Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
681 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
۲

مؤسسه‌ای که به‌عنوان یک مرکز قدرت موازی ساخته شده، در داخل نظام جا افتاده و به‌وسیله لایه‌های متعدد هماهنگی داخلی و وفاداری خارجی محدود شده، به‌طور ساختاری به حفظ نظم موجود تمایل دارد تا به براندازی آن.

تحلیل رهبری و مشکل اقتدار

علی خامنه‌ای نقش داور مرکزی نظام سیاسی ایران را تارن تا دسته‌گراییها در داخل نظام محدود شود. اقتدار او به‌عنوان آخرین مکانیزم هماهنگ‌کننده بین نخبگان رقیب - روحانی، سیاسی و امنیتی - عمل می‌کند که رقابت‌هایشان واقعی اما محدود است. به‌همین ترتیب، خامنه‌ای همچنان نقطه مرجع ایدئولوژیک رژیم برای بسیج کردن عموم باقی می‌ماند. این نقش تحت فشار اعتراضات اهمیت تازه‌ای یافته است، به‌طوری که جمهوری اسلامی به‌طور فزاینده‌ای به یک هسته سخت‌افزاری برای بسیج اجتماعی وابسته است. تقریباً ۱۳ میلیون رأی‌دهنده که از نامزد فوق‌افراطی سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ حمایت کردند - حدود ۲۰ درصد از رأی‌دهندگان - یک پایگاه ایدئولوژیک متعهد را تشکیل می‌دهند که حتی در شرایط اقتصادی بد نیز به نظام وفادار می‌ماند. حفظ انسجام در بین این بخش نیازمند یک شخصیت وحدت‌بخش با اقتدار انقلابی و مذهبی است، نقشی که هیچ فرد یا نهادی در حال حاضر نمی‌تواند آن را تکرار کند.

در عین حال، سپاه پاسداران فرایند تقلبی نخبگان را تجربه کرده که ظرفیت سیاسی آن را پیچیده می‌کند. در سال‌های اخیر، سپاه فرماندهان ارشدی را از دست داده است که اقتدار نظامی را با وزن سیاسی و قدرت شبکه‌سازی نخبگان ترکیب کرده بودند. قاسم سلیمانی، هرچند عمدتاً مسئول عملیات‌های خارجی بود، از سیاست داخلی جدا نبود. اخیراً، کشته‌شدن شخصیت‌های ارشد مانند حسین سلامی، امیرعلی حاجی‌زاده، محمدحسین باقری و غلامعلی رشید، دایره فرماندهان قادر به برقراری پل میان قدرت قهری و مذاکره نخبگان را بیشتر محدود کرده است. اثر تجمعی این فرآیند به این صورت نیست که سپاه را مستعدتر به سمت کودتا کند، بلکه با کاهش تعداد واسطه‌های توافق، رهبری ارشد نظامی-بوروکراتیک را حرفه‌ای‌تر کرده و وابستگی بیشتری به بیت رهبری و چارچوب‌های ساخت توافق رسمی مانند شورای عالی امنیت ملی (SNSC) برای هماهنگی سیاسی به‌وجود آورده است.

مرگ رئیس‌جمهور پیشین ابراهیم رئیسی به‌طور بنیادی این منظر را تغییر داد. رئیسی به‌عنوان یک نامزد پیشتاز برای جانشینی به‌طور وسیع دیده می‌شد و از حمایت واضح خامنه‌ای برخوردار بود و به‌عنوان نقطه مرکزی برای تداوم درون نظام عمل می‌کرد.مرگ ناگهانی او فرآیند جانشینی را که به‌نظر می‌رسید به‌طور فزاینده‌ای مدیریت شده است، دوباره باز کرد. در واقع، پسر خامنه‌ای، مجتبی، نیز به‌عنوان یک جانشین بالقوه مورد بحث قرار گرفته و عناصر درون حلقه نزدیک به رهبر معظم به‌طور فعال از نامزدی او حمایت می‌کنند. با این حال، موانع ساختاری، از جمله اعتبار محدود روحانی او و مقاومت مداوم در برابر جانشینی سلطنتی، چشم‌انداز جانشینی او را محدود می‌کند.

در بحث جانشینی، منابع مطلع به تقسیم واضح اما محدود در درون سپاه پاسداران اشاره کردند، در حالی که رئیسی هنوز زنده بود یک گروه – که بیشتر با فرمانده پیشین سپاه، محمدعلی (یا عزیز) جعفری، ارتباط داشت – رئیسی را به‌عنوان نامزد مطلوب تداوم می‌دید. گروه دوم، شامل شخصیت‌هایی مانند محمد باقر قالیباف، از فرماندهان پیشین سپاه و رئیس‌مجلس کنونی، به مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان مرکز واقعی قدرت در سیاست‌های جانشینی تمایل داشت. این هم‌گرایی هرگز عمومی و هرگز مواجهه‌آمیز نبود، اما مهم بود، زیرا نشان می‌داد که سپاه پاسداران در پشتیبانی از یک‌جانشین متحد نیست، حتی در حالی که به خود خامنه‌ای وفادار باقی مانده است.

مرگ رئیسی به‌طور ناگهانی این رقابت ساختاری را برهم زد. با برکناری نامزدی که به‌نظر می‌رسید از حمایت خامنه‌ای برخوردار است، چشم‌انداز جانشینی به‌طور قابل توجهی مبهم‌تر شد و نظام را از نقطه مرکزی که نخبگان بتوانند حول آن توافق کنند، محروم کرد. در این خلا، تحرکات اخیر پس از جنگ ۱۲ روزه آشکار می‌شود. تلاش‌ها برای تقویت نقش شورای عالی امنیت ملی و تأسیس شورای دفاع به سمت منطق جدیدی از شوراگرایی اشاره دارد؛ مکانیزمی که برای مدیریت عدم قطعیت جانشینی رهبری و شرایط جنگی طراحی شده است و به‌جای متمرکز کردن اقتدار در یک جانشین واحد، آن را پراکنده می‌کند. این تغییر نشان می‌دهد که به‌جای آماده شدن برای انتقال قاطع یا تصاحب قدرت، نظام در حال آزمایش با حاکمیت جمعی به‌عنوان روشی برای به تأخیر انداختن و محدود کردن درگیری‌های جانشینی تحت شرایط فشارهای خارجی و داخلی مداوم است.

عمل‌گرایی بدون شورش

در دهه‌های گذشته، سپاه پاسداران به‌طور فزاینده‌ای در اقتصاد سیاسی ایران جا افتاده است.
۳

این جاافتادگی موجب تشویق نوعی
عمل‌گرایی شده است – نه به‌معنای تعدیل ایدئولوژیک بلکه به‌عنوان تلاشی برای آشتی دادن الزامات اقتصادی متضاد در درون نظام. گسترش پایگاه تجاری سپاه منافع مادی متنوعی را به‌وجود آورده که نیاز به سازگاری مداوم را ایجاب می‌کند. تحریم‌ها، قاچاق و سایر فعالیت‌های اقتصادی غیررسمی می‌توانند برای شبکه‌های مرتبط با سپاه سود ایجاد کنند، اما مشارکت سپاه در پروژه‌های زیرساختی و تجاری در مقیاس بزرگ به‌طور هم‌زمان وابستگی به پیش‌بینی‌پذیری، تحرک سرمایه و درجه‌ای از ثبات داخلی و خارجی برای حفاظت از ثروت انباشته شده ایجاد می‌کند. این انگیزه‌های هم‌پوشان و گاهی متضاد موجب ایجاد تفاوت‌های داخلی در مورد استراتژی و مدیریت ریسک می‌شود، اما نه در مورد بقای رژیم.

تغییر نسلی این دینامیک را تقویت می‌کند. نسل‌های جوان‌تر در سپاه، به‌ویژه در مقام‌های میانی و فنی، تحت تأثیر جنگ ایران و عراق شکل نگرفته‌اند بلکه تحت تأثیر تحولات منطقه‌ای پس از ۲۰۰۳، قیام‌های عربی، درگیری سوریه و مبارزه با داعش قرار گرفته‌اند. دیدگاه آن‌ها به‌طور کلی بیشتر به ایران و امنیت ملی متمرکز است تا ایدئولوژی جهانی. آن‌ها به بازدارندگی، نفوذ منطقه‌ای و ظرفیت دولت اولویت می‌دهند و اغلب درس‌هایی از فروپاشی دولت و جنگ نیابتی در مناطقی مانند سوریه گرفته‌اند ، نه از اسطوره‌های انقلابی. این به نوعی عمل‌گرایی عملی منجر می‌شود، یعنی توجه بیشتر به هزینه‌ها، پایداری و انعطاف‌پذیری تاکتیکی، بدون اینکه به تعدیل ایدئولوژیک یا لیبرال‌سازی سیاسی اشاره کند.

