Iran 2026
1.03K subscribers
25 photos
1 video
5 files
525 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
واقع‌بینانه، این پایان ممکن است به این دلیل رخ دهد که آنها این مردان مسلح را آن‌قدر تضعیف کنند که سیاست واقعی بتواند شکل بگیرد — به‌گونه‌ای که «آدم‌های بد» چاره‌ای جز در نظر گرفتن خواسته‌های مردمشان نداشته باشند: بهره‌مندی از مزایای زندگی مدرن، داشتن نقش در تعیین آینده خود، و نگذرانیدن باقی عمرشان در «مقاومت».

این تنها راهی است که این درگیری‌ها واقعاً «برای همیشه» پایان می‌یابند.

اما بین اینجا تا آنجا راهی بسیار طولانی وجود دارد. اگر عجله دارید، جنگ اشتباهی را شروع کرده‌اید.
👍1
کارل روو، از مهم‌ترین استراتژیست‌های حزب جمهوری‌خواه و مشاور ارشد سابق رئیس‌جمهور جرج دبلیو بوش، در این مقاله تلاش می‌کند نشان دهد که برخلاف برخی روایت‌های رسانه‌ای، دونالد ترامپ حمایت پایگاه اصلی خود، یعنی رأی‌دهندگان جریان ماگا (MAGA)، را در پی جنگ با ایران از دست نداده است. تحلیل او بازتاب‌دهنده نگاه بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا است که تحولات داخلی این کشور را از زاویه‌ای متفاوت از فضای رسانه‌ای بررسی می‌کنند.

در ابتدای مقاله، نویسنده به دستاوردهای نظامی عملیات موسوم به «اپریشن اپیک فیوری» اشاره می‌کند و معتقد است این اقدامات ضربه‌ای جدی به رژیمی وارد کرده که از زمان انقلاب ۱۹۷۹ مواضع ضدآمریکایی داشته است.

بخش مهمی از تحلیل به شکاف درون جریان ماگا می‌پردازد. روو توضیح می‌دهد که اگرچه برخی چهره‌های رسانه‌ای راست‌گرا مانند نیک فوئنتس، تاکر کارلسون، مگین کلی و کندیس اوونز اقدام ترامپ را «خیانت» به اصول این جریان دانسته‌اند و حتی در برخی موارد روایت‌هایی درباره نقش اسرائیل یا لابی‌های آن مطرح کرده‌اند، اما این دیدگاه‌ها لزوماً بازتاب‌دهنده نظر بدنه رأی‌دهندگان نیست. او این گروه رسانه‌ای را «پر سر و صدا اما محدود» توصیف می‌کند.

نویسنده به نتایج یک نظرسنجی از سوی ائتلاف وندنبرگ استناد می‌کند. بر اساس این نظرسنجی، ۸۴ درصد از رأی‌دهندگان ترامپ از اقدام نظامی علیه ایران حمایت کرده‌اند و این رقم در میان حامیان سرسخت ماگا به ۹۴ درصد می‌رسد. همچنین اکثریت پاسخ‌دهندگان معتقدند که این اقدامات باعث افزایش امنیت آمریکا شده و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای یک اولویت اساسی است. این داده‌ها نشان می‌دهد که برخلاف فضای رسانه‌ای، پایگاه اجتماعی ترامپ همچنان با او همسو است.

با این حال، روو به یک تناقض مهم نیز اشاره می‌کند. ترامپ پیش‌تر بارها وعده داده بود که جنگ‌ها را پایان می‌دهد، . اما در عین حال، بخشی از جذابیت ترامپ برای رأی‌دهندگانش در نمایش قدرت نظامی و تأکید بر اقتدار آمریکا در صحنه جهانی بوده است. به همین دلیل، بسیاری از حامیان او این چرخش را نه به‌عنوان خیانت، بلکه به‌عنوان ادامه همان سیاست «قدرت‌نمایی» تفسیر می‌کنند.

در ادامه، نویسنده هشدار می‌دهد که این حمایت ممکن است پایدار نباشد و به شرایط جنگ بستگی دارد. اگر درگیری طولانی شود، نیروهای زمینی اعزام شوند، تلفات انسانی افزایش یابد یا قیمت نفت به‌شدت بالا برود، ممکن است حمایت از ترامپ کاهش یابد. اما در شرایط فعلی، حتی با وجود ضعف در پیام‌رسانی دولت، پایگاه ماگا همچنان از او حمایت می‌کند.

در جمع‌بندی، مقاله استدلال می‌کند که شکاف واقعی نه میان ترامپ و رأی‌دهندگانش، بلکه میان رأی‌دهندگان و بخشی از نخبگان رسانه‌ای راست‌گراست. تا زمانی که هزینه‌های جنگ کنترل شود و دستاوردهای ملموسی وجود داشته باشد، ترامپ احتمالاً حمایت هسته اصلی پایگاه سیاسی خود را حفظ خواهد کرد.https://www.wsj.com/opinion/trump-hasnt-lost-his-voters-over-iran-c539382e?mod=hp_opin_pos_3
این مقاله به قلم فرید زکریا**، تحلیلگر برجسته روابط بین‌الملل و روزنامه‌نگار شناخته‌شده، نشان می‌دهد که جنگ در خاورمیانه، به‌ویژه در تقابل با ایران، وارد مرحله‌ای کاملاً جدید شده است. در هفته نخست حملات تلافی‌جویانه ایران، حدود **۷۱ درصد از حملات با پهپاد انجام شده و تنها امارات متحده عربی در مدت ۸ روز با ۱۴۲۲ پهپاد و ۲۴۶ موشک مواجه شده است. این اعداد نشان می‌دهند که پهپادها به ابزار اصلی جنگ تبدیل شده‌اند و ماهیت درگیری‌ها به‌سرعت در حال تغییر است.

نویسنده این تحول را «انبوه‌سازی دقیق» می‌نامد؛ یعنی ترکیب دقت بالا با تعداد زیاد. در گذشته، جنگ دقیق به معنای استفاده محدود از موشک‌های گران یا جنگنده‌های پیشرفته بود، اما امروز همان دقت می‌تواند از طریق هزاران پهپاد ارزان حاصل شود. یکی از مهم‌ترین تغییرات، دگرگونی در اقتصاد جنگ است. یک پهپاد از نوع شاهد حدود ۳۵ هزار دلار هزینه دارد، در حالی که یک موشک پدافندی پاتریوت حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد — یعنی هزینه یک موشک برابر با بیش از ۱۰۰ پهپاد است. این یعنی مهاجم با هزینه‌ای اندک می‌تواند مدافع را مجبور به صرف هزینه‌های بسیار بیشتر کند، و حتی دفاع موفق نیز به مرور باعث فرسایش منابع طرف مقابل می‌شود.

این تحول فقط به سخت‌افزار محدود نیست، بلکه شامل یک معماری جدید جنگی است که در آن هوش مصنوعی، داده‌های میدان نبرد، ارتباطات سریع و سیستم‌های خودکار نقش کلیدی دارند. در یک آزمایش، نیروی هوایی آمریکا اعلام کرد که سیستم‌های مبتنی بر ماشین در کمتر از ۱۰ ثانیه تصمیم‌سازی کرده‌اند و ۳۰ برابر بیشتر از انسان‌ها گزینه ارائه داده‌اند. همچنین در اوکراین، پهپاد رهگیر STING با هزینه حدود ۲۰۰۰ دلار**، سرعت **۲۸۰ کیلومتر در ساعت و توانایی سرنگونی بیش از ۳۰۰۰ پهپاد شاهد تولید شده و با نرخ بیش از ۱۰ هزار واحد در ماه ساخته می‌شود.
. بر اساس گزارش‌ها، روسیه اکنون روزانه حدود ۴۰۴ پهپاد از نوع شاهد تولید می‌کند و هدف آن رسیدن به ۱۰۰۰ پهپاد در روز است، در حالی که شرکت لاکهید مارتین در سال ۲۰۲۵ تنها حدود ۶۰۰ موشک پاتریوت تولید کرده و قصد دارد این عدد را تا سال ۲۰۲۷ به ۲۰۰۰ در سال برساند. این مقایسه به‌روشنی نشان می‌دهد که عامل تعیین‌کننده دیگر فقط فناوری پیشرفته نیست، بلکه مقیاس صنعتی، یکپارچگی نرم‌افزاری و سرعت تبدیل تجربه میدان جنگ به تولید انبوه است.

. با گسترش پهپادها، میدان نبرد عملاً به همه‌جا گسترش می‌یابد .فاصله گرفتن انسان‌ها از خط مقدم ممکن است جنگ را از نظر سیاسی آسان‌تر کند، اما در عین حال می‌تواند به درگیری‌های طولانی و بن‌بست‌های پیچیده منجر شود. علاوه بر این، به دلیل ارزان و در دسترس بودن این فناوری‌ها، گروه‌های تروریستی، کارتل‌های مواد مخدر و باندهای جنایتکار نیز قادر خواهند بود جنگ‌هایی را پیش ببرند که پیش‌تر فقط در اختیار ارتش‌های کلاسیک بود.

در نهایت، مقاله تأکید می‌کند که جهان در حال ورود به مرحله‌ای کاملاً جدید از جنگ است. ، جنگ‌های امروز — به‌ویژه در ایران — نشان می‌دهند که این دقت اکنون در مقیاس انبوه تولید خواهد شد. در آینده، کشورهایی پیروز خواهند شد که بتوانند ترکیبی از تعداد محدود سلاح‌های پیشرفته و تعداد زیادی سامانه‌های ارزان را به‌کار گیرند. به‌مرور زمان نیز قضاوت انسانی جای خود را به الگوریتم‌ها خواهد داد. این آینده جنگ است — آینده‌ای که بسیار سریع‌تر از آنچه تصور می‌شد در حال شکل‌گیری است.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/20/iran-warfare-economics-drones-ai/
👍1
ارزیابی ظرفیت ایران در شرایط حذف رهبران و تضعیف ساختاری

نویسنده: کامران بخاری – ۱۹ مارس
۲۰۲۶

بر اساس ارزیابی مدیر اطلاعات ملی آمریکا، تولسی گبرد، در ۱۸ مارس، سه هفته بمباران مداوم توسط نیروهای آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران را «در عین باقی ماندن، تا حد زیادی تضعیف‌شده» برجای گذاشته است. در همان روز، وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، نیز توضیح داد که دولت او چگونه قصد دارد این روند تضعیف را ادامه دهد. تا این هفته، رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران، وزیر اطلاعات و امنیت، و فرمانده نیروی بسیج سپاه در حملات هوایی هدفمند کشته شده‌اند. به گفته کاتز، حملات «قطع سر» ادامه خواهد یافت و نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو از پیش مجوز هدف قرار دادن مقامات ارشد بیشتری را صادر کرده است. این استراتژی اگرچه منجر به فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی نخواهد شد، اما عملکرد و انسجام آن را مختل می‌کند — و احتمالاً مسیر دستیابی به یک راه‌حل مذاکره‌ای را دشوارتر خواهد ساخت.

