Iran 2026
1.06K subscribers
25 photos
1 video
5 files
527 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
رافائل اس. کوهن، تحلیل‌گر ارشد در مؤسسه RAND Corporation—یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اندیشکده‌های سیاست‌گذاری و امنیتی در ایالات متحده—در این مقاله به بررسی استراتژی نظامی ایران در جنگ اخیر می‌پردازد. اهمیت RAND در این است که تحلیل‌های آن اغلب در سطوح بالای تصمیم‌گیری نظامی و امنیتی آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرد، کوهن توضیح می‌دهد که استراتژی جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته مبتنی بر «کنترل تنش» بوده است؛ یعنی استفاده از اقدامات محدود و حساب‌شده برای ارسال پیام سیاسی بدون ورود به جنگ گسترده. نمونه‌های مشخصی از این الگو شامل حمله موشکی ایران به دو پایگاه آمریکا در عراق پس از کشته شدن قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ است که عمداً بدون تلفات آمریکایی طراحی شد، یا حمله به پایگاه آمریکا در قطر پس از عملیات «چکش نیمه‌شب» در ژوئن گذشته. در این موارد، هدف ایران بیشتر نمایش قدرت و ارسال پیام بود تا دستیابی به اثر نظامی واقعی.

اما در بحران اخیر، به گفته نویسنده، ایران وارد مرحله‌ای جدید شده و استراتژی «تشدید برای کاهش تنش» را دنبال می‌کند. در این چارچوب، ایران نه‌تنها اهداف آمریکا و اسرائیل، بلکه طیفی گسترده از کشورها—i آذربایجان، بحرین، قبرس، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان و امارات—را هدف قرار داده است. همچنین دامنه اهداف از مراکز نظامی فراتر رفته و زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی مانند تأسیسات نفتی، فرودگاه‌ها و هتل‌ها را شامل شده است؛ یعنی بخش‌هایی که ستون فقرات اقتصاد منطقه را تشکیل می‌دهند.
کوهن با استفاده از داده‌ها و شواهد مقایسه‌ای نشان می‌دهد که این استراتژی احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. او به نمونه عراق در جنگ خلیج فارس اشاره می‌کند، جایی که صدام حسین با شلیک موشک به اسرائیل تلاش کرد ائتلاف آمریکا را بشکند، اما در عمل باعث تقویت انسجام آن شد. همچنین به رفتار روسیه در جنگ اوکراین اشاره می‌کند که تهدیدات هسته‌ای و حملات به خاک اروپا نه‌تنها حمایت غرب را کاهش نداد، بلکه آن را تقویت کرد. در مورد ایران نیز نشانه‌هایی وجود دارد که کشورهایی مانند عربستان و امارات در حال بررسی واکنش یا مشارکت فعال‌تر هستند.

از نظر توازن قدرت نیز، نویسنده به شکاف قابل توجه اشاره می‌کند. به‌عنوان مثال، بودجه دفاعی عربستان در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۸ میلیارد دلار بوده که تقریباً سه برابر ایران است. علاوه بر این، حتی بدون ورود مستقیم به جنگ، کشورهای منطقه می‌توانند از طریق ارائه اطلاعات، همکاری امنیتی یا مسدود کردن دارایی‌های ایران نقش‌آفرینی کنند. همچنین نشانه‌هایی از گسترش درگیری به سطح بین‌المللی وجود دارد، از جمله رهگیری موشک‌ها توسط ناتو بر فراز ترکیه و سقوط یک پهپاد در پایگاه بریتانیا در قبرس.
در بعد اقتصادی، کوهن تأکید می‌کند که حدود ۶۰ درصد تجارت ایران با کشورهای همسایه انجام می‌شود و پیش از جنگ، چین بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران بوده، در حالی که عراق، ترکیه و امارات نیز در میان پنج شریک اصلی قرار داشتند. بنابراین، حمله به کشورهای منطقه می‌تواند مستقیماً به اقتصاد ایران آسیب بزند و روابط تجاری حیاتی آن را تضعیف کند. علاوه بر این، کشورهایی مانند چین، هند و ژاپن که به نفت خلیج فارس وابسته‌اند، ممکن است نسبت به اقدامات ایران واکنش منفی نشان دهند.

در سطح سیاسی، نویسنده استدلال می‌کند که فرض ایران مبنی بر توانایی فشار کشورهای منطقه بر آمریکا و اسرائیل برای پایان جنگ، واقع‌بینانه نیست. ترامپ از دهه ۱۹۸۰ موضعی سخت‌گیرانه علیه ایران داشته و در دوره ریاست‌جمهوری خود سیاست «فشار حداکثری» را دنبال کرده است. نتانیاهو نیز بیش از سه دهه نسبت به تهدید ایران هشدار داده و همواره نسبت به راه‌حل‌های دیپلماتیک بدبین بوده است. هر دو رهبر همچنین در شرایطی قرار دارند که پیروزی نظامی می‌تواند برای موقعیت سیاسی داخلی آنها مفید باشد.
در نهایت، جمع‌بندی کوهن این است که ایران با ورود به یک قمار راهبردی پرریسک، خود را در موقعیتی قرار داده که حتی در صورت بقا، ضعیف‌تر، فقیرتر و منزوی‌تر از قبل خارج خواهد شد. او تأکید می‌کند که حافظه تاریخی در خاورمیانه طولانی است و اقدامات ایران می‌تواند برای نسل‌ها پیامد داشته باشد. بنابراین، حتی اگر ایران در معنای محدود پیروز شود، این پیروزی احتمالاً از نوع «پیرّوسی» خواهد بود—یعنی پیروزی‌ای که هزینه‌های آن بسیار بیشتر از دستاوردهایش است.
https://www.rand.org/pubs/commentary/2026/03/irans-escalation-strategy-wont-work.html
👎3👍1
این مقاله با عنوان «اسرائیل تصور می‌کرد می‌تواند در داخل ایران شورش ایجاد کند—اما چنین اتفاقی نیفتاده است» در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده و بر این استدلال تمرکز دارد که یکی از فرض‌های کلیدی در طراحی جنگ—یعنی امکان ایجاد یک قیام داخلی سریع در ایران—اشتباه بوده و تاکنون محقق نشده است.این گزارش بر مبنای مصاحبه با بیش از ۱۲ نفر از مقامات آمریکا و اسراییل که به شرط ناشناس ماندن صحبت کرده‌اند، تهیه شده است.

* طرح موساد بر این فرض بنا شده بود که با آغاز جنگ، ترور رهبران و عملیات اطلاعاتی، می‌توان ظرف چند روز اپوزیسیون ایران را بسیج کرد و یک قیام گسترده داخلی ایجاد نمود؛ این طرح توسط دیوید بارنئا ارائه شد و نتانیاهو و ترامپ با وجود تردید برخی نهادهای اطلاعاتی آن را پذیرفتند.

* سه هفته پس از آغاز جنگ، چنین قیامی شکل نگرفته و ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد که حکومت ایران «تضعیف شده اما همچنان پابرجاست» و ترس گسترده از نیروهای امنیتی مانع اصلی حضور مردم در خیابان‌هاست.
@irananalyses
* مقامات اطلاعاتی آمریکا پیش از جنگ نیز احتمال فروپاشی کامل حکومت را پایین ارزیابی کرده بودند و تأکید داشتند که حتی در اعتراضات گسترده ژانویه—با وجود کشته شدن هزاران نفر—حکومت توانسته به‌سرعت اوضاع را کنترل کند.

* تحلیل‌ها نشان می‌دهد که حتی در صورت بروز شکاف در ساختار قدرت، این شکاف‌ها بیشتر به رقابت میان جناح‌های مذهبی منجر خواهد شد، نه شکل‌گیری یک حرکت دموکراتیک؛ محتمل‌ترین سناریو ادامه کنترل قدرت توسط جناح‌های تندرو است.

* نیت سوآن‌سون، مقام سابق آمریکایی، تأکید می‌کند که بسیاری از مردم به دلیل خطر کشته شدن وارد اعتراض نمی‌شوند و حدود ۶۰ درصد جامعه صرفاً به دنبال زندگی بهتر هستند و حاضر نیستند برای تغییر رژیم جان خود را به خطر بیندازند.

* یکی از عناصر مهم طرح موساد، استفاده از نیروهای کرد ایرانی مستقر در شمال عراق بود، اما این گزینه با مخالفت آمریکا، رهبران کرد و ترکیه مواجه شد؛ ترکیه به‌طور مستقیم از طریق وزیر خارجه خود، هاکان فیدان، به آمریکا هشدار داد که از چنین اقدامی حمایت نکند.

* موساد سال‌ها پیش امکان ایجاد قیام در ایران را بررسی کرده بود، اما آن را غیرواقعی می‌دانست. یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، توضیح داده بود که این سازمان حتی محاسبه کرده بود چه تعداد از مردم باید در اعتراضات شرکت کنند تا حکومت واقعاً تهدید شود، و این عدد را با اندازه واقعی اعتراضات پس از انقلاب ۱۹۷۹ مقایسه کرده بود.

* نتیجه این محاسبات این بود که شکاف میان سطح مشارکت لازم و واقعیت موجود بسیار زیاد است و قابل پر کردن نیست؛ کوهن گفته بود: «به این نتیجه رسیدیم که نمی‌توان این فاصله را جبران کرد.» به همین دلیل، در آن دوره این ایده کنار گذاشته شد و تمرکز بر تحریم، ترور و خرابکاری قرار گرفت.

* با افزایش احتمال جنگ در سال گذشته، بارنئا این رویکرد را تغییر داد و منابع موساد را دوباره به سمت سناریوی براندازی سوق داد، با این فرض که حملات شدید و حذف رهبران می‌تواند جرقه قیام داخلی را بزند—اما این فرض در عمل محقق نشد.

* در پشت صحنه، نتانیاهو از عدم تحقق وعده‌های موساد ناراضی بوده و نگران بوده که جنگ پیش از دستیابی به نتایج پایان یابد.

* جمع‌بندی مقاله این است که فرض کلیدی ایجاد قیام داخلی اشتباه بوده و به یکی از نقاط ضعف اصلی در محاسبات آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است؛ با این حال، مقامات اسرائیلی هنوز امید خود را از دست نداده‌اند.

