آیا نیروهای زمینی ایالات متحده برای عملیات علیه ایران آماده میشوند؟ – (آیا تمرکز بر بحثخارک، عملیات فریب برای عملیات زمینی پر جای دیگری است؟ ) براساس دادههای رسانههای ایران و فهم برداشت ج ا
🔹 دادههای اخیر ردیابی پرواز نشان میدهد که تعدادی از هواپیماهای مسافری و باربری ایالات متحده از پایگاههایی مانند پایگاه نیروی هوایی اگلن، فورت بلسیس و فورت لیبرتی به سمت کمپ لمونیر در جیبوتی در حال حرکت هستند. این پایگاهها با نیروهای ویژه، واحدهای هوابرد و هوانوردی رزمی مرتبط هستند که در محافل تحلیلی ایرانی توجهات را جلب کرده است.
🔹 به موازات این، گزارشهای قبلی درباره لغو یک تمرین آموزشی توسط لشکر 82 هوابرد به عنوان یک نشانه ممکن تفسیر میشود که برخی از واحدهای سریعالاقدام ممکن است برای عملیات در منطقه در حالت آمادهباش قرار گرفته باشند.
🔹 در عین حال، حرکت نیروهای آمفیبی – به ویژه گروههای باکسر و تریپولی – گمانهزنیها را تقویت کرده است که تعداد قابل توجهی از تفنگداران دریایی ایالات متحده ممکن است اکنون در یا نزدیک میدان نبرد مستقر شده باشند، هرچند ترکیب دقیق این نیروها همچنان نامشخص است.
🔹 در این زمینه، ارزیابیهای ایرانی احتمال عملیات زمینی را رد نمیکنند. با این حال، برخی از آنها با سناریوی تحرک ایالات متحده در جزیره خارک مخالفت میکنند.
🔹 در این دیدگاه، عملیات زمینی هدفگیری خارک هم بسیار پیچیده و هم از ارزش استراتژیک محدودی برخوردار خواهد بود، بهویژه با توجه به نزدیکی جزیره به سرزمین اصلی ایران و این واقعیت که میتوان آن را از طریق نیروی هوایی هدف قرار داد بدون نیاز به نیروهای زمینی.
🔹 در عوض، ارزیابی ادامه میدهد که اگر یک مؤلفه زمینی در حال آمادهسازی است، احتمالاً به سمت سرزمین اصلی جنوبی ایران، بهویژه پایگاههای نظامی در سواحل خلیج فارس هدایت خواهد شد.
🔹 منطق در اینجا این است که کمپین هوایی کنونی قبلاً به شدت بر کاهش قابلیتهای دریایی و ساحلی ایران متمرکز شده است، بهویژه آنهایی که به عملیات در تنگه هرمز مرتبط هستند. با این حال، از این منظر، حملات هوایی به تنهایی ممکن است برای خنثیسازی کامل این قابلیتها کافی نباشد.
🔹 در نتیجه، هرگونه عملیات محدود زمینی یا ویژه احتمالاً به عنوان ادامه همین تلاش دیده میشود، یعنی هدفگیری، کاهش یا احتمالاً تصرف گرههای کلیدی ساحلی که از توانایی ایران برای مختل کردن ترافیک دریایی حمایت میکنند.
🔹 در این خوانش، جزیره خارک بنابراین هدف اصلی نیست، بلکه یک نقطه ثانویه یا حتی حواسپرت کن در بحثهای عمومی به شمار میآید، در حالی که تمرکز واقعی بر سواحل جنوبی ایران است.
🔹 در عین حال، انباشت نیروها در جیبوتی به عنوان نشانهای از یک محور عملیاتی دوم تفسیر میشود که احتمالاً به یمن مرتبط است.
🔹 هدف آنجا پیشگیری یا مهار حوثیها و جلوگیری از باز شدن جبهه دیگری در بابالمندب و دریای سرخ خواهد بود، که در غیر این صورت میتواند فشار بر مسیرهای دریایی جهانی را افزایش دهد.
🔹 به طور کلی، این تحلیل نشان میدهد که تحرکات ایالات متحده لزوماً به معنای یک تهاجم در مقیاس بزرگ نیست، بلکه آمادهسازی برای عملیاتهای محدود و هدفمند در دو جبهه کلیدی: سواحل جنوبی ایران و منطقه یمن/دریای سرخ است.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2035701273081594267?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
🔹 دادههای اخیر ردیابی پرواز نشان میدهد که تعدادی از هواپیماهای مسافری و باربری ایالات متحده از پایگاههایی مانند پایگاه نیروی هوایی اگلن، فورت بلسیس و فورت لیبرتی به سمت کمپ لمونیر در جیبوتی در حال حرکت هستند. این پایگاهها با نیروهای ویژه، واحدهای هوابرد و هوانوردی رزمی مرتبط هستند که در محافل تحلیلی ایرانی توجهات را جلب کرده است.
🔹 به موازات این، گزارشهای قبلی درباره لغو یک تمرین آموزشی توسط لشکر 82 هوابرد به عنوان یک نشانه ممکن تفسیر میشود که برخی از واحدهای سریعالاقدام ممکن است برای عملیات در منطقه در حالت آمادهباش قرار گرفته باشند.
🔹 در عین حال، حرکت نیروهای آمفیبی – به ویژه گروههای باکسر و تریپولی – گمانهزنیها را تقویت کرده است که تعداد قابل توجهی از تفنگداران دریایی ایالات متحده ممکن است اکنون در یا نزدیک میدان نبرد مستقر شده باشند، هرچند ترکیب دقیق این نیروها همچنان نامشخص است.
🔹 در این زمینه، ارزیابیهای ایرانی احتمال عملیات زمینی را رد نمیکنند. با این حال، برخی از آنها با سناریوی تحرک ایالات متحده در جزیره خارک مخالفت میکنند.
🔹 در این دیدگاه، عملیات زمینی هدفگیری خارک هم بسیار پیچیده و هم از ارزش استراتژیک محدودی برخوردار خواهد بود، بهویژه با توجه به نزدیکی جزیره به سرزمین اصلی ایران و این واقعیت که میتوان آن را از طریق نیروی هوایی هدف قرار داد بدون نیاز به نیروهای زمینی.
🔹 در عوض، ارزیابی ادامه میدهد که اگر یک مؤلفه زمینی در حال آمادهسازی است، احتمالاً به سمت سرزمین اصلی جنوبی ایران، بهویژه پایگاههای نظامی در سواحل خلیج فارس هدایت خواهد شد.
🔹 منطق در اینجا این است که کمپین هوایی کنونی قبلاً به شدت بر کاهش قابلیتهای دریایی و ساحلی ایران متمرکز شده است، بهویژه آنهایی که به عملیات در تنگه هرمز مرتبط هستند. با این حال، از این منظر، حملات هوایی به تنهایی ممکن است برای خنثیسازی کامل این قابلیتها کافی نباشد.
🔹 در نتیجه، هرگونه عملیات محدود زمینی یا ویژه احتمالاً به عنوان ادامه همین تلاش دیده میشود، یعنی هدفگیری، کاهش یا احتمالاً تصرف گرههای کلیدی ساحلی که از توانایی ایران برای مختل کردن ترافیک دریایی حمایت میکنند.
🔹 در این خوانش، جزیره خارک بنابراین هدف اصلی نیست، بلکه یک نقطه ثانویه یا حتی حواسپرت کن در بحثهای عمومی به شمار میآید، در حالی که تمرکز واقعی بر سواحل جنوبی ایران است.
🔹 در عین حال، انباشت نیروها در جیبوتی به عنوان نشانهای از یک محور عملیاتی دوم تفسیر میشود که احتمالاً به یمن مرتبط است.
🔹 هدف آنجا پیشگیری یا مهار حوثیها و جلوگیری از باز شدن جبهه دیگری در بابالمندب و دریای سرخ خواهد بود، که در غیر این صورت میتواند فشار بر مسیرهای دریایی جهانی را افزایش دهد.
🔹 به طور کلی، این تحلیل نشان میدهد که تحرکات ایالات متحده لزوماً به معنای یک تهاجم در مقیاس بزرگ نیست، بلکه آمادهسازی برای عملیاتهای محدود و هدفمند در دو جبهه کلیدی: سواحل جنوبی ایران و منطقه یمن/دریای سرخ است.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2035701273081594267?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Hamidreza Azizi (@HamidRezaAz) on X
Are U.S. ground troops being prepared for operations against #Iran? – An Iranian assessment
🔹 Recent flight tracking data shows a number of U.S. passenger and cargo aircraft moving from bases such as Eglin Air Force Base, Fort Bliss, and Fort Liberty toward…
🔹 Recent flight tracking data shows a number of U.S. passenger and cargo aircraft moving from bases such as Eglin Air Force Base, Fort Bliss, and Fort Liberty toward…
👍1
اولین قربانی جنگ ترامپ در ایران، حقیقت بود
تهدید میکند.
نویسنده: دیوید رمنیک- نیویورکر
اکنون که جنگ منطقه و اقتصاد جهانی را دربر گرفته، ترامپ و مشاوران چاپلوسش بهصورت بداهه روایتهای متناقضی درباره دلایل جنگ و مدت آن مطرح میکنند: ایران نزدیک به ساخت موشکهایی بود که به آمریکا برسد (نبود). تا چند هفته دیگر به سلاح هستهای میرسید (نمیرسید). اسرائیل آمریکا را مجبور کرد (به گفته مارکو روبیو). «نه، شاید من آنها را مجبور کردم» (ترامپ). «این درباره تغییر رژیم است» (ترامپ). «این درباره تغییر رژیم نیست» (ترامپ، بعدتر). و وقتی با این تناقضها مواجه شدند، همگی رسانهها را مقصر دانستند.
با این حال، در حالی که رئیسجمهور احترام چندانی برای آزادی مطبوعات قائل نیست، به توجه دائمی آنها اعتیاد دارد. این نیاز، کیفیتی شبیه اعتیاد دارد. در واشنگتن، کمتر خبرنگاری هست که شماره تلفن ترامپ را نداشته باشد. گفته میشود بهترین زمان تماس، آخر شب است، وقتی او در حال تماشای خود در تلویزیون و انتشار پستهای بیپروا است. او دوست دارد بلند فکر کند و سپس واکنش جهان و بازارها را تماشا کند. این روزها حاضر است هر چیزی بگوید: جنگ بهزودی تمام میشود—یا شاید نه. هر «خبر اختصاصی» بهسرعت بیاهمیت میشود. وقتی از اعزام نیرو به ایران سؤال میشود، با زبان گلف پاسخ میدهد: «من درباره حضور نیرو روی زمین دچار تردید نیستم.» و گاهی موضوع را عوض میکند: «پشت سرم را ببینید، پردههای طلایی زیبا هستند.» آیا سرگرم نشدهاید؟
مشاورانش نیز نقش خود را میدانند. وزیر دفاع، پیت هگست، که گزارشگری واقعی را در پنتاگون محدود کرده و اتاق رسانهای خود را با «اینفلوئنسرها» و تبلیغاتچیها پر کرده، اخیراً پوشش CNN را «خبر جعلی» خواند و گفت خوشحال خواهد شد اگر خانواده الیسون—که CBS را هم خریدهاند—CNN را نیز در اختیار بگیرند.
اگرچه این تهدیدها از نظر حقوقی پایه محکمی ندارند، خطر واقعی آن است که مالکان رسانهها—با توجه به فشارهای اقتصادی—بهتدریج از پوشش انتقادی بکاهند. ترس از خارج شدن از مرز «میهنپرستی» میتواند به خودسانسوری منجر شود. گری ویلز، تاریخنگار، درباره کتاب «اولین قربانی» نوشته است: «دموکراسیهای لیبرال آسانتر از دولتهای تمامیتخواه تسلیم تبلیغات میشوند. خودسانسوری همیشه مؤثرتر از سانسور رسمی است.»
طعنهآمیزترین بخش ماجرا این است که رئیسجمهوری که مردم ایران را به «رهایی» دعوت میکند و از آنان میخواهد علیه حکومتی که دههها سرکوبشان کرده قیام کنند، همان کسی است که خبرنگاران آمریکایی را به خیانت متهم میکند و رسانهها را به اطاعت وادار میسازد. ترامپ که در دوره اول خود توافق هستهای را کنار گذاشت و در دوره دوم بدون هدفی روشن وارد جنگ شد، اکنون به چیزی حمله میکند که بیش از هر چیز دیگری نباید نابود شود: حقیقت.
آنچه در خطر است، قدیمیترین وعده دموکراسی است—اینکه مردم بتوانند از دولت خود درباره اقداماتی که به نام آنان انجام میدهد، پاسخ بخواهند.
https://www.newyorker.com/magazine/2026/03/30/the-first-casualty-of-trumps-war-in-iran-was-the-truth
تهدید میکند.
نویسنده: دیوید رمنیک- نیویورکر
اکنون که جنگ منطقه و اقتصاد جهانی را دربر گرفته، ترامپ و مشاوران چاپلوسش بهصورت بداهه روایتهای متناقضی درباره دلایل جنگ و مدت آن مطرح میکنند: ایران نزدیک به ساخت موشکهایی بود که به آمریکا برسد (نبود). تا چند هفته دیگر به سلاح هستهای میرسید (نمیرسید). اسرائیل آمریکا را مجبور کرد (به گفته مارکو روبیو). «نه، شاید من آنها را مجبور کردم» (ترامپ). «این درباره تغییر رژیم است» (ترامپ). «این درباره تغییر رژیم نیست» (ترامپ، بعدتر). و وقتی با این تناقضها مواجه شدند، همگی رسانهها را مقصر دانستند.
با این حال، در حالی که رئیسجمهور احترام چندانی برای آزادی مطبوعات قائل نیست، به توجه دائمی آنها اعتیاد دارد. این نیاز، کیفیتی شبیه اعتیاد دارد. در واشنگتن، کمتر خبرنگاری هست که شماره تلفن ترامپ را نداشته باشد. گفته میشود بهترین زمان تماس، آخر شب است، وقتی او در حال تماشای خود در تلویزیون و انتشار پستهای بیپروا است. او دوست دارد بلند فکر کند و سپس واکنش جهان و بازارها را تماشا کند. این روزها حاضر است هر چیزی بگوید: جنگ بهزودی تمام میشود—یا شاید نه. هر «خبر اختصاصی» بهسرعت بیاهمیت میشود. وقتی از اعزام نیرو به ایران سؤال میشود، با زبان گلف پاسخ میدهد: «من درباره حضور نیرو روی زمین دچار تردید نیستم.» و گاهی موضوع را عوض میکند: «پشت سرم را ببینید، پردههای طلایی زیبا هستند.» آیا سرگرم نشدهاید؟
مشاورانش نیز نقش خود را میدانند. وزیر دفاع، پیت هگست، که گزارشگری واقعی را در پنتاگون محدود کرده و اتاق رسانهای خود را با «اینفلوئنسرها» و تبلیغاتچیها پر کرده، اخیراً پوشش CNN را «خبر جعلی» خواند و گفت خوشحال خواهد شد اگر خانواده الیسون—که CBS را هم خریدهاند—CNN را نیز در اختیار بگیرند.
اگرچه این تهدیدها از نظر حقوقی پایه محکمی ندارند، خطر واقعی آن است که مالکان رسانهها—با توجه به فشارهای اقتصادی—بهتدریج از پوشش انتقادی بکاهند. ترس از خارج شدن از مرز «میهنپرستی» میتواند به خودسانسوری منجر شود. گری ویلز، تاریخنگار، درباره کتاب «اولین قربانی» نوشته است: «دموکراسیهای لیبرال آسانتر از دولتهای تمامیتخواه تسلیم تبلیغات میشوند. خودسانسوری همیشه مؤثرتر از سانسور رسمی است.»
طعنهآمیزترین بخش ماجرا این است که رئیسجمهوری که مردم ایران را به «رهایی» دعوت میکند و از آنان میخواهد علیه حکومتی که دههها سرکوبشان کرده قیام کنند، همان کسی است که خبرنگاران آمریکایی را به خیانت متهم میکند و رسانهها را به اطاعت وادار میسازد. ترامپ که در دوره اول خود توافق هستهای را کنار گذاشت و در دوره دوم بدون هدفی روشن وارد جنگ شد، اکنون به چیزی حمله میکند که بیش از هر چیز دیگری نباید نابود شود: حقیقت.
آنچه در خطر است، قدیمیترین وعده دموکراسی است—اینکه مردم بتوانند از دولت خود درباره اقداماتی که به نام آنان انجام میدهد، پاسخ بخواهند.
https://www.newyorker.com/magazine/2026/03/30/the-first-casualty-of-trumps-war-in-iran-was-the-truth
The New Yorker
The First Casualty of Trump’s War in Iran Was the Truth
The cruellest irony is that of a President who addresses the Iranian people in the language of liberation and then threatens freedom of the press back home.
👍1
نیویورکر-
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون به آزمون نهایی جایگاه رضا پهلوی تبدیل شده است. او این حمله را «مأموریت نجات بشردوستانه» خوانده، در حالی که آسمان روزِ تهران در اثر دود ناشی از بمباران تأسیسات نفتی تیره شده است. در نخستین روز جنگ، حملهای دستکم ۱۷۵ نفر را—که بیشترشان کودک بودند—در یک مدرسه دخترانه در میناب کشت؛ پهلوی تاکنون درباره این رویداد اظهارنظری نکرده است. یکی از مشاوران ارشد او، سعید قاسمینژاد، در مصاحبهها و شبکههای اجتماعی به زیرساختهای حیاتی نفت و گاز اشاره کرده بود که میتوانند در جنگ هدف قرار گیرند؛ بسیاری از این اهداف از آن زمان مورد حمله قرار گرفتهاند. در ۱۰ مارس، فرمانده پلیس ایران اعلام کرد: «از این پس، هر کس به دستور دشمن عمل کند، دیگر معترض محسوب نمیشود، بلکه دشمن است.» او هشدار داد که نیروهایش «انگشتشان روی ماشه است.» چهار روز بعد، پهلوی از «قهرمانان دلیر گارد جاویدان»—گروههایی از هواداران مسلح در داخل کشور—خواست تا به دستگاه سرکوب رژیم حمله کنند و اعلام کرد که «کمک رسیده است.»
بنیامین نتانیاهو و وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، گفتهاند که بمباران نهتنها اهداف نظامی، بلکه مراکز امنیتی و انتظامی ایران، «شرایط لازم» را برای مردم ایران فراهم میکند تا کار سرنگونی رژیم را کامل کنند. اما سه هفته گذشته نشان داده است که حملات هوایی بهتنهایی بعید است به چنین هدفی منجر شود. راز زیمت، مدیر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تلآویو، گفته است: «از دید اسرائیل، تا زمانی که ایران ضعیف باشد، مهم نیست که به یک دولت شکستخورده یا فروپاشیده تبدیل شود.» نتانیاهو نیز با اشاره به نبود مقاومت سازمانیافته در ایران، عملاً چنین بیتفاوتیای را ابراز کرده و گفته است: «میتوان کسی را تا کنار آب برد، اما نمیتوان او را وادار به نوشیدن کرد.»
ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا پهلوی میتواند رهبر آینده ایران باشد، گفت: «فکر میکنم شاید، بعضیها او را دوست دارند.» اما افزود: «به نظر من شاید کسی از داخل کشور مناسبتر باشد.» پهلوی نیز بهنظر میرسد اظهارات عمومی خود را با توجه به مخاطب آمریکایی تنظیم کرده است. او در مصاحبهای با فاکسنیوز هشدار داد که ایرانیان «به چیزی که بقایای این نظام باشد رضایت نخواهند داد» و هر راهحلی کمتر از گذار کامل به دموکراسی—بهدست خود ایرانیان—به بیثباتی بیشتر منجر خواهد شد. در عین حال، از رئیسجمهور آمریکا بابت «مداخله بشردوستانه» تشکر کرده است. به گفته ولی نصر، «جامعه ایران در حال شکاف خوردن است؛ اختلاف دیگر فقط بر سر حمایت یا مخالفت با جمهوری اسلامی نیست، بلکه بر سر این است که نفرت از رژیم قویتر است یا عشق به کشور.» او افزود که پهلوی «عملاً در دل این شکاف سقوط کرده است.»
