گزارش تحلیلی از مقاله: «چگونه فشار اقتصادی علیه ایران را حفظ کنیم»
مایکل دوران (Michael Doran)، نویسنده این مقاله، مدیر مرکز خاورمیانه در مؤسسه هادسون (Hudson Institute) در واشنگتن است. او از تحلیلگران شناختهشده جریان محافظهکار در سیاست خارجی آمریکا و نزدیک به دیدگاههای جمهوریخواهان به شمار میآید و پیشتر نیز در دولت جورج بوش در حوزه سیاست خاورمیانه فعالیت داشته است. دیدگاههای او معمولاً بر رویکرد سختگیرانه علیه ایران، حمایت از نقش فعال آمریکا در خاورمیانه و نزدیکی راهبردی با اسرائیل تأکید دارد. در این مقاله، دوران از این فرض حرکت میکند که جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، اما حتی اگر رژیم ایران باقی بماند، آمریکا باید با ابزار اقتصادی مانع بازسازی قدرت آن شود.
دوران در ابتدای مقاله به تناقض در پیامهای اخیر دونالد ترامپ اشاره میکند. به گفته او، ترامپ از یک سو اعلام کرده است که عملیات نظامی علیه ایران تقریباً کامل شده و جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، اما از سوی دیگر تأکید کرده که آمریکا تنها «تسلیم بیقید و شرط» تهران را خواهد پذیرفت. به اعتقاد نویسنده، رئیسجمهور آمریکا با یک دوراهی راهبردی مواجه است. دو عامل زمانی در حال رقابت هستند: نخست، زمانی که برای فروپاشی رژیم ایران تحت فشار نظامی و اقتصادی لازم است، و دوم، زمانی که فشارهای جهانی—از جمله **افزایش قیمت نفت، کاهش ذخایر موشکهای دفاعی و فشار متحدان و بازارهای جهانی برای پایان جنگ**—ممکن است واشنگتن را به پذیرش آتشبس زودهنگام وادار کند. اگر فشارهای اقتصادی جهانی زودتر به نقطه بحرانی برسند، ممکن است آمریکا پیش از تسلیم ایران جنگ را متوقف کند.
او برای نشان دادن پیچیدگی وضعیت به یک نمونه اشاره میکند: در حالی که آمریکا و اسرائیل ایران را بمباران میکردند، ارزش ریال ایران در برابر دلار حدود ۱۳ درصد تقویت شد. به نظر او، این اتفاق احتمالاً به دلیل دخالت بانک مرکزی ایران در بازار ارز بوده است، اما ذخایر ارزی ایران محدود است و این موضوع این احتمال را مطرح میکند که برخی کشورهای منطقه یا متحدان ایران در تثبیت ارزش پول آن کمک کرده باشند. دوران میگوید برخی مقامهای غربی به قطر مشکوک هستند، زیرا این کشور علاقه دارد از حملات بیشتر به زیرساختهای گازی خود جلوگیری کند. همچنین چین یا روسیه نیز ممکن است نقش داشته باشند.
در ادامه مقاله، نویسنده بهترین نتیجه ممکن از جنگ را چنین تعریف میکند: نابودی کامل توانایی موشکی و پهپادی ایران، برچیده شدن کامل برنامه تسلیحات هستهای و تضعیف یا شکست نیروهای نیابتی ایران در منطقه. با این حال او میپذیرد که ممکن است فشار اقتصادی جهانی آمریکا را مجبور کند جنگ را زودتر متوقف کند. در چنین حالتی، او پیشنهاد میکند واشنگتن مرحله جدیدی از فشار اقتصادی را آغاز کند که آن را «کمپین فشار حداکثری ۳.۰» مینامد. این مرحله باید ادامه و گسترش کمپین فشار حداکثری دوران اول ترامپ (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱) و نسخه تشدیدشده آن در سال ۲۰۲۵ باشد. هدف این کمپین جلوگیری از بازسازی قدرت نظامی ایران پس از آتشبس است.
در چارچوب این راهبرد، دوران چند اقدام مشخص پیشنهاد میدهد: کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران از طریق تحریم کل زنجیره تجارت نفت، از حملونقل و بیمه تا خریداران نهایی؛ نابودی شبکه بانکداری سایه ایران که از شرکتهای پوششی در کشورهایی مانند امارات برای دور زدن تحریمها استفاده میکند؛ هدف قرار دادن توانایی ایران برای واردات فناوری و تجهیزات صنعتی مورد نیاز برای بازسازی زیرساختهای نظامی؛ و در نهایت اعمال فشار بر متحدان آمریکا تا از هرگونه وام، آزادسازی داراییهای بلوکهشده یا کمک مالی به ایران خودداری کنند. به اعتقاد دوران، حتی اگر جنگ نظامی پایان یابد، فشار اقتصادی باید ادامه پیدا کند تا ایران نتواند قدرت خود را بازسازی کند.
https://www.wsj.com/opinion/how-to-keep-up-the-economic-pressure-against-iran-ffad39e8?gaa_at=eafs&gaa_n=AWEtsqeO7S9Jh1rsDw_VVM90PFRk-L9Y2y3ASyJPyPQdUW3xpBZpmCX_ch8DEGDjs-A%3D&gaa_ts=69b94533&gaa_sig=ueCTCX15wwHoIUkq7ndxXYnoRCPlh3h-eaUTc8UmgDKr5PG26_Cxr3XdamOXfG8usfyobkB8NY5npa8sLhP0kg%3D%3D
مایکل دوران (Michael Doran)، نویسنده این مقاله، مدیر مرکز خاورمیانه در مؤسسه هادسون (Hudson Institute) در واشنگتن است. او از تحلیلگران شناختهشده جریان محافظهکار در سیاست خارجی آمریکا و نزدیک به دیدگاههای جمهوریخواهان به شمار میآید و پیشتر نیز در دولت جورج بوش در حوزه سیاست خاورمیانه فعالیت داشته است. دیدگاههای او معمولاً بر رویکرد سختگیرانه علیه ایران، حمایت از نقش فعال آمریکا در خاورمیانه و نزدیکی راهبردی با اسرائیل تأکید دارد. در این مقاله، دوران از این فرض حرکت میکند که جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، اما حتی اگر رژیم ایران باقی بماند، آمریکا باید با ابزار اقتصادی مانع بازسازی قدرت آن شود.
دوران در ابتدای مقاله به تناقض در پیامهای اخیر دونالد ترامپ اشاره میکند. به گفته او، ترامپ از یک سو اعلام کرده است که عملیات نظامی علیه ایران تقریباً کامل شده و جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، اما از سوی دیگر تأکید کرده که آمریکا تنها «تسلیم بیقید و شرط» تهران را خواهد پذیرفت. به اعتقاد نویسنده، رئیسجمهور آمریکا با یک دوراهی راهبردی مواجه است. دو عامل زمانی در حال رقابت هستند: نخست، زمانی که برای فروپاشی رژیم ایران تحت فشار نظامی و اقتصادی لازم است، و دوم، زمانی که فشارهای جهانی—از جمله **افزایش قیمت نفت، کاهش ذخایر موشکهای دفاعی و فشار متحدان و بازارهای جهانی برای پایان جنگ**—ممکن است واشنگتن را به پذیرش آتشبس زودهنگام وادار کند. اگر فشارهای اقتصادی جهانی زودتر به نقطه بحرانی برسند، ممکن است آمریکا پیش از تسلیم ایران جنگ را متوقف کند.
او برای نشان دادن پیچیدگی وضعیت به یک نمونه اشاره میکند: در حالی که آمریکا و اسرائیل ایران را بمباران میکردند، ارزش ریال ایران در برابر دلار حدود ۱۳ درصد تقویت شد. به نظر او، این اتفاق احتمالاً به دلیل دخالت بانک مرکزی ایران در بازار ارز بوده است، اما ذخایر ارزی ایران محدود است و این موضوع این احتمال را مطرح میکند که برخی کشورهای منطقه یا متحدان ایران در تثبیت ارزش پول آن کمک کرده باشند. دوران میگوید برخی مقامهای غربی به قطر مشکوک هستند، زیرا این کشور علاقه دارد از حملات بیشتر به زیرساختهای گازی خود جلوگیری کند. همچنین چین یا روسیه نیز ممکن است نقش داشته باشند.
در ادامه مقاله، نویسنده بهترین نتیجه ممکن از جنگ را چنین تعریف میکند: نابودی کامل توانایی موشکی و پهپادی ایران، برچیده شدن کامل برنامه تسلیحات هستهای و تضعیف یا شکست نیروهای نیابتی ایران در منطقه. با این حال او میپذیرد که ممکن است فشار اقتصادی جهانی آمریکا را مجبور کند جنگ را زودتر متوقف کند. در چنین حالتی، او پیشنهاد میکند واشنگتن مرحله جدیدی از فشار اقتصادی را آغاز کند که آن را «کمپین فشار حداکثری ۳.۰» مینامد. این مرحله باید ادامه و گسترش کمپین فشار حداکثری دوران اول ترامپ (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱) و نسخه تشدیدشده آن در سال ۲۰۲۵ باشد. هدف این کمپین جلوگیری از بازسازی قدرت نظامی ایران پس از آتشبس است.
در چارچوب این راهبرد، دوران چند اقدام مشخص پیشنهاد میدهد: کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران از طریق تحریم کل زنجیره تجارت نفت، از حملونقل و بیمه تا خریداران نهایی؛ نابودی شبکه بانکداری سایه ایران که از شرکتهای پوششی در کشورهایی مانند امارات برای دور زدن تحریمها استفاده میکند؛ هدف قرار دادن توانایی ایران برای واردات فناوری و تجهیزات صنعتی مورد نیاز برای بازسازی زیرساختهای نظامی؛ و در نهایت اعمال فشار بر متحدان آمریکا تا از هرگونه وام، آزادسازی داراییهای بلوکهشده یا کمک مالی به ایران خودداری کنند. به اعتقاد دوران، حتی اگر جنگ نظامی پایان یابد، فشار اقتصادی باید ادامه پیدا کند تا ایران نتواند قدرت خود را بازسازی کند.
https://www.wsj.com/opinion/how-to-keep-up-the-economic-pressure-against-iran-ffad39e8?gaa_at=eafs&gaa_n=AWEtsqeO7S9Jh1rsDw_VVM90PFRk-L9Y2y3ASyJPyPQdUW3xpBZpmCX_ch8DEGDjs-A%3D&gaa_ts=69b94533&gaa_sig=ueCTCX15wwHoIUkq7ndxXYnoRCPlh3h-eaUTc8UmgDKr5PG26_Cxr3XdamOXfG8usfyobkB8NY5npa8sLhP0kg%3D%3D
The Wall Street Journal
Opinion | How to Keep Up the Economic Pressure Against Iran
If the shooting stops and the regime is still in power, the U.S. can still strike at its financial lifeline.
👎3
وسلی کلارک (Wesley Clark) ژنرال چهارستاره بازنشسته ارتش ایالات متحده و یکی از چهرههای شناختهشده در حوزه راهبردهای نظامی و امنیت بینالملل است. او بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ به عنوان فرمانده عالی نیروهای متحد ناتو و در سال ۱۹۹۹ فرماندهی عملیات هوایی ناتو علیه صربستان در جنگ کوزوو را بر عهده داشت.
با وجود این موفقیتهای نظامی، کلارک تأکید میکند که پایان جنگ به سادگی اعلام توقف عملیات از سوی آمریکا نیست. حتی اگر واشنگتن تصمیم بگیرد حملات را متوقف کند، ایران هنوز توانایی ادامه جنگ نامتقارن را دارد. او به عنوان مثال به احتمال حملات موشکی یا پهپادی به کشورهای خلیج فارس مانند امارات متحده عربی یا کویت اشاره میکند که میتواند ثبات اقتصادی منطقه را مختل کند. همچنین حملات پراکنده به کشتیها در خلیج فارس و تنگه هرمز میتواند بحران اقتصادی جهانی ایجاد کند، زیرا بخش بزرگی از صادرات نفت جهان از این مسیر عبور میکند. از نظر کلارک، تا زمانی که اورانیوم بسیار غنیشده ایران شناسایی و هزاران سانتریفیوژ آن نابود نشوند، خطر هستهای همچنان پابرجا خواهد بود و توقف زودهنگام جنگ ممکن است آمریکا را در موقعیت ضعف قرار دهد و قدرت بازدارندگی آن را در برابر رقبای جهانی کاهش دهد.
در بخش اصلی تحلیل خود، کلارک سه سناریوی ممکن برای پایان جنگ را مطرح میکند. سناریوی نخست، پایان جنگ از طریق میانجیگری و توافق سیاسی بینالمللی است. در این سناریو ابتدا آتشبس برقرار میشود و مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز دوباره باز میشود. سپس مذاکرات گستردهای آغاز خواهد شد که احتمالاً شامل شروطی مانند تحویل یا کنترل مواد هستهای ایران، توقف توسعه موشکهای پیشرفته و پایان حمایت ایران از شبکههای نیابتی منطقهای خواهد بود. در مقابل، ممکن است برخی تضمینهای سیاسی یا امنیتی درباره مسائل منطقهای، از جمله وضعیت فلسطینیان یا محدودیتهای تسلیحاتی در منطقه، مطرح شود. با این حال کلارک معتقد است چنین توافقی احتمالاً بقای بخشی از ساختار حکومت ایران را حفظ خواهد کرد و به همین دلیل شاید برای آمریکا و اسرائیل مطلوبترین گزینه نباشد.
سناریوی دوم از نظر کلارک ادامه طولانیمدت کارزار هوایی است. در این حالت، آمریکا و اسرائیل به حملات خود ادامه میدهند تا زمانی که دیگر اهداف مهمی برای نابودی باقی نماند. هدف از این راهبرد، فرسایش تدریجی توان نظامی، امنیتی و اقتصادی حکومت ایران است. در چنین شرایطی، حکومت ایران ممکن است به دلیل اختلال گسترده در ارتباطات، فشار اقتصادی و تضعیف نهادهای امنیتی، تمرکز خود را صرفاً بر بقای داخلی بگذارد و توانایی تهدید منطقهای خود را از دست بدهد. این سناریو شباهتهایی با تجربه جنگ کوزوو دارد، جایی که حملات هوایی طولانیمدت در نهایت دولت صربستان را وادار به پذیرش شرایط ناتو کرد.
سناریوی سوم که از نظر کلارک بزرگترین و پرهزینهترین گزینه نظامی است، کنترل مستقیم تنگه هرمز و سواحل شمالی خلیج فارس توسط نیروهای آمریکا است. در این طرح، آمریکا باید چندین جزیره مهم از جمله قشم، هرمز، لارک، ابوموسی و تنبها را کنترل یا تصرف کند و همچنین مواضع دفاعی ایران در طول بیش از ۶۰۰ مایل از سواحل شمالی خلیج فارس را از بین ببرد. ایران طی دههها برای دفاع از این منطقه آماده شده و این عملیات میتواند بسیار پیچیده و پرهزینه باشد. به گفته کلارک، چنین اقدامی احتمالاً به نیرویی در حد دهها هزار سرباز و عملیات مشترک زمینی، دریایی و هوایی نیاز خواهد داشت.
کلارک در تحلیل خود اشاره میکند که نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد ایالات متحده در حال آمادهسازی برای سناریوی سوم است، از جمله اعزام واحدهایی از تفنگداران دریایی آمریکا و تقویت حضور نظامی در منطقه. با این حال او معتقد است که واشنگتن احتمالاً ترجیح میدهد ابتدا سناریوی دوم، یعنی ادامه فشار از طریق حملات هوایی، نتیجه دهد و در عین حال امکان تحقق سناریوی اول، یعنی میانجیگری و توافق سیاسی، نیز باز بماند. در نهایت کلارک نتیجه میگیرد که سرنوشت جنگ تا حد زیادی به سه عامل بستگی دارد: کنترل تنگه هرمز، توانایی ایران در ادامه حملات منطقهای و میزان فشار نظامی بر ساختار حکومت ایران. تا زمانی که هیچیک از طرفین به این نتیجه نرسند که هزینه ادامه جنگ بیش از هزینه پایان آن است، احتمال دارد این درگیری همچنان ادامه پیدا کند..https://www.usatoday.com/story/opinion/2026/03/18/iran-war-end-us-israel-air-strikes/89182344007/
با وجود این موفقیتهای نظامی، کلارک تأکید میکند که پایان جنگ به سادگی اعلام توقف عملیات از سوی آمریکا نیست. حتی اگر واشنگتن تصمیم بگیرد حملات را متوقف کند، ایران هنوز توانایی ادامه جنگ نامتقارن را دارد. او به عنوان مثال به احتمال حملات موشکی یا پهپادی به کشورهای خلیج فارس مانند امارات متحده عربی یا کویت اشاره میکند که میتواند ثبات اقتصادی منطقه را مختل کند. همچنین حملات پراکنده به کشتیها در خلیج فارس و تنگه هرمز میتواند بحران اقتصادی جهانی ایجاد کند، زیرا بخش بزرگی از صادرات نفت جهان از این مسیر عبور میکند. از نظر کلارک، تا زمانی که اورانیوم بسیار غنیشده ایران شناسایی و هزاران سانتریفیوژ آن نابود نشوند، خطر هستهای همچنان پابرجا خواهد بود و توقف زودهنگام جنگ ممکن است آمریکا را در موقعیت ضعف قرار دهد و قدرت بازدارندگی آن را در برابر رقبای جهانی کاهش دهد.
در بخش اصلی تحلیل خود، کلارک سه سناریوی ممکن برای پایان جنگ را مطرح میکند. سناریوی نخست، پایان جنگ از طریق میانجیگری و توافق سیاسی بینالمللی است. در این سناریو ابتدا آتشبس برقرار میشود و مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز دوباره باز میشود. سپس مذاکرات گستردهای آغاز خواهد شد که احتمالاً شامل شروطی مانند تحویل یا کنترل مواد هستهای ایران، توقف توسعه موشکهای پیشرفته و پایان حمایت ایران از شبکههای نیابتی منطقهای خواهد بود. در مقابل، ممکن است برخی تضمینهای سیاسی یا امنیتی درباره مسائل منطقهای، از جمله وضعیت فلسطینیان یا محدودیتهای تسلیحاتی در منطقه، مطرح شود. با این حال کلارک معتقد است چنین توافقی احتمالاً بقای بخشی از ساختار حکومت ایران را حفظ خواهد کرد و به همین دلیل شاید برای آمریکا و اسرائیل مطلوبترین گزینه نباشد.
سناریوی دوم از نظر کلارک ادامه طولانیمدت کارزار هوایی است. در این حالت، آمریکا و اسرائیل به حملات خود ادامه میدهند تا زمانی که دیگر اهداف مهمی برای نابودی باقی نماند. هدف از این راهبرد، فرسایش تدریجی توان نظامی، امنیتی و اقتصادی حکومت ایران است. در چنین شرایطی، حکومت ایران ممکن است به دلیل اختلال گسترده در ارتباطات، فشار اقتصادی و تضعیف نهادهای امنیتی، تمرکز خود را صرفاً بر بقای داخلی بگذارد و توانایی تهدید منطقهای خود را از دست بدهد. این سناریو شباهتهایی با تجربه جنگ کوزوو دارد، جایی که حملات هوایی طولانیمدت در نهایت دولت صربستان را وادار به پذیرش شرایط ناتو کرد.
سناریوی سوم که از نظر کلارک بزرگترین و پرهزینهترین گزینه نظامی است، کنترل مستقیم تنگه هرمز و سواحل شمالی خلیج فارس توسط نیروهای آمریکا است. در این طرح، آمریکا باید چندین جزیره مهم از جمله قشم، هرمز، لارک، ابوموسی و تنبها را کنترل یا تصرف کند و همچنین مواضع دفاعی ایران در طول بیش از ۶۰۰ مایل از سواحل شمالی خلیج فارس را از بین ببرد. ایران طی دههها برای دفاع از این منطقه آماده شده و این عملیات میتواند بسیار پیچیده و پرهزینه باشد. به گفته کلارک، چنین اقدامی احتمالاً به نیرویی در حد دهها هزار سرباز و عملیات مشترک زمینی، دریایی و هوایی نیاز خواهد داشت.
کلارک در تحلیل خود اشاره میکند که نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد ایالات متحده در حال آمادهسازی برای سناریوی سوم است، از جمله اعزام واحدهایی از تفنگداران دریایی آمریکا و تقویت حضور نظامی در منطقه. با این حال او معتقد است که واشنگتن احتمالاً ترجیح میدهد ابتدا سناریوی دوم، یعنی ادامه فشار از طریق حملات هوایی، نتیجه دهد و در عین حال امکان تحقق سناریوی اول، یعنی میانجیگری و توافق سیاسی، نیز باز بماند. در نهایت کلارک نتیجه میگیرد که سرنوشت جنگ تا حد زیادی به سه عامل بستگی دارد: کنترل تنگه هرمز، توانایی ایران در ادامه حملات منطقهای و میزان فشار نظامی بر ساختار حکومت ایران. تا زمانی که هیچیک از طرفین به این نتیجه نرسند که هزینه ادامه جنگ بیش از هزینه پایان آن است، احتمال دارد این درگیری همچنان ادامه پیدا کند..https://www.usatoday.com/story/opinion/2026/03/18/iran-war-end-us-israel-air-strikes/89182344007/
USA TODAY
Gen. Wesley Clark: This is how Iran war could end, but not the best way
A unilateral halt would leave America as the loser, unable to accomplish its objectives. That would undercut American deterrence in Asia and Europe.