* این امید بر این ایده استوار است که در نهایت یک «مؤلفه زمینی ایرانی» شکل خواهد گرفت؛ همان‌طور که سفیر اسرائیل در آمریکا تأکید کرده: «ما به نیروی زمینی نیاز داریم—اما این نیرو باید ایرانی باشد»، و همچنان این احتمال مطرح می‌شود که چنین نیرویی در ادامه جنگ یا در اثر فرسایش تدریجی حکومت ظاهر شود.
https://www.nytimes.com/2026/03/22/us/politics/iran-israel-trump-netanyahu-mossad.html as
👍3
دانیل پلتکا، پژوهشگر ارشد حوزه سیاست خارجی در اندیشکده محافظه‌کار AEI، استدلال می‌کند که سیاست خارجی دونالد ترامپ برخلاف برداشت رایج در واشنگتن، نه پیچیده و نه غیرقابل فهم است. به‌گفته او، اگرچه درباره وجود «دکترین ترامپ» اختلاف نظر وجود دارد، اما رفتار ترامپ از الگویی مشخص پیروی می‌کند که بر تصمیم‌گیری شخصی، بی‌اعتمادی به نخبگان و اتکا به غریزه استوار است. او تأکید می‌کند که ترامپ اولویت‌ها، زمان‌بندی‌ها و ترجیحات خود را به‌وضوح نشان می‌دهد و بنابراین می‌توان منطق رفتار او را درک کرد.

پلتکا توضیح می‌دهد که در دوره اول ریاست‌جمهوری، ترامپ تا حدی در چارچوب سنتی عمل می‌کرد و از چهره‌های شناخته‌شده واشنگتن در کابینه استفاده کرد. در این دوره، سیاست خارجی او شامل توافق‌های ابراهیم، تردید نسبت به نهادهای بین‌المللی، مخالفت با توافق‌هایی مانند برجام و نفتا، و تمرکز بر تهدید چین بود. با این حال، حتی در همان دوره نیز تمایل به نادیده گرفتن توصیه نخبگان و تصمیم‌گیری بر اساس قضاوت شخصی در رفتار او دیده می‌شد.

به‌مرور، ترامپ اعتماد بیشتری به قضاوت خود پیدا کرد و فاصله‌اش با تیم سنتی افزایش یافت. پلتکا اشاره می‌کند که تحلیلگران به دلیل تمرکز بر وقایع ۶ ژانویه ۲۰۲۱ و موضوع تقلب انتخاباتی، از این تحول مهم غافل شدند. در نتیجه، شکل‌گیری چیزی که می‌توان آن را «دکترین ترامپ» و حتی نوعی «دربار ترامپ» (به معنای حلقه نزدیکان شخصی) نامید، نادیده گرفته شد.

در دوره دوم، این تغییر به‌طور کامل آشکار شد. ترامپ تقریباً هیچ چهره سنتی را به مناصب کلیدی منصوب نکرد، به‌جز موارد محدودی مانند مایک والتز و مارکو روبیو. در مقابل، افرادی مانند پیت هگست و تولسی گبرد انتخاب‌هایی غیرمتعارف بودند. در عین حال، ترامپ توجه چندانی به مشاوران رسمی خارج از کاخ سفید ندارد و در موضوعاتی مانند ایران، اوکراین و غزه بیشتر به نزدیکان شخصی خود مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر تکیه می‌کند. با این حال، پلتکا تأکید می‌کند که همه این افراد صرفاً مشاور هستند و تصمیم‌گیرنده نهایی خود ترامپ است.

در حوزه سیاست خارجی، پلتکا نشان می‌دهد که الگوی تصمیم‌گیری ترامپ مشابه دوره اول باقی مانده و عنصر کلیدی آن «از دست دادن صبر» است. در مورد ایران، مسئله اصلی این بود که آیا جمهوری اسلامی حاضر به محدود کردن برنامه موشکی و هسته‌ای خود می‌شود یا نه. از نظر پلتکا، ایران چنین کاری نکرد و صرفاً در حال وقت‌کشی بود؛ در نتیجه ترامپ صبر خود را از دست داد و به‌طور ناگهانی اقدام کرد. در ونزوئلا نیز، پس از ماه‌ها تلاش برای تغییر رفتار حکومت مادورو—از جمله در زمینه قاچاق مواد مخدر، حمایت از تروریسم و روابط با ایران—وقتی نتیجه‌ای حاصل نشد، ترامپ صبر خود را از دست داد و مسیر تقابل را در پیش گرفت که به بازداشت مادورو انجامید.

در نهایت، پلتکا نتیجه می‌گیرد که کسانی که به دنبال یک رئیس‌جمهور متعارف یا یک کاخ سفید سنتی هستند، چنین چیزی را در دولت ترامپ نخواهند یافت. با این حال، او تأکید می‌کند که ترامپ نه مرموز است و نه غیرقابل فهم؛ بلکه در بیان اولویت‌ها، زمان‌بندی‌ها و تصمیم‌هایش شفاف است و سیاست خارجی او، با وجود تفاوت با الگوهای سنتی، در نهایت ساده و قابل درک است.
https://www.aei.org/articles/washington-heights-how-to-understand-donald-trumps-foreign-policy/
گفتگوی رادیو‌زمانه با پرستو فروهر

در ادامه این گفت‌وگو، بحث به مسئله «اکثریت» و «اقلیت» کشیده می‌شود؛ مفهومی که پیش از آغاز جنگ نیز در فضای رسانه‌ای مطرح شده بود. فروهر تأکید می‌کند که هیچ داده قابل اتکایی برای تعیین دقیق این نسبت‌ها وجود ندارد و بسیاری از ادعاها در این زمینه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، به حوزه پروپاگاندا تعلق دارند.
او با اشاره به این‌که «همه خود را نماینده مردم ایران معرفی می‌کنند»، یادآور می‌شود که جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری، متکثر است و حق تفاوت در اندیشه و باور باید به رسمیت شناخته شود. به گفته او، هیچ‌کس نمی‌تواند به‌نام «تمام مردم» سخن بگوید.
فروهر در این زمینه از تجربه زیسته خود نیز سخن می‌گوید: این‌که در اقلیت بودن، لزوماً به معنای بی‌اعتباری نیست. او تأکید می‌کند که تفکر انتقادی و مستقل اغلب در موقعیت‌های اقلیت شکل می‌گیرد و همین موقعیت می‌تواند امکان طرح پرسش‌های بنیادین را فراهم کند. به باور او، وظیفه چنین صداهایی این است که استدلال‌های خود را در فضای عمومی مطرح کنند تا امکان سنجش و تأمل برای دیگران فراهم شود.

او همچنین با رجوع به تاریخ معاصر ایران یادآوری می‌کند که اکثریت بودن، همواره به معنای درست بودن نیست. به‌عنوان نمونه، به سکوت بخش بزرگی از جامعه در دهه شصت و نیز گرایش اکثریت در انقلاب ۱۳۵۷ به جریان‌های اقتدارگرا اشاره می‌کند، در حالی که اقلیت‌هایی نیز وجود داشتند که در برابر این روند ایستادگی کردند.
در نهایت، فروهر بر اهمیت گفت‌وگو و پذیرش تکثر تأکید می‌کند. به گفته او، راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی نه در حذف صداهای متفاوت، بلکه در گشودن فضای نقد و گفت‌وگوی واقعی میان نیروهای مختلف است.
او وضعیت کنونی ایران را قرار گرفتن در «دو منگنه» توصیف می‌کند: از یک سو، حکومت سرکوبگری که می‌کوشد کنترل خود را بر جامعه تشدید کند، و از سوی دیگر، نیروهای خارجی که با حملات نظامی، زیرساخت‌های زندگی مردم را هدف قرار می‌دهند. در چنین شرایطی، به باور او، تنها از مسیر گفت‌وگو، همبستگی و بازاندیشی جمعی می‌توان راهی برای عبور از بحران یافت.

https://www.radiozamaneh.com/883359/?tg_rhash=0ceb6994783a68
👍4
سی و شش ساعت پیش، رئیس‌جمهور دونالد ترامپ گفت: «نابود کردن». صبح امروز گفت: «گفت‌وگوهای سازنده». سوالی که هر تاجر، دیپلمات و ژنرالی می‌پرسد: چه چیزی بین شب شنبه و صبح دوشنبه شکست؟

شش چیز به طور هم‌زمان شکست. هیچ‌یک از آن‌ها ایرانی نبود.

نخست.
صورت‌حساب رسید. پنتاگون درخواست بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار تامین مالی اضافی کرد. هزینه جنگ در شش روز ۱۱.۳ میلیارد دلار و در دوازده روز ۱۶.۵ میلیارد دلار بود. با هزینه ۱.۳۸ میلیارد دلار در روز و شتاب گرفتن، مقاومت کنگره در برابر این تامین مالی واقعی است. پولی که قرار بود برای «روزها نه هفته‌ها» تامین شود، اکنون به رأی‌گیری نیاز دارد که ممکن است تصویب نشود.

دوم.
فدرال رزرو نظریه کاهش نرخ را کشت. در ۱۸ مارس، فدرال رزرو نرخ‌ها را بین ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد نگه داشت و پیش‌بینی تورم PCE 2026 خود را از ۲.۴ به ۲.۷ درصد اصلاح کرد و به شوک انرژی ناشی از جنگ ایران اشاره کرد. نمودار نقطه‌ای نشان می‌دهد که فقط یک کاهش در تمام سال ۲۰۲۶ پیش‌بینی شده است، که از دو کاهش قبلی کمتر است. هر پایه‌گذاری تأخیر در تسهیل، درد برای مسکن، اعتبار و هفت بزرگ را به همراه دارد. جنگی که قرار بود قدرت را نشان دهد، در حال نشان دادن تورم است.

سوم.
متحدان به طور مودبانه شورش کردند. بیست و دو کشور برای هماهنگی در هرمز ثبت‌نام کردند. هیچ‌یک در هنگام نبرد کشتی جنگی ارسال نکرد. ژاپن ذخایر استراتژیک را آزاد می‌کند. شاخص بورس کره جنوبی ۱۲ درصد کاهش یافته است. قیمت گاز اروپا پس از اینکه گاز مایع قطر به حالت تعلیق درآمد و اعلام قوه قهریه تا ۵ سال افزایش ۳۵ درصدی داشت. ترامپ ناتو را «ترسو» خواند و یک بیانیه مطبوعاتی دریافت کرد. ائتلاف داوطلبان، ائتلاف منتظران است.

چهارم.
TSMC سیگنال را ارسال کرد. تایوان تقریباً ۹۷ درصد انرژی خود را وارد می‌کند. ذخایر LNG آن ۱۱ روز را پوشش می‌دهد. قطر یک سوم هلیوم جهانی را تامین می‌کند که TSMC برای ساخت تراشه نیاز دارد. هلیوم در پشت یک تنگه بسته قرار دارد. هر GPU انویدیا، هر تراشه اپل، هر خوشه هوش مصنوعی به یک کارخانه در هسینچو وابسته است که گاز خود را در روزهای تک‌رقمی شمارش می‌کند. هفت بزرگ صدها میلیارد دلار از دست داده‌اند زیرا چرخش انرژی فناوری را تحت فشار قرار می‌دهد.