استراتژی حذف رهبران در دوران پس از ۱۱ سپتامبر در برابر شبکه‌های شورشی اسلام‌گرا مانند القاعده، داعش، حماس و حزب‌الله بسیار مؤثر بوده است. اما جمهوری اسلامی یک دولت مستقر نزدیک به پنج دهه است که بیش از ۹۰ میلیون نفر را در سرزمینی بزرگ‌تر از مجموع فرانسه، آلمان، بریتانیا و ایتالیا اداره می‌کند. در چنین دولت‌های نهادینه‌شده‌ای، ساختارهای بوروکراتیک و امنیتی معمولاً می‌توانند حذف رهبران ارشد را جذب کنند و تداوم تصمیم‌گیری و عملکرد را حتی تحت فشار شدید حفظ نمایند. در مقابل، در نظام‌هایی که قدرت به‌شدت شخصی‌سازی شده است، حذف افراد کلیدی می‌تواند به اختلال، فلج یا درگیری داخلی منجر شود. ایران بیشتر به دسته اول نزدیک است، اما عناصری از حالت دوم را نیز در خود دارد. درک این تعادل میان اقتدار فردی و تاب‌آوری نهادی، برای ارزیابی اینکه تضعیف مستمر رهبری چگونه بر توان حکومت، اعمال قدرت و واکنش راهبردی ایران در طول زمان اثر می‌گذارد، حیاتی است.

در کوتاه‌مدت، این وضعیت می‌تواند استراتژی واشنگتن را نیز پیچیده‌تر کند. در حالی که تمرکز اسرائیل بر ایجاد حداکثر اختلال — از بین بردن زیرساخت‌های نهادی و ابزارهای سرکوب برای محدود کردن توان تلافی‌جویانه ایران — است، آمریکا تلاش می‌کند تعادلی ظریف برقرار کند. هدف واشنگتن تضعیف انتخابی رژیم است؛ به‌گونه‌ای که فشار کافی برای وادار کردن آن به پذیرش در موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و فعالیت‌های نیابتی ایجاد شود، بدون آنکه فروپاشی کامل و بی‌ثباتی منطقه‌ای رخ دهد. این رویکرد نیازمند تنظیم دقیق شدت و سرعت حملات است تا در عین تضعیف رژیم، انسجام نهادی آن به‌قدری حفظ شود که امکان مذاکره باقی بماند. اما اگر تصمیم‌گیران در تهران به‌دلیل این حملات دچار اختلافات داخلی یا اختلال در زنجیره فرماندهی نظامی شوند، رسیدن به اجماع داخلی برای مذاکره بسیار دشوار خواهد شد. دونالد ترامپ نیز در ۱۶ مارس به این نکته اشاره کرد و گفت: «همه رهبرانشان کشته شده‌اند… ما نمی‌دانیم طرف حساب‌مان چه کسی است.»

برای ایران، چالش دیگری نیز ممکن است در مرحله پس از پایان درگیری‌ها ظاهر شود. اگر مردم دوباره به خیابان‌ها بازگردند — چه در اعتراض به سیاست‌هایی که منجر به جنگ شده، چه به وضعیت اقتصادی یا عوامل دیگر — حکومت ممکن است در هماهنگ‌سازی یک واکنش سریع و منسجم با مشکل مواجه شود. حذف فرمانده بسیج، غلامرضا سلیمانی، در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیج، به‌عنوان یک نیروی شبه‌نظامی داوطلب تحت فرمان سپاه، از زمان اعتراضات جنبش سبز در سال ۲۰۰۹، ابزار اصلی سرکوب ناآرامی‌ها بوده است. کارایی آن به‌شدت به یک زنجیره فرماندهی متمرکز وابسته است — زنجیره‌ای که ممکن است پس از جنگ نیاز به بازسازی داشته باشد.

با این حال، این تحولات به معنای فروپاشی حتمی جمهوری اسلامی نیست، بلکه پرسش اصلی درباره شکل آینده آن پس از پایان درگیری‌هاست. حذف چهره‌های کلیدی مانند لاریجانی و سلیمانی، هم به مرکز تصمیم‌گیری و هم به دستگاه امنیت داخلی ضربه زده و توان رژیم برای حفظ انسجام و کنترل را به چالش کشیده است. اگرچه سپاه و بسیج همچنان از عمق ساختاری برخوردارند، اما شدت و دقت حملات آمریکا و اسرائیل احتمال اختلال طولانی‌مدت را افزایش می‌دهد — و فضایی ایجاد می‌کند که در آن تنش‌های جناحی و نارضایتی عمومی می‌تواند تشدید شود. در نهایت، شکل آینده نظام به تعامل میان اقتدار فردی و تاب‌آوری نهادی بستگی دارد، و اینکه آیا رهبری باقی‌مانده می‌تواند کنترل مؤثر را در حوزه‌های سیاسی و امنیتی حفظ کند یا نه
این مقاله از هیئت تحریریه نیویورک تایمز (۲۱ مارس ۲۰۲۶) به بررسی نحوه روایت جنگ ایران توسط دونالد ترامپ و پیامدهای آن می‌پردازد. اهمیت آن در این است که تمرکز را از خود جنگ به مسئله‌ای عمیق‌تر منتقل می‌کند: نقش حقیقت و صداقت در رهبری زمان جنگ و اینکه چگونه تحریف واقعیت می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های نظامی، اعتماد عمومی و حتی نتیجه جنگ تأثیر بگذارد.

مقاله نشان می‌دهد که ترامپ از ابتدای جنگ مجموعه‌ای از ادعاهای نادرست و متناقض مطرح کرده است. از جمله ادعای اینکه ایران خواهان مذاکره است، در حالی که نشانه‌ای از آن وجود ندارد؛ یا اینکه آمریکا «۱۰۰٪ توان نظامی ایران» را نابود کرده، در حالی که ایران همچنان در منطقه حملات انجام می‌دهد. او همچنین ادعا کرده جنگ تقریباً پایان یافته، در حالی که همزمان نیروهای جدید اعزام می‌شوند. در مورد برنامه هسته‌ای نیز گفته بود که قبلاً «کاملاً نابود شده»، اما همزمان آن را به‌عنوان دلیل جنگ مطرح کرد—در حالی که گزارش‌ها نشان می‌دهد ایران همچنان مقدار قابل‌توجهی اورانیوم غنی‌شده در اختیار دارد.

در ادامه، مقاله به نمونه‌های مشخص‌تری از این اطلاعات نادرست اشاره می‌کند: ترامپ مدعی شده بود آمریکا ذخیره «تقریباً نامحدودی» از مهمات پیشرفته دارد، در حالی که پنتاگون مجبور شده تسلیحات را از کره جنوبی به خاورمیانه منتقل کند. او گفته بود «هیچ‌کس» انتظار نداشت ایران به کشورهای عربی حمله کند، در حالی که برخی کارشناسان دقیقاً چنین سناریویی را پیش‌بینی کرده بودند. همچنین بدون ارائه مدرک، رسانه‌ها را به همکاری با ایران و انتشار ویدیوهای جعلی متهم کرد و حتی تهدید به طرح اتهام خیانت علیه آن‌ها نمود. در یک مورد مهم‌تر، او حمله مرگبار به یک مدرسه در میناب را به ایران نسبت داد، در حالی که بررسی‌های اولیه نشان داد یک موشک آمریکایی به‌اشتباه عامل آن بوده است.

نویسندگان تأکید می‌کنند که دروغ‌گویی در زمان جنگ پیامدهایی بسیار خطرناک دارد. این رفتار می‌تواند فرهنگ گمراه‌سازی را در سطح دولت و ارتش تقویت کند، احتمال اشتباهات مرگبار و حتی جنایات جنگی را افزایش دهد، و اعتماد متحدان را کاهش دهد. در نهایت، مقاله با مقایسه این وضعیت با جنگ‌های ویتنام و عراق هشدار می‌دهد که نادیده گرفتن حقیقت می‌تواند به اشتباهات راهبردی و کاهش اعتماد عمومی برای سال‌ها منجر شود—و نتیجه می‌گیرد که اداره جنگ بر پایه اطلاعات نادرست، هزینه‌های انسانی، سیاسی و ژئوپولیتیکی بسیار سنگینی به همراه خواهد داشت.
https://www.nytimes.com/2026/03/21/opinion/iran-war-trump-lying.html
👍1
https://www.nytimes.com/2026/03/21/us/politics/trump-iran-offramp.html

نویسنده: دیوید ای. سنگر

دیوید ای. سنگر پنج رئیس‌جمهور آمریکا را پوشش داده است. او اغلب درباره تقاطع فناوری و امنیت ملی و بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ—موضوع کتاب اخیرش—می‌نویسد.

۲۱ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۳:۲۹ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا

از زمانی که رئیس‌جمهور ترامپ آنچه اکنون با احتیاط «ماجراجویی» خود در ایران می‌نامد را آغاز کرده، واشنگتن درگیر این پرسش بوده است که چه زمانی او تصمیم خواهد گرفت به این جنگ پایان دهد—حتی اگر بسیاری از اهداف جنگی‌اش هنوز تحقق نیافته باشند.

جمعه شب، زمانی که او عازم فلوریدا بود، به نظر می‌رسید در حال طراحی همان خروجی است که مدت‌ها درباره آن بحث می‌شد. اما هنوز به‌طور کامل تصمیم نگرفته است که آیا این مسیر را انتخاب کند یا نه.

در همین حال، شواهد رو به افزایشی وجود دارد—از جمله نزدیک شدن قیمت متوسط بنزین به ۴ دلار در هر گالن، تخریب زیرساخت‌ها در سراسر خلیج فارس، حکومت تضعیف‌شده اما پابرجای ایران که در حال تثبیت خود است، و متحدان آمریکایی که ابتدا درخواست‌ها را رد کردند و اکنون برای گشت‌زنی در آب‌های پرتنش با مشکل مواجه‌اند—که نشان می‌دهد پیامدهای این «ماجراجویی» ممکن است بسیار فراتر از علاقه ترامپ به ادامه آن باقی بماند.

همان‌طور که همیشه، پیام‌های ترامپ متناقض است. منتقدان این را نشانه‌ای از ورود به جنگ بدون استراتژی می‌دانند و حامیانش آن را «ابهام راهبردی» می‌نامند. در حالی که هزاران نیروی تفنگدار دریایی بیشتر به منطقه اعزام می‌شوند و سرعت حملات آمریکا و اسرائیل افزایش یافته، ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت که علاقه‌ای به آتش‌بس ندارد، زیرا ایالات متحده در حال «نابود کردن» ذخایر موشکی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و زیرساخت صنعتی دفاعی ایران است.