👎2
گزینههای ایالات متحده در خلیج فارس در جنگ با ایران: نفت، تنگه هرمز
جمعبندی مقالات والتر راسل مید، هولمن جنکینز و لارا سلیگمن در والاستریت ژورنال
جنگ میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران اکنون به مرحلهای رسیده است که تنگه هرمز به نقطه مرکزی درگیری تبدیل شده است. این آبراه باریک که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی به شمار میرود. همانطور که والتر راسل مید ، تحلیلگر شناختهشده سیاست خارجی آمریکا در والاستریت ژورنال اشاره میکند، نتیجه این جنگ میتواند نه تنها آینده خاورمیانه بلکه جایگاه راهبردی ایالات متحده در نظام جهانی و حتی میراث سیاسی دونالد ترامپ را تعیین کند. با وجود حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای نظامی ایران، تهران همچنان با استفاده از ابزارهای نامتقارن — از جمله موشکها، پهپادها، مینهای دریایی و قایقهای تندرو — توانسته عبور کشتیهای تجاری در خلیج فارس را مختل کند. در نتیجه، به تعبیر هولمن دبلیو. جنکینز جونیور ستوننویس اقتصادی و سیاسی والاستریت ژورنال، جنگ به مرحلهای رسیده است که تصمیمهای واشنگتن با انتخابهای دشوار و حتی «ناخوشایند» همراه خواهد بود.
در ابتدا هدف برخی از طراحان جنگ در واشنگتن تضعیف یا حتی تغییر رژیم ایران تلقی میشد. اما با گسترش بحران در خلیج فارس و اختلال در تنگه هرمز، منطق جنگ تغییر کرده است. اکنون مسئله اصلی دیگر صرفاً سیاست داخلی ایران نیست، بلکه امنیت جریان نفت در اقتصاد جهانی است. به همین دلیل، جنگ به تدریج از یک درگیری با اهداف سیاسی به یک بحران انرژی جهانی تبدیل شده است. همانطور که جنکینز مینویسد، در چنین شرایطی هدف اصلی آمریکا نه تغییر رژیم، بلکه بازگشایی تنگه هرمز و تضمین جریان آزاد نفت است؛ زیرا اختلال در این مسیر میتواند اقتصاد جهانی را دچار شوک جدی کند.
گزینه نخست: حفاظت نظامی از کشتیرانی
یکی از گزینههای اصلی آمریکا بازپسگیری کنترل دریایی خلیج فارس از طریق عملیات نظامی مداوم است. در این سناریو، آمریکا با ایجاد کاروانهای محافظتی برای نفتکشها و انجام حملات نظامی، تلاش میکند توانایی ایران برای تهدید کشتیرانی را از بین ببرد. این اقدام مستلزم حملات مستمر به پایگاههای موشکی ساحلی، انبارهای پهپاد، مینهای دریایی و مراکز تولید تسلیحات ایران است.
اما ایران شبکهای از تهدیدات چندلایه برای کشتیرانی ایجاد کرده است. این شبکه شامل قایقهای تندرو، موشکهای ساحل به دریا، پهپادها و مینهای دریایی است و حتی تهدید به حمله نیز میتواند عبور کشتیها را متوقف کند، زیرا شرکتهای بیمه و کشتیرانی در چنین شرایطی فعالیت خود را محدود میکنند. به همین دلیل، چنین گزینهای ممکن است آمریکا را وارد یک تعهد نظامی طولانیمدت و پرهزینه در خلیج فارس کند.
گزینه دوم: تصرف یا کنترل جزایر استراتژیک
گزینهای که در گزارشهای نظامی بیشتر مورد توجه قرار گرفته، تصرف یا کنترل برخی جزایر استراتژیک ایران در خلیج فارس است. همانطور که لارا سلیگمن گزارش میدهد، پنتاگون واحد اعزامی ۳۱ تفنگداران دریایی آمریکا (31st Marine Expeditionary Unit) شامل حدود ۲۲۰۰ نیرو را به منطقه اعزام کرده است. این واحد که بر روی کشتی تهاجمی آبی–خاکی USS Tripoli مستقر است، یک نیروی واکنش سریع محسوب میشود و شامل پیادهنظام، خودروهای زرهی، توپخانه، هواپیماهای MV-22 Osprey، بالگردها و جنگندههای F-35B است.
یکی از اهداف احتمالی چنین عملیاتی جزیره خارگ است. این جزیره مهمترین پایانه صادرات نفت ایران محسوب میشود و حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور میکند. به گفته تحلیلگران، آمریکا میتواند به جای نابودی کامل زیرساخت نفتی ایران، جزیره خارگ را تصرف کرده و از آن به عنوان اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند.
جزایر دیگری نیز اهمیت راهبردی دارند:
قشم: در دهانه تنگه هرمز قرار دارد و میزبان پایگاههای موشکی و دریایی ایران در تونلهای زیرزمینی است.
کیش: یک مرکز اقتصادی با فرودگاه که میتواند پایگاهی عملیاتی باشد.
هرمز: محل استقرار برخی قایقهای تهاجمی ایران.
استقرار نیروهای آمریکایی در این جزایر میتواند به واشنگتن اجازه دهد قایقهای تندرو ایران را رهگیری کرده و موشکهایی را که کشتیها را تهدید میکنند سرنگون کند. از نظر سیاسی نیز این گزینه جذابتر است، زیرا نیروهای آمریکایی در جزایر اطراف ایران مستقر میشوند نه در خاک اصلی کشور.
گزینه سوم: حمله به صنعت نفت ایران
گزینه سوم که هولمن جنکینز آن را یکی از سختترین انتخابها میداند، حمله مستقیم به صنعت نفت ایران است. در این سناریو، آمریکا میتواند زیرساختهای صادرات نفت ایران — از جمله خطوط لوله، پایانهها و تأسیسات جزیره خارگ — را هدف قرار دهد.
جمعبندی مقالات والتر راسل مید، هولمن جنکینز و لارا سلیگمن در والاستریت ژورنال
جنگ میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران اکنون به مرحلهای رسیده است که تنگه هرمز به نقطه مرکزی درگیری تبدیل شده است. این آبراه باریک که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی به شمار میرود. همانطور که والتر راسل مید ، تحلیلگر شناختهشده سیاست خارجی آمریکا در والاستریت ژورنال اشاره میکند، نتیجه این جنگ میتواند نه تنها آینده خاورمیانه بلکه جایگاه راهبردی ایالات متحده در نظام جهانی و حتی میراث سیاسی دونالد ترامپ را تعیین کند. با وجود حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای نظامی ایران، تهران همچنان با استفاده از ابزارهای نامتقارن — از جمله موشکها، پهپادها، مینهای دریایی و قایقهای تندرو — توانسته عبور کشتیهای تجاری در خلیج فارس را مختل کند. در نتیجه، به تعبیر هولمن دبلیو. جنکینز جونیور ستوننویس اقتصادی و سیاسی والاستریت ژورنال، جنگ به مرحلهای رسیده است که تصمیمهای واشنگتن با انتخابهای دشوار و حتی «ناخوشایند» همراه خواهد بود.
در ابتدا هدف برخی از طراحان جنگ در واشنگتن تضعیف یا حتی تغییر رژیم ایران تلقی میشد. اما با گسترش بحران در خلیج فارس و اختلال در تنگه هرمز، منطق جنگ تغییر کرده است. اکنون مسئله اصلی دیگر صرفاً سیاست داخلی ایران نیست، بلکه امنیت جریان نفت در اقتصاد جهانی است. به همین دلیل، جنگ به تدریج از یک درگیری با اهداف سیاسی به یک بحران انرژی جهانی تبدیل شده است. همانطور که جنکینز مینویسد، در چنین شرایطی هدف اصلی آمریکا نه تغییر رژیم، بلکه بازگشایی تنگه هرمز و تضمین جریان آزاد نفت است؛ زیرا اختلال در این مسیر میتواند اقتصاد جهانی را دچار شوک جدی کند.
گزینه نخست: حفاظت نظامی از کشتیرانی
یکی از گزینههای اصلی آمریکا بازپسگیری کنترل دریایی خلیج فارس از طریق عملیات نظامی مداوم است. در این سناریو، آمریکا با ایجاد کاروانهای محافظتی برای نفتکشها و انجام حملات نظامی، تلاش میکند توانایی ایران برای تهدید کشتیرانی را از بین ببرد. این اقدام مستلزم حملات مستمر به پایگاههای موشکی ساحلی، انبارهای پهپاد، مینهای دریایی و مراکز تولید تسلیحات ایران است.
اما ایران شبکهای از تهدیدات چندلایه برای کشتیرانی ایجاد کرده است. این شبکه شامل قایقهای تندرو، موشکهای ساحل به دریا، پهپادها و مینهای دریایی است و حتی تهدید به حمله نیز میتواند عبور کشتیها را متوقف کند، زیرا شرکتهای بیمه و کشتیرانی در چنین شرایطی فعالیت خود را محدود میکنند. به همین دلیل، چنین گزینهای ممکن است آمریکا را وارد یک تعهد نظامی طولانیمدت و پرهزینه در خلیج فارس کند.
گزینه دوم: تصرف یا کنترل جزایر استراتژیک
گزینهای که در گزارشهای نظامی بیشتر مورد توجه قرار گرفته، تصرف یا کنترل برخی جزایر استراتژیک ایران در خلیج فارس است. همانطور که لارا سلیگمن گزارش میدهد، پنتاگون واحد اعزامی ۳۱ تفنگداران دریایی آمریکا (31st Marine Expeditionary Unit) شامل حدود ۲۲۰۰ نیرو را به منطقه اعزام کرده است. این واحد که بر روی کشتی تهاجمی آبی–خاکی USS Tripoli مستقر است، یک نیروی واکنش سریع محسوب میشود و شامل پیادهنظام، خودروهای زرهی، توپخانه، هواپیماهای MV-22 Osprey، بالگردها و جنگندههای F-35B است.
یکی از اهداف احتمالی چنین عملیاتی جزیره خارگ است. این جزیره مهمترین پایانه صادرات نفت ایران محسوب میشود و حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور میکند. به گفته تحلیلگران، آمریکا میتواند به جای نابودی کامل زیرساخت نفتی ایران، جزیره خارگ را تصرف کرده و از آن به عنوان اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند.
جزایر دیگری نیز اهمیت راهبردی دارند:
قشم: در دهانه تنگه هرمز قرار دارد و میزبان پایگاههای موشکی و دریایی ایران در تونلهای زیرزمینی است.
کیش: یک مرکز اقتصادی با فرودگاه که میتواند پایگاهی عملیاتی باشد.
هرمز: محل استقرار برخی قایقهای تهاجمی ایران.
استقرار نیروهای آمریکایی در این جزایر میتواند به واشنگتن اجازه دهد قایقهای تندرو ایران را رهگیری کرده و موشکهایی را که کشتیها را تهدید میکنند سرنگون کند. از نظر سیاسی نیز این گزینه جذابتر است، زیرا نیروهای آمریکایی در جزایر اطراف ایران مستقر میشوند نه در خاک اصلی کشور.
گزینه سوم: حمله به صنعت نفت ایران
گزینه سوم که هولمن جنکینز آن را یکی از سختترین انتخابها میداند، حمله مستقیم به صنعت نفت ایران است. در این سناریو، آمریکا میتواند زیرساختهای صادرات نفت ایران — از جمله خطوط لوله، پایانهها و تأسیسات جزیره خارگ — را هدف قرار دهد.
👍1👎1
چنین اقدامی ضربهای شدید به اقتصاد ایران وارد میکند، اما ممکن است بازار جهانی انرژی را نیز دچار شوک کند. همانطور که جنکینز یادآوری میکند، در جریان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ قیمت نفت به معادل ۱۶۵ دلار امروز رسید. اکنون نیز تحلیلگران از احتمال رسیدن قیمت نفت به حدود ۱۵۰ دلار سخن میگویند.
نقش چین در بحران
در کنار این گزینهها، نقش چین نیز در محاسبات راهبردی آمریکا اهمیت زیادی دارد. همانطور که والتر راسل مید اشاره میکند، اقتصاد چین به شدت به انرژی خاورمیانه وابسته است و بخش بزرگی از نفت وارداتی این کشور از طریق تنگه هرمز عبور میکند. در عین حال، چین یکی از خریداران مهم نفت ایران است و روابط اقتصادی گستردهای با تهران دارد.
برخی تحلیلگران معتقدند اگر جنگ باعث اختلال گسترده در جریان نفت شود، چین ممکن است برای جلوگیری از بحران انرژی جهانی وارد عمل شود. در چنین شرایطی، پکن میتواند از نفوذ اقتصادی خود برای فشار بر ایران و کمک به بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند. از این منظر، برخی تحلیلگران معتقدند واشنگتن ممکن است امیدوار باشد که فشار نظامی آمریکا در نهایت چین را به سمت میانجیگری سوق دهد.
جمعبندی
در مجموع، تحلیلهای والتر راسل مید، هولمن جنکینز و لارا سلیگمن نشان میدهد، ایالات متحده با مجموعهای از انتخابهای دشوار راهبردی روبهرو است. عقبنشینی بدون بازگشایی تنگه هرمز میتواند اعتبار جهانی آمریکا را تضعیف کند، در حالی که تشدید جنگ ممکن است این کشور را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند.
گزینههای اصلی آمریکا شامل سه مسیر است:
۱. حضور نظامی گسترده برای حفاظت از کشتیرانی
۲. تصرف یا کنترل جزایر استراتژیک ایران
۳. حمله به زیرساختهای نفتی ایران
در عین حال، عامل چین میتواند در تعیین سرنوشت بحران نقش مهمی ایفا کند. اگر پکن برای جلوگیری از اختلال در جریان انرژی جهانی وارد میانجیگری شود، ممکن است راهی برای کاهش تنش ایجاد شود. در غیر این صورت، جنگی که در ابتدا با اهداف سیاسی و تغییر رژیم آغاز شد، ممکن است به طور کامل به یک جنگ بر سر کنترل نفت و مسیرهای انرژی جهانی تبدیل شود.
نقش چین در بحران
در کنار این گزینهها، نقش چین نیز در محاسبات راهبردی آمریکا اهمیت زیادی دارد. همانطور که والتر راسل مید اشاره میکند، اقتصاد چین به شدت به انرژی خاورمیانه وابسته است و بخش بزرگی از نفت وارداتی این کشور از طریق تنگه هرمز عبور میکند. در عین حال، چین یکی از خریداران مهم نفت ایران است و روابط اقتصادی گستردهای با تهران دارد.
برخی تحلیلگران معتقدند اگر جنگ باعث اختلال گسترده در جریان نفت شود، چین ممکن است برای جلوگیری از بحران انرژی جهانی وارد عمل شود. در چنین شرایطی، پکن میتواند از نفوذ اقتصادی خود برای فشار بر ایران و کمک به بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند. از این منظر، برخی تحلیلگران معتقدند واشنگتن ممکن است امیدوار باشد که فشار نظامی آمریکا در نهایت چین را به سمت میانجیگری سوق دهد.
جمعبندی
در مجموع، تحلیلهای والتر راسل مید، هولمن جنکینز و لارا سلیگمن نشان میدهد، ایالات متحده با مجموعهای از انتخابهای دشوار راهبردی روبهرو است. عقبنشینی بدون بازگشایی تنگه هرمز میتواند اعتبار جهانی آمریکا را تضعیف کند، در حالی که تشدید جنگ ممکن است این کشور را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند.
گزینههای اصلی آمریکا شامل سه مسیر است:
۱. حضور نظامی گسترده برای حفاظت از کشتیرانی
۲. تصرف یا کنترل جزایر استراتژیک ایران
۳. حمله به زیرساختهای نفتی ایران
در عین حال، عامل چین میتواند در تعیین سرنوشت بحران نقش مهمی ایفا کند. اگر پکن برای جلوگیری از اختلال در جریان انرژی جهانی وارد میانجیگری شود، ممکن است راهی برای کاهش تنش ایجاد شود. در غیر این صورت، جنگی که در ابتدا با اهداف سیاسی و تغییر رژیم آغاز شد، ممکن است به طور کامل به یک جنگ بر سر کنترل نفت و مسیرهای انرژی جهانی تبدیل شود.
👍1👎1
در یک نشست تحلیلی که از سوی مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس در واشنگتن (AGSIW) برگزار شد، سه کارشناس برجسته به بررسی این پرسش پرداختند که آیا در تقابل ایران با ایالات متحده و اسرائیل، تشدید تنش در نهایت به سود ایران تمام میشود یا نه. در این وبینار، رابرت پیپ استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و متخصص قدرت هوایی و تروریسم، دریادار بازنشسته فازی میلر فرمانده سابق نیروهای دریایی آمریکا در منطقه و فرمانده ناوگان پنجم، و علی الفونه پژوهشگر ارشد AGSI و تحلیلگر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی حضور داشتند. مدیریت این نشست را سفیر داگلاس سلیمان رئیس مؤسسه بر عهده داشت و بحث بر بررسی ابعاد نظامی، سیاسی و راهبردی جنگ و پیامدهای احتمالی آن برای منطقه و نظام بینالملل متمرکز بود.
در این نشست تحلیلی، پرسش اصلی این بود که آیا در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تشدید تنش در نهایت به سود ایران تمام میشود یا نه. چارچوب بحث بر این پایه شکل گرفت که بسیاری از تحلیلهای غربی، ایران را صرفاً بازیگری میبینند که برای بقای رژیم میجنگد، اما کمتر به این موضوع میپردازند که تهران ممکن است منطق راهبردی منسجمتری برای کشاندن جنگ به حوزههای مطلوب خود داشته باشد. از همین رو، بحث نه فقط درباره تحولات نظامی، بلکه درباره «عاملیت» ایران و نحوه تبدیل فشار نظامی به فرصت سیاسی و اقتصادی برای تهران بود.
رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، استدلال کرد که جنگ از نظر تاکتیکی برای آمریکا و اسرائیل موفق بوده، اما از نظر راهبردی یا شکست خورده یا در آستانه شکست است. به گفته او، بمبارانها ممکن است اهداف را زده باشند و بخشی از توان ایران را کاهش داده باشند، اما این به معنای تحقق اهداف سیاسی نیست. او سه هدف اصلی آمریکا را تغییر رژیم، خارج کردن مواد غنیشده هستهای از دست ایران، و تضعیف کلی جمهوری اسلامی دانست و گفت هر سه هدف یا محقق نشدهاند یا حتی نتیجه معکوس دادهاند. از نگاه او، حملات هوایی بهتنهایی نهتنها تغییر رژیم مطلوب ایجاد نمیکنند، بلکه اغلب به تقویت یا جانشینی نیروهای رادیکالتر منجر میشوند. همچنین حملات ممکن است ایران را به پراکندهسازی ذخایر هستهای وادار کرده باشند و از سوی دیگر، با افزایش قیمت نفت و تشدید بحران در تنگه هرمز، به ایران امکان داده باشند از موقعیت جدید خود سود مالی و سیاسی ببرد.
محور اصلی تحلیل پیپ مفهوم «دام تشدید تنش» بود. او گفت مرحله نخست جنگ، موفقیت تاکتیکی حملات است، اما مرحله دوم زمانی آغاز میشود که ایران جنگ را به شکلی افقی به زیرساختهای اقتصادی، انرژی، حملونقل و ثبات منطقهای بکشاند. از نگاه او، ایران دقیقاً همین کار را انجام داده است: با استفاده از پهپادهای هدایتشونده، تهدید به اخلال در تنگه هرمز و حمله به اهداف اقتصادی و غیرنظامی در خلیج فارس، جنگ را از میدان برتری تکنولوژیک آمریکا به میدان فرسایش سیاسی و اقتصادی منتقل کرده است. پیپ هشدار داد که اگر این روند وارد مرحله سوم، یعنی عملیات زمینی، شود، خطر شکلگیری موج بلندمدت تروریسم و بیثباتی بسیار بالا خواهد رفت؛ موجی که به باور او میتواند از تجربه عراق پس از ۲۰۰۳ هم شدیدتر باشد.
در مقابل، دریادار بازنشسته فازی میلر، هرچند بسیاری از مشاهدات میدانی را تأیید کرد، اما نتیجهگیری بدبینانه پیپ را نپذیرفت. او گفت واکنش ایران برای ارتش آمریکا کاملاً غیرمنتظره نبوده و بخش عمده رفتار تهران نشان میدهد که ایران در حال اجرای برنامهای از پیش طراحیشده است. از نظر او، آنچه شاید بیش از حد انتظار بود، وسعت حملات ایران به اهداف غیرنظامی، مالی و زیرساختی در منطقه بود. با این حال، میلر تأکید کرد که ایران تاکنون هنوز از همه ظرفیتهای نامتقارن خود استفاده نکرده و آنچه بیشتر دیده شده، بهکارگیری ابزارهای متعارف مانند موشکهای بالستیک و پهپادها بوده است. او معتقد بود آمریکا و شرکای خلیج فارس در دفاع هوایی و موشکی نسبتاً موفق بودهاند و هنوز امکان فرسایش تدریجی ظرفیت حمله ایران، بهویژه از طریق هدف قرار دادن پرتابگرها و تضعیف توان عملیاتی، وجود دارد.
در این نشست تحلیلی، پرسش اصلی این بود که آیا در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تشدید تنش در نهایت به سود ایران تمام میشود یا نه. چارچوب بحث بر این پایه شکل گرفت که بسیاری از تحلیلهای غربی، ایران را صرفاً بازیگری میبینند که برای بقای رژیم میجنگد، اما کمتر به این موضوع میپردازند که تهران ممکن است منطق راهبردی منسجمتری برای کشاندن جنگ به حوزههای مطلوب خود داشته باشد. از همین رو، بحث نه فقط درباره تحولات نظامی، بلکه درباره «عاملیت» ایران و نحوه تبدیل فشار نظامی به فرصت سیاسی و اقتصادی برای تهران بود.
رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، استدلال کرد که جنگ از نظر تاکتیکی برای آمریکا و اسرائیل موفق بوده، اما از نظر راهبردی یا شکست خورده یا در آستانه شکست است. به گفته او، بمبارانها ممکن است اهداف را زده باشند و بخشی از توان ایران را کاهش داده باشند، اما این به معنای تحقق اهداف سیاسی نیست. او سه هدف اصلی آمریکا را تغییر رژیم، خارج کردن مواد غنیشده هستهای از دست ایران، و تضعیف کلی جمهوری اسلامی دانست و گفت هر سه هدف یا محقق نشدهاند یا حتی نتیجه معکوس دادهاند. از نگاه او، حملات هوایی بهتنهایی نهتنها تغییر رژیم مطلوب ایجاد نمیکنند، بلکه اغلب به تقویت یا جانشینی نیروهای رادیکالتر منجر میشوند. همچنین حملات ممکن است ایران را به پراکندهسازی ذخایر هستهای وادار کرده باشند و از سوی دیگر، با افزایش قیمت نفت و تشدید بحران در تنگه هرمز، به ایران امکان داده باشند از موقعیت جدید خود سود مالی و سیاسی ببرد.