پهلوی همچنان برجستهترین چهره در میان مخالفانی است که برای نقش رهبری در ایران پس از جمهوری اسلامی رقابت میکنند. اما با وجود نیتهای ظاهراً مثبت، بمباران شهرهای ایران، تخریب کاخها و میراث فرهنگی، کمبود غذا و سوخت، آسمانهای آلوده به دود سمی، کشته شدن کودکان، و صدای مداوم پهپادها در آسمان، این خطر را ایجاد کرده است که تصویر او از رهبر آیندهای متحد، به عامل ویرانی کشور تغییر یابد. در سنت کهن پادشاهی ایران، به خطر انداختن سرزمین موجب از دست رفتن «فره ایزدی» پادشاه میشود. در طول دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، هیچ پادشاهی از قدرتی خارجی برای حمله به کشور خود دعوت نکرده است، و در سنت ادبی اندرزنامهها نیز هیچ استثنایی برای پایان دادن به استبداد داخلی قائل نشدهاند. این همان وضعیت دشواری است که امروز رضا پهلوی با آن روبهروست؛ لحظهای که مشروعیت و کاریزمای سلطنتی او بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمون قرار گرفته است. ♦
https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-distant-promise-of-irans-would-be-king
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون به آزمون نهایی جایگاه رضا پهلوی تبدیل شده است. او این حمله را «مأموریت نجات بشردوستانه» خوانده، در حالی که آسمان روزِ تهران در اثر دود ناشی از بمباران تأسیسات نفتی تیره شده است. در نخستین روز جنگ، حملهای دستکم ۱۷۵ نفر را—که بیشترشان کودک بودند—در یک مدرسه دخترانه در میناب کشت؛ پهلوی تاکنون درباره این رویداد اظهارنظری نکرده است. یکی از مشاوران ارشد او، سعید قاسمینژاد، در مصاحبهها و شبکههای اجتماعی به زیرساختهای حیاتی نفت و گاز اشاره کرده بود که میتوانند در جنگ هدف قرار گیرند؛ بسیاری از این اهداف از آن زمان مورد حمله قرار گرفتهاند. در ۱۰ مارس، فرمانده پلیس ایران اعلام کرد: «از این پس، هر کس به دستور دشمن عمل کند، دیگر معترض محسوب نمیشود، بلکه دشمن است.» او هشدار داد که نیروهایش «انگشتشان روی ماشه است.» چهار روز بعد، پهلوی از «قهرمانان دلیر گارد جاویدان»—گروههایی از هواداران مسلح در داخل کشور—خواست تا به دستگاه سرکوب رژیم حمله کنند و اعلام کرد که «کمک رسیده است.»
بنیامین نتانیاهو و وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، گفتهاند که بمباران نهتنها اهداف نظامی، بلکه مراکز امنیتی و انتظامی ایران، «شرایط لازم» را برای مردم ایران فراهم میکند تا کار سرنگونی رژیم را کامل کنند. اما سه هفته گذشته نشان داده است که حملات هوایی بهتنهایی بعید است به چنین هدفی منجر شود. راز زیمت، مدیر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تلآویو، گفته است: «از دید اسرائیل، تا زمانی که ایران ضعیف باشد، مهم نیست که به یک دولت شکستخورده یا فروپاشیده تبدیل شود.» نتانیاهو نیز با اشاره به نبود مقاومت سازمانیافته در ایران، عملاً چنین بیتفاوتیای را ابراز کرده و گفته است: «میتوان کسی را تا کنار آب برد، اما نمیتوان او را وادار به نوشیدن کرد.»
ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا پهلوی میتواند رهبر آینده ایران باشد، گفت: «فکر میکنم شاید، بعضیها او را دوست دارند.» اما افزود: «به نظر من شاید کسی از داخل کشور مناسبتر باشد.» پهلوی نیز بهنظر میرسد اظهارات عمومی خود را با توجه به مخاطب آمریکایی تنظیم کرده است. او در مصاحبهای با فاکسنیوز هشدار داد که ایرانیان «به چیزی که بقایای این نظام باشد رضایت نخواهند داد» و هر راهحلی کمتر از گذار کامل به دموکراسی—بهدست خود ایرانیان—به بیثباتی بیشتر منجر خواهد شد. در عین حال، از رئیسجمهور آمریکا بابت «مداخله بشردوستانه» تشکر کرده است. به گفته ولی نصر، «جامعه ایران در حال شکاف خوردن است؛ اختلاف دیگر فقط بر سر حمایت یا مخالفت با جمهوری اسلامی نیست، بلکه بر سر این است که نفرت از رژیم قویتر است یا عشق به کشور.» او افزود که پهلوی «عملاً در دل این شکاف سقوط کرده است.»
پهلوی همچنان برجستهترین چهره در میان مخالفانی است که برای نقش رهبری در ایران پس از جمهوری اسلامی رقابت میکنند. اما با وجود نیتهای ظاهراً مثبت، بمباران شهرهای ایران، تخریب کاخها و میراث فرهنگی، کمبود غذا و سوخت، آسمانهای آلوده به دود سمی، کشته شدن کودکان، و صدای مداوم پهپادها در آسمان، این خطر را ایجاد کرده است که تصویر او از رهبر آیندهای متحد، به عامل ویرانی کشور تغییر یابد. در سنت کهن پادشاهی ایران، به خطر انداختن سرزمین موجب از دست رفتن «فره ایزدی» پادشاه میشود. در طول دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، هیچ پادشاهی از قدرتی خارجی برای حمله به کشور خود دعوت نکرده است، و در سنت ادبی اندرزنامهها نیز هیچ استثنایی برای پایان دادن به استبداد داخلی قائل نشدهاند. این همان وضعیت دشواری است که امروز رضا پهلوی با آن روبهروست؛ لحظهای که مشروعیت و کاریزمای سلطنتی او بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمون قرار گرفته است. ♦
https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-distant-promise-of-irans-would-be-king
The New Yorker
The Distant Promise of Iran’s Would-Be King
The U.S.-Israeli war on the Islamic Republic is Reza Pahlavi’s best chance to resume his family’s reign in nearly fifty years—will it pass him by?
👍2
این گزارش بر اساس گفتوگو با چهار مقام ارشد ناشناس از کشورهای مختلف حوزه خلیج فارس تهیه شده که با خبرنگار جیکوب ماگید در نشریه The Times of Israel صحبت کردهاند.
کشورهای حوزه خلیج فارس که پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مخالف آن بودند و بر مسیر دیپلماتیک تأکید داشتند، اکنون پس از تجربه مستقیم حملات ایران، موضع خود را تغییر دادهاند. بهویژه امارات، عربستان، قطر و بحرین معتقدند که جنگ باید ادامه یابد تا توان نظامی ایران—بهخصوص در حوزه موشکها و پهپادها—بهطور جدی تضعیف شود. این تغییر موضع ناشی از درک مستقیم تهدید است، چرا که این کشورها اکنون خود هدف حملات قرار گرفتهاند و آن را یک تهدید وجودیتر نسبت به قبل میبینند.
با این حال، اختلافات مهمی میان این چهار منبع وجود دارد. یک مقام تأکید میکند که پایان جنگ بدون خلع توان نظامی ایران یک «فاجعه استراتژیک» خواهد بود، در حالی که مقام دوم خواهان ادامه جنگ تا نابودی کامل زیرساختهای تولید موشک و پهپاد است و از «آسیب نسلی» سخن میگوید. در مقابل، مقام سوم رویکردی میانهتر دارد و صرفاً بر حذف توان ایران برای آسیب رساندن به همسایگان تأکید میکند، بدون الزام به نابودی کامل ظرفیتها. مقام چهارم اما دیدگاهی محتاطتر و بدبینانهتر دارد و نسبت به طولانی شدن جنگ، کاهش بازدهی آن و پیامدهای فرسایشی هشدار میدهد.
این اختلافات تنها به اهداف جنگ محدود نمیشود، بلکه در ارزیابی آینده نیز دیده میشود. برخی از این مقامات—بهویژه نزدیک به امارات—حتی احتمال پیوستن به عملیات نظامی را مطرح کردهاند، در حالی که دیگران هنوز درباره مدت و دامنه جنگ تردید دارند. همچنین در حالی که برخی معتقدند تضعیف شدید ایران میتواند بازدارندگی ایجاد کند، مقام محتاطتر باور دارد که تهدید ایران بهطور کامل از بین نخواهد رفت و کشورهای خلیج باید پس از جنگ با تقویت پدافند هوایی و فناوری ضدپهپاد خود را آماده نگه دارند.
در نهایت، هر چهار منبع در یک نکته مشترکاند: خشم اصلی آنها متوجه ایران است، نه آمریکا و اسرائیل، زیرا ایران از جنگ بهعنوان بهانهای برای حمله به آنها استفاده کرده است. با این حال، حتی در این زمینه نیز تفاوتهایی وجود دارد؛ یکی از مقامات به ضعف برنامهریزی آمریکا برای مقابله با واکنش ایران اشاره کرده و گفته این موضوع باعث خواهد شد کشورش در آینده بهجای اتکای بیش از حد به آمریکا، شرکای امنیتی خود را متنوع کند. همزمان، در حالی که برخی کشورها به تقویت روابط با اسرائیل فکر میکنند، نگرانی از پیامدهای انسانی در لبنان و خاطره غزه باعث شده اجماع کامل منطقهای شکل نگیرد.
https://www.timesofisrael.com/gulf-states-opposed-war-with-iran-some-are-now-pushing-to-keep-the-fight-going/
کشورهای حوزه خلیج فارس که پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مخالف آن بودند و بر مسیر دیپلماتیک تأکید داشتند، اکنون پس از تجربه مستقیم حملات ایران، موضع خود را تغییر دادهاند. بهویژه امارات، عربستان، قطر و بحرین معتقدند که جنگ باید ادامه یابد تا توان نظامی ایران—بهخصوص در حوزه موشکها و پهپادها—بهطور جدی تضعیف شود. این تغییر موضع ناشی از درک مستقیم تهدید است، چرا که این کشورها اکنون خود هدف حملات قرار گرفتهاند و آن را یک تهدید وجودیتر نسبت به قبل میبینند.
با این حال، اختلافات مهمی میان این چهار منبع وجود دارد. یک مقام تأکید میکند که پایان جنگ بدون خلع توان نظامی ایران یک «فاجعه استراتژیک» خواهد بود، در حالی که مقام دوم خواهان ادامه جنگ تا نابودی کامل زیرساختهای تولید موشک و پهپاد است و از «آسیب نسلی» سخن میگوید. در مقابل، مقام سوم رویکردی میانهتر دارد و صرفاً بر حذف توان ایران برای آسیب رساندن به همسایگان تأکید میکند، بدون الزام به نابودی کامل ظرفیتها. مقام چهارم اما دیدگاهی محتاطتر و بدبینانهتر دارد و نسبت به طولانی شدن جنگ، کاهش بازدهی آن و پیامدهای فرسایشی هشدار میدهد.
این اختلافات تنها به اهداف جنگ محدود نمیشود، بلکه در ارزیابی آینده نیز دیده میشود. برخی از این مقامات—بهویژه نزدیک به امارات—حتی احتمال پیوستن به عملیات نظامی را مطرح کردهاند، در حالی که دیگران هنوز درباره مدت و دامنه جنگ تردید دارند. همچنین در حالی که برخی معتقدند تضعیف شدید ایران میتواند بازدارندگی ایجاد کند، مقام محتاطتر باور دارد که تهدید ایران بهطور کامل از بین نخواهد رفت و کشورهای خلیج باید پس از جنگ با تقویت پدافند هوایی و فناوری ضدپهپاد خود را آماده نگه دارند.
در نهایت، هر چهار منبع در یک نکته مشترکاند: خشم اصلی آنها متوجه ایران است، نه آمریکا و اسرائیل، زیرا ایران از جنگ بهعنوان بهانهای برای حمله به آنها استفاده کرده است. با این حال، حتی در این زمینه نیز تفاوتهایی وجود دارد؛ یکی از مقامات به ضعف برنامهریزی آمریکا برای مقابله با واکنش ایران اشاره کرده و گفته این موضوع باعث خواهد شد کشورش در آینده بهجای اتکای بیش از حد به آمریکا، شرکای امنیتی خود را متنوع کند. همزمان، در حالی که برخی کشورها به تقویت روابط با اسرائیل فکر میکنند، نگرانی از پیامدهای انسانی در لبنان و خاطره غزه باعث شده اجماع کامل منطقهای شکل نگیرد.
https://www.timesofisrael.com/gulf-states-opposed-war-with-iran-some-are-now-pushing-to-keep-the-fight-going/
The Times of Israel
Gulf states opposed war with Iran. Most are now pushing to keep the fight going
Officials tell ToI that after being attacked, the UAE, Saudi Arabia, Qatar and Bahrain believe Iran's military must be cut down before a ceasefire can be called, with some considering joining the offensive
👎1
رافائل اس. کوهن، تحلیلگر ارشد در مؤسسه RAND Corporation—یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین اندیشکدههای سیاستگذاری و امنیتی در ایالات متحده—در این مقاله به بررسی استراتژی نظامی ایران در جنگ اخیر میپردازد. اهمیت RAND در این است که تحلیلهای آن اغلب در سطوح بالای تصمیمگیری نظامی و امنیتی آمریکا مورد استفاده قرار میگیرد، کوهن توضیح میدهد که استراتژی جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته مبتنی بر «کنترل تنش» بوده است؛ یعنی استفاده از اقدامات محدود و حسابشده برای ارسال پیام سیاسی بدون ورود به جنگ گسترده. نمونههای مشخصی از این الگو شامل حمله موشکی ایران به دو پایگاه آمریکا در عراق پس از کشته شدن قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ است که عمداً بدون تلفات آمریکایی طراحی شد، یا حمله به پایگاه آمریکا در قطر پس از عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن گذشته. در این موارد، هدف ایران بیشتر نمایش قدرت و ارسال پیام بود تا دستیابی به اثر نظامی واقعی.
اما در بحران اخیر، به گفته نویسنده، ایران وارد مرحلهای جدید شده و استراتژی «تشدید برای کاهش تنش» را دنبال میکند. در این چارچوب، ایران نهتنها اهداف آمریکا و اسرائیل، بلکه طیفی گسترده از کشورها—i آذربایجان، بحرین، قبرس، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان و امارات—را هدف قرار داده است. همچنین دامنه اهداف از مراکز نظامی فراتر رفته و زیرساختهای حیاتی اقتصادی مانند تأسیسات نفتی، فرودگاهها و هتلها را شامل شده است؛ یعنی بخشهایی که ستون فقرات اقتصاد منطقه را تشکیل میدهند.
کوهن با استفاده از دادهها و شواهد مقایسهای نشان میدهد که این استراتژی احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. او به نمونه عراق در جنگ خلیج فارس اشاره میکند، جایی که صدام حسین با شلیک موشک به اسرائیل تلاش کرد ائتلاف آمریکا را بشکند، اما در عمل باعث تقویت انسجام آن شد. همچنین به رفتار روسیه در جنگ اوکراین اشاره میکند که تهدیدات هستهای و حملات به خاک اروپا نهتنها حمایت غرب را کاهش نداد، بلکه آن را تقویت کرد. در مورد ایران نیز نشانههایی وجود دارد که کشورهایی مانند عربستان و امارات در حال بررسی واکنش یا مشارکت فعالتر هستند.
از نظر توازن قدرت نیز، نویسنده به شکاف قابل توجه اشاره میکند. بهعنوان مثال، بودجه دفاعی عربستان در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۸ میلیارد دلار بوده که تقریباً سه برابر ایران است. علاوه بر این، حتی بدون ورود مستقیم به جنگ، کشورهای منطقه میتوانند از طریق ارائه اطلاعات، همکاری امنیتی یا مسدود کردن داراییهای ایران نقشآفرینی کنند. همچنین نشانههایی از گسترش درگیری به سطح بینالمللی وجود دارد، از جمله رهگیری موشکها توسط ناتو بر فراز ترکیه و سقوط یک پهپاد در پایگاه بریتانیا در قبرس.
در بعد اقتصادی، کوهن تأکید میکند که حدود ۶۰ درصد تجارت ایران با کشورهای همسایه انجام میشود و پیش از جنگ، چین بزرگترین شریک تجاری ایران بوده، در حالی که عراق، ترکیه و امارات نیز در میان پنج شریک اصلی قرار داشتند. بنابراین، حمله به کشورهای منطقه میتواند مستقیماً به اقتصاد ایران آسیب بزند و روابط تجاری حیاتی آن را تضعیف کند. علاوه بر این، کشورهایی مانند چین، هند و ژاپن که به نفت خلیج فارس وابستهاند، ممکن است نسبت به اقدامات ایران واکنش منفی نشان دهند.
در سطح سیاسی، نویسنده استدلال میکند که فرض ایران مبنی بر توانایی فشار کشورهای منطقه بر آمریکا و اسرائیل برای پایان جنگ، واقعبینانه نیست. ترامپ از دهه ۱۹۸۰ موضعی سختگیرانه علیه ایران داشته و در دوره ریاستجمهوری خود سیاست «فشار حداکثری» را دنبال کرده است. نتانیاهو نیز بیش از سه دهه نسبت به تهدید ایران هشدار داده و همواره نسبت به راهحلهای دیپلماتیک بدبین بوده است. هر دو رهبر همچنین در شرایطی قرار دارند که پیروزی نظامی میتواند برای موقعیت سیاسی داخلی آنها مفید باشد.
در نهایت، جمعبندی کوهن این است که ایران با ورود به یک قمار راهبردی پرریسک، خود را در موقعیتی قرار داده که حتی در صورت بقا، ضعیفتر، فقیرتر و منزویتر از قبل خارج خواهد شد. او تأکید میکند که حافظه تاریخی در خاورمیانه طولانی است و اقدامات ایران میتواند برای نسلها پیامد داشته باشد. بنابراین، حتی اگر ایران در معنای محدود پیروز شود، این پیروزی احتمالاً از نوع «پیرّوسی» خواهد بود—یعنی پیروزیای که هزینههای آن بسیار بیشتر از دستاوردهایش است.
https://www.rand.org/pubs/commentary/2026/03/irans-escalation-strategy-wont-work.html
اما در بحران اخیر، به گفته نویسنده، ایران وارد مرحلهای جدید شده و استراتژی «تشدید برای کاهش تنش» را دنبال میکند. در این چارچوب، ایران نهتنها اهداف آمریکا و اسرائیل، بلکه طیفی گسترده از کشورها—i آذربایجان، بحرین، قبرس، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان و امارات—را هدف قرار داده است. همچنین دامنه اهداف از مراکز نظامی فراتر رفته و زیرساختهای حیاتی اقتصادی مانند تأسیسات نفتی، فرودگاهها و هتلها را شامل شده است؛ یعنی بخشهایی که ستون فقرات اقتصاد منطقه را تشکیل میدهند.
کوهن با استفاده از دادهها و شواهد مقایسهای نشان میدهد که این استراتژی احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. او به نمونه عراق در جنگ خلیج فارس اشاره میکند، جایی که صدام حسین با شلیک موشک به اسرائیل تلاش کرد ائتلاف آمریکا را بشکند، اما در عمل باعث تقویت انسجام آن شد. همچنین به رفتار روسیه در جنگ اوکراین اشاره میکند که تهدیدات هستهای و حملات به خاک اروپا نهتنها حمایت غرب را کاهش نداد، بلکه آن را تقویت کرد. در مورد ایران نیز نشانههایی وجود دارد که کشورهایی مانند عربستان و امارات در حال بررسی واکنش یا مشارکت فعالتر هستند.
از نظر توازن قدرت نیز، نویسنده به شکاف قابل توجه اشاره میکند. بهعنوان مثال، بودجه دفاعی عربستان در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۸ میلیارد دلار بوده که تقریباً سه برابر ایران است. علاوه بر این، حتی بدون ورود مستقیم به جنگ، کشورهای منطقه میتوانند از طریق ارائه اطلاعات، همکاری امنیتی یا مسدود کردن داراییهای ایران نقشآفرینی کنند. همچنین نشانههایی از گسترش درگیری به سطح بینالمللی وجود دارد، از جمله رهگیری موشکها توسط ناتو بر فراز ترکیه و سقوط یک پهپاد در پایگاه بریتانیا در قبرس.
