشت.https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/dont-overlook-how-ordinary-iranians-view-the-war/
Atlantic Council
Don’t overlook how ordinary Iranians view the war
The current blind spot of how ordinary Iranians are faring carries both humanitarian and policy implications.
خبرکزلری تاس روسیه- ایران اعلام کرده است که تحت توافق آتشبس، روزانه بیش از ۱۵ کشتی اجازه عبور از تنگه هرمز را نخواهند داشت — به گفته یک منبع ارشد ایرانی.
این منبع به خبرگزاری تاس گفته است که در چارچوب آتشبس فعلی، عبور کمتر از ۱۵ کشتی در روز از تنگه هرمز مجاز است و این تردد کاملاً منوط به تأیید ایران و اجرای یک پروتکل مشخص خواهد بود. به گفته او، این چارچوب جدید که تحت نظارت سپاه پاسداران اجرا میشود، بهطور رسمی به طرفهای منطقهای اطلاع داده شده و بازگشتی به وضعیت پیش از جنگ وجود نخواهد داشت.
همچنین این منبع تأکید کرده است که آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران یک تضمین اجرایی حیاتی است که باید در همین بازه دو هفتهای محقق شود.
ایران همچنین اصرار دارد که پایان جنگ باید در قالب یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل رسمی شود. این منبع هشدار داده است که اگر پایان جنگ بر اساس شروط ایران در یک قطعنامه شورای امنیت ثبت نشود، ایران کاملاً آماده است که همانند ۴۰ روز گذشته—و حتی با شدت بیشتر—درگیری با آمریکا و اسرائیل را از سر بگیرد.
علاوه بر این، تهران تأکید کرده که در طول این دوره دو هفتهای، آمریکا نباید حضور نظامی خود را افزایش دهد. در خصوص غنیسازی اورانیوم نیز اعلام شده که ایران همچنان بهطور کامل به متن توافق پایبند است و آن را اجرا میکند.
در ۷ آوریل، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از توافق یک آتشبس دو هفتهای با ایران خبر داد. به گفته او، طرفین تقریباً بر سر تمامی اختلافات به توافق رسیدهاند و واشنگتن پیشنهادهای ۱۰ مادهای ایران را بهعنوان مبنای مذاکرات آینده پذیرفته است. او همچنین گفت که این تصمیم در پی آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز اتخاذ شده است.
در مقابل، ایران نیز موافقت کرده است که حملات «دفاعی» خود را متوقف کند، مشروط بر اینکه هیچ حملهای علیه جمهوری اسلامی انجام نشود. نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، که نقش میانجی را میان طرفین ایفا میکند، آنها را برای مذاکرات در تاریخ ۱۰ آوریل دعوت کرده است. به گزارش تلویزیون دولتی ایران، انتظار میرود این مذاکرات بهصورت مستقیم انجام شود.https://tass.com/world/2114427
این منبع به خبرگزاری تاس گفته است که در چارچوب آتشبس فعلی، عبور کمتر از ۱۵ کشتی در روز از تنگه هرمز مجاز است و این تردد کاملاً منوط به تأیید ایران و اجرای یک پروتکل مشخص خواهد بود. به گفته او، این چارچوب جدید که تحت نظارت سپاه پاسداران اجرا میشود، بهطور رسمی به طرفهای منطقهای اطلاع داده شده و بازگشتی به وضعیت پیش از جنگ وجود نخواهد داشت.
همچنین این منبع تأکید کرده است که آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران یک تضمین اجرایی حیاتی است که باید در همین بازه دو هفتهای محقق شود.
ایران همچنین اصرار دارد که پایان جنگ باید در قالب یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل رسمی شود. این منبع هشدار داده است که اگر پایان جنگ بر اساس شروط ایران در یک قطعنامه شورای امنیت ثبت نشود، ایران کاملاً آماده است که همانند ۴۰ روز گذشته—و حتی با شدت بیشتر—درگیری با آمریکا و اسرائیل را از سر بگیرد.
علاوه بر این، تهران تأکید کرده که در طول این دوره دو هفتهای، آمریکا نباید حضور نظامی خود را افزایش دهد. در خصوص غنیسازی اورانیوم نیز اعلام شده که ایران همچنان بهطور کامل به متن توافق پایبند است و آن را اجرا میکند.