محور اصلی تحلیل پیپ مفهوم «دام تشدید تنش» بود. او گفت مرحله نخست جنگ، موفقیت تاکتیکی حملات است، اما مرحله دوم زمانی آغاز میشود که ایران جنگ را به شکلی افقی به زیرساختهای اقتصادی، انرژی، حملونقل و ثبات منطقهای بکشاند. از نگاه او، ایران دقیقاً همین کار را انجام داده است: با استفاده از پهپادهای هدایتشونده، تهدید به اخلال در تنگه هرمز و حمله به اهداف اقتصادی و غیرنظامی در خلیج فارس، جنگ را از میدان برتری تکنولوژیک آمریکا به میدان فرسایش سیاسی و اقتصادی منتقل کرده است. پیپ هشدار داد که اگر این روند وارد مرحله سوم، یعنی عملیات زمینی، شود، خطر شکلگیری موج بلندمدت تروریسم و بیثباتی بسیار بالا خواهد رفت؛ موجی که به باور او میتواند از تجربه عراق پس از ۲۰۰۳ هم شدیدتر باشد.
در مقابل، دریادار بازنشسته فازی میلر، هرچند بسیاری از مشاهدات میدانی را تأیید کرد، اما نتیجهگیری بدبینانه پیپ را نپذیرفت. او گفت واکنش ایران برای ارتش آمریکا کاملاً غیرمنتظره نبوده و بخش عمده رفتار تهران نشان میدهد که ایران در حال اجرای برنامهای از پیش طراحیشده است. از نظر او، آنچه شاید بیش از حد انتظار بود، وسعت حملات ایران به اهداف غیرنظامی، مالی و زیرساختی در منطقه بود. با این حال، میلر تأکید کرد که ایران تاکنون هنوز از همه ظرفیتهای نامتقارن خود استفاده نکرده و آنچه بیشتر دیده شده، بهکارگیری ابزارهای متعارف مانند موشکهای بالستیک و پهپادها بوده است. او معتقد بود آمریکا و شرکای خلیج فارس در دفاع هوایی و موشکی نسبتاً موفق بودهاند و هنوز امکان فرسایش تدریجی ظرفیت حمله ایران، بهویژه از طریق هدف قرار دادن پرتابگرها و تضعیف توان عملیاتی، وجود دارد.
👍1
میلر همچنین درباره تنگه هرمز تأکید کرد که ایران هنوز آن را بهطور کامل نبسته، بلکه بیشتر از «تهدید بستن» برای ایجاد اثر اقتصادی و روانی استفاده کرده است. از دید او، بخشی از راهبرد آمریکا باید این باشد که تهدید ایران را از نظر عملی بیاعتبار کند و نشان دهد عبور و مرور دریایی همچنان ممکن است. او درباره توقیف نفتکشها هشدار داد که این گزینه از نظر سیاسی بسیار حساس است، زیرا اگر کشتیها به کشورهایی چون هند یا چین مرتبط باشند، ممکن است پای بازیگران جدیدی به منازعه باز شود. میلر همچنین احتمال جنگ زمینی گسترده در عمق ایران را پایین دانست و گفت اگر عملیات زمینی هم رخ دهد، بیشتر در سطح محدود و در نقاطی چون جزایر یا مناطق حساس نزدیک به تنگه خواهد بود. در نهایت، او گفت پایان مطلوب آن است که ایران دیگر نه تهدیدی برای تنگه هرمز باشد، نه برای همسایگانش، نه برای مردم خودش؛ اما رسیدن به چنین وضعی بدون دیپلماسی جدی ممکن نیست.
علی الفونه، پژوهشگر ارشد AGSI، بحث را از درون ساختار جمهوری اسلامی توضیح داد. به گفته او، ایران از مدتها پیش خود را برای شرایطی مانند ترور رهبران، جنگ گسترده و اختلال در مرکز فرماندهی آماده کرده است. او بر وجود نوعی رهبری جمعی و سازوکارهای جانشینی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تأکید کرد و گفت همین امر باعث میشود که حذف رهبران لزوماً به فروپاشی فوری نظام منجر نشود. همچنین به دکترین «موزاییکی» اشاره کرد که هدف آن حفظ کارکرد نظام حتی در صورت آسیب دیدن مرکز است. از نظر الفونه، تعریف پیروزی برای جمهوری اسلامی بسیار ساده است: «بقا». اگر نظام بتواند در برابر آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد و سقوط نکند، از نگاه خود پیروز شده است. او همچنین گفت تهران میان آمریکا و اسرائیل تفاوت مهمی قائل است: در حالی که هنوز درباره اهداف دقیق ترامپ ابهام دارد، اسرائیل را بازیگری میبیند که شاید نهفقط به سقوط رژیم، بلکه به تجزیه ایران نیز میاندیشد. در مورد نیروهای نیابتی هم او معتقد بود که آنها نسبت به گذشته بسیار ضعیفتر شدهاند و تهران بیش از قبل ناچار است بر توان مستقیم خود تکیه کند.
در مجموع، این نشست نشان داد که اختلاف اصلی میان سه تحلیلگر نه بر سر واقعیتهای میدانی، بلکه بر سر تفسیر راهبردی آنهاست. هر سه پذیرفتند که ایران ساختاری مقاومتر از تصور رایج دارد، واکنشهایش تا حدی از پیش طراحی شده بوده، و جنگ از سطح صرفاً نظامی به حوزههای اقتصادی، منطقهای و غیرنظامی کشیده شده است. اما پیپ این روند را نشانه گرفتار شدن آمریکا و اسرائیل در دام تشدید تنش ایران میداند؛ میلر معتقد است هنوز امکان مهار، فرسایش و مدیریت بحران وجود دارد؛ و الفونه تأکید میکند که جمهوری اسلامی اگر فقط زنده بماند، از نگاه خودش شکست نخورده است. برآیند کلی بحث این بود که سرنوشت جنگ، بیش از آنکه فقط به قدرت آتش وابسته باشد، به این بستگی دارد که کدام طرف بتواند منطق سیاسی و اقتصادی مرحله بعدی را به نفع خود شکل دهد.
https://agsi.org/events/in-its-conflict-with-the-united-states-and-israel-does-escalation-favor-iran/
علی الفونه، پژوهشگر ارشد AGSI، بحث را از درون ساختار جمهوری اسلامی توضیح داد. به گفته او، ایران از مدتها پیش خود را برای شرایطی مانند ترور رهبران، جنگ گسترده و اختلال در مرکز فرماندهی آماده کرده است. او بر وجود نوعی رهبری جمعی و سازوکارهای جانشینی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تأکید کرد و گفت همین امر باعث میشود که حذف رهبران لزوماً به فروپاشی فوری نظام منجر نشود. همچنین به دکترین «موزاییکی» اشاره کرد که هدف آن حفظ کارکرد نظام حتی در صورت آسیب دیدن مرکز است. از نظر الفونه، تعریف پیروزی برای جمهوری اسلامی بسیار ساده است: «بقا». اگر نظام بتواند در برابر آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد و سقوط نکند، از نگاه خود پیروز شده است. او همچنین گفت تهران میان آمریکا و اسرائیل تفاوت مهمی قائل است: در حالی که هنوز درباره اهداف دقیق ترامپ ابهام دارد، اسرائیل را بازیگری میبیند که شاید نهفقط به سقوط رژیم، بلکه به تجزیه ایران نیز میاندیشد. در مورد نیروهای نیابتی هم او معتقد بود که آنها نسبت به گذشته بسیار ضعیفتر شدهاند و تهران بیش از قبل ناچار است بر توان مستقیم خود تکیه کند.
در مجموع، این نشست نشان داد که اختلاف اصلی میان سه تحلیلگر نه بر سر واقعیتهای میدانی، بلکه بر سر تفسیر راهبردی آنهاست. هر سه پذیرفتند که ایران ساختاری مقاومتر از تصور رایج دارد، واکنشهایش تا حدی از پیش طراحی شده بوده، و جنگ از سطح صرفاً نظامی به حوزههای اقتصادی، منطقهای و غیرنظامی کشیده شده است. اما پیپ این روند را نشانه گرفتار شدن آمریکا و اسرائیل در دام تشدید تنش ایران میداند؛ میلر معتقد است هنوز امکان مهار، فرسایش و مدیریت بحران وجود دارد؛ و الفونه تأکید میکند که جمهوری اسلامی اگر فقط زنده بماند، از نگاه خودش شکست نخورده است. برآیند کلی بحث این بود که سرنوشت جنگ، بیش از آنکه فقط به قدرت آتش وابسته باشد، به این بستگی دارد که کدام طرف بتواند منطق سیاسی و اقتصادی مرحله بعدی را به نفع خود شکل دهد.
https://agsi.org/events/in-its-conflict-with-the-united-states-and-israel-does-escalation-favor-iran/
AGSI
In Its Conflict With the United States and Israel, Does Escalation Favor Iran? - AGSI
On March 18, AGSI hosted a discussion on the escalation of the Iran war.
👍1
گزارش تحلیلی از مقاله: «جنگ ایران در حال گسترش است؛ ترامپ به یک راهبرد پایان جنگ نیاز دارد»
نویسنده این مقاله دیوید ایگناتیوس (David Ignatius)، روزنامهنگار و تحلیلگر برجسته سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست است. ایگناتیوس در ابتدای مقاله استدلال میکند که جنگ ایران وارد مرحلهای خطرناک و رو به گسترش شده است. به گفته او، حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و پاسخ ایران با حمله به تأسیسات گاز طبیعی مایع قطر در راس لفان نشان میدهد که جنگ اکنون از سطح تقابل نظامی مستقیم فراتر رفته و به زیرساختهای حیاتی انرژی منطقه کشیده شده است. این تحول میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد، زیرا قطر حدود ۲۰ درصد از صادرات گاز طبیعی مایع جهان را تأمین میکند و افزایش تنش در منطقه باعث جهش قیمت انرژی شده است. نویسنده تأکید میکند که برخلاف نفت که در برخی موارد میتوان آن را از مسیرهای جایگزین صادر کرد، برای گاز قطر عملاً راه جایگزینی برای عبور از تنگه هرمز وجود ندارد.
در ادامه مقاله، نویسنده به وضعیت دشوار دولت ترامپ اشاره میکند. به گفته او، اظهارات وزیر خزانهداری آمریکا مبنی بر احتمال کاهش برخی تحریمها علیه نفت ایران برای جلوگیری از شوک قیمتی، نشاندهنده پیچیدگی شرایط است؛ زیرا آمریکا در حالی که با ایران درگیر جنگ است، همزمان نگران پیامدهای اقتصادی جهانی آن نیز هست. ایگناتیوس تأکید میکند که ترامپ پس از حمله به میدان گازی پارس جنوبی، به شکل غیرمعمولی از اسرائیل فاصله گرفت و حتی تلاش کرد نوعی کاهش تنش متقابل را پیشنهاد کند؛ به این معنا که اگر ایران حملات به قطر را متوقف کند، اسرائیل نیز از حمله دوباره به تأسیسات گازی ایران خودداری کند. این موضعگیری نخستین نشانه از تلاش برای مهار تنش از زمان آغاز جنگ محسوب میشود.
به باور نویسنده، پایان دادن به این جنگ بسیار دشوارتر از آغاز آن خواهد بود. او هشدار میدهد که اعلام «پیروزی» و خروج سریع از بحران، منطقه را در وضعیت بیثباتی خطرناک رها خواهد کرد. از نظر ایگناتیوس، برای پایان واقعی بحران باید دو هدف اصلی دنبال شود: نخست بازگشایی تنگه هرمز و تضمین عبور آزاد کشتیها، و دوم ایجاد محدودیتهای مؤثر برای حکومت ایران تا توان تهدید منطقهای آن کاهش یابد. مهم این است که دولت آمریکا یک راهبرد روشن انتخاب کرده و آن را به طور منسجم اجرا کند.
ایگناتیوس به نقل از تحلیلگران امنیتی مینویسد که ترامپ خطرات این جنگ را دستکم گرفته و تصور کرده ایران مانند ونزوئلا حریفی ضعیف خواهد بود. در حالی که اکنون مشخص شده ایران توانایی ایجاد بیثباتی گسترده در منطقه و بازار جهانی انرژی را دارد. .
در بخش پایانی مقاله، ایگناتیوس به سناریوهای احتمالی پایان جنگ میپردازد. به گفته او، آمریکا و اسرائیل احتمالاً قادر به سرنگونی حکومت ایران نخواهند بود، اما ممکن است بتوانند آن را تا حدی تضعیف کنند که تهدید آن قابل مدیریت شود. در یک سناریوی مطلوب برای پایان جنگ، تأسیسات تولید موشک ایران تخریب شده، برنامه هستهای آن از کار افتاده و سپاه پاسداران به شدت تضعیف شده است. در چنین شرایطی، حکومت ایران ممکن است برای جلوگیری از بیثباتی داخلی، آتشبس را بپذیرد. اما اگر ایران حاضر به مذاکره نشود، آمریکا ممکن است ناچار شود برای بازگشایی تنگه هرمز از قدرت نظامی استفاده کند.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که آمریکا اکنون در وضعیتی قرار گرفته که خود در شکلگیری آن نقش داشته است و بنابراین مسئولیت یافتن راه خروج از این بحران نیز بر عهده واشنگتن است. از دید ایگناتیوس، موفقیت در پایان دادن به این جنگ نیازمند برنامهریزی دقیق، صبر راهبردی و همکاری با متحدان بینالمللی است. اگر دولت ترامپ بدون داشتن استراتژی روشن به اقدامات مقطعی ادامه دهد، خطر آن وجود دارد که جنگ ایران به بحرانی طولانی و پرهزینه برای آمریکا و منطقه تبدیل شود.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/19/trumps-iran-war-hormuz-gas-oil-facilities-hit/
نویسنده این مقاله دیوید ایگناتیوس (David Ignatius)، روزنامهنگار و تحلیلگر برجسته سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست است. ایگناتیوس در ابتدای مقاله استدلال میکند که جنگ ایران وارد مرحلهای خطرناک و رو به گسترش شده است. به گفته او، حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی و پاسخ ایران با حمله به تأسیسات گاز طبیعی مایع قطر در راس لفان نشان میدهد که جنگ اکنون از سطح تقابل نظامی مستقیم فراتر رفته و به زیرساختهای حیاتی انرژی منطقه کشیده شده است. این تحول میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد، زیرا قطر حدود ۲۰ درصد از صادرات گاز طبیعی مایع جهان را تأمین میکند و افزایش تنش در منطقه باعث جهش قیمت انرژی شده است. نویسنده تأکید میکند که برخلاف نفت که در برخی موارد میتوان آن را از مسیرهای جایگزین صادر کرد، برای گاز قطر عملاً راه جایگزینی برای عبور از تنگه هرمز وجود ندارد.
در ادامه مقاله، نویسنده به وضعیت دشوار دولت ترامپ اشاره میکند. به گفته او، اظهارات وزیر خزانهداری آمریکا مبنی بر احتمال کاهش برخی تحریمها علیه نفت ایران برای جلوگیری از شوک قیمتی، نشاندهنده پیچیدگی شرایط است؛ زیرا آمریکا در حالی که با ایران درگیر جنگ است، همزمان نگران پیامدهای اقتصادی جهانی آن نیز هست. ایگناتیوس تأکید میکند که ترامپ پس از حمله به میدان گازی پارس جنوبی، به شکل غیرمعمولی از اسرائیل فاصله گرفت و حتی تلاش کرد نوعی کاهش تنش متقابل را پیشنهاد کند؛ به این معنا که اگر ایران حملات به قطر را متوقف کند، اسرائیل نیز از حمله دوباره به تأسیسات گازی ایران خودداری کند. این موضعگیری نخستین نشانه از تلاش برای مهار تنش از زمان آغاز جنگ محسوب میشود.
به باور نویسنده، پایان دادن به این جنگ بسیار دشوارتر از آغاز آن خواهد بود. او هشدار میدهد که اعلام «پیروزی» و خروج سریع از بحران، منطقه را در وضعیت بیثباتی خطرناک رها خواهد کرد. از نظر ایگناتیوس، برای پایان واقعی بحران باید دو هدف اصلی دنبال شود: نخست بازگشایی تنگه هرمز و تضمین عبور آزاد کشتیها، و دوم ایجاد محدودیتهای مؤثر برای حکومت ایران تا توان تهدید منطقهای آن کاهش یابد. مهم این است که دولت آمریکا یک راهبرد روشن انتخاب کرده و آن را به طور منسجم اجرا کند.
ایگناتیوس به نقل از تحلیلگران امنیتی مینویسد که ترامپ خطرات این جنگ را دستکم گرفته و تصور کرده ایران مانند ونزوئلا حریفی ضعیف خواهد بود. در حالی که اکنون مشخص شده ایران توانایی ایجاد بیثباتی گسترده در منطقه و بازار جهانی انرژی را دارد. .
در بخش پایانی مقاله، ایگناتیوس به سناریوهای احتمالی پایان جنگ میپردازد. به گفته او، آمریکا و اسرائیل احتمالاً قادر به سرنگونی حکومت ایران نخواهند بود، اما ممکن است بتوانند آن را تا حدی تضعیف کنند که تهدید آن قابل مدیریت شود. در یک سناریوی مطلوب برای پایان جنگ، تأسیسات تولید موشک ایران تخریب شده، برنامه هستهای آن از کار افتاده و سپاه پاسداران به شدت تضعیف شده است. در چنین شرایطی، حکومت ایران ممکن است برای جلوگیری از بیثباتی داخلی، آتشبس را بپذیرد. اما اگر ایران حاضر به مذاکره نشود، آمریکا ممکن است ناچار شود برای بازگشایی تنگه هرمز از قدرت نظامی استفاده کند.
در جمعبندی، نویسنده تأکید میکند که آمریکا اکنون در وضعیتی قرار گرفته که خود در شکلگیری آن نقش داشته است و بنابراین مسئولیت یافتن راه خروج از این بحران نیز بر عهده واشنگتن است. از دید ایگناتیوس، موفقیت در پایان دادن به این جنگ نیازمند برنامهریزی دقیق، صبر راهبردی و همکاری با متحدان بینالمللی است. اگر دولت ترامپ بدون داشتن استراتژی روشن به اقدامات مقطعی ادامه دهد، خطر آن وجود دارد که جنگ ایران به بحرانی طولانی و پرهزینه برای آمریکا و منطقه تبدیل شود.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/19/trumps-iran-war-hormuz-gas-oil-facilities-hit/
The Washington Post
Opinion | The Iran war is metastasizing. Trump needs an endgame.
Coercion, diplomacy or both — but the president needs to choose a strategy and implement it.
این مقاله نوشته روئل مارک گرشت و ری تکیه است. نویسندگان استدلال میکنند که جنگ علیه ایران ضربهای بسیار سنگین به توان نظامی، هستهای و ساختار رهبری جمهوری اسلامی وارد کرده است، اما هنوز به یک پیروزی سیاسی روشن تبدیل نشده است. آنها با اشاره به تجربه جنگ ویتنام هشدار میدهند که همانطور که آمریکا در حمله تت از نظر نظامی موفق بود اما در عرصه سیاسی شکست خورد، ترامپ نیز ممکن است با وضعیتی مشابه روبهرو شود اگر نتواند این جنگ را به یک نتیجه سیاسی مشخص برساند.
به گفته گرشت و تکیه، حملات آمریکا و اسرائیل توان نظامی و هستهای ایران را به شدت تضعیف کرده و بازسازی آن احتمالاً سالها یا حتی دههها زمان خواهد برد. حذف بسیاری از فرماندهان و چهرههای کلیدی جمهوری اسلامی نیز ظرفیت مدیریتی و راهبردی رژیم را کاهش داده است. بنابراین حتی اگر حکومت باقی بماند، ایران در کوتاهمدت قادر نخواهد بود قدرت نظامی و هستهای پیشین خود را بازسازی کند.
نویسندگان همچنین معتقدند برخلاف تصور برخی تحلیلگران در واشنگتن که فکر میکنند ایران در جنگی طولانی پیروز خواهد شد، از نظر نظامی این فرض درست نیست. از دید آنها یک جنگ فرسایشی میتواند جمهوری اسلامی را از نظر اقتصادی و نظامی به مرز فروپاشی برساند. با این حال تحقق چنین سناریویی نیازمند اراده سیاسی آمریکا برای ادامه فشار نظامی است، از جمله تضمین باز بودن تنگه هرمز و حضور دائمی نیروهای دریایی آمریکا در خلیج فارس.
گرشت و تکیه پیشبینی میکنند که پس از جنگ، ساختار قدرت در ایران با اختلافات داخلی و رقابت میان نخبگان روبهرو خواهد شد. افزایش نفوذ سپاه پاسداران، رقابت میان جناحهای سیاسی و بحران اقتصادی میتواند به بیثباتی در داخل حکومت منجر شود. در کنار این شکافها، تضعیف رژیم و نارضایتی گسترده اجتماعی ممکن است زمینه اعتراضات و قیامهای مردمی را نیز فراهم کند.