این عمل‌گرایی – و دیدگاه متمایزی که منعکس می‌کند – گاهی به انتقاد از گارد قدیمی انقلابی در مسائلی از جمله مشارکت اقتصادی و ریسک‌پذیری در سیاست خارجی ترجمه شده است. با این حال، این انتقاد به معنای نیت کودتا نیست. حتی اگر چنین انتقادی به نارضایتی تبدیل شود، گارد جوان فاقد شرایط داخلی و خارجی لازم برای تبدیل آن به عمل سیاسی هماهنگ است. موقعیت‌های فرماندهی ارشد همچنان در دست افسران دوره انقلابی متمرکز است که اقتدار آن‌ها به نظم موجود وابسته است، در حالی که نسل‌های جوان‌تر هنوز نتوانسته‌اند شبکه‌های سیاسی یا پروفایل‌های عمومی لازم برای عمل مستقل را توسعه دهند. هرگونه تلاش برای حرکت خارج از کانال‌های جاافتاده به خطر تجزیه سازمانی، مقاومت نخبگان و واکنش منفی از پایگاه اجتماعی رژیم خود منجر خواهد شد. بنابراین، سازگاری در چارچوب‌های نظامی انجام می‌شود، نه علیه آن‌ها.

جانشینی، تحکیم سپاه پاسداران و تحول رژیم

در هسته بحث‌های جدید درباره کودتا، سوءتفاهمی در مورد چگونگی شکل‌گیری مبارزات قدرت در جمهوری اسلامی وجود دارد. سپاه پاسداران نیازی به سرنگونی نظام برای تأثیر بر نتایج ندارد. آن‌ها مدت‌هاست که این کار را از طریق موقعیت‌یابی نهادی، داشت قدرت وتو بر گزینه‌های غیرقابل قبول و مذاکره در عرصه سیاسی محدود رژیم انجام داده‌اند. این مکانیزم‌ها مؤثرتر و کم‌خطرتر از هر تصاحب قدرت علنی هستند.

پایداری تحلیل‌های کودتا عمدتاً ناشی از تمایل تحلیلی به دیدن سپاه پاسداران به‌عنوان یک بازیگر نظامی یکپارچه ایستاده در «کنار»ًنظام سیاسی است. اما در واقع، سپاه پاسداران یک ارکان مرکزی از حاکمیت رژیم است که به‌طور عمیق در بنیادهای ایدئولوژیک، ترتیبات نهادی و اقتصاد سیاسی آن جا افتاده است. نفوذ آن‌ها دقیقاً از همین جاافتادگی ناشی می‌شود.

به این معنا، مفهوم «کودتای خزنده» علی الفونه اصلاحی مفیدتر از پیش‌بینی‌های تصاحب نظامی ناگهانی ارائه می‌دهد. در دهه‌های گذشته، حاکمیت در جمهوری اسلامی به‌طور فزاینده‌ای امنیتی شده است، با گسترش نقش سپاه پاسداران در امنیت، مدیریت اقتصادی و سیاست. این فرآیند اقتدار روحانیت را جابجا نکرده است؛ بلکه قدرت نظامی-بوروکراتیک را در نظم موجود ادغام کرده و سیستمی ایجاد کرده که در آن سپاه در حاکمیت مرکزی است اما همچنان تحت محدودیت‌های سیاسی و نهادی قرار دارد.

تمایز حیاتی، بنابراین، میان کودتا و عدم کودتا نیست، بلکه میان فروپاشی و تحول است. یک کودتای نظامی کلاسیک علیه رهبری به دلایل ساختاری غیرمحتمل باقی می‌ماند. با این حال، یک نظم پس از خامنه‌ای که در آن قدرت از طریق فرآیندهای مذاکره‌شده، نهادی و تدریجی بازتنظیم شود – و موقعیت سپاه پاسداران و نخبگان نظامی-امنیتی را درون دولت بیشتر تحکیم کند – نه‌تنها ممکن است، بلکه در حال شکل‌گیری است.

از این رو، روند پس از خامنه‌ای احتمالاً شامل طیفی از نتایج خواهد بود نه یک گسست کامل از قبل. در یک سر این طیف، شوراهای موجود و مکانیزم‌های هماهنگی امنیتی می‌توانند به مرکز مؤثر نظام سیاسی تبدیل شوند و اقتدار را در رهبری جمعی نخبگان نظامی-امنیتی بازیابی کنند.
1
۴

در سر دیگر، یک چهره سیاسی از گارد
قدیم – مانند قالیباف – می‌تواند به‌عنوان نقطه مرکزی ظهور کند و یه عنوان هماهنگ‌کننده عمل کند در حالی که به تدریج اقتدار را از سلطه روحانییت دور می‌کند. بین این دو قطب، سناریویی ترکیبی وجود دارد که در آن رهبری رسمی تضعیف یا نمادین حضور دارد، در حالی که اقتدار واقعی از طریق مذاکره نهادی بین نخبگان امنیتی، روحانی و سیاسی اعمال می‌شود. در تمام موارد، این دینامیک‌ها به سمت تحول داخلی به‌جای فروپاشی ناگهانی سیستم خواهد رفت.

https://www.irananalytica.org/p/the-myth-of-an-irgc-coup
تحلیل علی انصاری، مورخ
و استاد دانشگاه سنت‌اندروز درباره وضعیت امروز ایران

https://www.newstatesman.com/international-politics/2026/01/how-much-longer-can-irans-islamic-republic-survive?utm_medium=Social&utm_source=Twitter#Echobox=1768471521

چند سال اخیر برای جمهوری اسلامی خوب نبوده است. با تعلل آن در مورد توافق هسته‌ای و تصمیم به حمایت از حمله روسیه به اوکراین، همدردی‌های ارزشمندی را در اروپا از دست داده است. جنگ آن با اسرائیل، فروپاشی محور مقاومت (که شامل حزب‌الله و حوثی‌ها بود)، کمبود امکانات دفاع مدنی و از دست دادن نظامی حریم هوایی‌اش، او‌ را به شعار توخالی تبدیل کرده است. در همین حال، عدم پیش‌بینی‌پذیری ترامپ در نظر بسیاری از ایرانیان، آنچه را که غیرقابل تصور بود، قابل تصور کرده است. با شناخت آسیب‌پذیری خود، رژیم تلاش کرد تا با ستایش گذشته پیشااسلامی ایران مشروعیت خود را بازیابی کند، اما برای بسیاری، این اقدام خیلی کم و خیلی دیر بوده است. هیچ چیز به اندازه رو آردن به دوره پیش از اسلام و پادشاهان آن برای جمهوری اسلامی، که بر اساس نفرت از پادشاهان بنا شده، بوی ورشکستگی اخلاقی نمی‌دهد.

در همین حال، رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان، چیزی بیشتر از همدردی با مردم در مورد وضعیت اقتصادی‌شان ارائه نمی‌دهد. او حتی پیشنهاد کرد که به دلیل کمبود آب، ممکن است پایتخت ۱۵ میلیون نفری نیاز به تخلیه داشته باشد. در چنین وضعیتی، واقعاً تنها
موضوع زمان بود که ناامیدی به اعتراض تبدیل شود. این بار، کاتالیزور ارز بود، که از سال ۱۹۷۹ به طور مداوم در حال کاهش ارزش بوده و در آن زمان ۷۰ ریال به دلار بود. در انعکاس نظر مشهور همینگوی درباره ورشکستگی – به تدریج سپس به سرعت – سرعت این کاهش در سال‌های اخیر به حدی افزایش یافته که اکنون یک دلار بیش از یک میلیون ریال می‌خرد. تهدید فروپاشی اقتصادی به شدت حس می‌شود.

به جز دعا و تأکید مجدد بر ایدئولوژی‌ای که نمی‌تواند نتایج مثبتی به همراه داشته باشد، جمهوری اسلامی گزینه‌های کمی دارد که شامل خودکشی‌اش نشود. ترس در حال محو شدن است، خشم در حال افزایش است و مردم دیگر چیز زیادی برای از دست دادن ندارند. حتی بی‌تفاوت‌ها نیز از سیستمی که به نظر می‌رسد چیزی جز خون ارائه نمی‌دهد، خسته شده‌اند. تفاوت این بار این است که یک آستانه روانی به وضوح عبور شده است. تعداد کمی معتقدند که جمهوری اسلامی آینده‌ای دارد. همانطور که هانا آرنت اشاره کرد، «سلطه توتالیتر، مانند استبداد، دارای میکروب‌های خود تخریب‌گر است.»
https://www.inss.org.il/publication/third-iranian-republic/

دکتر راز زیمت مدیر برنامهٔ پژوهشی «ایران و محور شیعی» در مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی (INSS) اسراییل


این مقاله استدلال می‌کند که نظام سیاسی ایران وارد یک بحران نهاییِ مشروعیت شده است؛ بحرانی که از فرسایش اقتدار روحانیت، ناکارآمدی حکمرانی و مسئلهٔ حل‌نشدهٔ جانشینی ناشی می‌شود. حتی اگر جمهوری اسلامی موقتاً دوام بیاورد، احتمال بیشتری دارد که شاهد دگرگونی ساختاری باشد—احتمالاً به سوی حکمرانی اقتدارگرایانه-نظامی—تا گذار دموکراتیک یا انتقال قدرت به اپوزیسیون.

نکات اصلی
۱. جمهوری اسلامی به بن‌بست ساختاری رسیده است

به‌گفتهٔ سعید لیلاز، نظام در شکل کنونی خود دیگر کارآمد نیست، اما در عین حال هیچ اپوزیسیون سازمان‌یافته‌ای توان تصرف قدرت را ندارد.