پنجم..
بیرول ، رئیس سازمان انرژی اتمی به استرالیا گفت که ۴۰ دارایی انرژی در ۹ کشور به شدت آسیب دیده‌اند، عرضه نفت جهانی ۱۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، بحران از هر دو شوک دهه ۱۹۷۰ بیشتر است و هیچ کشوری مصون نیست. او به کودها و هلیوم به عنوان جریان‌های مختل شده اشاره کرد. مردی که امنیت انرژی جهانی را اداره می‌کند، جنگی که ترامپ آغاز کرد را بدترین بحران انرژی در تاریخ مدرن نامید.

ششم.
انتخابات میان‌دوره‌ای. قیمت گاز ۹۳ سنت به ازای هر گالن افزایش یافته است. شصت و شش درصد آمریکایی‌ها این را جنگ انتخابی می‌دانند. شصت درصد مخالفند. پنجاه و هفت درصد می‌گویند اوضاع بد پیش می‌رود. اعداد مهم در واشنگتن نه بشکه در روز هستند، بلکه نرخ‌های تایید در ایالت‌های کلیدی هستند که رأی‌دهندگان هر سه‌شنبه باک بنزین خود را پر می‌کنند.

شش فشار. یک پست. رئیس‌جمهور ترامپ دیپلماسی را کشف نکرد. او حساب را کشف کرد. اولتیماتوم ۴۸ ساعته یک تهدید بود. توقف ۵ روزه اعترافی است که پیامدهای تهدید بدتر از هدف آن بود. نابود کردن نیروگاه‌ها تنگه را به طور دائمی بسته، وعده قالیباف برای «نابودی غیرقابل بازگشت» زیرساخت‌های آب‌شیرین‌کن و انرژی خلیج را فعال می‌کرد، زنجیره تأمین TSMC را به هم می‌ریخت، تورم را به بالای ۳ درصد می‌رساند و انتخابات میان‌دوره‌ای را به اپوزیسیون تقدیم می‌کرد.

توقف واقعی است. تسکین نیست. تنگه هنوز بسته است. ۴۰ دارایی هنوز آسیب دیده‌اند. کود هنوز مختل است. زمان کاشت هنوز در حال بسته شدن است. ساعت پنج روزه در حال حاضر در حال شمارش است.

https://x.com/shanaka86/status/2036044421821833715?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👍3
اکسیوس- رئیس‌جمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که نمایندگان او با یک مقام ارشد در رهبری ایران گفتگو کرده‌اند و ادعا کرد که طرفین در بسیاری از نقاط توافق دارند.

ترامپ تهدید خود برای حمله به نیروگاه‌های ایران را در روز دوشنبه پس از مذاکرات سازنده پس گرفت. ایران هرگونه چنین گفتگویی را تکذیب کرد و گفت که ترامپ تنها در تلاش است تا بازارهای انرژی را آرام کند.

اما یک مقام اسرائیلی به آکسیوس گفت که نمایندگان آمریکا، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، با محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران گفتگو کرده‌اند. ترامپ نام مقام ایرانی را ذکر نکرد و گفت نمی‌خواهد او را به خطر بیندازد اما ادعا کرد که آمریکا و ایران در بسیاری از مسائل کلیدی هم‌راستا هستند.

ترامپ گفت که مذاکرات ادامه خواهد داشت و ممکن است جلسه حضوری نیز در آینده نزدیک برگزار شود. مقام اسرائیلی افزود که کشورهای میانجی در تلاشند تا جلسه‌ای در اسلام‌آباد برگزار کنند که در آن قالیباف و دیگر مقامات ایرانی حضور داشته باشند و ویتکوف، کوشنر و شاید معاون رئیس‌جمهور ونس نمایندگی آمریکا را بر عهده بگیرند.

ترامپ در پستی در «تروث سوشال» نوشت که آمریکا و ایران در دو روز گذشته «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» داشته‌اند که بر پایان خصومت‌ها در منطقه متمرکز شده است.

او همچنین گفت که بر اساس روند این گفتگوها، به وزارت جنگ دستور داده است که هرگونه حمله نظامی به نیروگاه‌های ایران و زیرساخت‌های انرژی را به مدت پنج روز به تعویق بیندازد، مشروط به موفقیت جلسات و مذاکرات جاری.

ترامپ مدعی شد که ایران متعهد شده است که به دنبال سلاح‌های هسته‌ای نرود و اورانیوم غنی‌شده موجود خود را تسلیم کند. او همچنین گفت که ایران با «کم‌سر و صدا بودن در مورد موشک‌ها» موافقت کرده و تنگه هرمز را دوباره باز کند.

وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که هیچ‌گونه گفتگویی بین ایران و آمریکا صورت نگرفته است، در حالی که برخی کشورها در منطقه در تلاش هستند تا تنش‌ها را کاهش دهند.

ترامپ گفت که تکذیب ایران ناشی از سوءتفاهم در رهبری ایران است.

پشت‌صحنه:
یک منبع آمریکایی گفت که ترکیه، مصر و پاکستان در دو روز گذشته پیام‌هایی بین آمریکا و ایران منتقل کرده‌اند.

وزرای خارجه این سه کشور گفتگوهایی جداگانه با ویتکوف و عراقچی داشته‌اند.

این منبع گفت: «مذاکره در حال انجام است و پیشرفت می‌کند. بحث درباره پایان جنگ و حل تمامی مسائل باقی‌مانده است. ما امیدواریم به زودی پاسخ‌هایی دریافت کنیم.»

وزیر امور خارجه مصر، بدر عبدالعتی، روز یکشنبه با ویتکوف، عراقچی و همتایانش از پاکستان، ترکیه و قطر تماس گرفت و وزارت امور خارجه مصر افزود که عبدالعتی بر اهمیت «کنترل اثرات گسترده‌تر این درگیری و جلوگیری از گسترش آن» تأکید کرده است.

کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.
ا هستند.

ترا آکسیوس روز شنبه گزارش داد که تیم ترامپ در حال برنامه‌ریزی برای تلاش برای آغاز مذاکرات صلح با ایران بوده است.

https://www.axios.com/2026/03/23/trump-suspends-iran-strikes-hormuz-negotiations
👎1
تحلیل منتشر شده در اکانت «هنر جنگ» که تحلیل‌ و‌مواضع جنگی سپاه را بازتاب می‌دهد

۱۴: / ۳ فروردین
‏ترامپ به دلیل هراس از پاسخ بزرگ ایران و انهدام زیرساخت های انرژی منطقه و خصوصا شبکه برق متمرکز رژیم اسراییل، از تهدید خود برای حمله به زیرساخت برق ایران عقب نشینی کرد. تهدید ایران قیمت انرژی و اوراق قرضه را به شدت افزایش داده بود.

۱۵ / ۳ فروردین
‏برخلاف ادعای ترامپ هیچ مذاکره ای میان ایران و امریکا در جریان نیست. پیام های غیرمستقیمی به ایران واصل شده که پیشنهاد ارزشمند و قابل بررسی در آن مشاهده نمی شود. روند وصول پیام یک طرفه نیز از ابتدای جنگ جریان داشته است. ایران تا زمان تحقق اهداف خود به جنگ ادامه خواهد داد. این ارزیابی وجود دارد که زمان بندی ۵ روزه اعلامی ترامپ یک فریب برای کاهش هوشیاری ایران است و در این فاصله احتمال هر نوع ضربه از جانب دشمن وجود دارد. پاسخ ایران به زیرساخت انرژی منطقه و شبکه برق متمرکز رژیم قطعی است و زمان بندی های ترامپ از دید ایران ارزشی ندارد. تنگه هرمز همچنان بسته خواهد ماند.

۱۷:۰ / ۳ فروردین
‏ارزیابی راهبردی: هدف بازه زمانی ۵ روزه اعلام شده از سوی ترامپ تقویت پدافند کشورهای عربی منطقه و رژیم اسراییل، رسیدن نیروهای جدید امریکا به منطقه، کنترل بازارهای مالی و کشف ارتباطات مسئولان و زمینه سازی برای ترور است. دورنمایی برای مذاکرات وجود ندارد

https://x.com/dolfiniran?s=21&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
در حالی که رئیس‌جمهور از سوی صداها و حامیان طرفدار اسرائیل احاطه شده، هم‌زمان روابط نزدیکی با کشورهای خلیج فارس دارد که عموماً با این حمله مخالف بودند. اکنون بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس احساس می‌کنند سرمایه‌گذاری‌شان روی ترامپ — از جمله هدیه یک هواپیمای ۴۰۰ میلیون دلاری از سوی قطر و سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری امارات در شرکت رمزارزی او — نتیجه‌بخش نبوده است.

چرا ترامپ به توصیه‌های اسرائیل گوش داد، نه کشورهای خلیج؟ چرا او اساساً چنین تصمیماتی می‌گیرد؟ پاسخ همیشه تا حدی مبهم است. بهترین توضیح را نِیت سوانسون، کارشناس پیشین ایران در شورای امنیت ملی، ارائه داده است. او در مقاله‌ای در نشریه Foreign Affairs، چهار روز پیش از آغاز جنگ، نوشت:
ترامپ ظاهراً — بدون ترتیب مشخص — به دنبال نمایش قدرت نظامی آمریکا، تقویت موقعیت مذاکره‌ای خود، نشان دادن جدیت در حمایت از معترضان ایرانی (طبق وعده‌ای که در ژانویه داده بود)، و تمایز دادن سیاست خود از باراک اوباما بوده است. سوانسون همچنین افزود که ترامپ به‌دلیل تجربه‌های قبلی — مانند انتقال سفارت آمریکا از تل‌آویو به اورشلیم — نسبت به نادیده گرفتن توصیه‌های نخبگان سیاست خارجی اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرده بود.

اما در تلاش برای ایجاد یک «بهانه جنگ» علیه ایران، ترامپ و تیمش ناخواسته به گسترش نظریه‌های توطئه درباره اسرائیل کمک کردند. مارکو روبیو، وزیر خارجه، در ۲ مارس ادعا کرد که آمریکا مجبور به حمله بود زیرا اسرائیل قصد حمله داشت و در آن صورت ایران به نیروهای آمریکایی حمله می‌کرد. دولت بعداً تلاش کرد این ادعا را اصلاح کند — و به‌درستی هم این کار را کرد. تصور اینکه نتانیاهو بدون موافقت آمریکا به ایران حمله می‌کرد، غیرمنطقی است؛ به‌ویژه اگر آمریکا تهدید می‌کرد که کمک نظامی را قطع خواهد کرد.