در نتیجهگیری، نویسندگان میگویند حتی اگر آمریکا و اسرائیل در این جنگ از نظر نظامی پیروز شوند، این پیروزی مسئولیتهای جدیدی برای واشنگتن ایجاد خواهد کرد. امنیت خلیج فارس احتمالاً به مأموریتی بلندمدت برای آمریکا تبدیل میشود، زیرا جمهوری اسلامی ممکن است همچنان با ایجاد اختلال در تجارت دریایی یا حملات محدود تهدیدی برای منطقه باقی بماند. بنابراین پایان جنگ به معنای پایان بحران نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید از مدیریت امنیتی و سیاسی منطقه خواهد بود.https://www.wsj.com/opinion/will-trump-finish-the-job-in-iran-75ee8e83?mod=hp_opin_pos_3
به گفته گرشت و تکیه، حملات آمریکا و اسرائیل توان نظامی و هستهای ایران را به شدت تضعیف کرده و بازسازی آن احتمالاً سالها یا حتی دههها زمان خواهد برد. حذف بسیاری از فرماندهان و چهرههای کلیدی جمهوری اسلامی نیز ظرفیت مدیریتی و راهبردی رژیم را کاهش داده است. بنابراین حتی اگر حکومت باقی بماند، ایران در کوتاهمدت قادر نخواهد بود قدرت نظامی و هستهای پیشین خود را بازسازی کند.
نویسندگان همچنین معتقدند برخلاف تصور برخی تحلیلگران در واشنگتن که فکر میکنند ایران در جنگی طولانی پیروز خواهد شد، از نظر نظامی این فرض درست نیست. از دید آنها یک جنگ فرسایشی میتواند جمهوری اسلامی را از نظر اقتصادی و نظامی به مرز فروپاشی برساند. با این حال تحقق چنین سناریویی نیازمند اراده سیاسی آمریکا برای ادامه فشار نظامی است، از جمله تضمین باز بودن تنگه هرمز و حضور دائمی نیروهای دریایی آمریکا در خلیج فارس.
گرشت و تکیه پیشبینی میکنند که پس از جنگ، ساختار قدرت در ایران با اختلافات داخلی و رقابت میان نخبگان روبهرو خواهد شد. افزایش نفوذ سپاه پاسداران، رقابت میان جناحهای سیاسی و بحران اقتصادی میتواند به بیثباتی در داخل حکومت منجر شود. در کنار این شکافها، تضعیف رژیم و نارضایتی گسترده اجتماعی ممکن است زمینه اعتراضات و قیامهای مردمی را نیز فراهم کند.
در نتیجهگیری، نویسندگان میگویند حتی اگر آمریکا و اسرائیل در این جنگ از نظر نظامی پیروز شوند، این پیروزی مسئولیتهای جدیدی برای واشنگتن ایجاد خواهد کرد. امنیت خلیج فارس احتمالاً به مأموریتی بلندمدت برای آمریکا تبدیل میشود، زیرا جمهوری اسلامی ممکن است همچنان با ایجاد اختلال در تجارت دریایی یا حملات محدود تهدیدی برای منطقه باقی بماند. بنابراین پایان جنگ به معنای پایان بحران نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید از مدیریت امنیتی و سیاسی منطقه خواهد بود.https://www.wsj.com/opinion/will-trump-finish-the-job-in-iran-75ee8e83?mod=hp_opin_pos_3
The Wall Street Journal
Opinion | Will Trump Finish the Job in Iran?
The Islamic Republic has been severely degraded, but it will continue to pose a threat to the Gulf.
👍1
https://www.nytimes.com/2026/03/20/opinion/iran-israel-united-states-hamas.html
«یکبار برای همیشه» یعنی هرگز
۲۰ مارس ۲۰۲۶
توماس ال. فریدمن یکی از برجستهترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا و ستوننویس ارشد روزنامه *نیویورک تایمز* است. او برنده سه جایزه پولیتزر بوده و دهههاست درباره خاورمیانه، روابط بینالملل و جهانیسازی مینویسد.
---
من نسبت به این جنگ علیه ایران دچار تردید بودهام — حداقل اگر بخواهم ملایم بگویم. در حالی که هیچ چیز بیش از روی کار آمدن یک دولت شایسته در تهران نمیتواند خاورمیانه را بهبود بخشد، بهشدت تردید دارم که صرفاً کوبیدن ایران از هوا بتواند چنین تغییری ایجاد کند. ای کاش رئیسجمهور ترامپ پیش از کشیدن ماشه، با کسی غیر از حس درونی خودش مشورت کرده بود.
شاید بتوانم بهترین شکل موضعم را با به اشتراک گذاشتن چند قاعده که مدتها راهنمای من در پوشش این منطقه بودهاند توضیح دهم.
---
### قاعده شماره ۱: خطرناکترین چهار کلمه در خاورمیانه «یکبار برای همیشه» است.
یعنی همان زمانی که گفته میشود اسرائیل یا آمریکا قرار است یک تهدید را «برای همیشه» بهصورت نظامی از بین ببرند.
من این قاعده را در ستونی در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۳ مطرح کردم، نه روز پس از حمله حماس به اسرائیل، زمانی که دولت اسرائیل در حال بررسی واکنش بود. تنها راه از بین بردن یک تهدید نظامی برای همیشه، استفاده از زور بههمراه سیاست است — با ایجاد رهبری بهتر و خودپایدار در طرف مقابل. این کار فوقالعاده پیچیده است و همیشه نیازمند مصالحههای سیاسی از سوی شماست.
به محدودیتهای ترور بهعنوان ابزاری برای «یکبار برای همیشه» فکر کنید. من دیدهام که اسرائیلیها سه نسل از رهبران حماس را کشتهاند. نسل اول شامل بنیانگذاران این جنبش بود که در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ حذف شدند. این افراد شامل یحیی عیاش («مهندس») بودند که در سال ۱۹۹۶ کشته شد؛ شیخ احمد یاسین، رهبر معنوی حماس، که در سال ۲۰۰۴ ترور شد؛ و عبدالعزیز رنتیسی، جانشین فوری یاسین، که حدود یک ماه بعد کشته شد.
سپس یک سطح جدید از رهبران ظهور کرد که تمرکزشان بر تبدیل حماس از یک گروه شبهنظامی به یک سازمان حکومتی با زرادخانه موشکی پیشرفته بود. این افراد شامل سعید صیام، احمد جباری و محمود المبحوح بودند که همگی در نهایت توسط اسرائیل ترور شدند.
سپس، پس از حملات ۷ اکتبر، اسرائیل یک کارزار سیستماتیک برای حذف نسل بعدی رهبران حماس آغاز کرد. طی دو سال گذشته، این کشور صالح العاروری — یک حلقه ارتباطی کلیدی با حزبالله — را کشت؛ همچنین فرمانده نظامی محمد ضیف، رئیس سیاسی اسماعیل هنیه، یحیی سنوار، مغز متفکر حملات ۷ اکتبر، و محمد سنوار، برادر یحیی و جانشین او بهعنوان رهبر نظامی را از بین برد.
اکنون به این سؤال پاسخ دهید: چه کسی امروز کنترل مناطقی از غزه را در دست دارد که اکثریت فلسطینیها در آن زندگی میکنند — خارج از منطقهای که تحت کنترل اسرائیل است؟
پاسخ: حماس، نسل چهارم.
در مجموع، اسرائیل کل رهبری حماس را — سه بار پشت سر هم — کشته است، اما نتوانسته کنترل آن را برای همیشه از بین ببرد. حالا به این فکر کنید که انجام چنین کاری علیه رهبری ایران، از طریق حملات هوایی و از فاصلهای حدود هزار مایل، چقدر دشوارتر خواهد بود.
در غزه، استراتژی «قطع سر» اسرائیل هرگز کار حماس را تمام نکرد، تا حدی به این دلیل که حماس ریشههای عمیق سیاسی و فرهنگی در بخش مذهبیتر جمعیت غزه دارد. همچنین به این دلیل که حتی یک حماس بیسر هم توانسته غزهایهایی را که با آن مخالف بودند — که احتمالاً اکنون اکثریت هستند — بکشد یا مرعوب کند. و نیز به این دلیل که دولت اسرائیل بهطور سرسختانه از همکاری با یک رهبری جایگزین فلسطینی، یعنی تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری، که پیش از آنکه حماس در ژوئن ۲۰۰۷ آن را بیرون براند، مسئول غزه بود، خودداری کرده است.
چرا دولت نخستوزیر بنیامین نتانیاهو با این نهاد همکاری نمیکند؟ زیرا هدف واقعی نتانیاهو — که بهوضوح در بیانیه تأسیس ائتلاف حاکم او آمده — گسترش کنترل دائمی اسرائیل بر کرانه باختری است؛ پروژهای که در حالی که جنگ با ایران ادامه دارد، بهطور فعال در حال پیشبرد آن است.
مشکلات فراوانی در رهبری تشکیلات خودگردان فلسطین وجود دارد، اما این نهاد همچنان با ارتش اسرائیل همکاری میکند تا به جلوگیری از خشونت در کرانه باختری کمک کند. با این حال، شما هرگز این را از نتانیاهو نخواهید شنید. او میخواهد ترامپ باور کند که این تشکیلات بیفایده است — و ترامپ هم مشتاقانه این روایت را پذیرفته است.
«یکبار برای همیشه» یعنی هرگز
۲۰ مارس ۲۰۲۶
توماس ال. فریدمن یکی از برجستهترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا و ستوننویس ارشد روزنامه *نیویورک تایمز* است. او برنده سه جایزه پولیتزر بوده و دهههاست درباره خاورمیانه، روابط بینالملل و جهانیسازی مینویسد.
---
من نسبت به این جنگ علیه ایران دچار تردید بودهام — حداقل اگر بخواهم ملایم بگویم. در حالی که هیچ چیز بیش از روی کار آمدن یک دولت شایسته در تهران نمیتواند خاورمیانه را بهبود بخشد، بهشدت تردید دارم که صرفاً کوبیدن ایران از هوا بتواند چنین تغییری ایجاد کند. ای کاش رئیسجمهور ترامپ پیش از کشیدن ماشه، با کسی غیر از حس درونی خودش مشورت کرده بود.
شاید بتوانم بهترین شکل موضعم را با به اشتراک گذاشتن چند قاعده که مدتها راهنمای من در پوشش این منطقه بودهاند توضیح دهم.
---
### قاعده شماره ۱: خطرناکترین چهار کلمه در خاورمیانه «یکبار برای همیشه» است.
یعنی همان زمانی که گفته میشود اسرائیل یا آمریکا قرار است یک تهدید را «برای همیشه» بهصورت نظامی از بین ببرند.
من این قاعده را در ستونی در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۳ مطرح کردم، نه روز پس از حمله حماس به اسرائیل، زمانی که دولت اسرائیل در حال بررسی واکنش بود. تنها راه از بین بردن یک تهدید نظامی برای همیشه، استفاده از زور بههمراه سیاست است — با ایجاد رهبری بهتر و خودپایدار در طرف مقابل. این کار فوقالعاده پیچیده است و همیشه نیازمند مصالحههای سیاسی از سوی شماست.
به محدودیتهای ترور بهعنوان ابزاری برای «یکبار برای همیشه» فکر کنید. من دیدهام که اسرائیلیها سه نسل از رهبران حماس را کشتهاند. نسل اول شامل بنیانگذاران این جنبش بود که در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ حذف شدند. این افراد شامل یحیی عیاش («مهندس») بودند که در سال ۱۹۹۶ کشته شد؛ شیخ احمد یاسین، رهبر معنوی حماس، که در سال ۲۰۰۴ ترور شد؛ و عبدالعزیز رنتیسی، جانشین فوری یاسین، که حدود یک ماه بعد کشته شد.
سپس یک سطح جدید از رهبران ظهور کرد که تمرکزشان بر تبدیل حماس از یک گروه شبهنظامی به یک سازمان حکومتی با زرادخانه موشکی پیشرفته بود. این افراد شامل سعید صیام، احمد جباری و محمود المبحوح بودند که همگی در نهایت توسط اسرائیل ترور شدند.
سپس، پس از حملات ۷ اکتبر، اسرائیل یک کارزار سیستماتیک برای حذف نسل بعدی رهبران حماس آغاز کرد. طی دو سال گذشته، این کشور صالح العاروری — یک حلقه ارتباطی کلیدی با حزبالله — را کشت؛ همچنین فرمانده نظامی محمد ضیف، رئیس سیاسی اسماعیل هنیه، یحیی سنوار، مغز متفکر حملات ۷ اکتبر، و محمد سنوار، برادر یحیی و جانشین او بهعنوان رهبر نظامی را از بین برد.
اکنون به این سؤال پاسخ دهید: چه کسی امروز کنترل مناطقی از غزه را در دست دارد که اکثریت فلسطینیها در آن زندگی میکنند — خارج از منطقهای که تحت کنترل اسرائیل است؟
پاسخ: حماس، نسل چهارم.
در مجموع، اسرائیل کل رهبری حماس را — سه بار پشت سر هم — کشته است، اما نتوانسته کنترل آن را برای همیشه از بین ببرد. حالا به این فکر کنید که انجام چنین کاری علیه رهبری ایران، از طریق حملات هوایی و از فاصلهای حدود هزار مایل، چقدر دشوارتر خواهد بود.
در غزه، استراتژی «قطع سر» اسرائیل هرگز کار حماس را تمام نکرد، تا حدی به این دلیل که حماس ریشههای عمیق سیاسی و فرهنگی در بخش مذهبیتر جمعیت غزه دارد. همچنین به این دلیل که حتی یک حماس بیسر هم توانسته غزهایهایی را که با آن مخالف بودند — که احتمالاً اکنون اکثریت هستند — بکشد یا مرعوب کند. و نیز به این دلیل که دولت اسرائیل بهطور سرسختانه از همکاری با یک رهبری جایگزین فلسطینی، یعنی تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری، که پیش از آنکه حماس در ژوئن ۲۰۰۷ آن را بیرون براند، مسئول غزه بود، خودداری کرده است.
چرا دولت نخستوزیر بنیامین نتانیاهو با این نهاد همکاری نمیکند؟ زیرا هدف واقعی نتانیاهو — که بهوضوح در بیانیه تأسیس ائتلاف حاکم او آمده — گسترش کنترل دائمی اسرائیل بر کرانه باختری است؛ پروژهای که در حالی که جنگ با ایران ادامه دارد، بهطور فعال در حال پیشبرد آن است.
مشکلات فراوانی در رهبری تشکیلات خودگردان فلسطین وجود دارد، اما این نهاد همچنان با ارتش اسرائیل همکاری میکند تا به جلوگیری از خشونت در کرانه باختری کمک کند. با این حال، شما هرگز این را از نتانیاهو نخواهید شنید. او میخواهد ترامپ باور کند که این تشکیلات بیفایده است — و ترامپ هم مشتاقانه این روایت را پذیرفته است.
Nytimes
Opinion | ‘Once and for All’ Means Never
Hamas has survived waves of killings of its leaders. More than force will be necessary to overturn the Islamic regime of Iran.
نتانیاهو میخواهد هر رئیسجمهور آمریکایی باور کند که هیچ جایگزین فلسطینی مشروعی برای حماس وجود ندارد — که خود حماس هم نامشروع است — و بنابراین راهحل دو دولتی غیرممکن است، و در نتیجه اسرائیل باید کرانه باختری را برای همیشه کنترل کند و روزی آن را ضمیمه کند — «یکبار برای همیشه». (این نسخه هم کار نخواهد کرد.)
داستان ایران به نظر میرسد الگوی مشابهی را دنبال میکند: بیبی و ترامپ مدام رهبران ایران را میکشند، و ایران مدام آنها را بازتولید میکند. تا اینجا، اعضای شجاع اپوزیسیون ایران — که هنوز فاقد رهبر و برنامه مشترک برای به دست گرفتن قدرت هستند — در خانه ماندهاند، مرعوب اوباش حکومتی در تهران و بمبهایی که از تلآویو فرود میآیند.
---
### قاعده شماره ۲: هرگز تمام میلکشیک همسایهات را ننوش.
من خیلی زود یاد گرفتم که هرگز ایده خوبی نیست که یک کشور دشمن خود را آنقدر از کرامت تهی کند که احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این معمولاً در نهایت به ضرر شما تمام میشود. تمام میلکشیک خودت و طرف مقابل را با هم ننوش.
این درس را از یکی از دیالوگهای مورد علاقهام — ترکیبی از سینما و علم سیاست — گرفتم. این دیالوگ در پایان فیلم «There Will Be Blood» (۲۰۰۷) آمده است، فیلمی درباره یک معدنچی نقره بیرحم که به یک سرمایهدار نفتی تبدیل میشود و برای جمعآوری ثروت بیشتر در دوران رونق نفتی جنوب کالیفرنیا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از هیچ کاری دریغ نمیکند. در این فیلم، دنیل دی-لوئیس نقش دنیل پلینویو و پل دینو نقش رقیب او، واعظی فریبکار به نام الی ساندی، را بازی میکنند.
در صحنه پایانی، ساندی به پلینویو نزدیک میشود و پیشنهاد میدهد آخرین قطعه زمینی را که در آن منطقه هنوز متعلق به پلینویو نیست به او بفروشد. پلینویو این پیشنهاد را رد میکند و توضیح میدهد که به لطف حفاری هوشمندانه در زمین خودش، قبلاً تمام نفت زمین ساندی را مکیده است.
او میگوید:
«تخلیه! تخلیه، الی، پسر! کاملاً خشک شده. خیلی متأسفم. ببین، اگر تو یک میلکشیک داشته باشی و من هم یک میلکشیک داشته باشم، و من یک نی داشته باشم — این هم نی — میبینی؟ داری نگاه میکنی؟ نی من از سراسر اتاق میرسد و شروع میکند به نوشیدن میلکشیک تو… من… میلکشیک… تو را… مینوشم!»
سالهاست که من دیدهام شهرکنشینان اسرائیلی بهطور پیوسته در حال نوشیدن «میلکشیک» فلسطینیها در کرانه باختری هستند و هیچ امکانی برای یک کشور فلسطینی پیوسته در آنجا باقی نمیگذارند. این وضعیت در نهایت به ضرر اسرائیل تمام خواهد شد و در بلندمدت آن را تنها با دو گزینه باقی میگذارد: تبدیل شدن به یک کشور دو ملیتی (و نه یک کشور یهودی)، یا یک کشور آپارتاید (و نه یک دموکراسی).
هرگز تمام میلکشیک طرف مقابل را ننوش.
من میفهمم که اسرائیل در تلاش است رهبری حزبالله در لبنان و رژیم اسلامی در ایران را از بین ببرد. اینها واقعاً افراد بدی هستند که منافع و ایدئولوژی خود را بر منافع و شکوفایی مردم لبنان و ایران ترجیح دادهاند.
اما اگر در روند تلاش اسرائیل برای کشتن هر عضو بلندپایه «برای همیشه»، این کشور همچنین بخشهای بزرگی از لبنان را نابود و اشغال کند و اقتصاد نفتی ایران را — همانطور که غزه را ویران کرد — نابود کند، دو کار انجام داده است:
اول، همان جمعیتهای محلی را که میخواست علیه حزبالله و جمهوری اسلامی برخیزند، علیه خود خواهد کرد؛
دوم، کشورهای آنها را در چنان آشفتگی اقتصادیای رها خواهد کرد که هیچکس نتواند آنها را اداره کند. بنابراین اسرائیل مجبور خواهد شد برای همیشه در لبنان بماند.
---
### قاعده شماره ۳: قدرت قوی و ضعیف آنقدرها هم متفاوت نیست.
وزیر دفاع آمریکا، پیت هگست، سینهاش را جلو میدهد و از قدرت «قویها» میگوید — اینکه در آن روز چند هدف را در ایران نابود کرده است. اما اگر ما اینقدر قوی هستیم، چرا دولت ترامپ تا این حد از افزایش شدید قیمت نفت که ایران با شلیک به کشتیها در خلیج فارس و تأسیسات نفتی کشورهای عربی همسایه ایجاد کرد، غافلگیر و ناآماده بود؟
زیرا در دنیای کاملاً بههمپیوستهای که در آن زندگی میکنیم، یک ایران ضعیف فقط کافی است روزی یک پهپاد از پشت یک کامیون سبزیجات به پرواز درآورد تا جریان نفت از تنگه هرمز را مختل کند و قیمت نفت، گاز و کود را در سراسر جهان افزایش دهد.
این جنگ تاکنون غافلگیریهای زیادی از نوع منفی داشته است. آیا ممکن است یک غافلگیری مثبت هم وجود داشته باشد؟
اگر قرار باشد هرگونه پایان خوش و پایداری برای این درام جهانی وجود داشته باشد، به این دلیل نخواهد بود که ترامپ و نتانیاهو همه رهبران حماس، حزبالله و ایران را کشتهاند یا آنها را از هر گلوله، موشک و پهپادی محروم کردهاند.
داستان ایران به نظر میرسد الگوی مشابهی را دنبال میکند: بیبی و ترامپ مدام رهبران ایران را میکشند، و ایران مدام آنها را بازتولید میکند. تا اینجا، اعضای شجاع اپوزیسیون ایران — که هنوز فاقد رهبر و برنامه مشترک برای به دست گرفتن قدرت هستند — در خانه ماندهاند، مرعوب اوباش حکومتی در تهران و بمبهایی که از تلآویو فرود میآیند.
---
### قاعده شماره ۲: هرگز تمام میلکشیک همسایهات را ننوش.
من خیلی زود یاد گرفتم که هرگز ایده خوبی نیست که یک کشور دشمن خود را آنقدر از کرامت تهی کند که احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این معمولاً در نهایت به ضرر شما تمام میشود. تمام میلکشیک خودت و طرف مقابل را با هم ننوش.
این درس را از یکی از دیالوگهای مورد علاقهام — ترکیبی از سینما و علم سیاست — گرفتم. این دیالوگ در پایان فیلم «There Will Be Blood» (۲۰۰۷) آمده است، فیلمی درباره یک معدنچی نقره بیرحم که به یک سرمایهدار نفتی تبدیل میشود و برای جمعآوری ثروت بیشتر در دوران رونق نفتی جنوب کالیفرنیا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از هیچ کاری دریغ نمیکند. در این فیلم، دنیل دی-لوئیس نقش دنیل پلینویو و پل دینو نقش رقیب او، واعظی فریبکار به نام الی ساندی، را بازی میکنند.
در صحنه پایانی، ساندی به پلینویو نزدیک میشود و پیشنهاد میدهد آخرین قطعه زمینی را که در آن منطقه هنوز متعلق به پلینویو نیست به او بفروشد. پلینویو این پیشنهاد را رد میکند و توضیح میدهد که به لطف حفاری هوشمندانه در زمین خودش، قبلاً تمام نفت زمین ساندی را مکیده است.