در بعد اقتصادی، کوهن تأکید میکند که حدود ۶۰ درصد تجارت ایران با کشورهای همسایه انجام میشود و پیش از جنگ، چین بزرگترین شریک تجاری ایران بوده، در حالی که عراق، ترکیه و امارات نیز در میان پنج شریک اصلی قرار داشتند. بنابراین، حمله به کشورهای منطقه میتواند مستقیماً به اقتصاد ایران آسیب بزند و روابط تجاری حیاتی آن را تضعیف کند. علاوه بر این، کشورهایی مانند چین، هند و ژاپن که به نفت خلیج فارس وابستهاند، ممکن است نسبت به اقدامات ایران واکنش منفی نشان دهند.
در سطح سیاسی، نویسنده استدلال میکند که فرض ایران مبنی بر توانایی فشار کشورهای منطقه بر آمریکا و اسرائیل برای پایان جنگ، واقعبینانه نیست. ترامپ از دهه ۱۹۸۰ موضعی سختگیرانه علیه ایران داشته و در دوره ریاستجمهوری خود سیاست «فشار حداکثری» را دنبال کرده است. نتانیاهو نیز بیش از سه دهه نسبت به تهدید ایران هشدار داده و همواره نسبت به راهحلهای دیپلماتیک بدبین بوده است. هر دو رهبر همچنین در شرایطی قرار دارند که پیروزی نظامی میتواند برای موقعیت سیاسی داخلی آنها مفید باشد.
در نهایت، جمعبندی کوهن این است که ایران با ورود به یک قمار راهبردی پرریسک، خود را در موقعیتی قرار داده که حتی در صورت بقا، ضعیفتر، فقیرتر و منزویتر از قبل خارج خواهد شد. او تأکید میکند که حافظه تاریخی در خاورمیانه طولانی است و اقدامات ایران میتواند برای نسلها پیامد داشته باشد. بنابراین، حتی اگر ایران در معنای محدود پیروز شود، این پیروزی احتمالاً از نوع «پیرّوسی» خواهد بود—یعنی پیروزیای که هزینههای آن بسیار بیشتر از دستاوردهایش است.
https://www.rand.org/pubs/commentary/2026/03/irans-escalation-strategy-wont-work.html
👎3👍1
این مقاله با عنوان «اسرائیل تصور میکرد میتواند در داخل ایران شورش ایجاد کند—اما چنین اتفاقی نیفتاده است» در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده و بر این استدلال تمرکز دارد که یکی از فرضهای کلیدی در طراحی جنگ—یعنی امکان ایجاد یک قیام داخلی سریع در ایران—اشتباه بوده و تاکنون محقق نشده است.این گزارش بر مبنای مصاحبه با بیش از ۱۲ نفر از مقامات آمریکا و اسراییل که به شرط ناشناس ماندن صحبت کردهاند، تهیه شده است.
* طرح موساد بر این فرض بنا شده بود که با آغاز جنگ، ترور رهبران و عملیات اطلاعاتی، میتوان ظرف چند روز اپوزیسیون ایران را بسیج کرد و یک قیام گسترده داخلی ایجاد نمود؛ این طرح توسط دیوید بارنئا ارائه شد و نتانیاهو و ترامپ با وجود تردید برخی نهادهای اطلاعاتی آن را پذیرفتند.
* سه هفته پس از آغاز جنگ، چنین قیامی شکل نگرفته و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که حکومت ایران «تضعیف شده اما همچنان پابرجاست» و ترس گسترده از نیروهای امنیتی مانع اصلی حضور مردم در خیابانهاست.
@irananalyses
* مقامات اطلاعاتی آمریکا پیش از جنگ نیز احتمال فروپاشی کامل حکومت را پایین ارزیابی کرده بودند و تأکید داشتند که حتی در اعتراضات گسترده ژانویه—با وجود کشته شدن هزاران نفر—حکومت توانسته بهسرعت اوضاع را کنترل کند.
* تحلیلها نشان میدهد که حتی در صورت بروز شکاف در ساختار قدرت، این شکافها بیشتر به رقابت میان جناحهای مذهبی منجر خواهد شد، نه شکلگیری یک حرکت دموکراتیک؛ محتملترین سناریو ادامه کنترل قدرت توسط جناحهای تندرو است.
* نیت سوآنسون، مقام سابق آمریکایی، تأکید میکند که بسیاری از مردم به دلیل خطر کشته شدن وارد اعتراض نمیشوند و حدود ۶۰ درصد جامعه صرفاً به دنبال زندگی بهتر هستند و حاضر نیستند برای تغییر رژیم جان خود را به خطر بیندازند.
* یکی از عناصر مهم طرح موساد، استفاده از نیروهای کرد ایرانی مستقر در شمال عراق بود، اما این گزینه با مخالفت آمریکا، رهبران کرد و ترکیه مواجه شد؛ ترکیه بهطور مستقیم از طریق وزیر خارجه خود، هاکان فیدان، به آمریکا هشدار داد که از چنین اقدامی حمایت نکند.
* موساد سالها پیش امکان ایجاد قیام در ایران را بررسی کرده بود، اما آن را غیرواقعی میدانست. یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، توضیح داده بود که این سازمان حتی محاسبه کرده بود چه تعداد از مردم باید در اعتراضات شرکت کنند تا حکومت واقعاً تهدید شود، و این عدد را با اندازه واقعی اعتراضات پس از انقلاب ۱۹۷۹ مقایسه کرده بود.
* نتیجه این محاسبات این بود که شکاف میان سطح مشارکت لازم و واقعیت موجود بسیار زیاد است و قابل پر کردن نیست؛ کوهن گفته بود: «به این نتیجه رسیدیم که نمیتوان این فاصله را جبران کرد.» به همین دلیل، در آن دوره این ایده کنار گذاشته شد و تمرکز بر تحریم، ترور و خرابکاری قرار گرفت.
* با افزایش احتمال جنگ در سال گذشته، بارنئا این رویکرد را تغییر داد و منابع موساد را دوباره به سمت سناریوی براندازی سوق داد، با این فرض که حملات شدید و حذف رهبران میتواند جرقه قیام داخلی را بزند—اما این فرض در عمل محقق نشد.
* در پشت صحنه، نتانیاهو از عدم تحقق وعدههای موساد ناراضی بوده و نگران بوده که جنگ پیش از دستیابی به نتایج پایان یابد.
* جمعبندی مقاله این است که فرض کلیدی ایجاد قیام داخلی اشتباه بوده و به یکی از نقاط ضعف اصلی در محاسبات آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است؛ با این حال، مقامات اسرائیلی هنوز امید خود را از دست ندادهاند.
* این امید بر این ایده استوار است که در نهایت یک «مؤلفه زمینی ایرانی» شکل خواهد گرفت؛ همانطور که سفیر اسرائیل در آمریکا تأکید کرده: «ما به نیروی زمینی نیاز داریم—اما این نیرو باید ایرانی باشد»، و همچنان این احتمال مطرح میشود که چنین نیرویی در ادامه جنگ یا در اثر فرسایش تدریجی حکومت ظاهر شود.
https://www.nytimes.com/2026/03/22/us/politics/iran-israel-trump-netanyahu-mossad.html as
* طرح موساد بر این فرض بنا شده بود که با آغاز جنگ، ترور رهبران و عملیات اطلاعاتی، میتوان ظرف چند روز اپوزیسیون ایران را بسیج کرد و یک قیام گسترده داخلی ایجاد نمود؛ این طرح توسط دیوید بارنئا ارائه شد و نتانیاهو و ترامپ با وجود تردید برخی نهادهای اطلاعاتی آن را پذیرفتند.
* سه هفته پس از آغاز جنگ، چنین قیامی شکل نگرفته و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که حکومت ایران «تضعیف شده اما همچنان پابرجاست» و ترس گسترده از نیروهای امنیتی مانع اصلی حضور مردم در خیابانهاست.
@irananalyses
* مقامات اطلاعاتی آمریکا پیش از جنگ نیز احتمال فروپاشی کامل حکومت را پایین ارزیابی کرده بودند و تأکید داشتند که حتی در اعتراضات گسترده ژانویه—با وجود کشته شدن هزاران نفر—حکومت توانسته بهسرعت اوضاع را کنترل کند.
* تحلیلها نشان میدهد که حتی در صورت بروز شکاف در ساختار قدرت، این شکافها بیشتر به رقابت میان جناحهای مذهبی منجر خواهد شد، نه شکلگیری یک حرکت دموکراتیک؛ محتملترین سناریو ادامه کنترل قدرت توسط جناحهای تندرو است.
* نیت سوآنسون، مقام سابق آمریکایی، تأکید میکند که بسیاری از مردم به دلیل خطر کشته شدن وارد اعتراض نمیشوند و حدود ۶۰ درصد جامعه صرفاً به دنبال زندگی بهتر هستند و حاضر نیستند برای تغییر رژیم جان خود را به خطر بیندازند.
* یکی از عناصر مهم طرح موساد، استفاده از نیروهای کرد ایرانی مستقر در شمال عراق بود، اما این گزینه با مخالفت آمریکا، رهبران کرد و ترکیه مواجه شد؛ ترکیه بهطور مستقیم از طریق وزیر خارجه خود، هاکان فیدان، به آمریکا هشدار داد که از چنین اقدامی حمایت نکند.
* موساد سالها پیش امکان ایجاد قیام در ایران را بررسی کرده بود، اما آن را غیرواقعی میدانست. یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، توضیح داده بود که این سازمان حتی محاسبه کرده بود چه تعداد از مردم باید در اعتراضات شرکت کنند تا حکومت واقعاً تهدید شود، و این عدد را با اندازه واقعی اعتراضات پس از انقلاب ۱۹۷۹ مقایسه کرده بود.
* نتیجه این محاسبات این بود که شکاف میان سطح مشارکت لازم و واقعیت موجود بسیار زیاد است و قابل پر کردن نیست؛ کوهن گفته بود: «به این نتیجه رسیدیم که نمیتوان این فاصله را جبران کرد.» به همین دلیل، در آن دوره این ایده کنار گذاشته شد و تمرکز بر تحریم، ترور و خرابکاری قرار گرفت.
* با افزایش احتمال جنگ در سال گذشته، بارنئا این رویکرد را تغییر داد و منابع موساد را دوباره به سمت سناریوی براندازی سوق داد، با این فرض که حملات شدید و حذف رهبران میتواند جرقه قیام داخلی را بزند—اما این فرض در عمل محقق نشد.
* در پشت صحنه، نتانیاهو از عدم تحقق وعدههای موساد ناراضی بوده و نگران بوده که جنگ پیش از دستیابی به نتایج پایان یابد.
* جمعبندی مقاله این است که فرض کلیدی ایجاد قیام داخلی اشتباه بوده و به یکی از نقاط ضعف اصلی در محاسبات آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است؛ با این حال، مقامات اسرائیلی هنوز امید خود را از دست ندادهاند.
* این امید بر این ایده استوار است که در نهایت یک «مؤلفه زمینی ایرانی» شکل خواهد گرفت؛ همانطور که سفیر اسرائیل در آمریکا تأکید کرده: «ما به نیروی زمینی نیاز داریم—اما این نیرو باید ایرانی باشد»، و همچنان این احتمال مطرح میشود که چنین نیرویی در ادامه جنگ یا در اثر فرسایش تدریجی حکومت ظاهر شود.
https://www.nytimes.com/2026/03/22/us/politics/iran-israel-trump-netanyahu-mossad.html as
Nytimes
Israel Thought It Could Spur Rebellion Inside Iran. That Hasn’t Happened.
President Trump’s hopes that an Israeli plan to ignite an internal uprising against Iran’s theocratic government could bring the war to a swift end have so far been dashed.
👍3
دانیل پلتکا، پژوهشگر ارشد حوزه سیاست خارجی در اندیشکده محافظهکار AEI، استدلال میکند که سیاست خارجی دونالد ترامپ برخلاف برداشت رایج در واشنگتن، نه پیچیده و نه غیرقابل فهم است. بهگفته او، اگرچه درباره وجود «دکترین ترامپ» اختلاف نظر وجود دارد، اما رفتار ترامپ از الگویی مشخص پیروی میکند که بر تصمیمگیری شخصی، بیاعتمادی به نخبگان و اتکا به غریزه استوار است. او تأکید میکند که ترامپ اولویتها، زمانبندیها و ترجیحات خود را بهوضوح نشان میدهد و بنابراین میتوان منطق رفتار او را درک کرد.
پلتکا توضیح میدهد که در دوره اول ریاستجمهوری، ترامپ تا حدی در چارچوب سنتی عمل میکرد و از چهرههای شناختهشده واشنگتن در کابینه استفاده کرد. در این دوره، سیاست خارجی او شامل توافقهای ابراهیم، تردید نسبت به نهادهای بینالمللی، مخالفت با توافقهایی مانند برجام و نفتا، و تمرکز بر تهدید چین بود. با این حال، حتی در همان دوره نیز تمایل به نادیده گرفتن توصیه نخبگان و تصمیمگیری بر اساس قضاوت شخصی در رفتار او دیده میشد.
بهمرور، ترامپ اعتماد بیشتری به قضاوت خود پیدا کرد و فاصلهاش با تیم سنتی افزایش یافت. پلتکا اشاره میکند که تحلیلگران به دلیل تمرکز بر وقایع ۶ ژانویه ۲۰۲۱ و موضوع تقلب انتخاباتی، از این تحول مهم غافل شدند. در نتیجه، شکلگیری چیزی که میتوان آن را «دکترین ترامپ» و حتی نوعی «دربار ترامپ» (به معنای حلقه نزدیکان شخصی) نامید، نادیده گرفته شد.
در دوره دوم، این تغییر بهطور کامل آشکار شد. ترامپ تقریباً هیچ چهره سنتی را به مناصب کلیدی منصوب نکرد، بهجز موارد محدودی مانند مایک والتز و مارکو روبیو. در مقابل، افرادی مانند پیت هگست و تولسی گبرد انتخابهایی غیرمتعارف بودند. در عین حال، ترامپ توجه چندانی به مشاوران رسمی خارج از کاخ سفید ندارد و در موضوعاتی مانند ایران، اوکراین و غزه بیشتر به نزدیکان شخصی خود مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر تکیه میکند. با این حال، پلتکا تأکید میکند که همه این افراد صرفاً مشاور هستند و تصمیمگیرنده نهایی خود ترامپ است.
در حوزه سیاست خارجی، پلتکا نشان میدهد که الگوی تصمیمگیری ترامپ مشابه دوره اول باقی مانده و عنصر کلیدی آن «از دست دادن صبر» است. در مورد ایران، مسئله اصلی این بود که آیا جمهوری اسلامی حاضر به محدود کردن برنامه موشکی و هستهای خود میشود یا نه. از نظر پلتکا، ایران چنین کاری نکرد و صرفاً در حال وقتکشی بود؛ در نتیجه ترامپ صبر خود را از دست داد و بهطور ناگهانی اقدام کرد. در ونزوئلا نیز، پس از ماهها تلاش برای تغییر رفتار حکومت مادورو—از جمله در زمینه قاچاق مواد مخدر، حمایت از تروریسم و روابط با ایران—وقتی نتیجهای حاصل نشد، ترامپ صبر خود را از دست داد و مسیر تقابل را در پیش گرفت که به بازداشت مادورو انجامید.
در نهایت، پلتکا نتیجه میگیرد که کسانی که به دنبال یک رئیسجمهور متعارف یا یک کاخ سفید سنتی هستند، چنین چیزی را در دولت ترامپ نخواهند یافت. با این حال، او تأکید میکند که ترامپ نه مرموز است و نه غیرقابل فهم؛ بلکه در بیان اولویتها، زمانبندیها و تصمیمهایش شفاف است و سیاست خارجی او، با وجود تفاوت با الگوهای سنتی، در نهایت ساده و قابل درک است.
https://www.aei.org/articles/washington-heights-how-to-understand-donald-trumps-foreign-policy/
پلتکا توضیح میدهد که در دوره اول ریاستجمهوری، ترامپ تا حدی در چارچوب سنتی عمل میکرد و از چهرههای شناختهشده واشنگتن در کابینه استفاده کرد. در این دوره، سیاست خارجی او شامل توافقهای ابراهیم، تردید نسبت به نهادهای بینالمللی، مخالفت با توافقهایی مانند برجام و نفتا، و تمرکز بر تهدید چین بود. با این حال، حتی در همان دوره نیز تمایل به نادیده گرفتن توصیه نخبگان و تصمیمگیری بر اساس قضاوت شخصی در رفتار او دیده میشد.
بهمرور، ترامپ اعتماد بیشتری به قضاوت خود پیدا کرد و فاصلهاش با تیم سنتی افزایش یافت. پلتکا اشاره میکند که تحلیلگران به دلیل تمرکز بر وقایع ۶ ژانویه ۲۰۲۱ و موضوع تقلب انتخاباتی، از این تحول مهم غافل شدند. در نتیجه، شکلگیری چیزی که میتوان آن را «دکترین ترامپ» و حتی نوعی «دربار ترامپ» (به معنای حلقه نزدیکان شخصی) نامید، نادیده گرفته شد.
در دوره دوم، این تغییر بهطور کامل آشکار شد. ترامپ تقریباً هیچ چهره سنتی را به مناصب کلیدی منصوب نکرد، بهجز موارد محدودی مانند مایک والتز و مارکو روبیو. در مقابل، افرادی مانند پیت هگست و تولسی گبرد انتخابهایی غیرمتعارف بودند. در عین حال، ترامپ توجه چندانی به مشاوران رسمی خارج از کاخ سفید ندارد و در موضوعاتی مانند ایران، اوکراین و غزه بیشتر به نزدیکان شخصی خود مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر تکیه میکند. با این حال، پلتکا تأکید میکند که همه این افراد صرفاً مشاور هستند و تصمیمگیرنده نهایی خود ترامپ است.
در حوزه سیاست خارجی، پلتکا نشان میدهد که الگوی تصمیمگیری ترامپ مشابه دوره اول باقی مانده و عنصر کلیدی آن «از دست دادن صبر» است. در مورد ایران، مسئله اصلی این بود که آیا جمهوری اسلامی حاضر به محدود کردن برنامه موشکی و هستهای خود میشود یا نه. از نظر پلتکا، ایران چنین کاری نکرد و صرفاً در حال وقتکشی بود؛ در نتیجه ترامپ صبر خود را از دست داد و بهطور ناگهانی اقدام کرد. در ونزوئلا نیز، پس از ماهها تلاش برای تغییر رفتار حکومت مادورو—از جمله در زمینه قاچاق مواد مخدر، حمایت از تروریسم و روابط با ایران—وقتی نتیجهای حاصل نشد، ترامپ صبر خود را از دست داد و مسیر تقابل را در پیش گرفت که به بازداشت مادورو انجامید.
در نهایت، پلتکا نتیجه میگیرد که کسانی که به دنبال یک رئیسجمهور متعارف یا یک کاخ سفید سنتی هستند، چنین چیزی را در دولت ترامپ نخواهند یافت. با این حال، او تأکید میکند که ترامپ نه مرموز است و نه غیرقابل فهم؛ بلکه در بیان اولویتها، زمانبندیها و تصمیمهایش شفاف است و سیاست خارجی او، با وجود تفاوت با الگوهای سنتی، در نهایت ساده و قابل درک است.
https://www.aei.org/articles/washington-heights-how-to-understand-donald-trumps-foreign-policy/
American Enterprise Institute - AEI
Washington Heights: How to Understand Donald Trump’s Foreign Policy
President Trump has evolved from a cautious first-term leader to an instinct-driven decision-maker who shuns traditional advisers and demands quick, transactional deals on the global stage.
گفتگوی رادیوزمانه با پرستو فروهر
در ادامه این گفتوگو، بحث به مسئله «اکثریت» و «اقلیت» کشیده میشود؛ مفهومی که پیش از آغاز جنگ نیز در فضای رسانهای مطرح شده بود. فروهر تأکید میکند که هیچ داده قابل اتکایی برای تعیین دقیق این نسبتها وجود ندارد و بسیاری از ادعاها در این زمینه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، به حوزه پروپاگاندا تعلق دارند.