ترامپ هرگز مسئولیت شکست‌ها را نمی‌پذیرد؛ همیشه دیگران مقصر هستند. او اکنون متحدان اروپایی را برای عدم موفقیت در بازگشایی تنگه هرمز سرزنش می‌کند. «ژنرال‌های وُک» می‌توانند هدف بعدی باشند. چقدر طول می‌کشد تا حتی اسرائیل را هم مقصر بداند؟

هرچه بیشتر جنگ ایران به اسرائیل نسبت داده شود، افکار عمومی علیه این کشور بیشتر تغییر خواهد کرد. یک نظرسنجی اخیر گالوپ نشان می‌دهد که اکنون آمریکایی‌ها بیشتر با فلسطینی‌ها همدلی دارند تا اسرائیلی‌ها. طبق نظرسنجی YouGov، جمهوری‌خواهان جوان نیز در حال فاصله گرفتن از اسرائیل هستند — روندی که احتمالاً تحت تأثیر اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه باختری بوده است. حال تصور کنید اگر رانندگان آمریکایی افزایش قیمت بنزین را — حتی به‌اشتباه — به اسرائیل نسبت دهند، چه اتفاقی خواهد افتاد.

بازتاب‌ها و پیامدهای جنگ نسنجیده ترامپ تازه در آغاز راه است.

https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/23/dont-blame-trumps-stupid-war-israel/
👍1
این مقاله توسط ایلان گلدنبرگ، معاون ارشد و مدیر ارشد سیاست‌گذاری در J Street و از مقامات پیشین دولت آمریکا در حوزه ایران و خاورمیانه، نوشته شده است. او استدلال می‌کند که جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بدون اهداف مشخص، تعریف روشن از پیروزی و راهبرد خروج آغاز شده و در حال تبدیل شدن به یک «باتلاق استراتژیک» مشابه ویتنام، عراق و افغانستان است.

گلدنبرگ توضیح می‌دهد که ساختار این جنگ به‌طور بنیادین به نفع ایران است. در حالی که آمریکا برای پیروزی نیازمند تحقق اهدافی گسترده و دشوار مانند تغییر رژیم یا مهار کامل ایران است، ایران تنها با بقا و ایجاد اختلال محدود اما مؤثر در اقتصاد جهانی—به‌ویژه از طریق تهدید تنگه هرمز و زیرساخت‌های انرژی—می‌تواند خود را موفق نشان دهد. همین عدم تقارن باعث می‌شود حتی تعداد محدودی حمله موفق ایران اثرات اقتصادی و روانی بزرگی داشته باشد و عملاً اهداف آمریکا را تضعیف کند.

در ادامه، نویسنده سناریوی ادامه وضعیت فعلی—یعنی اتکا به حملات هوایی و دریایی—را بررسی می‌کند و معتقد است که این رویکرد نه به سقوط رژیم منجر می‌شود و نه توانایی ایران برای بی‌ثبات‌سازی منطقه را از بین می‌برد. نتیجه چنین مسیری، گرفتار شدن تدریجی آمریکا در یک جنگ فرسایشی و پرهزینه است، بدون چشم‌انداز روشن برای پیروزی.

سناریوی دیگر، تشدید جنگ از طریق عملیات زمینی، از جمله تصرف تأسیسات هسته‌ای ایران است. گلدنبرگ این گزینه را بسیار پرریسک می‌داند، زیرا نیازمند حضور نظامی در عمق خاک ایران، درگیری مستقیم با نیروهای ایرانی و احتمال تلفات بالا است. از نظر او، پیچیدگی عملیاتی و عدم تضمین موفقیت، این گزینه را به انتخابی نامطلوب تبدیل می‌کند.

او همچنین به گزینه تصرف جزیره خارگ اشاره می‌کند که می‌تواند صادرات نفت ایران را مختل کند. هرچند این اقدام از نظر نظامی ممکن است، اما پیامدهای آن—از جمله افزایش شدید قیمت جهانی نفت و واکنش تلافی‌جویانه ایران علیه زیرساخت‌های انرژی منطقه—می‌تواند هزینه‌هایی بسیار فراتر از منافع آن ایجاد کند و بحران را تشدید نماید.

سناریوی دیگر، حمله به زیرساخت‌های حیاتی مانند نیروگاه‌هاست که با هدف اعمال فشار اقتصادی بر ایران مطرح می‌شود. نویسنده تأکید می‌کند که این اقدام نه‌تنها از نظر حقوقی و اخلاقی مسئله‌ساز است، بلکه احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت، زیرا ایران نیز به حمله متقابل به تأسیسات مشابه در کشورهای منطقه روی خواهد آورد.

در نهایت، گلدنبرگ گزینه بی‌ثبات‌سازی داخلی از طریق حمایت از گروه‌های مخالف یا بهره‌برداری از شکاف‌های درون حاکمیت را بررسی می‌کند. او هشدار می‌دهد که این مسیر می‌تواند به‌جای تغییر رژیم، به فروپاشی کشور، جنگ داخلی و مداخله بازیگران منطقه‌ای مانند ترکیه و پاکستان منجر شود—سناریویی شبیه آنچه در سوریه و لیبی رخ داد.

در مقابل همه این گزینه‌ها، توصیه اصلی نویسنده «خروج محدود و مدیریت‌شده» از جنگ است. او پیشنهاد می‌کند که آمریکا اعلام کند اهداف محدود نظامی خود—مانند تضعیف توان ایران—تا حدی محقق شده و مسیر کاهش تنش را در پیش بگیرد. این رویکرد می‌تواند با جلب حمایت بازیگران بین‌المللی مانند اروپا، چین و کشورهای خلیج همراه شود و فشار را برای کاهش تنش بر ایران افزایش دهد.

با این حال، گلدنبرگ تأکید می‌کند که این مسیر نیز به معنای پیروزی کامل نیست. آمریکا همچنان با یک ایران ضعیف‌تر اما تهاجمی‌تر مواجه خواهد بود و هزینه‌های جنگ بر روابط منطقه‌ای و توان نظامی آن تأثیر خواهد گذاشت. با این وجود، از نظر او، احتمال موفقیت این گزینه از سایر سناریوها بیشتر است، زیرا هدف آن «کاهش خسارت» است نه دستیابی به یک پیروزی دست‌نیافتنی.

جمع‌بندی نهایی:
مقاله هشدار می‌دهد که ادامه مسیر فعلی یا تشدید جنگ، احتمال گرفتار شدن آمریکا در یک بحران عمیق‌تر را افزایش می‌دهد. در مقابل، خروج مدیریت‌شده—هرچند ناقص—واقع‌بینانه‌ترین گزینه است و بیشترین شانس را برای محدود کردن هزینه‌ها و جلوگیری از گسترش بحران دارد.
این مقاله توسط ایلان گلدنبرگ، معاون ارشد و مدیر ارشد سیاست‌گذاری در J Street و از مقامات پیشین دولت آمریکا در حوزه ایران و خاورمیانه، نوشته شده است. او استدلال می‌کند که جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بدون اهداف مشخص، تعریف روشن از پیروزی و راهبرد خروج آغاز شده و در حال تبدیل شدن به یک «باتلاق استراتژیک» مشابه ویتنام، عراق و افغانستان است.https://www.foreignaffairs.com/iran/america-has-no-good-options-iran
👍2
«دیپلماسی در سایه جنگ؛ وقتی مذاکره خودِ ابزار جنگ می‌شود»
@irananayses
بحث «مذاکره» میان ایران و آمریکا دوباره به صدر اخبار بازگشته—اما نه به شکلی که معمولاً از دیپلماسی انتظار داریم. آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، بیشتر شبیه به یک بازی پیچیده از جنگ، روایت‌سازی و فشار روانی است؛ جایی که حتی ادعای مذاکره، خود به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است.
از یک سو، دونالد ترامپ از «گفت‌وگوهای مثبت» سخن می‌گوید، حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران را به تعویق می‌اندازد و از پیشرفت در مسیر کاهش تنش حرف می‌زند. همزمان، گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد آمریکا در حال تلاش برای باز کردن کانال‌های ارتباطی از طریق میانجی‌هایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان است. در همین چارچوب، پیشنهاد گفت‌وگو میان معاون رئیس‌جمهور آمریکا، جی‌دی ونس، و رئیس مجلس ایران، محمدباقر قالیباف، مطرح شده؛ پیشنهادی که هنوز پاسخی از سوی ایران دریافت نکرده است.
اما نکته مهم‌تر، منطق پشت این پیشنهاد است. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که این ایده از بی‌اعتمادی عمیق ایران نسبت به برخی چهره‌های دخیل در فرآیند مذاکرات، از جمله استیو ویتکوف ناشی شده است. به بیان دیگر، تلاش شده تا با تغییر سطح و ترکیب مذاکره‌کنندگان، یک کانال جدید—و شاید قابل‌پذیرش‌تر—ایجاد شود. این خود نشان می‌دهد که حتی در صورت وجود اراده برای گفت‌وگو، مسئله «چه کسی مذاکره می‌کند» به اندازه «بر سر چه چیزی مذاکره می‌شود» اهمیت پیدا کرده است.
با این حال، در سوی دیگر، تهران روایت کاملاً متفاوتی ارائه می‌دهد. اظهارات اخیر محمدباقر قالیباف صریح و بدون ابهام است: «هیچ مذاکره‌ای با آمریکا انجام نشده» و اخبار مربوط به آن، صرفاً برای دستکاری بازارهای انرژی و مالی و خروج آمریکا و اسرائیل از وضعیت دشوارشان منتشر می‌شود. او همچنین تأکید می‌کند که تمامی مقامات در کنار رهبری و مردم ایستاده‌اند و هدف، «مجازات کامل متجاوزان» است.
این موضع‌گیری تنها یک تکذیب دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از تلاش برای حفظ انسجام داخلی در شرایطی است که هرگونه شائبه مذاکره می‌تواند به شکاف درون ساختار قدرت منجر شود.
در همین نقطه، یک لایه مهم از این بحران آشکار می‌شود:
حتی اگر مذاکره‌ای واقعی در جریان نباشد، ادعای وجود مذاکره می‌تواند خود یک ابزار استراتژیک باشد.
وقتی گفته می‌شود «با یک مقام ارشد ایرانی گفت‌وگو شده» اما نامی برده نمی‌شود، این ابهام به‌طور طبیعی در داخل سیستم سؤال ایجاد می‌کند: چه کسی؟ با چه اختیاری؟ آیا هماهنگی وجود دارد؟ این وضعیت می‌تواند به بی‌اعتمادی و رقابت درونی دامن بزند. از این منظر، طرح چنین ادعاهاییمی‌تواند به‌عنوان تلاشی برای افزایش فشار داخلی بر ساختار تصمیم‌گیری ایران دیده شود.
در مقابل، تکذیب‌های قاطع و سریع از سوی مقامات ایرانی نیز نشان می‌دهد که حساسیت نسبت به این موضوع بالاست و مدیریت روایت داخلی، به بخشی از امنیت ملی تبدیل شده است.
👍1
در همین حال، تحلیل‌های نزدیک به نهادهای امنیتی ایران—از جمله آنچه در برخی کانال‌های غیررسمی منتشر شده—تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد: در این نگاه، تعویق حملات آمریکا نه نشانه دیپلماسی، بلکه نتیجه بازدارندگی ایران و نگرانی از پاسخ متقابل به زیرساخت‌های حیاتی منطقه است. حتی بازه زمانی پنج‌روزه نیز به‌عنوان یک تاکتیک فریب برای خرید زمان و آماده‌سازی عملیات‌های بعدی تفسیر می‌شود.
در کنار این روایت‌ها، فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی نیز پر از تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌هایی است که برخی از آن‌ها از سناریوهای تشدید ناگهانی درگیری سخن می‌گویند. اگرچه بسیاری از این ادعاها فاقد شواهد قطعی هستند، اما خودِ انتشار آن‌ها نشان‌دهنده سطح بالای بی‌اعتمادی و جنگ روانی در این بحران است—و همین، به‌تنهایی می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌ها اثر بگذارد.
در سطح منطقه‌ای، یک مسیر موازی نیز در جریان است. کشورهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان به‌طور فعال در حال انتقال پیام میان طرفین هستند و تلاش می‌کنند فضایی—حتی بسیار محدود—برای کاهش تنش ایجاد کنند. پیشنهاد آتش‌بس کوتاه‌مدت برای باز کردن مسیر مذاکره، بخشی از همین تلاش‌هاست .
اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: فاصله میان روایت‌ها بسیار زیاد است. در حالی که واشنگتن از پیشرفت سخن می‌گوید، در تهران تأکید می‌شود که جنگ ادامه دارد، تنگه هرمز بسته خواهد ماند و پاسخ به هرگونه حمله قطعی است. این تضاد نشان می‌دهد که «مذاکره» برای هر دو طرف، بیش از آن‌که یک مسیر واقعی برای حل‌وفصل باشد، ابزاری برای مدیریت میدان و شکل‌دهی به ادراک طرف مقابل است.
در چنین شرایطی، بعید است که شاهد یک توافق بزرگ و پایدار باشیم. اگر هم توافقی شکل بگیرد، احتمالاً محدود، موقت و شکننده خواهد بود—برای مدیریت بحران، نه پایان آن. در مقابل، اگر این پنجره‌های کوتاه و مبهم به نتیجه نرسند، خطر حرکت سریع به سمت درگیری شدیدتر کاملاً واقعی است.
در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که ما وارد مرحله‌ای شده‌ایم که در آن، مذاکره دیگر در مقابل جنگ قرار ندارد. بلکه خودِ مذاکره—و حتی ادعای آن—به بخشی از جنگ تبدیل شده است. و در چنین فضایی، گاهی مهم نیست چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده— بلکه این مهم است که هر طرف می‌خواهد دیگران چه چیزی را باور کنند.
👍1
حداقل یک برنده از جنگ ایران ظاهر شده است: صادرکنندگان گاز طبیعی آمریکا