شعارهایی مانند «رضاشاه، روحت شاد» بیش از آن‌که بیانگر تمایل به سلطنت باشند، نشان‌دهندهٔ خواستِ نظم، کارآمدی و اقتدار مؤثر هستند؛ یعنی آمادگی افکار عمومی برای پذیرش یک قدرت مرکزی قوی.

۲. نظریهٔ ولایت فقیه از آغاز شکننده بود

نظریهٔ ولایت فقیه اساساً حول جایگاه استثنایی آیت‌الله خمینی طراحی شد، نه به‌عنوان یک نهاد پایدار و قابل تداوم.

حتی پیش از انقلاب نیز بسیاری از مراجع و روحانیون بلندپایه با تفسیر خمینی هم‌نظر نبودند.

۳. جانشینی خامنه‌ای عقب‌نشینی بنیادین از نظریهٔ اولیه بود

پس از درگذشت خمینی، برای امکان جانشینی علی خامنه‌ای، مرجعیت دینی از اقتدار سیاسی تفکیک شد.

این تغییر به شکل‌گیری آنچه مقاله «جمهوری اسلامی دوم» می‌نامد انجامید: حکمرانی روحانیان بدون مشروعیت فقهیِ کامل.

خامنه‌ای برای جبران ضعف جایگاه دینی:

حوزهٔ علمیه را از نظر مالی و سیاسی وابسته کرد

سپاه پاسداران را به ستون اصلی بقای نظام تبدیل ساخت

۴. اقتدار روحانیت در جامعه به‌شدت فرسوده شده است

سکولاریزاسیون جامعه، فساد، سیاسی‌شدن دین و رفاه نسبی روحانیون ارشد، اعتماد عمومی را تضعیف کرده است.

خصومت اجتماعی با نهادهای دینی آشکار شده؛ از جمله آتش‌زدن مساجد در جریان اعتراضات.

نقد ولایت فقیه دیگر فقط خیابانی نیست، بلکه از درون روحانیت و نخبگان نظام نیز مطرح می‌شود.

۵. جانشینی، پاشنهٔ آشیل نظام است

وضعیت جسمی خامنه‌ای، حضور محدود او در انظار عمومی و رفتار او در جنگ ۱۲روزهٔ ۲۰۲۵ با اسرائیل، تردیدها دربارهٔ کنترل واقعی قدرت را افزایش داده است.

سناریوهای جانشینی شامل:

انتخاب یک روحانی از سوی مجلس خبرگان

انتقال قدرت به مجتبی خامنه‌ای

رهبری شورایی متشکل از چهره‌های سیاسی-امنیتی

هیچ‌یک از این گزینه‌ها بحران مشروعیت را حل نمی‌کند.

۶. اعتراضات، بیانگر گسست عمیق مشروعیتی هستند

اعتراض‌ها دیگر صرفاً اقتصادی نیستند؛ بلکه ردِ ارزش‌های بنیان‌گذار نظام را بازتاب می‌دهند.

شعارها مستقیماً:

رهبر

نهاد روحانیت

و خودِ جمهوری اسلامی را هدف قرار می‌دهند

این وضعیت نشان‌دهندهٔ شکافی بنیادین است، نه فرصتی برای اصلاحات محدود.

۷. گذار از حاکمیت روحانی به حاکمیت نظامی محتمل‌تر شده است

گفتمانی در حال تقویت است که یک «مرد قدرتمند» از درون سپاه را راه‌حل ثبات می‌داند.

سپاه هم‌اکنون نقش محوری در:

امنیت

سیاست

و بخش‌های مهم اقتصاد دارد

این گذار می‌تواند به الگوی تاریخی ظهور رضاخان شباهت داشته باشد.

۸. حاکمیت نظامی تضمین‌کنندهٔ حل بحران نیست

خطرها:

سیاست خارجی تهاجمی

نظامی‌شدن حکمرانی

اما در مقابل:

سپاه یکدست و همگون نیست

ممکن است منافع نهادی و ثبات را بر ایدئولوژی ترجیح دهد

چنین نظامی می‌تواند اقتدار روحانیت را تضعیف کند و در عین حال آن را به‌طور نمادین حفظ نماید.

چارچوب استدلال

منطق مقاله به این ترتیب پیش می‌رود:

فرسودگی ایدئولوژیک ولایت فقیه

زوال نهادی روحانیت

ناکامی حکمرانی در اقتصاد، منابع و امنیت

ابهام جانشینی در رأس قدرت

نبود جایگزین دموکراتیک یا اپوزیسیون کارآمد

سابقهٔ تاریخی گذار نظامی در ایران

مجموع این عوامل به دگرگونی نظام اشاره دارد، نه اصلاح.

توصیه‌ها و نتایج ضمنی

اگرچه مقاله توصیهٔ سیاستی مستقیم نمی‌دهد، اما به‌طور ضمنی می‌گوید:

انتظار تحول داشته باشید، نه احیای نظام

گذار دموکراتیک را مفروض نگیرید

برای تکامل اقتدارگرایانه آماده باشید، نه فروپاشی کامل

بحران ایران ساختاری و تاریخی است، مشابه سال‌های پایانی قاجار
ارزیابی راهبردی INSS اسراییل: سناریوهای مداخلهٔ ایالات متحده در ناآرامی‌های ایران و واکنش‌های احتمالی ایران
اویشای بن‌ساسون-گوردیس، جسی واینبرگ، سیما شاین، دنی سیترینوویچ
شماره ۱۹، سال ۲۰۲۶

ارزیابی کلی

نویسندگان استدلال می‌کنند که ایران با شدیدترین بحران داخلی خود از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ مواجه است**؛ بحرانی که در لحظه‌ای از حداکثر ضعف نظام رخ داده است. فروپاشی اقتصادی، اعتراضات سراسری، شکست‌های راهبردی منطقه‌ای و فشار فزایندهٔ ایالات متحده—به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ—در هم تنیده شده‌اند و وضعیتی را رقم زده‌اند که در آن تقریباً همهٔ گزینه‌های تهران پرهزینه و بالقوه بی‌ثبات‌کننده‌اند* هم‌زمان، احتمال اقدام نظامی آمریکا افزایش یافته و احتمال پایان بحران بدون توسل به زور کاهش یافته است.

---

محرک‌های اصلی بحران

۱. فروپاشی داخلی

* ایران با بحران اقتصادی حاد مواجه است: سقوط ارزش ریال، تورم بالا، بیکاری، کاهش شدید قدرت خرید و کمبود آب و انرژی.
* اعتراضاتی که از بازار تهران آغاز شد، اکنون به هر ۳۱ استان کشور گسترش یافته است.
سرکوب با خشونتی بی‌سابقه همراه بوده—کشتار گسترده، بازداشت ده‌ها هزار نفر و قطع اینترنت.

۲. ضعف راهبردی و منطقه‌ای

* بازدارندگی منطقه‌ای ایران به‌شدت تضعیف شده است، به‌ویژه به دلیل:

* فروپاشی «محور مقاومت»
* خسارت‌های سنگین در **جنگ ۱۲روزه با اسرائیل

* این تحولات توان ایران برای مدیریت تشدید تنش در خارج از مرزها را کاهش داده است.

۳. رویارویی مستقیم با ایالات متحده

* ترامپ آشکارا تهدید به مداخله کرده و آمادگی خود برای استفاده از زور را نشان داده است:

* ترور قاسم سلیمانی
* حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران (ژوئن ۲۰۲۵)
* الگوی ونزوئلا در اوایل ۲۰۲۶
* تحریم‌ها، تعرفه‌های جدید علیه شرکای تجاری ایران و تعلیق مذاکرات، فشار را تشدید کرده‌اند.
* مجموعهٔ این اقدامات، مداخلهٔ آمریکا را به گزینه‌ای واقعی بدل کرده است.


معضل راهبردی رژیم

گزینه‌های باقی‌ماندهٔ تهران *محدود و پرخطر* هستند:

* پاسخ نظامی به آمریکا یا اسرائیل یا بستن تنگهٔ هرمز می‌تواند به ضربات ویرانگر متقابل بینجامد.
* تشدید سرکوب داخلی خطر سلب مشروعیت کامل و اقدام خارجی را افزایش می‌دهد.
* مسیر دیپلماتیک مستلزم امتیازهای عمیق ایدئولوژیک و راهبردی است.

در نتیجه، رژیم هم‌زمان سرکوب شدید و ارسال سیگنال‌های دیپلماتیک را در پیش گرفته است.