در ۷ آوریل، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از توافق یک آتشبس دو هفتهای با ایران خبر داد. به گفته او، طرفین تقریباً بر سر تمامی اختلافات به توافق رسیدهاند و واشنگتن پیشنهادهای ۱۰ مادهای ایران را بهعنوان مبنای مذاکرات آینده پذیرفته است. او همچنین گفت که این تصمیم در پی آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز اتخاذ شده است.
در مقابل، ایران نیز موافقت کرده است که حملات «دفاعی» خود را متوقف کند، مشروط بر اینکه هیچ حملهای علیه جمهوری اسلامی انجام نشود. نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، که نقش میانجی را میان طرفین ایفا میکند، آنها را برای مذاکرات در تاریخ ۱۰ آوریل دعوت کرده است. به گزارش تلویزیون دولتی ایران، انتظار میرود این مذاکرات بهصورت مستقیم انجام شود.https://tass.com/world/2114427
TASS
Iran to allow no more than 15 vessels per day through Hormuz — source
This new regulatory framework, operating under the supervision of the IRGC, has been officially communicated to regional parties, the sourse said
👍1
چه کسی در تهران تصمیم میگیرد؟
این گزارش به قلم سپیر لیفکین (Sapir Lipkin) از شبکه N12 و با تحلیل کارشناسان مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) از جمله راز زیمت و دنی سیترینوویچ، به بررسی ساختار تصمیمگیری در ایران میپردازد.
بر اساس این تحلیل، تصمیمگیری در ایران در اختیار یک حلقه بسیار محدود و متمرکز است که در رأس آن مجتبی خامنهای قرار دارد. او پس از کشته شدن علی خامنهای بهعنوان رهبر عالی منصوب شده و اکنون تصمیمگیر نهایی در تمامی مسائل کلان—بهویژه جنگ و مذاکرات—محسوب میشود. به گفته کارشناسان، دسترسی به او بسیار محدود است و حتی نحوه ارتباط با او نیز شفاف نیست و ممکن است از طریق کانالهای غیرمستقیم یا پیامهای مکتوب انجام شود. این موضوع نشاندهنده تمرکز شدید قدرت و بسته بودن ساختار تصمیمگیری است.
گزارش تأکید میکند که مجتبی خامنهای نهتنها نقش محوری دارد، بلکه تلاش میکند تداوم خط فکری و سیاسی پدرش را حفظ کند. به همین دلیل، انتظار نمیرود تغییرات اساسی در مواضع ایران رخ دهد. در عین حال، او بهعنوان فردی شناخته میشود که به جریانهای تندرو نزدیک است، اما در سطح تاکتیکی میتواند انعطاف نشان دهد—موضوعی که به گفته کارشناسان، در تصمیم اخیر برای حرکت به سمت آتشبس نقش داشته است. این یعنی او میتواند بین ایدئولوژی و مصلحت، در چارچوبی کنترلشده، تعادل برقرار کند.
در کنار او، محمدباقر قالیباف بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و «نفر دوم سیستم» شناخته میشود، اما او نیز برای تصمیمگیری نیازمند هماهنگی با نهادهای امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران و فرمانده آن احمد وحیدی است. این نشان میدهد که بُعد نظامی و امنیتی نقش تعیینکنندهای در سیاستگذاری ایران دارد و حتی مقامات سیاسی سطح بالا نیز بدون همراهی این نهادها قادر به تصمیمگیری نیستند.
در سطح دولت، مسعود پزشکیان (رئیسجمهور) و عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) بهعنوان چهرههای عملگرا و فعال در عرصه دیپلماسی معرفی میشوند، اما اختیارات آنها محدود است و بیشتر در چارچوب سیاستهایی عمل میکنند که از سوی رهبری و نهادهای امنیتی تعیین میشود. میزان تأثیرگذاری آنها نیز وابسته به میزان نزدیکیشان به مجتبی خامنهای و حلقه اصلی قدرت است.