او میگوید:
«تخلیه! تخلیه، الی، پسر! کاملاً خشک شده. خیلی متأسفم. ببین، اگر تو یک میلکشیک داشته باشی و من هم یک میلکشیک داشته باشم، و من یک نی داشته باشم — این هم نی — میبینی؟ داری نگاه میکنی؟ نی من از سراسر اتاق میرسد و شروع میکند به نوشیدن میلکشیک تو… من… میلکشیک… تو را… مینوشم!»
سالهاست که من دیدهام شهرکنشینان اسرائیلی بهطور پیوسته در حال نوشیدن «میلکشیک» فلسطینیها در کرانه باختری هستند و هیچ امکانی برای یک کشور فلسطینی پیوسته در آنجا باقی نمیگذارند. این وضعیت در نهایت به ضرر اسرائیل تمام خواهد شد و در بلندمدت آن را تنها با دو گزینه باقی میگذارد: تبدیل شدن به یک کشور دو ملیتی (و نه یک کشور یهودی)، یا یک کشور آپارتاید (و نه یک دموکراسی).
هرگز تمام میلکشیک طرف مقابل را ننوش.
من میفهمم که اسرائیل در تلاش است رهبری حزبالله در لبنان و رژیم اسلامی در ایران را از بین ببرد. اینها واقعاً افراد بدی هستند که منافع و ایدئولوژی خود را بر منافع و شکوفایی مردم لبنان و ایران ترجیح دادهاند.
اما اگر در روند تلاش اسرائیل برای کشتن هر عضو بلندپایه «برای همیشه»، این کشور همچنین بخشهای بزرگی از لبنان را نابود و اشغال کند و اقتصاد نفتی ایران را — همانطور که غزه را ویران کرد — نابود کند، دو کار انجام داده است:
اول، همان جمعیتهای محلی را که میخواست علیه حزبالله و جمهوری اسلامی برخیزند، علیه خود خواهد کرد؛
دوم، کشورهای آنها را در چنان آشفتگی اقتصادیای رها خواهد کرد که هیچکس نتواند آنها را اداره کند. بنابراین اسرائیل مجبور خواهد شد برای همیشه در لبنان بماند.
---
### قاعده شماره ۳: قدرت قوی و ضعیف آنقدرها هم متفاوت نیست.
وزیر دفاع آمریکا، پیت هگست، سینهاش را جلو میدهد و از قدرت «قویها» میگوید — اینکه در آن روز چند هدف را در ایران نابود کرده است. اما اگر ما اینقدر قوی هستیم، چرا دولت ترامپ تا این حد از افزایش شدید قیمت نفت که ایران با شلیک به کشتیها در خلیج فارس و تأسیسات نفتی کشورهای عربی همسایه ایجاد کرد، غافلگیر و ناآماده بود؟
زیرا در دنیای کاملاً بههمپیوستهای که در آن زندگی میکنیم، یک ایران ضعیف فقط کافی است روزی یک پهپاد از پشت یک کامیون سبزیجات به پرواز درآورد تا جریان نفت از تنگه هرمز را مختل کند و قیمت نفت، گاز و کود را در سراسر جهان افزایش دهد.
این جنگ تاکنون غافلگیریهای زیادی از نوع منفی داشته است. آیا ممکن است یک غافلگیری مثبت هم وجود داشته باشد؟
اگر قرار باشد هرگونه پایان خوش و پایداری برای این درام جهانی وجود داشته باشد، به این دلیل نخواهد بود که ترامپ و نتانیاهو همه رهبران حماس، حزبالله و ایران را کشتهاند یا آنها را از هر گلوله، موشک و پهپادی محروم کردهاند.
Nytimes
Opinion | ‘Once and for All’ Means Never
Hamas has survived waves of killings of its leaders. More than force will be necessary to overturn the Islamic regime of Iran.
واقعبینانه، این پایان ممکن است به این دلیل رخ دهد که آنها این مردان مسلح را آنقدر تضعیف کنند که سیاست واقعی بتواند شکل بگیرد — بهگونهای که «آدمهای بد» چارهای جز در نظر گرفتن خواستههای مردمشان نداشته باشند: بهرهمندی از مزایای زندگی مدرن، داشتن نقش در تعیین آینده خود، و نگذرانیدن باقی عمرشان در «مقاومت».
این تنها راهی است که این درگیریها واقعاً «برای همیشه» پایان مییابند.
اما بین اینجا تا آنجا راهی بسیار طولانی وجود دارد. اگر عجله دارید، جنگ اشتباهی را شروع کردهاید.
این تنها راهی است که این درگیریها واقعاً «برای همیشه» پایان مییابند.
اما بین اینجا تا آنجا راهی بسیار طولانی وجود دارد. اگر عجله دارید، جنگ اشتباهی را شروع کردهاید.
Nytimes
Opinion | ‘Once and for All’ Means Never
Hamas has survived waves of killings of its leaders. More than force will be necessary to overturn the Islamic regime of Iran.
👍1
کارل روو، از مهمترین استراتژیستهای حزب جمهوریخواه و مشاور ارشد سابق رئیسجمهور جرج دبلیو بوش، در این مقاله تلاش میکند نشان دهد که برخلاف برخی روایتهای رسانهای، دونالد ترامپ حمایت پایگاه اصلی خود، یعنی رأیدهندگان جریان ماگا (MAGA)، را در پی جنگ با ایران از دست نداده است. تحلیل او بازتابدهنده نگاه بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا است که تحولات داخلی این کشور را از زاویهای متفاوت از فضای رسانهای بررسی میکنند.
در ابتدای مقاله، نویسنده به دستاوردهای نظامی عملیات موسوم به «اپریشن اپیک فیوری» اشاره میکند و معتقد است این اقدامات ضربهای جدی به رژیمی وارد کرده که از زمان انقلاب ۱۹۷۹ مواضع ضدآمریکایی داشته است.
بخش مهمی از تحلیل به شکاف درون جریان ماگا میپردازد. روو توضیح میدهد که اگرچه برخی چهرههای رسانهای راستگرا مانند نیک فوئنتس، تاکر کارلسون، مگین کلی و کندیس اوونز اقدام ترامپ را «خیانت» به اصول این جریان دانستهاند و حتی در برخی موارد روایتهایی درباره نقش اسرائیل یا لابیهای آن مطرح کردهاند، اما این دیدگاهها لزوماً بازتابدهنده نظر بدنه رأیدهندگان نیست. او این گروه رسانهای را «پر سر و صدا اما محدود» توصیف میکند.
نویسنده به نتایج یک نظرسنجی از سوی ائتلاف وندنبرگ استناد میکند. بر اساس این نظرسنجی، ۸۴ درصد از رأیدهندگان ترامپ از اقدام نظامی علیه ایران حمایت کردهاند و این رقم در میان حامیان سرسخت ماگا به ۹۴ درصد میرسد. همچنین اکثریت پاسخدهندگان معتقدند که این اقدامات باعث افزایش امنیت آمریکا شده و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای یک اولویت اساسی است. این دادهها نشان میدهد که برخلاف فضای رسانهای، پایگاه اجتماعی ترامپ همچنان با او همسو است.
با این حال، روو به یک تناقض مهم نیز اشاره میکند. ترامپ پیشتر بارها وعده داده بود که جنگها را پایان میدهد، . اما در عین حال، بخشی از جذابیت ترامپ برای رأیدهندگانش در نمایش قدرت نظامی و تأکید بر اقتدار آمریکا در صحنه جهانی بوده است. به همین دلیل، بسیاری از حامیان او این چرخش را نه بهعنوان خیانت، بلکه بهعنوان ادامه همان سیاست «قدرتنمایی» تفسیر میکنند.
در ادامه، نویسنده هشدار میدهد که این حمایت ممکن است پایدار نباشد و به شرایط جنگ بستگی دارد. اگر درگیری طولانی شود، نیروهای زمینی اعزام شوند، تلفات انسانی افزایش یابد یا قیمت نفت بهشدت بالا برود، ممکن است حمایت از ترامپ کاهش یابد. اما در شرایط فعلی، حتی با وجود ضعف در پیامرسانی دولت، پایگاه ماگا همچنان از او حمایت میکند.
در جمعبندی، مقاله استدلال میکند که شکاف واقعی نه میان ترامپ و رأیدهندگانش، بلکه میان رأیدهندگان و بخشی از نخبگان رسانهای راستگراست. تا زمانی که هزینههای جنگ کنترل شود و دستاوردهای ملموسی وجود داشته باشد، ترامپ احتمالاً حمایت هسته اصلی پایگاه سیاسی خود را حفظ خواهد کرد.https://www.wsj.com/opinion/trump-hasnt-lost-his-voters-over-iran-c539382e?mod=hp_opin_pos_3
در ابتدای مقاله، نویسنده به دستاوردهای نظامی عملیات موسوم به «اپریشن اپیک فیوری» اشاره میکند و معتقد است این اقدامات ضربهای جدی به رژیمی وارد کرده که از زمان انقلاب ۱۹۷۹ مواضع ضدآمریکایی داشته است.
بخش مهمی از تحلیل به شکاف درون جریان ماگا میپردازد. روو توضیح میدهد که اگرچه برخی چهرههای رسانهای راستگرا مانند نیک فوئنتس، تاکر کارلسون، مگین کلی و کندیس اوونز اقدام ترامپ را «خیانت» به اصول این جریان دانستهاند و حتی در برخی موارد روایتهایی درباره نقش اسرائیل یا لابیهای آن مطرح کردهاند، اما این دیدگاهها لزوماً بازتابدهنده نظر بدنه رأیدهندگان نیست. او این گروه رسانهای را «پر سر و صدا اما محدود» توصیف میکند.
نویسنده به نتایج یک نظرسنجی از سوی ائتلاف وندنبرگ استناد میکند. بر اساس این نظرسنجی، ۸۴ درصد از رأیدهندگان ترامپ از اقدام نظامی علیه ایران حمایت کردهاند و این رقم در میان حامیان سرسخت ماگا به ۹۴ درصد میرسد. همچنین اکثریت پاسخدهندگان معتقدند که این اقدامات باعث افزایش امنیت آمریکا شده و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای یک اولویت اساسی است. این دادهها نشان میدهد که برخلاف فضای رسانهای، پایگاه اجتماعی ترامپ همچنان با او همسو است.
با این حال، روو به یک تناقض مهم نیز اشاره میکند. ترامپ پیشتر بارها وعده داده بود که جنگها را پایان میدهد، . اما در عین حال، بخشی از جذابیت ترامپ برای رأیدهندگانش در نمایش قدرت نظامی و تأکید بر اقتدار آمریکا در صحنه جهانی بوده است. به همین دلیل، بسیاری از حامیان او این چرخش را نه بهعنوان خیانت، بلکه بهعنوان ادامه همان سیاست «قدرتنمایی» تفسیر میکنند.
در ادامه، نویسنده هشدار میدهد که این حمایت ممکن است پایدار نباشد و به شرایط جنگ بستگی دارد. اگر درگیری طولانی شود، نیروهای زمینی اعزام شوند، تلفات انسانی افزایش یابد یا قیمت نفت بهشدت بالا برود، ممکن است حمایت از ترامپ کاهش یابد. اما در شرایط فعلی، حتی با وجود ضعف در پیامرسانی دولت، پایگاه ماگا همچنان از او حمایت میکند.
در جمعبندی، مقاله استدلال میکند که شکاف واقعی نه میان ترامپ و رأیدهندگانش، بلکه میان رأیدهندگان و بخشی از نخبگان رسانهای راستگراست. تا زمانی که هزینههای جنگ کنترل شود و دستاوردهای ملموسی وجود داشته باشد، ترامپ احتمالاً حمایت هسته اصلی پایگاه سیاسی خود را حفظ خواهد کرد.https://www.wsj.com/opinion/trump-hasnt-lost-his-voters-over-iran-c539382e?mod=hp_opin_pos_3
The Wall Street Journal
Opinion | Trump Hasn’t Lost His Voters Over Iran
MAGA voters turn out not to agree with the noisy podcasters who oppose the war.
این مقاله به قلم فرید زکریا**، تحلیلگر برجسته روابط بینالملل و روزنامهنگار شناختهشده، نشان میدهد که جنگ در خاورمیانه، بهویژه در تقابل با ایران، وارد مرحلهای کاملاً جدید شده است. در هفته نخست حملات تلافیجویانه ایران، حدود **۷۱ درصد از حملات با پهپاد انجام شده و تنها امارات متحده عربی در مدت ۸ روز با ۱۴۲۲ پهپاد و ۲۴۶ موشک مواجه شده است. این اعداد نشان میدهند که پهپادها به ابزار اصلی جنگ تبدیل شدهاند و ماهیت درگیریها بهسرعت در حال تغییر است.
نویسنده این تحول را «انبوهسازی دقیق» مینامد؛ یعنی ترکیب دقت بالا با تعداد زیاد. در گذشته، جنگ دقیق به معنای استفاده محدود از موشکهای گران یا جنگندههای پیشرفته بود، اما امروز همان دقت میتواند از طریق هزاران پهپاد ارزان حاصل شود. یکی از مهمترین تغییرات، دگرگونی در اقتصاد جنگ است. یک پهپاد از نوع شاهد حدود ۳۵ هزار دلار هزینه دارد، در حالی که یک موشک پدافندی پاتریوت حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد — یعنی هزینه یک موشک برابر با بیش از ۱۰۰ پهپاد است. این یعنی مهاجم با هزینهای اندک میتواند مدافع را مجبور به صرف هزینههای بسیار بیشتر کند، و حتی دفاع موفق نیز به مرور باعث فرسایش منابع طرف مقابل میشود.
این تحول فقط به سختافزار محدود نیست، بلکه شامل یک معماری جدید جنگی است که در آن هوش مصنوعی، دادههای میدان نبرد، ارتباطات سریع و سیستمهای خودکار نقش کلیدی دارند. در یک آزمایش، نیروی هوایی آمریکا اعلام کرد که سیستمهای مبتنی بر ماشین در کمتر از ۱۰ ثانیه تصمیمسازی کردهاند و ۳۰ برابر بیشتر از انسانها گزینه ارائه دادهاند. همچنین در اوکراین، پهپاد رهگیر STING با هزینه حدود ۲۰۰۰ دلار**، سرعت **۲۸۰ کیلومتر در ساعت و توانایی سرنگونی بیش از ۳۰۰۰ پهپاد شاهد تولید شده و با نرخ بیش از ۱۰ هزار واحد در ماه ساخته میشود.
. بر اساس گزارشها، روسیه اکنون روزانه حدود ۴۰۴ پهپاد از نوع شاهد تولید میکند و هدف آن رسیدن به ۱۰۰۰ پهپاد در روز است، در حالی که شرکت لاکهید مارتین در سال ۲۰۲۵ تنها حدود ۶۰۰ موشک پاتریوت تولید کرده و قصد دارد این عدد را تا سال ۲۰۲۷ به ۲۰۰۰ در سال برساند. این مقایسه بهروشنی نشان میدهد که عامل تعیینکننده دیگر فقط فناوری پیشرفته نیست، بلکه مقیاس صنعتی، یکپارچگی نرمافزاری و سرعت تبدیل تجربه میدان جنگ به تولید انبوه است.
. با گسترش پهپادها، میدان نبرد عملاً به همهجا گسترش مییابد .فاصله گرفتن انسانها از خط مقدم ممکن است جنگ را از نظر سیاسی آسانتر کند، اما در عین حال میتواند به درگیریهای طولانی و بنبستهای پیچیده منجر شود. علاوه بر این، به دلیل ارزان و در دسترس بودن این فناوریها، گروههای تروریستی، کارتلهای مواد مخدر و باندهای جنایتکار نیز قادر خواهند بود جنگهایی را پیش ببرند که پیشتر فقط در اختیار ارتشهای کلاسیک بود.
در نهایت، مقاله تأکید میکند که جهان در حال ورود به مرحلهای کاملاً جدید از جنگ است. ، جنگهای امروز — بهویژه در ایران — نشان میدهند که این دقت اکنون در مقیاس انبوه تولید خواهد شد. در آینده، کشورهایی پیروز خواهند شد که بتوانند ترکیبی از تعداد محدود سلاحهای پیشرفته و تعداد زیادی سامانههای ارزان را بهکار گیرند. بهمرور زمان نیز قضاوت انسانی جای خود را به الگوریتمها خواهد داد. این آینده جنگ است — آیندهای که بسیار سریعتر از آنچه تصور میشد در حال شکلگیری است.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/20/iran-warfare-economics-drones-ai/
نویسنده این تحول را «انبوهسازی دقیق» مینامد؛ یعنی ترکیب دقت بالا با تعداد زیاد. در گذشته، جنگ دقیق به معنای استفاده محدود از موشکهای گران یا جنگندههای پیشرفته بود، اما امروز همان دقت میتواند از طریق هزاران پهپاد ارزان حاصل شود. یکی از مهمترین تغییرات، دگرگونی در اقتصاد جنگ است. یک پهپاد از نوع شاهد حدود ۳۵ هزار دلار هزینه دارد، در حالی که یک موشک پدافندی پاتریوت حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد — یعنی هزینه یک موشک برابر با بیش از ۱۰۰ پهپاد است. این یعنی مهاجم با هزینهای اندک میتواند مدافع را مجبور به صرف هزینههای بسیار بیشتر کند، و حتی دفاع موفق نیز به مرور باعث فرسایش منابع طرف مقابل میشود.
این تحول فقط به سختافزار محدود نیست، بلکه شامل یک معماری جدید جنگی است که در آن هوش مصنوعی، دادههای میدان نبرد، ارتباطات سریع و سیستمهای خودکار نقش کلیدی دارند. در یک آزمایش، نیروی هوایی آمریکا اعلام کرد که سیستمهای مبتنی بر ماشین در کمتر از ۱۰ ثانیه تصمیمسازی کردهاند و ۳۰ برابر بیشتر از انسانها گزینه ارائه دادهاند. همچنین در اوکراین، پهپاد رهگیر STING با هزینه حدود ۲۰۰۰ دلار**، سرعت **۲۸۰ کیلومتر در ساعت و توانایی سرنگونی بیش از ۳۰۰۰ پهپاد شاهد تولید شده و با نرخ بیش از ۱۰ هزار واحد در ماه ساخته میشود.
. بر اساس گزارشها، روسیه اکنون روزانه حدود ۴۰۴ پهپاد از نوع شاهد تولید میکند و هدف آن رسیدن به ۱۰۰۰ پهپاد در روز است، در حالی که شرکت لاکهید مارتین در سال ۲۰۲۵ تنها حدود ۶۰۰ موشک پاتریوت تولید کرده و قصد دارد این عدد را تا سال ۲۰۲۷ به ۲۰۰۰ در سال برساند. این مقایسه بهروشنی نشان میدهد که عامل تعیینکننده دیگر فقط فناوری پیشرفته نیست، بلکه مقیاس صنعتی، یکپارچگی نرمافزاری و سرعت تبدیل تجربه میدان جنگ به تولید انبوه است.
. با گسترش پهپادها، میدان نبرد عملاً به همهجا گسترش مییابد .فاصله گرفتن انسانها از خط مقدم ممکن است جنگ را از نظر سیاسی آسانتر کند، اما در عین حال میتواند به درگیریهای طولانی و بنبستهای پیچیده منجر شود. علاوه بر این، به دلیل ارزان و در دسترس بودن این فناوریها، گروههای تروریستی، کارتلهای مواد مخدر و باندهای جنایتکار نیز قادر خواهند بود جنگهایی را پیش ببرند که پیشتر فقط در اختیار ارتشهای کلاسیک بود.
در نهایت، مقاله تأکید میکند که جهان در حال ورود به مرحلهای کاملاً جدید از جنگ است. ، جنگهای امروز — بهویژه در ایران — نشان میدهند که این دقت اکنون در مقیاس انبوه تولید خواهد شد. در آینده، کشورهایی پیروز خواهند شد که بتوانند ترکیبی از تعداد محدود سلاحهای پیشرفته و تعداد زیادی سامانههای ارزان را بهکار گیرند. بهمرور زمان نیز قضاوت انسانی جای خود را به الگوریتمها خواهد داد. این آینده جنگ است — آیندهای که بسیار سریعتر از آنچه تصور میشد در حال شکلگیری است.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/20/iran-warfare-economics-drones-ai/
The Washington Post
Opinion | In Iran, the future of war is coming into view
Cheap autonomous weapons are overturning the economics of combat — and teaching the U.S. important lessons.
👍1
ارزیابی ظرفیت ایران در شرایط حذف رهبران و تضعیف ساختاری
نویسنده: کامران بخاری – ۱۹ مارس ۲۰۲۶
بر اساس ارزیابی مدیر اطلاعات ملی آمریکا، تولسی گبرد، در ۱۸ مارس، سه هفته بمباران مداوم توسط نیروهای آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران را «در عین باقی ماندن، تا حد زیادی تضعیفشده» برجای گذاشته است. در همان روز، وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، نیز توضیح داد که دولت او چگونه قصد دارد این روند تضعیف را ادامه دهد. تا این هفته، رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران، وزیر اطلاعات و امنیت، و فرمانده نیروی بسیج سپاه در حملات هوایی هدفمند کشته شدهاند. به گفته کاتز، حملات «قطع سر» ادامه خواهد یافت و نخستوزیر بنیامین نتانیاهو از پیش مجوز هدف قرار دادن مقامات ارشد بیشتری را صادر کرده است. این استراتژی اگرچه منجر به فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی نخواهد شد، اما عملکرد و انسجام آن را مختل میکند — و احتمالاً مسیر دستیابی به یک راهحل مذاکرهای را دشوارتر خواهد ساخت.