او با اشاره به اینکه «همه خود را نماینده مردم ایران معرفی میکنند»، یادآور میشود که جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری، متکثر است و حق تفاوت در اندیشه و باور باید به رسمیت شناخته شود. به گفته او، هیچکس نمیتواند بهنام «تمام مردم» سخن بگوید.
فروهر در این زمینه از تجربه زیسته خود نیز سخن میگوید: اینکه در اقلیت بودن، لزوماً به معنای بیاعتباری نیست. او تأکید میکند که تفکر انتقادی و مستقل اغلب در موقعیتهای اقلیت شکل میگیرد و همین موقعیت میتواند امکان طرح پرسشهای بنیادین را فراهم کند. به باور او، وظیفه چنین صداهایی این است که استدلالهای خود را در فضای عمومی مطرح کنند تا امکان سنجش و تأمل برای دیگران فراهم شود.
او همچنین با رجوع به تاریخ معاصر ایران یادآوری میکند که اکثریت بودن، همواره به معنای درست بودن نیست. بهعنوان نمونه، به سکوت بخش بزرگی از جامعه در دهه شصت و نیز گرایش اکثریت در انقلاب ۱۳۵۷ به جریانهای اقتدارگرا اشاره میکند، در حالی که اقلیتهایی نیز وجود داشتند که در برابر این روند ایستادگی کردند.
در نهایت، فروهر بر اهمیت گفتوگو و پذیرش تکثر تأکید میکند. به گفته او، راه برونرفت از بحرانهای کنونی نه در حذف صداهای متفاوت، بلکه در گشودن فضای نقد و گفتوگوی واقعی میان نیروهای مختلف است.
او وضعیت کنونی ایران را قرار گرفتن در «دو منگنه» توصیف میکند: از یک سو، حکومت سرکوبگری که میکوشد کنترل خود را بر جامعه تشدید کند، و از سوی دیگر، نیروهای خارجی که با حملات نظامی، زیرساختهای زندگی مردم را هدف قرار میدهند. در چنین شرایطی، به باور او، تنها از مسیر گفتوگو، همبستگی و بازاندیشی جمعی میتوان راهی برای عبور از بحران یافت.
https://www.radiozamaneh.com/883359/?tg_rhash=0ceb6994783a68
در ادامه این گفتوگو، بحث به مسئله «اکثریت» و «اقلیت» کشیده میشود؛ مفهومی که پیش از آغاز جنگ نیز در فضای رسانهای مطرح شده بود. فروهر تأکید میکند که هیچ داده قابل اتکایی برای تعیین دقیق این نسبتها وجود ندارد و بسیاری از ادعاها در این زمینه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، به حوزه پروپاگاندا تعلق دارند.
او با اشاره به اینکه «همه خود را نماینده مردم ایران معرفی میکنند»، یادآور میشود که جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری، متکثر است و حق تفاوت در اندیشه و باور باید به رسمیت شناخته شود. به گفته او، هیچکس نمیتواند بهنام «تمام مردم» سخن بگوید.
فروهر در این زمینه از تجربه زیسته خود نیز سخن میگوید: اینکه در اقلیت بودن، لزوماً به معنای بیاعتباری نیست. او تأکید میکند که تفکر انتقادی و مستقل اغلب در موقعیتهای اقلیت شکل میگیرد و همین موقعیت میتواند امکان طرح پرسشهای بنیادین را فراهم کند. به باور او، وظیفه چنین صداهایی این است که استدلالهای خود را در فضای عمومی مطرح کنند تا امکان سنجش و تأمل برای دیگران فراهم شود.
او همچنین با رجوع به تاریخ معاصر ایران یادآوری میکند که اکثریت بودن، همواره به معنای درست بودن نیست. بهعنوان نمونه، به سکوت بخش بزرگی از جامعه در دهه شصت و نیز گرایش اکثریت در انقلاب ۱۳۵۷ به جریانهای اقتدارگرا اشاره میکند، در حالی که اقلیتهایی نیز وجود داشتند که در برابر این روند ایستادگی کردند.
در نهایت، فروهر بر اهمیت گفتوگو و پذیرش تکثر تأکید میکند. به گفته او، راه برونرفت از بحرانهای کنونی نه در حذف صداهای متفاوت، بلکه در گشودن فضای نقد و گفتوگوی واقعی میان نیروهای مختلف است.
او وضعیت کنونی ایران را قرار گرفتن در «دو منگنه» توصیف میکند: از یک سو، حکومت سرکوبگری که میکوشد کنترل خود را بر جامعه تشدید کند، و از سوی دیگر، نیروهای خارجی که با حملات نظامی، زیرساختهای زندگی مردم را هدف قرار میدهند. در چنین شرایطی، به باور او، تنها از مسیر گفتوگو، همبستگی و بازاندیشی جمعی میتوان راهی برای عبور از بحران یافت.
https://www.radiozamaneh.com/883359/?tg_rhash=0ceb6994783a68
Radiozamaneh
جنگ بهمثابه یک هیولا؛ جامعهای بیدفاع در برابر خشونت افسارگسیخته
در حالی که روایتهای مسلط میکوشند جنگ را بهعنوان راهی برای رهایی تصویر کنند، صداهایی در جامعه ایران نسبت به پیامدهای آن هشدار میدهند. پرستو فروهر، نویسنده و فعال حقوق بشر، در این گفتوگو جنگ را «هیولایی افسارگسیخته» میخواند که بیش از هر چیز، جامعهای…
👍4
سی و شش ساعت پیش، رئیسجمهور دونالد ترامپ گفت: «نابود کردن». صبح امروز گفت: «گفتوگوهای سازنده». سوالی که هر تاجر، دیپلمات و ژنرالی میپرسد: چه چیزی بین شب شنبه و صبح دوشنبه شکست؟
شش چیز به طور همزمان شکست. هیچیک از آنها ایرانی نبود.
نخست. صورتحساب رسید. پنتاگون درخواست بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار تامین مالی اضافی کرد. هزینه جنگ در شش روز ۱۱.۳ میلیارد دلار و در دوازده روز ۱۶.۵ میلیارد دلار بود. با هزینه ۱.۳۸ میلیارد دلار در روز و شتاب گرفتن، مقاومت کنگره در برابر این تامین مالی واقعی است. پولی که قرار بود برای «روزها نه هفتهها» تامین شود، اکنون به رأیگیری نیاز دارد که ممکن است تصویب نشود.
دوم. فدرال رزرو نظریه کاهش نرخ را کشت. در ۱۸ مارس، فدرال رزرو نرخها را بین ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد نگه داشت و پیشبینی تورم PCE 2026 خود را از ۲.۴ به ۲.۷ درصد اصلاح کرد و به شوک انرژی ناشی از جنگ ایران اشاره کرد. نمودار نقطهای نشان میدهد که فقط یک کاهش در تمام سال ۲۰۲۶ پیشبینی شده است، که از دو کاهش قبلی کمتر است. هر پایهگذاری تأخیر در تسهیل، درد برای مسکن، اعتبار و هفت بزرگ را به همراه دارد. جنگی که قرار بود قدرت را نشان دهد، در حال نشان دادن تورم است.
سوم. متحدان به طور مودبانه شورش کردند. بیست و دو کشور برای هماهنگی در هرمز ثبتنام کردند. هیچیک در هنگام نبرد کشتی جنگی ارسال نکرد. ژاپن ذخایر استراتژیک را آزاد میکند. شاخص بورس کره جنوبی ۱۲ درصد کاهش یافته است. قیمت گاز اروپا پس از اینکه گاز مایع قطر به حالت تعلیق درآمد و اعلام قوه قهریه تا ۵ سال افزایش ۳۵ درصدی داشت. ترامپ ناتو را «ترسو» خواند و یک بیانیه مطبوعاتی دریافت کرد. ائتلاف داوطلبان، ائتلاف منتظران است.
چهارم. TSMC سیگنال را ارسال کرد. تایوان تقریباً ۹۷ درصد انرژی خود را وارد میکند. ذخایر LNG آن ۱۱ روز را پوشش میدهد. قطر یک سوم هلیوم جهانی را تامین میکند که TSMC برای ساخت تراشه نیاز دارد. هلیوم در پشت یک تنگه بسته قرار دارد. هر GPU انویدیا، هر تراشه اپل، هر خوشه هوش مصنوعی به یک کارخانه در هسینچو وابسته است که گاز خود را در روزهای تکرقمی شمارش میکند. هفت بزرگ صدها میلیارد دلار از دست دادهاند زیرا چرخش انرژی فناوری را تحت فشار قرار میدهد.
پنجم.. بیرول ، رئیس سازمان انرژی اتمی به استرالیا گفت که ۴۰ دارایی انرژی در ۹ کشور به شدت آسیب دیدهاند، عرضه نفت جهانی ۱۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، بحران از هر دو شوک دهه ۱۹۷۰ بیشتر است و هیچ کشوری مصون نیست. او به کودها و هلیوم به عنوان جریانهای مختل شده اشاره کرد. مردی که امنیت انرژی جهانی را اداره میکند، جنگی که ترامپ آغاز کرد را بدترین بحران انرژی در تاریخ مدرن نامید.
ششم. انتخابات میاندورهای. قیمت گاز ۹۳ سنت به ازای هر گالن افزایش یافته است. شصت و شش درصد آمریکاییها این را جنگ انتخابی میدانند. شصت درصد مخالفند. پنجاه و هفت درصد میگویند اوضاع بد پیش میرود. اعداد مهم در واشنگتن نه بشکه در روز هستند، بلکه نرخهای تایید در ایالتهای کلیدی هستند که رأیدهندگان هر سهشنبه باک بنزین خود را پر میکنند.
شش فشار. یک پست. رئیسجمهور ترامپ دیپلماسی را کشف نکرد. او حساب را کشف کرد. اولتیماتوم ۴۸ ساعته یک تهدید بود. توقف ۵ روزه اعترافی است که پیامدهای تهدید بدتر از هدف آن بود. نابود کردن نیروگاهها تنگه را به طور دائمی بسته، وعده قالیباف برای «نابودی غیرقابل بازگشت» زیرساختهای آبشیرینکن و انرژی خلیج را فعال میکرد، زنجیره تأمین TSMC را به هم میریخت، تورم را به بالای ۳ درصد میرساند و انتخابات میاندورهای را به اپوزیسیون تقدیم میکرد.
توقف واقعی است. تسکین نیست. تنگه هنوز بسته است. ۴۰ دارایی هنوز آسیب دیدهاند. کود هنوز مختل است. زمان کاشت هنوز در حال بسته شدن است. ساعت پنج روزه در حال حاضر در حال شمارش است.
https://x.com/shanaka86/status/2036044421821833715?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
شش چیز به طور همزمان شکست. هیچیک از آنها ایرانی نبود.
نخست. صورتحساب رسید. پنتاگون درخواست بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار تامین مالی اضافی کرد. هزینه جنگ در شش روز ۱۱.۳ میلیارد دلار و در دوازده روز ۱۶.۵ میلیارد دلار بود. با هزینه ۱.۳۸ میلیارد دلار در روز و شتاب گرفتن، مقاومت کنگره در برابر این تامین مالی واقعی است. پولی که قرار بود برای «روزها نه هفتهها» تامین شود، اکنون به رأیگیری نیاز دارد که ممکن است تصویب نشود.
دوم. فدرال رزرو نظریه کاهش نرخ را کشت. در ۱۸ مارس، فدرال رزرو نرخها را بین ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد نگه داشت و پیشبینی تورم PCE 2026 خود را از ۲.۴ به ۲.۷ درصد اصلاح کرد و به شوک انرژی ناشی از جنگ ایران اشاره کرد. نمودار نقطهای نشان میدهد که فقط یک کاهش در تمام سال ۲۰۲۶ پیشبینی شده است، که از دو کاهش قبلی کمتر است. هر پایهگذاری تأخیر در تسهیل، درد برای مسکن، اعتبار و هفت بزرگ را به همراه دارد. جنگی که قرار بود قدرت را نشان دهد، در حال نشان دادن تورم است.
سوم. متحدان به طور مودبانه شورش کردند. بیست و دو کشور برای هماهنگی در هرمز ثبتنام کردند. هیچیک در هنگام نبرد کشتی جنگی ارسال نکرد. ژاپن ذخایر استراتژیک را آزاد میکند. شاخص بورس کره جنوبی ۱۲ درصد کاهش یافته است. قیمت گاز اروپا پس از اینکه گاز مایع قطر به حالت تعلیق درآمد و اعلام قوه قهریه تا ۵ سال افزایش ۳۵ درصدی داشت. ترامپ ناتو را «ترسو» خواند و یک بیانیه مطبوعاتی دریافت کرد. ائتلاف داوطلبان، ائتلاف منتظران است.
چهارم. TSMC سیگنال را ارسال کرد. تایوان تقریباً ۹۷ درصد انرژی خود را وارد میکند. ذخایر LNG آن ۱۱ روز را پوشش میدهد. قطر یک سوم هلیوم جهانی را تامین میکند که TSMC برای ساخت تراشه نیاز دارد. هلیوم در پشت یک تنگه بسته قرار دارد. هر GPU انویدیا، هر تراشه اپل، هر خوشه هوش مصنوعی به یک کارخانه در هسینچو وابسته است که گاز خود را در روزهای تکرقمی شمارش میکند. هفت بزرگ صدها میلیارد دلار از دست دادهاند زیرا چرخش انرژی فناوری را تحت فشار قرار میدهد.
پنجم.. بیرول ، رئیس سازمان انرژی اتمی به استرالیا گفت که ۴۰ دارایی انرژی در ۹ کشور به شدت آسیب دیدهاند، عرضه نفت جهانی ۱۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، بحران از هر دو شوک دهه ۱۹۷۰ بیشتر است و هیچ کشوری مصون نیست. او به کودها و هلیوم به عنوان جریانهای مختل شده اشاره کرد. مردی که امنیت انرژی جهانی را اداره میکند، جنگی که ترامپ آغاز کرد را بدترین بحران انرژی در تاریخ مدرن نامید.
ششم. انتخابات میاندورهای. قیمت گاز ۹۳ سنت به ازای هر گالن افزایش یافته است. شصت و شش درصد آمریکاییها این را جنگ انتخابی میدانند. شصت درصد مخالفند. پنجاه و هفت درصد میگویند اوضاع بد پیش میرود. اعداد مهم در واشنگتن نه بشکه در روز هستند، بلکه نرخهای تایید در ایالتهای کلیدی هستند که رأیدهندگان هر سهشنبه باک بنزین خود را پر میکنند.
شش فشار. یک پست. رئیسجمهور ترامپ دیپلماسی را کشف نکرد. او حساب را کشف کرد. اولتیماتوم ۴۸ ساعته یک تهدید بود. توقف ۵ روزه اعترافی است که پیامدهای تهدید بدتر از هدف آن بود. نابود کردن نیروگاهها تنگه را به طور دائمی بسته، وعده قالیباف برای «نابودی غیرقابل بازگشت» زیرساختهای آبشیرینکن و انرژی خلیج را فعال میکرد، زنجیره تأمین TSMC را به هم میریخت، تورم را به بالای ۳ درصد میرساند و انتخابات میاندورهای را به اپوزیسیون تقدیم میکرد.
توقف واقعی است. تسکین نیست. تنگه هنوز بسته است. ۴۰ دارایی هنوز آسیب دیدهاند. کود هنوز مختل است. زمان کاشت هنوز در حال بسته شدن است. ساعت پنج روزه در حال حاضر در حال شمارش است.
https://x.com/shanaka86/status/2036044421821833715?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Shanaka Anslem Perera ⚡ (@shanaka86) on X
BREAKING. Thirty-six hours ago President Donald Trump said “obliterate.” This morning he said “productive conversations.” The question every trader, diplomat, and general is asking: what broke between Saturday night and Monday morning?
Six things broke simultaneously.…
Six things broke simultaneously.…
👍3
اکسیوس- رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که نمایندگان او با یک مقام ارشد در رهبری ایران گفتگو کردهاند و ادعا کرد که طرفین در بسیاری از نقاط توافق دارند.
ترامپ تهدید خود برای حمله به نیروگاههای ایران را در روز دوشنبه پس از مذاکرات سازنده پس گرفت. ایران هرگونه چنین گفتگویی را تکذیب کرد و گفت که ترامپ تنها در تلاش است تا بازارهای انرژی را آرام کند.
اما یک مقام اسرائیلی به آکسیوس گفت که نمایندگان آمریکا، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، با محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران گفتگو کردهاند. ترامپ نام مقام ایرانی را ذکر نکرد و گفت نمیخواهد او را به خطر بیندازد اما ادعا کرد که آمریکا و ایران در بسیاری از مسائل کلیدی همراستا هستند.
ترامپ گفت که مذاکرات ادامه خواهد داشت و ممکن است جلسه حضوری نیز در آینده نزدیک برگزار شود. مقام اسرائیلی افزود که کشورهای میانجی در تلاشند تا جلسهای در اسلامآباد برگزار کنند که در آن قالیباف و دیگر مقامات ایرانی حضور داشته باشند و ویتکوف، کوشنر و شاید معاون رئیسجمهور ونس نمایندگی آمریکا را بر عهده بگیرند.
ترامپ در پستی در «تروث سوشال» نوشت که آمریکا و ایران در دو روز گذشته «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» داشتهاند که بر پایان خصومتها در منطقه متمرکز شده است.
او همچنین گفت که بر اساس روند این گفتگوها، به وزارت جنگ دستور داده است که هرگونه حمله نظامی به نیروگاههای ایران و زیرساختهای انرژی را به مدت پنج روز به تعویق بیندازد، مشروط به موفقیت جلسات و مذاکرات جاری.
ترامپ مدعی شد که ایران متعهد شده است که به دنبال سلاحهای هستهای نرود و اورانیوم غنیشده موجود خود را تسلیم کند. او همچنین گفت که ایران با «کمسر و صدا بودن در مورد موشکها» موافقت کرده و تنگه هرمز را دوباره باز کند.
وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که هیچگونه گفتگویی بین ایران و آمریکا صورت نگرفته است، در حالی که برخی کشورها در منطقه در تلاش هستند تا تنشها را کاهش دهند.
ترامپ گفت که تکذیب ایران ناشی از سوءتفاهم در رهبری ایران است.
پشتصحنه: یک منبع آمریکایی گفت که ترکیه، مصر و پاکستان در دو روز گذشته پیامهایی بین آمریکا و ایران منتقل کردهاند.
وزرای خارجه این سه کشور گفتگوهایی جداگانه با ویتکوف و عراقچی داشتهاند.
این منبع گفت: «مذاکره در حال انجام است و پیشرفت میکند. بحث درباره پایان جنگ و حل تمامی مسائل باقیمانده است. ما امیدواریم به زودی پاسخهایی دریافت کنیم.»
وزیر امور خارجه مصر، بدر عبدالعتی، روز یکشنبه با ویتکوف، عراقچی و همتایانش از پاکستان، ترکیه و قطر تماس گرفت و وزارت امور خارجه مصر افزود که عبدالعتی بر اهمیت «کنترل اثرات گستردهتر این درگیری و جلوگیری از گسترش آن» تأکید کرده است.
کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.
ا هستند.
ترا آکسیوس روز شنبه گزارش داد که تیم ترامپ در حال برنامهریزی برای تلاش برای آغاز مذاکرات صلح با ایران بوده است.
https://www.axios.com/2026/03/23/trump-suspends-iran-strikes-hormuz-negotiations
ترامپ تهدید خود برای حمله به نیروگاههای ایران را در روز دوشنبه پس از مذاکرات سازنده پس گرفت. ایران هرگونه چنین گفتگویی را تکذیب کرد و گفت که ترامپ تنها در تلاش است تا بازارهای انرژی را آرام کند.
اما یک مقام اسرائیلی به آکسیوس گفت که نمایندگان آمریکا، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، با محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران گفتگو کردهاند. ترامپ نام مقام ایرانی را ذکر نکرد و گفت نمیخواهد او را به خطر بیندازد اما ادعا کرد که آمریکا و ایران در بسیاری از مسائل کلیدی همراستا هستند.