ساعاتی بعد، احتمالاً با توجه به نگرانی‌های پایگاه جمهوری‌خواه خود نسبت به پیامدهای سیاسی، در شبکه اجتماعی‌اش نوشت:

«ما بسیار به تحقق اهداف خود نزدیک شده‌ایم، در حالی که در حال بررسی کاهش تدریجی تلاش‌های نظامی بزرگ خود در خاورمیانه هستیم.»

اما فهرست جدید اهداف او برخی از اهداف قبلی را حذف کرده و برخی دیگر را تضعیف کرده است. او دیگر اشاره‌ای به شکست سپاه پاسداران نکرد—در حالی که این نهاد همچنان در قدرت باقی مانده است—و همچنین نامی از مجتبی خامنه‌ای نبرد که پس از پدرش به رهبری رسیده، هرچند هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده است. ترامپ همچنین دیگر پیامی برای مردم ایران نداد، در حالی که تنها سه هفته پیش گفته بود: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید—این حکومت از آنِ شما خواهد بود.»

متن کامل:

https://telegra.ph/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-03-21
در این نقطه، پرسش کلیدی به میان می‌آید: آیا در ساختار یک نظام الاهیاتی - نظامی، نهادی وجود دارد که بتواند این چرخه را قطع کند؟ نهادی که بتواند، ولو برای لحظه‌ای، از منطق ایدئولوژیک فاصله بگیرد، واقعیت‌های مادی و ژئوپلیتیکی را مبنا قرار دهد و ضرورت توقف، حتی اگر به معنای پذیرش تسلیم باشد، را به رسمیت بشناسد؟

پاسخ به این پرسش، صرفا محدود به مسئله جنگ نخواهد بود، بلکه به ماهیت خود قدرت نیز گره می‌خورد. زیرا تصمیم به توقف، اگر واقعا اتخاذ شود، ناگزیر مستلزم بازتعریف منبع و شکل اعمال قدرت است. جسارت توقف، بدون جسارت در واگذاری، پایدار نخواهد ماند. نهادی که بتواند از منطق تداوم جنگ خارج شود، ناچار است هم‌زمان از انحصار قدرت نیز فاصله بگیرد و به اشکالی از اراده عمومی مجال بروز دهد، خواه در قالب نهادهای گذار، خواه شوراهای مردمی. پایان جنگ بدون تغییر در ساختار قدرت، اغلب به تعویق بحران می‌انجامد، نه حل آن. از این‌رو، در لحظه تصمیم به توقف، مسئله از سطح «جنگ یا صلح» فراتر می‌رود و به پرسش بنیادی‌تری بدل می‌شود: حاکمیت از آنِ کیست و بر چه مبنایی اعمال می‌شود؟

در تداوم چنین منطقی، پیامدها تنها به عرصه سیاسی محدود نمی‌ماند و به سطح ژئوپلیتیکی نیز سرایت می‌کند. فرسایش قدرت ملی در نتیجه یک جنگ طولانی، می‌تواند به تضعیف کنترل مؤثر بر نقاط حساس سرزمینی بینجامد. جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، که سال‌ها در کانون مناقشات منطقه‌ای قرار داشته‌اند، در چنین شرایطی می‌توانند به نقاط فشار تبدیل شوند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دعاوی ارضی، هرچند در دوره‌های ثبات مهار شوند، در لحظات ضعف دوباره فعال می‌شوند. در چنین وضعیتی، بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای می‌کوشند از خلأ قدرت بهره‌برداری کنند. از این‌رو، تداوم یک جنگ فرسایشی نه‌تنها منابع انسانی و اقتصادی را تحلیل می‌برد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز به چالش کشیده شدن حاکمیت بر چنین مناطق حساسی نیز شود، مناطقی که از دست رفتن آن‌ها، پیامدی به‌مراتب فراتر از یک عقب‌نشینی نظامی خواهد داشت.

آنچه از گلستان و ترکمانچای تا خرمشهر و از آن‌جا تا وضعیت امروز قابل مشاهده است، نه صرفا تکرار چند رویداد تاریخی، بلکه تداوم یک الگوی تصمیم‌گیری است: لحظه‌ای که در آن، تصور قدرت از واقعیت پیشی می‌گیرد و سیاست بر پایه توهم شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، جنگ نه از سر ضرورت، بلکه به‌دلیل ناتوانی در پذیرش محدودیت‌ها ادامه می‌یابد؛ هزینه‌ها انباشته می‌شوند، فرصت‌ها از دست می‌روند و امکان خروج هر روز دشوارتر می‌شود. تاریخ ایران بارها نشان داده است که بزرگ‌ترین خسارت‌ها نه در آغاز جنگ، بلکه در ناتوانی از پایان دادن به آن در زمان مناسب رقم خورده‌اند. از این‌رو، مسئله اصلی دیگر صرفا نسبت ایران با دشمنانش نیست، بلکه نسبت حاکمیت با واقعیت و با سرزمینی است که بر آن حکم می‌راند: این‌که آیا توان دیدن محدودیت‌ها و عمل بر اساس آن وجود دارد یا نه. با این‌حال، حتی در شرایطی که تصمیم‌گیری در سطح حاکمیت در مدار توهم و انکار حرکت کند، عاملیت جامعه را نمی‌توان نادیده گرفت؛ تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که عاملیت مردمان می‌تواند بر انباشت خطاهای ناشی از عدم عقلانیت در بالا غلبه کند و مسیر را تغییر دهد. بدین‌ترتیب، سرنوشت نهایی نه صرفا در اراده حاکمان، بلکه در برهم‌کنش میان قدرت رسمی و فشار اجتماعی شکل می‌گیرد. اما پرسش تعیین‌کننده همچنان باقی است: آیا این برهم‌کنش به گسست از چرخه تکرارشونده خطا خواهد انجامید، یا مقاومت حاکمان تا مرزهای سرزمین سوخته پیش خواهد رفت؟ پاسخی که به این پرسش داده می‌شود، نه فقط سرنوشت یک جنگ، بلکه سرنوشت یک کشور و یک ملت را رقم خواهد زد.https://parsi.euronews.com/2026/03/21/golestan-turkmenchay-war-america-israel-price-of-the-illusion-of-victory
اکسیوس-تیم ترامپ در حال برنامه‌ریزی برای مذاکرات احتمالی صلح با ایران

باراک راوید، مارک کاپوتو

پس از سه هفته جنگ، دولت ترامپ گفت‌وگوهای اولیه‌ای را درباره مرحله بعدی و اینکه مذاکرات صلح با ایران ممکن است چگونه باشد آغاز کرده است؛ این موضوع را یک مقام آمریکایی و یک منبع آگاه تأیید کرده‌اند.
چرا مهم است:
رئیس‌جمهور ترامپ روز جمعه گفت که در حال بررسی «کاهش تدریجی» جنگ است، هرچند مقامات آمریکایی انتظار دارند که هنوز دو تا سه هفته دیگر درگیری ادامه یابد. در همین حال، مشاوران ترامپ می‌خواهند زمینه را برای دیپلماسی فراهم کنند.
پشت‌پرده:
به گفته منابع، نمایندگان ترامپ، جرد کوشنر و استیو ویتکاف، در بحث‌ها درباره دیپلماسی احتمالی نقش دارند.
هر توافقی برای پایان جنگ باید شامل بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران، و ایجاد یک توافق بلندمدت درباره برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و حمایت ایران از نیروهای نیابتی در منطقه باشد.
در روزهای اخیر تماس مستقیمی میان آمریکا و ایران وجود نداشته، اما مصر، قطر و بریتانیا پیام‌هایی میان دو طرف ردوبدل کرده‌اند. به گفته منابع، مصر و قطر به آمریکا و اسرائیل اطلاع داده‌اند که ایران به مذاکره علاقه‌مند است، اما با شروط بسیار سخت.
خواسته‌های ایران:
این شروط شامل آتش‌بس، تضمین عدم ازسرگیری جنگ در آینده، و پرداخت غرامت است.
نکته مهم:
یکی از مقامات آمریکایی گفته است: «برآورد ما این است که رشد ایران را متوقف کرده‌ایم» و معتقد است ایران در نهایت پای میز مذاکره خواهد آمد. به گفته او، آمریکا می‌خواهد ایران شش تعهد بدهد:
عدم داشتن برنامه موشکی برای پنج سال
توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم
برچیدن تأسیسات هسته‌ای نطنز، اصفهان و فردو
نظارت سخت‌گیرانه بین‌المللی بر تولید و استفاده از سانتریفیوژها
توافق کنترل تسلیحات با کشورهای منطقه با سقف موشکی حداکثر ۱۰۰۰
عدم تأمین مالی نیروهای نیابتی مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و حماس
بررسی واقعیت:
ایران پیش‌تر بارها برخی از این شروط را رد کرده و مقامات تهران تأکید کرده‌اند که مذاکره با رئیس‌جمهوری که سابقه مذاکره و سپس حمله ناگهانی دارد، دشوار است.
وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، به همتای هندی خود گفته است که عادی‌سازی وضعیت در تنگه هرمز مستلزم توقف حملات آمریکا و اسرائیل و تضمین عدم تکرار آن در آینده است.
موضع ترامپ:
ترامپ روز جمعه گفت با مذاکرات مخالف نیست، اما در حال حاضر حاضر به پذیرش شرط آتش‌بس نیست. همچنین به گفته یک مقام آمریکایی، او درخواست غرامت را «غیرقابل‌قبول» می‌داند.
نکته مهم دیگر:
یک مقام دیگر گفته است که شاید امکان مذاکره درباره بازگرداندن دارایی‌های بلوکه‌شده ایران وجود داشته باشد. او افزود:
«آن‌ها به آن غرامت می‌گویند، شاید ما آن را بازگرداندن پول‌های بلوکه‌شده بنامیم. می‌توانیم با انتخاب واژه‌ها به شکلی عمل کنیم که از نظر سیاسی برای آن‌ها قابل‌قبول باشد.»