سناریوهای اقدام آمریکا (چارچوب نویسندگان)

در صورت تداوم اعتراضات و سرکوب، آمریکا با چند مسیر ممکن روبه‌روست:

1. حملهٔ نمادین

* اهداف محدود برای نمایش جدیت تهدیدها و کشاندن ایران به مذاکره
* تأثیر نظامی اندک و پیام ضعیف برای معترضان ایرانی

2. حمله با هدف تضعیف رژیم

* هدف‌گیری سپاه، بسیج و مقامات ارشد
* همسو با تهدیدهای ترامپ و حمایت ادعایی از معترضان

3. حملات گستردهٔ نظامی (غیرمتمرکز بر سرکوب)

* تمرکز بر موشک‌ها و دارایی‌های نظامی
* افزایش هزینهٔ مقاومت برای ایران

4. اقدام تأخیری و گسترده‌تر

* بازآرایی نیروهای آمریکا در منطقه برای عملیات بزرگ‌تر
* این روند عملاً آغاز شده است

اگر اعتراضات فروکش کند، ایران می‌تواند ادعا کند به خواستهٔ ترامپ برای توقف سرکوب عمل کرده و راه را برای عدم استفاده از زور یا اقدامی نمادین هموار سازد.

- سناریوهای واکنش ایران به حملهٔ آمریکا

نویسندگان چهار گزینهٔ اصلی را مطرح می‌کنند:

1. حمله به پایگاه‌های آمریکا

* از نظر نظامی ممکن، اما با خطر تشدید شدید و تهدید موجودیت رژیم
* احتمال پاسخ نمادین یا محدود نیز وجود دارد

2. حمله به اسرائیل

* راهی برای واکنش غیرمستقیم به آمریکا
* خطر تشدید منطقه‌ای و ورود مجدد حزب‌الله

3. بستن تنگهٔ هرمز

* گزینهٔ آخر و بسیار پرخطر
* شوک شدید به اقتصاد جهانی و مداخلهٔ بین‌المللی گسترده

4. ابتکار دیپلماتیک و عقب‌نشینی

* پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای و موشکی
* به معنای تغییر هویت ایدئولوژیک نظام
* در دوران خامنه‌ای بعید به نظر به نظر می‌رسد




به باور نویسندگان، حل دیپلماتیک بحران بدون تغییر رهبری بعید است. یک مسیر محتمل:

* کناره‌گیری یا کنار گذاشتن رهبر با فشار سپاه
* الگوبرداری از «مدل ونزوئلا»
* امکان توافق با آمریکا و ادعای «تغییر رژیم» از سوی ترامپ
* در این حالت، اپوزیسیون عملاً به حاشیه رانده می‌شود


## پیش‌بینی نویسندگان

* احتمال اقدام نظامی آمریکا افزایش یافته و احتمال پایان بحران بدون زور کاهش یافته است.
* رژیم ایران در برابر انتخاب‌هایی همگی بد قرار دارد.
* با وجود ضعف شدید، بقای نظام همچنان محتمل است**—اما به‌شدت تضعیف‌شده.
* هر مسیرِ خروج از بحران، به **تغییر عمیق نظم سیاسی ایران
منجر خواهد شد، نه بازگشت به وضع موجود.


پیامدها و نتایج
* بحران کنونی بیانگر شکنندگی ساختاری نظام است.
* ترامپ به استفاده از زور متمایل است اما با محدودیت‌های نظامی و سیاسی روبه‌روست.
* اسرائیل باید از ورود مستقیم پرهیز کند و در صورت آغاز دیپلماسی، بر:

* برچیدن غنی‌سازی در خاک ایران
* محدودسازی برنامهٔ موشکی
پافشاری کند.

جمع‌بندی نهایی

نویسندگان نتیجه می‌گیرند که ایران در برابر لحظه‌ای سرنوشت‌ساز قرار دارد: یا تشدید رویارویی با خطری جدی برای بقای نظام، یا پذیرش امتیازهایی که بنیان‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را تضعیف می‌کند. حتی اگر نظام از این بحران جان سالم به در ببرد، ضعیف‌تر، محدودتر و دگرگون‌شده از آن خارج خواهد شد.

https://www.inss.org.il/publication/iran-usa-protests/
https://www.radiozamaneh.com/875393

یاشار دارالشفاء در این یادداشت تحلیلی، با عبور از توصیفات رایج درباره‌ی «پیروزی یا شکست» خیزش جاری، استدلال می‌کند که ایران در میانه یا پایانِ یک «انقلاب راست» قرار گرفته است؛ انقلابی که در غیاب سازماندهی مؤثر چپ و افول گفتمان عدالت‌خواهی، خیابان را به تسخیر هواداران سلطنت و مداخله‌ی خارجی درآورده است. نویسنده ضمن واکاوی ریشه‌های تاریخی و جامعه‌شناختیِ این تغییر ریل، تصویری هشداردهنده از آینده‌ی نزدیک و احتمال ظهور شکلی از فاشیسم یا دیکتاتوری جدید ترسیم می‌کند که در آن سرکوبِ چپ و نیروهای مترقی، فصل مشترک رژیم فعلی و آلترناتیوِ راست‌گرای آن خواهد بود. مقاله در نهایت با نقد استراتژی‌های کلی‌گویانه، راهکارهایی عملی برای خروج چپ انقلابی از انزوا و سازماندهیِ هدفمندِ لایه‌های مشخصی از جامعه (نظیر اجاره‌نشین‌ها) ارائه می‌دهد.'
حساب‌رسیِ پیشِ‌روی ایران: فروپاشی رژیم محتمل است — دموکراسی نه

۲۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶
سیامک نمازی

خلاصهٔ تحلیلی
۱. آنچه خیزش اخیر آشکار کرد

هفته‌های گذشته در ایران بار دیگر حقایقی تلخ را یادآوری کرد که پیش‌تر نیز با خون و رنج نوشته شده بودند: جمهوری اسلامی هم‌زمان ناتوان از حکمرانی و به‌غایت توانمند در سرکوب و کشتار جمعی است. اگرچه اکثریت قاطع ایرانیان از حاکمیت روحانیت به ستوه آمده‌اند و شجاعتی چشمگیر نشان می‌دهند، اما در برابر دولتی قرار دارند که راهبرد بقای آن ساده و بی‌رحمانه است: کشتنِ سریعِ شمار کافی از مردم برای مرعوب‌کردنِ دیگران و واداشتنشان به سکوت.
اپوزیسیون—به‌ویژه در تبعید—همچنان پراکنده و فاقد سازمان‌دهی لازم برای مقاومت مدنی پایدار است و اغلب آمادگی رژیم برای کشتار شهروندان خود را دست‌کم می‌گیرد. بار دیگر روشن شد که ایرانیان نمی‌توانند به قدرت‌های خارجی، از جمله ایالات متحده، برای محافظت از خود در برابر خشونت گسترده تکیه کنند.

۲. سازوکارهای سرکوب

حاکمیت عملاً حکومت نظامی برقرار کرده است: کشتار گسترده، قطع اینترنت، اخلال در ارتباطات ماهواره‌ای، یورش به منازل برای جمع‌آوری دیش‌ها و ایست‌های بازرسی برای تفتیش تلفن‌های همراه و حذف شواهد جنایت. با وجود این، تصاویر و گزارش‌ها از خشونت عریان—از استفاده از تیربارهای سنگین تا انباشت اجساد در سردخانه‌ها و مثله‌کردن عمدی—همچنان به بیرون درز می‌کند.
نهادهای معتبر حقوق بشری هویت نزدیک به ۴ هزار کشتهٔ غیرنظامی را تأیید کرده‌اند و برآوردهای قابل اتکا شمار واقعی را تا سه تا پنج برابر، نزدیک به ۲۰ هزار زن، مرد و کودک در عرض چند روز، می‌دانند. نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها یورش می‌برند تا مجروحان را بازداشت کنند و خانواده‌ها برای تحویل پیکر عزیزانشان مجبور به پرداخت «هزینهٔ گلوله» می‌شوند—مگر آن‌که دروغین اعلام کنند قربانی عضو نیروهای بسیج بوده است.

خیابان‌ها به سکوت رانده شده‌اند؛ اما سکوت به معنای ثبات نیست.

چرا وضع موجود پایدار نیست
۳. فروپاشی ساختاری اقتصاد

این خیزش از دل شوک تازهٔ سقوط ارزش پول ملی برخاست؛ شوکی که حتی بازاریانِ محتاط را به خیابان کشاند. نظام بانکی ایران عملاً ورشکسته است و با یک طرح پانزیِ بسته—بر پایهٔ ارزیابی‌های صوری املاک، سودهای کاغذی و همدستی نظارتی—سرپا نگه داشته می‌شود. این فساد حاشیه‌ای نیست؛ شالودهٔ سیستم است و به بخش‌های دیگر اقتصاد نیز سرایت کرده است.

۴. کاکیستوکراسی و شکست حکمرانی

در دو دههٔ گذشته، علی خامنه‌ای وفاداری را جایگزین شایستگی کرد و در حساس‌ترین مقطع تاریخ معاصر ایران، کاکیستوکراسی‌ای ساخت که ناتوان از پاسخ به بحران‌هاست. کم‌آبی، فروپاشی شبکهٔ برق، تورم افسارگسیخته و انزوای بین‌المللی دولت را زمین‌گیر کرده‌اند. آخرین ستون مشروعیت—امنیت—نیز پس از نتیجهٔ تحقیرآمیز جنگ ۱۲روزهٔ اخیر با اسرائیل فرو ریخت.

حدود ۸۰ درصد جامعه نظام را نامشروع می‌دانند. اقلیتی کوچک و خشن، کشوری ۹۳ میلیونی را با زور نگه داشته است. این تعادل، پایدار نیست.