استراتژی حذف رهبران در دوران پس از ۱۱ سپتامبر در برابر شبکههای شورشی اسلامگرا مانند القاعده، داعش، حماس و حزبالله بسیار مؤثر بوده است. اما جمهوری اسلامی یک دولت مستقر نزدیک به پنج دهه است که بیش از ۹۰ میلیون نفر را در سرزمینی بزرگتر از مجموع فرانسه، آلمان، بریتانیا و ایتالیا اداره میکند. در چنین دولتهای نهادینهشدهای، ساختارهای بوروکراتیک و امنیتی معمولاً میتوانند حذف رهبران ارشد را جذب کنند و تداوم تصمیمگیری و عملکرد را حتی تحت فشار شدید حفظ نمایند. در مقابل، در نظامهایی که قدرت بهشدت شخصیسازی شده است، حذف افراد کلیدی میتواند به اختلال، فلج یا درگیری داخلی منجر شود. ایران بیشتر به دسته اول نزدیک است، اما عناصری از حالت دوم را نیز در خود دارد. درک این تعادل میان اقتدار فردی و تابآوری نهادی، برای ارزیابی اینکه تضعیف مستمر رهبری چگونه بر توان حکومت، اعمال قدرت و واکنش راهبردی ایران در طول زمان اثر میگذارد، حیاتی است.
در کوتاهمدت، این وضعیت میتواند استراتژی واشنگتن را نیز پیچیدهتر کند. در حالی که تمرکز اسرائیل بر ایجاد حداکثر اختلال — از بین بردن زیرساختهای نهادی و ابزارهای سرکوب برای محدود کردن توان تلافیجویانه ایران — است، آمریکا تلاش میکند تعادلی ظریف برقرار کند. هدف واشنگتن تضعیف انتخابی رژیم است؛ بهگونهای که فشار کافی برای وادار کردن آن به پذیرش در موضوعاتی مانند برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و فعالیتهای نیابتی ایجاد شود، بدون آنکه فروپاشی کامل و بیثباتی منطقهای رخ دهد. این رویکرد نیازمند تنظیم دقیق شدت و سرعت حملات است تا در عین تضعیف رژیم، انسجام نهادی آن بهقدری حفظ شود که امکان مذاکره باقی بماند. اما اگر تصمیمگیران در تهران بهدلیل این حملات دچار اختلافات داخلی یا اختلال در زنجیره فرماندهی نظامی شوند، رسیدن به اجماع داخلی برای مذاکره بسیار دشوار خواهد شد. دونالد ترامپ نیز در ۱۶ مارس به این نکته اشاره کرد و گفت: «همه رهبرانشان کشته شدهاند… ما نمیدانیم طرف حسابمان چه کسی است.»
برای ایران، چالش دیگری نیز ممکن است در مرحله پس از پایان درگیریها ظاهر شود. اگر مردم دوباره به خیابانها بازگردند — چه در اعتراض به سیاستهایی که منجر به جنگ شده، چه به وضعیت اقتصادی یا عوامل دیگر — حکومت ممکن است در هماهنگسازی یک واکنش سریع و منسجم با مشکل مواجه شود. حذف فرمانده بسیج، غلامرضا سلیمانی، در این زمینه اهمیت ویژهای دارد. بسیج، بهعنوان یک نیروی شبهنظامی داوطلب تحت فرمان سپاه، از زمان اعتراضات جنبش سبز در سال ۲۰۰۹، ابزار اصلی سرکوب ناآرامیها بوده است. کارایی آن بهشدت به یک زنجیره فرماندهی متمرکز وابسته است — زنجیرهای که ممکن است پس از جنگ نیاز به بازسازی داشته باشد.
با این حال، این تحولات به معنای فروپاشی حتمی جمهوری اسلامی نیست، بلکه پرسش اصلی درباره شکل آینده آن پس از پایان درگیریهاست. حذف چهرههای کلیدی مانند لاریجانی و سلیمانی، هم به مرکز تصمیمگیری و هم به دستگاه امنیت داخلی ضربه زده و توان رژیم برای حفظ انسجام و کنترل را به چالش کشیده است. اگرچه سپاه و بسیج همچنان از عمق ساختاری برخوردارند، اما شدت و دقت حملات آمریکا و اسرائیل احتمال اختلال طولانیمدت را افزایش میدهد — و فضایی ایجاد میکند که در آن تنشهای جناحی و نارضایتی عمومی میتواند تشدید شود. در نهایت، شکل آینده نظام به تعامل میان اقتدار فردی و تابآوری نهادی بستگی دارد، و اینکه آیا رهبری باقیمانده میتواند کنترل مؤثر را در حوزههای سیاسی و امنیتی حفظ کند یا نه
نویسنده: کامران بخاری – ۱۹ مارس ۲۰۲۶
بر اساس ارزیابی مدیر اطلاعات ملی آمریکا، تولسی گبرد، در ۱۸ مارس، سه هفته بمباران مداوم توسط نیروهای آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران را «در عین باقی ماندن، تا حد زیادی تضعیفشده» برجای گذاشته است. در همان روز، وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، نیز توضیح داد که دولت او چگونه قصد دارد این روند تضعیف را ادامه دهد. تا این هفته، رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران، وزیر اطلاعات و امنیت، و فرمانده نیروی بسیج سپاه در حملات هوایی هدفمند کشته شدهاند. به گفته کاتز، حملات «قطع سر» ادامه خواهد یافت و نخستوزیر بنیامین نتانیاهو از پیش مجوز هدف قرار دادن مقامات ارشد بیشتری را صادر کرده است. این استراتژی اگرچه منجر به فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی نخواهد شد، اما عملکرد و انسجام آن را مختل میکند — و احتمالاً مسیر دستیابی به یک راهحل مذاکرهای را دشوارتر خواهد ساخت.
استراتژی حذف رهبران در دوران پس از ۱۱ سپتامبر در برابر شبکههای شورشی اسلامگرا مانند القاعده، داعش، حماس و حزبالله بسیار مؤثر بوده است. اما جمهوری اسلامی یک دولت مستقر نزدیک به پنج دهه است که بیش از ۹۰ میلیون نفر را در سرزمینی بزرگتر از مجموع فرانسه، آلمان، بریتانیا و ایتالیا اداره میکند. در چنین دولتهای نهادینهشدهای، ساختارهای بوروکراتیک و امنیتی معمولاً میتوانند حذف رهبران ارشد را جذب کنند و تداوم تصمیمگیری و عملکرد را حتی تحت فشار شدید حفظ نمایند. در مقابل، در نظامهایی که قدرت بهشدت شخصیسازی شده است، حذف افراد کلیدی میتواند به اختلال، فلج یا درگیری داخلی منجر شود. ایران بیشتر به دسته اول نزدیک است، اما عناصری از حالت دوم را نیز در خود دارد. درک این تعادل میان اقتدار فردی و تابآوری نهادی، برای ارزیابی اینکه تضعیف مستمر رهبری چگونه بر توان حکومت، اعمال قدرت و واکنش راهبردی ایران در طول زمان اثر میگذارد، حیاتی است.
در کوتاهمدت، این وضعیت میتواند استراتژی واشنگتن را نیز پیچیدهتر کند. در حالی که تمرکز اسرائیل بر ایجاد حداکثر اختلال — از بین بردن زیرساختهای نهادی و ابزارهای سرکوب برای محدود کردن توان تلافیجویانه ایران — است، آمریکا تلاش میکند تعادلی ظریف برقرار کند. هدف واشنگتن تضعیف انتخابی رژیم است؛ بهگونهای که فشار کافی برای وادار کردن آن به پذیرش در موضوعاتی مانند برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و فعالیتهای نیابتی ایجاد شود، بدون آنکه فروپاشی کامل و بیثباتی منطقهای رخ دهد. این رویکرد نیازمند تنظیم دقیق شدت و سرعت حملات است تا در عین تضعیف رژیم، انسجام نهادی آن بهقدری حفظ شود که امکان مذاکره باقی بماند. اما اگر تصمیمگیران در تهران بهدلیل این حملات دچار اختلافات داخلی یا اختلال در زنجیره فرماندهی نظامی شوند، رسیدن به اجماع داخلی برای مذاکره بسیار دشوار خواهد شد. دونالد ترامپ نیز در ۱۶ مارس به این نکته اشاره کرد و گفت: «همه رهبرانشان کشته شدهاند… ما نمیدانیم طرف حسابمان چه کسی است.»
برای ایران، چالش دیگری نیز ممکن است در مرحله پس از پایان درگیریها ظاهر شود. اگر مردم دوباره به خیابانها بازگردند — چه در اعتراض به سیاستهایی که منجر به جنگ شده، چه به وضعیت اقتصادی یا عوامل دیگر — حکومت ممکن است در هماهنگسازی یک واکنش سریع و منسجم با مشکل مواجه شود. حذف فرمانده بسیج، غلامرضا سلیمانی، در این زمینه اهمیت ویژهای دارد. بسیج، بهعنوان یک نیروی شبهنظامی داوطلب تحت فرمان سپاه، از زمان اعتراضات جنبش سبز در سال ۲۰۰۹، ابزار اصلی سرکوب ناآرامیها بوده است. کارایی آن بهشدت به یک زنجیره فرماندهی متمرکز وابسته است — زنجیرهای که ممکن است پس از جنگ نیاز به بازسازی داشته باشد.
با این حال، این تحولات به معنای فروپاشی حتمی جمهوری اسلامی نیست، بلکه پرسش اصلی درباره شکل آینده آن پس از پایان درگیریهاست. حذف چهرههای کلیدی مانند لاریجانی و سلیمانی، هم به مرکز تصمیمگیری و هم به دستگاه امنیت داخلی ضربه زده و توان رژیم برای حفظ انسجام و کنترل را به چالش کشیده است. اگرچه سپاه و بسیج همچنان از عمق ساختاری برخوردارند، اما شدت و دقت حملات آمریکا و اسرائیل احتمال اختلال طولانیمدت را افزایش میدهد — و فضایی ایجاد میکند که در آن تنشهای جناحی و نارضایتی عمومی میتواند تشدید شود. در نهایت، شکل آینده نظام به تعامل میان اقتدار فردی و تابآوری نهادی بستگی دارد، و اینکه آیا رهبری باقیمانده میتواند کنترل مؤثر را در حوزههای سیاسی و امنیتی حفظ کند یا نه
Geopolitical Futures
Assessing Iran’s Capacity Amid Decapitation and Degradation - Geopolitical Futures
In the assessment of U.S. Director of National Intelligence Tulsi Gabbard on March 18, three weeks of sustained bombardment by U.S. and Israeli forces
این مقاله از هیئت تحریریه نیویورک تایمز (۲۱ مارس ۲۰۲۶) به بررسی نحوه روایت جنگ ایران توسط دونالد ترامپ و پیامدهای آن میپردازد. اهمیت آن در این است که تمرکز را از خود جنگ به مسئلهای عمیقتر منتقل میکند: نقش حقیقت و صداقت در رهبری زمان جنگ و اینکه چگونه تحریف واقعیت میتواند بر تصمیمگیریهای نظامی، اعتماد عمومی و حتی نتیجه جنگ تأثیر بگذارد.
مقاله نشان میدهد که ترامپ از ابتدای جنگ مجموعهای از ادعاهای نادرست و متناقض مطرح کرده است. از جمله ادعای اینکه ایران خواهان مذاکره است، در حالی که نشانهای از آن وجود ندارد؛ یا اینکه آمریکا «۱۰۰٪ توان نظامی ایران» را نابود کرده، در حالی که ایران همچنان در منطقه حملات انجام میدهد. او همچنین ادعا کرده جنگ تقریباً پایان یافته، در حالی که همزمان نیروهای جدید اعزام میشوند. در مورد برنامه هستهای نیز گفته بود که قبلاً «کاملاً نابود شده»، اما همزمان آن را بهعنوان دلیل جنگ مطرح کرد—در حالی که گزارشها نشان میدهد ایران همچنان مقدار قابلتوجهی اورانیوم غنیشده در اختیار دارد.
در ادامه، مقاله به نمونههای مشخصتری از این اطلاعات نادرست اشاره میکند: ترامپ مدعی شده بود آمریکا ذخیره «تقریباً نامحدودی» از مهمات پیشرفته دارد، در حالی که پنتاگون مجبور شده تسلیحات را از کره جنوبی به خاورمیانه منتقل کند. او گفته بود «هیچکس» انتظار نداشت ایران به کشورهای عربی حمله کند، در حالی که برخی کارشناسان دقیقاً چنین سناریویی را پیشبینی کرده بودند. همچنین بدون ارائه مدرک، رسانهها را به همکاری با ایران و انتشار ویدیوهای جعلی متهم کرد و حتی تهدید به طرح اتهام خیانت علیه آنها نمود. در یک مورد مهمتر، او حمله مرگبار به یک مدرسه در میناب را به ایران نسبت داد، در حالی که بررسیهای اولیه نشان داد یک موشک آمریکایی بهاشتباه عامل آن بوده است.
نویسندگان تأکید میکنند که دروغگویی در زمان جنگ پیامدهایی بسیار خطرناک دارد. این رفتار میتواند فرهنگ گمراهسازی را در سطح دولت و ارتش تقویت کند، احتمال اشتباهات مرگبار و حتی جنایات جنگی را افزایش دهد، و اعتماد متحدان را کاهش دهد. در نهایت، مقاله با مقایسه این وضعیت با جنگهای ویتنام و عراق هشدار میدهد که نادیده گرفتن حقیقت میتواند به اشتباهات راهبردی و کاهش اعتماد عمومی برای سالها منجر شود—و نتیجه میگیرد که اداره جنگ بر پایه اطلاعات نادرست، هزینههای انسانی، سیاسی و ژئوپولیتیکی بسیار سنگینی به همراه خواهد داشت.
https://www.nytimes.com/2026/03/21/opinion/iran-war-trump-lying.html
مقاله نشان میدهد که ترامپ از ابتدای جنگ مجموعهای از ادعاهای نادرست و متناقض مطرح کرده است. از جمله ادعای اینکه ایران خواهان مذاکره است، در حالی که نشانهای از آن وجود ندارد؛ یا اینکه آمریکا «۱۰۰٪ توان نظامی ایران» را نابود کرده، در حالی که ایران همچنان در منطقه حملات انجام میدهد. او همچنین ادعا کرده جنگ تقریباً پایان یافته، در حالی که همزمان نیروهای جدید اعزام میشوند. در مورد برنامه هستهای نیز گفته بود که قبلاً «کاملاً نابود شده»، اما همزمان آن را بهعنوان دلیل جنگ مطرح کرد—در حالی که گزارشها نشان میدهد ایران همچنان مقدار قابلتوجهی اورانیوم غنیشده در اختیار دارد.
در ادامه، مقاله به نمونههای مشخصتری از این اطلاعات نادرست اشاره میکند: ترامپ مدعی شده بود آمریکا ذخیره «تقریباً نامحدودی» از مهمات پیشرفته دارد، در حالی که پنتاگون مجبور شده تسلیحات را از کره جنوبی به خاورمیانه منتقل کند. او گفته بود «هیچکس» انتظار نداشت ایران به کشورهای عربی حمله کند، در حالی که برخی کارشناسان دقیقاً چنین سناریویی را پیشبینی کرده بودند. همچنین بدون ارائه مدرک، رسانهها را به همکاری با ایران و انتشار ویدیوهای جعلی متهم کرد و حتی تهدید به طرح اتهام خیانت علیه آنها نمود. در یک مورد مهمتر، او حمله مرگبار به یک مدرسه در میناب را به ایران نسبت داد، در حالی که بررسیهای اولیه نشان داد یک موشک آمریکایی بهاشتباه عامل آن بوده است.
نویسندگان تأکید میکنند که دروغگویی در زمان جنگ پیامدهایی بسیار خطرناک دارد. این رفتار میتواند فرهنگ گمراهسازی را در سطح دولت و ارتش تقویت کند، احتمال اشتباهات مرگبار و حتی جنایات جنگی را افزایش دهد، و اعتماد متحدان را کاهش دهد. در نهایت، مقاله با مقایسه این وضعیت با جنگهای ویتنام و عراق هشدار میدهد که نادیده گرفتن حقیقت میتواند به اشتباهات راهبردی و کاهش اعتماد عمومی برای سالها منجر شود—و نتیجه میگیرد که اداره جنگ بر پایه اطلاعات نادرست، هزینههای انسانی، سیاسی و ژئوپولیتیکی بسیار سنگینی به همراه خواهد داشت.
https://www.nytimes.com/2026/03/21/opinion/iran-war-trump-lying.html
Nytimes
Opinion | Trump Is Hiding the Truth About the War in Iran
Whatever short-term gain the president thinks he is getting by lying about the war in Iran is far exceeded by the cost, for him, the country and the world.
👍1
https://www.nytimes.com/2026/03/21/us/politics/trump-iran-offramp.html
نویسنده: دیوید ای. سنگر
دیوید ای. سنگر پنج رئیسجمهور آمریکا را پوشش داده است. او اغلب درباره تقاطع فناوری و امنیت ملی و بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ—موضوع کتاب اخیرش—مینویسد.
۲۱ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۳:۲۹ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا
از زمانی که رئیسجمهور ترامپ آنچه اکنون با احتیاط «ماجراجویی» خود در ایران مینامد را آغاز کرده، واشنگتن درگیر این پرسش بوده است که چه زمانی او تصمیم خواهد گرفت به این جنگ پایان دهد—حتی اگر بسیاری از اهداف جنگیاش هنوز تحقق نیافته باشند.
جمعه شب، زمانی که او عازم فلوریدا بود، به نظر میرسید در حال طراحی همان خروجی است که مدتها درباره آن بحث میشد. اما هنوز بهطور کامل تصمیم نگرفته است که آیا این مسیر را انتخاب کند یا نه.
در همین حال، شواهد رو به افزایشی وجود دارد—از جمله نزدیک شدن قیمت متوسط بنزین به ۴ دلار در هر گالن، تخریب زیرساختها در سراسر خلیج فارس، حکومت تضعیفشده اما پابرجای ایران که در حال تثبیت خود است، و متحدان آمریکایی که ابتدا درخواستها را رد کردند و اکنون برای گشتزنی در آبهای پرتنش با مشکل مواجهاند—که نشان میدهد پیامدهای این «ماجراجویی» ممکن است بسیار فراتر از علاقه ترامپ به ادامه آن باقی بماند.
همانطور که همیشه، پیامهای ترامپ متناقض است. منتقدان این را نشانهای از ورود به جنگ بدون استراتژی میدانند و حامیانش آن را «ابهام راهبردی» مینامند. در حالی که هزاران نیروی تفنگدار دریایی بیشتر به منطقه اعزام میشوند و سرعت حملات آمریکا و اسرائیل افزایش یافته، ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت که علاقهای به آتشبس ندارد، زیرا ایالات متحده در حال «نابود کردن» ذخایر موشکی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و زیرساخت صنعتی دفاعی ایران است.
ساعاتی بعد، احتمالاً با توجه به نگرانیهای پایگاه جمهوریخواه خود نسبت به پیامدهای سیاسی، در شبکه اجتماعیاش نوشت:
«ما بسیار به تحقق اهداف خود نزدیک شدهایم، در حالی که در حال بررسی کاهش تدریجی تلاشهای نظامی بزرگ خود در خاورمیانه هستیم.»
اما فهرست جدید اهداف او برخی از اهداف قبلی را حذف کرده و برخی دیگر را تضعیف کرده است. او دیگر اشارهای به شکست سپاه پاسداران نکرد—در حالی که این نهاد همچنان در قدرت باقی مانده است—و همچنین نامی از مجتبی خامنهای نبرد که پس از پدرش به رهبری رسیده، هرچند هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده است. ترامپ همچنین دیگر پیامی برای مردم ایران نداد، در حالی که تنها سه هفته پیش گفته بود: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید—این حکومت از آنِ شما خواهد بود.»
متن کامل:
https://telegra.ph/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-03-21
نویسنده: دیوید ای. سنگر
دیوید ای. سنگر پنج رئیسجمهور آمریکا را پوشش داده است. او اغلب درباره تقاطع فناوری و امنیت ملی و بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ—موضوع کتاب اخیرش—مینویسد.
۲۱ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۳:۲۹ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا
از زمانی که رئیسجمهور ترامپ آنچه اکنون با احتیاط «ماجراجویی» خود در ایران مینامد را آغاز کرده، واشنگتن درگیر این پرسش بوده است که چه زمانی او تصمیم خواهد گرفت به این جنگ پایان دهد—حتی اگر بسیاری از اهداف جنگیاش هنوز تحقق نیافته باشند.
جمعه شب، زمانی که او عازم فلوریدا بود، به نظر میرسید در حال طراحی همان خروجی است که مدتها درباره آن بحث میشد. اما هنوز بهطور کامل تصمیم نگرفته است که آیا این مسیر را انتخاب کند یا نه.
در همین حال، شواهد رو به افزایشی وجود دارد—از جمله نزدیک شدن قیمت متوسط بنزین به ۴ دلار در هر گالن، تخریب زیرساختها در سراسر خلیج فارس، حکومت تضعیفشده اما پابرجای ایران که در حال تثبیت خود است، و متحدان آمریکایی که ابتدا درخواستها را رد کردند و اکنون برای گشتزنی در آبهای پرتنش با مشکل مواجهاند—که نشان میدهد پیامدهای این «ماجراجویی» ممکن است بسیار فراتر از علاقه ترامپ به ادامه آن باقی بماند.
همانطور که همیشه، پیامهای ترامپ متناقض است. منتقدان این را نشانهای از ورود به جنگ بدون استراتژی میدانند و حامیانش آن را «ابهام راهبردی» مینامند. در حالی که هزاران نیروی تفنگدار دریایی بیشتر به منطقه اعزام میشوند و سرعت حملات آمریکا و اسرائیل افزایش یافته، ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت که علاقهای به آتشبس ندارد، زیرا ایالات متحده در حال «نابود کردن» ذخایر موشکی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و زیرساخت صنعتی دفاعی ایران است.
ساعاتی بعد، احتمالاً با توجه به نگرانیهای پایگاه جمهوریخواه خود نسبت به پیامدهای سیاسی، در شبکه اجتماعیاش نوشت:
«ما بسیار به تحقق اهداف خود نزدیک شدهایم، در حالی که در حال بررسی کاهش تدریجی تلاشهای نظامی بزرگ خود در خاورمیانه هستیم.»