وضعیت فعلی:
تیم ترامپ اکنون در حال بررسی دو سؤال کلیدی است:
چه کسی در ایران بهترین کانال تماس برای مذاکره است و کدام کشور می‌تواند میانجی مناسب باشد.
عباس عراقچی در مذاکرات گذشته نقش واسطه داشته، اما مشاوران ترامپ او را بیشتر «انتقال‌دهنده پیام» می‌دانند تا فردی که اختیار نهایی برای توافق داشته باشد. به گفته مقامات آمریکایی، آن‌ها در تلاشند بفهمند تصمیم‌گیر اصلی در ایران چه کسی است و چگونه می‌توان با او ارتباط برقرار کرد.
در حالی که عمان میانجی مذاکرات قبلی بود، آمریکا اکنون به دنبال میانجی جدیدی—ترجیحاً قطر—است، زیرا بی‌اعتمادی متقابلی نسبت به عمان وجود دارد. مقامات آمریکایی می‌گویند قطر در پرونده غزه نشان داده که میانجی مؤثر و قابل اعتمادی است.
با این حال، منابع می‌گویند قطری‌ها حاضرند پشت‌پرده کمک کنند، اما تمایلی ندارند نقش میانجی رسمی اصلی را بر عهده بگیرند.
گام بعدی:
به گفته منابع، مشاوران ترامپ می‌خواهند در صورتی که مذاکرات به‌زودی شکل بگیرد، آمادگی کامل داشته باشند.
شرایط پیشنهادی ویتکاف و کوشنر مشابه پیشنهادهایی خواهد بود که دو روز پیش از آغاز جنگ در ژنو ارائه شده بودhttps://www.axios.com/2026/03/21/trump-peace-deal-iran-kushner-witkoff
👎1
مسئله این است که جنگ نتوانسته جریان نفت ایران را قطع کند و شبکه‌های آسیایی، به‌ویژه چینی، همچنان بخش مهمی از این گردش را جذب می‌کنند. بنابراین، حتی اگر واشنگتن بخشی از درآمد را قفل کند، باز هم نتوانسته منطق ژئواکونومیک جنگ را به سود خود ببندد. نفت ایران هنوز در بازار حضور دارد، چین هنوز در معادله حضور دارد، و آمریکا هنوز مجبور است با پیامدهای آن زندگی کند.

این وضعیت به معنای «قدرت‌نمایی ضد‌امپریالیستی» جمهوری اسلامی نیست. رژیمی که دهه‌ها جامعه را سرکوب کرده، سازمان‌یابی مستقل را کوبیده، و مردم را از هر امکان واقعی برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود محروم کرده، ناگهان به خاطر درگیر شدن آمریکا در بحران انرژی، ماهیتش عوض نمی‌شود. اما از آن طرف، این جنگ هم قرار نیست آزادی را با ناو و بمب و محاصره به ایران بیاورد. آنچه جلوی چشم ماست، برخورد سه منطق ارتجاعی است: ماشین جنگی آمریکا، نظامی‌گری اسرائیل، و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی. قربانی اول این برخورد هم نه دولت‌ها، بلکه مردم‌اند؛ مردمی که هم زیر سایه بمباران‌اند و هم زیر فشار استبداد داخلی. آمار رویترز از بیش از ۲۰۰۰ کشته از آغاز جنگ فقط یادآوری می‌کند که این بحران قبل از آنکه یک «بازی شطرنج ژئوپلیتیک» باشد، یک فاجعه انسانی است.

از این زاویه، خارگ فقط یک جزیره نیست؛ یک استعاره است. استعاره جنگی که می‌خواست با «دقت» پیش برود، اما به نقطه‌ای رسیده که باید یا به اشغال محدود فکر کند یا به عقب‌نشینی تحقیرآمیز، و در همان حال برای مهار قیمت انرژی به نفت دشمن متوسل شود. گزارش اکسیوس می‌گوید ترامپ نمی‌تواند جنگ را «بر اساس شروط خودش» تمام کند مگر آنکه گره هرمز را باز کند. اما همین جمله را باید وارونه هم خواند: او نمی‌تواند هرمز را باز کند مگر آنکه بهای سیاسی، نظامی و اقتصادی بسیار بزرگ‌تری بدهد. و درست همین است معنای واقعی تله تشدید.

نتیجه روشن است. واشنگتن نه توانسته ایران را از بازار جهانی انرژی حذف کند، نه توانسته هرمز را بی‌هزینه باز کند، نه توانسته با حملات هوایی به یک پایان سیاسی برسد. در عوض، وارد وضعیتی شده که هر قدم برای حل یک بحران، بحران تازه‌ای تولید می‌کند: بمباران می‌کند تا هرمز باز شود، هرمز بسته‌تر و ناامن‌تر می‌شود؛ به خارگ حمله می‌کند تا صادرات ایران را تحت فشار بگذارد، اما خود مجبور می‌شود نفت ایران را به بازار برگرداند؛ از پیروزی حرف می‌زند، اما هم‌زمان تفنگدار دریایی اعزام می‌کند و درباره اشغال محدود حرف می‌زند. این دیگر زبان قدرت مطمئن نیست. این زبان یک امپراتوری گرفتار در تضادهای خودش است.

مسئله این است که جنگ با ایران، حتی از منظر منافع خود واشنگتن هم به بن‌بستی رسیده که منطق بازار انرژی، جغرافیا و مقاومت نامتقارن آن را بی‌ثبات کرده است. برای مردم ایران هم این جنگ نه راه نجات است و نه راه صلح. تنها چیزی که روشن‌تر شده این است که هیچ پروژه رهایی‌بخشی از دل بمباران امپریالیستی و هیچ آزادی‌ای از دل دولت امنیتی مذهبی بیرون نمی‌آید. خارگ، هرمز و نفت شناور فقط نام‌های مختلف یک حقیقت‌اند: این جنگ، جنگِ حل بحران نیست؛ جنگِ تکثیر بحران است.

https://www.radiozamaneh.com/883261
👍3
از زمان آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری، ترامپ به‌طور مکرر استفاده از نیروی نظامی را تأیید کرده است و طبق تحلیل بلومبرگ اکونومیکس، از زمان بازگشت او به قدرت دست‌کم ۹۲۴۰ حمله نظامی انجام شده است.ترامپ در دوره دوم خود به‌طور مکرر استفاده از زور را مجاز کرده است.


این عملیات‌ها بیشتر شبیه جنگ‌های هوایی مداوم هستند تا اقدامات محدود. وقتی در کنار هم دیده می‌شوند، با ترجیح ترامپ برای حملات کوتاه و مقطعی در تضاد قرار می‌گیرند. اگرچه این عملیات‌ها از استقرار گسترده نیروهای زمینی اجتناب کرده‌اند، اما همچنان نشان‌دهنده نوعی درگیری طولانی‌مدت هستند—همان چیزی که ترامپ در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از آن پرهیز کند.

ایران نیز نمونه‌ای روشن از محدودیت‌های شیوه جنگ ترامپ است. خود ترامپ اعلام کرده که تغییر رژیم یکی از اهداف جنگ بوده است. با این حال، هنوز یک آیت‌الله خامنه‌ای در تهران وجود دارد—حتی اگر این بار پسر آیت‌الله قبلی باشد.

در عین حال، اهداف جنگ ایران از بیانیه‌ای به بیانیه دیگر تغییر کرده‌اند و این آمیختگی اهداف تاکتیکی با موفقیت راهبردی می‌تواند پایان دادن به درگیری را دشوار کند. هرچه اهداف بیشتری به جنگ اضافه شود، احتمال آنکه ترامپ در آینده نزدیک دوباره به ایران حمله کند بیشتر می‌شود—یا حتی برخلاف رویکرد خود، به استقرار نیروهای زمینی برای تحقق این اهداف روی آورد.

این همان پارادوکس است: شیوه جنگ ترامپ تلاش می‌کند با پرهیز از تعهدات عمیق، از درگیر شدن جلوگیری کند. اما چون استفاده محدود از زور بدون اهداف روشن به نتایج مورد نظر او منجر نمی‌شود، ایالات متحده مجبور است بارها بازگردد. این درگیر شدن به‌صورت چرخه‌ای ادامه می‌یابد و خطر تبدیل شدن به نوعی «جنگ‌های بی‌پایان» را به همراه دارد.
شرط‌بندی ترامپ شباهت زیادی به استراتژی بریتانیا در قرن نوزدهم دارد: این باور که آمریکا می‌تواند از طریق اقدام یک‌جانبه و اعمال خشونت سریع، محدود و قاطع، نظم بین‌المللی را کنترل کند. اما زمانی که برای حفظ اعتبار نیاز به تکرار مداوم زور باشد، این «انزوا» از بین می‌رود.
ترامپ درباره جنگ ایران گفته است:
«هر زمان که بخواهم آن را پایان می‌دهم.»
اما همان‌طور که گفته می‌شود، «دشمن هم رأی دارد.»
چه این جنگ طولانی‌تر شود و چه در آینده دوباره از سر گرفته شود، به نظر می‌رسد شیوه جنگ ترامپ آن‌قدر که تصور می‌شود، بدون درگیر شدن نیست.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-21/trump-floats-winding-down-iran-war-as-strikes-continue?embedded-checkout=true
👍1
آیا نیروهای زمینی ایالات متحده برای عملیات علیه ایران آماده می‌شوند؟ – (آیا تمرکز بر بحث‌خارک، عملیات فریب برای عملیات زمینی پر جای دیگری است؟ ) ‌براساس داده‌های رسانه‌های ایران و فهم ‌برداشت ج ا

🔹 داده‌های اخیر ردیابی پرواز نشان می‌دهد که تعدادی از هواپیماهای مسافری و باربری ایالات متحده از پایگاه‌هایی مانند پایگاه نیروی هوایی اگلن، فورت بلسیس و فورت لیبرتی به سمت کمپ لمونیر در جیبوتی در حال حرکت هستند. این پایگاه‌ها با نیروهای ویژه، واحدهای هوابرد و هوانوردی رزمی مرتبط هستند که در محافل تحلیلی ایرانی توجهات را جلب کرده است.

🔹 به موازات این، گزارش‌های قبلی درباره لغو یک تمرین آموزشی توسط لشکر 82 هوابرد به عنوان یک نشانه ممکن تفسیر می‌شود که برخی از واحدهای سریع‌الاقدام ممکن است برای عملیات در منطقه در حالت آماده‌باش قرار گرفته باشند.

🔹 در عین حال، حرکت نیروهای آمفیبی – به ویژه گروه‌های باکسر و تریپولی – گمانه‌زنی‌ها را تقویت کرده است که تعداد قابل توجهی از تفنگداران دریایی ایالات متحده ممکن است اکنون در یا نزدیک میدان نبرد مستقر شده باشند، هرچند ترکیب دقیق این نیروها همچنان نامشخص است.

🔹 در این زمینه، ارزیابی‌های ایرانی احتمال عملیات زمینی را رد نمی‌کنند. با این حال، برخی از آن‌ها با سناریوی تحرک ایالات متحده در جزیره خارک مخالفت می‌کنند.