دستور کار «سلطه انرژی» دونالد ترامپ با تلاش دولت‌های آسیایی برای جایگزینی سوخت خاورمیانه تقویت می‌شود.
نویسندگان: ربکا تن و رودی لو
تاریخ: ۲۳ مارس ۲۰۲۶

تایپه، تایوان — صادرکنندگان گاز آمریکا به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین برندگان جنگ دونالد ترامپ با ایران در حال ظهور هستند، زیرا دولت‌های آسیایی به دنبال جایگزینی برای سوخت خاورمیانه هستند.آسیا که بیش از سایر مناطق به سوختی وابسته است که از تنگه هرمز عبور می‌کند، از بسته شدن مؤثر این گذرگاه کلیدی توسط ایران و همچنین حملات ایران به تأسیسات گازی در خلیج فارس — در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل — دچار شوک شده است. در نتیجه، تقاضا برای گاز طبیعی مایع (LNG) آمریکا در این منطقه به‌شدت افزایش یافته است؛ موضوعی که مورد استقبال دولت ترامپ قرار گرفته، چراکه از این کمبودها برای افزایش فروش گاز آمریکا استفاده می‌کند و هم‌زمان از سایر کشورها می‌خواهد برای بازگشایی تنگه اقدام کنند.
داگ برگم، وزیر کشور آمریکا، هفته گذشته در توکیو گفت:«ما باید انرژی را به دوستان و متحدان خود بفروشیم تا مجبور نباشند از دشمنان خرید کنند یا به منابعی وابسته باشند که قابل کنترل هستند.»
او همچنین از قراردادهای انرژی به ارزش ۵۷ میلیارد دلار با کشورهای آسیایی خبر داد و این سیاست را بخشی از راهبرد «سلطه انرژی» ترامپ دانست.بی‌ثباتی بازار انرژی تنها یکی از ابعاد نگرانی‌های جهانی ناشی از این جنگ است. بازارهای سهام در آسیا به‌شدت سقوط کردند؛ شاخص نیکی ژاپن ۳.۵ درصد و شاخص کره جنوبی ۶.۵ درصد کاهش یافت.
اگرچه کشورهای صنعتی مانند تایوان، ژاپن و کره جنوبی سال‌ها تلاش کرده‌اند وابستگی خود به گاز خاورمیانه را کاهش دهند، اما گاز آمریکا به دلیل قیمت بالا و فاصله جغرافیایی، گزینه‌ای مقرون‌به‌صرفه محسوب نمی‌شد. این وضعیت از سال گذشته، زمانی که ترامپ این کشورها را برای کاهش کسری تجاری تحت فشار قرار داد، تغییر کرد و اکنون با آسیب به زیرساخت‌های گازی قطر، این روند سرعت گرفته است.با این حال، ظرفیت صادراتی آمریکا در کوتاه‌مدت محدود است و همین موضوع باعث افزایش قیمت‌ها و سودآوری بیشتر شرکت‌هایی مانند Cheniere و Venture Global شده است؛ شرکت‌هایی که ارزش سهامشان به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.
مقامات آسیایی نیز این وضعیت را پذیرفته‌اند. رئیس کمیته روابط خارجی و دفاع ملی پارلمان تایوان گفت:«برای امنیت، باید قیمت‌های بالا را بپذیریم.»
چین، اگرچه واردکننده بزرگ LNG است، توانسته با افزایش تولید داخلی و واردات از روسیه، شوک عرضه را تا حدی کنترل کند، اما کشورهای همسایه چنین امکانی ندارند.تایوان تقریباً به‌طور کامل به واردات انرژی وابسته است و حدود یک‌سوم LNG خود را از قطر تأمین می‌کرد. اکنون این کشور قصد دارد واردات گاز از آمریکا را از ماه ژوئن افزایش دهد و سهم آمریکا را تا سال ۲۰۲۹ از ۱۰ درصد به ۲۵ درصد برساند.ژاپن و کره جنوبی نیز قراردادهای بلندمدت جدیدی با آمریکا امضا کرده‌اند و کشورهایی مانند تایلند نیز خواستار افزایش تحویل گاز از آمریکا شده‌اند.
با وجود این، کارشناسان می‌گویند آمریکا نمی‌تواند در کوتاه‌مدت جایگزین کامل گاز قطر شود، اما از طریق افزایش قیمت‌ها و قدرت تجاری، سود قابل‌توجهی به دست خواهد آورد. در پی حملات موشکی ایران به تأسیسات گازی قطر، ارزش سهام شرکت‌های گازی آمریکا افزایش یافت و پروژه‌های LNG جدید نیز با استقبال سرمایه‌گذاران مواجه شده‌اند. از نظر ژئوپلیتیکی، مسیرهای انتقال LNG از آمریکا نیز اهمیت دارد، زیرا این محموله‌ها می‌توانند از مسیر اقیانوس آرام عبور کنند و از خطرات تنگه هرمز و تنش‌های دریای چین جنوبی دور بمانند. در تایوان، دولت اعلام کرده که ذخایر گاز تا ماه مه کافی است و از ژوئن، قراردادهای جدید با آمریکا حداقل دو محموله در ماه اضافه خواهد کرد، هرچند ممکن است با قیمت‌های بسیار بالا خریدهای بیشتری در بازار آزاد انجام شود.

در همین حال، کشورهای فقیرتر آسیایی مانند کامبوج و لائوس با تعطیلی جایگاه‌های سوخت مواجه شده‌اند و کشورهایی مانند فیلیپین و تایلند مجبور به سهمیه‌بندی سوخت شده‌اند.تحلیلگران تأکید می‌کنند که برای تایوان، تنوع‌بخشی به منابع انرژی حیاتی است و دولت در تلاش است بین قیمت‌های آمریکا و سایر تأمین‌کنندگان مانند استرالیا و برونئی تعادل برقرار کند.در این میان، چین پیشنهاد داده که «اتحاد مجدد» با تایوان می‌تواند مشکل انرژی این جزیره را حل کند، اما مقامات تایوانی این پیشنهاد را غیرممکن دانسته‌اند.https://www.washingtonpost.com/world/2026/03/23/iran-war-us-lng-exports-taiwan-trump-asia-natural-gas/
👍1
این گزارش نشان می‌دهد که چگونه شبکه‌ای گسترده از دوربین‌های مداربسته، که توسط جمهوری اسلامی برای تثبیت حاکمیت و سرکوب مخالفان داخلی ایجاد شده بود، به ابزاری برای شناسایی و هدف‌گیری عالی‌رتبه‌ترین مقام کشور، یعنی علی خامنه‌ای، تبدیل شده است.

ایران در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از موج‌های اعتراضی مختلف از جمله اعتراضات گسترده ژانویه ۲۰۲۶، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای بر پروژه‌های «شهر هوشمند» و سیستم‌های نظارت تصویری انجام داده است. در این چارچوب، هزاران دوربین مجهز به فناوری تشخیص چهره در ایستگاه‌های مترو، تقاطع‌ها و مراکز حساس نصب شد تا مواردی مانند عدم رعایت حجاب اجباری و شناسایی معترضان را رصد و مدیریت کند.

با این حال، بر اساس داده‌های درز کرده و مصاحبه آسوشیتدپرس با منابع اطلاعاتی، همین شبکه نظارتی که قرار بود امنیت نظام را تضمین کند، به یکی از بزرگ‌ترین حفره‌های امنیتی آن تبدیل شد.

این گزارش تأکید می‌کند که نفوذ اسرائیل به دوربین‌های تهران یک رخداد ناگهانی نبوده است. از سال ۲۰۲۱، بارها گروه‌های مختلف تصاویر هک‌شده از مکان‌های حساس، از جمله زندان اوین، را منتشر کرده‌اند. حتی محمود نبویان، نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیش‌تر هشدار داده بود که «تمام دوربین‌های تقاطع‌های ما در دست اسرائیل است.»