اما فهرست جدید اهداف او برخی از اهداف قبلی را حذف کرده و برخی دیگر را تضعیف کرده است. او دیگر اشارهای به شکست سپاه پاسداران نکرد—در حالی که این نهاد همچنان در قدرت باقی مانده است—و همچنین نامی از مجتبی خامنهای نبرد که پس از پدرش به رهبری رسیده، هرچند هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده است. ترامپ همچنین دیگر پیامی برای مردم ایران نداد، در حالی که تنها سه هفته پیش گفته بود: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید—این حکومت از آنِ شما خواهد بود.»
متن کامل:
https://telegra.ph/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-03-21
Telegraph
ترامپ بالاخره به فکر خروج از ایران افتاده است—اما آیا این کار را انجام خواهد داد؟
رئیسجمهور ترامپ میگوید در حال بررسی «کاهش تدریجی» عملیات در ایران است. اما بسیاری از اهداف اولیه جنگ او هنوز محقق نشدهاند. نویسنده: دیوید ای. سنگر دیوید ای. سنگر پنج رئیسجمهور آمریکا را پوشش داده است. او اغلب درباره تقاطع فناوری و امنیت ملی و بازگشت رقابت…
در این نقطه، پرسش کلیدی به میان میآید: آیا در ساختار یک نظام الاهیاتی - نظامی، نهادی وجود دارد که بتواند این چرخه را قطع کند؟ نهادی که بتواند، ولو برای لحظهای، از منطق ایدئولوژیک فاصله بگیرد، واقعیتهای مادی و ژئوپلیتیکی را مبنا قرار دهد و ضرورت توقف، حتی اگر به معنای پذیرش تسلیم باشد، را به رسمیت بشناسد؟
پاسخ به این پرسش، صرفا محدود به مسئله جنگ نخواهد بود، بلکه به ماهیت خود قدرت نیز گره میخورد. زیرا تصمیم به توقف، اگر واقعا اتخاذ شود، ناگزیر مستلزم بازتعریف منبع و شکل اعمال قدرت است. جسارت توقف، بدون جسارت در واگذاری، پایدار نخواهد ماند. نهادی که بتواند از منطق تداوم جنگ خارج شود، ناچار است همزمان از انحصار قدرت نیز فاصله بگیرد و به اشکالی از اراده عمومی مجال بروز دهد، خواه در قالب نهادهای گذار، خواه شوراهای مردمی. پایان جنگ بدون تغییر در ساختار قدرت، اغلب به تعویق بحران میانجامد، نه حل آن. از اینرو، در لحظه تصمیم به توقف، مسئله از سطح «جنگ یا صلح» فراتر میرود و به پرسش بنیادیتری بدل میشود: حاکمیت از آنِ کیست و بر چه مبنایی اعمال میشود؟
در تداوم چنین منطقی، پیامدها تنها به عرصه سیاسی محدود نمیماند و به سطح ژئوپلیتیکی نیز سرایت میکند. فرسایش قدرت ملی در نتیجه یک جنگ طولانی، میتواند به تضعیف کنترل مؤثر بر نقاط حساس سرزمینی بینجامد. جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، که سالها در کانون مناقشات منطقهای قرار داشتهاند، در چنین شرایطی میتوانند به نقاط فشار تبدیل شوند. تجربه تاریخی نشان میدهد که دعاوی ارضی، هرچند در دورههای ثبات مهار شوند، در لحظات ضعف دوباره فعال میشوند. در چنین وضعیتی، بازیگران منطقهای و فرامنطقهای میکوشند از خلأ قدرت بهرهبرداری کنند. از اینرو، تداوم یک جنگ فرسایشی نهتنها منابع انسانی و اقتصادی را تحلیل میبرد، بلکه میتواند زمینهساز به چالش کشیده شدن حاکمیت بر چنین مناطق حساسی نیز شود، مناطقی که از دست رفتن آنها، پیامدی بهمراتب فراتر از یک عقبنشینی نظامی خواهد داشت.
آنچه از گلستان و ترکمانچای تا خرمشهر و از آنجا تا وضعیت امروز قابل مشاهده است، نه صرفا تکرار چند رویداد تاریخی، بلکه تداوم یک الگوی تصمیمگیری است: لحظهای که در آن، تصور قدرت از واقعیت پیشی میگیرد و سیاست بر پایه توهم شکل میگیرد. در چنین شرایطی، جنگ نه از سر ضرورت، بلکه بهدلیل ناتوانی در پذیرش محدودیتها ادامه مییابد؛ هزینهها انباشته میشوند، فرصتها از دست میروند و امکان خروج هر روز دشوارتر میشود. تاریخ ایران بارها نشان داده است که بزرگترین خسارتها نه در آغاز جنگ، بلکه در ناتوانی از پایان دادن به آن در زمان مناسب رقم خوردهاند. از اینرو، مسئله اصلی دیگر صرفا نسبت ایران با دشمنانش نیست، بلکه نسبت حاکمیت با واقعیت و با سرزمینی است که بر آن حکم میراند: اینکه آیا توان دیدن محدودیتها و عمل بر اساس آن وجود دارد یا نه. با اینحال، حتی در شرایطی که تصمیمگیری در سطح حاکمیت در مدار توهم و انکار حرکت کند، عاملیت جامعه را نمیتوان نادیده گرفت؛ تجربههای تاریخی نشان دادهاند که عاملیت مردمان میتواند بر انباشت خطاهای ناشی از عدم عقلانیت در بالا غلبه کند و مسیر را تغییر دهد. بدینترتیب، سرنوشت نهایی نه صرفا در اراده حاکمان، بلکه در برهمکنش میان قدرت رسمی و فشار اجتماعی شکل میگیرد. اما پرسش تعیینکننده همچنان باقی است: آیا این برهمکنش به گسست از چرخه تکرارشونده خطا خواهد انجامید، یا مقاومت حاکمان تا مرزهای سرزمین سوخته پیش خواهد رفت؟ پاسخی که به این پرسش داده میشود، نه فقط سرنوشت یک جنگ، بلکه سرنوشت یک کشور و یک ملت را رقم خواهد زد.https://parsi.euronews.com/2026/03/21/golestan-turkmenchay-war-america-israel-price-of-the-illusion-of-victory
پاسخ به این پرسش، صرفا محدود به مسئله جنگ نخواهد بود، بلکه به ماهیت خود قدرت نیز گره میخورد. زیرا تصمیم به توقف، اگر واقعا اتخاذ شود، ناگزیر مستلزم بازتعریف منبع و شکل اعمال قدرت است. جسارت توقف، بدون جسارت در واگذاری، پایدار نخواهد ماند. نهادی که بتواند از منطق تداوم جنگ خارج شود، ناچار است همزمان از انحصار قدرت نیز فاصله بگیرد و به اشکالی از اراده عمومی مجال بروز دهد، خواه در قالب نهادهای گذار، خواه شوراهای مردمی. پایان جنگ بدون تغییر در ساختار قدرت، اغلب به تعویق بحران میانجامد، نه حل آن. از اینرو، در لحظه تصمیم به توقف، مسئله از سطح «جنگ یا صلح» فراتر میرود و به پرسش بنیادیتری بدل میشود: حاکمیت از آنِ کیست و بر چه مبنایی اعمال میشود؟
در تداوم چنین منطقی، پیامدها تنها به عرصه سیاسی محدود نمیماند و به سطح ژئوپلیتیکی نیز سرایت میکند. فرسایش قدرت ملی در نتیجه یک جنگ طولانی، میتواند به تضعیف کنترل مؤثر بر نقاط حساس سرزمینی بینجامد. جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، که سالها در کانون مناقشات منطقهای قرار داشتهاند، در چنین شرایطی میتوانند به نقاط فشار تبدیل شوند. تجربه تاریخی نشان میدهد که دعاوی ارضی، هرچند در دورههای ثبات مهار شوند، در لحظات ضعف دوباره فعال میشوند. در چنین وضعیتی، بازیگران منطقهای و فرامنطقهای میکوشند از خلأ قدرت بهرهبرداری کنند. از اینرو، تداوم یک جنگ فرسایشی نهتنها منابع انسانی و اقتصادی را تحلیل میبرد، بلکه میتواند زمینهساز به چالش کشیده شدن حاکمیت بر چنین مناطق حساسی نیز شود، مناطقی که از دست رفتن آنها، پیامدی بهمراتب فراتر از یک عقبنشینی نظامی خواهد داشت.
آنچه از گلستان و ترکمانچای تا خرمشهر و از آنجا تا وضعیت امروز قابل مشاهده است، نه صرفا تکرار چند رویداد تاریخی، بلکه تداوم یک الگوی تصمیمگیری است: لحظهای که در آن، تصور قدرت از واقعیت پیشی میگیرد و سیاست بر پایه توهم شکل میگیرد. در چنین شرایطی، جنگ نه از سر ضرورت، بلکه بهدلیل ناتوانی در پذیرش محدودیتها ادامه مییابد؛ هزینهها انباشته میشوند، فرصتها از دست میروند و امکان خروج هر روز دشوارتر میشود. تاریخ ایران بارها نشان داده است که بزرگترین خسارتها نه در آغاز جنگ، بلکه در ناتوانی از پایان دادن به آن در زمان مناسب رقم خوردهاند. از اینرو، مسئله اصلی دیگر صرفا نسبت ایران با دشمنانش نیست، بلکه نسبت حاکمیت با واقعیت و با سرزمینی است که بر آن حکم میراند: اینکه آیا توان دیدن محدودیتها و عمل بر اساس آن وجود دارد یا نه. با اینحال، حتی در شرایطی که تصمیمگیری در سطح حاکمیت در مدار توهم و انکار حرکت کند، عاملیت جامعه را نمیتوان نادیده گرفت؛ تجربههای تاریخی نشان دادهاند که عاملیت مردمان میتواند بر انباشت خطاهای ناشی از عدم عقلانیت در بالا غلبه کند و مسیر را تغییر دهد. بدینترتیب، سرنوشت نهایی نه صرفا در اراده حاکمان، بلکه در برهمکنش میان قدرت رسمی و فشار اجتماعی شکل میگیرد. اما پرسش تعیینکننده همچنان باقی است: آیا این برهمکنش به گسست از چرخه تکرارشونده خطا خواهد انجامید، یا مقاومت حاکمان تا مرزهای سرزمین سوخته پیش خواهد رفت؟ پاسخی که به این پرسش داده میشود، نه فقط سرنوشت یک جنگ، بلکه سرنوشت یک کشور و یک ملت را رقم خواهد زد.https://parsi.euronews.com/2026/03/21/golestan-turkmenchay-war-america-israel-price-of-the-illusion-of-victory
euronews
از گلستان و ترکمانچای تا جنگ با آمریکا و اسرائیل؛ بهای توهم پیروزی چقدر است؟
این نوشتار به قلم تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ، تدوین شده و انتشار آن در بخش دیدگاه الزاما بازتاب دهنده موضع رسمی یورونیوز نیست.
اکسیوس-تیم ترامپ در حال برنامهریزی برای مذاکرات احتمالی صلح با ایران
باراک راوید، مارک کاپوتو
پس از سه هفته جنگ، دولت ترامپ گفتوگوهای اولیهای را درباره مرحله بعدی و اینکه مذاکرات صلح با ایران ممکن است چگونه باشد آغاز کرده است؛ این موضوع را یک مقام آمریکایی و یک منبع آگاه تأیید کردهاند.
چرا مهم است:
رئیسجمهور ترامپ روز جمعه گفت که در حال بررسی «کاهش تدریجی» جنگ است، هرچند مقامات آمریکایی انتظار دارند که هنوز دو تا سه هفته دیگر درگیری ادامه یابد. در همین حال، مشاوران ترامپ میخواهند زمینه را برای دیپلماسی فراهم کنند.
پشتپرده:
به گفته منابع، نمایندگان ترامپ، جرد کوشنر و استیو ویتکاف، در بحثها درباره دیپلماسی احتمالی نقش دارند.
هر توافقی برای پایان جنگ باید شامل بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران، و ایجاد یک توافق بلندمدت درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و حمایت ایران از نیروهای نیابتی در منطقه باشد.
در روزهای اخیر تماس مستقیمی میان آمریکا و ایران وجود نداشته، اما مصر، قطر و بریتانیا پیامهایی میان دو طرف ردوبدل کردهاند. به گفته منابع، مصر و قطر به آمریکا و اسرائیل اطلاع دادهاند که ایران به مذاکره علاقهمند است، اما با شروط بسیار سخت.
خواستههای ایران:
این شروط شامل آتشبس، تضمین عدم ازسرگیری جنگ در آینده، و پرداخت غرامت است.
نکته مهم:
یکی از مقامات آمریکایی گفته است: «برآورد ما این است که رشد ایران را متوقف کردهایم» و معتقد است ایران در نهایت پای میز مذاکره خواهد آمد. به گفته او، آمریکا میخواهد ایران شش تعهد بدهد:
عدم داشتن برنامه موشکی برای پنج سال
توقف کامل غنیسازی اورانیوم
برچیدن تأسیسات هستهای نطنز، اصفهان و فردو
نظارت سختگیرانه بینالمللی بر تولید و استفاده از سانتریفیوژها
توافق کنترل تسلیحات با کشورهای منطقه با سقف موشکی حداکثر ۱۰۰۰
عدم تأمین مالی نیروهای نیابتی مانند حزبالله، حوثیها و حماس
بررسی واقعیت:
ایران پیشتر بارها برخی از این شروط را رد کرده و مقامات تهران تأکید کردهاند که مذاکره با رئیسجمهوری که سابقه مذاکره و سپس حمله ناگهانی دارد، دشوار است.
وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، به همتای هندی خود گفته است که عادیسازی وضعیت در تنگه هرمز مستلزم توقف حملات آمریکا و اسرائیل و تضمین عدم تکرار آن در آینده است.
موضع ترامپ:
ترامپ روز جمعه گفت با مذاکرات مخالف نیست، اما در حال حاضر حاضر به پذیرش شرط آتشبس نیست. همچنین به گفته یک مقام آمریکایی، او درخواست غرامت را «غیرقابلقبول» میداند.
نکته مهم دیگر:
یک مقام دیگر گفته است که شاید امکان مذاکره درباره بازگرداندن داراییهای بلوکهشده ایران وجود داشته باشد. او افزود:
«آنها به آن غرامت میگویند، شاید ما آن را بازگرداندن پولهای بلوکهشده بنامیم. میتوانیم با انتخاب واژهها به شکلی عمل کنیم که از نظر سیاسی برای آنها قابلقبول باشد.»
وضعیت فعلی:
تیم ترامپ اکنون در حال بررسی دو سؤال کلیدی است:
چه کسی در ایران بهترین کانال تماس برای مذاکره است و کدام کشور میتواند میانجی مناسب باشد.
عباس عراقچی در مذاکرات گذشته نقش واسطه داشته، اما مشاوران ترامپ او را بیشتر «انتقالدهنده پیام» میدانند تا فردی که اختیار نهایی برای توافق داشته باشد. به گفته مقامات آمریکایی، آنها در تلاشند بفهمند تصمیمگیر اصلی در ایران چه کسی است و چگونه میتوان با او ارتباط برقرار کرد.
در حالی که عمان میانجی مذاکرات قبلی بود، آمریکا اکنون به دنبال میانجی جدیدی—ترجیحاً قطر—است، زیرا بیاعتمادی متقابلی نسبت به عمان وجود دارد. مقامات آمریکایی میگویند قطر در پرونده غزه نشان داده که میانجی مؤثر و قابل اعتمادی است.
با این حال، منابع میگویند قطریها حاضرند پشتپرده کمک کنند، اما تمایلی ندارند نقش میانجی رسمی اصلی را بر عهده بگیرند.
گام بعدی:
به گفته منابع، مشاوران ترامپ میخواهند در صورتی که مذاکرات بهزودی شکل بگیرد، آمادگی کامل داشته باشند.
شرایط پیشنهادی ویتکاف و کوشنر مشابه پیشنهادهایی خواهد بود که دو روز پیش از آغاز جنگ در ژنو ارائه شده بودhttps://www.axios.com/2026/03/21/trump-peace-deal-iran-kushner-witkoff
باراک راوید، مارک کاپوتو
پس از سه هفته جنگ، دولت ترامپ گفتوگوهای اولیهای را درباره مرحله بعدی و اینکه مذاکرات صلح با ایران ممکن است چگونه باشد آغاز کرده است؛ این موضوع را یک مقام آمریکایی و یک منبع آگاه تأیید کردهاند.
چرا مهم است:
رئیسجمهور ترامپ روز جمعه گفت که در حال بررسی «کاهش تدریجی» جنگ است، هرچند مقامات آمریکایی انتظار دارند که هنوز دو تا سه هفته دیگر درگیری ادامه یابد. در همین حال، مشاوران ترامپ میخواهند زمینه را برای دیپلماسی فراهم کنند.
پشتپرده:
به گفته منابع، نمایندگان ترامپ، جرد کوشنر و استیو ویتکاف، در بحثها درباره دیپلماسی احتمالی نقش دارند.
هر توافقی برای پایان جنگ باید شامل بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران، و ایجاد یک توافق بلندمدت درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و حمایت ایران از نیروهای نیابتی در منطقه باشد.
در روزهای اخیر تماس مستقیمی میان آمریکا و ایران وجود نداشته، اما مصر، قطر و بریتانیا پیامهایی میان دو طرف ردوبدل کردهاند. به گفته منابع، مصر و قطر به آمریکا و اسرائیل اطلاع دادهاند که ایران به مذاکره علاقهمند است، اما با شروط بسیار سخت.
خواستههای ایران:
این شروط شامل آتشبس، تضمین عدم ازسرگیری جنگ در آینده، و پرداخت غرامت است.
نکته مهم:
یکی از مقامات آمریکایی گفته است: «برآورد ما این است که رشد ایران را متوقف کردهایم» و معتقد است ایران در نهایت پای میز مذاکره خواهد آمد. به گفته او، آمریکا میخواهد ایران شش تعهد بدهد:
عدم داشتن برنامه موشکی برای پنج سال
توقف کامل غنیسازی اورانیوم
برچیدن تأسیسات هستهای نطنز، اصفهان و فردو
نظارت سختگیرانه بینالمللی بر تولید و استفاده از سانتریفیوژها
توافق کنترل تسلیحات با کشورهای منطقه با سقف موشکی حداکثر ۱۰۰۰
عدم تأمین مالی نیروهای نیابتی مانند حزبالله، حوثیها و حماس
بررسی واقعیت:
ایران پیشتر بارها برخی از این شروط را رد کرده و مقامات تهران تأکید کردهاند که مذاکره با رئیسجمهوری که سابقه مذاکره و سپس حمله ناگهانی دارد، دشوار است.
وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، به همتای هندی خود گفته است که عادیسازی وضعیت در تنگه هرمز مستلزم توقف حملات آمریکا و اسرائیل و تضمین عدم تکرار آن در آینده است.
موضع ترامپ:
ترامپ روز جمعه گفت با مذاکرات مخالف نیست، اما در حال حاضر حاضر به پذیرش شرط آتشبس نیست. همچنین به گفته یک مقام آمریکایی، او درخواست غرامت را «غیرقابلقبول» میداند.
نکته مهم دیگر:
یک مقام دیگر گفته است که شاید امکان مذاکره درباره بازگرداندن داراییهای بلوکهشده ایران وجود داشته باشد. او افزود:
«آنها به آن غرامت میگویند، شاید ما آن را بازگرداندن پولهای بلوکهشده بنامیم. میتوانیم با انتخاب واژهها به شکلی عمل کنیم که از نظر سیاسی برای آنها قابلقبول باشد.»
وضعیت فعلی:
تیم ترامپ اکنون در حال بررسی دو سؤال کلیدی است:
چه کسی در ایران بهترین کانال تماس برای مذاکره است و کدام کشور میتواند میانجی مناسب باشد.
عباس عراقچی در مذاکرات گذشته نقش واسطه داشته، اما مشاوران ترامپ او را بیشتر «انتقالدهنده پیام» میدانند تا فردی که اختیار نهایی برای توافق داشته باشد. به گفته مقامات آمریکایی، آنها در تلاشند بفهمند تصمیمگیر اصلی در ایران چه کسی است و چگونه میتوان با او ارتباط برقرار کرد.
در حالی که عمان میانجی مذاکرات قبلی بود، آمریکا اکنون به دنبال میانجی جدیدی—ترجیحاً قطر—است، زیرا بیاعتمادی متقابلی نسبت به عمان وجود دارد. مقامات آمریکایی میگویند قطر در پرونده غزه نشان داده که میانجی مؤثر و قابل اعتمادی است.
با این حال، منابع میگویند قطریها حاضرند پشتپرده کمک کنند، اما تمایلی ندارند نقش میانجی رسمی اصلی را بر عهده بگیرند.
گام بعدی:
به گفته منابع، مشاوران ترامپ میخواهند در صورتی که مذاکرات بهزودی شکل بگیرد، آمادگی کامل داشته باشند.
شرایط پیشنهادی ویتکاف و کوشنر مشابه پیشنهادهایی خواهد بود که دو روز پیش از آغاز جنگ در ژنو ارائه شده بودhttps://www.axios.com/2026/03/21/trump-peace-deal-iran-kushner-witkoff
Axios
Trump's team game planning for potential Iran peace talks
The White House is starting to look for a way out of Iran.
👎1
مسئله این است که جنگ نتوانسته جریان نفت ایران را قطع کند و شبکههای آسیایی، بهویژه چینی، همچنان بخش مهمی از این گردش را جذب میکنند. بنابراین، حتی اگر واشنگتن بخشی از درآمد را قفل کند، باز هم نتوانسته منطق ژئواکونومیک جنگ را به سود خود ببندد. نفت ایران هنوز در بازار حضور دارد، چین هنوز در معادله حضور دارد، و آمریکا هنوز مجبور است با پیامدهای آن زندگی کند.