🔹 در این دیدگاه، عملیات زمینی هدف‌گیری خارک هم بسیار پیچیده و هم از ارزش استراتژیک محدودی برخوردار خواهد بود، به‌ویژه با توجه به نزدیکی جزیره به سرزمین اصلی ایران و این واقعیت که می‌توان آن را از طریق نیروی هوایی هدف قرار داد بدون نیاز به نیروهای زمینی.

🔹 در عوض، ارزیابی ادامه می‌دهد که اگر یک مؤلفه زمینی در حال آماده‌سازی است، احتمالاً به سمت سرزمین اصلی جنوبی ایران، به‌ویژه پایگاه‌های نظامی در سواحل خلیج فارس هدایت خواهد شد.

🔹 منطق در اینجا این است که کمپین هوایی کنونی قبلاً به شدت بر کاهش قابلیت‌های دریایی و ساحلی ایران متمرکز شده است، به‌ویژه آن‌هایی که به عملیات در تنگه هرمز مرتبط هستند. با این حال، از این منظر، حملات هوایی به تنهایی ممکن است برای خنثی‌سازی کامل این قابلیت‌ها کافی نباشد.

🔹 در نتیجه، هرگونه عملیات محدود زمینی یا ویژه احتمالاً به عنوان ادامه همین تلاش دیده می‌شود، یعنی هدف‌گیری، کاهش یا احتمالاً تصرف گره‌های کلیدی ساحلی که از توانایی ایران برای مختل کردن ترافیک دریایی حمایت می‌کنند.

🔹 در این خوانش، جزیره خارک بنابراین هدف اصلی نیست، بلکه یک نقطه ثانویه یا حتی حواس‌پرت کن در بحث‌های عمومی به شمار می‌آید، در حالی که تمرکز واقعی بر سواحل جنوبی ایران است.

🔹 در عین حال، انباشت نیروها در جیبوتی به عنوان نشانه‌ای از یک محور عملیاتی دوم تفسیر می‌شود که احتمالاً به یمن مرتبط است.

🔹 هدف آنجا پیشگیری یا مهار حوثی‌ها و جلوگیری از باز شدن جبهه دیگری در باب‌المندب و دریای سرخ خواهد بود، که در غیر این صورت می‌تواند فشار بر مسیرهای دریایی جهانی را افزایش دهد.

🔹 به طور کلی، این تحلیل نشان می‌دهد که تحرکات ایالات متحده لزوماً به معنای یک تهاجم در مقیاس بزرگ نیست، بلکه آماده‌سازی برای عملیات‌های محدود و هدفمند در دو جبهه کلیدی: سواحل جنوبی ایران و منطقه یمن/دریای سرخ است.

https://x.com/hamidrezaaz/status/2035701273081594267?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👍1
اولین قربانی جنگ ترامپ در ایران، حقیقت بود
تهدید می‌کند.
نویسنده: دیوید رمنیک- نیویورکر

اکنون که جنگ منطقه و اقتصاد جهانی را دربر گرفته، ترامپ و مشاوران چاپلوسش به‌صورت بداهه روایت‌های متناقضی درباره دلایل جنگ و مدت آن مطرح می‌کنند: ایران نزدیک به ساخت موشک‌هایی بود که به آمریکا برسد (نبود). تا چند هفته دیگر به سلاح هسته‌ای می‌رسید (نمی‌رسید). اسرائیل آمریکا را مجبور کرد (به گفته مارکو روبیو). «نه، شاید من آنها را مجبور کردم» (ترامپ). «این درباره تغییر رژیم است» (ترامپ). «این درباره تغییر رژیم نیست» (ترامپ، بعدتر). و وقتی با این تناقض‌ها مواجه شدند، همگی رسانه‌ها را مقصر دانستند.
با این حال، در حالی که رئیس‌جمهور احترام چندانی برای آزادی مطبوعات قائل نیست، به توجه دائمی آنها اعتیاد دارد. این نیاز، کیفیتی شبیه اعتیاد دارد. در واشنگتن، کمتر خبرنگاری هست که شماره تلفن ترامپ را نداشته باشد. گفته می‌شود بهترین زمان تماس، آخر شب است، وقتی او در حال تماشای خود در تلویزیون و انتشار پست‌های بی‌پروا است. او دوست دارد بلند فکر کند و سپس واکنش جهان و بازارها را تماشا کند. این روزها حاضر است هر چیزی بگوید: جنگ به‌زودی تمام می‌شود—یا شاید نه. هر «خبر اختصاصی» به‌سرعت بی‌اهمیت می‌شود. وقتی از اعزام نیرو به ایران سؤال می‌شود، با زبان گلف پاسخ می‌دهد: «من درباره حضور نیرو روی زمین دچار تردید نیستم.» و گاهی موضوع را عوض می‌کند: «پشت سرم را ببینید، پرده‌های طلایی زیبا هستند.» آیا سرگرم نشده‌اید؟

مشاورانش نیز نقش خود را می‌دانند. وزیر دفاع، پیت هگست، که گزارشگری واقعی را در پنتاگون محدود کرده و اتاق رسانه‌ای خود را با «اینفلوئنسرها» و تبلیغات‌چی‌ها پر کرده، اخیراً پوشش CNN را «خبر جعلی» خواند و گفت خوشحال خواهد شد اگر خانواده الیسون—که CBS را هم خریده‌اند—CNN را نیز در اختیار بگیرند.

اگرچه این تهدیدها از نظر حقوقی پایه محکمی ندارند، خطر واقعی آن است که مالکان رسانه‌ها—با توجه به فشارهای اقتصادی—به‌تدریج از پوشش انتقادی بکاهند. ترس از خارج شدن از مرز «میهن‌پرستی» می‌تواند به خودسانسوری منجر شود. گری ویلز، تاریخ‌نگار، درباره کتاب «اولین قربانی» نوشته است: «دموکراسی‌های لیبرال آسان‌تر از دولت‌های تمامیت‌خواه تسلیم تبلیغات می‌شوند. خودسانسوری همیشه مؤثرتر از سانسور رسمی است.»

طعنه‌آمیزترین بخش ماجرا این است که رئیس‌جمهوری که مردم ایران را به «رهایی» دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد علیه حکومتی که دهه‌ها سرکوبشان کرده قیام کنند، همان کسی است که خبرنگاران آمریکایی را به خیانت متهم می‌کند و رسانه‌ها را به اطاعت وادار می‌سازد. ترامپ که در دوره اول خود توافق هسته‌ای را کنار گذاشت و در دوره دوم بدون هدفی روشن وارد جنگ شد، اکنون به چیزی حمله می‌کند که بیش از هر چیز دیگری نباید نابود شود: حقیقت.
آنچه در خطر است، قدیمی‌ترین وعده دموکراسی است—اینکه مردم بتوانند از دولت خود درباره اقداماتی که به نام آنان انجام می‌دهد، پاسخ بخواهند.
https://www.newyorker.com/magazine/2026/03/30/the-first-casualty-of-trumps-war-in-iran-was-the-truth
👍1
نیویورکر-
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون به آزمون نهایی جایگاه رضا پهلوی تبدیل شده است. او این حمله را «مأموریت نجات بشردوستانه» خوانده، در حالی که آسمان روزِ تهران در اثر دود ناشی از بمباران تأسیسات نفتی تیره شده است. در نخستین روز جنگ، حمله‌ای دست‌کم ۱۷۵ نفر را—که بیشترشان کودک بودند—در یک مدرسه دخترانه در میناب کشت؛ پهلوی تاکنون درباره این رویداد اظهارنظری نکرده است. یکی از مشاوران ارشد او، سعید قاسمی‌نژاد، در مصاحبه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به زیرساخت‌های حیاتی نفت و گاز اشاره کرده بود که می‌توانند در جنگ هدف قرار گیرند؛ بسیاری از این اهداف از آن زمان مورد حمله قرار گرفته‌اند. در ۱۰ مارس، فرمانده پلیس ایران اعلام کرد: «از این پس، هر کس به دستور دشمن عمل کند، دیگر معترض محسوب نمی‌شود، بلکه دشمن است.» او هشدار داد که نیروهایش «انگشتشان روی ماشه است.» چهار روز بعد، پهلوی از «قهرمانان دلیر گارد جاویدان»—گروه‌هایی از هواداران مسلح در داخل کشور—خواست تا به دستگاه سرکوب رژیم حمله کنند و اعلام کرد که «کمک رسیده است.»

بنیامین نتانیاهو و وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، گفته‌اند که بمباران نه‌تنها اهداف نظامی، بلکه مراکز امنیتی و انتظامی ایران، «شرایط لازم» را برای مردم ایران فراهم می‌کند تا کار سرنگونی رژیم را کامل کنند. اما سه هفته گذشته نشان داده است که حملات هوایی به‌تنهایی بعید است به چنین هدفی منجر شود. راز زیمت، مدیر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تل‌آویو، گفته است: «از دید اسرائیل، تا زمانی که ایران ضعیف باشد، مهم نیست که به یک دولت شکست‌خورده یا فروپاشیده تبدیل شود.» نتانیاهو نیز با اشاره به نبود مقاومت سازمان‌یافته در ایران، عملاً چنین بی‌تفاوتی‌ای را ابراز کرده و گفته است: «می‌توان کسی را تا کنار آب برد، اما نمی‌توان او را وادار به نوشیدن کرد.»

ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا پهلوی می‌تواند رهبر آینده ایران باشد، گفت: «فکر می‌کنم شاید، بعضی‌ها او را دوست دارند.» اما افزود: «به نظر من شاید کسی از داخل کشور مناسب‌تر باشد.» پهلوی نیز به‌نظر می‌رسد اظهارات عمومی خود را با توجه به مخاطب آمریکایی تنظیم کرده است. او در مصاحبه‌ای با فاکس‌نیوز هشدار داد که ایرانیان «به چیزی که بقایای این نظام باشد رضایت نخواهند داد» و هر راه‌حلی کمتر از گذار کامل به دموکراسی—به‌دست خود ایرانیان—به بی‌ثباتی بیشتر منجر خواهد شد. در عین حال، از رئیس‌جمهور آمریکا بابت «مداخله بشردوستانه» تشکر کرده است. به گفته ولی نصر، «جامعه ایران در حال شکاف خوردن است؛ اختلاف دیگر فقط بر سر حمایت یا مخالفت با جمهوری اسلامی نیست، بلکه بر سر این است که نفرت از رژیم قوی‌تر است یا عشق به کشور.» او افزود که پهلوی «عملاً در دل این شکاف سقوط کرده است.»