چرا قیاس با ۱۳۵۷ گمراه‌کننده است

گرچه تفاوت‌هایی واقعی با ۱۳۵۷ وجود دارد—بی‌رحمی بیشتر رژیم کنونی، نداشتن راه فرار برای مسئولان، و اپوزیسیونی کم‌سازمان‌تر—اما تفاوتِ کلیدی «کفایت حکمرانی» است. ایرانِ اواخر دههٔ ۵۰، با وجود شکست‌های سیاسی، اقتصادی پویا و جایگاهی محترم داشت. جمهوری اسلامی امروز دولتی منفور، فرسوده از تحریم، فساد و سوءمدیریت است.

نظامی که همزمان شایستگی، مشروعیت و اعتبار خود را از دست داده، نمی‌تواند برای همیشه خشونت عریان را جایگزین حکمرانی کند. این نظام «به انتهای جاده رسیده» و در شکل کنونی دوام نخواهد آورد.

متغیر تعیین‌کننده: پایان عصر خامنه‌ای

تغییر واقعی تا زمانی که علی خامنه‌ای در قدرت است ممکن نیست. از ۱۳۶۸ تاکنون، پاسخ او به هر فشار داخلی یا خارجی سرکوب، حذف و کشتار بوده است. کاکیستوکراسی امروز محصول مستقیم فلسفهٔ حکمرانی اوست.

در ۸۶سالگی و بنا بر گزارش‌ها در اختفا پس از ضربات اسرائیل، ایران عملاً وارد سایهٔ دوران پس از خامنه‌ای شده است. زمان‌بندی تعیین‌کننده است:

تداوم فرسایشیِ اوضاع، سرکوب را تشدید و شکاف‌ها را به تعویق می‌اندازد.

خروج ناگهانی او نقطهٔ عطف واقعی خواهد بود—نه تضمین دموکراسی، اما برداشتن مؤثرترین مانع آن.

چه می‌شود و به چه بستگی دارد: چهار عامل کلیدی

۱. مداخلهٔ خارجی
نقش خارجی‌ها می‌تواند مسیر را شکل دهد، نه تعیین کند. حملات محدود به‌تنهایی رژیم را سرنگون نمی‌کند؛ تهاجم زمینی نامحتمل است. معاملهٔ واشنگتن با عناصر درون رژیم یا یک چهرهٔ مقتدرِ برآمده از سپاه—در ازای امتیازات نفتی، منطقه‌ای یا هسته‌ای—کاملاً محتمل است؛ سودمند برای منافع خارجی، نه لزوماً برای مردم ایران.
1
۲. توان اپوزیسیون
محبوبیت نمادین جایگزین ظرفیت سازمانی نیست. چهره‌هایی چون رضا پهلوی توجه برمی‌انگیزند، اما توان رهبری مقاومت پایدار را نشان نداده‌اند. اعتبار او در داخل پس از فراخوان‌هایی که به کشتار انجامید، احتمالاً تضعیف شده است. بسیاری از ایرانیان نه به‌خاطر دلبستگی به رهبری خاص، بلکه از سرِ نفیِ کلیت نظام گرد هم می‌آیند.

۳. کنترل اطلاعات و ارتباطات
شجاعت بدون هماهنگی مقیاس‌پذیر نیست. قطع اینترنت و مهار ارتباطات همچنان قدرتمندترین ابزار رژیم است. بدون اتصال، خشم به فشار پایدار تبدیل نمی‌شود.

۴. پویایی نخبگان درون نظام
جمهوری اسلامی یکدست نیست، اما در بزنگاه‌های وجودی صفوفش را می‌بندد. تغییر معنادار نیازمند شکاف در هستهٔ سخت—به‌ویژه نیروهای امنیتی—است؛ شکافی که تا وقتی نخبگان آینده‌ای بیرون از نظام نبینند بعید است، اما اگر محاسباتشان تغییر کند می‌تواند به‌سرعت رخ دهد.

امید واقعی دموکراسی کجاست

معتبرترین امید دموکراسی از درون ایران می‌آید: فعالان مدنی، تشکل‌های کارگری، دانشجویان، حرفه‌ای‌ها، زنان و اصلاح‌طلبانِ درون‌سیستمی که سازوکار واقعی کشور را می‌شناسند. ادارهٔ ایران مستلزم شناخت عمیق اقتصاد سیاسی، بوروکراسی و شبکه‌های نخبگانی—و دست‌کم همکاری منفعلانهٔ بخش‌هایی از دولت و نیروهای امنیتی—است.

این مسیر را نمی‌توان صرفاً از خارج کشور طراحی کرد. نیروهای تبعیدی می‌توانند صداها را تقویت و فشار بین‌المللی ایجاد کنند، اما مشروعیت و توان اجرایی باید از داخل برخیزد.

جمع‌بندی نهایی

جمهوری اسلامی در شکل کنونی پایدار نیست. اما فروپاشی یا دگرگونی آن الزاماً به آزادی نمی‌انجامد. ایران وارد «دورهٔ بینابینیِ خطرناک»ی شده است: جایی که سرکوب کار می‌کند، مشروعیت از میان رفته و آینده به‌شدت محل نزاع است.

https://mei.edu/commentary/irans-coming-reckoning-regime-collapse-is-likely-democracy-is-not//
https://www.radiofarda.com/a/33654712.html

عباس میلانی، مورخ، پژوهشگر و مدیر مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد، اخیراً در مقاله‌ای در نشریۀ فارین پالیسی با عنوان «ولیعهد ایران به چهره ای «گریز ناپذیر» تبدیل شده» به بازخوانی جایگاه سیاسی رضا پهلوی پرداخته است . رادیو فردا در این زمینه با عباس میلانی گفت‌وگو کرده و در نخستین سؤال از این پژوهشگر پرسید: دلایل و معیارهای او برای «گریز ناپذیر» بودن نقش شاهزاده رضا پهلوی چیست؟
خلاصهٔ تحلیلی – «سیلا و کاریبد»

اسکندر صادقی‌بوروجردی ، استاد تاریخ در دانشگاه یورک| ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶

استدلال محوری

موج کنونی اعتراضات در ایران نه یک انقلاب قریب‌الوقوع است، نه صرفاً محصول توطئهٔ خارجی، و نه انفجاری ناگهانی از خشم اجتماعی. این وضعیت را باید به‌مثابهٔ هم‌گرایی سه بحران انباشته فهمید:
۱. فرسودگی عمیق اجتماعی،
۲. شوک شدید توزیعی و مالی،
۳. بحران حکمرانی که جمهوری اسلامی دیگر فاقد منابع ایدئولوژیک، بوروکراتیک و مالی لازم برای مدیریت آن است.

برآیند این وضعیت، شورشی فراگیر بدون آلترناتیو سیاسی منسجم است؛ وضعیتی که ایران را میان دو خطر قرار می‌دهد: تثبیت اقتدار از مسیر خشونت عریان، یا بی‌ثباتی طولانی‌مدت بدون گذار دموکراتیک.

پایگاه اجتماعی و ماهیت اعتراضات

اعتراضات بر نوعی «همبستگی منفی» استوار است: ائتلافی گسترده و چندطبقاتی که نه با یک پروژهٔ مشترک، بلکه با نفی جمهوری اسلامی و شکست چنددهه‌ای اصلاحات ساختاری به هم پیوسته‌اند. از فقیران روستایی و مناطق مرزی تا طبقات متوسطِ رو به افول و پرولتاریای شهری تهران و کلان‌شهرها در آن حضور دارند.

آنچه غایب است، طرحی روشن برای نظم جایگزین است؛ حرکت بیش از آنکه ایجابی باشد، سلبی است.

جرقهٔ فوری: شوک مالی بر بستر فروپاشی ساختاری

جرقهٔ اولیه در سیاست‌های بودجه‌ای و پولی دولت مسعود پزشکیان زده شد؛ به‌ویژه تغییرات نرخ ارز و مجوزهای واردات که مستقیماً بازاریان و فعالان وابسته به ارز خارجی را تحت فشار قرار داد.

این تصمیمات بر زمینه‌ای به‌شدت فرسوده فرود آمد:

تورم بالای ۴۰ درصد و تورم غذایی بالای ۷۰ درصد

سقوط قدرت خرید و دستمزد واقعی

فرسایش زیرساخت‌ها، بحران آب و برق

تخریب محیط‌زیست

افت حدود ۴۰ درصدی ارزش ریال پس از جنگ و کاهش بیش از ۲۰ درصدی دستمزد واقعی کارکنان دولت

بودجه بحران را خلق نکرد، اما برداشت بی‌عدالتی ساختاری را تثبیت کرد: دولتی که از رانت‌خواران محافظت می‌کند و هزینهٔ تعدیل را بر دوش فرودستان می‌گذارد. این الگو نتیجهٔ دهه‌ها نولیبرالیسم اقتدارگرا است: بی‌ثبات‌سازی نیروی کار، خصوصی‌سازی به نهادهای شبه‌دولتی و وابسته به سپاه، و ریاضت از بالا—فرمولی برای نارضایتی و شورش‌های مکرر.