ترامپ گفت که مذاکرات ادامه خواهد داشت و ممکن است جلسه حضوری نیز در آینده نزدیک برگزار شود. مقام اسرائیلی افزود که کشورهای میانجی در تلاشند تا جلسهای در اسلامآباد برگزار کنند که در آن قالیباف و دیگر مقامات ایرانی حضور داشته باشند و ویتکوف، کوشنر و شاید معاون رئیسجمهور ونس نمایندگی آمریکا را بر عهده بگیرند.
ترامپ در پستی در «تروث سوشال» نوشت که آمریکا و ایران در دو روز گذشته «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» داشتهاند که بر پایان خصومتها در منطقه متمرکز شده است.
او همچنین گفت که بر اساس روند این گفتگوها، به وزارت جنگ دستور داده است که هرگونه حمله نظامی به نیروگاههای ایران و زیرساختهای انرژی را به مدت پنج روز به تعویق بیندازد، مشروط به موفقیت جلسات و مذاکرات جاری.
ترامپ مدعی شد که ایران متعهد شده است که به دنبال سلاحهای هستهای نرود و اورانیوم غنیشده موجود خود را تسلیم کند. او همچنین گفت که ایران با «کمسر و صدا بودن در مورد موشکها» موافقت کرده و تنگه هرمز را دوباره باز کند.
وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که هیچگونه گفتگویی بین ایران و آمریکا صورت نگرفته است، در حالی که برخی کشورها در منطقه در تلاش هستند تا تنشها را کاهش دهند.
ترامپ گفت که تکذیب ایران ناشی از سوءتفاهم در رهبری ایران است.
پشتصحنه: یک منبع آمریکایی گفت که ترکیه، مصر و پاکستان در دو روز گذشته پیامهایی بین آمریکا و ایران منتقل کردهاند.
وزرای خارجه این سه کشور گفتگوهایی جداگانه با ویتکوف و عراقچی داشتهاند.
این منبع گفت: «مذاکره در حال انجام است و پیشرفت میکند. بحث درباره پایان جنگ و حل تمامی مسائل باقیمانده است. ما امیدواریم به زودی پاسخهایی دریافت کنیم.»
وزیر امور خارجه مصر، بدر عبدالعتی، روز یکشنبه با ویتکوف، عراقچی و همتایانش از پاکستان، ترکیه و قطر تماس گرفت و وزارت امور خارجه مصر افزود که عبدالعتی بر اهمیت «کنترل اثرات گستردهتر این درگیری و جلوگیری از گسترش آن» تأکید کرده است.
کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.
ا هستند.
ترا آکسیوس روز شنبه گزارش داد که تیم ترامپ در حال برنامهریزی برای تلاش برای آغاز مذاکرات صلح با ایران بوده است.
https://www.axios.com/2026/03/23/trump-suspends-iran-strikes-hormuz-negotiations
Axios
U.S. negotiating with senior Iranian official: Trump
The pause creates a five-day diplomatic window.
👎1
تحلیل منتشر شده در اکانت «هنر جنگ» که تحلیل ومواضع جنگی سپاه را بازتاب میدهد
۱۴: / ۳ فروردین
ترامپ به دلیل هراس از پاسخ بزرگ ایران و انهدام زیرساخت های انرژی منطقه و خصوصا شبکه برق متمرکز رژیم اسراییل، از تهدید خود برای حمله به زیرساخت برق ایران عقب نشینی کرد. تهدید ایران قیمت انرژی و اوراق قرضه را به شدت افزایش داده بود.
۱۵ / ۳ فروردین
برخلاف ادعای ترامپ هیچ مذاکره ای میان ایران و امریکا در جریان نیست. پیام های غیرمستقیمی به ایران واصل شده که پیشنهاد ارزشمند و قابل بررسی در آن مشاهده نمی شود. روند وصول پیام یک طرفه نیز از ابتدای جنگ جریان داشته است. ایران تا زمان تحقق اهداف خود به جنگ ادامه خواهد داد. این ارزیابی وجود دارد که زمان بندی ۵ روزه اعلامی ترامپ یک فریب برای کاهش هوشیاری ایران است و در این فاصله احتمال هر نوع ضربه از جانب دشمن وجود دارد. پاسخ ایران به زیرساخت انرژی منطقه و شبکه برق متمرکز رژیم قطعی است و زمان بندی های ترامپ از دید ایران ارزشی ندارد. تنگه هرمز همچنان بسته خواهد ماند.
۱۷:۰ / ۳ فروردین
ارزیابی راهبردی: هدف بازه زمانی ۵ روزه اعلام شده از سوی ترامپ تقویت پدافند کشورهای عربی منطقه و رژیم اسراییل، رسیدن نیروهای جدید امریکا به منطقه، کنترل بازارهای مالی و کشف ارتباطات مسئولان و زمینه سازی برای ترور است. دورنمایی برای مذاکرات وجود ندارد
https://x.com/dolfiniran?s=21&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
۱۴: / ۳ فروردین
ترامپ به دلیل هراس از پاسخ بزرگ ایران و انهدام زیرساخت های انرژی منطقه و خصوصا شبکه برق متمرکز رژیم اسراییل، از تهدید خود برای حمله به زیرساخت برق ایران عقب نشینی کرد. تهدید ایران قیمت انرژی و اوراق قرضه را به شدت افزایش داده بود.
۱۵ / ۳ فروردین
برخلاف ادعای ترامپ هیچ مذاکره ای میان ایران و امریکا در جریان نیست. پیام های غیرمستقیمی به ایران واصل شده که پیشنهاد ارزشمند و قابل بررسی در آن مشاهده نمی شود. روند وصول پیام یک طرفه نیز از ابتدای جنگ جریان داشته است. ایران تا زمان تحقق اهداف خود به جنگ ادامه خواهد داد. این ارزیابی وجود دارد که زمان بندی ۵ روزه اعلامی ترامپ یک فریب برای کاهش هوشیاری ایران است و در این فاصله احتمال هر نوع ضربه از جانب دشمن وجود دارد. پاسخ ایران به زیرساخت انرژی منطقه و شبکه برق متمرکز رژیم قطعی است و زمان بندی های ترامپ از دید ایران ارزشی ندارد. تنگه هرمز همچنان بسته خواهد ماند.
۱۷:۰ / ۳ فروردین
ارزیابی راهبردی: هدف بازه زمانی ۵ روزه اعلام شده از سوی ترامپ تقویت پدافند کشورهای عربی منطقه و رژیم اسراییل، رسیدن نیروهای جدید امریکا به منطقه، کنترل بازارهای مالی و کشف ارتباطات مسئولان و زمینه سازی برای ترور است. دورنمایی برای مذاکرات وجود ندارد
https://x.com/dolfiniran?s=21&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
هنر جنگ (@dolfiniran) on X
تحلیل لحظه ای نبرد ایران و رژیم اسراییل
در حالی که رئیسجمهور از سوی صداها و حامیان طرفدار اسرائیل احاطه شده، همزمان روابط نزدیکی با کشورهای خلیج فارس دارد که عموماً با این حمله مخالف بودند. اکنون بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس احساس میکنند سرمایهگذاریشان روی ترامپ — از جمله هدیه یک هواپیمای ۴۰۰ میلیون دلاری از سوی قطر و سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیون دلاری امارات در شرکت رمزارزی او — نتیجهبخش نبوده است.
چرا ترامپ به توصیههای اسرائیل گوش داد، نه کشورهای خلیج؟ چرا او اساساً چنین تصمیماتی میگیرد؟ پاسخ همیشه تا حدی مبهم است. بهترین توضیح را نِیت سوانسون، کارشناس پیشین ایران در شورای امنیت ملی، ارائه داده است. او در مقالهای در نشریه Foreign Affairs، چهار روز پیش از آغاز جنگ، نوشت:
ترامپ ظاهراً — بدون ترتیب مشخص — به دنبال نمایش قدرت نظامی آمریکا، تقویت موقعیت مذاکرهای خود، نشان دادن جدیت در حمایت از معترضان ایرانی (طبق وعدهای که در ژانویه داده بود)، و تمایز دادن سیاست خود از باراک اوباما بوده است. سوانسون همچنین افزود که ترامپ بهدلیل تجربههای قبلی — مانند انتقال سفارت آمریکا از تلآویو به اورشلیم — نسبت به نادیده گرفتن توصیههای نخبگان سیاست خارجی اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرده بود.
اما در تلاش برای ایجاد یک «بهانه جنگ» علیه ایران، ترامپ و تیمش ناخواسته به گسترش نظریههای توطئه درباره اسرائیل کمک کردند. مارکو روبیو، وزیر خارجه، در ۲ مارس ادعا کرد که آمریکا مجبور به حمله بود زیرا اسرائیل قصد حمله داشت و در آن صورت ایران به نیروهای آمریکایی حمله میکرد. دولت بعداً تلاش کرد این ادعا را اصلاح کند — و بهدرستی هم این کار را کرد. تصور اینکه نتانیاهو بدون موافقت آمریکا به ایران حمله میکرد، غیرمنطقی است؛ بهویژه اگر آمریکا تهدید میکرد که کمک نظامی را قطع خواهد کرد.
ترامپ هرگز مسئولیت شکستها را نمیپذیرد؛ همیشه دیگران مقصر هستند. او اکنون متحدان اروپایی را برای عدم موفقیت در بازگشایی تنگه هرمز سرزنش میکند. «ژنرالهای وُک» میتوانند هدف بعدی باشند. چقدر طول میکشد تا حتی اسرائیل را هم مقصر بداند؟
هرچه بیشتر جنگ ایران به اسرائیل نسبت داده شود، افکار عمومی علیه این کشور بیشتر تغییر خواهد کرد. یک نظرسنجی اخیر گالوپ نشان میدهد که اکنون آمریکاییها بیشتر با فلسطینیها همدلی دارند تا اسرائیلیها. طبق نظرسنجی YouGov، جمهوریخواهان جوان نیز در حال فاصله گرفتن از اسرائیل هستند — روندی که احتمالاً تحت تأثیر اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه باختری بوده است. حال تصور کنید اگر رانندگان آمریکایی افزایش قیمت بنزین را — حتی بهاشتباه — به اسرائیل نسبت دهند، چه اتفاقی خواهد افتاد.
بازتابها و پیامدهای جنگ نسنجیده ترامپ تازه در آغاز راه است.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/23/dont-blame-trumps-stupid-war-israel/
چرا ترامپ به توصیههای اسرائیل گوش داد، نه کشورهای خلیج؟ چرا او اساساً چنین تصمیماتی میگیرد؟ پاسخ همیشه تا حدی مبهم است. بهترین توضیح را نِیت سوانسون، کارشناس پیشین ایران در شورای امنیت ملی، ارائه داده است. او در مقالهای در نشریه Foreign Affairs، چهار روز پیش از آغاز جنگ، نوشت:
ترامپ ظاهراً — بدون ترتیب مشخص — به دنبال نمایش قدرت نظامی آمریکا، تقویت موقعیت مذاکرهای خود، نشان دادن جدیت در حمایت از معترضان ایرانی (طبق وعدهای که در ژانویه داده بود)، و تمایز دادن سیاست خود از باراک اوباما بوده است. سوانسون همچنین افزود که ترامپ بهدلیل تجربههای قبلی — مانند انتقال سفارت آمریکا از تلآویو به اورشلیم — نسبت به نادیده گرفتن توصیههای نخبگان سیاست خارجی اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرده بود.
اما در تلاش برای ایجاد یک «بهانه جنگ» علیه ایران، ترامپ و تیمش ناخواسته به گسترش نظریههای توطئه درباره اسرائیل کمک کردند. مارکو روبیو، وزیر خارجه، در ۲ مارس ادعا کرد که آمریکا مجبور به حمله بود زیرا اسرائیل قصد حمله داشت و در آن صورت ایران به نیروهای آمریکایی حمله میکرد. دولت بعداً تلاش کرد این ادعا را اصلاح کند — و بهدرستی هم این کار را کرد. تصور اینکه نتانیاهو بدون موافقت آمریکا به ایران حمله میکرد، غیرمنطقی است؛ بهویژه اگر آمریکا تهدید میکرد که کمک نظامی را قطع خواهد کرد.
ترامپ هرگز مسئولیت شکستها را نمیپذیرد؛ همیشه دیگران مقصر هستند. او اکنون متحدان اروپایی را برای عدم موفقیت در بازگشایی تنگه هرمز سرزنش میکند. «ژنرالهای وُک» میتوانند هدف بعدی باشند. چقدر طول میکشد تا حتی اسرائیل را هم مقصر بداند؟
هرچه بیشتر جنگ ایران به اسرائیل نسبت داده شود، افکار عمومی علیه این کشور بیشتر تغییر خواهد کرد. یک نظرسنجی اخیر گالوپ نشان میدهد که اکنون آمریکاییها بیشتر با فلسطینیها همدلی دارند تا اسرائیلیها. طبق نظرسنجی YouGov، جمهوریخواهان جوان نیز در حال فاصله گرفتن از اسرائیل هستند — روندی که احتمالاً تحت تأثیر اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه باختری بوده است. حال تصور کنید اگر رانندگان آمریکایی افزایش قیمت بنزین را — حتی بهاشتباه — به اسرائیل نسبت دهند، چه اتفاقی خواهد افتاد.
بازتابها و پیامدهای جنگ نسنجیده ترامپ تازه در آغاز راه است.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/23/dont-blame-trumps-stupid-war-israel/
The Washington Post
Opinion | Don’t blame Trump’s stupid war on Israel
The Jewish state, as usual, makes a handy fall guy. The president might look in the mirror instead.
👍1
این مقاله توسط ایلان گلدنبرگ، معاون ارشد و مدیر ارشد سیاستگذاری در J Street و از مقامات پیشین دولت آمریکا در حوزه ایران و خاورمیانه، نوشته شده است. او استدلال میکند که جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بدون اهداف مشخص، تعریف روشن از پیروزی و راهبرد خروج آغاز شده و در حال تبدیل شدن به یک «باتلاق استراتژیک» مشابه ویتنام، عراق و افغانستان است.
گلدنبرگ توضیح میدهد که ساختار این جنگ بهطور بنیادین به نفع ایران است. در حالی که آمریکا برای پیروزی نیازمند تحقق اهدافی گسترده و دشوار مانند تغییر رژیم یا مهار کامل ایران است، ایران تنها با بقا و ایجاد اختلال محدود اما مؤثر در اقتصاد جهانی—بهویژه از طریق تهدید تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی—میتواند خود را موفق نشان دهد. همین عدم تقارن باعث میشود حتی تعداد محدودی حمله موفق ایران اثرات اقتصادی و روانی بزرگی داشته باشد و عملاً اهداف آمریکا را تضعیف کند.
در ادامه، نویسنده سناریوی ادامه وضعیت فعلی—یعنی اتکا به حملات هوایی و دریایی—را بررسی میکند و معتقد است که این رویکرد نه به سقوط رژیم منجر میشود و نه توانایی ایران برای بیثباتسازی منطقه را از بین میبرد. نتیجه چنین مسیری، گرفتار شدن تدریجی آمریکا در یک جنگ فرسایشی و پرهزینه است، بدون چشمانداز روشن برای پیروزی.
سناریوی دیگر، تشدید جنگ از طریق عملیات زمینی، از جمله تصرف تأسیسات هستهای ایران است. گلدنبرگ این گزینه را بسیار پرریسک میداند، زیرا نیازمند حضور نظامی در عمق خاک ایران، درگیری مستقیم با نیروهای ایرانی و احتمال تلفات بالا است. از نظر او، پیچیدگی عملیاتی و عدم تضمین موفقیت، این گزینه را به انتخابی نامطلوب تبدیل میکند.
او همچنین به گزینه تصرف جزیره خارگ اشاره میکند که میتواند صادرات نفت ایران را مختل کند. هرچند این اقدام از نظر نظامی ممکن است، اما پیامدهای آن—از جمله افزایش شدید قیمت جهانی نفت و واکنش تلافیجویانه ایران علیه زیرساختهای انرژی منطقه—میتواند هزینههایی بسیار فراتر از منافع آن ایجاد کند و بحران را تشدید نماید.
سناریوی دیگر، حمله به زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاههاست که با هدف اعمال فشار اقتصادی بر ایران مطرح میشود. نویسنده تأکید میکند که این اقدام نهتنها از نظر حقوقی و اخلاقی مسئلهساز است، بلکه احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت، زیرا ایران نیز به حمله متقابل به تأسیسات مشابه در کشورهای منطقه روی خواهد آورد.
در نهایت، گلدنبرگ گزینه بیثباتسازی داخلی از طریق حمایت از گروههای مخالف یا بهرهبرداری از شکافهای درون حاکمیت را بررسی میکند. او هشدار میدهد که این مسیر میتواند بهجای تغییر رژیم، به فروپاشی کشور، جنگ داخلی و مداخله بازیگران منطقهای مانند ترکیه و پاکستان منجر شود—سناریویی شبیه آنچه در سوریه و لیبی رخ داد.
در مقابل همه این گزینهها، توصیه اصلی نویسنده «خروج محدود و مدیریتشده» از جنگ است. او پیشنهاد میکند که آمریکا اعلام کند اهداف محدود نظامی خود—مانند تضعیف توان ایران—تا حدی محقق شده و مسیر کاهش تنش را در پیش بگیرد. این رویکرد میتواند با جلب حمایت بازیگران بینالمللی مانند اروپا، چین و کشورهای خلیج همراه شود و فشار را برای کاهش تنش بر ایران افزایش دهد.
با این حال، گلدنبرگ تأکید میکند که این مسیر نیز به معنای پیروزی کامل نیست. آمریکا همچنان با یک ایران ضعیفتر اما تهاجمیتر مواجه خواهد بود و هزینههای جنگ بر روابط منطقهای و توان نظامی آن تأثیر خواهد گذاشت. با این وجود، از نظر او، احتمال موفقیت این گزینه از سایر سناریوها بیشتر است، زیرا هدف آن «کاهش خسارت» است نه دستیابی به یک پیروزی دستنیافتنی.
جمعبندی نهایی:
مقاله هشدار میدهد که ادامه مسیر فعلی یا تشدید جنگ، احتمال گرفتار شدن آمریکا در یک بحران عمیقتر را افزایش میدهد. در مقابل، خروج مدیریتشده—هرچند ناقص—واقعبینانهترین گزینه است و بیشترین شانس را برای محدود کردن هزینهها و جلوگیری از گسترش بحران دارد.
این مقاله توسط ایلان گلدنبرگ، معاون ارشد و مدیر ارشد سیاستگذاری در J Street و از مقامات پیشین دولت آمریکا در حوزه ایران و خاورمیانه، نوشته شده است. او استدلال میکند که جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بدون اهداف مشخص، تعریف روشن از پیروزی و راهبرد خروج آغاز شده و در حال تبدیل شدن به یک «باتلاق استراتژیک» مشابه ویتنام، عراق و افغانستان است.https://www.foreignaffairs.com/iran/america-has-no-good-options-iran
گلدنبرگ توضیح میدهد که ساختار این جنگ بهطور بنیادین به نفع ایران است. در حالی که آمریکا برای پیروزی نیازمند تحقق اهدافی گسترده و دشوار مانند تغییر رژیم یا مهار کامل ایران است، ایران تنها با بقا و ایجاد اختلال محدود اما مؤثر در اقتصاد جهانی—بهویژه از طریق تهدید تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی—میتواند خود را موفق نشان دهد. همین عدم تقارن باعث میشود حتی تعداد محدودی حمله موفق ایران اثرات اقتصادی و روانی بزرگی داشته باشد و عملاً اهداف آمریکا را تضعیف کند.
در ادامه، نویسنده سناریوی ادامه وضعیت فعلی—یعنی اتکا به حملات هوایی و دریایی—را بررسی میکند و معتقد است که این رویکرد نه به سقوط رژیم منجر میشود و نه توانایی ایران برای بیثباتسازی منطقه را از بین میبرد. نتیجه چنین مسیری، گرفتار شدن تدریجی آمریکا در یک جنگ فرسایشی و پرهزینه است، بدون چشمانداز روشن برای پیروزی.