در مجموع، این گزارش نتیجه میگیرد که اگرچه در داخل حاکمیت ایران دیدگاههای متفاوتی—از تندرو تا عملگرا—وجود دارد، اما تصمیمگیری نهایی بر اساس اجماع در یک حلقه کوچک و تحت هدایت مستقیم رهبر انجام میشود. همچنین تأکید میشود که ایران با احساس پیروزی وارد مذاکرات میشود و تلاش دارد شرایط خود را تحمیل کند، در حالی که ساختار بسته تصمیمگیری، انعطاف واقعی را محدود میکند.https://www.mako.co.il/news-world/2026_q2/Article-192b69e4c217d91027.htm?utm_source=twitter&utm_medium=share&partner=twitter_share&utm_campaign=n12_article
این گزارش به قلم سپیر لیفکین (Sapir Lipkin) از شبکه N12 و با تحلیل کارشناسان مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) از جمله راز زیمت و دنی سیترینوویچ، به بررسی ساختار تصمیمگیری در ایران میپردازد.
بر اساس این تحلیل، تصمیمگیری در ایران در اختیار یک حلقه بسیار محدود و متمرکز است که در رأس آن مجتبی خامنهای قرار دارد. او پس از کشته شدن علی خامنهای بهعنوان رهبر عالی منصوب شده و اکنون تصمیمگیر نهایی در تمامی مسائل کلان—بهویژه جنگ و مذاکرات—محسوب میشود. به گفته کارشناسان، دسترسی به او بسیار محدود است و حتی نحوه ارتباط با او نیز شفاف نیست و ممکن است از طریق کانالهای غیرمستقیم یا پیامهای مکتوب انجام شود. این موضوع نشاندهنده تمرکز شدید قدرت و بسته بودن ساختار تصمیمگیری است.
گزارش تأکید میکند که مجتبی خامنهای نهتنها نقش محوری دارد، بلکه تلاش میکند تداوم خط فکری و سیاسی پدرش را حفظ کند. به همین دلیل، انتظار نمیرود تغییرات اساسی در مواضع ایران رخ دهد. در عین حال، او بهعنوان فردی شناخته میشود که به جریانهای تندرو نزدیک است، اما در سطح تاکتیکی میتواند انعطاف نشان دهد—موضوعی که به گفته کارشناسان، در تصمیم اخیر برای حرکت به سمت آتشبس نقش داشته است. این یعنی او میتواند بین ایدئولوژی و مصلحت، در چارچوبی کنترلشده، تعادل برقرار کند.
در کنار او، محمدباقر قالیباف بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و «نفر دوم سیستم» شناخته میشود، اما او نیز برای تصمیمگیری نیازمند هماهنگی با نهادهای امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران و فرمانده آن احمد وحیدی است. این نشان میدهد که بُعد نظامی و امنیتی نقش تعیینکنندهای در سیاستگذاری ایران دارد و حتی مقامات سیاسی سطح بالا نیز بدون همراهی این نهادها قادر به تصمیمگیری نیستند.
در سطح دولت، مسعود پزشکیان (رئیسجمهور) و عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) بهعنوان چهرههای عملگرا و فعال در عرصه دیپلماسی معرفی میشوند، اما اختیارات آنها محدود است و بیشتر در چارچوب سیاستهایی عمل میکنند که از سوی رهبری و نهادهای امنیتی تعیین میشود. میزان تأثیرگذاری آنها نیز وابسته به میزان نزدیکیشان به مجتبی خامنهای و حلقه اصلی قدرت است.
در مجموع، این گزارش نتیجه میگیرد که اگرچه در داخل حاکمیت ایران دیدگاههای متفاوتی—از تندرو تا عملگرا—وجود دارد، اما تصمیمگیری نهایی بر اساس اجماع در یک حلقه کوچک و تحت هدایت مستقیم رهبر انجام میشود. همچنین تأکید میشود که ایران با احساس پیروزی وارد مذاکرات میشود و تلاش دارد شرایط خود را تحمیل کند، در حالی که ساختار بسته تصمیمگیری، انعطاف واقعی را محدود میکند.https://www.mako.co.il/news-world/2026_q2/Article-192b69e4c217d91027.htm?utm_source=twitter&utm_medium=share&partner=twitter_share&utm_campaign=n12_article
N12
מי באמת מחליט בטהראן: המעגל הסגור שמנהל את איראן
לקראת שיחות המו"מ בפקיסטן, איראן מגיעה עם תודעת ניצחון ועשויה להמשיך להציב קווים אדומים ברורים • N12 משרטט עם מומחים איך נראה מעגל קבלת ההחלטות באיראן - מי משפיע, מאשר וקובע את הכיוון?
👍1👎1