دلیل این آسیب‌پذیری، ترکیبی از عوامل فنی و انسانی عنوان شده است. از یک سو، محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها باعث شده ایران از سخت‌افزارهای قدیمی یا تجهیزات تولید چین استفاده کند که اغلب فاقد به‌روزرسانی‌های امنیتی هستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده از نرم‌افزارهای کرک‌شده، مانند نسخه‌های غیرقانونی ویندوز، زمینه نفوذ را تسهیل کرده است. در کنار این موارد، خطای انسانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است؛ استفاده از رمزهای عبور ساده مانند «1234» و رعایت نکردن پروتکل‌های امنیتی، دسترسی به این سیستم‌ها را برای نهادهای اطلاعاتی به امری بسیار آسان تبدیل کرده است.

آنچه عملیات ۲۸ فوریه را از نمونه‌های پیشین متمایز می‌کند، نقش کلیدی هوش مصنوعی در تحلیل داده‌هاست. در گذشته، حتی پس از هک دوربین‌ها، بررسی هزاران ساعت ویدیو نیازمند زمان طولانی و نیروی انسانی بود. اما اکنون الگوریتم‌های پیشرفته توانسته‌اند الگوهای حرکتی، مسیرهای روزانه، محل پارک خودروها و حتی نقاط ضعف امنیتی را به‌صورت سریع و دقیق شناسایی کنند.

بر اساس این گزارش، داده‌های دوربین‌های ترافیکی تهران به سرورهایی در اسرائیل منتقل می‌شده و در روز عملیات، پس از تأیید حضور رهبر ایران در مجتمع رهبری از طریق همین تصاویر، دستور حمله صادر شده است.

این نخستین‌بار نبوده که از چنین روش‌هایی علیه مقامات ارشد استفاده می‌شود. در جریان جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته، اسرائیل با استفاده از دوربین‌های شهری تهران، محل جلسه شورای عالی امنیت ملی را شناسایی و هدف قرار داد که به مجروح شدن مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، انجامید. این رویداد نشان‌دهنده سطح بالای اشراف اطلاعاتی بر تردد مقامات در پایتخت بود، با این حال، اقدامات حفاظتی پس از آن برای جلوگیری از رخدادهای بعدی کافی نبوده است.

کونور هیلی، پژوهشگر حوزه نظارت، این وضعیت را «پارادوکس اقتدارگرایی» توصیف می‌کند: زیرساختی که برای تثبیت و غیرقابل‌نفوذ کردن حاکمیت ایجاد شده، در عمل رهبران آن را برای دشمنان قابل رؤیت‌تر کرده است. به بیان دیگر، هرچه تعداد دوربین‌ها برای کنترل شهروندان افزایش یافته، نقاط دسترسی بیشتری نیز برای نفوذ و بهره‌برداری اطلاعاتی فراهم شده است.
https://apnews.com/article/iran-war-security-cameras-surveillance-5f9a1fe5845d94894f3edd50af560d3a
👍1
دولت دونالد ترامپ به‌طور محرمانه در حال بررسی رئیس مجلس ایران به‌عنوان یک شریک بالقوه — و حتی یک رهبر آینده — است، در حالی که رئیس‌جمهور نشانه‌هایی از تغییر رویکرد از فشار نظامی به سمت یک پایان مبتنی بر مذاکره نشان می‌دهد.

محمدباقر قالیباف، ۶۴ ساله، که بارها ایالات متحده و متحدانش را به تلافی تهدید کرده، از نگاه برخی در کاخ سفید به‌عنوان یک شریک قابل‌کار دیده می‌شود؛ فردی که می‌تواند ایران را در مرحله بعدی جنگ رهبری کرده و با دولت ترامپ وارد مذاکره شود. این موضوع را دو مقام دولتی آمریکا که از جزئیات مطلع هستند بیان کرده‌اند.

با این حال، کاخ سفید هنوز آماده نیست که به یک فرد مشخص متعهد شود و امیدوار است چندین گزینه را «تست» کند تا فردی را بیابد که تمایل به توافق داشته باشد. این دو منبع که برای توضیح دیدگاه‌های داخلی اجازه صحبت رسمی نداشتند، به‌صورت ناشناس صحبت کردند.

یکی از مقامات دولتی گفت: «او یک گزینه داغ است»، اما تأکید کرد که هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده است. او افزود: «او یکی از گزینه‌های سطح بالا است… اما باید آن‌ها را آزمایش کنیم و نمی‌توانیم عجله کنیم.»

تمایل دولت برای یافتن یک شریک مذاکره نشان‌دهنده تلاش برای یافتن راهی برای خروج از وضعیتی است که ایران به‌سرعت به یک باتلاق برای آمریکا تبدیل کرده—و باعث تکان خوردن بازارهای جهانی، افزایش قیمت نفت و بازگشت نگرانی‌ها درباره تورم شده است. این رویکرد همچنین به یک سؤال اساسی اشاره دارد: اکنون که آمریکا و اسرائیل بخش قابل‌توجهی از رهبری تهران را از بین برده‌اند، چه چیزی و چه کسی در ادامه خواهد آمد؟


علاقه مهم دیگر رئیس‌جمهور، جنبه اقتصادی—به‌ویژه نفت—است. به گفته یکی از مقامات، ترامپ نمی‌خواهد جزیره خارک، که مرکز اصلی صادرات نفت ایران است، هدف قرار گیرد، زیرا امیدوار است رهبر بعدی ایران توافقی مشابه با آنچه در ونزوئلا رخ داد ارائه دهد.

با این حال، این تصور که رئیس‌جمهور بتواند رهبر بعدی ایران را به همان شکلی که در مورد ونزوئلا تصور می‌شود انتخاب کند، از سوی برخی متحدان کاخ سفید زودهنگام و حتی ساده‌لوحانه تلقی شده است.

یکی از افراد نزدیک به تیم امنیت ملی رئیس‌جمهور که برای بیان صریح دیدگاه‌ها به‌صورت ناشناس صحبت کرده، گفت: «این بیشتر شبیه ژست‌گیری است، انگار تلاش می‌کند چیزی را با حرف زدن به واقعیت تبدیل کند. این‌که مذاکرات از طریق واسطه‌ها در حال انجام است خوب است و اینکه به فکر راه خروج افتاده‌اند هم مثبت است. اما ایران نشان داده که می‌تواند ضربه بخورد و همچنان برای ما مشکل ایجاد کند. آن‌ها قرار نیست تسلیم شوند و نفت خود را به ترامپ بدهند.»

فرد دیگری که با کاخ سفید در ارتباط است—یک مقام از کشورهای خلیج فارس—گفت که ترامپ احتمالاً پیشرفت مذاکرات را بیش از حد بزرگ‌نمایی کرده تا بهانه‌ای برای عقب‌نشینی از ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته‌ای ایجاد کند که در آن تهدید کرده بود اگر ایران تا روز دوشنبه تنگه هرمز را باز نکند، نیروگاه‌های برق این کشور را بمباران خواهد کرد.

او گفت: «او قطعاً در حال خرید زمان و تلاش برای تثبیت بازارهاست. چیزی که سخت‌تر می‌توان فهمید این است که آیا واقعاً به دنبال یک مسیر خروج است یا خواسته‌های غیرواقع‌بینانه‌ای مطرح می‌کند تا ایران آن‌ها را رد کند.»برخی همچنین نسبت به این‌که قالیباف—شهردار سابق تهران—به اندازه دلسی رودریگز انعطاف‌پذیر باشد، تردید دارند.https://www.politico.com/news/2026/03/23/hes-a-hot-option-white-house-eyes-irans-parliament-speaker-as-potential-u-s-backed-leader-00840730
👍1👎1
با این حال، بسیاری در دولت آمریکا همچنان ونزوئلا را—که از نظر آن‌ها عملیاتی نسبتاً موفق بوده—به‌عنوان الگویی برای آنچه هنوز در ایران ممکن است، می‌بینند. به همین دلیل، رضا پهلوی، چهره اپوزیسیون در تبعید، از نظر آمریکا گزینه‌ای بعید محسوب می‌شود. به گفته این دو مقام، دولت آمریکا معتقد است او در داخل ایران مشروعیت ندارد.

یکی از مقامات گفت: «حالا رضا پهلوی را بگذاریم؟ اصلاً… او خارج از کشور بزرگ شده. این آخرین چیزی است که می‌خواهید آنجا نصب کنید. این یعنی هرج‌ومرج.» مقام دوم نیز تأیید کرد که او «اصلاً در گزینه‌ها نیست.»

در عوض، مقام اول افزود، تمرکز بر چهره‌هایی است که از قبل در داخل ساختار قدرت حضور دارند—«به دنبال معادل‌هایی از چاویست‌ها»—اشاره به جنبش سیاسی مرتبط با هوگو چاوز در ونزوئلا. در ایران، این جستجو به‌طور فزاینده‌ای به سمت رئیس مجلس سوق پیدا کرده است.

قالیباف روز دوشنبه هرگونه مذاکره با آمریکا را رد کرد، اما مقامات دولت این اظهارات را بیشتر به‌عنوان موضع‌گیری داخلی تلقی کردند.

یکی از مقامات گفت: «ما در مرحله آزمون هستیم—در حال تلاش برای این‌که بفهمیم چه کسی می‌تواند بالا بیاید، چه کسی می‌خواهد بالا بیاید و چه کسی تلاش می‌کند بالا بیاید. سپس وقتی افراد بالا می‌آیند، آن‌ها را سریع آزمایش می‌کنیم، و اگر رادیکال باشند، حذفشان می‌کنیم.»

یک مقام ارشد کاخ سفید گفت که ترامپ علاقه‌مند است در همین هفته یک توافق صلح با ایران را دنبال کند، زیرا به دنبال «پیشرفت» در تنگه هرمز و رسیدن به آتش‌بس است.

او افزود: «رئیس‌جمهور، مانند هر کسی، صلح را به جنگ ترجیح می‌دهد.»
https://www.politico.com/news/2026/03/23/hes-a-hot-option-white-house-eyes-irans-parliament-speaker-as-potential-u-s-backed-leader-00840730
👍1👎1
ین یادداشت تحلیلی از دیوید ایگناتیوس، ستون‌نویس واشنگتن‌پست، رفتار ایالات متحده و ایران در بحران اخیر را در چارچوب «بازی مرغ‌بازی» بررسی می‌کند (بازی مرغ‌بازی: وضعیتی که در آن دو طرف با افزایش تنش و حرکت به سمت برخورد، تلاش می‌کنند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کنند، در حالی که در صورت عدم عقب‌نشینی، هر دو با خسارت جدی مواجه می‌شوند).