گسترش جغرافیایی و رادیکال‌شدن

اعتراضات به‌سرعت از تهران به شهرهای استانی و مناطق حاشیه‌ای گسترش یافت؛ الگویی که از ۱۳۹۶ و سپس در خیزش «زن، زندگی، آزادی» دیده شده بود. این مناطق با بیکاری مزمن، فشار محیطی و تجربهٔ عمیق بی‌توجهی دولت مواجه‌اند.

در مراحل نخست، مشارکت محدودتر در برخی مناطق سنی‌نشین کرد و بلوچ ناشی از فرسودگی اعتراضات پیشین و تردید نسبت به چرخش سلطنت‌طلبانه بود؛ اما این وضعیت پایدار نماند. گردش دیجیتال تصاویر، نارضایتی‌ها را هم‌زمان کرد و خشونت نیروهای امنیتی در شهرهای استانی حرکت را رادیکال‌تر ساخت.

از مهار تا کشتار

دولت ابتدا کوشید با امتیازدهی محدود—پذیرش برخی مطالبات و برکناری رئیس بانک مرکزی—اعتراضات را مهار کند و مطالبات «اقتصادی» را از «سیاسی» جدا سازد. این راهبرد شکست خورد.

کنترل به‌سرعت به‌طور کامل به دستگاه امنیتی منتقل شد و در فاصلهٔ ۱۸ تا ۲۰ دی به کشتار گسترده انجامید:

تجمعات بزرگ و عمدتاً مسالمت‌آمیز پس از فراخوان رضا پهلوی

تهدیدهای علنی دستگاه قضایی و امنیتی

بازگشت هسته‌ای متعهد از معترضان به خیابان‌ها

به‌کارگیری نظام‌مند نیروی مرگبار: شلیک مستقیم، یورش به بیمارستان‌ها و تعقیب معترضان در فضاهای پیش‌تر مصون

در برخی مناطق مقاومت مسلحانه و آتش‌سوزی نیز رخ داد که نشان‌دهندهٔ رادیکالیزه‌شدن بخشی از جامعه پس از سال‌ها سرکوب است. برآوردهای محتاطانه از حداقل پنج هزار کشته حکایت دارد.

فشار خارجی و پیامدهای آن

تهدیدهای آمریکا و اسرائیل عامل شکل‌گیری اعتراضات نبود، اما پوشش ایدئولوژیک سرکوب را فراهم کرد. این تهدیدها روایت رسمی «اعتراض = نفوذ خارجی» را تقویت و به استقرار شبه‌حکومت نظامی و نظامی‌سازی زندگی روزمره مشروعیت بخشید.

تفاوت با خیزش‌های پیشین

جنبش سبز ۱۳۸۸: اصلاح‌طلبانه، قانون‌محور، شهری و طبقه‌متوسطی؛ سرکوب شد و مسیر گذار مذاکره‌ای را بست.

زن، زندگی، آزادی ۱۴۰۱: رهایی‌بخش، ضدایدئولوژیک و فمینیستی؛ با خشونت مهار شد اما امتیازاتی محدود گرفت.

خیزش کنونی: گسترده‌تر اجتماعی، ضعیف‌تر برنامه‌ای، متأثر از فرسودگی اقتصادی و محاصرهٔ ژئوپلیتیک.

باور مشترک معترضان این است که نظام اصلاح‌ناپذیر است. در این خلأ، سلطنت‌طلبی دیده می‌شود—نه به‌عنوان راه‌حل، بلکه به‌عنوان نشانهٔ فروپاشی گزینه‌های دیگر.

سلطنت‌طلبی؛ نشانه نه علت
افزایش دیده‌شدن رضا پهلوی بیش از آنکه از پایگاه اجتماعی نیرومند حکایت کند، از استیصال سیاسی می‌گوید. این جریان با روایت‌های نوستالژیکِ رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی و بازنویسی گذشته تقویت می‌شود و بر هم‌راستاسازی ژئوپلیتیک بیش از عدالت اجتماعی یا حاکمیت مردمی تأکید دارد.

توازن قوا و سناریوهای محتمل

سپاه پاسداران ستون فقرات نظام است: نهادی نظامی-اقتصادی، کارآزموده و آمادهٔ خشونت حداکثری. اعتراض خیابانی به‌تنهایی آن را فرو نخواهد پاشاند.

دو سناریوی تیره برجسته‌اند:
۱. تثبیت نخبگانی (بناپارتیسم): ظهور یک چهرهٔ مقتدر درون‌سیستمی برای بازسازی نظم و معامله با واشنگتن.
۲. جنگ ترکیبی فرسایشی: فشار اقتصادی، عملیات پنهان و درگیری‌های مقطعی که به بی‌ثباتی طولانی‌مدت—نه آزادی—می‌انجامد و حتی خطر تجزیه را در پی دارد.

جمع‌بندی و دلالت‌های سیاستی ضمنی

ایران میان سیلا (تحکیم اقتدار) و کاریبدیس (بی‌ثباتی ممتد) گرفتار شده است. نه فروپاشی آسان در پیش است و نه ثبات پایدار.

نویسنده هشدار می‌دهد نسبت به:

اغراق در نزدیکی سرنگونی،

تلقی فشار خارجی به‌عنوان نیروی رهایی‌بخش،

و خلط نمادهای اپوزیسیون با ظرفیت واقعی سیاسی.

بقای جنبش‌های رهایی‌بخش ایران به توان آن‌ها برای تاب‌آوری در برابر سرکوب داخلی، بهره‌برداری خارجی و تنگ‌شدن فضا برای کنش سیاسی وابسته است—چالشی بس دشوار در موازنهٔ کنونی قوا.

چشم‌انداز کلی، تیره است؛ اما میدان سیاست همچنان بسته نشده است.

https://newleftreview.org/sidecar/posts/scylla-and-charybdis?fbclid=PAdGRleAPcur9leHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZA8xMjQwMjQ1NzQyODc0MTQAAadnbCA55iO0gxHpWu1EktwaC09nl3xTagTNFXcOMEOT74QRsSwhLWDFUe916A_aem_gcQaF0KeLDY9eqtWK-Ox1Q
یادداشت مایکل دوران از اندیشکده راست‌گرا و پرنفوذ هادسون و پیشنهاد ضبط منابع مالی ایران در دبی

ضربه به ایران از طریق حساب‌های بانکی در سایه‌اش

چه رئیس‌جمهور ترامپ دستور حمله نظامی به ایران را صادر کند یا نه، او باید میلیاردها دلار از دارایی‌هایی را که حاکمان ایران در خارج از کشور پنهان کرده‌اند، ضبط کند. مسدود کردن این دارایی‌ها می‌تواند اثری مشابه با حمله نظامی داشته باشد - با ریسک بسیار کمتر.

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده می‌داند که پول ایران کجاست، اما دولت‌های قبلی به دلیل ترس از آسیب به روابط با یک متحد با ارزش - امارات متحده عربی - از اقدام عملی خودداری کرده‌اند. اکنون زمان تجدید نظر در این محاسبه فرا رسیده است.

برای فرار از تحریم‌های ایالات متحده، ایران یک سیستم بانکی در سایه‌ پیچیده ساخته است - شبکه‌ای از شرکت‌های صوری و واسطه‌های مالی که به رژیم اجازه می‌دهد پول را به صورت گسترده جابجا کند. این سیستم به تهران اجازه می‌دهد تا نفت را به طور غیرقانونی به چین بفروشد و عواید آن را شستشو دهد تا فناوری‌های تحت کنترل صادراتی را برای برنامه‌های نظامی و هسته‌ای خود تأمین کند.

در گزارشی که در ماه اکتبر گذشته منتشر شد، وزارت خزانه‌داری آدرس این مشکل را ارائه داد و اعلام کرد که "شرکت‌های مستقر در امارات متحده عربی (که ۹۹ درصد آنها در امارت دبی واقع شده بودند) بیشترین حجم از [بودجه‌های سایه‌ای بالقوه ایران] را معامله کردند و بیشتر از هر حوزه دیگری بودجه دریافت کردند." این سیستم رژیم ایرانی را زنده نگه می‌دارد و دبی به عنوان ریه اقتصادی آن عمل می‌کند.

در یک الگوی اکنون جا‌افتاده، خریداران چینی برای نفت ایران با پول‌هایی پرداخت می‌کنند که از به صورت پیچیده و چند‌لایه از شرکت‌های صوری مستقر در خارج به حساب‌های بانکی امارات متحده عربی منتقل می‌شود. بازیگران ایرانی به طور سیستماتیک از ثبت‌های شرکتی مبهم و مقررات تسامح‌آمیز سیستم بانکی دبی برای دسترسی به خدمات مالی جهانی سوءاستفاده می‌کنند.