سناریوی دیگر، تشدید جنگ از طریق عملیات زمینی، از جمله تصرف تأسیسات هستهای ایران است. گلدنبرگ این گزینه را بسیار پرریسک میداند، زیرا نیازمند حضور نظامی در عمق خاک ایران، درگیری مستقیم با نیروهای ایرانی و احتمال تلفات بالا است. از نظر او، پیچیدگی عملیاتی و عدم تضمین موفقیت، این گزینه را به انتخابی نامطلوب تبدیل میکند.
او همچنین به گزینه تصرف جزیره خارگ اشاره میکند که میتواند صادرات نفت ایران را مختل کند. هرچند این اقدام از نظر نظامی ممکن است، اما پیامدهای آن—از جمله افزایش شدید قیمت جهانی نفت و واکنش تلافیجویانه ایران علیه زیرساختهای انرژی منطقه—میتواند هزینههایی بسیار فراتر از منافع آن ایجاد کند و بحران را تشدید نماید.
سناریوی دیگر، حمله به زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاههاست که با هدف اعمال فشار اقتصادی بر ایران مطرح میشود. نویسنده تأکید میکند که این اقدام نهتنها از نظر حقوقی و اخلاقی مسئلهساز است، بلکه احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت، زیرا ایران نیز به حمله متقابل به تأسیسات مشابه در کشورهای منطقه روی خواهد آورد.
در نهایت، گلدنبرگ گزینه بیثباتسازی داخلی از طریق حمایت از گروههای مخالف یا بهرهبرداری از شکافهای درون حاکمیت را بررسی میکند. او هشدار میدهد که این مسیر میتواند بهجای تغییر رژیم، به فروپاشی کشور، جنگ داخلی و مداخله بازیگران منطقهای مانند ترکیه و پاکستان منجر شود—سناریویی شبیه آنچه در سوریه و لیبی رخ داد.
در مقابل همه این گزینهها، توصیه اصلی نویسنده «خروج محدود و مدیریتشده» از جنگ است. او پیشنهاد میکند که آمریکا اعلام کند اهداف محدود نظامی خود—مانند تضعیف توان ایران—تا حدی محقق شده و مسیر کاهش تنش را در پیش بگیرد. این رویکرد میتواند با جلب حمایت بازیگران بینالمللی مانند اروپا، چین و کشورهای خلیج همراه شود و فشار را برای کاهش تنش بر ایران افزایش دهد.
با این حال، گلدنبرگ تأکید میکند که این مسیر نیز به معنای پیروزی کامل نیست. آمریکا همچنان با یک ایران ضعیفتر اما تهاجمیتر مواجه خواهد بود و هزینههای جنگ بر روابط منطقهای و توان نظامی آن تأثیر خواهد گذاشت. با این وجود، از نظر او، احتمال موفقیت این گزینه از سایر سناریوها بیشتر است، زیرا هدف آن «کاهش خسارت» است نه دستیابی به یک پیروزی دستنیافتنی.
جمعبندی نهایی:
مقاله هشدار میدهد که ادامه مسیر فعلی یا تشدید جنگ، احتمال گرفتار شدن آمریکا در یک بحران عمیقتر را افزایش میدهد. در مقابل، خروج مدیریتشده—هرچند ناقص—واقعبینانهترین گزینه است و بیشترین شانس را برای محدود کردن هزینهها و جلوگیری از گسترش بحران دارد.
این مقاله توسط ایلان گلدنبرگ، معاون ارشد و مدیر ارشد سیاستگذاری در J Street و از مقامات پیشین دولت آمریکا در حوزه ایران و خاورمیانه، نوشته شده است. او استدلال میکند که جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بدون اهداف مشخص، تعریف روشن از پیروزی و راهبرد خروج آغاز شده و در حال تبدیل شدن به یک «باتلاق استراتژیک» مشابه ویتنام، عراق و افغانستان است.https://www.foreignaffairs.com/iran/america-has-no-good-options-iran
Foreign Affairs
America Has No Good Options in Iran
Trump needs an off-ramp.
👍2
«دیپلماسی در سایه جنگ؛ وقتی مذاکره خودِ ابزار جنگ میشود»
@irananayses
بحث «مذاکره» میان ایران و آمریکا دوباره به صدر اخبار بازگشته—اما نه به شکلی که معمولاً از دیپلماسی انتظار داریم. آنچه امروز در حال شکلگیری است، بیشتر شبیه به یک بازی پیچیده از جنگ، روایتسازی و فشار روانی است؛ جایی که حتی ادعای مذاکره، خود به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است.
از یک سو، دونالد ترامپ از «گفتوگوهای مثبت» سخن میگوید، حمله به زیرساختهای انرژی ایران را به تعویق میاندازد و از پیشرفت در مسیر کاهش تنش حرف میزند. همزمان، گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد آمریکا در حال تلاش برای باز کردن کانالهای ارتباطی از طریق میانجیهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان است. در همین چارچوب، پیشنهاد گفتوگو میان معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، و رئیس مجلس ایران، محمدباقر قالیباف، مطرح شده؛ پیشنهادی که هنوز پاسخی از سوی ایران دریافت نکرده است.
اما نکته مهمتر، منطق پشت این پیشنهاد است. برخی گزارشها حاکی از آن است که این ایده از بیاعتمادی عمیق ایران نسبت به برخی چهرههای دخیل در فرآیند مذاکرات، از جمله استیو ویتکوف ناشی شده است. به بیان دیگر، تلاش شده تا با تغییر سطح و ترکیب مذاکرهکنندگان، یک کانال جدید—و شاید قابلپذیرشتر—ایجاد شود. این خود نشان میدهد که حتی در صورت وجود اراده برای گفتوگو، مسئله «چه کسی مذاکره میکند» به اندازه «بر سر چه چیزی مذاکره میشود» اهمیت پیدا کرده است.
با این حال، در سوی دیگر، تهران روایت کاملاً متفاوتی ارائه میدهد. اظهارات اخیر محمدباقر قالیباف صریح و بدون ابهام است: «هیچ مذاکرهای با آمریکا انجام نشده» و اخبار مربوط به آن، صرفاً برای دستکاری بازارهای انرژی و مالی و خروج آمریکا و اسرائیل از وضعیت دشوارشان منتشر میشود. او همچنین تأکید میکند که تمامی مقامات در کنار رهبری و مردم ایستادهاند و هدف، «مجازات کامل متجاوزان» است.
این موضعگیری تنها یک تکذیب دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از تلاش برای حفظ انسجام داخلی در شرایطی است که هرگونه شائبه مذاکره میتواند به شکاف درون ساختار قدرت منجر شود.
در همین نقطه، یک لایه مهم از این بحران آشکار میشود:
حتی اگر مذاکرهای واقعی در جریان نباشد، ادعای وجود مذاکره میتواند خود یک ابزار استراتژیک باشد.
وقتی گفته میشود «با یک مقام ارشد ایرانی گفتوگو شده» اما نامی برده نمیشود، این ابهام بهطور طبیعی در داخل سیستم سؤال ایجاد میکند: چه کسی؟ با چه اختیاری؟ آیا هماهنگی وجود دارد؟ این وضعیت میتواند به بیاعتمادی و رقابت درونی دامن بزند. از این منظر، طرح چنین ادعاهاییمیتواند بهعنوان تلاشی برای افزایش فشار داخلی بر ساختار تصمیمگیری ایران دیده شود.
در مقابل، تکذیبهای قاطع و سریع از سوی مقامات ایرانی نیز نشان میدهد که حساسیت نسبت به این موضوع بالاست و مدیریت روایت داخلی، به بخشی از امنیت ملی تبدیل شده است.
@irananayses
بحث «مذاکره» میان ایران و آمریکا دوباره به صدر اخبار بازگشته—اما نه به شکلی که معمولاً از دیپلماسی انتظار داریم. آنچه امروز در حال شکلگیری است، بیشتر شبیه به یک بازی پیچیده از جنگ، روایتسازی و فشار روانی است؛ جایی که حتی ادعای مذاکره، خود به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است.
از یک سو، دونالد ترامپ از «گفتوگوهای مثبت» سخن میگوید، حمله به زیرساختهای انرژی ایران را به تعویق میاندازد و از پیشرفت در مسیر کاهش تنش حرف میزند. همزمان، گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد آمریکا در حال تلاش برای باز کردن کانالهای ارتباطی از طریق میانجیهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان است. در همین چارچوب، پیشنهاد گفتوگو میان معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، و رئیس مجلس ایران، محمدباقر قالیباف، مطرح شده؛ پیشنهادی که هنوز پاسخی از سوی ایران دریافت نکرده است.
اما نکته مهمتر، منطق پشت این پیشنهاد است. برخی گزارشها حاکی از آن است که این ایده از بیاعتمادی عمیق ایران نسبت به برخی چهرههای دخیل در فرآیند مذاکرات، از جمله استیو ویتکوف ناشی شده است. به بیان دیگر، تلاش شده تا با تغییر سطح و ترکیب مذاکرهکنندگان، یک کانال جدید—و شاید قابلپذیرشتر—ایجاد شود. این خود نشان میدهد که حتی در صورت وجود اراده برای گفتوگو، مسئله «چه کسی مذاکره میکند» به اندازه «بر سر چه چیزی مذاکره میشود» اهمیت پیدا کرده است.
با این حال، در سوی دیگر، تهران روایت کاملاً متفاوتی ارائه میدهد. اظهارات اخیر محمدباقر قالیباف صریح و بدون ابهام است: «هیچ مذاکرهای با آمریکا انجام نشده» و اخبار مربوط به آن، صرفاً برای دستکاری بازارهای انرژی و مالی و خروج آمریکا و اسرائیل از وضعیت دشوارشان منتشر میشود. او همچنین تأکید میکند که تمامی مقامات در کنار رهبری و مردم ایستادهاند و هدف، «مجازات کامل متجاوزان» است.
این موضعگیری تنها یک تکذیب دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از تلاش برای حفظ انسجام داخلی در شرایطی است که هرگونه شائبه مذاکره میتواند به شکاف درون ساختار قدرت منجر شود.
در همین نقطه، یک لایه مهم از این بحران آشکار میشود:
حتی اگر مذاکرهای واقعی در جریان نباشد، ادعای وجود مذاکره میتواند خود یک ابزار استراتژیک باشد.
وقتی گفته میشود «با یک مقام ارشد ایرانی گفتوگو شده» اما نامی برده نمیشود، این ابهام بهطور طبیعی در داخل سیستم سؤال ایجاد میکند: چه کسی؟ با چه اختیاری؟ آیا هماهنگی وجود دارد؟ این وضعیت میتواند به بیاعتمادی و رقابت درونی دامن بزند. از این منظر، طرح چنین ادعاهاییمیتواند بهعنوان تلاشی برای افزایش فشار داخلی بر ساختار تصمیمگیری ایران دیده شود.
در مقابل، تکذیبهای قاطع و سریع از سوی مقامات ایرانی نیز نشان میدهد که حساسیت نسبت به این موضوع بالاست و مدیریت روایت داخلی، به بخشی از امنیت ملی تبدیل شده است.
👍1
در همین حال، تحلیلهای نزدیک به نهادهای امنیتی ایران—از جمله آنچه در برخی کانالهای غیررسمی منتشر شده—تصویر متفاوتی ارائه میدهد: در این نگاه، تعویق حملات آمریکا نه نشانه دیپلماسی، بلکه نتیجه بازدارندگی ایران و نگرانی از پاسخ متقابل به زیرساختهای حیاتی منطقه است. حتی بازه زمانی پنجروزه نیز بهعنوان یک تاکتیک فریب برای خرید زمان و آمادهسازی عملیاتهای بعدی تفسیر میشود.
در کنار این روایتها، فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی نیز پر از تحلیلها و پیشبینیهایی است که برخی از آنها از سناریوهای تشدید ناگهانی درگیری سخن میگویند. اگرچه بسیاری از این ادعاها فاقد شواهد قطعی هستند، اما خودِ انتشار آنها نشاندهنده سطح بالای بیاعتمادی و جنگ روانی در این بحران است—و همین، بهتنهایی میتواند بر تصمیمگیریها اثر بگذارد.
در سطح منطقهای، یک مسیر موازی نیز در جریان است. کشورهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان بهطور فعال در حال انتقال پیام میان طرفین هستند و تلاش میکنند فضایی—حتی بسیار محدود—برای کاهش تنش ایجاد کنند. پیشنهاد آتشبس کوتاهمدت برای باز کردن مسیر مذاکره، بخشی از همین تلاشهاست .
اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: فاصله میان روایتها بسیار زیاد است. در حالی که واشنگتن از پیشرفت سخن میگوید، در تهران تأکید میشود که جنگ ادامه دارد، تنگه هرمز بسته خواهد ماند و پاسخ به هرگونه حمله قطعی است. این تضاد نشان میدهد که «مذاکره» برای هر دو طرف، بیش از آنکه یک مسیر واقعی برای حلوفصل باشد، ابزاری برای مدیریت میدان و شکلدهی به ادراک طرف مقابل است.
در چنین شرایطی، بعید است که شاهد یک توافق بزرگ و پایدار باشیم. اگر هم توافقی شکل بگیرد، احتمالاً محدود، موقت و شکننده خواهد بود—برای مدیریت بحران، نه پایان آن. در مقابل، اگر این پنجرههای کوتاه و مبهم به نتیجه نرسند، خطر حرکت سریع به سمت درگیری شدیدتر کاملاً واقعی است.
در نهایت، شاید مهمترین نکته این باشد که ما وارد مرحلهای شدهایم که در آن، مذاکره دیگر در مقابل جنگ قرار ندارد. بلکه خودِ مذاکره—و حتی ادعای آن—به بخشی از جنگ تبدیل شده است. و در چنین فضایی، گاهی مهم نیست چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده— بلکه این مهم است که هر طرف میخواهد دیگران چه چیزی را باور کنند.
در کنار این روایتها، فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی نیز پر از تحلیلها و پیشبینیهایی است که برخی از آنها از سناریوهای تشدید ناگهانی درگیری سخن میگویند. اگرچه بسیاری از این ادعاها فاقد شواهد قطعی هستند، اما خودِ انتشار آنها نشاندهنده سطح بالای بیاعتمادی و جنگ روانی در این بحران است—و همین، بهتنهایی میتواند بر تصمیمگیریها اثر بگذارد.
در سطح منطقهای، یک مسیر موازی نیز در جریان است. کشورهایی مانند ترکیه، مصر و پاکستان بهطور فعال در حال انتقال پیام میان طرفین هستند و تلاش میکنند فضایی—حتی بسیار محدود—برای کاهش تنش ایجاد کنند. پیشنهاد آتشبس کوتاهمدت برای باز کردن مسیر مذاکره، بخشی از همین تلاشهاست .
اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: فاصله میان روایتها بسیار زیاد است. در حالی که واشنگتن از پیشرفت سخن میگوید، در تهران تأکید میشود که جنگ ادامه دارد، تنگه هرمز بسته خواهد ماند و پاسخ به هرگونه حمله قطعی است. این تضاد نشان میدهد که «مذاکره» برای هر دو طرف، بیش از آنکه یک مسیر واقعی برای حلوفصل باشد، ابزاری برای مدیریت میدان و شکلدهی به ادراک طرف مقابل است.
در چنین شرایطی، بعید است که شاهد یک توافق بزرگ و پایدار باشیم. اگر هم توافقی شکل بگیرد، احتمالاً محدود، موقت و شکننده خواهد بود—برای مدیریت بحران، نه پایان آن. در مقابل، اگر این پنجرههای کوتاه و مبهم به نتیجه نرسند، خطر حرکت سریع به سمت درگیری شدیدتر کاملاً واقعی است.
در نهایت، شاید مهمترین نکته این باشد که ما وارد مرحلهای شدهایم که در آن، مذاکره دیگر در مقابل جنگ قرار ندارد. بلکه خودِ مذاکره—و حتی ادعای آن—به بخشی از جنگ تبدیل شده است. و در چنین فضایی، گاهی مهم نیست چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده— بلکه این مهم است که هر طرف میخواهد دیگران چه چیزی را باور کنند.
👍1
حداقل یک برنده از جنگ ایران ظاهر شده است: صادرکنندگان گاز طبیعی آمریکا
دستور کار «سلطه انرژی» دونالد ترامپ با تلاش دولتهای آسیایی برای جایگزینی سوخت خاورمیانه تقویت میشود.
نویسندگان: ربکا تن و رودی لو
تاریخ: ۲۳ مارس ۲۰۲۶
تایپه، تایوان — صادرکنندگان گاز آمریکا بهعنوان یکی از بزرگترین برندگان جنگ دونالد ترامپ با ایران در حال ظهور هستند، زیرا دولتهای آسیایی به دنبال جایگزینی برای سوخت خاورمیانه هستند.آسیا که بیش از سایر مناطق به سوختی وابسته است که از تنگه هرمز عبور میکند، از بسته شدن مؤثر این گذرگاه کلیدی توسط ایران و همچنین حملات ایران به تأسیسات گازی در خلیج فارس — در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل — دچار شوک شده است. در نتیجه، تقاضا برای گاز طبیعی مایع (LNG) آمریکا در این منطقه بهشدت افزایش یافته است؛ موضوعی که مورد استقبال دولت ترامپ قرار گرفته، چراکه از این کمبودها برای افزایش فروش گاز آمریکا استفاده میکند و همزمان از سایر کشورها میخواهد برای بازگشایی تنگه اقدام کنند.
داگ برگم، وزیر کشور آمریکا، هفته گذشته در توکیو گفت:«ما باید انرژی را به دوستان و متحدان خود بفروشیم تا مجبور نباشند از دشمنان خرید کنند یا به منابعی وابسته باشند که قابل کنترل هستند.»
او همچنین از قراردادهای انرژی به ارزش ۵۷ میلیارد دلار با کشورهای آسیایی خبر داد و این سیاست را بخشی از راهبرد «سلطه انرژی» ترامپ دانست.بیثباتی بازار انرژی تنها یکی از ابعاد نگرانیهای جهانی ناشی از این جنگ است. بازارهای سهام در آسیا بهشدت سقوط کردند؛ شاخص نیکی ژاپن ۳.۵ درصد و شاخص کره جنوبی ۶.۵ درصد کاهش یافت.
اگرچه کشورهای صنعتی مانند تایوان، ژاپن و کره جنوبی سالها تلاش کردهاند وابستگی خود به گاز خاورمیانه را کاهش دهند، اما گاز آمریکا به دلیل قیمت بالا و فاصله جغرافیایی، گزینهای مقرونبهصرفه محسوب نمیشد. این وضعیت از سال گذشته، زمانی که ترامپ این کشورها را برای کاهش کسری تجاری تحت فشار قرار داد، تغییر کرد و اکنون با آسیب به زیرساختهای گازی قطر، این روند سرعت گرفته است.با این حال، ظرفیت صادراتی آمریکا در کوتاهمدت محدود است و همین موضوع باعث افزایش قیمتها و سودآوری بیشتر شرکتهایی مانند Cheniere و Venture Global شده است؛ شرکتهایی که ارزش سهامشان بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
مقامات آسیایی نیز این وضعیت را پذیرفتهاند. رئیس کمیته روابط خارجی و دفاع ملی پارلمان تایوان گفت:«برای امنیت، باید قیمتهای بالا را بپذیریم.»
چین، اگرچه واردکننده بزرگ LNG است، توانسته با افزایش تولید داخلی و واردات از روسیه، شوک عرضه را تا حدی کنترل کند، اما کشورهای همسایه چنین امکانی ندارند.تایوان تقریباً بهطور کامل به واردات انرژی وابسته است و حدود یکسوم LNG خود را از قطر تأمین میکرد. اکنون این کشور قصد دارد واردات گاز از آمریکا را از ماه ژوئن افزایش دهد و سهم آمریکا را تا سال ۲۰۲۹ از ۱۰ درصد به ۲۵ درصد برساند.ژاپن و کره جنوبی نیز قراردادهای بلندمدت جدیدی با آمریکا امضا کردهاند و کشورهایی مانند تایلند نیز خواستار افزایش تحویل گاز از آمریکا شدهاند.