پهلوی همچنان برجسته‌ترین چهره در میان مخالفانی است که برای نقش رهبری در ایران پس از جمهوری اسلامی رقابت می‌کنند. اما با وجود نیت‌های ظاهراً مثبت، بمباران شهرهای ایران، تخریب کاخ‌ها و میراث فرهنگی، کمبود غذا و سوخت، آسمان‌های آلوده به دود سمی، کشته شدن کودکان، و صدای مداوم پهپادها در آسمان، این خطر را ایجاد کرده است که تصویر او از رهبر آینده‌ای متحد، به عامل ویرانی کشور تغییر یابد. در سنت کهن پادشاهی ایران، به خطر انداختن سرزمین موجب از دست رفتن «فره ایزدی» پادشاه می‌شود. در طول دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، هیچ پادشاهی از قدرتی خارجی برای حمله به کشور خود دعوت نکرده است، و در سنت ادبی اندرزنامه‌ها نیز هیچ استثنایی برای پایان دادن به استبداد داخلی قائل نشده‌اند. این همان وضعیت دشواری است که امروز رضا پهلوی با آن روبه‌روست؛ لحظه‌ای که مشروعیت و کاریزمای سلطنتی او بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمون قرار گرفته است.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-distant-promise-of-irans-would-be-king
👍2
این گزارش بر اساس گفت‌وگو با چهار مقام ارشد ناشناس از کشورهای مختلف حوزه خلیج فارس تهیه شده که با خبرنگار جیکوب ماگید در نشریه The Times of Israel صحبت کرده‌اند.

کشورهای حوزه خلیج فارس که پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مخالف آن بودند و بر مسیر دیپلماتیک تأکید داشتند، اکنون پس از تجربه مستقیم حملات ایران، موضع خود را تغییر داده‌اند. به‌ویژه امارات، عربستان، قطر و بحرین معتقدند که جنگ باید ادامه یابد تا توان نظامی ایران—به‌خصوص در حوزه موشک‌ها و پهپادها—به‌طور جدی تضعیف شود. این تغییر موضع ناشی از درک مستقیم تهدید است، چرا که این کشورها اکنون خود هدف حملات قرار گرفته‌اند و آن را یک تهدید وجودی‌تر نسبت به قبل می‌بینند.

با این حال، اختلافات مهمی میان این چهار منبع وجود دارد. یک مقام تأکید می‌کند که پایان جنگ بدون خلع توان نظامی ایران یک «فاجعه استراتژیک» خواهد بود، در حالی که مقام دوم خواهان ادامه جنگ تا نابودی کامل زیرساخت‌های تولید موشک و پهپاد است و از «آسیب نسلی» سخن می‌گوید. در مقابل، مقام سوم رویکردی میانه‌تر دارد و صرفاً بر حذف توان ایران برای آسیب رساندن به همسایگان تأکید می‌کند، بدون الزام به نابودی کامل ظرفیت‌ها. مقام چهارم اما دیدگاهی محتاط‌تر و بدبینانه‌تر دارد و نسبت به طولانی شدن جنگ، کاهش بازدهی آن و پیامدهای فرسایشی هشدار می‌دهد.

این اختلافات تنها به اهداف جنگ محدود نمی‌شود، بلکه در ارزیابی آینده نیز دیده می‌شود. برخی از این مقامات—به‌ویژه نزدیک به امارات—حتی احتمال پیوستن به عملیات نظامی را مطرح کرده‌اند، در حالی که دیگران هنوز درباره مدت و دامنه جنگ تردید دارند. همچنین در حالی که برخی معتقدند تضعیف شدید ایران می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند، مقام محتاط‌تر باور دارد که تهدید ایران به‌طور کامل از بین نخواهد رفت و کشورهای خلیج باید پس از جنگ با تقویت پدافند هوایی و فناوری ضدپهپاد خود را آماده نگه دارند.

در نهایت، هر چهار منبع در یک نکته مشترک‌اند: خشم اصلی آنها متوجه ایران است، نه آمریکا و اسرائیل، زیرا ایران از جنگ به‌عنوان بهانه‌ای برای حمله به آنها استفاده کرده است. با این حال، حتی در این زمینه نیز تفاوت‌هایی وجود دارد؛ یکی از مقامات به ضعف برنامه‌ریزی آمریکا برای مقابله با واکنش ایران اشاره کرده و گفته این موضوع باعث خواهد شد کشورش در آینده به‌جای اتکای بیش از حد به آمریکا، شرکای امنیتی خود را متنوع کند. هم‌زمان، در حالی که برخی کشورها به تقویت روابط با اسرائیل فکر می‌کنند، نگرانی از پیامدهای انسانی در لبنان و خاطره غزه باعث شده اجماع کامل منطقه‌ای شکل نگیرد.
https://www.timesofisrael.com/gulf-states-opposed-war-with-iran-some-are-now-pushing-to-keep-the-fight-going/
👎1
رافائل اس. کوهن، تحلیل‌گر ارشد در مؤسسه RAND Corporation—یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اندیشکده‌های سیاست‌گذاری و امنیتی در ایالات متحده—در این مقاله به بررسی استراتژی نظامی ایران در جنگ اخیر می‌پردازد. اهمیت RAND در این است که تحلیل‌های آن اغلب در سطوح بالای تصمیم‌گیری نظامی و امنیتی آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرد، کوهن توضیح می‌دهد که استراتژی جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته مبتنی بر «کنترل تنش» بوده است؛ یعنی استفاده از اقدامات محدود و حساب‌شده برای ارسال پیام سیاسی بدون ورود به جنگ گسترده. نمونه‌های مشخصی از این الگو شامل حمله موشکی ایران به دو پایگاه آمریکا در عراق پس از کشته شدن قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ است که عمداً بدون تلفات آمریکایی طراحی شد، یا حمله به پایگاه آمریکا در قطر پس از عملیات «چکش نیمه‌شب» در ژوئن گذشته. در این موارد، هدف ایران بیشتر نمایش قدرت و ارسال پیام بود تا دستیابی به اثر نظامی واقعی.

اما در بحران اخیر، به گفته نویسنده، ایران وارد مرحله‌ای جدید شده و استراتژی «تشدید برای کاهش تنش» را دنبال می‌کند. در این چارچوب، ایران نه‌تنها اهداف آمریکا و اسرائیل، بلکه طیفی گسترده از کشورها—i آذربایجان، بحرین، قبرس، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان و امارات—را هدف قرار داده است. همچنین دامنه اهداف از مراکز نظامی فراتر رفته و زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی مانند تأسیسات نفتی، فرودگاه‌ها و هتل‌ها را شامل شده است؛ یعنی بخش‌هایی که ستون فقرات اقتصاد منطقه را تشکیل می‌دهند.
کوهن با استفاده از داده‌ها و شواهد مقایسه‌ای نشان می‌دهد که این استراتژی احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. او به نمونه عراق در جنگ خلیج فارس اشاره می‌کند، جایی که صدام حسین با شلیک موشک به اسرائیل تلاش کرد ائتلاف آمریکا را بشکند، اما در عمل باعث تقویت انسجام آن شد. همچنین به رفتار روسیه در جنگ اوکراین اشاره می‌کند که تهدیدات هسته‌ای و حملات به خاک اروپا نه‌تنها حمایت غرب را کاهش نداد، بلکه آن را تقویت کرد. در مورد ایران نیز نشانه‌هایی وجود دارد که کشورهایی مانند عربستان و امارات در حال بررسی واکنش یا مشارکت فعال‌تر هستند.

از نظر توازن قدرت نیز، نویسنده به شکاف قابل توجه اشاره می‌کند. به‌عنوان مثال، بودجه دفاعی عربستان در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۸ میلیارد دلار بوده که تقریباً سه برابر ایران است. علاوه بر این، حتی بدون ورود مستقیم به جنگ، کشورهای منطقه می‌توانند از طریق ارائه اطلاعات، همکاری امنیتی یا مسدود کردن دارایی‌های ایران نقش‌آفرینی کنند. همچنین نشانه‌هایی از گسترش درگیری به سطح بین‌المللی وجود دارد، از جمله رهگیری موشک‌ها توسط ناتو بر فراز ترکیه و سقوط یک پهپاد در پایگاه بریتانیا در قبرس.
در بعد اقتصادی، کوهن تأکید می‌کند که حدود ۶۰ درصد تجارت ایران با کشورهای همسایه انجام می‌شود و پیش از جنگ، چین بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران بوده، در حالی که عراق، ترکیه و امارات نیز در میان پنج شریک اصلی قرار داشتند. بنابراین، حمله به کشورهای منطقه می‌تواند مستقیماً به اقتصاد ایران آسیب بزند و روابط تجاری حیاتی آن را تضعیف کند. علاوه بر این، کشورهایی مانند چین، هند و ژاپن که به نفت خلیج فارس وابسته‌اند، ممکن است نسبت به اقدامات ایران واکنش منفی نشان دهند.

در سطح سیاسی، نویسنده استدلال می‌کند که فرض ایران مبنی بر توانایی فشار کشورهای منطقه بر آمریکا و اسرائیل برای پایان جنگ، واقع‌بینانه نیست. ترامپ از دهه ۱۹۸۰ موضعی سخت‌گیرانه علیه ایران داشته و در دوره ریاست‌جمهوری خود سیاست «فشار حداکثری» را دنبال کرده است. نتانیاهو نیز بیش از سه دهه نسبت به تهدید ایران هشدار داده و همواره نسبت به راه‌حل‌های دیپلماتیک بدبین بوده است. هر دو رهبر همچنین در شرایطی قرار دارند که پیروزی نظامی می‌تواند برای موقعیت سیاسی داخلی آنها مفید باشد.
در نهایت، جمع‌بندی کوهن این است که ایران با ورود به یک قمار راهبردی پرریسک، خود را در موقعیتی قرار داده که حتی در صورت بقا، ضعیف‌تر، فقیرتر و منزوی‌تر از قبل خارج خواهد شد. او تأکید می‌کند که حافظه تاریخی در خاورمیانه طولانی است و اقدامات ایران می‌تواند برای نسل‌ها پیامد داشته باشد. بنابراین، حتی اگر ایران در معنای محدود پیروز شود، این پیروزی احتمالاً از نوع «پیرّوسی» خواهد بود—یعنی پیروزی‌ای که هزینه‌های آن بسیار بیشتر از دستاوردهایش است.
https://www.rand.org/pubs/commentary/2026/03/irans-escalation-strategy-wont-work.html
👎3👍1
این مقاله با عنوان «اسرائیل تصور می‌کرد می‌تواند در داخل ایران شورش ایجاد کند—اما چنین اتفاقی نیفتاده است» در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده و بر این استدلال تمرکز دارد که یکی از فرض‌های کلیدی در طراحی جنگ—یعنی امکان ایجاد یک قیام داخلی سریع در ایران—اشتباه بوده و تاکنون محقق نشده است.این گزارش بر مبنای مصاحبه با بیش از ۱۲ نفر از مقامات آمریکا و اسراییل که به شرط ناشناس ماندن صحبت کرده‌اند، تهیه شده است.