تا کنون، اجرای تحریم‌ها به یک بازی "whack a mole" تبدیل شده است. پس از اینکه واشنگتن شرکت‌های صوری را شناسایی می‌کند، ایران آنها را منحل کرده و پول را به جای دیگری منتقل می‌کند. این رویکرد شکست خورده است. هفته گذشته، وزارت خزانه‌داری ایالات متحده یک دسته جدید از تحریم‌ها را علیه شرکت‌های کمک‌کننده به تجارت غیرقانونی نفت ایران صادر کرد. هدف‌ها شامل بانک‌های ایرانی و شرکت‌های صوری مستقر در امارات بودند، اما بانک‌های اماراتی از تحریم معاف ماندند. دوباره، خزانه‌داری از مجازات بانک‌هایی که پول‌های ایرانی را پردازش و نگه‌داری می‌کنند، اما ادعای بی‌خبری از منبع آنها دارند، خودداری کرد. در نتیجه، تحریم‌ها انگیزه‌های سیستم بانکی اماراتی را تغییر نداد و - پس از هشدار صریح اکتبر - به بانک‌های دبی علامت داد که می‌توانند بدون پیامد جدی ادامه دهند.

اکنون نیاز به یک استراتژی است که نه به شرکت‌های صوری بلکه به بانک‌هایی که به طور آگاهانه پول‌های ایرانی را میزبانی و جابجا می‌کنند، هدف قرار دهد. این به معنای مسدود کردن دارایی‌های ایرانی که در حال حاضر در دست است و وادار کردن بانک‌های درگیر - به ویژه در دبی - به انتخاب بین رعایت و مجازات است.

هر موسسه مالی که معاملات ایرانی را تسهیل کند باید با جریمه‌های فوری و قابل توجهی مواجه شود. رفتارهای نادرست بیشتر باید با تحریم‌هایی علیه حداقل یک بانک پاسخ داده شود - حرکتی که هیچ شکی درباره پیامدها باقی نمی‌گذارد. رعایت قوانین سریع خواهد بود. بانک‌ها از ریسک‌ها آگاه هستند. آنها نمایش را پایان می‌دهند.

چقدر پول در این میان وجود دارد؟ «متحدان علیه ایران هسته‌ای»، که رهبر پیگیری صادرات نفت ایران است، برآورد می‌کند که ایران در سال ۲۰۲۵، ۶۰۹ میلیون بشکه نفت به چین فروخته است. با قیمت ۵۰ دلار برای هر بشکه (یک برآورد محافظه‌کار)، این فروش‌ها ۳۰.۴۵ میلیارد دلار تولید می‌کند.

سیستم بانکی سایه‌ای ایران از سال ۲۰۱۹ در شکل کنونی خود فعالیت می‌کند، زمانی که دولت نخست ترامپ بانک مرکزی ایران را به عنوان یک نهاد تروریستی معرفی کرد و ایران را مجبور به خارجی ساختن عملیات مالی‌اش کرد. این همان روشی است که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن از تحریم‌ها، پرداخت خدمات امنیتی‌اش و تأمین هزینه‌های زندگی لوکس نخبگانش در حالی که مردم عادی ایران هزینه‌های فروپاشی اقتصادی را تحمل می‌کنند، استفاده می‌کند.

تمام این پول در دبی نیست. در ماه ژوئیه، دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری ایالات متحده به هنگ کنگ و ترکیه به عنوان دو حوزه دیگر اشاره کرد که سودهای غیرقانونی ایران با بی‌ملاحظه‌ای به آنجا منتقل می‌شود.
👍1
۲

همین گزارش خزانه‌داری ۲۲ نهاد را "به
خاطر نقش‌هایشان در تسهیل فروش نفت ایران که به نفع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - نیروی قدس است" تعیین کرد.

ضبط پول‌های رژیم نیازی به قانون‌گذاری جدید ندارد. این نیاز به اجرای اختیارات موجود و هماهنگی با نهادهای نظارتی در آن حوزه‌ها دارد. یک اقدام قاطع - مسدود کردن حساب‌ها - قادر به فلج کردن توانایی رژیم در عملکرد خواهد بود.

چنین اقدامی به معترضان ایرانی یا جمعیت وسیع‌تر آسیب نمی‌زند. این پول در اقتصاد داخلی ایران گردش نمی‌کند و ضبط آن می‌تواند معکوس شود. اما مسدود کردن آن دست آمریکا را با محروم کردن تهران از منابع برای سرکوب و تسلیح مجدد تقویت می‌کند. این همچنین اهرم‌های لازم برای مذاکرات آینده را حفظ می‌کند و مانع از فرار افراد درون رژیم با دارایی‌هایی می‌شود که به مردم ایران تعلق دارد.

اگرچه ایران این سیستم بانکی سایه‌ای را ساخته است، اما این سیستم به یک دارایی چینی تبدیل شده و به پکن اجازه می‌دهد تا از تحریم‌های ایالات متحده سود ببرد و نفت ایرانی را با تخفیف قابل توجه خریداری کند و در عین حال خود را از اجرای تحریم‌ها مصون نگه دارد. این سیستم همچنین امارات متحده عربی را به مدار اقتصادی چین می‌کشاند و یک متحد آمریکایی را به معماری مالی که به نفع پکن است، متصل می‌کند. آقای ترامپ این منطق را زمانی درک کرد که چین را از نفت ونزوئلا محروم کرد. همان منطق در اینجا نیز صدق می‌کند.

پس از سال‌ها تشدید تحریم‌ها، ایالات متحده به نقطه‌ای رسیده است که اقدام مالی علیه ایران می‌تواند در نهایت اثرگذاری واقعی داشته باشد. اقدام اکنون علیه پول‌های نقد خارج از کشور رژیم، می‌تواند مکانیزم‌های قانونی موجود را اجرایی کند و هزینه استبداد را افزایش دهد.
نکات اصلی گزارش وال استریت ژورنال از تصمیم گیری دولت ترامپ درباره ایران
۲۰ ژانویه ۲۰۲۶

1. انتقال تجهیزات نظامی: ارتش ایالات متحده در حال ارسال سریع تجهیزات بیشتری به خاورمیانه است، از جمله جنگنده‌های «اف-۱۵ای» که در اردن به زمین نشسته‌اند و ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن» که به سمت خلیج فارس در حال حرکت است.

2. استقرار سامانه‌های پدافند هوایی: به منظور جلوگیری از اقدامات تلافی‌جویانه ایران، قرار است سامانه‌های پدافند هوایی «پاتریوت» و «تاد» بیشتری در منطقه مستقر شوند.

3. گفتگو با عربستان سعودی: مارکو روبیو، مشاور امنیت ملی، با وزیر خارجه عربستان سعودی درباره نیاز به حمایت این کشور برای یک کارزار هوایی علیه ایران گفتگو کرده است.

4. پیچیدگی‌های نظامی: ترامپ در چندین جلسه درباره پیچیدگی‌های حمله نظامی به ایران بحث کرده و به این نتیجه رسیده که حملات هوایی لزوماً به فروپاشی جمهوری اسلامی نخواهد انجامید.

5. سوالات درباره اهداف سیاسی: برخی مقامات آمریکایی درباره اهداف سیاسی حملات به ایران در این مقطع ابراز نگرانی کرده‌اند.

6. عدم وجود نیروی مخالف: رمزی ماردینی، تحلیلگر ریسک ژئوپلیتیک، گفته است: «اگرچه ممکن است به نظر بیاید که راهبرد قطع سر، پنجره‌ای از فرصت را به ‌وجود می‌آورد، اما هیچ نیروی مخالفی در زمین یا در افق وجود ندارد که حتی بتواند رژیم را سرنگون کند، چه برسد به آن‌ که بخواهد در کشور ثبات به وجود آورد.»

7. استفاده از ابزارهای غیرنظامی: برخی مشاوران ترامپ پیشنهاد کرده‌اند که از ابزارهای غیرنظامی مانند کمک به سازماندهی معترضان یا تحریم‌های جدید استفاده شود.

8. موفقیت دیپلماسی اقتصادی: اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، بیان کرده که فشار مالی بر ایران «موثر بود، چون اقتصاد آن‌ها در ماه دسامبر فروپاشید.»

9. پیام‌های متناقض ترامپ: ترامپ درباره تغییر رهبری ایران پیام‌های متناقضی ارسال کرده و ابراز تردید کرده که مردم ایران بتوانند حول یک رهبری جدید متحد شوند.

10. تهدیدات ایران: تهران تهدید کرده است که اگر آمریکا ایران را بمباران کند و به‌ویژه رهبر رژیم را هدف قرار دهد، به مواضع آمریکا حمله خواهد کرد. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، گفت: «تعرض به رهبری معظم کشورمان به‌منزله جنگ تمام‌عیار با ملت ایران است.»

11. نیاز به هواپیماهای رادارگریز: برای یک کارزار هوایی گسترده در ایران، احتمالاً نیاز به هواپیماهای رادارگریز مانند «اف-۳۵» و بمب‌افکن‌های «بی-۲» خواهد بود، در حالی که هنوز پرواز هیچ «اف-۳۵» به خاورمیانه مشاهده نشده است.

https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-iran-military-options-b49429c4?st=56MhSC&reflink=article_copyURL_share
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/1/10/why-the-once-loyal-bazaar-merchants-are-now-protesting-in-iran


مقاله به بررسی تغییرات در نقش بازار در ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه تاجران که زمانی وفادار به نظام بودند، اکنون در حال اعتراض به آن هستند.