با وجود این، کارشناسان میگویند آمریکا نمیتواند در کوتاهمدت جایگزین کامل گاز قطر شود، اما از طریق افزایش قیمتها و قدرت تجاری، سود قابلتوجهی به دست خواهد آورد. در پی حملات موشکی ایران به تأسیسات گازی قطر، ارزش سهام شرکتهای گازی آمریکا افزایش یافت و پروژههای LNG جدید نیز با استقبال سرمایهگذاران مواجه شدهاند. از نظر ژئوپلیتیکی، مسیرهای انتقال LNG از آمریکا نیز اهمیت دارد، زیرا این محمولهها میتوانند از مسیر اقیانوس آرام عبور کنند و از خطرات تنگه هرمز و تنشهای دریای چین جنوبی دور بمانند. در تایوان، دولت اعلام کرده که ذخایر گاز تا ماه مه کافی است و از ژوئن، قراردادهای جدید با آمریکا حداقل دو محموله در ماه اضافه خواهد کرد، هرچند ممکن است با قیمتهای بسیار بالا خریدهای بیشتری در بازار آزاد انجام شود.
در همین حال، کشورهای فقیرتر آسیایی مانند کامبوج و لائوس با تعطیلی جایگاههای سوخت مواجه شدهاند و کشورهایی مانند فیلیپین و تایلند مجبور به سهمیهبندی سوخت شدهاند.تحلیلگران تأکید میکنند که برای تایوان، تنوعبخشی به منابع انرژی حیاتی است و دولت در تلاش است بین قیمتهای آمریکا و سایر تأمینکنندگان مانند استرالیا و برونئی تعادل برقرار کند.در این میان، چین پیشنهاد داده که «اتحاد مجدد» با تایوان میتواند مشکل انرژی این جزیره را حل کند، اما مقامات تایوانی این پیشنهاد را غیرممکن دانستهاند.https://www.washingtonpost.com/world/2026/03/23/iran-war-us-lng-exports-taiwan-trump-asia-natural-gas/
دستور کار «سلطه انرژی» دونالد ترامپ با تلاش دولتهای آسیایی برای جایگزینی سوخت خاورمیانه تقویت میشود.
نویسندگان: ربکا تن و رودی لو
تاریخ: ۲۳ مارس ۲۰۲۶
تایپه، تایوان — صادرکنندگان گاز آمریکا بهعنوان یکی از بزرگترین برندگان جنگ دونالد ترامپ با ایران در حال ظهور هستند، زیرا دولتهای آسیایی به دنبال جایگزینی برای سوخت خاورمیانه هستند.آسیا که بیش از سایر مناطق به سوختی وابسته است که از تنگه هرمز عبور میکند، از بسته شدن مؤثر این گذرگاه کلیدی توسط ایران و همچنین حملات ایران به تأسیسات گازی در خلیج فارس — در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل — دچار شوک شده است. در نتیجه، تقاضا برای گاز طبیعی مایع (LNG) آمریکا در این منطقه بهشدت افزایش یافته است؛ موضوعی که مورد استقبال دولت ترامپ قرار گرفته، چراکه از این کمبودها برای افزایش فروش گاز آمریکا استفاده میکند و همزمان از سایر کشورها میخواهد برای بازگشایی تنگه اقدام کنند.
داگ برگم، وزیر کشور آمریکا، هفته گذشته در توکیو گفت:«ما باید انرژی را به دوستان و متحدان خود بفروشیم تا مجبور نباشند از دشمنان خرید کنند یا به منابعی وابسته باشند که قابل کنترل هستند.»
او همچنین از قراردادهای انرژی به ارزش ۵۷ میلیارد دلار با کشورهای آسیایی خبر داد و این سیاست را بخشی از راهبرد «سلطه انرژی» ترامپ دانست.بیثباتی بازار انرژی تنها یکی از ابعاد نگرانیهای جهانی ناشی از این جنگ است. بازارهای سهام در آسیا بهشدت سقوط کردند؛ شاخص نیکی ژاپن ۳.۵ درصد و شاخص کره جنوبی ۶.۵ درصد کاهش یافت.
اگرچه کشورهای صنعتی مانند تایوان، ژاپن و کره جنوبی سالها تلاش کردهاند وابستگی خود به گاز خاورمیانه را کاهش دهند، اما گاز آمریکا به دلیل قیمت بالا و فاصله جغرافیایی، گزینهای مقرونبهصرفه محسوب نمیشد. این وضعیت از سال گذشته، زمانی که ترامپ این کشورها را برای کاهش کسری تجاری تحت فشار قرار داد، تغییر کرد و اکنون با آسیب به زیرساختهای گازی قطر، این روند سرعت گرفته است.با این حال، ظرفیت صادراتی آمریکا در کوتاهمدت محدود است و همین موضوع باعث افزایش قیمتها و سودآوری بیشتر شرکتهایی مانند Cheniere و Venture Global شده است؛ شرکتهایی که ارزش سهامشان بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
مقامات آسیایی نیز این وضعیت را پذیرفتهاند. رئیس کمیته روابط خارجی و دفاع ملی پارلمان تایوان گفت:«برای امنیت، باید قیمتهای بالا را بپذیریم.»
چین، اگرچه واردکننده بزرگ LNG است، توانسته با افزایش تولید داخلی و واردات از روسیه، شوک عرضه را تا حدی کنترل کند، اما کشورهای همسایه چنین امکانی ندارند.تایوان تقریباً بهطور کامل به واردات انرژی وابسته است و حدود یکسوم LNG خود را از قطر تأمین میکرد. اکنون این کشور قصد دارد واردات گاز از آمریکا را از ماه ژوئن افزایش دهد و سهم آمریکا را تا سال ۲۰۲۹ از ۱۰ درصد به ۲۵ درصد برساند.ژاپن و کره جنوبی نیز قراردادهای بلندمدت جدیدی با آمریکا امضا کردهاند و کشورهایی مانند تایلند نیز خواستار افزایش تحویل گاز از آمریکا شدهاند.
با وجود این، کارشناسان میگویند آمریکا نمیتواند در کوتاهمدت جایگزین کامل گاز قطر شود، اما از طریق افزایش قیمتها و قدرت تجاری، سود قابلتوجهی به دست خواهد آورد. در پی حملات موشکی ایران به تأسیسات گازی قطر، ارزش سهام شرکتهای گازی آمریکا افزایش یافت و پروژههای LNG جدید نیز با استقبال سرمایهگذاران مواجه شدهاند. از نظر ژئوپلیتیکی، مسیرهای انتقال LNG از آمریکا نیز اهمیت دارد، زیرا این محمولهها میتوانند از مسیر اقیانوس آرام عبور کنند و از خطرات تنگه هرمز و تنشهای دریای چین جنوبی دور بمانند. در تایوان، دولت اعلام کرده که ذخایر گاز تا ماه مه کافی است و از ژوئن، قراردادهای جدید با آمریکا حداقل دو محموله در ماه اضافه خواهد کرد، هرچند ممکن است با قیمتهای بسیار بالا خریدهای بیشتری در بازار آزاد انجام شود.
در همین حال، کشورهای فقیرتر آسیایی مانند کامبوج و لائوس با تعطیلی جایگاههای سوخت مواجه شدهاند و کشورهایی مانند فیلیپین و تایلند مجبور به سهمیهبندی سوخت شدهاند.تحلیلگران تأکید میکنند که برای تایوان، تنوعبخشی به منابع انرژی حیاتی است و دولت در تلاش است بین قیمتهای آمریکا و سایر تأمینکنندگان مانند استرالیا و برونئی تعادل برقرار کند.در این میان، چین پیشنهاد داده که «اتحاد مجدد» با تایوان میتواند مشکل انرژی این جزیره را حل کند، اما مقامات تایوانی این پیشنهاد را غیرممکن دانستهاند.https://www.washingtonpost.com/world/2026/03/23/iran-war-us-lng-exports-taiwan-trump-asia-natural-gas/
The Washington Post
At least one winner emerges from Iran war: U.S. natural gas exporters
President Donald Trump’s “energy dominance” agenda gets a boost as governments in Asia scramble to substitute Middle East fuel.
👍1
این گزارش نشان میدهد که چگونه شبکهای گسترده از دوربینهای مداربسته، که توسط جمهوری اسلامی برای تثبیت حاکمیت و سرکوب مخالفان داخلی ایجاد شده بود، به ابزاری برای شناسایی و هدفگیری عالیرتبهترین مقام کشور، یعنی علی خامنهای، تبدیل شده است.
ایران در سالهای اخیر، بهویژه پس از موجهای اعتراضی مختلف از جمله اعتراضات گسترده ژانویه ۲۰۲۶، سرمایهگذاری گستردهای بر پروژههای «شهر هوشمند» و سیستمهای نظارت تصویری انجام داده است. در این چارچوب، هزاران دوربین مجهز به فناوری تشخیص چهره در ایستگاههای مترو، تقاطعها و مراکز حساس نصب شد تا مواردی مانند عدم رعایت حجاب اجباری و شناسایی معترضان را رصد و مدیریت کند.
با این حال، بر اساس دادههای درز کرده و مصاحبه آسوشیتدپرس با منابع اطلاعاتی، همین شبکه نظارتی که قرار بود امنیت نظام را تضمین کند، به یکی از بزرگترین حفرههای امنیتی آن تبدیل شد.
این گزارش تأکید میکند که نفوذ اسرائیل به دوربینهای تهران یک رخداد ناگهانی نبوده است. از سال ۲۰۲۱، بارها گروههای مختلف تصاویر هکشده از مکانهای حساس، از جمله زندان اوین، را منتشر کردهاند. حتی محمود نبویان، نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیشتر هشدار داده بود که «تمام دوربینهای تقاطعهای ما در دست اسرائیل است.»
دلیل این آسیبپذیری، ترکیبی از عوامل فنی و انسانی عنوان شده است. از یک سو، محدودیتهای ناشی از تحریمها باعث شده ایران از سختافزارهای قدیمی یا تجهیزات تولید چین استفاده کند که اغلب فاقد بهروزرسانیهای امنیتی هستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده از نرمافزارهای کرکشده، مانند نسخههای غیرقانونی ویندوز، زمینه نفوذ را تسهیل کرده است. در کنار این موارد، خطای انسانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است؛ استفاده از رمزهای عبور ساده مانند «1234» و رعایت نکردن پروتکلهای امنیتی، دسترسی به این سیستمها را برای نهادهای اطلاعاتی به امری بسیار آسان تبدیل کرده است.
آنچه عملیات ۲۸ فوریه را از نمونههای پیشین متمایز میکند، نقش کلیدی هوش مصنوعی در تحلیل دادههاست. در گذشته، حتی پس از هک دوربینها، بررسی هزاران ساعت ویدیو نیازمند زمان طولانی و نیروی انسانی بود. اما اکنون الگوریتمهای پیشرفته توانستهاند الگوهای حرکتی، مسیرهای روزانه، محل پارک خودروها و حتی نقاط ضعف امنیتی را بهصورت سریع و دقیق شناسایی کنند.
بر اساس این گزارش، دادههای دوربینهای ترافیکی تهران به سرورهایی در اسرائیل منتقل میشده و در روز عملیات، پس از تأیید حضور رهبر ایران در مجتمع رهبری از طریق همین تصاویر، دستور حمله صادر شده است.
این نخستینبار نبوده که از چنین روشهایی علیه مقامات ارشد استفاده میشود. در جریان جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته، اسرائیل با استفاده از دوربینهای شهری تهران، محل جلسه شورای عالی امنیت ملی را شناسایی و هدف قرار داد که به مجروح شدن مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، انجامید. این رویداد نشاندهنده سطح بالای اشراف اطلاعاتی بر تردد مقامات در پایتخت بود، با این حال، اقدامات حفاظتی پس از آن برای جلوگیری از رخدادهای بعدی کافی نبوده است.
کونور هیلی، پژوهشگر حوزه نظارت، این وضعیت را «پارادوکس اقتدارگرایی» توصیف میکند: زیرساختی که برای تثبیت و غیرقابلنفوذ کردن حاکمیت ایجاد شده، در عمل رهبران آن را برای دشمنان قابل رؤیتتر کرده است. به بیان دیگر، هرچه تعداد دوربینها برای کنترل شهروندان افزایش یافته، نقاط دسترسی بیشتری نیز برای نفوذ و بهرهبرداری اطلاعاتی فراهم شده است.
https://apnews.com/article/iran-war-security-cameras-surveillance-5f9a1fe5845d94894f3edd50af560d3a
ایران در سالهای اخیر، بهویژه پس از موجهای اعتراضی مختلف از جمله اعتراضات گسترده ژانویه ۲۰۲۶، سرمایهگذاری گستردهای بر پروژههای «شهر هوشمند» و سیستمهای نظارت تصویری انجام داده است. در این چارچوب، هزاران دوربین مجهز به فناوری تشخیص چهره در ایستگاههای مترو، تقاطعها و مراکز حساس نصب شد تا مواردی مانند عدم رعایت حجاب اجباری و شناسایی معترضان را رصد و مدیریت کند.
با این حال، بر اساس دادههای درز کرده و مصاحبه آسوشیتدپرس با منابع اطلاعاتی، همین شبکه نظارتی که قرار بود امنیت نظام را تضمین کند، به یکی از بزرگترین حفرههای امنیتی آن تبدیل شد.
این گزارش تأکید میکند که نفوذ اسرائیل به دوربینهای تهران یک رخداد ناگهانی نبوده است. از سال ۲۰۲۱، بارها گروههای مختلف تصاویر هکشده از مکانهای حساس، از جمله زندان اوین، را منتشر کردهاند. حتی محمود نبویان، نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیشتر هشدار داده بود که «تمام دوربینهای تقاطعهای ما در دست اسرائیل است.»
دلیل این آسیبپذیری، ترکیبی از عوامل فنی و انسانی عنوان شده است. از یک سو، محدودیتهای ناشی از تحریمها باعث شده ایران از سختافزارهای قدیمی یا تجهیزات تولید چین استفاده کند که اغلب فاقد بهروزرسانیهای امنیتی هستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده از نرمافزارهای کرکشده، مانند نسخههای غیرقانونی ویندوز، زمینه نفوذ را تسهیل کرده است. در کنار این موارد، خطای انسانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است؛ استفاده از رمزهای عبور ساده مانند «1234» و رعایت نکردن پروتکلهای امنیتی، دسترسی به این سیستمها را برای نهادهای اطلاعاتی به امری بسیار آسان تبدیل کرده است.
آنچه عملیات ۲۸ فوریه را از نمونههای پیشین متمایز میکند، نقش کلیدی هوش مصنوعی در تحلیل دادههاست. در گذشته، حتی پس از هک دوربینها، بررسی هزاران ساعت ویدیو نیازمند زمان طولانی و نیروی انسانی بود. اما اکنون الگوریتمهای پیشرفته توانستهاند الگوهای حرکتی، مسیرهای روزانه، محل پارک خودروها و حتی نقاط ضعف امنیتی را بهصورت سریع و دقیق شناسایی کنند.
بر اساس این گزارش، دادههای دوربینهای ترافیکی تهران به سرورهایی در اسرائیل منتقل میشده و در روز عملیات، پس از تأیید حضور رهبر ایران در مجتمع رهبری از طریق همین تصاویر، دستور حمله صادر شده است.
این نخستینبار نبوده که از چنین روشهایی علیه مقامات ارشد استفاده میشود. در جریان جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته، اسرائیل با استفاده از دوربینهای شهری تهران، محل جلسه شورای عالی امنیت ملی را شناسایی و هدف قرار داد که به مجروح شدن مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، انجامید. این رویداد نشاندهنده سطح بالای اشراف اطلاعاتی بر تردد مقامات در پایتخت بود، با این حال، اقدامات حفاظتی پس از آن برای جلوگیری از رخدادهای بعدی کافی نبوده است.
کونور هیلی، پژوهشگر حوزه نظارت، این وضعیت را «پارادوکس اقتدارگرایی» توصیف میکند: زیرساختی که برای تثبیت و غیرقابلنفوذ کردن حاکمیت ایجاد شده، در عمل رهبران آن را برای دشمنان قابل رؤیتتر کرده است. به بیان دیگر، هرچه تعداد دوربینها برای کنترل شهروندان افزایش یافته، نقاط دسترسی بیشتری نیز برای نفوذ و بهرهبرداری اطلاعاتی فراهم شده است.
https://apnews.com/article/iran-war-security-cameras-surveillance-5f9a1fe5845d94894f3edd50af560d3a
AP News
Iran built a vast camera network to control dissent. Israel turned it into a targeting tool
Israel’s use of Tehran street cameras to help kill Iran’s supreme leader shows how everyday surveillance can turn into a wartime weapon.
👍1
دولت دونالد ترامپ بهطور محرمانه در حال بررسی رئیس مجلس ایران بهعنوان یک شریک بالقوه — و حتی یک رهبر آینده — است، در حالی که رئیسجمهور نشانههایی از تغییر رویکرد از فشار نظامی به سمت یک پایان مبتنی بر مذاکره نشان میدهد.
محمدباقر قالیباف، ۶۴ ساله، که بارها ایالات متحده و متحدانش را به تلافی تهدید کرده، از نگاه برخی در کاخ سفید بهعنوان یک شریک قابلکار دیده میشود؛ فردی که میتواند ایران را در مرحله بعدی جنگ رهبری کرده و با دولت ترامپ وارد مذاکره شود. این موضوع را دو مقام دولتی آمریکا که از جزئیات مطلع هستند بیان کردهاند.
با این حال، کاخ سفید هنوز آماده نیست که به یک فرد مشخص متعهد شود و امیدوار است چندین گزینه را «تست» کند تا فردی را بیابد که تمایل به توافق داشته باشد. این دو منبع که برای توضیح دیدگاههای داخلی اجازه صحبت رسمی نداشتند، بهصورت ناشناس صحبت کردند.
یکی از مقامات دولتی گفت: «او یک گزینه داغ است»، اما تأکید کرد که هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده است. او افزود: «او یکی از گزینههای سطح بالا است… اما باید آنها را آزمایش کنیم و نمیتوانیم عجله کنیم.»
تمایل دولت برای یافتن یک شریک مذاکره نشاندهنده تلاش برای یافتن راهی برای خروج از وضعیتی است که ایران بهسرعت به یک باتلاق برای آمریکا تبدیل کرده—و باعث تکان خوردن بازارهای جهانی، افزایش قیمت نفت و بازگشت نگرانیها درباره تورم شده است. این رویکرد همچنین به یک سؤال اساسی اشاره دارد: اکنون که آمریکا و اسرائیل بخش قابلتوجهی از رهبری تهران را از بین بردهاند، چه چیزی و چه کسی در ادامه خواهد آمد؟
علاقه مهم دیگر رئیسجمهور، جنبه اقتصادی—بهویژه نفت—است. به گفته یکی از مقامات، ترامپ نمیخواهد جزیره خارک، که مرکز اصلی صادرات نفت ایران است، هدف قرار گیرد، زیرا امیدوار است رهبر بعدی ایران توافقی مشابه با آنچه در ونزوئلا رخ داد ارائه دهد.
با این حال، این تصور که رئیسجمهور بتواند رهبر بعدی ایران را به همان شکلی که در مورد ونزوئلا تصور میشود انتخاب کند، از سوی برخی متحدان کاخ سفید زودهنگام و حتی سادهلوحانه تلقی شده است.
یکی از افراد نزدیک به تیم امنیت ملی رئیسجمهور که برای بیان صریح دیدگاهها بهصورت ناشناس صحبت کرده، گفت: «این بیشتر شبیه ژستگیری است، انگار تلاش میکند چیزی را با حرف زدن به واقعیت تبدیل کند. اینکه مذاکرات از طریق واسطهها در حال انجام است خوب است و اینکه به فکر راه خروج افتادهاند هم مثبت است. اما ایران نشان داده که میتواند ضربه بخورد و همچنان برای ما مشکل ایجاد کند. آنها قرار نیست تسلیم شوند و نفت خود را به ترامپ بدهند.»
فرد دیگری که با کاخ سفید در ارتباط است—یک مقام از کشورهای خلیج فارس—گفت که ترامپ احتمالاً پیشرفت مذاکرات را بیش از حد بزرگنمایی کرده تا بهانهای برای عقبنشینی از ضربالاجل ۴۸ ساعتهای ایجاد کند که در آن تهدید کرده بود اگر ایران تا روز دوشنبه تنگه هرمز را باز نکند، نیروگاههای برق این کشور را بمباران خواهد کرد.