این وضعیت به معنای «قدرتنمایی ضدامپریالیستی» جمهوری اسلامی نیست. رژیمی که دههها جامعه را سرکوب کرده، سازمانیابی مستقل را کوبیده، و مردم را از هر امکان واقعی برای تصمیمگیری درباره سرنوشت خود محروم کرده، ناگهان به خاطر درگیر شدن آمریکا در بحران انرژی، ماهیتش عوض نمیشود. اما از آن طرف، این جنگ هم قرار نیست آزادی را با ناو و بمب و محاصره به ایران بیاورد. آنچه جلوی چشم ماست، برخورد سه منطق ارتجاعی است: ماشین جنگی آمریکا، نظامیگری اسرائیل، و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی. قربانی اول این برخورد هم نه دولتها، بلکه مردماند؛ مردمی که هم زیر سایه بمباراناند و هم زیر فشار استبداد داخلی. آمار رویترز از بیش از ۲۰۰۰ کشته از آغاز جنگ فقط یادآوری میکند که این بحران قبل از آنکه یک «بازی شطرنج ژئوپلیتیک» باشد، یک فاجعه انسانی است.
از این زاویه، خارگ فقط یک جزیره نیست؛ یک استعاره است. استعاره جنگی که میخواست با «دقت» پیش برود، اما به نقطهای رسیده که باید یا به اشغال محدود فکر کند یا به عقبنشینی تحقیرآمیز، و در همان حال برای مهار قیمت انرژی به نفت دشمن متوسل شود. گزارش اکسیوس میگوید ترامپ نمیتواند جنگ را «بر اساس شروط خودش» تمام کند مگر آنکه گره هرمز را باز کند. اما همین جمله را باید وارونه هم خواند: او نمیتواند هرمز را باز کند مگر آنکه بهای سیاسی، نظامی و اقتصادی بسیار بزرگتری بدهد. و درست همین است معنای واقعی تله تشدید.
نتیجه روشن است. واشنگتن نه توانسته ایران را از بازار جهانی انرژی حذف کند، نه توانسته هرمز را بیهزینه باز کند، نه توانسته با حملات هوایی به یک پایان سیاسی برسد. در عوض، وارد وضعیتی شده که هر قدم برای حل یک بحران، بحران تازهای تولید میکند: بمباران میکند تا هرمز باز شود، هرمز بستهتر و ناامنتر میشود؛ به خارگ حمله میکند تا صادرات ایران را تحت فشار بگذارد، اما خود مجبور میشود نفت ایران را به بازار برگرداند؛ از پیروزی حرف میزند، اما همزمان تفنگدار دریایی اعزام میکند و درباره اشغال محدود حرف میزند. این دیگر زبان قدرت مطمئن نیست. این زبان یک امپراتوری گرفتار در تضادهای خودش است.
مسئله این است که جنگ با ایران، حتی از منظر منافع خود واشنگتن هم به بنبستی رسیده که منطق بازار انرژی، جغرافیا و مقاومت نامتقارن آن را بیثبات کرده است. برای مردم ایران هم این جنگ نه راه نجات است و نه راه صلح. تنها چیزی که روشنتر شده این است که هیچ پروژه رهاییبخشی از دل بمباران امپریالیستی و هیچ آزادیای از دل دولت امنیتی مذهبی بیرون نمیآید. خارگ، هرمز و نفت شناور فقط نامهای مختلف یک حقیقتاند: این جنگ، جنگِ حل بحران نیست؛ جنگِ تکثیر بحران است.
https://www.radiozamaneh.com/883261
این وضعیت به معنای «قدرتنمایی ضدامپریالیستی» جمهوری اسلامی نیست. رژیمی که دههها جامعه را سرکوب کرده، سازمانیابی مستقل را کوبیده، و مردم را از هر امکان واقعی برای تصمیمگیری درباره سرنوشت خود محروم کرده، ناگهان به خاطر درگیر شدن آمریکا در بحران انرژی، ماهیتش عوض نمیشود. اما از آن طرف، این جنگ هم قرار نیست آزادی را با ناو و بمب و محاصره به ایران بیاورد. آنچه جلوی چشم ماست، برخورد سه منطق ارتجاعی است: ماشین جنگی آمریکا، نظامیگری اسرائیل، و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی. قربانی اول این برخورد هم نه دولتها، بلکه مردماند؛ مردمی که هم زیر سایه بمباراناند و هم زیر فشار استبداد داخلی. آمار رویترز از بیش از ۲۰۰۰ کشته از آغاز جنگ فقط یادآوری میکند که این بحران قبل از آنکه یک «بازی شطرنج ژئوپلیتیک» باشد، یک فاجعه انسانی است.
از این زاویه، خارگ فقط یک جزیره نیست؛ یک استعاره است. استعاره جنگی که میخواست با «دقت» پیش برود، اما به نقطهای رسیده که باید یا به اشغال محدود فکر کند یا به عقبنشینی تحقیرآمیز، و در همان حال برای مهار قیمت انرژی به نفت دشمن متوسل شود. گزارش اکسیوس میگوید ترامپ نمیتواند جنگ را «بر اساس شروط خودش» تمام کند مگر آنکه گره هرمز را باز کند. اما همین جمله را باید وارونه هم خواند: او نمیتواند هرمز را باز کند مگر آنکه بهای سیاسی، نظامی و اقتصادی بسیار بزرگتری بدهد. و درست همین است معنای واقعی تله تشدید.
نتیجه روشن است. واشنگتن نه توانسته ایران را از بازار جهانی انرژی حذف کند، نه توانسته هرمز را بیهزینه باز کند، نه توانسته با حملات هوایی به یک پایان سیاسی برسد. در عوض، وارد وضعیتی شده که هر قدم برای حل یک بحران، بحران تازهای تولید میکند: بمباران میکند تا هرمز باز شود، هرمز بستهتر و ناامنتر میشود؛ به خارگ حمله میکند تا صادرات ایران را تحت فشار بگذارد، اما خود مجبور میشود نفت ایران را به بازار برگرداند؛ از پیروزی حرف میزند، اما همزمان تفنگدار دریایی اعزام میکند و درباره اشغال محدود حرف میزند. این دیگر زبان قدرت مطمئن نیست. این زبان یک امپراتوری گرفتار در تضادهای خودش است.
مسئله این است که جنگ با ایران، حتی از منظر منافع خود واشنگتن هم به بنبستی رسیده که منطق بازار انرژی، جغرافیا و مقاومت نامتقارن آن را بیثبات کرده است. برای مردم ایران هم این جنگ نه راه نجات است و نه راه صلح. تنها چیزی که روشنتر شده این است که هیچ پروژه رهاییبخشی از دل بمباران امپریالیستی و هیچ آزادیای از دل دولت امنیتی مذهبی بیرون نمیآید. خارگ، هرمز و نفت شناور فقط نامهای مختلف یک حقیقتاند: این جنگ، جنگِ حل بحران نیست؛ جنگِ تکثیر بحران است.
https://www.radiozamaneh.com/883261
Radiozamaneh
وقتی جنگ به نفت باج میدهد: خارگ، هرمز و بنبست راهبردی واشنگتن
سیاوش شهابی ـ واشنگتن نه توانسته ایران را از بازار جهانی انرژی حذف کند، نه توانسته هرمز را بیهزینه باز کند، نه توانسته با حملات هوایی به یک پایان سیاسی برسد. در عوض، وارد وضعیتی شده که هر قدم برای حل یک بحران، بحران تازهای تولید میکند: بمباران میکند…
👍3
از زمان آغاز دوره دوم ریاستجمهوری، ترامپ بهطور مکرر استفاده از نیروی نظامی را تأیید کرده است و طبق تحلیل بلومبرگ اکونومیکس، از زمان بازگشت او به قدرت دستکم ۹۲۴۰ حمله نظامی انجام شده است.ترامپ در دوره دوم خود بهطور مکرر استفاده از زور را مجاز کرده است.
این عملیاتها بیشتر شبیه جنگهای هوایی مداوم هستند تا اقدامات محدود. وقتی در کنار هم دیده میشوند، با ترجیح ترامپ برای حملات کوتاه و مقطعی در تضاد قرار میگیرند. اگرچه این عملیاتها از استقرار گسترده نیروهای زمینی اجتناب کردهاند، اما همچنان نشاندهنده نوعی درگیری طولانیمدت هستند—همان چیزی که ترامپ در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از آن پرهیز کند.
ایران نیز نمونهای روشن از محدودیتهای شیوه جنگ ترامپ است. خود ترامپ اعلام کرده که تغییر رژیم یکی از اهداف جنگ بوده است. با این حال، هنوز یک آیتالله خامنهای در تهران وجود دارد—حتی اگر این بار پسر آیتالله قبلی باشد.
در عین حال، اهداف جنگ ایران از بیانیهای به بیانیه دیگر تغییر کردهاند و این آمیختگی اهداف تاکتیکی با موفقیت راهبردی میتواند پایان دادن به درگیری را دشوار کند. هرچه اهداف بیشتری به جنگ اضافه شود، احتمال آنکه ترامپ در آینده نزدیک دوباره به ایران حمله کند بیشتر میشود—یا حتی برخلاف رویکرد خود، به استقرار نیروهای زمینی برای تحقق این اهداف روی آورد.
این همان پارادوکس است: شیوه جنگ ترامپ تلاش میکند با پرهیز از تعهدات عمیق، از درگیر شدن جلوگیری کند. اما چون استفاده محدود از زور بدون اهداف روشن به نتایج مورد نظر او منجر نمیشود، ایالات متحده مجبور است بارها بازگردد. این درگیر شدن بهصورت چرخهای ادامه مییابد و خطر تبدیل شدن به نوعی «جنگهای بیپایان» را به همراه دارد.
شرطبندی ترامپ شباهت زیادی به استراتژی بریتانیا در قرن نوزدهم دارد: این باور که آمریکا میتواند از طریق اقدام یکجانبه و اعمال خشونت سریع، محدود و قاطع، نظم بینالمللی را کنترل کند. اما زمانی که برای حفظ اعتبار نیاز به تکرار مداوم زور باشد، این «انزوا» از بین میرود.
ترامپ درباره جنگ ایران گفته است:
«هر زمان که بخواهم آن را پایان میدهم.»
اما همانطور که گفته میشود، «دشمن هم رأی دارد.»
چه این جنگ طولانیتر شود و چه در آینده دوباره از سر گرفته شود، به نظر میرسد شیوه جنگ ترامپ آنقدر که تصور میشود، بدون درگیر شدن نیست.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-21/trump-floats-winding-down-iran-war-as-strikes-continue?embedded-checkout=true
این عملیاتها بیشتر شبیه جنگهای هوایی مداوم هستند تا اقدامات محدود. وقتی در کنار هم دیده میشوند، با ترجیح ترامپ برای حملات کوتاه و مقطعی در تضاد قرار میگیرند. اگرچه این عملیاتها از استقرار گسترده نیروهای زمینی اجتناب کردهاند، اما همچنان نشاندهنده نوعی درگیری طولانیمدت هستند—همان چیزی که ترامپ در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از آن پرهیز کند.
ایران نیز نمونهای روشن از محدودیتهای شیوه جنگ ترامپ است. خود ترامپ اعلام کرده که تغییر رژیم یکی از اهداف جنگ بوده است. با این حال، هنوز یک آیتالله خامنهای در تهران وجود دارد—حتی اگر این بار پسر آیتالله قبلی باشد.
در عین حال، اهداف جنگ ایران از بیانیهای به بیانیه دیگر تغییر کردهاند و این آمیختگی اهداف تاکتیکی با موفقیت راهبردی میتواند پایان دادن به درگیری را دشوار کند. هرچه اهداف بیشتری به جنگ اضافه شود، احتمال آنکه ترامپ در آینده نزدیک دوباره به ایران حمله کند بیشتر میشود—یا حتی برخلاف رویکرد خود، به استقرار نیروهای زمینی برای تحقق این اهداف روی آورد.
این همان پارادوکس است: شیوه جنگ ترامپ تلاش میکند با پرهیز از تعهدات عمیق، از درگیر شدن جلوگیری کند. اما چون استفاده محدود از زور بدون اهداف روشن به نتایج مورد نظر او منجر نمیشود، ایالات متحده مجبور است بارها بازگردد. این درگیر شدن بهصورت چرخهای ادامه مییابد و خطر تبدیل شدن به نوعی «جنگهای بیپایان» را به همراه دارد.
شرطبندی ترامپ شباهت زیادی به استراتژی بریتانیا در قرن نوزدهم دارد: این باور که آمریکا میتواند از طریق اقدام یکجانبه و اعمال خشونت سریع، محدود و قاطع، نظم بینالمللی را کنترل کند. اما زمانی که برای حفظ اعتبار نیاز به تکرار مداوم زور باشد، این «انزوا» از بین میرود.
ترامپ درباره جنگ ایران گفته است:
«هر زمان که بخواهم آن را پایان میدهم.»
اما همانطور که گفته میشود، «دشمن هم رأی دارد.»
چه این جنگ طولانیتر شود و چه در آینده دوباره از سر گرفته شود، به نظر میرسد شیوه جنگ ترامپ آنقدر که تصور میشود، بدون درگیر شدن نیست.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-21/trump-floats-winding-down-iran-war-as-strikes-continue?embedded-checkout=true
Bloomberg.com
Trump Floats ‘Winding Down’ Iran War as Strikes Continue
As the US-Israeli bombing campaign in Iran entered its fourth week, President Donald Trump allowed the sale of some Iranian oil to contain surging crude prices and floated “winding down” military efforts there.
👍1
آیا نیروهای زمینی ایالات متحده برای عملیات علیه ایران آماده میشوند؟ – (آیا تمرکز بر بحثخارک، عملیات فریب برای عملیات زمینی پر جای دیگری است؟ ) براساس دادههای رسانههای ایران و فهم برداشت ج ا
🔹 دادههای اخیر ردیابی پرواز نشان میدهد که تعدادی از هواپیماهای مسافری و باربری ایالات متحده از پایگاههایی مانند پایگاه نیروی هوایی اگلن، فورت بلسیس و فورت لیبرتی به سمت کمپ لمونیر در جیبوتی در حال حرکت هستند. این پایگاهها با نیروهای ویژه، واحدهای هوابرد و هوانوردی رزمی مرتبط هستند که در محافل تحلیلی ایرانی توجهات را جلب کرده است.
🔹 به موازات این، گزارشهای قبلی درباره لغو یک تمرین آموزشی توسط لشکر 82 هوابرد به عنوان یک نشانه ممکن تفسیر میشود که برخی از واحدهای سریعالاقدام ممکن است برای عملیات در منطقه در حالت آمادهباش قرار گرفته باشند.
🔹 در عین حال، حرکت نیروهای آمفیبی – به ویژه گروههای باکسر و تریپولی – گمانهزنیها را تقویت کرده است که تعداد قابل توجهی از تفنگداران دریایی ایالات متحده ممکن است اکنون در یا نزدیک میدان نبرد مستقر شده باشند، هرچند ترکیب دقیق این نیروها همچنان نامشخص است.
🔹 در این زمینه، ارزیابیهای ایرانی احتمال عملیات زمینی را رد نمیکنند. با این حال، برخی از آنها با سناریوی تحرک ایالات متحده در جزیره خارک مخالفت میکنند.
🔹 در این دیدگاه، عملیات زمینی هدفگیری خارک هم بسیار پیچیده و هم از ارزش استراتژیک محدودی برخوردار خواهد بود، بهویژه با توجه به نزدیکی جزیره به سرزمین اصلی ایران و این واقعیت که میتوان آن را از طریق نیروی هوایی هدف قرار داد بدون نیاز به نیروهای زمینی.
🔹 در عوض، ارزیابی ادامه میدهد که اگر یک مؤلفه زمینی در حال آمادهسازی است، احتمالاً به سمت سرزمین اصلی جنوبی ایران، بهویژه پایگاههای نظامی در سواحل خلیج فارس هدایت خواهد شد.
🔹 منطق در اینجا این است که کمپین هوایی کنونی قبلاً به شدت بر کاهش قابلیتهای دریایی و ساحلی ایران متمرکز شده است، بهویژه آنهایی که به عملیات در تنگه هرمز مرتبط هستند. با این حال، از این منظر، حملات هوایی به تنهایی ممکن است برای خنثیسازی کامل این قابلیتها کافی نباشد.
🔹 در نتیجه، هرگونه عملیات محدود زمینی یا ویژه احتمالاً به عنوان ادامه همین تلاش دیده میشود، یعنی هدفگیری، کاهش یا احتمالاً تصرف گرههای کلیدی ساحلی که از توانایی ایران برای مختل کردن ترافیک دریایی حمایت میکنند.
🔹 در این خوانش، جزیره خارک بنابراین هدف اصلی نیست، بلکه یک نقطه ثانویه یا حتی حواسپرت کن در بحثهای عمومی به شمار میآید، در حالی که تمرکز واقعی بر سواحل جنوبی ایران است.
🔹 در عین حال، انباشت نیروها در جیبوتی به عنوان نشانهای از یک محور عملیاتی دوم تفسیر میشود که احتمالاً به یمن مرتبط است.
🔹 هدف آنجا پیشگیری یا مهار حوثیها و جلوگیری از باز شدن جبهه دیگری در بابالمندب و دریای سرخ خواهد بود، که در غیر این صورت میتواند فشار بر مسیرهای دریایی جهانی را افزایش دهد.
🔹 به طور کلی، این تحلیل نشان میدهد که تحرکات ایالات متحده لزوماً به معنای یک تهاجم در مقیاس بزرگ نیست، بلکه آمادهسازی برای عملیاتهای محدود و هدفمند در دو جبهه کلیدی: سواحل جنوبی ایران و منطقه یمن/دریای سرخ است.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2035701273081594267?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
🔹 دادههای اخیر ردیابی پرواز نشان میدهد که تعدادی از هواپیماهای مسافری و باربری ایالات متحده از پایگاههایی مانند پایگاه نیروی هوایی اگلن، فورت بلسیس و فورت لیبرتی به سمت کمپ لمونیر در جیبوتی در حال حرکت هستند. این پایگاهها با نیروهای ویژه، واحدهای هوابرد و هوانوردی رزمی مرتبط هستند که در محافل تحلیلی ایرانی توجهات را جلب کرده است.
🔹 به موازات این، گزارشهای قبلی درباره لغو یک تمرین آموزشی توسط لشکر 82 هوابرد به عنوان یک نشانه ممکن تفسیر میشود که برخی از واحدهای سریعالاقدام ممکن است برای عملیات در منطقه در حالت آمادهباش قرار گرفته باشند.
🔹 در عین حال، حرکت نیروهای آمفیبی – به ویژه گروههای باکسر و تریپولی – گمانهزنیها را تقویت کرده است که تعداد قابل توجهی از تفنگداران دریایی ایالات متحده ممکن است اکنون در یا نزدیک میدان نبرد مستقر شده باشند، هرچند ترکیب دقیق این نیروها همچنان نامشخص است.
🔹 در این زمینه، ارزیابیهای ایرانی احتمال عملیات زمینی را رد نمیکنند. با این حال، برخی از آنها با سناریوی تحرک ایالات متحده در جزیره خارک مخالفت میکنند.
🔹 در این دیدگاه، عملیات زمینی هدفگیری خارک هم بسیار پیچیده و هم از ارزش استراتژیک محدودی برخوردار خواهد بود، بهویژه با توجه به نزدیکی جزیره به سرزمین اصلی ایران و این واقعیت که میتوان آن را از طریق نیروی هوایی هدف قرار داد بدون نیاز به نیروهای زمینی.
🔹 در عوض، ارزیابی ادامه میدهد که اگر یک مؤلفه زمینی در حال آمادهسازی است، احتمالاً به سمت سرزمین اصلی جنوبی ایران، بهویژه پایگاههای نظامی در سواحل خلیج فارس هدایت خواهد شد.
🔹 منطق در اینجا این است که کمپین هوایی کنونی قبلاً به شدت بر کاهش قابلیتهای دریایی و ساحلی ایران متمرکز شده است، بهویژه آنهایی که به عملیات در تنگه هرمز مرتبط هستند. با این حال، از این منظر، حملات هوایی به تنهایی ممکن است برای خنثیسازی کامل این قابلیتها کافی نباشد.
🔹 در نتیجه، هرگونه عملیات محدود زمینی یا ویژه احتمالاً به عنوان ادامه همین تلاش دیده میشود، یعنی هدفگیری، کاهش یا احتمالاً تصرف گرههای کلیدی ساحلی که از توانایی ایران برای مختل کردن ترافیک دریایی حمایت میکنند.
🔹 در این خوانش، جزیره خارک بنابراین هدف اصلی نیست، بلکه یک نقطه ثانویه یا حتی حواسپرت کن در بحثهای عمومی به شمار میآید، در حالی که تمرکز واقعی بر سواحل جنوبی ایران است.
🔹 در عین حال، انباشت نیروها در جیبوتی به عنوان نشانهای از یک محور عملیاتی دوم تفسیر میشود که احتمالاً به یمن مرتبط است.
🔹 هدف آنجا پیشگیری یا مهار حوثیها و جلوگیری از باز شدن جبهه دیگری در بابالمندب و دریای سرخ خواهد بود، که در غیر این صورت میتواند فشار بر مسیرهای دریایی جهانی را افزایش دهد.
🔹 به طور کلی، این تحلیل نشان میدهد که تحرکات ایالات متحده لزوماً به معنای یک تهاجم در مقیاس بزرگ نیست، بلکه آمادهسازی برای عملیاتهای محدود و هدفمند در دو جبهه کلیدی: سواحل جنوبی ایران و منطقه یمن/دریای سرخ است.
https://x.com/hamidrezaaz/status/2035701273081594267?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Hamidreza Azizi (@HamidRezaAz) on X
Are U.S. ground troops being prepared for operations against #Iran? – An Iranian assessment
🔹 Recent flight tracking data shows a number of U.S. passenger and cargo aircraft moving from bases such as Eglin Air Force Base, Fort Bliss, and Fort Liberty toward…
🔹 Recent flight tracking data shows a number of U.S. passenger and cargo aircraft moving from bases such as Eglin Air Force Base, Fort Bliss, and Fort Liberty toward…
👍1