نکات کلیدی

- زمینه تاریخی: بازار از زمان انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان یک سنگر قدرت سیاسی و اقتصادی در ایران شناخته شده و به طور تاریخی با جناح‌های محافظه‌کار مرتبط بوده است. اما این وفاداری به دلیل تغییرات اقتصادی قابل توجه تضعیف شده است.

- تضعیف اقتصادی: نفوذ بازار در ۲۰ سال گذشته به دلایل زیر کاهش یافته است:
- سلطه سپاه پاسداران**: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به طور فزاینده‌ای به منافع اقتصادی خود توجه کرده و کنترل بخش‌های کلیدی مانند زیرساخت، پتروشیمی و بانکداری را به دست گرفته است. این تغییر باعث حاشیه‌نشینی تاجران سنتی بازار شده است.
- تأثیر بُنیادها: بنیادهای مذهبی بزرگ به قدرت خود افزوده و دارایی‌های دولتی را به این سازمان‌ها منتقل کرده‌اند که باعث حاشیه‌نشینی بیشتر بازار شده است.
- تورم مزمن و تحریم‌ها**: مدیریت ضعیف اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی وضعیت بازار را بدتر کرده و توانایی تاجران را برای رقابت محدود کرده است.

- نقش احمدی‌نژاد: در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد (۱۳۸۴-۱۳۹۲)، سیاست‌های اقتصادی که بر روی "خصوصی‌سازی" تمرکز داشت، به نفع شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران بود. تفسیر ماده ۴۴ قانون اساسی به این نهادها اجازه داد تا بخش‌های قابل توجهی از اقتصاد را جذب کنند و در نهایت موجب نارضایتی بازار شد. دولت احمدی‌نژاد که در ابتدا مورد حمایت تاجران بازار بود، در نهایت با سیاست‌هایی که منافع نظامی و امنیتی را به تجارت سنتی ترجیح می‌داد، حاشیه‌نشینی آنها را تسریع کرد.

- حاشیه‌نشینی سیاسی: نفوذ سیاسی بازار کاهش یافت زیرا سپاه پاسداران و اصول‌گرایان کنترل نهادهای دولتی را به دست گرفتند. این تغییر، توافق دیرینه‌ای را که وفاداری بازار را با دسترسی و نفوذ در نظام اسلامی معاوضه می‌کرد، از بین برد و تاجران را در حس خیانت رها کرد.

- اعتراضات کنونی: اعتراضات اخیر که از بازار نشأت می‌گیرد، نشان‌دهنده شکاف در وفاداری تاریخی است و به چالش کشیدن روایت دولت مبنی بر حمایت بی‌چون و چرا از آن. تمایز خامنه‌ای بین "شکایات مشروع" و "شورشگران" نشان‌دهنده نگرانی او از از دست دادن این قشر مهم است.

- پیامدهای آینده: ناآرامی‌های جاری نشان‌دهنده یک تحول عمیق سیاسی-اقتصادی است که وابستگی رژیم به بازار برای ثبات را تضعیف می‌کند. در حالی که دولت می‌تواند به طور نظری با کاهش تحریم‌ها و محدود کردن سلطه سپاه پاسداران، وفاداری تاجران را دوباره به دست آورد، تنش‌های عمیق‌تر با غرب این احتمال را پیچیده‌تر می‌کند.

این وضعیت برای رژیم ایران چالشی جدی به وجود می‌آورد، زیرا نهادهایی که به طور تاریخی حمایت می‌کردند، اکنون به طور علنی با اقتدار آن مخالفت می‌کنند. نحوه واکنش دولت به این بحران عواقب مهمی برای ثبات آینده‌اش خواهد داشت.
سعید گلکار، استاد دانشگاه تنسی، در این یادداشت تأکید می‌کند که در حالی که اعتراضات کنونی نشان‌دهنده یک شکاف قابل توجه بین جامعه ایرانی و رژیم روحانی است، پیامدهای احتمالی سقوط رژیم نامشخص و پر از خطرات است. پیش‌بینی‌های کلیدی مطرح شده عبارتند از:

پیش‌بینی‌ها در مورد سناریوهای پس از رژیم

1. انتقال مدیریت‌شده:
- احتمال**: این محتمل‌ترین نتیجه است، جایی که تکه‌تکه شدن نخبگان منجر به یک خلأ قدرت می‌شود اما اجازه می‌دهد یک دولت موقت از طریق مذاکرات نخبگان شکل بگیرد.
- شرایط**: موفقیت به همکاری و بازداری بین تمامی طرف‌ها بستگی دارد، از جمله نیاز به تضمین‌های ایمنی برای مقامات و پذیرش از سوی معترضان که نمی‌توانند به تنهایی حکومت کنند.

2. سقوط اقتدار روحانی**:
- احتمال**: ممکن است نهاد امنیتی اولویت را به قدرت خود نسبت به رهبری روحانی بدهد و به سمت یک مدل حکومت عملی‌تر حرکت کند.
- تأثیر**: ایران ممکن است به سبک استبدادی‌تری شبیه به روسیه پس از یلتسین روی آورد که بر ثبات به جای حکمرانی ایدئولوژیک تمرکز دارد.

3. تکه‌تکه شدن بیشتر**:
- خطر**: یک سقوط همزمان از اقتدار و کنترل ممکن است به مبارزات قدرتی بی‌نظم منجر شود، به‌ویژه در درون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
- هشدار**: در حالی که جنگ داخلی یک نگرانی است، چارچوب بوروکراتیک مستقر و هویت ملی ایران ممکن است از درگیری‌های گسترده جلوگیری کند و آن را به برخی مناطق مرزی محدود کند.

4. بازگشت رژیم پهلوی**:
- خواست**: بسیاری از معترضان این سناریو را مطلوب می‌دانند و تصور می‌کنند که یک سقوط سریع رژیم منجر به بازگشت ولیعهد، رضا پهلوی، خواهد شد.
- اثر: این ممکن است به یک ایران سکولار و غرب‌گرا منجر شود، که ناشی از نارضایتی عمومی از دهه‌ها حکومت روحانی باشد.

نتیجه‌گیری
نویسنده هشدار می‌دهد که ممکن است مهم‌ترین لحظه روز بعد از سقوط رژیم اتفاق بیفتد. آینده ایران به تصمیماتی که در آن دوره بحرانی اتخاذ می‌شود بستگی خواهد داشت. نادیده گرفتن این پیچیدگی‌ها می‌تواند یک فرصت طولانی‌مدت برای تغییر را به یک تراژدی بزرگ‌تر تبدیل کند و اهمیت جهت‌یابی دقیق در این چشم‌انداز نامشخص را برجسته می‌سازد.

https://www.prospectmagazine.co.uk/author/5714/saeid-golkar
یادداشتی از سعید قاسمی نژاد و نوید محبی، دو نفر از مشاوران اصلی رضا پهلوی، در درخواست کمک از اسرائیل


خلاصه: تغییر آرام اما مهمی بین میلیون‌ها ایرانی که جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل را رد می‌کنند، در حال شکل‌گیری است. همبستگی آشکار و رد مشترک اسلام سیاسی، به‌ویژه پس از ۷ اکتبر، قابل مشاهده شده است. ایرانیان به‌طور علنی در تجمعات همبستگی با اسرائیلی‌ها شرکت می‌کنند و پرچم شیر و خورشید را به همراه دارند.

ایران در حال تجربه یکی از شدیدترین سرکوب‌ها در تاریخ معاصر خود است. اعتراضات به یک فراخوان سراسری برای پایان رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده و حداقل ۱۲,۰۰۰ معترض کشته شده‌اند. با وجود دستگیری‌های گسترده، ایرانیان در خیابان‌ها مقاومت می‌کنند و مراسم دفن به اعتراض تبدیل می‌شود.

سؤال اصلی این است: اسرائیل کجاست؟ ایرانیان تابوها را شکسته و به‌طور علنی علیه خامنه‌ای شعار می‌دهند. آنها به وعده‌هایی که از سیاستمداران اسرائیلی شنیده‌اند، ایمان دارند: شما تنها نخواهید ماند.

اکنون زمان عمل است. فشار بر رژیم باعث تسریع انحلال آن می‌شود. واشنگتن در حال حرکت است و رئیس‌جمهور ترامپ درباره مجازات رژیم به‌خاطر کشتار معترضان صحبت می‌کند. اسرائیل باید به این تلاش ملحق شود، زیرا تأخیر فقط به شرایط بدتری منجر می‌شود.

این پنجره برای همیشه باز نخواهد ماند. برای ایرانیانی که امشب با گلوله‌ها مواجه هستند، سؤال این است: اگر اکنون نه، پس کی؟
1
نقشه اعتراضات در ایران
۲۹ دسامبر-۱۶ ژانویه
از وال‌استریت‌جورنال

نقاط سبز : منابع با اعتبار بالا و شواهد متنی و ویدیویی با کیفیت بالا در دسترس است.
نقاط آبی : منابع با اعتبار بالا و شواهد متنی و ویدیویی شامل یک ویدیو با کیفیت بالا یا چندین ویدیو با کیفیت پایین باشد.
نقاط آبی کم‌رنگ: زمانی است که چندین منبع ناشناخته یا با اعتبار پایین و شواهد متنی و ویدیویی با کیفیت نسبتاً پایین وجود داشته باشد.