او گفت: «او قطعاً در حال خرید زمان و تلاش برای تثبیت بازارهاست. چیزی که سختتر میتوان فهمید این است که آیا واقعاً به دنبال یک مسیر خروج است یا خواستههای غیرواقعبینانهای مطرح میکند تا ایران آنها را رد کند.»برخی همچنین نسبت به اینکه قالیباف—شهردار سابق تهران—به اندازه دلسی رودریگز انعطافپذیر باشد، تردید دارند.https://www.politico.com/news/2026/03/23/hes-a-hot-option-white-house-eyes-irans-parliament-speaker-as-potential-u-s-backed-leader-00840730
محمدباقر قالیباف، ۶۴ ساله، که بارها ایالات متحده و متحدانش را به تلافی تهدید کرده، از نگاه برخی در کاخ سفید بهعنوان یک شریک قابلکار دیده میشود؛ فردی که میتواند ایران را در مرحله بعدی جنگ رهبری کرده و با دولت ترامپ وارد مذاکره شود. این موضوع را دو مقام دولتی آمریکا که از جزئیات مطلع هستند بیان کردهاند.
با این حال، کاخ سفید هنوز آماده نیست که به یک فرد مشخص متعهد شود و امیدوار است چندین گزینه را «تست» کند تا فردی را بیابد که تمایل به توافق داشته باشد. این دو منبع که برای توضیح دیدگاههای داخلی اجازه صحبت رسمی نداشتند، بهصورت ناشناس صحبت کردند.
یکی از مقامات دولتی گفت: «او یک گزینه داغ است»، اما تأکید کرد که هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده است. او افزود: «او یکی از گزینههای سطح بالا است… اما باید آنها را آزمایش کنیم و نمیتوانیم عجله کنیم.»
تمایل دولت برای یافتن یک شریک مذاکره نشاندهنده تلاش برای یافتن راهی برای خروج از وضعیتی است که ایران بهسرعت به یک باتلاق برای آمریکا تبدیل کرده—و باعث تکان خوردن بازارهای جهانی، افزایش قیمت نفت و بازگشت نگرانیها درباره تورم شده است. این رویکرد همچنین به یک سؤال اساسی اشاره دارد: اکنون که آمریکا و اسرائیل بخش قابلتوجهی از رهبری تهران را از بین بردهاند، چه چیزی و چه کسی در ادامه خواهد آمد؟
علاقه مهم دیگر رئیسجمهور، جنبه اقتصادی—بهویژه نفت—است. به گفته یکی از مقامات، ترامپ نمیخواهد جزیره خارک، که مرکز اصلی صادرات نفت ایران است، هدف قرار گیرد، زیرا امیدوار است رهبر بعدی ایران توافقی مشابه با آنچه در ونزوئلا رخ داد ارائه دهد.
با این حال، این تصور که رئیسجمهور بتواند رهبر بعدی ایران را به همان شکلی که در مورد ونزوئلا تصور میشود انتخاب کند، از سوی برخی متحدان کاخ سفید زودهنگام و حتی سادهلوحانه تلقی شده است.
یکی از افراد نزدیک به تیم امنیت ملی رئیسجمهور که برای بیان صریح دیدگاهها بهصورت ناشناس صحبت کرده، گفت: «این بیشتر شبیه ژستگیری است، انگار تلاش میکند چیزی را با حرف زدن به واقعیت تبدیل کند. اینکه مذاکرات از طریق واسطهها در حال انجام است خوب است و اینکه به فکر راه خروج افتادهاند هم مثبت است. اما ایران نشان داده که میتواند ضربه بخورد و همچنان برای ما مشکل ایجاد کند. آنها قرار نیست تسلیم شوند و نفت خود را به ترامپ بدهند.»
فرد دیگری که با کاخ سفید در ارتباط است—یک مقام از کشورهای خلیج فارس—گفت که ترامپ احتمالاً پیشرفت مذاکرات را بیش از حد بزرگنمایی کرده تا بهانهای برای عقبنشینی از ضربالاجل ۴۸ ساعتهای ایجاد کند که در آن تهدید کرده بود اگر ایران تا روز دوشنبه تنگه هرمز را باز نکند، نیروگاههای برق این کشور را بمباران خواهد کرد.
او گفت: «او قطعاً در حال خرید زمان و تلاش برای تثبیت بازارهاست. چیزی که سختتر میتوان فهمید این است که آیا واقعاً به دنبال یک مسیر خروج است یا خواستههای غیرواقعبینانهای مطرح میکند تا ایران آنها را رد کند.»برخی همچنین نسبت به اینکه قالیباف—شهردار سابق تهران—به اندازه دلسی رودریگز انعطافپذیر باشد، تردید دارند.https://www.politico.com/news/2026/03/23/hes-a-hot-option-white-house-eyes-irans-parliament-speaker-as-potential-u-s-backed-leader-00840730
POLITICO
‘We're in the testing phase’: Trump admin eyeing Iran’s parliament speaker as US-backed leader
Mohammad Bagher Ghalibaf is seen by at least some in the White House as a workable partner.
👍1👎1
با این حال، بسیاری در دولت آمریکا همچنان ونزوئلا را—که از نظر آنها عملیاتی نسبتاً موفق بوده—بهعنوان الگویی برای آنچه هنوز در ایران ممکن است، میبینند. به همین دلیل، رضا پهلوی، چهره اپوزیسیون در تبعید، از نظر آمریکا گزینهای بعید محسوب میشود. به گفته این دو مقام، دولت آمریکا معتقد است او در داخل ایران مشروعیت ندارد.
یکی از مقامات گفت: «حالا رضا پهلوی را بگذاریم؟ اصلاً… او خارج از کشور بزرگ شده. این آخرین چیزی است که میخواهید آنجا نصب کنید. این یعنی هرجومرج.» مقام دوم نیز تأیید کرد که او «اصلاً در گزینهها نیست.»
در عوض، مقام اول افزود، تمرکز بر چهرههایی است که از قبل در داخل ساختار قدرت حضور دارند—«به دنبال معادلهایی از چاویستها»—اشاره به جنبش سیاسی مرتبط با هوگو چاوز در ونزوئلا. در ایران، این جستجو بهطور فزایندهای به سمت رئیس مجلس سوق پیدا کرده است.
قالیباف روز دوشنبه هرگونه مذاکره با آمریکا را رد کرد، اما مقامات دولت این اظهارات را بیشتر بهعنوان موضعگیری داخلی تلقی کردند.
یکی از مقامات گفت: «ما در مرحله آزمون هستیم—در حال تلاش برای اینکه بفهمیم چه کسی میتواند بالا بیاید، چه کسی میخواهد بالا بیاید و چه کسی تلاش میکند بالا بیاید. سپس وقتی افراد بالا میآیند، آنها را سریع آزمایش میکنیم، و اگر رادیکال باشند، حذفشان میکنیم.»
یک مقام ارشد کاخ سفید گفت که ترامپ علاقهمند است در همین هفته یک توافق صلح با ایران را دنبال کند، زیرا به دنبال «پیشرفت» در تنگه هرمز و رسیدن به آتشبس است.
او افزود: «رئیسجمهور، مانند هر کسی، صلح را به جنگ ترجیح میدهد.»https://www.politico.com/news/2026/03/23/hes-a-hot-option-white-house-eyes-irans-parliament-speaker-as-potential-u-s-backed-leader-00840730
یکی از مقامات گفت: «حالا رضا پهلوی را بگذاریم؟ اصلاً… او خارج از کشور بزرگ شده. این آخرین چیزی است که میخواهید آنجا نصب کنید. این یعنی هرجومرج.» مقام دوم نیز تأیید کرد که او «اصلاً در گزینهها نیست.»
در عوض، مقام اول افزود، تمرکز بر چهرههایی است که از قبل در داخل ساختار قدرت حضور دارند—«به دنبال معادلهایی از چاویستها»—اشاره به جنبش سیاسی مرتبط با هوگو چاوز در ونزوئلا. در ایران، این جستجو بهطور فزایندهای به سمت رئیس مجلس سوق پیدا کرده است.
قالیباف روز دوشنبه هرگونه مذاکره با آمریکا را رد کرد، اما مقامات دولت این اظهارات را بیشتر بهعنوان موضعگیری داخلی تلقی کردند.
یکی از مقامات گفت: «ما در مرحله آزمون هستیم—در حال تلاش برای اینکه بفهمیم چه کسی میتواند بالا بیاید، چه کسی میخواهد بالا بیاید و چه کسی تلاش میکند بالا بیاید. سپس وقتی افراد بالا میآیند، آنها را سریع آزمایش میکنیم، و اگر رادیکال باشند، حذفشان میکنیم.»
یک مقام ارشد کاخ سفید گفت که ترامپ علاقهمند است در همین هفته یک توافق صلح با ایران را دنبال کند، زیرا به دنبال «پیشرفت» در تنگه هرمز و رسیدن به آتشبس است.
او افزود: «رئیسجمهور، مانند هر کسی، صلح را به جنگ ترجیح میدهد.»https://www.politico.com/news/2026/03/23/hes-a-hot-option-white-house-eyes-irans-parliament-speaker-as-potential-u-s-backed-leader-00840730
POLITICO
‘We're in the testing phase’: Trump admin eyeing Iran’s parliament speaker as US-backed leader
Mohammad Bagher Ghalibaf is seen by at least some in the White House as a workable partner.
👍1👎1
ین یادداشت تحلیلی از دیوید ایگناتیوس، ستوننویس واشنگتنپست، رفتار ایالات متحده و ایران در بحران اخیر را در چارچوب «بازی مرغبازی» بررسی میکند (بازی مرغبازی: وضعیتی که در آن دو طرف با افزایش تنش و حرکت به سمت برخورد، تلاش میکنند طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کنند، در حالی که در صورت عدم عقبنشینی، هر دو با خسارت جدی مواجه میشوند).
ایگناتیوس با استناد به نظریات توماس شلینگ توضیح میدهد که در چنین بازیای، موفقیت در گرو آن است که طرف مقابل را متقاعد کنید آماده رفتن تا مرز برخورد هستید. به همین دلیل، هم دونالد ترامپ و هم رهبران ایران با رفتاری بیپروا و بدون داشتن اهداف یا مسیر خروج مشخص، بهسرعت در مسیر تشدید تنش حرکت کردند. این بیپروایی باورپذیر بود، اما در نهایت هر دو طرف، زمانی که خطر واقعی افزایش یافت، از لبه پرتگاه عقب کشیدند.
نقطه عطف این روند، تصمیم ترامپ برای تعویق حمله به زیرساختهای انرژی ایران تنها چند ساعت پیش از پایان ضربالاجل بود. او از «گفتوگوهای سازنده» سخن گفت و توقفی پنجروزه در حملات اعلام کرد. این چرخش ناگهانی، در کنار تأیید پیامهای دیپلماتیک از سوی ایران، نشاندهنده توقف موقت این بازی خطرناک است—هرچند نه پایان آن.
ایگناتیوس تأکید میکند که این بحران نشان داد سیاست لبه پرتگاه محدودیتهای جدی دارد. برخلاف تصور، نمیتوان با تهدید و بلوف به یک پیروزی قاطع رسید. پس از آنکه ایران تنگه هرمز را بست، روشن شد که تهران ابزار قدرتمندی برای اعمال فشار بر اقتصاد جهانی در اختیار دارد. در این شرایط، حتی بازیگری با تحمل ریسک بالا مانند ترامپ نیز در نقطهای که هزینهها به سطح غیرقابلقبول نزدیک میشود، ناچار به عقبنشینی میشود.
او در ادامه به انتقادات مطرحشده علیه ترامپ اشاره میکند، از جمله اصطلاح TACO («ترامپ همیشه عقبنشینی میکند»)، اما نتیجهگیری خود را بر یک اصل اساسی بنا میگذارد: نباید بیش از آنچه حاضر به از دست دادن آن هستید، ریسک کنید**—درسی که بهزعم او، ترامپ در عمل بهطور کامل نیاموخته است.
نکته مهمی که ایگناتیوس برجسته میکند این است که **حتی پیش از اعلام رسمی مذاکرات نیز نشانههای بازگشت به دیپلماسی قابل مشاهده بود. از جمله، تغییرات سریع و تقریباً شتابزده در مواضع ترامپ—از درخواست «تسلیم بدون قید و شرط» تا اعلام پایان جنگ و سپس تهدید به حمله—که نشاندهنده تمایل او برای خروج از بحران بود. همچنین، آمریکا بهطور غیرمستقیم از تلاشهای میانجیگری کشورهایی مانند قطر و ترکیه حمایت کرد؛ بهطوری که مقامات قطری در حال بررسی شرایط توافق بودند، اما پس از حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و واکنش متقابل ایران با هدف قرار دادن تأسیسات گازی راس لفان در قطر، این روند عملاً متوقف شد و ادامه پیدا نکرد. سپس ترکیه وارد میدان شد و وزیر خارجه این کشور از گفتوگو با تهران، واشنگتن و بروکسل درباره یک توافق احتمالی خبر داد.
در همین راستا، پیام عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز یک سیگنال مهم تلقی میشود. او تأکید کرد که تنگه هرمز عملاً بسته نشده، بلکه این نگرانی شرکتهای بیمه از جنگ است که باعث توقف عبور کشتیها شده است، و هشدار داد که «آزادی کشتیرانی بدون آزادی تجارت ممکن نیست». این موضعگیری نشاندهنده تلاش ایران برای شکل دادن به روایت دیپلماتیک و انتقال مسئولیت بحران به طرف مقابل است.
با این حال، ایگناتیوس هشدار میدهد که حتی اگر توافقی حاصل شود، این توافق احتمالاً مسائل بنیادین را حل نخواهد کرد. ممکن است برنامه هستهای ایران آسیب دیده باشد، اما ساختار سیاسی و امنیتی حاکم همچنان پابرجاست و بیاعتمادی عمیق میان طرفین ادامه دارد.
در بخش پایانی، نویسنده توجه را به پیامدهای انسانی و منطقهای جنگ معطوف میکند. کشورهایی مانند امارات متحده عربی، با وجود هشدار نسبت به آغاز جنگ، هدف حملات گسترده قرار گرفتند و اکنون با نتایجی کمتر از آنچه انتظار داشتند مواجه هستند. اما مهمتر از همه، وضعیت مردم ایران است؛ مردمی که پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید داخلی قرار داشتند، در اعتراضات با سرکوب خونین مواجه شدند و اکنون در میانه یک بحران بینالمللی قرار گرفتهاند که نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند.
جمعبندی این تحلیل آن است که اگرچه آمریکا و ایران فعلاً از لبه پرتگاه عقب کشیدهاند، اما این تنها یک توقف است، نه صلح. در غیاب یک راهحل پایدار، خطر بازگشت به چرخه تشدید تنش همچنان وجود دارد—و در این میان، قربانیان اصلی همچنان مردم عادی هستند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/23/trump-iran-war-negotiations-hormuz/
ایگناتیوس با استناد به نظریات توماس شلینگ توضیح میدهد که در چنین بازیای، موفقیت در گرو آن است که طرف مقابل را متقاعد کنید آماده رفتن تا مرز برخورد هستید. به همین دلیل، هم دونالد ترامپ و هم رهبران ایران با رفتاری بیپروا و بدون داشتن اهداف یا مسیر خروج مشخص، بهسرعت در مسیر تشدید تنش حرکت کردند. این بیپروایی باورپذیر بود، اما در نهایت هر دو طرف، زمانی که خطر واقعی افزایش یافت، از لبه پرتگاه عقب کشیدند.
نقطه عطف این روند، تصمیم ترامپ برای تعویق حمله به زیرساختهای انرژی ایران تنها چند ساعت پیش از پایان ضربالاجل بود. او از «گفتوگوهای سازنده» سخن گفت و توقفی پنجروزه در حملات اعلام کرد. این چرخش ناگهانی، در کنار تأیید پیامهای دیپلماتیک از سوی ایران، نشاندهنده توقف موقت این بازی خطرناک است—هرچند نه پایان آن.
ایگناتیوس تأکید میکند که این بحران نشان داد سیاست لبه پرتگاه محدودیتهای جدی دارد. برخلاف تصور، نمیتوان با تهدید و بلوف به یک پیروزی قاطع رسید. پس از آنکه ایران تنگه هرمز را بست، روشن شد که تهران ابزار قدرتمندی برای اعمال فشار بر اقتصاد جهانی در اختیار دارد. در این شرایط، حتی بازیگری با تحمل ریسک بالا مانند ترامپ نیز در نقطهای که هزینهها به سطح غیرقابلقبول نزدیک میشود، ناچار به عقبنشینی میشود.
او در ادامه به انتقادات مطرحشده علیه ترامپ اشاره میکند، از جمله اصطلاح TACO («ترامپ همیشه عقبنشینی میکند»)، اما نتیجهگیری خود را بر یک اصل اساسی بنا میگذارد: نباید بیش از آنچه حاضر به از دست دادن آن هستید، ریسک کنید**—درسی که بهزعم او، ترامپ در عمل بهطور کامل نیاموخته است.
نکته مهمی که ایگناتیوس برجسته میکند این است که **حتی پیش از اعلام رسمی مذاکرات نیز نشانههای بازگشت به دیپلماسی قابل مشاهده بود. از جمله، تغییرات سریع و تقریباً شتابزده در مواضع ترامپ—از درخواست «تسلیم بدون قید و شرط» تا اعلام پایان جنگ و سپس تهدید به حمله—که نشاندهنده تمایل او برای خروج از بحران بود. همچنین، آمریکا بهطور غیرمستقیم از تلاشهای میانجیگری کشورهایی مانند قطر و ترکیه حمایت کرد؛ بهطوری که مقامات قطری در حال بررسی شرایط توافق بودند، اما پس از حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و واکنش متقابل ایران با هدف قرار دادن تأسیسات گازی راس لفان در قطر، این روند عملاً متوقف شد و ادامه پیدا نکرد. سپس ترکیه وارد میدان شد و وزیر خارجه این کشور از گفتوگو با تهران، واشنگتن و بروکسل درباره یک توافق احتمالی خبر داد.
در همین راستا، پیام عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز یک سیگنال مهم تلقی میشود. او تأکید کرد که تنگه هرمز عملاً بسته نشده، بلکه این نگرانی شرکتهای بیمه از جنگ است که باعث توقف عبور کشتیها شده است، و هشدار داد که «آزادی کشتیرانی بدون آزادی تجارت ممکن نیست». این موضعگیری نشاندهنده تلاش ایران برای شکل دادن به روایت دیپلماتیک و انتقال مسئولیت بحران به طرف مقابل است.
با این حال، ایگناتیوس هشدار میدهد که حتی اگر توافقی حاصل شود، این توافق احتمالاً مسائل بنیادین را حل نخواهد کرد. ممکن است برنامه هستهای ایران آسیب دیده باشد، اما ساختار سیاسی و امنیتی حاکم همچنان پابرجاست و بیاعتمادی عمیق میان طرفین ادامه دارد.
در بخش پایانی، نویسنده توجه را به پیامدهای انسانی و منطقهای جنگ معطوف میکند. کشورهایی مانند امارات متحده عربی، با وجود هشدار نسبت به آغاز جنگ، هدف حملات گسترده قرار گرفتند و اکنون با نتایجی کمتر از آنچه انتظار داشتند مواجه هستند. اما مهمتر از همه، وضعیت مردم ایران است؛ مردمی که پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید داخلی قرار داشتند، در اعتراضات با سرکوب خونین مواجه شدند و اکنون در میانه یک بحران بینالمللی قرار گرفتهاند که نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند.
جمعبندی این تحلیل آن است که اگرچه آمریکا و ایران فعلاً از لبه پرتگاه عقب کشیدهاند، اما این تنها یک توقف است، نه صلح. در غیاب یک راهحل پایدار، خطر بازگشت به چرخه تشدید تنش همچنان وجود دارد—و در این میان، قربانیان اصلی همچنان مردم عادی هستند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/23/trump-iran-war-negotiations-hormuz/
The Washington Post
Opinion | In their game of chicken, Trump and Iran tap the brakes at last
But a pause is not a peace, and the real victims are still waiting.
👍2