ایگناتیوس با استناد به نظریات توماس شلینگ توضیح می‌دهد که در چنین بازی‌ای، موفقیت در گرو آن است که طرف مقابل را متقاعد کنید آماده رفتن تا مرز برخورد هستید. به همین دلیل، هم دونالد ترامپ و هم رهبران ایران با رفتاری بی‌پروا و بدون داشتن اهداف یا مسیر خروج مشخص، به‌سرعت در مسیر تشدید تنش حرکت کردند. این بی‌پروایی باورپذیر بود، اما در نهایت هر دو طرف، زمانی که خطر واقعی افزایش یافت، از لبه پرتگاه عقب کشیدند.

نقطه عطف این روند، تصمیم ترامپ برای تعویق حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران تنها چند ساعت پیش از پایان ضرب‌الاجل بود. او از «گفت‌وگوهای سازنده» سخن گفت و توقفی پنج‌روزه در حملات اعلام کرد. این چرخش ناگهانی، در کنار تأیید پیام‌های دیپلماتیک از سوی ایران، نشان‌دهنده توقف موقت این بازی خطرناک است—هرچند نه پایان آن.

ایگناتیوس تأکید می‌کند که این بحران نشان داد سیاست لبه پرتگاه محدودیت‌های جدی دارد. برخلاف تصور، نمی‌توان با تهدید و بلوف به یک پیروزی قاطع رسید. پس از آنکه ایران تنگه هرمز را بست، روشن شد که تهران ابزار قدرتمندی برای اعمال فشار بر اقتصاد جهانی در اختیار دارد. در این شرایط، حتی بازیگری با تحمل ریسک بالا مانند ترامپ نیز در نقطه‌ای که هزینه‌ها به سطح غیرقابل‌قبول نزدیک می‌شود، ناچار به عقب‌نشینی می‌شود.

او در ادامه به انتقادات مطرح‌شده علیه ترامپ اشاره می‌کند، از جمله اصطلاح TACO («ترامپ همیشه عقب‌نشینی می‌کند»)، اما نتیجه‌گیری خود را بر یک اصل اساسی بنا می‌گذارد: نباید بیش از آنچه حاضر به از دست دادن آن هستید، ریسک کنید**—درسی که به‌زعم او، ترامپ در عمل به‌طور کامل نیاموخته است.

نکته مهمی که ایگناتیوس برجسته می‌کند این است که **حتی پیش از اعلام رسمی مذاکرات نیز نشانه‌های بازگشت به دیپلماسی قابل مشاهده بود
. از جمله، تغییرات سریع و تقریباً شتاب‌زده در مواضع ترامپ—از درخواست «تسلیم بدون قید و شرط» تا اعلام پایان جنگ و سپس تهدید به حمله—که نشان‌دهنده تمایل او برای خروج از بحران بود. همچنین، آمریکا به‌طور غیرمستقیم از تلاش‌های میانجی‌گری کشورهایی مانند قطر و ترکیه حمایت کرد؛ به‌طوری که مقامات قطری در حال بررسی شرایط توافق بودند، اما پس از حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و واکنش متقابل ایران با هدف قرار دادن تأسیسات گازی راس لفان در قطر، این روند عملاً متوقف شد و ادامه پیدا نکرد. سپس ترکیه وارد میدان شد و وزیر خارجه این کشور از گفت‌وگو با تهران، واشنگتن و بروکسل درباره یک توافق احتمالی خبر داد.

در همین راستا، پیام عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز یک سیگنال مهم تلقی می‌شود. او تأکید کرد که تنگه هرمز عملاً بسته نشده، بلکه این نگرانی شرکت‌های بیمه از جنگ است که باعث توقف عبور کشتی‌ها شده است، و هشدار داد که «آزادی کشتیرانی بدون آزادی تجارت ممکن نیست». این موضع‌گیری نشان‌دهنده تلاش ایران برای شکل دادن به روایت دیپلماتیک و انتقال مسئولیت بحران به طرف مقابل است.

با این حال، ایگناتیوس هشدار می‌دهد که حتی اگر توافقی حاصل شود، این توافق احتمالاً مسائل بنیادین را حل نخواهد کرد. ممکن است برنامه هسته‌ای ایران آسیب دیده باشد، اما ساختار سیاسی و امنیتی حاکم همچنان پابرجاست و بی‌اعتمادی عمیق میان طرفین ادامه دارد.

در بخش پایانی، نویسنده توجه را به پیامدهای انسانی و منطقه‌ای جنگ معطوف می‌کند. کشورهایی مانند امارات متحده عربی، با وجود هشدار نسبت به آغاز جنگ، هدف حملات گسترده قرار گرفتند و اکنون با نتایجی کمتر از آنچه انتظار داشتند مواجه هستند. اما مهم‌تر از همه، وضعیت مردم ایران است؛ مردمی که پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید داخلی قرار داشتند، در اعتراضات با سرکوب خونین مواجه شدند و اکنون در میانه یک بحران بین‌المللی قرار گرفته‌اند که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند.

جمع‌بندی این تحلیل آن است که اگرچه آمریکا و ایران فعلاً از لبه پرتگاه عقب کشیده‌اند، اما این تنها یک توقف است، نه صلح. در غیاب یک راه‌حل پایدار، خطر بازگشت به چرخه تشدید تنش همچنان وجود دارد—و در این میان، قربانیان اصلی همچنان مردم عادی هستند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/23/trump-iran-war-negotiations-hormuz/
👍2
گزارش وال‌استریت ژورنال
https://www.wsj.com/world/middle-east/the-back-channel-diplomacy-behind-trumps-u-turn-on-iran-b70efc60?mod=WSJ_home_mediumtopper_pos_1
* ترامپ پس از تهدید به حمله به نیروگاه‌های برق ایران، با پیشرفت مذاکرات محرمانه از طریق میانجی‌های خاورمیانه، موضع خود را تغییر داد و حملات را برای پنج روز به تعویق انداخت.

* وزرای خارجه مصر، ترکیه، عربستان و پاکستان بامداد زود (قبل از طلوع پنج‌شنبه) در ریاض برای یافتن راه‌حل دیپلماتیک گرد هم آمدند، اما به‌دلیل کشته شدن علی لاریجانی، یافتن طرف مذاکره در ایران دشوار بود.

* مصر توانست کانالی ارتباطی با سپاه پاسداران ایجاد کند و پیشنهاد توقف پنج‌روزه درگیری‌ها را برای ایجاد زمینه آتش‌بس مطرح کند.

* این مذاکرات باعث شد ترامپ، که در ابتدا اولتیماتوم ۴۸ ساعته داده بود، مسیر خود را تغییر دهد و به دیپلماسی روی بیاورد.

* تغییر موضع ترامپ همچنین تحت تأثیر تمایل او و مشاورانش برای پایان دادن به جنگ و کاهش فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی بود.

* اعلام تعویق حملات باعث رشد بازارهای سهام و کاهش قیمت نفت شد.

* با وجود این، میانجی‌های عرب نسبت به دستیابی سریع به توافق بدبین بودند و مقامات ایرانی نیز انجام مذاکرات را انکار کردند.

* ایران برای پایان جنگ خواستار تضمین عدم حمله در آینده و دریافت غرامت است، در حالی که آمریکا همچنان بر توقف برنامه هسته‌ای، موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی تأکید دارد.

* بحث‌هایی درباره برگزاری نشست مستقیم میان آمریکا و ایران در پاکستان یا ترکیه مطرح شده، اما هنوز نهایی نشده است.

* ترامپ اعلام کرد برخی از مقامات ایرانی را منطقی می‌داند، اما مقامات ایرانی، از جمله قالیباف، تأکید کردند که ایران آماده مذاکره نیست.

* یکی از محورهای اصلی مذاکرات، بازگشایی تنگه هرمز بود که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند.

* پیشنهادهایی مانند مدیریت بی‌طرف تنگه یا دریافت عوارض توسط ایران مطرح شد، اما عربستان سعودی با این ایده مخالفت کرد و اعلام کرد اجازه نخواهد داد ایران دست برتر در کنترل و عملیات تنگه هرمز پیدا کند.

* کشورهایی مانند قطر، عمان، فرانسه و بریتانیا نیز در انتقال پیام‌ها و میانجی‌گری نقش داشتند.

* احتمال حضور مقامات ارشد دو طرف، از جمله نمایندگان آمریکا و عباس عراقچی از ایران، در مذاکرات مطرح شده است، اما ایران تمایل محدودی نشان داده است.

* حتی در صورت توافق، تحلیلگران معتقدند که ایران با وجود تضعیف، همچنان پابرجاست، کنترل تنگه هرمز را دارد و به مواد هسته‌ای خود دسترسی دارد.

* آمریکا همچنان نیروهای نظامی بیشتری به منطقه اعزام می‌کند.

* ترامپ با برخی مقامات ایرانی در تماس بوده، اما نامی از آن‌ها نبرده است.

* ایران اکنون تحت رهبری مجتبی خامنه‌ای قرار دارد و اختلافات بر سر آینده تنگه هرمز همچنان باقی است.

* برخی تحلیلگران معتقدند قالیباف یکی از معدود چهره‌هایی است که می‌تواند برای رسیدن به توافق نقش ایفا کند.
👍2
این گزارش بر اساس تحلیل کریم سجادپور به بررسی استراتژی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با ایالات متحده می‌پردازد؛ استراتژی‌ای که بیش از آنکه بر پیروزی نظامی تمرکز داشته باشد، بر تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا استوار است. به‌زعم نویسنده، ایران آموخته است که برای غلبه بر قدرت برتر نظامی آمریکا، نیازی به شکست آن در میدان جنگ ندارد، بلکه کافی است هزینه‌های جنگ را به‌گونه‌ای افزایش دهد که برای مردم آمریکا در زندگی روزمره ملموس شود و در نتیجه، اراده سیاسی برای ادامه جنگ تضعیف گردد.

این رویکرد ریشه‌ای تاریخی دارد. از بحران گروگان‌گیری در سال ۱۹۷۹ (۵۲ گروگان به مدت ۴۴۴ روز)، تا حملات حزب‌الله در لبنان در سال ۱۹۸۳ (۶۳ کشته در سفارت آمریکا و سپس ۲۴۱ نظامی آمریکایی و ۵۸ فرانسوی)، و نیز نقش ایران در بی‌ثبات‌سازی عراق پس از ۲۰۰۳ که به مرگ حدود ۱۰۰۰ سرباز آمریکایی منجر شد، همگی نشان می‌دهند که تهران همواره تلاش کرده است جنگ را برای آمریکا «غیرقابل‌برد» کند. در این چارچوب، پیروزی ایران نه در میدان نبرد، بلکه در کاهش حمایت افکار عمومی آمریکا از ادامه درگیری تعریف می‌شود.