* طرح موساد بر این فرض بنا شده بود که با آغاز جنگ، ترور رهبران و عملیات اطلاعاتی، می‌توان ظرف چند روز اپوزیسیون ایران را بسیج کرد و یک قیام گسترده داخلی ایجاد نمود؛ این طرح توسط دیوید بارنئا ارائه شد و نتانیاهو و ترامپ با وجود تردید برخی نهادهای اطلاعاتی آن را پذیرفتند.

* سه هفته پس از آغاز جنگ، چنین قیامی شکل نگرفته و ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد که حکومت ایران «تضعیف شده اما همچنان پابرجاست» و ترس گسترده از نیروهای امنیتی مانع اصلی حضور مردم در خیابان‌هاست.
@irananalyses
* مقامات اطلاعاتی آمریکا پیش از جنگ نیز احتمال فروپاشی کامل حکومت را پایین ارزیابی کرده بودند و تأکید داشتند که حتی در اعتراضات گسترده ژانویه—با وجود کشته شدن هزاران نفر—حکومت توانسته به‌سرعت اوضاع را کنترل کند.

* تحلیل‌ها نشان می‌دهد که حتی در صورت بروز شکاف در ساختار قدرت، این شکاف‌ها بیشتر به رقابت میان جناح‌های مذهبی منجر خواهد شد، نه شکل‌گیری یک حرکت دموکراتیک؛ محتمل‌ترین سناریو ادامه کنترل قدرت توسط جناح‌های تندرو است.

* نیت سوآن‌سون، مقام سابق آمریکایی، تأکید می‌کند که بسیاری از مردم به دلیل خطر کشته شدن وارد اعتراض نمی‌شوند و حدود ۶۰ درصد جامعه صرفاً به دنبال زندگی بهتر هستند و حاضر نیستند برای تغییر رژیم جان خود را به خطر بیندازند.

* یکی از عناصر مهم طرح موساد، استفاده از نیروهای کرد ایرانی مستقر در شمال عراق بود، اما این گزینه با مخالفت آمریکا، رهبران کرد و ترکیه مواجه شد؛ ترکیه به‌طور مستقیم از طریق وزیر خارجه خود، هاکان فیدان، به آمریکا هشدار داد که از چنین اقدامی حمایت نکند.

* موساد سال‌ها پیش امکان ایجاد قیام در ایران را بررسی کرده بود، اما آن را غیرواقعی می‌دانست. یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، توضیح داده بود که این سازمان حتی محاسبه کرده بود چه تعداد از مردم باید در اعتراضات شرکت کنند تا حکومت واقعاً تهدید شود، و این عدد را با اندازه واقعی اعتراضات پس از انقلاب ۱۹۷۹ مقایسه کرده بود.

* نتیجه این محاسبات این بود که شکاف میان سطح مشارکت لازم و واقعیت موجود بسیار زیاد است و قابل پر کردن نیست؛ کوهن گفته بود: «به این نتیجه رسیدیم که نمی‌توان این فاصله را جبران کرد.» به همین دلیل، در آن دوره این ایده کنار گذاشته شد و تمرکز بر تحریم، ترور و خرابکاری قرار گرفت.

* با افزایش احتمال جنگ در سال گذشته، بارنئا این رویکرد را تغییر داد و منابع موساد را دوباره به سمت سناریوی براندازی سوق داد، با این فرض که حملات شدید و حذف رهبران می‌تواند جرقه قیام داخلی را بزند—اما این فرض در عمل محقق نشد.

* در پشت صحنه، نتانیاهو از عدم تحقق وعده‌های موساد ناراضی بوده و نگران بوده که جنگ پیش از دستیابی به نتایج پایان یابد.

* جمع‌بندی مقاله این است که فرض کلیدی ایجاد قیام داخلی اشتباه بوده و به یکی از نقاط ضعف اصلی در محاسبات آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است؛ با این حال، مقامات اسرائیلی هنوز امید خود را از دست نداده‌اند.

* این امید بر این ایده استوار است که در نهایت یک «مؤلفه زمینی ایرانی» شکل خواهد گرفت؛ همان‌طور که سفیر اسرائیل در آمریکا تأکید کرده: «ما به نیروی زمینی نیاز داریم—اما این نیرو باید ایرانی باشد»، و همچنان این احتمال مطرح می‌شود که چنین نیرویی در ادامه جنگ یا در اثر فرسایش تدریجی حکومت ظاهر شود.
https://www.nytimes.com/2026/03/22/us/politics/iran-israel-trump-netanyahu-mossad.html as
👍3
دانیل پلتکا، پژوهشگر ارشد حوزه سیاست خارجی در اندیشکده محافظه‌کار AEI، استدلال می‌کند که سیاست خارجی دونالد ترامپ برخلاف برداشت رایج در واشنگتن، نه پیچیده و نه غیرقابل فهم است. به‌گفته او، اگرچه درباره وجود «دکترین ترامپ» اختلاف نظر وجود دارد، اما رفتار ترامپ از الگویی مشخص پیروی می‌کند که بر تصمیم‌گیری شخصی، بی‌اعتمادی به نخبگان و اتکا به غریزه استوار است. او تأکید می‌کند که ترامپ اولویت‌ها، زمان‌بندی‌ها و ترجیحات خود را به‌وضوح نشان می‌دهد و بنابراین می‌توان منطق رفتار او را درک کرد.

پلتکا توضیح می‌دهد که در دوره اول ریاست‌جمهوری، ترامپ تا حدی در چارچوب سنتی عمل می‌کرد و از چهره‌های شناخته‌شده واشنگتن در کابینه استفاده کرد. در این دوره، سیاست خارجی او شامل توافق‌های ابراهیم، تردید نسبت به نهادهای بین‌المللی، مخالفت با توافق‌هایی مانند برجام و نفتا، و تمرکز بر تهدید چین بود. با این حال، حتی در همان دوره نیز تمایل به نادیده گرفتن توصیه نخبگان و تصمیم‌گیری بر اساس قضاوت شخصی در رفتار او دیده می‌شد.

به‌مرور، ترامپ اعتماد بیشتری به قضاوت خود پیدا کرد و فاصله‌اش با تیم سنتی افزایش یافت. پلتکا اشاره می‌کند که تحلیلگران به دلیل تمرکز بر وقایع ۶ ژانویه ۲۰۲۱ و موضوع تقلب انتخاباتی، از این تحول مهم غافل شدند. در نتیجه، شکل‌گیری چیزی که می‌توان آن را «دکترین ترامپ» و حتی نوعی «دربار ترامپ» (به معنای حلقه نزدیکان شخصی) نامید، نادیده گرفته شد.

در دوره دوم، این تغییر به‌طور کامل آشکار شد. ترامپ تقریباً هیچ چهره سنتی را به مناصب کلیدی منصوب نکرد، به‌جز موارد محدودی مانند مایک والتز و مارکو روبیو. در مقابل، افرادی مانند پیت هگست و تولسی گبرد انتخاب‌هایی غیرمتعارف بودند. در عین حال، ترامپ توجه چندانی به مشاوران رسمی خارج از کاخ سفید ندارد و در موضوعاتی مانند ایران، اوکراین و غزه بیشتر به نزدیکان شخصی خود مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر تکیه می‌کند. با این حال، پلتکا تأکید می‌کند که همه این افراد صرفاً مشاور هستند و تصمیم‌گیرنده نهایی خود ترامپ است.

در حوزه سیاست خارجی، پلتکا نشان می‌دهد که الگوی تصمیم‌گیری ترامپ مشابه دوره اول باقی مانده و عنصر کلیدی آن «از دست دادن صبر» است. در مورد ایران، مسئله اصلی این بود که آیا جمهوری اسلامی حاضر به محدود کردن برنامه موشکی و هسته‌ای خود می‌شود یا نه. از نظر پلتکا، ایران چنین کاری نکرد و صرفاً در حال وقت‌کشی بود؛ در نتیجه ترامپ صبر خود را از دست داد و به‌طور ناگهانی اقدام کرد. در ونزوئلا نیز، پس از ماه‌ها تلاش برای تغییر رفتار حکومت مادورو—از جمله در زمینه قاچاق مواد مخدر، حمایت از تروریسم و روابط با ایران—وقتی نتیجه‌ای حاصل نشد، ترامپ صبر خود را از دست داد و مسیر تقابل را در پیش گرفت که به بازداشت مادورو انجامید.

در نهایت، پلتکا نتیجه می‌گیرد که کسانی که به دنبال یک رئیس‌جمهور متعارف یا یک کاخ سفید سنتی هستند، چنین چیزی را در دولت ترامپ نخواهند یافت. با این حال، او تأکید می‌کند که ترامپ نه مرموز است و نه غیرقابل فهم؛ بلکه در بیان اولویت‌ها، زمان‌بندی‌ها و تصمیم‌هایش شفاف است و سیاست خارجی او، با وجود تفاوت با الگوهای سنتی، در نهایت ساده و قابل درک است.
https://www.aei.org/articles/washington-heights-how-to-understand-donald-trumps-foreign-policy/
گفتگوی رادیو‌زمانه با پرستو فروهر

در ادامه این گفت‌وگو، بحث به مسئله «اکثریت» و «اقلیت» کشیده می‌شود؛ مفهومی که پیش از آغاز جنگ نیز در فضای رسانه‌ای مطرح شده بود. فروهر تأکید می‌کند که هیچ داده قابل اتکایی برای تعیین دقیق این نسبت‌ها وجود ندارد و بسیاری از ادعاها در این زمینه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، به حوزه پروپاگاندا تعلق دارند.
او با اشاره به این‌که «همه خود را نماینده مردم ایران معرفی می‌کنند»، یادآور می‌شود که جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری، متکثر است و حق تفاوت در اندیشه و باور باید به رسمیت شناخته شود. به گفته او، هیچ‌کس نمی‌تواند به‌نام «تمام مردم» سخن بگوید.
فروهر در این زمینه از تجربه زیسته خود نیز سخن می‌گوید: این‌که در اقلیت بودن، لزوماً به معنای بی‌اعتباری نیست. او تأکید می‌کند که تفکر انتقادی و مستقل اغلب در موقعیت‌های اقلیت شکل می‌گیرد و همین موقعیت می‌تواند امکان طرح پرسش‌های بنیادین را فراهم کند. به باور او، وظیفه چنین صداهایی این است که استدلال‌های خود را در فضای عمومی مطرح کنند تا امکان سنجش و تأمل برای دیگران فراهم شود.