در جنگ کنونی، ابزارهای ایران تغییر یافته اما منطق راهبردی ثابت مانده است. به‌جای عملیات‌های نیابتی سنتی، اکنون موشک‌ها، پهپادها و موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز به کار گرفته شده‌اند. تعداد کشتی‌های عبوری از این مسیر از میانگین روزانه ۱۳۸ به تک‌رقمی (در برخی روزها فقط یک کشتی) کاهش یافته، دست‌کم ۲۰ کشتی تجاری هدف قرار گرفته‌اند و هزینه بیمه هر کشتی تا حدود ۵ میلیون دلار افزایش یافته است. پهپادهای ۲۰ هزار دلاری ایران می‌توانند صدها میلیون دلار کالا را مختل کنند و قیمت نفت نیز بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته و به حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسیده است؛ در نتیجه، قیمت بنزین در آمریکا حدود یک دلار در هر گالن افزایش یافته است.

این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که جامعه آمریکا برخلاف جنگ‌های پیشین، به‌شدت دچار شکاف است. حدود ۹۰ درصد دموکرات‌ها با جنگ مخالف‌اند، اکثریت مستقل‌ها نیز همین موضع را دارند و در مجموع ۵۰ درصد آمریکایی‌ها مخالف و تنها ۴۰ درصد موافق جنگ هستند. حتی در میان جمهوری‌خواهان نیز شکاف وجود دارد: حدود ۹۰ درصد حامیان MAGA موافق‌اند، اما سایر جمهوری‌خواهان تقریباً دو دسته شده‌اند (حدود ۵۴ درصد موافق). افزایش قیمت سوخت، دیزل و مواد غذایی نیز فشار اقتصادی بر جامعه وارد کرده و این نارضایتی را تشدید کرده است.

در نهایت، این جنگ به تقابل میان «اراده» دو نظام تبدیل می‌شود: نظامی که تحت فشار افکار عمومی و انتخابات قرار دارد در برابر نظامی که چنین محدودیت‌هایی ندارد. ایران برای موفقیت تنها نیاز دارد شکست نخورد، اما آمریکا برای موفقیت باید به پیروزی دست یابد. تنگه هرمز به‌عنوان نقطه مرکزی این تقابل، هم اهرم فشار ایران و هم چالش استراتژیک آمریکا است. نتیجه این رویارویی نه‌فقط در میدان نبرد، بلکه در توانایی هر طرف برای حفظ یا تضعیف اراده سیاسی—به‌ویژه در داخل آمریکا—تعیین خواهد شد.
https://www.theatlantic.com/international/2026/03/strait-of-hormuz-oil-prices-iran/686514/
👍1
«مهندسیِ» پایان جنگ
@irananalyses

ترامپ تنها به‌دنبال پایان دادن به جنگ نیست؛ به‌دنبال انتخاب کسی است که ایرانِ پس از جنگ را اداره کند. مسئله دیگر صرفاً توقف درگیری نیست، بلکه تعیین «جانشین» است. و نامی که امروز در واشنگتن مطرح شده است م، محمدباقر قالیباف است. همان فردی که هم‌زمان تهدید کرده دارندگان اوراق خزانه آمریکا را هدف قرار می دهد. برای آمریکا در طرف ایران مذاکره‌کننده، هدف نظامی و گزینه جانشینی همه در یک نفر جمع شده‌اند.

دولت آمریکا همانطور که بارها اعلام کرده این به دنبال «مدل ونزوئلا»: است: توافق با یک چهره داخلی در ازای نفت و امتیازات هسته‌ای. یک مقام آمریکایی در گفتگو با پولیتیکو گفته:: «ما در ایران در مرحله آزمون هستیم—در حال تلاش برای این‌که بفهمیم چه کسی می‌تواند بالا بیاید، چه کسی می‌خواهد بالا بیاید و چه کسی تلاش می‌کند بالا بیاید. سپس وقتی افراد بالا می‌آیند، آن‌ها را سریع آزمایش می‌کنیم، و اگر رادیکال باشند، حذفشان می‌کنیم.»

اما فقط آمریکا و ایران در این موضوع تصمیم‌گیر نیستند، بازیگران دیگر می‌توانند در این روند اثر بگذارند.

نمونه روشن آن، اتفاقی است که در قطر رخ داد. در حالی که مقامات قطری در حال پیشبرد چارچوبی برای توافق بودند، حمله اسرائیل به پارس جنوبی و پاسخ ایران به راس‌لفان عملاً مسیر دیپلماسی را قطع کرد. این در شرایطی رخ داد که نقش قطر در مذاکرات کاملاً شناخته‌شده بود، و سپس آمریکا اعلام کرد از این حمله از پیش اطلاع نداشته است. این شکاف، این احتمال را تقویت می‌کند که اسرائیل در روند مذاکرات اخلا ایجاد کرد. و مهم‌تر از آن: اگر یک‌بار این اتفاق افتاده، می‌تواند دوباره هم تکرار شود.

اما چرا قالیباف؟ پاسخ فقط در موقعیت رسمی او نیست، بلکه در ترکیب منحصر‌به‌فرد قدرت، شبکه و میل به بقا است. قالیباف یک فرمانده سابق سپاه، شهردار سابق تهران، و نامزد چندباره ریاست‌جمهوری است—چهره‌ای که هم در ساختار امنیتی و هم در سیاست ‌‌هم در میدان حضور داشته است و از نگاه برخی «عمل‌گرا» تلقی می‌شود، هرچند این عمل‌گرایی بیشتر به فرصت‌طلبی برای بقا و قدرت تعبیر شده است.او تابحال مورد حمله قرار نگرفته و در فهرست‌های جایزه آمریکا ایست نشده، نشانه‌ای که برخی آن را به ارتباط با کانال‌های اطلاعاتی آمریکا و تلاش برای ارائه تضمین امنیت نسبت می‌دهند. در این تحلیل، قالیباف نه صرفاً یک گزینه، بلکه فردی است که خود را برای ایفای نقش «انتقال قدرت» آماده کرده و در حال آزمون است.

اما از سوی دیگر و‌ همزمان آمریکا در حال آماده شدن برای جنگ زمینی است. حدود ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی از 11th MEU از سن‌دیگو به منطقه اعزام شده‌اند، و‌همینطور‌ حدود ۲۰۰۰ ملوان، سه ناو آبی-خاکی، جنگنده‌های F-35، بالگردها و تجهیزات زرهی. هم‌زمان، بررسی اعزام ۳۰۰۰ نیروی واکنش سریع از لشکر ۸۲ هوابرد، واحدی که می‌تواند ظرف ۱۸ ساعت در هر نقطه‌ای از جهان مستقر شود، نشان می‌دهد که پنتاگون به این نتیجه رسیده که حملات هوایی به‌تنهایی کافی نیست. و در حال پیش بردن برنامه‌ای زمینی است اهداف این نیروها نا مشخص، گزینه‌هایی مانند تصرف جزیره خارک برای کنترل صادرات نفت،
بازگشایی تنگه هرمز از طریق پاکسازی مین‌ها، استقرار بلند‌مدت در چابهار،
و حتی سناریوهای پرریسک‌تر مانند ماموریت انتقال اورانیوم غنی شده مطرح شده است.
این نیروها برای عملیات‌های تعیین‌کننده وارد می‌شوند، نه برای حضور نمادین.
توان نظامی ایران هم به‌شدت تضعیف شده هرچند فرو نریخته است. حدود ۱۴۰ لانچر موشکی باقی مانده و نرخ شلیک ۸۹ درصد کاهش یافته، نیروی دریایی عملاً از بین رفته، نیروی هوایی نابود شده، اینترنت کشور تابحال ۵۰۴ ساعت قطع است و رهبری در انظار عمومی ظاهر نشده است. هرچند ساختار جمهوری اسلامی بر اساس تحمل ضربه و بازتولید قدرت طراحی شده است؛ حذف افراد لزماً به فروپاشی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به سمت یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت سوق پیدا کند.

و همه این‌ اتفاقات و آزمون‌ها در حال حاضردر عرض ۵ روز باید به نتیجه برسند تا مشخص شود قدم بعدی هر یک از طرفین چیست. توقف پنج‌روزه حملات به زیرساخت انرژی، نه نشانه صلح، بلکه یک پنجره نیمه باز برای تصمیم‌گیری است. استقرار نیروها متوقف نشده، گزینه‌های زمینی فعال هستند، و اگر مذاکرات تا پایان این مهلت به نتیجه نرسد، در موقعیت خواهند بود. این پنج روز فقط یک ضرب‌الاجل دیپلماتیک نیست—یک پنجره عملیاتی است.
در نهایت، این جنگ اگر ادامه پیدا کند به یک معادله ساده رسیده است: ایران لازم نیست پیروز شود، فقط باید دوام بیاورد. آمریکا اما برای خروج، نیاز به یک نتیجه دارد. و هر رو طرف بر مبنا گام بعدی را برخواهند داشت.
👎3👍2
انتخاب محمد باقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران یک جابجایی بوروکراتیک معمولی نیست. این انتخاب نشان‌دهنده یک گام دیگر در یک روند وسیع‌تر و به طور فزاینده‌ای قابل مشاهده است: تجمیع تصمیم‌گیری استراتژیک ایران در درون نهاد امنیتی و به‌ویژه در شبکه‌های مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

- ذوالقدر دیپلمات یا تکنوکرات نیست. کارنامه او در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سپس در قوه قضائیه ریشه دارد، دو رکن سیستم که کنترل داخلی، مدیریت تهدید و امنیت رژیم را به‌جای میانجی‌گری سیاسی یا تعامل خارجی اولویت می‌دهند.

- از نظر عملی، این به این معناست که پرونده‌های کلیدی، به‌ویژه مذاکرات هسته‌ای، موضع‌گیری‌های منطقه‌ای و پاسخ به فشارهای خارجی، احتمالاً به‌طور فزاینده‌ای با درک تهدیدات و اولویت‌های سپاه پاسداران هم‌راستا خواهد شد. فضای انعطاف‌پذیری دیپلماتیک از بین نمی‌رود، اما باریک‌تر، کنترل‌شده‌تر و تاکتیکی‌تر می‌شود.

- به‌طور صریح: این انتصاب نشانگر سیستمی است که برای سازش آماده می‌شود و بیشتر شبیه سیستمی است که در حال آماده‌سازی برای مدیریت رویارویی طولانی‌مدت است.

- نکته کلیدی را نمی‌توان نادیده گرفت. سپاه پاسداران تنها تأثیرگذار نیست، بلکه به‌طور پیوسته هسته‌های اصلی تصمیم‌گیری را تصرف می‌کند. و با هر انتصاب مانند این، تمایز بین حکومت، دستگاه امنیتی و
استراتژیک نازک‌تر می‌شود

https://x.com/babakvahdad/status/2036401416659489252?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w