او همچنین با رجوع به تاریخ معاصر ایران یادآوری می‌کند که اکثریت بودن، همواره به معنای درست بودن نیست. به‌عنوان نمونه، به سکوت بخش بزرگی از جامعه در دهه شصت و نیز گرایش اکثریت در انقلاب ۱۳۵۷ به جریان‌های اقتدارگرا اشاره می‌کند، در حالی که اقلیت‌هایی نیز وجود داشتند که در برابر این روند ایستادگی کردند.
در نهایت، فروهر بر اهمیت گفت‌وگو و پذیرش تکثر تأکید می‌کند. به گفته او، راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی نه در حذف صداهای متفاوت، بلکه در گشودن فضای نقد و گفت‌وگوی واقعی میان نیروهای مختلف است.
او وضعیت کنونی ایران را قرار گرفتن در «دو منگنه» توصیف می‌کند: از یک سو، حکومت سرکوبگری که می‌کوشد کنترل خود را بر جامعه تشدید کند، و از سوی دیگر، نیروهای خارجی که با حملات نظامی، زیرساخت‌های زندگی مردم را هدف قرار می‌دهند. در چنین شرایطی، به باور او، تنها از مسیر گفت‌وگو، همبستگی و بازاندیشی جمعی می‌توان راهی برای عبور از بحران یافت.

https://www.radiozamaneh.com/883359/?tg_rhash=0ceb6994783a68
👍4
سی و شش ساعت پیش، رئیس‌جمهور دونالد ترامپ گفت: «نابود کردن». صبح امروز گفت: «گفت‌وگوهای سازنده». سوالی که هر تاجر، دیپلمات و ژنرالی می‌پرسد: چه چیزی بین شب شنبه و صبح دوشنبه شکست؟

شش چیز به طور هم‌زمان شکست. هیچ‌یک از آن‌ها ایرانی نبود.

نخست.
صورت‌حساب رسید. پنتاگون درخواست بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار تامین مالی اضافی کرد. هزینه جنگ در شش روز ۱۱.۳ میلیارد دلار و در دوازده روز ۱۶.۵ میلیارد دلار بود. با هزینه ۱.۳۸ میلیارد دلار در روز و شتاب گرفتن، مقاومت کنگره در برابر این تامین مالی واقعی است. پولی که قرار بود برای «روزها نه هفته‌ها» تامین شود، اکنون به رأی‌گیری نیاز دارد که ممکن است تصویب نشود.

دوم.
فدرال رزرو نظریه کاهش نرخ را کشت. در ۱۸ مارس، فدرال رزرو نرخ‌ها را بین ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد نگه داشت و پیش‌بینی تورم PCE 2026 خود را از ۲.۴ به ۲.۷ درصد اصلاح کرد و به شوک انرژی ناشی از جنگ ایران اشاره کرد. نمودار نقطه‌ای نشان می‌دهد که فقط یک کاهش در تمام سال ۲۰۲۶ پیش‌بینی شده است، که از دو کاهش قبلی کمتر است. هر پایه‌گذاری تأخیر در تسهیل، درد برای مسکن، اعتبار و هفت بزرگ را به همراه دارد. جنگی که قرار بود قدرت را نشان دهد، در حال نشان دادن تورم است.

سوم.
متحدان به طور مودبانه شورش کردند. بیست و دو کشور برای هماهنگی در هرمز ثبت‌نام کردند. هیچ‌یک در هنگام نبرد کشتی جنگی ارسال نکرد. ژاپن ذخایر استراتژیک را آزاد می‌کند. شاخص بورس کره جنوبی ۱۲ درصد کاهش یافته است. قیمت گاز اروپا پس از اینکه گاز مایع قطر به حالت تعلیق درآمد و اعلام قوه قهریه تا ۵ سال افزایش ۳۵ درصدی داشت. ترامپ ناتو را «ترسو» خواند و یک بیانیه مطبوعاتی دریافت کرد. ائتلاف داوطلبان، ائتلاف منتظران است.

چهارم.
TSMC سیگنال را ارسال کرد. تایوان تقریباً ۹۷ درصد انرژی خود را وارد می‌کند. ذخایر LNG آن ۱۱ روز را پوشش می‌دهد. قطر یک سوم هلیوم جهانی را تامین می‌کند که TSMC برای ساخت تراشه نیاز دارد. هلیوم در پشت یک تنگه بسته قرار دارد. هر GPU انویدیا، هر تراشه اپل، هر خوشه هوش مصنوعی به یک کارخانه در هسینچو وابسته است که گاز خود را در روزهای تک‌رقمی شمارش می‌کند. هفت بزرگ صدها میلیارد دلار از دست داده‌اند زیرا چرخش انرژی فناوری را تحت فشار قرار می‌دهد.

پنجم..
بیرول ، رئیس سازمان انرژی اتمی به استرالیا گفت که ۴۰ دارایی انرژی در ۹ کشور به شدت آسیب دیده‌اند، عرضه نفت جهانی ۱۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، بحران از هر دو شوک دهه ۱۹۷۰ بیشتر است و هیچ کشوری مصون نیست. او به کودها و هلیوم به عنوان جریان‌های مختل شده اشاره کرد. مردی که امنیت انرژی جهانی را اداره می‌کند، جنگی که ترامپ آغاز کرد را بدترین بحران انرژی در تاریخ مدرن نامید.

ششم.
انتخابات میان‌دوره‌ای. قیمت گاز ۹۳ سنت به ازای هر گالن افزایش یافته است. شصت و شش درصد آمریکایی‌ها این را جنگ انتخابی می‌دانند. شصت درصد مخالفند. پنجاه و هفت درصد می‌گویند اوضاع بد پیش می‌رود. اعداد مهم در واشنگتن نه بشکه در روز هستند، بلکه نرخ‌های تایید در ایالت‌های کلیدی هستند که رأی‌دهندگان هر سه‌شنبه باک بنزین خود را پر می‌کنند.

شش فشار. یک پست. رئیس‌جمهور ترامپ دیپلماسی را کشف نکرد. او حساب را کشف کرد. اولتیماتوم ۴۸ ساعته یک تهدید بود. توقف ۵ روزه اعترافی است که پیامدهای تهدید بدتر از هدف آن بود. نابود کردن نیروگاه‌ها تنگه را به طور دائمی بسته، وعده قالیباف برای «نابودی غیرقابل بازگشت» زیرساخت‌های آب‌شیرین‌کن و انرژی خلیج را فعال می‌کرد، زنجیره تأمین TSMC را به هم می‌ریخت، تورم را به بالای ۳ درصد می‌رساند و انتخابات میان‌دوره‌ای را به اپوزیسیون تقدیم می‌کرد.

توقف واقعی است. تسکین نیست. تنگه هنوز بسته است. ۴۰ دارایی هنوز آسیب دیده‌اند. کود هنوز مختل است. زمان کاشت هنوز در حال بسته شدن است. ساعت پنج روزه در حال حاضر در حال شمارش است.

https://x.com/shanaka86/status/2036044421821833715?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👍3
اکسیوس- رئیس‌جمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که نمایندگان او با یک مقام ارشد در رهبری ایران گفتگو کرده‌اند و ادعا کرد که طرفین در بسیاری از نقاط توافق دارند.

ترامپ تهدید خود برای حمله به نیروگاه‌های ایران را در روز دوشنبه پس از مذاکرات سازنده پس گرفت. ایران هرگونه چنین گفتگویی را تکذیب کرد و گفت که ترامپ تنها در تلاش است تا بازارهای انرژی را آرام کند.

اما یک مقام اسرائیلی به آکسیوس گفت که نمایندگان آمریکا، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، با محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران گفتگو کرده‌اند. ترامپ نام مقام ایرانی را ذکر نکرد و گفت نمی‌خواهد او را به خطر بیندازد اما ادعا کرد که آمریکا و ایران در بسیاری از مسائل کلیدی هم‌راستا هستند.

ترامپ گفت که مذاکرات ادامه خواهد داشت و ممکن است جلسه حضوری نیز در آینده نزدیک برگزار شود. مقام اسرائیلی افزود که کشورهای میانجی در تلاشند تا جلسه‌ای در اسلام‌آباد برگزار کنند که در آن قالیباف و دیگر مقامات ایرانی حضور داشته باشند و ویتکوف، کوشنر و شاید معاون رئیس‌جمهور ونس نمایندگی آمریکا را بر عهده بگیرند.

ترامپ در پستی در «تروث سوشال» نوشت که آمریکا و ایران در دو روز گذشته «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» داشته‌اند که بر پایان خصومت‌ها در منطقه متمرکز شده است.

او همچنین گفت که بر اساس روند این گفتگوها، به وزارت جنگ دستور داده است که هرگونه حمله نظامی به نیروگاه‌های ایران و زیرساخت‌های انرژی را به مدت پنج روز به تعویق بیندازد، مشروط به موفقیت جلسات و مذاکرات جاری.

ترامپ مدعی شد که ایران متعهد شده است که به دنبال سلاح‌های هسته‌ای نرود و اورانیوم غنی‌شده موجود خود را تسلیم کند. او همچنین گفت که ایران با «کم‌سر و صدا بودن در مورد موشک‌ها» موافقت کرده و تنگه هرمز را دوباره باز کند.

وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که هیچ‌گونه گفتگویی بین ایران و آمریکا صورت نگرفته است، در حالی که برخی کشورها در منطقه در تلاش هستند تا تنش‌ها را کاهش دهند.

ترامپ گفت که تکذیب ایران ناشی از سوءتفاهم در رهبری ایران است.

پشت‌صحنه:
یک منبع آمریکایی گفت که ترکیه، مصر و پاکستان در دو روز گذشته پیام‌هایی بین آمریکا و ایران منتقل کرده‌اند.

وزرای خارجه این سه کشور گفتگوهایی جداگانه با ویتکوف و عراقچی داشته‌اند.

این منبع گفت: «مذاکره در حال انجام است و پیشرفت می‌کند. بحث درباره پایان جنگ و حل تمامی مسائل باقی‌مانده است. ما امیدواریم به زودی پاسخ‌هایی دریافت کنیم.»

وزیر امور خارجه مصر، بدر عبدالعتی، روز یکشنبه با ویتکوف، عراقچی و همتایانش از پاکستان، ترکیه و قطر تماس گرفت و وزارت امور خارجه مصر افزود که عبدالعتی بر اهمیت «کنترل اثرات گسترده‌تر این درگیری و جلوگیری از گسترش آن» تأکید کرده است.

کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.
ا هستند.

ترا آکسیوس روز شنبه گزارش داد که تیم ترامپ در حال برنامه‌ریزی برای تلاش برای آغاز مذاکرات صلح با ایران بوده است.

https://www.axios.com/2026/03/23/trump-suspends-iran-strikes-hormuz-negotiations
👎1